پیاده کنندگان اقتصاد نئولیبرالیستی، ضدامپریالیست نیستند!
مقاله ۳۹/۱۴۰۰
۲۶ دی ۱۴۰۰، ۱۶ ژانویه ۲۰۲۲
پیش گفتار
جامعه دارای یک هسته اقتصادی و یک پوسته سیاسی – حقوقی است و رابطه این هسته و پوسته، رابطه ماهیت و پدیده است و اگر شخص سطحی نگر باشد، پوسته را می بیند و هسته را نمی بیند. (احسان طبری)
دوباره گفت و گوی برجام با فراز و نشیب دنبال می شود. از یک سو زایش دوباره برجام، آتش امید در دل های غمین هم میهنان ما برانگیخته است و از سوی دیگر، گروهی دوباره در شیپور ضدامپریالیستی بودن رژیم می دمند.
رژیم جمهوری اسلامی آگاهانه با کمک دستگاه های رسانه ای خود هر دو پندار نادرست را نیرومند می کند. رژیم می خواهد همه ی بدبختی های کشور را به روی سر برجام خراب کند و خود را بی گناه بداند. اما راستش این است که آن چه که در میهن و بر مردم ما گذشته است و هم چنان می گذرد، ریشه در نظام اقتصادی نئولیبرالیستی سرمایه داری دارد و پیامدهای تحریم اقتصادی امپریالیستی را می توان قوزی بر پشت این گوژپشت دانست و نه دلیل بنیانی آن.
بدفرجام یا خوشفرجام بودن گفت و گوهای برجام به خودی و خود کم ترین چیزى از سرشت نامردمى و ددمنشی رژیم نخواهد کاست، چرا که گرانی، تورم، بی کاری، نداری و ستم ریشه در نظام سرمایه داری اسلامی دارد. ما هیچ نشانی از به بودی زندگی مردم در دوران پنج ساله ای که پیمان برجام پابرجا بود ندیدیم. در آن پنج سال، مانند سی سال گذشته در بر همان پاشنه گشت؛ مردم ندارتر و لایه های بورژوازی انگلی پول دارتر شده اند.
چه این پیمان دوباره زنده شود و چه به خاک سپرده شود، جمهوری اسلامی آن را بی گمان پیروزی “حق بر باطل” خواهد دانست و با بوق و کرنا شکست آمریکا را به گوش همگان خواهد رساند و خود را تنها نیروی راستین ضدآمریکایی جهان خواهد خواند.
برخی از دوستان و رفیقان ما هم با این جار و جنجال رژیم هم نوایی می کنند. کژاندیشی همچون بختکی بر خِرَد آن ها سنگینی می کند و آن ها پیوسته لاشه گندیده این رژیم را با گُل های ضدامپریالیستی آرایش می دهند و خوش بو می نمایانند. شوربختانه باید گفت که کاخ های پنداری ضدامپریالیستی که آن ها برای رژیم می سازند، باری از دوش رنج برانی که با دشواری های فراوان زندگی دست و پنجه نرم می کنند نمی کاهد.
بگذارید در زیر به بررسی این بپردازیم که فرای این که فرجام گفت و گو برجام چه باشد، نمی توان آن یا روی داد همانند دیگری را نشان ضدامپریالیستی خواندن رژیم دانست.
امپریالیسم خواهان اقتصاد نئولیبرالیستی است
در شرایط کنونی جهان که ”جهانی سازی“ به سود سرمايه مالی امپرياليستی پیاده می شود، نمی توان هنگامی که نظام اقتصادی در كشورهای پيرامونی سرمايه داری است از استقلال ملی سخن گفت. امپریالیسم این کشورها را برای پیاده کردن نسخه نئوليبرال سرمایه داری زیر فشار می گذارد. بدین گونه، تضاد خلق های كشورهای پيرامونی با امپرياليسم را نمی توان جدا از تضاد اين خلق ها با نظام سرمايه داری دانست و بررسی کرد. برای همین نبرد آزادی بخش و ضدامپریالیستی خلق های كشورهای پيرامونی، همانا نبرد عليه ”جهانی سازی“ امپرياليستی و اقتصاد نئوليبراليستی است.
آموخته ها و پیش داده هایی که ما از كشورهايی كه در گرداب نئوليبراليسم فرو رفته اند، از کشورهای اسکاندیناوی تا يونان، اسپانيا، ایتالیا و ديگر كشورهای پيرامونی اتحاديه اروپايي، تا تايلند، فيليپين و بنگلادش و تركيه داریم، نشان می دهد که سياست اقتصادی- اجتماعی نئولیبرالی تنها به بهره کشی بیش تر نيروی كار انسانی و ژرف شدن بحران در كشورها می انجامد. اكنون شركت اينترنتی آمريكايی ”آمازون“ حتا در کشورهای پیش رفته سرمایه داری مانند آلمان و انگلستان، از هزاران کارگر برده وارانه بهره کشی می کند و نمی خواهد با سنديكاهای این دو کشور در باره ی شرايط كار و دستمزد کارگران و كارمندان پیمان ببندد.
افزون بر این باید یادواری کرد که نئوليبراليسم، تنها يک نسخه اقتصادى نيست، نئوليبراليسم برای رسیدن به هدف های طبقاتی نیاز به یک دستگاه سیاسی- ایدولوژیک نیز دارد تا که بتواند انسان را به بند كشد و سراسر هستی انسان را در بر گیرد.
فرمان روایان در جامعه سرمايه داری توانسته اند سرکردگی انديشه را در این جامعه ها به دست خود بگیرند و دیدگاه بهره کشی از دست رنج دیگران را بخشی از انديشه اجتماعی جامعه کنند. آن ها به بخش بزرگی از مردم پذیراندند که هنگامی که میلیاردها پول به جیب می ریزند، پول و خردهایی هم برای تنگ دستان و لایه های میانی به زمین ریخته می شود ( سرمایه دارتر شدن چند تن انگشت شمار، به سود بیش تر مردم نیز است!).
در کشورهای پیرامونی، امپریالیسم با یاری بورژوازی انگلی اين دیدگاه کژپندارانه و برتری جويانه را با به كنار راندن جنبش صنفی، سركوب نيروهای سوسیالیستی، زندان، شكنجه و كشتار کنش گران کارگری، به انديشه برتر دگرگون ساخته است. درست برای انجام همین کار، واپس گرایان فرمان روای میهن ما به سركوب جنبش کارگری و جنبش آزادی خواهی و با رسانه های خود به نادان سازی (تحمیق) توده ها می پردازند.
خصوصی سازی، نابودی پیمان های رسمی کار، کم جان کردن قانون کار، سرکوب سازمان های کارگران، نبرد طبقاتی بورژوازی انگلی از بالا است که برای پیاده کردن نسخه اقتصادی نئوليبرال امپرياليستی انجام می گیرد. بورژوازی انگلی بارها دشمنی طبقاتی خود را با طبقه کارگر ایران نشان داده است و هم اکنون نیز ما این کینه را در نبرد طبقاتی کنونی می بینیم. برای نمونه، روزانه در سراسر میهن، كارگران ساختمانی هنگام پگاه در میدان های شهر گرد هم می آیند، به اميد آنكه بتوانند نیروی کار خود را حتا برای یک روز به فروش برسانند.
بدین گونه، امپریالیسم برای گریز از بحرانی که تاروپود آن را فراگرفته است، نیاز به پیاده کردن اقتصاد نئولیبرالیستی دارد.
یک واکاوی طبقاتی باید پیوند دیالکتیکی میان ویژگی نظامی گری امپریالیسم و نقشه های اقتصادی سرمایه انحصاری مالی جهانی برای کشورهای پیرامونی را نشان می دهد. هم اکنون نمی توان پیوند ديالكتيکی نبرد عليه پرخاش گری و جنگ جویی امپرياليسم را با پیکار عليه پیاده کنندگان برنامه اقتصادی- اجتماعی امپرياليستی نادیده گرفت. نمی توان پیوند نبرد عليه پیاده کنندگان اقتصادی نئوليبراليستی و پیکار عليه امپرياليسم را فراموش کرد. گفتن این که چون امپرياليسم رژيم ولايی- فرمان روا بر ايران را بر نمی تابد، پس این رژیم ”ضدامپرياليستی“ است نمی تواند درست باشد.
پاسداری از مرزهای میهن و استقلال کشور و پشتیبانی از حق حاكميت ملی، با نبرد ضد اقتصاد نئوليبراليستی امپرياليستی پیوند جدایی ناپذير دارد. بدین گونه می توان رژیمی را ضدامپریالیست خواند که با پایه گذاری یک اقتصادی ملی و مردمی برای مردم ميهن خود، تولید ملی و نقش برجسته طبقه كارگر را در آن نیرومند کند و سياست اقتصادی آن ضد برنامه های سفارش شده نهادهای جهانی امپرياليستی مانند صندوق بين المللی پول، بانک جهانی، سازمان تجارت باشد.
هم سویی بورژوازی انگلی با امپریالیسم
هنگامی که واکاوی یک پدیده با ذره بین طبقاتی انجام نشود و تنها نمود برونی پدیده دیده شود، بدان گاه درگیری میان جمهوری اسلامی و امریکا آن چنان بزرگ می شود که هم سویی منافع امپریالیسم با منافع بورژوازی انگلی در غارت سرمایه ملی و بهره کشی از طبقه کارگر دیده نمی شود. بدین گونه، درگیری میان جمهوری اسلامی و امریکا، جدا از دیگر پدیده های درونی بررسی می شود و چشم به روی یگانگی و هم سویی منافع واپس گرایان درونی و جهانی بسته می شود. چنین برداشتی می خواهد که با چشم پوشی از منافع طبقه کارگر، آن را به ابزار بورژوازی انگلی در درگیری با آمریکا دگرگون کند. بدین گونه، بزرگ کردن درگیری لایه ای از بورژوازی انگلی با آمریکا، هم کاری سرمایه مالی برون مرزی و درونی را نادیده می گیرد و سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران را تا به سطح پشتیبانی از منافع این یا آن لایه بورژوازی کاهش می دهد.
واکاوی طبقاتی حزب طبقه کارگر درست وارونه این کار است، یعنی حزب طبقه کارگر نخست ویژگی های امپریالیسم و پای گاه اجتماعی آن را در درون جامعه روشن می سازد و هم کاران بورژوازی جهانی را که برای پیاده کردن برنامه های نهادهای مالی امپریالیستی در درون جامعه تلاش می کنند را شناسایی می کند.
بورژوازی با هر روبنای ایدیولوژیکی که رخ بنماید دارای منافع طبقاتی یک سان با امپریالیسم است. چشم بستن بر این پیوند و هم سویی، دیدن منافع مستقل طبقاتی را سخت می کند و هم آهنگی بورژوازی انگلی با امپریالیسم در بهره کشی از طبقه کارگر و رنج بران را نمی بیند. از فردای پس از پایان جنگ این هم سویی آرام آرام آغاز شد و در درازنای زمان ژرفش یافت. این هم سویی منافع را در پیاده کردن اقتصاد سیاسی نئولیبرالیستی امپریالیستی با پوشش اسلامی را هر کسی به آسانی می تواند ببیند. بر کسی پوشیده نیست که این سیاست اقتصادی علیه منافع طبقه کارگر و توده های رنج است.
نبرد رهایی بخش کنونی، رهایی از چنبره ی سرمایه مالی امپریالیستی و سرمایه مالی درونی به رهبری بورژوازی انگلی (بورژوازی بازرگانی -بوروکراتیک- نظامی- مالی) در ایران است.
افزون بر این، نبرد ضدامپرياليستی به پشتیبانی يک جنبش دموكراتيک مردمی نیاز دارد که جمهوری اسلامی آن را به سختی سرکوب می کند. رژيم كنونی نه تنها نیازی به مردم نمی بیند بل که آن ها را دشمن اصلی و آشتی ناپذير خود می داند. از اين روی، پیکار پیروزمندانه عليه خطر امپرياليسم، از دالان سرنگونی انقلابی رژيم كنونی می گذرد.
چه طبقه ای توان و خواست پشتیبانی از استقلال ملی را دارد؟
بورژوازی (سرمایه داران) که با هزاران بند اقتصادی و اجتماعی با امپریالیسم جهانی بسته شده اند قادر به نیل استقلال و عدالت اجتماعی نیستند و با هر دوی این مبانی در واقع دشمنند. (احسان طبری)
دوران تاریخی که لایه ای از بورژوازی می توانست از استقلال ملی پشتیبانی کند، با گام گذاشتن امپریالیسم به “جهانی شدن” سرمایه مالی سپری شده است. هم اکنون بورژوازی هر کشور تنها با وابستگی به اقتصاد امپریالیستی میتواند به بهره کشی از طبقه کارگر خود و دیگر رنج بران بپردازد. او برای دستیابی به این بهره کشی ناچار به هم کاری با امپریالیسم بر علیه منافع ملی مردم خود است. خصوصی سازی و زیرپا گذاشتن قانون های ملی نشان پایان یک دوران تاریخی است که در آن دست کم لایه ملی بورژوازی توان پاسبانی از حاکمیت ملی را داشت.
منافع ملی جامعه و استقلال ملی در شرایط کنونی، نبرد علیه چیرگی نواستعماری امپریالیسم و نظام سرمایه داری وابسته به آن در ایران است! بورژوازی انگلی و روبنای سیاسی آن با وابستگی خود به اقتصاد جهانی شده ی امپریالیستی نشان داده اند که نه تنها برای منافع ملی میهن ما تره هم خورد نمی کند بل که به دنبال پیوند گسترده تر با اقتصاد امپریالیستی هستند. اگر چه همین بورژوازی عمل گرایانه برای رهایی از ریسمان به گردن فشرده خود دست گدایی به سوی چین و روسیه دراز می کند.
«منافع ملی» در سرشت خود، طبقاتی است و خط مشی پشتیبانی از “حاکمیت ملی” نمی تواند جدا از سیاست مستقل طبقاتی حزب طبقه کارگر باشد. تنها طبقه ای که منافع آن فراهم کننده منافع همه ی طبقه ها و لایه های میهن دوست جامعه است، طبقه ی کارگر ایران است. پشتیبانی طبقه کارگر ایران از استقلال ملی از این رو به سود همه ی لایه های ملی ایران است که منافع طبقاتی طبقه کارگر با منافع بورژوازی انگلی میهن و امپریالیسم جهانی در تضاد آشکار است. طبقه کارگر با سرمایه مالی امپریالیستی به نبرد بر می خیزد، ولی بورژوازی انگلی با هم کاری خود با امپریالیسم میهن ما را به نومستعمره سرمایه مالی بینالمللی دگرگون می کند. منافع طبقه ی کارگر ایران در تضاد با منافع نظام سرمایه داری چه با روبنای مذهبی و چه با روبنای سکولار که راست گرایان ضدولایت فقیه خواهان آن هستند هست.
اندوخته هایی که ما از پیاده شدن ددمنشانه اقتصاد نئولیبرالیستی در بیش از سه دهه داریم به روشنی نشان می دهد که برای پاسبانی از منافع ملی نمی توان زیر رهبری بورژوازی ایستاد، این کار برجسته تنها از دست طبقه کارگر بر می آید. نادیده گرفتن نقش برجسته طبقه کارگر در پاسبانی از استقلال ملی، این پندار را در دیگر لایه ها می آفریند که گویا برای دست یابی به استقلال ملی تنها می توان زیر سایه بورژوازی ایستاد و این کار نه تنها لایه های اجتماعی بل که خود طبقه ی کارگر را هم وابسته به طبقه های فرمان روا می کند.
برای همین با این که در میهن دوستی برخی از دوستان و رفیقان نمی توان تردیدی روا داشت، ولی باید دوباره گفت که «دفاع از حاکمیت ملی» از سوی جمهوری اسلامی دارای سرشت طبقاتی است که به سود بورژوازی و به زیان منافع طبقه کارگر ایران است. بنابراین نمی توان به دلیل «دفاع از حاکمیت ملی» در کنار بورژوازی ایستاد و از همراهی با طبقه کارگر که در برابر آن ایستاده است خودداری کرد.
پشتیبانی از حاکمیت ملی و نبرد ضدامپریالیستی از دید طبقاتی با نبرد علیه نواستعماری و علیه نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی پیوند ناگسستنی دارد. نبرد رهایی بخش در کشورهای پیرامونی، هم پیکار با پرخاش گری آشکار امپریالیسم و هم نبرد با اقتصاد نئولیبرالیستی سرمایه داری است. یک واکاوی طبقاتی، نیروهای راستین هم راه طبقه کارگر را در پیکار ضدامپریالیستی شناسایی کند. از این رو، به دست آوردن استقلال ملی در دوران کنونی، تنها با طبقه ها و لایه هایی که خواهان اقتصاد ضدنئولیبرالیستی هستند و به رهبری طبقه کارگر شدنی است و نه با زیر پرچم ایستادن بورژوازی.
استقلال سیاست طبقاتی
سیاست باید بر پایه های علمی و اجتماعی که در آن منافع توده های زحمتکش بازتاب یافته، مبتنی گردد. (احسان طبری)
استقلال سیاست طبقاتی حزب توده ایران و یا استقلال طبقاتی سیاست حزب توده ایران برجسته ترین نکته ای است که هنگام واکاوی درگیری میان جمهوری اسلامی و آمریکا نباید فراموش شود. هر دلیلی که این استقلال را زیر پرسش برد خواسته و یا ناخواسته برای پاسبانی منافع طبقاتی لایههای بورژوازی انگلی فرمان روا در میهن به کار گرفته می شود.
نبرد عليه خطر امپرياليسم و برای پاسبانی از استقلال میهن پیکآری است به جا، ولی این پیکار را نمی توان با ایستادن در کنار رژیم انجام داد. نبرد علیه امپریالیسم با نبرد با آن چه که امپریالیسم برای اقتصاد کشور می خواهد پیاده کند، پیوند تنگاتنگ دارد و از آن جدا نیست. سخن بر این نیست که نباید سیاست امپریالیسم آمریکا برای زیر یوغ بردگی کشاندن خلق ها را زیر پرسش برد. سخن بر این است که نبرد با این خطر، در کنار بورژوازی انگلی ایستادن نیست بل که باید با ارزیابی مستقل طبقاتی از دید منافع طبقه کارگر ایران راه درست نبرد با امپریالیسم را در این شرایط یافت.
چالش بنیانی که ماركسيست ها و به ویژه جنبش توده ای با آن روبرو است، چگونگی سازمان دهی نبرد طبقاتی در شرايط سخت كنونی در جهان و ايران است. پرسش بنیانی اين است كه نبرد ما بايد از چه ویژگی های برخودار باشد، تا به تواند به نيازهای روز توده های رنج پاسخ دهد و هم زمان به سازماندهی جنبش دمكراتيک بپردازد و از استقلال کشور پاسبانی کند. در شرايط امروز میهن ما، نبرد صنفی کارگران، نبرد دمکراتیک آزادی خواهان و پاسبانی از یک پارچگی میهن نه تنها به هم گره خورده است بل که این درهم تنیدگی نیاز به پیکار سياسي برای گذار از رژیم ولایت فقیه را نیز بیش از پیش روشن تر می کند.
جنبش کنونی چاره ای فرای نپذیرفتن شرایط کنونی و دگرگونی آن ندارد. زندگی درستی این واقعیت را برای توده های رنج و آزادی خواهان روشن کرده است. اين ولی تنها گام نخست است. برای انجام پیروزمندانه این کار توده ها باید به برنامه های ما برای آن چه كه بايد باشد باور کنند. درک پیوند و یگانگی اين دو گام، برای پیروزی در این نبرد برجسته است.
حزب توده ی ایران سال ها است که چارچوب کلان این برنامه را به نام انقلاب ملی- دموکراتیک به پیش گذاشته است. برنامه ای که به همه ی هدف های انجام نشده انقلاب بهمن می پردازد.
پایان سخن
دو فرومایگی را هرگز نمی توان بخشید: ۱) فرومایگی خدمت به منافع خود، علیه منافع جامعه؛ ۲) فرومایگی خدمت به ستم گران و تاراج گران تاریخ، علیه عدالت و حقیقت. (احسان طبری)
به راستى دردآور است دیدن این که آن کس که می بایست با رنج بران و آزادی خواهان باشد، گرسنگی تنگ دستان را می پذیرد و تن به زور و خودکامگى می دهد، تا رژیم “ضدامپریالیست” زنده بماند. دریغ انگیز است دیدن این که روزگار (نیرنگ های جمهوری اسلامی) این دسته را، هنگامی که ما بیش از هر زمان دیگر نیاز به یگانگی و هم اندیشی داریم، به رویارویى با جنبش توده ای مى کشاند. انگار، باور نداشتن به نیروی طبقه خود و زیر پرچم بورژوازی ایستادن در درازاى تاریخ پس از یورش به ما، خمیره درونى برخی از رزمندگان توده ای شده است.
شوربختانه، آتش یک سویه بینی دامن گیرشان و زنجیر خشک اندیشی بند پای آن ها شده است. سرشت و درونه هر پدیده ویژگی های کم و بیش پویا و ناآشکار یک نمود است و آن ها به جای کندوکاو کردن سرشت درونی پدیده، شیفته نمود فریبای آن می مانند. آن ها به جای “توفان در هستی برانگیختن” (مارکس) ، به زور برای سازگار ساختن ستیزهای آشتی ناپذیر و ناسازگار انگاردن درگیری های آشتی پذیر می کوشند. به جای تلاش برای سازمان دهی طبقه کارگر در نبرد آشتی ناپذیر با بورژوازی انگلی، آن ها از این طبقه انقلابی می خواهند که خواست های خود را فراموش کند و خود را سپر بلای بورژوازی در درگیری با امریکا کند.
فراموش می شود که رژیم به روی آزادی و استقلال شمشیر کشیده است و عدالت اجتماعی را کُشته است. لایه های گوناگون طبقه فرمان روا، طفیلیهایی هستند که سالهاست برگرده میلیونها تودهی رنج سوارند و سودهای سرسامآور را به جیب می ریزند. بورژوازی انگلی از لاشخور هم آزمندتر است. بورژوازی انگلی جانیترین مزدوران و دستپرورده های خود را مانند گرگ درنده ای به جان مردم بی پناه ما انداخته است. این رژیم، آزادی خواهان میهن را در بند کشیده شده است و رنج بران ما را در دوزخ سوزان بدبختی کباب کرده است.
اگر ما صدای تیرهروزترین و ستم دیدهترین لایه های جامعه نباشیم، پس که باشد؟ اگر ما نخواهیم تا این خیزاب آزادی و برابری خواهانه را خروشان نگه داریم، پس که دارد؟