مصاحبه با رفیق سیامک کیانی ۱– فاجعه شهریور ۶۷ و سکوت حاکمیت
📌
🩸 فاجعهٔ شهریور ۶۷
هزاران گل سرسبد خلق ایران در آن روزها به چوبهٔ دار آویخته شدند. خلقهای ایران در شرایط ستمگرانهٔ ۵۰ سال فرمانروایی رضاخان و محمدرضا توانستند این همه غنچههای شکوفا پرورش دهند. افزون بر کمونیستهای فرهیخته و مجاهدهای جوان، پرشور و میهندوست، بخش بزرگی از رهبری حزب تودهٔ ایران کشته شدند. انسانهایی که فرای عشق به میهن، خلق و انسانیت، سالهای درازی را با رنج و کوشش به یادگیری مارکسیسم-لنینیسم، تاریخ ایران و جهان پرداختند تا این آموختهها را برای ژرفش جنبش به نیروهای جوان آموزش دهند.
🔻 چرا؟
برای این که آقای خمینی شکست سیاست صدور انقلاب خودش را میدید، انتقام خونینی از سروهای سرفراز میهن گرفت. این کشتار، یک عمل انتقامی شخصی نبود، بلکه یک محاسبهٔ سیاسی سرد و حسابشده بود. رژیم میدانست که این رهبران، سرمایهٔ اصلی جنبش هستند و با حذف آنها، میتواند جنبش را برای دههها فلج کند.
🔇 سکوت شگفتآور
سوای دلیری بیهمتای آیتالله منتظری، هیچکس در درون، پیرامون و بیرون حاکمیت در جمهوری اسلامی در برابر این کشتار نایستاد. نه کروبی، نه موسوی که نخستوزیر بود، نه کسانی که پس از آن به قبلهٔ فریدمن و کارل پوپر نماز آوردند، هیچکس لب از دهان نگشود. بسیاری از آنها میگویند که نمیدانستند. ولی چگونه این آقایان در چند قدمی جماران و در دفتر رئیسجمهوری و نخستوزیری از آن بیآگاه بودند؟
⚔️ انتقام طبقاتی
این کشتار یک انتقام طبقاتی برنامهریزیشده بود و نه یک کجفهمی یا خرفتی آقای خمینی. با این کشتار، طبقهٔ کارگر و دیگر رنجبران بهترین پیشاهنگان خود را از دست دادند و با این کار، فراهم کردن شرایط ذهنی انقلاب سالها به پس افتاد. آن ضربه چنان سنگین بود که بیشتر تودهایها را گنگ و منگ کرد؛ بخشی هوادار یک لایه بورژوازی در حاکمیت جمهوری اسلامی شدهاند و بخش دیگر هم باوری به مقوله امپریالیسم ندارند.