مسأله چیست؟ رابطه یا تسلیم؟

🌍🤝
در یادداشتی اصلاح‌طلبانه که اخیراً در روزنامه شرق منتشر شده، صحبت از روابط با امریکا شد. آنچه برجسته می‌شود اساساً «رابطه برابر با آمریکا» نیست. رابطه، در معنای سیاسی و دیپلماتیک آن، امری طبیعی است: هر کشوری باید بتواند با هر کشور دیگری که زورگو نباشد و به حق حاکمیت ملی و تمامیت ارضی احترام بگذارد، روابطی برابر، سالم و مبتنی بر منافع متقابل داشته باشد.
اما آمریکا دقیقاً نقطه مقابل این تعریف است؛ قدرتی که تحریم، تهدید، فشار و مداخله را ابزار عادی سیاست خارجی خود می‌داند.

📉🦅 گفتمان اصلاح‌طلبانه: واقع‌بینی یا توجیه تسلیم؟
وقتی آمریکا به‌عنوان قدرت بلامنازع و تغییرناپذیر معرفی می‌شود، این دیگر واقع‌بینی نیست؛ این نهادینه‌کردن پذیرش سلطه است.
در این روایت، مشکلات ساختاری اقتصاد، فساد، ناکارآمدی و وابستگی، همگی به تحریم تقلیل داده می‌شود تا نسخه نهایی، یعنی عقب‌نشینی سیاسی، توجیه شود. یک کلمه از اقتصاد نئولیبرالیستی و رانتی گفته نمی شود.

💼💰 پای منافع طبقاتی در میان است
لایه‌های مالی و بوروکراتیک بورژوازی انگلی، که حیاتشان به رانت، واسطه‌گری، واردات و پیوند با سرمایه جهانی گره خورده، خواهان تسلیم کامل در برابر خواست‌های آمریکا هستند.
برای این لایه‌ها، رفع تحریم به هر قیمت، حتی با قربانی‌کردن استقلال سیاسی، سودآور است.

🏭⚙️ شکاف درون بورژوازی
در مقابل، بخش‌هایی از بورژوازی تجاری و نظامی، تسلیم کامل را به نفع منافع طبقاتی خود نمی‌دانند. نه از سر آرمان‌گرایی، بلکه چون می‌دانند حذف کامل اهرم‌های قدرت و چانه‌زنی، جایگاه آنان را نیز تضعیف می‌کند.

🚫 پس بحث، «رابطه با آمریکا» نیست؛ بحث، نوع رابطه است. آنچه امروز از سوی اصلاح‌طلبان تبلیغ می‌شود، رابطه برابر نیست، بلکه پذیرش نظم تحمیلی و سرسپردگی سیاسی–اقتصادی است. و این، مسیری است که نه به توسعه می‌رسد و نه به عدالت، بلکه تنها به بازتولید وابستگی می‌انجامد.