هشدارهایی که نادیده گرفته شد و حالا خون می‌ریزد، جوهر بحران اوکراین از نگاه تحلیل‌گران مستقل هلندی

از سایت روشنگری / ا.پوری

هشدارهایی که نادیده گرفته شد و حالا خون می‌ریزد، جوهر بحران اوکراین از نگاه تحلیل‌گران مستقل هلندی

جنگ اوکراین که در فوریه ۲۰۲۲ با حمله تمام‌عیار روسیه آغاز شد، رویدادی ناگهانی و بی‌سابقه نبود. این درگیری نقطه‌ی اوج یک مناقشه‌ی دیرینه تاریخی، فرهنگی و ژئوپلیتیک است که ریشه‌های آن به قرن‌ها پیش بازمی‌گردد. برای درک عمیق این بحران نمی‌توان آن را صرفاً به تقابل دو کشور یا دو رهبر تقلیل داد. باید آن را در چارچوب «تاریخ طولانی» اروپا، گسل‌های فرهنگی و مذهبی، و رقابت دیرینه‌ی میان غرب و شرق قاره بررسی کرد. دیدگاه‌های دو تحلیل‌گر مستقل هلندی یله فان باردویک، فیلسوف اخلاق و استاد دانشگاه و وایبرن فرستیخن، مورخ و استاد سابق دانشگاه این تصویر را روشن‌تر می‌سازند. آن‌ها با نگاهی انتقادی به نقش رسانه‌ها، سیاستمداران اروپایی و واقعیت‌های ژئوپلیتیک، ریشه‌های واقعی مناقشه و پیامدهای آن برای آینده‌ی اروپا را واکاوی می‌کنند.

فان باردویک یکی از منتقدان برجسته‌ی نحوه‌ی پوشش اخبار جنگ در رسانه‌های عمومی هلند و سیاست‌های نظامی اروپا و ناتو است.
به باور او، رسانه‌های دولتی و رسمی به جای بستر گفت‌وگو و بحث انتقادی، به ابزار تبلیغاتی برای همگون‌سازی افکار عمومی و ترویج خط‌مشی ناتو تبدیل شده‌اند. در این فضا هر صدایی که خواهان دیپلماسی یا تحلیل دلایل ریشه‌ای رفتار روسیه باشد، بلافاصله با برچسب‌هایی چون «طرفدار پوتین» یا «خائن» از دایره‌ی بحث‌های جدی حذف می‌شود. او تأکید می‌کند که در رسانه‌های غربی حقیقت اولین قربانی جنگ است. به‌جای ارائه‌ی تحلیل نظامی-استراتژیک واقع‌بینانه، مردم با روایت‌های تحریف‌شده و خوش‌بینانه‌ی کاذب تغذیه می‌شوند. پیش‌زمینه‌ی تاریخی گسترش ناتو به شرق، پیچیدگی‌های داخلی اوکراین از جمله مسائل زبانی و اقلیت‌های روسی‌تبار، و ظرفیت‌های واقعی روسیه کاملاً از معادله حذف شده‌اند تا جنگ صرفاً به شرارت ناگهانی یک طرف تقلیل یابد.

فان باردویک به‌ویژه از عملکرد ژنرال‌ها و مقامات نظامی انتقاد می‌کند. او معتقد است نظامیان به جای ارزیابی واقع‌بینانه‌ی خطرات تصاعد بحران، مرتباً بر طبل جنگ می‌کوبند و افکار عمومی را برای مواجهه‌ی دائم و تسلیح بی‌سابقه آماده می‌کنند. بسیاری از «کارشناسانی» که به برنامه‌های تلویزیونی دعوت می‌شوند، از اندیشکده‌ها و نهادهایی می‌آیند که مستقیم یا غیرمستقیم با صنایع دفاعی مرتبط‌اند و ذینفع ادامه‌ی جنگ هستند. روایت رسانه‌ای که روسیه را ارتشی شکست‌خورده و بی‌برنامه معرفی می‌کرد، گمراه‌سازی خطرناکی بود. نادیده گرفتن ظرفیت‌های صنعتی و تجدید نیروی روسیه اشتباه محاسباتی بزرگی است. روسیه تا بن دندان مسلح است و بسیار قوی‌تر از آن چیزی است که رسانه‌های غربی نشان می‌دهند.

او هشدار می‌دهد که اروپا به طرز خطرناکی در حال میلیتاریزه‌شدن است.
بودجه‌های میلیاردی دفاعی بدون بحث دموکراتیک یا فلسفی عمیق تصویب می‌شوند، در حالی که خدمات اجتماعی و رفاهی رها شده‌اند. سیاستمداران اروپایی هزینه‌های سنگین جنگ و تحریم‌ها را بر دوش شهروندان عادی می‌گذارند، در حالی که صنایع نظامی سودهای کلان به جیب می‌زنند. اروپا منافع حیاتی و امنیت بلندمدت خود را فدای استراتژی‌های ژئوپلیتیک آمریکا کرده است، در حالی که هزینه‌ی انسانی و اقتصادی این جنگ را خود اروپایی‌ها می‌پردازند. کاهش خط‌قرمزها و بازی با آتش در نزدیکی یک قدرت هسته‌ای بزرگ، بی‌مسئولیتی محض است. روسیه سلاح‌هایی دارد که می‌تواند شهرهای اروپایی را با خاک یکسان کند و غرب ابزار دفاعی مؤثری در برابر آن‌ها ندارد.

از نظر نظامی و استراتژیک، ادعای پیروزی کامل اوکراین توهمی غیرواقعی است.
 غرب با وعده‌های بی‌اساس و ارسال تسلیحات بدون استراتژی مشخص برای صلح، امیدهای کاذبی ایجاد کرده که تنها جنگ را طولانی‌تر و تلفات را بیشتر می‌کند. مذاکرات استانبول در اوایل جنگ فرصتی واقعی برای پایان دادن به درگیری‌ها بود که نادیده گرفته شد. تنها راه نجات اوکراین و اروپا، کنار گذاشتن شعارهای رسانه‌ای، پذیرش واقعیت‌های موجود روی زمین و بازگشت سریع به میز دیپلماسی است. این به معنای پذیرش وجود یک ابرقدرت است که حوزه‌ی نفوذ خود را تحمل نمی‌کند، و تلاش برای توافق. روس‌ها مدت‌هاست احساس ناامنی از سوی غرب و گسترش ناتو را تجربه می‌کنند. ناتو از دید آن‌ها نه همکاری امنیتی، بلکه جامعه‌ای تهاجمی برای کوچک‌کردن شوروی سابق است. این جنگ صرفاً میان روسیه و اوکراین نیست؛ جنگی میان آمریکا و روسیه است که در اوکراین جریان دارد و هم‌زمان جنگی داخلی میان روس‌تباران و اوکراینی‌های همان کشور. اخلاق در گفتمان غربی به ابزاری برای مشروعیت‌بخشی به خشونت تبدیل شده، نه راهنمایی برای فهم متقابل و صلح. مسئولیت واقعی این است که از اوکراین بخواهیم با واقعیت کنار بیاید و صلح کند.

**********

عمیق‌ترین گسل فرهنگی، مذهبی و سیاسی قاره‌ی اروپا
وایبرن فرستیخن بحث را از زاویه‌ی تاریخی عمیق‌تری پیش می‌برد. او از وجود یک «منطقه‌ی مرزی» میان اروپای غربی و شرقی سخن می‌گوید که اگر اغراق کنیم از هزار سال پیش و اگر واقع‌بینانه‌تر بگوییم از پانصد سال پیش شکل گرفته است. این مرز صرفاً جغرافیایی نیست؛ عمیق‌ترین گسل فرهنگی، مذهبی و سیاسی قاره‌ی اروپا را مشخص می‌کند. در غرب مسیحیت کاتولیک-پروتستان، نظام‌های پارلمانی، حقوق بیشتر زنان، حکومت‌های غیردیکتاتوری و سنت‌های فردگرایی و عقلانیت انتقادی غلبه دارد. در شرق مسیحیت ارتدوکس، سنت تزارها و رژیم‌های خودکامه، و فرهنگی که جمع‌گرایی و تسلیم در برابر قدرت مرکزی را ارزش می‌نهد، حاکم بوده است. این گسل ادامه‌ی منازعات مذهبی و هویتی است که قرن‌ها پیش در قالب جنگ‌های صلیبی ظهور کرد و اکنون در قالبی مدرن و ژئوپلیتیک ادامه یافته است.

اوکراین دقیقاً روی این خط گسل قرار دارد. غرب آن (مناطقی مانند لویو) قرن‌ها بخشی از پادشاهی لهستان و امپراتوری هابسبورگ بود و نفوذ کاتولیک در آن غلبه داشت. شرق و جنوب پیوند بسیار نزدیکی با امپراتوری روسیه، فرهنگ ارتدوکس و زبان روسی داشتند. این هویت دوگانه اوکراین را به کشوری موزائیکی تبدیل کرده است. تا زمانی که حکومت مرکزی مقتدری مانند شوروی وجود داشت، گسل‌ها مخفی ماندند. با فروپاشی شوروی در ۱۹۹۱ این هویت دوگانه به مسئله‌ای حیاتی تبدیل شد.

فرستیخن به هشدارهای نادیده‌گرفته‌شده‌ی تحلیل‌گران برجسته‌ی غربی اشاره می‌کند. ساموئل هانتینگتون در ۱۹۹۷ نوشت که اگر اوکراین عضو ناتو شود، کشور به دو نیمه تقسیم می‌شود. جان مرشایمر نیز پیش‌بینی کرد که استقلال اوکراین بدون سلاح هسته‌ای قطعاً به جنگ ختم می‌شود. جرج کنان، معمار سیاست مهار، گسترش ناتو را مرگبارترین اشتباه دوران پس از جنگ سرد خواند. جک متلاک، آخرین سفیر آمریکا در شوروی، بحران را حاصل سیاست گسترش بی‌پایان ناتو دانست. هنری کیسینجر بارها بر لزوم تبدیل شدن اوکراین به پلی میان شرق و غرب تأکید کرد و زبیگنیف برژینسکی نوشت که بدون اوکراین، روسیه دیگر یک امپراتوری اوراسیایی نیست. این هشدارها نشان می‌دهد بحران کنونی حاصل نادیده گرفتن آگاهانه‌ی اصول بنیادین ژئوپلیتیک بوده است.

فرستیخن از «شووینیسم غربی» انتقاد می‌کند؛
نوعی برتری‌طلبی که مدام به سمت شرق فشار می‌آورد و می‌گوید «ما بهتر هستیم». این رویکرد واکنشی متقابل ایجاد می‌کند. غرب با تقویت نظامی خود، دقیقاً روی نقطه‌ای دست گذاشته که روسیه در آن بیشترین قدرت را دارد. رسانه‌ها و سیاستمداران تصویر کلیشه‌ای «ارباب تاریکی» از شرق می‌سازند: غرب نماد آزادی و تنوع، شرق نماد تاریکی مطلق. در این نگاه مذاکره با «شر مطلق» خیانت است و منافع واقعی و خطوط قرمز طرف مقابل نادیده گرفته می‌شود. او نقش اتحادیه‌ی اروپا در انقلاب میدان ۲۰۱۴ را نیز نقد می‌کند و می‌پرسد چرا اتحادیه در حال تشویق کودتا بود.

شباهت بحران اوکراین با فروپاشی یوگسلاوی چشمگیر است.
در یوگسلاوی نیز گسل‌های کاتولیک-ارتدوکس پس از ضعف اقتدار مرکزی فوران کردند و مداخله‌ی غرب (حمایت از کرواسی و اسلوونی) واکنش شرق را برانگیخت. پس از جنگ سرد تعداد درگیری‌های مسلحانه افزایش یافت. گسل‌های تاریخی و مذهبی خود علت جنگ نیستند؛ نقاط ضعفی در ساختار اجتماعی-تاریخی‌اند که امپریالیسم از آن‌ها بهره‌برداری می‌کند. هدف کنترل منابع، بازارها و مسیرهای استراتژیک است. «صلح» در نظام رقابت قدرت‌ها اغلب آتش‌بسی موقت است تا موازنه تغییر کند.

جان کلام این است:
اوکراین هم زمین بازی و هم قربانی بازی‌های ژئوپلیتیک قدرت‌های بزرگ است. جنگ‌های هویتی بی‌پایان‌اند چون هدف آن‌ها نه فقط خاک، بلکه روح و هویت یک ملت است. بدون پذیرش واقعیت‌های تاریخی و ژئوپلیتیک، کنار گذاشتن روایت‌های یک‌طرفه رسانه‌ای و بازگشت به دیپلماسی واقع‌گرایانه، این بحران به جنگ سرد طولانی میان اروپا و روسیه تبدیل خواهد شد. قرن بیست‌ویکم باید قرن غلبه بر این گسل‌ها باشد، نه تشدید آن‌ها.

تاریخ سرنوشت محتوم ملت‌ها را رقم نمی‌زند؛ سیاست‌مداران‌اند که از تاریخ برای مشروعیت‌بخشی به اهداف خود بهره می‌گیرند. در همه‌ی این جنگ‌ها «بهانه» مذهبی، فرهنگی یا تاریخی است، اما «هدف» واقعی کنترل منابع، بازارها و مسیرهای استراتژیک. «صلح» در چنین نظامی چیزی جز آتش‌بسی موقت نیست؛ به‌محض دگرگونی موازنه‌ی قدرت، جنگ دوباره شعله‌ور می‌شود. اساس این درگیری‌ها ایدئولوژی امپریالیستی است: «قوی حق را تعریف می‌کند» و «کشور خودم اول». تنها راه شکستن این چرخه‌ی باطل، دگرگونی بنیادین نظام جهانی از رقابت به همکاری است؛ نظامی که بر پایه‌ی سود، غارت و قدرت بنا شده و انسان و زندگی را صرفاً ابزاری برای رسیدن به این اهداف می‌داند. تا زمانی که این نظام تغییر نکند، گسل‌های تاریخی و مذهبی همچنان بهانه‌ای برای جنگ‌های تازه خواهند بود.

با احترام،

ا.پوری(هلند) 17/08/2026