کمونیست از اشتباه کردن نمی‌هراسد

کمونیست از کُنش‌کردن نمی‌ترسد، چراکه ایستایی را برابر مرگ می‌داند و می‌خواهد بخشی از رود خروشان باشد. کسی که پیوسته در جنبش است؛ در کُنش است؛ برای انجام هر کاری دفترچه ره‌نما ندارد؛ اشتباه می‌کند؛ به راه نادرست می‌رود، زیراکه تنها مردگانند که اشتباه نمی‌کنند. وی کمونیستی رزمنده راست‌گو و درست‌کار است که برپایه تحلیل مشخص از زمان و شرایط مشخص و با آگاهی از دیالکتیک تئوری و عمل، پای به پهنه نبرد نابرابر می‌گذارد و از اشتباه کردن نمی‌هراسد، بل‌که از خطای خود درس می‌گیرد.

دشمن طبقاتی با برنامه‌های زیرکانه و ریزبینانه هم خشک‌اندیشی (دگماتیک) و هم‌چنین بازبینی‌گرایی (رویزیونیسم) را در حزب‌های کمونیست گسترش داد. و با این نقشه دوگانه تا اندازه ای هم توانست انقلابی‌ها را از اندیشه برابری‌خواهانه سوسیالیسم ناامید کند و هم مردم را از اندیشه آزادی‌خواهانه سوسیالیسم به‌دور سازد.      

دانش‌گاهیانی هم هستند که نه با کینه، بل‌که از روی دل‌سوزی، خواهان این هستند که مارکسیسم را تا بدان‌جا رام و آرام کنند که به‌توان به آموزش آن هم‌چون یک رشته دانش‌گاهی پرداخت. البته آن‌ها، مارکسیسم را هم‌چون پرچم نبرد طبقه کارگر و پیش‌گامانش نمی‌بینند، بل‌که بیش‌تر دوست دارند که سرشت انقلابی آن‌را تُهی ساخته و به بررسی تجریدی مقوله‌های بنیانی و بنیادی مارکسیستی بپردازند. آن‌ها سال‌هاست که به پژوهش ناسازگاری میان مارکس جوان و مارکس پیر، مارکس فیلسوف و مارکس انقلابی می‌پردازند. می‌توان آن‌ها را بخشی از خرده بورژوازی روشن‌اندیش خواند که ناکارایی‌ها، دروغ‌گویی‌ها، پیامدهای زیست محیطی، شکاف طبقاتی را در سرمایه‌داری می‌بینند، ولی جای‌گاه نزدیک آن‌ها به بخش بالایی هرم طبقاتی، آن‌ها را از راه‌یابی انقلابی برای این چالش‌ها باز می‌دارد. این‌دسته گاهی هم برای ما، به تاریخ نویسی می‌پردازد و مقوله‌های ما را “بازسازی” می‌کند. بدین‌گونه، مارکسیستی که دلیری رزمندگان و زبان دانش‌مندان گذشته خود را نتواند بفهمد، مارکسیستی “بی‌خطر” می‌شود.