وظیفه ی حزب انقلابی رشد اندیشه متفاوت در دامن خود است!

سخن روز شماره ۳۳
(۱۵ شهریور ۱۳۹۸ – ۶ سپتامبر ۲۰۱۹)

مارکس و انگلس در دوران نبرد خود برای برپایی حزب انقلابی طبقه کارگر با جریان های انحرافی بسیاری روبرو بودند از قبیل رفرمیست ها، اپورتونیست ها، آنارشیست ها و دیگران. کارکرد آن‌ها نشان می‌دهد که آن‌ها هنگامی که علیه مواضع نادرستِ این جریان ها استدلال می کنند، همیشه کوششی سازنده و متحد کننده از خود نشان می دهند. فردریش انگلس در سخنانی در ارتباط با وظایف حزب انقلابی طبقه کارگر در این زمینه می گوید: «این کوشش باید بخشی از زندگی و اندیشه هر حزب باشد که بکوشد در دامن خود رشد جهت گیری های متفاوت ملایم و رادیکال را ممکن و شرایط برخورد میان نظرات آن‌ها را ایجاد کند. آن کس که راه را بر جریان های رادیکال می بندد، کمک به رشد آن‌ها می کند. جنبش کارگری مبتنی است بر تندترین انتقادها علیه شرایط حاکم اجتماعی. انتقاد عنصر تداوم زندگی جنبش کارگری است، چگونه می‌تواند جنبش کارگری از برخورد انتقادی پرهیز کند، انتقاد را ممنوع اعلام کند؟ آیا ما از دیگران آزادی سخن را برای خود طلب می کنیم، تا آن را در صفوف خود ممنوع اعلام کنیم؟» (کلیات ۳۷، ص ۳۲۸- به نقل از آلفرد مولر، اقتصادی که می کشد، ص۳۱۵).
آیا می‌توان وضع کنونی بحث درون حزبی را در حزب توده ایران در راستای نظرات ذکر شده ی بانیان سوسیالیسم علمی ارزیابی نمود؟ پاسخ بی تردید منفی است. نه تنها شرایط برای گفت و گو و تبادل نظر در حزب طبقه کارگر ایران وجود ندارد، بلکه بخشی از رهبری کنونی می‌کوشد به طور نظم یافته هر روزنه ای را در این زمینه مسدود سازد. نه تنها فضایی برای طرح و بحث نظراتی که برخی ها از قبیل رفیق جواهریان آن را «اپورتونیسم چپ» و «سکتاریستی» ارزیابی می‌کنند در نشریات حزبی وجود ندارد، بلکه علیه این نظرات که انگلس آن را همانجا «رادیکال» می نامد، به طور نظم یافته مقاله در نویدنو انتشار می یابد، بدون آنکه امکان پاسخگویی توسط متهمان وجود داشته باشد. با سخن انگلس می‌توان پرسید: «.. چگونه می‌تواند جنبش کارگری از برخورد انتقادی پرهیز کند، انتقاد را ممنوع اعلام کند؟ آیا ما از دیگران آزادی سخن را برای خود طلب می کنیم، تا آن را در صفوف خود ممنوع اعلام کنیم؟»
طرح این پرسش ها در این سطور آگاهانه است، ولی علیه حزب توده ایران نیست! کوششی است برای توضیح و تفهیم اندیشه ی مارکسیستی- توده‌ای. رشد پدیده ها، ازجمله اندیشه ی انقلابی، روندی متضاد است. بدون برخورد قطب های تضاد، رشد ممکن نیست. آنچه که اکنون بخشی از رهبری حزب توده ایران به حزب طبقه کارگر ایران تحمیل می کند، گامی ضدعلمی است و با منطق دیالکتیکی که از آن در سخن روز پیش با نقل نظر زنده یاد احسان طبری یاد شد، در تضاد است. این بخش از رهبری حزب توده ایران، با کارکرد خود، روند رشد دیالکتیکی اندیشه ی انقلابی را در حزب توده ایران مختل ساخته است.
روند کنونی دارای تاریخی است. در تاریخ نهم مرداد ۱۳۹۳ در نویدنو نوشتاری با عنوان پیرامون کج اندیشی آقای فرهاد عاصمی انتشار یافت که در «نامه ای به مدیر محترم سایت نویدنو» نگاشته شده است. نام نویسنده، آن طور که در نویدنو ذکر می شود، «امضا محفوظ» است. پیش تر این فرد در ابرازنظری خشن از «مدیر محترم سایت نویدنو» پرسیده بود که با انتشار نوشتارهای فرهاد عاصمی «حتی در یک شماره دو نوشتار، چه رانتی» به او داده می شود؟ در پاسخ به ارزیابی انتقادی نگارنده از این سخن، نامه ی پیش گفته با «امضا محفوظ» از این رفیق در نویدنو انتشار یافت. این تاریخچه ی کوتاه شده، روندی را ترسیم می‌کند که با نظر پیش انگلس به این پرسش مشخص و کارکردی ختم می‌شود که علت برخورد این بخش از رهبری در حزب توده ایران چیست که می کوشد بحث درون حزبی را تعطیل سازد، کارکرد انقلابی حزب را خدشه دار کند، و فعالیت ترویجی- روشنگرانه و افشاگرانه ی حزب را به سطح توصیف ظاهر شرایط در ایران محدود سازد، بدون آنکه راهکار انقلابی را بر خروج کشور از بحران ناشی از نظام سرمایه داری وابسته ی کنونی ارایه دهد؟
جستجوی رفیق عزیز احسان برای یافتن نشانه‌هایی از موضع انقلابی حزب توده ایران در نوشتارها و اسناد حزبی، کوششی به جا است، ولی صحبت بر سر یافتن این یا آن نشانه در مطبوعات حزبی نیست. صحبت بر سر پاسخ به این پرسش است که تئوری انقلابی مشخص حزب توده ایران برای شرایط مشخص نبرد طبقاتی و ژرفش آن در ایران در سال ۱۳۹۸ چیست؟ این تئوری انقلابی آیا از شرایط مشخص حاکم بر ایران، ازجمله در ارتباط با «رشد نیروهای مولده» در کشور و مبارزات طبقه کارگر ایران بیرون کشیده می‌شود و باید بشود، و یا از وضع و حال اصلاح طلبان که موضوع اصلی بررسی های مقاله های نامه مردم را تشکیل می دهد؟ امروز ۴۱ کارگر فولاد اهواز به دادگاه احضار شدند! کوشش ارتجاع حاکم برای سرکوب کارگران، چه نقشی در تنظیم تئوری انقلابی حزب توده ایران ایفا می سازد؟ وجود پیشرفته‌ترین نیروهای مولده در ایران و برقراری رشد یافته ترین مناسبات سرمایه داری در ایران که نشان کارکرد اقتصاد سیاسیِ امپریالیستی- اسلامی در کشور است، برای تنظیم این تئوری انقلابی چه نفشی و ارزشی داراست؟
بخشی از رهبری حزب توده ایران پاسخی برای پرسش درباره تئوری انقلابی خود برای شرایط کنونی در ایران ندارد. این بخش از رهبری حزب که موضع برخی نمایندگان آن درباره ی بحث میان توده‌ای در درون حزب در نامه ی رفیق «امضا محفوظ» در نویدنو بروز می‌کند؛ و یا بخشی که از رفقایی تشکیل می‌شود که تمام هـمّ خود را در یافتن اشتباه های رهبری حزب در دوران انقلاب بهمن به کارمی گیرند، پاسخی برای «دورنما» و «آینده» نبرد طبقاتی در ایران امروز ندارند. ولی حتی آماده ی بررسی مشترک اتهامات خود به رهبری گذشته نیز نیستند و بحث را قطع می کنند!

این رفقا در رهبری حزب توده ایران نمی‌توانند تئوری انقلابی خود را برای مرحله ی کنونی انقلاب ملی- دمکراتیک ایران ارایه دهند که با زمان انقلاب بهمن ۵۷ نیز متفاوت است. این رفقا از این رو آماده برای بحث و گفتگو در درون حزب برای نظرات و پیشنهادهای خود نیستند و با سکوت از کنار بحث می گذرند. بحث امروز را با طرح به اصطلاح اشتباه های گذشته به انحراف می کشانند. این در حالی است که ضرورت بحث درباره ی تئوری انقلابی حزب برای شرایط امروز به مراتب بغرنج تر از در دوران انقلاب بهمن شده است. آن‌ها راه حفظ موقعیت خود را در رهبری حزب توده ایران، در قطع بحث درون حزبی جستجو می‌کنند و در سازماندهی این بحث که انگلس پایبندی به آن را نشان موضع انقلابی «هر حزب» می داند، نقشی را جز سکوت نمی پذیرند. این رفقا که نتوانسته اند دیالکتیک مبارزه ی درون و خارج از کشور، دیالکتیک مبارزه ی علنی و غیرعلنی را بیـابنـد، رفقایی که جسارت «پاسخ دادن به سلام را هم ندارند»، راه فرار را از تنگنای خود در تبلیغ مواضع «اپورتونیسم راست» می پندارند.
بایستی شرایط بحث درون حزب و تبادل نظر علمی را در حزب طبقه ی کارگر ایران گشود. این وظیفه ی بزرگی در برابر این بخش از رهبری حزب توده ایران است. دستیابی به این هدف را چپ انقلابی و هر توده‌ای وظیفه ی مبرم خود می‌داند و علیرغم فحاشی های از راه رسیدگان، به آن تا پایان راه عمل خواهد کرد.