منشا ماتریالیسم مدرن
انگلس مینویسد:”محل منشا تمام ماتریالیسم مدرن از قرن هفدهم به بعد انگلستان است”. در قرن هفدهم اشرافیت فئودالی قدیمی و سلطنت توسط طبقه متوسط در حال ظهور به چالش کشیده شد. سنگر فئودالیسم کلیسای کاتولیک روم بود. این کلیسا باید قبل از سرنگونی فئودالیسم تضعیف میشد. طبقه سرمایهدار در حال ظهور ایدههای قدیمی و الهی را که نظم قدیمی بر اساس ان بود، به چالش کشید.
“به موازات رشد طبقه متوسط، علوم نجوم، مکانیک، فیزیک، اناتومی، فیزیولوژی و غیره دوباره شکوفا شدند. طبقه سرمایهدار، که می خواست تولید صنعتی خود را توسعه دهد، نیاز به علمی داشت که بتواند خواص فیزیکی اشیاء طبیعی و عملکرد قوانین طبیعی را پیدا کند. تا ان زمان، علم صرفا خادم کلیسا بود و اجازه نداشت از محدودیتهای تعیین شده فراتر رود و بنابراین اصلا یک علم واقعی نبود. در قرن هفدهم، گالیله نظریه کوپرنیک را ثابت کرد که زمین و سیارات به دور خورشید میچرخند. استادان ان زمان این ایده ها را مسخره میکردند و از قدرت کلیسا و تفتیش عقاید استفاده میکردند تا گالیله را وادار به عقب نشینی کنند. علم علیه کلیسا شورش کرد؛ طبقه سرمایه دار نمیتوانست بدون علم زندگی کند، بنابراین مجبور شد از شورش پیروی کند.” ( انگلس)
در این زمان فرانسیس بیکن (1561-1626) ایدههای ماتریالیستی انقلابی خود را توسعه داد. به گفته او، حواس منبع دانش، علم بر اساس تجربه و شامل مطالعه منطقی دادهها بود؛ استقرا، تجزیه و تحلیل، مقایسه، مشاهده و ازمایش. توماس هابز (1588-1679) ماتریالیسم بیکن را به یک سیستم تبدیل کرد. او ایده ها و ادراکات را بازتاب جهان مادی میدانست: “غیرممکن است که تفکر را از ماده ای که فکر می کند جدا کنیم”. بعدها متفکر انگلیسی جان لاک (1632-1704) شواهدی از این ماتریالیسم ارائه داد.