نقد اعلامیهٔ حزب توده ایران دربارهٔ کشتار ۱۳۶۷

فرح نوتاش

04.09.2026

اعلامیهٔ کمیتهٔ مرکزی حزب توده ایران، با وجود اشاره به جنایت هولناک کشتار زندانیان سیاسی در تابستان ۱۳۶۷، دچار کاستی‌های بنیادین است که نشانۀ فاصلۀ غاصبان گورباچوفی حزب تودۀ ایران از گفتمان طبقاتی و کمونیستی است.

اول، غیاب نام کمونیست برای قهرمانان کشته‌شده

در سراسر این اعلامیه، از کشته‌شدگان با عناوینی چون «زندانیان سیاسی مبارز راه آزادی»، «عدالت‌خواه»، «شیفتهٔ آزادی»، «دلاور و آزاده» و «فرزندان دلاور خلق» یاد شده است. اما واژهٔ «کمونیست» – که هویت طبقاتی و ایدئولوژیک بخش بزرگی از قربانیان، به‌ویژه صدها تن از رهبران، کادرها و اعضای برجستهٔ حزب توده ایران را تشکیل می‌دهد – در متن غایب است. این حذف‌سازی زبانی، تصویری انتزاعی و غیرطبقاتی از قربانیان ارائه می‌دهد که با سنت مارکسیستی که همواره بر هویت طبقاتی مبارزان تأکید داشته، در تضاد است.

دوم، نادیده گرفتن تلاش برای سوسیالیسم

اعلامیه از آرمان‌های «آزادی» و «عدالت اجتماعی» سخن می‌گوید، اما هیچ اشاره‌ای به آرمان سوسیالیسم – که هدف نهایی مبارزات این رهبران و کادرها بود – نمی‌کند. عدالت بدون رهایی از سلطهٔ سرمایه و استثمار طبقاتی، مفهومی بورژوایی و سطحی است. جان‌دادگان حزب توده ایران نه فقط برای «آزادی» در چارچوب نظام سرمایه‌داری، بلکه برای سرنگونی نظام طبقاتی و برپایی جامعه‌ای بی‌طبقه می‌جنگیدند. تقلیل این مبارزهٔ همه‌جانبه به مفاهیم لیبرال و انتزاعی، تحریف تاریخی و کمرنگ‌کردن ماهیت انقلابی آنان است.

سوم، تحلیل غیرطبقاتی از کشتار

اعلامیه، کشتار را نتیجهٔ «سیاست شکست‌خوردهٔ جنگ، جنگ تا پیروزی» و «سرپوش گذاشتن بر پیامدهای فاجعه‌بار» می‌داند، اما از تحلیل طبقاتی این جنایت غافل است. همانطوریکه برای دستگیری سران حزب تودۀ ایران 4 کشور با هم همکاری کردند، در تارو مار کردن اعضای کادر رهبری و پیکر حزب تودۀ ایران نیز ، نظر آنان بسیار دخیل بوده است. رژیم ملا که از بن انگلیسی است، به دستور اربابش در این مقطع سنگ تمام گذاشت. این کشتار، یک انتقام گیری طبقاتی از سوی ولایت فقیه نوکر انگلیس، برای سرکوب خطرناک ترین دشمن طبقاتی خود در منطقه، یعنی پیشاهنگان طبقه کارگر و روشنفکران انقلابی بود این جنایت، شرایط ذهنی انقلاب را برای سال‌ها به پس انداخت و ضربه‌ای کاری به جنبش کارگری وارد کرد. اعلامیه با غفلت از این تحلیل، به روایتی اخلاقی – و نه طبقاتی – از فاجعه بسنده می‌کند.

چهارم ، با ظاهری همسو با سوسیال دموکراسی

«در کل این بیانیه، هیچ واژه یا ترکیبی نظیر «سرمایه‌داری»، «بورژوازی»، «طبقهٔ حاکم سرمایه‌دار»، «استثمار اقتصادی» یا «مناسبات تولید سرمایه‌داری» به کار نرفته است. اقتصاد جمهوری اسلامی، صرفاً در سطح توصیف پیامدهای عینی – نظیر گرانی، فشار معیشتی، فقر گسترده و دشواری تأمین معاش – و نتیجه‌گیریِ سیاسیِ کلی (یعنی اصلاح‌ناپذیری رژیم) مطرح شده است، اما هیچ تحلیلی از ریشه‌های ساختاری و طبقاتی این بحران اقتصادی ارائه نشده است. به‌ویژه، از مفاهیم کلیدی در تحلیل مارکسیستی مانند وابستگی به امپریالیسم، نفت‌محوریِ اقتصاد، تضاد منافع بورژوازی حاکم با منافع طبقهٔ کارگر، یا نقش ایران به عنوان دولتِ پیرامونی در نظام جهانی سرمایه، هیچ اثری دیده نمی‌شود.

این غیبتِ نظام‌مند، نه یک سهل‌انگاریِ زبانی، بلکه نشانه‌ای از انحرافِ ایدئولوژیک است. بیانیه با فروکاستن بحران اقتصادی به «سیاست‌های فاجعه‌بار» یا «مدیریت نادرست»ِ دولت، از تحلیل طبقاتی – که وظیفهٔ اصلی هر بیانیهٔ کمونیستی در مواجهه با یک فاجعهٔ ملی است – چشم‌پوشی کرده و به سطح نقدی اخلاقی، مدیریتی و حتی روزمره‌نگارانه بسنده می‌کند. چون نه تنها فاقد شناخت و اعتقاد به ایدئولوژی طبقه کارگر مارکسیسم لنینیسم است، بلکه در جهت مقابل آن در حرکت می باشد.

شعار پایانی اعلامیه – «نه به سرکوب، نه به اعدام، آری به صلح، آزادی و عدالت» – در خلاء طبقاتی، شعار هر سازمان حقوق‌بشری و سوسیال‌دموکراتی است. غیاب شعارهایی چون «نه به سرمایه‌داری»، «آری به سوسیالیسم» یا «کارگران جهان متحد شوید» نشان می‌دهد که اعلامیه، به جای تداوم سنت کمونیستی حزب، به گفتمانی میانه‌رو و سازگار با فضای سیاسی غالب روی آورده است. چون غاصیان و اشغال گران کمیته مرکزی حزب تودۀ ایران، هوادران امپریالیسم هستند و ماموریتشان محو قوی ترین حزب طبقه کارگر خاور میانه بوده است.

پنجم، فراموشی ریشه‌های امپریالیستی سرکوب

«اعلامیه اگرچه از «تجاوز امپریالیسم آمریکا و دولت جنایت‌کار نتانیاهو» سخن می‌گوید، اما از نام بردن «صهیونیسم» به عنوان ایدئولوژی راهبردی حاکم بر رژیم اسرائیل پرهیز می‌کند. این غفلت زبانی، در حالی رخ می‌دهد که مقامات ارشد رژیم صهیونیستی، از جمله وزیر جنگ اسرائیل، بارها تهدید به «فرستادن ایران به عصر حجر» را تکرار کرده‌اند و دونالد ترامپ نیز در مواضع اخیر خود بر همان گفتمان ویرانگر، علیه تمامیت ارضی ایران تأکید داشته است. صهیونیسم و امپریالیسم، نه تنها با تجاوز نظامی مستقیم، بلکه با طرح‌های چندپاره ‌سازی و ایجاد کشورهای کوچک سرسپرده، در درون مرزهای کنونی ایران، در پی نابودی استقلال و تمامیت ملی این کشور هستند. و نویسندگان این بیانیه، از بندگان صهیونیسم جهانی و علیه مردم فلسطین بوده و این جهت گیری را عملن از سال 2008 در قتلعام مردم غزه به قضاوت گذاشته اند.

این بیانیه، به جای بازخوانی انقلابی فاجعه و پیوند آن با مبارزهٔ طبقاتی کنونی، به کپی کردن از اسنادی شبیه است که از سوی سازمان‌های حقوق‌بشری غربی یا احزاب سوسیال‌دموکرات صادر می‌شود.

مارکسیسم، بدون نام بردن از طبقهٔ کارگر، سوسیالیسم، و مبارزهٔ ضدامپریالیستی، به گفتمانی تهی از قدرت رهایی‌بخشی تبدیل می‌شود – و این دقیقاً همان پنجه نفوذی امپریالیستی است که با عزم خفه کردن، چنگ بر گلوی حزب طبقه کارگر ایران انداخته است.

این جاست که، طبقه کارگر ایران برای رهایی حزب تودۀ ایران از چنگال این دوستداران امپریالیسم، باید در اقدامی سریع و قاطع، کمیته مرکزی حزب تودۀ ایران را از لوث این دلباختگان امپریالیسم رها سازد.

www.farah-notash.com/womens-power

www.farah-notash.com

Women’s Power

اعلامیهٔ کمیتهٔ مرکزی حزب تودهٔ ‌ایران به مناسبت سی و هشتمین سالگرد فاجعهٔ ملی کشتار جمعیِ زندانیان سیاسی در ایران