چگونه بايد راه بررسى پديده نشناخته را طى كرد. از كجا بايد شروع كرد؟
هگل: كليت، حقيقت است.
حقيقت اما يك بافت يك دست، يك لايه، با يك جنبه و لحظه و … نيست، بلكه «روند جارى زندگى» به قول ماركس از بهمتنيدگى و بهمپيوستگى مجموعهاى از لايهها، و وجه و لحظهها و… تشكيل مىشود، كه تحت تاثير شرايط تغيير يابنده، در حال تغيير و شدن است.
هر چه پديده رشديافتهتر باشد، پيچيدگى و هزار لايگى آن بيشتر است.
روند رشد و تغيير از ساده به بغرنج و از بسيط به مركب را مىتوان در كليه پديدهها يافت و نشان داد. جامعه طبقاتى پيشرفته سرمايهدارى بدون ترديد يكى از بغرنجترين و مركبترين پديدههاست، كه شناخت و درك از آن را ماركس در “كاپيتال” وظيفه دورانساز خود قرار داد. ماركس به منظور تشريح ساختار و عملكرد نظام سرمايهدارى، به نگارش يك كتب دستور عمل براى انديشه ديالكتيكى نپرداخت، بلكه اسلوب و انديشه ديالكتيكى را گام به گام و در جاى جاى پژوهش و بررسى صورتبندى اقتصادى- اجتماعى سرمايهدارى در “كاپيتال”، و در زيربناى اقتصادى آن، بكار گرفت.
لذا براى درك اسلوب شناخت از حقيقت و ساختار ديالكتيكى حقيقت، مىتوان به شيوه كار علمى ماركس اعتماد كرد.
وقتى با يك درخت نشناخته روبرو هستيم، برپايه آنچه كه در آموخته خود ذخيره داريم، در انتزاع خود، درخت را به اجزايش تقسيم مىكنيم. محل رشد و محيط پيرامون، وضع آب و هوا وغيره را و … در بررسى خود وارد مىكنيم. ماركس اين روند را پر كردن انتزاع توخالى اوليه مىنامد ، زيرا نشناخته و درك نشده، با لحظهها و جنبهها و… در جريان پژوهش، شناخته و درك مىشوند.
در پايان پژوهش، پديده و يا انتزاع توخالى، به پديده مملو از دادهها و روابط و بهمتنيدگى جنبهها، به پديدهاى در حال تغيير و رشد و شدن تبديل مىشود. شناخت ديالكتيكى از «روند جارى زندگى» در پديده مورد پژوهش، از اين طريق بدست مىآيد و درك مىشود.