مقاله ۱۸/۱۴۰۲
۱۰ مرداد ۱۴۰۲، ۱ اوت ۲۰۲۳
پیش گفتار
هم آهنگی و هم دستی شگفت انگیزی را می توان در یک روند ضد روسی و ضد چینی در گروه های ”چپ” ایرانی دید. گروه های بسیار ناهمگونی، مانند آقای کشتگر، تارنگاشت ایران امروز، نوید نو، عدالت (م- ل) و گروه ناشناخته ای، زیر نام هواداران حزب توده ی ایران درون کشور، پخش کننده ریز و درشت و پنهان و آشکار پیام های ضد روسی و ضد چینی هستند.
برگردان های پرسش برانگیز و غیرعلمی نیز، مانند «آیا روسیه کشوری امپریالیستی است؟» سؤال درستی نیست – نوشتهٔ گرگ گودلز(Greg Godels) ، ترجمهٔ: حبیب مهرزاد، در “اخبار روز” به این روند ضد روسی دامن می زنند. روشن نیست که چه انگیزه ای برگرداننده این نوشته را بر آن داشت که پس از بیش از یک سال از پخش آن نوشته، به برگردان آن بپردازد!
روند ضد روسی و ضد چینی در میان گروه های “چپ” در پهنه جهانی نیز همین گونه است. چپ گرایانی مانند گرگ گودلز و حزب کمونیست یونان، هم اندیشی شگفت انگیزی با تروتسکیست ها و سوسیالیست های دموکرات اروپا، در باره ی درگیری اوکرایین و “امپریالیست” بودن جمهوری خلق چین و فدراسیون روسیه دارند.
”چپ” های ضد روس و ضد چین کنونی به همان اندازه که مائویست ها در گذشته های دور با “سوسیال امپریالیسم” خواندن اتحاد جماهیر شوروی آب در آسیاب امپریالیسم می ریختند، به بازگویی گفتمان امپریالیسم می پردازند.
کاربرد واژه هایی مانند “رژیم پوتین” نشان دهنده روسیه ستیزی بی لگام این گروه ها است. آن ها حتا یک واژه در باره ی پشتیبانی نزدیک به صد در صد دومای روسیه از خط استقلال روسیه و نبرد با گسترش ناتو نمی نویسند. آن ها نمی نویسند که حزب کمونیست روسیه ، بزرگترین حزب کمونیست جهان غیر سوسیالیستی، هوادار و پشتیبان خط کنونی هست. آن ها حتا یک بار هم سخن از رژیم بایدن که نماینده ددمنش ترین بورژوازی نظامی در امریکا هست نمی گویند، ولی هنگام سخن گفتن در باره ی روسیه به یاد “رژیم پوتین” می افتند.
این دسته های نا هم گون به ”چپ” هایی که در دام ضدروسی امپریالیسم گرفتار نشده اند، گوش زد می کنند که فدراسیون روسیه کنونی همانند اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی نیست و گویا برای همین، هم اکنون ضدروس بودن کار درستی است!
بگذارید در آغاز این نوشته نگاهی داشته باشیم به نادرست بودن هم سنجی امپریالیسم امریکا با سیاست های چین و روسیه. در دنباله این نوشته ما به بررسی چند قطبی شدن جهان و استراتژی امپریالیسم امریکا و استراتژی جمهوری خلق چین و فدراسیون روسیه در این روند می پردازیم.
امپریالیسم امریکا
تاریخ ایالات متحده با پرخاش گری و گسترش جویی پیوند خورده است. از زمانی که در سال ۱۷۷۶ امریکا استقلال خود را به دست آورد، آمریکا پیوسته به دنبال گسترش به زور بود: آمریکاییان بومی را کشت، به کانادا یورش برد، علیه مکزیک جنگ راه اندازی کرد، جنگ آمریکا و اسپانیا را برانگیخت و هاوایی را پیوست (ضمیمه) خود کرد. پس از جنگ جهانی دوم، جنگ هایی را برانگیخته یا آغاز کرد مانند جنگ کره، جنگ ویتنام، جنگ خلیج فارس، جنگ یوگسلاوی، جنگ افغانستان، جنگ عراق، جنگ لیبی و جنگ سوریه. امریکا از هژمونی نظامی خود برای هم وار کردن راه گسترش جویی خود سود می جوید. در سال های گذشته میانگین بودجه جنگی سالانه آمریکا از ۷۰۰ میلیارد دلار فراتر رفته است که ۴۰ درصد از بودجه جنگی همه جهان است و بیش تر از بودجه جنگی ۱۵ کشور. آمریکا ۸۰۰ پای گاه جنگی برون مرزی با ۱۷۳ هزار سرباز در ۱۵۹ کشور دارد. بر پایه کتاب آمریکا یورش می کند نوشته کریستوفر کلی (America Invades: by Christopher Kelly) ، آمریکا کم و بیش با ۱۹۰ کشور در گیر شده است.
بر پایه یک گزارش دانشگاه تافتسTufts University)) ، “مقدمه ای بر پروژه مداخله نظامی: مجموعه داده های جدید در مورد مداخلات نظامی ایالات متحده، ۱۷۷۶-۲۰۱۹”، در این سال ها ایالات متحده نزدیک به ۴۰۰ یورش جنگی در جهان داشته است که ۳۴ درصد در آمریکای لاتین و کارائیب، ۲۳ درصد در شرق آسیا و اقیانوسیه، ۱۴ درصد در خاورمیانه و شمال آفریقا و ۱۳ درصد در اروپا بودند. جیمی کارتر رئیس جمهور پیشین آمریکا می گوید، بدون شک آمریکا جنگ دوست ترین کشور تاریخ جهان است.
هم اکنون درگیر جنگی آمریکا در خاورمیانه و شمال آفریقا و جنوب صحرای آفریقا رو به افزایش است. آمریکا از آغاز دیپلماسی را برای کشورگشایی و گسترش جویی می خواست و اگر این دیپلماسی کاربرد نداشت به جنگ روی می آورد. دولت های برگزیده دموکراتیک را در بسیاری از کشورهای سرنگون کرد و بی درنگ دست نشانده های خود را به جای آن ها نشاند. امروز در اوکراین، عراق، افغانستان، لیبی، سوریه، پاکستان و یمن، آمریکا تاکتیک های کهن خود را در راه اندازی جنگ های جانشینی، جنگ های هواپیماهای بدون سرنشین دنبال می کند. .هژمونی نظامی آمریکا مایه پیامدهای ویران گر بسیاری شده است. از سال ۲۰۰۱ جنگ ها و پس از جنگ آمریکا علیه تروریسم تا کنون، یک میلیون کشته شده اند که بیش از سیصد هزار آن غیر نظامی بوده اند. جنگ عراق در سال ۲۰۰۳ ۲۵۰ هزار کشته غیر نظامی داد. آمریکا ۳۷ میلیون پناهنده در سراسر جهان آفریده است.
جنگ دو دهه ای آمریکا در افغانستان این کشور را ویران کرد. ۵۰ هزار غیرنظامی و ۷۰ هزار سرباز و افسران پلیس از سوی نیروهای آمریکایی کشته شدند و بیش از ۱۰ میلیون نفر آواره شدند. جنگ در افغانستان پایه های اقتصادی کشور را نابود کرد و مردم افغانستان را در بی چارگی و درماندگی فرو برد. پس از گریز در سال ۲۰۲۱، ایالات متحده ۹٫۵ میلیارد دلار دارایی بانک مرکزی افغانستان را پیش خود نگه داشت. آمریکا هر کاری که می تواند برای دزدی و به بردگی گرفتن مردم هر کشور و چپاول سرچشمه های زیرزمینی آن ها انجام می دهد.
آمریکا ارزش های آمریکایی را در “کالاهای” فرهنگی خود مانند فیلم ها، فیس بوک، تویتیتر، ایستاگرام، چت روبات جاسازی می کند. ارزش ها و شیوه زندگی آمریکایی با فیلم ها، برنامه های تلویزیونی، هفته نامه ها و برنامه های نهادهای فرهنگی با بودجه دولت گره خورده است. به دین گونه امریکا سپهر فرهنگی و دیدگاه همگانی را ریخته گری می کند که فرهنگ آمریکا در آن فرمان روا باشد و سرکردگی فرهنگی را نگه داشته باشد. جان یما ( John Yemma)، دانشمند آمریکایی، در نوشته خود به نام «آمریکایی شدن جهان» بزرگ ترین افزارهای بنیانی در گسترش فرهنگی آمریکایی در جهان را، هالیوود، کارخانه های طراحی نماد سازی (the image design ) در خیابان مدیسون نیویورک و شرکت ماتل (شرکت آمریکایی چندملیتی تولیدکننده اسباب بازی) و کوکاکولا می داند.
فیلم های آمریکایی بیشترین سود را برای گسترش فرهنگ آمریکایی دارند؛ بیش از ۷۰ درصد از بازار ساخت و پخش فیلم در جهان در دست امریکا است. فیلم های هالیوودی زبردستانه ارزش های فرهنگی امریکا را با پوشش های رنگارنگ در جهان گسترش می دهند.
فدراسیون روسیه
روسیه تا سال ۱۹۹۱ بخشی از اتحاد جماهیر شوروی و یک جمهوری سوسیالیستی بود.
پس از آن که ضدانقلاب با هم یاری امپریالیسم بر گردان سوسیالیسم پیروز شد و ساختار سوسیالیستی اتحاد جماهیر شوروی از هم پاشید، روسیه به یک کشور دست نشانده امپریالیسم، به ویژه امپریالیسم امریکا دگرگون شد. امپریالیسم در دوران یلتسین، برای تند کردن روند خصوصی سازی های اقتصاد روسیه و بستن صنعت های تولیدی، روسیه را در سال ۱۹۹۴ مهمان “گروه هفت” (G7) و از سال ۱۹۹۷ به پس روسیه را هم وند این گروه کرد. دستگاه رهبری روسیه در آن زمان دربست دست نشانده امپریالیسم امریکا بود.
زمانی که حزب های دور و بر پوتین به او رای دادند و او رییس جمهوری شد، او در آغاز مانند یلتسین خواهان دوستی با امریکا و اتحادیه اروپا بود و روسیه را در پیوند تاریخی و فرهنگی با اروپا می دانست. او هم راه با حزب های هوادار خود خواهان پیوستن به ناتو بود. امپریالیسم او را به دیدار ملکه های اروپا برد. پس از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ ، دستگاه رهبری روسیه در کنار امریکا و رییس جمهور آن، جرج بوش ایستاد. روسیه در برابر یورش امریکا به افغانستان، عراق، لیبی، یوگوسلاوی، نه تنها ایستادگی نکرد، بل که گاهی کمک هم کرد. دستگاه رهبری روسیه آن چنان کم توان و ترسو بود که حتا در برابر گسترش ناتو به کشورهای بالتیک ایستادگی نکرد. در این سال ها بیماری هایی هم چون سل و ایدز، بسیاری از مردم روسیه را کشت. با بسته شدن کارخانه ها و کشت زارهای کشاورزی، میلیون ها روسی به کشورهای غربی کوچ کردند. توان صنعتی روسیه نزدیک به صفررسید و در صنعت نظامی هیچ پیش رفت و یا پژوهشی نبود.
بدین گونه تا سال ۲۰۰۸، روسیه از سوی طبقه بورژوازی وابسته رهبری می شد که به دستور امپریالیسم همه ی کارخانه ها و یگان های کشاورزی را بست و با خرید و فروش و داد و ستد کالاها با غرب به کارهای انگلی می پرداخت. با این همه نیروهای ملی گرا از ناتوان و خوار شدن روسیه در پهنه جهانی بسیار در رنج بودند و نیروهای میهن دوست را برای ایستادگی در برابر این روند میهن فروشی سازمان دهی کردند. حزب کمونیست روسیه با درک حس میهن دوستی رو به افزایش در میان مردم روس، با هشیاری برای پشتیبانی از مرزها و فرهنگ روس با این روند هم آهنگ شد. برای همین با نیرومند شدن این خیزاب ملی در روسیه، هنگامی که جرج بوش در کنفرانس سران ناتو در آوریل ۲۰۰۸ در مونیخ خواهان پیوستن گرجستان و اوکرایین به ناتو شد ، دستگاه رهبری نوین روسیه به ناگزیر راه خود را از امریکا جدا کرد.
تنها در سال ۲۰۰۸ بود که مردم روسیه به خود آمدند و هنگامی که طبقه های رنج بر و لایه های میانی کمی از رنج پس از فروپاشی رهایی یافتند، دولت روسیه دلیر شد و با سخنرانی پوتین در مونیخ راه استقلال خود را برگزید.
از آن پس آرام آرام روسیه به سازمان دهی تولید و به نیرومند کردن توان جنگی ارتش و صنعت نظامی پرداخت.
چگونه یک کشوری که تا سال ۱۹۹۱ بخشی از اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی بود و پس از آن تا سال ۲۰۰۸ هم چون کشوری زیر فرمان امپریالیسم امریکا کار می کرد، پس از سال ۲۰۰۸ تا به امروز ناگهان به یک دولت امپریالیستی دگرگون می شود؟
تولید ناخالص درون مرزی روسیه ۱.۴ تریلیون دلار است که حتا کم تر از کشوری مانند ایتالیا است و تولید ناخالص درون مرزی ایالات متحده پانزده برابر روسیه، یعنی نزدیک به سی تریلیون دلار است. پس چگونه می توان روسیه را مانند ایالات متحده امپریالیسم دانست؟ آن های که از مارکسیسم- لنینیسم سخن می گویند، چگونه روند ریخت گیری امپریالیسم امریکا را که صد سال به درازا کشید، با روند دو دهه گذشته در روسیه برابر می بینند؟ روسیه تنها یک پایگاه نظامی ناچیز در سوریه دارد.
جمهوری خلق چین
امپریالیسم بریتانیا، به ویژه در زمان جنگ های تریاک دهه۱۸۴۰، چینی ها را تنگ دست کرد و امید به زندگی چینی ها کاهش یافت. پشت نگرش های نژادپرستانه امپریالیست ها، بهره برداری از سرچشمه و سرمایه های زمینی چین نهفته بود. در سال ۱۹۱۲ شاهنشاهی در چین سرنگون شد و جمهوری چین پایه گزاری شد. مردم جمهوری چین تا میانه سده بیستم با امپریالیسم ژاپن و دست نشاندگان آن در درون کشور در جنگ بودند. نیروهای ژاپنی با بزه کاری های جنگی بسیار، بیست میلیون غیرنظامی چینی را کُشتند. نیروهای ژاپنی تنها در شهر نانجینگ (Nanjing) ۴۰۰ هزار چینی را کُشتند. تنها پس از رزم حزب کمونیست چین و سازماندهی شورش ها، مردم توانستند که امپریالیسم، فئودالیسم و سرمایه داری بوروکراتیک را شکست دهند. در سال ۱۹۴۹ کمونیست ها بر ضد انقلاب پیروز شدند و کومینتنگ (Kuomintang ) و هوادارانش به تایوان گریختند.
برای همین کشور چین یک کشور بسیار پس مانده غیر صنعتی با کشاورزی بسیار کم توان بود. در دو سال میان ۱۹۵۹ تا ۱۹۶۱ نزدیک به ۵۰ میلیون چینی از گرسنگی مُردند.
در دهه گذشته در چین، ده میلیون تن سالانه از نداری نجات یافتند. در سال ۲۰۱۰ ۱۶۶ میلیون تنگ دست در چین بود که در سال ۲۰۲۰ به ۴ میلیون تن رسید. با این که چین دومین اقتصاد بزرگ جهان است، و ۸۰۰ میلیون چینی را از زیر خط نداری بیرون آورده است و با همه ی پیش رفت های جمهوری خلق چین در زمینه نوآوری فنی و نبرد با نداری توده ها، درامد سرانه چین هنوز کم است. در سال ۲۰۲۲، سرانه تولید ناخالص درون مرزی چین ۱۲۷۴۱ دلار بود که تنها یک پنجم سرانه تولید ناخالص اقتصاد کشورهای پیش رفته است. در سال ۲۰۲۱، درامد سرانه ملی چین در رده ۶۸ جهان بود.
سیاست اقتصادی نئولیبرال نواستعماری امپریالیسم برای کمک به کشورها خواستار پیاده کردن سیاست اقتصادی نئولیبرالی با از میان برداشتن مرزهای ملیتی و گمرکی در “جهان سوم” است. از سوی دیگر داد و ستد چین با این کشورها بدون هیچ شرط سیاسی و یا اقتصادی انجام می گیرد.
جمهوری خلق چین تا پایان اکتبر سال ۲۰۱۵ ۴۰۰ میلیارد یوان کمک به ۱۶۶ کشور و سازمان های برون مرزی، بیش از ۶۰۰۰۰۰ کآرمند به ۶۹ کشور برای کمک پزشکی فرستاده است. تاکنون، کارشناسان و تکنسین های چینی بیش از ۳۰۰ پروژه کوچک و بزرگ کشاورزی را در ۹ کشور آفریقایی انجام داده اند، ۴۵۰ فناوری کشاورزی را بالا بردند و نزدیک به ۳۰۰۰۰ کشاورز و تکنسین را آموزش داده اند.
چین از هنگام پیاده کردن برنامه کمربند و راه (BRI) تا کنون، بیش از 3000 پروژه با دیگر کشورها راه اندازی کرده است که در برگیرنده یک تریلیون دلار سرمایه گذاری، و فراهم کننده ۴۲۰ هزار پیشه و کار است که بیش از ۴۰ میلیون تن را در این کشور از تنگ دستی نجات داده است. چین هم چنین در چارچوب همکاری جنوب-جنوب چهار میلیارد دلار به کشورهای در حال رشد کمک کرده است.
راستش این است که همه ی کشورهایی که جمهوری خلق چین در آن سرمایه گزاری کرده است هم نوا می گویند که بهترین نرخ سود و چارچوب کاری و برنامه ریزی در این پروژه ها را جمهوری خلق چین پیشنهاد کرده است. درسد بسیار بالایی از این پروژه ها به ساختن زیرساختارها (راه، بیمارستان، بندر ایستگاه، کشاورزی) در این کشورها می پردازد.
جمهوری خلق چین سیاست برون مرزی مستقل و صلح آمیز را دنبال می کند و در این راه به پنج راهنمای همزیستی پایبند است (احترام متقابل به حاکمیت و تمامیت ارضی، عدم تجاوز متقابل، عدم دخالت در امور داخلی یکدیگر، برابری و منافع متقابل و همزیستی مسالمت آمیز) .
این کشور نقش برجسته در پایداری سیاسی و اقتصادی و بازرگانی دادگرایانه و برابر و پاسبانی از صلح جهانی دارد. جمهوری خلق چین با یادگیری از اندوخته دوران “جنگ سرد” تا آن جا که شدنی است زیر بار جنگ افروزی نمی رود و زبان سیاسی را بهتر و کاراتر از آتش تفنگ می داند. جمهوری خلق چین حتا یک پایگاه نظامی در هیچ کجای دنیا ندارد. از هنگام زایش در سال ۱۹۴۹ تا کنون سوای یک جنگ کوچک و نابخردانه علیه ویتنام، هرگز به هیچ کشور هم سایه دست یازی نکرد و پرخاش گر نبوده است. پس چین چگونه می تواند یک کشور امپریالیستی باشد؟
چگونه است که کشوری که هنوز یک کشور در حال رشد است؛ در هیچ جای جهان پای گاه نظامی ندارد؛ با هیچ یک از کشورهای جهان هم اکنون در جنگ نیست؛ با دیگر کشورها داد و ستد دادگرانه دارد؛ و در هیچ کجای جهان هیچ دولتی را واژگون نکرده است؛ یک کشور امپریالیستی است؟ مارکسیست- لنینیست های دانای ما، باید برای این پرسش به جا پاسخی بیابند.
افزون بر این، حزب کمونیست چین (CPC) بیش از 95 میلیون هم وند (عضو) دارد. یعنی در میان هر پانزده چینی، یک تن هم وند حزب کمونیست است. حزب کمونیست با ره نمودهای سانترالیزم- دموکراتیک لنینی رهبری می شود. کمونیست ها در همه ی پهنه های جامعه رهبری را در دست دارند. دانش آموزان دبستانی چینی در سرودهایشان به کمونیسم و پشتیبانی از مرزهای میهن سوگند می خورند. همه ی دانش آموزان دبیرستان ها باید به آموزش پایه ای مارکسیسم بپردازند.
درگیری چین و روسیه با آمریکا بر سر چیست؟
راستش این است که جهان در روند دور شدن از تک قطبی بودن به سرکردگی امپریالیسم امریکا است و به سوی چند قطبی شدن می رود. دولتهای چین و روسیه نقش مثبتی در پدید آوردن یک دنیای چندقطبی و نابودی دنیای کهن تک قطبی دارند. فرای داوری ما در باره ی سیستمهای اقتصادی و سیاسی این دو کشور، تلاش آن ها برای چند قطبی کردن جهان به سود بیش تر مردم جهان به ویژه در کشورهای “جهان سوم” است.
جای شگفتی است که این روند چند قطبی شدن جهان را، یک سیاست مدار راست گرا و مردم فریب، مانند ویکتور اوربان (Viktor Orbán) ، نخست وزیر مجارستان درمی یابد، ولی مارکسیست- لنینیست های ما هنوز نه.
اوربان می گوید که چین یک نیروگاه تولیدی است که هم اکنون از امریکا پیشی می گیرد. او می افزاید که چین راه سی صد ساله صنعتی شدن در غرب را در سی سال پیمود. اوربان گفت که چین ارزش هایی را که امریکا به دنبال ان است را به چالش می کشد و روزهایی که امریکا نیرومندترین کشور جهان بوده است به پایان خود نزدیک می شود.
اوربان افزود که اروپا به دلیل سیاست های ضد روسی خود در آینده نزدیک جای گاه برتر خود در اقتصاد جهانی را از دست خواهد داد. اوربان در باره ی برایند تحریم اقتصادی روسیه گفت که “دیگران به جای ما انرژی روسیه را خریداری می کنند و ما بیش از هر زمان دیگری برای انرژی پول پرداخت می کنیم.” اوربان گفت که پیش از تحریم روسیه، کشورهای اتحادیه اروپا سالانه ۳۰۰ میلیارد یورو برای نفت و گاز پرداخت می کردند، ولی سال گذشته ۶۵۳ میلیارد یورو پرداخت کردند. برای همین بریتانیا و ایتالیا از ده اقتصاد برتر جهان رانده خواهند شد و المان از جای گاه چهارم کنونی به رده دهم افت خواهد کرد.
اوربان گفت که هم اکنون جهان با بزرگ ترین دگرگونی هم سنگی نیروها روبرو است و اگر ایالات متحده امادگی از دست دادن برتری گذشته خود به چین را نداشته باشد، کار به جنگ خواهد کشید.
استراتژی امپریالیسم برای جلوگیری از چند قطبی شدن جهان
علیه روسیه
برژینسکی در کتاب “صفحه شطرنج بزرگ” می گوید که برای خورد و خمیر کردن روسیه باید ناتو را تا مرز روسیه گسترش داد. سفارش برژینسکی این است که روسیه را باید به سه دولت کم توان در غرب منطقه اورال، در شرق دور و در سیبری بخش کرد. امپریالیسم غربی هم چنین تلاش می کند که با کمک اتحادیه اروپا و اسرائیل کنترل منطقه قفقاز جنوبی را به دست گیرد تا پای ناتو را به آنجا باز کند و روسیه را در چنبر خود خپه (خفه) کند.
امپریالیسم سه گانه (امریکا، اروپا، ژاپن) به سرکردگی امپریالیسم امریکا می کوشد که با تحریم اقتصادی گسترده و ژرف اقتصاد روسیه را ورشکست کند و سپس دوستان خود را برای واژگونی دولت روسیه سازمان دهی دهد. امپریالیسم امریکا دستور بازداشت ولادیمیر پوتین، رییس جمهور روسیه و یک وزیر در دولت را به دیگر کشورها داده است تا با ماندن رییس جمهور در درون کشور سیاست خارجی دولت روسیه را کم توان کند.
علیه چین
سیا تلاش می کند که ناآرامی در استان های مانند سین کیانگ، تبت و شورش در هنگ کنگ بیافریند.
ایالات متحده با شیوه های گوناگون مانند نفروختن فن آوری نیمه هادی (semiconductor)، تلاش می کند که تا از پیش رفت علمی، تکنولوژیکی و اقتصادی جمهوری خلق چین جلوگیری کند.
امپریالیسم امریکا به دنبال چنبر زدن هسته ای به دور چین است. بسیاری از کارشناسان می گویند که امپریالیسم امریکا پنهانی در تایوان بمب اتمی جای گزاری کرده است. امپریالیسم امریکا می خواهد به کره جنوبی و در آب های دور و بر استرالیا ناوگان های دریایی با کلاهک های هسته ای بفرستد. با بسیج استرالیا، نیوزلند، ژاپن، کره جنوبی، و برانگیختن حس جدایی خواهی در تایوان، ایالات متحده می کوشد که چین را کم توان کند.
پاپوا گینه نو دروازه ای میان قاره ها و مرز میان اسیا و اقیانوسیه است. در چند سده گذشته، این جزیره مستعمره امپراتوری های هلندی، اسپانیایی، المانی، ژاپنی و بریتانیایی بوده است. حتا پس از استقلال از استرالیا در سال ۱۹۷۵، وابستگی به غرب را دارد. این کشور برای امپریالیسم دارای استراتژیک و نظامی کشور است که دسترسی به استرالیا و اقیانوس آرام و آسیا را آسان می کند.
با زیردست بودن جهان انگلیسی زبان این کشور یکی از ندارترین کشورهای جهان است و برای پیشرفت نیاز به زیرساختار نوین دارد. جمهوری خلق چین فرودگاه ها، بزرگراه ها، بندر دریایی و زیرساخت های مخابراتی را در سراسر کشور ساخته است.
با این همه ایالات متحده توانست با بستن یک پیمان نظامی پاپوا گینه نو را به یک پایگاه نظامی برای رام کردن چین دگرگون کند.
استراتژی چین و روسیه در برابر پرخاش گری امپریالیسم امریکا
کنار گذاشتن دلار در داد و ستدهای جهانی
پس از جنگ جهانی دوم، آمریکا راه اندازی سیستم برتون وودز (Bretton Woods System)، صندوق بین المللی پول و بانک جهانی را رهبری کرد که به همراه برنامه مارشال، دلار را گشتاور سیستم پولی بین المللی کرد. با بهره گیری از جای گاه دلار هم چون ارز ذخیره بزرگ بین المللی، ایالات متحده به گردآوری سود چاپ ارز (seigniorage) از سراسر جهان می پردازد. ایالات متحده از دارایی جهان با چاپ دلار بهره برداری می کند. امریکا ۱۷ سنت هزینه تولید برای یک اسکناس صد دلاری به کار می برد، ولی دیگر کشورهای جهان باید به اندازه صد دلار برای این پول به امریکا کالا بدهند. بیش از نیم سده است که امریکا کسری بودجه های خود را بدین گونه چاره جویی می کند.
تا همین سال گذشته، اقتصاد جهانی تنها دلار آمریکا را هم چون ارز ذخیره و ارز جهانی برای داد و ستد می پذیرفت. بانک های مرکزی در اروپا و آسیا به دنبال اوراق قرضه دولتی ایالات متحده به دلار بودند که به آمریکا اجازه می داد هر گونه که می خواهد پول به کار برد و بدهی خود را آن گونه که می خواهد رهبری کند. اما رهبری دلار به چالش کشیده شده است.
هم اکنون بیش تر داد و ستد ها میان کشورهای بریکس و سازمان شانگهای یا پایاپای و یا با ارزهای ملی انجام می شود.
پیمان های اقتصادی نوین با حقوق برابر
آمریکا با زیر دست داشتن سازمان های بین المللی اقتصادی و مالی، شرایط کمک به کشورهای دیگر را به پیش برد اقتصاد نئولیبرالیستی آزادسازی مالی و باز کردن درهای کشورها برای کالاهای برون مرزی در راستای استراتژی آمریکا پیوند می زند. بر پایه بررسی اقتصاد سیاسی بین المللی (Review of International Political Economy)، همراه با ۱۵۵۰ برنامه کمک به پرداخت بدهی ها که صندوق بین المللی پول از سال ۱۹۸۵ تا ۲۰۱۴ به ۱۳۱ کشور داده است، ۵۵۴۶۵ شرایط سیاسی را به آن پیوست زده است.
جمهوری خلق چین و فدراسیون روسیه به برپایی پیمان های اقتصادی با حقوق برابر پرداخته اند. نمو اقتصادی بزرگ در برزیل، روسیه، هند، چین و آفریقای جنوبی هم سنگی نیروها را در سیاست و اقتصاد جهانی را دگرگون کرده است. این پنج کشور کشورهای بریکس (BRIKS) که با هم یک چهارم زمین و ۴۰ درصد از جمعیت جهان را در خود جای داده اند ۲۰ درصد از اقتصاد جهان را در دست خود دارند.
سازمان همکاری شانگهای (SCO) یک سازمان سیاسی، اقتصادی، امنیتی و دفاعی اوراسیا است که از سوی چین و روسیه در سال ۲۰۰۱ پایه گزاری شد. این سازمان بزرگترین سازمان منطقهای جهان است که ۶۰ درصد از اوراسیا، و ۴۰ درصد از جمعیت جهان را در بر می گیرد. کشورهای چین، هند، ایران، قزاقستان، قرقیزستان، پاکستان، روسیه، تاجیکستان، ازبکستان عضو و افغانستان بلاروس و مغولستان ناظر هستند. افزون بر این، کشورهای ارمنستان، آذربایجان، کامبوج ، مصر، کویت، مالدیو، میانمار، نپال، قطر، عربستان سعودی، سری لانکا، ترکیه، امارات متحده عربی در گفتوگوهای همکاری شانگهای شرکت دارند.
دوستی با آفریقا، آسیا و آمریکای لاتین
در اکتبر سال ۲۰۲۲، هشت ماه پس از آغاز درگیری در اوکراین، دانشگاه کمبریج در بریتانیا دیدسنجی هایی را از مردم ۱۳۷ کشور در باره ی دیدگاه های شان در باره ی غرب، روسیه و چین انجام داد.
• از ۶.۳ میلیارد انسانی که در کشورهای غربی زندگی نمی کنند، ۶۶ درصد در برابر روسیه و ۷۰ درصد در برابر چین احساس مثبتی دارند.
• ۷۵ درصد از پاسخ دهندگان در جنوب آسیا، ۶۸ درصد از پاسخ دهندگان در آفریقای فرانسوی زبان، و ۶۲ درصد از پاسخ دهندگان در آسیای جنوب شرقی گفتند که به روسیه احساس مثبتی دارند.
چین با همه ی کشورهای آسیایی، سوای ژاپن، کره جنوبی، استرالیا و نیوزلند، پیوند بسیار گرم و ژرفی دارد. چین و روسیه با همه ی کشورهای آمریکای لاتین و افریقایی پیوند دوستانه و برابری دارند.
به گفته پوتین، روسیه همیشه به اصل “راه حل های افریقایی برای دشواری های افریقایی” پایبند بوده و به “حاکمیت کشورهای افریقایی، سنت ها و ارزش های انها، تمایل انها برای تعیین مستقل سرنوشت خود و ایجاد ازادانه روابط با شرکا” احترام می گذارد.
رییس جمهور روسیه گفت که پیوند روسیه با کشورهای افریقایی ریشه های قوی و عمیق دارد و روسیه از زمان اتحاد شوروی هم واره از مردم افریقا در نبرد برای ازادی از سرکوب استعماری پشتیبانی کرده است. رییس جمهور روسیه افزود که یک نظم جهانی چند قطبی نوین دادگرانه تر و دموکراتیک تر خواهد بود. او گفت که روسیه فرای داد و ستد اقتصادی با افریقا به دنبال همکاری های فرهنگی، ورزشی و رسانه ای هم است. هم اکنون ۳۵ هزار دانشجوی افریقایی در این روسیه آموزش می بینند که بیست در صد آن ها از دولت روسیه بورس آموزشی دریافت می کنند.
شکاف در میان هواداران امپریالیسم و امپریالیسم
جمهوری خلق چین و فدراسیون روسیه از هر شکافی میان کشورهای امپریالیستی و کشورهای پیرامونی برای کم توان کردن گردان امپریالیستی سود می جویند. برای همین، چین با میانجی گری پیوند صلح میان ایران و عربستان می بندد. برای همین، چین کیسینجر را برای شکاف انداختن میان سیاست مداران ضد چینی در امریکا به چین فرا می خواند.
برای همین، روسیه با اردوغان دوستانه برخورد می کند. ماریا زاخارووا، سخنگوی وزارت امور خارجه روسیه گفت که مسکو هیچ پندار بی هوده در باره ی جلوگیری ترکیه از پیوستن سوئد به ناتو ندارد. او گفت که نباید فراموش کرد که ترکیه عضو ناتو است که زیرساخت های ناتو را در خاک خود نیز دارد، بنابراین نباید هیچ پنداری در این باره داشت.
دروغ هایی که امپریالیسم امریکا در میان ”چپ” ها علیه چین و روسیه پخش می کند
افسانه بدهی به چین
یکی از دام هایی که امپریالیسم امریکا برای ”چپ” های ضد چین پهن کرده است، افسانه وام های چینی است. بسیاری از مردم کشورهایی که با دشواری های پرداخت وام روبرو هستند با افزایش تورم بی کار و خانواده هایشان با گرسنگی روبرو می شوند. رسانه های غربی سال هاست که می گویند که کشورهای ندار جهان در تله بدهی چین گرفتار شده اند و چین بزرگ ترین و نامهربان ترین وام دهنده دولتی جهان است. راستش این است که سرمایه گذاری های چین در کشورهای در حال رشد به انها کمک کرده است تا زیرساخت های درست برای پیش رفت اقتصادی فراهم کنند.
پژوهش شینهوا (Xinhua) در کشورهایی مانند پاکستان، کنیا، زامبیا و سریلانکا نشان می دهد که چین بزرگ ترین وام دهنده به این کشورها نیست.
امار خود بانک جهانی نشان می دهد که نزدیک به سه چهارم وام های برون مرزی افریقا از سوی نهادهای مالی و تجاری غربی تهیه می شود. به گفته خزانه داری ملی کنیا، بدهی های برون مرزی کنیا در پایان مارس ۲۰۲۳ به ۳۶.۶۶ میلیارد دلار رسید. در میان بدهی ها، ۴۶.۳ درصد وام از صندوق بین المللی پول و بانک جهانی و تنها ۱۷.۲ درصد از چین گرفته شد. بدهی برون مرزی زامبیا تا پایان سال ۲۰۲۲ به ۱۸.۶ میلیارد دلار رسید، به گفته چیبزا مفونی (Chibeza Mfuni )، دست یار دبیر کل انجمن دوستی زامبیا و چین تنها ۶ میلیارد دلار این بدهی از نهادهای پولی چینی بود. دو سوم این بدهی ها از کشورهای غربی وام گرفته شد.
داده های بخش امور اقتصادی پاکستان (EAD) نشان می دهد که تا اوریل ۲۰۲۳، بدهی برون مرزی پاکستان ۱۲۵.۷۰۲ میلیارد دلار بود، که ۲۰.۳۷۵ میلیارد دلار، یعنی ۱۶ درصد وام از نهادهای مالی چینی گرفته شد. بیلوال بوتو زرداری (Bilawal Bhutto Zardari)، وزیر امور خارجه پاکستان به رسانه ها گفت که این که پاکستان در تله بدهی چین گرفتار شده است، تبلیغ سیاسی است، زیرا پاکستان نه تنها از چین، بلکه از دیگر کشورها هم وام می گیرد. وی افزود که کمک های چین به پاکستان سرمایه گذاری یا وام های با شرایط شایسته بوده است. شکیل احمد رامی، مدیر عامل موسسه اسیایی تحقیق و توسعه تمدن های زیست محیطی در پاکستان گفت: دشواری بنیادی ما بدهی به نهادهای مالی غربی است که ما توان پرداخت آن را به دلیل بالا بودن نرخ بهره نداریم.
اسد عمر، وزیر سابق برنامه ریزی، توسعه، اصلاحات و ابتکارات ویژه پاکستان در سال ۲۰۲۱ گفت که میانگین نرخ بهره وام چین در پروژه های انرژی کریدور اقتصادی چین و پاکستان (CPEC) بسیار پایین تر از نرخ بهره بانک جهانی و دیگر نهادهای مالی غربی است.
رسانه های امپریالیستی در باره ی بدهی های سریلانکا به چین بسیار داد و فریاد کردند. آمار سریلانکا نشان داد که از مارس ۲۰۲۳، بدهی برون مرزی سریلانکا ۲۷.۶ میلیارد دلار بود که تنها سه میلیارد آن وام از نهادهای مالی چینی بود.
آمار نشان می دهد که بر پایه برنامه بخشش بدهی (DSSI) که ۴۶ کشور به آن پیوستند، سی در صد بستان کاران بانک های چینی بودند که ۶۳ درصد از وام های خود را بخشیدند.
امپریالیسم بودن روسیه
پس از آن که امپریالیسم امریکا نتوانست با کمک ”چپ” ها امپریالیسم بودن روسیه را به معنای لنینی نشان دهد، به تاکتیک دیگری روی آورد. برخی ها با کاربرد نادرست و دریافت کژ از گفته لنین، دارند به این پندار دامن می زنند که گویا هر پرخاش گری و گسترش خواهی، یک ویژگی بنیانی امپریالیستی است.
کمونیست ها همیشه به دنبال صلح هستند، برای همین باید آغاز هر جنگی به هر دلیلی را نادرست دانست. ولی هم چنین نباید دلیل های ریشه ای هر جنگی را فراموش کرد. داده های فراوانی نشان گر آن است که روسیه همه توان خود را برای جلوگیری از آغاز جنگ انجام داد.
راستش این است که پیش زمینه های جنگ را امپریالیسم امریکا فراهم کرده بود. امپریالیسم رژیم دست نشانده ای را در اوکرایین با کودتای ۲۰۱۴، بنیان کرد. ناتو با زیر پا گذاشتن پیمانی که با روسیه در سال ۱۹۹۱ بسته بود، به سوی مرزهای روسیه گسترش یافت. دولت اوکرایین هیچ پایبندی به پیمان های مینسک یک و دو نشان نداد. دولت اوکرایین حقوق روس ها و روس زبان ها که سی در صد مردم اوکرایین بودند را پایمال کرد. امپریالیسم جنگ افزارها و ناتو به ارتش اوکرایین آموزش نظامی داد.
روسیه تا هفتههای پایانی پیش از جنگ تلاش کرد که از آغاز جنگ جلوگیری کند. روسیه دو خواسته ساده و برجسته داشت:
یک: ایست و به کنار گذاشتن سیاست گسترش ناتو به سوی مرزهای روسیه.
دو: پایبندی به پیمانهای مینسک یک و دو و پشتیبانی از حقوق روس ها در اوکرایین.
اگر حتا بپذیریم که درگیری روسیه در اوکرایین انگیزه های گسترش خواهی و پرخاش گری داشته است، آیا این درست است که روسیه را برای انجام این کار امپریالیسم خواند؟
آیا هنگام یورش عراق به کویت و به میهن ما، کسی سخنی از امپریالیسم عراق گفته است؟ آیا هنگام درگیری رژیم های زور گوی جمهوری اسلامی و عربستان سعودی در یمن، کسی سخنی از امپریالیسم ایران و یا عربستان گفته است؟ آیا کسی هنگام پرخاش گری ترکیه علیه سوریه، سخن از امپریالیسم ترکیه گفته است؟ آیا کسی هنگام یورش اسراییل به لبنان و کشتن فلسطینی ها در کرانه غربی سخن از امپریالیسم اسراییل گفته است؟
پایان سخن
جهان در روند چند قطبی شدن است و در این روند جمهوری خلق چین و فدراسیون روسیه سرکردگی صد ساله امپریالیسم امریکا را به چالش کشیده اند.
برخی از گروه های “چپ” چپ گرا و راست گرا، روسیه و چین را به اندازه امپریالیسم امریکا دشمن خلق های جهان می دانند. راستش این است که نه روسیه کنونی و نه جمهوری خلق چین به آن گونه که تروتسکیست های راست گرا و “چپ”های گم راه “مارکسیست-لنینیست” می گویند، کشورهای امپریالیستی نیستند. ما در نوشته ای به نام “روسیه امپریالیسم نیست”، امپریالیست نبودن روسیه را به روشنی نشان داده ایم.
ما در این نوشته نشان داده ایم که روسیه و چین را مانند امریکا امپریالیست خواندن، نه تنها به سود امپریالیسم هست، بل که حتا با داده ها و آمارهای دردست هم خوانی ندارند. امپریالیسم امریکا پس از جنگ جهانی دوم تا کنون، بیش از ۴۰ دولت در دیگر کشورها را واژگون کرده است و ۲۵ کشور جهان را بمباران کرد. آمریکا ۸۰۰ پایگاه جنگی برون مرزی با ۱۷۳ هزار سرباز در ۱۵۹ کشور دارد. در برابر آن جمهوری خلق چین، هیچ پای گاه نظامی در جهان ندارند و فدراسیون روسیه ، به دور از مرزهای خود، تنها یک پای گاه نظامی کوچک در سوریه دارد.
در روسیه کنونی سرمایه داری دولتی فرمان روایی می کند که اگر چه هنوز یک نیروی هسته ای بزرگ در جهان است، ولی اقتصاد آن در هم سنجی با دیگر کشورهای پیش رفته سرمایه داری به یک کشور پیرامونی می ماند، تا امپریالیستی. با این همه، روسیه برای بزرگی خود؛ برای سرچشمه های زمینی خود؛ برای فن آوری هسته ای خود، توان ایستادگی در برابر امپریالیسم آمریکا را دارد. برای همین، امپریالیسم خواهان پاره پاره کردن و کم توان کردن روسیه است، تا جلوی روند چند قطبی شدن جهان را بگیرد.
جمهوری خلق چین به گفته فیدل کاسترو که همه ی سال های زندگی دراز و پربار خود را در راه برپایی سوسیالیسم به کار برد، یک کشور سوسیالیستی است. جمهوری خلق چین با اقتصاد نیرومند خود و صلح خواهی و داد و ستد برابر با دیگر کشورها، سرکردگی جهانی امپریالیسم امریکا را به چالش می کشد و به روند چند قطبی شدن جهان کمک شایسته ای می کند.
هنگام آن فرا رسیده است که “چپ”های جهان جای گاه شایسته خود را در روند چند قطبی شدن جهان بیابند.