ضربه‌پذیری دیکتاتوری ولایی، شکست اپوزیسیون جعلی سلطنت‌طلب، و ضرورت شکل‌گیری بدیل ملی و مترقی

امروزه، میزان آگاهی اجتماعی-سیاسی و خواست‌های مادّی جامعه بسیار فراتر از موازین واپس‌گرایانهٔ رژیم حاکم است و در بطن جامعه، اصل بنیادی ضرورت جدایی دین از حکومت به‌طور جدّی مطرح است.

در پی گسترش و ژرفش بحران بن‌بست اقتصادی در ایران، اکنون کاملاً روشن شده است که به‌اصطلاح چاره‌اندیشی “دولت مردمیِ” مورد تأیید “نمایندۀ خدا بر زمین” برای رفع بحران در کشور بی‌نتیجه بوده است. بدین سان، روشن است که پیامدهای بن‌بست بحران اقتصادی و اثر ویرانگر آن بر گذران زندگی مردم و امنیت ملی، همراه با ادامۀ اعتراض‌های آسیب‌دیدگان اجتماعی، سران “نظام” را بسیار نگران کرده است. در آستانۀ سالگرد قتل حکومتی مهسا امینی، این نگرانی و هراس دیکتاتوری ولایی از واکنش خشماگین مردم رنج‌دیده و حق‌طلب ایران دوچندان شده است.

تلاش‌های مذبوحانه شخص ابراهیم رئیسی و دستگاه تبلیغاتی رژیم برای نشان دادن بهبود در اوضاع اقتصادی و زندگی مردم نیز نه‌تنها اثری بر افکار عمومی ناراضی نداشته است، بلکه تهدید برآمده از ادامهٔ وخیم شدن کار و زندگی اکثریت مردم- یعنی طبقهٔ کارگر و دیگر زحمتکشان- حتی صدای مهم‌ترین پایگاه و پشتیبان ایدئولوژیک حکومت ولایی یعنی “مراجع عظام تقلید” ساکن شهر قم را نیز درآورده است.

در خبرها بود که رئیس‌جمهور برگماردهٔ “رهبری” از سر استیصال روز دوشنبه گذشته ۳۰ مرداد راهی قم شد و در اولین دیدار با آیت‌الله حسین نوری همدانی، با این هشدار آیت‌الله مواجه شد: “کاهش‌ ارزش پول‌ ملی نگران‌کننده است؛ این موضوع نیازمند پیگیری ویژه است. توجه بیشتری به وضع معیشت مردم شود. اصلْ رضایتِ مردم است. اکنون مشکلات معیشتی مردم را آزار می‌دهد. دولت باید این موضوع را حل کند. ریشه‌کن کردن فقر، جهل و تبعیض از وظایف مسئولان است.”

واکنش دولت رئیسی به این هشدارها و تلاش برای برطرف کردن هراس روزافزون ذوب‌شدگان در ولایت فقیه، مانند آیت‌الله همدانی و هم‌قطاران جیره‌خوارش، چیزی جز بازنشر آمار ساختگی و ادعاهای پوچ در روزنامهٔ دولتی “ایران” و خبرگزاری ایرنا و “کیهان” بلندگوی “بیت رهبری” نبود. برای مثال، روز پنجشنبه گذشته، در صفحهٔ اول روزنامۀ ایران، سخنگوی نوشتاری دولت، این ادعاهای نمایشی با حروف درشت تیتر شده بود: “نشانه‌های تغییر به نفع مردم”، “راهبرد برنده دولت رئیسی”، “رشد اقتصادی دولت رئیسی ۷ برابر دولت دوازدهم”. در برابر این ادعاها و آمارهای نمایشی دولت، می ‌توان به آماری اشاره کرد که میزان گسترش فقر در ‏جامعه را نشان می‌دهد: “خط فقر در تهران به ۳۰ میلیون تومان رسیده است و در وضعیت کنونی، خانواده‌هایی با ‏دو شاغل نیز همچنان زیر خط فقر هستند.” (ایلنا، شنبه ۴ شهریور ۱۴۰۲)‏

ادعاهای تبلیغاتی و غلوآمیز رئیسی دربارهٔ پذیرش جمهوری اسلامی ایران در گروه “بریکس”، مانند ادعای دلارزدایی از اقتصاد ایران یا اثر آن بر “توانمندی سیاسی کشور در حوزهٔ سیاسی” نیز جلوهٔ دیگری از تکاپوی عبث و فریبکارانهٔ حکومت ولایی در خارج از کشور به امید یافتن نوشدارویی برای دفع تهدید اعتراض‌های مردمی در داخل کشور است. باید گفت که وجود گروه بریکس و گسترش اخیر آن از یک سو بازتاب روند افول سلطهٔ اقتصادی آمریکاست که برای نیروهای ضدّامپریالیستی و کشورهای “جنوب جهانی” موضوع مهمی است. اما از سوی دیگر، گروه بریکس در واقع جمعی ناهمگون شامل کشوری مانند هند است که هم‌زمان عضو فعال “کواد”- بلوک نظامی-امنیتی آمریکا و ژاپن و هند و استرالیا بر ضد چین- زیر رهبری آمریکاست. عربستان و مصر، از دیگر اعضای جدید بریکس، نیز کشورهایی‌اند که نیروی نظامی‌شان کاملا متکی به آمریکاست. بنابراین، توقع از این گروه ناهمگون در برابر جمع کشورهای امپریالیستی را باید با احتیاط و دقت بررسی کرد و موضوع را سیاه و سفید ندید. آنچه در تبلیغات نمایشی جمهوری اسلامی ایران در مورد مزایای عضویت ایران در بریکس بیان می‌شود، در زیر حکومت ولایی ضدّمردمی و اقتصاد سیاسی سرمایه‌داری خشن آن امکان تحقق ندارد. اگر در ایران دولتی ملی و دموکراتیک در قدرت می‌بود، می‌شد حضور در گروهی مانند بریکس را به فال نیک گرفت و به توسعه و رشد ملی به سود بهبود زندگی زحمتکشان ایران امید داشت.

در زمینهٔ ادامهٔ وضع نامتعادل دیکتاتوری ولایی و با توجه به آتش زیر خاکستر خشم و انزجار عمومی که رژیم سرکوبگر حاکم را تهدید می‌کند، علی خامنه‌ای نیز جز تکرار تلاش بیهوده برای انحراف افکار عمومی به سمت مسائل بین‌المللی و دشمن خارجی کار دیگری از دستش برنمی‌آید. این روزها مشغلهٔ اصلی “رهبری”، که حکومتش غرق در بحران‌ها و در هراس دائمی از مردم ناراضی و خشمگین است، کلی‌گویی و طرح ادعاهای پوچ و بی‌ارتباط به واقعیت‌های موجود است. برای مثال، خامنه‌ای هفتهٔ گذشته در دیدار سالانه با فرماندهان سپاه، خودستایانه و وقیحانه مدعی شد: “ما از بخش زیادی از مسیر با وجود شیب‌ تند عبور کرده و به قله‌ها نزدیک شده‌ایم. بنابراین، امروز روز خسته شدن و ناامیدی نیست، بلکه روز شوق و امید و حرکت است و مسئولان کشور باید با این روحیه حرکت کنند […] راه پیموده شده تا به امروز را اگر با قوت دنبال کنیم، پیروزی بر دشمن قطعی است.”

این یاوه‌گویی‌ها در واقع بیشتر نشان‌دهندهٔ درماندگی و استیصال “رهبری” است. امید او به این است که “روحیه دادن” به کارگزاران، جیره‌خواران، و بخش معیّنی از پایگاه اجتماعی در حال کاهش رژیم در میان مریدان “اسلام سیاسی” تا مدتی کارساز باشد. اما هر کسی که در ایران زندگی می‌کند خوب می‌داند که اگر این ادعاهای شاخدار ولی فقیه را از بلندگوهای اماکن عمومی، مانند ایستگاه‌های مترو یا ورزشگاه‌ها پخش کنند، با چه واکنش منفی، خشم‌آلود، و تمسخرآمیزی روبه‌رو خواهد شد. البته باید افزود که علاوه بر جیره‌خواران “نظام”، هنوز عدهٔ کمی از به‌اصطلاح “نظریه‌پردازان” و جریان‌های سیاسی هوادار جمهوری اسلامی- حتی برخی زیر پرچم چپ- هستند که این ادعاهای پوچ خامنه‌ای را سخنان داهیانهٔ “رهبر” ضدّامپریالیسم و مدافع منافع ایران در برابر دشمن تعبیر می‌کنند!

همچنین، هر انسان آگاهی که در ایران زندگی می‌کند و مدافع منافع زحمتکشان و توسعه و حاکمیت ملی است نیک می‌داند که سیاست‌های ماجراجویانهٔ حکومت ولایی و به‌ویژه تصمیم‌های نابخردانهٔ “رهبری” در مسائل بین‌المللی و خاورمیانه، به‌موازات سه دهه اجرای برنامه‌های اقتصادی-اجتماعی نولیبرالی، اقتصاد کشور و کار و زندگی مردم عادی از جمله طبقهٔ کارگر و دیگر زحمتکشان را ویران و با فلاکت روبه‌رو کرده است. برآمد نهایی چنین وضعی، در مجموع، چیزی جز وارد آمدن فشارهای کمرشکن بر اکثر مردم و هموار شدن راه مداخله و اثرگذاری کشورهای امپریالیستی بر تحولات ایران نیست.

به هر صورت، این یاوه‌سرایی‌های خامنه‌ای و ادعاهای رئیسی و تنش‌های اخیر بین دولت و مجلس، یا هشدارهای “مراجع عظام تقلید” و تئوری‌بافی‌های نظریه‌پردازان و نیروهای دل‌بسته به حکومت ولایی، برای درمان دردهای مردم آسیب‌دیده نیست و اکثر مردم هم توجهی به این حرف‌ها ندارند. در واقع، “خودی‌های” دیکتاتوری حاکم و ولی فقیه‌شان، در هراس از خروش مردم رنج‌دیده و حق‌طلب، روی سخنشان با یکدیگر است، در حالی که در درون جامعه، کنش و واکنش‌هایی جدّی در جریان است و نظرهای دیگری برای برون‌رفت کشور از وضع فلاکت‌بار کنونی مطرح است. واقعیت آن است که حکومت ولایی دیگر نمی‌تواند روند گسترش خیزش‌های اعتراضی و افزایش آگاهی اجتماعی-سیاسی زحمتکشان و جوانان و زنان و آزادی‌خواهان ایران برای کسب حقوق دموکراتیک مدنی، صنفی، ملی، و آزادی‌های اجتماعی و فردی را متوقف کند.

چهار دهه پس انقلاب بهمن ۵۷، که رهبری اسلام‌گرایان آن را به شکست کشاند، اکنون حکومت اسلامی بر محور حاکمیت مطلق یک شخص و به‌ویژه “اسلام سیاسی”، که بنیان نظری دیکتاتوری حاکم است، در بخش بزرگی از افکار عمومی کشور کاملاً بی‌اعتبار شده است. سران حکومت، از “بیت رهبری” خودکامه گرفته تا کارگزاران ریز و درشت سلطه‌جو و غارتگر در همهٔ ارکان جمهوری اسلامی، به‌دلیل سرشت ضدمردمی‌شان، برگشت‌ناپذیر بودن این وضع ذهنی نوین در جامعه را نمی‌توانند یا نمی‌خواهند درک کنند و بپذیرند. در نتیجه، از چاره‌جویی مؤثر برای بهبود کار و زندگی مردم عادی پرهیز می‌کنند یا ناتوان‌اند. اما، متوجه این خطر هستند که “نظام” ولایی‌شان ضربه‌پذیر شده است. بنابراین، راه چاره را فقط در سرکوب خشن می‌بینند.

با نزدیک شدن به سالگرد کشته شدن مهسا امینی در بازداشت گشت ارشاد و آغاز محتمل دوبارهٔ اعتراض‌های گستردهٔ مردمی به رژیم فاسد کنونی و دخالت‌های سرکوبگرانهٔ آن در زندگی روزانهٔ مردم، به‌ویژه در محدود کردن همه‌جانبهٔ زنان و جوانان و دانشجویان و فشار به زحمتکشان شاغل و بازنشسته،‌ میزان احساس خطر سران و کارگزاران جمهوری اسلامی را می‌توان در سخنان هفتهٔ پیش سردار یدالله جوانی، معاون سیاسی نمایندگی ولی فقیه در سپاه و یکی از خودی‌های نزدیک به “رهبر” و سپاه، دید که گفت: “هدف دشمن ایجاد نفرت از مذهب در جامعه است.” یدالله جوانی برای دلجویی از جوانان معترض گفت: “ایجاد حس مذهبی در شُل‌دین‌ها، به رسمیت شناختن‌شان از نظر دینی، و محبت و توجه به دهه ‌هشتادی‌ها راهبرد مقابله با ایجاد نفرت‌ از مذهبی‌هاست.” اما او در ضمن این ادعای شاخدار در مورد توطئهٔ دشمن از خارج را مطرح کرد: “شعار ‘زن، زندگی، آزادی’ اسم رمز اندُلسی کردن ایران است.” (مقصود او بازپس‌گیری منطقۀ اندُلس در جنوب اسپانیا از مسلمانان در قرن سیزدهم میلادی از راه فاسد کردن جوانان است!) در ادامه، نمایندهٔ ولی فقیه برای “روحیه دادن” به دل‌بستگان به حکومت اسلامی و در ضمن تهدید کردن معترضان گفت: “جمهوری اسلامی قلعه‌ای به نام قشر مذهبی دارد که در هر شرایطی از آن حمایت می‌کند.”

روشن است که دیکتاتوری ولایی در شرایطی بسیار دشوار قرار دارد. از یک سو، این رژیم قادر به حل بحران بن‌بست اقتصادی و مهار پیامدهای پُرخطر آن نیست و از سوی دیگر، ابزار اثرگذاری‌اش بر افکار عمومی جامعه با سوءاستفاده از باورهای دینی مردم را از دست داده است.

شواهد نشان می‌دهد که امروزه فرصت ارزشمندی برای نیروهای چپ و ملی مترقی برای ارائهٔ بدیل مورد پذیرش مردم معترض فراهم شده است. از یک سو، در پی روگردانی جامعه از دیکتاتوری مذهبی، ارکان نظری “اسلام سیاسی” در حال فروپاشی است. امروزه، میزان آگاهی اجتماعی-سیاسی و خواست‌های مادّی جامعه بسیار فراتر از موازین واپس‌گرایانهٔ رژیم حاکم است و در بطن جامعه، اصل بنیادی ضرورت جدایی دین از حکومت به‌طور جدّی مطرح است. از سوی دیگر، به‌رغم توان مالی و تبلیغاتی وسیع اپوزیسیون جعلی متشکل از جریان‌های جمهوری‌خواه دست راستی تا جریان‌های راست افراطی بر گرد رضا پهلوی، و البته پشتیبانی محافل امپریالیستی از آن، در تحلیل نهایی، این اپوزیسیون تفرقه‌انداز و انحصارطلب با شکست روبه‌رو شده است و در واقع، پروژهٔ احیای رژیم سلطنتی و نشاندن آن به‌جای رژیم ولایی شکست خورده است.

بر چنین زمینه‌ای است که در هفتادمین سالگرد کودتای ۲۸ مرداد، شاهد گفت‌وگوها و تبادل‌نظرهای گستردهٔ‌ مفید و امیدوارکننده و مواضع واقع‌بینانهٔ شماری از نیروهای چپ و ملی در افشای ماهیت و عملکرد دیکتاتوری محمدرضاشاه بودیم. در آستانهٔ سالگرد آغاز جنبش “زن، زندگی، آزادی”، شاهد نشانه‌های امیدوارکننده‌ای از ایجاد زمینه‌های ذهنی لازم برای طرح و تحقق بدیل مردمی ملی، مترقی، مؤثر و معتبر در برابر دیکتاتوری ولایی، بر اساس “جدایی کامل دین از حکومت”، هستیم. ما از این تبادل‌نظرهای صادقانه استقبال می‌کنیم و آمادهٔ همفکری و همکاری سازمان‌یافته با همهٔ نیروهای مترقی و ملی برای برچیدن بساط دیکتاتوری مذهبی حاکم و حرکت به سوی شکل‌گیری و استقرار دولتی سکولار، ملی، و دموکراتیک هستیم.

به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۱۸۹، ۶ شهریور  ۱۴۰۲




برخوردی مختصر با مقاله »چرا کشورهای امپریالیستی در برابر ددمنشی گروه های فاشیستی در اوکرایین خاموش هستند؟

برخوردیمختصربامقاله  چراکشورهای …

فرحنوتاش

26/08/2023

/

فرح نوتاش

منبع: https://eshtrak.wordpress.

در این مقاله بدرستی به ماهیت اصلی فاشیسم و کمونیسم اشاره شده است. 

ولی آنچه که بطور جدی در این مقاله نادیده گرفته شده، ماهیت برخی از ناسیونال سوسیالیست های کنونی اروپا و آمریکا در شرایط حاضر، و کمونیست های اروپایی که با عنوان کمونیست واقعی نامشان آورده شده است. که نه تنها کمونیست نیستند بلکه درست در جهت خلاف آن حرکت می کنند. از این رو این قلم مجبور بیان واقعیت ها شده است. 

آمریکا با هدف نابودی اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، ایجاد اسرائیل و سلطه بر سیاست داخلی اروپا، از فاشیست های اروپا به رهبری هیتلر در جنگ جهانی دوم، به عنوان نیابتی های خود بهره برداری کامل کرد. 

بردن هیتلر از اتریش به مونیخ آلمان توسط یک ناسیونال سوسیالیست جهود (یهودی به زبان عربی) انجام شده است. بودجه حزب ناسیونال سوسیالیسم آلمان تا قبل از سلطه هیتلر بر آلمان توسط صهیونیست های آمریکا پرداخت می شد. و ارتقاء هیتلر تا خود رهبری توسط صهیونیسم و کارخانه داران صهیونیستی دنبال می شده است. 

گروه فاشیستی باندرا در اوکراین، اوکراینی که بخشی از اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی بود، کسانی هستند که دروازه های اوکراین را برای ورود ناسیونال سوسیالیست های آلمان به رهبری هیتلر در جنگ جهانی دوم 23 جون 1941 به اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی باز کرده اند. 

بعد ازپیروزی، استالین از آمریکا خواست تا رهبر باندرا را تحویلش دهد. ولی آمریکا قبول نکرد. آمریکا باندرا، و تمام دانشمندان فاشیست آلمان را سریع به آمریکا برد و تحت حمایت خود قرار داد. 

آمریکا از سال 1947 » فاشیست های باندرا» در اوکراین را چون سربازان نیابتی خود تحت حمایت و تعلیم نظامی و ارائه تسلیحاتی قرار داده است. 

آلمان نازی بعد از جنگ جهانی دوم، چون کره جنوبی، با حمایت بی دریغ آمریکا، به عنوان مستعمره کامل و در سایه آمریکا در بطن اروپا، و سردمدار اتحادیه اروپا شد. 

در 1949 آمریکا سازمان ناتو را پایه ریزی کرد. و تمام اروپا با تکیه بر دروغ بزرگ آمریکا در حمایت از اروپا در مقابل فاشیسم، به آن پیوستند و در مقابل اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی صف آرایی شدند. و در همان سال صهیونیست بین الملل در هتل بیلدربرگ آمستردام سازمان زیر زمینی بیلدربرگ را تاسیس کرده و از آن پس، سعی در تعیین دولت های جهان به زیر سلطه خود تا به امروز ادامه داده اند. 

ولی … امروز ما شاهدیم که برخی از ناسیونال سوسیالیست های اروپا مثل مارینه لوپن فرانسه و رئیس جمهور مجارستان  وبسیاری از احزاب ناسیونال سوسیالیست اروپا و آمریکا، در مقابل سیاست دیکته شده توسط » دولت در سایه آمریکا، صهیونیست های بانکدار» ایستاده اند. و بشدت مخالف حکومت اوکراین هستند. و از روسیه ناسیونالیستی پوتین دفاع می کنند و دارای جهت مخالف در مقابل سیاست های دیکته شده به اتحادیه اروپا توسط دولت در سایه آمریکا هستند. 

این پدیده، با سلطه بیش از حد آمریکا بر اروپا، و مبارزه برای استقلال اروپا پیش آمده است. و آنان بر سیاست علیه اوکراین و استقلال اروپا تاکید دارند. مارینه لوپن بارها اعلان کرده در صورت انتخاب شدن، در لغو تحریم های آمریکا به روسیه فعال خواهد شد. 

ولی کمونیست ها!

احزاب کمونیست و سوسیالیست اروپا، با پیروی از کارل کائوتسکی آلمانی در جنگ جهانی اول 1917، با حمایت از دولت های امپریالیستی اروپا در جنگ، بجای اتحاد تمام احزاب برای ایجاد اروپای کمونیستی بر اساس رهنمود های مارکس و ایجاد اروپای کمونیستی، با لنین زاویه پیدا کردند. و لنین یگانه کشور سوسیالیستی در جهان را تأسیس کرد. 

در جنگ جهانی دوم، 1939-1945 با فعال شدن احزاب کمونیست در کارزار ضد فاشیست، جهوادان بسیاری که حتا کمونیست نبودند به احزاب کمونیست پیوستند. و بعد از جنگ نیز در همان احزاب ماندگار شدند. 

نفوذ به رهبری احزاب، در دست گرفتن کمیته های مرکزی، رای به استعمار فلسطین، رای بر علیه اتحاد جماهیر شوروی و حمایت از اکثر برنامه های امپریالیستی بر جهان، با الفاظ کمونیستی از طرف احزاب کمونیست اروپایی متداول شد. سیاست احزاب کمونیستی اروپایی و آمریکایی تلفیقی از لیبرالیسم با ظاهری و الفاظی کمونیستی شد. و نام اروکمونیسم گرفت. 

اروکمونیسم ها  که در جنگ جهانی اول در حمایت از امپریالیست ها بودند ، همچنان به سیاست لیبرالی خود با الفاظ کمونیستی ادامه دادند. کمونیست های واقعی بسیاری افسرده شده و احزاب کمونیست را ترک کردند. و یا آن ها را از احزاب اخراج کردند. مردم از احزاب کمونیست فاصله گرفتند. 

احزاب کمونیست اروپا هرگز دارای آراء کافی برای هیچ تغییری در سیاست اروپا نبوده و نیستند.

هم اکنون نیز آنان حامی حاکمیت نازی صهیونیست اوکراین و علیه روسیه اند. نگاه به لیست آراء مجمع کمونیست های جهان به مسئله اوکراین، با مثبت و منفی و ممتنع پرده از ماهیت پاسیو این احزاب بر گرفته است. آنان در مقابل کشتار مردم دنباس و فلسطین و هر جایی که امپریالیست ها منافعی داشته باشند، فقط سکوت می کنند. 

اتحاد احزاب کشورهای جهان سوم با اروکمونیسم ها، سند انحراف آن احزاب جهان سومی است. 

کتابی توسط یکی از بانوان عضو قدیمی حزب کمونیست اتریش نوشته شده است که در آن به افشای کمیته مرکزی آن حزب، از جنسی که در بالا نام برده شده اشاره کرده است. و نوشته اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی در زمان استالین مبلغ قابل توجهی کمک نقدی به حزب کمونیست اتریش کرده است. حزب کمونیست چندی از آن را سرمایه گذاری در رشته های مختلف کرد و بعد از مدتی رهبری حزب همه را فروخته و در حساب پس اندازه رهبر حزب در اسرائیل واریز کرد. این پول سال هاست که از اتریش خارج شده است و اعضای حزب دسترسی بر آن ندارند. حزب کمونیست اتریش از ضعیف ترین احزاب اتریش است. و مدافع اوکراین و همواره علیه اتحاد جماهیر شوروی و روسیه کنونی بوده است. 

و تمام احزاب و سازمان های انتی فاشیست اروپا، انگار نه انگار که همواره انتی فاشیست بودند، حال همگی در سکوت مطلق.  

womens-power.farah-notash.com

http://www.farah-notash.com

Women’s Power




سالگرد خیزش «زن، زندگی ، آزادی»، و چشم انداز آتی!

منبع: https://eshtrak.wordpress.com

سحر صبا

در آستانه ساگرد خیزش » زن، زندگی، آزادی» هستیم. خیزشی که با بمیدان آمدن طیفهای مختلف جامعه بویژه زنان و جوانان و تداوم چند ماهه در نماد یک حرکت اجتماعی شکل گرفت. این حرکت حامل شعارهای مطالباتی متفاوتی بود که لغو حجاب اجباری به عنوان عمده ترین مطالبه در سرلوحه مطالبات این خیزش قرار گرفت. خیزش با پرداخت بهای سنگینی فروکش کرد. امروز ما شاهد درکها و تبینهای متفاوتی از نکات قوت و ضعف این خیزش و جایگاه سیاسی و اجتماعی آن در تغییر و تحولات جامعه هستیم. 

بدون در نظرگرفتن اعتراضات و اعتصابات جنبشهای اجتماعی در کف خیابان و خیزشهای دیماه ۹۶ و آبانماه ۹۸ و چند خیزش بعد از آن که در شهرهای مختلف ایران رخ داد و همچنین تحلیل از حاکمیت جمهوری اسلامی و موقعیت سیاسی و اقتصادی آن در منطقه نمی توان به ارزیابی درستی از این خیزش دست یافت. 

بر متن مبارزات، اعتراضات و اعتصابات جنبشهای اجتماعی، مطالباتی از جمله: مزد برابر در برابر کار برابر، معیشت همگانی، آموزش و بهداشت رایگان، آزادی بی قید و شرط تشکل یابی، اعتصاب و آزادی فوری و بی قید و شرط زندانیان سیاسی، چند سال است فریاد زده میشود، با قتل مهسا امینی به اتهام بدحجابی خیزش » زن، زندگی، آزادی» در ادامه این اعتراضات بوقوع پیوست.

حاکمیت جمهوری اسلامی سالهاست در تلاش است با تثبیت موقعیت اقتصادی- سیاسی خود در منطقه به عنوان قدرت برتر دست بالا را داشته باشد. افزایش حضور چین و روسیه در منطقه و روابط اقتصادی و سیاسی نزدیک با ایران، عضویت ایران در پیمان شانگهای و عضویت اخیرش در بریکس، روابط سیاسی – اقتصادی با عربستان سعودی و آفریقای جنوبی، توافقات اخیر جمهوری اسلامی با آمریکا که با آزادشدن شهروندان ایرانی و آمریکایی در زندانهای جمهوری اسلامی و رفع انسداد در آمدهای نفتی معادل هفت میلیارد دلار ایران در کره جنوبی فرصتی را از نظر استراتژیکی برای جمهوری اسلامی ایجاد نموده که ضمن تثبیت خود در منطقه زمینه ایی را بوجود آورد که بر معضلات اقتصادی خود و تضمین تداوم حاکمیتش فائق آید.    

بدون درک و ارزیابی از اوضاع جهانی و موقعیت جمهوری اسلامی در بطن این اوضاع نمی توان به یک درک و تحلیل درست از اوضاع داخل هم دست یافت. خیزش «زن، زندگی، آزادی» که بر خلاف تصورات اپوزیسیون چپ آن را انقلاب و قیام نامیدند و همچنین اپوزیسیون فرصت طلب راست با هزینه نمودن و حمایت کشورهای امپریالیستی در پی آن بود این خیزش را با تمام تلاشهای مذبوحانه اش به نفع خود مصادره نماید، اما نکته عزیمت این حرکت اجتماعی را باید در نارضایتهای اجتماعی و اقتصادی بیش از هفتاد درصد مردم بجان آمده درگیر در اعتراضات که درصد قابل توجهی از زنان و جوانان را هم شامل میشود، جستجو نمود. در واقع اعتراضاتی در جهت تغییرات بنیادی.

نقش برجسته مبارزه و مقاومت زنان در این خیزش که هنوز هم به اشکال مختلف ادامه دارد از برجستگیهای این خیزش بود. نه تنها زنان به عنوان نیمی از جمعیت جامعه بلکه کل جامعه ایران این را دریافته اند که تحمیل حجاب اجباری و نهادینه نمودن قوانین مذهبی اسلامی در به انقیاد کشیدن زنان  در طول حاکمیت اسلامی تبدیل شده به یک چالش اجتماعی مستمر برای نیمی از جامعه. با این حال زنان علیرغم محدویتهای ساختاری حکومت اسلامی که در بیشتر مواقع با سرکوب و خشونت همراه است به بخش مهمی چه به لحاظ تحصیل و چه به لحاظ نیروی اشتغال به کار تحت عنوان مشاغل رسمی و غیر رسمی در جامعه تبدیل شدند که در تامین مخارج خود و خانواده نقش مهم ایفاء می کنند. این موقعیت اجتماعی زنان یکی از پایه ایی ترین دلائل قدرت جنبش اعتراضی زنان از مراسم ۸ مارس ۱۳۵۸ تا این خیزش اخیر بوده است. 

خیزش » زن، زندگی، آزادی « از این پتانسیل برخوردار بود که دهها بند از قوانین ارتجاعی، زن ستیز و مرد سالار جمهوری اسلامی که چند دهه زنان را از اولیه ترین خواستهای اجتماعی و آزادیهای فردی محروم نموده را به چالش بکشاند. زنان با شجاعت و آگاهی نظام جمهوری اسلامی را مورد نشانه گرفته اند، که سالها است با برافراشتن پرچم آپارتاید جنسی و نهادینه نمودن قوانین ارتجاعی ضد زن در تلاش بوده زنان را از عرصه های اقتصادی- سیاسی و اجتماعی جامعه حذف نماید. مبارزه زنان در «خیزش زن، زندگی، آزادی»  ساختار ایدئولوژیک نظام جمهوری اسلامی را زیر سوال برد. این خیزش مسائل زنان را به مثابه بخشی از مسائل اجتماعی- حقوقی مطرح نمود و جنبش عمومی زنان را  به عنوان یک جنبش توده ایی که زنان پیشتازان آنند به جلو صحنه آورد، مبارزه و اعتماد توده های زنان را بخود افزایش داد، زنانی که استثمار شده، به عنوان جنس دست دوم تحت تسلط مردان توسط قدرت کارفرمایان، و جامعه نابرابر بورژوایی محسوب میشوند. زنان مبارز در طول چند ماه مبارزه تنگاتنگ با نیروهای بغایت سرکوبگر جمهوری اسلامی از زندان، شکنجه و تجاوز و اعدام نهراسیدند، شجاعت و عزم راسخ به آزاد شدن و قابلیتها و استعدادهایشان نه تنها در حضور جامعه ایران بلکه در جهان هم زبان زد عام و خاص شد. مبارزه زنان و استقامتشان در مقابل یکی از هارترین دیکتاتورهای منطقه تحسین جهانیان را بر انگیخت و زمینه ساز اتحاد و همبستگی جنبش زنان ایران با جنبش زنان در سطح جهان شد. 

درگیر شدن زنان سر مسئله حجاب با سرکوبگران جمهوری اسلامی که هنوز بقوت خود باقی است به عنوان یک مطالبه عمومی به حاکمیت تحمیل شد. مقاومت زنان که با ضرب و شتم و بی حرمتی مزدوران حافظ نظام سرمایه داری همراه است نوک حمله به قوانین متحجر نظام مردسالاری است که یکی از ارکانهای آن هر چند کوچک خانواده است، خانواده ایی که با حق مالکیت مرد در خانواده زن و فرزندان برده های شوهر یا مردان خانواده هستند. خانواده درون خود در همین سطح کوچک تمام تضادهایی را دارا است که بعدها در مقیاس گسترده بین جامعه و مناسبات سرمایه داری جمهوری اسلامی بسط یافته که ما به ازای آن قوانین ارتجاعی مدون شده ضد زنی است که به عریانترین شکل بر زنان اعمال میشود. خیزش «زن، زندگی، آزادی» پس از یک مبارزه سر سختانه حاوی دستاوردهای ارزنده ایی است و بدون شک زمینه را برای دستاوردهای آینده در میان زنان فراهم خواهد ساخت.  

امروز که در آستانه ساگرد این خیزش هستیم، و فروکش کرده است، اما هنوز کما کان کشمکش بین نیروهای سرکوبگر و جنبش زنان و دانشجویی و خانواده هایی که فرزندان عزیزشان را در این خیزش از دست داده اند و یا در زندانها هستند بقوت خود باقی است. رژیم با حمله گسترده و وحشت از دوباره شعله ور شدن این خیزش، تعدادی بسیاری را دستگیر نموده، فضای خشونت و سرکوب بشدت بالا گرفته و مبارزه بر ضد بی حجابی در اشکال مختلف ادامه دارد، اما هنوز در همین سطح هم مقاومت و مبارزه تعطیل نشده است. بهمین دلیل نگاهها و نگرشهای متفاوتی نسبت به این خیزش با نزدیک شدن سالگرد آن مطرح است. اما بدون بررسی دستاوردهای آن که اشاره شد و نکات ضعف و ماهیت این خیزش و اقشاری که در بستر مبارزاتی آن نقش داشتند نمی توان به یک تحلیل درست طبقاتی دست یافت. 

از دی ۹۶ و بطور قطع از آبان ۹۸ پرونده رژیم با جناحهای حکومتی حاکم از اصلاح طلبان و اصولگرایان بسته شد. حرکتهای اجتماعی سراسری در این دو خیزش با شعار سرنگونی جمهوری اسلامی در بیشترین شهرهای ایران گواه بر این امر بود. اینکه  خیزش «زن، زندگی، آزادی» انقلاب، جنبش و یا قیام نامیده شود تاثیری در محتوای حرکت ندارد. هر چند تا به امروز تعداد قابل توجهی کشته شده و قریب بیست هزار نفر در زندانها بسر میبرند اما تغییری در واقعیت جامعه موجود که میلیونها انسان با مصائب اقتصادی، تورم، بیکاری، فقر و گرسنگی و سرکوبهای وحشیانه حکومتی دست و پنجه نرم می کنند و هر روز عرصه زندگی را بر مردم تنگتر می نمایند، نمی دهد. تبعیضات و اعتراضات کف خیابان به درستی این را ثابت نموده اند که مشکل تنها بر سر حجاب نیست. و ارقام چشمگیر اعتراضات و اعتصابات در سال های اخیر در ایران  و بازتاب آن نیاز مبرم به تغییرات اساسی و بنیادی در جامعه را دارد که در چشم انداز» زن، زندگی، آزادی» به عنوان یک خیزش نمی تواند پاسخ بگیرد. این خیزش توانست در راستای ستم جنسیتی و اجحافاتی که بر زنان روا شده، یا نابرابریهای اجتماعی حاکمیت را به چالش بکشد اما قادر نبود در قامت یک حرکت اجتماعی دیگر جنبشهای مطالباتی را با خود متحد کند. هر چند طیف چشمگیری از کارگران، فرزندان کارگران، زنان که درصدی از آنها به طبقات فرودست جامعه تعلق دارند در این مبارزه و اعتراضات نقش چشمگیری داشتند یا بیشتر افرادی که اعدام شدند کارگر و یا فرزندان کارگران بودند، یا بخشا زندانی سیاسی هستند. اما طبقه کارگر و یا دیگر جنبشهای اجتماعی بمثابه یک طبقه یا جنبش حضورشان در این اعتراضات غایب بود. 

تا جائیکه به اپوزیسیون چپ بر میگردد به دلیل پراکندگی و سر درگمی نتوانست نقش تعیین کننده ایی در اعتراضات داشته باشد. علیرغم اینکه اپوزیسیون راست در خارج کشور فعال  و در عین حال از انسجام درونی برخوردار نبود بعد از تلاش های شاهزاده و جبهه سلطنت طلبان، نه تنها نتوانستند کار بجایی ببرند بلکه با شکاف هایی جدی در درون اپوزیسیون روبرو شدند. و در نهایت اپوزیسیون راست هم با گرد و خاکی که بپا کرد نتوانست کار بجایی ببرد. میرحسین موسوی و پلاتفرمش هم نتوانست از این اوضاع مشتت بکاهد اما با استفاده از فرصت بدست آمده توانست زمینه توافقاتی میان باندهای راست اپوزیسیون با بخش هایی از حاکمیت را در جهت حفظ نظام جمهوری اسلامی را هموار کند. 

تا به نقش مبارزه زنان در این خیزش بر میگردد، خیزش » زن، زندگی، آزادی» و تداوم آن را باید بازتابی از جنبش زنان دید که محصول تحرکات وسیعی از زنان در طول بیش از چهار دهه یعنی از مقطع انقلاب ۵۷ تا کنون میباشد، که زنان را درتجمعات وسیع به خیابانها به مبارزه دسته جمعی کشانده است. از همه مهمتر ظلم و ستم بی اندازه ایی که به دلیل جنس زن بودن بر آنها روا شده است، از تلاش مُدام و مبارزه برای برابری حقوق فردی و جایگاه اجتماعی خود و کسب آزادی لحظه ای از پای ننشسته اند. مطالبات این خیزش توانست بخشی از مطالبات رفع ستم جنسیتی را پوشش دهد. شکی در این نیست که خواستهای حقوقی زنان و اصلاحاتی که در این راستا صورت گیرد، به این شرط در هر قدم راه یک دگرگونی اجتماعی در ساختارهای نظام سرمایه داری را هموار کند، بسیار ارزشمند خواهد بود. رفرمها از هر گونه و نوعی باشند قدمی رو بجلو برای تقویت جنبش زنان اند. ارزش و اهمیت اصلاحات بدرجه ایی می تواند ستم جنسیتی زنان را کاهش دهند، اما آنها به خودی خود نمی توانند تغییری پایه ای در شرایط اجتماعی و اقتصادی زنان بوجود آورند. امروزه هر رفرمی در جامعه ایران بتواند به میزانی تغییراتی حقوقی در وضعیت زنان بوجود آورد قطعاً از آن استقبال خواهد شد، اما بورژوازی ایران حتی در ایده آل ترین شکل و در کامل ترین پلاتفرمش قادر به چنین کاری نیست به این دلیل که تضمین چنین حقوقی در ایران در گرو تحول در بنیادهای اقتصادی و اجتماعی است. حاکمیت اسلامی امروز، برای تامین سودآوری بیشتر مانعی در تحقق نیافتن این خواستهای حقوقی است.

بحث بر سر این است که کدام حرکت اجتماعی سازمانیافته می تواند به مسائل معیشتی و رفاه عمومی میلیونها نفر در جامعه از جمله زنان پاسخ دهد. کدام تغییر و آلترناتیو در جامعه تضمین کننده لغو استثمار و کار مزدی برای رفع تبعیضات می تواند باشد. اعتراضات جنبشهای مطالباتی امروز کف خیابان به درست تاکید بر این دارد که معضلات و مشکلات جامعه اقتصادی- اجتماعی است قطعا بخش زیادی از مطالبات زنان را هم در بر میگیرد. خیزش » زن، زندگی، آزادی» چشم انداز تغییر و تحولی که قادر باشد به ساختارهای نظام سرمایه داری دست ببرد و منجر به انقلابی شود را نداشت. با چنین رویکردی است است که مبارزه برعلیه مناسبات نابرابر موجود نیاز به سازمانیابی اجتماعی طبقه کارگر و جنبشهای اجتماعی دیگر را دارد. » خیزش، زن، زندگی، آزادی» می تواند به عنوان بخشی از این مبارزات طبقاتی معنی پیدا کند.

اگر درک درست از انقلاب این باشد که نظام سرمایه داری حاکم مسبب این مصائب است، پس این نظام باید هدف قرار گیرد، نه سرنگونی و نه فقط سکولاریسم. اعتراضات اجتماعی موجود و بویژه طبقه کارگر باید در این سمت و سو سازمان یابد، تنها از این طریق است می توان از سرمایه داری عبور کرد. نه راه عبور فقط تغییر از بالا در میان جناحهای مختلف حکومت با حفظ مناسبات سرمایه داری.

باید این توجه را داد، جریاناتی که این خیزش را انقلاب یا قیام خطاب میکنند، صرفنظر از ماهیت خود خیزش » زن، زندگی، آزادی» بدون توجه به اوضاع اقتصادی، سیاسی و اجتماعی جمهوری اسلامی در منطقه و بین المللی که روند رشد و تثبیت رو به جلو را دارد و ازحمایت کامل امپریالیستها برخوردار است، و همچنین نیروی طبقاتی طبقه کارگر در تقابل با سرمایه هنوز از سازمانها و تشکلهای اجتماعی خود محروم است و در قامت یک طبقه حضور ندارد،  سخن از انقلاب یا دگرگونی خطایی بیش نخواهد بود. 

خیزش » زن، زندگی، آزادی» توانست حجاب را به عنوان یک مطالبه به حاکمیت تحمیل کند، بمراتبی فضای سیاسی جامعه را تغییر داد، زمینه اتحاد بین جنبش زنان و دانشجویی را تا حدودی تقویت کند، توجه جهانیان را به مبارزات ضد آپارتاید جنسیتی زنان جلب نماید، آرامش را از نیروهای امنیتی و سرکوبگر بگیرد و به اختلافات درون حکومت دامن بزند اما هنوز زنان برای دست یافتن به خواستها و مطالباتشان و برابری کامل راه پر فراز و نشیبی را در پیش دارند ضمن اینکه مبارزاتشان به مبارزه طبقاتی جاری گره خورده اما هنوز ادامه دارد. فعالین جنبش زنان ضمن مبارزه برای رفع ستم جنسیتی، لازمه اش این است که مبارزه برای رفع ستم طبقاتی را هم مد نظر داشته باشند، زیرا نابرابری بین زن و مرد، که میراث شرایط اجتماعی است، نه علت بلکه معلول ستم اقتصادی بر زنان است. بنابراین، دست یابی به برابری کامل و رهایی زنان منوط به رفع ستم جنسیتی و طبقاتی است و این امر طبقه کارگر سازمان یافته است. بخشی از جنبش زنان – زنان کارگرانند که در این خیزش نقش بارزی نداشتند، هر چند بطور فردی حضور داشتند اما در قامت بخشی از طبقه کارگر ظاهر نشدند. زنان کارگر ضمن اینکه بخش وسیعی از طبقه کارگراند بلکه بخشی از جنبش زنان هم هستند. بر این مبنا سازمان دادن زنان کارگر و متحد نمودن جنبش زنان و جنبش کارگری در رسالت طبقه کارگر است. متحقق شدن مطالبات جنبش زنان، همچون مبارزات مطالباتی دیگر جنبشهای اجتماعی در فرآیند یک تغییر بنیادی، انقلابی و اجتماعی بدون حضور طبقه کارگر سازمان یافته امکانپذیر نیست. با ندیده گرفتن جنبه طبقاتی هر حرکت اجتماعی منجمله خیزش » زن، زندگی، آزادی» ضمن اینکه حامل دستاوردهایی بود نمی تواند تضمین کننده چشم انداز آتی برای تحقق خواستهای پایه ایی زنان باشد.  

۲۴ آگوست ۲۰۲۳




به مناسبت اولین سالگرد به قتل رسیدن ژینا

ژینا گیان تۆ نامری … ناوت دەبێته‌ ڕەمز

شهریور است …
و این ماه، تنها آخرین ماه گرم سال نیست؛ بلکه پیامش پایان گرما و آغاز روزهای سرد است. کشاورزان و دهقانان، پس از مدت‌ها کوشش و تلاش، به انتظار برداشت محصول و دیدن و چشیدن نتیجه‌ی دست‌رنجشان نشسته‌ و نظاره‌گر آنند … اما چه نگون‌بخت است دهقانی که در جلوی چشمش، آتش بر خرمنش زنند و هرآنچه دار و ندارش بود، یکجا و یک شبه، طعمه‌ی شعله‌ی آتش شود …

آری!
ما باغبانی بودیم که گُلِ زیبا و ثمره‌ی تلاشِ هفده‌ی ساله‌ی زندگی‌مان را پس از دوسال شوم و منحوس شیوع کرونا، به تهران برده تا ضمن دیدار با بستگان، جانی تازه گرفته و تجدید ملاقاتی کرده باشیم. اما به قول “شێرکۆ بێکه‌س” شاعر نامی کورد، تهران به روی کسی نمی‌خندد! و غافل از اینکه تاریک‌اندیشان و سیاه‌بینانی که دیدن روی آفتاب و زیبایی‌های پیرامونش همچون خاری بر چشمشان فرود می‌آید، تاب دیدن این مسافر نازنین را نداشتند … مسافری که در هنگام رویاروویی با خفاشان تاریک‌پرست، از آنان خواسته بود که دست از اذیت و آزار او و بردارش بردارند … گفته بود که اینجا دیاری ناآشنا است و آنان در این خاک غریبند … اما دخترک نازنینمان چه می‌دانست که ظالمان و شِمْرِیان زمان، گوششان از شنیدن سخن حق و چشمانشان بر دیدن پاکی، کر و کور است. … در کمترین زمان ممکن، نوگلِ زیبای ما را پرپر کردند و تنها جسد بی‌جانش را از پشت شیشه‌ی بیمارستان نظاره‌گر بودیم … براستی این گل پرپر شده‌ی ما، که سمبلی برای آزادی و آزادیخواهی در ایران گشت، چه گناه و چه جرمی مرتکب شده بود؟ 

آری! … عمق فاجعه چنان بود که در اندک زمانی، موجی خروشان از صدای اعتراض تمامی کشور را فرا گرفت. اما کسانی هم که صدای تظلم‌خواهی‌شان از جای‌جای ایران بلند شد و برسر این نااهلانی که تمامی نهادهای زر و زور و تزویر را در اختیار دارند، فریاد برداشتند که این دخترک نازنین «بأی ذنبٍ قُتِلت؟»، به سرنوشت شومِ او دچار شدند یا عضوی از اعضای خود را در این راه پرخطر از دست دادند، یا در تاریکخانه‌ی زندان و در زیر شکنجه‌، مجبور به سکوت شدند.

اکنون پس از گذشتِ یک سال، از تمامی آزادیخواهان کشور می‌خواهیم در سالروز این جنایت هولناک و نابخشودنی، بار دیگر ندای تظلم‌خواهی خود را سر داده و با کمترین هزینه‌های جانی و مالی و پرهیز از هرگونه خشونتی، با تجمع بر مزار آن سمبل پاکی و مظلومیت، در ۲۵ شهریورماه امسال یاد او و تمامی جان‌باختگان راه آزادی را گرامی بداریم.

از طرف خانواده امینی

یکم شهریور ماه




روی دادهای برجسته

به مناسبت اولین سالگرد به قتل رسیدن ژینا

سپیده قلیان حجاب بر سر نکرد، دادگاه به هم خورد

اخطار کارگر پیمانی نفت به پیمانکاران

رفیق اردشیر جم‌نشان در گذشت!

بد شدن بینایی داود رضوی کارگر زندانی

چهارده شهروند بهائی در قائم شهر مجموعا به ۳۱ سال حبس محکوم شدند

خودکشی مهدی صادقی چند روز پس از آزادی از زندان

دفتر امام جمعه اهل سنت زاهدان توطئه مسموم کردن او را تایید کرد

نمایندگان جمهوری اسلامی را از سازمان جهانی کار اخراج کنید!

Employers, unions launch drive to ratify ILO convention on workplace ...

جمهوری اسلامی سه انقلابی جوان دیگر را اعدام کرد!

این آسمان غم زده غرق ستاره هاست!

آنیشا اسداللهی، فعال کارگری به پنج سال و هشت ماه حبس تعزیری محکوم شد

بزرگداشت خسرو روزبه

چند روزی پس از روز جهانی کارگر، رژیم جمهوری اسلامی سه فعال کارگری را به زندان محکوم کرد

اعتصاب در نفت و پتروشیمی

من، سپیده قلیان؛ بر سر عهدی که با مردم بسته ام ایستاده ام

چهلمین سالگرد حمله ی جمهوری اسلامی به حزب توده ایران

جمهوری اسلامی دو انقلابی دیگر را اعدام کرد!

این آسمان غم زده غرق ستاره هاست!

جمهوری اسلامی یک انقلابی دیگر را اعدام کرد!
این آسمان غم زده غرق ستاره هاست!

واپس گرایان مهسا امینی را کشتند!

یک سال از پرواز رفیق فرهاد، آن جان شیفته و کمونیست پرشور ما به جاودانگی گذشته است!

یادش گرامی و راهش پر رهرو باد!

سایه، شاعر توده ها درگذشت!

هوشنگ ابتهاج درگذشت + ویدیو

!شادباش هشتاد سالگی حزب توده ها

طرح برنامه نوین حزب توده ایران برای بررسی ششمین کنگره حزب - حزب توده ایران

کبوتر دیگری به ابدیت پرواز کرد!

در سوگ درگذشت رفیق علی خاوری، «صدای حقانیّت» حزب، مبارز خستگی‌ناپذیر و «سرمایهٔ معنوی» کارگران و زحمتکشان میهن ما!

زندگی پشت دیوار آهنین - BBC News فارسی

نقض گسترده ی حقوق بشر در ایران

تلویزیون فرانسه۲۴: شلاق زدن جوانان امری عادی در ایران

………………




ALTERNATIVE WORKERS NEWS IRAN

ALTERNATIVE WORKERS NEWS IRAN




انزوای رهبری تشکل‌های زرد حکومتی

در ماه‌های اخیر مخالفت مسئولان رژیم با خواست افزایش و ترمیم مزد به نارضایتی‌های کارگری در مراکز صنعتی- تولیدی و خدماتی ابعاد گسترده‌تری داده‌ است. هم‌زمان موضوع اصلاح قانون کار و قوانین تأمین اجتماعی و نیز حرکت حساب‌شدهٔ دولت و مجلس برای اجرای برنامه آزادسازی مزد، شکاف میان بدنه و رهبری تشکل‌های زرد حکومتی را ژرفش بخشیده ‌است. اشرافیت کارگری به‌شدت فاسد و آلودهٔ جمهوری اسلامی که رهبری تشکل‌های زرد و حکومتی‌ای مانند خانه کارگر، کانون عالی شوراهای اسلامی کار، کانون عالی انجمن‌های صنفی و مجمع عالی نمایندگان کارگری را شامل می‌شود، با تب‌وتابی بسیار و بهره‌گیری از حمایت ارگان‌های امنیتی می‌کوشند با مانورهای فریبکارانه از ژرفش بیشتر ‌این شکاف مانع شوند.

برگزاری نشست شورای عالی کار در هفته‌های اخیر و جلوگیری از طرح بحث ترمیم مزد در این نشست‌ها با “انتقاد” شماری از مسئولان ارشد تشکل‌های زرد حکومتی روبه‌رو شد. درواقع این “انتقادها” نه به طرح نشدن موضوع ترمیم و افزایش مزد سال جاری بلکه گلایه‌ای از دولت رئیسی و اتاق بازرگانی است که با این‌گونه “اقدام‌های سرسختانه” خانه کارگر و شوراهای اسلامی کار را هرچه بیشتر در میان توده‌های کارگر منزوی و رسوا می‌کند. انزوای تشکل‌‌های زرد حکومتی پویه‌ای با سابقهٔ چندین‌ساله ‌است که از خیزش آبان‌ماه ۱۳۹۸ و پس از آن جنبش زن، زندگی، آزادی به‌این سو تشدید شده و سرعت گرفته ‌است. ازجمله اقدام‌های به‌دقت محاسبه شده برای جلوگیری از انزوای رهبری تشکل‌های زرد موضع‌گیری‌های عوام‌فریبانه و دروغین دربارهٔ “برنامه هفتم توسعه” و ترمیم مزد است. در این ارتباط علیرضا محجوب، دبیرکل خانه کارگر و چهرهٔ معتمد واحد اطلاعات سپاه پاسداران، در گفتگو با ایلنا، ۴ تیرماه سال جاری، پیرامون برنامهٔ هفتم توسعه ضمن حمایت از سیاست‌های کلی نظام فریبکارانه بخش‌هایی از این برنامه را به‌زیر پرسش برده و با ابراز خرسندی از بازبینی برخی از مواد و تبصره‌های لایحه برنامه هفتم توسعه در مجلس می‌گوید: “امروز نیز سؤال ما همان سؤال هست. کارشناسان و مسئولان دولت بیایند پاسخ بدهند مدل توسعهٔ مندرج در این برنامه توسعه چیست؟ ما امیدواریم که برای اطلاع مجلس نیز حداقل پاسخ این سؤال را بدهند. …” محجوب که خود در این مصاحبه تأکید می‌کند: “زمانی که برنامه سوم توسعه درحال طراحی بود، بنده نمایند مجلس بودم” به‌خوبی می‌داند به‌قول او مدل یا بهتر گفته ‌باشیم الگوی تدوین برنامه‌های توسعه چیست؟ به‌خوبی می‌داند این برنامه‌ها از کجا و چگونه به حکومت جمهوری اسلامی دیکته می‌شود!

برای اینکه دروغ‌پردازی رهبران تشکل‌های زرد حکومتی را در معرض دید و تشخیص قرار داده ‌باشیم لازم است یادآوری کنیم زمانی که فرمان سیاست‌های کلی نظام و ابلاغیه اصل ۴۴ از سوی ولی‌ فقیه صادر شد، رهبری خانه کارگر به‌شمول علیرضا محجوب از آن حمایت و استقبال کردند. به‌طور مثال، خبرگزاری دولتی ایرنا، ۲۷ تیرماه ۱۳۸۵، ازقول دبیرکل کانون هماهنگی شوراهای اسلامی کار استان آذربایجان شرقی و دبیر اجرایی خانهٔ کارگر تبریز که از افراد بانفوذ در رهبری خانه کارگر است، نوشت: “جامعهٔ کارگری… از دستور اخیر مقام معظم رهبری در اجرای اصل ۴۴… استقبال کرده و آن ‌را گامی در جهت سالم‌سازی محیط اقتصادی کشور در سطح کلان ارزیابی می‌کند.” همچنین در ۳۰  بهمن‌ماه ۱۳۸۵ نیز دبیرکل و جمعی از رهبران خانه کارگر در دیدار “مسئولان و دست‌اندکاران اجرایی سیاست‌های کلی اصل ۴۴ با مقام رهبری” حضور داشتند و به‌قول خودشان به ابلاغیه ولی ‌فقیه و الگوی برنامه‌های توسعه “لبیک‌گفتند” [رجوع کنید به: پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر خامنه‌ای -۳۰ بهمن‌ماه ۱۳۸۵]. علاوه بر این‌ها، رهبری خانه کارگر و شخص علیرضا محجوب در تمام سالیان پس از صدور ابلاغیه اصل ۴۴ ولی ‌فقیه همواره از حامیان دیدگاه علی خامنه‌ای در زمینه مسایل اقتصادی بوده‌اند. آیا ابلاغیه سیاست‌های کلی ولی ‌فقیه پایه و بنیاد برنامه‌های توسعه ازجمله برنامه هفتم توسعه نیستند؟ به‌علاوه سیاست‌های کلی اقتصادی نظام برپایهٔ دستورات صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی استوار است. آیا رهبران فاسد خانهٔ کارگر که سال‌ها نیز در مجلس و دیگر دوایر حکومتی حضور داشته‌اند، از این امر آگاهی ندارند؟

بنابراین علیرضا محجوب به‌خوبی می‌داند الگو یا مدل برنامه هفتم توسعه چیست، چرا به‌اجرا درمی‌آید و حامی اصلی آن کدام مرکز قدرت در حکومت جمهوری اسلامی است. با آنچه مورد اشاره قرار گرفت باید تأکید کرد مواضع رهبری خانه کارگر و دیگر تشکل‌های زرد حکومتی پیرامون برنامه هفتم توسعه و مشکلات بی‌شمار کارگران و زحمتکشان کشور مانورهایی عوام‌فریبانه‌اند. علت این مانور دادن‌ها نیز انزوای این رهبران فاسد در میان توده‌های کارگر است. علاوه بر این، یکی دیگر از علت‌های مهم چنین مانور دادن‌هایی را باید در تحول‌های صحنه سیاسی کشور جستجو کرد. سخنان فرماندهٔ کل سپاه پاسداران در همایش مسئولان بسیج سراسر کشور که خبرگزاری ایسنا در ۱۰ مردادماه خبر آن ‌را منتشر کرد، مؤید این ادعاست. فرمانده سپاه دراین همایش اعلام کرد: “اغتشاشات سال گذشته، قوی‌ترین، خطرناک‌ترین، جدی‌ترین، نابرابرترین و وسیع‌ترین پیکار جهانی ضد نظام اسلامی… بود.” او همچنین تأکید کرد: “هم‌اکنون در نقطه عزیمت جدی هستیم و دشمن قصد دارد در سالگرد حوادث پاییز ۱۴۰۱ بار دیگر فتنه‌انگیزی کند.” رهبری خانه کارگر و علیرضا محجوب در چهارچوب همین سیاست امنیتی که فرماندهٔ سپاه پاسدران بر آن تاکید کرده است اقدام می‌کنند و به مانورهایی فریبکارانه دست می‌زنند. انزوای رهبری تشکل‌های زرد و حکومتی هم‌زمان است با رشد اعتراض‌ها و ورود جنبش اعتراضی زحمتکشان به ‌یک دورهٔ نوین که می‌توان ویژگی آن ‌را نارضایتی و خشم روزافزون زحمتکشان و افزایش شمار اعتصاب‌های کارگری نامید. اعتصاب‌های کارگری در سراسر کشور در ابعاد گوناگون رخ می‌دهد. میزان اثرگذاری و تداوم این اعتصاب‌ها به ‌سطح سازمان‌دهی، همبستگی و مشارکت فعال توده‌های کارگر در کارگاه‌ها و کارخانه‌ها مرتبط است. ازاین‌رو، انزوای رهبری خانهٔ کارگر و دیگر تشکل‌های دست‌ساز حکومتی بخشی از پویهٔ ریزش نیرو در حاکمیت و جامعه است. نکتهٔ بسیار مهم در این میان استفاده هشیارانهٔ حرکت‌های سندیکایی و مبارزان راستین جنبش کارگری و سندیکایی از این وضعیت است. تأکید بر حضور توده‌های کارگر و مبارزهٔ خستگی‌ناپذیر برای ارتقای سطح سازمان‌دهی و دستیابی به اتحادعمل فراگیر وظیفه‌هایی درنگ‌ناپذیر در این مرحله به‌شمار می‌آیند. درست در نقطه مقابل تبلیغات خانهٔ کارگر و برخلاف تصور برخی هیچ اعتصاب، اعتراض، و به‌طورکلی مبارزه‌ای بی‌ثمر و بی‌حاصل نیست. هر اعتصاب حتی چندساعته، هر اعتراض هرقدر کوتاه‌مدت، یک تجربه و یک کسب آمادگی از سوی طبقه کارگر برای آغاز حرکت تهاجمی آینده و تأمین منافع صنفی و سیاسی‌شان است. ما در دوره‌ای که رشد اعتراض‌ها و اعتصاب‌ها با وجود ضعف در سازمان‌دهی که از ویژگی‌های آن‌ها ‌است به‌سر می‌بریم. باید از اقدام‌ها و حرکت‌های اعتراضی در چهارچوب منافع و مصالح آنی و آتی طبقه کارگر به‌دور از ذهنی‌گرایی و فرقه‌گرایی قاطعانه حمایت کرد و در جهت ارتقای سازمان‌دهی آن گام به‌پیش برداشت. این وظیفهٔ درنگ‌ناپذیر در مرحلهٔ کنونی است که اعتصاب‌های بزرگ و کوچک را هم‌چون حلقه‌هایی به‌هم متصل کرد و با سازمان‌دهی و طرح شعارهایی مناسب و واقع‌بینانه جایگاه جنبش کارگری و سندیکایی را در پیکار با دیکتاتوری حاکم تقویت کرد. فراموش نکنیم که با افشای رهبری فاسد و آلودهٔ تشکل‌های زرد حکومتی بدنهٔ این تشکل‌ها- بدنه به‌معنی توده‌های کارگر در کارگاه‌ها و کارخانه‌ها که ارتباطی با رژیم و سیاست این تشکل‌ها ندارند- بیشتر و بیشتر می‌توانند به‌سمت حرکت‌های سندیکایی و تأکید بر خواست احیای حقوق سندیکایی جلب شوند.

استفاده از همهٔ امکان‌ها و روزنه‌ها با توجه به چهار مشخصهٔ اعتصاب‌های کارگری یعنی تشدید مبارزه، اتحادعمل فراگیر، تلفیق مبارزهٔ صنفی با مبارزهٔ سیاسی، و استقلال عمل طبقاتی، مسیر ناهموار و گاه مسدود تأمین منافع صنفی و سندیکایی زحمتکشان و سپس منافع سیاسی‌شان را گشود.

جنبش کارگری بخش جدایی‌ناپذیر و اصلی مبارزهٔ همگانی بر ضد دیکتاتوری حاکم و امپریالیسم است. باید با همهٔ توان مبارزهٔ جاری زحمتکشان را تقویت و استحکام بخشید.

(تاکید از توده ای ها)

به نقل از ضمیمهٔ کارگری «نامۀ مردم»، شمارۀ۷۵،۲۳ مرداد  




فاجعه هیروشیما

فرح نوتاش  جبهۀ جهانی ضد امپر یالیست   قدرت زنان  6 اوت 2023 

ساعت 8.15 دقیقه صبح روز 6 اوت 1945 بوقت ژاین بود که مردم مناطق دورتر، خورشید دومی را بر فراز آسمان هیروشیما دیدند. این خورشید دوم، چیزی جز انفجار بمب اتمی با نام لیتل بوی ( پسر کوچولو) نبود. واین بمب، برای اثر بخشی بیشتر، می بایست در آسمان منفجر می شد. پسر کوچولو از هواپیمای » بوئینگ ب- 29 یا آنولا – گی» ، با رهبری گروه 509  «کلنل پاول وارفیلد تی بیاس جونیر» که مسئول جابجایی بمب اتم بودند به بیرون پرتاب شد و در فاصله 578 متری آسمان شهر هیروشیما منفجر شد.

گروه 509 با سرعت به آمریکا بر گشت. در فرودگاه، مدال قهرمانی برای خاکستر کردن شهری با تمام ساکنان و طبعیت اش توسط رئیس جمهور آمریکا به سینه کلنل تی بیاس نصب شد! 

روبرت اوپن هایمر، ملقب به پدر بمب اتم، به سفارش دولت آمریکا بمب اتم را طراحی کرد. و لابراتوار لوس آلموس  تحت سرپرستی فرانسیس بیرچ از سال 1942 مسئول ساخت آن شد. 

برای اینکه طرح این بمب به سرقت نرود، آن در سه مرحله و سه جای متفاوت ساخته شد.

اورانیوم لازم- از معدن سینکلو بو، در کنگو بود. 

(کنگو یکی از مستعمرات آفریقایی بلژیک از سال 1900 تا 1960 بود.)

طول این بمب 3 متر 

قطر آن 71 سانتیمیر 

وزن آن 4400 گرم 

اورانیوم غنی شده 235 – 80%   با قابلیت انشقاق به انرژیی های کینتیک، حراری و تشعشعی ، 64 کیلو برای ساخت آن بکار رفت. 

اثر تخریبی آن بمب، به اندازه اثر   15 تن   «تی ان تی» بود 

و حرارت تولید شده از آن 

000 000 000 000 63  یولس محاسبه شده است.

000 300 کلوین در مرکز 

6000 در گستره

جمعیت شهر هیروشیما 90  تا 140 هزار تخمین زده شده است که در جا خاکستر شد. 

3 روز بعد آمریکا در 9 اوت، شهر ناگازاکی را با بمب – فت من (مرد چاق ) بمباران اتمی کرد . جمعیت آن شهر 60 تا 80 هزار نفر تخمین زده شده است.

 وسعت هراس انگیز قربانیان این فاجعه بیش از 300 هزار نفر بوده است که باید مرگ مبتلایان به انواع سرطان ها را،که بر اثر وجود تشعشعات رادیو اکتیو در فضا، در سالهای بعد جان باختند نیز به آن افزود.  

هری ترومن رئیس جمهور وقت آمریکا دستور حمله اتمی به هیروشیما را زمانی صادر کرد که، 3 ماه قبل از آن، در 9 ماه مه 1945 ، جنگ با افراشتن پرچم سرخ اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی توسط سربازان ارتش سرخ بر فراز پارلمان آلمان تمام شده بود. و متحدین ژاپن ، آلمان و ایتالیا، شکست خورده بودند و نیازی به هیچگونه بمبارانی نبود. ولی آمریکا برای سلطه خود بر جهان، با تکیه بردستیابی خود به بمب اتم، این بمباران ها را انجام داد.

برنامه ها همه از پیش آماده شده بودند . یکی بعد از دیگری برای به بند کشیدن ملل جهان پیاده شدند. و تا همین امروز ادامه دارند. 

روز سی جولای، وقتی آنتونی جان بلینکن، وزیر امور خارجه آمریکا گفت: جنگ هسته ای بدتر از تغییرات محیط زیست نیست؛ او نگران ازدیاد گرمای آب اقیانوس ها و زمین نبوده و نیست. او بطور روشن منویات آمریکا را به مردم جهان بیان کرد.  شما که ازدیاد گرمای اقیانوس ها را تحمل می کنید، از چه وحشت دارید؟  بمب اتم که بدتر از آن نیست و ما دوباره بمباران اتمی دیگری براه خواهیم! و هم اکنون اوکراین با شعار جنگ تا آخرین نفر، به نیابت از ناتو، در گشودن راه این بمباران ها است.

و هرگز از نظر دور نداریم که مسئول مستقیم بالا رفتن حرارت زمین و آب هایش، تولید با هدف صرفا برای فروش، و نه تولید برای نیاز بشر، نظام سرمایه داری و در راس آن آمریکا است که نابود کننده محیط زیست است. 

هر ساله در سازمان ملل در روز 6 اوت مراسمی، به یاد قربانیان هیروشیما برگزار می شود .

جالب این که، در سالی که من نیز دریکی از مراسم حضور داشتم، هرگز نامی از آمریکا درمتون سخنرانان به عنوان مجرم این فاجعه بزرگ، سخنی به میان نیامد ! و جملات همه مجهولی بودند، چون بمباران شده است! مثل این که کسی از آسمان آن شهر ها را بمباران کرده است! 

داستان موجودات فضای، اهرم تسخیر کل زمین توسط آمریکا است. آمریکا با بمب اتم، خود را به عنوان رهبرجهان سرمایه داری تحمیل جهان کرده و دل کندن از بمب اتم برایش میسر نیست. 

این واقعیتی است که بکار گیری بمب اتم از اهداف آمریکا برای نجات خویش از ورطه سقوطی است که هم اکنون در جریان است. 

گرمای زمین، قحطی، گرسنگی، مرگ و بیماری و بیکاری،  و بکار گیری سلاح هسته ای از اهرم های استیلای آمریکا بر جهان است.  

به پیش ای انسان های سراسر جهان

سرنگونی نظام سرمایه داری در جهان، نیاز حاد انسان امروز است

برای جهانی بدون تسلیحات هسته ای 

و هر گونه تسلیحاتی بپا خیزیم

womens-power.farah-notash.com

http://www.farah-notash.com

Women’s Power

***

بمب هسته ای پسر کوچولو

6.اوت 1945

In this handout picture released by the U.S. Army, a mushroom cloud billows about one hour after a nuclear bomb was detonated above Hiroshima, Japan on Aug. 6, 1945. Japanese officials say a 93-year-old Japanese man has become the first person certified as a survivor of both U.S. atomic bombings at the end of World War II. City officials said Tsutomu Yamaguchi had already been a certified «hibakusha,» or radiation survivor, of the Aug. 9, 1945, atomic bombing in Nagasaki, but has now been confirmed as surviving the attack on Hiroshima three days earlier as well. (AP Photo/U.S. Army via Hiroshima Peace Memorial Museum, HO) ** NO SALES, CREDIT MANDATORY **