پیوند نبرد دموکراتیک با نبرد سوسیالیستی

انسان هایی که سر پناه، نان و آب دارند، می توانند برای بهتر شدن اوضاع صبور و شکیبا باشند. به هر حال، گرسنه نیستند، آواره نیستند. دلیلی ندارد که خطر از دست دادن جان را برای گوشت، میوه و شیر بپذیرند.
ولی خیلی از مردم تهی دست و تنگ دست در دلهره همیشگی پیدا کردن نان شب هستند. کودکی را می فروشند تا کودکان دیگری را از مرگ برهانند. آن ها می دانند که این زندگی تنها هوا خوردن است. از این همه ی شیرینی های زندگی و شکوفایی انسانی آن، هیچ چیز نصیب آن ها نشده است.
البته برای آن ها هم زندگی شیرین است، ولی بسیاری از آن ها دیگر یک زندگی به معنای انسانی آن ندارند. آن ها دیگر چاره ای جز مبارزه ندارند. انسان هایی که به گفته مارکس می اندیشند و برای همین از گرسنگی دیگران رنج می برند، برای تغییر جهان با تهی دستان متحد می شوند.
دودلان می گویند که “آری آری زندگی باید والاتر از این باشد. اما آیا این کار با همسنگی نیروهای جهانی شدنی است؟” سخن از انسانی کردن زندگی و نجات انسان های گرسنه در همین امروز نیست. این کار نیاز به رزم، نیاز به برنامه دارد. جمهوری خلق چین نشان داد که می توان نزدیک به یک میلیارد را از گرسنگی نجات داد.
نباید شعله های آتش این رویای انسانی را برای همیشه به بهانه واقع گرایی خاموش کرد. روشن نگه داشتن این آتش در دل های زحتمکشان بخش بزرگی از پیکار روزانه ماست.
برای همین، هم افزایش دستمزد کارگران، نان شب تهی دستان و هم آزادی زنان و روشنفکران مهم هست.
برای همین، پیوند نبرد دموکراتیک با نبرد سوسیالیستی از دانش اندوخته شده جنبش کمونیستی است.