نظریه واپسگرای “ام القری” برای سرکردگی جهان اسلام از سوی جمهوری اسلامی
1. امت واحده بودن جهان اسلام: آنچه واضح است این است که مرزبندیهای جغرافیایی و تقسیم امت اسلام به ملتهای متعدد در اثر یک پروسهی تاریخی پر از ظلم و جور بوده و مرزهای جغرافیایی اعتبار حقیقی ندارند، لکن بالاجبار باید پذیرفته شوند زیرا امکان رد آن وجود ندارد. بنابراین عملا امکانات و اختیارات حکومت اسلامی را منحصر به درون مرزهای کشور خود میکند اما در واقع همهی مسلمانان امت واحدهای هستند که منافع آنان با یکدیگر پیوند خورده است.
2. رهبری، ملاک وحدت امت است و هدایت این امت واحده توسط ولی و امام باید صورت گیرد. ولی و امام نسبت به تمام امت اسلام مسئولیت دارد. کشوری امالقرای جهان اسلام شناخته میشود که دارای رهبری گردد که در حقیقت لایق رهبری جهان اسلام باشد. بنابراین برای امالقری شدن موقعیت استراتژیک، جمعیت، نژاد و … مطرح نیست بلکه ملاک در ولایت و رهبری است.
3. اگر کشوری امالقری شد موظف است مصالح همهی امت را لحاظ کند و در مقابل اگر امالقری مورد هجوم و حمله دشمنان اسلام و معارضین قرار گرفت، امت اسلام وظیفه دارد با تمام توان و هستی خود به یاری امالقری بشتابد.
4. اگر میان حفظ مصالح امت و منافع ملی در عمل، تزاحمی به وجود آید همواره مصالح امت اولویت دارد مگر اینکه هستی امالقری که حفظ آن بر همهی امت (و نه تنها مردم امالقری) واجب است، به خطر افتد. (http://pajoohe.ir) (۲۴ آبان 1393)
به زبانی دیگر، جمهوری اسلامی مرکز جهان اسلام است و فرمانروایان واپسگرای میهن ما رهبران جهان اسلام هستند. اگر تضادی میان مردم ما و “امت” پدید، آید باید این تضاد به سود “امت” و به زیان مردم ایران حل شود.
ولی یک اما گذاشته می شود “مگر اینکه هستی امالقری که حفظ آن بر همهی امت (و نه تنها مردم امالقری) واجب است، به خطر افتد.”