نقد بنیادین بر «چپِ مردمیار»
–
در تحلیل گفتمان چپ کنونی ایران، یکی از تضادهای مهم، درک از پدیدهی امپریالیسم است.
کماهمیت دانستن نقش امپریالیسم در ویرانی اقتصادی و اجتماعی کشورهای پیرامونی، از ضعفهای جدی «چپِ مردمیار» است.
در گفتار آقای محمد مالجو میخوانیم:
«چپ مردمیار در پی رهایی از دو سلطه است: سلطهی خارجی و سلطهی داخلی.»
اما او حتی در اینجا نیز از آوردن واژهی «امپریالیسم» پرهیز میکند و آن را به «سلطهی خارجی» فرو میکاهد.
این کاهشگرایی، تنها یک خطای واژگانی نیست، بلکه تحلیلی نارس از جهان سرمایهداری کنونی پدید میآورد.
وقتی امپریالیسم به یک «قدرت خارجی» ساده تقلیل یابد، دیگر اشکال پیچیدهتر سلطه — مانند مالی، تکنولوژیک، و فرهنگی — نادیده گرفته میشوند.
چپ مردمیار، بیآنکه بداند، مرز میان «ضد امپریالیسم» و «میهندوستی لیبرالی» را پاک میکند و استراتژی رهایی را از بنیان تهی میسازد.
در کنار مالجو، افرادی مانند آقایان نگهدار و فتاپور نیز در همین چارچوب میگنجند. آنان هیچ چالشی با امپریالیسم ندارند و از آن نام نمیبرند.
نمونهها آشکارند:
نگهدار به جمهوری اسلامی پند میدهد به پیمان ابراهیم بپیوندد، و فتاپور خواستار پذیرش شرایط زورگویانهی آمریکا میشود.
این دیدگاهها نه از موضع انتقادی، بلکه از جایگاه تسلیمطلبی به نظم جهانی سرمایه سخن میگویند.
«چپِ مردمیار» نه تنها با امپریالیسم ستیز ندارد، بلکه از سر سازش با آن شرم نمیکند.
اما واقعیت روشن است: امپریالیسم غرب، به رهبری آمریکا، در سه دههی گذشته کارنامهای از جنگ، ویرانی و نسلکشی بر جای گذاشته است؛ از عراق و یوگسلاوی تا افغانستان و لیبی.
چگونه میتوان چپ بود و در برابر چنین سامانهی جهانیِ ویرانگر، خاموش ماند؟