فشار و کشش؛ نظم نوین در روابط آمریکا و چین
–
اصطلاح تجاری «فشار و کشش» بهخوبی ماهیت روابط کنونی میان ایالات متحده و چین را نشان میدهد. آنچه زمانی شراکتی رقابتی مینمود، اکنون به نبردی بر سر اراده، قدرت و هویت تبدیل شده است؛ نبردی که نظم جهانی آینده را شکل خواهد داد.
در نیمهٔ پایانی قرن بیستم و آغاز قرن بیستویکم، غرب باور داشت جهان به سوی نظمی لیبرال و جهانی در حرکت است. وابستگی اقتصادی و قوانین مشترک قرار بود شکافهای فرهنگی را از میان بردارد. اما آن خوشبینی جای خود را به واقعگرایی جدیدی داده است؛ نظمی که با ظهور دونالد ترامپ آشکار شد و بازگشتی برایش متصور نیست. اکنون جهان به سوی هویت و خودآگاهی تمدنی بازمیگردد.
ترامپ ظرف مدتی کوتاه، نهتنها دیپلماسی آمریکا بلکه تصور جهانی از آن را دگرگون کرد. در نگاه دولت او، دیپلماسی میدان نبرد است؛ تردید ضعف محسوب میشود و نزاکت ضرورتی ندارد. او چهرهای از آمریکا عرضه کرده که پرهیاهو و خودمطمئن است، اما همچنان قدرتمندترین بازیگر جهان.
در سوی دیگر، چین ایستاده است؛ قدرتی اقتصادی و فناورانه که بر تداوم، صبر و آبروداری تکیه دارد. پکن نظم جهانی را عرصهٔ همکاری میداند نه تهدید. بااینحال، در برابر فشارهای آمریکا لحن خود را تندتر کرده و از سیاست ابهام مؤدبانه فاصله گرفته است. اکنون دوران تهدید و ضدتهدید است.
روابط آیندهٔ واشنگتن و پکن شبیه مذاکرهای بیپایان خواهد بود: فشار، توقف، توافق، فروپاشی و تکرار. جهان نه در جنگ سردی تازه، بلکه در نظمی چندقطبی و سیال شکل میگیرد؛ نظمی که محور آن جدایی منافع آمریکا و چین است.
یقین تنها این است: عصر جهانیسازی بیمهار پایان یافته، و نظم تمدنی تازهای آغاز شده است که خطوطش را رقابت میان آمریکا و چین با رهبری جنوب جهانی ترسیم خواهد کرد.