هم اکنون وحدت سازمانی نه! ولی هم کاری میان توده ای ها چرا نه!

مقاله ۵/۱۴۰۰
۱ اردی بهشت ۱۴۰۰، ۲۲ آوریل ۲۰۲۱

نگارنده بارها گفته است که مرزی که در درون جنبش توده ای باید گذاشت مرز میان “وابسته رژیم”  و “ناوابسته رژیم”  نیست. این گونه مرزگزاری به دلیل های گوناگون زیر نادرست است.

یکم- این گونه مرزگزاری ما را به نادرستی به این برداشت فروکاستگرایانه می رساند که “ناوابستگان” را به آسانی می توان از “وابستگان” جدا کرد.

دوم- وابسته بودن کسی به رژیم و کنش او علیه براندازان را نمی توان به آسانی به هر کسی چسباند. این یک داوی حقوقی است که باید بتوان درستی آن را در دادگاه نشان داد.

سوم- مرز میان “وابسته” و “ناوابسته” چشم ما را برای دیدن دیدگاه های نادرست هم کور می کند. این گونه مرزگزاری مرز میان دیدگاه ها را می زداید.

چهارم- به جای برخورد با دیدگاه های هم دیگر و گفتگو در باره ی آن گرایش انگ و برچسب زدن را در ما نیرومند می کند. برخی ها هم کار را از این آسان تر می کنند و هر دیدگاه دیگری را که با دیدگاهشان همخوانی نداشته باشد را دست ساخته رژیم و یا غرب می دانند.

باید پذیرفت که دنیا بسیار پیچیده شده است. باید پذیرفت که جدا کردن سره از ناسره و پاک از ناپاک دیگر مانند گذشته آسان نیست. رژیم های دیکتاتوری و امپریالیسم با آموختن از دانش گفتگو، مدیریت بحران، روان انسان، روانشناختی رفتار و کردار انسان و با دروغ سازی در دستگاه های رسانه ای خود بسیار در نشان دادن درستی سیاست های خود نیرومند شدند و در سیاه کاری دیگر نمونه ندارند. به یادمان باشد که امپریالیست ها به نام نجات مردم و برپایی دموکراسی به لیبی یورش بردند؛ به نام آزادی زنان، افغانستان را به خاک و خون کشاندند؛ به نام پشتیبانی از جهان آزاد، چنبر را به دور روسیه هر روز تنگ تر می کنند؛ و به نام نبرد با دیکتاتوری حزبی، کوبا را تحریم می کنند.   

هیچ کسی نمی تواند به سادگی مس را به جای طلا بفروشد. این کار به زبانی پر از نیرنگ نیاز دارد که با پررویی و بی شرمی شب را روز بنمایاند و مس را طلا. جمهوری اسلامی هم این گونه ترفندها را می شناسد. به راستی هم در این باره سردمداران رژیم آموزگاری زبردست و کاردانی چیره دست هستند. این ها همان هایی هستند که شب را روز و زندان را دانشگاه می خوانند.   

 رفیق اندیشمند ما طبری در باره ی سیاه کاری های جمهوری اسلامی در زندان می گوید:

“بر طناب حيله، حلقه ها زده اند، بر پيرهن چاک چاک و دريده يوسف، وصله ها.
خورشيد انكار می شود، ماه وجودی زائد تلقی می گردد، شب پرستان مشت مشت بر ستاره ها،
رنگ شب می پاشند.”. (از شعرهای زندان)

باید کمی بخود رنج داد و دلیل های دیگران برای درستی دیدگاه را شکافت تا پی برد که چه گفته می شود. گفتن این که هر کسی که سپاه را ضدامپریالیست می داند وابسته به رژیم است، نه تنها گره ای را باز نمی کند بلکه راه گفتگو را هم می بندد.

در همین تارنگاشت رفیقی که در درست کاری و راست گویی او نمی توان تردید کرد نوشته است که او برای کشته شدن سپاهی سلیمانی گریست. برخی از رفیقان توده ای هم با گل چینی ده ها گفته ها و نشان دادن ده ها کرده ها که احمدی نژاد با عوام فریبی در میان هزاران کلک بازی گفته است و یا کرده است او را دموکرات انقلابی می دانند. ما نمی توانیم با وابسته خواندن آن ها کار خود را پایان یافته پنداریم. هواداران انگ زنی خود را از رنج برخورد با دیدگاه های دیگر می رهانند و تنها “ناوابستگان” را درست کار و راست گو می دانند. هنگامی که نیرو برای یافتن پیوند کسی با کسی به کار برده می شود، اندیشه جستجوگر به کرختی دچار می شود و روشنگری زیر سایه برچسب زنی گم می شود.      

آیا این به این معنی است که در میان ”راه توده” ، ”عدالت” و” ۱۰مهر” نمی توان به راستی کسی را وابسته به رژیم یافت. نه! رژیم بی گمان تلاش خود را برای گماردن این و یا آن و یا خریدن این و یا آن می کند و شاید هم در این کار گهگاهی بخت با او یار باشد. همان گونه که خطر گماشتن و یا خریدن کسی در درون حزب توده ی ایران هم را نباید نادیده گرفت. برخی از هواداران حزب توده ی ایران هم  به ایران می روند. نباید بروند، ولی می روند. هر توده ای که با پای خود گام به کنام “سربازان گمنام امام زمان” می گذارد، هم زمان خود را دست خوش خطر بزرگی می کند که می تواند پیامدهای بسیار ناگواری برای او و رفیقانش داشته باشد. هنگامی که کسی در چنگال نیروهای امنیتی گرفتار می شود و زیر شکنجه می رود، فرجام آن ناروشن است و هر چیزی می تواند روی دهد. بنابراین گفتن این که نمی توان کسی را که در سخن برانداز هست خرید، درست نیست. دستگاه های امنیتی رژیم نادان نیستند و آن ها به آسانی می توانند کسانی را بخرند که کارشان این باشد که با فریاد “وابستگان” را بگیرید در گردان “ناوابستگان” لانه کنند و برای روزهای مبادا توی آب و نمک نگهداری شوند.  بنابراین، رژیم همیشه چه از برون و چه از درون در تلاش فروپاشی حزب توده ی ایران هست و باید هشیاری سازمانی داشت، ولی این هشیاری به معنای برخورد امنیتی کردن با دیدگاه ها نیست.  

آن چه که به “راه توده” بر می گردد، نگارنده توان خود را به روی نشان دادن وابستگی آقای خدایی به کار نمی برد. نه این که نگارنده نداند که رفیق آذر در باره ی او چه گفته است؛ نه این که نگارنده نداند که او چه ماجراجویی هایی در افغانستان داشته است؛ نه این که نگارنده نداند که او هنوز پاسخی به این که چگونه از اردوگاه پناهندگی به امریکا رفت و برگشت نداده است؛ نه این که نگارنده نداند که او چگونه به خانه ی رفیق عاصمی دست برد زد، تا آرشیو “راه توده” را بدزدد. این رویدادها و گمان ها ی دیگر در باره ی خدایی اندیشه مرا به سوی خود نمی کشد. آن چه که به بهینه کردن نیروی نگارنده بر می گردد، روشن گری در باره ی اندیشه سوسیال دمکراسی است که “راه توده” در بسته های زرین به توده ای ها می فروشد.      

پس آری. کسی از برلن به ترکیه رفت، کسی از امریکا به ایران رفت، کسی از دو حزب کمونیست به بیرون رانده شد. ولی این نشانه ها دلیل بر آلودگی همه ی دارندگان این گونه دیدگاه ها نیست. در این گروه ها کسانی هستند که دوران زندان خود را با سربلندی و سرفرازی گذراندند و پس از آزادی و آمدن به برون مرز هم، هیچ گاه به ایران برنگشتند. در این گروه ها کسانی هستند که در برابر دگرگونی ایدیولوژیک حزب از مارکسیسم- لنینیسم به سوسیال دمکراسی دلیرانه ایستادگی کردند.   

  بنابراین، برای همکاری در زمینه های مشخص و روشن، مرز را باید در جای دیگری گذاشت. هر سازمانی در زمینه های گوناگون، گروه ها و سازمان های دیگر را برای همکاری برمی گزیند. بگذارید در دنباله به این بپردازیم که آیا یک حزب سیاسی برای هم کاری در زمینه های گوناگون با دیگران، باید از آن ها نداشتن سوئ پيشينه درخواست کند؟   

به تازگی حزب توده ی ایران درخواست همکاری در باره ی تحریم انتخابات را به برخی از نیروهایی که حزب بر این باور است که توان و خواست همکاری در این زمینه را دارند فرستاده است. بی گمان برخی از کسانی که با این سازمان ها و گروه ها همکاری می کنند به ایران می روند، ولی به این دلیل نمی توان دست همکاری به سویشان دراز نکرد. افزون بر این بی ریب، برخی از آن ها در فردای پس از جمهوری اسلامی دشمن ما می شوند؛ برخی از آن ها رقیب ما می شوند؛ برخی ها رفیقان نیمه راه می شوند. ولی با این همه، هم اکنون همراهی با آن ها کار درستی است، چرا که زمینه و زمان این همکاری و چارچوب آن روشن است.     

به همین گونه می توان کسانی را یافت که در زمینه سیاسی امروز با ما همراه نیستند، ولی فردا به سوی ما می آیند و به گمان بسیار با ما می مانند. برای این همکاری آتی که بسیار برای نبرد طبقاتی و انجام وظیفه سوسیالیستی ما برجسته است، باید زمینه های همکاری را از هم اکنون فراهم کرد.   

آری! برخی از گروه هایی که خود را توده ای می نامند، هم اکنون خط مشی بسیار دگرگون و حتا ناسازگار با خط مشی حزب توده ی ایران دارند. سخن از این نیست که این ناهمسانی و ناهمگونی را نادیده گرفت و با آن جدل نکرد. سخن از این هم نیست که هم اکنون آن ها به کار در درون حزب فراخوانده شوند. همان گونه که پیش تر گفته شده است هم وند بودن (عضو بودن) دربرگیرنده پذیرش خط مشی و کار برای پیروزی آن خط مشی است. پس بگذارید هم اکنون سخن از یگانگی سازمانی نکنیم که چشم انداز آن بسیار دور است. 

سخن از این است که همه ی سازمان ها و حزب های سیاسی در زمینه های گوناگون، متحدان گوناگون دارند. بپذیریم که گروه هایی توده ای برون مانده از حزب، نمی توانند و نمی خواهند در کنار ما برای سرنگونی جمهوری اسلامی نبرد کنند.  بپذیریم که آن ها توده ای  شایسته همکاری در باره ی خط مشی سیاسی نیستند. اما هیچ دلیلی برای همکاری نکردن در زمینه های دیگر نیست.

همان گونه که می دانیم اگر چه که نبرد سیاسی بخش بزرگی از نبرد ما است، ولی نبرد طبقاتی در برگیرنده نبرد اقتصادی و نبرد ایدیولوژیک نیز هست.  

هنوز نگارنده دلیلی دریافت نکرده است که چرا که حزب توده ی ایران نتواند در باره ی نبرد ایدیولوژیک و نبرد اقتصادی با این گروه های توده ای همکاری بکند.

هر حزب سیاسی باید بتواند در هر زمینه که دیگران آمادگی همکاری دارند و این زمینه ها بخشی از هدف های استراتژیک او هستند همکاری کند. برای نمونه، اگر کسانی می خواهند برای ساختن سندیکا با ما همکاری کنند، باید آن را پذیرفت. اگر کسانی می خواهند با ما در باره ی گسترش و پیشرفت مارکسیسم- لنینیسم همکاری کنند، باید پذیرفت. اگر کسانی می خواهند ما را در نبرد با ایدیولوژی سوسیال دموکراسی یاری کنند، باید پذیرفت.      

بسیاری از رفیقان برون مانده که دیدگاهشان با خط مشی حزب هم سان نیست، توانایی هم  کاری در زمینه های دیگر را دارند. چرا نمی توان با این رفیقان در باره ی تاریخ حزب، گردآوری نوشته های حزب، و در برگزاری بزرگداشت جان دادگان حزب ووو همکاری کرد؟

یک حزب سیاسی باید به آینده نیز بیاندیشد. بسیاری از این رفیقان با ما تاریخ مشترک دارند، در یک حزب و یا سازمان دیگر سازماندهی نشده اند و پیوند نیرومند عاطفی با حزب دارند. 

فردای پس از سرنگونی، این رفیقان می توانند تاریخ حزب را به جوانان بیاموزند، در باره ی ساختن سندیکا به دیگران آموزش بدهند، سوسیالیسم علمی را به زبان ساده به کارگران یاد بدهند، آموخته های فراوان خود را در زمینه های گوناگون، هم چون کار در میان زنان، دهقانان، کارگران و جوانان را پیش کش نیروهای تازه آمده بکنند. 

برای گل چیدن از باغ آینده، باید زمین خشک امروز را آبیاری کرد.