ژرفا و پهنای سرسپردگی جمهوری اسلامی در مذاکره هسته ای
حاکمیت جمهوری اسلامی یکدست نیست؛ تضاد سخنان سران آن نشانگر کشمکشهای درونی میان گروههای مختلف بورژوازی است. هرچند این گروهها در مواقع بحران برای «حفظ نظام» متحد میشوند، اما سیاستهایشان بر اساس منافع طبقاتی متفاوت شکل میگیرد.
بخشهای مختلف بورژوازی (بوروکراتیک، نظامی، مالی و تجاری) درگیر رقابت برای کسب سود بیشترند. برخی، مانند بورژوازی مالی و بوروکراتیک، مخالفتی با پذیرش خواستهای آمریکا ندارند، اما بورژوازی نظامی وابسته به تنشهای منطقهای است و از کاهش دشمنی با اسرائیل سود نمیبرد. با این حال، حتی این گروه پس از ضربههای اخیر از اسرائیل، به دنبال بستن پروندهی برجام است.
آنانی که روزی مذاکره با «دیو بزرگ» (آمریکا) را ننگ میدانستند، امروز پشت درهای بسته در عمان با میانجیگران گفتوگو میکنند. این تغییر موضع نه برای مردم، بلکه برای بقای خودشان است. جمهوری اسلامی دریافته که رویارویی با آمریکا دیگر ممکن نیست، زیرا اسرائیل به دنبال جنگ است.
حاکمیت سالها با سرکوب آزادیخواهان، غارت ثروت ملی و تحمیل فقر به مردم، پایههای خود را سست کرده است. اکنون که اعتراضات گسترده و بحران اقتصادی آن را تهدید میکند، به جای پاسخگویی به خواستهای مردم، به مذاکرات پنهانی پناه برده است.
«محور مقاومت» دیگر افسانهای بیش نیست؛ متحدان منطقهای جمهوری اسلامی یکی پس از دیگری تضعیف شدهاند. آمریکا، مانند کوسهای که بوی خون میشنود، از این ضعف سوءاستفاده کرده و خواستههایش را افزایش میدهد. هدف نهایی آمریکا نه فقط توقف غنیسازی اورانیوم، بلکه شکستن ارادهی مردم ایران است. جمهوری اسلامی، بدون پایگاه مردمی و تحت فشار امپریالیسم، به سازش تن داده است. اما این سازش نه صلح، بلکه تسلیم در برابر زورگویی است. آمریکا به بهانهی هستهای، در پی تحمیل سلطهی کامل خود بر جمهوری اسلامی است.