نگاهی انتقادی به تقسیمات اجتماعی بورژوازی


انسان همواره تمایل داشته جهان اطراف خود را به گروه‌ها، لایه‌ها و طبقات تقسیم کند. برای درک واقعی از جامعه، باید به این تقسیم‌بندی‌ها توجه کرد. مفاهیمی مانند طبقات و اقشار اجتماعی و تعاملات میان آن‌ها نقش کلیدی در فهم ساختارهای اجتماعی ایفا می‌کنند.

بورژوازی به ما عادت داده است که جامعه را بر اساس گروه‌هایی مانند «مالیات‌دهندگان»، «رانندگان»، «صاحبان خانه»، «مستأجران»، «بازنشستگان»، «جوانان» و و توصیف کنیم. اما چنین دسته‌بندی‌هایی غالباً بر اساس معیارهایی سطحی و تصادفی است و درک عمیقی از نیروهای محرک در پس تحولات اجتماعی به دست نمی‌دهد. برای مثال، تفاوتی چشمگیر میان یک بازنشسته فقیر که فقط از مستمری دولتی بهره می‌برد با بازنشسته‌ای ثروتمند وجود دارد.

چنین تفاوت‌هایی در واقع بازتابی از نابرابری‌های ساختاری در میان طبقات ر اجتماعی مختلف‌اند و حتی بر جنبه‌های زیستی مانند قد افراد نیز اثرگذارند.


در علوم اجتماعی، مفهومی به نام «گروه‌های اجتماعی» برای تحلیل ساختار جامعه استفاده می‌شود. دایرةالمعارف بورژوازی این گروه‌ها را چنین تعریف می‌کند:
«
گروه‌های اجتماعی، دسته‌بندی افراد بر پایه‌ی تفاوت‌های مشخص در ویژگی‌های اجتماعی آن‌هاست. این تفاوت‌ها غالباً به شکل سلسله‌مراتبی ظاهر می‌شوند و از معیارهایی مانند موقعیت شغلی، سطح تحصیلات، درآمد، دارایی، اعتبار یا سبک زندگی نشأت می‌گیرند

یکی از شناخته‌شده‌ترین تقسیم‌بندی‌ها، دسته‌بندی پنج‌گانه‌ی اجتماعی است که نخستین بار در سال ۱۹۶۵ توسط علوم اجتماعی بورژوازی معرفی شد. این تقسیم‌بندی شامل موارد زیر است:

  1. دانشگاهیان، مدیران ارشد و افراد خوداشتغال بزرگ؛
  2. افراد با تحصیلات عالی، کارمندان سطح بالا و خوداشتغالان متوسط؛
  3. خوداشتغالان کوچک‌تر و کارمندان سطح متوسط؛
  4. کارگران ماهر و کارگران یدی؛
  5. کارگران غیرماهر.

اگرچه این طبقه‌بندی ابزار مفیدی برای تحلیل نابرابری اجتماعی بوده است، به دلیل فقدان بنیان نظری محکم مورد انتقاد قرار گرفته و در تبیین چرایی این نابرابری‌ها ناتوان مانده است.