پیام طبری دربارهء تضاد و اشکال آن
سخن روز شماره: ۱۹ (چهار شنبه ۸ خرداد ۱٣۹٨ – ۲۹ مه ۲۰۱۹)
زنده یاد احسان طبری در رساله ذکر شده ضروری میداند که
نظرات بانیان سوسیالیسم علمی را با بیان خود آنها بازتاب دهد. وظیفه ی این سطور
نمیتواند تکرار انجام شده باشد. وظیفه نشان دادن برداشت نادرست از نظراتی است که
طبری در آنجا در ارتباط با «تضاد اصلی» و تضاد روز و عمده ای که به «تناقض» بدل
شده است ارایه می دهد.
ماهیت (پدیده) در شکل یک روندِ در جریان بروز می کند. در این
روند، ماهیت در هر لحظه از هستی و بودِ روند با ماهیت ابتدایی خود در تضاد قرار میگیرد.
«٬٬چیزی٬٬ که با حالت ابتدایی خود در تضاد باشد .. و وحدت خویش را در خود باز
یابد» (ص ۱۱۰). «سرچشمه تحول، همان بروز و حل تضاد در پدیده است.» (ص ۱۱۰). برای
حل تضاد، «چیز» به وحدتی دست مییابد که با تغییر ماهیت آن همراه است. «مبارزه و
درهم آمیزی به صورت مقولهء نو ..» پدیدار می شود.
اشکال متفاوت تضاد و چگونگی رشد آن در روند، در تغییر ماهیت
نقش ایفا می کند. برای شناخت و درک جایگاه تضادها «بررسی مشخص» شرایط در لحظه ی
معین ضروری است.
«تضاد ناهمساز» به تغییر ماهوی «چیز» و پدیدار شدن ماهیت نوین می
انجامد: این «تضاد باید تضادی عمیقاً ماهوی تلقی شود».
اشکال افراطی تضاد به «تناقض»
منجر میشود که ناشی از مقاومت افراطی یک سوی تضاد است (مقاومت رژیم ولایی در
ایران). «خاصیت افراطی تضاد (که آن را به صورت تناقض در می آورد) تنها در ماهیت
یکی از آنها [ماهیت یکی از سویه ها، به اصطلاح هگل تز و آنتی تز و یا مثبت منفی] مستتر است … [ولی] دو گانگیِ ماهیت وجود
ندارد .. نه اینکه اصولاً دو نوع ماهیت وجود دارد ..» (ص ۱۱۰).
برای درک تضاد رشد یابنده در هر پدیده و شیئی، به گفته ی
طبری که بازتاب نظر بانیان سوسیالیسم علمی است، نمی توان «بدون درک [چگونگی] حل تضاد، به هویت خاص و کنکرت یک موضوع دست یافته و در
منطق ویژه ی آن راه یافت. .. تعقیب منطقی حل شدن و از نو گره بستن تضادها
.. [تکیه از ف ع]» ضروری است! (ص ۱۱۳) «تحلیل مشخصِ شرایط مشخص»!
به سخنی دیگر و برخلاف برداشتی که رفیق گرامی سپیداری در
مقاله ی تضاد اصلی و تضاد فرعی مطرح می سازد، تضاد دمکراتیک مردم میهن ما
با دیکتاتوری ولایی از یک سو سرشت دمکراتیک خود را حفظ می کند، زیرا میتواند در
شرایط سلطه ی نظام سرمایه داری برای نمونه در یونان، ایتالیا و .. دارای اشکال
دیگری باشد از آنچه در شرایط خاص ایران داراست. ماهیت نظام ثابت می ماند. ولی از
سوی دیگر به علت «خاصیت افراطی» حاکم بر آن که بازهم مشخصه شرایط مشخص ایران کنونی
در جمهوری اسلامی و یا در پیش از انقلاب در رژیم سلطنتی است، رژیم دیکتاتوری به
مانع اصلی برای تغییر و حل تضاد بدل شده است، بدون آنکه بتوان برای تضاد سرشت تضاد
اصلی قایل شد که حل آن با ایجاد شدن کیفیت نوی همراه است.
اهمیت شناخت نظری- تئوریک افتراقی از وضع تضاد دمکراتیک میان
مردم و رژیم دیکتاتوری از این رو برای بحث میان تودهای ها عمده است، زیرا پذیرفتن
تـز نادرست از دیدگاه نظری و هم در عمل و کارکرد حزب توده ایران، به نفی ضرورت
پایبندی همزمان به مبارزه سوسیالیستی حزب طبقه کارگر و مبارزه ی دمکراتیک- اتحادی
آن منجر شده است!
چنین ارزیابی نادرست از موضع نظری و کارکردی و نتایج آن که
حزب طبقه ی کارگر ایران با آن روبروست، ناشی از این برداشت است که گذار از رژيم دیکتاتوری به معنای حل یک تضاد
اصلی و ماهوی برای پیشرفت و ترقی خواهی در ایران ارزیابی می شود. در این برداشت،ترقی خواهی به سکولاریسم، تکثر و پایبندی به قواعد بازی بورژوایی در دمکراسی
پارلمانی و امثال آن محدود میگردد و به «برنامه حداقل مشترک» بدل می شود.
رفیق سپیداری با تبدیل غیرمستدل تناقض حاکم در تضاد میان
مردم و دیکتاتوری به تضاد اصلی، صرفنظر از چشم پوشیدن از مبارزه ی سوسیالیستی، و
صرفنظر از برداشتی جز آنچه طبری به نقل از بانیان سوسیالیسم علمی درباره ی اشکال
تضاد مطرح می سازد، کیفیت واقعی را در نبرد طبقاتی کنونی در ایران مخدوش می
کند.
این برداشت به معنای پذیرش تز هگل است که مارکس از آن عبور
می کند. «هگل .. در ماهیت اشیاء [نظام سرمایه داری ایران] یک ٬٬دو گانگی٬٬ بین امر ٬٬ضرور٬٬ (که باید
چنان باشد) و امر ٬٬موجود٬٬ (که اکنون چنان است) معتقد بود .. مارکس این دوگانگی
تجریدی را در درون ماهیت قبول نداشت ..» (ص ۱۱۰).
اصلاح طلبان در ایران نیز به طور مداوم از آن صحبت میکنند
که رژیم «توحیدیِ» حاکم باید چگونه باشد! از نظر تئوریک، برداشت برای نمونه نزد
محمد خاتمی، و حتی استادان اقتصادی بسیاری نیز در همین سطح هگلی قرار دارد. برای
نمونه نشریه کلمه را بگشایم و به تاریخ ۷ خرداد ۹۸، یعنی دیروز بخوانیم. اسماعیل
علوی با همین برداشت عنوان مقاله ی خود را چنین انتخاب می کند: «عدالت، محور جامعه
توحیدی»! یعنی آن چه که باید باشد و نیست!
تضاد دمکراتیک میان مردم و رژیم ولایی آنچنان «خاصیت
افراطی» یافته است که بدون حل آن، راه رشد ترقی خواهانه در ایران گشوده نخواهد شد.
این سخنی درست است. نتیجهگیری از آن در این باره که ٬٬پس گذار از دیکتاتوری حل
تضاد اصلی در ایران است٬٬، با برداشت در رساله ی طبریهم خوانی ندارد.
«خاصیت افراطی» تضادِ دمکراتیک کنونی در ایران بیان شکــل
بروز تضاد است. تضاد اصلی حاکم بر جامعه
ایرانی که تضاد میان کار و سرمایه در نظام سرمایه داری کنونی است، بیان مضمــون
تضاد است. تنها با تغییر مضمون «تضادِ عمیقاً ماهوی»، کیفیت نظام نو زاییده می
شود!
درک این تفاوت که همراه است با شناخت شیوه ی مبارزه ی ضروری
در این مرحله به منظور گشودن راه ترقی خواهانه ی فرازمندی جامعه، پیش شرط حل
تضاد است. تا جامعه ایرانی «وحدت خویش را در خود بازیابد»!
تغییر تنها در شکل به معنای تداوم نظام سرمایه داری وابسته
به اقتصاد جهانی است. به معنای پذیرش رهبری بورژوازی، به معنای دنباله روی از آن
است توسط حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران.
این اندیشه ی هگلی پاسخ این پرسش را مدیون میماند که آیا
مبارزه برای حفظ نظام سرمایه داری در ایران، در شرایط سلطه ی اقتصاد جهانی
امپریالیستی چیزی جز ادامه اقتصاد سیاسی
نئولیبرال خواهد بود؟
آیا در مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب ایران جز ایجاد هژمونی
اندیشه و کارکرد طبقه کارگر تضمینی برای تغییرات بنیادین در ایران وجود دارد که
مصوبه ششمین کنگره ی حزب توده ایران در سال ۱۳۹۱ است؟
آیا قادر خواهیم شد به هدف والای برقراری هژمونی طبقه کارگر
در این مرحله از نبرد طبقاتی دست یابیم یا خیر، یک مساله است. احتمالاً برای
دسترسی به این هدف باید در سنگرهای بسیاری به پیروزی دست یابیم. اما مساله عمده و
موضوع گفت و شنفت کنونی میان تودهای ها موضوعی دیگر است.
پرسش آن است که آیا مجاز هستیم به خاطر تنگی شرایط و محدودیت
امکان ها، برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران را نقض کنیم که خواستار مبارزه ی
همزمان دمکراتیک و سوسیالیستی است؟
برنامهای که خواستار پیگیری آن چنانی در نبرد دمکراتیک است
که خواست دمکراتیک به خواست سوسیالیستی فرا میروید که طبقه کارگر ایران درستی و
صلابت نظری و کارکردی آن را در اعتصاب های سال های اخیر به اثبات رسانده است؟
فراروید خواست دستمزد عقب افتاده به خواست پایان دادن بهخصوصی سازی زندگی اجتماعی
جز این معنا می دهد؟
به منظور بیان این وضع خاص از «بررسی مشخص شرایط مشخص» در
نبرد طبقاتی در ایران کنونی باید نظر بانیان سوسیالیسم علمی را درباره ی «تکامل
ماهوی کل» پدیده مورد توجه قرار داد که طبری ازجمله در صفحه ۱۱۱ رساله برجسته
می سازد.
با گذار از دیکتاتوری، ایران با «ماهیت» نوینی روبرو نخواهد
شد. شرط «تکامل ماهوی کل»، حل تضاد اصلی، تضاد میان کار و سرمایه کماکان به
قوت خود باقی خواهد ماند. سیریزا در یونان نیز میخواست این تضاد را در شرایط
اقتصاد نئولیبرالی حل کند. با وجود تحمیل بدترین شرایط در «ریاضت اقتصادی» به
زحمتکشان و توده های بیدفاع مردم، با شکست مفتضح روبرو شد و کناره گیری کرد. او
دولت بعدی را به راست افراطی خواهد سپرد که در انتخابات اروپا توانسته است رای
اکثریت مردم را به دست آورد! سیاست نادرست ٬٬چپ٬٬ در خدمت تقویت راست افراطی و
نوفاشیست ها!
وحدت تضاد دمکراتیک و سیاسی (سوسیالیستی- ترقی خواهانه)
به نظر میرسد باید به منظور درک نظری- تئوریک وضع خاص حاکم
بر ایران به این نتیجه ی مشترک رسید و آن را مورد تأکید قرار داد که دو تضاد
دمکراتیک و اصلی در جامعه کنونی به وحدت رسیده اند.
آنها سرشت های دمکراتیک و سوسیالیستی (پیشرفت ترقی خواهانه)
خود را حفظ کرده اند، ولی شرایط خاص در ایران حل آن دو را به هم پیوند
زده است.
از این رو باید مبارزه ی ترویجی و تبلیغیِ روشنگرانه-
افشاگرانه حزب توده ایران در شرایط کنونی نیز بر پایه ی پیوند میان مبارزه ی پیگیر
دمکراتیک و سوسیالیستی سازمان داده شود تا پاسخی به جا به مصوبه ی ششمین کنگره ی
حزب توده ایران درباره ی پیوند مبارزه صنفی و سیاسی بدهد.
حزب طبقه ی کارگر ایران و جنبش تودهای نمیتواند بدون پاسخ
مشخص به این پرسش، به وظیفه ی تاریخی خود عمل کند. نمیتواند به سرگردانی نظری و
عملی ٬٬چپ٬٬ در ایران پاسخی شایسته بدهد. نمیتواند مبارزه برای برقرار هژمونی
نظری و کارکردی طبقه کارگر را برای مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب ایران رهبری کند.
نمیتواند از وابستگی نظری به انواع «تکثر»هایی که رسانههای طبقات حاکم مطرح میسازند
رها گردد.
از همه مهم تر، بدون پاسخ مشخص به پرسش پیش درباره ی سرشت
گذار از دیکتاتوری به عنوان یک مبارزه یِ عمده یِ دمکراتیک، حزب توده ایران
قادر به اتخاذ یک سیاست مستقل طبقاتی نخواهد شد. پاره پاره بودن جنبش تودهای
ادامه خواهد یافت. سردرگمی نظری و کارکردی، سردرگمی استراتژیک و تاکتیکی ادامه
خواهد یافت.
مبارزه ی اتحادی- دمکراتیک از موضع انقلابی عملی نخواهد شد.
بلکه پذیرش آن به معنای پذیرش یک برنامه «حداقل مشترک» که متحدان مضمون آن را دیکته خواهند نمود،
خواهد بود. چنین اتحادی، اتحاد دمکراتیک نخواهد بود. دنباله روی تمان عیار از کار
در می آید!
ما با روند گام به گامی در نبرد طبقاتی کنونی روبرو نیستیم
که برخی ها می پندارند. بلکه با روندی یکپارچه روبرو هستیم که «تکامل ماهوی کل»
را هدف خود قرار داده است، باید قرار دهد! در غیر این صورت سرنوشت انقلاب بهمن
باری دیگر در انتظار تغییرات انقلابی آینده نیز خواهد بود.
نبرد طبقاتیِ طبقه ی کارگر ایران در دوره اخیر با شعار و
خواست دمکراتیک برای دریافت دستمزد عقب افتاده، در برابر چشمان باز ما به شعار
پایان دادن به اقتصاد سیاسی خصوصی سازی و آزاد سازی اقتصاد امپریالیستی- اسلامی
فراروید.
این «پراتیک انقلابیِ» (مارکس) طبقه کارگر ایران نظر و پیام
طبری را در رساله پیش گفته در جلد دوم نوشتههای فلسفی و اجتماعی مورد تأیید قرار
می دهد.
جانفشانی و صدمات مبارزان در این مصاف در شرایط نامساعد در
مرحله سلطه ی همه جانبه ی نیروی کهن که با تلفات و درد و رنج بسیار همراه است،
نشان سطح والای آگاهی طبقاتی در ایران است. با سیاست انقلابی ترویجی- تبلیغیِ
طبقاتی- فرهنگی این سطح والای آگاهی طبقاتی را به سراسر ایران تسری دهیم!