چپ انقلابی و «کدام آلترناتیو» برای ایران؟

سخن روز شماره ۳۵
(۶ مهر ۱۳۹۸ – ۲۸ سپتامبر ۲۰۱۹)

ر

رفقای گرامی شرکت کننده در سمینار، روز بخیر!

سپاس برای زحمات رفقای برگزار کننده ی سمینار کنونی و امکانی که به من برای شرکت در آن داده شده است.

اگر دست من هم می رسید، چنین سمیناری را برگزار می کردم.

رفقا! این جسورانه است پس از شنیدن رساله های سخنوران صحبت کردن. ولی همان‌طور که رفقا در رساله های خود به درستی بر ضرورت یافتن یک «آلترناتیو» بهتر اشاره داشتند تا مردم بدانند برای دسترسی به چه هدفی باید انقلاب کنند،

ضرورتِ تاریخیِ جستجوی همه جانبه ی این جایگزین به من اجازه طرح برخی نکته ها را می دهد.

در رساله ها سویه های بسیاری از شرایط مشخص حاکم بر هستی مردم و کشور با توانمندی بازتاب یافته است. از این شرایط باید به چه نتیجه‌گیری نایل شد؟

با اجازه ی شما، من نظراتم را در ۱۱ نکته به صورت تز مطرح می‌سازم.

با این امید که بتواند برای غنی ساختن مضمون بحث‌ها کمک باشد.

۱چپ مارکسیستی هستی جامعه را کلیتی یکپارچه ارزیابی می کند

بخش‌های متفاوت این کلیت را باید برای بررسی مشخص، جدا جدا در نظر گرفت.

باید به منظور ارایه برداشت دقیق علمی از شرایط حاکم، حاکمیت و نظام اقتصادی، یا روبنا و زیربنای جامعه را یک به یک مورد بررسی همه جانبه قرار داد؛ باید نبرد طبقاتی جاری و شرایط حاکم بر آن را مورد بررسی موشکافانه قرار داد؛

ولی شناخت و درک رابطـه میان بخش‌ها به منظور دستیابی به مضمونِ حقیقت هستی اجتماعی در لحظه ی تاریخی اجتناب‌ناپذیر است.

رفیق گرامی بانو اسدپور با هشیاری در سخنان خود به اهمیت دریافت کلیت به منظور درک حقیقت اشاره داشت!

۲ جایگزین چپ انقلابی ایران برای شرایط مشخص حاکم کنونی، یک نظام ملیدمکراتیک است.

نظامی که در آن پیش شرط لازم برای جهت گیری سوسیالیستی در تغییرات ترقی خواهانه ی اقتصادی اجتماعی در ایران ایجاد شده است.

چنین برنامه ای هدف استراتژیک حزب توده ایران برای مرحله کنونی فرازمندی اقتصادیاجتماعیفرهنگی جامعه ایرانی است که در اسناد بسیاری در چند دهه ی اخیر مورد تأیید قرار گرفته است.

این برنامه ی ترقی خواهانه را باید در هماهنگی با حفظ محیط زیست و در انطباق با شرایط مشخص و امکان های عینی جامعه در خدمت ایجاد تساوی حقوق میان زن و مرد و خلق های ایران تحقق بخشید.

برنامه اقتصادی مبتنی بر اقتصاد سیاسی مرحله ملیدمکراتیک انقلاب، آن «آلترناتیوی» است که رفیق شالگونی در سخنانش به آن اشاره داشت. جایگزینی که به توده های زحمتکش و محروم میهن ما «تصوری» را ارایه می‌دهد که می‌توان برای آن «به انقلاب دست زد»!

برای توده های مردم می‌تواند این برنامه آرمانی باشد که به عنوان پرچم مبارزه بر دوش می کشند!

۳در مرحله ی ملیدمکراتیک که رهبری آن به عهده ی جبهه متحد خلق قرار دارد، برشی آگاهانه میان روبنا و زیربنا، میان حاکمیت و اقتصاد سیاسی برقرار است.

در جبهه متحد خلق، هژمونی اندیشه ی رهایی بخش طبقه کارگر ایران برقرار است.

نقش طبقه کارگر در حاکمیت برای تحقق بخشیدن به دو آماج در مرحله ی ملیدمکراتیک – یعنی حل مساله ی آزادی و تحکیم استقلال کشور تعیین کننده است.

برش ذکر شده میان روبنا و زیربنای جامعه در این مرحله به این معناست که به طور عمده شیوه ی تولید سرمایه دارای در جامعه حاکم است.

مارکس ادامه ی کارکرد شیوه تولید سرمایه دارای را در این مرحله با این استدلال موجه می داند، زیرا تا آن هنگام که رمق شیوه ی تولید گذشته به پایان نرسیده باشد، شیوه ی تولید نوین، یعنی شیوه ی تولید کمونیستی در جامعه پا نخواهد گرفت.

برای نمونه، این برداشت مضمون برنامه ی اقتصادی نپ لنین و روند کنونی را در جمهور خلق چین تشکیل می دهد.

۴به طور طبیعی، حل وظایف ملیدمکراتیک در این مرحله از فرازمندی جامعه، وظیفه بورژوازیخرده بورژوازی است.

ولی بورژوازی ایران نتوانسته است این وظیفه ی دویست ساله ی را به سرانجام برساند. وظیفه ناتمام مانده است. تجربه ی ناکام انقلاب بهمن آخرین تجربه ی منفی در این مورد است.

۵ حل وظایف ملیدمکراتیک به وظیفه ی تاریخی طبقه کارگر ایران بدل شده است.

وظیفه‌ای که باید در همکاری و اتحاد با طبقات و لایه های دیگر، ازجمله با بورژوازی میهن دوست به ثمر رسانده شود.

۶ جایگزین ساختن «سرمایه داری بدِ» در شکل نئولیبرال آن، با یک «سرمایه داری خوب» که «سکولار و ارزش افزا» است که برخی ها می پندارند و توصیه می کنند، سرآبی بیش نیست.

در شرایط سلطه ی اقتصاد سیاسی امپریالیستی در جهان نمی توان بدون خروج از سیستم حاکم نظام سرمایه داری، رشد اقتصادیاجتماعیِ انساندوستانه و رهایی بخش و ترقی خواهانه را در هماهنگی با حفظ محیط زیست برای ایران ممکن ساخت که در آن در کنار توسعه ی همه جانبه ی آزادی‌های فردی و اجتماعیِ قانونی برای زنان و مردان و حقوق ملی خلق های ایران، عدالت اجتماعی نسبی و روزافزون برقرار شده و تحقق یابد.

۷ همچنین بدون خروج از نظام اقتصاد سیاسی امپریالیستی نمی‌توان شرایط لازم را برای تأمین استقلال ملی ایران و حفظ حق حاکمیت ملی ایجاد نمود. نمی‌توان به وابستگی نواستعماری کشور به امپریالیسم پایان بخشید.

رفیق اسدپور گرامی در سخنان خود، در ترسیمی پراحساس و مبتنی بر منطق دیالکتیکی نشان می‌دهد که تضاد میان کار و سرمایه از مرحله ٬٬طبیعی٬٬ کارکرد خود در هستی نظام سرمایه داری عبور کرده است. این تضاد دیگر نمی‌تواند برای تثبیتِ نظام سرمایه داری مورد بهره برداری قرار گیرد.

با تغییر شرایط، به ویژه با تشدید تضاد میان شیوه تولید سرمایه داری و سلامت محیط زیست – سلامت ٬٬مادرزمین٬٬، هنگامه ی انکارو تأخیرناپذیر برای «گشودن دروازهٔ شهرهای ناگشوده» فرارسیده است که زنده یاد احسان طبری در پچپچه ی پاییز خاطر نشان می سازد!

خارج ساختن «طبیعت و نیروی کار انسان» به عنوان «دو منبع ثروت»، آن طور که مارکس و انگلس در مانیفست کمونیستی بیان می کنند، از زیر آوار غارت نظام سرمایه داری به وظیفه مبرم و روز جامعه ی بشری بدل شده است انسان ترقی خواه باید برای نجات مادرزمین به کارکرد نظامی پایان بخشد که هدف آن تنها انباشت سود و سرمایه به نفع «یک درصدی»ها است!

۸ گرچه نباید جایگزین ملیدمکراتیک را در تزهایی پیش گفته به این معنا برداشت نمود که بدون تسخیر سنگرهای بسیاری بر سر راه، ازجمله سنگر دیکتاتوری ولایی و تصاحب قدرت سیاسی قابل تحقق بخشیدن است؛

و یا تصور نمود که تحقق بخشیدن به جایگزین ملیدمکراتیک نیاز به تدارک ذهنی و عینی ندارد؛

ولی نمی‌توان تردید داشت که بدون داشتن برنامه اقتصاد ملی مبتنی بر چنین جایگزین رهایی بخش و ترقی خواهانه و همچنین، بدون نشان دادن درستی و ضرورت دورنمایی سوسیالیستی در آن به توده ها،

بتوان تجهیز و سازماندهیِ عینی و ذهنی نبرد را در ایران ممکن ساخت و با تحولی انقلابی به ثمر رساند.

نبردی که باید برای پیروزی آن در اتحادهای وسیع دمکراتیک و مدنی کوشید و در مبارزه‌ای پیگیر و جمعی و سراسری به سرانجام رساند!

بدین ترتیب، داشتن جایگزین با دورنمای ملیدمکراتیک تنها گام نخست است.

ولی گامی ضروری و غیرقابل انکار!

۹شرایط نبرد طبقاتی در ایران

آیا شرایط عینی و ذهنی برای تحقق بخشیدن به برنامه جایگزین ملیدمکراتیک با جهت گیری سوسیالیستی در ایران وجود دارد، برقرار است؟ پاسخ تنها آری یا خیر نیست! باید شرایط حاکم بر نبرد طبقاتی را مورد بررسی قرار داد.

بی تردید با برقراری ٬٬مدرن ترین٬٬ شیوه ی استثمار سرمایه داری، یعنی برقراری اقتصاد سیاسی نئولیبرال در ایران در سی سال اخیر، شیوه تولید حاکم در ایران به طور عمده شیوه تولید سرمایه داری با روابط تولیدی و سطح نیروهای مولده ی متناسب با این شیوه ی تولید است.

به طور عینی تضاد اصلی در ایران، عمدتاً تضاد میان کار و سرمایه است.

تضاد میان توده های مردم و حاکمیت دیکتاتوری حافظِ نظام سرمایه داریِ وابسته به اقتصاد امپریالیستی در ایران، که دارای سرشت یک تضاد دمکراتیک است، تضاد عمده ی روز مردم با کلیت حاکمیت نظام سرمایه داری را تشکیل می دهد.

تضاد دمکراتیک با تضاد اصلی در جامعه به وحدت رسیده اند. تضاد مردم با شکل دیکتاتوری ولایی و زیربنای به غایت ضد مردمی و ضد ملی سرمایه داری حاکم به وحدت رسیده اند.

حل یکی، بدون حل دیگری، به تغییرات بنیادین در جامعه منجر نخواهد شد.

پنداشت برای گذار از دیکتاتوری، بدون گذار از نظام سرمایه داری، بی توجهی مجرمانه ای است به کلیت هستی جامعه ایرانی در سال ۱۳۹۸. مجازات آن، بازگشت دیکتاتوری سرمایه با سیمای خشن تر و استثمارگرانه تر خواهد بود!

برخی از رفقا آن را خطر «بناپارتیسم» می نامند!

آیا سطح کنونی نیروهای مولده در ایران ما را مجاز می سازد، رشد نیروهای مولده را در ایران آنچنان ارزیابی کنیم که تضاد اصلی را در ایران، تضاد میان کار و سرمایه بدانیم؟

با تکیه به چه پدیده‌ای می‌توان پاسخ به این پرسش را ارایه داد؟

آیا توجه به نقش «پراتیک انقلابیِِ» طبقه ی کارگر ایران در مبارزات اخیر می‌تواند کمک برای یافتن پاسخ به این پرسش باشد؟

آیا فرارویدن خواست مطالباتی و دمکراتیکِ زحمتکشان در مبارزات اخیر برای پرداخت دستمزد عقب افتاده به خواست پایان دادن به‌خصوصی سازی زندگی اجتماعی، که پراتیکِ رهایی بخش انقلابی را در این مبارزه تشکیل می دهد، می تواند کمک باشد برای نتیجه‌گیری درباره ی تضاد اصلی در جامعه ی کنونی و حل آن؟

پاسخ شفاف و صریح است.

در تمام مبارزاتِ پیگیرِ دمکراتیکِ زحمتکشان یدی و فکری در سال‌های اخیر، سرشت رهایی بخش مطالبات دمکراتیک زحمتکشان قابل شناخت شده است!

سرشتی که به پختگی شرایط عینی و ذهنی دست یافته و با خواست پایان بخشیدن به‌خصوصی سازی زندگی اجتماعی جهت گیری سوسیالیستی مبارزه ی انقلابی را نشان می دهد.

آری! سطح رشد ذهنیِ طبقه کارگر و عنصر ذهنیِ انقلابی در تحولات آینده، با یکدیگر و با شرایط عینی در جامعه ی سرمایه داری کنونی در ایران در هم خوانی قرار دارند!

«پراتیک انقلابیِِ» انسان زحمتکش در ایران که مارکس آن را در تز اول فویرباخ برجسته می کند، می‌تواند و باید راهنمای عمل برای تغییرات بنیادین در هستی اجتماعی ایران باشد.

تعیین «پراتیک انقلابی» توده ها به عنوان محک ارزیابی از شرایطِ نبرد طبقاتی که مارکس همانجا برجسته می سازد، خط فاصل را میان ماتریالیسم دیالکتیکی از ماتریالیسم قدیمی تشکیل می دهد. خط فاصل میان برداشت آگاهانه ذهنیت انسان تاریخی در برابر دترمینیسم ناآگاه از روند واقعیت.

بر ضرورت تکیه به نیروی زحمتکشان و توده های مردم و پراتیک انقلابی آنان، سخنگویان دررساله های خود اشاره کرده اند.

۱۰ باید محدودیت در سطح و در عمق سازماندهی توده ها را در لحظه ی کنونی که واقعیتی انکارناپذیر است، از مضمون ناشی از سرشت نبرد رهایی بخش دمکراتیک جدا نمود.

این دو، دو مقوله ی متفاوت هستند. باید رابطه میان آن‌ها را شناخت و درک کرد.

محدودیت سازمان یافتگی توده های زحمتکش، مبرمیتِ وظیفه ی مبارزاتی نیروی چپ را برای توسعه ی سازماندهی طبقه ی کارگر برجسته می سازد.

وظیفه‌ای که می‌تواند با توجه به تضاد اصلی در جامعه و تکیه بر سطح رشد ذهنی در آگاهی طبقه ی کارگر ایران، سازماندهی صنفی و سیاسی طبقه ی کارگر را به دور از هر لغزش به چپ و یا راست به پیش ببرد. از لغرش های اجتناب‌ناپذیر باید آموخت. طبقه کارگر ایران از فراز و نشیب های مبارزه برای دستیابی به پختگی ضروری می آموزد، آن طور که مارکس خاطرنشان می سازد.

مقوله ی دوم، یعنی سرشت نبرد رهایی بخش در مبارزات دمکراتیک، کیفیت مبارزه ی انقلابی را برای تجهیز و سازماندهی طبقه کارگر قابل شناخت می سازد.

کیفیتی که در پیوند میان مبارزه ی دمکراتیک و سوسیالیستی در برنامه حداقل کارگریِ حزب توده ایران تبلور می یابد.

۱۱ آنچه که باید برای تحقق آن اکنون رزمید، تبدیل شدن مضمونِ سرشت رهایی بخش خواستِ دمکراتیک، نشان دادن جهت سوسیالیستی در مبارزات کنونی در ایران است؛ باید ضرورت این جهت گیری را به عنوان خواست سراسری به توده های میلیونی در جامعه تفهیم نمود.

باید در جریان «نبرد در سنگر» (گرامشی) برای دستیابی به مطالبات آنی و بی درنگ، رابطه ی سرشت رهایی بخش نبرد دمکراتیک را با هدف دورنمایی و با برنامه ی جایگزینی که به جای نظام سرمایه داری کنونی می‌خواهیم برقرار سازیم، نشان داد و به توده ها تفهیم نمود.

به این منظور باید تفهیم ضرورت جهت گیری سوسیالیستی برای تغییرات بنیادین آینده و تبدیل آن به اهرم تجهیز و سازماندهی زحمتکشان در مبارزه ی روشنگرانه و ترویجیِ طیف چپ ایران به پیش برده شود.

این نبردِ روشنگرانه و ترویجی با ارایه برنامه جایگزین ملیدمکراتیک برای مرحله ی کنونی انقلاب، به پرچم ضروری برای تجهیز و سازماندهی توده ها دست می یابد!

با تشکر برای صبر شما و فرصتی که به من داده شد!