چپ محور مقاومتی وجدایی موهوم بورژوازی از نظام
–
هواداران چپ محور مقاومتی برای فرار از پاسخگویی، نقش بورژوازی را از ساختار جمهوری اسلامی جدا میکنند.
میگویند سیاستهای نئولیبرالی از سوی «بورژوازی بد» اعمال میشود، نه از سوی حکومت!انگار جمهوری اسلامی پوستهای بیطبقه است و نبرد طبقاتی در آن وجود ندارد.
این وارونهخوانی، چپ محور مقاومتی را به ابزاری برای مشروعیتبخشی به حاکمیت بدل کرده است.
پیکار با امپریالیسم، تنها در چارچوب اقتصادی غیرسرمایهداری معنا دارد و جدایی آن از عدالت اجتماعی، تهی از معناست.
چنانکه حزب توده ایران در روزنامهی مردم، شماره ۳۳، سال ۱۳۵۸ نوشت:
«میان مبارزه علیه امپریالیسم و مبارزه برای آزادیهای دموکراتیک پیوندی ناگسستنی وجود دارد. این دو، دو روی یک مدالاند.»
نمیتوان ضدآزادی، ضددگراندیش، ضدزن و ضدکارگر بود و همزمان خود را ضدامپریالیست نامید.ضدامپریالیسم واقعی در پیوند با مردمسالاری، عدالت اجتماعی و اقتصاد ملی معنا دارد.
چپ راستین نمیتواند در برابر سیاستهای نئولیبرالی که زندگی مردم را تباه کرده سکوت کند، حتی اگر آن سیاستها در پوشش شعارهای ضدامپریالیستی بیان شوند.به همان اندازه، مبارزه با امپریالیسم را نیز نباید فراموش کرد، چرا که آزادی بدون رهایی از سلطهی امپریالیسم، توهمی بیش نیست.
بازسازی درک دیالکتیکی چپ، یعنی پیوند همزمان مبارزه با امپریالیسم و ستیز با ساختارهای بهرهکشانهی داخلی. یکی از ضعفهای بزرگ چپ محور مقاومتی، بیتوجهی به مبارزهی آزادیخواهانه است.
برخی از چپ محور مقاومتی جنبش «زن، زندگی، آزادی» را حتی آنان آن را «انقلاب رنگی» خواندند.
این چپ، به جای تکیه بر نیروی طبقاتی از پایین، به امید پند دادن به بورژوازی نظامی نشسته است؛ اما تاریخ نشان داده که هیچ تحول مردمی از بالا شکل نمیگیرد.
بدون سازمانیابی کارگران و رنجبران آگاه، نمیتوان در برابر سیاستهای نئولیبرالی ایستاد.چپ محور مقاومتی، بیحزب و بیپایگاه در میان طبقه کارگر، نمیتواند شریک برابر قدرت شود؛ بلکه تنها بازیچهی دست بورژوازی خواهد شد.