یک خبر کوچک از «آسه آئان» و سه سویه ی پر اهمیت آن!

سخن روز شماره ۵۱
۲ اسفند ۱۳۹۹، ۲۰ فوریه ۲۰۲۱

اینروزها که برخی روزن ها خود را نشان داد و امکان برخی مطالعه ها را ایجاد نمود، خبر جالبی دیده شد در ارتباط با بحث میان توده ای ها، به طور مشخص میان نظرات طرح شده توسط رفیق سیامک و رفیق ش. ب. امید. من نتوانسته‌ام بحث ها را به طور منظم دنبال کنم، و یا بتوانم درباره ی آن‌ها نظری یکپارچه داشته باشم.

خبر، نشست کوتاه گروه «آسائان»، کشورهای روسیه، ایران و ترکیه است در سوچی. در این نشست این گروه خواستار پایان دادن حملات اسرايیل به سوریه شده است. آن‌ها این تجاوزات را در تضاد با «حق حاکمیت ملی سوریه» ارزیابی می کنند. سه کشور حملات را همچنین «خطری برای امنیت و آرامش» در منطقه ارزیابی می کنند. همزمان سه کشور این حملات را «دخالت از خارج از کشور بر روی صحبت‌ها درباره ی قانون اساسی برای سوریه توسط مردم آن ارزیابی می کنند. آن‌ها دخالت نظامی و غیرنظامی را کوششی به منظور تأثیر گذاشتن بر نتیجه ی بحث‌های داخلی» می دانند.

پراگماتیسم انقلابی کارکرد حزب توده ایران در چنین شرایطی از چه سیاست واقعبینانه و به سود مردم میهن ما، مردم سوریه و کشورهای منطقه پیروی می کند؟

در این سیاست افشاگرانه، بحث در اینباره جایی ندارد که کدام لایه از حاکمیت ج ا به مواضع ضد امپریالیستی نزدیک شده است. بحث بر ضرورت جستجوی چنین حرکت مثبتی و نشان دادن کارکرد آن جایی ندارد.

نشان دادن رابطه ی سیاست نظامی تجاوزگرانه اسرائیل، با شکل به اصطلاح مسالمت آمیز اعمال نظر و برنامه‌های کشورهای خارجی که در تضاد با منافع ملی مردم سوریه و خلق ها و گروه‌های مختلف قومی آن قرار دارد، در شرایط کنونی مضمون سیاسست انقلابی- پراگماتیسمی حزب توده ایران را تشکیل می دهد.




وحدت مبارزه ی ضد امپریالیستی و طبقاتی!

سخن روز شماره ۵۰
۲۶ دی ۱۳۹۹، ۱۵ ژانویه ۲۰۲۱

در مقاله ی عمده بودن محور مبارزهٔ ضد امپریالیستی در مرحله ی کنونی به چه معناست؟ که هیئت تحریریهٔ ۱۰ مهر انتشار داده است، نکته ی انحرافی اصلی در اندیشه حاکم این نکته است که هیئت تحریریه به سرشت طبقاتی مبارزه ی ضد امپریالیستی باور ندارد، دو مبارزه ی ضد امپریالیستی و طبقاتی را دو پدیده جدا از هم و حتی در برابر هم ارزیابی می کند. کل مقاله کوششی است برای به اثبات رساندن جدایی دو مبارزه.

برای این رفقا این نکته که حتی در ایرانِ ج ا کنونی نیز مبارزه ی ضد امپریالیستی در ارتباط مستقیم و بی‌واسطه قرار دارد با مبارزه‌ علیه خصوصی سازی و نظم پیمانکاری توسط طبقه ی کارگر ایران که به مظهر نبرد میان کار و سرمایه تبدل شده است. این رفقا بی توجه هستند که به آن نسبت که نبرد طبقاتی از ژرفش و توسعه برخودار می شود، حتی در حاکمیت ارتجاعی کنونی نیز نیروهای به اصطلاح ٬٬چپ٬٬ دست بالا را می یابند.

در آینده نزدیک به بررسی و تحلیل همه جانبه این سند انتشار یافته “ده مهر” خواهیم پرداخت.

https://10mehr.com/maghaleh/24101399/3662




خصوصی سازی، شکل برده‌داری جدید در دوران سلطه ی سرمایه مالی امپریالیستی!

سخن روز شماره ۴۹
۲۱ دی ۱۳۹۹، ۱۰ ژانویه ۲۰۲۱

در طول تاریخ جامعه ی بشری می‌توان دو بار برقراری شیوه ی تولید برداری را تشخیص داد. دوران برده‌داری قدیمی که اولین بار با دولت برده‌دار در اولین حاکمیت دولت برده‌دار در شهر سومر در پزومتامین و در پایان دوران مادرشاهی و گذار جامعه ی بشری به دوران پدرشاهی در ده هزار تا هشت هزار سال پیش پدیدار شد. شیوه ی تولید برده‌داری در این دوران، پدیده ای تاریخی بود که ناشی است از  سطح نازل رشد نیروهای مولده در این دوران.

شیوه ی تولید برده‌داری قدیم در مزوپوتامین، مصر و یونان و رم و ..، پدیده ی دردناک و خونینی را در تاریخ رشد جامعه ی بشریت تشکیل می‌دهد که مارکس را بر آن داشت بگوید که «رشد و ترقی اجتماعی با خونی تغذیه شد که در کاسه سر قربانیان آن نوشیده شد».

 اشاره شد که گذار جامعه ی کمونیستی اولیه به جامعه برده داری که ناشی از نازل بودن بازتولید کار اجتماعی است، ضرورتی تاریخی را تشکیل می دهد. در برخورد خانواده‌ها و قبیله ها بر سر سرزمین و منابع آن، پیروزی یک خانواده بر دیگری آن هنگام نقش مثبت برای پیروزمند ایفا می‌نمود که عناصر رقابت در سرزمین تصاحب شده با قتل عام شکست خوردگان همراه ی می شد. آن هنگام که با رشد نیروهای مولده امکان به کارگیری نیروی شکست‌خورده به مثابه برده ایجاد شد، شرایط نوینی برقرار گشت در رابطه میان خانواده‌ها و قبیله ها. امری که از نظر تاریخی نسبت با قتل عام شکست خوردگان گامی ترقی خواهانه را تشکیل می داد.

دومین دوران برده‌داری در تاریخ بشری با پیروزی لیبرالیسم بورژوایی در انگلستان و دیگر کشورهای اروپایی در پایان دوران روشنگری در اروپا پدیدار شد. در حالی که در کشورهای اروپایی نظام فئودالی روند فروپاشی خود را طی می نمود، استعمارگران پرتغالی و اسپانیایی در آمریکا به بهانه مسیحی سازی بومیان آمریکایی، شرایط برده‌داری را دوباره برقرار نمودند. این شرایط امکان غارت ثروت‌های خلق های بومی را برای آن‌ها گشود. امری که به انباشت اولیه سرمایه داری در این کشور ها کمک بزرگی نمود.

این پدیده با نقض خشن هدف‌های آزادی خواهانه ی بورژوازی انقلابی و تحریف و انحراف آن به سوی لیبرالیسم بورژوازیی عملی شد. لیبرالیسم بورژوایی که بر تقدس مالکیت فردی بر ابزار تولید اجتماعی قرار دارد و در دوران شکوفایی رنسانس بورژوایی به ویژه پس از شکست انقلاب بزرگ فرانسه پدیدار شد، شرایط تشدید استثمار نیروی کار انسان را در روند رشد مداوم نیروهای مولده به پیش راند. در شیوه ی تولید بورژوازی، استثمار نیرو کار بر پایه یک قرارداد میان ماللک ابزار تولید و کارگر دستمزد عملی می گردد.

آزادی ظاهری پذیرش قرارداد میان کار و سرمایه توسط نیروی کار، و آزادی مالک برای استفاده از نیروی کار طبق خواست خود، مضمون آزادی را در تعریف لیبرالیسم تشکیل می دهد. مضمونی که گویا برای هر دو طرف از تساوی حقوقیِ محتوایی برخودار است. این برداشت نادرست از تساوی حقوق در واقعیت تاریخی، ولی با خشونت به مورد اجرا گذاشته می‌شود که تز «بازار آزاد بی بند وبار» و نابودی قوانین دفاع از نیروی کار انسان و همچنین ممانعت از تشدید استثمار نیروی کار را برای نمونه در «قرارداد اجاره ی نیروی کار» توسط پیمانکاران به سخره می گیرد. نبرد زحمتکشان ایران برای پایان داده به پیمانکاری در ایران، از این رو دارای وزنی تاریخی نیز است، زیرا برای شناخت سطح رشد نیروی مولده در ایران پر اهمیت است. تضاد اصلی در جامعه به مثابه ی نشان مرحله رشد اقتصادی- اجتماعی در سرمایه داری به کمک شناخت و درک تضاد میان کار و سرمایه تعیین می شود.

بازگشت به شیوه ی تولید برده داری، آنطور که سه قرن در آمریکا شمالی تا جنوبی و منطقه های دیگر جهان توسط سرمایه داری و دولت های استعمارگر و امپریالیستی با خشونت به مرد اجرا گذاشته شد که آثار و بقایای آن را می‌توان امروزه نیز نشان داد، ناشی از خواست ثروت اندوزی طبقات مالک در سرمایه داری است. انحراف خواست آزادی و برابری و مساوات دوران انقلابی رشد جامعه ی بشری در سرمایه داری را به ثبوت می رساند. آزادی‌های بورژوایی را زنده یاد دومینکو لودورزو، مارکسیست ایتالیایی در اثر شایان توجه خود با عنوان لیبرالیسم یک امتیاز ویژه می شکافد و توضیح می دهد.

با این مقدمه می‌توان به بحث اصلی درباره ی نقش خصوصی سازی بازگشت برای ایجاد شدن شکل جدید برده‌داری در دوران بربریت سلطه ی سرمایه مالی امپریالیستی. نگارنده می‌خواهد این شکل را به کمک نکته‌هایی برشمرد و توضیح دهد که در جریان بستری شدن در بیمارستان دانشگاهی در آلمان در هفته‌های اخیر توجه من را بخود جلب نمود. بیمارستانی که در کلیت آن به «مدل اقتصادی» سود و انباشت سرمایه برای سرمایه گذاران تبدیل شده است که باید هر ساله درسد بیش تری از سود را برای آن‌ها حاصل نماید.

خصوصی سازی شکل برده‌داری جدید

در مدت اقامت در بیمارستان دانشگاهی در ماه دسامبر امسال نگارنده علایم یک تغییر سیستم پزشکی آلمان را دریافتم.

به عنوان یک پزشک که در این کشور دوره ی تحصیل پزشکی را طی کرده و در بیمارستان ها مشغول به کار شده ام، با وضع جدیدی در تربیت کادر پزشکی روبرو شدم که ناشی است از خصوصی سازی بخش تأمین نیازهای اجتماعی که در گذشته به طور عمده بخشی عمومی- دولتی بوده است. تغییر سیستمی که که بر روی کارکرد بخش پرستاری و دیگر زمینه‌ها نیز اثر منفی خود را نشان می دهد.

در آن سال ها، هر بخش در بیمارستان دارای پزشکی به نام پزشک بخش بود که در همان بخش اتاق کارش قرار داشت و اغلب با پزشک جوان و یا دانشجوی در حال تحصیل، وظیفه های پزشکی خود را انجام می‌داد. علایم بیماری را نزد بیمار  در ملاقات روسای پزشک مطرح می ساخت و برای آن‌ها دستورات درمانی دریافت می کرد.

یکی از وظیفه های روزانه پزشکان جدید در حال آموختن ازجمله آن بود که بیمار تازه وارد را «از سر تا پا» مورد معاینه قرار بدهند. صدای شش او را هنگام تنفس گوش بکنند، آزادی شش و راه‌های هوایی را از ظایعات با کوبیدن دو انگشت بر روی قفسه ی سینه مورد دقت قرار دهند. بدین ترتیب، پزشک جوانان با آموختن صدای تنفس و بازتاب آن در روند رشد و درمان بیماری‌های شش، از یک سو نسبت به وضع شش بیمار شناخت می یافت. و از آن مهم تر، گوش پزشک جوانان نیز قادر می شد، تغییرات در شش را در خاطره ی شنوایی خود حفظ کند. پزشک جوانان هنر پزشکی را از طریق به کار گرفتن شیوه‌های معین می آموخت.

اکنون دیگر نه از پزشک بخش اثری وجود دارد و نه پزشک جوان و کارآموز در بخش حضور دارد. شش من که بعد از پایان عمل جراحی دچار التهاب شد، حتی یک بار هم توسط پزشکی معاینه نشد!

پزشک جوان تنها می آموزد که برای نمونه اتهاب در شش را از روی عکس ایکس- ری و یا به کمک زونوگرافی تشحیص دهد. او دیگر یک پزشک کامل نیست که بتواند مانند گذشته، حتی در شرایط کمبود وسیله به کار مؤثر بپردازد، زیرا آن را نمی آموزد.

در مقابل، پزشکی که با بیمار در ارتباط و تماس قرار می گیرد، باید همیشه از محلی دیگر برای خون گرفتن و کارهای مشابه بیاید. چنین فرد زحمتکشی در کادر پزشکی آنچنان زیر فشار کار قرار دارد که به سختی می تواند به وظیفه های خود بپردازد و یا با فشار کاری و روحی بسیار می‌تواند به وظیفه ی خود عمل کند. زمان و فضای رابطه ی میان بیمار و پزشگ آنچنان تنگ است، که احساس دویدن به بیمار و پزگ مستولی است، بیمار برای فراموش نکردن پرسش ها، و پزشگ برای پاسخ از لای دری که بسته می شود.

وضع نیروهای کمک پزشکی از پرستار و دیگران از این هم اسف بار تر است. در شرایط کنونی در بیمارستان های آلمان چندین ده هزار پرستار و کمک پزشک کم هست. وضع فشار کار و روحی به پرستاران به طور وحشت ناکی افزوده شده است. بدیهی است که تأثیر منفی پدیده‌های جدید ناشی از تغییر سیستم سرپرستی پزشکی و درمانی نزد پزشک معالج و نیروهای کمکی آن به طور مستقیم بر روی سلامت بیمار تأثیر دارد. نهایتاً پیامد های تغییر سیستم را بیمار باید تحمل کند.

می‌توان نمونه‌های مشخص بسیاری را در این زمینه از بخش پرستاری و دیگر خدمات بیمارستانی برشمرد که سخن را به درازا می کشاند. برخلاف گذشته که بیمارستان وظیفه داشت، بیمارهایی را که علل بیماری آن ها روشن نیست، بپذیرد و علل علایم بیماری یا بیماری‌ها را بیابد، اکنون پذیرش بیمار تنها برای انجام اقدام های مشخص ممکن است که برای هر کدام قیمتی تعیین شده است.

بدین ترتیب می‌توان به راحتی دریافت که حتی بیمارستان های دانشگاهی که مرکز پژوهش و تحقیقات پیشرفته هستند، سرشت انسان دوستانه و در خدمت ترقی اجتماعی و مدنیت جامعه ی انسانی را از دست داده اند. رشد شکوهمند نیروهای مولده و تبدیل شدن علم به نیروهای بی واسطه ی تواید مواهب و دستاوردها که برای نمونه تعویض دریچه قلب را بدون گشودن قفسه سینه بیمار و یا قلب ممکن ساخته است، به طور مستقیم به ابزار سودورزی سرمایه گذارانی تبدیل شده است که بیمارستان دانشگاهی را به «مدل اقتصادی» ارتقای سود سرمایه خود بدل ساخته‌اند.

آن ها برای صرفه جویی در مخارج جراحی پر درآمد، از نظر زمانبندی آنچنان برنامه‌ریزی می‌کنند که بتوانند بیمار را برای آخر هفته مرخص می‌کنند و بخش را تعطیل می‌سازند تا زمان کار پرستاران را تقلیل دهند و نیاز به استخدام پرستار کافی نداشته باشند. مرا که به علت از کار افتادن کلیه ها و ایجاد التهاب در شش نتوانستند از بیمارستان مرخص کنند، به یوسیتو فرستادند و بخش را در آخر هفته تعطیل نمودند. پس از بازگشت از یوسیتو در بخشی دیگر نگه داشتند.

جامعه ی پیشرفته سرمایه داری در آلمان امپریالیستی سیر قهقرایی طی می کند. تغییرات سال‌های اخیر که با عنوان اصلاحات در چارچوب خصوصی سازی هستی اجتماعی عملی شده است، جامعه را به سوی شرایط دوران فئودالیسم سوق داده است که در بخش پزشگی آن تنها گوشه‌ای از فاجعه در سطور پیش بازگو شد.

«مشیت الهی» به حکم «سود سرمایه گذاران» تبدیل شده است. سرشت بربرمنشانه سرمایه داری دوران افول را زیر سلطه ی سرمایه مالی امپریالیستی تشکیل می دهد.

حقوق بشر در خدمت سود سرمایه قرار دارد. شدت استثمار انسان زحمتکش و بازپس گرفتن دستاوردهای مدنتیتی و انسان دوستانه ی جامعه ی بشری «خونی است که در کاسه سر قربانیان آن» سرشت بربریت سرمایه داری حاکم را به نمایش می گذارد. به بربریت پایان دهیم. سوسیالیسم را بر پا داریم!

تغییر سیستم پزشکی و بهداشتی در چارچوب خصوصی سازی هستی اجتماعی از وظیفه‌ای اجتماعی- انسان دوستانه، ابزاری برای سودورزی سرمایه و سرمایه گذاران ایجاد کرده است. دستاوردها در علم پزشگی که نشان ترقی اجتماعی است و تبلور رشد نیروهای مولده، اکنون در خدمت «مدل اقتصادی» برای سودورزی و ارتقای سطح درآمد سرمایه گذاران در بخش خدمات اجتماعی، مانند پزشکی، آموزش، سرپناه و … تبدیل شده است.

رشد نیروهای مولده و مهارت انسان متخصص که برای نمونه تعویض دریچه قلب را بدون باز کردن قفسه ی سینه ممکن ساخته است و علم را بی‌واسطه به نیروی بازتولید نیازهای انسان بدل ساخته است، در شرایط کنونی در نظام خصوصی سازی شده ی بیمارستان های حتی دانشگاهی در آلمان، به ابزار تشدید استثمار نیرو کار و توان خلاق انسان بدل شده است. انسان دستاوردهای تمدنی و علمی را برای سودورزی سرمایه از دست می دهد. جامعه سیر قهقرایی به سوی دوران فئودالیسم طی می کند.

اگر در اشکال گذشته ی برده داری، برده برای زنده ماندن چاره‌ای نداشت خود و نیروی کارش را به صاحب کار ببخشد و یا آن را با روزمزدی بفروشد، اکنون باید برده با هشیاری و به منظور حفظ محل کار خود، داوطلبانه تحمل شدت کار و استثمار را بپذیرد، اگر نمی‌خواهد جای او را برده ی بیکار دیگری بگیرد. رقابت، به رقابتی میان هر برده با دیگری بر سر بود و نبود تبدیل شده است. برده‌داری جدید در دوران سلطه ی بربرمنشانه سرمایه مالی در سرمایه داری به کیفیتی دست یافته است که باید آن را عین بربریت نامید.

از این روست که نبرد زحمتکشان ایران برای پایان دادن به‌خصوصی سازی اجتماعی و پیمانکاری در ایران، نشان رشد نیروهای مولده در کشور ماست که در نبرد میان کار و سرمایه در جریان است. هفت تپه به درستی به پایتخت اعتصاب جهان بدل شده است! تدارک گذار از سرمایه داری، تنها با توسعه ی تجهیز و سازماندهی طبقه ی کارگر و دیگر زحمتکشان یدی و فکری در ایران عملی خواهد شد.

باید به بربریت ناشی از حاکمیت سرمایه مالی بر جامعه ی بشری پایان داد. بربریت حاکم شده، روندی ضد تمدنی و ضد روشنگری است با سرشتی عمیقاً ضد انسانی. ما با بازگشت تمدن به سوی دوران فئودالی روبرو هستیم که در آن «مشیت الهی» با «مدل اقتصادی» خصوصی سازی برای دست یابی به سود سرمایه برای سرمایه گذار جایگزین شده است!




مبارزه ضد امپریالیستی، مبارزه‌ای هشیارانه و هدفمند است

سخن روز شماره ۴۸
۹ دی ۱۳۹۹، ۲۹ دسامبر ۲۰۲۰

رفیق گرامی ابولقاسم گلستانی نوشتاری انتقادی (در زیر ضمیمه شده است) را نسبت به مقاله ی «به ما می گویند در منطقه دخالت نکنیم» برای  انتشار در توده‌ای ها ارسال کرده‌اند که در پایان این مقدمه انتشار یافته است.

بیش از نیمی از نوشتار را توضیح سیاست تجاوزگرانه ی امپریالیسم علیه کشور ما و کشورهای دیگر در منطقه و جهان تشکیل می دهد، که با آن توافق نظر کامل میان ما وجود دارد. رفیق گلستانی با نتیجه‌گیری از سیاست توطئه آمیز و تجاوزگرانه ی امپریالیستی، به درستی با سیاست «تسلیم طلبانه» در برابر امپریالیسم مخالفت می کند. در برابر هم قرار دادن مبارزه ی ضد امپریالیستی و «تسلیم طلبی» که رفیق گلستانی مطرح می‌سازد و انتقاد خود را بر آن پایه استوار می سازد، ولی در عین حال نشان این واقعیت است که او و دوستان دیگر هم فکر با او، مضمون مقاله ی پیش گفته در توده‌ای ها را درنیافته اند. همانطور که سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران را در دوران انقلاب در همه ی ابعاد آن درنیاته اند.

آین رفقا و دوستان درنیافته اند که مبارزه ی ضد امپریالیستی، که سیاستی صلح طلب، تنش زدا و هشیارنه است، نشان سیاستی انقلابی است که حزب توده ایران از بدو انقلاب به آن عمل نمود. خواست پایان دادن به جنگ میان عراق و ایران که حزب توده ایران با آزادی خرمشهر مطرح نمود و به علت پافشاری بر سر آن مورد یورش ارتجاع حاکم نیز قرار گرفت، دارای مضمونی عمیقاً ضد امپریالیستی است. حزب توده ایران آن زمان هشدار داد که ادامه جنگ توطئه ی امپریالیستی است برای نابودی انقلاب بزرگ مردم میهن ما. رفیق گلستانی به هشدار حزب توده ایران که در همه ی مقاله ها در این زمینه ذکر شده است، اشاره ندارد. ولی مدعی است که از سیاست حزب توده ایران در این دوران دفاع می کند. امری که نشان درنیافتن سیاست علمی و انقلابی حزب توده ایران در این دوران توسط این رفقا و دوستان است.

آنچه که بخش بیش از نیمی از نوشتار را در توصیف تجاوزگری امپریالیسم در ایران، منطقه و جهان در بر می‌گیرد و برشمرده می شود، استدلال برای درستی به اصطلاح تز «تسلیم طلبی» در برابر مبارزه ی ضد امپریالیستی نیست. این رفقا برای به ثبوت رساندن تز خود حتی یک استدلال نیز مطرح نمی سازند. در برابر هم قرار دادن مبارزه ی ضد امپریالیستی و «تسلیم طلبی» نشان مستدل بودن ارزیابی نیست. نشان درنیافتن مضمون مقاله «به ما می گویند ..» است که موضع صریح و قاطع میهن دوستانه حزب توده ایران در مخالفت با ادامه ی جنگ عراق و ایران پس از آزادی خرمشهر بیان میپکند و نشان می دهد. مخالفت با ادامه جنگ که حاکمیت ج ا آن را به عنوان بهانه برای یورش و دیرتر قتل عام توده‌ای به خدمت گرفت.  اکنون رفقای منتقد، همین همین ابزار سرکوب ارتجاع را به وسیله ی اتهام زنی به «تسلیم طلبی» به حزب توده ایران و صفحه توده‌ای ها به خدمت می گیرند.

در چند مقاله ی اخیر نگارنده سیاست هشیارانه حزب کمونیست چین، روسیه و کشورهای دیگر ضد امپریالیست را مورد بررسی قرار داده‌ام و از آن برای اتخاذ سیاستی مردمی و میهن دوستانه برای ایران پرداخته ام. برای نمونه در مقاله ی سیاست خارجی پر تضاد ج ا در خدمت اهداف امپریالیسم، نظر سرگئی لاوروف، وزیرخارجه روسیه و سفیر این کشور آناتولی ویکتوروف در تل اویو را شکافته و مضمون آن را توضیح داده ام

برخلاف سرگئی لورروف که نشانه‌های دفاع روسیه را از مواضع ایران برجسته می سازد، ازجمله در قرارد فرجام و در مخالفت با تحریم ها، سفیر فدراسیون روسیه در تل آویو، مواضع انتقاد ی روسیه را نسبت به کارکرد و سیاست تنش زایی ایران در منطقه برجسته می سازد.

آناتولی ویکتوروف ولی در بیان موضع انتقادی روسیه به کارکرد ایران، تناسب را بر خصمانه و غیرقانونی بودن گام های اسرائیل قرار می دهد. او در مصاحبه با روزنامه اورشلیم پست در ۸ دسامبر ۲۰۲۰ از آن صحبت می‌کند که «اسرائیل بیش از ایران موجب بی ثباتی در منطقه است ..»

به سخنی دیگر دیپلومات های روسیه، ضمن دفاع از منافع قانونی ایرانِ ج ا، موضع  انتقادی روسیه را نیز نسبت به سیاست ج ا در منطقه،  ازجمله در سوریه، مورد توجه قرار می دهند.

بدون تردید، و نگارنده این نکته را در مقاله هایی چند توضیح داده است که حضور سپاه پاسداران در سوریه در کنار ارتش روسیه، نقش موثری در خنثی سازی توطئه امپریالیسم برای تقسیم این کشور ایفا نموده است. روسیه پس از دسترسی به هدف، نیروی خود با سربلندی از سوریه خارج نمود. ایران ولی بر ماندن در این کشور پای می فشارد.

رفیق گلستانی و دوستان هم نظر او که تنها ظاهر امر را می نگرند، باقی ماندن نیروی پاسداران را در سوریه نشان مبارزه ی ضد امپریالیستی می پندارند. این در حالی است که این حضور غیر ضرور که روسیه با آن موافق نیست، راه را بر توافق میان دولت بشار اسد و کردهای سوریه بسته است. راه را بسته است برای یافتن یک راه حل سیاسی میان دولت سوریه، کردها و نیروهای میهن دوست دیگر بر سر به توافق برسند. امری که برای امپریالیسم آمریکا فضای لازم را ایجاد ساخته است، پنج پایگاه نظامی در شمال سوریه ایجاد ساخته و با اشغال بخش‌هایی از سرزمین سوریه به غارت منابع نفت این کشور بپردازند. ایران باری دیگر مانند وقایع در بوسنی، در کنار ارتش آمریکا در خدمت اهداف امپریالیسم در سوریه قرار گرفته است، شاید ناخواسته، ولی این در واقعیت امر تغییری نمی دهد.

مخالفت روسیه با این سیاست نادرست بشار اسد و متحد ایرانی آن در این امر تظاهر می‌کند که روسیه آماده نیست موشک های اس اس ۴۰۰ خود را در اختیار دولت سوریه قرار دهد که می‌توانست به مانع تجاوزات مداوم ارتش اسرائیل به سوریه و نیروهای ایرانی بدل شود. روسیه خواستار ایجاد توافق میان دولت بشار اسد و کردهای شمال سوریه است. ولی راه حل سیاسی در شرایط ادامه ی حضور سپاه پاسداران در این کشور پا نمی‌گیرد.

سیاست شیعگری ج ا که همان سیاست ایجاد برخوردهای مذهبی و قومی است که امپریالیسم و استعمارگران به آن عمل می کنند، تا به هدف‌های تجاوزگرانه خود دست یابند، در درون کشور نیز صحنه «خودی وغیرخودی» را برای تقسیم مردم ایجاد ساخته است. جمهوری اسلامی به جای پایبندی به قانون و آزادی‌ها دمکراتیک که دستاورد انقلاب بزرگ بهمن ۵۷ مردم میهن ماست، حقوق مردم را پامال می‌سازد و با بی دادگاه های خود برای زحمتکشان که خواستار دریافت دستمزد عقب افتاده، آزادی بیان و تشکیل سندیکا و اتحادهای اجتماعی آزاد هستند، احکام شلاق و زندان مرگ صادر می‌کند.

مبارزه ی ضد امپریالیستی، مبارزه‌ای هشیارانه، صلح دوستانه و تنش زدا است. ایرانِ ج ا نمی‌تواند خواستار کمک و همکاری جمهوری خلق چین، روسیه و دیگر کشورهای متحد آن باشد، ولی به سیاست خام و هضم فکری نشده ی مقابله به مثل با امپریالیسم بپردازد.

این به این معنا نیست که ایران باید از منافع دفاعی خود چشم بپوشد، چنین و روسیه نیز چنین نمی‌کنند و کوبای انقلابی هفتاد سال است که از شعار «دفاع از میهن یا مرگ» سخن می راند، ولی به تله ی سیاست توطئه گرانه و تجاوزگرانه امپریالیسم نمی افتند. چین اجازه نمی‌دهد امپریالیسم با دور جدید تسلیحات اتمی، امکان و منابع این کشور را به باد دهد. روسیه در این زمینه نیز همین سیاست را دنبال می کند. ایرانِ ج ا ولی نمی‌تواند رابطه میان حفظ منافع میهن ما و برنامه‌هایی را دریابد، که با حضور غیرضرور سپاه پاسداران در سوریه دنبال می‌شود.

تراژیک این سیاست نادرست برای مردم میهن ما، فاجعه انگیز است و آن را از کنار متحدان واقعی، چین و روسیه به عقب می راند. قرارداد همکاری اقتصادی- نظامی و امنیتی ۲۵ ساله با چین پا نمی گیرد، روسیه ناراضایتی خود را با سیاست ج ا علنی ساخته است.

فقدان شرایط فعالیت احزاب سیاسی در ایران که فعالیت حزب توده ایران محک اصلی برای درک سرشت ضد مردمی و ضد قانونی این سیاست ارتجاعی است، راه بحث عمومی و دمکراتیک را در ایران بسته است. ارتجاع حاکم با چنین سیاست غیرقانونی همچنین راه حل برای بحران اقتصادی روزافزون را نمی یابد. آیا می‌توان آن را سیاستی هشیارانه و مدبرانه ارزیابی نمود؟

***

نقدی بر مقالۀ «به ما می گویند در منطقه دخالت نکنیم»، نوشته فرهاد عاصمی

ابوالقاسم (خسرو) گلستانی

6 دیماه 1399 – 26 دسامبر 2020

فرهاد عاصمی، سردبیر سایت “توده ای ها”، در مقاله ای تحت عنوان «به ما می گویند در منطقه دخالت نکنیم» (به تاریخ ۲۳ آذر ۱۳۹۹ برابر با ۱۳ دسامبر ۲۰۲۰) [1]، تحلیلی ارائه داده است که بسیار جای تأمل دارد، تأمل از اینکه ایشان انسان پرمطالعه ای است و تجربه طولانی نیز در صفوف حزب توده ایران دارد. ظاهراً نه آن تجربه ها و نه مطالعات وسیع هیچکدام نتوانست به یاری اش بیایند، و در حالی که به زبان طنز از بی خردی مقامات ایران و در رآس آن آیت الله خامنه ای در سیاست منطقه ای و جهانی می نالد، خود نیز تحلیلی خردمندانه در قوارۀ یک “توده ای” ارائه نمی دهد. قصدم پرداختن به همه مسائل مطرح شده در نوشتۀ ایشان نیست، بلکه پاسخی است به نقد ایشان در مورد سیاست منطقه ای جمهوری اسلامی.

یکم:

عاصمی می نویسد: «تنها نکته‌ای که علی خامنه ای با صراحت اعلام داشت، و آن را حتی با توجه به سیاست امپریالیستی [دولت های غربی] در منطقه توجیه نیز نمود، مساله ی “دخالت در منطقه” است! گفته شد: “سه کشور اروپایی … که خودشان بیشترین دخالت های نادرست را در مسائل منطقه دارند، به ما می‌گویند در منطقه دخالت نکنید”. در این بیان باری دیگر اذعان می‌شود که ایرانِ ج ا کماکان در گردابی قرار دارد که امپریالیست ها با سیاست تحریک آمیز و نظامی گری خود در منطقه به آن دامن می‌زنند و آن را به ابزار پیشبرد هدف‌های تجاوزگرانه خود بدل ساخته اند. پاسخ هوشمندترین نیروهای زمینی و آسمانی در کشور به توطئه ی امپریالیسم، افتادن مجدد در تله ی سیاست امپریالیستی است! آنوقت برخی ها می خواهند برای این به تله افتادن سرشتی “ضد امپرالیستی” دست و پا کنند!»

عاصمی در سایت “توده ای ها” که شباهتی به ادبیات حزب توده ایران در سالهای فعالیت آن بعد از انقلاب بهمن (پیش از یورش به این حزب در سالهای ۱۳۶۱ و ۱۳۶۲) ندارد، وانمود می کند که رویکردش در قبال سیاست منطقه ای ج اا با رویکرد رهبری کنونی حزب توده ایران که پس از یورشها به این حزب در خارج از کشور شکل گرفت، متفاوت است. حال آنکه هر دو ماهیتاً دارای یک ادبیات هستند، با این تفاوت که نشریه “نامه مردم” آن را “دخالت های ماجراجویانه” تعریف می کند و عاصمی “افتادن به تلۀ امپریالیستی”! و هر دو دارای یک پیام برای امپریالیسم جنایتکار به سرکردگی دولت ایالات متحده هستند، و آن اینکه اطمینان می دهند که “گزندی” به توسعه طلبی های تجاوزکارانۀ امپریالیستی وارد نمی سازند و به خوبی “واقف” هستند که “مزاحمت” ها و “ماجراجویی” های این یا آن دولت است که در طول تاریخ پای نیروهای نظامی امپریالیستی را به مناطق مختلف جهان از جمله در خاورمیانه و شمال افریقا کشانده است. به عبارت دیگر، گویی امپریالیسم غول خفته ای ست که تا زمانی که دولتی “دُمِ آن را لگد نکند”، هیچ خطری برای آنها ندارد!

به عنوان مثال، اگر در فاصله بین پایان جنگ جهانی دوم تا زمان تخریب اتحاد شوروی، دولت های سوریه، ایران، گواتمالا، شیلی، کنگو، غنا، اندونزی و بیشمار نمونۀ دیگر، “دُم” امپریالیسم امریکا را “لگد نمی کردند”، این رژیم دست به کودتاهای خونین برای سرنگونی آن دولت ها نمی زد و یا خون میلیون ها انسان را در جنگ کره و ویتنام نمی ریخت. و یا اگر پس از تخریب اتحاد شوروی، دولت هایی چون یوگسلاوی، افغانستان، عراق، سومالی، سودان، لیبی و سوریه “دست به ماجراجویی نمی زدند” یا “به دام تلۀ امپریالیستی” نمی افتادند، ده ها دولت غربی به رهبری امریکا با چنان شقاومتی به جان این ملت ها نمی افتادند.

با این ادبیاتی که عاصمی عرضه می کند، هیچ بعید نیست که به تقلید از رهبری کنونی ح ت ا (به طور نمونه، نشریه نامه مردم، شمارۀ ٨٧٦)، استدلال کند که «نقش ویرانگر نظام های دیکتاتوری منطقه» است که «شرایط عملکرد و کسب سَروری (هژمونی) امپریالیسم» را فراهم آورده است. در آن صورت باید از ایشان و مؤلفان “نامه مردم” پرسید که، مگر دُوَل امپریالیستی نیروهای “آزادی بخش” هستند که برای “رهایی” ملت های تحت حاکمیت “دیکتاتوری” دست به تهاجم نظامی به این کشورها زده اند؟ و اگر چنین است، پس چرا چنان تهاجماتی علیه رژیم هایی چون عربستان، قطر، امارات، مصر، بحرین، اسراییل و مانند اینها رخ نمی دهد که در دیکتاتوری سرآمدند؟ واقعیت اما این است که تمامی تجاوزات ددمنشانۀ امپریالیستی در سالهای پیش از تخریب شوروی با ترساندن ملتها از به اصطلاح “خطر کمونیسم” و پس از آن تحت نام “مبارزه با تروریزم” و تنها و تنها علیه دولت های “مستقل” انجام شده و تمامی ادعاهای دولت های متجاوز به کشورهای ذکر شده در بالا، از جمله “نسل کشی”، “حمایت از تروریزم”، “داشتن سلاحهای کشتار جمعی”، “نقض حقوق بشر” و مانند اینها، سناریوهای ساختگی و توطئه آمیزی بیش نبوده اند!

لااقل از زبان ژنرال امریکایی، وسلی کلارک، فرمانده جنگهای تجاوزکارانه به بالکان و از رهبران ناتو در افغانستان و عراق، بیاموزیم که به گفته او، هنوز عرق نظامیان در اشغال افغانستان خشک نشده بود که وزارت جنگ امریکا از جنگ علیه شش کشور دیگر سخن می راند، که ایران نیز یکی از آنها بود. و وقتی کلارک علت را جویا می شود، وزیر استدلال می کند که «ما اکنون ارتش قوی و آماده ای داریم»! یا لااقل از اولیور استون، کارگردان امریکایی، بیاموزیم که دولت امریکا در سی سال گذشته (پس از تخریب و تجزیه اتحاد شوروی) ۱۳ جنگ راه انداخت که ۱۴ تریلیون دلار هزینۀ آنها بوده است. آیا علت این دخالت ها و اشغالگری ها و یا به عبارت دیگر، جنگ های بی پایان امپریالیستی، “دخالت های ماجراجویانه” ی کشورهای قربانی و یا افتادن آنها به “تلۀ امپریالیستی” بود؟! و آیا پاسخ مثبت دولت های ایران و روسیه به درخواست دولت سوریه در قلع و قمعِ بیشمار تروریستهای آدمخوار که مورد حمایت امپریالیسم بوده اند، افتادن به “تله امپریالیستی” و یا “دخالت های ماجراجویانه” بود؟! آیا مشخصاً در مورد سوریه، وقتی ایران و روسیه به کمک این دولت شتافتند، به سرزمینی تعرض کرده یا آن را به اشغال در آورده اند؟! آیا تقابل امپریالیسم با چین، روسیه، ونزوئلا، جمهوری خلق کره و غیره برای آن است که آنها در “تله امپریالیستی” افتاده و یا به “دخالت های ماجراجویانه” دست زده اند؟!

در نوشته های عاصمی همانند نشریه “نامه مردم” اثری از غرور ملی و مقاومت طلبی به چشم نمی خورَد. به عکس، سرشار از نصایح تسلیم طلبانه در برابر ددمنشی امپریالیسم امریکا و متحدان اوست. و دقیقاً به همین دلیل است که مقاومت های ملت های منطقه که ج اا نقش برجسته ای در آنها دارد، از سوی اینها “دخالت های ماجراجویانه” و “افتادن به تله امپریالیستی” تعبیر می شوند و مورد شماتت قرار می گیرند. این سیاست هیچ قرابتی با گفتمان انقلابی و میهن دوستانۀ حزب توده ایران در دوران رهبری دکتر نورالدین کیانوری و پیش از آن ندارد و کاملاً با آن در تضاد است. و این نشان از حاکم شدن رویزیونیسم و اپورتونیسمی خطرناک بر تفکر سیاسی این مدعیان به ظاهر “توده ای” دارد.

دوم:   

عاصمی ضمن اینکه به درستی سیاست صلح آمیز چین و روسیه را می ستاید، می گوید: «سیاست ضد امپریالیستی، سیاستی صلح آمیز است. سیاست صلح آمیز سیاستی است که از ترفند ایجاد برخورد رو در رو که امپریالیست ها دنبال می کنند دوری می گزیند! شیوه ی دورانی به منظور خنثی ساختن تحریکات امپریالیستی و نه افتادن در تله هایی که آن‌ها برپا می دارند!»

می پرسیم مگر به جز این است که جمهوری اسلامی برای “دوری گزیدن” از “ایجاد برخورد رو در رو با امپریالیست ها” به قرارداد برجام تن داده است؟ از شش کشور امضا کننده این توافقنامه که یک سوی این قرارداد بودند، به جز روسیه و چین، سایر دولت ها که تمامی از بلوک “غرب” هستند، هیچکدام به تعهدات خود پایبند نمانده اند، چه امریکا که در می ۲۰۱۸ خودسرانه و رسماً از آن خارج شد و چه سه کشور اروپایی که فقط در ظاهر در این قرارداد مانده اند و مثل مستعمرات امریکا دائم چشم شان به رهنمودهای ارباب بود. زیرپا گذاشتن توافقنامه ها از سوی دُوَل غربی البته هیچ تازگی ندارد. پس از اشغال سرزمینهای بومیان سرخ پوست امریکا، که به کشتار میلیونها تن از آنان انجامید، بین دولت ایالات متحده امریکا و بومیان بیش از ۴۰۰ معاهدۀ صلح بسته شده بود که تمامی آنها از سوی این دولت زیر پا گذاشته شد. آیا حق جمهوری اسلامی نیست که به این دولتها اعتماد نکند؟ با این حال، مگر به جز این است که جمهوری اسلامی کوشید که در تلۀ امپریالیستی – پذیرش برجام های متعدد برای تسلیم کامل ایران – نیفتد؟ آیا پس از خروج یکجانبۀ دولت دونالد ترامپ از برجام، ردّ مذاکره با آن دولت یک تصمیم کاملاً درست و متناسب با ارزشهای ملت ایران از سوی جمهوری اسلامی نبود؟ مراد از جمهوری اسلامی دولت غربگرای تحت مدیریت حسن روحانی نیست که همانند سایر نئولیبرال ها، در صدد بر باد دادن حیثیت ملی میهن ما در برابر امپریالیسم ریاکار و ددمنش غرب برآمده است. و بسیار حیرت انگیز اینکه، در ادبیات امثال فرهاد عاصمی، همانند “نامه مردم”، تسلیم طلبی و همصدایی با همان نئولیبرال های بی غیرت موج می زند. و لذا، جای تعجب نیست که اینان همصدا با امپریالیسم و عوامل نئولیبرال آن در درون حکومت، درست علیه هسته اصلی مقاومت در درون حکومت، یعنی حلقۀ آیت الله خامنه ای، بسیج شده اند. آیا این یک ننگ پاک نشدنی نیست که یک نیروی سیاسی به صِرف مخالفت با یک نظام سیاسی، دولت بی غیرت و ضدملیِ تیم حسن روحانی را به حال خود رها سازد و هم و غم خود را درست علیه جریانی در درون حکومت بسیج کند که به رغم ضعف هایش دست کم اقتدار و عزت ملی میهن ما را در برابر توطئه ها و تهدیدهای بی پایان امپریالیستی حفظ کرده است؟!

خلاصه کلام اینکه، به اعتقاد نگارنده، جمهوری اسلامی آنجا که نیاز بود، هر چند به ناگزیر، وارد نبرد نظامیِ “رو در رو” با تروریستهای وحشی در سوریه و عراق شد که ساخته و پرداختۀ سازمانهای اطلاعاتی امپریالیستی بوده اند. و آنجا که نیاز به “دوری گزیدن” از برخورد نظامی با امپریالیست ها و روی آوردن به دیپلماسی غیرنظامی بود، این هنر را داشت که چنین کند؛ به طور مشخص قرارداد برجام، صرف نظر از مشکلات آن که مجال بررسی آن در این مقال نیست.  

[1] https://tudehiha.org/fa/13043      




رفیق محمد امیدوار به وظیفه ی تشکیلاتی خود پایبندی نشان دهید!
خدشه دار ساختن شخصیت حقوقی و سیاسی توده‌ای ها

مقاله ۴۵/۹۹
۵ دی ۱۳۹۹، ۲۵ دسامبر ۲۰۲۰

در آغاز ماه دسامبر، نامه ی ضمیمه به رفیق گرامی محمد امیدوار، سخنگوی حزب توده ایران ارسال شد که تاکنون بی پاسخ مانده است. رفیق امیدوار به وظیفه ی پاسخگویی خود درباره ی پرسش مطرح در نامه پایبندی نشان نداده است.

کوشش برای شفاف سازی در رابطه با نظرات تحریک آمیز و نادرست امیر آشنا در نوشتارش که به عنوان یک «توده ای» مطرح می سازد، ولی ضروری می‌سازد که به وضع مبهم حاضر در موضع گیری حزب توده ایران پایان داده شود و در آن شفافیت ایجاد شود، تا هر از راه رسیده ای باانواع نام های مستعار به «بررسی تاریخی» به ذعم خود نپردازد و از پاسخگویی نیز طفره رود.

جریان های پرسش برانگیز  با شیوه‌های نادرست خود به خدشه دار ساختن شخصیت حقوقی و سیاسی توده‌ای ها می پردازند، تا به ذعم خود به تاریخ نویسی مبارزات توده‌ای ها بپردازند. این امکان از این رو برای افرار پرسش برانگیز مانند هوشنگ اسدی و امیر آشنا بوجود آمده است، زیرا مواضع رسمی حزب توده ایران در این زمینه مبهم و غیر شفاف است.

باری دیگر از رفیق گرامی محمد امیدوار تمنا دارم و انتظار پاسخ صریح دارم که آیا علیه نگارنده، فرهاد عاصمی در ارگان حزبی مصوبه ای به تصویب رسیده است یا خیر؟

در صورت بی پاسخ ماندن پرسش که طرح آن حق اساسنامه ای اعضای حزب ازجمله عضو کمیته ی مرکزی آن است از وضع حاکم، تنها راه قانونی باقی می‌ماند که باید طی شود. نگارنده علیه سکوت غیرمجاز و غیر اساسنامه ای رفیق محمد امیدوار، سخنگوی حزب توده ایران به دادگاه شکایت خواهم نمود و خواستار موضع گیری این رفیق و اعلام مصوبه ی احتمالی علیه خود خواهم شد.

دوم دسامبر ۲۰۲۰

رفیق گرامی محمد امیدوار

اخیراً فردی که خود را «توده ای» اعلام می‌کند با نام مستعار امیر آشنا و آدرس مستعار ایمیل، مقاله‌ای را برای انتشار در صفحه ی توده‌ای ها ارسال نموده است. در مقاله‌ با عنوان چهار دهه توطئه، ادعا و دروغ‌های بزرگ و سرانجام آن،

رفیق امیر آشنا نکته‌های بسیاری را مطرح می‌سازد که بخشی از آن مورد تأیید من نیز است

این رفیق ولی همچنین مدعی است که گویا «فرهاد عاصمی» دارای موضعی ضد حزبی و یا حتی ضد کمونیستی است. برای به اثبات رساندن ادعای خود، آشنا به انتقال نقل قولی از نظر «فرهاد عاصمی» می پرداز. می نویسد: «فرهاد عاصمی در سخنرانیش در سمینار ۱۷۵ مین سالگرد [تولد] مارکس و لابد در دفاع از تاریخ و مشی و سنن حزب توده ایران، ازجمله مدعی  شد: ٬٬بعد از سال‌های پس از انقلاب اکتبر و جنگ جهانی دوم در کشورهای جهان سوم فقر تئوریک نتایج زیانبخش دیگری را نیز همراه آورد و آن اصل دنباله روی و الگو برداری کور از کشورهای سوسیالیستی بود. انقلاب‌های ملی- دمکراتیک در کشورهای جهان سوم، ..، تحت فشار تئوری‌های تنظیم شده در کشورهای سوسیالیستی و پیش از همه در اتحاد شوروی نتوانستند خود را با حقایق جامعه خود هماهنگ کنند. ..٬٬»

پرسشی که اکنون من از شما به عنوان سخنگوی حزب توده ایران دارم، این پرسش است که آیا ادعای طرح شده توسط رفیق امیر آشنا در مقاله ی پیش گفته، مبتنی است بر مصوبه ای در یک ارگان حزب توده ایران؟

به سخنی دیگر، آیا در ارگانی از ارگان های حزبی مصوبه ای وجود دارد که در آن به ارزیابی کارکرد من، فرهاد عاصمی پرداخته شده است؟

لطفن با تأیید و یا نفی وجود چنین مصوبه ای، به ایجاد شفافیت در وضع کمک کنید

چنانچه در سه هفته ی آینده پاسخی از شما دریافت ندارم، تنها راه قانونی پرسش از شما باقی می ماند

من به عنوان عضو شناخته شده ی حزب توده ایران از حق اساسنامه ای برخوردار هستم، که درباره ی مصوبه های احتمالی در ارگانی از ارگان های حزبی در ارتباط با کارکرد خود با اطلاع باشم

دستتان را می فشارم

فرهاد عاصمی




سیاست خارجی پرتضاد ج ا در خدمت اهداف امپریالیسم

سخن روز شماره ۴۷
۴ دی ۱۳۹۹، ۲۴ دسامبر ۲۰۲۰

سیاست ضد امپریالیستی، سیاستی صلح آمیز و هوشمندانه است به منظور خنثی سازی توطئه های امپریالیسم در جهان و در منطقه خلیج فارس. این سیاست انقلابی و هوشمندانه را حزب توده ایران بارها خاطرنشان و برجسته ساخته است. اولین بار پس از پیروزی و آزادی خرمشهر در جنگ میان عراق و ایران. اصلی که هم‌اکنون نیز به طور قطعی و خدشه ناپذیر در پیشاپیش سیاست صلح خواهانه و علیه توطئه های امنیتی به قوت خود باقی است و حزب توده ایران بر آن تأکید دارد. حاکمیت ارتجاعی ج ا ولی به ضرورت اتخاذ سیاست صلح آمیز و تنش زدائی باور ندارد و به طور مصرانه و بی خردانه با سیاست خارجی خود به تحقق یافتن هدف‌های امپریالیسم در جهان و منطقه کمک می رساند.

قرار داشتن سیاست خارجی ج ا در خدمت تحقق بخشیدن به هدف‌های امپریالیسم  را می‌توان از سخنان وزیرخارجه روسیه سرگئی لورروف و همچنین سفیر روسیه در تل اویو دریافت که در مصاحبه‌هایی مطرح می‌سازند و صفحه روشیا امروز آن را انتشار داده است.

مضمون دو مصاحبه را بشکافیم که در آن لورروف در دفاع از ایران و منافع آن موضع فدراسیون روسیه را در مصاحبه با صدا و سیمای جمهوری اسلامی توضیح می هد:

لورروف در مصاحبه با صدا و سیمای ج ا نسبت به روابط میان دو کشور واکنش نشان می‌دهد و پشتیبانی اقتصادی و امنیتی اطلاعاتی روسیه را از ایران برجسته می سازد. او از رشد ۲۰ درصدی روابط اقتصادی میان دو کشور سخن می راند که همراه است با رشد صدور تولیدات بیش تر از ایران به روسیه. لورروف خاطر نشان می‌سازد که «ما نه تنها از به رسمیت شناختن تحریم های یک‌جانبه امتناع می کنیم، بلکه با اقدام‌ها مشخص از ایران حمایت می کنیم. ما بیش از هر کس دیگری این کار ا می کنیم. …».

لاورروف با اشاره به اقدام غیرقانونی امپریالیسم آمریکا برای توسعه تحریم ها علیه ایران، از انفراد سیاست ترامپ در سازمان ملل سخن راند و اضافه کرد: «تهران تاکنون با کاهش تدریجی توافق های منطبق با توافقنامه ی سال ۲۰۱۵ نسبت به بازگرداندن تحریم های ‌آمریکا واکنش نشان داده است.»

همانطور که مشاهده شد، لاورروف با دقت و هشیاری رابطه ی میان دو کشور و پشتیبانی از منافع ایران را برجسته می سازد، و آنجا هم که نسبت به «کاهش تدریجی توافق ها» توسط ایران سخن می راند، موضعی خنثی دارا است و اقدام ایران را نفی نمی کند.

برخلاف سرگئی لورروف، سفیر فدراسیون روسیه در تل آویو، مواضع انتقاد ی روسیه را نسبت به کارکرد و سیاست تنش زایی ایران در منطقه برجسته می سازد. آناتولی ویکتوروف ولی در بیان موضع انتقادی روسیه به کارکرد ایران، تناسب را بر خصمانه و غیرقانونی بودن گام های اسرائیل قرار می دهد. او در مصاحبه با روزنامه اورشلیم پست در ۸ دسامبر ۲۰۲۰ از آن صحبت می‌کند که «اسرائیل بیش از ایران موجب بی ثباتی در منطقه است ..»!

ویکتوروف در توضیح اقدام های غیرقانونی اسرائیل که حمله ی نظامی به یک کشور مستقل در منطقه است می گوید: «اسرائیل به حزب الله حمله می کند، ولی حزب الله به اسرائیل حمله نمی کند». وزرات خارچه اسرائیل سفیر روسیه را به خاطر این اظهار نظر به وزارت خارجه فرا خواند.

سفیر روسیه بر جسته می‌سازد که «مشکل منطقه، فعالیت‌های ایران نیست.» وادامه داد: «عدم پایبندی اسرائیل به قطعنامه های سازمان ملل متحد دربارهٔ  درگیری‌های اسرائیل – اعراب و همچنین اسرائیل – فلسطین، مشکلی به مراتب بزرگ‌تر از فعالیت‌های ایران در خاور میانه است.»

اورشلیم پست می نویسد: وقتی از ویکتوروف سئوال شد که «آیا دامنهٔ نسبتاً محدود درگیری‌ها بین اسرائیل و فلسطینی ها» منطقه را بیش تر بی ثابت می‌کند یا حوتی ها در یمن و حزب الله در لبنان یا پشتیبانی مالی ایران و به نیابت از آن؟ تمایل چندانی برای پاسخ به این سئوال از خود نشان نداد.»

ویکتوروف با این سکوت ناراضایی خود را از اصل سیاست دامن زدن به تحریکات محلی قابل شناخت می‌سازد که در آن نقش منفی ایران بی تردید است. این نکته را او با توضیح آنکه اسرائیل «نباید به سرزمین های اعضای مستقل سازمان ملل حمله نماید.»،  ناراضی خود را در پاسخ به این سؤال خاطر نشان ساخت: «که باوجود اطلاع قبلی روسیه از حمله به هاف های ایران در نزدیکی مرز سوریه و اسرائیل، آیا این به این معنی یک تغییر موضع است؟ پاسخ داد نه. زیرا مساله در درجه اول مربوط به امنیت ارتش روسیه در سوریه است: ما به هیچوجه حملات اسرائیل به سوریه را تأیید نمی‌کنیم و نه در گذشته و نه در آینده».

بدین ترتیب، روسیه از زبان سفیر خود در اورشلیم دو نکته ی پراهمیت را برجسته می سازد. نکته ی اول آن است که برخلاف مواضع توضیح داده شده توسط لاورروف در مصاحبه با صدا و سیمای ج ا در دفاع از منافع ایران، در مصاحبه ی اخیر  موضع انتقادی روسیه به سیاست ایران مطرح می‌شود و نارضایی روسیه در این باره برجسته می گردد.

روسیه بدین ترتیب مرز حمایت و همکاری خود را با ایران با صراحت نشان می‌دهد و جای هیچ تردیدی باقی نمی‌گذارد که با سیاسیت تنش زای ایران موافق نیست!

دوم، روسیه با این مصاحبه‌های برجسته می‌سازد که «روسیه نیروی آتش نشان در منطقه نیست»، آنطور که ولایمیر پوتین، رئیس جمهور روسیه چندی پیش اظهار داشته است که هر کس بتواند آتشی به پا کند و روسیه را فرا بخواند. همین سیاست متمایز و دقیق را روسیه نسبت به مبارزان کرد در شمال سوریه و دولت بشار اسد دنبال می کند.

مبارزه ی صلح آمیز و تنش زدا تقسیم ناپذیر است. ایران باید به این نتیجه گیری بپردازد که می‌خواهد با روسیه و جمهوری خلق چین در مبارزه ی ضد امپریالیستی و صلح آمیز اشتراک داشته باشد، و یا می‌خواهد با ادامه سیاست تحریکات منطقه ای در خدمت منافع امپریالیسم عمل کند.

چین نیز برای امضای قرارداد ۲۵ ساله همکاری اقتصادی- امنیتی و نظامی خود با ایران خواستار مذاکراه ایران در منطقه برای حفظ منافع متقابل شده است. سیاست ضد امپریالیستی، سیاستی صلح آمیز، هوشمندانه و یکپارچه است!

مواضع نظری و سیاسی حزب توده ایران در مبارزه ی صلح آمیز و تنش زدا از صرحت کامل برخوردار است! این سیاست ضد امپریالیستی را باید به توده های مردم تفهیم نمود تا بر ضرورت گذار از دیکتاتوری سرمایه ی داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی و شکل دیکتاتوری ولایی آن پای بفشارند و برای تغییرات انقلابی در ایران برزمند!




برخی مساله های نظری- سیاسیِ مطرح در بحث میان توده‌ای ها!

سخن روز شماره ۴۶
۱ دی ۱۳۹۹، ۲۱ دسامبر ۲۰۲۰

رفیق گرامی ای با نام مستعار امیر آشنا و آدرس ایمیل مستعار، اوایل ماه دسامبر مقاله‌ای برای سایت توده‌ای ها ارسال نمود. در نامه ضمیه از وزین بودن ٬٬سایت توده ای ها٬٬ سخن راند و انتشار  نوشتارش را تمنا نمود. پرسش در این باره که آیا نظر خود را با رفقای رهبری حزب درمیان گذاشته است، چنین پاسخ داده شد: «برای آنکه جای هیچ شکی برایتان نماند من یک توده ای هستم که از سوی هیچ کس و یا نهادی از جمله رهبری کنونی حزب سخن نمی گویم و نماینده هیچ کسی هم نیستم. ولی به عنوان یک توده ای برای اظهار نظر درباره تاریخ حزب با استناد به مطالبی که خوانده ام و درباره آنها تحقیق کرده ام نیازی به اجازه شما و یا رهبری هیچ جریانی ندارم. شما مختارید در مورد مطلب نگاشته شده هر نقدی می خواهید بنویسید و قضاوت درستی یا نادرستی آنرا به خوانندگان مطلب واگذار کنید.»

پرسش من از رفیق آشنا ولی ضروری است. باید روشن باشد که چنین نظراتی که در بخشی از آن کوشش می‌شود رابطه ی نظری میان بابک امیر خسروی و «فرهاد عاصمی» القاء شود جدید است، و برای اولین بار مطرح می شود.

لذا پاسخ صریح او به این پرسش آرامش بخش است که او ارزیابی خود را فردی و شخصی تنظیم کرده است، که تنها سایت صدای مردم آن را تا کنون انتشار داده است. بدین ترتیب نظر ابراز شده را باید نظر رفیقی دانست که خود را توده‌ای می‌داند. رفیق امیر آشنا سر بحثی را گشوده است که مایه خوشحالی است. زیرا جدلی فکری است با نظر رفیق شناخته شده ی عضو کمیته مرکزی حزب توده ایران که با وزن شخصیت حقوقی خود، و با نام واقعی «فرهاد عاصمی» سخن می راند و انتقادهای اصولی خود را مطرح می سازد.

در ادامه سعی می شود تا به مقاله ایشان یک جواب حقوقی – اساسنامه ای و یک جواب سیاسی داده شود.

حقوقی – اساسنامه ای

فرهاد عاصمی دوبار آنکت حزبی پر و امضا کرده است. یک بار در سن دوازده سالگی که به عضویت سازمان جوانان توده ایران مفتخر شد. و بار دوم در انکت حزبی پر شده پس از خروج از ایران، که در آن روند زندگی سیاسی خود را در سال‌های میان ۳۲ تا خروج برای تحصیل از ایران در سال ۳۷ توضیح داده است.

رفیقی که خود را پایبند به اساسنامه ی حزب توده ایران می‌داند و از آن دفاع می کند و به برنامه ی حزب توده ایران برای شرایط کنونی پایبند است. ولی به برخی از کارکردهای سیاستی حزب توده ایرن، و دقیق‌تر نسبت به سیاست «جناح راست» (اط) در رهبری کنونی حزب انتقاداتی دارد. انتقاداتی که توسط او، طبق بند اساسنامه، بارها به حزب اطلاع داده است. ولی پاسخی دریافت ننموده است.

بحث درون حزبی از طرف رهبری کنونی حزب توده ایران از زندگی حزبی حذف شده است. این در حالی است که وظیفه ی سازمانی این رفقا، حفظ تناسبِ میان اصل پراهمیت مرکزیت و اصل پر اهمیت دمکراسی در حزب است که نقش وزنه ی ضروری و پراهمیتی را برای حفظ سلامت و استحکام نظری و وحدت تشکیلاتی حزب و زندگی درون حزبی دارا است. این وظیفه ی از طرف رهبری کنونی حزب توده ایران مجرمانه نقض شده است. به سخن دیگر رابطه ی دیالکتیکی میان دمکراسی و مرکزیت در حزب توده ایران نقض شده است که حفظ آن وظیفه عمده ی رهبری حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران است، آنطور که در اساسنامه حزب توضیح داده می شود.

کوشش های من برای ایجاد هرنوع ارتباط با رهبری به منظور طرح مسايل تاکنون بی نتیجه بوده است و حتی خبر دریافت نامه‌ها و تحلیل‌های ارسال شده توسط نگارنده، به این رفقا از طریق دبیرخانه حزب داده نشده است. بدین ترتیب نقض پیگیر اساسنامه حزبی توسط رفقای رهبری کنونیِ حزب توده ایران به حق این پرسش را مطرح می سازد، که آیا ناتوانی برای شرکت در بحث نظری- سیاسی توسط «جناح راست»، اکنون بایستی از طریق بی راهه ای که رفیق گرامی امیر آشنا آغاز کرده است عملی گردد؟

از این رو من در نامه‌ای که چند روز پیش ارسال کرده ام، از رفیق گرامی محمد امیدوار پرسیده ام که آیا علیه  «فرهاد عاصمی» در یک ارگان حزبی حکمی غیابی صادر شده است؟ چنانچه چنین نیست، که من به آن اعتقاد دارم، آنوقت کوشش رفیق امیر آشنا از سویه ی دیگری نیز برخوردار می شود.آیا ادعای او برای بررسی تاریخ مبارزات حزب توده ایران نه توسط یک توده ای، بلکه توسط یک گمراه و یا حتی پرووکاتور دشمن طبقاتی انجام شده است؟ زیرا او، همانطور که در نامه‌ای دیگر ذکر کرده است، حرفی دیگر برای گفتن ندارد!

به سخنی دیگر، کوشش آشنا که به عنوان ارایه یک به اصطلاح «بررسی ای تاریخی» از تاریخ مبارزات حزب توده ایران عنوان شده است، مبتنی نیست بر مصوبه ی خاصی در ارگانی از حزب توده ایران. و لذا می‌توان آن را کوششی برای تخریب شخصیت حقوقی و سیاسی «فرهاد عاصمی» ارزیابی نمود. کوششی که فردی دیگر نیز با نام مستعار «امیر» به صورت ابرازنظری اخیراً به سایت توده‌ای ها ارسال کرده و مانند رفیق آشنا، انتشار ندادن آن را نشان ضعف موضع سایت توده‌ای ها اعلام می کند. ابرازنظر که در آن با بد دهنی مسایل مشابه ی مطرح شده اند که رفیق آشنا نیز به گوشه‌های دیگر از آن پرداخته است. به خاطر بدهنی در آن ابرازنظر، ابرازنظر انتشار نیافت. ولی به موضوع ها مشخص طرح شده در آن به طور مجزا پرداخته خواهد شد.

تأکید رفیق امیر آشنا مبنی بر اینکه او یک توده‌ای است، و خواستار «بررسی تاریخی تاریخ مبارزات حزب توده ایران» و توده‌ای ها است، در عین حال ضرورت چنین بررسی علمی و اساسنامه ای را که بایستی توسط ارگان تعیین شده در حزب توده ایران نشان می‌دهد و تاکنون انجام نشده است، نشان می‌دهد و به ثبوت می رساند. اهمالی که شرایط را برای افرادی از قبیل آشنا برای ترکتازی ایجاد ساخته است. لذا گام های ضروری برای روشنگری در وضع سیاست حزب در این زمینه ضروری و مبرم است.

به منظور روشن شده این روابط، پرسش من درباره ی اطلاع رفقای رهبری از ارزیابی رفیق آشنا ضرورت دارد. زیرا لابد رفقای رهبری از نظرات رفیق امیر آشنا  اطلاع حاصل کرده‌اند که رفیق آشنا با انتشار نظرش در سایت صدای مردم عملی ساخته است. خوشبختانه رفیق اشنا با توضیح خود به پرسش پاسخ می دهد.

پاسخی که اما به این معنی نیز است، که کسی که وضعیت سازمانی او در حزب توده ایران و یا جنبش توده‌ای شفاف نیست، ازجمله معلوم نیست که او آنکت حزبی پر کرده است و گزارشی از مبارزات احتمالی خود را در اختیار رهبر ی حزب توده ایران گذاشته است، ولی خود را یک «توده ای» اعلام می‌کند و همزمان برای خود امتیاز ویژه نیز خواستار می‌شود و آن را حق خود می پندارد که باید نظرات او در سایت توده‌ای ها انتشار یابد. به نظر او گویا آنوقت نشان صداقت  و استواری نظرات سایت توده‌ای‌ها به اثبات می سد!

آنطور که رفیق آشنا می‌گوید «بررسی تاریخی» با مسئولیت «فردی» او تنظیم شده است. به سخنی دیگر، آشنا به طور داوطلبانه به بررسی تاریخ مبارزات حزب توده ایران پرداخته است، بدون آن  که شخصیت حقوقی خود را با ذکر نام واقعی اعلام دارد. اضافه بر آن، باید این نکته را برجسته ساخت که او در پاسخ من به بخش‌هایی از نوشتارش و کوشش برای بررسی و شفاف سازی مواضع تئوریک- سیاسی «فرهاد عاصمی» و توده‌ای ها و توضیح های دیگر سیاسی در نامه‌های طولانی به او (که در صورت لزوم انتشار خواهد یافت)  می‌نویسد که آماده برای بحث درباره ی نظرات خود نیست! 

در نامه‌ها «فرهاد عاصمی» درباره مواضع نادرست و شیوه ی بررسی غیر دیالکتیکی «بررسی تاریخی» این رفیق که خود را صاحب حق و امتیار ویژه برای سخن و فرار از پاسخ به پرسش ها قایل است.  در حالی که در حزب توده ایران مسئولیت شخصی یک اصل اساسنامه ای داراست. او با سرافرازی اشاره می‌کند و پاسخ می دهد: «او می‌خواهد حرف‌هایش را بزند و قضاوت را به خوانندگان واگذار نماید.» برای او اصل پاسخگویی در حزب توده ایران برای کارکرد رفیق حزبی روشن نیست. او در حالی که مدعی است یک توده‌ای است و در این باره به خواننده «اطمینان» نیز می دهد، این اصل کارکرد توده ای را به رسمیت نمی شناسد!

ایجاد شدن چنین امکان برای سواستفاده ی احتمالی توسط دشمن طبقاتی، ناشی است از برخورد ناروشن به اصل های اساسنامه در حزب توده ایران. گشوده شدن امکان برای سواستفاده دشمن طبقاتی در این کمبود کارکرد تشکیلاتی رهبران کنونی تظاهر می‌کند که آن‌ها به طور مداوم به نقض اصل اساسنامه ی حزب توده ایران درباره ی برخورد تشکیلاتی به تخطی های احتمالی اعضای کمیته مرکزی حزب توده ایران و دیگر کادرها و مبارزان توده‌ای ادامه می دهند. رهبری کنونی حزب توده ایران به طور پیگیر این کارکرد نادرست را از خود بروز می‌دهد و به آن عمل می‌کند و خود را نسبت به اساسنامه حزب توده ایران پیابند نشان نمی دهد.

به منظور اتخاذ تصمیم ارگان حزب درباره ی تخطتی ها احتمالی عضو حزب باید همیشه روند معینی دنبال و حفظ شود که اساسنامه تعیین کرده است. اقدام خودسرانه فرد و یا افرادی از رهبری، بدون پاسخگویی نسبت به برخورد به مساله تخطی ها احتمالی نسبت به مواضع نظری و کارکرد عملی- سیاسی متخطی، نمی‌تواند بدون پایبندی به بندهای مربوطه اساسنامه حزب عملی گردد. تصمیم گیری درباره ی وضعیت سازمانی اعضای کمیته ی مرکزی حزب نمی‌تواند بدون طرح نکته‌ها و دریافت پاسخ‌ها در ارگان تحقیقاتی حزب، و بدون حضور او در دادگاه حزبی از وزن قانونی- اساسنامه ای برخوردار باشد.

ایجاد شدن امکان برای سواستفاده ی دشمن طبقاتی از وضع حاضر، ناشی از بی توجی منظم و مصرانه ی و غیرمستدل رهبری کنونی حزب توده ایران نسبت به مفاد اساسنامه ی حزب طبقه ی کارگر ایران، نمونه‌های دیگری هم دارد. ازجمله کوشش اخیر هوشنگ اسدی در ارتباط با علی خدایی برای ایجاد پرونده ی مالی برای نگارنده نمونه ی دیگری را در این زمینه تشکیل می دهد.

در ارزیابی رفیق امیر آشنا در ارتباط با مواضع رفیق عزیز علی عمویی که با عدم توجه و پذیرش مسئولیت فردی در اصل فوق و با نقض بررسی علمی- مارکسیستی انجام شده است، کوچکترین اشاره‌ای به مضمون کتاب خاطرات سه جلدی رفیق عمویی نمی شود. سه جلد خاطرات زندان که نشان زخم ها در نبردطبقاتی است و نمی‌توان آن را تلخ ارزیابی نمود. این تجربه ی حماسه گرا که در بیش از هزار صفحه انتشار یافته است و مبارزات توده‌ای های در بند را در زندان ج ا افشا می کند، در‌واقع گزارشی است که می بایستی پیش تر توسط رهبری کنونی حزب توده ایران از او خواسته می‌شد و در برابر او طرح می‌شده است، آنطور که مصوبه ی پلنوم نوزدهم کمیته ی مرکزی حزب توده ایران در روز پیش از برگزاری کنفرانس ملی به تصویب رساند و در صحن عمومی کنفرانس ملی نیز مورد تأیید نشست قرار گرفت.

رفیق آشنا بدن توجه به مطالب طرح و ذکر شده در گزارش رفیق عمویی، به موضع گیری درباره  او می پرازد. او «سند» برای درستی مواضع خود را بر این پایه استوار می‌سازد که انگار به درستی نظراتی باور دارد که از راه توده ی قلابی نقل می کند. قاعدا باید ارزش سیاسی و امنیتی نشریه قلابی راه توده برای توده‌ای شناخته شده باشد. ارزش سیاسی چنین نشریه دزدیده شده که بدون اطلاع به خوانندگان انتشار غیر قانونی آن ادامه یافته، نمی‌تواند برای رفیق آشنا نا روشن باشد که خود را «توده ای» می‌داند و اعلام می کند! اینطور نیست؟

اشاره شده، آشنا به همان شیوه ای عمل می‌کند که هوشنگ اسدی عمل می کند. برای آن‌ها علی خدایی و سندهای انتشار یافته در راه توده ی قلابی که او به کمک روابط مشکوک و پرسش برانگیز خود به انتشار آن ادامه می دهد، بدون پاسخگویی به  پرسش ها که نسبت به کارکرد علی خدایی مطرح هستند، به سطح تأیید حقوقی نظر علی خدایی و افراد دور و ور او در نظرات امیر آشنا، پرسش برانگیز است!؟

علی خدایی به طور مصرانه به این پرسش پاسخ نمی‌دهد که او و خانواده اش از خانه ی حزبی در پراگ با کدام گذرنامه به آمریکا سفر نمود و پس از چندین ماه به اتریش منتقل شد و بلافاصله به عنوان پناهندی سیاسی از طرف دولت شناخته شد و سپس به آلمان بازگشت؟

گزارش رفیق عزیز علی عمویی که پس از ایجاد نشدن رابطه ی او با حزب به صورت کنونی انجام شده است، ضروری بوده است. رفیق عمویی به وظیفه‌ای تاریخی عمل کرده است که در برابر یک عضو هیئت دبیران و عضو هیئت سیاسی کمیته ی مرکزی حزب توده ایران قرار دارد به منظور روشنگری و افشاگری درباره سیاست دشمنان طبقاتی، مبارزات و جانفشانی رهبری حزب و یا اشتباه های احتمالی در کارکرد پیچیده حزب توده ایران در این دوران.

رفیق عزیز عمویی، یکی از دبیران کمیته مرکزی حزب توده ایران و یکی از طولانی‌ترین زندانیان سیاسی است که در دوران پیش از انقلاب و بعد از انقلاب در ایران در بند بوده است! تخریب شخصیت او توسط آشنا از این رو ممکن شده است، زیرا رهبری کنونی حزب توده ایران خود را پایبند به مصوبه پلنوم نوزدهم و کنفرانس ملی نمی داند.

نسبت به کارکرد رفیق عمویی، آنطور که مصوبه پلنوم نوزدهم که رأی همه ی اعضای نشست را در بر گرفت و تأیید شد، می بایستی به عنوان وظیفه ای قانونی- اساسنامه ای توسط ارگان مربوطه حزب تلقی گردد. این مصوبه مبتنی است بر مفادی  که اساسنامه حزب توده ایران تعیین می کند. در غیر این صورت شرایط برای سواستفاده دشمنان طبقاتی ایجاد می شود. این سواستفاده که در شکل انجام شده در «بررسی تاریخی» توسط امیر آشنا، تنها نمونه ی تخطی از اساسنامه ی حزب توسط رهبری کنونی نیست. پرداختن به آن در اینجا، سخن را به درازا می کشاند و باید به آن به طور مجزا پرداخت، که عملی خواهد شد.

سیاسی- ایدیولوژیک

«بررسی تاریخی» توسط رفیق آشنا، مبتنی است بر ایدئولوژی فردگرا- اندویدولیستی.

هنگامی که زنده یاد احسان طبری، آموزگار چند نسل از توده‌ای ها در نوشته‌های فلسفی- اجتماعی خود از حکم «تاریخ» صحبت می کند، درست با توجه به این نکته است که او این مساله را تظاهر و بیان کیفیت رشد تاریخی جامعه ارزیابی می کند و می داند. طبری روند پر تضاد رشد تاریخی جامعه ی بشری را در جامعه ی طبقاتی توضیح می‌دهد که در آن نبرد تضاد منافع طبقاتی در جامعه به تکانه ی اصلی شناخت توده ها از شرایط حاکم در جامعه ی طبقاتی بدل می شود. این روند پیچیده، همیشه در ارتباط قرار دارد با نقش روشنگرانه و افشاگرانه ی طبقاتی توسط پیشاهنگان جامعه برای برملا و قابل شناخت ساختن علل علّـی- ژنتیکی شرایط حاکم که در منافع طبقاتی و نبرد طبقاتی در جامعه ریشه دارد.

آشنا که مضمون نظر طبری را درک نکرده است، آگاهی و شناخت توده ها را برداشتی خودبخودی ارزیابی می‌کند که گویا به طور خودبخودی نزد توده ها ایجاد می‌شود و باید به صورت فردگرا توسط توده ها عملی گرددنجام می‌شود و آن‌ها بر این پایه ارزیابی عامیانه خود سره را از ناسره تشخیص می‌دهند و به قضاوت «تاریخی» می پردازند.

آشنا بدین ترتیب نقش راهبردی و ضروری انتقال آگاهی طبقاتی را توسط توده‌ای ها به توده های زحمتکش و کلیت مردم، نفی می کند. او مساله را تنها به نظرات روز عامه مردم محدود می سازد که گویا به طور خودبخود ایجاد و ساخته می شود. او به مساله «آگاهی کاذب» بی توجه است که زیر فشار تبلیغات دشمن طبقاتی بر نظر و برداشت توده های زحمت سنگینی می کند. آن‌ها علل پنهان در پشت ظاهر امر منافع طبقاتی حاکمان را تنها با کمک نیروی نو در می یابند. موفقیت ترامپ ها در جلب افکار عامیانه در آمریکا نشان چنین وضعی است.

از نظر تئوریک او مانند یک سوسیال دمکرات رفرمیست و اصلاح طلب، روند رشد تاریخی جامعه ی بشری را روندی مکانیکی- جبری ارزیابی می‌کند و از این طریق به نفی برداشت مارکسیستی می‌پردازد که رشد تاریخ را تشکیل شده از دو مرحله رشد تدریجی و انقلابی می داند.

اندیشه بانیان سوسیالیسم علمی برای هر کدام از این دوره ها وظیفه ی های خاصی را تعیین می کند. نیروی پیش آهنگ و در ایران حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران باید مواضع و سیاست انقلابی خود را برای روشنگری در این باره داشته باشد، آن را به طور مستمر ارایه دهد و به ترویج آن بپردازد و مضمون سیاست خود را برای توده ها قابل شناخت سازد. این شیوه ی ارتقای آگاهی طبقاتی را آشنا، همزمان با رفقای رهبری کنونی از برنامه ی حزب توده ایران حذف کرده اند، زیرا مبارزه ی سوسیالیستی حزب را تعطیل ساخته اند.

این در حالی است که مردم عامه می‌توانند زیر فشار سلطه ی ایدئولوژی طبقات حاکم، در تله ی «ارزیابی کاذب» که طبقات حاکم تدارک آن را با تبلیغات خود ایجاد می کنند، سقوط کنند. لذا وظیفه ی توده‌ای ها و همه ی کمونیست‌ها جستجو و یافتن علت علـّی نهفته در پشت ایدئولوژی طبقاتی حاکم و توضیح مداوم آن برای توده های زحمتکش قرار دارد. در غیر این صورت، توده‌ای ها نقش پشتوانه ی نظری توده ها را دارا نیستند و به نقش پیشقراولی اندیشه مارکسیتسی باور ندارند و یا عمل نمی کنند. نقشی که در توضیح و روشنگری برای شناخت علل اصلی و در پرده ابهام نگاه داشته شده توسط طبقات حاکم و دستگاه‌های تبلیغاتی آن برای توده ها قرار دارد که باید به منظور مبارزه با سلطه ی آگاهی کاذب طبقات حاکم عملی گردد. روشنگری و افشاگری برای توده ها وظیفه ی مداوم ماست. در غیر این صورت، نقش راهبری اندیشه ی مارکسیتسی- لنینیستی در جامه «گم»‌ (اط)‌ می شود. تحمیل چنین وضعی به توده ها و توده‌ای ها هدف عاجل طبقات حاکم کنونی در ایران است باید سیاست «سوسیالیسم ارتجاعی» را که آن‌ها پیش می برند، شناخت و علیه آن مبارزه نمود. به این نکته اشاره هایی شده است و به آن پرداخته خواهد شد. طبقات حاکم مایلند دیگر برداشت طبقاتی از نبرد طبقاتی در جامعه طرح نشود و از مواضع برداشت طبقاتی جامعه توسط نیروی انقلابی عدول گردد.

شناخت طبقاتی از ساختار جامعه و باور به نبرد طبقاتی ولی نزد گرفتاران به «آگاهی کاذب» محلی برای تامل ندارد، که با آن نزد کلیت طیف چپ سرگردان کنونی در ایران روبرو هستیم.

ارزیابی «چپ سردرگم» از اوضاع ایران و جهان، نشان برقراری سلطه ی «ایدئولوژی طبقات حاکم است به عنوان ایدئولوژی حاکم» بر اندیشه ی آنان! وضعی که مارکس- انگلس نسبت به آن بارها هشدار می‌دهند، اکنون نشان وضعی است که ما با آن در جهان و ایران روبرو هستیم. این وضع ناشی است از برقراری سلطه ی ایدئولوژی ضد کمونیستی طبقات حاکم بر توده‌ای ها. به این منظور طبقات حاکم خواستار حذف وظیفه ی مبارزه سوسیالیستی حزب توده ایران شده‌اند و «جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران به نادرست به آن تن داده است و چه بسا حتی باور دارد و با تعطیل مبارزه ی سوسیا لیستی حزب توده ایران موافقت نموده است. این جناح مانند برخی از توده‌ای ها به استحاله پذیری رژیم حاکم در ایران باور دارند. سیاست اتخاذ شده و رد انجام وظیفه ی مبارزه سوسیالیستی حزب از این باور تغذیه می شود. چه بسا رفقایی که پیش از قتل عام توده‌ای ها از زندان آزاد شدند، که همزمان است با کوشش ایدئولوژیک ارتجاعی جهانی و داخلی برای سوسیال دمکراتیک سازی اجزاب کمونیست، ازجمله حزب توده ایران، حاملان بی سر و صدای پیام دشمن طبقاتی در این زمینه هستند. آن‌ها که برای «آزادی» خود علت مشخصی را ذکر نمی کنند، جز آن  که «هر چه من تندتر سخن راندم، حاج آقای که به دیدن من در زندان آمده بود، نرم تر شد. بلاخره من فهمیدم که می‌خواهد مرا آزاد سازد»!

این رفیق که در حارج از کشور زندگی می کند، ولی به طور آزاد به ایران سفر می کند، دیرتر در دو جلد خاطرات تعلق خود را به حزب توده ایران نفی نمود.

علت آن  که هزاران انسان در کشورهای سرمایه داری علیه مواظب های بهداشتی و بستن ماسک به صورت خود هستند، و یا می‌خواهند با باورهای مذهبی علیه خطرات اپیدمی کرونا پاسخ «آسمانی» بدهند، ناشی از سلطه ی ایدئولوژی طبقات حاکم است.

افرادی مانند ترامپ در آمریکا و بولسرانو در برزیل نیز نمونه‌های هستند که علت «زمینی» (مارکس) مساله برقراری  سلطه ی ایدئولوژی طبقات را به کارکرد خود ناخواسته به نمایش می‌گذارند و برملا می سازند، که پیش تر برای آن در فئودالیسم و برده داری، علل «آسمانی» با عنوان «مشیت الهی» انتخاب کرده بودند و ارایه می‌شد و اکنون «اقتصاد بازار آزاد» و «الزامات جهانی» عنوان آن را تشکیل می دهد.

همه ی این‌ نمونه‌ها ناشی از تاثیر علل «آگاهی کادب»ی هستند نزد توده های ذکر شده که در اثر تبلیغات دشمن طبقاتی  بر اندیشه ی آن‌ها غالب شده است. این امر سلطه «ایدئولوژی کاذبی» است که به عنوان «ایدئولوژی طبقات حاکم» به توده ها تحمیل شده  و مضمون برداشت های عامیانه ی آن‌ها را تشکیل می دهد. رفیق آشنا این وجه نبرد طبقاتی از بالا را در نظرات ذکر شده از او مطلق می‌سازد و با آن باور خود بخودی توده ها را می‌پذیرد و آن را برای   تشخیص سره از ناسره اعلام می کند. این رفیق که خود را «توده ای» اعلام می‌کند و می شناسد، باید بسیار بیاموزد.

علت آنکه طبقات حاکم می توانند، ایدئولوژی خود را به ایدئولوژی حاکم در گذشته و حال بدل کنند را مارکس- انگلس توضیح می دهند. این توضیح ها به اثبات می‌رساند که این سواستفاده از طریق ایجاد شرایط به منظور مسدود ساختن امکان راه انتقال تئوری شناخت ماتریالیسم دیالکتیکی توسط توده آی ها و کمونیست‌ها به توده عملی می شود. امکانی که در گذشته ی تاریخی  جامعه ی بشری وجود نداشت، زیرا هنوز جهان بینی علمی مارکسیستی توسط بانیان سوسیالیسم مارکس- انگلس پدیدار نشده بود.

در شرایط کنونی و با وجود ضرورت قطعی مبارزه ی همزمان دمکراتیک و سوسیالیستی برای توده‌ای ها که در برنامه ی حداقل کارگری حزب توده ایران توسط رفیق زنده یاد جوانشیر بر ضرورت همزمان و تعطیل ناپذیر دو سوی مبارزه  تأکید می شود، عمل نمی شود. اکنون توده‌ای ها و بسیاری از کمونیست به وظیفه ی نظری- سیاسی خود عمل نمی کنند. از این طریق وضعی ایجاد شده است که خواست بلافاصله ی دشمن طبقاتی است برای حفظ حاکمیت خود پس از قتل عام رهبران و دانشمندان توده ای. حاکمان در ایران می‌دانند که اندیشه انقلابی حزب توده ایران زنده است و می رزمد. آن‌ها راه مبارزه با آن را اکنون پس از قتل عام در خواست تعطیل مبارزه ی سوسیالیستی بسته بندی می‌کنند و به افرادی تحمیل می‌کنند و یا آن را به شرط آزادی آن‌ها بدل می‌سازند. از آن‌ها می خواهند خواست طبقات حاکم را در مورد مسکوت گذاشتن مبارزه ی سوسیالیستی عملی سازند. بهانه ی «نامساعذ بود تناسب نیروها برای مبارزه سوسیالیستی» که «جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران در پشت آن پنهان شده است، ریشه در این واقعیت دارد.

چنین وضعی ایجاد شده است که با حذف وظیفه ی مبارزه ی سوسیالیستی توسط «جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران را با فاجعه ی تاریخی روبرو ساخته است و جایگاه تاریخی اندیشه راهبری توده‌ای را در جامعه نابود ساخته است و زمینه را برای ایجاد شدن سردرگمی نظری- سیاسی در کلیت طیف چپ ایران ایجاد کرده است.

یکی از پرسش های انتقاد آمیز من از رهبری کنونی حزب توده ایران، در ارتباط قرار دارد با پایبندی این رفقا به «تئوری مارکسیتی شناخت شناسی». رفقای «جناح راست» (اط) در حزب ما همیشه با پایبندی ناروشن نسبت به چنین وضع نظری- تئوریک عمل نموده اند.

تئوری شناخت شناسی مارکسیتی از پدیده‌ها دو سو دارد. یکی سویه تئوریک در آن است که بحث درباره نظرات تئوریک را با جدیت دنبال می کند. با تعطیل نشریه «دنیا» این حربه از حزب توده ایران سلب شده است. بحث درباره این سویه از اهمیت جدی برخوردار است و هویت حزب توده ایران را برای توده های حزبی، برای زحمتکشان و برای عموم توده ی مردم علاقمند به سیاست آن شفاف می‌سازد و سطح آگاهی طبقاتی را میان آن‌ها ارتقا می‌دهد.

سویه ی دیگر در تئوری شناخت شناسی ماتریالیسم دیالکتیکی از وضع مشخص حاکم در تئوری شناخت دیالکتیکی، سویه پراتیک و کارکرد سیاسی حزب توده ایران است. کیفیت و سطح مبارزه ی استراتژی و تاکتیکی در برابر حزب توده ایران در ارتباط قرار دارد با سطح بحث تئوریک- نظری در حزب. رابطه ی دیالکتیکی تئوری با پراتیک و کارکرد سیاسی استراتژیک و تاکتیکی حزب می باشد.

این به این معنا است که ما با با پذیرش ضرورت بحث در حزب توده ایران، به پذیرش وحدت تئوری و کارکرد سیاسی می‌پردازیم که در اندیشه ی مارکسیستی توسط بانیان سوسیالیسم علمی بارها مورد تأکید و تایید قرار گرفته است. این وحدت تنها در آن زمان می‌تواند تجلی یابد که توسط پراتیک و کارکرد انقلابی حزب توده ی ایران در شرایط مشخص  درستی تئوری به اثبات رسانده شود. پراتیک باید در کارکرد حزب پاسخ تئوریک داشته باشد.

از این رو بایستی کارکرد تبلیغاتی و روشنگرانه و افشاگرانه همیشه با تئوریزه کردن شرایط حاکم و توضیح مضمون پنهان در پشت آن برای توده ها عملی گردد. این امر تنها با نقل نادرستی ها از زبان مسئولان حاکمان کافی نیست که از طریق نقل قول‌های طولانی آن‌ها در مقاله ها انجام شود. کافی نیست توضیح شناخت واقعیت‌ها در پشت سیاست حاکمان به خواننده واگذار شود. امری که متأسفانه ارزش تبلیغی- روشنگرانه و ترویجی و افشاگرایانه ی مقاله را تقلیل می دهد.

لذا بایستی نظرات روشنگرانه را در مطبوعات حزبی و هوادار آن به معنای بازبینی تئوریک و پراتیک نبرد طبقاتی روز درک نمود و به طور روزانه عملی ساخت که تنها در شرایط برقراری بحث درون حزبی ممکن است. درغیر این صورت درستی «تئوری»، قابل اثبات  و کنترل نیست، همانطور که بر عکس پراتیک حزب طبقه ی کارگر پاقرص نمی‌کند که با آن اکنون روبرو هستیم.

چهل سال است که «جناح راست»‌ در رهبری کنونی حزب توده ایران، با پذیرش «تز» سوسیالیسم دمکراتیک که امثال پوپر ها آن را تبلیغ می‌کنند و «مدرسه فرانکفوت» پرچم دار آن است، ضرورت مبارزه ی تئوریک- شناخت شناسی و سیاسی- روشنگرانه و افشاگرانه سوسیالیستی را نفی می‌کند. می‌گوید گذار به سوسیالیسم در دستور کار تاریخ جامعه ی ایرانی قرار ندارد و گویا تناسب قوا برای چنین مبارزه‌ای «نامتناسب» است. جستجوی زحمتکشان در ایران برای راه‌های خروجاز نظام سرمایه داری و مخالفت آن‌ها با خصوصی سازی و پیمانکاری  که در مبارزات اعتراضی و اعتصابی آن‌ها خلق شده است، نشان زمان گذار از شیوه ی تولید حاکم را در ایران قابل شناخت می‌سازد و بر ضرورت مبارزه ی سوسیالیستی تأکید می کند. مارکس- انگلس- لنین و دیگران بارها بر اهمیت توجه به این نکته مهم در «پراتیک انقلابی» (مارکس) توده ها تأکید داشته اند. در حزب توده ایران با قطع بحث نظری- سیاسی مبارزه ی سوسیالیستی تعطیل شده است.

«جناح راست» برنامه مبارزه ی سوسیالیستی حزب توده ایران را از برنامه ی حداقل کارگری حزب توده ایران حذف نموده است که زنده یا رفیق جوانشیر آن را در سیمای مردمی حزب توده ایران توضیح می‌دهد و می شکافد. این رهبری ولی آماده نیست درباره ی موضع خود نظر تئوریک خود را اعلام کند، و به پرسش ها در این زمینه پاسخ دهد؟

پاسخ به این پرسش که چرا «طیف چپ سردرگم ایران» که همگی و ازجمله جمهوری خواهان دمکرات از قبیل بابک امیر خسروی بر سر «برنامه حداقل دمکراسی و سکولاریسم» به توافق رسیده اند که «جناح راست» در حزب توده ایران آن را پیش شرط لازم برای تشکیل سازمان مشترک می‌داند، به مبارزه ی مشترک نمی پردازند؟ مبارزه ای به منظور نبرد علیه نظام سرمایه داری حاکم در ایران؟ علیه سلطه ی قهقرایی مذهب ارتجاعی حاکم به فعالیت مشترک بپردازند؟

علت تضاد منافع طبقاتی میان لایه‌های چپ سردرگم ایران است و نه درک نکردن ضرورت مبارزه ی مشترک. آن  ها مانند «جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران برداشت طبقاتی از ساختار جامعه و نبرد طبقاتی در آن را به مثابه ی «تکانه» حرکت و تغییر انقلابی نفی می کنند. ریشه‌ای پنداشت ناشی از چیست؟ آیا ناشی از سلطه ی «آگاهی کاذب» درباره ی مضمون «تز» سوسیالیسم دمکراتیک نیست؟ که رهبری حزب آماده برای بحث درباره ی آن نیست؟

سرمایه داری در ایران در چهره ی زشت و ارتجاعی و قهقرایی خود ایدئولوژی دوران فئودالیسم- قبیله‌ای رشد جامعه بشری را تبلیغ می‌کند و ما دنبال «تز» ساخته شده ی توسط مداحان سرمایه داری برای برقراری «سوسیالیسم دمکراتیک» می دویم؟ این یک شوخی تلخ تاریخی است!

خاتمه

علت وضع حاکم کنونی بر اندیشه ی طیف چپ سر در گم ایران، سلطه ی تئوریک و شناخت شناسی سوسیال دمکراتیک است بر اندیشه ی آن‌ها بر قرار شده است و در پذیرش «دمکراسی خواهی» به جای سوسیالیسم مورد نظر پوپرها تظاهر می‌کند. آن ها برنامه حداقل خود را سکولاریسم اعلام می کنند.  این امر نشان پذیرفتن سرشت ایدئولوژی فردگرایی- اندیودولیستیِ «نظر من» توسط طیف چپ سردرگم است. این شیوه توانسته است به هدف خلع سلاح تئوریک حزب توده ایران دست یابد. دست یافتی که ناشی از حذف مبارزه سوسیالیستی در ایران است؟!

سکوت در این باره و تن ندادن به بحث درون حزبی از طریق قطع غیراساسنامه ای رابطه نگارنده که در کنار رفیق عزیز علی خاوری، تنها عضوحزب توده ایران است که توسط رهبری وقت حزب و پیش از یورش ها به منظور انجام وظیفه ی حزبی به خارج از کشور گسیل شد. فردی که یکی از سه عضو «کمیته ی برون مرزی» را در حزب توده ایران در کنار رفیق عزیز کاظم (عباس) ندیم تشکیل می دهد. رفیق ندیم که پس از یک عمر به عنوان مبارزه توده‌ای در رهبری حزب، چند روز پیش ما را ترک نمود و درگذشت.

«جناح راست» در رهبری حزب توده ایران، موضع شناخت شناسیِ سوسیالیسم علمی را بر باد داده است. به بحث نمی نشیند، زیرا با توجه به موضع انقلابی اکثریت توده‌ای ها با این خطر روبرو خواهد بود که در کنگره ی سوم حزب توده ایران با آن روبرو شد. در آنجا «جناح راست» نتوانست برنامه سوقاتی را به کنگره ی سوم حزب بقبولاند که رفیق زنده یاد حمید صفری از سفر آمریکا به همراه آورده بود. هدف این برنامه حذف ایدئولوژی طبقاتی مارکسیستی- لنینیستی از برنامه ی حزب توده ایران است. آنطور که در مثل آمده است، «مار گزیده از طناب سیاه و سفید نیز وحشت دارد». نگرانی توده‌ای های پایبند به مواضع انقلابی و علمی حزب طبقه ی کارگر ایران، از این ریشه آبیاری می شود. به این نکته اگر فرصت ماند به طور مجزا می پردازم و در مقاله‌ای درباره وحدت تئوری و پراتیک در تئوری شناخت شناسی مارکسیستی توضیحاتی خواهم داد.

نکته‌های فوق باری دیگر به اثبات می‌رساند که گرفتار شدن در تبلیغ «تئوری کاذب» فردگرایی در دهه های گذشته، و پذیرش ایدئولوژی طبقات حاکم، حتی بر اندیشه ی توده‌ای ها نیز سلطه یافته است و در «نظر دمکراتیک من» توسط رفیق گرامی امیر آشنا تبلیغ و القاء می‌شود و بروز می کند. او با نقض اسلوب بررسی علمی تاریخی که مارکسیسم به آن پایبند است، «تاریخ نگاری مارکسیستی» را که دارای وظیفه ی نشان دادن علل علّـی- ژنتیکی نبرد طبقاتی در جامعه برای وقایع است که در آن روابط اقتصادی نقش عمده را دارا هستند، با تاریخ نویسی بورژوا مآبانه تعویض می‌کند. این تاریخ نویسی ارتجاعی با ردیف کردن سطح وقایع و تقسیم‌بندی های اراده گرایانه ژورنالیستی در آن که مبتنی است بر اسلوب نقل «سیتات»های جدا شده از مضمون و شرایط بیان آن ها، به تاریخ نویسی «مبارزات تاریخی حزب توده ایران» می پردازد. در این باره در بخش دیگری سخن خواهد رفت.

سطور پیش را باید مقدمه‌ و بخش اول برای نوشته‌های دیگر  درک نمود نمود که در آن‌ها شیوه نادرست کارکرد تحقیقاتی  رفیق امیر آشنا درباره ی تاریخ مبارزات حزب توده ایران و توده‌ای ها توضیح داده خواهد شد وشکافته خواهد شد. به ویژه نشان داده خواهد شد که او شیوه تحقیقات را به شیوه دادگاه های انگیزیسیون کلیسای کاتولیک در اوج دوران قرون وسطی به خدمت گرفته است که توسط طبقات حاکم در ایران امروز نیز بر پایه آن حکم های جابرانه بی دادگاه های اسلامی صادر می شود. نکته های ذکر شده که من در بیمارستان می نویسم، در شرایط نامساعد کنونی ضروری است. زیرا عقب افتادن احتمالی دنبال کردن بحث‌ها و یا فرصت نیافتن برای نوشتن من، می‌تواند به عنوان نداشتن نظر مستدل و پاسخ روشنگرانه- افشاگرانه درباره ی نظرات رفیق آشنا تلقی شود.

در بخش‌های دیگر، نادرستی مضمون نظرات امیر آشنا عریان و افشا خواهد شد. نظراتی که در اصل با نظرات یک ابراز کننده جدید با نام مستعار «امیر» نیز در انطباق است. یک ابرازنظر کننده ی دائمی در اخبار روز با نام امیر ایرانی نیز حضور دارد که با مواضعی به اصطلاح علمی، مواضع ضد کمونیستی خود را القاء می کند. رفقای قدیمی تر لابد «امیرانی»، رونامه نگار ارتجاعی سال‌ها ۲۰ و ۳۰ را در ایران می‌شناسد که شباهت نامی او به امیر ایرانی که در اخبارروز می نویسد، قطعن شباهتی اتفاقی است.




«به ما می‌گویند در منطقه دخالت نکنیم»!

سخن روز شماره ۴۴
۲۳ آذر ۱۳۹۹، ۱۳ دسامبر ۲۰۲۰

به معنایی می‌توان «دیدار روسای سه قوه و دیگر اعضای شورای عالی هماهنگی اقتصادی» را با «رهبر»‌ به عنوان دیدار هوشمندترین نیروهای زمینی و آسمانی در کشور به منظور یافتن راه حل مشکلات ایران ارزیابی نمود.

در «دیدار» چند هفته پیش، آنطور که در رسانه ها انتشار یافت، اما جز یک مشت سخنان عام و مبهم، اندیشه‌ای در جهت رفع معضلات کشور مطرح نشد. حتی آنجا که برخی از این مشکلات، مانند «کسری بودجه» به زبان نیز آورده شد، برنامه‌ای برای بر طرف ساختن آن طرح نشد.

صحبت از «خنثی» ساختن تحریم ها شد، ولی راهکاری بیان نشد. «افزایش سرمایه گذاری، جهش تولید و حمایت از قشرهای ضعیف» خاطرنشان شد، ولی برای هیچ کدام حتی یک تصویر خام نیز به بحث گذاشته نشد.

سخنان عام، مبهم و تهی از مسئولیت علی خامنه ای در «دیدار روسای سه قوه و دیگر اعضای شورای عالی هماهنگی اقتصادی» دو روز پیش، اعتراف به این واقعیت است که حاکمیت نظام سرمایه داری که تا خرخره در وابستگی به اقتصاد سیاسی امپریالیستی فرو رفته است، حتی دارای یک برنامه و راهکاری ساده برای برطرف ساختن شرایط بحران اقتصادی و پاندمی و دیگر معضلات به سود مردم و ایران نیست.

نداشتن برنامه‌ای فکر شده و موزون برای معضلات، راهی دیگر جز ادامه اجرای برنامه ی دیکته شده توسط سازمان های مالی امپریالیستی برای حاکمان باقی نمی گذارد! این در حالی است که حتی اقتصاددانان ایرانیِ پایبند به نظام جمهوری اسلامی نیز به منظور مبارزه با مشکلات اقتصادی کشورخواستار تنظیم برنامه‌ برای اقتصاد ملی کشور هستند.

تنها نکته‌ای که علی خامنه ای با صراحت اعلام داشت، و آن را حتی با توجه به سیاست امپریالیستی در منطقه توجیه نیز نمود، مساله ی «دخالت در منطقه» است!

گفته شد: «سه کشور اروپایی .. که خودشان بیشترین دخالت های نادرست را در مسائل منطقه دارند، به ما می‌گویند در منطقه دخالت نکنید و ..».

در این بیان باری دیگر اذعان می‌شود که ایرانِ ج ا کماکان در گردابی قرار دارد که امپریالیست ها با سیاست تحریک آمیز و نظامی گری خود در منطقه به آن دامن می‌زنند و آن را به ابزار پیشبرد هدف‌های تجاوزگرانه خود بدل ساخته اند.

پاسخ هوشمندترین  نیروهای زمینی و آسمانی در کشور به توطئه ی امپریالیسم، افتادن مجدد در تله ی سیاست امپریالیستی است! آنوقت برخی ها می خواهند برای این به تله افتادن سرشتی «ضد امپرالیستی» دست و پا کنند!

سیاست ضد امپریالیستی، سیاستی صلح آمیز است. سیاست صلح آمیز سیاستی است که از ترفند ایجاد برخورد رو در رو که امپریالیست ها دنبال می کنند دوری می گزیند!  

سیاست ضد امپریالیستی سیاستی صلح آمیز است با دنبال نمودن شیوه ی دورانی به منظور خنثی ساختن تحریکات امپریالیستی و نه افتادن در تله هایی که آن‌ها برپا می دارند! ایرانِ ج ا در این زمینه تجربه‌های منفی بسیاری داراست. ادامه جنگ میان ایران و عراق اولین تله ای است که هوشمند ترین نیروهای آسمانی و زمینی با وجود هشدار حزب توده ایران در آن افتادند.

با به کار گرفتن سیاست هوشمندانه ی دورانی با توطئه های امپریالیستی، زمینه داخلی تجهیز توده های مردم ایران برای دفاع از منافع ملی و تمایت ارضی کشور در صورت پیش آمدن خطر عاجل ایجاد می شود. شرایط برای دادن پاسخ‌ دندان‌شکن به سیاست نظامی گری و تجاوزگرانه ی امپریالیستی ایجاد می شود.

جمهوری خلق چین و روسیه در زمینه ی مبارزه با سلطه گری امپریالیسم، ضمن تقویت اقتصاد و قدرت دفاع خود، از سیاست تنش زدایی پیروی می کنند. اقتصاد سیاسی جمهوری خلق چین برای دوران گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم که آن را «سوسیالیسم چینی» می نامند، نمونه ی نمادین برای چنین سیاست مدبرانه و شیوه ی هوشمندانه نبرد دورانی است!

جمهوری خلق چین که به نیروی عمده اقتصادی در جهان تبدیل شده است، در پیشبرد این شیوه ی مبارزه دورانی عیه سلطه گری و نظامی گری امپریالیسم گام های پر اهمیتی برداشته است. ابتکار «جادهٔ ابریشم جدید» نمودی است برای این مبارزه ی ضد امپریالیستی و صلح آمیز در جهان. در این نبرد جهانی، شین جین پینک، دبیرکل حزب کمونیست چین و رئیس جمهور این کشور در تاریخ اول دسامبر ۲۰۲۰ باری دیگر اعلام نمود که «واکسن های ضد ویروس کرونا ثروت‌های عمومی بشریت هستند»! روسیه و کوبا و ویتنام نیز در این نبرد سهیم هستند.

جمهوری خلق چین اعلام نمود که واکسن های تولید شده در این کشور، پس از دریافت اجازه، به ویژه در اختیار کشورهای قاره آفریقا قرار داده خواهد شد (جهان جوان اول دسامبر ۲۰۲۰)

بدون تردید این سیاست انساندوستانه به مانع عمده‌ای برای شرکت های فراملیتی امپریالیستی تبدیل خواهد شد، تا بتوانند  سودورزی های خود را به قیمت سرنوشت  مردم کم درآمد در جهان به ویژه در آفریقا و آسیا، ارتقا دهند. دورانی دوباره آغاز می شود، آنطور که در زمان حضور اتحاد شوروی در صحنه ی جهانی بر قرار بود. امپریالیسم چاره‌ای ندارد به درنده خویی خود ظاهری آراسته تر از آن بدهد که ترامپ ها و نونازیست ها دنبال می کنند.

جمهوری خلق چین در نبرد ضد امپریالیستی دست خود را به سوی ایران و مردم آن دراز کرده است. دعوت ایران برای مذاکره های چند جانبه در منطقه ی خلیج فارس با کشورهای همسایه، عمده ترین گام ضد امپریالیستی و صلح آمیز در تدارک همکاری میان ایران و چین است.

حزب توده ایران، همانطور که بر ضرورت پایان دادن به جنگ میان ایران و عراق پای فشرد، اکنون نیز خواستار سیاستی صلح آمیز برای ایران است.

حاکمیت سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی در ج ا ولی، هوایی دیگر در سر دارد. هوایی که در عمل علیه منافع ملی و انسانی توده های میلیونی مردم میهن ما عمل می کند!

هوایی که می‌خواهد به قیمت سلامت و منافع مردم میهن ما، همگام با سیاست تنش سازی امپریالیستی گام بردارد و در خدمت تحقق بخشیدن به سیاست امپریالیستی باشد!