یادداشتهایی در باره ی مرحله ی انقلاب – بخش چهارم و پایانی
مقاله شماره: ۷۰ (۲۳ دی ۱۳۹۳)
بخش چهارم
جبهه ضددیکتاتوری
خصلت هر انقلاب، با واقعیت های عینی و نقش آگاهانه پیشقراولان طبقه ای که در این مرحله از رسالت تاریخی برخوردار است، تعیین می شود و نه به آرزوهای افراد یا احزاب. در وضعیت امروزما وحدت عمل آگاهانه، هدفمند، هوشمندانه و ترقی خواهانه ی نیروهای ستمدیده و دموکراتیک قوی ترین سلاح انقلابی علیه طبقه حاکم است. سه بعد ارزیابی از شرایط کنونی برای ترسیم آینده در راستای گذشته ی درک شده در کار کرد آگاهانه انسان ترقی خواه در ایران امروز، نوک تیز مبارزه ی رهایی بخش علیه ولایت فقیه، دستگاه فرمان بران زیر مجموعه او، دستگاه قضایی و پلیسی سرکوب گر او است.
هر چند که انقلاب ملی و دموکراتیک سنگ پایه ای برای برپایی سوسیالیسم است اما هدف آنی این انقلاب آزادی است. (البته “هدف آنی” آزادی به این معنا نیست که آزادی در روند مبارزه عنصر و پدیده ای مستقل است که گویا در سیمای «جامعه آزاد» تبلور می یابد. (به این مطلب بر خواهیم گشت)).
ما همیشه پذیرفته ایم که هدف های فوری انقلاب ملی و دموکراتیک آزادسازی مردم و ایجاد یک جامعه آزاد بوده است. به همین علت است که بر خلاف استدلال های مخالفان چپ و راست، اتحاد با دیگر قشرها و طبقه ها برای دستیابی به آزادی که یکی از هدف های اصلی انقلاب ملی و دموکراتیک است، که هنوز به دست نیامده است، مهم است. موفقیت آن تنها در ارتباط با برنامه ی جایگزینی ممکن خواهد بود که رابطه میان آزادی و عدات اجتماعی را در روند انقلاب ملی- دمکراتیک تامین می سازد.
ایده های سوسیالیستی نه تنها از طریق دانش کتاب، بلکه از طریق مبارزه با مسائل روزمره و نبرد سنگر به سنگر، ریشه می گیرد. و برای کسانی که روزانه با تحقیرهای استبداد مذهبی (در مرکزهای تولید، در شهرها، خیابان ها، و غیره) مواجه هستند، موضوعی فوری و اصلی تر از تجربه ی سرکوب از طرف استبداد مذهبی نیست. برخورد روزانه با دستگاه ستم و زور مذهب ارتجاعی به مثابه ایدئولوژیِ در خدمت نظام سرمایه داری قطعن نقطه شروع آگاهی سیاسی برای هر کارگر است. مشارکت سازمان یافته کارگران در سندیکاها (مخفی یا علنی) در مبارزه، هم به عنوان نیروی مستقل و هم به عنوان بخشی از اتحاد گسترده علیه رژیم، بدون شک نقش کارگران را به عنوان یک طبقه تقویت می کند.
شرکت کارگران در جبهه ضددیکتاتوری یکی از راه های مهمی است که طبقه کارگر با ایفای نقش خود در انقلاب دموکراتیک و ملی به درک جایگاه تاریخی طبقه خود دست می یابد.
ما معتقدیم که طبقه کارگر هم بخش ضروری و هم نیروی پیشرو چنین اتحاد آزادی خواهی است. اما روابط آن با طبقه ها و قشرهای دیگر نمی تواند بر پیش شرط پذیرش هدف های سوسیالیستی توسط دیگر نیروهای اجتماعی بستگی داشته باشد. برخی از نیروهای سیاسی چیزی به جز ایجاد یک جامعه غیر مذهبی و حفظ وضعیت موجود سرمایه داری نمی خواهند. این واقعیت عینی را باید پذیرفت و با هشیاری و بردباری و شکیبایی انقلابی برای تغییر آن کوشید. اما این پذیرش به معنای مسکوت گذاشتن مواضع ضد امپریالیستی و ضد سرمایه داری طبقه کارگر و طرح نکردن ضرورت جهت گیری ترقی خواهانه و رهایی بخش نیست.
در واقع، خواستار وفاداری به هدف های سوسیالیستی برای متحدان ما در جبهه ضددیکاتوری شدن، بدون کوشش روشنگری در باره ی نیاز جهت گیری ضد امپریالیستی- ضد سرمایه داری در مرحله ی پس از گذار از دیکتاتوری، تحقق تحولات سوسیالیستی را به عقب می اندازد. جبهه ضددیکتاتوری اتحادی است که برای تحقق بخشیدن به آرمان های مشترک فوری تمام طبقه ها و قشرهای زیر ستم پایه گزاری می شود. این، اصل عمده را در این مرحله تشکیل می دهد. پایبندی به آن ضروری است. این اما به معنای نایش (نفی) روشنگری و بازشکافی نیاز گذار از نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی نیست. این دو اصل را نباید در برابر هم قرار داد. یکی را مطلق و دیگری را نفی نمود. باید وحدت دیالکتیکی میان دو وظیفه را درک کرد و در عین حال عنصر عمده را در آن دریافت.
گرایشی که بین برخی کمونیست ها به عنوان “کارگر گرایی” به چشم می خورد، انکار می کند که موضوع فوری درگیری کنونی، آزادی است. این گروه مبارزه برای آزادی را به عنوان انحراف از مبارزه طبقاتی می داند. این گرایش اگر چه به اهمیت سلطه مذهبی در فرایندهای استثمارگرانه معتقد هستند ولی بر چشم انداز یک مبارزه فوری برای سوسیالیسم تأکید دارد. از این موضع باید قاطعانه فاصله نظری گرفت و برای تفهیم تفاوت برداشت مارکسیستی- لنینیستی از برداشت سکتاریستی آن ها مبارزه نمود.
این گروه، با درک سکتاریستی، ادعا می کند که مرحله انتقالی مبارزه، که شامل اتحاد میان طبقه کارگر با دیگر طبقه های آزادی خواه است، منجر به رها شدن دیدگاه های سوسیالیستی و تسلیم رهبری طبقه کارگر می شود. ادعا می شود که “مبارزه طبقاتی” تنها مبارزات اقتصادی میان کارگران و کارفرمایان در مرکزهای تولیدی است. این دیدگاه نیاز به اتحاد میان طبقه ها را درک می کند، اما دید آن در باره ی سازمان سیاسی طبقه کارگر بیشتر به یک سندیکا می ماند تا به یک پیشگام سیاسی انقلابی.
سؤال واقعی این است که آیا طبقه کارگر با خودداری از ایجاد یک کارپایه مشترک ضددیکتاتوری با نیروهای غیر کارگری، به نیروهای بورژوازی برای به دست گرفتن رهبری کمک نمی کند؟
طبقه کارگر با رد کردن اتحاد با دیگر طبقه های زیر ستم و تنها پا گذاشتن به راه مبارزه، در واقع رهبری مبارزه آزادی خواهی را به قشرهای بالایی و میانی واگذار می کند. طبقه کارگر با شرکت خود می تواند از گرایش منفی جنبش جلوگیری کند و آنرا به “چپ” بکشاند. این به “چپ” کشاندن البته، تنها منوط به طرح مواضع طبقه کارگر است. از طریق سکوت درباره ی این موضع ها، گرایش به “چپ” در جنبش ضد دیکتاتوری عملی نخواهد شد.
ضروری است که تاثیرگزاری نیروهایی را که می توانند در یک برنامه ی فوری مشترک و اصولی علیه طبقه حاکم بسیج شوند، به حداکثر رساند. ناکامی در درک محتوای طبقاتی مبارزه آزادی خواهی و محتوای آزادی خواهی مبارزه طبقاتی در شرایط موجود می تواند پیشرفت هر دو تحولات دموکراتیک و سوسیالیستی را که ما به دنبال آن هستیم، عقب بیاندازد.
آن چه که اما درست است این است که در شرایطی که ظلم و ستم مذهبی و استثمار اقتصادی به طور جدی پیوند دارند، رهایی واقعی بدون رهایی کامل اقتصادی، وجود نخواهد داشت؛ برای رسیدن به این هدف، طبقه کارگر به ویژه باید نقش اصلی را در مبارزه دموکراتیک ملی بازی کند. دست یابی به هژمونی طبقه ی کارگر بدون چنین شرکت فعال و خلاق در انقلاب ملی- دمکراتیک ممکن نخواهد بود. آزادی واقعی در نهایت بدون عدالت اجتماعی غیر ممکن است. اما برنامه حزب ما، سوسیالیسم را به عنوان پیامد فوری پیروزی مردم در دستور روز قرار نمی دهد.
فرارویی انقلاب ضددیکتاتوری برای به انجام دادن دیگر هدف های انقلاب ملی و دموکراتیک مرتبط است به همبستگی نیروهای “چپ” درون جبهه ضددیکتاتوری، قدرت “چپ”ها در این اتحاد نسبت به دیگر طبقه ها و نیروهای آزادی خواه. در یک تجزیه و تحلیل نهایی، موفقیت بستگی دارد به اینکه تا چه اندازه طبقه کارگر، دیگر زحمتکشان و بخش های پیشرفته طبقه متوسط، موقعیت های تعیین کننده ای را در این اتحاد ضددیکتاتوری داشته باشند. در میان نیروهایی که به طور عینی علاقه مند تحولات انقلابی هستند، طبقه کارگر پیشروترین نیرو است.
نقش طبقه کارگر نه تنها برای اطمینان از پیشرفت جامعه پسا اسلامی به سوی سوسیالیسم بسیار مهم است، بلکه برای رسیدن به هدف های فوری آزادی نیز ما به قدرت و رهبری طبقه کارگر در اتحاد ملی ضددیکتاتوری نیاز داریم. از طرفی دیگر آن هایی که طبقه کارگر را از اتحاد با دیگران بازمی دارند، نه تنها به سوسیالیسم خدمت نمی کنند بلکه حتا از پیشرفت سوسیالیستی جلوگیری می کند. نبود طبقه کارگر موجب ضعیف شدن محتویات انقلاب دموکراتیک ملی می شود، و رهبری و هدایت آن را به نیروهای دیگر واگذار می کند.
پایان سخن
هدف اصلی انقلاب ملی دمکراتیک که حل تضاد سه گانه است با طرد رژیم ولایت فقیه و سرنگونی روبنای جمهوری اسلامی به هدف ضددیکتاتوری خود می رسد ولی برای برقراری عدالت اجتماعی باید به پایه های اقتصادی آن نیز ضربه زد وگرنه همان طور که دستاوردهای انقلاب بهمن ۵۷ نشان داده است حاکمان جدید برای طفره رفتن از به سرانجام رساندن حقوق دمکراتیک چه بسا که دیکتاتوری را دوباره حاکم کنند.
جبهه ضد دیکتاتوری گسترده هنگام پیروزی لزومن ضربه ای به پایگاه طبقاتی رژیم نخواهد زد. بورژوازی بوروکراتیک– تجاری، یکی از معماران اصلی خط نئولیبرالیستی بوده است و کوتاهترین و آسان ترین راه فربه شدن و نگه داشتن رانت بازی ها را در تقویت نئولیبرالیسم می بیند. بنابراین مبارزه با پایگاه طبقاتی رژیم و برانداختن بورژوازی انگلی با مبارزه علیه نئولیبرالیسم پیوند دارد. نباید استدلال نئولیبرالیست ها را مبنی بر این که سیاست نئولیبرالیستی آن ها با مبارزه با اقتصاد دولتی که آلوده به فساد و رانت خواری است، گویا به میهن ما خدمت می کند پذیرفت.
ان چه که به حزب طبقه کارگر برمی گردد، رویکرد ارتباط مکانیکی و تقدم و تاخر بین هدف های انقلاب ملی دموکراتیک درست نیست. مبارزه با استبداد مذهبی و پایگاه طبقاتی آن بدون مبارزه با خط میهن بربادده نئولیبرالیستی ممکن نیست. مبارزه با استبداد مذهبی یکی از سه هدف انقلاب ملی دمکراتیک ایران است. آن هایی که به درستی می گویند که مبارزه برای عدالت اجتماعی از دل مبارزه برای آزادی میگذرد، از یاد می برند که که مبارزه برای آزادی نیز از دل مبارزه برای عدالت اجتماعی می گذرد و چه بسا در ادامه ورشکستگی اقتصادی شرایط کنونی کشور نیروی بسیج کننده مبارزه ضد نئولیبرالیستی بالاتر از مبارزه برای آزادی شود.
برای ما هدف های انقلاب ملی و دموکراتیک در یک بسته هم بسته هستند. پیروزی کارساز و خردمندانه انقلاب ملی و دموکراتیک به کار کردن به روی همه ی هدف های آن وابسته است. حزب طبقه کارگر باید هم برای تشکیل جبهه سراسری ضددیکتاتوری برای مبارزه با ولایت فقیه تلاش کند، و هم برای مبارزه با سرمایه داری نئولیبرالی به بسیج کارگران و مردم بپردازد و هم از اقتصاد مستقل و تمامیت ارضی میهن در برابر امپریالیست ها دفاع کند.
هر چند که هدف اصلی برخی از متحدان ما در جبهه ضددیکتاتوری چیزی بیشتر از برون راندن ولایت مطلقۀ فقیه از مجموعه حکومت نیست و ما هم از این گام ها تا آنجا که جدی است حمایت می کنیم و آن را درست می دانیم، ولی خواست های ما فراتر از این است. با توجه به برنامه کنگره ششم حزب می توان گفت که برای ما آزادیهای دمکراتیک با حقوق دموکراتیک زحمتکشان پیوند ناگسستنی دارد.
واقعیت این است که برای ما همان طور که مبارزه ضددیکتاتوری بخشی از مبارزه طبقاتی است، مبارزه با اقتصاد نئولیبرالیسم هم بخشی از مبارزه آزادی خواهی است و نه مبارزه ای جدا از آن و یا در بالای آن. و این مبارزه را نمی توان به بهانه کم جانی “چپ” و جنبش کارگری و یا به بهانه بازنکردن یک جبهه اضافی در کنار جبهه ضددیکتاتوری به زمانی دیگر سپرد. چه بسا با اقتصاد آشفته کشور نیروی بسیج مبارزه با اقتصاد نئولیبرالیسم که برای اکثر هم میهنان ما که از زحمتکشان هستند ملموس تر است، بیشتر و پربارتر از نیروی بسیج جبهه ضددیکتاتوری شود.
ان چه در گفتگوها درهم آمیخته می شود دو موضوع جدا از هم است. یکی برمی گردد به وظیفه حزب طبقه کارگر (دموکراتیک و سوسیالیستی) و دیگری برمی گردد به جلب نیروهای متحد ما برای انجام این دو وظیفه.
بنابراین مبارزه ما برای حقوق دمکراتیک بخشی از وظیفه انقلاب ملی و دموکراتیک است که نمی توان مبارزه برای آن را تا پس از برداشتن دیکتاتوری به تعویق انداخت.
هر چند که برای ما تصور دستیابی به آزادی بدون ضربه زدن به بنیاد طبقاتی رژیم مشکل است، ولی همزمان باید این را پذیرفت که کسانی چیزی بیش از حذف ولایت فقیه نمی خواهند و نباید به این دلیل بدنه جبهه ضددیکتاتوری را کم توان کرد و آن ها را به این نظر رساند که تنها چاره ی آنها ماندن با ولایت فقیه است. شرط گذاشتن مبارزه برای حقوق دمکراتیک و عدالت اجتماعی در برابر نیروهایی که می خواهند با دیکتاتوری بجنگند نادرست است. بدین ترتیب نمی توان کسانی را که با خط نئولیبرالی اقتصادی موافق هستند از جبهه ضددیکتاتوری راند.
حزب طبقه کارگر باید همواره برای پیروزی کارپایه ضدامپریالیستی و ضدنئولیبرالیستی در درون جبهه ضددیکتاتوری کوشش کند ولی ضدامپریالیسم و ضدنئولیبرالیسم بودن نباید برای پیوستن نیروهای غیرپرولتری (در این جا سخن از گروه های وابسته به امپریالیسم که برای سرنگونی ولایت فقیه می خواهند میهن را کُنام کرکسان لاشخور امپریالیسم کنند نیست) به جبهه ضددیکتاتوری به یک شرط تبدیل شود. کار درست این است که مبارزه ضد نئولیبرالی را شرط شرکت در جبهه ضددیکتاتوری نگذاریم و بدین گونه اصلاح طلبانی که اعتقادی به عدالت اجتماعی ندارند می توانند متحد ما در جبهه ضددیکتاتوری شوند. وقتی که برای مبارزه با دیکتاتوری از جبهه وسیع ضد دیکتاتوری سخن می گوییم، دیگر نیازی به حذف برخی از نیروهای سیاسی مخالف ولایت فقیه که به عدالت اجتماعی اعتقادی ندارند نیست. چرا که جبهه ضد دیکتاتوری از لحاظ تاریخی و تقریبن در همه ی کشورها از نیروهای بسیار گوناگون با پایگاههای طبقاتی متفاوت شکل می گیرد.
برای سرنگونی ولایت فقیه ما به گسترده ترین جبهه از خواستاران آزادی نیاز داریم. و از سوی دیگر ما برای به انجام رساندن هدف های انقلاب ملی و دموکراتیک افزون بر آزادی خواهی به اجرای عدالت اجتماعی و مبارزه ضدامپریالیستی برای استقلال میهن نیز پایبند هستیم.
مسلم است که همه ی آن هایی که در جبهه ضددیکتاتوری با ما هم سو هستند نمی خواهند و نمی توانند در انجام دو وظیفه دیگر با ما همگام باشند.
بنابراین پرسش در اینجاست که پس این تناقض را چگونه می توان حل کرد؟
آیا باید مبارزه برای عدالت اجتماعی و مبارزه ضدامپریالیستی را تا پیروزی انقلاب ضددیکتاتوری به تعویق انداخت؟ یا اینکه باید با علم به این تناقض جبهه های گوناگون با متحدان متفاوت برای انجام هر وظیفه ساخت؟ چه دلیلی برای عدم انجام به وظیفه سوسیالیستی است وقتی که ما هم اکنون می دانیم که بسیاری از متحدان ما در جبهه ضددیکتاتوری پس از سرنگونی رژیم دیگر با ما همراه نخواهند شد؟
هر چند که انجام وظیفه های سه گانه انقلاب ملی و دموکراتیک برای حزب طبقه کارگر در واقع یک وظیفه است ولی نیروهای متحد حزب برای حل این تضادها می توانند گوناگون باشند.
تا آنجا که شرکت ما در جبهه ضد دیکتاتوری و همراهی با این نیروها به دست کشیدن از مبارزه سوسیالیستی و رها کردن استقلال ما و حل شدن در اصلاح طلبان نمی انجامد این شرکت نه تنها درست است، بلکه تنها راه رادیکالیزه کردن جنبش ضددیکتاتوری نیز هست.
مبارزه با برنامه های وابستگی اقتصاد کشور به امپریالیسم و بسیج کارگران و دیگر لایه های زحمتکش علیه اقتصاد نئولیبرالی از وظیفه های همیشگی حزب طبقه کارگر است و حزب طبقه کارگر با پیوستن خود به جبهه ضددیکتاتوری نباید انجام این وظیفه ها را فراموش کند. بنابراین کار حزب طبقه کارگر با شرکت در جبهه ضددیکتاتوری پایان نمی یابد و ما برای انجام هدف های دیگر انقلاب ملی و دمکراتیک (ضدامپریالیستی و ضدنئولیبرالی) می توانیم با دیگر نیروهای مارکسیستی و نیروهای رادیکال غیرمارکسیست جبهه مشترک برپا کنیم.
پیوند مبارزه ضددیکتاتوری با دیگر هدف های انقلاب ملی و دموکراتیک به این معنا است که ما باید جبهه ی ضددیکتاتوری را تا اندازه ای که کشش دارد گسترده تر کنیم بدون آن که از ترس از دست دادن نیروهای متحد در این جبهه در انجام وظیفه های سوسیالیستی کوتاهی کنیم.
کار پژوهشی آینده
پرسش های بی پاسخ بسیاری است که ما باید روی آن ها کار علمی کنیم.
آیا پس از پیروزی گذرای ضدانقلاب در اروپا انقلاب های دموکراتیک ملی تنها می توانند در قالب بورژوایی دموکراتیک زنده بمانند؟
چگونه می توان با یاری جمهوری خلق چین و نقش روسیه در دور کردن جهان از یک قطبی بودن، انقلاب های دموکراتیک ملی را به سوی سوسیالیسم کشاند؟
آیا فرارویی و سمت گیری انقلاب های دموکراتیک ملی به سوسیالیسم با سرنگونی انقلابی رژیم های سرکوبگر (برای نمونه در کوبا، چین و ویتنام) آسان تر از به دست گرفتن قدرت در شرایط رقابت های انتخاباتی آزاد و یا با مذاکره (آن طور که در شیلی، ونزوئلا و آفریقای جنوبی) انجام می شود؟
آیا با نگاه کردن به دستاوردهای انقلاب کوبا، ویتنام، چین می توان این گونه برداشت کرد که پیروزی انقلاب ملی و دموکراتیک زیردموکراسی های چند حزبی بورژوایی شدنی نیست؟
افزون بر نقش دست درازی، دست اندازی امپریالیسم چه سازه هایی انقلاب ملی و دموکراتیک در موزامبیک و آنگولا را به سوی سرمایه داری راند و چرا پیروزی انقلاب ملی و دموکراتیک را در ونزوئلا و نیکاراگوئه به این اندازه سخت کرده است؟
این گفتگوها و اندیشه ها باید با واکاوی همه سویه انقلاب های ملی دموکراتیک در قرن بیست و یکم انجام شود. چنین واکاوی باید دارای پژوهشی ژرف در باره ی انقلاب های ملی دموکراتیک پیروزمند و شکست خورده باشد.
باید شاخص های واقعی رهبری طبقه کارگر در انقلاب ملی و دموکراتیک و هژمونی آن را در شرایط کنونی مشخص کنیم.
این نظریه را هم باید با مطالعه شرایط کشور ما و دیگر کشورهای مانند ما تکامل و توسعه داد.
نوشته های کمکی
National Liberation Revolutions Today. Some Questions of Theory: K.N. Brutents
Socialism and the Liberated Countries: R.A. Ulianovskii
The Soviet Theory of the National-Democratic Revolution and South Africa: Irina Filatova
The South African Working Class and the National Democratic Revolution: Joe Slovo
Politicsweb:
REFLECTIONS ON THE BALANCE OF FORCES:
ANC Strategy and Tactics and the balance of forces in 2010
www.anc.org.za:
IS THE NATIONAL DEMOCRATIC REVOLUTION IN DANGER?
BUILDING A NATIONAL DEMOCRATIC SOCIETY
What is the National Democratic Revolution? Blade Nzimande
The National Democratic Revolution ANC YL POLITICAL EDUCATION MANUAL
Intensify Class Struggle for a Revolutionary Departure from the Crisis: Communist Party of Venezuela
http://10mehr.org
http://rahman-hatefi.net
http://www.edalat.net
http://www.rahetudeh.com
http://www.rahekargar.net
(ششمین کنگرهٔ حزب تودهٔ ایران) https://www.tudehpartyiran.org
دنیا، سال هفتم، ۴، زمستان ۱۳۴۵