چشم‌انداز طبقه‌ی کارگر و ضرورت برنامه‌ریزی سیاسی رادیکال

طبقه‌ی کارگر در اروپای غربی، با وجود عدم تجربه‌ی انقلاب‌های کلاسیک، به دستاوردهای مهمی در قرن گذشته دست یافته است. این دستاوردها حاصل آگاهی طبقاتی، سازمان‌یابی اتحادیه‌ای، مبارزات سیاسی و فشار اجتماعی بود که در دوران پس از جنگ جهانی دوم، منجر به ایجاد دولت رفاه شد. دولت رفاه، با گسترش خدمات عمومی، افزایش امنیت شغلی و توزیع دوباره‌ی ثروت، دوره‌ای از ثبات و رشد را رقم زد—هرچند در قالب سازش با سرمایه‌داری.

از دهه‌ی ۱۹۸۰، اما ورق برگشت. نئولیبرالیسم با سیاست‌های ریاضتی، خصوصی‌سازی، تضعیف قوانین کار و محدودسازی اتحادیه‌ها، به دستاوردهای تاریخی طبقه‌ی کارگر حمله کرد. افزون بر آن، پروژه‌ای ایدئولوژیک نیز به‌منظور حذف حافظه‌ی جمعی طبقه‌ی کارگر دنبال شد—حافظه‌ای از همبستگی، مبارزه و پیروزی. رسانه‌ها، سیاست‌گذاری‌های فردگرایانه و بازار کار پراکنده، همگی در خدمت فراموشی تجربه‌ی تاریخی و تضعیف نیروی تغییر اجتماعی‌اند.

بازار کار امروز نیز گواه این واگرایی است: مشاغل یدی و پرخطر در حاشیه‌اند و بیشتر به مهاجران واگذار شده‌اند، در حالی‌که ارزش به مهارت‌های نظری، سواد دیجیتال و تحصیلات عالی داده می‌شود. این شکاف اجتماعی، زمینه‌ساز انشقاق درون طبقه‌ی کارگر شده است. ازاین‌رو، هر برنامه‌ی سیاسی مؤثر باید بر پایه‌ی منافع واقعی اکثریت، به‌ویژه طبقه‌ی کارگر و جوانان، شکل گیرد—نه براساس مصالح سرمایه‌داری جهانی. تنها از رهگذر سازمان‌یابی طبقاتی، بازسازی آگاهی اجتماعی، و تجربه‌ی مشترک است که می‌توان افق جدیدی از عدالت اجتماعی، دموکراسی اقتصادی، و زیست‌پذیری جمعی را متصور شد.