وارونه آن چه که شهنشاهی خواهان می گویند، محمدرضا میهن دوست نبود بلکه چاکر امپریالیسم بود
پرده تاریک و سنگینی که جمهوری اسلامی به روی میهن ما انداخته است، برخی ها را بر آن داشته است که گویا رژیم محمدرضا، زمان به روزی و نیک بختی ما بوده است. داستان پردازان شاهنشاهی خواه و گزافه گویان به میدان نبرد فرستاده شده اند، تا به این پندار بی هوده دامن بزنند.
ارزیابی هایی که اینان به نام پژوهش به خورد مردم می دهند، با دانسته های ما و داده هایی (facts) که هم اکنون از گنجینه های رازآلود امپریالیست ها به برون درز کرده اند هم خوانی ندارند.
در میان یاوه هایی که دستگاه نادان سازی هواداران شاهنشاهی، با کمک رسانه های امپریالیستی، میان جوانان پخش می کنند، جستارهای چون آزاد منشی، پاکی، روشن اندیشی و میهن دوستی خاندان پهلوی از جای گاه ویژه ای برخوردار هستند.
محمدرضا با روان کردن جوی خون از توده ای ها می خواست که آتش خشم برآمده از خواری خود را خاموش کند. پس از کودتا، او آزادی خواهان و میهن دوستان را در بند کشید و فرمان کشور را به دست چاپلوسان و بند و بست چیان ناتوان داد.
پس از ۲۸ مرداد دیو دیکتاتوری دوباره از شیشه برون جست و با همه ی تلاش و رزم دوباره توده ها، به شیشه برگرداندنش ۲۵ سال دیگر به درازا کشید. محمدرضا که بی لرزش دست، فرمان کشتن کیوان و رفیقانش را امضا می کرد، در برابر سروران امپریالیستی خود ترسو و بزدل بود و هر سفیر آمریکایی و یا انگلیسی بر او فرمان می راند.
بسی خون های پربها و پر ارجی که ریخته شد، تا او و خانواده و دوستانش بتوانند با همکاری امپریالیسم کیسه های بیش تری را پر از پول کنند. دارندگان و توان گران سودشان با دوستی با دربار به هم آمیخته بود. با چاپلوسی آن ها برای خود سر و سامان فراهم آورند.