مصاحبه «توده‌ای‌ها» با رفیق سیامک کیانی دربارهٔ فاجعهٔ ملی (اعدام‌های دسته‌جمعی شهریور ۱۳۶۷) و پیامد آن در سردرگمی توده‌ای‌ها تا به امروز

سخن روز شماره ۳
۲ شهریور ۱۴۰۵، ۲۴ آگوست ۲۰۲۶

پرسش: این مصاحبه در سالگرد فاجعهٔ ملی انجام می‌شود. تحلیل شما از واقعهٔ اعدام‌های دسته‌جمعی شهریور۱۳۶۷   و کشتار زندانیان سیاسی چیست و چرا جز آیت‌الله منتظری، هیچ‌یک از چهره‌های سیاسی و مذهبی داخل حاکمیت در برابر این جنایت سکوت کردند؟

پاسخ: هزاران گل سرسبد این خلق در آن روزها به چوبهٔ دار آویخته شدند. دیکتاتوری ریشه‌دار و دراز در میهن ما همیشه بازدارندهٔ رویش مغزهای پرتوان بود. با این همه، خلق‌های ایران در شرایط ستمگرانهٔ ۵۰ سال فرمانروایی رضاخان و محمدرضا توانستند این همه غنچه‌های شکوفا پرورش دهند. انسان‌های والایی در آن روزها کشته شدند، که نمونهٔ آن در تاریخ ایران کمیاب است.

افزون بر کمونیست‌های فرهیخته و مجاهدهای جوان، پرشور و میهن‌دوست، بخش بزرگی از رهبری حزب تودهٔ ایران کشته شدند. انسان‌هایی که فرای عشق به میهن، خلق و انسانیت، سال‌های درازی را با رنج و کوشش به یادگیری مارکسیسم-لنینیسم، تاریخ ایران و جهان پرداختند تا این آموخته‌ها را برای ژرفش جنبش به نیروهای جوان آموزش دهند. همهٔ این گل‌های سرخ با چرخش قلمی با خونسردی و سنگدلی به دار آویخته شدند. چرا؟ برای این که آقای خمینی شکست سیاست صدور انقلاب خودش را می‌دید، و چون نه دستش به آمریکا، اسرائیل و حتی صدام می‌رسید، انتقام خونینی از سروهای سرفراز میهن گرفت.

شگفتی این که سوای دلیری بی‌همتای آیت‌الله منتظری، هیچ‌کس در درون، پیرامون و بیرون حاکمیت در جمهوری اسلامی در برابر این کشتار نایستاد. نه سروش اصلاح‌خواه، نه کروبی، نه موسوی که نخست‌وزیر بود، نه کسانی که پس از آن به قبلهٔ فریدمن و کارل پوپر نماز آوردند، هیچ‌کس لب از دهان نگشود. بسیاری از آن‌ها می‌گویند که نمی‌دانستند. ولی اگر خبر این جنایت به گوش آیت‌الله منتظری که در قم خانه‌نشین بود رسیده بود، چگونه این آقایان در چند قدمی جماران و در دفتر رئیس‌جمهوری و نخست‌وزیری از آن بی‌آگاه بودند؟

بدبختانه، نه گروه‌های توده‌ای هوادار بورژوازی جمهوری اسلامی از دلیل طبقاتی این یورش و کشتار سخن می‌گویند و نه حزب تودهٔ ایران. این کشتار یک انتقام طبقاتی برنامه‌ریزی‌شده بود و نه یک کج‌فهمی یا خرفتی آقای خمینی. با این کشتار، طبقهٔ کارگر و دیگر رنجبران بهترین پیشاهنگان خود را از دست دادند و با این کار، فراهم کردن شرایط ذهنی انقلاب سال‌ها به پس افتاد.

آنچه به حزب ما برمی‌گردد، حقیقت این است که پس از کشتار آن رهبران فرهیخته و عاشق، حزب دیگر قامت راست نکرده است. آن ضربه چنان سنگین بود که بیشتر توده‌ای‌ها را گیج و مَنگ کرد؛ بخشی هوادار یک لایه بورژوازی در حاکمیت جمهوری اسلامی شده‌اند و بخش دیگر هم چندان باوری به مقوله امپریالیسم ندارند.

پرسش: بگذارید در ادامه مصاحبه از نقش آن ضربه در وضعیت کنونی حزب توده ایران صحبت کنیم. برخی از اعضا و هواداران حزب در فضای مجازی خواستار استعفای رفیق امیدوار شدند و او را رهبر نظرات انحرافی در حزب می‌دانند، نظر شما در این مورد چیست؟

پاسخ: همهٔ هواداران و کسانی که خود را توده‌ای می‌دانند حق دارند که دیدگاه خود را دربارهٔ خط مشی کنونی حزب با دیگران در میان بگذارند. ولی آنچه که ما می‌بینیم پیچیده‌تر از این سخنان است. سخنانی که رفیق عاصمی دربارهٔ گفت‌وگوی خود با رفیق خاوری به ما گفته است و نامه‌هایی که از ایشان در دست داریم، نشانگر این است که آغاز این کج‌روی پس از فروپاشی اتحاد شوروی و با پذیرش خاموش رفیق خاوری همراه بود. ایشان دربارهٔ برنامهٔ سوسیال‌دموکراسی‌سازی حزب از سوی رفیق صفری به رفیق عاصمی گفت که خود او هنوز مارکسیست-لنینیست است، ولی سخن صفری هم درست است.

از زمان رفیق خاوری، و به رهبری خود او، خط مشی حزب دگرگون شده است. ایشان دموکراسی بورژوازی را مهم‌تر از سوسیالیسم می‌دانست. ما نامه‌های فراوانی از رفیق عاصمی به رفیق خاوری داریم که این کج‌روی را گوشزد می‌کند. از همان زمان، بار ضدجمهوری اسلامی خط مشی حزب سنگین‌تر از سیاست ضدامپریالیستی حزب شد. رفیق خاوری آگاهانه و اندک‌اندک آن‌هایی را که خط کمونیستی داشتند از حزب بیرون راند و دیگران را که بیشتر سوسیال‌دموکرات بودند را آرام‌آرام در حزب بالا آورد.  

رفیق خاوری راه را برای بالا آمدن بله‌قربان‌گویان باز کرد. همین که دیدگاهشان با او همراه بود برای انجام وظیفه کافی بود. رفیق خاوری نه به دنبال دانش مارکسیستی آن‌ها بود و نه نگران جایگاه طبقاتی آنان. ایشان فضای حزبی را برای رفیق عاصمی، رفیق کاظم ندیم، رفیق ملکی و بسیاری از رفیقان خوب دیگر چنان تنگ کرد که یا به بیرون رانده شدند و یا از سر بی‌مهری خود را کنار کشیدند. ولی کنگرهٔ ششم و هفتم نشان داده است که با این که ایشان توانست رهبری حزب را در دست هم‌دیدگاهان خود بدهد، ولی نتوانست دیدگاه مارکسیست-لنینیستی عضوهای حزب را دگرگون کند.

این تضاد را ما در رسانه‌های حزبی می‌بینیم. دو یا سه رفیقی که با کمک رفیق خاوری در رهبری حزب جای گرفته‌اند، نامهٔ مردم و به سوی آینده و صدای مردم را رهبری می‌کنند. سرمقاله‌های نامهٔ مردم با خط تصویب‌شدهٔ کنگرهٔ ششم و هفتم در تضاد است. معنی این تضاد چیست؟ معنای این است که حزب تودهٔ ایران با این که یک کمیتهٔ مرکزی و هیئت سیاسی دارد، ولی تصمیم‌گیرندگان و خط‌دهندگان اصلی، همان سه رفیق به رهبری رفیق امیدوار هستند. برای ما روشن نیست که چرا جناح کمونیستی کمیتهٔ مرکزی تا این اندازه سر به زیر و خاموش است.

پرسش: آیا می‌توانید این تضاد میان خط کنگره و رسانه‌های حزبی را بیشتر باز کنید؟

پاسخ: ببینید، خط چیرهٔ کنگرهٔ ششم و هفتم – با همهٔ کمبودها – یک خط مارکسیست-لنینیستی و ضدامپریالیستی و طبقاتی است. حتی اگر به یاد داشته باشید، در کنگرهٔ هفتم آمده است که حتی آزادی هم طبقاتی است. ما این خط را در سرمقاله‌های نامهٔ مردم نمی‌بینیم. بیشتر نوشته‌های نامهٔ مردم، به آزادی، زنان، حقوق بشر، دیکتاتوری، اعدام و غیره می‌پردازد. خوب این‌ها موضوع‌های مهمی هستند، ولی این سیاست یک‌چشمی چالش‌برانگیز است و در تضاد با سیاست دیرینهٔ حزب تودهٔ ایران است. نبرد دموکراتیک و نبرد سوسیالیستی، دو حلقه از یک زنجیر هستند. پیکار برای آزادی‌های سیاسی، تنها زمانی رهایی‌بخش است که در راستای نبرد طبقاتی و رهایی کارگران  و رنجبران باشد.

ما این تضاد را در سخنرانی‌های رفیق امیدوار دربارهٔ جنگ اوکراین و سرمقاله‌های نامهٔ مردم دربارهٔ یورش امپریالیسم و صهیونیسم به میهن ما می‌بینیم.

پرسش: آیا می‌توانید با بررسی نوشته‌ای از نامهٔ مردم و بیانیهٔ حزب، این کج‌روی را نشان دهید؟

پاسخ: بگذارید با بررسی دو نوشتهٔ نامهٔ مردم این کج‌روی را نشان دهیم.

جنگ، بحران، و بقای حکومت استبدادی به نقل از «نامهٔ مردم» شمارهٔ ۱۲۶۴، ۲۲ تیر ۱۴۰۵:

مقاله به درستی این جنگ را خطری ویرانگر برای ایران می‌داند که به نفع مردم نیست. مقاله بازهم به درستی بر این باور است که جنگ و بحران‌های خارجی ابزاری در دست حکومت برای سرکوب مخالفان، فضای بسته و بازسازی اقتدار فرسودهٔ خود است. اما هنگامی که مقاله دربارهٔ آغاز و دنبالهٔ جنگ می‌نویسد، جمهوری اسلامی (سپاه پاسداران، دفتر رهبری و اطرافیان رهبری مانند احمد وحیدی و عزت‌الله ضرغامی) را برابر با گناه‌کاران خارجی (آمریکا و اسرائیل)، گناه‌کار می‌داند.

بیانیهٔ حزب تودهٔ ایران: جنایت‌های جنگی امپریالیسم آمریکا در سومین تجاوزِ نظامی به ایران و ضرورتِ مقابله با سیاستِ خانمان‌سوزِ «جنگ، جنگ تا پیروزی»، حزب تودهٔ ایران، ۲۶ تیرماه ۱۴۰۵:

بیانیه، جنگ را به درستی یک تجاوز امپریالیستی فاجعه‌بار می‌داند که برخلاف منافع ملی ایران است. بیانیه چه کسی را دربارهٔ آغاز و دنبال کردن جنگ گناه‌کار می‌داند؟ بیانیه گناه‌کار اصلی را آمریکا می‌داند، ولی در کنار آن تندروهای درون حکومت را نیز مسئول می‌داند.

نخست این که این یک جنگ نیست، یک دستیازی به کشور برای نابودی و چندپارگی آن است. دو کشور بیگانه بدون هیچ دلیل قانونی به یک کشور دیگر یورش بردند و کشور سوم از خود دفاع می‌کند.

آیا جمهوری اسلامی نابخردانه عمل کرد؟ بدون هیچ تردیدی این‌گونه است. ولی دوم این که، بورژوازی ایران پرخاشگرتر از بورژوازی دیگر کشورهای خاورمیانه نیست.

کمونیست‌ها نباید به بازگویی گفتمان امپریالیسم دربارهٔ «تنش‌آفرینی» جمهوری اسلامی بپردازند. بورژوازی همهٔ این کشورهای خاورمیانه – از ترکیه در سوریه، لیبی و قره‌باغ تا عربستان در یمن، مصر و سوریه – به شیوه‌های گوناگون دست به تنش‌آفرینی می‌زنند و از قدرت نظامی خود برای پیشبرد منافع طبقاتی خویش بهره می‌گیرند. با این همه، غرب و امپریالیسم با هدف‌های روشنی، مانند چندپارکه کردن ایران و ساختن چندین کشور کوچک سرسپرده یا بی‌قدرت در درون مرزهای کنونی آن، بار گناهان همهٔ تنش‌های خاورمیانه را به دوش جمهوری اسلامی می‌گذارد.

غرب و کشورهای واپس‌گرای خلیج فارس با هدف‌های ویژه‌ای به این سخن دامن می‌زنند که ریشه‌های همهٔ تنش‌های خاورمیانه را باید در جمهوری اسلامی یافت. خوب این سخن برای هدف مشخصی گفته می‌شود، برای گمراه‌سازی خلق‌های خاورمیانه و نشان دادن دشمن فرضی به جای دشمن اصلی، یعنی اسرائیل.

بازوی نظامی ایران، یعنی بورژوازی نظامی به رهبری سپاه، قانون‌های نوشته و نانوشتهٔ جهانی دربارهٔ رقابت‌های ژئوپولیتیک را زیر پا نگذاشت. جمهوری اسلامی به هیچ کشور دیگری یورش نبرد، مگر برای دفاع. پشتیبانی از نیروهای نیابتی و جایگزینی از آغاز تاریخ انسان، در رقابت‌های ژئوپولیتیکی و برنامه‌های سیاسی و نظامی هر کشوری دیده می‌شود. این کار به هیچ‌گونه روش ویژهٔ جمهوری اسلامی نیست. همهٔ کشورهای خاورمیانه برای دفاع از منافع طبقهٔ حاکم خود و نه منافع ملی، کم و بیش با شیوه‌های گوناگون دست به این‌گونه کارها می‌زنند.

در برابر این کارهای ددمنشانه ولی پذیرفته‌شده در رقابت ژئوپولیتیکی، اسرائیل و آمریکا به ایران یورش کردند، بمب انداختند، رهبران و مردم را کشتند. این دو کار، با هم یکسان نیست. حتا بر پایه گزارش رسانه‌های غربی و سخنان بلندپایگان خاورمیانه مانند وزیر خارجه عمان، امریکا و اسرائیل هنگامی که گفت‌وگو با نمایندگان جمهوری اسلامی خوب پیش می‌رفت و چشم‌انداز یک پیمان صلح نزدیک بود، به ایران یورش بردند.

مارکسیست‌ها به دلیل‌های گوناگون اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، ایدئولوژیک و طبقاتی با جمهوری اسلامی درگیرند، ولی هیچ نیازی نیست که دادگری را هنگام داوری فراموش کنند. جمهوری اسلامی با همهٔ تنش‌آفرینی خود در منطقه، تا پیش از یورش به ایران به هیچ کشور دیگری یورش نبرد. گفتن این که گناه جنگ به اندازهٔ یکسان به دوش آمریکا و جمهوری اسلامی است، سراسر نادرست است. جمهوری اسلامی، یا درست‌تر بگوییم، نیروهای نظامی به رهبری بورژوازی نظامی و با پایگاه بزرگ اجتماعی آن در برابر یورشگران ایستادگی کردند و از میهن و منافع خود دفاع کردند. یادمان باشد که سپاه پاسداران تنها نهادهای امنیتی، شکنجه و زندان نیستند. نیروهای نظامی هم هستند که بخشی از آن‌ها میهن‌دوست هستند. حتی در ارتش شاه هم ما ارتشیان میهن‌دوست و مردم‌دوست داشتیم.

گفتن این که جمهوری اسلامی در هر شرایطی باید پیمان‌های پیشنهادی آمریکا را بپذیرد هم درست نیست. چرا گروه‌های مارکسیستی باید هوادار این باشند که جمهوری اسلامی شرایط سرسپردگی آمریکا را بپذیرد؟ راه صلح‌آمیز نه در فشار به جمهوری اسلامی برای سرسپردگی در برابر غرب، بلکه در دستیابی به یک پیمان صلح عادلانه و پایدار است که حق مشروع ایران را به رسمیت بشناسد. این به‌معنای پذیرش حق ایران بر تنگهٔ هرمز به‌عنوان یک اهرم استراتژیک برای تأمین امنیت ملی، و همچنین آغاز دوبارهٔ برنامهٔ هسته‌ای صلح‌آمیز زیر بازرسی نهادهای بین‌المللی است.

ببینید، نامهٔ مردم پس از ترور آقای خامنه‌ای از سوی آمریکا و اسرائیل، آن را آغاز تحولات بزرگ برای جنبش خواند. به زبان دیگر، هدفی که ترامپ و نتانیاهو برای ترور رهبران جمهوری اسلامی، یعنی آزادی ایرانیان از چنگال ستم جمهوری اسلامی داشتند، نه تنها درست بود، بلکه تا اندازه‌ای پیاده هم شد. این سخنان پرسش‌برانگیز است. مخالفت با جمهوری اسلامی، به‌معنای همراهی با اهداف امپریالیسم و صهیونیسم نیست و نباید باشد.

پرسش: برخی از رهبران حزب تودهٔ ایران، روسیه را در جنگ اوکراین متجاوز معرفی می‌کنند. تحلیل شما در این باره چیست؟

پاسخ: هیئت سیاسی و کسانی که رهبری واقعی حزب را در دست دارند،، درک درستی از درگیری اوکراین ندارند. روسیه در جنگ اوکراین تجاوزگر نیست، بلکه در برابر گسترش بی‌امان ناتو تا مرزهای خود ایستاده و از حق دفاع مشروع برخوردار است. بگذارید کمی این درگیری را بشکافیم.

اوکراین از دیرباز راه‌گذر تاریخی یورش به روسیه بوده و پیوستن آن به ناتو، خط قرمز امنیت ملی روسیه را در هم می‌شکند. این خط قرمزی است که هر دولت مستقلی در جایگاه همانند، آن را نادیده نمی‌گیرد. این حقیقت ژئوپلیتیکی را حتا کسینجر هم بارها گوش زد کرده بود.

 جنگ اوکراین زاییدهٔ دهه‌ها سیاست محاصره، روسیه‌ستیزی و گسترش ناتو به شرق است. کاهش این درگیری به «پرخاشگری روسیه»، نادیده گرفتن ریشه‌های ژئوپلیتیکی و تاریخی آن و نیز نقش تنش‌آفرینی غرب در شعله‌ور کردن این بحران است. در جهان در روند گذار به نظم چندقطبی، روسیه یکی از قطب‌های مستقل است (یا بهتر است بگوییم که طبقهٔ کارگر، لایه‌های میانی و بورژوازی ملی روسیه)، که در برابر فشار امپریالیستی غرب می‌ایستد تا هم‌سنگی راهبردی را در اوراسیا نگه دارد. هدف مسکو اجازه ندادن به نظم تک‌قطبی است که با گسترش ناتو، مرزهای امنیتی آن را در هم شکند. همکاری روسیه با چین و کشورهای جنوب جهانی، نشان می‌دهد که این جنگ تنها یک بحران محلی نیست، بلکه بخشی از نبرد بزرگ‌تری بر سر نظم آیندهٔ جهان است. نظمی که در آن قدرت‌های غیرغربی می‌خواهند جایگاه مستقل خود را در برابر برتری‌جویی غرب بازپس گیرند و جهانی چندقطبی را ممکن سازند.

این پیچیدگی را حتی سازمان‌هایی مانند راه کارگر و اکثریت درک کرده‌اند، ولی رهبری حزب هنوز نه. به گوش ما می‌رسد که برخی از رهبران حزب تودهٔ ایران، نه تنها این پیچیدگی را درک نکردند، بلکه آشکار و پنهان از ضربه‌های اوکراین به روسیه با خشنودی سخن می‌گویند. ریشه بخش بزرگی از این کج‌اندیشی را باید در نداشتن باور هیئت سیاسی حزب توده ایران به مقوله امپریالیسم پیدا کرد. رفیقان نویسنده نامهٔ مردم باوری به مقوله «صهیونیسم» هم ندارند. همان‌گونه که شما می‌دانید، ما با بررسی ۱۸ نوشته‌ی «نامه‌ی مردم» درباره‌ی اسرائیل نشان دادیم که نویسندگان نامهٔ مردم آشکارا از به‌کارگیریِ واژه‌ها و ترکیب‌های ویژه‌ای مانند «صهیونیسم» پرهیز می‌کنند. رسانه‌های حزبی در بررسی ما ۲۵ هزار واژه در گزارش‌های خود درباره‌ی اسرائیل نوشتند، ولی «صهیونیسم» تنها دو بار در خود «نامهٔ مردم» و آن هم با گفته‌برداری‌ها آورده شده است.

نامهٔ مردم بارها از دولت دست‌راستی نتانیاهو می‌نویسد. این گونه نگارش خواننده را به این پندار نادرست می‌کشاند که گویا در اسرائیل دولت دست‌چپی هم می‌تواند باشد. این گونه گفتمان درباره‌ی اسرائیل، ایدئولوژی صهیونیستی را که دیدگاه همهٔ سیاست‌مداران اسرائیل است، به فراموشی می‌سپارد. صهیونیسم کیش و ابزار ایدئولوژیک بورژوازی یهود و امپریالیسم است. کوچ‌گران یهودی اروپایی با این دیدگاه و با پشتیبانی قدرت‌های امپریالیستی (بریتانیا و سپس ایالات متحده)، فلسطین را مستعمره کردند و مردم بومی فلسطینی را در فاجعهٔ بزرگ (النکبة) آواره کردند و دربند آوردند. دستگاه دولتی در اسرائیل با سیاست‌های استعماری و با کمک کشورهای امپریالیستی، ابزاری برای پاسبانی از چیرگی بورژوازی بزرگ و وابستهٔ یهود بر فلسطین بوده و هست.

پرسش: در همین ارتباط سوال دیگری هم به نظرم رسید. چرا حزب تودهٔ ایران نامهٔ برایان لیشمن، که با سازمان‌های نزدیک به دولت بریتانیا ارتباط دارد و عضو پارلمان است، را در نامهٔ مردم چاپ می‌کند؟ گویا ایشان از بریتانیا خواست که در «سمت درست تاریخ» بایستد؟ این اقدام با سرشت ضدامپریالیستی حزب سازگار است؟

پاسخ: ببینید، برایان لیشمن به وزیر خارجهٔ بریتانیا می‌نویسد: “برای اینکه بریتانیا در این درگیری جاری در سمت درست تاریخ بایستد”. بازتاب این نامه در نامهٔ مردم، یعنی درک نکردن سرشت امپریالیستی بریتانیا. چاپ این نامه در نامهٔ مردم، این تردید را برمی‌انگیزد که گویا می‌توان سرشت امپریالیستی بریتانیا را با یک نامه دگرگون کرد.

برایان لیشمن با سازمان Liberation ارتباط دارد و در فعالیت‌های مرتبط با (Committee for the Defence of the Iranian People’s Rights) CODIR نیز مشارکت داشته است. و همه می‌دانند که تنها کسی که از درون رهبری حزب در کدیر هست، رفیق جمشید احمدی (نوید شمالی) است. کسی نمی‌گوید که چرا این کار انجام می‌شود؟ روشن نیست که چرا جناح کمونیستی درون حزب در برابر این کارها خاموشی برگزیده است؟

پرسش: آیا این کارها به این دلیل نیست که رهبری حزب از سنت کمونیستی حزب به دور می‌شود؟ منابع الهام‌بخش رسانه‌های حزبی امروز چه هستند؟

پاسخ: شما ببینید که الهام نوشته‌های رسانه‌های حزبی از کجا سرچشمه می‌گیرد؟ همه از سرچشمه‌های بریتانیایی مانند کتابخانهٔ مارکس و مورنینگ استار به سوی رسانه‌های حزب روان می‌شود. کسی نمی‌پرسد که چرا کارهای تئوریک حزب کمونیست روسیه، حزب کمونیست آلمان، حزب کمونیست چین، حزب کمونیست ویتنام و حزب کمونیست کوبا سرچشمهٔ الهام این رفیقان نیست؟

پرسش: آیا شما همچنان به باور کمونیستی رهبران فعلی حزب تودهٔ ایران اعتقاد دارید؟ یا حرکت آن‌ها را به سمت سوسیال‌دموکراسی و رفورمیسم می‌دانید؟

پاسخ: برای من هیچ تردیدی نیست که گردانندگان اصلی هیئت سیاسی حزب تودهٔ ایران هیچ باوری به کمونیسم ندارند و خواهان پایه‌گزاری یک حزب رفورمیست با دیدگاه ضداستعماری و ضدانحصارات و نه ضدامپریالیستی هستند. همین جا یادآوری می‌کنم که ما حساب کمیتهٔ مرکزی حزب را از آن‌ها جدا می‌کنیم. تحلیل ما، پس از مرگ رفیق خاوری و پس از برگزاری کنگرهٔ هفتم این بود که با رفتن رفیق خاوری که سنگرگاه سوسیال‌دموکرات‌ها در حزب بود، حزب به خط درست خود بازخواهد گشت. حتی ما پس از بررسی درون‌مایهٔ کنگرهٔ هفتم، با همهٔ کمبودها به این نتیجه رسیده بودیم که حزب به راه درست برگشته است.

شور ما تا به آن اندازه بود که حتی درخواست همکاری نزدیک‌تر به دبیرخانهٔ حزب داده بودیم. ولی پس از اندکی دریافتیم که به دلیلی که هم‌چنان برای ما ناروشن است، خط کنگرهٔ ششم و هفتم در رسانه‌های حزب، بازتاب نمی‌یابد. نمی‌دانیم چرا کسانی که به آن اندازه در کنگره پرتوان بودند که توانستند بندهای کمونیستی فراوانی را در آن بگنجانند، به نویسندگان نامهٔ مردم و به سوی آینده اجازه می‌دهند که بر خلاف آن سیاستی که تصویب کنگره است، سرمقاله بنویسند. این جای نگرانی بسیاری است. برای ما هیچ تردیدی نیست که یک جناح کمونیستی در حزب تودهٔ ایران هست. ما گاهی در برخی از بیانیه‌ها چند خط و یا چند جمله را می‌بینیم که باید تراوش اندیشهٔ این رفیقان باشد. دوستان ما در فضای مجازی هم به ما گزارش می دهند که این ناخرسندی را میان هواداران و عضوهای حزب توده ایران می بینند. دیدگاه این دسته از رفیقان در درون حزب با آن‌چه که ما می‌گوییم بسیار هم‌خوانی دارد.

پرسش: در این ارتباط خبری به گوشم رسید که در جلسه ای رفیق امیدوار، درسنامهٔ ماتریالیسم تاریخی رفیق نیک‌آیین را استالینیسم خوانده است. آیا این موضوع صحت دارد و چه بازتابی در حزب داشته است؟

پاسخ: آری، این سخن درست است. رفیق امیدوار در نشستی درسنامهٔ جاودان رفیق نیک‌آیین دربارهٔ ماتریالیسم تاریخی را سرآغاز شکوفایی استالینیسم در حزب خواند. رفیق امیدوار و هم اندیشانش حتی راه رشد غیرسرمایه‌داری را نمی‌پذیرند و حتی نوشتهٔ رفیق اخگر دربارهٔ راه رشد غیرسرمایه‌داری را در دنیا شمارهٔ ۱۳۵۹ را گنگ‌گویی می‌خوانند. حتا این شماره دنیا را از بایگانی حزب برداشتند. ما می‌دانیم که حتی رفیق خاوری هم به راه رشد غیرسرمایه‌داری باور نداشت و در پشت سر آقای سپیداری با رفیق فرهاد در این باره جدل می‌کرد.

پرسش: برخی از رفیقان معتقدند که روند شخصیت‌زدایی از چهره‌های تاریخی حزب، به‌ویژه از دوران رفیق خاوری، برنامه‌ریزی شده بوده است. آیا شما چنین روندی را تأیید می‌کنید؟

پاسخ: از زمان رفیق خاوری آهسته ولی پایدار، یک روند شخصیت‌زدایی حزبی برنامه‌ریزی‌شده وجود داشت. نام‌های بزرگانی مانند جوانشیر، بهزادی، کیانوری، نیک آیین، اخگر، عمویی، مریم فیروز آرام به فراموشی سپرده می‌شود. شما ببینید تارنگاشت ما با این همه امکانات کم، چند بار از این رفیقان و اندیشه‌هایشان در نوشته‌ها یاد کرد و به نسل جوان آموزش داد. رفیق خاوری تا زمانی که رفیق کیانوری زنده بود، نمی‌گذاشت که نامی از او در رسانه‌های حزبی آورده شود. در برابر اعتراض رفیق فرهاد، رفیق خاوری به او گفته بود: کتاب خاطرات کیانوری را بخوان. ما چطور از او دفاع کنیم؟ رفیق فرهاد در پاسخ گفت: رفیق کیانوری که بارها به همه گفته است که این کتاب ربطی به او ندارد. رفیق خاوری به خوبی می‌دانست که آن کتاب را وزارت اطلاعات نوشت و نه کیانوری، ولی از آن برای کوبیدن کیانوری بهره‌جویی می‌کرد. پس از آن روشن شد که همهٔ این کتاب‌ها دست‌پختهٔ عبدالله شهبازیان بود که به دلیل همین خدمت، اجازهٔ کوچ به آمریکا به او داده شد.

پرسش: چرا فراکسیون کمونیستی حزب در این مورد موضع نمی‌گیرد؟  

پاسخ: کاربرد فراکسیون در این باره نادرست است. ما می‌دانیم که کمونیست‌های وفادار در کنگرهٔ ششم و هفتم بودند و ما می‌دانیم که برخی از عضوهای کمیتهٔ مرکزی حزب هم کمونیست هستند. ولی آنچه که می‌بینیم این است که این رفیقان در برابر جناح راست حزب سازماندهی ندارند و یک‌پارچه نیستند. جناح راست بدون هیچ تردیدی فراکسیونی کار می‌کند و پنهانی خط مشی و خط ایدئولوژیک حزب را رهبری می‌کند. چرا این رفیقان کمونیست کاری در برابر جناح راست انجام نمی‌دهند؟ راستش این است که ما نمی‌دانیم.

بر پایه اساسنامه حزب تصمیم‌گیری با کنگره، کمیته مرکزی و هیئت سیاسی است. یعنی در سلسله مراتب ارگان‌های حزبی، هنگام تصمیم‌گیری کمیته مرکزی بالاتر از هیئت سیاسی است. برای ما روشن نیست که هیئت سیاسی حزب توده ایران چگونه به این آسانی می‌تواند تصمیم‌های کنگره را زیر پا بگذارد، و کمیته مرکزی هم خاموش بماند. این روند کاری برای ما بسیار شگفت‌انگیز است.

پرسش: بگذارید از بحث در باره وضعیت حزب بگذریم و به وضعیت مخالفان رهبری حزب که خود را توده‌ای می‌خوانند بپردازیم. به تازگی آقای خدایی هم دوباره فعال شده و مصاحبه‌هایی کرده‌اند. نظر شما در این باره چیست؟

پاسخ: هیچ تردیدی نیست که هواداری آقای خدایی، ده‌مهر و عدالت از یک جناح بورژوازی در جمهوری اسلامی، مایه آن شده است که خط نبرد با جمهوری اسلامی در رهبری حزب، پررنگ‌تر از خط ضدامپریالیستی آن شود. این گروه‌ها بزرگ‌ترین ضربه را به نبرد طبقاتی در درون حزب زده‌اند.

 بسیاری از رفیقان هوادار و عضو حزب هم به درستی نگران این هستند که اگر از ایدئولوژی حزب و کم‌رنگ شدن خط ضدامپریالیستی در حزب انتقاد کنند، آب به آسیاب این گروه‌ها می‌ریزند. از سوی دیگر، بسیاری به دام این گروه‌ها گرفتار شده‌اند، چون خط ضدامپریالیستی حزب را پررنگ نمی‌بینند. از بد روزگار، و از بدبختی توده‌ای‌ها، هم حزب تودهٔ ایران و هم گروه‌هایی که هنوز بر طبل نبرد که بر که می‌زنند، به کژراهه می‌روند. تنها گروهی که آیین و خط مشی دیالکتیکی حزب را دنبال می‌کند، همانا تارنگاشت توده‌ای‌ها است.

آقای خدایی ایدئولوژی ویژه‌ای ندارد. ایشان نه ضدسرمایه‌داری است و نه ضدامپریالیسم. کار ایشان پس از دزدی بایگانی راه توده از خانهٔ رفیق فرهاد عاصمی، همواره پاک‌شویی گناهان جمهوری اسلامی با پشتیبانی از یک جناح آن بوده است. مهم نیست که ایشان در این سی سال گذشته، سرگرم انجام چه کاری بوده‌اند، هدف اصلی ایشان همیشه هواداری از یک لایهٔ بورژوازی انگلی در حاکمیت جمهوری اسلامی بوده است؛ گاهی زیر سایهٔ ولی فقیه ایستاده بودند و هر گونه شعار علیه دیکتاتوری ولی فقیه را نادرست می‌دانستند، گاهی ضد ولی فقیه شدند و گناه همهٔ چالش‌های کشور را بر دوش او می‌گذاشتند، گاهی هوادار روحانی بوده‌اند.

در این سی سال گذشته، ایشان همواره تلاش کردن که سیمای انقلابی حزب توده ایران را آلوده اندیشه سوسیال دموکراسی بکنند. ایشان که تاکنون خود را هوادار سرسخت رفیق کیانوری جلوه می‌داد، خط خود را در این باره دگرگون کرده است و از خوش‌بینی رفیق کیانوری انتقاد می‌کند و خط درست پس از انقلاب حزب را خط میانی میان خط کیانوری و رفیق اسکندری می‌داند. خوب این دیدگاه تازه یک رخداد ناگهانی و یا بی‌دلیل نیست، چرا؟ برای این که ایشان برای سوسیال دموکرات کردن ایدئولوژی حزب، به این انتقاد از رفیق کیانوری نیاز دارد. ایشان تلاش می‌کنند که ذهن هواداران حزب را برای پذیرش خط نوین خود آماده کند.  

پرسش: با این چیزهایی که گفته اید، آیا خط راه توده و خط ایدئولوژیک رسمی حزب تودهٔ ایران با یکدیگر همخوانی دارند یا تفاوت‌هایی میان آن‌ها وجود دارد؟

پاسخ: خط راه توده و خط ایدئولوژیک رسمی حزب تودهٔ ایران با هم ناسازگاری چندانی ندارند. هر دو بر تهی‌کردن سرشت طبقاتی حزب به شیوه‌های گوناگون پافشاری می‌کنند و هر دو در تلاش برای پیاده‌کردن ایدئولوژی سوسیال‌دموکراسی در حزب هستند.

راه توده این کار را از طریق پررنگ‌کردن هواداری از یک جناح جمهوری اسلامی با تهی‌کردن اندیشهٔ انقلابی رهبری جان‌داده‌ی راه آزادی و برابری حزب، و داستان‌سازی از قهرمانی‌های آن‌ها انجام می‌دهد. و رسانه‌های حزب تودهٔ ایران نیز این کار را با کم‌رنگ‌کردن نبرد ضدامپریالیستی و به فراموشی سپردن حتی نام رهبران ضدامپریالیستی پیشین حزب، انجام می‌دهند.

گویا یک آتش‌بستی هم میان آن‌ها برقرار شده است. آقای خدایی در هیچ‌کجای داستان‌های یادماندهٔ خود، سخنی از رفیق خاوری بر زبان نمی‌آورد.

با تشکر فراوان از وقتی که به ما دادید

درود بر شما