”عدالت“ از موضع نژادپرستانه احمدى‏‏‏‏نژاد دفاع مى‏‏‏‏كند! تاريخ‏نگارى‏‏‏ بورژوازى‏‏‏ پوششى‏‏‏ براى‏‏‏ ”نژادپرستى‏‏‏ مدرن“

مقاله شماره ٨٩ / ٣٣ (٢٠ مهر)

واژه راهنما: “عدالت” سپر دفاعى‏‏‏ احمدى‏‏‏نژاد. وقايع‏نگارى‏‏‏ در تضاد با ماترياليسم تاريخى‏‏‏. “نژادپرستى‏‏‏ مدرن” براى‏‏‏ نقش شبانى‏‏‏ و نگهبانى‏‏‏ از «خس و خاشاك» قائل است.

همان طور كه شناخته شده است، در تارنگاشت “عدالت” دو جريان متفاوت فعاليت مى‏‏‏‏كنند. در كنار توده‏اى‏‏‏‏هاى‏‏‏‏ صادق، گروهى‏ ديگر كه خود را “مدافع سوسياليسم علمى‏‏‏‏” نيز قلمداد مى‏‏‏‏سازند، جانبدار پروپاقرص حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏‏ مافيايى‏‏‏‏ كنونى‏‏‏‏ و به‏ويژه دكتر محمود احمدى‏‏‏‏نژاد، رئيس جمهور اسلامى‏‏‏‏ هستند. اين گروه علنا به‏مثابه “خبرگزارى‏‏‏‏ دولتى‏‏‏‏”، به طور منظم به انتشار نظرياتى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏پردازد كه در خدمت توجيه سياست احمدى‏‏‏‏نژاد و دولت اوست. و اين تبليغات به سود رئيس جمهور و دولتش، بدون هر نوع استدلالى‏‏‏‏ انجام مى‏‏‏‏شود.

“بدون هر نوع استدلال” البته دقيق نيست. به اصطلاح “استدلال” ارايه مى‏‏‏‏شود، اما به طور ضمنى‏‏‏‏. زيرا گويا از اين طريق تاثير اين تبليغات نزد توده‏اى‏‏‏‏ها به همان نسبت بيش‏تر است كه نزد «نيروهاى‏‏‏‏ بينابينى‏‏‏‏ در حاكميت و پيرامون آن» نيز تاثير دو چندان دارد. اين شيوه استدلال ضمنى‏ را ا. آذرنگ كه يكى‏ ديگر از مدافعان حاكميت سرمايه‏دارى‏ مافيايى‏ در تارنگاشت “عدالت” است، چنين برمى‏شمرد: «از اين‏رو بر آن اشكالى‏‏‏‏ از مبارزه بايد تاكيد كرد كه … تاثير آن را دو چندان مى‏‏‏‏كند.» (ا. آذرنگ، “زير پرچمى‏‏‏‏ دورغين – ١ -“)

جديدترين نمونه اين نوع تبليغات ضمنى‏‏‏‏ را مى‏‏‏‏توان در دفاع “ع سهند” از موضع نژادپرستانه احمدى‏‏‏‏نژاد در باره مساله “هولوكاست” مشاهده كرد. او به ترجمه و انتشار مقاله‏اى‏‏‏‏ دست زده است كه انتشار آن در شرايط كنونى‏‏‏‏ هيچ مفهومى‏‏‏‏ ديگر نمى‏‏‏‏تواند داشته باشد، جز نقش سپر دفاع براى‏‏‏‏ نظريات شناخته شده احمدى‏‏‏‏نژاد در باره هولوكاست در باره هولوكاست در تارنگاشت عدالت! آيا مى‏‏‏‏توانند توده‏اى‏‏‏‏هاى‏‏‏ صادق در اين تارنگاشت، براى‏‏‏‏ ترجمه و انتشار مقاله “٢٠٠٠ سال يهودى‏‏‏‏ستيزى‏‏‏‏ الهيات مسيحى‏‏‏‏: تدارك هولوكاست” در اين تارنگاشت، علتى‏‏‏‏ ديگر تصور داشته و آن را بيان كنند؟

در اين مقاله “مايكل پارنتى‏‏‏‏”، طبق سنت تاريخ‏نگارى‏‏‏‏ وصف‏گونه بورژوازى‏‏‏‏ و با ارايه اسنادى‏‏‏‏ از كليساى‏‏‏‏ كاتوليك در باره يهودى‏‏‏‏ستيزى‏‏‏‏، بدون آنكه ريشه‏هاى‏‏‏‏ واقعى‏‏‏‏ «نبرد طبقاتى‏‏‏‏» نهفته در پشت وقايع، نبرد طبقاتى‏‏‏‏ حاكميت “مسيحى‏‏‏‏- فئوداليسم” را نشان دهد، به اين نتيجه‏گيرى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏رسد كه گويا نازى‏‏‏‏هاى‏‏‏‏ هيتلرى‏‏‏‏ آنقدرها هم جنايتكار نبودند، زيرا وارث يك سنت ٢٠٠٠ ساله يهودى‏‏‏‏ستيزى‏‏‏‏ پاپ‏ها و كليساى‏‏‏‏ كاتوليك بوده‏اند: «واتيكان در سال ١٩٩٨ يك بيانيه رسمى‏‏‏‏ منتشر كرد، جناياتى‏‏‏‏ كه طى‏‏‏‏ قرن‏ها عليه يهوديان صورت گرفته را محكوم نمود …»!  اين هم سندى‏‏‏‏ كه “استدلال” تاريخ‏شناسانه آقاى‏‏‏‏ پارنتى‏‏‏‏ را به سطح “علمى‏‏‏‏” ارتقا مى‏‏‏‏دهد!

آقاى‏‏‏‏ نويسنده مقاله، “مايكل پارنتى‏‏‏‏”، با ارايه ٦١ منبع براى‏‏‏‏ مقاله خود، گويا براى‏‏‏‏ آن ارزشى‏‏‏‏ علمى‏‏‏‏ دست و پا كرده است و مترجم محترم، “ع سهند” نيز با بازتوليد و انتشار اين منابع، انگشت بر ارزش “علمى‏‏‏‏” پژوهش واقعه‏نگار كه خود را تاريخ‏نگار مى‏‏‏نامد، گذاشته است، تا با آزادى‏‏‏‏ كامل در خلاصه ارايه شده  – كه افشاگر انديشه و موضع خلاصه نويس نيز هست -، در تارنگاشت بنويسد: «هولوكاست اگر در بستر تاريخى‏‏‏‏ ديده شود، شناعت [معناى‏‏‏‏ آن زشتى‏‏‏‏ و نه جنايت است!] اسرارآميزى‏‏‏‏ نيست كه بعضى‏‏‏‏ اوقات [!] نشان داده مى‏‏‏‏شود.» و با برجسته ساختن نقل قول “پژوهشگر” ديگرى‏‏‏‏ به انكار، توجيه و تعديل جنايات نازى‏‏‏‏هاى‏‏‏‏ آلمانى‏‏‏‏ و فاشيست‏هاى‏‏‏‏ هيتلرى‏‏‏‏ عليه بشريت و شستن دست خونين آن‏ها پرداخته، مى‏‏‏‏نويسد: «هيتلر نمى‏‏‏‏توانست آنچه كه بر سر مردم يهود آورد را انجام دهد و آن را كار را نمى‏‏‏‏كرد[!] … اگر ما [مسيحى‏‏‏‏ها] … راه را براى‏‏‏‏ او آماده نكرده بوديم.»    لابد “حيونى‏‏‏‏” آدولف هيتلر!

برخلاف مذهب تك خدايى‏‏‏ يهوديت كه همانند مذاهب “طبيعى‏‏‏” پيشين جوامع بشرى‏‏‏، مذهبى‏‏‏ قبيله‏اى‏‏‏ باقى‏‏‏ ماند، مسيحيت و اسلام براى‏‏‏ خود وظيفه تبليغ مذهبى‏‏‏ و ارشاد قايل شدند و از اين مجرا به مذهبى‏‏‏ جهانى‏‏‏ تبديل شدند. ساختار جامعه بر پايه كاست‏ها (صنف‏ها‏) در نظام‏هاى‏‏‏ گذشته را اين دو مذهب جهانى‏‏‏ شده، در جوامع زير سلطه خود حفظ نمودند. به‏ويژه در جوامع مسيحى‏‏‏- فئودالي، ساختار صنفى‏‏‏ جامعه بشدت و با خشونت حفظ شد. اقليت‏هاى‏‏‏ يهودى‏‏‏ در اين جوامع كه از ديرباز امكان شركت در صنوف شناخته شده را نداشتند، بيش‏تر و بيش‏تر به امر بازرگانى‏‏‏ پرداختند. ثروت‏هاى‏‏‏ اندوخته در بازرگانى‏‏‏، براى‏‏‏ يهوديان امكان ايفاى‏‏‏ نقش صرافى‏‏‏ و مالى‏‏‏ را در جامعه بوجود آورد. رشد در موارد بسيارى‏‏‏ برجسته فرهنگى‏‏‏- علمى‏‏‏ و هنرى‏‏‏ ميان يهوديان در طول قرون نيز ريشه در موقعيت اجتماعى‏‏‏- اقتصادى‏‏‏ ويژه آن‏ها دارد. چنين موقعيتى‏‏‏ زمينه ايجاد شدن بورژوازى‏‏‏ شهرى‏‏‏ را در جوامع فئوالى‏‏‏ ايجاد مى‏‏‏نمود. قتل عام يهوديان در طول اين قرون عمدتاً در جوامع مسيحى‏‏‏- فئودالى‏‏‏، ريشه در تضاد ميان نظام حاكم فئودالى‏‏‏ با رشد بورژوازى‏‏‏ شهرى‏‏‏ يهودى‏‏‏ و موقعيت ويژه آن در جهت ايفاى‏‏‏ نقش مالى‏‏‏ پراهميت در سرنوشت جامعه كاستى‏‏‏ مسيحى‏‏‏- فئودال دارد.

موضوع تنها اين نيست كه ع سهند، كه خود را “مدافع سوسياليسم علمى‏‏‏‏” قلمداد مى‏‏‏‏سازد، با ترجمه و انتشار اين مقاله، كوچك‏ترين گامى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ پيشبرد جنبش سوسياليستى‏‏‏‏ و حتى‏‏‏‏ دموكراتيك مردم ميهن ما بر نداشته است، بلكه او مى‏‏‏كوشد با تحريف واقعيت  جناياتى‏‏‏‏ كه آلمان هيتلرى‏‏‏‏ با به راه انداختن جنگ جهانى‏‏‏‏ دوم عليه بشريت انجام داد، به خيال خود مزه زهرآلود آن را شيرين سازد.

در اين جنگ، تجاوزگران نازى‏‏‏‏ با كشتار ٢٠ ميليون از مردم اتحاد شوروى‏‏‏‏، ازجمله قتل عام قريب به ١٢ ميليون اسير جنگى‏‏‏‏ شوروى‏‏‏‏ در بازداشتگاه‏هاى‏‏‏‏ مرگ هيتلرى‏‏‏‏، با نابودى‏‏‏‏ ٢٠ هزار شهر و روستاى‏‏‏‏ اين كشور، با زجركش كردن شش ميليون يهودى‏‏‏‏، ده‏ها هزار كمونيست‏، سوسياليست، كولى‏‏‏‏، كودكان، زنان و مردان، بيماران و …، كه قربانيان جنايات نژادپرستانه گشتاپو و … بودند، هولناك‏ترين جنايت تاريخى‏‏‏‏ بشرى‏‏‏‏ را به نام خود به ثبت تاريخ و خاطره بشريت رساندند. رژيم فاشيستى‏‏‏‏ نازى‏‏‏‏ها در همه كشورهاى‏‏‏‏ زير سلطه خود، نظم ضدانسانى‏‏‏‏، نژادپرستانه، غارتگرانه و ضدقانونى‏‏‏‏ برپا نمود تا استثمار انسان فاقد هر نوع حق قانونى‏‏‏‏ را به وسيله انباشت سرمايه بورژوازى‏‏‏‏ بزرگ حاكم آلمان تبديل سازد. ميليون‏ها انسان همانند برده در كارخانه‏ها و كارگاه‏هاى‏‏‏‏ اين كنسرن‏هاى‏‏‏‏ جنگ‏افروز آلمانى‏‏‏‏ تا حد مرگ استثمار شدند.

با چه مجوزى‏‏‏‏ توده‏اى‏‏‏‏هاى‏‏‏‏ صادق اجازه مى‏‏‏‏دهند، چنين تحريف‏هايى‏‏‏‏ در تارنگاشتى‏‏‏‏ انتشار يابد كه خود را مدافع “سوسياليسم علمى‏‏‏‏” مى‏‏‏‏داند؟ و اين تارنگاشت را در صف آنانى‏‏‏‏ رديف بكند كه با تحريف واقعيت مى‏‏‏‏خواهند جنايات نازى‏‏‏‏ها را پرده پوشى‏‏‏‏ كرده و آن را پرده ساترى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ جنايات خود سازند؟ چه كسى‏‏‏‏ در برابر اين فاجعه پاسخ‏گوست؟

سطور فوق  تنها با اين هدف به نگارش در نيامد تا عليه شايد يك “لغزش”، موضع‏گيرى‏‏‏‏ شده باشد. مقاله “پارتنى‏‏‏” از مضمونى‏‏‏ حتى‏‏‏ در اين سطح نيز برخودار نيست. هدف، انتقاد به شيوه‏اى‏‏‏ است كه در اين تارنگاشت پيگيرانه دنبال مى‏‏‏شود و با انتشار مقاله پيش گفته در آن صراحت ضدماركسيستى‏‏‏- ضدتوده‏اى‏‏‏ آن بشدت برملا شده است: شيوه تاريخ‏نگارى‏‏‏ بورژوايى‏‏‏ ‏ و نژادپرستى‏‏‏‏ مدرن نهفته در پس آن.

اسلوب تاريخ‏نگارى‏‏‏‏ بورژوازى‏‏‏‏

منبع مقاله “پارتنى‏‏‏‏” را “عدالت”، “تاريخ به مثابه معما”، عنوان مى‏‏‏‏كند. در واقع نيز براى‏‏‏‏ انديشه غيرديالكتيكى‏‏‏‏، براى‏‏‏‏ انديشه ضد ماترياليسم تاريخى‏‏‏‏، “تاريخ”، يك معما، يك كلاف سردرگم و نشناخته است. در آن نقش قدرت الهى‏‏‏‏ از دير باز  – از دوران حاكميت سحرآميز خدايان، خداشاهان گذشته، تا دوران كنونى‏‏‏ سايه‏هاى‏‏‏‏ خداوند بر روى‏‏‏‏ زمين، ‏ خداشاه‏هايى‏‏‏ همانند حاكميت ولايى‏‏‏‏ در ايران و دالى‏‏‏‏لاما كه مايل است كرسى‏‏‏‏ خداشاهى‏‏‏‏ خود را دو باره بر سرزمين تبت در جمهورى‏‏‏‏ خلق چين مسلط سازد –   گويا آن “معما”يى‏‏‏‏ است كه انسان انديشمند قادر به درك و شكافتن آن نيست!

سرشت حاكميت “نژادپرستانه مدرن” كه در آن “تكنيك” حاكميت سركوبگرانه سرمايه‏دارى‏‏‏‏ دوران افول، در كنار نفش “پاستورال” (شبانى‏‏‏‏- نگهبانى‏‏‏ چوپان از بره‏ها) اين حاكميت براى‏‏‏‏ حفظ سلطه “معنوى‏‏‏‏” (ايدئولوژيك) سرمايه‏دارى‏‏‏‏ جهانى‏‏‏‏شده بر توده‏هاى‏‏‏ زحمتكش، نقش تعيين كننده ايفا مى‏‏‏‏سازد، با هدف بازگرداندن شناخت انسان از شرايط اقتصادى‏‏‏- اجتماعى‏‏‏ حاكم بر سرمايه‏دارى‏‏‏ دوران افول، به دوران پيش از روشنگرى‏‏‏ عملى‏‏‏ مى‏‏‏شود‏، با اميد برقرارى‏‏‏‏ مجدد حاكميت انديشه رازگونه- عرفانى‏‏‏ بر انسان و از اين طريق غيرقابل شناخت شدن علل نابسامانى‏‏‏هاى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏- اجتماعى‏‏‏.

بنيادگرايى‏‏‏‏ مذهبى‏‏‏‏، در كنار سيطره سركوبگرانه نسبت به «خس و خاشاك» و «طبقه فرودست» هم نزد جرج دربليو بوش و همين طور نزد شخصيتى‏‏‏‏ مانند محمود احمدى‏‏‏‏نژاد، دو ستون سيطره پسامدرن حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏‏ در دوران كنونى‏‏‏‏ در انديشه بورژوايى‏‏‏‏ را تشكيل مى‏‏دهد. نقشى‏‏‏‏ كه بايد هم در پس ابرهاى‏‏‏‏ “الزامات جهانى‏‏‏‏سازى‏‏‏‏” و هم در معماى‏‏‏‏ كرامات “خداوندى‏‏‏‏” و ماوراى‏‏‏‏ طبيعه پنهان نگه داشته شود. وظيفه “چاه چمران” و يا “زيارتگاه مريم” در غرب فرانسه كه امسال پاپ اعظم كاتوليك هم به زيارت آن رفت، و هم “كوه مقدس” در تبت كه بايد بودايى‏‏‏‏ها سينه‏كش بر روى‏‏‏ زمين به طواف آن بروند، همگى‏‏‏ وظيفه برپاداشتن شرايط چنين سلطه “معنوى‏‏‏” (ايدئولوژيك) بنيادگرايى‏‏‏ مذهبى‏‏‏ را به عنوان يكى‏‏‏ از اركان حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ دوران افول ايفا مى‏‏‏كنند!

تاريخ‏نگارى‏‏‏‏ انديشه دوران ماقبل ماترياليسم تاريخى‏‏‏‏، كه گويا تارنگاشت “عدالت” مدعى‏ مدافع “سوسياليسم علمى‏‏‏‏” مى‏‏‏‏خواهد آن را با شيوه ضمنى‏‏‏‏ «كه … تاثير آن را دو چندان مى‏‏‏‏كند» به توده‏اى‏‏‏‏ها القا سازد، ابزار تبليغات انواع سازمان‏هاى‏‏‏‏ جاسوسى‏‏‏‏ و “كارخانه‏هاى‏‏‏‏ فكر” امپرياليستى‏‏‏‏ را تشكيل مى‏‏‏‏دهد. سكوت تارنگاشت “عدالت” و عدم معرفى‏‏‏‏ تعلق منبع انتشار مقاله به كدام موسسه، سكوتى‏‏‏‏ گوياست؛ اين ظاهراً راز سر به مهر دولتى‏‏‏‏ است كه “عدالت” اعلام تعلق آن به كدام جريان تبليغاتى‏‏‏‏ امپرياليستى‏‏ را صلاح نمى‏‏‏داند!

كفلر در بخش هشتم كتاب خود كه در روزهاى‏‏‏‏ آينده در “توده‏اى‏‏‏‏ها” انتشار خواهد يافت، تفاوت ماهوى‏‏‏‏ ميان برداشت ماترياليسم تاريخى‏‏‏‏ از “وقايع‏‏نگارى‏‏‏‏” توصيف‏گرانهِ‏ بورژوازى‏‏‏‏ كه به آن نام “تاريخ‏نگارى‏‏‏‏” نيز داده‏اند را نشان مى‏‏‏‏دهد و مستدل مى‏‏‏‏سازد. او در آنجا ازجمله از قرار داشتن شيوه تاريخ‏نگارى‏‏‏‏ بر پايه ماترياليسم مكانيكى‏‏‏‏ نيز پرده برمى‏‏‏‏دارد و به اثبات مى‏‏‏‏رساند كه «لااقل خويشاوندى‏‏‏‏ دارد با شيوه پژوهش “بورژوايى‏‏‏‏” از تاريخ». اين شيوه «الزاماً ظاهر درك نشده “واقعيت امر” را تشكيل مى‏‏‏‏دهد. محدود ساختن تاريخ‏نگارى‏‏‏‏ تنها به جمع‏‏آورى‏‏‏‏ و برشمردن مشخصات واقعيت امر، توضيح روند تاريخ نيست، بلكه وقايع‏نامه است. تاريخ در تناسب با وقايع‏نامه تقريباَ داراى‏‏‏‏ همان نسبت است كه رديف اعداد [يك، دو سه …] با جبر نسبت دارد.»

شيوه نقل‏قول‏ها از مطالب متفاوت و رديف كردن آن‏ها به دنبال هم در “عدالت”، كه به شيوه معمول براى‏‏ به اصطلاح ابرازنظر در باره نوشتارها و مواضع ديگران در آن تبديل شده است، شيوه براى‏‏‏ بررسى‏‏‏ و پژوهش انديشه‏هاى‏‏‏ مطرح شده، يعنى‏‏‏ نشان دادن «بهم‏پيوستگى‏‏‏- بهم‏تنيدگى‏‏‏ درونى‏‏‏» در انديشه و نكات نقل شده، در ارتباط با كليت نوشتارها نيست. اين شيوه، شيوه “پرونده سازى‏‏‏” است كه زنده‏ياد طبرى‏‏‏ آن را در “ياداشت‏ها و نوشته‏هاى‏‏‏ فلسفى‏‏‏ و اجتماعى‏‏‏” به عنوان شيوه ضد ماركسيستى‏‏‏- ضدتوده‏اى‏‏‏ مردود مى‏‏‏داند و اكنون به شيوه معمول پرونده‏سازى‏‏‏ها در بيدادگاه‏هاى‏‏‏ نظام ولايى‏‏‏ حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ مافييايى‏‏‏ در ايران تبديل شده است. شيوه معمول شده در تارنگاشت “عدالت”، نسخه‏بردارى‏‏‏ از شيوه معمول در اين بيدادگاهاست و ارتباطى‏‏‏ به بررسى‏‏‏ تاريخى‏‏‏ نظرها و پديده‏ها ندارد!

كفلر با اشاره به موضع‏گيرى‏‏‏‏ انگلس نسبت به شيوه تاريخ‏نگارى‏‏‏‏ بورژوازى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏نويسد: «… باوجود پوشاندن لباس انقلابى‏‏‏‏ بر محتوا، شيوه نگرش، شيوه‏اى‏‏‏‏ مكانيكى‏‏‏‏ است و در نتيجه، با باقى‏‏‏‏ماندن در سطحِ بى‏‏‏‏واسطهِ پديده همراه است. انگلس به مزاح به اين لباس انقلابى‏‏‏‏ اشاره دارد و مى‏‏‏‏نويسد: به جاى‏‏‏‏ آنكه “بهم‏پيوستگى‏‏‏‏- بهم‏تنيدگى‏‏‏‏ درونى‏‏‏‏” تاريخ نشان داده شود كه بايد از طريق نشان دادن رابطه “اوضاع اجتماعى‏‏‏‏” با “تئورى‏‏‏‏هاى‏‏‏‏ سياسى‏‏‏‏- مذهبى‏‏‏‏ كه احزاب مى‏‏‏‏كوشند توسط آن‏ها مواضع [طبقاتى‏‏‏‏] خود را تعيين كنند”، عملى‏‏‏‏ شود، براى‏‏‏‏ تاريخ‏نگارانى‏‏‏‏ از زمره تسيمران “تنها سركوبگران و سركوب‏شوندگان، بدها و خوب‏ها” وجود دارند.» كفلر سپس با اشاره به نظر منفى‏‏‏‏ ماركس در باره شيوه «نظاره‏گر ظاهربين» كه تنها به نظاره كردن «ظاهرامر» و ظاهر “اسناد” قناعت مى‏‏‏كند، مى‏‏‏‏نويسد: «… به گفته ماركس، حركتِ حتى‏‏‏‏ بى‏‏‏‏پايه و اساس در جريان بررسى‏‏‏‏ موضوع، به برداشت “ديالكتيكى‏‏‏‏” نزديك‏تر است از اسلوب نظاره كردن “موجه” سطح. اسلوبى‏‏‏‏ با اين حسن كه براى‏‏‏‏ هر شاگرد كلاس اول قابل فهم است و هر تاريخ‏نگار جنجالى‏‏‏‏ متكى‏‏‏‏ به “اسناد و مدارك” را با شادى‏‏‏‏ روبرو مى‏‏‏‏سازد.»

آنچه كه مايكل پارنتى‏‏‏‏ در مقاله “تاريخ به مثابه معما” به رشته تحرير درآورده است كه جز رديف كردن “اسناد” كليساى‏‏‏‏ كاتوليك، اين دستگاه حاكميت “مسيحى‏‏‏‏- فئوداليسم” گذشته و مدافع نظام غارتگر سرمايه‏دارى‏‏ مافيايى‏‏ امپرياليستى‏‏ امروز نيست، و ع سهند آن را “جسورانه” و در “آزادى‏‏‏‏” كامل‌ ترجمه كرده و در تارنگاشت “عدالت” منتشر نموده است، جز ارايه يك «وقايع‏نامه» ناقص نيست و ارزش بازبينى‏‏‏‏ ندارد و بايد تنها هدف شرم‏آور و اسلوب ضدديالكتيكى‏‏‏ آن نشان داده مى‏‏‏‏شد.