«یانکی گوهم» و گرایش ضد امپریالیستی در ایران!

سخن روز شماره ۴۳
۹ آذر ۱۳۹۹، ۲۹ نوامبر

در میهن ما از دیرباز مبارزه ی ضد امپریالیستی توسط توده های میلیونی مردم میهن ما پیگیرانه دنبال شده است. شعار «یانکی گو هم» که همه ی ما در شب‌های تاریک بر روی دیوارها در شهرها نوشتیم زیر خطر تعقیب و زندان، بیان این واقعیت است. موضع تاریخی حزب توده ایران در نبرد ضد امپریالیستی یک روز هم تغییر نکرده است و قطع نشده است.
اکنون نیز باید این نبرد میهن دوستانه را با امپریالیسم و مدافعان آن در طبقه های حاکم در ایران با پیگیری دنبال نمود. باید نشان داد که سرشت مبارزه ی ضد امپریالیستی از چه ویژگی‌هایی برخوردار است.
با چنین سیاست انقلابی می‌تواند حزب توده ایران گرایش های ضدامپریالیستی را در ایران و نزد لایه‌های متفاوت مردم تقویت کند و با انحراف ها مبارزه‌ای روشنگرانه- افشاگرانه بعمل آورد. شرایط حاکم بر ایران، بی تردید به طور روزانه تضادی آشتی ناپذیر را میان خلق و امپریالیسم ایجاد می‌کند و می پروراند که میان منافع توده های بزرگ مردم و به ویژه طبقه ی کارگر و زحمتکشان و منافع ارتجاع حاکم و متحدان امپریالیستی آن وجود دارد.
تنها با چنین سیاستی می‌توان ضمن پشتیبانی و تقویت گرایش ضد امپریالیستی نزد توده های زحمتکش و مردم میهن دوست، ازجمله رفقای توده ای، به سد راه سواستفاده ارتجاع از این خواست مردمی و میهن دوستانه زحمتکشان ایران برای ارضای منویات طبقاتی ارتجاعی خود شد.
حزب توده ایران هیچ‌گاه در تنگنای پاسخگویی مستدل و انقلابی در نبرد طبقاتی در کشور نیست. نه شیفته ی گرایش های مثبت و اصلاحات توسط طبقه های حاکم شده است، و نه ابایی داشته است، گام های مثبت و اصلاحی ارتجاع سلطنتی و حاکمان کنونی را با نام بنامد، تعمیق و پیگیری اصلاحات را خواستار شود.
این مبارزه ی روشنگرانه وافشاگرانه ی حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران، سیاستی اصولی و پیگیر است که ناشی از خواست حزب توده ایران برای تغییر واصلاح به سود مردم و زحمتکشان میهن ما می باشد. حزب توده ایران آنقدر اصلاح طلب است که به خاطر اصلاحات در ایران که آماج نبرد دمکراتیک و روز جنبش توده‌ای و مردم میهن است، برای ایجاد شدن شرایط انقلاب در ایران می کوشد. اصلاح و انقلاب یک روند دیالکتیکی توامان است!
علی خامنه ای در «دیدار روسای سه قوه و دیگر اعضای شورای عالی هماهنگی اقتصادی» چند روز پیش، با تأیید برنامه «دخالت در منطقه»‌، سرشت ارتجاعی سیاست خارجی تنش افزا و ماجراجویانه ج ا را باری دیگر عریان نمود. او با زدن دست رد به سینه ی سیاست نزدیکی و همکاری استراتژیک صلح آمیز مورد نظر جمهوری خلق چین که وزیر خارجه آن در سفر تمیز، وزیرخارجه ایران به پکن اخیراً پیشنهاد کرده است، بار دیگر به اثبات رساند که اجرای قریب به چهل ساله اقتصاد سیاسی دیکته شده توسط سازمان های مالی امپریالیستی در ایران از سر بی اطلاعی نیست که گویا علی خامنه ای به آن اذعان داشته است. او در این «دیدار» با تأیید برنامه «دخالت در منطقه» که با «دخالت امپریالیست ها» در منطقه توجیه شد، باری دیگر به اثبات رساند که پای اقتصاد سیاسی امپریالیستی، تنها پای یک سیاست ضد مردمی و ضد میهنی و ارتجاعی نزد طبقه های حاکم در ایران نیست. ارتجاع حاکم در ایران آماده است با دامن زدن به سیاست تنش زا و تجاوزگرانه ی دخالت امپریالیسم در منطقه پاسخی دهد که امپریالیسم به آن نیاز دارد.
نفی سیاست نزدیکی صلح آمیز که جمهوری خلق چین برای روابط «اقتصادی- نظامی- آمنیتی» به ایران برای ۲۵ سال پیشنهاد نمود که هدف ایجاد شرایط آرامش و تفاهم را در منطقه ی خلیج فارس دنبال می کند، پای دیگر اجرای سیاست خانمان برانداز اجرای برنامه اقتصادی امپریالیستی را تشکیل می‌دهد که با «حکم حکومتی» علی خامنه ای برای نقض غیرقانونی اصل های اقتصادی قانون اساسی ایران ممکن گشته است!
در نوشتاری که در ارزیابی نظر علی خامنه ای در این «دیدار» در دست تهیه است، سرشت موضع ایجاد شرایط تحریک آمیز در منطقه که نتیجه و پیامد سیاست ارتجاع حاکم در ایران است توضیح داده و شکافته خواهد شد. چنین مبارزه‌ای تنها سیاست هوشمندانه ی توده‌ای است برای تقویت گرایش ضد امپریالیستی در ایران و میان توده های میهن دوست از یک سو، و افشای سرشت دروغین سیاست ارتجاع حاکم از سوی دیگر، که می‌خواهد «صورتک» غیرواقعی ای برچهره بزند به امید باور توده ها و توده‌ای ها به موضع ضد امپریالیستی ارتجاع ایران!




ایران، سوریه و مبارزه ی ضد امپریالیستی!

مقاله ۴۳/۹۹
۵ آذر ۱۳۹۹، ۲۵ نوامبر ۲۰۲۰

بی تردید شکست سیاست امپریالیستی در سوریه که با هدف پاره پاره کردن  جمهوری عربی و برقراری سلطه ی همه جانبه ی امپریالیسم بر این کشور دنبال می شد، موفقیت بزرگی را در مبارزه ی ضد امپریالیستی و برای برقرار صلح و آرامش در این کشور و منطقه و حفظ وحدت ملی سوریه تشکیل می دهد. نقش مردم سوریه، دولت و ارتش آن که از کمک ایران برخوردار است، و کمک دیگر متحدان و به ویژه کمک‌های سیاسی و نظامی فدراسیون روسیه در این موفقیت نقش درجه اول ایفا می سازد.

ولی روند صلح و حفظ وحدت این کشور مجدداً با خطر روبرو شده است. خطری که دارای سویه های متفاوتی است که توجه به هر کدام برای درک کلیت وضع ضروری است.

برای میهن ما ایران نیز درک کلیت وضع در سوریه و در ایران از اهمیت درجه اول و برجسته برخوردار است. زیرا درک کلیت شرایط با مساله ی حق حاکمیت ایران و امنیت و صلح برای ایران و مردم آن در ارتباط مستقیم قرار دارد.

از این رو جلب توجه کسانی که دست اندکار هستند، یکی از مهم ترین وظیفه های دائمیِ حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران را تشکیل می دهد. و این، اولین بار نیست که باید حزب توده ایران در این باره با احساس مسئولیت تاریخی هشدار دهد!

مصاحبه زنده یاد نورالدین کیانوری با مجله ی امید ایران، اردی‌بهشت ۱۳۵۸، یکی از برجسته‌ترین و همه جانبه ترین هشدارها است که به کمک ابرازنظر کننده گرامی تئودراکیس دوباره طرح و انتشار یافت. هشدار رفیق کیانوری که مضمون آن توضیح مبارزه ی ضد امپریالیستی به منظور دفاع از حق حاکمیت ایران و مردم میهن ما و حفظ صلح و آرامش در منطقه است، اکنون نیز از مبرمیت خاص برخوردار است!

هشدار دیگر حزب توده ایران به حاکمیت کنونی، که در خواست پایان دادن به جنگ ایران و عراق پس از آزادی خرمشهر عملی شد نیز با برخورد بهتری توسط حاکمیت  و سرنوشت بهتری روبرو نگشت. وضع هم‌اکنون باری دیگر در چنین مرحله‌ای پیچیده و خطرناک قرار دارد.

این پنداشت که با حذف ترامپ از ریاست جمهوری توسط مبارزه ی دمکراتیک مردم آمریکا، خطر برای ایران، استقلال آن و تمامیت آن پایان یافته است، برداشتی ذهنگرایانه و غیرواقعی است. جو بایدن را باید یکی از نمایندگان هارترین جناح حاکمیت امپریالیسم آمریکا ارزیابی نمود. هر خوش خیالی دیگر، سرابی کشنده است.

سویه های عمده ی خطر کدامند؟

اشاره شد که رهبران سوریه با دریافت کمک به ویژه از روسیه قادر شدند بر سر راه تلاشی کشور سد ایجلد کنند. پایداری این سد، تنها از طریق حل مساله ی ملی در سوریه و بهبود شرایط زیست مردم این کشور ممکن است.

در این کشور که بخشی از مردم ساکن آن حتی فاقد شناس‌نامه هستند، زیرا خلق کرد ساکن این کشور را تشکیل می دهند، از وضع ضد انسانی حاکم بر حقوق خلق کرد در سوریه حکایت می‌کند و شرایط خطرناکی را برای صلح در سوریه و منطقه و تمامیت کشور ایجاد نموده است، و به عنصر خطر درجه اول برای امنیت و تمامیت ارضی کشور سوریه بدل شده است.

حل نشدن مساله ملی در این کشور، به درّ ورود ارتش آمریکا به کشور و ایجاد پایگاه های نظامی و برقراری نفوذ امپریالیسم آمریکا ازجمله بر نفت این کشور تبدیل شده است. بخشی از مبارزان کرد که دل به «کشورهای غربی و کمک آمریکا و فرانسه» بسته اند، همانقدر به هشدارهای روسیه بی‌تفاوتی نشان می‌دهند و به طور لاابالی از کنار آن می گذرند، که دولت بشار اسد نیز چنین می کند.

دولت روسیه از روز آغاز شرکت فعال در تثبیت شرایط به سود سوریه و سرنوشت این کشور، خواستار شرکت خلق کرد در گفتگوها برای آینده سوریه شد. نه بخش راستگرا نزد مردم کرد ساکن سوریه و نه دولت بشار اسد مضمون پراهمیت خواست دولت روسیه را درک کردند و با محاسبه های نادرست، در جستجوی راه حلی دیگر برای مساله ی ملی در سوریه هستند.

عبداله اوچلان که در زندان ترکیه در بند است و دستش از آتش دور، در دفاعیات خود برای دادگاه حقوق بشر اروپایی با صراحت از شرکت خلق کرد در هر کشوری که هستند، در ساختارهای دمکراتیک همان کشور دفاع می کند. او کوشش برای جدایی سرزمینی کردها را از کشور مسکونی خود نادرست می داند، زیرا خلق کرد در طول تاریخ قادر نشده است به وحدت قبیله ها دست یابد. ایجاد جمهوری های مختلف کرد، برای نمونه در شمال عراق با سلطه ی خاندان بازرانی که در همراهی با اردوغان علیه حزب طرفداران اوچلان در پ کا کا عمل می کند، نمایی دیگر از ناتوانی خلق کرد را در گذشته قابل شناخت می سازد برای ایجاد وحدت قبیله های کرد و دولت واحد.

از این روست که اوچلان فشار را بر ایجاد شرایط دمکراتیک در هر کشوری که بخشی از آن سرزمین محل سکونت خلق کرد است، می گذارد.

بشار اسد نیز با تکیه به هژمونی عربی در کشور کثیرالملله سوریه، أتش بیار معرکه شده است. دولت سوریه، برخلاف موضع روسیه و پافشاری این کشور که اخیراً با اعلام رسمی خواست شرکت خلق کرد در مذاکرات توسط سرگئی لاوروف، وزیرخارجه روسیه اعلام شد، حق برخورداری خلق کرد در سوریه را از خودمختاری فرهنگی و اداری نمی پذیرد.

در چنین شرایط است که ارتش اسرائیل و دولت تجاوزگر نتانیاهو از امکان خالی بودن پشت دولت سوریه سواستفاده می‌کند و یه طور پیگیر با حمله ی نظامی به سوریه و بمباران مراکز دفاعی این کشور و متحدان ایرانی آن، امنیت این کشور و صلح را در منظقه به خطر می اندازد.

کشور روسیه آماده نیست، موشک های اس اس ۴۰۰ را در اختیار دولت سوریه قرار دهد، در حالی که این سیستم دفاعی پیشرفته را به دولت ترکیه فروخته است و پیشنهاد فروش آن را به عربستان سعودی نیز کرده است!

بدین ترتیب، جایگاه و سرشت ضد ملی سیاست دامن زدن به تفاوت‌های مذهبی و اختلاف‌های ملی میان خلق ها توسط سوریه و همچنین ایران قابل شناخت می گردد، که همانند سیاست امپریالیسم علیه منافع ملی و حق حاکمیت کشورها عمل می کند.

مبارزه ی ضد امپریالیستی در سوریه حکم می کند، که دولت بشار اسد بتواند راه حلی منطقی و به سود خلق های ساکن سوریه با کردهای ساکن سوریه بیابد و بر سر شکل و مضمون دمکراسی و حقوق قانونی خلق ها در این کشور به توافق برسد.

دفع تجاوزات اسرائیل تنها با اتخاذ یک سیاست میهن دوستانه و در عین حال با احترام گذاشتن به حقوق خلق ها در این کشور ممکن خواهد شد.

در حالی که روسیه با سرمایه‌گذاری بزرگ و تلفات بسیاری از شهروندان و نظامیان خود حفظ حاکمیت سوریه را ممکن ساخته است، آماده نیست، سیاست اصولی تأمین حق حاکمیت فرهنگی و اداری شهروندان کرد را در سوریه برای سیاستی قربانی سازد که جز اجرای سیاست امپریالیستی برای پاره پاره کردن کشورها نمی‌تواند هدفی دیگر را دنبال کند، سیاستی که در جهت حفظ سلطه ی امپریالیسم بر این کشور ها و مردم آن که توسط امپریالیسم دنبال می شود.

سیاست ضد امپریالیستی، سیاستی است علیه جنگ طلبی و تجاوزگری امپریالیسم.

سیاستی که از طریق دامن زدن به تفرقه ی مذهبی و قومی مورد خواست امپریالیسم دنبال می شود، نمی‌تواند دارای سرشتی ضد امپریالیستی باشد. چنین شیوه ای نمی‌تواند توسط آن‌هایی دنبال شود که خود را پایبند به مبارزه ی ضد امپریالیستی می نمایند. دامن زدن به تفرقه مذهبی و قومی، سیاستی است در خدمت سیاست امپریالیستی و همسو با آن است.

در سوریه بی تردید چنین وضعی برقرار است. امپریالیسم آمریکا توانسته است با سواستفاده از کارکرد دولت سوریه، ۵ پایگاه نظامی غیرقانونی را در این کشور به راه اندازد و بخش نفت خیز کشور سوریه را به طور عملی از این کشور جدا نماید.

وضع در ایران چگونه است؟!

در گفت و شنفتی با توده‌ای ها که خود را پشتیبانان سیاست انقلابی حزب توده ایران در سال‌های ۵۷ تا ۶۲ اعلام کردند، نکاتی در ارتباط با ارزیابی حزب توده ایران از سیاست ضد امپریالیستی مورد توجه قرار گرفت که در زیر به آن پرداخته می شود.

در گفت و شنفت توضیح داده شد که برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران در آن سال‌ها و اکنون دارای دو بخش جدایی ناپذیر است: وظیفه ی مبارزه ی دمکراتیک و وظیفه ی مبارزه ی سوسیالیستی.

نمونه هایی از این سیاست انقلابی حزب طبقه ی کارگر ایران در آن سال‌ها ذکر شد.

ذکر این نمونه‌ها به ویژه از این رو ضروری بود، زیرا رفقایی که خواستار پشتیبانی از سیاست سال‌های انقلاب حزب توده ایران هستند، سیاست حزب توده ایران را به سیاست دمکراتیک- اتحادی آن محدود کرده و عمل به وظیفه ی سوسیالیستی حزب را مسکوت می گذارند.

می دانیم که این رفقا میان توده‌ای ها تنها نیستند. برای نمونه «جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران نیز، مبارزه ی حزب توده ایران را محدود به مبارزه ی دمکراتیک- اتحادی کرده و مبارزه ی سوسیالیستی را از این رو تعطیل نموده است، زیرا شرایط برای انقلاب سوسیالیستی در ایران موجود نیست.

هر دو جریان در این زمینه هم عقیده اند که مبارزه ی سوسیالیستی نوعی ٬٬چپ روی٬٬ است. آن‌ها باور ندارند که مبارزه ی سوسیالیستی حزب توده ایران «تکانه» اصلی برای تغییر «تناسب نامساعد نیروها» در ایران است. مبارزه‌ای که از طریق تغییر «تناسب نیروها» در جامعه شرایط و پیش شرط های لازم را برای انقلاب سوسیالیستی ایجاد می‌سازد و می‌تواند به  عزایم خوانی هر دو گروه پایان بخشد. مبارزه ی سوسیالیستی ازجمله از طریق انتقال آگاهی طبقاتی به درون جامعه و به ویژه به میان طبقه ی کارگر ایران به هدف تغییر تناسب نیروها به سود طحمتکشان، ترقی خواهی و میهن دوستی ضد امپریالیستی دست می یابد! تعطیل مبارزه ی سوسیالیستی و توصیه برای آن می‌تواند تنها خواست ارتجاع باشد!

گفت و شنفت میان توده‌ای ها

وظیفه ی این سطور دنبال کردن بحث درباره ی وظیفه ی دمکراتیک و سوسیالیستی حزب توده ایران نیست. در این مورد بسیار گفته شده است و هنوز باید بسیار نیز گفته شود. وظیفه ی این سطور بررسی نظر مشخصی است که در گفت و شنفتی توسط مدافعال سیاست حزب توده ایران در دوران انقلاب مطرح شد.

این رفقا برای حاکمیت کنونی، به ویژه برای «علی خامنه ای»‌ توان «ضد امپریالیستی» قایل هستند. خوشبختانه «جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران در این نظر با این رفقا همراه و هم عقیده نیست. باوجود این می‌توان میان مواضع آن‌ها و نزد «جناح راست» در ارتباط با مضمون مبارزه ی ضد امپریالیستی نکات مشترکی را نشان داد که در زیر انجام خواهد شد.

این گروه که مانند «جناح راست» سیاست انقلابی حزب توده ایران را درک نکرده است، ظاهراً با توجه به مقاله هایی که اخیراً در توده‌ای ها انتشار یافته است در ارتباط با سیاست تنش زدایی و ضد امپریالیستی، زمان را برای یادآوری این امر رسیده ارزیابی می کند، که بار دیگر نزد «علی خامنه ای» توان ضد امپریالیستی سراغ گرفته شود.

چند مقاله در توده‌ای ها که همچنین با سکوت «جناح راست» در رهبری حزب توده ایران روبرو شد (اخبارروز نیز برای انتشار آن آمادگی نشان نداد)، همراه شد با ارسال مصاحبه ی زنده یاد نورالدین کیانوری با هفته نامه ی امیدایران در اردی‌بهشت ۱۳۵۸ که رفیق تئودراکیس در اختیار گذاشت، برای این گروه که خود را پشتیبان سیاست حزب توده ایران در دوران انقلاب می داند، «علی خامنه ای» را مدافع توسعه ی رابطه میان ایران و جمهوری خلق چین و روسیه اعلام می کند. سیاستی که او باید گویا حتی علیه دیگر لایه‌های حاکمیت در ج ا به پیش ببرد!

فراتر از آن، در گفت و شنفت توسط این رفقا اضافه شد که «خامنه ای در سخنانی» به «نادرست» بودن تغییر در اصل ۴۳ و ۴۴ قانون اساسی اذعان داشته است. این رفقا هنوز سند این سخنان را که تقاضا شد، ارسال نکرده اند.

با این مقدمه می‌توان اکنون به بررسی برداشت از مضمون مبارزه ی ضد امپریالیستی از منظر حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران در ایران پرداخت.

مبارزه ی ضد امپریالیستی در کشورهای پیرامونی عمدتاً دارای سرشتی صلح‌امیز است.

این مبارزه با کوشش برای حذف علل وجود برخورد و تنش، هدف اصلی سیاست ضد امپریالیستی را برای ایجاد تشنج در کشور و منطقه خنثی می سازد. از این رو مبارزه ی ضد امپریالیستی در کشورهای پیرامونی سیاستی هوشمندانه ای است. ضعف امکان برخورد رودررو را با امپریالیسم، با شیوه ی دور زدن و  دورانی جبران می کند. دفاع از میهن و حق حاکمیت آن در چنین شرایطی با کم هزینه ترین و موثرترین کاربردها به پیش رانده می‌شود و در صورت لزوم  در جهت حفظ منافع ملی و حق حاکمیت کشور، در جهت تجهیز آمادگی و فداکاری توده های مردم در دفاع عملی از میهن سوق داده می شود.

تجهیز و سازماندهی توده های مردم که در ارتباط مستقیم قرار دارد با موضع مثبت توده های مردم در دفاع از سیاست صلح آمیز، بر این پایه سیاستی هوشیارانه و در عین حال قاطع علیه توطئه های امپریالیستی است. بدون درک ضرورت دفاع از منافع ملی توسط توده های میلیونی مردم به مثابه منافع بی‌واسطه ی دمکراتیک و میهن دوستانه خود، بدون شناخت و درک توده های مردم از وحدت منافع میهن و فرد، نمی‌توان آن‌ها را با زور و جبر بر روی «میدان های مین» فرستاد!

 به سخنی دیگر سیاست ضد امپریالیستی سیاستی است با دو وجه و سویه ی دمکراتیک و ملی!

میان این دو وجه ارتباطی دیالکتیکی برقرار است. برداشت مکانیکی از رابطه ی دو سوی سیاست دمکراتیک و ملی در کشور، برای نمونه آن طور که در شرایط کنونی در بلاروس قابل دیدن است، راه حل هوشمندانه نیست.

بلاروس تنها کشوری از اتحاد شوروی سابق است که  با حفظ بخش دولتی اقتصاد، تأمین امکان اشتغال و درآمد زحمتکشان را ممکن ساخته است، ولی فاقد یک برنامه مشخص اقتصادی برای شرایط این کشور به منظور رشد اقتصادی- اجتماعی است.

لذا می پندارد، بی برنامگی خود را در صحنه ی عمده ی اقتصاد سیاسی کشور، در صحنه ی سوسیو- اکونومی، با ممنوعیت تظاهرات و سرکوب و شیوه‌های تضیقی به خیال خود حل کند. حاکمیت قادر نیست، پوسته ی نفوذی تحت تأثیر کشورهای اتحادیه اروپایی را از خواست های عینی توده ها جدا سازد. بدون آن که بخواهیم میان وضع در بلاروس و ایران شباهتی قایل باشیم، باید اذعان داشت که وضع در ایران به مراتب اسفبارتر است. ندانم کاری و بی برنامه گی نقطه مشترک وضع در هر دو کشور است. به آن برمی گردم.

خرده بورژوازی ایجاد شده در طول سال‌ها در بلاروس، به مراتب کم‌تر در ساختارهای حاکمیت نقش یافته است، از برای نمونه در روسیه. پوتین با تعطلیل کردن تولید به علت پاندمی کرونا برای شش هفته، ادامه ی پرداخت حقوق کارکنان را از شرکت ها خواستار شد و آن‌ها نیز با کمی غرولند، به آن عمل نمودند.

در جمهوری خلق چین وضع شفاف‌تر است و مردمی- دمکراتیک. صاحبان شرکت های بزرگ بخش خصوصی که به میلیاردها دلار ثروت نیز دست یافته اند، اغلب اعضای حزب کمونیست چین هستند. آن‌ها خود را موظف به تحقق بخشیدن به برنامه ی اقتصاد سیاسی حزب کمونیست چین می دانند. آنوقت عجیب هم نیست که ادامه ی پرداخت دستمزدها در چین امری عادی است. شرکت علی بابا مخارج تاسیس بیمارستان های جدید را که در یک هفته برپاشدند می‌پردازد و یا شرکت دیگر مخارج و ساختارهای ضروری انفورماتیک را برای مبارزه با پاندمی کرونا در چین به طور رایگان به عهده می گیرد. در شهر ۱۱ میلیونی .. که اخیراً در بیمارستانی در آن سه مورد مثبت کویدور دیده شد، تست کلیه ۱۱ میلیون ساکنان شهر که بلافاصله در قرنطیه قرار گرفتند، در طول ۴ روز عملی شد. گامی که نشان وجود ساختار و برنامه ی مشخص برای خطرات ناگهانی در چین است. موفقیت در بند زدن به پاندمی و موفقیت در ارتقای سطح رفاه اجتماعی در این کشور اتفاقی نیست، بر پایه برنامه‌ای دقیق و فکر شده قرار دارد که در انطباق با شرایط و امکان های کشور تنظیم شده، همانطور که برنامه ی اقتصادی نیز از این ویژگی‌ها برخوردار است.

چنین سیاست مردمی- دمکراتیک و در خدمت مصالح ملی کشور، از عهده ی تصورها و برداشت‌های خام و آن طور که علی خامنه ای در سخنانی علیه خطر تجاوز آمریکا می‌گوید «باید قوی بشویم»‌، قابل حل و دسترسی نیست.

سخنان برخی از رفقا در گفت و شنفت اخیراً از مضمون عینی تهی است. معلوم نیست که چرا این رفقا از علی خامنه ای نمی‌خواهند که اکنون که به نادرستی «حکم حکومتی» خود اذعان دارد، حکم درباره ی تهی ساختن مضمون اصل های ۴۳ و ۴۴ قانون اساسی را ملغا سازد. رفقا قرار است، نظرشان را به طور کتبی به اطلاع برسانند.

بر این پایه است که رابطه ی دیالکتیکی میان سیاست مردمی- دمکراتیک و ملی- ضد امپریالیستی شناخته و درک می شود. مبارزه و موضع ضد امپریالیستی نمی‌تواند سیاستی ضد مردمی باشد که با نقض حقوق قانونی و اولیه انسان‌ها همراه است. چانه زدن رفقای پیش گفته درباره ی تعداد زندان سیاسی در ایران در گفت و شنفت در تضاد آشکار قرار دارد با واقعیت. هنگامی که به پر بودن زندان ها از زندانیان سیاسی اشاره شد که در تضاد آشتی ناپذیر قرار دارد با سرشت ضد امپریالیستی هر سیاست ملی، سخنگوی این رفقا با فرار به جلو، و با تکرار اتهامات دستگاه قضایی در خدمت طبقات حاکم در ایرانِ ج ا، زندانیان را در ایران «غیر سیلسی» نامید. آنوقت چنین سیاستی را «پشتیبانی از سیاست انقلابی حزب توده ایران در سال‌های انقلاب» می نامند! عجبا!

آن کس که نی خواهد با اشاره به وضع پایان یافته در هنگ کنگ، برای ایران نسخه بپیچد و راهکار ارایه دهد، نه آن شرایط و نه این شرایط را دریافته است!

بدین ترتیب تعریف دقیق و همه جانبه ی سیاست ضد امپریالیستی از دیدگاه مارکسیست- لنینیستی عبارت است از سیاستی مردمی- دمکراتیک و ملی- ضد هدف به بند کشیدن نواستعمارانه ی ایران توسط امپریالیسم!

سایه ی چنین سیاستی هم در ایران دیده نمی شود. حاکمیت سرمایه داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی، با اجرای برنامه ی اقتصاد سیاسی نئولیبرال در طول قریب به چهل سال، رمق هر نوع «قوی شدن» را از مردم میهن ما و کل کشور سلب نموده است. خود به سد اصلی عقب‌ماندگی و ناتوانایی اقتصادی- اجتماعی ایران تبدیل شده است و لذا گذار از دیکتاتوری سرمایه و شکل اِعمال آن، یعنی دیکتاتوری ولایی، به دستور کار اول و تاریخی در برابر مردم میهن ما تبدیل شده است.

ادامه سیاست حضور نیروهای ایران در سوریه سیاستی ضد امپریالیستی نیست!

این سیاست در تضاد آشکار قرار دارد با سیاست صلح جویانه ی روسیه برای سروسامان دادن به وضع در این کشور که باید با توافق سیاسی میان خلق ها و باورها در این کشور کثیرالملله به سرانجام رسانده شود. ایرانِ ج ا با ادامه ی سیاست کنونی خود به «متحدان استراتژیک خود»، یعنی به روسیه و چین می فهماند که از توان شرکت پیگیر در کنار آن‌ها در نبرد ضد امپریالیستی برخوردار نیست! بی جهت هم نیست که پیشنهاد اخیر وزیر خارجه چین هنگام ملاقات ظریف از پکن، کوچکترین محملی را برای بحث و بررسی میان مقامات ایرانی ندارد.

وزیر خارجه چین خواستار شرکت ایران در گفتگوهای چند جانبه در منطقه شده است، به منظور تدارک شرایط همه جانبه ی انعقاد قرارداد ۲۵ ساله ی «اقتصادی- نظامی- امنیتی» میان دو کشور. جمهوری خلق چین با سیاست صلح آمیز «جاده ی ابرایشم جدید»‌ صحنه ی نبرد طولانی و تاریخی را علیه امپریالیسم و سیاست جنگ طلبانه آن دنبال می کند. این سیاست هوشمندانه و با به کارگیری شیوه ی دورانی، تحریکات امپریالیسم را در صحنه ی نبرد اقتصادی و اجتماعی خنثی می سازد. راه را بر توطئه های امپریالیستی به منظور دامن زدن به تسلیحات اتمی و موشکی گران قیمت می بندد.

ایرانِ ج ا که جامعه ی ایرانی را به «خودی و غیرخودی» تقسیم کرده است، به اختلاف میان شیعی و سنی و خلق های میهن ما دامن می‌زند که اجرای  سیاست قدیمی امپریالیستی است، چگونه می‌تواند مدعی موضعی ضد امپریالیستی باشد؟‌

چگونه می‌تواند سیاست ضد مردمی سرکوب و زندان، همراه با تشدید روزافزون درجه استثمار نیروی کار که هدف برنامه اقتصادی دیکته شده توسط سازمان های مالی امپریالیستی است، سیاستی ضد امپریالیستی از کار درآید که این گروه از رفقا مدعی آن نزد «خامنه ای» هستند؟

پیش تر اشاره شد که خوشبختانه «جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران موضع چنین جریان های انحرافی را نزد توده‌ای ها مورد تأیید قرار نمی دهد، ولی باوجود این میان سیاست «جناح راست» و این جریان های سردرگم و چه بسا آگاه، هم خوانی وجود دارد.

همه ی این جریان ها با این به اصطلاح استدلال که «تناسب قوا نامتناسب است» به نفی ضرورت مبارزه ی سوسیالیستی حزب توده ایران می پردازند. انگار هدف ابدی ساختن نامتناسب بودن تناسب نیروها را دنبال می کنند! 

رفقای مدعی پشتیبانی از سیاست سال‌های انقلاب حزب توده ایران، هنوز پاسخی نداده‌اند که آیا حزب توده ایران در این سال‌ها نیز به مبارزه ی سوسیالیستی خود مانند چهل سال پیش عمل نمود و یا خیر؟ این مبارزه در کدام موضع گیری ها و کارکردهای حزب توده ایران در این سال‌ها بروز نمود؟

«جناح راست» نیز کلمه‌ای در این باره بر زبان نمی آورد. گفته نمی شود که  به نظر آن‌ها اصلاً مضمون سیاست سوسیالیستی حزب توده ایران چیست؟ آیا این سیاست می‌تواند نقشی در تغییر «تناسب نیروها» ایجاد سازد؟ و اگر خیر؟، دلایل چنین ارزیابی چیست؟

رهبری حزب توده ایران در خارج از کشور که دستش زیر ساطور مستقیم ارتجاع حاکم نیست، با نفی عملی دیالکتیک مبارزه ی درون و خارج از کشور توسط «جناح راست»، مجرمانه با حذف مبارزه ی سوسیالیستی حزب توده ایران، به هم گامی با نیروهای سردرگم توده‌ای بدل شده است از قبیل راه توده ی قلابی، ۱۰ مهر، عدالت و دیگران! نقطه ی اشتراک وحشتناکی!




جایگاه طبقه ی کارگر ایران در «اتحاد نیروها»؟
ادراک، هضم نظری واقعیت عینی!

مقاله ۴۲/۹۹
۲۷ آبان ۱۳۹۹، ۱۷ نوامبر ۲۰۲۰

آگاهی اجتماعی- طبقاتی عبارت است از بازتاب درک و هضم فکریِ واقعیت عینی در جامعه ی طبقاتی در ذهن انسان. تئوریزه کردن واقعیت در ذهن دارای خصوصیات و ویژگی هایی است که در بیان و فرموله کردن ساختار و کارکرد واقعیت توسط انسان بروز می یابد. هدف ویژگی ها تغییر شرایط حاکم است.

آلفرد کوزینگ، مارکسیست آلمانی در رساله ی کیفیت خاص آگاهی و اندیشیدن، ویژگی‌هایی را که هضم فکری- نظری مارکسیستی را از واقعیت عینی مشخص می کند، یافتن «عمده، و شناخت ساختارهای کلی و قانونمندی های [کارکردی] جهان عینی» می‌داند. 

او پاسخ به این پرسش را که درک «جایگاه» این ویژگی‌ها در پدیده ی مشخص مورد بررسی به چه معنای است؟ با این توضیح پاسخ می‌دهد که می‌گوید کیفیت درک وابسته است به  چگونگی ارایه مضمون درک شده از طریق «بیان، فرمول، تز و تئوری هایی .. که با طرح یک مدل نظری از جامعه و طبیعت» همراه و انجام می شود. هدف چنین مدل، «قادر ساختن انسان است بتواند برای تغییر شرایطِ ساختاری و کارکردی پدیده، برنامه‌ای مشخص» ارایه دهد. (به نقل از او تست، ۶ نوامبر ۲۰۲۰)

برای نمونه در ارتباط با نقش و جایگاه «برنامه ی مشخص» برای شرایط جدید در جمهوری خلق چین، شی جین پیک، دبیراول حزب کمونیست چین در گزارش اخیر خود به ۲۸مین نشست دفتر سیاسی و کمیته ی مرکزی در ارتباط با وظیفه های روز در برابر اقتصاد سیاسی سوسیالیستی در چین با عنوان مرزهای جدیدی را برای رشد اقتصاد سیاسی مارکسیستی در چین بگشایم، و در پاسخ به تئوری‌های اقتصادی بسیاری که «کاپیتال» را کهنه شده اعلام می کند، می‌گوید که حزب کمونیست چین توانسته است برپایه «اقتصاد سیاسی مارکسیستی .. موفقیت‌های پراهمیتی و دستاوردهای تئوریک بسیاری برای اقتصاد سیاسی چین به دست آورد.» (دفاتر مارکسیستی شماره ۶، نوامبر- دسامبر۲۰۲۰)

او تئوری‌ها را به طور مشخص  برمی شمرد و در ادامه، مضمون آن‌ها را توضیح می دهد: «تئوری درباره ی سرشت سوسیالیسم؛ تئوری درباره ی نظم اقتصادی عمده در «فاز نخست رشد کمونیسم» (مارکس- انگلس)؛ تئوری جایگاه نوآوری، هماهنگی، رشد باز و حفظ محیط زیست؛ تئوری درباره ی چگونگی رشد بازار سوسیالیستی که در آن نقش بازار در تقسیم منابع عمده است و دولت نقش تعیین کننده در تقسیم منابع داراست؛ تئوری درباره ی ورود چین به وضع طبیعی رشد اقتصادی جدید؛ تئوری هماهنگ سازی میان رشد نوین صنایع، نقش الکترونیک، رشد زندگی شهری- متمدنانه؛ تئوری درباره ی سرشت مالکیت، قرارداد و بهره گیری از زمین‌های کشاورزی؛ تئوری درباره ی به خدمت گرفتن مناسب و متناسب بازارهای داخلی و جهانی و تئوری درباره ی رشد و به پیش بردن عدالت اجتماعی همه جانبه و متناسب به منظور دستیابی به سطح بالای رفاه عمومی، نمونه‌هایی از این تئوری‌ها هستند که موضوع بررسی در تئوری‌های کلاسیک مارکسیستی نیستند و حزب کمونیست چین آن‌ها را در چارچوب برنامه ٬٬اصلاحات و گشایش٬٬ ارایه داده و به رشد اقتصاد سیاسی مارکسیستی دست یافته است.»

در این سطور وظیفه پرداختن به توضیح های شی جن پیک درباره ی مضمون تئوری‌های طرح شده نیست. به آن باید به طور مشخص پرداخت. تنها اشاره شود که  تئوری‌ها ذکر شده در خدمت پاسخ به پرسشی هستند که چگونه در فاز نخست کمونیسم در چین، تقسیم درآمد برپایه کار انجام شده عملی گردد.

وظیفه این سطور ارایه نمونه‌ای است برای توضیح آگاهی اجتماعی طبقاتی که در هضم فکری پدیده ی نو و عینی در اندیشه ی مارکسیستی در چین تحقق یافته و به حربه ی پرتوان برای تغییر ترقی خواهانه ی شرایط حاکم بدل شده است!

موفقیت‌های جمهوری خلق چین در سه ده ی اخیر برپایه ی انطباق تئوری و کارکرد مارکسیست- لنینیستی بر شرایط در کشور بزرگ چین ایجاد شده است. رفیق شی جن پیک در رساله ی پیش و در جریان ترسیم تاریخ کارکرد موفق حزب کمونیست چین، آغاز آن را به فعالیت لنین در سال‌های پس از پیروزی انقلاب اکتبر روسیه بر‌می‌گرداند و سیر تغییرات و رشد اندیشه مارکسیست- لنینیستی را در چین تا لحظه ی حاضر برمی شمرد.

بدین ترتیب می توان در تأیید نظر پیش درباره ی جایگاه هضم و درک نظری شرایط واقعیت عینی در جامعه، بر روی  شناخت متکی بر جهان بینی علمی سوسیالیستی تکیه نمود. این تکیه، چراغ راهنمای ما است برای ارایه راهکار و برنامه‌های ضروری برای تغییر شرایط حاکم.

با آنچه گفته شد، تردیدی روا نیست که کمونیست‌ها به حربه و تئوری شناخت از واقعیت عینی مسلح هستند و هنگامی که آن را با حزم و هوشیاری و درعین حال فعال و خلاق- مبتکرانه به کار می برند، با موفقیت نیز روبرو می شوند. نکته‌ای که رفیق عزیز سیامک در ابرازنظر اخیر به آن اشاره می‌کند و هشدار می‌دهد که جایی برای سر‌خوردگی و سردرگمی وجود ندارد.

او خاطر نشان می‌سازد که عمده ترین علت موفقیت نسبی ارتجاع برای فریب توده ها میلیونی، برای نمونه در انتخابات اخیر ریاست جمهوری در آمریکا که ۷۱ میلیون نفر به ترامپ رأی داده اند، سردرگمی کمونیست‌ها است و ریشه در نبود حضور فعال آن‌ها در نبرد افشاگرانه و روشنگرانه ی سوسیالیستی دارد.

بی تحرکی فکری و کارکردی برای ارایه راهکارهای انقلابی به منظور تغییر مضمون شرایط عینی، علت عمده ی «نا متناسب بودن نیروها» را در جامعه تشکیل می دهد!

پایان دادن به این وضع تنها با ارایه پیشنهادهای انقلابی برای تغییر ریشه‌ای و بنیادین پدیده و شرایط حاکم در نظام سرمایه داری ممکن است.

٬٬تز٬٬ «نامتناسب بودن تناسب نیروها»

در ارتباط با فعالیت روشنگرانه و افشاگرانه ی حزب توده ایران و سلطه ی ٬٬تز٬٬ «نامتناسب بودن تناسب نیروها» بر این فعالیت، می‌توان از نمونه‌ای منفی یاد نمود که در آن هماهنگی دیالکتیکی میان هضم فکریِ واقعیت و ارایه راهکار بر قرار نیست!

در این نمونه ی منفی از ارزیابی، «نامتناسب بودن تناسب نیروها» در این واقعیت تبلور می‌یابد که این ارزیابی در آگاهی طبقاتی حاکم بر فعالیت روشنگرانه- افشاگرانه ی حزب توده ایران، معلول را به عنوان علت علّـی وضع نامساعد ارزیابی  و اعلام می کند! جای علت و معلول تعویض شده است!  «نامتناسب بودن تناسب نیروها» ناشی است از تعطیل مبارزه ی سوسیالیستی حزب توده ایران که در برنامه ی حداقل کارگری آن تعیین شده است و نه برعکس!

تزِ «نامتناسب بودن تناسب نیروها» در خدمت تغییر مثبت شرایط قرار ندارد! توصیف ٬٬ثبات٬٬ شرایط و گویا ٬٬مرگِ٬٬ امکان تغییر آن، مضمون تز را تشکیل می دهد. وظیفه ی القای ناممکن بودن تغییر شرایط را به عهده دارد!

براین پایه است که باید مبارزه ی روشنگرانه و افشاگرانه ی حزب توده ایران را در شرایط کنونی و در ارتباط با تز «نامتناسب بودن تناسب نیروها»، که از واقعیت عینی بیرون کشیده نمی شود، بلکه اراده گرایانه تعیین می گردد، «تز»ی در تضاد با اندیشه ی مارکسیست- لنینیستی ارزیابی نمود.

زیرا در آن راهکاری ارایه نمی شود که «ویژگی»های توضیح داده شده را در واقعیت عینی، و به طور مشخص در پدیده «تناسب نیروها» قابل شناخت می سازد. «ویژگی»هایی که وظیفه ی آن، تغییر شرایط حاکم است!

«تز» و ارزیابی ناشی از آن درباره ی «تناسب نیروها» با محک «ویژگی»های اندیشه علمی بانیان سوسیالیسم علمی در تضاد است که پیش تر برشمرده شد و درباره ی آن توضیح داده شد. تغییر شرایط را دنبال نمی‌کند و روند تغییر را به پیش نمی برد!

به سخنی دیگر مبارزه ی روشنگرانه و افشاگرانه ی کنونی که «جناح راست» در رهبری حزب توده ایران دنبال می کند، راهکاری در جستجوی بر طرف ساختن علت علّـی- ژنتیکی «نامتناسب بودن تناسب نیروها» نیست. راهکاری که می بایستی با هدف یافتن شیوه و ارایه ی پیشنهاد برای کوشش به منظور تقویت جناح انقلابی در «تناسب نیروها» قرار داشته باشد!

در ادامه خواهیم دید که فعالیت روشنگرانه- افشاگرانه «جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران و دیگر نیروهای چپ سردرگم، به بهانه ی «نامتناسب بودن تناسب نیروها»، هدف حذف مبارزه ی سوسیالیستی از برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران را به طور پیگیر دنبال می کند.

«جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران اندیشه انقلابی را به بند کشیده است. توانایی شایان توجه آن را برای توصیف شرایط و نشان دادن علت‌های عاّـی نابسامانی ها در ایران به بی راه می کشاند. آگاهی طبقاتی در اندیشه حاکم بر فعالیت روشنگرانه- افشاگرانه ی حزب توده ایران زنده است و فعال است، بدون آن که بتواند از درون نظر تئوریک خود که بیان درک واقعیت عینی در ایران توسط اوست، به نتیجه‌گیری مارکسیست- لنینیستی بپردازد.

 جایگاه طبقه ی کارگر و نبرد پیگیر آن در «اتحاد نیروها» خالی است!

برانه نمونه در مقاله ی تاملی بر موضوع «اتحاد نیروها» به مناسبت سالگرد سرکوب های خونین آبان ماه ۹۸، در نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران (۱۹ آبان ۹۹)، در حالی که شرایط حاکم بر ایران و بر مبارزه ی طبقاتی در کلیت آن واقع‌بینانه توصیف می شود و می‌تواند به حربه ی ارایه یک راهکار انقلابی در مقاله منجر شود، چنین راهکاری طرح نمی‌شود. جایگاه طبقه ی کارگر و نبرد پیگیر آن جایی در «اتحاد نیروها» نمی یابد!؟

نبرد پیگیر طبقه ی کارگر ایران در دوران اخیر که با زاییده شدن شعارهایی به پرچمدار سراسری و از نظر کیفی ٬٬تاریخی٬٬ نبرد زحمتکشان یدی و فکری در ایران بدل شده است، با خواست ها و منافع طبقاتی زحمتکشان در برنامه برای «اتحاد نیروها» انعکاسی نمی یابد!

مقاله به این پرسش پاسخ نمی‌دهد که وظیفه ی تئوریزه کردن مضمون مبارزه ی طبقه ی کارگر و شعار سراسری زحمتکشان در ارتباط با پایان دادن به اقتصاد سیاسی نئولیبرال و نظم خصوصی سازی و پیمانکاری که مقاله بر لزوم آن به درستی پای می فشارد، به عهده ی کدام نیرو است؟

جای حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران در انجام این وظیفه ی کجا است و چیست؟

وظیفه ی بیرون کشیدن جایگزین برای اقتصاد سیاسی امپریالیستی که مضمون ضد انسانی و ضد ملی آن تا مغز استخوان افشا شده است و مقاله به درستی آن را برجسته می سازد، به عهده ی کدام گردان از «نیروها» در برنامه ی «اتحاد نیروها» قرار دارد؟

آیا باید انجام این وظیفه را به مجمع آنانی محول نمود که با نبرد طبقاتی وداع گفته اند؟ و تنها برای دریافت تضمین های آبکی درباره حفظ شئون دمکراتیک از آن‌ها بسنده نمود؟

گردانی که وظیفه ی ارایه تئوری و راهکار برای تحقق بخشیدن به تغییرات بنیادین در جامعه به عهده دادر،  حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران است. در مقاله، سرشت تغییرات بنیادین در پیش در ایران، به درستی سرشتی مردمی- دمکراتیک و ملی ارزیابی می شود!

حزب توده ایران عمده گردانی است که باید به وظیفه ی طبقاتی برای ارایه یک اقتصاد سیاسی جایگزین با سرشت مردمی- دمکراتیک و ملی- ضد امپریالیستی برای اقتصاد سیاسی امپریالیستی پایبندی نشان دهد!؟

وظیفه‌ای که همزمان به معنای ارایه ی راهکار مارکسیست- لنینیستی برای تغییر «تناسب نامتناسب نیروها» در جامعه است توسط حزب توده ایران به سود طبقه ی کارگر و منافع آتی کلیت جامعه ی ایرانی!؟

انطباق منافع طبقه ی کارگر با منافع ٬٬تاریخی٬٬ کلیت توده های مردم میهن ما، جایگاه رسالت طبقه ی کارگر را در تعییرات بنیادین در پیش تعیین می کند!

 مبارزه ی تعیین کننده ی طبقه کارگر ایران و شعارها و خواست های آن که مضمون تاریخی نیاز رشد ترقی خواهانه ی جامعه ی ایرانی را تشکیل می دهد، باید توسط کدام «نیرو» و با چه وزن مخصوصی در برنامه ی «اتحاد نیروها» طرح شود؟ چه کسی باید نمایندگی طبقه ی کارگر را در «آتحاد نیروها» به عهده بگیرد و برای تحقق بخشیدن به نیازها و منافع آنی و آتی زحمتکشان فعال باشد و برزمد؟

«جناح راست» در رهبری حزب توده ایران، بر دست و پای اندیشه ی فعال رفقای عزیز و گرامی ای بند می‌زند که در دل از موضع طبقاتی دفاع می‌کنند، ولی بر روی کاغذ نمی آورند. «جناح راست» این رفقا را مجبور می‌کند شرمگینانه بگویند: «مگرهمه نمی کنند؟» (اط، دشواری بهروز زیستن)

سکوت درباره جایگاه طبقه ی کارگر ایران در «اتحاد نیروها»، پاسخ ندادن به جایگاه مبارزات آن در «اتحاد نیروها» و ذکر حزب توده ایران به عنوان مدافع منافع آنی و آتی طبقه ی کارگر ایران، علت علّـی بود و تداوم نامتناسب بودن نیروها در جامعه ایرانی است!

سکوت درباره ی جایگاه نبرد طبقاتی زحمتکشان تنها در خدمت تداوم سلطه ی ارتجاع است، ترامپ بر این موج سکوت ضد طبقاتی، ۷۱ میلیون رأی در انتخابات را به چنگ آورده است!  ادامه ی این سیاست، ادامه ی حفظ  عدم تناسب نیروها و ابدی ساختن آن در خدمت منافع طبقات حاکم در ایران است!

باید امیدوار بود که در آینده ی نزدیک شرایط ضروری برای مبارزه انقلابی و همه جانبه ی نظری و کارکردی در حزب توده ایران ایجاد شود که پیش شرط بی تردید و ضروری و انکارناپذیر است برای تغییر تناسب در نبرد طبقاتی در ایران! هفتمین کنگره ی حزب توده ایران بدون پاسخ سازنده و انقلابی به این وظیفه، به هدف دست نخواهد یافت!

 حزب چپ ایران (فدائیان خلق)، یکی دیگر از آن نیروها است که خود را با تقلای بسیار و با جسارت در پشت سخن «مگرهمه نمی کنند؟» (اط، دشواریِ بهروز زیستن) پنهان می سازد!

برای حزب چپ نیز «اتحاد نیروها» به عنوان «ضرورت»ی ارزیابی می‌شود که بدون آن «گذار از جمهوری اسلامی» ممکن نخواهد بود. ولی رفقا هنوز تصمیم نهایی را اتخاذ نکرده اند که باید مرکز«ثقل» برای اتحاد نیروها، «نیروهای چپ» باشد و یا «جمهوری خواهان»!؟ که می‌توانند لیبرال نیز باشند؛ و یا آن طور که برخی دیگر می طلبند، آن نیروها هم باشند که از خر «مشروطه خواهی» پایین آمده‌اند؟!

در راست ترین قطب طیف «جمهوری خواهان» باید فرخ نگهدار را نام برد. فرخ نگهدار با طرح شعار بی‌محتوا درباره ی «تضاد میان مخالفان تحریم و موافقان تحریم»‌، خجولانه درّ ورود به بساط «اتحاد نیروها» را بر روی «حامیان خاندادن رجوی و پهلوی و نیروهای حواشی آیشان» می گشاید!؟ تنها کافی است که از خر شیطان پایین بیایند! (ندای فرخ نگهدار از لندن به کیست؟ https://tudehiha.org/fa/12886)

تکانه ی نبرد و علت علّـی نبرد طبقاتی

بیانیه «هیئت سیاسی- اجرایی حزب چپ ایران (فداییان خلق) که به مناسبت «سالگرد خیزش دیماه ۹۸» انتشار یافته است (اخبارروز)، نمونه وار است برای سردرگمی نظری- سیاسی طیف چپ ایران.

زیرا حزب چپ ایران (فداییان خلق) با تقلای قابل تحسین و جسورانه ای رابطه میان «خیزش آبانماه ۹۸» را در ایران از زمینه نبرد طبقاتی در جریان در ایران جدا می سازد.

مبارزات اعتراضی و اعتصابی سال‌های اخیر طبقه ی کارگر ایران که با شعار های سراسری برای پایان دادن به‌خصوصی سازی و پایان دادن به نظم پیمانکاری دیکته شده توسط امپریالیسم آمریکا پاسخی قاطع و دندان‌شکن می دهد، کوچکترین بازتابی در بیانیه نمی یابد.

سرکردگی طبقه ی کارگر ایران در نبرد طبقاتی جاری در کشور که به قیمت شلاق، شکنجه، زندان و مرگ توسط زحمتکشان احراز شده است، کوچکترین بازتابی در بیانیه (و یا چیزی شبیه آن!) نمی یابد. در این بیانیه از کیفیت سهمگین نبرد طبقه ی کارگر ایران در سال‌های اخیر سخنی بیان نمی‌شود و کوچکترین بازتابی در بیانیه نمی یابد.

این سکوت اتفاقی و ناآگاهانه نیست. خبراین مبارزات را «هیئت سیاسی- اجرایی» می‌تواند به طور روزانه در اخبارروز مطالعه کند و کرده است. ذکری از این مبارزات حتی با یک کلمه نیز انجام نمی‌شود و برای آن جایی در تحلیل پژوهشگرانه و ارزیابی مسئولانه و یا چیزی از این دست، در موضع گیری رهبری حزب چپ ایران (فداییان خلق) در نظر گرفته نمی شود!

از سر سیری کامل و به عنوان ستر عورت و با به کار بردن حرف اضافه ی «همچنین» تنها در پایان توصیف های شنخته شده درباره ی برشمردن و توصیف وقایع، چنین ذکر می شود: «همچنین اعتراضات گسترده کارگران و حرکات معلمان ..»!

کوشش می‌شود نبرد طبقاتی جاری را که اخبار آن را هر روز در اخبارروز می خوانند، تنها به عنوان نشان برای این پیش‌بینی (پیش گویی؟) به خدمت گرفته شود که بگویند: «جامعه مرعوب نشده است»!

به این منظور کوشش می شود، «تکانه»ی جنبش توده های زحمت و محروم جامعه را در آبان ماه ۹۸ از ریشه ی عینی آن، که ژَرفش نبرد طبقاتی جاری در ایران است جدا قلمداد شود.

«تکانه»ی خیزش ابان ماه که آن را به درستی «جرقه» می نامند، واکنش انقلابی زحمتکشان علیه تشدید استثمار و نابرابری و محرومیت است، که به نوبه ی خود، بیان انقلابی تشدید و ژَرفش تضاد اصلی میان کار و سرمایه در ایران است و در مبارزه ی زحمتکشان یدی و فکری ایران و در شعار سراسری آن ها تبلور می یابد! بیانیه این واقعیت را از این طریق مورد پرسش قرار می‌دهد که کوشش می کند در بیانیه و یا چیزی شبیه آن، «تکانه یا جرقه» به عنوان علت علّـی خیزش «آبانماه» قلمداد شود. کوشش می‌شود «افزایش ناگهانی و سرسام آور بهای بنزین» را علت علّـی- ژنتیکی خیزش اعلام و قلمداد گردد.

«جرقه» که تکانه ی پدیده آبان ماه است، از این طریق به عنوان علت علّـی «خیزش» القاء می شود، که علت علّـی- ژنتیکی پدیده یِ «خیزش» – تشدید استثمار زحمتکشان – اصلاً و ابداً طرح نمی شود!

باید اذعان نمود که تقلا برای محدود ساختن علت خیزش تنها به افزایش ناگهانی قیمت بنزین در بیانیه و یا چیزی شبیه آن، با پیگیری و توانایی ژورنالیستی  به پیش برده می‌شود. از این طریق به پیش برده می‌شود که از بیان هر استدلالی برای نشان دادن رابطه ی علت و معلول در نبرد طبقاتی جاری دوری می شود!

تکانه ی نبرد را جایگزین علت علّـی نبرد طبقاتی ارزیابی می کند و می نماید!

در این بیانیه، همان‌طور که در مقاله ی نامه مردم نیز قابل شناخت است، جایگاه طبقه ی کارگر ایران و مبارزات و خواست های آنی و آتی آن در نبرد طبقاتی جاری در ایران خالی است!

«اتحاد نیروها» در هر دو نوشتار از زمینه نبرد طبقاتی در جریان در جامعه تهی است. بی علت نیز نیست که بیانیه قادر به ارایه راهکاری سازنده و انقلابی برای بن‌بست حاکم بر جامعه ی ایرانی نیست. روشن نیست که چرا با وجود توافق همه ی گردان های «نیروهای دمکرات سکولار» که «جمهوری خواهان» و دیگران را نیز یدک می کشد، سالیان دراز است که این گردان ها ناتوانند گامی در جهت برپایی «اتحاد نیروها» بردارند؟

پاسخ روشن است، هر کدام از این جریان ها از منافع آنی و آتی گروه و لایه ای از جامعه ی ایرانی دفاع می کنند که طبقه ی کارگر و زحمتکشان یدی و فکری در آن جایی ندارد! خواست یکپارچه شده ی آنی و آتی زحمتکشان که در شعار پایان دادن به خصوصی سازی اجتماعی و پایان دادن به نظم پیمانکاری، پیوند انکارناپذیری را میان منافع آنی و آتی طبقه ی کارگر ایران ایجاد کرده است، در ارزیابی طیف چپ سردرگم ایران جای ندارد و خواست و منافع این گروه‌های نیست. آن‌ها حواشی طبقات حاکم هستند که می‌خواهند جایی برای خود در حاکمیت بیابند!

از این رو همه ی این گردان ها در بیان «مگرهمه نمی کنند؟» (اط، دشواریِ بهروز زیستن) شریکند!




تپش قلب حاکمان بالا گرفته است!
«دشمنی آمریکا با جمهوری اسلامی»؟

سخن روز شماره ۴۲
۲۴ آبان ۱۳۹۹، ۱۴ نوامبر ۲۰۲۰

شکست دونالد ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۲۰ در آمریکا بی تردید به معنای پیروزی بزرگ جنبش آزادی خواهی و ضد نژاد پرستی و مبارزه با خطر فاشیسم در ایالات متحده ی آمریکا است. لذا مایه خشنودی است و باید آن را به مبارزان راه آزادی و تساوی خواهی در آمریکا شادباش گفت!

اکنون می‌تواند جنبش تساوی طلبی و ضد نازیستی، و ضد نژادپرستی علیه رنگین پوستان که در مبارزات ماه های اخیر پا گرفته است، نبرد را با پیگیری در مبارزه ی دمکراتیک برای تغییرات عمیق‌تر در ایالات متحده  به پیش ببرد. تعمیق سازماندهی جنبش آزادی خواهی و تساوی طلبی در ایالات متحده ی آمریکا وظیفه ی نخست این نیروها است. وظیفه‌ای که با ارایه دورنمای نوسازی سوسیالیستی جامعه ی آمریکا قابل دسترسی است.

پیروزی جو بایدن در انتخابات، به معنای زدن بند بر دست و پای متجاوزترین بخش حاکمیت امپریالیسم آمریکا نیست!

این بخش، همانطور که تجربه ی گذشته می آموزد، می‌تواند تحت رهبری دمکرات ها نیز سیاست تجاوزگرانه و جنگ طلبانه خود را به مردم جهان و ازجمله به مردم میهن ما ایران تحمیل کند. لذا تپش قلب حاکمان دورنمایی ندارد!

تشدید جنگ سرد دوم در پیش است. خطر برای بشریت پایان نیافته است!

علی خامنه ای در تویتر مدعی است که امپریالیسم «آمریکا دشمن جمهوری اسلامی» است.

او که برای دفع خطر امپریالیسم برنامه و تصور میهن دوستانه دارا نیست، همانجا برنامه ی «مایوس کردن» آمریکا را برای «وارد کردن ضربه اساسی» به ایران طرح و در پشت سخنان عام خود را پنهان می دارد. به این منظور او می‌طلبد «باید قوی شویم و ابزارهای قدرت واقعی را در خودمان تقویت کنیم. آنگاه دشمن مأیوس خواهد شد»!

«رهبر» خواستار «قوی شدن» است و خواستار «تقویت ابزارهای قدرت واقعی»!

این سخنان عام و کلی گویی فاقد هرنوع مضمون میهن دوستانه و ضد امپریالیستی است. ایرانِ ج ا که با «حکم حکومتی» شخص «رهبر» اجرای برنامه دیکته شده توسط سازمان های مالی امپریالیستی را به برنامه رسمی دولت های ایران تبدل نموده است، با تشدید وابستگی ایران به سیستم اقتصاد امپریالیستی کلیه ی اهرم های دفاع از منافع ملی ایران را از کف داده است. وابستگی نواستعماری ایران را به اقتصاد امپریالیستی تعمیق بخشیده است. با این سیاست ضد مردمی و ضد ملی، زمینه تشدید تأثیر «تحریم» امپریالیستی را ایجاد نموده است.

به منظور «قوی شدن»، ایران باید به سیاست خانمان برانداز و نواستعماری پایان داد. این وظیفه ی ملی ولی از حاکمیت کنونی که تا مغز استخوان دارای منافع اقتصادی با امپریالیسم است ساخته نیست!

– حاکمیت ارتجاعی که با اجرای برنامه «خودی و غیرخودی» در ایران و دامن زدن به اختلاف‌های مصنوعی مذهبی و منافع متفاوت قومی به مجری سیاست امپریالیستی ٬٬تقسیم کن و حکومت کن٬٬ بدل شده است؛

– حاکمیت ارتجاعی که با ابزار سرکوب و حکم های دادگاه های طبقاتی به سکوبگر نخست آزادی و حقوق قانونی توده های مردم و در مرکز آن طبقه ی کارگر ایران در تاریخ میهن ما بدل شده است؛

– حاکمیت ارتجاعی که ارمغان آن برای زحمتکشان جز فقر و محرومیت و گرسنگی چیز دیگری نیست؛ حاکمیت ارتجاعی که زندان ها را از مبارزان پر کرده است و ما هر روزه شاهد «قطره قطره مردن» زندانی سیاسی هستیم، چگونه می‌تواند برنامه ی «قوی شدن» ایران را به مورد اجرا بگذارد؟

بدون تنظیم یک برنامه اقتصاد ملی که مبتنی باشد بر اقتصاد سیاسی مردمی- دمکراتیک و ملی- ضد امپریالیستی گام برداشت در جهت واقعی برای نوسازی جامعه و «قوی شدن» خواب و خیال دست نیافتنی است!

رژیم دیکتاتوری ای که مخالفت خود را با تنظیم یک برنامه ملی برای اقتصاد از این طریق اِعمال می کند که برنامه سازمان های مالی امپریالیستی را به برنامه دولتی ایران بدل نموده است، گوش شنوایی هم برای سخنان همه ی اقتصاددانانی ندارد که حتی در شرایط حاکم کنونی نیز بر تنظیم یک برنامه ی اقتصادی پای می فشارند.

جز با گذار انقلابی از دیکتاتوری طبقات حاکم در لباس دیکتاتوری ولایی، شرایط لازم برای نوسازی و «قوی شدن» ایران ایجاد نخواهد شد. به این منظور ادامه و تشدید مبارزه ی اعتراضی و اعتصابی طبقه کارگر و همه ی زحمتکشان یدی و فکری و متحدان نزدیک و دور آن‌ ضروری است. به این منظور تجهیز و سازماندهی طبقه ی کارگر و متحدان آن وظیفه ی عاجل روز را تشکیل می دهد. وظیفه‌ای که می‌تواند در حول پرچم یک اقتصاد ملی- دمکراتیک با جهت گیری برای گذار از نظام خصوصی سازی و نظم پیمانکاری عملی گردد.




ندای فرخ نگهدار از لندن به کیست؟

سخن روز شماره ۴۱
۲۰ آبان ۱۳۹۹، ۱۰ نوامبر ۲۰۲۰

دشوارِ بهروز زیستن! (اط)

پیش از هر سخنی باید خاطر نشان نمود که پیام فرخ نگهدار از لندن به زحمتکشان ایران و یا به مردم میهن ما نیست!

او نامی از زحمتکشان و مبارزه ی در جریان آن‌ها در نوشتارش ذکر نمی کند. خواست و شعارهای آن‌ها بازتاب نمی دهد. نیازهای آنی و منافع آتی آن‌ها را موضوع بررسی خود قرار نمی دهد. در یک کلام، فرخ نگهدار با پشت کردن به ارزیابی ساختار طبقاتی در جامعه، با پشت کردن به نبرد طبقاتی زحمتکشان، به لوبی ایست در خدمت منافع سرمایه داران و نظام سرمایه داری تبدیل شده است.

مخاطب او در ندای از لندن، طبقات حاکم و آن‌ها هستند که می‌خواهند دوباره سلطه ی خود را برقرار سازند. آن‌هایی هستند که او آن ها «جمهوری خواهان و مشروطه طلبان» می نامد!

سکوت او درباره ی مبارزات اعتراضی و اعتصابی طبقه ی کارگر ایران، سکوت او درباره ی خواست و شعارهای زحمتکشان یدی و فکری در ایران، از روی سهو و سهل انگاری انجام نمی شود. او نمی‌توانسته هم کلمه‌ای درباره ی خواست و شعارهایی که در اعتراض و اعتصاب طبقه ی کارگر ایران زاییده شده‌اند و مضمون و سطح نبرد طبقاتی را در ایران نشان می‌دهند ذکر کند، بدون آن  که به بی‌پایه و اساس بودن «تز»ی اذعان و اعتراف کند که مضمون مقاله ی او را تشکیل  می دهد!

چگونه می‌توانسته است فرخ نگهدار خواست سراسری و همگانی توده های زحمتکش و میهن دوستانِ را مطرح سازد که هر روز تعدادی از مبارزان برای طرح آن به زندان انداخته می شوند، و آنوقت به طرح یک «تز» بپردازد که می‌کوشد نبرد جاری را در ایران در سایه قرار دهد؟ «تز»ی که می‌خواهد جامعه را به دو بخش «مخالف تحریم ها .. یا موافق» تقسیم کند؟ آن را دو سوی تضاد عمده و اصلی در ایران امروز بنامد و بنماید؟ در حالی که زحمتکشان علیه خصوصی سازی هستی اجتماعی و نظم پیمانکاری فریاد می‌زنند و به زندان می روند؟

«رفیق قدیمی» که او در کنفرانس ملی حزب توده ایران در کابل با آن من را مورد خطاب قرارداد، اکنون به گفته ی زنده یاد احسان طبری در ارتباط با نگهدار به «عمله شیطان» تبدیل شده است! این نکته ولی مساله ای بی‌اهمیت است برای بررسی کنونی. ببینیم که او در مقاله اش در کار آنلاین چه می گوید؟

فرخ نگهدار در نوشتار مبارزه علیه تحریم ها: هم استراتژی هم تاکتیک، که در کار آنلاین انتشار یافته است و بهزاد کریمی در اخبارروز با آب و تاب از آن دفاع کرده و مضمون آن را می شکافد، به طرح یک «تز» پرداخته است، بدون آن که درستی آن را به ثبوت برساند.

با طرح این «تز» که به طور اراده گرایانه انتخاب و طرح شده است، آو «تحریم ها» را به عنوان علت کلیه ی مشکلات میهن ما و مردم آن اعلام می کند. او هشیارانه و هدفمند سخنی از اقتصاد سیاسی امپریالیستی در ارتباط با مشکلات و بحران در ایران به زبان نمی آورد.

نتیجه‌گیری اراده گرایانه او از «تز»، این نتیجه‌گیری است که توصیه می‌کند که همگی باید بکوشیم تا «قهر فعلی آمریکا در مسیر آشتی قرار گیرد»!

او تضاد میان مردم میهن ما با امپریالیسم را نفی می‌کند. او تضاد میان خواست دستیابی به استقلال همه جانبه ی را توسط مردم میهن ما که خواستی ملی است و دویست سال است مردم میهن ما برای دستیابی به آن می رزمند نفی می کند. نگهدار که فراموش کرده است که مبارزه ی ضد امپریالیستی و ملی یکی از عمده ترین آماج های انقلاب بزرگ بهمن ۵۷ مردم میهن ما است که هدف آن دفع نفوذ نواستعماری امپریالیسم است، نفی می کند.

او اذعان دارد که «جنگ ایالات متحده آمریکا علیه ایران و مردم ایران .. تمام‌عیار است»، ولی هدف علنی و پنهانی آن را که کوشش است برای به بند نواستعماری کشیدن ایران و مردمان آن توسط امپریالیسم آمریکا، مسکوت می‌گذارد و نفی می کند.

شیوه ی ٬٬استدلال٬٬؟!

شیوه ی او برای القای درستی «تز» خود مبنی بر عمده و اصلی بودن «تحریم»ها در شرایط کنونی در ایران، تکرار تز است در ارتباط با صحنه ی های متفاوتی که برمی شمرد و برجسته می سازد.

برای نمونه در زیر عنوان انتخابات ۱۴۰۰، و خطاب به چهار گروه از «عزیزان»، خواستار «کمک» آن‌ها می‌شود برای آن  که «کشور ما به مسیری هدایت شود که فرمان اجرایی رئیس جمهور فعلی آمریکا علیه کشور ما هر چه زودتر کنار زده شود.»

در ادامه ی همین سطور و با طرح مساله از زاویه ای دیگر، اینبار از منظر مقاومت در برابر «تحریم»ها، «تز» تکرار می شود. گفته می شود: «هیچ تلاشی .. مقدم بر برچیدن تحریم ها نیست .. هیچ جبهه ای از جبههٔ مردمی برای لغو تحریم ها .. گسترده‌تر نیست».

همین شیوه ی به اصطلاح استدلال برای درستی «تز»، همچنین با طرح زاویه دید مخالفان «تحریم» دنبال می شود. گفته می شود: «.. تعیین کننده نیست که شما اصلاح طلب هستید یا اصول گرا .. موافق حکومت اسلامی هستید یا مخالف آن، سکولار هستید یا اسلام گرا، .. چپ هستید، لیبرال هستید یا نئولیبرال».

نباید تصور نمود که فرخ نگهدار در ادامه ی مطلب کرت را به آب می‌دهد و موضع خود را برای نزدیکی با سلطنت طلبان ناخواسته برملا و عریان می سازد! ابداً! ابداً!

او کاملاً آگاهانه پای «حامیان خاندان رجوی و پهلوی و نیروهای حواشی آیشان» را در کنار دیگر نیروهای ٬٬اپوزیسیون٬٬ به مقاله ی خود باز می کند (ص ۳نوشتار) و در ادامه می نویسد: «امروز این تعیین کننده نیست که شما رژیم سابق را بر رژیم فعلی ترجیح می دهید، [یا] برعکس فکر می‌کنید ..»!

به سخنی دیگر، فرخ نگهدار که قادر نیست بگوید چرا باید تضاد میان زحمتکشان و اکثریت بزرگ مردم میهن ما که در خواست و شعارهای روزانه ی آن‌ها به طور سراسری مطرح می شود، تضاد عمده واصلی را در ایران کنونی گویا تشکیل نمی‌دهد، می‌کوشد «تز» عمده بودن «تحریم»ها را به عنوان تضاد اصلی و تاریخی در برابر جامعه ی ایرانی طرح و به آن القاء کند و لذا در ادامه می نویسد: «تعیین کننده آن است که شما مخالف تحریم ها هستید یا مدافع آن؟»

به منظور تداوم شیوه ی انتخاب زاویه دیگر برای به اصطلاح اثبات درستی «تز» خود، نگهدار دست به دامن همه ی جریان هایی در ایران و خارج می‌شود که به علت نابسامانی و بحران اقتصادی- اجتماعی در ایران نگران وضع هستند و خواستار تغییر آن. او آن‌ها را پیش تر «عزیزان» لقب داده بود و اکنون به شمارش آن‌ها می‌پردازد و می نویسد: «عزیزانی» که خواستار «عدالت خواه»ی هستند، خواستار «تحول طلبی» هستند، یا موضع ضد «استبداد سیاسی ولایت فقیه» آن‌ها را به جمع پیوند می‌زند و همچنین آن‌هایی را که «سودای توانمند سازی اقتصاد کشور و اقتدار آن جهش تولید را آویزه ی گوش دارند» به فهرست خود اضافه می کند!

به سخنی دیگر نگهدار به جای جستجوی علل علّـی- ژنتیکی بحران اقتصادی- اجتماعی در ایران که ناشی از اِعمال خشن و فاشیست مآبانه اقتصاد سیاسی دیکته شده توسط سازمان های مالی امپریالیستی است، به سود «تز» خود علت بحران را «تحریم»ها اعلام می کند.

او با سواستفاده از این واقعیت که اجرای سی سال سیاست دیکته ی شده ی امپریالیستی زمینه لازم را برای تأثیر شدیدتر «تحریم»ها از این طریق ایجاد کرده است که روابط بازرگانی و صادرات و مالی ایران را در چنگ سازمان های مالی امپریالیستی قرار داده است و وابستگی نواستعماری ایران را به سیستم اقتصاد امپریالیستی افزوده است، می‌خواهد «تحریم»ها را علت علّـی- ژنتیکی بحران اقتصادی- اجتماعی حاکم بر ایران قلمداد سازد.

انواع مساله های دیگر را نیز «عملهٔ شیطان» به مثابه ٬٬آجیل دور خورش٬٬ در مقاله طرح می‌کند. نیازی به بررسی آن‌ها نیست. تنها باید این نکته را برجسته ساخت که نگهدار ظاهراً دلباخته ی «سرشت آمریکا» است و با صراحت برحذر می‌دارد که نباید «تحریم ها را ناشی از سرشت آمریکا» دانست!

او هشدار می‌دهد که باید همه ی امکان ها را برای «رفع تحریم»ها به کارگیریم، زیرا تنها از این طریق می‌توان «به بازارهای جهانی» دست یافت!

زنده یاد احسان طبری در حماسه درباره ی بابی سندرز با عنوان دشوارِ بهروز زیستن،و در ارتباط با خوشبخت زیستن «عملهٔ شیطان» چنین نقل می کند: می پرسید: «آیا نمی‌توان یک جای بی دردسری بین راهزانان خون آشام از یک طرف و مسیح شهید از طرف دیگر یافت؟»

چرا، می توان، می‌توان صورتک بی گناهان را بر چهره زد و سپس به راهزنی خود ادامه داد، می‌توان کم توقع بود و فقط برای آقای راهزن توبره کشی کرد و سپس گفت: «خانم ها، آقایان! من تنها یک توبره کش بی چاره هستم. به علاوه، آقای راهزن مرا مجبور می کند، چه کنم؟ زن و بچه دارم. مگر این بدکاریست؟ مگر همهٔ نمی کنند؟ مگر شما نمی کنید؟»




پیوند مضمونی نبرد دمکراتیک و سوسیالیستی حربه ی لنین در انقلاب اکتبر!

مقاله ۴۰/۹۹
۱۹ آبان ۱۳۹۹، ۹ نوامبر ۲۰۲۰

آموزشی برای تغییرات انقلابی در پیش در ایران!

مقاله ی نقش ویژه و متمایز لنین در انقلاب اکتبر که در توده‌ای ها بازانتشار یافت و رفیق رحمان حسن زاده آن را در اخبارروز انتشار داده است، از سویه های متعددی شایسته ی دقت خاص است. سپاس از رفیق حسن زاده برای نگارشِ مقاله!

عمده ترین نکته در موضع لنین در دوران میان آوریل تا اکتبر ۱۹۱۷ پیوند مبارزه ی دمکراتیک پیگیر است به مثابه حربه ایجاد شرایط برای انقلاب سوسیالیستی در روسیه. لنین مبارزه دمکراتیک را «شرط واسط»، شرط میانجی ارزیابی می‌کند و می‌نامد برای رشد انقلاب بورژوا- دمکراتیک فوریه به انقلاب سوسیالیستی اکتبر در روسیه.

هنگامی که لنین در چهارم آوریل ۱۹۱۷ از مهاجرت بازگشت، همانطور که در مقاله ی رفیق حسن زاده نیز نشان داده می شود، وضع حزب سوسیال دمکرات روسیه را بسیار نابسامان یافت. منشویک ها خواستار دفاع از دولت موقت بودند. آن‌ها می‌خواستند به عنوان بخش ٬٬چپ٬٬ در جمهوری دمکراتیک زیر رهبری بورژوازی به وظیفه ی تحکیم و ثبات شرایط از طریق تعمییرات اجتماعی از ٬٬چپ٬٬ بپردازند. بلشویک های سردرگم، از این سیاست و از دولت موقت پشتیبانی می کردند.

به ارزیابی لنین با توجه به شرایط حاکم بر روسیه، و وضع حزب سوسیال دمکرات روسیه، تعمیق انقلاب فوریه به انقلاب سوسیالیستی نمی‌توانست بی‌واسطه عملی گردد.

او ولی شرایط عینی را برای تعمیق انقلاب آماده می دید، زیرا دولت موقت خواستار ادامه ی جنگ امپریالیستی و دفاع از ٬٬میهن٬٬ بود. در حالی که زحمتکشان، سربازان، روستائیان و کارگران که بار اصلی جنگ و فشار گرسنگی و فقر جانشان را به لب رسانده است، دیگر نمی‌خواهند چوبدست اجرای سیاست امپریالیستی باشند.

درایت لنین در چنین شرایط پیچیده در طرح شعار «صلح، نان، زمین»، به آن پرچم جایگزینی بدل شد که زیر سپر مضمون هدف دورنمایی آن برای برپایی سوسیالیسم، امکان واقعی برای پاسخ به نیازهای دمکراتیکِ آنی زحمتکشان ایجاد شد.

نیازهای دمکراتیک- مطالباتی توده های میلیونی برای بهبود شرایط زندگی خود در لحظه ی تاریخی، که هدف و مضمون نبرد دمکراتیک پیگیر را در شرایط میان آوریل و اکتبر تشکیل می‌داد، از طرف لنین به حربه براّ برای تعمیق انقلاب و تصاحب اکثریت در «شوراها»‌ به کار گرفته شد.

لنین با یورش نظری و با استدلال آتشین به مواضع تسلیم طلبانه منشویک ها و دیگر عناصر سردرگم، نشان داد که مبارزه ی دمکراتیک حربه تجهیز نیرو برای تحقق بخشیدن به انقلاب سوسیالیستی است. او نبرد دمکراتیک را به حربه ی اساسی برای کسب دمکراتیک اکثریت در «شوراها ..» به کار گرفت. لنین مبارزه ی پیگیر دمکراتیک را به پیش شرط، به «واسطه»، به میانجی برای تعمیق انقلاب بورژوایی به انقلاب سوسیالیستی بدل نمود و به پیروزی رساند.

لنین به منشویک ها که مدعی بودند که خواست او برای به ثمر و به پایان رساندن کامل انقلاب بورژوایی فوریه ۱۹۱۷ خواستی عجولانه است برای تحقق بخشیدن به انقلاب سوسیالیستی، زیرا گویا هنوز شرایط عینی برای انقلاب سوسیالیستی وجود ندارد، پاسخ می دهد: «دستیابی به این هدف، یعنی نفی مالکیت خصوصی بر نیروهای مولده و برپایی جامعه ی سوسیالیستی، نیازمند سطح رشد بالای نیروهای مولده در سرمایه داری و سطح بالای سازماندهی طبقه کارگر می باشد. بدون آزادی سیاسی نه امکان رشد کامل نیروهای مولده در جامعه مدرن بورژوایی ممکن است و نه تحقق یافتن آزاد و علنی نبرد طبقاتی، و یا ایجاد روشنگری سیاسی، و یا تربیت و ایجاد بهم پیوستگی توده های پرولتاریا ممکن و قابل تصور است. ازاین رو طبقه ی آگاه پرولتاریا به طور مداوم به وظیفه خود برای برپایی آزادی کامل سیاسی پایندی نشان می‌دهد و برای تحقق بخشیدن به آن می رزمد و برای تحقق بخشیدن به یک جمهوری دمکراتیک می کوشد.» (لنین، جنگ و سوسیال دمکراسی روسیه، ۲۱، ص۱۹- به نقل از آلفرد کوزینگ، جهان جوان ۲۹ اکتبر).

آلفرد کوزینگ، مارکسیست آلمانی که در ۲۱ اکتبر امسال در ۹۱ سالگی در گذشت، پس از نقل نظر پیش گفته از لنین می نویسد: لنین به طور اساسی رابطه ی تنگی میان مبارزه ی دمکراتیک و سوسیالیسم قایل است. .. رابطه میان دمکراسی و سوسیالیسم در اندیشه ورزی لنین از جایگاه بزرگی برخوردار است ..، تا جایی که او دستیابی به دمکراسی را به شرط غیرقابل تردید برای پیروزی انقلاب سوسیالیستی ارزیابی می کند: «پرولتاری نمی‌تواند به شکل دیگری به پیروزی دست یابد، جز از طریق ایجاد دمکراسی، یعنی از این طریق که دمکراسی را به طور کامل برقرار سازد، از این طریق که با پیگیری خواست های دمکراتیک خود را طرح و برای تحقق بخشیدن به آن ها برزمد.»

پس از این توضیح ها در مقاله ی  پرولتاریای انقلابی و حق تعیین سرنوشت ملت‌ها (لنین، ۲۱، ص ۴۱۵)، لنین چنین ادامه می دهد: «این حرف مزخرفی است که انقلاب سوسیالیستی و نبرد انقلابی علیه سرمایه داری را به عنوان مبارزه‌ای در برابر مبارزه برای برقراری دمکراسی قرار می دهد.» کوزینگ اضافه می‌کند که از همین بیان می‌توان دریافت که لنین «سوسیالیسم را به معنای به ثمر و سرانجام رساندن روند دمکراتیک در جامعه ارزیابی می کند» (همانجا).

با چنین ارزیابی است که وحدت مبارزه ی دمکراتیک و سوسیالیستی توسط مارکسیست آلمانی نیز مورد تأیید قرار می‌گیرد که زنده یاد جوانشیر آن را در سیمای مردمی حزب توده ایران می شکافد و توضیح می دهد. جوانشیر این وحدت را برنامه حداقل کارگری ایران می‌نامد! آن را روندی یکپارچه و تجزیه ناپذیر اعلام می کند!

با چنین برداشتی است که لنین میان ماه های آوریل  تا اکتبر ۱۹۱۷، در نبرد برای تحقق بخشیدن به دمکراسی در روسیه، به عنوان وسیله و حربه «واسط» و میانجی برای پیروزی انقلاب سوسیالیستی می رزمد و با دستیابی به اکثریت بلشویکی در شوراهای انقلابی، انقلاب سوسیالیستی اکتبر را به ثمر می رساند.

طیف سردرگم چپ ایران و در مرکز آن «جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران، روند یکپارچه مورد نظر لنین را اراده گرایانه و غیرمستدل به دو روند مستقل تقسیم می کند. با جدا ساختن مصنوعی مبارزه ی دمکراتیک و سوسیالیستی و با قرار دادن مبارزه ی دمکراتیک در برابر مبارزه ی سوسیالیستی، مضمون مورد نظر لنین را نقض می کند. آن‌ها برداشتی غیرمنطقی و نادرست را مطرح می‌کنند و مدعی می‌شوند که گویا مبارزه برای دمکراسی و سوسیالیسم دو مرحله‌ مستقل را در نبرد طبقاتی تشکیل می دهد. این تز نادرست و غیرمستدل را «جناح راست» وسیله قرار می دهد برای توجیه سیاست تسلیم طلبانه خود در خدمت حفظ نظام سرمایه داری.

این در حالی است که به گفته ی رفیق دنیز ایشچی در مقاله ی یا سوسیالیسم یا دمکراسی در اخبارروز (۲ نوامبر ۲۰۲۰ بازانتشار در توده‌ای ها): «تنها میتوان [و باید] از ظرفیت های محدود ایجاد شده در شرایط دموکراتیک، برای ترویج و تبلیغات و بسیج سوسیالیستی استفاده نمود».

نبرد طبقاتی در ایران کنونی و جایگاه حزب توده ایران در آن

بدون تردید شرایط حاکم بر ایران کنونی و شرایط در روسیه در ماه های آوریل تا اکتبر در ظاهر شباهتی ندارد. ولی با کمی دقت می‌توان شباهت‌های پراهمیتی را میان دو صحنه ی تاریخی نبرد طبقاتی در روسیه آن زمان و ایران کنونی یافت. شباهت هایی که کمک هستند و می‌توانند باشند برای اتخاد سیاست انقلابی توسط حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران در نبرد طبقاتی جاری در ایران.

بی تردید نبرد طبقاتیِ زحمتکشان در ایران کنونی که سی سال و بیش تر زیر چکمه ی ٬٬مدرن ترین٬٬ اقتصاد سیاسی سرمایه داری دست و پا زده است و خون داده است و به نبرد در بدترین و فاشیست مآبانه ترین شرایط ادامه داده است، شرایط لازم عینی را برای ارزیابی مارکسیست- لنینیستی از سطح نیروهای مولده در ایران به دست می دهد.

در ایران به طور عمده تضاد اصلی میان دیکتاتوری استثمارگر و غارتگر سرمایه داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی و طبقه ی کارگر انقلابی آن بر قرار است: تضاد میان کار و سرمایه.

شرایط حاکم ناشی از اقتصاد سیاسی نئولیبرال امپریالیستی در سی سال اخیر به همه ی گردان های زحمتکش ایران آگاهی طبقاتی را آموخته است. آگاهی طبقاتی ای که در شعار و خواست آن‌ها تظاهر می‌کند و متبلور می شود.

– خواست و شعار پایان دادن به‌خصوصی سازی و پایان دادن به نظم پیمانکاری که به شعار سراسری و همگانی زحمتکشان ایران بدل شده است، بیان بی‌واسطه ی مضمون یورش انقلابی زحمتکشان است به مدرن ترین و ضد انسانی ترین اقتصاد سیاسی امپریالیستی. بیان سطح عالی آگاهی طبقاتی طبقه ی کارگر ایران و دیگر زحمتکشان یدی و فکری ایران است!

خواست و شعاری که دو وجه اصلی اقتصاد سیاسی دیکته شده ی سرمایه مالی امپریالیستی را برای تشدید استثمار نیروی کار در شرایط اعمال ٬٬مدرن ترین٬٬ شیوه ی تولید سرمایه دارانه افشا می‌کند و مورد یورش انقلابی زحمتکشان قرار می دهد.

این یورش از یک سو سرشت تغییرات انقلابی در پیش را قابل شناخت می‌سازد. شعار انقلابی پایان دادن به‌خصوصی سازی هستی اجتماعی و پایان دادن به نظم استثمارگرانه و ضد انسانی پیمانکاری دیگر اجازه نمی‌دهد زحمتکشان را با وعده و وعیدها برای سیاست تعمیراتی و مهندسی اجتماعی نظام بورژوایی قانع نمود و به آن‌ها مبارزه برای برنامه ی افشا شده ی «جمهوری دمکراتیک سکولار» را تفهیم و القا نمود. ناقوس نبرد نهایی شنیده می شود!

– خواست و شعار پایان دادن به‌خصوصی سازی و پایان دادن به نظم پیمانکاری توسط طبقه ی کارگران و زحمتکشان ایران که به شعارهای عمومی و سراسری در ایران بدل شده است برای گذار از اقتصاد امپریالیستی، از سوی دیگر کنشگر تاریخی، یعنی طبقه ی کارگر ایران را به عنوان سوبژکت تاریخی قابل شناخت می‌سازد که برای دستیابی به تغییرات انقلابی پیش رو می رزمد.

طبقه ی کارگر ایران و دیگر زحمتکشان یدی و فکری که زنان و خلق های میهن مشترک محروم ترین آن هستند، با خواست و شعارهای انقلابی خود گذار از دیکتاتوری سرمایه را طلب می‌کنند و برای این گذار می رزمند که در لفافه دیکتاتوری مذهب ارتجاعی پوشانده شده است.

کوشش عناصر وازده مانند فرخ نگهدار و بهزاد کریمی که می کوشند تضاد اصلی حاکم بر ایران را با تضادهای فرعی مانند تضاد با «تحریم»ها جایگزین سازند تا بتواند هم صدا با بی بی سی و دیگران راه سلطنت طلبان را به صحنه نبرد طبقاتی در ایران بگشایند، همانقدر ناتوان خواهد بود برای انحراف شعار و خواست توده های زحمت کش در ایران که کوشش برای نفی وحدت نبرد دمکراتیک پیگیر و نبرد سوسیالیستی توسط جریان های سردرگم طیف چپ و «جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران ناموفق و نازا خواهد بود.

شعار زحمتکشان از شرایط حاکم عینی و انکارناپذیر بر نبرد طبقاتی جاری در ایران بیرون کشیده شده است.

شعار زحمتکشان در «پراتیک انقلابی» مستقل خودِ زحمتکشان و نمایندگان فداکارشان زاییده شده است که نشان سطح عالی آگاهی طبقاتی آنان است.

طبقه ی کارگر ایران اجازه نخواهد داد که وازدگان و جریان های سردرگم چپ خاک به چشمانش بریزند. طبقه ی کارگر ایران اجازه نخواهد داد که جناح های سوسیال دمکرات، به عنوان نیروی ٬٬چپ٬٬ و انواع ٬٬حزب چپ٬٬ در «جمهوری دمکراتیک» و زیر رهبری بورژوازی، به وظیفه ی تحکیم و ثبات نظام فرتوت سرمایه داری بپردازند و آن را به عنوان تعمییرات اجتماعی در سرمایه داری از ٬٬چپ٬٬ برای ایجاد دمکراسی موهوم و تعریف نشده ی خود در «جمهوری سکولار» به خدمت بگیرند!

طبقه ی کارگر آگاه ایران مبارزه ی خود را به منظورتحکیم و تعمیق تجهیز و توسعه ی سازماندهی طبقه ی کارگر از طریق طرح پیگیر خواست های دمکراتیک خود به پیش خواهد برد و شرایط را برای تغییرات انقلابی در سرمایه داری ضد مردمی و ضد ملی و وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی در ایران و دیکتاتوری درنده خوی آن ایجاد خواهد نمود. بی تردید مبارزات پیگیر دمکراتیک در جریان کارگران و زحمتکشان ایران چنین دورنمای ظفرنمود را نوید می‌دهد و برپا خواهد ساخت!




جدل فکری یا «مقابله»؟
نگاهی به ابرازنظر رفیق گرامی آرش وجدانی

سخن روز شماره ۴۰
۱۵ آبان ۱۳۹۹، ۵ نوامبر ۲۰۲۰

رفیق گرامی آرش، شما بالاخره باید تصمیم نهایی و جدی خود را اتخاذ و اعلام کنید که آیا هنگامی که از «ما» سخن می رانید، سخنگوی دو رفیقی هستید که در ابرازنظر پیش خود، آن دو را به عنوان «دو تن از اعضای هیئت تحریریه» ذکر کردید و یا «ما» را برای مشخص کردن کلیت هیئت تحریریه نویدنو به خدمت می گیرد که در ابرازنظر امروزتان ذکر کرده و نوشته اید: «ما (نویدنو)»!

اذعان شما در ابرازنظر پیش که «ما» در هیئت تحریریه تنها از دو تن تشکیل می‌شود که می‌تواند کاتگوری وار و به صورت دستوری بنویسد: «در نویدنو چیزی که عاصمی بفرسته چاپ نمیشه»، حکایت از جایگاه ویژه ای برای این دو تن در هیئت تحریریه نویدنو دارد. جایگاهی که قادر است با توانایی برای اجرای دستور «چاپ نمیشه» عمل کند.

به سخن دیگر از نیروی سحرآمیزی برخودار است که تن دادن به آن برای بقیه رفقای هیئت تحریریه نویدنو اجباری است. به اصطلاح «ما»ی تشکیل شده از دو نفر، مانند خدایان در افسانه های قدیم یونانی نقشی ٬٬خدای گونه٬٬ داراست. ولی خب، می‌دانیم که افسانه‌های یونانی یاوه هایی بودند برای توجیه قدرت زمینی حاکمان.

درستی و قابل اعتماد بودن آنچه را که اکنون مدعی هستید، یعنی مترداف بودن «ما» با کلیت هیئت تحریریه «نویدنو»، در ابرازنظر خود ولی به ثبوت نرسانده اید! آن را در سطح یک ادعا و «تز» مطرح نموده اید.

هنگامی که شما بدون هر توضیحی در ابرازنظر امروز خود تعریف جدید از «ما» را ارایه می‌دهید و می‌نویسد «ما (نویدنو)»، باید تعریف جدید شما از «ما» به عنوان ابرازنظر بی‌پایه و اساس و غیرمسئولانه ارزیابی شود، تا شما درستی آن را به اثبات برسانید. تا آن زمان می‌تواند و باید این ادعا را، به عنوان یک «تز» اثبات نشده، به عنوان یک نادرستی غیرقابل پذیرش ارزیابی نمود، که درستی آن را به  اثبات نرسانده اید.

البته کسی که آن هنگام که اقلیت (منشویک) را تشکیل می دهد، می‌تواند خدای گونه بگوید «در نویدنو چیزی که عاصمی بفرستد چاپ نمیشه»، می‌تواند خود را در ابرازنظر دوم به عنوان اکثریت (بلشویک) نیز بنماید، خود را کلیت هیئت تحریریه نویدنو بنماید و بنویسد: «بعد از این هیچ مطلبی از شما در نویدنو و ارژنگ درج نخواهد شد.»

نکته‌های پیش، نکته‌های جنبی و بی‌اهمیت هستند برای ارزیابی از مضمون سیاسی موضعی که شما در ابرازنظر اخیرتان طرح نموده‌اید و به آن در زیر پرداخته خواهد شد. بررسی پژوهشگرانه نکته‌های پیش تنها از این رو ضروری بود، تا نشان داده شود که سطح اندیشه ی منطقی و استدلالی در ابرازنظرهای شما، دارای چه سطحی است!

رفیق گرامی آرش وجدانی، شما مرا مجبور کردید سطح و جنس منطق شما را بشکافم. شما نامه ی دو روز پیش مرا که در آن پیشنهاد کرده بودم در ارتباط مستقیم و گفت و شنفت مستقیم و رفیقانه به نکته‌های مورد اختلاف بپردازیم، پاسخ ندادید و به جای آن ابرازنظر امروزتان را که چند روز پیش نیز ارسال کرده بودید، دوباره ارسال نمودید. گامی که معنای خاص خود را دارد. معنایی که در واژه ی «مقابله» نهفته است که در ابرازنظرتان به کار برده اید.

آیا با کارکرد شما کلیه رفقای هیئت تحریریه نوید نو موافقت دارند، از آن اطلاع دارند؟ تردید مجاز است!

«مقابله» در فرهنگ معین به معنای «تلافی کردن» به کار برده شده است. این مضمون با مضمون «جدل فکری» که برخوردی روشنفکرانه است برای شکافتن و واکاوی همه ی جانبه ی پدیده و یا مساله به منظور دریافت و درک مضمون آن، تفاوت ماهوی دارد. گفت و شنفت میان توده‌ای ها یک «جدل فکری» و افتراقی است و نه یک «مقابله»!

مضمون «مقابله»، وجود تضاد آشتی ناپذیر را میان دو موضع و منافع بیان می کند. در نبرد طبقاتی، حاکمان و محکومان در نبردی شرکت می‌کنند که نهایتاً باید با نفی در نفی موضع کهن به ثمر برسد. در این نبرد واژه «مقابله» واژه‌ای است به جا و بیان منطق در نبرد طبقاتی است.

رفیق گرامی، شما یا واقعاً مضمون و معنای واژه ی «مقابله» را نمی شناسید، و یا آن را آگاهانه به خدمت می‌گیرد تا آتش بیار معرکه باشید. البته امکان جمع هر دو نکته نیز در کارکرد شما منتفی نیست!

واژه ی به کار گرفته در ابرازنظر شما، واژه ی «مقابله»، با مضمون بحث میان توده‌ای ها هم خوانی ندارد. «جدل فکری» ما بر سر یافتن راهکاری سیاسی است با خواست و امید برای به حرکت درآوردن و تجمیع  نیروهای ما در یک سو.

تضاد حل نشده در مبارزه ی مشترک ما، در ناتوانی ما برای یافتن دیالکتیک نبرد در داخل و خارج از کشور است، که مسئول اصلی آن رهبری کنونی حزب توده ایران است، نه شما. با قطع مبارزه و بحث رفیقانه ی درون حزبی، با بستن درّ حزب به روی اندیشه ی انقلابی توسط «جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران، مسئولیت وضع نابسامان کنونی به طور مستقیم متوجه این جناح سردرگم در رهبری کنونی حزب طبقه ی کارگر ایران است.

در مورد ضرورت یافتن چنین دیالکتیکی نباید در این سطور توضیح داده شود. به آن پرداخته شده است و خواهد شد. در اینجا مایلم به مضمون سیاسی موضع شما بپردازم. هنگامی که شما می نویسید: «شما بیشتر از هر فرد می‌دانید که چه می کنید»، باید آن را به عنوان یک کمپلیمان درک نمود. شما محق هستید، من آگاهانه و در دفاع از مصالح عالیه حزب توده ایران می‌نویسم. این وظیفه‌ای است که رهبری وقت حزب توده ایران بر دوش من نهاد و من را در کنار رفیق عزیز علی خاوری برای انجام آن به خارج از کشور گسیل داشت. هر دوی ما هنوز زنده هستیم و آن را مدیون این تصمیم رهبری وقت حزب می دانیم.

در‌واقع هم جدل فکری توده‌ای ها که از سرشت انقلابی سنت و نظر و کارکرد حزب توده ایران دفاع می‌کند و علیه تحریف و خدشه دار نمودن آن می رزمد، تردیدی برای هیچکس، از جمله برای شما باقی نمی‌گذارد که چه هدف والا و مارکسیستی- توده‌ای توسط توده‌ای ها دنبال می شود.

توده‌ای ها، صرفنظر از تعداد آن ها، خواستار آن است که سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران توسط حزب حفظ و به آن عمل شود. تحمیل یک سیاست سوسیال دمکراتیک راستگرا که خواستار تبدیل نمودن حزب توده ایران است به یک جناح ٬٬چپ٬٬، به ٬٬حزب چپ٬٬ اصلاح گر در یک نظام سرمایه داری «دمکراتیک و سکولار»، نقض آشکار سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران است!

حزب چپی که وظیفه ی آن پیشنهادهای تعمییراتی است برای ثبات نظام سرمایه داری!

برنامه‌ای که به معنای کوشش برای ابدی ساختن نظام سرمایه داری است.

کوشش ارتجاعی ای که اکنون در این واقعیت تبلور می‌یابد و خود می نماید که درست هنگامی که در نبرد طبقاتی جاری در ایران شرایط تغییرات بنیادین به منظور گذار از دیکتاتوری سرمایه ایجاد می‌شود، «جناح راست» به نیروی ترمز کننده جنبش انقلابی تبدیل شده است.

طبقه ی کارگر آگاه و مبارز ایران در دفاع از منافع آنی و آتی خود، و در عمل به وظیفه های طبقاتی خود در نبرد طبقاتی جاری، با طرح به جای مالکیت عمومی  به عنوان جایگزین برای خصوصی سازی و پیمانکاری که هدف آن تثبیت مالکیت خصوصی طبقات حاکم است، در جستجوی راه خروج ترقی خواهانه از بحران سرمایه داری حاکم بر ایران است،

در چنین شرایط که نامه مردم به درستی آن را شرایط رشد عینی وضع انقلابی ارزیابی نموده است، «جناح راست» حاکم بر رهبری کنونی حزب توده ایران به ترمز ژرفش نبرد طبقاتی از این طریق بدل گردیده است، که به بهانه نامتناسب بودن تناسب قوا به نفی مبارزه ی سوسیالیستی حزب توده ایران حکم می دهد و از این طریق راه تغییر تناسب قوا را به کمک تجهیز و سازماندهی طبقه ی کارگر مسدود می سازد.

خالی نمودن پشت طبقه ی کارگر ایران از طریق شرکت نکردن در بحث نظری- تئوریک برای راه خروج از بحران حاکم، هیچ معنای دیگری ندارد، جز تعطیل آگاهانه ی مبارزه سوسیالیستی به منظور انتقال آگاهی طبقاتی به درون لایه‌های زحمتکش و محروم میهن ما!

نیاز و ضرورت مبارزه ی نظری- تئوریک در شاریط کنونی غیرقابل انکار است! به این نکته باز هم پرداخته خواهد شد.

«جناح راستی» که به جای بیرون کشیدن وظیفه های روز از درون نبرد طبقاتی جاری، به گفته ی مارکس از درون «پراتیک انقلابیِ» زحمتکشان، به نوحه سرایی بپردازد که «اگر کوربین در انتخابات اخیر پارلمان بریتانیای کبیر پیروز شده بود، راه برقراری سوسیالیسم در انگلستان گشوده می شد»!

رفیق عزیز آرش وجدانی، شما در نویدنو مواضع «جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران را انتشار می دهید، ولی در «مقابله» با موضع انقلابی توده‌ای ها می گوید: «بعد از این هیچ مطلبی از شما در نویدنو و ارژنگ درج نخواهد شد»! آیا کارکرد شما از صراحت کافی برای نشان دادن و به اثبات رسانده جایگاه سیاسی- نظری شما برخوردار نیست؟

«رویا و اتهام»؟

آخرین نکته که باید شکافته شود، ادعای شماست در این باره که گویا توده‌ای ها و نگارنده دچار «رویا» هستیم درباره ی کارکرد «ما»! رویابافی ذهنگرایانه ای که همراه است با «اتهامات» به «ما» دراین باره که «ما را مجری ٬٬سوسیالیسم ارتجاعی٬٬» اعلام می کند!

شما ظاهراً فراموش نموده‌اید که اولین هشدار نه از سوی توده‌ای ها، بلکه در مصاحبه ی نامه مردم با رفیق عزیز علی خاوری طرح شد درباره ی کوشش هایی برای براه انداختن «سازمان»هایی در ایران. نویدنو که روزانه مقاله های نامه مردم را بازانتشار می دهد، به یک هفته زمان نیاز داشت تا مصاحبه رفیق خاوری را انتشار دهد. رابطه میان مصاحبه و کارکرد نویدنو برای انتشار ان، صریح‌تر از آن است که نیازی به توضیح بیشتر باشد.

توده‌ای ها، برخلاف اظهارات عام در مصاحبه رفیق خاوری، مساله را به طور مشخص مطرح نمود. نوشت که ظاهراً انتشار مجله ارژنگ زمینه سخنان عام رفیق خاوری را تشکیل می دهد.

دیرتر از طرف ارژنگ هیئت تحریریه مجله اعلام شد. ترکیب هیئت تحریریه، برداشت فوق را مورد تأیید قرار داد.

توده‌ای ها پیش تر مضمون مجله را در پاسخ به پرسش رفیق هاتف، مثبت ارزیابی نموده بود. تا آن هنگام از طرف توده‌ای ها مطلبی برای انتشار ارسال نشده بود که بدانیم نوشته‌های «عاصمی چاپ نمیشه»!

ترکیب هیئت تحریریه مجله ی ارژنگ که در آن نزدیکی مواضع ۱۰ مهر و راه توده قلابی قابل شناخت است، در ارتباط با هشدار رفیق خاوری، برای اندیشه فعال مارکسیستی پایبند به ارزیابی دیالکتیکی پیش شرط لازم را برای یک ارزیابی نخست از وضع ایجاد می سازد. نام آنچه که در جریان بود و در مصاحبه رفیق خاوری در ابهام و کلی گویی دفن شده بود، ساختار سیاسی- نظری ای است که آن را می‌توان «سوسیالیسم ارتجاعی» نامید.

«سوسیالیسم ارتجاعی» دارای دو سو است. ارتجاع در دوران های بحرانی می‌کوشد با نشان دادن در باغ سبز، در حین تعیین خط قرمزهایی که رفقای ۱۰ مهر آن را «ملاحظات و محصورات» خود می نامند، به مبارزه ی توده ها بند بزند. جریان های سردرگم که دستشان زیر ساطور دشمن طبقاتی است و برای ادامه حیات و مبارزه به لااقل کمی هوا برای تنفس نیاز دارند، در باغ سبز را به عنوان هوای آزاد می پندارند و به استحاله پذیری دشمن طبقاتی باور می آورند.

از نیاز ارتجاع به متحدان جدید در جامعه و پنداشت مبارزان درباره ی استحاله پذیری ارتجاع حاکم، یک سیمبیوز و ترکیب نامیمونی ایجاد می‌شود که راه سازش با طبقات حاکم را می گشاید، به جای جستجوی امکان مبارزه ی واقعی در شرایط خفقان کامل.

خفقانی که می‌تواند تا سطح خفقان در بازداشتگاه های هیتلری سنگین باشد، ولی قادر به مسدود ساختن مبارزه ی انقلابی نیست. تجربه آزادی بازداشتگاه آسویش توسط مقاومت سازمان داده شده توسط کمونیست ها، در تأیید درستی این ارزیابی است.

نگارنده بلافاصله با ابراز شادی نسبت به نفی چنین حرکت‌ها و باور به «سوسیالیسم ارتجاعی» که از طرف رفقای نویدنو اعلام شد، واکنش مثبت نشان داد و آن را به عنوان یک تعهد این رفقا پذیرفت. ولی خواستار آن نیز شد که باید در طول زمان  واقعی بودن این نفی به طور عملی قابل شناخت گردد. برخی نشانه‌های مثبت در این زمینه نیز در کارکرد و موضع گیری های رفقا قابل شناخت است. پافشاری رفیق آرش وجدانی و مقاومت او برای پذیرش موضع توده‌ای ها، نشان مثبتی در این زمینه نیست!

رفیق آرش، مساله اتهام زنی نیست. همانقدر که مساله خواست انتشار نظر و مقاله های توده‌ای ها در نویدنو نیز نیست. مساله یافتن راهکار انقلابی است که نیرو و نبرد رفقای در ایران و خارج از کشور را در مبارزه‌ای هم سو دسته کند. «جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران تاکنون آمادگی برای حل مساله نیافته است.

باید امیدوار بود که کنگره ی هفتم در پیش، با حل معضل، وحدت نظری و سازمانی در حزب توده ایران را ایجاد کند و شرایط ضروری را برای نبرد مشترک و موفق ایجاد سازد.




حزب توده ایران از سیاست تفاهم در منطقه پشتیبانی می کند!

مقاله ۳۸/۹۹
۱۰ آبان ۱۳۹۹، ۳۱ اکتبر ۲۰۲۰

وزیر خارجه جمهوری خلق چین، وانگ یی، هنگام دیدار ماه اکتبر امسال محمد جواد ظریف، وزیر خارجه ایران از پکن، با طرح پیشنهاد «تفاهم و احترام به منافع مشروع کشورها در منطقه ی خلیج فارس»، خواستار ایجاد شدن «بستر و ترتیب گفت و گوی چند جانبهٔ در منطقه» شد. وزیر خارجه ایران وظیفه ی داشت در سفر خود، روند توافق نهایی را برای انعقاد قرارداد ۲۵ ساله همکاری اقتصادی، نظامی امنیتی میان ایران و جمهوری خلق چین به پیش برد.

بسیاری که رابطه میان پیشنهاد همکاری ۲۵ ساله میان دو کشور را با پیشنهاد جدید درباره ی «گفت وگوی چند جانبهٔ در منطقه» در نیافتند، مانند روزنامه «جهان اقتصاد» در ایران، از «غافلگیر» شدن محمد جواد ظریف سخن راندند.

طیف چپ سردرگم در ایران نیز با سکوت از کنار خبر گذشت. سایت خبری چپ اخبارروز که به جا، نظر روزنامه ی «جهان اقتصاد» را بازتاب داد، امکان ادامه بحث را در این زمینه در این سایت پراهمیت ایجاد نکرد. آمادگی نشان نداد برای انتشار مقاله هایی که در توده‌ای ها در این زمینه انتشار یافته است. *

علت این سکوت و بی‌تفاوتی غیرمستدل طیف چپ ایران نیز همان عدم درک رابطه ی میان برنامه صلح آمیز پیشنهاد شده توسط جمهوری خلق چین به ایران برای انعقاد قرارداد ۲۵ ساله است، با کوشش برای ایجاد «بستر .. تفاهم و احترام به منافع مشروع کشورها در منطقه ی خلیج فارس».

حزب توده ایران از دیرباز خواستار ایجاد شرایط تفاهم در منطقه خلیج فارس است.

حزب توده ایران این کوشش را مبارزه‌ای ضد امپریالیستی و ترقی خواهانه ارزیابی می کند، زیرا کارکردی روشنگرانه و افشاگرانه علیه سیاست تجاوزگرانه و نظامی گری امپریالیستی داراست. امپریالیسم می‌خواهد با دامن زدن به اختلاف‌های مذهبی و قومی، سلطه ی استعمارگرانه خود را در منطقه ی خلیج فارس و فراتر از آن حفظ کند. مبارزه علیه این سیاست، که مضمون مباره ی ضد امپریالیستی و ترقی خواهانه را تشکیل می دهد، وظیفه ی طیف چپ ایران و به طریق اولی حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران است!

حزب توده ایران با پیشنهاد به پایان دادن جنگ میان عراق و ایران پس از پیروزی و آزادی خرمشهر، ازجمله با توجه به برنامه امپریالیسم برای دامن زدن به اختلاف‌ها در منطقه و ادامه ی جنگ، خواستار پایان دادن به جنگ شد. حاکمیت جمهوری اسلامی نه تنها مضمون و ابعاد تاریخی این پیشنهاد میهن دوستانه را درک نکرد، ابعاد آن را در دفاع از منافع ملی ایران و حفظ انقلاب بزرگ مردم میهن ما درک نکرد، بلکه خواستِ میهن دوستانه و انقلابی حزب توده ایران را به ابزار برای یورش به حزب طبقه ی کارگر بدل ساخت.

اکنون نیز حاکمیت ارتجاعی در ایرانِ جمهوری اسلامی که برای تأیید برنامه پیشنهاد شده ی ۲۵ ساله به پنج سال چانه زنی و چرتکه انداختن نیاز داشت، تاکنون گامی در جهت استقبال از پیشنهاد جمهوری خلق چین برنداشته است. علت این سکوت و وقت کشی، پیابندی این رژیم ضد مردمی و ضد ملی است به سیاست دامن زدن به تفرقه ی مذهبی و قومی از طریق تقسیم جامعه به «خودی و غیرخودی»، به «حاج آقا» و «مشدی حسن»!

جمهوری خلق چین که تغییرات را در جهان، منطقه و در هر کشوری با نگرشی استراتژیک مورد توجه قرار می دهد، برنامه راه ابریشم جدید را تنها به مثابه ی یک برنامه صلح آمیز و تفاهم میان خلق ها درک نمی کند.

درک از این برنامه دارای ابعادی فرهنگی نیز است که در سیاست‌های دیگر این کشور نیز هویدا می‌شود و قابل شناخت است.

برای نمونه، در مصوبه های حزب کمونیست چین و دولت چین صحبت از «تمدن آکولوژیک» می شود.

در تعریف «تمدن اکولوژیک»، دو مقوله ی محیط زیست و رشد اقتصادی در جامعه ی سوسیالیستی، دو پدیده ی در برابر هم درک نمی‌شود که توسط برخی از خواستاران «اقتصاد سبز» طرح می شود. یافتن شیوه و راهکار حفظ محیط زیست و استفاده ی بهینه از منابع از طریق رشد نیروهای مولده دنبال می‌گردد که دیگر در خدمت سودورزی سرمایه نیست، بلکه در خدمت پاسخ دادن به نیاز مشروع انسان و حقوق انسانی آن قرار دارد.

طبق مصوبه مجلس ملی در جمهوری خلق چین در سال ۱۹۸۰، هر چینی از سن یازده سالگی موظف به کاشتن سه درخت در سال است. یک برنامه ی بازی برای بچه‌ها در تلفن دستی، آبیاری درختی است که کودک می کارد. هنگامی که درخت به رشد کافی دست می یابد، شرکت علی بابا که برنامه ی بازی را ارایه می دهد، یک درخت به نام کودکی که با آبیاری نهال، آن را به درخت کوچکی تبدیل کرده است، انجام می دهد!

در چهل سال اخیر، مساحتی بالغ بر یک سوم مساحت جمهوری فدرال آلمان (قریب به دویست هزار کیلومتر مربع) در کنار شرقی دشت گوبی به جنگل تبدیل شده است. این برنامه ادامه دارد و با خود فرهنگی را که آن را «تمدن اکولوژیک» نام نهاده اند، در جمهوری خلق چین توسعه ی می دهد!

برنامه پایان دادن به تولید گاز کربنیک که تا سال ۲۰۳۰ قله ی منفی تولید را در چین پشت سر خواهد گذاشت، تا سال ۲۰۶۰ در وضع و سطح صفر خواهد بود. هم‌اکنون در چین ۸۲ درصد روزها در سال هوای پاک در همه ی شهرها برقرار است. آب آشامیدنی بهبودی کامل یافته است. فقر در دورافتاده ترین زاویه ها در کشور بر طرف شده است. درآمد سرانه ی زحمتکشان از مرز ۱۰ هزار دلار در سال گذشته است.

ما با یک فرهنگ رشد یابنده ی سوسیالیستی روبرو هستیم که باید آن را درک کرد، ابعاد آن را دریافت، تا توانست اهمیت پیشنهاد جمهوری خلق چین را به ایرانِ ج ا دریافت، که خواستار آن است که ایران در کنار این کشور در جهت تفاهم و صلح در منطقه گام بردارد!

ولی حاکمیت سرمایه داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی در جمهوری اسلامی، با ابزار دیکتاتوری ولایی کماکان به راهی دیگر می رود. زندان ها پر از زندانیان سیاسی بی‌گناهی است که زیر احکام جابرانه و قرون وسطی ای دستگاه قضایی مذهب ارتجاعی جان می دهند. پشت زحمتکشان از ضربه‌های شلاق احکام این دستگاه مخوف قضایی و امنیتی ارتجاعی خونین است. وابستگی اقتصادی- اجتماعی ایران به نظام سرمایه داری امپریالیستی تعمیق می یابد!

هر نوع خوش خیالی و پندار برای امکان ایجاد شدن شرایط یک «سوسیالیسم ارتجاعی» در ایران، سرابی بیش نیست. طبقه ی کارگر ایران با شعار و خواست پایان دادن به‌خصوصی سازی و نظم پیمانکاری که مضمون اقتصاد سیاسی امپریالیستی را در ایران نیز تشکیل می دهد، نقش راهبردی طبقه ی کارگر ایران را برای تغییرات انقلابی در ایران به عهده گرفته است و به کنشگر تاریخی بدل شده است در نبرد به منظور برپایی جایگزین ترقی خواهانه و سوسیالیستی در برابر سیاست نواستعماری اقتصاد سیاسی امپریالیستی و متحدان داخلی آن!

* سفر وزیر خارجه ایران به پکن با چه دستاوردی روبرو شد؟ مشکل در برابر توسعه ی روابط میان جمهوری خلق چین و ایرانِ جمهوری اسلامی؟! (https://tudehiha.org/fa/12734)

  مبارزه ی ضد امپریالیستی، مبارزه علیه نظامی گری و تجاوزگری امپریالیسم! (https://tudehiha.org/fa/12759)