اعتراضات عراق و غیبت جریان چپ

حسن رحمان پناه

از اخبارروز

دور تازه اعتراض‌های ضد دولتی در عراق از شامگاه پنج‌شنبه ٢ آبانماه در چند منطقه مختلف بغداد، از جمله در “منطقه سبز” و اطراف میدان تحریر آغاز شد. بنا بە گزارشات مختلف منتشر شدە روز بعد، جمعە ٣ آبان ماه ١٣٩٨ برابر با ٢۵ اکتبر ٢٠١٩ این اعتراضات بە اوج خود رسید. در این روز تظاهرات گستردە مردمی علیە فساد اداری و حکومتی، بیکاری، گرانی، وجود میلیشیای وابستە بە احزاب مختلف مذهبی، نبود امنیت جانی، دخالت و حضور دولت های بیگانە در امور داخلی عراق، از جملە جمهوری اسلامی حاکم بر ایران در شهرهای مختلف این کشور برگزار گردید. در این روز شهرهای مختلف عراق از جملە بغداد، ناصریە، دیوانیە، عماره، نجف، کربلا، سماوە، نصیریە و چندین شهر دیگر شاهد تجمعات مردمی بودند. تظاهرات اعتراضی ناراضیان کە جدا از دلایل بیان شدە، ریشە در فاصلە عمیق تودەهای ستمدیدە با حاکمان فاسد و سرکوبگر دارد، در اکثر شهرها از جملە بغداد پایتخت توسط پلیس و نیروهای امنیتی بە درگیری و خشونت کشیدە شد. طبق آمارهای منتشر شدە از منابع بیمارستانی حداقل ۴٠ تن با آتش مستقیم نظامیان کشتە شدە و بیش از ٢٣٠٠ تظاهر کنندە ناراضی دیگر مجروح شدەاند. منابع حکومتی اعلام کردەاند کە دست کم ١٠٠ تن از مأموران پلیس نیز در درگیری‌ها روز جمعە مجروح شده‌اند. مقام‌های رسمی دولت عراق قبلآ اعلام کردە بودند در دور جدید تظاهرات در این کشور که از اول ماه اکتبر آغاز شده بودند تا روز جمعە ٢۵ اکتبر بیش از ۱۵۷ نفر کشته و ۶ هزار نفر مجروح شده‌اند.

شهروندان عراقی در تجمعات روز جمعە به ساختمان‌های حکومتی، دفاتر احزاب و همچنین دفاتر محلی گروه‌های شبه‌نظامی، به ویژه گروه‌های نزدیک به حکومت اسلامی حاکم برایران از جملە “عصائب اهل حق” و مقرات وابستە به “نوری المالکی” یورش بردە و بیش از ۵٠ مکان این احزاب و افراد را بە آتش کشیدەاند.

طبق گفتە شاهدان عینی و بە گزارش برخی از خبرگزاریها، تعداد چشمگیری از اعضای مسلح نیروهای عراقی متحد ایران و برخی از اعضا سپاە پاسداران و بسیج ایران در درگیری‌های خشونت‌بار ماە جاری در عراق، در سرکوب خونین معترضین نقش داشتە و شهروندان عراقی آنان را مسئولین و عوامل کشتار مردم ناراضی و معترض دانسته‌اند. همچنانکە در اعتراضات و نارضایتی های چند سال اخیر در ایران، افراد وابستە بە گروەهای شیعە عراقی از جملە “حشدالشعبی” نقش فعال و سرکوبگرانەای داشتەاند. امروز شنبە ٢۶ اکتبر نیز در برخی از نقاط عراق اعتراضات ضد حکومتی آدامە داشتە و حداقل ۵ نفر جان خود را از دست دادە و عدەای نیز مجروح شدەاند. قرار بود امروز نشست پارلمان عراق جهت رسیدگی بە رویدادهای روز جمعە برگزار گردد، اما این نشست بە حدنصاب نرسید و برگزار نشد.

اکثریت نارضیان اعتراضات عراق را جوانان این کشور تشکیل می دهند. مطابق آمارها ۴۵درصد از جمعیت عراق را جوانان سنین ١۴ تا ٢۵سال تشکیل می دهند و عراق یکی جوان ترین بافت جمعیت منطقە را دارد کە اکثر این جوانان بیکارند. این در حالی است کشور عراق بر دریای نفت قرار گرفتە و چهارمین ذخایر بزرگ نفتی جهان را در اختیار دارد. این کشور اکنون روزانە بیش از ٣ میلیون و ۶٠٣هزار بشکە نفت صادر میکند و سومین صادر کنندە اصلی نفت در “اوپک” است. اما ۴۰ درصد مردم این کشور در فقر بسر می‌برند و از آب و برق و تحصیل و خدمات پزشکی و اجتماعی محروم می باشند. پول نفت این کشور نە صرف نیازمندیهای زیستی، خوراکی، آموزشی و درمانی مردم، بلکە بە جیب مافیای حاکم، احزاب مسلح وابستە بە دولت های همجوار و اشغالگر سرازیر می شود. در این کشور و از جملە در بخش کردستان آن، برخی از چاههای نفت صادراتی حتی نە بە حکومت و احزاب، بلکە در اختیار افراد و بویژە جنگ سالاران قرار دارد. طبق آمارهای جهانی عراق در صدر کشورهای فاسد جهان قرار دارد.

کشور عراق پس از سقوط رژیم فاشیست بعث و حاکم دیکتاتور آن “صدام حسین ” در سال ۲۰۰۳ میلادی توسط ایالات متحده آمریکا و متحدینش، وارد یک چرخه تکراری از نابسامانی، بحران اقتصادی و سیاسی، از هم پاشیدگی اجتماعی و جنگ داخلی شد. حاکمان برگماردە آمریکا (جی گارنر و پل برمر) کە طی دو دورە اقتدار این کشور را دست داشتند، در تشدید معضلات بیان شدە و تعمیق آنان نقش مهمی بازی کردند. تقسیم دورەای حاکمیت میان روسای احزاب، گروەهای مذهبی و قومی برای چندین دورە شیرازە جامعە مدنی در این کشور را از هم پاشید. از دیگر قدرت های اصلی درگیر در عراق و از عاملین اصلی تعمیق کشمکش های سیاسی، نظامی و مذهبی این کشور، رقیب دیرنە آن جمهوری اسلامی حاکم بر ایران است کە با فروپاشی صدام حسین امکان یکە تازی در این کشور را بە دست آورد. جمهوری اسلامی حاکم بر ایران، از گروەهای شیعە عراقی کە سال ها در ایران مستقر و آنان را پروار کردە بود، بە نحو احسن در جهت منافع خود در این کشور و حتی کشورهای همجوار استفادە نمود و “صدور انقلاب اسلامی” با اتکا بە آنان را در چند کشور منطقە عملی نمود. جمهوری اسلامی ایران از عاملین اصلی فقر و سیاە روزی مردم عراق و از مسببین اصلی رواج و گسترش فساد حکومتی و حزبی در این کشور است. قانون اساسی این کشور کە بر اساس شریعت اسلام تدوین شدە است (مصوب سال ۲۰۰۶ میلادی) و طرفدارن شیعە وابستە بە جمهوری اسلامی نقش اساسی در نوشتن و تصویب آن داشتند، بر تعمیق شکاف‌های دینی و قومی در این کشور و نهادینه کردن آن تاثیر ویژەای داشتە و دارد. اشغال عراق توسط سربازان آمریکا از یک سو و حضور فعال نظامی، مالی و انسانی جمهوری اسلامی در این کشور از سوی دیگر، از هم پاشیدن شیرازە زندگی مدنی، همراە با تشدید جنگ های مذهبی و قومی، بویژە مابین اکثریت شیعە این کشور و اقلیت سنی را بە همراە داشت. از بدو تاسیس عراق در سال ١٩٢٠ تا سقوط صدام حسین در سال ٢٠٠٣، بە مدت ٧٣ سال اقلیت سنی حاکم بر سرنوشت این کشور بودند. بە قدرت رسیدن جریان شیعە کە با انتقام آنان از سنی های خلع قدرت شدە در جنگ و ویرانی مناطق سنی نشین و بویژی تسلیم “موصل” دومین شهر بزرگ عراق بە جریان افراطی و جنایتکار سنی “داعش” کە بسیاری آنرا اگاهانە توسط دولت “نوری الملکی” نخست وزیر وقت عراق ارزیابی میکنند، آنچنان بذر نفرت و خصومت را در این کشور کاشت و کشتارهای کە بە دنبال داشت بە این زودیها مرهمی برای زخمهای بە شدت عفونی قومی و مذهبی پیدا نخواهد شد.

وضعیت کنونی عراق، از هم پاشی جامعە مدنی، بالا دستی گروەهای میلیشای وابستە بە احزاب و کشورهای منطقە، فساد گستردە مالی و حکومتی بعد از فروپاشی سیستم دیکتاتوری در این کشور در غیاب دخالت اگاهانە و سازمانیافتە تودەهای مردم و با دخالت قدرت های جهانی و منطقەای در رویدادهای این کشور و بە حاشیە راندن کارگران، مردم تحت ستم و جریان چپ و سکولار این جامعە همراە شد. غیبت چپ در رویدادهای دور اخیر، عدم وجود الترناتیو مترقی و سوسیالیستی، زمینە ساز دخالت روزانە گروەهای اسلامی و مراجع ارتجاعی مذهبی در سیر حوادث این کشور شدە است. کاهش نفوذ رهبران مذهبی از “مقتدا صدر” تا “علی سیستانی” مرجع بالای شیعیان، صدور فرمان های آنان و کم توجهی تظاهر کنندگان نسبت بە قبل بە این فرمانها، حاکی از کاهش نفوذ آنان در صحنە سیاسی عراق همراه با دیگر حاکمان این کشور است. اما در نبردهای خیابانی و تعارضات رودررو برای تعیین تکلیف سیاسی، طبقات اجتماعی و گرایشات متضاد سیاسی منتظر طرف مقابل جهت اجرای طرح و برنامەهای همدیگر نخواهند ماند، بلکە در چنین شرایط حساس و تعیین کنندەای تودەهای سرگردان بە دنبال گرایش و رهبری فی الحال موجود بە حرکت درخواهند آمد. در چنین شرایطی است کە نیروی مترقی، مبارز، سکولار و چپ باید و لازم است میخ خود را بر تحولات بکوبند و مسیر رویدادها را بە نفع اکثریت جامعە یعنی کارگران و محرومان تغییر دهد. این اقدام هم تنها از کانال دخالت مستقیم در رویدادها، دادن سمت و سو بە آنها و ایجاد سازمان و تشکیلات رهبری کنندە با خواست و مطالبات انقلابی و تودەگیر شدن آنها در متن لحظە بە لحظە رویدادها است. حضور کم رنگ و بسیار محدود زنان در اعتراضات عراق، نشانەای بر بالادستی جریانات مذهبی و عقب ماندە، یا خودبخودی بودن این اعتراضات است و دلیل دیگری بر عدم حضور فعال جریان چپ و سوسیالیستی در این رویدادها است.

رویدادهای کنونی عراق، لبنان، مصر و کشورهای مشابە، ادامە حرکت بە نتیجە نرسیدە موسوم به “بهار عربی” است کە بە پاییز حزن انگیز این رویدادها تبدیل شد. این رویدادها علیە سیستم های سیاسی مستبد، فساد گستردە حکومتی و اداری، فقر، بیکاری، محرومیت های عظیم اجتماعی، اقتصادی و سیاسی برپا گردید و علی رغم بە زیر کشیدن چندین دیکتاتور مستبد از مسند قدرت، اما در نیمە را متوقف یا بە انحراف کشاندە شدند. مضافآ کشورهای خاورمیانە و دیگر مناطق نفت خیز استبداد زدە، پمپ بنزین ارزان قیمت برای کشورهای امپریالیستی هستند کە با بە جان هم انداختن گروهای اتنیکی، ملی، مذهبی و قومی، سالها است این مناطق را بە میدان نبرد بە منظور فروش سلاح های مدرن از انبارهای فروش اسلحە خود تبدیل کردەاند. آنچە امروز در خاورمیانە و کشورهای استبداد زدە از جملە در ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی می گذرد سرنوشت محتوم ساکنین این کشورها نیست. پایان دادن بە وضع موجود، چیرگی بر پراکندگی در صفوف نیروهای انقلابی و مردمی، بە نتیجە رسیدن زحمت و فداکاری هر روزە مردم بە پا خواستە، از جملە خونهای بە زمین ریختە شدە، کوتاه کردن دست قدرت های امپریالیستی و جریانات ارتجاعی و اسلامی، بە سرآنجام رساندن مبارزە با فساد و فقر و دیگر معضلات اجتماعی حاصل از نظام سرمایە سالار، در گرو اگاهی، اتحاد، سازمانیابی و رهبری جریان چپ و سوسیالیست جامعە است. امری کە آسان نیست، اما شدنی است و کار و زحمت میخواهد. آستین ها را بالا بزنیم.

شنبە ٢۶ اکتبر




آزادی موقت تعدادی از زندانیان کارگری از زندان

سپیده قلیان
سپیده قلیان

روز شنبه سپیده قلیان و ساناز الهیاری دو تن از متهمین پرونده ی اعتصاب هفته تپه و همچنین عاطفه رنگریز که در جریان تجمع اول ماه کارگران بازداشت شده بود، با تودیع وثیقه آزاد شدند. بنابر گزارش ها امیر حسین محمدی فر و امیر امیرقلی نیز روز شنبه آزاد شده اند

خبر آزادی سپیده قلیان از سوی کمپین دفاع از بازداشت شدگان هفت تپه و زندانیان ترقی خواه، منتشر شد. بنابر گزارش ها سپیده ی قلیان با تودیع وثیقه ی یک و نیم میلیارد تومانی آزاد شده است.

سپیده ی قلیان که در جریان اعتصاب سال گذشته ی کارگران هفت تپه همراه با اسماعیل بخشی دستگیر شد بعد از آزادی از زندان با انتشار یک فایل ویدئویی از شکنجه هایی که بر او و اسماعیل بخشی رفته بود پرده برداشت. بعد از انتشار این فایل ویدئویی او دوباره بازداشت شد.

سپیده قلیان همراه با دیگر متهمان این پرونده در دادگاهی ناعادلانه محاکمه و به ۱۸ سال زندان محکوم شد. بسیاری از سازمان ها و اتحادیه های کارگری در سطح جهان و نیز فعالین حقوق بشر بین المللی خواهان آزادی او و دیگر بازداشت شدگان اعتصابات هفت تپه شدند.

سپیده قلیان در طول بازداشت چندین بار دست به اعتصاب غذا زد. آخرین اعتصاب غذای خشک او هفته ی گذشته بود. سپیده ی قلیان همراه با این اعتصاب فایل صوتی دیگری از زندان بیرون داد و در آن نسبت به آزار خود و خانواده اش به شدت اعتراض کرد.

سپیده قلیان: مردم بدانید چه بر سر ما می آورند!

ساناز اللهیاری از اعضای نشریه اینترنتی گام هم سال گذشته همراه با همسر خود حسین محمدی فرد، در ارتباط با اعتراضات کارگران فولاد اهواز و نیشکر هفت‌تپه بازداشت و در دادگاه به هجده سال زندان محکوم شد. بنابر گزارش ها وی نیز عصر شنبه چهارم آبان با قرار وثیقه آزاد شده است.

عاطفه رنگریز، دیگر فعال کارگری و از بازداشت شدگان روز جهانی کارگر نیز روز شنبه با تودیع قرار وثیقه و تا پایان مراحل دادرسی از زندان قرچک ورامین آزاد شد. وی در تاریخ در تاریخ ۱۱ اردیبهشت ماه سال جاری به همراه ده ها تن دیگر بازداشت و شهریورماه سال جاری توسط دادگاه انقلاب تهران به ۱۱ سال و شش ماه حبس تعزیری و ۷۴ ضربه شلاق محکوم شده بود.

به گزارش هرانا، روز چهارشنبه ۲۴ مهرماه ۹۸، عاطفه رنگریز، در زندان قرچک ورامین دست به اعتصاب غذا زد. وی همزمان با انتشار نامه ای ضمن اعلام آغاز اعتصاب غذای خود گفته بود “بدن خود را سلاحی می‌کنم در برابر این همه بی‌عدالتی که بر ما گذشت و می‌گذرد و اعتصاب غذای خود را در اعتراض به عدم پذیرش غیرقانونی وثیقه‌ای که تاکنون پنج بار با در بسته و دیوارها روبرو شد و همچنین صدور احکام ناعادلانه و نگهداری غیرقانونی در زندان قرچک اعلام می‌کنم”.

هر آنچه مرا نکشد، قوی‌ترم می‌سازد – اعلام اعتصاب غذای عاطفه رنگریز

چهارشنبه ۱ آبان ماه ۹۸، خانم رنگریز پس از کاهش مبلغ وثیقه ۲ میلیارد تومانی به ۱ میلیارد تومان و اعلام پذیرش وثیقه به خانواده وی و همچنین اعلام رسمی این موضوع توسط معاونت قضایی زندان به این فعال کارگری به اعتصاب خود پایان داده بود.

روز دوشنبه ۱۴ مردادماه جلسه دادگاه عاطفه رنگریز برگزار و روز شنبه ۹ شهریورماه حکم صادره توسط شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی محمد مقیسه به وکیل وی ابلاغ شد. بر اساس این حکم، عاطفه رنگریز به ۱۱ سال و ۶ ماه حبس تعزیری و ۷۴ ضربه شلاق محکوم شده بود.

خانواده مرضیه امیری، روزنامه نگار و یکی دیگر از دیگر بازداشتیان روز جهانی کارگز نیز از آزادی قریب‌الوقوع او خبر داده اند.

مرضیه امیری نیز روز چهارشنبه ۱۱ اردیبهشت‌ ماه ۹۸، همزمان با روز جهانی کارگر، همراه ده‌ها تن از شرکت‌کنندگان در تجمع اعتراضی در مقابل ساختمان مجلس و به دنبال ورود نیروهای امنیتی و به خشونت کشیده شدن این تجمع بازداشت شد.

این روزنامه‌نگار روزنامه شرق و از بازداشت‌شدگان تجمع روز جهانی کارگر، در دادگاه انقلاب تهران به ۱۰ سال و شش ماه حبس تعزیری و ۱۴۸ ضربه شلاق محکوم شده است که بر اساس ماده ۱۳۴ قانون مجازات اسلامی، اشد مجازات یعنی حکم شش سال حبس برای او قابل اجرا خواهد بود.

امیرحسین محمدی فرد و امیر امیرقلی با قید وثیقه از زندان اوین آزاد شدند

شنبه شب گزارش هایی مبنی بر آزادی امیرحسین محمدی فرد سردبیر نشریه کارگری گام و امیر امیرقلی عضو تحریریه این نشریه با قرار وثیقه از زندان اوین منتشر شد.

ایران وایر نوشت: «امیر امیرقلی»، «امیرحسین محمدی فرد»، در دادگاه بدوی هرکدام به ۱۸ سال حبس تعزیری محکوم شده بودند. جلسه دادگاه رسیدگی به اتهامات آنها در مردادماه سال جاری در شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران برگزار شد.

بر اساس رای صادره توسط شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران سپیده قلیان، امیر (علی) امیرقلی، امیرحسین محمدی فرد، ساناز الهیاری و عسل محمدی برای اتهام «اجتماع و تبانی به‌قصد اقدام علیه امنیت ملی» به ۷ سال حبس تعزیری، برای اتهام «عضویت در گروه گام» به ۷ سال حبس تعزیری، برای اتهام «فعالیت تبلیغی علیه نظام» به ۱ سال و شش ماه حبس تعزیری و بابت اتهام «نشر اکاذیب» به ۲ سال و شش ماه حبس تعزیری محکوم شده‌اند.

مرضیه امیری،؛ سانازالهیاری، امیرحسینمحمدیفرد پس از آزادی از زندان – عکس از کانال تلگرامی «هفت تپه – کانال مستقل کارگران»

اسماعیل بخشی فعال کارگری هفت تپه و مشهورترین زندانی کارگری ایران، همراه با عسل محمدی هنوز در زندان است. بنابه گزارش کارگران هفت تپه، خانواده اسماعیل، دوستان وی و افراد زیادی در بیرون زندان اوین منتظر آزادی وی هستند. اما هنوز خبری از آزادی اسماعیل بخشی منتشر نشده است.




مارکسیسم و «جامعه مدنی»

* این نوشتار برای نخستین بار در «راه توده»، شماره ۵۷، اسفند ١٣۷۵ منتشر شد و به تازگی در تارنگاشت عدالت بازانتشار یافت.

“توده ای ها

***

آذرنگ

بحث مربوط به «جامعه مدنی» را که در بخش نخست با نقد پاره‌ای از نظرات انتشار یافته آقای هوشنگ امیراحمدی در نشریه «ایران فردا» آغاز کرده بودیم؛ با کنکاشی در آثار کلاسیک مارکسیستی در این مورد، پی می‌گیریم.

فلسفه علمی و جامعه مدنی
مفهوم جامعه مدنی در آثار کلاسیک مارکسیستی، به ویژه در نوشته‌های مارکس، انگلس و گرامشی به دقت تشریح شده است. مارکس و انگلس در کتاب ایدئولوژی آلمانی «جامعه مدنی» را به مثایه قلمرويی که تعیین کنندۀ دولت و مجموعه روبنای سیاسی جامعه است، تعریف کرده اند: «… سازمان اجتماعی که مستقیماً از درون تولید و تجارت برآمده و در همه اعصار زیربنای دولت و مابقی روبنای ایدئولوژیک را تشکیل می‌دهد، همیشه با همین نام مشخص شده است.» (کلیات آثار مارکس و انگلس، انگلیسی، جلد سوم، ص. ٣۶)

براساس این تعریف، جامعه مدنی سازمان اجتماعی است که عناصری مانند خانواده، فعالیت‌های تولیدی، مناسبات تولیدی بین افراد، ماهیت کار و مقررات حاکم بر آن را دربر می‌گیرد. مارکس ضمن رد نظرات ایده‌آلیستی هگل دربارۀ جامعه مدنی، پی بردن به ماهیت واقعی آن‌را منوط به تشریح کامل اقتصاد سیاسی می‌داند: «… تحقیقات من نشان می‌دهند که روابط قضایی و هم‌چنین همه اَشکال دولت… ریشه در شرایط مادی، که مجموعه آن‌ها را هگل به پیروی از انگلیسی‌ها و فرانسوی‌های قرن هجدهم، تحت نام جامعه مدنی گرد آورده، ریشه دارند؛ از این‌رو تشریح جامعه مدنی را باید در اقتصاد سیاسی جست.» (نقد اقتصاد سیاسی، منتخب آثار در سه جلد، جلد اول، ص. ۵-٣)

انگلس ضمن نقد فلسفه فویرباخ چنین می‌نویسد: «… بدین ترتیب ثابت شده است که هر مبارزه سیاسی مبارزه طبقاتی است و هر مبارزه از جانب طبقات برای رهایی خود (بدون توجه به شکل آن که ناگزیر سیاسی است) سرانجام برای رهایی اقتصادی صورت می‌گیرد. پس تردیدی نیست که حداقل در تاریخ معاصر، دولت و نظام سیاسی، تابع و جامعه مدنی که عرصه مناسبات اقتصادی است، عنصر قاطع است… کلیه حوايج جامعه مدنی- صرف‌نظر از این‌که در لحظه معین چه طبقه‌ای تسلط دارد- به ناچار از خلال اراده دولت می‌گذرد تا به شکل قوانین برای همگان جنبه حتمی احراز نماید.» (لودويگ فویرباخ و پایان فلسفه کلاسیک آلمان، انتشارات حزب تودۀ ایران، ص. ۷)

ماتریالیسم تاریخی، جامعه مدنی را منحصر به یک مرحله تاریخی خاص نمی‌داند. از این‌رو در آثار مارکس و انگلس بسته به مضمون بحث می‌توان اشاره به «جامعه مدنی برده‌داری» و «جامعه مدنی فئودالی» را نیر دید

به عنوان مثال، مارکس ضمن نقد «جامعه مدنی بورژوایی» چنین می‌نویسد: «این بردگی جامعه مدنی، پایه طبیعی است که بر آن دولت مدرن بنا شده است…. دقیقاً همان‌طور که جامعه مدنی برده‌داری پایه طبیعی بود که دولت کهن بر آن بنا شده بود.» (کلیات آثار، ص. ۴٠٢-۴٠١) مارکس در اثر تاریخی خود «نقد اقتصاد سیاسی» و در کتاب دوران‌ساز «سرمایه» به تشریح کامل جامعه مدنی بورژوایی پرداخته و ضرورت جایگزین کردن آن را با یک جامعه انسانی را نشان می‌دهد.

دیدگاه گرامشی
در پایان دهه دوم قرن بیستم، زمانی‌که از یک طرف دولت‌های امپریالیستی تحت لوای «حمایت از اقتصاد آزاد» و صدور «مدنیت بورژوازیی» میليون‌ها انسان را در چهار گوشه جهان به آتش و خون کشیده بودند، و از طرف دیگر از بطن جامعه بورژایی هیولای فاشیسم در حال ظهور تاریخی بود، کمونیست بزرگ ایتالیایی آنتونیو گرامشی، ماهیت تبلیغات سرمایه جهانی پیرامون جامعه مدنی بورژوایی را افشاء کرد.

نقد ماتریالیستی گرامشی از جامعه مدنی بورژوایی، غنای خاصی به آموزش‌های مارکسیسم در این‌مورد بخشیده است. او نشان داد که برخلاف ادعاهای رایج، جامعه مدنی و جامعه سیاسی اجزاء تشکیل دهنده ذاتی واحد، یعنی دولت بورژاو-لیبرال هستند

گرامشی در رد نظرات لیبرالی پیرامون جامعه مدنی چنین می‌گوید:
«نظرات مدعی وجود اتحادیه‌های کارگری آزاد بر یک خطای تئوریک قرار دارند که تعیین منشاء عملی آن چندان دشوار نیست. این نظرات بر تفکیک جامعه سیاسی و جامعه مدنی استوارند… در نتیجه تصور می‌شود که فعالیت اقتصادی متعلق به جامعه مدنی است و دولت نباید بر آن نظارت کند. اما، از آن‌رو که جامعه مدنی و دولت در واقع یکی است، باید توجه داشت که «اقتصاد آزاد» خود شکلی از نظارت دولتی است که با بهره‌گیری از وسایل قهرآمیز و ابزار قانونگذاری ایجاد و مستقر شده است.» منتخب «یادداشت‌های زندان آنتونیو گرامشی، انگلیسی، ص. ١۶٠-١۵۹)

گرامشی با مطالعه دولت‌های مدرن در آمریکا و فرانسه و با توجه خاص به مورد ایتالیا نشان می‌دهد چگونه طبقات حاکم عمدتاً با استفاده از نهادهای جامعه مدنی و از طريق تسلط مستقیم بر قدرت دولتی، سلطه خود را اعمال می‌کنند. او با ارزیابی و نقد دقیق این دولت‌ها نشان می‌دهد که جامعه مدنی بورژوایی عرصه‌ای است که در آن هژمونی طبقاتی سرمایه‌داران اعمال می‌شود.

به عبارت دیگر، جامعه مدنی قلمرویی است که طبقه حاکم قدرت خود را با استفاده از وسایل مسالمت‌آمیز گسترس می‌دهد و تقویت می‌کند و در عین‌حال طبقات زیر دست را بدون استفاده از سیاست‌ها و وسایل قهرآمیز از دسترسی واقعی به قدرت سیاسی محروم می‌دارد.

بنا بر نظر گرامشی، هژمونی طبقاتی در جامعه مدنی بستگی به توافق و پذیرش اعضاء جامعه دارد. اما قوانین نتیجه خودبهخوی انتخاب آزاد افزاد نیست، بلکه با استفاده از شیوه‌های پیچیده و با به کار بستن مجموعه‌ای از وسایل و نهادهای گوناگون در روندی پیوسته در حال تغییر، ساخته می‌شوند. توانایی ایجاد توافق به طور مساوی در جامعه تقسیم نشده است. طبقه حاکم همه وسایل ایجاد توافق را در اختیار دارد. طبقات زیر دست فاقد هر گونه امکانی جهت ایجاد توافق اجتماعی در جامعه مدنی هستند. نتیجتاً، توافق همیشه پیرامون حفظ منافع طبقه حاکم، ساخته می‌شود. در عمل، بخش قابل توجهی از جامعه مدنی بدون آن‌که بداند، نظراتش آفریده شده و به آن شکل داده می‌شود. هژمونی در جامعه مدنی و تسلط سیاسی دو روی یک سکه اند. به همین دلیل، به محض این‌که طبقه‌ای هژمونی را به دست می‌آورد، نه تنها دولت، بلکه نهادهای جامعه مدنی را نیز در اختیار می‌گیرد. گرامشی می‌گوید:
«وحدت تاریخی طبقات حاکم در دولت تحقق می‌یابد، و تاریخ آن‌ها اساساً تاریخ دولت‌ها و گروهی از دولت‌ها است. اما نباید تصور کرد که این وحدت صرفاً قضایی و سیاسی است. وحدت عمده تاریخی، به طور مشخص، نتیجه روابط ارگانیک بین دولت با جامعه سیاسی و جامعه مدنی است. با توجه به این تعریف، طبقات زیردست متحد نبستند و نمی‌توانند متحد شوند، مگر آن‌که بتوانند به دولت مبدل گردند؛ تاریخ آن‌ها [طبقات زیردست] از این‌رو با تاریخ جامعه مدنی درهم آمیخته است، این تاریخ، بخشاً جدا افتاده و گسسته از تاریخ جامعه مدنی و در نتیجه [جدا افتاده و گسسته] از تاریخ دولت‌ها است.» («یادداشت‌های زندان» فصل ٢۵، شماره ۵)

برخلاف تفسیرهای رفرمیستی از نظرات گرامشی، (نگاه کنید به ترجمه فارسی «آنتونیو گرامشی- فراسوی مارکسیسم و پسامدرنیسم»، و هم‌چنین به یادداشت نشریه «کار» درباره انتشار آن، در «کار» شماره ١۴۹)، او متکی بر درکی ماتریالیستی از تاریخ و در جهت نشان دادن درستی تئوری مارکسیستی دولت، مقوله جامعه مدنی را به مثابه بخشی ضروری از روند مبارزه برای تغییر انقلابی مناسبات سرمایه‌داری و جامعه بورژوایی، ارزیابی می‌کند.

به نظر گرامشی، مجموع عناصر جامعه مدنی؛ از روابط تولیدی و مالکانه گرفته، تا معماری و حتا نام اماکن و معابر، منعکس کنننده منافع طبقه‌ای است که دولت و یا جامعه سیاسی را رهبری می‌کند.» («یاددشت‌های زندان» فصل ٣، شماره ۴۹)

نظرات رایج در «چپ» ایران
فرخ نگهدار از رهبران «سازمان فداییان خلق ایرن (اکثریت)» در میزدگرد «تلاش‌گران جامعه باز»، در ٢۸ سپتامبر ١۹۹۶، مطالبی را طرح کرده که در شماره‌های ١۴۴ و ١۴۵ نشریه «کار» انتشار یافته است. نگهدار در بخشی از سخنرانی خود می‌گوید:
«در یک جامعه مدنی و مدرن بخش عمده‌ای از قدرت سیاسی در خارج از حطیه کنترل و تسلط دستگاه‌‌های دولتی و حکومتی قرار دارد. در آمریکا مرکز کنترل، تصمیم‌گیری، تأثیرگذاری و تغییر به میزان زیاد در خارج از دستگاه اداره کشور قرار دارد. در اروپا نیز نهادهای جامعه مدنی بسیار نیرومندند. در اروپا نه فقط مراکز قدرتمند مالی-صنعتی که سازمان‌های اجتماعی، احزاب و اتحادیه‌ها، کلیسا، گروه‌های فشار و غیره هر یک در حد معینی بر روندهای کنترل تصمیم‌گیری، تأثیر‌گذاری و تغییر نقش دارند.»

این نظرات، که به عنوان نظرات بدیع در نشریات خارج کشور و از قول افراد مختلف انتشار می‌یابند، در واقع تکرار تیلیغات سرمایه‌داری درباره جدایی دولت و جامعه مدنی در نظام سرمایه‌داری است. ادعایی که کم‌ترین ارتباطی با واقعیت جاری در جهان سرمایه‌داری ندارد، و اگر کسی منکر این واقعیت شود، در حقیقت در کشورهای سرمایه‌داری نخواسته و یا نتوانسته است چشم‌های خود را به روی حقیقت باز کند.

البته این نظرات به طور کامل در تقابل با مارکسیسم نیز قرار دارند.

از نظر مارکس، دولت یعنی بیان نهادین و سیاسی روابط در جامعه مدنی. قدرت تئوریک و ماهیت علمی مارکسیسم در این است که دقیقاً نشان می‌دهد دولت در فرماسیون اجتماعی سرمایه‌داری، یعنی بیان سیاسی روابط در جامعه مدنی.

خطر عمده نظراتی که هوشنگ امیراحمدی، مهرداد درویش‌پور و یا فرخ نگهدار درباره جامعه مدنی تبلیغ می‌کنند، همانا در برخورد آن‌ها به مسأله بنای دمکراسی در ایران قرار دارد. در بررسی موضوع ساختمان دمکراسی به ویژه در جوامعی مانند ایران، که در مرحله گذار ملی-دمکراتیک قرار دارند، باید نکات زیر را در نظر داشت:
١- رابطه بین دولت و جامعه مدنی رابطه‌ای است دیالکتیکی و نه دوگانه،
٢- بنای دمکراسی به هیچ‌وجه نمی‌تواند بدون توجه به شرایط مشخص جامعه تحقق باید،
٣- روند ساختمان دمکراسی، نهایتاً روندی است که تحقق آن به ماهیت رهبری سیاسی جامعه بستگی دارد،
۴- ساختمان دمکراسی به مثابه یک پدیده سیاسی، نمی‌تواند از مسأله مرکزی قدرت دولتی جدا تصور شود،
۵- واقعیت مبارزه طبقاتی، به همراه دیوار برلین و اردوگاه سوسیالیستی از بین نرفته است، و شکل دهنده به مبارزه سیاسی در درون کشور ما است.

نهادهای «مدنی» یا نهادها و ارگان‌های قدرت توده‌ای
سوسیال دمکراسی سال‌ها مروج این نوع نظرات بوده است و بازگویی موقعیت کنونی آن در نزد مردم و به ویژه در میان مزدبگیران و زحمتکشان، در اینجا چندان ضرور به نظر نمی‌رسد. سوسیال دمکراسی نه تنها رابطه دیالکتیک بین دولت و جامعه مدنی را نادیده می‌گیرد، بلکه به شیوه‌ای ایده‌آلیستی در صدد قلمه زدن جنبش‌های اجتماعی خاص جوامع سرمایه‌داری پیشرفته در شرایط ایران است.

بنای دمکراسی در جامعه‌ای مانند ایران، پبش از آن‌که متأثر از تکثر جنبش‌های خاص جوامع سرمایه‌داری پیشرفته باشد، در گرو ایجاد نهادهای قدرت توده‌ای است.

جنبش‌های اجتماعی، جنبش‌هایی هستند که شماری از نیروهای اجتماعی و حتا طبقات و اقشار مختلف جامعه را بر محور یک موضوع خاص گرد می‌آورند. جنبش‌های اجتماعی نهایتاً در ارتباط با یک موضع خاص قرار دارند و می‌توانند ماهیتی سیاسی یا غیرسیاسی داشته باشند. این جنبش‌ها لزوماً معطوف به دگرگون‌سازی بنیادین جامعه نیستند و هدف تغییر یک جنبه یا جوانب مشخص از یک سیاست مشخص را دنبال می‌کنند. از این‌رو، جنبش‌های اجتماعی تابع نوسانات شدید بوده و معمولاً به همان سرعتی که به وجود می‌آیند، از بین می‌روند.

در سوی دیگر، نهادها و ارگان‌های قدرت توده‌ای، نهادها و ارگان‌هایی هستند که به دگرگونی بنیادین و انقلابی جامعه معطوف می‌باشند. این‌گونه نهادها نهایتاً با موضوع انتقال فدرت به توده‌ها و با گسترش قدرت دولتی به طور مستقیم در ارتباطند.

نهادهای قدرت توده‌ای، ارگان‌هایی هستند که باید در مرحله گذار ملی-دمکراتیک، رابط بین دولت و توده‌های میلیونی باشند. توده‌ها از طريق چنین ارگان‌هایی قدرت سیاسی-دولتی را اعمال می‌کنند.

دمکراتیزه کردن جامعه ایران، امری است که دخالت مستقیم دولت و مشارکت توده‌ها از طريق نهادهایی مانند شوراها، شبکه گسترده تعاونی‌ها، تشکل‌های مردمی برای بازسازی همه‌جانیه کشور و غیره را ایجاب می‌کند. اما، سوسیال دمکراسی در ایران، در راستای ساختمان دمکراسی از طريق گسترش نهادهای جامعه مدنی بورژوایی، در نهایت کاریکاتوری از دمکراسی را برای ایران در نظر دارد. امر مهم ساختمان دمکراسی تنها از طريق دخالت فعال و مستقیم دولت در دمکراتیزه کردن روابط مالکانه در جامعه و به ویژه در روستاها و حمایت و تقویت نهادهای قدرت توده‌ای در شهر و روستا، امکان تحقق دارد. بدین ترتیب و با توجه به این نکات، می‌توان نتیجه گرفت که مسأله دمکراتیزه کردن جامعه نمی‌تواند جدای از مسأله مبارزه طبقاتی برای کسب قدرت سیاسی و به دست آوردن آن مطرح باشد. بخشی از سردرگمی طیف چپی که خود را غیرایدئولوژیک اعلام می‌دارد، برای درک اوضاع ایران و اعلام یک برنامه اقتصادی-سیاسی در مرحله گذار کنونی، در همین حقایق نهفته است.

مبارزه طبقاتی در «جامعه مدنی»
احزاب سیاسی، احزاب طبقاتی هستند، یعنی منافع طبقه مشخصی را در جامعه نمایندگی می‌کنند. شخصیت‌ها، احزاب و سازمان‌های سیاسی برای تأمین منافع این یا آن طبقه، و یا ائتلافی از طبقات، مبارزه می‌کنند. در نتیجه هر یک بنا بر ماهیت و جایگاه طبقاتی خود پیوسته در صدد است تا جامعه مدنی را به گونه‌ای شکل دهد که تضمین کننده روابط طبقاتی مطلوبش باشد.

در ارتباط با طیف چپ غیرایدئولوژیک ایران، باید توجه داشت که ادعای این طیف مبنی بر ایدئولوژی‌زدایی و کناره‌گیری از مبارزه طبقاتی، در عمل پوششی است در جهت پنهان کردن ماهیت مواضع طبقاتی جدید آن‌ها.

این طبف در واقع مبارزه طبقاتی را رها نکرده است، زیرا این مبارزه در بطن تحولات وجود دارد و آن‌ها نیز به مثابه بخشی از جامعه در آن شرکت دارند. آن‌ها فقط سنگر و متحدین خود را در جریان این مبارزه تغییر داده‌اند.

جمشید طاهری‌پور، یکی دیگر از رهبران «سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)» در سخنرانی برای جمعی از کادرهای آن سازمان، که متن آن در نشریه «کار» شماره ١۴۸ منتشر شده است، پس از تکرار تبلیغات سرمایه‌داری جهانی درباره جامعه مدنی، مارکس را به «ایجاد یک آگاهی کاذب، خودغرض و ضددیالکتیک» متهم می‌کند. به نظر وی «ایدئولوژی اساساً در سرشت و ماهیت خود یک آگاهی کاذب، خودغرض و ضددیالکتیک است. مارکس با تحریر و انتشار مانیفست… خود نخستین گام را در راه ایدئولوژیک کردن اندیشه‌هایش برداشت.» تعبیر و تفسیر مخدوش طاهری‌پور به کنار، او حتا فراموش می‌کند که کمی بالاتر، در همان سخنرانی برای کادرها پلورالیسم ایدئولوزیک را یکی از زمینه‌های گسترش و تکامل جامعه مدنی عنوان کرده است: «جامعه مدنی بر بنیاد پلورالیسم گسترش و تکامل می‌یابد. پلورالیسم اجتماعی، پلورالیسم سیاسی، پلورالیسم دینی، پلورالیسم ایدئولوژی، پلورالیسم فرهنگی و دیگر شکل‌ها و گونه‌های پلورالیسم.»

پرسشی که به حق می‌بایست در جمع کادرهایی که مخاطب مستقیم او بودند مطرح می‌شد، این است که اگر به گفته شما «سیر تحول جامعه مدنی بر بستر نبردهای طبقاتی و بر زمینه بحران‌ها، جنگ‌ها و انقلاب‌ها صورت گرفته است» و جامعه مورد ستایش شما نیز بر بنیاد پلورالیسم ایدئولوژیک گسترش و تکامل می‌یاید، به چه دلیل شما و دیگر رهبران کنونی سازمان اصرار به ایدئولوژی‌زدایی از جنبش چپ ایران و کناره‌گیری از امر مهم مبارزه طبقاتی دارید؟

آینده جامعه مدنی سرمایه‌داری به کنار، چه تضمینی وجود دارد که روند تکامل «جامعه مدنی» در ایران که به قول طاهری‌پور «در مراحل نازل خود» قرا دارد، «بر بستر نبردهای طبقاتی و بر زمینه بحران‌ها و انقلاب‌ها» صورت نگیرد؟ اگر احتمال حرکت در چنین مسیر بغرنج و پیچیده‌ای وجود دارد، پس این طبف از چپ ایران در راستای تأمین منافع کدام طبقه است که از ایدئولوژی‌زدایی و فراموش کردن نبرد طبقاتی طرفداری می‌کند؟

پاسخ به پرسش بالا را می‌توان از لابلای ایده‌ها و تصورات طاهری‌پور که برای کادرهای سازمان «اکثریت» تشریح و تبلیغ شده، پیدا کرد. وی ضمن بیان تقدم رشد اجتماعی بر منافع طبقاتی، همکاری و اشتراک مساعی بیسمارک، صدراعظم وقت آلمان و لاسال از بنیانگذاران حزب سوسیال دمکرات آلمان را، به عنوان یک نمونه قدیمی و کلاسیک همکاری چپ و دیگر نیروهای اجتماعی در راستای ایجاد ارزش‌های سوسیالیستی در شماری از پیشرفته‌ترین جوامع مدنی معرفی می‌کند!

از طاهری‌پور سؤال نمی‌شود که چرا از همکاری و اشتراک مساعی همین بیسمارک با تی‌یر در فرانسه و سرکوب خونین کمون پاریس یاد نمی‌کند. همکاری و اشترک مساعی که بنا به نظر تی‌یر به «پیروزی نظم، عدالت و تمدن» ختم شد. (مارکس، «جنگ داخلی فرانسه و کمون پاریس»، انتشارات سیاهکل، ص. ۶۹)

طاهری‌پور با یک چرخش قلم و زبان، گنجينه جهانی ارزیابی و نقد علمی از دمکراسی بوژوا-لیبرال را باطل اعلام می‌کند و هدف جنبش را بنای تدریجی سوسیالیسم بر اساس آزادی‌های بورژوا-لیبرال و نهادهای سیاسی- اجتماعی جامعه مدنی بورژوایی اعلام می‌کند. او معتقد است «آرمان سوسیالیسم در مراحل عالی تکامل جامعه مدنی مجال تحقق پیدا می‌کند.»

طاهری‌پور ضمن اشاره به تز مارکس درباره فویرباخ چنین می‌گوید: «اندیشه مارکس در این تز ناظر بر اجتماعی کردن انسانیت در جامعه مدنی است. مدلول اندیشه او عبارت از این است که بر بنیاد توسعه و تکامل جامعه مدنی، جامعه از ارزش‌های سرمایه‌داری روی برمی‌تابد و در مسیر عقلایی کردن مناسبات و نهادهای خود حرکت کرده و جامعه انسانی را پدیدار می‌سازد.»

در این‌مورد بهتر است به اصل تزهای مارکس مراجعه کنیم. تزهای ۹ ، ١٠ و ١١ مارکس در رد ماتریالیسم ایده‌آلبستی فویرباخ چنین است:
«بزرگ‌ترین چیزی که ماتریالیسم مشاهده‌ای، یعنی ماتریالیستی که حیات آن‌را به مثابه فعالیت پراتیک در نظر نمی‌گیرد، می‌تواند بدان دسترسی یابد، عبارتست از مشاهده افراد جداگانه در “جامعه مدنی”»،
«نقطه‌نظر ماتریالیسم کهنه “جامعه مدنی” است. نقطه نظر ماتریالیسم نوین جامعه انسانی یا انسان اجتماعی شده است.»

«فلاسفه فقط به انحاء مختلف جهان را توضیح داده اند. روی سخن بر سر تغییر آنست.» («فویرباخ، انتشارات حزب تودۀ ایران، ص. ۹١-۹٠)

این بر عهده امثال طاهری‌پور است که روشن کنند تحت چه شرایط ذهنی و روحی به این نتیجه رسیده اند که تزهای فوق دلالت دارند بر ضرورت بنای سوسیالیسم از مسیر «عقلایی کردن مناسبات و نهادهای جامعه سرمایه‌داری.» اما واقعیات تاریخی حاکی از آن است که اگر ممیزان، بازرسان و جلادان خادم طبقات استثمارگر هم تعبیری شبیه نظرات امثال وی از متون و احکام مارکسیسی داشتند، طی ۷۵ سال گذشته در کشور ما ده‌ها هزار نفر به جرم خواندن و اشاعه آن‌ها روانه زندان و میدان‌ تیرباران نمی‌شدند:
«… تبدیل کار انسانی به کالایی که در بازار سرمایه‌داری در معرض خرید و فروش است، از خودبیگانگی را تشدید کرد. زیرا در این شرایط انسان نه به مثابه شخصیت تمام‌عیار، بلکه به مثابه وسیله اجرای عملکرد معین وارد صحنه زندگی می‌شود. مناسبات انسان‌ها از مناسبات افراد انسانی به مناسبات “عملکردهای انتزاعی” آن‌ها تبدیل می‌گردد. کارفرما کاری به شخصیت انسانی کارگر یا کارمند ندارد. شیوه حل این تضاد تنها یک راه است و آن‌هم اجتماعی‌کردن فرد و تبدیل جامعه مدنی بورژوایی به جامعه انسانی است. راه رهایی فرد در رهایی جمع است.» (احسان طبری، «فرد و اجتماع»، «نامه مردم»، ١۶ آذر‌ماه ١٣۵۹)
 
نتیجه‌گیری

نظرات اخیر درباره جامعه مدنی و رابطه آن با دولت، انعکاس مستقیم تبلیغات سرمایه‌داری جهانی درباره جامعه مدنی بورژوایی است. هدف اصلی این تبلیغات ایجاد مشروعیت فلسفی برای سیاست‌های اقتصادی نئولیبرالی و استقرار آن نوع دمکراسی است که تحت سرمایه جهانی قرار دارد.

در این دمکراسی از مشارکت واقعی مردم در تعیین سرنوشت‌‌شان جلوگیری می‌شود، در عرصه‌های سیاسی و اقتصادی، مبارزات مردم را به انحراف می‌کشد و خواست عدالت اجتماعی را به فراموشی می‌سپارد.

با توجه به رشد نیروهای مولده و جایگاه اقتصادی کشور ما در نظام جهانی سرمایه‌داری، به آسانی می‌توان دید که سازش طبقاتی این نظریه‌پردازان ایرانی، در نهایت خود سازشی است طبقاتی با سرمایه جهانی. سازشی که نه تنها «دولت رفاه اجتماعی» مورد نظر آن‌ها را در پی نخواهد داشت، بلکه در عمل وابستگی اقتصادی ایران به سرمایه جهانی را افزایش می‌دهد و هدف توسعه اقتصادی کشور را به آینده‌ای نامعلوم واگذار می‌کند.

 

 




مردم بدانید چه بر سر ما می آورند!

 از اخبارروز

 
فایل صوتی منتسب به سپیده قلیان
سپیده قلیان
سپیده قلیان

سپیده قلیان، از متهمین پرونده اعتراضات هفت تپه و فعال مدنی زندانی در زندان قرچک ورامین در پنجمین روز اعتصاب خود به سر می برد. روز جاری فایل صدایی منتسب به خانم قلیان در فضای مجازی منتشر شده است که وی در آن از دلایل اعتصاب غذای خود می گوید. این فعال مدنی از روز یکشنبه ۲۸ مهرماه در اعتراض به افزایش فشارهای امنیتی بر خانواده خود و همچنین رفتار نامناسب مسئولین با زندانیان در زندان قرچک ورامین دست به اعتصاب زده بود. وی طی این اقدام اعتراضی خواهان حضور هیئتی از قوه قضاییه در زندان قرچک ورامین و رسیدگی به وضعیت نامناسب زندانیان شده است. سپیده قلیان که از تاریخ ۳۰ دی ماه ۹۷ در بازداشت به سر می برد، شهریورماه سال جاری توسط دادگاه انقلاب تهران به ۱۸ سال حبس تعزیری محکوم شده است.

سپیده قلیان از روز یکشنبه ۲۸ مهرماه ۹۸، در اعتراض به رفتار نامناسب مسئولین زندان قرچک ورامین با او و سایر زندانیان و افزایش فشارهای امنیتی بر خانواده وی دست به اعتصاب غذا زده است. خواسته او حضور هیئتی از قوه قضاییه در زندان قرچک ورامین و رسیدگی به وضعیت بسیار نامناسب زندانیان و رفتار بد مسئولین زندان با زندانیان بوده است. خانواده خانم قلیان نیز در زمان ملاقات با وی هر بار تحت فشارهای امنیتی همراه با توهین توسط مسئولین زندان قرار می‌گیرند.

امروز جمعه ۲ آبان ماه، فایل صدایی منتسب به خانم قلیان منتشر شده است که موید اعتصاب غذای وی و افزایش فشارهای امنیتی بر خانواده او است. این فایل صدا در شبکه های اجتماعی منتشر شده است.

گفته می شود روز یکشنبه در خلال یک درگیری که در جریان انتقال یکی از زندانیان به سلول انفرادی زندان قرچک ورامین رخ داده بود، سپیده قلیان به همراه وی و یک زندانی دیگر ساعاتی به یکی از سلول های انفرادی این زندان منتقل شده و مجددا به بند بازگشته بود.

به گفته این منبع مطلع، “همچنین به دلیل اعتراض سپیده قلیان نسبت به عدم رعایت بهداشت در آشپزخانه زندان و وجود حشرات در مواد غذایی نیز با برخورد مسئولین زندان و مخالفت همراه با پرخاش آنان با حضور وی در آشپزخانه مواجه شده است. وی در پی این درگیری ها به دفتر رئیس زندان منتقل شده و توسط دو تن از مسئولین مورد برخورد قرار گرفته و ضمن تهدید به گشایش پرونده جدید به شعارنویسی بر روی دیوارهای زندان متهم شده است”.

سپیده قلیان همچنین روز سه شنبه از بازداشت خواهر خود سمانه قلیان در شهر اهواز توسط مامورین اداره اطلاعات این شهر خبردار شده بود. سمانه قلیان نهایتا حدود ساعت ۳ بامداد ۳۰ مهرماه پس از ساعت‌ها بازجویی توام با فشار آزاد شده است.

لازم به یادآوری است اسماعیل بخشی، فعال کارگری و سپیده قلیان فعال مدنی که هم اکنون به ترتیب در زندان های اوین و قرچک ورامین نگهداری می شوند در تاریخ ۳۰ دی ماه ۹۷، توسط نیروهای امنیتی بازداشت و پس از مدتی به زندانهای شیبان و سپیدار اهواز منقل شده بودند. بازداشت اسماعیل بخشی و سپیده قلیان در حالی صورت گرفته بود که تلویزیون ایران شب ۲۹ دی ماه در فیلمی با عنوان “طراحی سوخته” اعترافاتی از اسماعیل بخشی، سپیده قلیان و علی نجاتی، عضو هیئت مدیره سندیکای کارگران نیشکر هفت‌تپه که در جریان بازداشت و بازجویی پیشین آنها ضبط شده بود را نمایش داد که در آن گفته بودند با “گروه‌های مارکسیستی و برانداز در خارج از ایران” ارتباط دارند.

روز شنبه ۱۶ شهریورماه شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران، حکم متهمین پرونده اعتراضات هفت تپه را صادر کرده بود. بر اساس این حکم اسماعیل بخشی به ۱۴ سال حبس تعزیری و ۷۴ ضربه شلاق، محمد خنیفر به ۶ سال حبس تعزیری، سپیده قلیان، امیر امیرقلی، امیرحسین محمدی فرد، ساناز الهیاری و عسل محمدی هرکدام به ۱۸ سال حبس تعزیری محکوم شدند. پرونده علی نجاتی دیگر متهم این پرونده کماکان مفتوح است.

گفتنی است در تاریخ ۳۰ مهرماه سال جاری سخنگوی قوه قضاییه با اشاره به اینکه «تا کمتر از یک ماه دیگر رای دادگاه تجدید نظر متهمین پرونده هفت تپه صادر می شود» گفت: “قرار تامین ۴ نفر از این افراد تخفیف پیدا کرد و امروز یا فردا با سپردن قرار وثیقه آزاد می شوند”. وی به هویت این افراد اشاره ای نکرده است.




برای آبادانی، نخست واقعیت ریشه ­ی خرابی­ ها را بپذیرید

دکتر فریبرز رئیس دانا

امسال به مناسبت هفته ­ی دولت، شور و غوغا و تبلیغات گسترده و سر و صداداری به راه نیفتاد. با این وصف، دیدارهای رسمی و سخنرانی­های دولت و نیز مراسم افتتاحیه ­های متعدد برقرار بود. دولت در این هفته، سال دیگری را پشت سر گذاشت (از شهریور ۱۳۹۷ تا شهریور ۱۳۹۸) که در آن اختلال ­های شدید اقتصادی از حیث نرخ رشد، بیکاری، ناکارآمدی و تورم تجربه شد و یک بحران تمام‌عیار را ادامه داد. بی‌شک بخش اصلی این اختلال ­ها به دلیل ادامه­ ی فشار تحریم ­ها بود اما زمینه ­ی اقتصاد کشور نیز آماده‌ی این فرو افتادن‌ها بوده است. دولت از سیاست­های بازارگرایی افراطی، خصوصی ­سازی افراطی، اتکای افراطی بر بخش مالی و پولی، وادادگی افراطی به صاحبان قدرت اقتصادی و مسلط بر منابع مالی و در مجموع از سیاست «تعدیل ساختاری» معیوب‌شده ­ی وطنی دست نکشید و برعکس سریع­تر به جلو راند. یک نمونه ­ی کمتر بحث‌شده ­ی آن، مراسم افتتاحیه­ های متعددی بود که  در بخش­های مختلف دولت با حضور نمایندگان خود و بخش خصوصی به‌عنوان اقدام دولت یا با ظاهر طرح  عمران دولتی برگزار می‌شد، اما طرح ­ها در واقع متعلق به بخش خصوصی بودند که دولت ذره­ ای هم در سرمایه ­گذاری و احداث آن‌ها دخالت نداشت.

در حالی‌که سال ۱۳۹۸ سال رونق تولید اعلام شده بود، این فعالیت­ های بانکی و مالی، واسطه ­گری، تجارت ­های قانونی و ناقانونی، مستغلات (به‌رغم افت نسبتاً شدید در فعا لیت و سرمایه­ گذاری در خانه‌سازی) بود که رشد می­کرد و در بدترین شرایط اقتصادی تحت فشار تحریم و رکود نیز دست از سر کشور برنداشت. در سال گذشته از افزایش تولید در واقع نه‌تنها خبری نبود، بلکه شاهد افت و رکود بیشتری هم بودیم. استعداد صنعتی کشور شامل صنایع پتروشیمیایی، فرآورده­های نفتی، صنایع خانگی، صادرات خدمات فنی ـ مهندسی، صنایع نساجی و جز آن کماکان کم بهره یا بلا استفاده ماند. توان واقعی تولید صنعتی (به‌ویژه با مراجعه به فعالیت در شهرک­های صنعتی) به سقوط خود ادامه داد و مازاد  ظرفیت­  افزایش یافت (امروز برآوردها به‌طور متوسط از حدود ۴۵ تا ۵۰ درصد ظرفیت عاطل تولید صنعتی کشور حکایت دارند).

این دولت همان دولت است که پس از امضای قرارداد برجام جشن ملی به پا کرده بود و حواریون آن برجام را چیزی مانند نجات شوروی از شر ارتش نازی معرفی می­کردند و گروهی هم به پایکوبی شبانه آمدند. من آن زمان در مقاله‌ای با عنوان «با ما هم یک توافق شفاف و برد ـ برد» (ماهنامه صنعت حمل و نقل شماره ۳۴۱ صفحه ۶۶) نوشتم گرچه احتمالاً جغد جنگ را چند صباحی یا حتی چند سالی از سر کنگره­ ی دیوار این وطن خسران‌دیده پرانده ­اید اما تا زمانی‌که ماهیت و واقعیت امپریالیسم جهانی را نشناخته ­اید و نگذاشته‌اید مردم در امور خود دخالت کنند، آن جغد بد آوا باز خواهد گشت یا آزارها ادامه خواهند یافت. نوشتم تا آن روز چیزی در حدود ۱۵۰میلیارد دلار بابت فعالیت هسته ­ای هزینه بر اقتصاد متزلزل تحمیل شده است. در آنجا پرسیدم عقب‌نشینی شما (که واقعاً ثابت می­کنم عقب­نشینی هم بود) از هدف­ها و برنامه ­های اتمی چه حاصلی در برابر آن هزینه ­ها داشت. مهم­تر ، این پرسش بود که اساساً از آغاز چرا باید زیر بار آن هزینه ­ها می­رفتیم که مجبور شویم برای پرهیز از خرابی بیشتر و احتمال برخورد، آن را بی‌نتیجه بگذاریم. در آن نوشته به‌طور ضمنی به نامطمئن بودن قرارداد برجام نیز اشاره کردم. گفت: «کو گوش شنوا».

از اردیبهشت سال ۱۳۹۷ که آمریکا خروج خود را از برجام اعلام کرد و از مرداد ۱۳۹۷ که احیای تحریم‌های بیش از برجام و اجرای تحریم­های حداکثری، چونان بمب­ گذاری در پایه­ های ساختمان اقتصاد کشور وارد عمل شدند . از آبان ۹۷ که دور تازه ­ی تحریم­ های حداکثری آمریکا آغاز شد و سپس ادامه ­ی آن در موارد متفاوت و جزیی دیگر تا به همین شهریور ۹۸ (که کشتی ایرانی توقیف شده و سپس آزاد شده در جبل‌الطارق و کاپیتان آن تحریم شدند) یعنی در ۱٫۵ سال گذشته نزدیک به ۱۵۰ میلیارد دلار خسارت مستقیم و نامستقیم دیگر به اقتصاد وارد آمده است. این خسارت­ها ناشی از افت درآمد نفتی و بنابراین کاهش سرمایه ­گذاری و تقاضا در اقتصاد داخلی و واردات کالاهای سرمایه­ ای و واسطه­ ای و مصرفی ضروری بوده­ اند. تحریم­های آمریکا و سازمان ملل از سال ۱۳۹۰ به بعد فقط در چند سال اول و پیش از آبان ۱۳۹۷ سالانه حداقل ۳۰ میلیارد و به گمان من سالانه ۵۰ میلیارد دلار خسارت وارد آوردند. از آن به بعد خسارت، همان‌گونه که اشاره کردم تا شهریور ۹۸ به دو سه برابر رسید و جمعاً در ۸ سال به حدود ۴۰۰ میلیارد دلار بالغ شده است (من از خسارت‌های پس از سال گروگانگیری یعنی ۱۳۵۸ تا سال ۱۳۹۰ فعلاً بحثی به میان نمی­آورم) و این یعنی نابودن شدن ارزش­ های تولید شده و کارگران و مردم، نابودی منابع طبیعی، محیط زیست، رفاه اجتماعی، آموزش و بهداشت و جز آن (چنان‌که تجربه کرده ­ایم).

بگذارید کارنامه ­ی دولت را در سه زمینه­ ی بیکاری و تورم و فقر منصفانه­ تر بررسی کنیم. برای این کار حتماً لازم است تأکید کنیم که فشارهای تحریم و فشار حداکثری دولت ترامپ، که البته تا زیر خط جنگ‌افروزی نماینده­ ی طماع و فاشیست جناح محافظه‌کار افراطی، یعنی جان بولتون (که چندی پیش اخراج شد و حتی دولت ترامپ او را تحمل نکرد) بالا آمد، عوامل بسیار موثر جدی­ ای برای افزایش فقر، بیکاری، گرانی، توزیع ناعادلانه درآمد و ثروت فراهم آورد، اما همه­ ی این عوامل بر پایه­ ی ساختار اقتصادی نابسامان، اقتصاد فساد زده و ویژه‌خوارانه، عملکردها و تصمیم­ های یک‌سویه ­ی قدرت (در سیاست و جامعه و اقتصاد) توانستند این‌چنین کارآمد در نابکارسازی­ ها از آب درآیند. البته دیده­ ایم جوامع سالم یا سالم‌تری را، مانند ونزوئلا، که  در آنها فشارهای تحریم و مداخله­ های اقتصادی ناگهان آثاری شدید و نابهنجار ایجاد کرده­ اند. در مثل در ونزوئلا، زمانی در بازار ارز قیمت دلار به چند برابر افزایش یافت و کمبود کالا و افت فعالیت اقتصادی پدید آمد و فشارهای سیاسی شبه‌کودتایی به کار افتادند، اما به یمن هم‌دلی واقعی اکثریت مردم و انتخابات سالم، دولت منتخب ونزوئلا توانست بحران (از جمله بحران اخیر به رهبری گوایدوی وابسته به سیاست دولت ترامپ) را فرو نشاند (تا ببینیم در آینده چه تمهید و توطئه ­ی تازه ­ای از سوی  امپریالیست ­ها به کار می­افتد).

با این وصف من در اینجا  از اقتصاد و شرایط سیاسی و اجتماعی ایران صحبت می­کنم. در این شرایط، این متن و ساختار بحران­ پذیر اقتصاد بود که موجب بروز آثاری منفی و شدیداً آزارنده شد. بی‌تردید دولت (بانک مرکزی) توانستند روند صعودی شتابان رخ ارز را مهار کنند. این کار موفقیت­ آمیز بود، اما برای به دست آوردن آن ، مقدار زیادی هم، محرومیت گسترش یافت و هم تورم به کالاها و خدمات در بازار منتقل شد (توضیح این بحث فنی را می­گذارم برای بعد). هم‌چنین زیرساخت­های اقتصادی که در طول ۳۰ سال گذشته ساخته شده بودند (و مقدار آنها کم هم نبوده است) توانستند در دوره­ ی فشارهای بحران‌های ترامپی به یاری اقتصاد بیایند، اما یادمان باشد که این زیرساخت­ها بسیار گران­تر از حد قابل قبول و استاندارد تمام شده و در مواردی نالازم و زیان­رسان هم بوده­ اند و در کنار آن صدها طرح کوچک و بزرگ ناتمام و نیمه‌تمام نیز به جا مانده است. اگر اینها نبودند مقاومت اقتصاد مؤثرتر می­شد.

به هر روی، از دید تحلیلی ـ انتقادی شرایط اقتصادی در سال­های ۱۳۹۶ و ۱۳۹۷ و ۱۳۹۸ (برآورد من) به شرح زیر، توانسته­ اند کارنامه ­ی دولت را منفی کنند:

  • شاخص نرخ تورم بنا به ارقام رسمی، از ۱۰۰ در سال ۱۳۹۵ به بیش از ۲۳۰ در سال ۱۳۹۸ رسیده است (۱۳۰درصد افزایش). اما واقعیت بیش از این است. بنا به برآورد من از سال ۱۳۹۶ تا ۱۳۹۸ قیمت­ها ۱۲۰درصد (۲/۲ برابر) افزایش یافته­ اند.
  • نرخ بیکاری رسمی بنا به برآورد من در حد ۱۳درصد رسمی (که اخیرا دولت حتی کاهش در آن را اعلام کرد) بلکه در سال ۹۸ به بیش از ۱۹درصد می­رسد و شمار بیکاران ۶٫۲ میلیون نفر است.
  •  ۶۸ درصد از کارگران شاغل معادل حداقل و کم­تر از حداقل دستمزد (۲٫۴ میلیون تومان با احتساب سهمیه­ ی انواع سایر دریافتی­ ها) دریافت می­کنند، در حالی‌که ۴ میلیون کارگر بیکار است. ۷۲درصد از کارگران زیر خط فقرند.
  • خط فقر مطلق در سال ۱۳۹۸ معادل ۴٫۷ میلیون تومان در ماه برای خانوار ۳٫۵ نفری برآورد می­شود که در حدود ۴۲درصد از خانوارهای کل کشور در زیر این خط قرار دارند.
  • توزیع درآمد ناعادلانه ­تر شده است به نحوی که چیزی کمتر از ۱۰ درصد واقعاً بالایی جامعه حداقل بیش از ۴۵ درصد درآمد و سهم بسیار بیشتری از ثروت را در اختیار دارند.
  • نرخ رشد اقتصادی (تولید ناخالص داخلی به قیمت ثابت) در سال ۱۳۹۶ به صفر نزدیک و در سال‌های ۱۳۹۷ و ۱۳۹۸ در حد ۳ تا ۵ درصد منفی شده است.
  • محرومت و فشار هزینه برای خدمات درمانی و آموزشی به شدت افزایش یافته و بخش زیادی از مردم را در رنج و عذاب سهمگین قرار داده است.
  • بی‌اعتمادی سیاسی، اجتماعی و اقتصادی در همه­ ی ارکان (به جز ۱۰ تا ۲۰ درصد جامعه) فزونی یافته و چشم­ انداز بهبود را تیره کرده است.

 کم نیستند کسانی که راه‌حل بهسازی و ثبات و رشد در اقتصاد ایران را در «آشتی با آمریکا» می­دانند. آنان به این واقعیت توجه ندارند که آشتی به خودی خود دردی را از ساختار نابسامان اقتصاد ایران دوا نمی‌کند گرچه ممکن است امکان فروش نفت و تزریق مبالغی ارز به اقتصاد را فراهم و به نوعی تحرک در اقتصاد ایجاد کند، اما این تحرک در برابر محرومیت و ناکارآمدی گسترده اندک خواهد بود. حذف کامل تحریم­ها شاید بیش از ۱۰ سال به درازا بکشد. رونق پدیدآمدنی در اقتصاد در بیشترین مقدار به جزیره­ ی ثروت و صاحبان مال‌ها و بانک­ ها و مستغلات و منابع واقعی تعلق خواهد گرفت و محرومان هم‌چنان زیر داغی کشنده­ ی تورم و عقب ماندن دستمزدها و ادامه­ ی بیکاری خواهند سوخت. تا زمانی‌که ساختار نابسامانی طبقاتی و توزیع به‌شدت تبعیض­ آمیز و ناکارآمدساز وجود دارد، منابع حاصل از فروش نفت به توزیع ناعادلانه ­تر و ساختار رانتی و ناکارآمد کمک بیشتری می­کند تا گسترش زیرساخت­ های اجتماعی و اقتصادی.

آشتی­ جویان سطحی (و جنگ جویان سطحی نیز) به ماهیت امپریالیستی آمریکا و متحدانش توجه ندارند. این ماهیت در کلامی ساده می­خواهد از یک دست بدهد و با چند دست به‌گونه­ های مختلف و نامستقیم بگیرد. اگر آشتی به معنای ادغام کامل در سرمایه و خلاصه در تسلیم به سلطه­ ی جهانی نباشد، انواع جنگ­ های نیابتی، تحریکات سیاسی، اختلال­ های مصنوعی اقتصادی از سوی آنان یا نایبان‌شان به کار خواهند افتاد که همگی باز زندگی ۷۰درصد از مردم را به مخاطره ­های بیشتر می­ افکنند. اما این تسلیم قطعاً عبارت از دست به سینه‌گی و دستمال به دستی در پیشگاه قدرت والا نیست، که عصر این حرف‌ها در روابط بین­ الملل گرچه در همه جا تمام نشده است اما دیگر بدرد خور نیستند و برای مردم نان و آب و رونقی به بار نمی آورند. این تسلیم بیش از هر چیز عبارت است از قبول ادامه ­ی سیاست­های بازارگرای افراطی و برقراری ارتباط انفعالی اقتصادی با جهان سرمایه­ داری و قبول قدرت و ستم اذناب منطقه ای آنان چون اسرائیل و عربستان. آنچه در این روش باز می­سوزد و نابود می­شود امکان سالم­ سازی اقتصاد و نجات زیرساخت­ ها و حقوق و منافع و رفاه مردم است. امپریالیسم آزادی تشکل­های کارگری، عدالت­‌خواهانه و اداره­ ی واحدهای اقتصادی به‌گونه­ ای دموکراتیک از سوی نمایندگان مردم (شامل منتقدان به سرمایه‌داری) و همانند آنها را برنمی­تابد چنان‌که سرمایه­ داری مستبدانه­ ی داخلی نیز چنین می­کند.

از سوی محافل وابسته به سرمایه و امپریالیسم برای حل کامل بحران ایران، وابستگی کامل پیشنهاد می‌شود که نام آن را هم نوگرایی نوین و ادغام در جهان پیشرفته می­گذارند . آنان نمونه­ ی خاص و استثنایی کره‌جنوبی را چنان به رخ می­کشند تا بخش اساسی افریقا، آسیای‌جنوبی، آسیای جنوب‌شرقی و آمریکای لاتین فراموش شود. اما به گمان ما مذاکره برای پرهیز از تنش و جنگ و برای ایجاد فرصتی برای رشد و توانمندی اساساً چیز بدی نیست. مهم آن است که بدانیم مذاکره‌کننده کیست؟ در چه جایگاه اجتماعی است؟ چه سابقه­ ای در قدرت و عملکرد سیاسی دارد؟ وابستگی طبقاتی‌اش چگونه است؟ به آینده­ ی اداره‌ی کشور از طریق به میان آوردن انبوه مردم تهیدست محروم چگونه می­اندیشد؟ (و اصلاً آیا به آن بهایی می­دهد؟) شناخت استراتژی جهانی در برابر امپریالیسم چیست؟ اتکا به نیروی مقاومت مردم دل‌بسته به حکومت مردمی و آینده­ ­ی این بخش تا چه حد وجود دارد؟ (و اساساً وجود دارد یا جای آن را نخبه­ گرایی ویژه‌خوارانه گرفته است؟)

باری مذاکره تا آن زمان می­تواند تمهیدی نجات­بخش (هر چند نه اساسی) باشد که پایه­ ی آن دموکراتیسم داخلی و منافع ملی و مردمی باشد. مذاکره باید از سوی جریانی که تمامی زیان‌های گذشته و اثر تبعیض­‌سازانه سیاست داخلی و تحریم، هر دو، را می­شناسد و می پذیرد و نقد می­کند و به انتقال واقعی قدرت از «ممتازان» به «مردم» می­ اندیشد شکل بگیرد. مذاکره نباید نیاز اکثریت مردم به ویژه کارگران و کارکنان خدماتی محروم و کارگران و کارکنان خدماتی صاحب نفوذ و فشارهای امنیت مایه­ داران را فراموش کند، همچنان که البته نمی­تواند و نباید واقعیت فشار قدرت‌ مندان جهانی را نبیند و نشناسد. این دو جنبه وابسته و پیوسته به یکدیگرند.

مذاکره باید اعتماد عمومی را جلب کند و این جلب اعتماد در ایران با کارنامه­ سازی میسر نمی­شود. باید راه‌حل­هایی که سریعاً مردم را در مسیر محرومیت­ زدایی قرار می‌دهد، دموکراتیسم و حضور واقعی آنان را به‌طور عینی متجلی می‌کند و این امید را که اگر سر تسلیم فرود نمی­ آورند اما عقلایی ­تر رفتار می­کنند حتی­الامکان عمومی کند. پایه­ های تصمیم عقلی نه در حیران ماندن در مقابل فشار بلکه با نیرو گرفتن از مردم برای «عبور از بحران» و «عادی‌سازی» و «بهانه­ زدایی» ساخته می­شود.




زیرساخت هایش آماده نیست – مارال سعید

 

شاید هر کداممان در خلوت گفته باشیم، ولی وقت آن رسیده است که در صَحن عموم و با صدای بلند گفته شود. ما به بیماری مُزمن “دوآلیسم” مبتلا هستیم.

این را من تشخیص نداده ام! آنها که در ایستائی خود و جمع، تعمّق داشته اند بدان دست یافته اند.

فرهنگ دوآلیسم در سرزمین ایران دارای چنان ریشه های عمیقیست که می توان در جای جای هزار توی تاریخ این مرز بوم، رد پایش را یافت.

وقوف به یک بیماری، در این مَبحث “بیماری دوآلیسم”، گام نخست در راه درمان است. چگونگی برخورد یا مواجهه با آن گام بعدی است. در این گام می توان تقدیر گرایانه همچون مولانا گفت: تا بود چنین بود و تا باد چنین بادا طبیعی ست چنین اندیشه ی راهبری، راه به تغییر و بهبودی نخواهد بُرد. اما اگر بواقع درد را تشخیص داده باشیم، مسئولیت حکم می کند در جهت بهبودی تلاش نمائیم. در این تلاش می توان به دو گونه عمل نمود ۱- آرمانگرایانه ۲- واقعگرایانه.

با نگاهی به تاریخ ایران (تاریخ پادشاهی) درخواهیم یافت؛ انسانِ ایرانی در طول هزاران سال، مُکرر در مُکرر تلاش برای بهبودی نموده است لیک تلاش از پس تلاش، آرمانگرایانه و غلطیدن از استبداد به استبدادی دیگر بوده و راه به بهبود نگشوده است. این تلاشهای آرمانگرایانه برای بهبود امور، و از آنجمله انقلاب بهمن سال ۱۳۵۷ ریشه در همین فرهنگ دوآلیسم داشته و دارد. انسانِ ایرانی  تاکنون صدها بار بپا خواسته، در غُل و زَنجیر شده و بسیار خونها داده لیک پیروز یا شکست خورده، نتیجه  یکسان بوده؛ بازسازی “استبداد”.

به نظر این قلم؛ بسیار مهم است که با همین اندک شناخت موجز از خویش، به یکباره قلم بُطلان بر “آرمانگرایی” نکشیم. آنرا به بحث بگذاریم. شاید بتوانیم از راهِ این گفتگوها، رسوبات آن فرهنگی که ما را مجبور ساخته و می سازد؛ در هزار توی توهّماتمان بدنبال یک آرمانشهر بگردیم، بزُدائیم. و باز شاید بتوانیم از دل آن بر واقعگرایی نَقبی بزنیم.

اگرچه دیر است لیک در امور اجتماعی دیر بهتر از هرگز است. بایست در جمع های کوچک و بزرگمان به بحث بنشینیم. بگوئیم، بشنویم، و آنچه را که می تواند در راه زُدودَنِ این فرهنگ دیرپای دیرینه سالِ سخت جان “دیو و فرشته”، به مَددِ نزدیکی و همدلیمان آید، بپذیریم و بکار بندیم.

ما از موزائیکهای مختلفی که جمعشان ایران را ساخته است می آئیم. ما مختلفیم و زیبائیمان در رنگارنگی ماست. آنچه به این زیبائی دوام و استحکام می بخشد؛ برابر حقوقی و احترام متقابل است. ما از آنچه بر سرزمینمان و مردمان ساکن این جغرافیا میرَوَد، ناراضی هستیم. در تاریخ معاصر ایران، ما بارها و به شکلهای مختلف، نارضایتی خود را ابراز نموده ایم. شوربختانه هیچیک از اقدامات ما به راه مطلوب نیفتاده است. این شوربختیها دلیلی نبوده و نیست که ما را از ادامه ی “راه بهبودی جامعه” باز دارد. ما خود ایقان داریم؛ اشکال کار، در عدم دسترسی ما به “بهبودی” همانا خود مائیم. مائیم که خِرَد را سرلوحه ی رفتارمان نساخته و نمی سازیم. خودِ مائیم که برای پوشاندن عیبهایمان و دستهای خالیمان صرفاً به دیگران عیب می کنیم. آنچه ما با خودمان و دیگران می کنیم، هیچ نشانی از “ساختن” ندارد. ما نیازمند دشمن نیستیم چون از هر غریبه ای بهتر، خودمانیم که در حال تخریب خودمانیم.

بی گمان هر آنکه این جملات را می خواند، شانه بالا می اندازد و در دل می گوید؛ راست می گوید؛ منظورش فلانی و فلانیهاست!

نه! اشتباه می کنی تو ای هم وطن! از زبان نیما با تو سخن می گویم:

فریاد می زنم؛

من چهره ام گرفته،

من قایقم نشسته به خشکی؛

مقصود من زِ حرفم معلوم بر شماست: یک دست بی صداست.

من، دستِ من کمک زِ دستِ شما می کند طلب.

ای که با شنیدن و دیدن صدا و تصویر هم میهنانت، خود را مسئول احساس می کنی، نق زدن و ایراد کردن، تخریب است برای ساختن نیازمند عملیم. نه تو فرشته ای و نه من دیو، چهل سال تحقیر و تحمیق بس نیست؟

چه میگوئی زن؛ ما حتی از برگزاری ملی ترین جشن ایرانی “نوروز” در کنار هم بیزاریم و در هر شهر و دیاری چندین مراسم نوروزی برپا می کنیم، کی قادریم با هم و در کنار هم ایرانمان را بسازیم؟!   

بد نیست احزاب و سازمانهای سیاسی با همه ی دَک و پُز دمکرات مَعابشان اعتراف کنند؛ هنوز نفهمیده اند حسین منزوی با ما چه میگفت:

من راه تو را بسته، تو راه مرا بسته

امید رهایی نیست، وقتی همه دیواریم.

در جلسات، سخن از آن میرانیم که چرا اعتراضات مطالبه محور مردم بهم نمی پیوندد. و اصلاً به روی مبارک خود نمی آوریم که: کاکو یک نگاه به خودت کردی؟! تو که لالائی بلدی، چرا خوابت نمیبَره؟ شمائی که در ساحل اَمن نشسته اید و غُل و زَنجیر و داغ و دِرَفش تهدیدتان نمی کند چرا بهم نمی پیوندید؟!  

حال که شکل جمهوری اسلامی شده ایم، نیز همچو او استدلال کنیم: “زیر ساخت هایش آماده نیست.”

مارال سعید




آیا مارکسیسم نگرشی پیرامون دگرگونی‌های آب‌و‌هوایی دارد؟

مقدمه:

اخیراً
در نامه مردم ارگان مرکزی حزب توده ایران
مقاله ی آیا مارکسیسم نگرشی پیرامون
تغییرات آب و هوایی دارد؟ انتشار یافته
است
(۲۲
مهر ۹۸
).
در
این مقاله ضمن اشاره به نظر بانیان
سوسیالیسم که
«طبیعت
و نیروی کار انسان
–
که
دارای ریشه در طبیعت است
-»
رابه
عنوان
«دو
منبع ثروت
»
در
اختیار انسان ارزیابی می کند، نظرات جدید
در باره ی ضرورت حفظ محیط زیست نیز مطرح
می گردد
.
ازجمله
نظرات کوربین، رهبر حزب کارگر بریتانیا
.

در
دو مقاله زیر که در ارتباط قرار دارند با
مساله ی سوخت و ساز میان انسان و طبیعت،
مواضع مارکس توضیح داده می شود که می تواند
برای درک بیش تر مساله کمک باشد
.

یک
مقاله با عنوان
مارکسیسم
و تغییرات آب و هوا

(جهان
جوان ۱۲ اکتبر
)
و
دیگری
مارکسیسم
و طبیعت

(همانجا۱۹
اکتبر ۲۰۱۹
).

در
مقاله ی نخست دانشمند اتحاد شوروی یوگنی
فودوروف در کتابی که در سال ۱۹۷۲ انتشار
داد، مساله ی رابطه ی طبیعت و جامعه را
مورد توجه قرار می‌دهد
.
او
که فیزیکدان زمین شناس است و در سال ۱۹۳۷
تا ۳۸ در مسئول اولین مرکز تحقیقات اتحاد
شوروی

در
قطب شما است، در کتاب خود بر این نکته
تأکید دارد که
«۵۰
تا ۷۰ سال دیگر در تنظیم رابطه ی میان
انسان و طبیعت وضعی نگران کننده ایجاد
خواهد شد
».
همین
نظرات را دانشمندان دیگر اتحاد شوروی
نیز
در سال‌های پایانی دهه شصت و آغاز هفتاد
قرن پیش تاریخ اروپایی در اتحاد شوروی
مطرح ساختند
.
متأسفانه
تحت تأثیر شرایط حاکم در این سال‌ها در
اتحاد شوروی این هشدارها به بار ننشست
.

فودوروف
همانجا

به
نقل نامه‌ای از مارکس به انگلس مورخ ۲۵
مارس ۱۸۶۸ می‌پردازد که در آن مارکس
اندیشه ی حفظ محیط زیست توسط یک دانشمند
را که

در
کتابی که انتشار داده است، به عنوان

«آگاهی
سوسیالیستی ناخودآگاه
»
ارزیابی
می‌کند و چنین می نامد
.

مارکس
در این نامه به انگلس به

توضیح
مضمون

کتاب
این

دانشمند
آلمانی در رشته ی کشاورزی با نام کارل فاس

می
پردازد
.
در
این نامه،
مارکس
نظرات فاس را درباره
«تغییر
آب و هوا و گیاهان در طول زمان
»
بازتاب
می‌دهد
که
به ایجاد و توسعه ی خشکی و پدیدار شدن کویر
می انجامد
.
مارکس
این نظر فاس را در ارتباط قرار می‌دهد با
نظر داروین و فاس را یک داروینست می نامد
.
و
در ادامه نظر فاس را

چنین
بازتاب می دهد
:
«
جمع
بندی
[نظرات
او
]
آن
است که
٬٬چنانچه
فرهنگ
[تغییرات
ایجاد شده توسط انسان
]
–
به
همین شکل کنونی ادامه یابد
٬٬
[مارکس
اضافه می کند
]
و
به
طور آگاهانه تحت کنترل قرار نگیرد
(که
نویسنده
به
مثابه یک شهروند ضرورت آن را درنمی یابد
)،
سرزمین های بیابانی را پشت سر خود باقی
خواهد گذار
د.
پرزین
[ایران]،
مزوپتامین، یونان وغیره
.
بدین
ترتیب باری دیگر آگاهی سوسیالیستی به طور
ناخودآگاه
[خود
را نشان می دهد
]».
(
کلیات
جلد ۳۲، ص ۵۲
).

در
مقاله ی دوم که در آن مواضع ٬٬کلوب روم٬٬
از سال ۱۹۷۲ برشمرده می‌شود که به همین
نتیجه‌گیری فودوروف رسیده است و خواستار
ایجاد شدن یک
«توازن
در
[تولید–
مصرف]
در
جهان
»
است،
تقریباً با واژه‌های مشابه به تکرار
مواضع مارکس
–
انگلس
صد سال پیش از آن می پردازد
.
مارکس
در ارتباط با مرحله پیش رفته جامعه ی
کمونیستی خواستار آن نمی‌شود که رشد
جامعه پایان یابد
.
بلکه
تنظیم عقلایی رابطه میان سوخت و ساز انسان
و طبیعت
را
به
عنوان وظیفه ی ضروری

در
برابر انسان و فرهنگ آن مطرح می سازد
.
«
در
فاز پیشرفته جامعه ی کمونیستی، پس از آنکه
به سلطه بندگی انسان تحت تأثیر تقسیم کار
پایان داده شده است، و از این طریق تفاوت
میان کار بدنی و فکری ناپدید شده است، پس
از آنکه کار نه وسیله برای زندگی کردن،
بلکه به هدف اول زندگی بدل شده است، پس از
آنکه با رشد همه ی جانبه ی فرد انسانی
نیروهای مولده نیز تکامل یافته اند، و
توانایی مالکیت شورایی به اوج بازدهی خود
دست یافته است،
–
در
چنین شرایطی
است
که مرزهای حقوقی جامعه بورژوازی پشت سر
گذاشته می‌شود و جامعه می‌تواند بر روی
پرچم خود بنویسد
:
هر
کس بر مبنای توانایی اش، به هر فرد بر
مبنای نیازش
!»
(
کلیات
جلد ۱۹، ص ۲۱
).

نگاه شود همچنین به مقاله ی
انتشار یافته در توده ای ها در این زمینه
https://tudehiha.org/fa/9201

آیا
مارکسیسم نگرشی پیرامون دگرگونی‌های
آب‌و‌هوایی دارد؟

به‌اعتقاد
پژوهشگران فعال در کتابخانۀ یادبود مارکس،
همراه با روشن شدن دامنۀ بحران محیط زیست،
آگاهی به مبرم بودن جایگزینی پایدار و
سوسیالیستی برای این بحران نیز گسترش
می‌یابد
. جنبش
“شورش علیه
انقراض
“* و
اعتصاب‌های ستایش‌انگیز دانش‌آموزان
و جوانان برای تغییرهای اقلیمی هر دو
توانسته‌اند خطیر بودن تهدیدهای ناشی
از تغییر آب‌وهوا را که تنها نقطهٔ آغازین
فروپاشی محیط ‌زیست سرمایه‌داری‌اند
را برای نسل امروز آشکار سازند
.

در ظاهر، تظاهرکنندگان
خواستار چیزی بسیار ساده‌اند: تصدیق
رسمی اینکه وضعیت اقلیمی‌ای اضطراری
وجود دارد و باید راهیافت‌هایی عملی برای
مهار آن  پیدا کرد. ولی
نکتهٔ مهم‌تری در بطن این اعتراض‌ها
وجود دارد- پذیرش و تصدیق
اینکه تغییر آب‌وهوا چیزی تصادفی نیست،
بلکه نمودار سرشت یک نظام ورشکسته است که
نمی‌توان آن را با ترمیمی ساده چاره کرد.

کوتاه سخن، در این
جنبش رشد یابنده علیه تغییرهای آب‌وهوایی
دست‌کم عنصری ضد سرمایه‌داری وجود دارد.
و همان‌طور که رئیس بانک مرکزی
انگلستان شگفتا متوجه گردید که با ژرفش
بیشتر بحران اقتصادی، آثار “مارکس
و انگلس ممکن است دوباره موردتوجه قرار
گیرند”، در مورد بحران
محیط زیست و به‌ویژه شرایط اضطراری اقلیمی
هم شمار بیشتری از مردم درمی‌یابند که
مارکسیسم چیزی برای گفتن دارد. البته
نه در مورد “داده‌های”
علمی که این وظیفه دانش و
دانشمندان است. هنگامی‌که
مارکس در حدود ۱۶۰ سال پیش در لندن روی
اثر جاودان خود کتاب “سرمایه”
کار می‌کرد، “جان
تیندال”- فیزیک‌دانی
که هم‌زمان ویژگی‌های جذب گرما از سوی
دی‌اکسیدِ کربن (و دیگر
گازها) را می‌آزمود-
نخستین کسی بود که دربارهٔ
پدیدهٔ جذب تابش فروسرخ (اشعهٔ
مادون‌قرمز) از سوی جَو
زمین نظر داد که بعدها  “اثر
گلخانه‌ای” خوانده شد.
در آن زمان چگالی یا مقدار
مادهٔ موجود در واحد حجم دی‌اکسیدِ کربن
در جو (که با هوای حبس شده
در لایه‌های یخ اندازه‌گیری می‌شود)
حدود ۲۸۶ بخش در میلیون بود.
هنگامی‌که نخستین اندازه‌گیری
گازهای گلخانه‌ای در سال ۱۹۶۰ انجام
گرفت، میزان آن ۳۱۵ بخش در میلیون شده
بود. امروز این میزان به
۴۱۲ بخش در میلیون رسیده است که بیشترین
افزایش از زمانی است که انسان‌ها بر روی
زمین پدیدار گشته‌اند تا کنون است.
اثرهای منفی فرایند این افزایش
چگالیِ دی‌اکسیدِ کربن مانند آب شدن
توده‌های یخی در قطب شمال، بالا رفتن
سطح  آب دریاها، بیابان‌زایی، و تنش‌های
شدید آب‌وهوایی و پیامدهای ناخواسته
آن‌ها بر تولید فرآورده‌های غذایی،
گونه‌های زیستی، و زیست‌بوم‌های کرهٔ
زمین، اکنون دیگر یک پنداشت نیست.

کاری که رویکرد
مارکسیستی می‌تواند انجام دهد آشکار
کردن بُن‌مایه‌های بحران است. درنهایت
تنها دو منبع برای ارزش نیازهای مصرفی
(غذا، سرپناه، پوشاک و
امروزه گونه‌های شگفت‌آور فرآورده‌ها
از آلونک گرفته تا گوشی‌های هوشمند)
وجود دارند: نیروی
کار انسانی و طبیعت. سرمایه‌داری
در پی کسب سود، موجب فرسایش هردو این منبع
می‌شود. مارکس اعلام کرد:
“تولید سرمایه‌داری…
فناوری (تکنولوژی)
را رشد می‌دهد، … و
این کار را تنها با دوشیدن شیرهٔ منبع‌های
اصلی ثروت یعنی زمین و نیروی کار انجام
می‌دهد.”

سرمایه‌داری در
جایگاه یک نظام اقتصادی به بهره‌کشی از
کارگران و نیز اندوخته‌های طبیعی-
زیست‌مند و نازیست‌مند-
کرهٔ زمین وابسته است.
سرمایه‌داری بدون بهره‌کشی،
کلامی است متناقض. امروز
فرسایش خاک هنوز هم یک معضل است، اما با
تهدید بسیار بزرگ‌تر پیامدهای منفی تغییر
آب‌وهوایی در جهان، در سایه قرار گرفته
است. و امروز سلامتی انسان‌ها
و محیط زیست مانند گذشته نه بخشی از
محاسبه‌های سودآوری، بلکه به‌منزلهٔ
“اثرهای جانبی”
دیده می‌شوند مگر آنکه پولی‌شده
و خرید و فروش بشوند، یعنی به کالا تبدیل
شده و تا آنجایی که بتوان از آن‌ها سود
بیشتری حاصل کرد. این
موبه‌مو همان چیزی است که برای تغییر
آب‌وهوا پیش آمده است. دادوستد
“اعتبارهای کربن”
(یا در حقیقت، اجازۀ آلوده‌سازی
با نشر گازهای گلخانه‌ای در قبال قبول
پرداخت مبلغی ناچیز به سازمان‌هایی مشخص)
اکنون یکی از بزرگ‌ترین و
پرسودترین بازارهای مالی جهانی است که
خود نوآوری در ساخت ابزارهای فناوری‌های
دیگر از تجدیدپذیرها گرفته تا پیشنهادهای
عجیب‌وغریب چون ترسیب کربن (رسوب
دادن کربن در خاک به‌قصد جداسازی)
به‌پیش رانده شده است. این
نوآوری خود را با شیوه‌هایی عجیب نشان
می‌دهد که آخرین آن دفاع “سِر”
آلتون جان، خوانندهٔ نامی
انگلستان- چهره‌ای که در
آخرین تمبر چاپ و توزیع شدهٔ بریتانیا از
او در مقام یکی از رکن‌های جامعه قدردانی
گردیده است- از همراهی دوک
و دوشس ساسکس (هری ویندزور،
نوهٔ ملکه انگلستان، و همسرش، مگن مارکل،
برای من و شما) در هواپیمای
جت شخصی‌اش بود که ‌گفت او بهای “جبران
کربن” آن را برای سفر
پرداخت کرده است.

چنین فرایندی جنبه‌ای
دیگر از مالی‌‌سازی است (جستاری
برای یک پاسخ دیگر در این زنجیره) که
طبیعت را کالا ارزیابی می‌کند و ارزش
تبادل را به فرایندهای “دست‌نخورده”
و زیست‌بوم‌ها باوجوداینکه
نیروی کار نهفته‌ای در آن وجود ندارد،
به‌کار می‌گیرد.

همان‌گونه که گرتا
تونبرگ، کنشگر جوان تغییر آب‌وهوا، به
نمایندگان پارلمان در وست‌مینستر و
سیاستمداران در سراسر جهان سرمایه‌داری
اعلام کرد، جوانان بدون تغییر وضع کنونی
“چه‌بسا دیگر دورنمایی
برای آینده ندارند. آن
آینده فروخته شده است تا شمار اندکی از
انسان‌ها بتوانند به پول‌های هنگفتی
چنگ بیندازند. هر بار که
گفتید برای ٬انباشت پول هیچ مرزی وجود
ندارد٬ آن آینده از ما ربوده شد.”

با افزایش شناخت از
آسیب‌هایی که سرمایه‌داری بر محیط زیست
رسانده است، برخی پیشنهاد کرده‌اند که
رابطۀ بین سرمایه‌داری و محیط زیست باید
“تضاد دوم”
سرمایه‌داری ارزیابی شود،
تضادی که اهمیت آن باید هم‌تراز با تضاد
میان کار و سرمایه باشد. سرمایه‌داری
همواره بنای اقتصادی خودش را نابود می‌کند.
این نابود کردن یکی از انگیزه‌های
افزایش رشد فنا‌وری بوده است که پیوسته
ابزار (و مناسبات) تولید
را از جایگزینی چوب با زغال‌سنگ برای
سوخت در روزهای نخست انقلاب صنعتی گرفته
تا جایگزینی زغال‌سنگ و امروز با سوخت
هسته‌ای (و به‌تازگی با
سوخت “تجدید پذیر”)
از بنیاد دگرگون می‌سازد.
بودن چنین تضادی برای سرمایه‌داری
اساسی است. سرمایه‌داری
همچون شکلی از مناسبات تولیدی و نیز نظامی
اجتماعی، شرایط بازتولید خود را فرومی‌ساید.

این برای مارکسیست‌های
نخستین روشن بود. اما آنچه
نه آنان و هیچ‌کس دیگر در آن زمان نمی‌توانست
ارزیابی کند، گستردگی نابودی محیط زیست
بود.

اما ناخجسته‌ترین
چشم‌انداز، “نقطۀ
برگشت‌ناپذیر” است،
مرحله‌ای که دگرگونی‌های توفنده
لگام‌گسیخته و برگشت‌ناپذیر اثر میان‌گیری
اقیانوس‌ها را کاهش می‌دهند، مواد آلی
در خاک‌های خشک شده را تجزیه می‌کنند،
لایه‌های یخ آب شونده دیگر تابش خورشید
را واتاب نمی‌دهند، و یخ‌بندان‌های
دائمی نشر گاز متان به جو زمین را آزاد
می‌کنند. دیگر از گمانه‌پردازی
به این موضوع گذشته است و تنها چیزی که
نامعلوم است، زمان فرارسیدن این مرحلهٔ
برگشت‌ناپذیر و جزئیات برآمد این مرحله
برای کره زمین و ساکنانش است.

آنچه روشن است، که
پیش رفتن در این مسیر و رسیدن به این مرحلهٔ
حساس در دوران زندگی کودکان امروز اتفاق
خواهد افتاد و پیامدهای آن جهانی،
برگشت‌ناپذیر، و فاجعه‌بار خواهند بود.
همانند تضاد طبقاتی در
سرمایه‌داری، بحران زیست‌محیطی یا با
سوسیالیسم “حل”
خواهد شد یا (چنان‌که
تضادها در اوایل سده بیستم به فاشیسم
انجامید) با سلطهٔ نظام‌های
کمپانی‌‌مدار سرکوبگر که تنها داستان‌های
علمی- تخیلی می‌توانند
پایان آن را پیش‌بینی کنند.

همان‌سان، بُعد مثبت
دیگری هم در “تضاد دوم”
سرمایه‌داری وجود دارد.

هرچه دامنهٔ شناخت
از بحران محیط زیست شفاف‌تر گردد به همان
اندازه بر هشیاری نسبت به ضرورت جایگزینی
پایدار و سوسیالیستی هم  افزوده 
می‌شود.

در کنار مبارزۀ
طبقاتی، مبارزه برای حفظ محیط زیست نیز
با توانی که در خود دارد می‌تواند به بخشی
از یک پیکار گسترده جمعی فراروید.

همان‌طور که جرمی
کوربین، رهبر حزب کارگر انگلستان هنگام
خوش‌آمدگویی به گرتا تونبرگ در مجلس
نمایندگان اظهار داشت: “بیشترین
تأثیر تغییرهای اقلیمی بر جوانان خواهد
بود. دیدن آنان که سرنوشت
آیندۀ خود را به‌دست گرفته‌اند الهام‌بخش
است.” صادق خان، شهردار
لندن، پس از یک تضمین سرسری مبنی بر اینکه
او نیز در شوروشوق گروه شورش علیه انقراض
برای مهار تغییرهای اقلیمی هم‌داستان
است، در اشاره به اعتصاب‌ها و تظاهرات‌های
گسترده و تأثیرگذار جوانان در تابستان
امسال که عملکرد بنیادهای سرمایه‌داری
در شهرهای بزرگ را مختل کرد، در ادامه
سخنانش افزود: ” شما
اکنون باید به لندن اجازه دهید به زندگی
و کار طبق معمول بازگردد.” البته
او فراموش کرد تأیید کند که “زندگی
و کار طبق معمول” او
سبب‌ساز این بحران گردیده است. اهمیت
فرهنگی جنبش شورش علیه انقراض و اعتصاب‌های
دانش‌آموزی (به‌‌‌معنا
و عبارتی رساتر، توان نهفته “انقلابی”
در آن‌ها) بحث‌انگیز
است، اما تأثیرش در حکم پادزهری در برابر
موضع سست و بی‌رمق سیاستمداران محافظه‌کار
بریتانیا و جهان سرمایه‌داری در کل، و
دلسوزی و درماندگی برنامه‌های تلویزیونی
لیبرالی (یعنی مثلاً آنچه
دیوید اتنبرو، مستندساز و پردازندهٔ
بریتانیایی در مستندهای مربوط به طبیعت
نقل می‌کند از نظر نگارنده این سطرها)
کم‌ترین اثر آن می‌تواند
باشد.   آنان بدون
ارائۀ برنامه‌ای سیاسی یا هرگونه تفسیر
نظری، هم‌اکنون نمودارهای عینی نظام
سرمایه‌داری را (از بستن
مسیر فرودگاه لندن تا محاصره بازار بورس)
به‌شیوه‌ای مشابه کنش مستقیم
علیه نمایشگاه فروش تسلیحات لندن و پیش
از آن جنبش‌های ضد تهدید جنگ هسته‌ای
(که شاید امروز تهدیدی
بزرگ‌تر از تغییرهای آب‌وهوایی باشد)
هدف خود قرار داده‌اند.

در این زمینه، “شورش
علیه انقراض” و اعتصاب‌های
دانش‌آموزان در اعتراض به تغییرهای
اقلیمی، پا به‌پای نوسازی خط‌مشی جنبش
چپ در بریتانیا، نشانه‌هایی امیدبخش‌اند
که تغییر را امکان‌پذیر می‌کنند.

* “شورش علیه
انقراض”، کارزار کنش
مستقیم توده‌ای زیست‌محیطی نوپایی است
که از دو سال پیش بریتانیا را به‌تسخیر
خود درآورده است. نوجوانان،
جوانان، و شاگردان مدارس و دانشجویان
بسیاری در این کارزار حضور دارند.

  به نقل از «نامۀ
مردم»، شمارۀ ۱۰۸۸، دوشنبه
۲۲ مهر ماه ۱۳۹۸




‌
ماشین‌خوابی: گویاترین گواه نابرابری‌ای‌ پارک‌شده در خیابان‌های جهان!

مقدمه

ماشین‌خوابی نوعی بی‌خانمانی است و ماشین
خواب‌ها به دو دسته اصلی تقسیم می‌شوند: الف- آنانی که شغلی کم‌درآمد دارند
و به‌دلیل ناتوانی در پرداخت اجاره‌بهای مسکن، از خودروی شخصی همچون مسکن
استفاده می‌کنند؛ ب- کسانی که به‌دلیل نداشتن شغل، خودروشان هم ابزار کسب
درآمد است و هم مسکن‌شان. ماشین‌خوابی به‌مثابه نوعی بی‌خانمانی، پدیده‌ای
اجتماعی است که در بسیاری از شهرها در کشورهای درحال‌توسعه و توسعه‌یافته
جهان- از تهران گرفته تا شهرهای مختلف بریتانیا مانند بریستول و لندن و
شهرهای میلیونر و میلیادرنشین آمریکا مانند پالوآلتو و لس‌آنجلس- مشاهده
می‌شود، یع

نی نمونهٔ سه کشور از ده‌ها کشور دیگر در
جهان که مدعی داشتن حکومتی پشتیبان مستضعفان، مهد آزادی و دمکراسی بودن، و
قدرتمندترین اقتصاد جهان را در اختیار داشتن را ادعا می‌کنند و بدین صفت‌ها
معروف‌اند. اما بااین‌همه، این سه کشور متفاوت، مدافع و مجری سیاست‌گذاری
اقتصادی‌ای مشابه با یکدیگرند. ‌

نوشتار حاضر- پس از نقل‌قول‌هایی کوتاه از
چند رسانهٔ فارسی و انگلیسی‌زبان که به معلول‌های پدیدهٔ ماشین‌خوابی
پرداخته‌اند- تلاش دارد تا ریشه اصلی و ناگفته ماندهٔ این مشکل اجتماعی رو
به‌گسترش در نقاط مختلف جهان را که رسانه‌های باب روز آگاهانه و عامدانه بر
آن‌ها چشم بسته‌اند، واکاوی کند.

نگاه رسانه‌های فارسی‌زبان خارجی و داخلی به پدیدهٔ ماشین‌خوابی                                 

۱.‌  بی‌بی‌سی فارسی۱ به داستان مردمی
“بی‌آشیانه و اکثراً مهاجر ترکمن از شهرهای استان خراسان شمالی” و نیز
افرادی از دیگر نقاط ایران می‌پردازد که به تهران آمده و برای تأمین
هزینه‌های زندگی خود و خانواده‌شان مسافرکشی کرده و شب‌ها را در خودروشان
می‌خوابند. بی‌بی‌سی فارسی سپس با نقل‌قولی از روزنامه “همشهری”، ۶
مردادماه ۹۸، می‌گوید این ماشین خواب‌های شهرستانی “۱۲ تا ۱۸ ساعت در روز
کار می‌کنند.” در همین بخش، ویدئویی ضبط شده‌ در سال  ۱۳۹۵ که به کولبران
مربوط می‌شود و به “پدیدهٔ این روزهای [سال ۱۳۹۸] تهران” ارتباطی ندارد به
ویدئویی اضافه می‌شود که در آن راننده‌ای می‌گوید: “مجبوریم اومدیم. …
[پلیس] ۱۱۰ و… آن‌هایی که توی آپارتمانند، اگر یک ذره به ما فکر کنند،
[می‌بینند که] ما، هم، بچهٔ ایرانیم و آدم هستیم.”  بی‌بی‌سی فارسی با
ترکیب این دو ویدئو و در کنار پرداختن به معضل ماشین‌خوابی، با زبانی
ظاهراً دلسوزانه و به‌طورغیرمستقیم به تبعیض قومیتی دامن می‌زند. بی‌بی‌سی
به مخاطب خود چنین القا  می‌کند که  تهرانیان کُردها یا ترکمن‌ها را ایرانی
و آدم حساب نمی‌کنند!

بخش دوم این گزارش بی‌بی‌سی با این
نتیجه‌گیری پایان می‌یابد که “شرایط نامناسب اقتصادی، بی‌آبی و خشک‌سالی و
نبود شغل‌های مناسب و افزایش شغل‌های کاذب و هم‌چنین افزایش تاکسی‌های
اینترنتی، ازجمله عواملی‌اند که باعث شده‌ برخی با خریدن ماشین ارزان‌قیمت
به پایتخت رفته تا از پسِ دخل‌وخرج  زندگی  برآیند.”  اما این رسانه
نه‌تنها به‌ آنچه که معلول‌هایی که بدان اشاره می‌کند ازجمله “شرایط
نامناسب اقتصادی” را پدید می‌آورند نمی‌پردازد، بلکه هرگز به مخاطب خود
نمی‌گوید که ماشین‌خوابی مختصِ تهران نیست، و همه معلول‌هایی که
برمی‌شمارد، به‌جز بی‌آبی، در بریتانیا و دیگر کشورهای اروپایی هم وجود
دارند.

۲.‌  در  “گزارش اختصاصی” رادیو فردا۲
دربارهٔ ماشین‌خواب‌ها، “وضعیت نامناسب مالی، عدم توانایی پرداخت
اجاره‌بهای مسکن، وضعیت سخت‌تر شدهٔ زندگی در شهرستان‌ها، و هزینهٔ
سرسام‌آور زندگی در تهران” را علت‌های ماشین‌خوابی برمی‌شمارد. رادیو فردا،
با زیرکی و عامدانه هیچ تفسیری بر گفته‌های رانندگان ماشین‌خواب
نمی‌افزاید تا هم به مخاطب القا کند که رسانه‌ای کاملاً بی‌طرف است و هم با
سوءاستفادهٔ آگاهانه از ناآگاهی رانندگان بی‌آنکه به عامل اصلی این پدیده
اجتماعی بپردازد تنها به اشاره به چند معلول اکتفا کند.

۳.‌  روزنامه “جوان”۳ [وابسته به سپاه
پاسداران]، آسیب‌های اجتماعی مانند “کارتن خوابی… و حالا ماشین‌خوابی” را
در طعنه به دولت روحانی معلول “شرایط نامناسب اقتصادی، بیکاری، کم‌کاری
مسئولان” دانسته که سبب شد “جوانان برخی استان هاروزها [در تهران…
مسافرکشی کنند و شب‌ها در خودروهای خود [بخوابند و] وعده‌های پرزرق و برق
مسئولان را [ببینند].” این رسانه به‌نقل از معاون… توسعه روستایی و مناطق
محروم ریاست جمهوری، می‌نویسد: “هزینه روستاییان در ۲۲ استان کشور بیشتر
از درآمد آن‌ها شده… و ۴۴ درصد جامعه روستایی کشور در فقر مطلق هستند.”
روزنامه جوان مقاله‌اش را با این پرسش به‌پایان می‌برد: “پاسخگوی این
نابسامانی‌های دامنه‌دار کیست: وزارت ورزش و جوانان، دولت، یا ده‌ها دستگاه
متولی و بودجه بگیر؟”، پرسشی آگاهانه و عامدانه تا مخاطب را به مسیری
بکشاند که هرگز به پاسخی منطقی دست نیابد.

۴.‌ سایت خبری تحلیلی “ایران وایر”۴ [بنا
به‌گفته مقدمه این سایت، بخشی از پروژه  خبرنگاری برای تغییر است. هدف
تغییرات مثبت و پایدار  طریق از اطلاع رسانی و در ارتباط گذاشتن شهروند
خبرنگارها در سراسر جهان با یکدیگر است. منابع مالی‌ از طریق بنیاد‌های
خیریه، شرکت‌های رسانه‌ای و افراد خصوصی تأمین می‌شود] هم ضمن پرداختن به
شیوهٔ “زیست” ماشین‌خوابی و پیامدهای مخرب آن، ریشه این معلول اجتماعی را
به سه معلول دیگر یعنی “فقر، بیکاری و تمرکزگرایی در پایتخت” ربط می‌دهد.

۵.‌ سایت خبری تحلیلی “تابناک”۵ [این سایت
در ۱۳۸۶ به وسیله سردار امیرعلی امیری و جمعی از همکاران قبلی آن در وبگاه
بازتاب راه‌اندازی شد]، با عنوان “ماشین‌خوابی زیر یکی از پل‌های تهران”،
به سراغ ماشین‌خوابی می‌رود که مسافرکش نیست، بلکه بازنشسته یک کارخانه است
که به‌دلیل اعتیاد شرم دارد به خانه برگردد و بنابراین شب‌ها را در خودروی
شخصی‌اش سر می‌کند. این نشریه هم آگاهانه به‌علت ماشین‌خوابی و نقش حاکمیت
در گسترش چنین پدیده‌ای هیچ اشاره‌ای نمی‌کند. 

نگاه رسانه‌های انگلیسی‌زبان بریتانیا به پدیدهٔ “ماشین‌خوابی”

۱.‌  سایت خبری “اسکای نیوز”۶  عامل پدیده
ماشین‌خوابی را  “سرعت شش برابری افزایش اجاره مسکن نسبت به درآمدها”
می‌داند که “به‌ویژه در شهر بریستول [انگلستان] فراوان است.”

۲.‌  سایت “بی‌بی‌سی نیوز”۷ به نتایج
تکان‌دهنده تحقیقی‌ای اشاره می‌کند که دانشگاه هِریوت-واتِ ادینبورو، در
اسکاتلند، به‌سفارش انجمن خیریه “کرایسس” انجام داد. این تحقیق می‌گوید
علاوه بر “۱۷۰ هزارو ۸۰۰ خانوار بی‌خانمان، ۱۲ هزارو ۳۰۰ خیابان‌خواب و ۱۲
هزار ماشین‌خواب یا چادرخواب در بریتانیا هستند که در مقایسه با سال ۲۰۱۲
دو برابر شده است.” 

کرایسس پدیدهٔ بی‌خانمانی را از کمبود
مسکن‌های اجتماعی، پایین بودن کمک هزینه مسکن که برای اجاره کردن مسکن‌های
خصوصی کافی نیست و نبودِ طرح‌های پیشگیرانه بی‌خانمان شدن مردم ناشی
می‌داند. این انجمن تأکید می‌کند “مقابله با این نوع بی‌خانمانی‌ها تنها با
تغییر سیاست‌گذاری‌های دولت امکان‌پذیر است” و ازاین‌روی “از دولت
می‌خواهد [سیاست‌گذاری‌هایش] را تغییر دهد.” اینجا چند پرسش اساسی وجود
دارد که این انجمن باید پاسخ دهد: کدام سیاست‌گذاری‌ها باید تغییر کند؟
جایگزین سیاست‌گذاری‌های جاری، کدام سیاست‌گذاری‌ها است؟ آیا دولت
محافظه‌کار بریتانیا با تمنا و خواهش سیاست‌گذاری‌هایش را تغییر می‌دهد یا
با مبارزه جمعی زحمتکشان باید به‌عقب‌نشینی وادارش کرد؟ 

۳.‌ نشریهٔ “ایندیپندنت”۸ می‌نویسد آمار
بی‌خانمانی از ۲۰۱۰ تا کنون [یعنی از آغاز به‌کار دولت ائتلافی دیوید
کامرون تا مقطع زمانی پایان دولت محافظه‌کار ترزا می] بیش از دو برابر شده
است. ۲۴ درصد تمام خیابان خواب‌های انگلستان شب را در خیابان‌های لندن
می‌خوابند. همچنین به‌نقل از آخرین آمار می‌گوید: “تعداد خیابان خواب‌ها از
زمان به‌قدرت رسیدن دولت محافظه‌کار تا کنون ۱۳۴ درصد  افزایش یافته است.”
این نشریه به‌نقل از مدیر اجرایی مؤسسهٔ سرپناه پولی نیت اضافه می‌کند:
“گسترهٔ مصیبت بی‌خانمانی بسیار فراتر از خیابان‌های ماست. صدها هزار
بی‌خانمان دیگر در اماکن اضطراری‌ای بی [تخت و صبحانه] به‌سر می‌برند، در
اتاق‌های اجاره‌ای موقتی و روی مبل منازل دوستان می‌خوابند.”

۴.‌ نشریهٔ “گاردین” در مقاله‌ای از گری
بلاسی۹ با عنوان: “۱ درصدی‌ها می‌خواهند ماشین‌خوابی را ممنوع کنند، چون به
٬کیفیت زندگی‌٬شان آسیب می‌زند”، به این معضل اجتماعی در ایالات متحده
می‌پردازد. در این مقاله می‌آید که ۹۲ درصد از بی‌خانمان‌ها در بسیاری از
شهرهای کوچک و بزرگ ایالات متحده مانند پالو آلتو “هیچ  سرپناهی ‌ندارند” و
در لس‌آنجلس- “پایتخت غیررسمی بی‌خانمان‌های آمریکا”- بی‌خانمان‌ها دو
انتخاب دارند، یا “خوابیدن در درگاه‌ها، پیاده‌روها، زیر پل‌ها و روگذرها
یا- اگر خوش‌شانس باشند- در ماشین‌های‌شان.” گری بلاسی آغاز “تقریباً تمام
بی‌خانمانی‌های آمریکایی” را نخست ناشی از “از دست دادن درآمد” و سپس
به‌دلیل “بیرون رانده شدن اجاره‌نشین‌ها” از مسکن‌شان به‌خاطر ناتوانی در
پرداخت اجاره‌بهای مسکن که این خود به “رقابت بین اجاره‌نشین‌های بلندمدت و
میلیون‌ها صاحب‌خانه سابقی که خانه‌هایشان را در رکود بزرگ اقتصادی [در
۲۰۰۸] از دست داده‌اند مربوط می‌شود، و سرآخر، بیکاری و ته کشیدن
پس‌اندازهای ناچیز این افراد” می‌داند. جالب‌توجه است که “بر این شهرها
اکثراً ٬لیبرال‌هایی٬ حاکم‌اند که [دقیقاً مانند نمایندگان مجلس اسلامی و
خود ولی فقیه در ایران] افزایش سریع نابرابری اقتصادی را تقبیح می‌کنند. هم
دمکرات‌ها و هم جمهوریخواهان [دقیقاً مانند همه جناح‌های سیاسی و حکومتی
در ایران] از دولت می‌خواهند شکاف بین ثروتمندان و فقرا را کاهش دهند”
اگرچه رهبران نولیبرال‌های ملی‌گرایی مانند دونالد ترامپ هم هستند که
گستاخانه و بی‌شرمانه‌تر به نابرابری‌هایی مانند بی‌خانمانی حمله می‌کنند و
می‌گویند: “بی‌خانمان‌ها در بهترین بزرگ‌راه‌ها، بهترین خیابان‌ها، و
بهترین ورودی‌های ساختمان‌های ما زندگی می‌کنند، جایی که مردم داخل این
ساختمان‌ها مالیات‌هایی عظیم می‌پردازند”، و می‌پرسند: “چطوری باید از شر
این مردم خلاص شد؟ “۱۰ [اُوِن، ص ۱].

در پاسخ به این سؤال بلاسی که با عصبانیت
می‌پرسد: “چرا لس‌آنجلس و پالو آلتو تقریباً هیچ‌یک از بودجه‌های‌شان را
برای تأمین مسکن افراد بسیار فقیر و بی‌خانمان هزینه نمی‌کنند؟”،  باید
گفت: “دولت‌هایی که قدرت حفظ نظام [سرمایه‌داری] را دارند، ارادهٔ از بین
بردن نقص‌های آن را ندارند.”۱۱ [رابینسون در پاتنایک، ص ۸]. پس نباید هرگز
از نمایندگان این دو حزب در سنا و کنگره آمریکا، مجلس و دولت بریتانیا،
نمایندگان عبور کرده از صافی نظارت استصوابی منتخب شورای نگهبان در مجلس
شورای اسلامی و نیز دولت‌های ایران که با میلیون‌ها دلار هزینه تبلیغات
سرمایه‌داران و از طریق مهندسی انتخابات به چنین منصب‌ها و جایگاه‌هایی
رسیده‌اند انتظار داشت این نابرابری‌های اجتماعی را رفع کنند.

ریشه بی‌خانمانی و راه‌حل آن چیست؟

به‌آسانی می‌تواند درک کرد  که پدیده
ماشین‌خوابی معلول شرایط نامناسب اقتصادی حاکم بر هر کشوری و پیامدهای آن
مانند: بیکاری، فقر، ناکافی بودن درآمد، هزینه‌های سرسام‌آور دراختیار
داشتن مسکن، و جز این‌هاست. یعنی معلول‌هایی که تمامی رسانه‌های اشاره شده
در بالا نیز بدان‌ها اشاره کرده‌اند. اما علت معلول‌هایی مانند
ماشین‌خوابی، که این رسانه‌ها آن را آگاهانه از مخاطب خود پنهان داشته‌اند،
درواقع خود نظام سرمایه‌داری جهانی‌شده و سیاست اقتصادی نولیبرالی حاکم بر
آن است.

معلول ماشین‌خوابی در تهران ناشی از دو علت اصلی زیر است:

 الف- پیامدهای زیان‌بار کوتاه و بلندمدت
حاصل از سیاست‌گذاری‌های اقتصادی نولیبرالی تمام دولت‌های پس از جنگ ایران و
عراق است، سیاست‌هایی که به‌دلیل تمرکز نکردن بر تولید و نداشتن
اشتغال‌زایی و به‌جای آن، تمرکز کردن بر بازار آزاد، تجارت، و رانت‌خواری،
اقتصاد ایران را به سوی نابودی کامل می‌برد. این همان سیاستی‌ست که در
آمریکا و بریتانیا- یعنی کشورهایی که بی‌بی‌سی از آنجا گزارش‌ها و خبرهایی
دستکاری‌شده به سراسر دنیا مخابره می‌کند- نیز با شدت تمام درحال اجرای آن
است. ب- پیامدهای زیان‌آور تحمیل تحریم‌های ضد انسانی کشورهای سرمایه‌داری
اروپا و ارباب‌شان یعنی ایالات متحده است، که تنها بر زندگی چند ده میلیون‌
از زحمتکشان یدی و فکری ایران تأثیر مستقیم و غیرمستقیم داشته است، اما
همان‌طور که ۳۵ اقتصاددان در ایران- ازجمله حسین راغفر و فرشاد مؤمنی-
گفته‌اند، بخش اعظم مشکلات اقتصادی ایران نه ناشی از تحریم کشورهای
امپریالیستی و سرمایه‌داری جهان، بلکه پیامد مستقیم سیاست‌گذاری نولیبرال
حاکم بر اقتصاد رانتی و خصولتی ایران است، سیاستی که تأثیر بسیار مخرب آن
بر زندگی چند میلیارد انسان در سرتاسر جهان انکارناپذیر است. این سیاست
اقتصادی استوار بر سه رکنِ  “پول، بازار آزاد و رقابت”، ذاتاً با اقتصاد
مولد صنعتی و کشاورزی که هم اشتغال‌زا و هم تأمین‌کننده حقوق بنیادین و
تضمین‌کننده امنیت شغلی تمام زحمتکشان است، دشمن است. به‌واسطهٔ
مقررات‌زدایی کردن، لغو کردن ماده‌های مترقی در قانون‌های کار ایران و
جهان، مخالفت شدید با مشاغل دائمی و پشتیبانی از قراردادهای موقت، سفید یا
اشتغال بدون قرارداد به‌سود کارفرماها، نولیبرالیسم زندگی چند میلیارد
کارگر و کارمند شاغل در کار بی‌ثبات در جهان را به‌خطر انداخته است و هرروز
خیل عظیمی از آنان ‌درآمدشان کم‌تر یا بدون ‌درآمد می‌شوند و درنتیجه
بی‌سرپناه و روانه گوشه و کنار خیابان‌ها و پهنهٔ بزرگراه‌ها می‌شوند.

نباید در چنبرهٔ عوام‌فریبی رسانه‌هایی
مانند روزنامهٔ  “جوان”، بی‌بی‌سی فارسی، و جز این‌ها افتاد، رسانه‌هایی که
قصدشان انداختن گناه این پدیده‌ زشت اجتماعی به گردن این یا آن جناح
حاکمیت است که کنترل دولت را به‌دست دارند. علت به‌ کل نظام ولایی ایران
مربوط می‌شود که مدافع سرسخت اقتصاد نولیبرالی بوده و بقایش با بقا و
افزایش منافع جرگه‌سالاران (الیگارش ها)، کلان‌سرمایه‌داران بازاری و
تجاری، و رانت‌خواران وابسته است. همچنین نباید عوام‌فریبی و قول‌های
غیرعملی سخنگوی وزارت مسکن دولت بریتانیا را باور کرد که می‌گوید: “هیچ‌کس
نباید هیچ‌وقت خیابان‌خواب باشد. به‌این دلیل دولت ملزم است تا ۲۰۲۲ خیابان
خوابی را به نصف برساند و تا ۲۰۲۷ آن را به‌کلی از بین ببرد” [نک: لینک
شماره ۸]، زیرا دولتی که قطع خدمات اجتماعی و ریاضت اقتصادی را پیشه خود
کرده و تصمیم‌های وزیرانش به‌گفتهٔ جان هیلی- وزیر مسکن در دولت سایه
به‌رهبری جرمی کوربین- به “افت شدید سرمایه‌گذاری برای [ساخت] خانه‌هایی با
قیمت مناسب، کاهش گستاخانه کمک‌هزینه مسکن، کاهش بودجه خدمات به
بی‌خانمان‌ها و قطع کمک مالی به مستأجرهای خانه‌های خصوصی” [همانجا] منجر
شده است، هرگز اراده رفع این معضل اجتماعی را نخواهد داشت، معضلی که خود
خالق آن است.

جان اسپارکس، رئیس انجمن خیریهٔ کرایسس،
می‌گوید: “می‌توان این وضعیت را تغییر داد”، ولی از چگونگی تغییر دادنش و
جایگزینش سخنی نمی‌گوید. برای از بین بردن بی‌خانمانی، یعنی “گویاترین گواه
نابرابری‌ای پارک‌شده در خیابان‌ها” [نک: گری بلاسی] است، نباید به امید
اقدام نظام سرمایه‌داری یا اصلاح آن نشست. نمی‌توان هم خواهان نظام
سرمایه‌داری نولیبرالی بود و هم خواهان رفع مشکلات زحمتکشان، زیرا منافع
اقتصادی این دو طبقه اجتماعی در تضاد با هم قرار دارد. باید به جایگزین آن-
سوسیالیسم- اندیشید، که تحقق نخواهد یافت مگر با مبارزهٔ طبقاتی با
نولیبرالیسم که با تبلیغ فردگرایی و دامن زدن به حقوق فردی تا حد بسیار
زیادی نه‌تنها مبارزه طبقاتی را از صحنه مبارزات سیاسی چند دهه اخیر زدوده،
بلکه تشکل‌های صنفی مستقل موجود را از هم پاشیده و مزدبگیران و مزدبران را
به‌دلیل کشاندن آنان به اشتغال‌های بی‌ثبات ( بی‌ثبات‌کاری) توانسته از
چنین تشکل‌هایی دور کند. بنابراین، تغییر وضعیت موجود تنها با داشتن حکومتی
ملی و دمکراتیک امکان‌پذیر است که به‌دلیل داشتن “قدرت و ارادهٔ رفع نقصان
نظام سرمایه‌داری… قدرت و ارادهٔ از بین بردن آن نظام [و جایگزینی آن با
سوسیالیسم] را هم دارد”  [نک: لینک ۱۱ ].

زحمتکشان برای دستیابی به حقوق بنیادین خود
ازجمله حق داشتن مسکن، به مبارزه منسجم و پیگیرانه جمعی با نولیبرالیسم
نیازمندند تا هم مانع بربریتی شوند که می‌رود بر سرتاسر جهان حاکم شود و هم
دولت‌هایی تشکیل دهند که با درپیش گرفتن سیاست‌گذاری‌های اجتماعی و
اقتصادی‌ای مردمی و دمکراتیک به‌تدریج نظام سرمایه‌داری را محو و سوسیالیسم
را جایگزین آن سازند. برای تحقق این آرمان دست‌یافتنی و بزرگ در کشوری
مانند ایران، زحمتکشان کشورمان باید از اتحاد و حمایت همه‌جانبه نیروهای
سیاسی مترقی و مردمی کشور برخوردار باشند. در مبارزه با نولیبرالیسم
مهم‌ترین هدف این نیروهای پیش‌رو رفتن به میان مزدبگیران و مزدبران است تا
بتوانند بدون ورود غیرمنطقی به رادیکالیسم شعاری، صبورانه و با زبانی ساده
آنان را از چیستی و چگونگی عملکرد نولیرالیسم- به‌ویژه نولیبرالیسم
ملی‌گرا- آگاه کرده، خصوصیات نظام جایگزین را ترویج کنند، و سپس زحمتکشان
را برای به‌دست گرفتن قدرت سیاسی سازمان‌دهی کنند.

—————————————————————— 

۱.‌  https://bbc.com/persian/iran-49313276

۲.‌  https://www.radiofarda.com/a/30085401.html

۳.‌  https://www.balatarinha.ir/fa/news/491665

۴.‌  https://iranwire.com/fa/features/32481

۵.‌  https://www/tabnak.ir/fa/news/534357

۶.‌  https://news.sky.com/story/hunfreds-living-in-cars-and-caravans-across-uk-as-rent-rises-11534020

۷.‌  www.bbc.co.uk/news/amp/uk-46662909

۸.‌
https://www.independent.co.uk/news/uk/home-news
homelessness-rough-sleepers-record-england-stats-homeless-people-2017-increase-a8177086.html%3famp

۹.‌  https://www.theguardian.com/commentisfree/2014/apr/15/ban-sleepin-in-cars-homeless-silicon-valley

۱۰.‌  https://www.counterpunch.org/2019/09/26/no-help-for-the-homeless-please/

۱۱.‌  Patnaik. P (2014). Capitalism, Inequality and Globalisation, Communist Review, Winter 2014-15, PP. (2-8)

———-               

  به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۰۸۸، دوشنبه ۲۲ مهر ماه ۱۳۹۸