مارکسیسم انقلابی در تقابل با چپ رفرمیست

چپ انقلابی باید با پیگیری استراتژی انقلابی در پایبندی به دیدگاه طبقاتی در نبرد اجتماعی، بتواند با مرزهای روشن در برابر «چپ» غیرانقلابی، رفرمیستی و سوسیال‌دموکراتیک راست، دیدگاه سیاسی مستقل خود را به پیش بگذارد. نباید زیر تأثیر دیدگاه‌های ضدکمونیستی که مارکس، انگلس، لنین و دیگر اندیشمندان مارکسیست را «کهنه» یا «افسانه» می‌دانند، از تلاش برای شناخت نبرد طبقاتی و درک ماتریالیستی تاریخ و جامعه باز ایستاد. پایبندی به روش و اسلوب شناخت دیالکتیکی تنها راه فهم روندهای زندگی اجتماعی است. از این‌رو، شناخت دیدگاه‌ فرانکفورت می‌تواند به درک تضاد اصلی اجتماعی که ریشه در نبرد طبقاتی دارد، کمک کند و به ما در برابر چالش‌های سیاسی و تضادهای روزمره در جنبش‌های اجتماعی یاری رساند.

برای همین، مارکسیسم نمیتواند و نباید از نقدهای دیدگاه فرانکفورت در باره ی سرمایه داری چشم پوشی کند، اما باید آنها را از فلسفهٔ مجرد بیرون آورد و به ابزاری برای عمل انقلابی دگرگون نماید. این کار تنها با سازماندهی حزب پیشرو، دگرگونی نقد به آگاهی توده ای و پیوند زدن نبرد فرهنگی با نبرد طبقاتی شدنی است. به جای آنکه مانند فرانکفورتیها در دام «نفی بی پایان» بیفتیم، باید نقد را به پیشران انقلاب اجتماعی دگرگون کنیم—چرا که فلسفهٔ واقعی، نه در تفسیر جهان، بلکه در دگرگونی آن است. دیدگاه فرانکفورت به خوبی نشان داد که سرمایه داری چگونه با شیوه فرهنگ و ایدئولوژی، سرکردگی خود را پایدار می کند. اما مارکسیسم انقلابی باید این نقد را از باشگاه های روشن اندیشی بیرون آورد و با تبلیغ و آموزش سیاسی، آن را جنگ افزار دست پرولتاریا سازد.

اگر مقوله امیدِ در دیدگاه فرانکفورت مانند نوشته های رفیق طبری در چارچوب نبرد طبقاتی و سازمان‌دهی انقلابی به کار برده شود، می‌تواند سدی در برابر نومیدی و بدبینی‌ای باشد که برخی گرایش‌های دیدگاه فرانکفورت را در بر گرفته بود.