اسلوب انديشه ي فرخ نعمت پور؟ پايبندي حزب توده ايران به «پيمان» خود با زحمتكشان!

مقاله ي شماره ٩٧/٢٢ ١٨ ارديبهشت ١٣٩٧

تئوريكسياسي

رفيقي مطالعه ي موضع انتقادي رفيق فرخ نعمت پور را توصيه كرد كه آن طور كه تعمت پور مي نويسد، «جوابيه اي به نقد حزب توده ايران» است. اين رفيق كه مدافع ادامه ي اجراي برنامه ديكته شده ي نئوليبرال در ايران است، مي كوشد در جوابيه خود ضرورت اجراي اين برنامه امپرياليستي را در ايران مستدل سازد.

مقاله ي نامه مردم وحدت نبرد ضد ديكتاتوري و ضد برنامه ي امپرياليستي را مورد بررسي قرار مي دهد و درستي ارزيابي خود را با داده ها و واقعيت هستي بحران زده مردم ميهن ما نشان مي دهد، تا نادرستي نظرات «چپ سابق» را همانجا با دقت شفاف ساخته و قابل دريافت نمايد. نبايد به اين توضيحات كلمه اي افزود و يا از آن كاست. لذا وظيفه ي اين سطور نشان دادن نادرستي اين پنداشت نيست كه نظريه پرداز را بر آن داشته است به مدافع برنامه ضد كارگريضد مردمي و ضد ملي خصوصي سازي و آزاد سازي اقتصادي در خدمت منافع سرمايه مالي امپرياليستي و متحدان داخلي آن بدل گردد، گرچه گفتني در اين باب بسيار است.

اسلوب غيرعلمي كاركرد انديشه

وظيفه ي اين سطور نشان دادن اسلوب غيرعلمي كاركرد انديشه حاكم بر نظر رفيق فرخ نعمت پور است، با اين اميد كه بتوان او را قانع ساخت، لااقل به منشور حزب چپ ايران (فداييان خلق) گردن نهد كه مبارزه با سياست اقتصادي امپرياليستي را كهشكلكنوني تشديد استثمار نيروي كار توسط سرمايه ي مالي جهاني است، ضروري مي داند.

رفيق فرخ نعمت پور مايل است با استدلال از ماركس، درستي نظرات خود را به ثبوت رساند. تكيه نظري به مواضع بنيان گذاران سوسياليسم علمي را توسط اين رفيق بايد گامي اصولي ارزيابي كرد. او اما در اين كوشش پيگير نيست. ديرتر خواهيم ديد كه نعمت پور مضمون نظر ماركس و انگلس و لنين را درنيافته است. به ويژه او درنيافته است كه ماركسيسملنينيسم از موضع جانبداري تاريخي براي حفظ هستي گونه ي انسان و هم از موضع دفاع از منافع لحظه ي طبقه كارگر استدلال مي كند. سرشت ترقي خواهانه و انسان دوستانه ي ماركسيسم در اين امر ريشه دارد.

استدلال ماركسيستي سرشت روند گونه اي هستي را قابل درك مي سازد و لذا تنها آن هنگام ممكن است آن را به ابزارپوزيتويستيبراي تاييد و حفظ شرايط موجود بدل نمود كه مضمون آن را نفي و ارتباط ماركسيسملنينيسم را از «پراتيك انقلابي» توده هاي زحمت و مردم ناديده گرفت كه «خوانش جديد ماركس» به آن مشغول است. مطلب را بشكافيم:

١– «تحليل مشخص در [از] شرايط مشخص»

مي دانيم كه هر مضموني، شكل بروز خود را ايجاد مي سازد. برنامه نئوليبرال ديكته شده توسط سرمايه مالي امپرياليستي براي همه ي كشورهاي جهان، شكل تبلور ضروري مضمون ضد انساني مورد نياز آن است در چهل سال گذشته. اين سوداگري ضد انساني مورد دفاع رفيق نعمت پور است. خواهيم ديد كه اين رفيق به عللي اراده گرايانه اين سوداگري سرمايه مالي امپرياليستي را مستدل نيز قلمداد مي سازد.

اين رفيق با تكيه به نظر لنين، مي خواهد ميانمضمونشيوه ي توليد سرمايه دارانه براي تصاحب ارزش اضافه از طريق استثمار نيروي كار، وشكلكنوني نئوليبرال آن جدايي ايجاد سازد. براي شكل «مكراتيك» آن سينه به تنور چسباندن را نيازمندي مردم ميهن ما اعلام مي كند.

او بي توجه است كه اقتصاد سياسي نظام سرمايه داري دوران افول، به سخني ديگر دوران برقراري و تعميق سلطه ي سرمايه مالي امپرياليستي در جهان، و يا دوران سلطه نواستعماري سرمايه مالي بر كشورهاي جهان و مردم آن كه همان معنا را مي رساند، نمي تواند جز با اجراي برنامه ي پوشيده و يا علني حاكميت بلامنازع سرمايه مالي عملي گردد.

هر دوشكلبه اصطلاح دمكراتيك و يا فاشيستينظامي تحميل سلطه ي سرمايه مالي هدف «بازتوليدِ توليد» (ص ٢) را دنبال مي كند و به قيمت بحران بي انتها و تعميق يابنده ي اقتصادياجتماعي به مردم كشورهاي جهان تحميل مي شود. مردم يونان قربانيان نمونه يدمكراتيكاين سلطه اند كه در ايران به علل خاص به شكل ديكتاتوري داعش گونه توسط رژيم مذهبي ارتجاعي اِعمال مي شود.

او كوشش روشنفكرانه را براي جداسازي شكل از مضمون از اين رو ضروري ارزيابي مي كند، زيرا مي پندارد مي توان با جايگزين ساختنشكلكنوني نظام سرمايه داري حاكم در ايران با شرايطِ حاكم بر «دمكراسي بورژوازي» (ص ٣)، به جنگ «حضور سنگين سپاه در اقتصاد» (همانجا) رفت كه مانند بختك بر جامعه مستولي است. از اين طريق مي توان تضاد حاكم را در ايران بر طرف ساخت. او مي پندارد با اين گام، مي توان مشكل بحران اقتصادياجتماعي حاكم را بر ايران بر طرف و به يك توسعه ترقي خواهانه دست يافت! نظريه پرداز اين كوشش را نتيجه گيري از «تحليل مشخص در [از] شرايط مشخص» مي نامد (ص ٢).

رفيق مسعود اميدوار در مقاله خود با عنوان بورژوازي داخلي، نئوليبراليسم و وظيفه ي كارگر (نويدنو ١٤ ارديبهشت ١٣٩٧) اين برداشت را «توهم» مي نامد و نادرستي آن را در نوشتار به ثبوت مي رساند: «بر اساس تجربه دهه هاي اخير، رشد درون زاي يك اقتصاد ملي و مردمي به اتكاي بورژوازي داخلي و تحت هدايت يك حاكميت بورژوايي .. در عصر جهاني سازي و نئوليبراليسم، توهمي بيش نيست. بورژوازي داخلي را تنها تحت هژموني مديريتي يك نيروي چپ و تحت اِعمال نظارت و كنترل دموكراتيك اجتماعي بر مناسبات اقتصادي .. بتوان در جهت يك اقتصاد ملي و مردمي هدايت نمود.» (ص ٨)

بدين ترتيب مي توان مدعي شد كه نظريه پرداز شرايط مشخص را در ايران از موضع دفاع از منافع لحظه ي طبقه كارگر ايران، انجام نمي دهد. و لذا مي توان انديشه و موضع ابراز شده را نزد او، بدون احساس شرم، انديشه و موضع «چپ سابق» ناميد.

نظريه پرداز شيوه ي خود را مستدل مي داند. زيرا «هنوز سرمايه داري است [كه] مالكيت موتور محركه توليد را در دست دارد»! عضو «شوراي سردبيران سايت كار آنلاين» صحت استدلال خود را از اين رو بي خدشه مي پندارد، زيرا «نئوليبراليسم دوره جديدي را در مناسبات توليدي و توليد در غرب بوجود آورد ..» (همانجا).

به سخني ديگر، رفيق نعمت پور مي خواهد به اصطلاح از موضع چپ، با مطلق ساختنرمقشيوه ي توليد سرمايه دارانه، حقانيت مبارزه ي اعتصابي كارگران ايران را مورد پرسش قرار دهد كه خواستار بازگرداندن ثروت هاي ملي خصوصي سازي شده به مالكيت عموميدمكراتيك مردم هستند.

در حالي كه زحمتكشان خواستار پايان يافتن وضع ايجاد شده ي غيرمتعارف و ضد كارگري و ضد مردمي از طريق تحميل قراردادهاي موقت، سفيد امضا، اجاره نيروي كار از طريق شركت هاي واسطه اي وغيره هستند، نظريه پرداز عضو شوراي سردبيري كار آنلاين، بي محابا نابودي حقوق قانوني زحمتكشان يدي و فكري را در ايران از اين رو ضروري مي داند، زيرا «نئوليبراليسم دوره جديدي را در مناسبات توليدي و توليد در غرب بوجود آورد ..»! (همانجا) در حالي كه زحمتكشان خواست خود را با پذيرش خطر مرگ بر روي پرده هاي شعار در تظاهرات مورد حمله ي اوباش لباس شخصي و دستگاه امنيتي ديكتاتوري مي نويسند، رفيق «چپ سابق» به حزب توده ايران توصيه مي كند «از شعار بپرهيزيم، به متن بپردازيم»!

انديشه ي ماركس درك نشده است

اشاره شد كه اين رفيق براي اثبات درستي استدلال خود از نظرات بانيان سوسياليسم علمي بهره گيري مي كند، اما در اين گام به جا، پيگير نيست. او برداشت خود را از سخن ماركس، بدون نقل مشخص سخن ماركس، چنين به خدمت مي گيرد: «و اگر اين سخن ماركس را قبول داشته باشيم كه توانايي بازتوليدِ توليد و [هم] مناسبات توليدي است كه حرف آخر را در ماندگاري نظام هاي اجتماعيسياسي [بخوان صورتبندي اقتصادياجتماعي] مي زند ..». نظريه پرداز اين برداشت نادقيق خود را از انديشه ماركس چگونه به ابزار استدلال معيوب خود بدل مي سازد؟

در مقاله اي اخيراً اين نظر ماركس با ذكر ماخذا نقل شده است. در آن جا مي خوانيم: «تا شيوه ي توليد جديد ايجاد نشده است، شيوه ي توليد قديمي به كنار نمي رود».

تز ناپيگيري انديشه ي اين رفيق و ديگراني كه مي خواهند از رمق موجود شيوه ي توليد سرمايه داري به نتيجه گيري براي موضع پوزيتيوستي دفاع از تئوليبراليسم و شيوه ي توليد سرمايه دارانه در كليت آن نايل شوند، از اين رو تزي مستدل است، زيرا عنصر پراهميت «شيوه ي توليد» را براي رشد جامعه انساني مطلق مي سازند! اين رفيق با اين بدفهمي از انديشه ي ماركس سپس حكم بر آن مي دهد كه «پس» (ص ٢) بايد از نظام سرمايه داري دفاع كرد!

اين انديشه، تاريخ، ازجمله تاريخ نظام سرمايه داري را به عنوان يكروند تاريخيدرك نمي كند. آن را ابدي مي پندار. روندي كه در آن عنصرهاي ديگر بسياري وجود دارد و عمل مي كند! از جمله خواست و شناخت آگاهانه انسان تاريخي از شرايط حاكم بر اين شيوه ي توليدي. شناخت از سلطه روابط توليدي در نظام سرمايه داري كه ديگر فاقد حقانيت تاريخي است، زيرا به قول پاپ اعظم كاتوليك كنوني «سرمايه داري مي كشد»! اين سخن نمونه اي از اين عنصرهاي ديگر است!

منظور پاپ تنها اين نيست كه با تجاوز و جنگ به سود منافع شركت هاي توليد كننده سلاح و غارتگران ديگر، مردم بي گناه و بي پناه كشته مي شوند. واقعيت عيني اين واقعيت است كه شيوه ي توليد سرمايه داري نه تنها انسان را مي كشد، بلكه به قاتل محيط زيست نيز بدل شده است. به گفته ماركس و انگلس «نيروهاي تخريبي را ايجاد كرده است» كه انسان را مجبور مي كند به سلطه ي هستي ضد تاريخي نظام سرمايه داري پايان بخشد كه در كنار بمب هسته اي به دومين ابزار نابودي زندگي بر روي زمين بدل شده است. شعار «سوسياليسم، يا بربريت» به عاجل ترين شعار در برابر گونه ي انساني بدل شده است!

اين نظريه پرداز كه به حزب توده ايران توجه به «متن» را توصيه مي كند كه لابد منظور مضمون هستي است، انديشه ماركس را پيگيرانه درك نكرده است، زيرا رابطه ميان زيربنا و روبنا جامعه را درك ننموده است. اگر شيوه ي توليد اجتماعي هنوز داراي رمق است، چرا نبايد از آن به سود توده هاي ميليوني، به سود ادامه ي حيات گونه ي انساني بهره گرفت؟ چرا بايد در خدمت سودورزي و سوداگري «يك درصدي»ها باشد؟

هسته ي مركزي اقتصاد سياسي مرحله ي مليدمكراتيك فرازمندي جامعه، آن طور كه آن را حزب توده ايران پيشنهاد مي كند، هدف بهبود شرايط هستي توده هاي مردم را با بهره گيري بهينه از رمق شيوه ي توليد سرمايه دارانه دنبال مي كند. از اين رو حزب طبقه كارگر ايران لازم مي داند سلطه بر اين رمق را از دست سرمايه داران داخلي معمم، مكلا و نظامي و متحدان خارجي آن ها خارج ساخت! براي دستيابي به چنين شرايطي است كه ضرورت گذار از ديكتاتوري و برقراري هژمونيِ دمگراتيگ توده هاي محروم در چارچوب جبهه متحد خلق مستدل مي گردد و بايد آن را در خدمت «بازتوليدِ توليد» ملي قرار داد. توليد ملي را ارتقا داد و شرايط فقرزداي را در كشور ايجاد نمود.

در جمهوري خلق چين كه در سه دهه يك ميليارد انسان از زير مرز فقر خارج شده، و سطح زندگي ٣٠٠ ميليون از آن ها به سطح متوسط زندگي رسانده شده است، كه جمعيت كل اروپاي غربي را تشكيل مي دهد و كشور نروژ مورد استناد نعمت پور «با جمعيت ٥ ميليوني» نيز بخش از آن است، آري چنين دستاوردي با برقراري سلطه ي زحمتكشان و نه غارتگران احراز شده است!

پروژه ي صلح جويانه ي «راه ابريشم» را چين اهرم موفقيت مرحله فرازمندي جامعه خود مي نامد كه «سوسياليسم چيني» و «بازار سوسياليستي» نام داده اند. چين اين پروژه صلح جويانه را جايگزين سياست جنگ طلبانه امپرياليسم در جهان و در داخل هر كشور اعلام كرده است. سرمايه مالي امپرياليستي در همين سال ها با براه انداختن بيش از ٧٥ جنگ پس از پيروزي ضد انقلاب در شوروي، سلطه ي قهرآميز خود را بر مردم جهان برقرار كرده است.

در ايران رژيم ديكتاتوري با ايدئولوژيِ مذهب ارتجاعي همانند عربستان سعودي و .. از چنينمدلضد انساني پيروي مي كند. جاي چپ در اين دنيا كجاست؟

تنها اشاره شود كه با ايجاد شدن انقلاب اطلاعاتي، علم به سطح نيروهاي مولده در جهان فرارويده است. اين انقلاب پيش شرط ايجاد شدن شيوه توليد نوين كمونيستي است. در مرحله گذار مليدمكراتيك و هم سوسياليستي رشد جامعه، هدف ترقي و رهايي خواهانه انسان و گونه ي انساني ايجاد زيربناي نوين شيوه توليد آينده است. ضرورت برقراري هژموني انقلابي طبقه كارگر در «دوران گذار از سرمايه داري به سوسياليسم» از اين ارزيابي نشئت مي گيرد.

قطعا رفيق فرخ نعمت پور اكنون خواهد گفت، كه منظور او «بررسي مشخص از شرايط مشخص» و «بحث نئوليبراليسم در شرايط مشخص ايران» (ص ١) است و نه صحبت درباره ي «موضع جانبداري تاريخي از دورنماي هستي جامعه انساني» كه ماركس آن را دنبال مي كند. به سخن ديگر، پناه بردن با «خوانش جديد ماركس»!

اين رفيق ظاهراً اعتقاد و باوري به ضرورت پاسخ به اين پرسش كهچگونه مي خواهيم زندگي كنيمبراي رشد اقتصادياجتماعي ايران ندارد. به نظر اين رفيق و نظريه پردازان ديگر مدافع اين ديدگاه، كافي است كه «دمكراسي بورژوازي» را برقرار ساخت و از «پا گرفتن ليبراليسم در مقابل ارتجاع مذهبي» ترس نداشت (ص ٣)، تا «از راي چند صد هزاري ..» برخوردار بود آن طور كه «در نروژ .. سوسياليست ها .. برخوردار هستند» (همانجا)!

اينمهندسي انتخاباتبا ظاهري دمكراتيك، با همين كوشش ارتجاع حاكم در ايران با ابزار شوراي نگهبان، تفاوت ميان دو شكل اِعمال «دمكراسي بورژوازي» پوشيده و داعش گونه اند و فاصله ي چنداني از هم ندارد! دارد؟!

آيا هر دو شكل، شكل «بازتوليدِ توليد» ثروت و غارت به سود «يك درصدي»ها و فقر و فلاكت براي «٩٩ درصدي»ها را در تظام سرمايه داري دوران افول تشكيل نمي دهد؟

مهندسي انتخاباتتوسط شوراي نگهبان و يا از طريق شيوه ي لوبي يسم اِعمال شده توسط شركت هاي فراملي و سرمايه ي مالي، مضمون و يا «متن» واقعيت را در ارتباط باانتخابات آزاددر كشورهاي سرمايه داري تشكيل مي دهد. در جمهوري خلق چين، كوبا، ويتنام و .. مردم در محل كار و زندگي و با شناخت مشخص از افراد، آن ها را به نمايندگي برمي گزينند و روانه مجلس مي كنند. كنترل هشيارانه كاركرد دولت به سود منافع توده هاي ميليوني و رشد عدالت اجتماعي، آزادي ها و حقوق فردي و اجتماعي وظيفه اين نمايندگان واقعي است كه در شرايطآزادي انتخاببرگزيده ي مردم و روانه مجلس شده اند. درانتخابات آزاددر «دمكراسي هاي بورژوازي»، در پس ترفندهاي و بست و بندهاي پشت پرده ي لوبي ايست ها نمايندگان به مجلس راه مي يابند!

٢– «همراهي تاكتيكي»، «تحليل درست شرايط جامعه ايران»؟

«چپ سابق»، درك روشن و قابل اعتمادي از مبارزه ي اجتماعي ندارد. مي پندارد كه «تاكتيك سياسي مي تواند با استراتژيك متفاوت باشد» (ص ٢). او مقوله يسياست بازيرا (كه نشان كاركرد اسلوبلوبي ايسماست)، «تاكتيك» و نه ترفند ارزيابي مي كند كه گويا مي تواند با «استراتژي متفاوت» هم باشد. او به منظور به اصطلاح به ثبوت رساندن صحت برداشت خود، نمونه هايي را در صفحه دوم نوشتار خود زير عنوان «واقع بيني» ذكر مي كند. پرداختن به همه ي آن ها براي نشان دادن اسلوب انديشه ي حاكم بر آن ضروري نيست. كافي است نمونه ي اول را مورد بررسي قرار دهيم تا اين اسلوب روشنفكرانه ي نظريه پرداز شفاف تر گردد.

او مي نويسد: «بعنوان مثال همين دوستان توده اي از خميني در شرايط خاصي دفاع كردند». مي خواهد اين برداشت مسخ شده را به ابزار دفاع از موضع پوزيتويستي خود بدل سازد.

ناپيگيري اسلوبي انديشه ي حاكم بر رفيق «چپ سابق» در اين امر برملا مي شود كه او باري ديگر،شكلومضمونرا از يكديگر جدا مي سازد و در برابر هم قرار مي دهد و هاج و واج به اين سو و آن سو مي نگردد و به ما توصيه مي كند با او همراهي كنيم! با مطلق كردن شكل و خدشه دار كردن مضمون كار را پايان يافته مي پندارد و خرسندانه قلم بر زمين مي گذارد..

او باري ديگر نشان مي دهد كه انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما را يكروندارزيابي نمي كند كه در آن تاكتيك ها در سوي استراتژي عمل كرد و مي بايستي بكند، تا انقلاب تعميق يافته، و به پيروزي در سطح تغييرات اقتصادياجتماعي نايل شود. به اين منظور رفيق نعمت پور آگاهانه و يا ناآگاهانه به خدشه دار كردن مضمون انقلاب مليدمكراتيك بهمن ٥٧ و «تاكتيك» خردمندانه حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران مي پردازد.

مضمون انقلاب مليدمكراتيك بهمن ٥٧ مردم ميهن ما از اين رو مليدمكراتيك است، زيرا حل دو تضاد ديرينه در ايران وظيفه آن است. يكي، حل تضاد با رژيم ديكتاتورشكل حاكميت ارتجاعيِ طبقات وابسته به ارتجاع جهانيامپرياليسم، و ديگريحل تضاد ملي مردم ميهن ما با نفوذ و سلطه ي استعمارينواستعماري امپرياليسم.

حل تضاد اول مي بايست دمكراسي و حقوق دمكراتيك مردم را بر كرسي بنشاند. حل تضاد دوم مي بايست تضاد با امپرياليسم و سلطه سرمايه دارانه آن را به سرانجام برساند. حزب توده ايران و برخي ديگر از نيروهايچپوظيفه ي حل تضادها پيش گفته را وظيفه ي خود اعلام كردند و براي تحقق بخشيدن به آن تا پايان به تعهد خود وفادار بودند و هستند. آن هايي كه خود را «اسلام انقلابي» مي ناميدند و از «دست پينه بسته ي كارگر و كشاورز» سخن مي راندند، با طرح اين شعارها توانستند سركردگي انقلاب را به دست گيرند.

دفاع از دستاوردهاي مردميدمكراتيك و مليضدامپرياليستي وظيفه ي حزب توده ايران بود و است كه با دفاع ازمضمونانقلاب انجام شد. جزوه ي كوچك سبزرنگخط امامبرجسته ساختن هدف هاي انقلاب و مسئوليت مدعيان بود و است. رفيق نظريه پرداز عضو كار انلاين كه «دفاع» از «اصلاح طلبان و شخص روحاني» را توسط خود «همراهي تاكتيكي» مي نامد، با چه حقانيتي دفاع از اهداف مليدمكراتيك انقلاب را توسط حزب توده ايران از اين طريق نادرست مي داند كه مضمون آن را خدشه دار ساخته و به عنوان «دفاع از خميني» مسخ كند؟!

نبرد حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران در اين سال ها براي انتقال آگاهي طبقاتي به درون جامعه و به منظور عملي ساختن اصل هاي دمكراتيك و ملي كه جهت گيري سوسياليستي را در ايران تقويت كردند، هيچ زماني قطع نشد. موضع دفاع از «بند ج و دال»، از حقوق سياسي، از آزادي هاي دمكراتيك، از فعاليت آزاد احزاب و مطبوعات، دفاع از منافع ملي ميهن هنگام خطر خارجي و خواست پايان دادن به ادامه جنگ پس از آزادي خرمشهر نشان هاي مبارزه ي سخت كوشانه و هوشمندانه طبقه كارگر، حزب آن و همه توده اي ها و هواداران و متحدان صادق آن است. اين روزها در ارتباطي نام زنده ياد رفيق آتيك ذكر شد كه در جنگ عليه تجاوز عراق يك چشم خود را از دست داد و در سال ١٣٦٧ با ديگر شهيدان حزبي به قتل رسيد.

حزب توده ايران هيچ گاه حتي نيم وجب هم از برنامه حداقل كارگري خود گامي به عقب نگذاشت كه در آن منافع دمكراتيك توده ها و وحدت مضموني آن با منافع آتي جامعه نشان داده و مستدل شده است. سركوب ناجوانمردانه حزب توده ايران توسط آناني كه مي خواستند چشم بر «دست پينه بسته توده»ها ببنند كه خود مطرح ساخته بودند، و پافشاري حزب طبقه كارگر بر مواضع مردمي و ميهن دوستانه به سود منافع طبقه كارگر ايران علت اين يورش ناجوانمردانه است. علت دفاع از منافع طبقه كارگر است كه از منافع كل جامعه دفاع مي كند. اين دفاع از جنسي ديگر و با سرشتي ديگر است از آنچه «چپ سابق» آن را «همراهي تاكتيكي» مي نامد كه مي تواند گويا با «استراتژي تفاوت» داشته باشد! «تاكتيك» در انطباق كامل است با «استراتژي» براي فرازمندي انقلاب بهمن ٥٧ بزرگ مردم ميهن ما. نبايد سياست بازي ارزان شيوه ي لوبي ايسم را كه طبق آن «تاكتيك سياسي مي تواند با استراتژي متفاوت باشد» با آن اشتباه گرفت!

متاسفانه مبارزان كرد در سوريه نيز به اين اشتباه كلان دچار شدند. آن ها هم رابطه با امپرياليسم آمريكا و ممكن ساختن ايجاد پايگاه نظامي غيرقانوني آن را در خاك سوريه، «همراهي تاكتيكي» ارزيابي نمودند كه گويا مي تواند با «استراتژي مبارزه با امپرياليسم متفاوت باشد»!

آن ها از اين طريق امكان تاريخي مذاكره با دولت سوريه را كه به كمك سياست مدبرانه روسيه در اين كشور ممكن شده بود، فداي ارزيابي نادرست از رابطه ي ديالكتيكي تاكيتك و استراتژي كردند. اشغال عفرين توسط تركيه و نابودي ساختارهاي دمكراتيكي كه كردها در شمال سوريه برپاداشته بودند كه مي توانست تاثيري مثبت و چه بسا تعيين كننده براي كل سوريه داشته باشد، بر باد دادند. جريمه اي سنگين!

٣برنامه اقتصاد ملي بر پايه اقتصاد سياسي مليدمكراتيك

درست با توجه به سردرگمي «چپ سابق» و نيروهاي ديگر در جامعه است كه درك اهميت ضرورت طرح اقتصاد سياسي مليدمكراتيك و برنامه اقتصاد ملي مطابق با آن مستدل مي گردد و به عنوان وظيفه اي مردمي و ملي به مساله عمده در برابر حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران قرار مي گيرد.

حزبي كه تنها نيروي متشكلي را در ايران تشكيل مي دهد كه قادر و آماده است براي طرح دورنماي آينده جامعه آزاد و آباد ايران، سرزمين همه ي خلق ساكن آن باري ديگر گام به پيش بگذارد و به وظيفه ي ضروري تاريخي خود عمل كند! مسئوليت عاجل حزب طبقه كارگر در اين زمينه انكارناپذير است.

«پيش شرط گذار به مرحله مليدمكراتيك ..» كه سرمقاله پراهميت نامه مردم (١٠ ارديبهشت ١٣٩٧) آن را اعلام مي كند، تنها با طرح برنامه متكي به اقتصاد سياسي اين مرحله ايجاد خواهد شد. برنامه اي كه ديگر ريشه در اقتصاد سياسي سرمايه دارانه ندارد. اقتصاد سياسي سوسياليستي هم نيست. مرحله اي تام وتمام را در رشد اجتماعيتمدني تشكيل مي دهد و تحقق بخشيدن به آن وظيفه ي جبهه متحد خلق است.

طرح چنين برنامه اقتصاد ملي با مضموني دمكراتيكمردمي و مليضد امپرياليستي، شعار «مبارزه هماهنگ با ديكتاتوري و نوليبراليسم اقتصادي» را از انتزاعي توخالي به شعاري درك شده توسط توده ها بدل مي سازد، واقعيت مشخص را براي توده ها قابل لمس و دريافت مي كند، و توده ها درمي يابند از چه چيز دفاع مي كنند و چرا به دفاع از آن بپا مي خيزند و جان به خطر مي اندازند!

شرايط ضروري ذهني براي «برخاستن و رفتن» ايجاد مي شود و «دست شكسته دوباره پتك زن مي شود»! شناختي كه درك ضرورت تاريخي را ممكن مي سازد كه در تحقق بخشيدن به «آزادي به مثابه ميوه شيرين عدالت اجتماعي» توسط توده ها ممكن مي گردد.

ارايه برنامه اقتصاد ملي و كوشش روشنگرانه و تبليغي براي ايجاد تفاهم براي درك درستي و صحت آن نزد نيروهاي ميهن دوست، به ويژه به منظور جلب لايه هايي از حاكميت به سوي جبهه ضد ديكتاتوري اجتناب ناپذير است. آن ها مي پندارند مي توانند با صبر و حوصلهاستحالهي ضروري را در رژيم ديكتاتوري ايجاد سازند. آيا رفيق نعمت پور جز اين مي پندارد؟

تنها با سپردن پرچم مبارزاتي كه كارگران اعتصابي برافراشته اند، به عنوان پرچم جنبش سراسري مردم ميهن ما از طريق طرح جايگزين مردمي و ملي براي برنامه ضد ملي خصوصي سازي و آزاد سازي اقتصادي است كه تجهيز توده ها براي برپايي جبهه گسترده ي ضد ديكتاتوري با موفقيت روبرو خواهد شد و به نيروي مادي براي جلب متحدان متزلزل و ناپايدار در لايه هايي از حاكميت بدل خواهد گشت.

٤پايبندي حزب توده ايران به «پيمان» خود با زحمتكشان

در يك نكته بايد بي چون و چرا رفيق فرخ نعمت پور را محق اعلام نمود. او مي نويسد كه «دوستان توده اي .. كماكان وضعيت مادي را بر آزادي و دمكراسي ترجيح مي دهند ..». حق با اوست! گرچه سخنش دقيق نيست و باز هم با نگاه از روزني تنگ، به نظاره ي واقعيت نظرات توده اي ها نشسته است، حق با اوست! فرشاد مومني نيز در كتاب ارزشمند خود، «آزادي را ميوه ي شيرين عدالت اجتماعي» ارزيابي مي كند.

آري توده اي ها، در تاييد نظر بانيان سوسياليسم علمي، براي نياز انسان به خوراك، پوشاك، سقف بالاي سر، و ديگر نيازهاي اوليه انسان، جايگاه نخست قايلند. اين رفيق «چپ سابق» مي تواند استدلال براي صحت اين موضع را ازجمله در كتابماترياليسم تاريخي، اثر زنده ياد هوشنگ ناظمي (امير نيك آيين) كه طنين صدايش نزد مبارزان «بوي خاطره»ي راديوي پيك ايران را زنده مي كند، دقيق تر مطالعه كند.

زنده ياد احسان طبري اين «پيمان» را در جاي جاي آثارش براي مبارزان به ارث گذاشته است. عنوان يكي از سروده هاي زندان طبري نيز «پيمان» است كه در پايان بخش هايي از آن بازتاب يافته. اما نخست پاره اي از «با پچپچة پاييز»:

اين سوداگران، شعرك هاي خود را نوازش مي كنند: عروسك هايي لوس وبرّاق، ولي آن ها دست فروشان بازارهاي تنگ اند. ..

اي مستان غرور و شهوت! من در دكانچة نزول خواري شما نخواهم نشست. اين سفرة پولك ها و عروسك ها را به باد دهيد! با دلي مالامال از آتش و خود آمده ام. پيامي سهمناك دارم تا همة ابعاد واژگون شوند. همة خوار شدگان بالا بيفزايند .. من انقلابم! سنگلاخي خارگين در آستان مرغزار كبود.

به دريا برويم تا ناچيزي استخر غوكان را دريابيم! بر ستيغ برآييم تا تپه هاي گژن پوش را رها كنيم! نغمة خورشيد را در مدارها بشنويم تا به بانگ قاشقك ها دل خوش نباشيم! دروازة شهرهاي ناگشوده را بگشايم! ..

(احسان طبري، با پپچة پاييز، ٩).

پيمان (به آنان كه رنج مي برند)

بي تفاوت نخواهم زيست، به رنج هاتان، به دردهاتان، به خانه هاي سرد و حقيرتان، به دست هاي از فقر بسته تان، به گناه بي گناه كودكان يتيمتان، و اشك هاي پنهان و آشكار همسرانتان، من بي تفاوت نخواهم زيست، به شادي اندكتان، بي تفاوت نخواهم زيست.

زماني كه تفاوت آشكار است، آنجا كه مردان متفاوت مي ميرند و زندگان متفاوت مي ميرند، آنجا كه حاكمان متفاوت حكم مي رانند، آنجا كه اصوات از حنجره ها متفاوت برمي خيزد، و بادها متفاوت مي وزد، و پرندگان نيز متفاوت مي خوانند، چگونه مي توان بي تفاوت زيستن؟ ..

(احسان طبري، پيمان، سروده زندان)