چرا انقلابهای سوسیالیستی در جامعههای سرمایهداری پیشرفتهای چون آلمان، فرانسه یا بریتانیا رخ ندادند
در کتاب «امپریالیسم، بالاترین مرحلهی سرمایهداری» که لنین در سال ۱۹۱۶ نوشت، او به یکی از مفهومهای کلیدی در تحلیل خود از روابط طبقاتی در جامعههای سرمایهداری پیشرفته سخن میگوید: اشرافیت کارگری. به باور او، کشورهای سرمایهداری پیشرفته با شیوه استعمار و بهرهکشی از جهان جنوب، سودهای هنگفتی به دست آوردند که با آن توانستند بخشی از طبقهی کارگر خود را “بخرند”.
لنین در فصل هشتم کتاب امپریالیسم…. مینویسد:
«دریافت سودهای انحصاری بالا از سوی سرمایهداران در یکی از شاخههای بیشمار صنعت، یا در یکی از کشورهای بیشمار و غیره، این امکان اقتصادی را برای آنان فراهم میسازد که بتوانند بخشهایی از کارگران، و برای مدتی حتی اقلیتی نسبتاً قابل توجه از آنان را بخرند.
امپریالیسم در دوران سرمایهی مالی، شکل ویژهای از اتحاد میان بورژوازی ملتهای ستمگر و پرولتاریای این ملتها علیه ملتهای ستمدیده به خود میگیرد.»
در گفتآوردی دیگر از لنین در سال ۱۹۲۰، او بار دیگر از نقش ویرانگر و خودخواهانه اشرافیت کارگری در پشت کردن به آرمان های پرولتاریا سخن می گوید: «فرصتطلبان (سوسیالشووینیستها) دست در دست بورژوازی ملیِ خود دارند، در حالی که سوسیالیستهای انقلابی برای سرنگونی بورژوازی ملی خود تلاش میکنند. اشرافیت کارگری، ستون اجتماعی دومین انترناسیونال است.»— ولادیمیر ایلیچ لنین، دومین انترناسیونال و مسئلهی ملی و مستعمراتی (۱۹۲۰)
نگاه لنین، در شکست انقلاب در کشورهایی مانند آلمان، بریتانیا و فرانسه، سه سازه کلیدی نقش داشتند: نخست، سودهای امپریالیستی که به سرمایهداران توان داد به طبقهی کارگر امتیازاتی بدهند و یک لایه اشرافیت کارگری بسازند؛ دوم، پرتوان شدن حزبهای سوسیالدموکرات که بهجای جنبش انقلابی، راه سازش با نظم سرمایهداری را برگزیدند؛ و سوم، کمتوان شدن آگاهی طبقاتی به دلیل پدید آمدن لایه ممتاز در درون خود طبقهی کارگر که با امپریالیسم همکاری میکرد.