وحدت با کی؟ برای چی؟
مقاله شماره: ۲۵ ( ۲۸ اردیبهشت ۱٣۹۷ )
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری
نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5869
بمان تا شب غم سراید همی زمانه به نیکی گراید همی! (فردوسی)
از زبان عربی دو واژه “وحدت” (وحدة) و “اتحاد” به زبان فارسی رسیده است که سوای معنای آن ها در زبان عربی زندگی جداگانه خود را در زبان ما یافته اند. واژه نامه دهخدا “اتحاد” را به یکی شدن، یگانگی داشتن و یگانگی کردن برگردان می کند. و همان واژه نامه “وحدت” را یگانه شدن، یکتایی و یگانگی برگردان می کند. بنابراین این دو واژه در بررسی نخستین معنای بسیار نزدیک به هم دارند.
اما آنهایی که در جریان انقلاب با حزب توده ایران بوده اند و گوش به واکاوی های گوناگون در باره برخورد با سازمانهای دور و نزدیک داده اند می دانند که در فرهنگ آن زمان ما ناهمسانی معنای این دو واژه از زمین تا آسمان بود. واژه “اتحاد” در باره ی آندسته از نیروهای سیاسی بکار برده می شد که ازبرای خصلت های طبقاتی خود بخشی از نیروهای جبهه متحد خلق بوده اند. این گروه ها را ما دموکرات های انقلابی می نامیدیم که هم در درون و هم در برون حکومت تازه به قدرت رسیده جمهوری اسلامی بوده اند.
اما تنها سازمانی را که ما برای وحدت زیر ذره بین داشته ایم سازمان چرک های فدایی خلق بود. نخست اینکه این سازمان ایدیولوژی مارکسیست- لنینیستی داشته است و دوم اینکه این سازمان آرام و پیوسته و هر روز بیشتر از روز گذشته به درستی سیاست حزب توده ایران پی می برد و تشنگی شگفت انگیزی برای یادگیری اصول مارکسیست- لنینیست توسط دانشمندان توده ای از خود نشان می داد.
در این دوره سخن از وحدت با سازمان چرک های فدایی خلق (پس از اندک زمانی به نام “اکثریت” ) در پهنه های گوناگون از جمله وحدت ایدیولوژیک، وحدت نظری، وحدت سیاسی، وحدت عملی بود که می بایست در پایان روند پیروزمندانه خود به وحدت تشکیلاتی فرجام یابد.
مقایسه کردن آن روند وحدت که با وسواس و با مطالعه و شکیبایی برنامه ریزی شده بود و با طی کردن روند نزدیکی بین حزب و سازمان پاسخ ضروری به نیاز زمان بوده است با وحدت با ” حزب چپ ایران ” که گویا برخی از توده ای ها به آن گرایش دارند از ُبن متفاوت است. برخی از این رفیقان دلبسته به وحدت به دور از هرگونه واکاوی از برنامه و پایگاه ایدیولوژیک ” حزب چپ ایران ” حتا تا آنجا به پیش رفته اند که از آقای نعمت پور برای گناهان رهبری حزب توده ایران در رد درخواست وحدت طلب آمرزش می کنند.
اگر ما نوشته های برون آمده از ” حزب چپ ایران ” را بخوانیم به آسانی پی می بریم که از ُبن سخن از یک حزب مارکسیست- لنیینستی نیست و خود این دوستان نیز با افتخار مارکسیست را تنها بخشی از جعبه افزار واکاوی خود می دانند. بر کسی پنهان نیست که این حزب به عمد از رنگ ایدیولوژیک مارکسیستی خود کاهید و افزون بر زحمتکشان هدف آن جذب نیروهای اجتماعی بینابینی است تا به فراگیر شدن “حزب چپ” یاری دهد.
نگارنده از ته دل برای ” حزب چپ ایران ” در راه رسیدن به هدفهای والای خود آرزوی پیروزی دارد. “حزب چپ” با جایگاه خود در سمت “چپ” سوسیال دموکراسی شرایط عینی و ذهنی خوبی برای رشد دارد. این حزب در صورتی که پاگیر شود و جای خود را در جامعه ما باز کند بی رب تا زمان درازی به یکی از متحدان اصلی ما تبدیل خواهد شد.
ولی هدف والای حزب توده ایران حزب فراگیر شدن نیست. اگر این هدف برای حزب ما مهم می بود ما بیش از بیست سال پیش می توانستیم زیر فشار سوسیال دموکراتهای آنزمان درون حزب به دگرگونی ایدیولوژیک بپردازیم و اکنون به یقین مهمان هفتگی بنگاه های رسانه ای غربی همچون بی بی سی، رادیو امریکا، رادیو فردا ووو بوده ایم و “روزگار خوشی” را با تشویق آنها می گذراندیم.
برای حزب توده ایران هیچوقت فراگیر شدن به هر قیمتی هدف نبوده است. هدف پاکیزگی ایدیولوژیک و جانبداری طبقاتی ماست. هر هدف دیگری کژراهه است.
کسانی دانشمندانه می پرسند که چرا با دگرگونی جهان ما به دگرگونی ایدیولوژیک برای پاسخ گویی به نیازهای نو جامعه نمی پردازیم ؟ من پاسخ جامع به این پرسش را در نوشته دیگری به نام “نوگرایی یا نفی گرایی؟ نوگرایی بر چه اساس؟” داده ام. در اینجا تنها کوتاه می گویم که هنوز جهان بینی جایگزینی درخور و شایسته ای برای مارکسیسم- لنینیسم که هم همه جانبه، انقلابی، سازمان گر و هم با روش واکاوی دیالکتیک مجهز باشد به وجود نیامده است.
ولی این به این معنی نیست که حزب توده ایران چون از ایدیولوژی انقلابی دست بر نمی دارد پس هرگز به یک حزب فراگیر و تاثیر گذار تبدیل نخواهد شد. تجربه انقلاب ملی- دموکراتیک ما نشان داد که این کار به آسانی برای حزب توده ایران شدنی بوده است. ولی برخلاف دوستانی که تصور می کنند “راست گرایی” کلید رمز پیروزی است رهبران اندیشمند حزب توده ایران با دفاع جانانه از ایدیولوژی و جانبداری طبقاتی حزب به راه دیگری رفتند.
رمز پیروزی و فراگیر شدن حزب پس از انقلاب چه بود؟
پاسخ بسیار آسان است. حزب توده ایران نه با سازش ایدیولوژیک و خیانت به منافع زحمتکشان به آن جایگاه والا رسیده بود. حزب توده ایران با پایبندی ایدیولوژیک و وفاداری به زحمتکشان موفق شد که دیگر طبقه ها و قشرهای اجتماعی جامعه را به درستی برنامه حداقل کارگری حزب قانع کند. حزب موفق شده بود که دیگر نیروهای متحد را قانع کند که پیروزی انقلاب به ارتقا آن به دگرگونی های طبقاتی و پیشگیری راه اقتصادی ملی و غیرسرمایه داری به نفع زحمتکشان وابسته است.
حزب با کوشش های روشنگرانه شبانه روزی خود به نیروهای مترقی جامعه تفهیم کرد که اقتصاد سرمایه داری جز بدبختی، بیکاری و نداری برای هم میهنان ما دستاورد دیگری نخواهد داشت. حزب دفاع از منافع کشاورزان بی زمین را با عمومی کردن بند “ج” و “د” به بخشی از برنامه نیروهای مترقی بدل کرد. با کوشش حزب نظرهای واپسگرایانه “حجتیه” در متن جامعه تا آن اندازه قابل شناخت شد که برای دوره ای عضوهای آن برای ابراز عضویت خود شرم داشتند.
به سخنی دیگر حزب توده ایران برای فراگیر شدن خود به “راست” نرفت بلکه جامعه را به “چپ” کشاند. این مانند آفرینش یک اثر هنری بزرگ و برجسته ای است که تنها از هنرمندان با تجربه و پایبند به هدف مردمی هنر برای دگرگونی جامعه برمی آید. این تفاوت مهمی است که رفیقانی که آرزوی فراگیر شدن دوباره حزب را دارند به فراموشی می سپارند. فراگیر شدنی که حزب به آن دست یافته بود تنها با برنامه درست، کار اقناعی همیشگی، جلب اعتماد و پیشگامی و پیشاهنگی و تکیه بر سیاست مستقل حزب طبقه کارگر شدنی است نه با کرنش در برابر نیروهای “راست”. “راست روی” اگر چه ممکن است در کوتاه مدت موجب رشد ما شود ولی در دراز مدت با دور کردن ما از پایگاه طبقاتی ما، ما را بی ریشه و بی شناسنامه می کند.
پرسش پسین این است که اکنون که به درستی نباید با “حزب چپ” وحدت کرد پس چرا سخن از وحدت می کنیم؟
پاسخ روشن است. وحدتی که در آینده نزدیک حزب توده ایران باید آن را به سر منزل مقصود برساند یک وحدت درونی است. مبارزه برای وحدت نظری و عملی میان توده ای ها نیاز مبرم حزب توده ایران, در راستای منافع زحمتکشان و به سود جنبش ضددیکتاتوری و ضدسرمایه داری و ضدامپریالیستی است.
برخی ها می پرسند با این همه تفاوت نظری میان توده ای ها آیا سخن گفتن از وحدت به هذیان بیشتر نمی ماند تا به یک برنامه قابل اجرا؟
ارزیابی سیاسی گوناگون از پدیده ها و رویدادها همواره در میان توده ای ها وجود داشته است. چه در دوران پس از بنیانگزاری، پیش از کودتا ۲۸ مرداد، پس از کودتای ۲۸ مرداد، پیش از انقلاب، پس از انقلاب و پس از ضربه همواره بین رهبران کلیدی حزب ارزیابی های متفاوت وجود داشته است. این تفاوت در دوران های گوناگون موجب پویایی حزب شده است. هر چه ما واقعیت را از زاویه های گوناگون، در سطح های گوناگون و با چشم اندازهای گوناگون واکاوی کنیم تصویر گرده آوری شده ما از آن به واقعیت نزدیک تر می شود.
آنچه که در این روند مهم است نه توافق نظری کامل (که این در عمل نشدنی است) بلکه کاربرد روش شناخته شده ماتریالیستی- دیالکتیکی در واکاوی واقعیت است. آنچه که دل یک توده ای را از پشتیبانی “عدالت” از شارلاتانی مانند آقای احمدی نژاد بدرد می آورد نه تفاوت نظر با دیگر توده ای ها است. درد از آنجا سرچشمه می گیرد که این رفیقان با دانش در واکاوی رویدادها دیالکتیک مارکسیستی را در کتابخانه جا گذاشته اند و با نهادن هرم بر نوکه تیز آن همه چیز را وارونه دیدند. اگر این رفقا برای واکاوی پدیده ها و رویدادها از اقتصاد سیاسی شروع می کردند آنگاه به آسانی در می یافتند که دولت احمدی نژاد نه نماینده خرده بورژوازی رادیکال بلکه دارای شدیدترین سمتگیری سرمایه داری در تاریخ نوین ایران بوده است.
پس اگر هنگام نگرش به پدیده ها و رویدادها اسلوب تحلیلی دیالکتیکی رعایت شود تفاوت نظری نمی تواند به خودی خود مانع وحدت عملی شود. چه بسا در جریان عمل زاویه های دیگری از پدیده ها کشف شود که از قبل هیچ کدام از ما آن را ندیده بود. چه بسا روند رویدادها به سمتی برود که هیچ کدام از ما به آن از قبل نیاندیشیده بود.
بنابراین بگذارید آرام آرام پایه های همکاری عملی را بسازیم تا از این پل به سر منزل مقصود برسیم.
می خواهم این نوشته را با درخواست مسئولانه رفیق احسان به پایان ببرم (این درخواست را رفیق عاصمی برای من فرستاد. نگارنده آنرا تلخیص کرده است).
“رفقای رهبری!
با توجه به شرایط موجود ایران و تهدیدات خارجی کشورهای امپریالیستی و سرمایه داری، و با توجه به دعوت مستمر شما از طبقات زحمتکش مزدبگیر، گروه های سیاسی و اجتماعی فعال در درون و بیرون ایران به اتحاد ما از شما مصرانه می خواهیم که آغوش گرم تان را به سوی تمامی طرفداران قدیم و جدید و اعضای سابق حزب که مجدانه مايل اند تا با رهبری حزب در تماس تنگاتنگ باشند، بگشایید و همه ما را تحت هر نامی که خود صلاح می دانید سازماندهی و رهبری کنید تا بتوانیم قدمی هر چند کوچک برای سرافرازی مردم و سرزمین عزیزمان برداریم.
همان طور که هر بار در “نامه مردم” به درستی تاکید مصرانه می شود، بدون سازماندهی و تشکیلات آشکار و پنهان نمی توان کوچکترین تغییری در حاکمیت ولایی – که با سیاسیت اقتصادی نئولیبرالی و پیروی محض از سازمان های مالی فراملی همچون صندوق بین المللی پول و نیز با جلوگیری از توسعه های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی که زحمتکشان و کارگران و تمامی طبقات مزدبگیر را زیر فشارهای به غایت دشواری قرار داده است – ایجاد کرد، چرا که رژیم با ترفندهای مختلف آنها را به طرزی ناجوانمردانه و نابرابر سرکوب می کند.
همه ی توده ای ها به یک “سازماندهی” نوینی نیاز دارند که بتواند یک “وحدت نظری و سازمانی” ایجاد کند.
باشد که این خواسته و نیاز به حق ما در صورت امکان حزب برآورده شود.”
در این شب بنفش که ساحرِ هستی امواجی دیوانه رها می کند و بادهایی دگرگون و هراسان با آفریده هایی بالدار بر بام خانه می نشیند، تا بامداد چشم به راه یک زایش هستم. (ا.ط)
نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5869