گفتگو ميان توده اي ها و مشكلات آن

سخن روز شماره: ۳۲ (۲۳ خرداد ۱٣۹۷)

واقعیت آن است که بحث در این باره که کدام ابرازنظرها قابل انتشار نیست، میان ما به طور نهایی به نتیجه نرسیده است. خطر حرکت در مرزی که یک سوی آن ایجاد شرایط برای تخلیه ی گفتنی ها و از سوی دیگر جهت یافتن رشد ترقی خواهانه ی بحث ها قرار دارد، درست این خطر است که بحث ها نتواند به هدف خود که یک ضرورت تاریخی را در جنبش توده ای تشکیل می دهد، دست یابد و عملن، آن طور که رفیق عزیزی می نویسد، «مأیوس کننده» از کار در آید.

آنچه بر سر آن توافق است، این نکته است که مساله با سانسور نظرات حل نمی شود. تصمیم بر آن است که آن چه انتشار نیابد و یا از نظری حذف شود، با نقطه گذاری نشان داده شود. اين حذف به برخورد زشت و نامانوس محدود بماند/

زندگی نشان می دهد که توده ای ها، منجمله نگارنده، هنوز باید برخورد استه تیک مدنی را بیاموزند. آموزشی که برای تغییر انقلابی شرایط مدنیت در ایران پراهمیت است. پیش آهنگ از ديدگاه تمدني عقب مانده، چگونه می تواند نسبت به وظیفه ی خطیر خود پایبند و پیگیر باشد؟

این یک درس اخلاقی نیست، هست، اما اخلاق تنها سویه ی مساله نیست. اسلوب کار است که نشان سطح رشد اخلاق است که آن هنگام اخلاقی انقلابی است، هنگامی که انتقاد را به حربه ی توسعه ی شناخت از واقعیت به منظور تغییر آن بدل می کند. انتقاد ماتریالیست دیالکتیکی، از این رو انتقادی مکانیکی- ماتریالیستی نیست، زیرا در آنچه که کهن و میرنده است، اما خط سرخ ادامه روند را قابل شناخت می سازد، به سطح نوین آن بالا می‌کشد و کیفیت نوین را برپا می دارد. مضمون قانون نفی در نفی دیالکتیکي، آن هسته ی استه تیک دیالکتیکی است که محک استواری نظری و صداقت و جانبداری توده ای را در انتقاد تشکیل می دهد.

به نظر می رسد، باید محدودیت برای انتشار ابرازنظر را نه در اِعمال سانسور، بلکه با این به اصطلاح «شرط» مربوط نمود که نظر دهنده، نظرش را درباره ی موضوع بحث ها نیز مطرح سازد. این شرط پیش شرط نیست، بلکه مرزی است برای جدی بودن ابرازنظر و ابرازنظر کننده. البته واژه های توهین آمیز و خشونت غیرضرور کماکان قابل انتشار نیست و باید با نقطه گذاری مشخص گردد.

آنچه که اما به بحث میان توده ای ها مربوط می شود، با این مشکل روبروست که آن هایی که سیاستی متفاوت از سیاست رسمی حزب را تبلیغ می کنند، توضیحی برای صحت و درستی مواضع خود نمی دهند. راه توده، مهر، عدالت و دیگران، نویدنو نیز استثنا نیست، سیاست خود را به مورد اجرا می گذارند، و از کنار موضع بحث می گذرند.

موضوع بحث یک عنصر ذهنی نیست. موضوع بحث شناخت تضادی است میان دو متضاد که حل ماتریالیست- دیالکتیکی آن، رشد ترقی خواهانه ی روند را ممکن می سازد. جز این اسلوب، اندیشه سرشت انقلابی خود را از دست می دهد، دیگر اندیشه ای مارکسیستی- توده ای نیست.

جریان هایی که خود را توده ای می نامند، ولی سیاست خود را خارج از این اسلوب قرار می دهند، بدون آن که بکوشند اسلوب دستیابی به سیاست خود را توضیح دهند و قابل فهم سازند، صحنه ی نظم مبارزه ی حزب توده ایران را ترک می کنند و یا می خواهند آن رابه طور غیرمستدل تغییر دهند.

این سیاست، به طور عملی و ماتریالیستی، پاره پاره بودن حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران را به دنبال دارد، و اگر آگاهانه انجام می شود، سیاستی پرسش برانگیز است!

هنگامی که سایتی که خود را توده ای می نامد، با جسارت یک بی خرد و یا اوباش از کنار ضرورت عینی موضع گیری علمی می گذرد و یا می پندارد که هر کس کار خودش را بکند و آش خودش را بپزد، هنگام حل اصل مساله، مساله وحدت نظری و سازمانی حزب توده ایران نیز گویا با کمک دست غیب حل خواهد شد، موظف است استدلال کند که چرا این موضع را درست می داند، موظف است برای دیگران پل درک نظر و سیاست خود را بسازد و ارایه دهد. در غیر این صورت، چرا نباید آن را دنباله روی از این یا آن لایه از حاکمان ارزیابی نمود؟ چرا باید نسبت به این ارزیابی خشمگین شد؟

تغییرات اجتناب ناپذیر در ایران که ناشی از ژرفش و تشدید نبرد طبقاتی در جامعه است، در راه است. تردید در این زمینه غیر مستدل است، زیرا انتقاد کنندگان نمی تواند دو متضاد روز دیگری را در جامعه ایرانی نشان دهند كه حل آن روند رشد ترقي خواهانه جامعه را به پيش مي راند، جز تضاد ميان طبقه کارگر و دیگر لایه های زیر فشار با شکل روبنای دیکتاتوری که در خدمت حفظ و تداوم زيربناي نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی قرار دارد و عمل می کند. متضادی که حل آن، شرایط رشد ترقی خواهانه و در صورت شکست کوشش نیروی نو، راه حل ارتجاعی را تحکیم می کند.

در شماره ي اخير «مهر»، با مضمون نظرات اقتصاددان فرشاد مومنی در مصاحبه ی اخیر او آشنا شدم و بنا داشتم درباره ی آن بنویسم. یک جنبه ی آن چه در ذهن دارم، به بحث در این سطور بازمی گردد که همین جا مطرح می سازم.

فرشاد مومنی که در کتاب ارزشمند و شایان توجه خود «آزادی را میوه شیرین عدالت اجتماعی» ارزیابی می کند و درستی و صلابت نظر خود را با فاکت و تجزیه و تحلیل علمی آن ها به ثبوت می رساند، و لذا از نظر اندیشه ترقی خواهانه نزدیک ترین اندیشه را در لایه های حاکمان با نظرات حزب توده ایران دارد، در برابر معضلی قرار دارد که قادر نیست آن را در سیستمی حل کند که می کوشد و امیدوار است. در ارزيابي از كتاب او مقاله اي در توده اي ها انتشار يافت.

گرچه موضع او تغییرات بنیادین را دنبال می کند. برای نمونه او ترديد باقي نمي گذارد كه بدون وجود یک برنامه برای اقتصاد ملی، سرمایه گذاری خارجی نادرست و علیه منافع ملی ایران و مردم آن عمل خواهد نمود. با وجود این نمی تواند معضلی را كه خود مطرح می کند، حل کند. معضلی که مطرح می کند این است که چرا حسن روحانی که مومنی در پنج سال اخیر بارها مورد خطاب انتقادی قرار داده است، به سخنان هوشمندانه او پاسخ نمی دهد، پاسخ مثبت نمی دهد. خبر امروز این خبر است که سایت نقد اقتصاد سیاسی را حاکمان تعطيل كردند و از بین بردند. این پاسخی مثبت است، اما به سود حاکمان. چرا حسن روحانی به این بحث ها و نظرات اصلاح طلبانه و مسالمت آمیز که با برداشتی پوزیتویستی می خواهد مشکلات دولت ایران را برطرف سازد، وقعی نمی گذارد؟ بی خرد است یا مجری سیاستی خاص؟

مجری سیاستی خاص است روحانی و کلیت نظام حاکم. مجری اقتصاد سیاسی دیکته شده از طرف امپریالیسم است که هدف آن حل مساله «مالکیت» در نظام سرمایه داری دوران افول است. عمده ترین مساله ای که در نظام برداری با به بردگی گرفتن انسان، در نظام فئودالی با تبدیل زحمتکش آزاد به دهقان وابسته به زمین و در صورتبندی اقتصادی- اجتماعی سرمایه داری، تبدیل انسان به «نیروی کار آزاد» که همان بردگی روزمزدی است، عملي مي شود. فرشاد مؤمنی گرامی که علیه نظام برده‌داری مدرن امپریالیستی می‌نویسد و نشان می‌دهد كه سياست «تعدیل اقتصادی» در سی سال گذشته اِعمال جنایت تاريخي علیه ایران و مردم آن است، تا آن هنگام که امیدوار است که می‌تواند روحانی ها را متقاعد سازد، صحنه ی پوزیتیوستی حفظ غیرمستدل شرایط حاکم را ترک نخواهد نمود.

برای اینکه بهترین متحدان تاریخی ما بتوانند این سطح از مبارزه را ترک کنند، تنها حزب توده ایران است که باید مبتنی بر مصوبات ششمین کنگره ی خود که تعریف مرحله ی انقلاب را ارایه داده است، اقتصاد سیاسی و برنامه اقتصاد ملی را برای مرحله ی ملی- دمکراتیک انقلاب مطرح سازد و ضرورت تاریخی عمل به آن را مستدل کرده و قابل درک برای توده ها سازد. البته باید چنین برنامه ازجمله با کمک گرفتن از نظرات مؤمنی ها و دیگران، انجام شود. تا آن هنگام که حزب توده ایران به این نیاز تاریخی برای تغییرات بنیادین در ایران عمل نکند، نه حرکتی ایجاد خواهد شد و نه تجهیز آگاهانه در جامعه تحقق خواهد یافت. نبرد انقلابی ناشی از ژرفش تضاد روز و اصلی جامعه به پیش خواهد رفت، اما موفقیت آن نامعلوم است. احتمالن ارتجاع داخلی با کمک ارتجاع خارجی «راه حل خود» را به کرسی خواهد نشاند. با کودتا نظامی و یا با برپایی جنگ داخلی! این همین سرنوشت در برابر مساله ی یک پارچگی حزب توده ایران نیز قرار دارد!

اکنون اگر گروه‌هایی که خود را توده‌ای می نامند، به سیاست غیرمستدل خود ادامه دهند، انگار ارزیابی پیش به آن‌ها مربوط نمی شود، در کدام جایگاه قرار دارند؟ پاسخ رفقایی که مسئولانه و جانبدارانه می کوشند معضل وحدت نظری و سازمانی حزب توده ایران را حل کنند و آن را ممکن سازند، و یا مانند ابرازنظر کننده ی گرامی “رک گو” که خود را توده‌ای نمی‌داند اما خواستار بهبود مبارزه ی چپ در ایران است، چیست؟ آیا باید به نظر آن‌ها بحث را به صحنه ی اصلی و تاریخی برد یا کماکان به «سوزن دوزی بی انتها» ادامه داد و روند پاره پاره کردن حزب را که سیاست ارتجاع است، ادامه داد؟

آیا راه توده، مهر، عدالت و دیگران پاسخی برای گفتن دارند؟

 

بیست دوم خرداد ۱۳۹۷ دوازدهم ژوئیه ۲۰۱۸