نظریه وابستگی و توسعه نابرابر: نقدی بر روابط مرکز-پیرامون در نظام سرمایهداری جهانی
نگرش وابستگی، در پاسخ به دیدگاه نوسازی و پیشرفتباوری لیبرال، در بستر ساختارگرایی آمریکای لاتین و از کار نظریهپردازانی چون سمیر امین پدید آمد. این دیدگاه بدرستی یادآوری میکند که ساختار سرمایهداری جهانی بهگونهای نابرابر سامان یافته است. بدینگونه، کشورهای “کانون” (متروپول) با بهرهگیری از چیرگی اقتصادی، صنعتی و سیاسی، بهشکلی سازمانیافته، از پیشرفت پایدار کشورهای “پیرامونی” جلوگیری میکنند.
فرایند دادوستد نابرابر—فرستادن مواد خام ارزان از پیرامون و واردات فرآوردههای صنعتی گران از کانون—نه تنها مایه جابهجایی ارزش و سرمایه به کشورهای پیشرفته سرمایه داری میشود، بلکه با انباشتهشدن سرمایه در آن کشورها، برتری فنی و اقتصادی آنها را بازتولید میکند. سمیر امین این پدیده را «پیشرفت همراه با واپسماندگی» مینامد؛ جایی که پیشرفت یک سوی جهان، با پسماندگی سوی دیگر همراه است.
هواداران دیدگاه وابستگی بر این باورند که واپسماندگی کشورهای جنوب نه نتیجهی نارساییهای فرهنگی یا ساختارهای بومی، بلکه پیامد تاریخی و بنیادی سرکردگی اقتصادی و سیاسی کشورهای پیشرفته سرمایه داری است. از این دیدگاه، راه چاره در پیوستن به بازار جهانی نیست، بلکه آنگونه که سمیر امین بر آن پافشاری میکرد— در بریدن پیوندهای با کشورهای چیره جو و ساخت راهبردهای ملی خودبسنده و مستقل نهفته است.
با آنکه نگرش وابستگی از نظم نابرابر جهانی خرده گیری می کند، ولی راه چاره ای فراتر از یک پاسخ کلان در باره ی بریدن بندها با کشورهای استعماری به پیش روی نمی گذارد.
برخی منتقدان، مانند دِ سیلوا، به درستی بر این باورند که تمرکز بیش از اندازه بر ساختارهای بیرونی، ما را از بررسی پیوندهای طبقاتی و نیروهای بازدارندهی بومی دور میکند. باید در کنار بریدن از سرمایهداری جهانی، به واکاوی نقش سرمایهداران بازرگانی، زمینداران سنتی، و ساختارهای طبقاتی که در راه گذار به سرمایهداری صنعتی و مستقل سنگ می اندازند نیز پرداخت.