نسل توده‌ای های «بیرونی» و برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران

مقاله شماره: ۴۷ (۲ شهریور ۱٣۹۷ )
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری
نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/6860

 

رفیق عزیز ابوالقاسم گلستانی نوشتار خود را با عنوان «تشتت آراء در میان توده‌ای ها» پس از انتشار در اخبار روز برای نگارنده نیز ارسال نمود و موافقت کرد، نظرم را درباره ی نوشتار بیان کنم.

 

در این نوشتار رفیق گلستانی سرگذشت توده‌ای ها یی را توصیف می‌کند که قصه ی یک نسل توده‌ای است. این نسل از توده‌ای ها را او «بیرونی» نام نهاده است. نسلی که از روی ناچاری برای بیان نظرش دست به دامن اخبار روز می شود. زنجیر داد انوشیروانی؟

پیش از آنکه به ارزیابی از نوشتار رفیق گلستانی بپردازم، تکلیف خودم را روشن کنم. زیرا به ظاهر من نیز یکی از نسل «بیرونی»ها هستم. این‌طور نیست! من نه چنین احساسی دارم و نه زندگی‌ام را بر چنین روالی تنظیم کرده ام، زیرا من حزبم! «منگر که سرد و زرد در تابوتممن سراپای قبیله ام».

رفیق گلستانی و نسل «بیرونی» توده‌ای ها نیز همین موضع را دارند. به شهادت عمل‌کرد و مبارزه ی آن ها.گرچه می‌توان «تشتت آراء» را میان آن‌ها یافت، اما نمی‌توان بندنافی را انکار کرد که آن‌ها را به سرچشمه و ارثیه ای مربوط می‌سازد که تاریخ مبارزات حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران را تشکیل می دهد که نه انکارپذیر است و نه دور انداختی و یا با تاریخ دیگر قابل معاوضه. مبارزاتی که ریشه در اندیشه ی مارکس- انگلس- لنین و دیگر بانیان سوسیالیسم علمی و به ویژه اندیشمندان و دانشمندان و انقلابیون مارکسیست- لنینیست توده‌ای دارد.

قصه ی نسل «بیرونی» توده‌ای ها عجیب می نماید، اما قابل درک است

برای درک بغرنجی دیالکتیک آن باید از بررسی نکته‌ای دیگر آغاز کنیم که آسان نیست. اما چون واقعیت است، قابل شناخت و درک است و می‌توان از آن آموخت.

رهبران، ازجمله رهبران حزب توده ایران در هیچ دورانی بافته های جداگانه نبوده اند. اغلب آن‌ها زاییده شرایطی هستند که تحت تأثیر آن با اندام‌های متفاوت رشد می‌کنند و به کیفیت‌هایی متفاوت دست می یابند.

از این روست که در هیچ نگرشی نباید از کوشش برای شناخت و درک توانایی‌های رهبران در شرایط مشخص تاریخی کوتاهی نمود؛

از این روست که نباید در هیچ نگرشی از برجسته ساختن توانایی رهبران چشم پوشید؛

از این روست که نباید با تکرار تبلیغات دشمن، آن‌ها را تنزل مقام داد، تسلیم شده و شکسته دانست و اعلام نمود؛و

از این روست که نباید سخن دشمن کارانه خود را هنگام کوچک‌ترین امکان به نمایش گذاشت و به عنوان مدال«دمکراسی»خواهی به سینه زد. این گرفتار شدن در ترفند دشمن است که ما تنها ظاهر حیله های آن را در تلویزیون و یا در تبلیغات دیگر دیده و دریافته ایم. توده‌ای ها جانبداران استوار و نه دشمن کار هستند.

بدون تردید رهبری کنونی حزب توده ایران توانسته است تداوم مبارزه ی حزب طبقه یکارگر ایران را پس از دورانی طوفانی و خطرناک پس از یورش به حزب و پیروزی ضدانقلاب در کشورهای سوسیالیستی ممکن و تأمین نماید. دورانی که با اتخاذ تصمیم های عجولانه و بالاکشیدن های فله ای رفقایی که می بایستی در مهاجرت خود را بشناسند و جایگاه خود را در حزب توده ایران بیابند، با بغرنجی های مضاعف روبرو شد.

شناخت مشخص از مبارزان که در داخل و خارج از ایران که با حزب همکاری کردند می بایستی در شرایط جدید که به مراتب بغرنج تر از گذشته بود توسط حزب توده ایران عملی شود. سنت گذشته در حزب چگونه بود؟ بهزادی ها، جوانشیرها، نیک آیین‌ها چند دهه اعضای مشاور کمیته مرکزی حزب بودند و آن وقت به دبیری حزب انتخاب شدند! رحمان هاتفی با به اثبات رساندن کیفیت اندیشه و توانایی شناخت و تصمم گیری خود در جریان یک انقلاب بزرگ در ایران از هوادار حزب طبقه کارگر به سمت عضویت در هیئت سیاسی کمیته مرکزی انتخاب شد.

نظرات و ارزیابی ها در نشریات حزبی و در اسناد حزبی مانند اسناد ششمین کنگره ی حزب توده ایران نشان می‌دهد که در زمینه بازتولید سازمان حزبی و انتخاب کادرها، رهبری از موفقیت شایسته ای برخوردار بوده است. این به معنای نفی کمبودها نیست. هر دوی این پدیده‌ها باید در ارزیابی از کارکرد رهبری حزب مورد توجه قرار گیرد.

دستاورد ادامه کاری حزب توده ایران در چنین شرایط بغرنج، دستاوردی بسیار بزرگ است که متعلق به همه ی توده‌ای ها، ازجمله نسل «بیرونی» آن نیز است.

حفظ و رشد و ارتقای این دستاورد به مرحله ی بالاتر در هستی حزب توده ایران، وظیفه ی هر روز و امروز هم است. هر سخنی دیگر و هر سر نخ دیگر به منظور رفع «تشتت آراء» راه به جایی نمی‌برد و چیزی جز«سوزن دوزی بی انتها» (اظ) نخواهد بود.

وظیفه برای ایفای نقش در رشد کمی و کیفی مبارزه ی حزب توده ایران بدون شناخت و درک تضادی ناممکن است که تنها با حل آن، چنین وضع عجیب و غریب پایان می یابدبدون شناخت این تضاد وضع عجیب و غریب حاکم نمی‌تواند پایان یابد.

این تضاد را می‌توان در نوشتار رفیق عزیز گلستانی نیز یافت. راه حل اما در سطح سوزن دوزی بی‌انتها نیست. شناخت تضاد تنها از منظری ممکن است که کلیت واقعیت نبرد طبقاتی در ایران را مورد توجه قرار می دهد.

چنین موضع برای شناخت کلیت واقعیت توسط حزب توده ایران در مصوبات ششمین کنگره ی خود وجود دارد و قابل تأیید است. این اما به این معنا نیست که این کوشش تاکنون تا مرز سیرآب شدن فراروییده است. هنوز باید پیامدهای قانونمند از درون منطق مصوبات کنگره ی ششم حزب در بحث‌های شناخته و به ثمر رسانده شوند. اعلام مرحله ی ملی- دمکراتیک انقلاب و یا پیوند میان مبارزه ی صنفی و سیاسی به طور قانونمند با پرسش درباره ی جایگزین برای شرایط اقتصادی- اجتماعی حاکم کنونی همراه است. هدف ایجاد پیوند میان مبارزه ی صنفی و سیاسی در این مصوبات به چه معناست؟ طرح خواست های بینابینی (خواست هایی که تحقق آن در نظام سرمایه داری ممکن، اما در شرایط مشخص حاکم بر ایرانِ جمهوری اسلامی ناممکن است)چه هدفی را دنبال می کند؟ مبارزه ی انقلابی برای تغییرات بنیادین کدام مهر را بر سرشت جبهه گسترده ی ضد دیکتاتوری می زند؟ تدارک آن از طریق تجهیز توده ها عملی خواهد شد (با کدام شعارها و دور محور کدام برنامه؟)، یا در گفت و شنفت بی پایان با لایه‌های حاکمیت و پیرامونیان آن؟ و برخی از پرسش های دیگر که نیاز به بررسی و بحث درباره ی آن‌ها پایان نیافته است.

پیامدهایی که از درون تصمیمات ششمین کنگره ی حزب توده ایران برمی خیزد، پیامدهایی است که از نبرد طبقاتی در جریان در ایران زاییده می‌شود و پاسخگوی است به نیازهای این نبرد و پراتیک توده ها در ایران.

لذا جستجوی این پیامدها تنها از درون نبرد و پراتیک انقلابی در ایران قابل شناخت و بیرون کشیدن است و نه از موضع محتاطانه ای که برای دوران احیای فعالیت حزب در سال‌های گذشته ضروری بوده است و رفقای رهبری توانسته اند با برواوو بر آن غالب شوند.

تضادی که باید حل شود، کدام تضاد است که آن هنگام که حل شد، پامال شدن احتمالی حقوق اساسنامه ای رفقای نسل «بیرونی» که رفیق عزیز گلستانی نیز برجسته می سازد، رنگ می‌بازد و راه حل طبیعی خود را می یابد و یا اختلاف برداشت ها درباره ی شرکت یا شرکت نکردن در این یا آن انتخابات و دیگر نکته‌هایی که در نوشتار رفیق مطرح شده، جایگاه تاریخی خود را می یابد.

این اختلاف ها به طور طبیعی در جریان نبرد حل می شود، زیرا ناشی از اختلاف‌های آشتی پذیر است.برداشت‌های سیاسی است از زاویه دید متفاوت که توجه به آن ها، شناخت از واقعیت را همه جانبه تر می‌کند و شناخت حقیقت را که کلیت است، ممکن می سازد.

تضاد مورد نظر و راه حل آن را رفیق عزیز گلستانی ناگفته در نوشتارش ارایه داده است. هنگامی که این رفیق مواضع گروه‌هایی دیگر از نسل توده‌ای های «بیرونی» را مورد ارزیابی انتقادی قرار می‌دهد و آن‌ها را می شکافد، درواقع انگشت روی تضادی می‌گذارد که شناخت و حل آن معضل اصلی را در شرایط کنونی میان توده‌ای ها تشکیل داده و ریشه ی «تشتت آراء» میان آن‌ها است. معضلی که در ناروشن بودن جایگاه سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران برای توده‌ای ها برقرار است. در این زمینه در گفت و شنفت ها با رفیق عزیز امید نیز صحبت بوده است. بحث جالب و سازنده با رفقا هاتف و مهربان نیز در حول این تضاد مرکزی می‌گردد که در نامه‌های فی مابین مطرح شده است.

هویت تاریخی حزب توده ایران در شرایط کنونی، یعنی در هنگام نبرد برای گذار از دیکتاتوری در ایران چیست؟

این هویت چگونه شناخته می‌شود و از هویت‌های دیگری که در نبرد برای آزادی و برای پیروزی در نبرد رهایی بخش ملی شرکت دارند تمیز داده می شود؟

می‌دانیم که بسیاری و ازجمله گروه‌هایی مانند راه توده و دیگران حل مساله ی آزادی را در مرکز تغییرات ضروری کنونی در ایران قرار می دهند. شعار «توسعه سیاسی» اصلاح طلبان و دولت هشت ساله ی محمد خاتمی نیز در پی چنین توهمی درباره ی استحاله پذیری رژیم ولایی گرفتار بود و هست. توجیه خاتمی در دفاع از «نظام»، پیش از آنکه چنین دفاع مستدلی باشد، ناتوانی اوست در پایان بخشیدن به پندار استحاله پذیری رژیم دیکتاتوری در ذهن خود که خود او را هم به کنار زده است و میرحسین موسوی و بانو رهنورد و آیت الله کروبی را به بند کشیده است.

برداشت حزب توده ایران از جبهه ضد دیکتاتوری دارای تفاوتی عمده با برداشت همه ی باورمندان به استحاله پذیری رژیم ولایی و امکان دمکرات شدن حاکمیت ارتجاع کنونی دارد. این تفاوت تنها در ارزیابی ایدئولوژیک- نظری از دیکتاتوری نیست. بلکه ریشه در ارزیابی از شرایط اقتصادی ای دارد که توسط حاکمیت نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی به ایران تحمیل شده است.

حزب توده ایران تردید ندارد که تحمیل اقتصاد دیکته شده ی امپریالیستی به مردم میهن ما برای ارتجاع حاکم بدون اَعمال دیکتاتوری ممکن نیست. بدون توجه به وجود نطفه های مقاومت در میان مردم ایران که در سده ی اخیر دو انقلاب و جنبش های آزادی خواهی و ملی- رهایی بخش- ضد استعماری را تجربه کرده است که نقش پرتوانی در ساختن تاریخ این کشور و منطقه ایفا نموده، از جنبش تنباکو تا ملی کردن صنایع نفت، درک ضرورت سلطه ی دیکتاتوری برای اِعمال اقتصاد سیاسی تعدیل ساختاری در ایرانِ جمهوری اسلامی ناممکن است.

این سیاست ضد مردمی و ضد ملی نمی‌تواند جز در شرایط خفقانِ نظامیگری و پامال ساختن حقوق قانونی توده ها به مورد اجرا گذاشته شود. نمونه ی دیگر آن سلطه ی پینوشه پس از کودتا در شیلی است. در چنین شرایط تاریخی است که باور به استحاله پذیری رژیم دیکتاتوری نزد برخی از توده ای در نسل «بیرونی» و فراتر از آن ها، پنداشتی تهی از منطق از کار در می آید. پنداشتی آرزو گونه- غیرواقع بینانه با سرشتی ارتجاعی و علیه منافع ملی خلق های میهن ما.

از این رو نیز است که پرسش رفیق گلستانی درباره ی صراحت موضع درباره ی «براندازی» دیکتاتوری پرسشی به جا و شایسته است. گذار از دیکتاتوری نمی‌تواند جز روندی برای تصاحب دمکراتیک قدرت سیاسی و خارج نمودن آن از سلطه ی طبقات حاکم کنونی باشد. روندی که به همان نسبت مسالمت آمیز عملی خواهد شد، که تجهیز نیروهای انقلابی با موفقیت پیش رود. پنداشت درباره ی استحاله رژیم دیکتاتوری و سلطه ی سرمایه داری، توهمی نابخرادانه است.

موضع ضرورت گذار انقلابی از نظام سرمایه داری امپریالیستی را تحت رهبری یک «انترناسیونال جدید میان طبقه ی کارگر و خلق ها» در جهان سمیرا امین نیز در آخرین نوشتارش که در ماه اوت امسال در نشریه افریقا- آسیا انتشار یافت، اعلام می کند. این موضع که با مرگ او به سخن آخر و ارثیه ی معنوی او بدل شد درباره ی ضرورت گذار انقلابی از نظام سرمایه داری امپریالیستی کنونی که می‌خواهد روند بازگشت استعمار را باری دیگر بر جهان و خلق ها و کشورهای آن تحمیل کند، از واقعیت استحاله ناپذیری صورتبندی اقتصادی- اجتماعی سرمایه داری نتیجه می شود.

 

بی جهت نیست که تنها حزب توده ایران است که پایان بخشیدن به اجرای اقتصاد سیاسی نئولیبرال دیکته شده سازمان های مالی امپریالیستی را خواستار استاین گام را سویه ی جدایی ناپذیر برای برپایی جبهه ضد دیکتاتوری ارزیابی می کندبر این پایه است که برپایی واقع‌بینانه جبهه ضددیکتاتوری، پروژه ای چپ است که باید با تجهیز توده های میلیونی مانند انقلاب بهمن ۵۷ تحقق یابد.

این ارزیابی از این رو ارزیابی است مستدل و هویت ساز، زیرا مساله دفاع از حق حاکمیت ملی ایران را با مساله ی حل آزادی برای مردم و خلق ها و زنان و زحمتکشان ایران گره می زند. مساله شرکت در نبرد رهایی بخش و آزادی طلبانه را برای مردم میهن ما، مساله ای واحد ارزیابی می کند. مبارزه ی برای دمکراسی را به مبارزه علیه امپریالیسم و سلطه ی اقتصادی- سیاسی- نظامی آن گره می زند، گره می‌زند با نبرد ضد استعماری خلق ها در پانصد سال اخیر!

 

سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران

– سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران هویت حزب طبقه ی کارگر ایران را تشکیل می دهد،

– سیاست مستقل طبقاتی حرب توده ایران از درون نبرد طبقاتی جاری در ایران فرا می‌روید و برای دوست و دشمن قابل شناخت می گردد؛

– سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران مبارزه ی حزب طبقه کارگر را برای برپایی جبهه گسترده ی ضددیکتاتوری با مبارزه ضد امپریالیستی گره می زند؛

– سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران راه گذار از نظام سرمایه داری وابسته و نیمه مستعمره را به نظاماقتصادی ملی- دمکراتیک نشان می‌دهد؛

– سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران هویت طبقاتی خاص آن را در دفاع از منافع طبقه کارگر و منافع ملی خلق ها در سرزمین کهن تاریخی از انواع دیگر هویت‌های لایه‌های بورژوازی متمایز و جدا می سازد.

 

برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران

 شناخت برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران که در آن مبارزه ی دمکراتیک- اتحادی و مبارزه ی سیاسی-سوسیالیستی به وحدت رسیده اند؛

– شناخت برنامه‌ای که در آن مبارزه ی دمکراتیک از چنان پیگیری برخوردار است که به مبارزه یسوسیالیستی فرا می روید؛

– شناخت برنامه‌ای که در آن هر دو سوی مبارزه و وظیفه ی تاریخی بهم تنیده و جدایی ناپذیر شده‌اند که در آن هیچ سویی تعطیل پذیر نیست؛

– شناخت برنامه‌ای که تنها می‌تواند از موضع علمی مارکسیستی- توده‌ای سرچشمه گیرد که کلیت و سیستمواحدی را تشکیل می‌دهد که تنها حزب توده ایران حامل و وارث آن است،

گره ی مرکزی را تشکیل می دهد برای پایان بخشیدن به تضاد حاکم و «تشتت آراء» در جنبش توده‌ای و فراتر از آن در کلیت جنبش چپ در میهن ما!

 

برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران آن راه حلی را تشکیل می‌دهد که توده‌ای ها، از جمله نسل «بیرونی»می‌توانند و باید به آن پایبند بوده و به دور آن جمع شوند، تا به «تشتت آراء» پایان دهند.

اما چرا این برداشت که به نظر منطقی و در ذهن به راحتی قابل دنبال کردن است، برای جا افتادن نزد همه ی توده‌ای ها با سختی روبروست؟ ازجمله نزد رفقای رهبری کنونی که مورد انتقاد رفیق گلستانی هستند؟ چرا نمی‌تواند رهبری کنونی این «آسان را» (برشت) حل بکند؟ چرا نمی‌تواند معضلی را حل کند که حل آن در دسترس است؟ تضاد مورد نظر اکنون باید شناخته شود تا قابل حل گشته و به اهرم پرتوان پیروزی روند انقلابی در ایران بدل گردد.

به نظر نگارنده، این تضاد در پیامدهای منفی انتصاب های فله ای در گذشته ریشه دارد. شیوه ی نادرستی که پیامدهای آن را رهبری کنونی زیر مهمیز و سلطه درآورده است که باید شادباش گفت. شرایط تعمیق تضاد طبقاتی در ایران و رشد نبرد انقلابی در کشور اما حرکتی هشیارانه و تنومند و جسورانه ی را برای حل تضاد کنونی ضروری ساخته است. راه دسترسی به آن در پویه خود تنیده ماندن نیست. باید از آن خارج شد.

این خروج نمی‌تواند در شرایط کنونی بدون برجسته ساختن هویت تاریخی حزب توده ایران در نبرد ضد دیکتاتوری و ضد امپریالیستی که توضیح داده شد، همانقدر تحقق یابد، که نمی‌تواند بدون جمع کردن همه ی توده‌ای ها دور محور سیاست علمی و داهیانه حزب طبقه کارگر، به دور برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران عملی گردد.

این وظیفه عملی و قابل اجرا استبه آن پایبند باشیم و عمل کنیمبه سوزن دوزی بی‌انتها پایان بخشیم!

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/6860

***

تشتت آراء در میان توده ای ها – ابوالقاسم گلستانی

 

يکشنبه  ۲٨ مرداد ۱٣۹۷ –  ۱۹ اوت ۲۰۱٨

 

 

به گمان نگارنده این سطور، در میان توده ای ها، به ویژه در بین هوادران حزب توده ایران (نامه مردم) که این نوشته بیشتر روی آنان تمرکز کرده است، ناهماهنگی و تشتت آراء فراوان است که دلایل آن می تواند از این قرار باشد: اول) اشتباه یا غیر شفاف بودن برخی مواضع حزب؛ دوم) عدم رعایت دقیق دو اصل مهم حزبی، یعنی “سانترالیسم دمکراتیک” و “انتقاد از خود”.

مسایل “عمومی” مربوط به یک حزب (در اینجا حزب توده ایران) که به طور رسمی و علنی در نشریاتش بازتاب می یابند، می توانند مورد نقد همگانی قرار گیرند، خواه منتقدان اعضای رسمی یا آزمایشی حزب یا هوادار آن باشند، خواه کسانی که هیچ تعلق فکری یا تشکیلاتی به این حزب ندارند. موضوعات ذکر شده در بند “اول” به نظر نگارنده “عمومی” اند، لذا می توانند از سوی هرکسی مورد نقد قرار گیرند؛ ولی موضوعات عنوان شده در بند “دوم” اموری درون حزبی اند و تنها اعضای رسمی حزب، آن هم به صورت درون تشکیلاتی، می توانند در میان خود به بحث بگذارند و نتیجه بحث را به مقامات حزبی گزارش دهند. این چیزی است که از تجربه عضویت و فعالیتم در این حزب از اواسط ۱٣۵٨ آموختم. (توضیح اینکه، از اردی بهشت ۱٣۶۲ که دستگر و زندانی شدم، دیگر هیچ ارتباطی با حزب توده ایران نداشتم.)

بنا به دلایل زیر اما، نگارنده بر آن است که موضوعات ذکر شده در بند “دوم” نیز می توانند از سوی همه “توده ای ها” (از جمله آنان که فعلاً فاقد ارتباط تشکیلاتی با حزب هستند) مورد نقد “علنی” (مثلاً از طریق شبکه های اجتماعی) قرار گیرند:

اکثر قریب به اتفاق توده ای هایی که در حال حاضر فاقد ارتباط تشکیلاتی با حزب توده ایران هستند، در گذشته اعضای رسمی حزب بوده اند و عضویت شان هنوز از سوی حزب لغو نشده است. با محاسبه سرانگشتی می توان دریافت که همین توده ای های پراکنده به صورت گروهی (مثلاً از طریق انتشار منظم تعدادی نشریات) یا به صورت منفرد فعال هستند، ولی به شکل سوال برانگیزی، ولو اینکه بعضاً دارای انتقادهایی به حزب باشند، از سوی حزب تلاشی برای جذب مجدد آنان صورت نمی گیرد؛ این در حالی است که آنان همانند اعضای فعلی حزب خواهان ایفای نقش در سرنوشت این حزب هستند. از این گذشته، حزب توده ایران کنونی به هیچ طریقی این امکان را به وجود نیاورده است که اعضای بیرونی حزب قادر باشند نظرات و پیشنهادهای خود را با اهداف مشخص، از جمله در تلاش برای یکپارچه کردن تمامی توده ای ها، به رهبری حزب انتقال بدهند. بر پایه این استدلال، به اعتقاد نگارنده برای اعضای “بیرونی”، به جز ارائه انتقادها و پیشنهادها به صورت عمومی و آزاد، راهی دیگر، دست کم برای امروز، باقی نمانده است.

با وجود این، در اینجا قصد نگارنده آن است که از میان نمونه های متعدد، بر چند نمونه مرتبط با موضوعات ذکر شده در بند “اول”، یعنی مواضع بعضاً اشتباه یا غیرشفاف از سوی حزب تمرکز کند، که به نظر می آید علت اصلی تشتت آراء در میان هواداران “کنونی” نامه مردم (حزب توده ایران) باشد.

 

الف) در خصوص امور داخلی:

یک) در انتخابات مهم ٨٨ (با همه مشکلاتی که در گذر زمان بر سر جنبش سبز آمده)، حزب بعد از تعلل بسیار، فقط چند روز مانده به انتخابات از مردم خواست تا از میان میرحسین موسوی و مهدی کروبی به یکی رأی بدهند. این عدم شفافیت و قاطعیت نشان می دهد که حزب تمایل چندانی به شرکت در آن انتخابات نداشت و همان طور که خود اذعان داشت، دلیلش برای شرکت در انتخابات به نفع یکی ازآن دو کاندیدا، فقط شکست محمود احمدی نژاد بود؛ این در حالی بود که مطابق نظر تحلیلگران در آن ایام، شکست احمدی نژاد در آن انتخابات تنها با تمرکز بر سر یک کاندیدا می توانست میسر شود.

دو) در شعار “طرد رژیم ولایت فقیه”، حزب دقیقاً مشخص نمی کند که آیا برانداز است یا غیربرانداز. اگر برانداز است، متکی به چه نیرویی، اگر غیربرانداز است، پس چرا به مشارکت در انتخابات به عنوان روشی برای تغییرات تدریجی بی اعتنا است؟ (مراد انتخاباتی است که به رغم مهندسی شدن، ممکن است مثل ٨٨ کاندیدایی از صافی “شورای نگهبان” عبور کند که رأی دادن به او قابل توجیه باشد، وگرنه نگارنده خود از ٨٨ به بعد در انتخاباتی شرکت نکرده است.) در این مورد به خصوص، به نظر می رسد که در میان توده ای های خارج از حزب عقلانیت بیشتری وجود داشته است؛ به عنوان مثال، برخی از اینان معتقدند که فقدان نیروی متحد و نیرومند اپوزوسیون (با تاکید بر مستقل و مترقی بودن آنان، نه آن دسته از “اپوزوسیون” که خواهان تغییر رژیم در ایران به کمک امپریالیسم هستند)، تلاش برای تغییرات تدریجی (غیربراندازانه) را توجیه می کند، هر چند به گمان همان عده شکل گیری اتحاد بین آن اپوزوسیون لزوماً به معنای تلاش برای برانداختن حاکمیت نیست. اما همانند حزب، در میان توده ای های بیرون حزب نیز گاه تشتت آرا آشکارا به چشم می خورد. مثلاً، گروهی بیش از حد روی اصلاح طلبان و نیز اعتدال گرایان که در رویکرد غرب گرایانه و نئولیبرالی آنان دیگر تردیدی نیست، سرمایه گذاری کرده اند. در مقابل، گروهی دیگر با مخالفت آشکار با اصلاح طلبان و اعتدالگرایان، بیشتر روی اصولگرایان، آن هم جریانات منتسب به محمود احمدی نژاد سرمایه گذاری کرده اند، زیرا معتقدند که جریانات مشابه به رغم ارتجاعی بودن، دست کم در زمینه اقتصادی عدالتخواه هستند.

سه) هم نشریه راه توده و هم نامه مردم با تصویر نفرت انگیزی که توسط رسانه های وابسته به امپریالیسم علیه سپاه پاسداران می سازند، هم نوا شده اند، نفرتی که در حقیقت به دلیل دخالت موثر آن در سرکوب داعش در سوریه و عراق ترویج می شود، نه مثلاً به خاطر آلوده بودن این نهاد به فساد، همانند سایر نهادهای جمهوری اسلامی که حتی مقامات رسمی نیز بر آن اذعان دارند. هواداران این دو گروه، به خصوص نامه مردم، به جای گفتگوهای سازنده با مخاطبانی که خواهان برخورد متناسب و معین (نه کلی نگرانه) با عملکردهای مشخصی از سپاه پاسداران هستند، آنان را به تشویق نظامیگری در ایران متهم می کنند.

 

ب) در زمینه سیاست خارجی:

یک) نظر حزب در مورد رفراندوم “استقلال” کردستان عراق به گونه ای بود که گویی از جدا شدن کردستان عراق از دولت مرکزی حمایت می کرد، این در حالی است که به نظر نمی آید که هیچ دولت خودمختار در جهان به اندازه کردستان عراق از حق خودمختاری برخوردار باشد. به عنوان مثال، کافی است اختیارات جمهوری خودمختار کاتالونیا در اسپاینا را با کردستان عراق مقایسه کنیم. کاتالونیا توسط پلیس سرتاسری اسپانیا اداره می شود، ولی دومی حتی دارای “پیشمرگه” است که نقش ارتش را بازی می کند و علاوه بر آن، یکی از مهمترین پایگاه های ناتو در خاورمیانه در کردستان عراق مستقر است. چکیده نظر نامه مردم در این خصوص بر این دلیل استوار بود که سیاست های غلط دولتهای مرکزی با مسایل خلقها، آنان را به جدایی تشویق می سازد. در درست بودن این دلیل تردیدی نیست. اما آنچه حائز اهمیت خاص است، پیش بینی وضعیتی است که در صورت جدایی کردستان عراق از دولت مرکزی می توانست به وجود آید. این نگاه نادقیق می توانست القا کننده این ایده نیز باشد که چون جمهوری اسلامی به مساله خلقها کم توجه است، خلقهای ایرانی نیز حق دارند که خواستار جدایی از میهن ما باشند. از سوی دیگر، حمایت از رفراندوم “استقلال” کردستان که حامی آشکار و پنهانش اسراییل و دولت امریکا بودند، دست کم مشوق دامن زدن به مخاطرات جدی در منطقه بود که می توانست در پی شکست داعش در سوریه و عراق، این بار چهار کشور ایران، عراق، ترکیه و سوریه را در صورت “استقلال خواهی” چهار کردستان از دولتهای مرکزی خود، وارد جنگی بزرگ بکند که پایان آن نامعلوم بود. در آن زمان، مدافعان نامه مردم بر پایه همین نگاه غیرشفاف به مخالفت آشکار با مخالفان رفرندوم استقلال کردستان عراق برخاسته بودند.

دو) شاید بر پایه همین نگاه غیر دقیق در مورد مسایل قومی و ملی باشد که “نامه مردم” نسبت به اقدام مسلحانه دو حزب کردستانی در ایران، یعنی حزب دمکرات کردستان به رهبری مصطفی هجری و حزب کومله به رهبری عبدالله مهتدی، که هفته های اخیر رخ داد، موضعگیری نکرد، در حالی که این تحرکات ضد ملی در شرایط فعلی که واشنگتن امید دارد که در اثر تحریمهای اقتصادی کمرشکن و نفسگیر علیه ایران، آشوبهای قومی و تجزیه طلبانه میهن ما را فرا گیرد، بسیار خطرناک و خائنانه است!

سه) نامه مردم، هر چند مخالف دخالتهای نظامی و غیرنظامی محافل امپریالیستی در منطقه خاورمیانه و شمال افریقا است، اما با ماجراجویی خواندن دخالت های جمهوری اسلامی در این مناطق، هواداران خود را در این زمینه با رسانه های امپریالیستی همصدا کرده است. گرایش عمومی طرفداران نامه مردم در قبال سیاست خارجی روسیه به همین شکل است و آنان، به جای عرضه کردن نقدهای سازنده ی مشخص در خصوص موارد معینی از سیاست خارجی روسیه، دچار نفرت کور علیه روسیه هستند و “تمامی” سیاست خارجی روسیه را زیر سوال می برند؛ به عنوان مثال، با این القائات رسانه های مذکور همصدا می شوند که روسیه ایران را در سوریه به حاشیه رانده و حال نیز دریای خزر را از چنگ ایران در آورده است




اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک

سخن روز شماره: ۵۴ (۲۹ مرداد ۱٣۹۷)

 

موفقیت‌های اقتصادی- اجتماعی- فرهنگی چشم گیر در جمهوری خلق چین که با اجرای برنامه اقتصادی ملی- دمکراتیک حزب کمونیست چین به دست آمده است، زنگ خطری تنها برای ترامپ و امپریالیسم آمریکا و دیگر کشورهای امپریالیستی در اروپا نیست، بلکه همه ی محافلی را که به قول مثال «پوست را روی آب، روان می بینند»، به فعالیت واداشته است . آن‌ها می کوشند تا با انواع شیوه‌ها این موفقیت را مورد پرسش قرار دهند و مانع آن گردند که کشورهای دیگر از شیوه‌ها در چین برای شرایط مشخص کشور خود بیاموزند.

وضع در ایران جز این نیست و نمی تواند باشد. کوشش رفیق گرامی رضا پ. که در ابرازنظرهای خود این هدف را به نمایش می‌گذارد که گویا در جستجوی راه رشدی مناسب برای ایران است، نمونه‌ای از این شیوه‌ها است.

او اخیرن چند ابرازنظر در ارتباط با بحث در اطراف اقتصاد سیاسی برای ایران پس از گذار از دیکتاتوری ارسال کرد که در توده‌ای ها انتشار یافت و پاسخ‌هایی نیز داده شد.

به منظور ادامه ی سازنده و فعال بحث، از او تمنا شد، اقتصاد سیاسی ای را پیشنهاد کند که می پندارد می‌تواند برای ایران مناسب بوده و دسترسی به نتایج مثبت را نوید می دهد. متأسفانه او اما به این تمنا وقعی نگذاشته و در ابرازنظر جدید خود، با شکلی دیگر، بر ادامه کوشش خود پای می فشارد.

 

برای نمونه رفیق رضا پ می‌کوشد فقر تاریخی بر کشور چین را که پیامد سیاست استعماری دو سده ی امپریالیست ها و نتایج دو «جنگ تریاک» تحمیل شده به این کشور و مردم آن و دیگر عوامل تاریخی، ازجمله پیامد سلطه ی نظام فئودالی- برده‌داری سالیان طولانی است، ناشی از «سیستمی» بنماید که «در بازه زمانی ۱۹۴۹ تا سال‌های ۱۹۸۰» برقرار بوده است. نظریه پرداز که خود را فردی «چپ» می نماید، سال پیروزی انقلاب خونین و دردناک چین را به رهبری حزب کمونیست چین، نه آغاز دوران پیروزی نبرد رهایی بخش کشور کهنسال چین علیه سلطه استعمار و عواقب آن می‌داند که با برقراری قدرت طبقه کارگر ایان یافت، بلکه می‌خواهد آن را سال آغاز فقر در این کشور بنماید.

او که زیر فشار داده‌ها و اطلاعات انکارناپذیر به پیروزی سه دهه اخیر این کشور برای خارج کردن یک میلیارد انسان از زیر مرز فقر اعتراف دارد، می‌کوشد بهره گرفتن از تجربه ی چین را توسط مبارزان ایرانی مورد پرسش قرار دهد. او این کوشش خود را مستدل نمی سازد، بلکه آن را با یک تز پا به هوا به اصطلاح توجیه می‌کند و می نویسد: «لزوما نباید شبیه آن [مدل چینی] در ایران خودمان تکرار شود.» برای ارایه ی استدلالی علیه و یا به سود تجربه ی چین، نیازی به بررسی مشخص تجربه وجود ندارد. او ظاهرن این راه پر درد و سر را نمی پسندد.

اندیشه ی نظریه پرداز که می‌کوشد مدل چینی را بی‌اعتبار سازد، آن را که مدل قابل ملاحظه ی مورد نظر حزب توده ایران است و می‌توان از آن برای اقتصاد سیاسی در مرحله ی پس از دیکتاتوری در ایران آموخت، نفی و از  «تکرار» این تجربه برحذر می دارد.

حزب توده ایران تردید ندارد که تنظیم یک برنامه ی مشخص برای اقتصاد ملی ایران می‌تواند و باید تنها با توجه به شرایط مشخص موجود در ایران و با توجه به تاریخ میهن ما و نتایج پیروزی انقلاب بزرگ بهمن ۵۷ مردم میهن ما عملی گردد. وظیفه‌ای که اقتصاددانان و کارشناسان ایرانی نقش تعیین کننده در آن دارا هستند. این برنامه مشخص می‌تواند و باید از دستاوردهای خلق های دیگر بهره مند گردد، ازجمله از دستاوردهای مدل چینی که آن را در این کشور «سوسیالیسم چینی» می نامند. این اما به معنای «تکرار» این تجربه نیست.

«تکرار» شیوه ی آنانی است که نسخه ی نئولیبرال دیکته شده توسط سازمان ها مالی امپریالیسم را به عنوان شاگردان خوب و «نمونه وار» به مورد اجرا می گذارند. مصاحبه ی افشا گرانه فرشاد مؤمنی و مقاله  فروپاشی کامل اقتصاد ایران در حال وقوع است توسط اقتصاددان میهن دوست     پیامدهای چنین «تکرار» را برملا می سازد.

رفیق گرامی رضا پ. که رفته بود نظر جامعی درباره ی برنامه‌ مورد نظر خود  ارایه دهد و از این طریق به عنوان یک نظریه پرداز شناخته شده در تنظیم برنامه اقتصاد ملی شرکت کند – گرچه آب آمد و غلام ببرد -، در عوض با ابزار تهدید به صحنه می‌آید و می‌خواهد علت فاجعه اقتصادی حاکم را در ایران بر دوش «چپ» قرار دهد که گویا با «راست» همدستان است و با سیاست خود لقمه چرب و گوشت فیله را به حلقوم «سرمایه های امپریالیستی» سرازیر می کند.

او بی محابا مسئولیت وضع نابسامان «سرمایه صنعتی ایران» را متوجه مدافعان مالکیت عمومی بر ثروت‌های ملی مردم میهن سازد. او  که می‌داند که «سرمایه صنعتی ایران» به دنبال اجرای سیاست ضد مردمی و ضد ملی حاکمیت دیکتاتوری در مرز خصوصی سازی شدن قرار دارد، مسئولیت را از دوش حاکمیت برداشته و آن را متوجه مدافعان مالکیت عمومی- دمکراتیک بر ثروت‌های ملی مردم میهن می سازد و با وجدانی آرام می نویسد: «سرمایه صنعتی ایران که در بنگاه های بزرگ فولاد و سیمان و برق و آب و فاضلاب وغیره برآمده از انقلاب ۵۷ متمرکز شده اند، و روی لبه تیغ قرار دارند، می‌توانند با هل دادن توسط چپ و کشیدن آن توسط راست به سوی سرمایه های امپریالیستی سوق پیدا کنند ..».

نظریه پردار رضا پ. به راحتی «آب خوردن» (سیاوش کسرایی، شعر درباره ی اعدام محجوب)، و به منظور تهمت زدن به «چپ» جای علت و معلول را عوض می کند. او در پرده پوشی و دفاع از سیاست خانمان برانداز نظام سرمایه داری وابسته حاکم در ایران، مسئولیت روند ضدملی خصوصی سازی ها را از دوش رژیم دیکتاتوری ولایی برمی‌دارد و به دوش مدافعان مالکیت عمومی- دمکراتیک می گذارد!

هدف رضا پ. از همه ی صغرا و کبراها یک چیز است و بس. او می‌خواهد وضع حاکم را حفظ کند.

او می‌خواهد نبرد مبارزان علیه سلطه ی اقتصاد نئولیبرالی را بشکند و  نرم سازد تا تن به سلطه ی لایه ی دیگری از حاکمان بسپارند که او آن‌ها را «ترقی خواهان ملی- دمکراتیک» می‌نامد که گویا تنها «اندکی گرایش به راست» دارند.

به نظر نظریه پرداز که قادر نیست حتی گوشه‌ای از برنامه این ترقی خواهان نوظهور را برملا و مطرح ساخته و در صحنه قضاوت عمومی قرار دهد، مدعی است  که آن ها گویا نسخه ی معجزه آسا در آستین دارند. به این منظور او مالکیت عمومی- دمکراتیک را «عقب گرد» ارزیابی می‌کند و هشدار می دهد: «نیاز به عقب گرد به سیستم دولتی نیست»! اراده ی ترقی خواهان کافی است: «انتخاب با ترقی خواهان است»!    آآآ مین




تشدید جنجال ضد کمونیستی- توده‌ای ستیزی

سخن روز شماره: ۵۴ (۲۸ مرداد ۱٣۹۷)

تشدید جنجال ضد کمونیستی- تودهای ستیزی

 

در سایت نقد اقتصاد سیاسی، فرهاد نعمانی، استاد اقتصاد در دانشگاهی در کانادا مقاله‌ای انتشار داده است درباره ی پیدایش و تحول اقتصاد سیاسی. نظریه پرداز در رساله خود نظراتی را مطرح می‌سازد که شناخت آن‌ها بدون مطالعه ی کتاب کاپیتال مارکس ممکن نیست. اقتصاددانِ نظریه پرداز اما از این آزادی برخوردار است، همه دانش به عاریه گرفته از مارکس را برای تعریف اقتصاد سیاسی، بدون ذکر نام مارکس و با ذکر منابع دست دوم به سرانجام دلخواه خود برساند.

این شیوه ی آکادمیک کمونیست ستیزی است که تشدید آن در ارتباط مستقیم قرار دارد با بحران تعمیق یابنده صورتبندی اقتصادی- اجتماعی سرمایه داری در دوران افول آن. نه تنها می کوشند از اندیشه ی مارکس، سرشت انقلابی آن را برای تغییر واقعیت پامال کنند، آن طور که در «خوانش جدید مارکس» انجام می دهند، بلکه همزمان می کوشند با تحریف واقعیت و تاریخ علم اقتصاد، نام غول تاریخ فرهنگ و اندیشه ی انقلابی گونه ی انسانی را به سطح اندیشه یک کاسبکار تنزل دهند که تنها در فکر «دخل روز» و رساله نویسی پرطمطراق است و از اندیشه ی داهیانه بدون ذکر منبع بهره می جوید و سرخ نمی شود.

نمونه ی دیگر ایرانیِ کمونیست ستیزی را نشریه ی قلم یآران به نمایش می‌گذارد که خود را یک نشریه روشنفکری اصلاح طلب اسلامی می نامد. این نشریه، توده‌ای ستیزی را از این رو دامن می زند، زیرا بورژوازی اصلاح طلب با دویست سال ادعای رهبری مبارزه ی برای رهایی ملی ایران، با موفقیت روبرو نبوده است. وابستگی نواستعماری میهن همه ی ایرانیان زیر رهبری بورژوازی اصلاح طلبی تعمیق یافته است که در جمهوری اسلامی کنونی به مجری برنامه ی امپریالیستی خصوصی سازی و آزاد سازی اقتصادی تبدیل شده است.

 

همه ی توده‌ای ستیزان باید بدانند که مبارزان توده‌ای هیچ گاه تسلیم نشدند، تواب نشدند و به نفی مواضع خود نپرداختند و نمی پردازند. اگر چنین بود که توده‌ای ستیزان می‌خواهند در تبلیغات خود القاء کنند، آن وقت توابین را حلوا حلوا می‌کردند و برایشان کرسی تدریس دانشگاهی برمی افراشتند.

زجرکش کردن آن ها، نشان غرور مبارزان تودهای است که زنده یاد احسان طبری با بیان: «دشمن سنگدل است. ولی ما مغروریم» در با پچپچه ی پاییز به سنگ نبشه جاویدان تبدل کرده است.

 

کمونیست ستیزی فرهاد نعمانی در اخبار روز بازانتشار یافته.

پاسخ شایسته ی احساسی- عاطفی به یاوه گویی های نشریه قلم ياران توسط رفیق عزیزسیامک پورجزنی داده شده است و می‌توان آن را در اخبار روز مطالعه نمود: http://www.akhbar-rooz.com/index.jsp

 

نه دشمن و نه دشمن کاران قادرند تبلیغات خود را به حافظه تاریخی طبقه کارگر ایران بدل سازند.

نه دشمن و نه دشمن کاران قادرند «پیروزی» خود را بر مبارزان «توده ای» به عنوان «واقعیت» به حافظه تاریخی طبقه کارگر ایران بسپارند.

نه دشمن و نه دشمن کاران قادرند آوازه ی نبرد رزمجویانه ی زنده یاد احسان طبری را از خاطر طبقه کارگر ایران و مبارزان توده ای حذف کنند.

 

شهادت دکتر عبدالکریم سروش از نبرد رزمجویانه احسان طبری در اسارت دشمن، شهادتی مستدل برای تاریخ است:

پس از خاتمه‌ی آن مناظرات، یک بار دیگر احسان طبری را دیدم و آن شبی از شب‌های ماه رمضان -سال۶۳؟- بود که وی را از زندان به خانه مرحوم محّمدتقی جعفری آوردند و مرا هم بدان مجلس فراخواندند. حال و روز خوشی نداشت و دهان و فک‌اش گویا شکسته یا کج شده بود. جعفری می‌خواست‌با وی محاجه کند، اما من مطلقا خوش نداشتم که با اسیری در بحث شوم، و نشدم. یک‌بار که آقای جعفری سخنی در نقد شوروی (سابق) گفت، احسان تکانی خورد و دفاعی غیورانه کرد.

http://www.kurdane.com/article-2373.html

 




صلح خواهی خامنه ای؟

مقاله شماره: ۴۷ (۲۷مرداد ۱٣۹۷ )
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری
نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/6816

 

در طول تاریخ، حاکمان همیشه دادخواهی خود را تبلیغ کرده‌اند که مانند انوشیروان، در یک روز بیست هزار مزدکی را زنده بگور کرد، و خود را «انوشیروان دادخواه» نامید. صلح خواهی خامنه ای نیز از همین گونه است. در حالی که سرکوب و زندان و شلاق و اعدام پاسخ حاکمان به زحمتکشان و آن‌ها که خواست های قانونی و به حق خود را طلب می‌کنند است، در حالی که دستگاه قضایی رژیم سرکوب و خفقان دیکتاتوری دفاع معلمان را از قانون آموزش رایگان دفاع می کنند با۲۳ سال زندان پاسخ می دهد؛ درحالی که زن جوانی که روسری اجباری را به دور اندخته است به بیست و یک سال زندان محکوم می شود؛ درحالی که زحمتکشی که برای سیر کردن شکم گرسنه ی فرزندانش خواستار دریافت دستمزد عقب افتاده خود می‌گردد و به شلاق و زندان محکوم می شود؛ در حالی که این روزها که سالگرد کشتار زندانیان سیاسی است و  گورستان آن‌ها را نابود می کنند و …، چگونه می‌تواند صلح خواهی دیکتاتوری که خود را سایه خدا قلمداد می‌کند به باور تاریخی مردم میهن ما بدل گردد؟ خامنه ای بزرگترین جنگ را علیه مردم میهن ما و زحمتکشان آن به راه انداخته است. صلح خواهی یک دروغ بزرگ است.

 

اما اگر «جنگ نمی خواهیم» که آیت الله  خامنه ای در سخنان اخیرش (۲۲ مرداد ۱۳۹۷) مطرح ساخت به معنای پایان یافتن سخنان بی مسئولیت از طرف مقام ها رسمی سیاسی و نظامی است، اذعانی به جاست. باید آن را پاسخی درست به توطئه های امپریالیسم و رجزخوانی های ترامپ ارزیابی نمود.

 

در عین حال اذعان خامنه ای که «جنگ نمی خواهیم» را باید نشان این واقعیت دانست که آن‌هایی هم که «ذوب در ولایت فقیه»اند، احترام امامزاده را حفظ نمی‌کنند و پیش از او سیاست مورد نظر خود را مطرح و به جریان می اندازند. پرحرفی و زود سخن گفتن غیرمسئولانه گرچه نکته‌ای کوچک و کم اهمیت می نماید، اما بیان وجود و شکاف و تضاد در لایه‌های حاکمیت است که مبارزان می‌توانند از آن با هشیاری برای مبارزه ی خود بهره گیرند.

 

آنچه که اما با امپریالیسم «مذاکره نمی کنیم» مربود می‌شود که «سایه ی خدا بر روی زمین» در همان سخنان خود مطرح ساخت، با حقیقت در انطباق نیست. «نرمش قهرمانانه» نمونه‌ای از آن است که بیان آیت الله خامنه ای است برای پیروی از «نوشیدن جام زهر» که آیت الله خمینی بیان کرده است.

 

«مذاکره نکردن» نه ممکن است و نه ضروری. میهن دوستان قادر به مذاکره با هر «شیطانی» هستند، ازجمله با امپریالیسم. می‌توان و باید مذاکره را به اهرم افشاگری و روشنگری درباره ی سیاست استعماری و ضد انسانی امپریالیسم بدل نمود. در عین حال بر سر هدف‌های بینابینی با آن‌ها، با دشمن به توافق رسید. خلق ویتنام، کوبا و بسیاری دیگر با مذاکرات هشیارانه خود نمونه‌هایی موفق و آموزنده را در این صحنه از نبرد طبقاتی نشان داده اند. آن‌ها می توانستند و اکنون هم جمهوری خلق کره می‌تواند در مذاکره با امپریالیسم آمریکا به هدف‌های بینابینی خود دست یابد.

 

جمهوری اسلامی هم می‌تواند با امپریالیسم به مذاکره بنشیند و به توافق برسد. در همه ی سال‌های اخیر نیز چنین کرده است. قهر خامنه ای اکنون از ریشهای دیگر سیرآب میشود که شناخت آن، شناخت مرز نبرد ضد امپریالیستی و زدوبند با امپریالیسم است.

 

هنگامی که ایران جمهوری اسلامی در صحنه ی اقتصاد سیاسی برای میهن ما که صحنه ی اصلی هستی اجتماعی است با تسلیم بلاشرط که خواست امپریالیسم تن داده است و به مجری «نمونه وار» سیاست دیکته شده توسط سازمان های  مالی امپریالیستی تبدیل شده است، فضای مقاومت و حرکت را در برابر فشار امپریالیستی از دست داده است. اردوغان اکنون با چنین وضعی روبروست.

ترکیه که برخی ها آن را برای رشد و توسعه در ایران نیز «مدل مناسب» می‌دانستند و شاید هنوز هم می دانند، بی توجهند که اردوغان نیز رشد و توسعه ترکیه را بر روی آب، بر روی سرمایه‌گذاری بی در و پیکر خارجی پایه ریخت. سرمایه ی مالی در جستجوی سود کلان سریع، از برنامه‌های پرطمطراق و فاخر  چشم گیر حاکمان پشتیبانی می کند. در ایران غارت منافع زیرزمینی و ثروت‌های دیگر هدف چنین سرمایه‌گذاری هاست که با غارت سود سریع همراه است. خصوصی سازی ثروت‌های عمومی هدف است. هدف «حل» مساله ی مالکیت به سود سرمایه ی سوداگر خارجی و متحدان داخلی آن «حل» می کند.

اقتصادی که فاقد برنامه مردمی- دمکراتیک و ملی به سود رشد و شکوفایی موزون و متناسب همه ی زمینه ها و رشته‌ها در کشور است، می تواند مورد ضربه امپریالیسم قرار گیرد.  ترکیه اکنون به طور چشم گیر زیر چنین ضربه‌ای قرار دارد، زیرا در این کشور سرمایه‌گذاری جدید انجام نمی‌شود و سرمایه ی خارجی تاکنون وارد شده از کشور خارج می گردد. ترکیه به سالی ۲۰۰ میلیارد سرمایه‌گذاری جدید نیاز دارد تا ادامه این «رشد» مصنوعی را ممکن سازد.

 

وضع در ایران نا مساعدتر از وضع در ترکیه است. لذا امکان مذاکره ی مستقل با امپریالیسم تنها در آن هنگام وجود دارد که در ایران شرایط استقلال سیاست اقتصادی از اقتصاد جهانی شده ی امپریالیسم وجود داشته باشد. اگر جمهوری اسلامی قادر به دفاع از منافع مردم و ملی ایران در چنین مذاکراتی نیست، ناشی از خودبزرگ بینی آیت الله خامنه ای نیست که می‌گوید «مذاکره نخواهیم کرد»، ناشی از خالی بودن دست رژیم دیکتاتوری است برای مذاکره.

کسی که در بند نظم «داد و ستد» امپریالیستی گرفتار است که خامنه ای آن را به عنوان «فرمول مذاکره آمریکا» اعلام می کند، چاره‌ای هم ندارد که منافع مردم و ملی ایران را در برابر «قدرت و پول» طرف مقابل خرج و مصرف کند. چنین رژیم وابسته به اقتصاد امپریالیستی، سرمایه ی دیگری برای «داد و ستد» ندارد.  در چنین مذاکره ای تنها وابستگی نواستعماری کشور تعمیق خواهد یافت. جمهوری اسلامی نه تنها هیچ تضمیمنی برای بقای سلطه ی حاکمان دریافت نخواهد کرد، بلکه علیل و زبون تر خواهد شد.

تعمیق این شرایط در لیبی و سوریه بود که هوس سرکوب و تجاوز نظامی را در این کشورها در محاسبات امپریالیسم ایجاد نمود.

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/6816




فرشاد مؤمنی خواستار  برنامه برای اقتصاد ملی است

سخن روز شماره: ۵۳ (۲۵ مرداد ۱٣۹۷)

 

در مصاحبه‌ای که با فرشاد مؤمنی در کلمه (۲۱ مرداد ۹۷) انتشار یافت، اقتصاددان میهن دوست خواستار تنظیم یک برنامه برای اقتصاد ملی ایران است.

او در مصاحبه با این پرسش روبرو است که «به جای مشاور رئیس جمهور یا تیم اقتصادی» او، چه «نسخه ای برای اقتصاد می‌پیچد که عملیاتی باشد»؟ «پیشنهاد کاربردی شما برای بازار ارز، انرژی و .. چیست؟»

استاد اقتصاد با هشیاری خطر افتادن به صحنه سوزن دوزی بی‌انتها را دفع می‌کند و می‌گوید: «برای همه این بازارها نمی‌توان در بحثی کوتاه راه‌حل مطرح کرد»!

او با اشاره به تجربه ی دوران جنگ با عراق و تشریح درآمد ارزی کشور که بسیار نامساعدتر بود، نظر خود را که در کتاب اخیرش نیز طرح کرده است تکرار می‌کند و از آن به نتیجه‌گیری برای ضرورت داشتن یک برنامه جامع برای اقتصاد ملی می پردازد.

او مورد تأکید قرار می دهد: «وقتی که در سطح توسعه و در سطح کلان دچار اختلال و آسیب می‌شویم، .. اهداف اقتصاد خرد مانند بهینگی و کارایی ..» نیز  قربانی می شود. مؤمنی با اشاره به تجربه دوران جنگ نقش  «تولیدکنندگان و فرودستان را از منظر اقتصاد سیاسی به عنوان متحدان استراتژیک» دولت ملی برجسته می‌سازد و فقدان چنین وضعی را در دوران اقتصاد سیاسی «تعدیل ساختاری» علت اصلی نابسامانی و بحران حاکم ارزیابی می کند.

 

مصاحبه کننده با پرسش های بسیاری از اقتصاددان، مصاحبه را از هدفی که می‌توانست سازنده باشد دور می کند. بحث در مورد برنامه اقتصاد ملی کلان در تمام طول مصاحبه دیگر طرح نمی‌شود و به طریق اولی مورد توجه قرار نمی گیرد.

 

وظیفه ی این سطور پرداختن به پرسش ها و پاسخ های بسیار به جا به آن‌ها توسط مومنی نیست که اقتصاددان مطرح می سازد. علاقمندان می‌توانند با مراجعه به آدرس مصاحبه در پایان نوشتار با این پرسش ها و پاسخ‌ها آشنا شوند که چیزی نیست جز «سوزن دوزی بی انتها» (اط).

 

وظیفه ی این سطور دنبال کردن اندیشه ی به جا و شایسته استاد اقتصاددان است درباره  ضرورت تنظیم یک برنامه اقتصاد ملی که در آن با توجه به شرایط و امکان ها مشخص کنونی، روند رشد و توسعه ای مردمی- دمکراتیک و ملی در ایران ممکن می گردد. انتظار طرح پرسش در این زمینه را نمی‌توان از طبقات حاکم و نمایندگان آن داشت. این وظیفه در برابر نیروهای ترقی خواه و میهن دوستی قرار دارد که با طرد اقتصاد سیاسی دیکته شده توسط امپریالیسم، بنا دارند روند شکوفایی اقتصادی- اجتماعی را برای ایران و مردمان آن ممکن سازند.

به این منظور وظیفه‌ای سنگین در برابر استادان اقتصاد و کارشناسان میهن دوست قرار دارد. باید شرایط بحثی وسیع و دمکراتیک را درباره ی برنامه اقتصادی برای دوران پس از گذار از دیکتاتوری ایجاد نمود. در این زمینه همه مسئول و متعهد اند.

حزب توده ایران بر ضرورت چنین کوشش جمعی باور دارد و آن را در مصوبات مختلف ارگان های خود مورد تأکید قرار داده است. برپایی یک جبهه متحد از همه ی نیروهای میهن دوست برای به ثمر رساندن این وظیفه ی تاریخی تردیدناپذیر است.

– چنین کوششی به نبرد امروز توده ها برای آینده ی بهتر مضمون قابل لمس و درک می بخشد؛

– برای مبازه ی آن‌ها پرچمی افراشته ایجاد می کند؛

– خواست های مبارزان را جهتی هدفمند و ترقی خواهانه می بخشد.

 

وجود چنین برنامه ی مشخص خطر انحراف های راست و چپ را تقلیل می دهد. از این طریق امکان سواستفاده امپریالیسم و سلطنت طلبان و مجاهدین و دیگر مخالفان شکوفایی ملی- دمکراتیک ایران و بهبود زندگی و هستی همه ی خلق های ایرانی ساکن سرزمین کهن مان محدود و دفع می شود.

 

https://www.kaleme.com/1397/05/21/klm-268233




سعید حجاریان تضاد اصلی را نمی‌بیند
تضاد مردم با حاکمیت ولایی تضادی آشتی ناپذیر است

سخن روز شماره: ۵۲ (۲۳ مرداد ۱٣۹۷)

 

 

در نوشتاری سعید حجاریان به بررسی پرسشی (اندیشه پویا) می‌پردازد که معضل کنونی  جامعه ی ایرانی را تشکیل می‌دهد و در اذهان مردم به وجود آمده است. این پرسش چنین است: «چرا از جامعه و دولتی ولایی فاصله گرفته ایم؟»

این نکته بی‌اهمیت است که روی سخن او ظاهراً به برخی از نمایندگان مجلس و یا افرادی در حاکمیت است. پراهمیت آن است که او پاسخی از دیدگاه مردم میهن ما ندارد برای حلی تضادی که میان منافع مردم و میهن و  مضمون سلطه ی دیکتاتوری ولایی به وجود آمده و به مساله روز مردم تبدیل شده است.

 

او می‌کوشد تضاد عینی مردم و حاکمیت اسلام ارتجاعی را با تشریح تکنیکی مشکلات در امر قانون گذاری حل کند. او راه حلی را مورد بررسی قرار می‌دهد که به اذعان او، راه حلی عملی و قابل اجرا نیست. می‌خواهد از این سخنان خود به شکلی بسیار کم‌رنگ درک ناکارآمدی کارکرد ساختار روبنایی حاکم را در ایران برای برخی ها ممکن سازد و آن‌ها را به تن دادن به تغییرات قانع سازد.

 

این کوشش سعید حجاریان را می‌توان یک نیمه اصلاح ارزیابی نمود به منظور جلب راست ترین مواضع ارزیابی نمود. اصلاحی که وظیفه ی آن  تأثیر بر روی راست ترین لایه ها در جمهوری اسلامی است. همان‌طور که رفیق عزیز ش. ماهور در مقاله ی: بحث‌هایی پیرامون برنامه ی حزب توده ایران (در توده‌ای ها بازانتشار یافت) برجسته می سازد، حزب توده ایران همیشه موافق حتی اصلاح های این چنانی نیز است، ولی آن را راه حل تضاد حاکم میان منافع توده های مردم و سلطه ی دیکتاتوری نمی داند.

 

باید انتظار داشت که تحت تأثیر رشد شرایط برای تغییرات بنیادین- انقلابی در ایران، انواع چنین پیشنهادهایی توسط افراد بسیاری از لایه‌های حاکمیت مطرح گردد. پیشنهاد ۱۵ ماده‌ای محمد خاتمی در روزهای گذشته نیز از جنس همین پیشنهاد و کوشش است. پرسش هایی که  مصاحبه کننده ای پاسخ به آن‌ را در مصاحبه‌ای همان جا از فرشاد مؤمنی انتظار دارد، نمونه‌ای دیگری از چنین کوشش ها است.  هدف آن‌ها همگی ترمز روند رشد یابنده ی انقلابی در جامعه است که گرچه نک نیزه ی مبارزه آن متوجه و علیه سلطه ی دیکتاتوری ولایی است، اما تکانه اصلی آن اجرای اقتصاد سیاسی دیکته شده توسط امپریالیسم است که حاکمیت سرمایه داری کنونی آن را «اسلامی» می نامد.

ولی فقیه اجرای این اقتصاد سیاسی وارداتی را  با «حکم حکومتی» غیرقانونی خود در سال ۱۳۸۵  به برنامه رسمی دولت های ایران بدل نمود. او به طور غیرقانونی اصل های اقتصادی قانون اساسی را که تنها با همه‌پرسی از مردم قابل تغییرند، نقض نمود. تضاد مردم با حاکمیت ولایی تضادی آشتی ناپذیر است، زیرا وظیفه ی دیکتاتوری که به ابزار سرکوب مردم بدل شده است، اِعمال خشن و داعش گونه ی اقتصاد سیاسی دیکته شده توسط امپریالیسم است.

 

سعید حجاریان می خواهد تضاد مردم را با سلطه ی دیکتاتوری به سطح مشکلات قانون گذاری تقلیل دهد. سعید حجاریان می‌کوشد تضاد تعمیق یابنده ی توده های زحمتکش و لایه‌های هر روز بیش تر مردم را با اقتصاد سیاسی امپریالیستی- اسلامی در ابهام قرار دهد و سیر مبارزه را با کلیت نظام سرمایه داری حاکم و نماینده استبدادی آن ولایت فقیه که خود را نماینده خدا بر روی زمین می داند،  به سوی تغییرات صوری در جامعه منحرف سازد.

 

زحمتکشان ایران و لایه‌های محروم که زنان بخش اصلی آن را تشکیل می دهند، جلب سراب‌ها نمی شوند. آن‌ها با مبارزات متین اعتراضی و اعتصابی خود شرایط ذهنی تغییرات بنیادین- انقلابی را در ایران ایجاد خواهند ساخت. آن‌ها می‌دانند که مبارزه برای برپایی جبهه ضد دیکتاتوری از چپ، یعنی از طریق تجهیز توده های زحمتکش و زیر فشار، تنها راه مبارزه ی سازنده و هدفمند برای چنین بحثی هایی است. در جریان این مبارزه و رشد شرایط برپایی جبهه ی ضد دیکتاتوری، طرح خواست های مطالباتی توده ها پاسخ ضروری خود را برای برنامه ی اقتصاد ملی نیز خواهد یافت که هر روز به موضوع اصلی بحث‌ها بدل می گردد.

نمونه ی جدیدی برای چنین بحث هایی که نشان نیاز پاسخ مردمی- دمکراتیک و ملی به تنظیم برنامه ی اقتصاد ملی برای ایران است، در مصاحبه ای نیز قابل شناخت است که در همین روز ها با فرشاد مومنی، اقتصاد دان و استاد دانشگاهی انجام  شده و در کلمه انتشار یافته است. باید این بحث‌ها را از گفت و شنفت درباره ی تعمیر پوزیتویستی وضع اقتصادی کنونی دورنمود. چنین تعمیراتی که ناممکن است را مصاحبه کننده می‌کوشد بر مصاحبه تحمیل کند و مصاحبه را به آن محدود سازد. این بحث‌ها را باید به نیاز عمومی، یعنی به سوی بحث درباره ی اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک هدایت نمود. به این نکته به طور مجزا پرداخته خواهد شد.




«دولت فربه شده»
 نفی «دولت فربه» در وظایف اجتماعی، تایید آن در کنترل و سرکوب

مقاله شماره: ۴۶ (۲۲مرداد ۱٣۹۷ )
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/6721

 

 

از رفیق گرامي رضا پ. در ارتباط با مقاله ي: با شمشير نئوليبراليسم سينه توده را نشانه مي گيرد ..، سه ابرازنظر دريافت شد كه انتشار يافت. در همه ي آن ها، دو پديده شايان توجه است. يكي- نظريه پرداز نظر مشخص خود را تعریف و مطرح نمی‌کند و آن را مستدل نمی سازد. تنها در سومین ابرازنظر و در آخرین جمله، می نویسد: «شاید بتوان گفت در کشورهای عقب‌مانده هنوز به رشد سرمایه داری تحت لوای ملی- دمکراتیک (نوعی نپ) نیاز باشد»؛

ديگري- رفیق رضا پ مي كوشد با نظراتي پراكنده، كه اغلب به شكل يك تز طرح مي شود، غوغايي شلوغ از گفته ها را به صحنه بحث وارد سازد. غوغایی که برای شفافیت در بحث کمک نیست. چنین شیوه ای می تواند اگر آگاهانه انجام شود، با هدف صرف نيرو و پاسخ گويي هاي بي انتها كه نوعي «سوزني دوزي بي انتها» (اط) از كار درمي آيد، نيروي مبارزان را ببندد و مهم تر آن كه بحث را از مسير سازنده ي آن دور سازد.

ما با چنین وضع و شیوه ای ازجمله در نظرات دکتر آصف بیات نیز روبرو هستیم که رفیق احمد سپیداری آن را به درستی در نویدنو مورد بررسی انتقادی قرار داده است. موضوع سخنرانی بیات، همان‌طور که سپیداری نشان می دهد، تحلیل انقلاب است که او وجود و ضرورت آن را نفی می کند. اما دکتر بیات نظر خود را با ارایه تعریف سیاسی و به طریق اولی نظری- تئوریک- فلسفی از پدیده ی انقلاب اجتماعی ارایه نمی دهد، تا برپایه ی آنچه خود مستدل می داند، غیرضروری بودن و یا حتی مضر بودن انقلاب را گویا به اثبات برساند. بیات با مقایسه ی انقلاب‌ها و تقسیم‌بندی اراده گرایانه آن‌ها و غیره، بحث از مضمون را به بررسی شکل انقلاب‌ها محدود می سازد. چنین شیوه ی غیرعلمی، نمی‌تواند به پرسشی که خود مطرح می کند، پاسخی همه جانبه بدهد که دکتر بیات نیز نداده است.

با چنین شیوه نمی‌توان نزد رفیق گرامی رضا پ نیز موافقت داشت. او نیز روند رشد و شدن پدیده را در زنجیره ی علٌی آن مورد بررسی قرار نمی دهد. برای نمونه نظریه پرداز اصول اقتصادی مورد نظر حزب توده ایران را که پس از انقلاب بهمن در قانون اساسی جمهوری اسلامی تثبیت شد و از سه بخش عمومی- دمکراتیک (دولتی)، خصوصی و تعاونی تشکیل می شود، ناموفق اعلام می کند و لذا درستی آن را مورد تردید قرار می دهد، زیرا «کمابیش در ایران بعد از انقلاب عملاً پیاده شد» و ناموفق از کار درآمد.

او دو روند رشد پدیده و پراتیک بغرنج توسط طبقات مختلف حاکم را به ناروا به یکدیگر گره می‌زند و از آن به نتیجه‌گیری غیرعلمی درباره ی تغییرات انقلابی مورد انتقاد خود می پردازد. او مساله انقلاب اجتماعی را در رابطه ی دیالکتیکی فرم و انقلاب مورد بررسی قرار نمی دهد. انتخاب واقعبت امر به سود نظر خود (پراتیک حاکمان ارتجاعی در ایران) و کنار گذاشتن واقعیت امر خلاف نظر خود (پراتیک انقلابی طبقات حاکم مثلاً در چین)، شیوه ی برخوردی علمی به پدیده ی انقلاب نیست.

ناگفته نماند که این ارزیابی نظریه پرداز گرامی با سخن و ارزیابی پیش او در تضاد قرار می‌گیرد که نوشت: «شاید بتوان گفت در کشورهای عقب‌مانده هنوز به رشد سرمایه داری تحت لوای ملی- دمکراتیک (نوعی نپ) نیاز باشد». به این نکته بازمی گردم. ولی همین جا اشاره کنم که برای نمونه در جمهوری خلق چین، برخلاف برداشت بسیاری از نظریه پردازان، ازجمله استاد سعید رهنما، «رشد سرمایه داری» تحقق نمی یابد. مرحله ی ملی- دمکراتیک فرازمندی جامعه در این کشور از این رو چنین رشدی نیست، زیرا رشد سرمایه داری بدون سلطه ی سیاسی طبقه صاحبان سرمایه ممکن نیست. حاکمیت در چین زیر سلطه ی هژمونی طبقه کارگر قرار دارد.

به سخنی دیگر، از یک سو در این کشور هنوز از اشکالی از «شیوه ی تولید» سرمایه داری بهره برداری می‌شود که به معنای هنوز مؤثر بودن روابط زیربنایی سرمایه داری است؛ اما از سوی دیگر، روابط روبنایی- تمدنی- مدنیتی در جامعه با برشی انقلابی از سرشت سرمایه دارانه رشد جامعه بریده است. ما با پدیده ی دوران گذاری در جامعه جمهوری خلق چین روبرو هستیم که به آن «سوسیالیسم چینی» می گویند. باید تفاوت سرشتی و کیفی آن را از نظام سرمایه داری تمیز داد تا توانست درستی و یا نادرستی آن را با شیوه ی انجام شده در ایران بعد از انقلاب تشخیص داد که رفیق رضا پ مقایسه نمود. مرحله ی ملی- دمکراتیک فرازمندی جامعه که حزب توده ایران میهن ما را در چنین مرحله ی رشد ارزیابی می کند، از این رو مرحله رشد سرمایه داری نیست، ولی هنوز سوسیالیسم هم نیست.

مضمون پدیده گذرایی مرحله ی ملی- دمکراتیک انقلاب را می‌توان با توجه به دو تعریف «صورتبندی اقتصادی- اجتماعی» و «فرماسیون» که مارکس در ارتباط با هستی اجتماعی برمی شمرد، دریافت. پیش تر به این نکته در توده‌ای ها پرداخته شده است.

کارکرد انقلابی در جمهوری خلق چین تحت رهبری حزب کمونیست چین توانسته است در فرصت زمانی مشابه با دوران پس از انقلاب بهمن در ایران، یک میلیارد مردم را از زیر مرز فقر بیرون آورد و برای ۷۰۰ میلیون از آن‌ها سطح زندگی متوسط را تأمین کند. و این رشد توفانی ادامه دارد، به نحوی که استاد سعید رهنما پس از شرکت در کنفرانسی در ماه اکتبر سال پیش در چین، آن را در نوشتاری «شگفت انگیز» ارزیابی نمود.

چنین رشد دوران گذار را مارکس برمی شمرد، آن هنگام که دو تعریف برای «کمونیسم» ارایه می دهد (مانیفست کمونیستی و ایدئولوی آلمانی). مارکس- انگلس از آن سخن می‌رانند که «کمونیسم ایده آلی نیست که باید واقعیت را با آن انطباق داد». «کمونیسم» در یک شکل آن «پراتیک انقلابی» ای است که هم‌اکنون تحقق می یابد. در جمهوری خلق چین. صحت درستی و یا نادرستی این پراتیک را باید با بررسی کارکرد مشخص حزب کمونیست چین مورد بررسی قرار داد تا توانست آن را درست و یا نادرست ارزیابی نمود و نه زیرا در ایران پس از انقلاب بهمن اجرای چنین برنامه پیشنهادی توسط حزب توده ایران ناموفق بوده و نادرست از کار درآمده است.

تنها اشاره شود که «کمونیسم» در شکل دیگر آن، جامعه انسان آزادی است که باید در آینده برپاشود.

 

البته جدا سازي ميان سردرگمي ناشي از نبود انديشه ي منظم علمی در روند بررسی، و ترفند ژورناليستي برای ایجاد غوغايي شلوغ از گفته ها در یک نوشتار آسان نيست و نمي توان با سرعت اين يا آن وضع را وارد و حكم نهايي را صادر نمود. به اين منظور بايد رفیق گرامی رضا پ كمك باشد تا بتوان به بحثي سازنده در اطراف برخي پرسش هاي جدي در نظرات او پرداخت. نظراتي كه مي تواند كمك باشد براي شناخت شرايط مشخص حاكم بر ايران و جهان. هدف چنين بحثي مي تواند تنظيم يك برنامه مشخص براي اقتصاد سياسي ملي- دمكراتيك ايران در شرايط كنوني ايران و جهان باشد. از این رو با اشتیاق ادامه بحث و گفت و شنفت سازنده و خلاق را انتظار می کشم.

 

به منظور به سرانجام رساندن سازنده ي چنين بحثي، البته مي توان از تجارب مثبت و منفي در كشورهاي ديگر بهره گرفت و بايد هم چنين نمود. ولي نمي توان اين نتيجه گيري ها را به طور مكانيكي به شرايط ايران منتقل نمود. به ويژه نمي توان موارد مشخصي را در تجربه ي ديگران، مطلق گرانه و در سطح يك تز عام كه گويا در همه ي كشورها و در همه ي زمان ها صادق است مطرح ساخت. نمی توان بدون اثبات درستي تز طرح شده، از آن براي شرايط مشخص ايران به نتيجه گيري پرداخت.

تز «دولت فربه»، نمونه اي براي اين شيوه است. این تز که اتاق‌های فکر نئولیبرال در جهان تبلیغ می کنند، پيش از آن كه برداشتي علمي باشد، ارزيابي اي ايدئولوژيكدر خدمت منافع طبقات حاکم در سرمایه داری است به منظور دستيابي به شرايط مشخصي كه در سرمايه داري نئوليبرال هدف خاصی را دنبال می کند. این هدف، حذف وظايف اجتماعي- عمومي از برنامه دولت بورژوایی است. به این منظور این ایدئولوژی می‌کوشد منافع كليت جامعه را در برابر منافع فرد در جامعه قرار دهد. این ایدئولوژی می‌خواهد از القای چنین تقابلی میان منافع جمع و فرد به این نتیجه‌گیری نایل شود و آن را به توده ها بقبولاند که مسئولیت کل جامعه در برابر تک تک افراد جامعه، نه ضروری است و نه ممکن. هر کس باید مسئولیت زندگی خود را خود به عهده داشته و به فکر آینده خود و خانواده ی خود باشد.

بر  مبنای چنین برداشت ایدئولوژیک که صحت درستی تز آن را به اثبات نمی رسانند، می‌خواهند وظایف عمومی در جامعه و یا در برابر گونه ی انسانی را از گردن «دولت فربه» بردارند. نفی وضع بحرانی برای محیط زیست توسط ترامپ همان قدر بازتاب این کوشش ایدئولوژیک است که نفی وظایف اجتماعی توسط دولت منتخب در «دمکراسی بورژوایی» بازتاب چنین کوششی است. می خواهند وظایف اجتماعی را که باید به عنوان وظايف دولت منتخب در نظام «دمكراسي بورژوازي» سازمان داده شود، به اهرم سودورزی سرمایه بدل سازند. انديشه ي نئوليبرال كه مي خواهد سازماندهي كليه وظايفي را كه پاسخگوي نيازهاي عمومي هستند خصوصي سازي سازد، تز «دولت فربه» را به خدمت مي گيرد.

بدين ترتيب اين تز، هدف خاصي را در خدمت انباشت سرمايه دنبال مي كند و آن را در پوششي مي پيچد و پنهان مي دارد، كه پرداختن به آن با مضمون جمله ي معروف فردريش نيچه هم خواني دارد. نيچه مي گويد «سوسمار هم بچه هاي خودش را خودش سير مي كند». تزي كه زمينه يك نظام فاشيستي و برتري جوي نژاد پرست را توجيه مي كند.

اگر در ایران اجرای اقتصاد سیاسی نئولیبرالِ امپریالیستی که آن را حاکمان در جمهوری اسلامی، اقتصاد اسلامی می نامند به دولت سرکوب گر دیکتاتوری نیاز دارد، در کلیت جوامع سرمایه داری نیز روند فاشیستی شدن شرایط و کنترل روزافزون دولتی با تشدید قوانین همین هدف را دنبال می کند. نفی «دولت فربه» برای انجام وظایف اجتماعی با رشد «دولت فربه» در کنترل و سرکوب توده های زحمتکش همراه است.

 

يافتن تركيب مشخص سازماندهي وظايف عمومي و نيازهاي اوليه انسان در جامعه ايراني را در شرايط امروز و يا فردا كشور نمي توان با تز «دولت فربه شده» پاسخ داد. تامين آموزش، درمان و بهداشت، تامين مواد خوراكي و آب و هواي سالم، سرپناه و ديگر وظايف اجتماعي در كوبا به مثابه ي وظايف عمومي در شصت سال گذشته تامين شد و از چشم گيرترين آمارها نيز برخوردار است، بدون آن كه بتوان براي دولت كوبا امكانات مادي وسيعي را در شرايط تحريم و محاصره ي اقتصادي امپرياليستي پذيرفت.

در واقع نيز منظور انديشه اي كه اين تز نئوليبرال را به ابزار تبليغ خود بدل مي سازد، در كنار دستيابي به خصوصي سازي همه ي بخش هاي آموزش و بهداشت و درمان وغيره در ایران، این هدف را دنبال می‌کند که به القای نفی ضرورت برقراری سلطه ی حاکمیت طبقات محروم و زحمتکش میان مبارزان دست یابد. هدف نهفته در پشت این کوشش انباشت سود و سرمايه است. در حالی استبداد ولایی به صورت خشن ترین شکل داعش گونه به مورد اجرا گذاشته می شود، که همزمان کوشش می‌شود امکان تغییرات بنیادین در ایران نفی و به مثابه ی وظیفه ی تاریخی و روز در برابر جامعه ی ایرانی مورد پرسش قرار گیرد. به این منظور به طور مداوم و در اشکال مختلف استحاله پذیری رژیم طرح می گردد.

برآوردن و پاسخگويي مسئولانه به نيازهاي اوليه ي انسان در جامعه وظيفه اي است كه سرمايه داران دليلي براي تحمل هزينه هاي آن توسط خود نمي بينند. سازماندهي و تامین مردم دوستانه اين وظايف وظيفه اي است كه تنها با  برداشتي ترقي خواهانه از هستي گونه ي انساني ممكن است. سرمايه که به منظور جلوگیری کردن از ورشکستگی در رقابت روزانه بايد به دنبال سود بدود، از خود مي پرسد، چرا بايد چنين هزينه اي را پذيرا باشد؟ به ویژه در دورانی که سلطه ی سرمایه ی مالی امپریالیستی حتی سرمایه ی تولیدی را هم به بند کشیده است.

آيا حكم زندان هاي طولاني در ايران براي معلماني كه با خصوصي سازي آموزش  مخالفت مي كنند، يا كارگراني كه به منظور سير كردن خانواده خود و براي دريافت دستمزد عقب افتاد ضربه هاي ددمنشانه ي شلاق را بر پشت خود تحمل كنند و زندان مي كشند وغيره، نشان «فربه بودن» دولت سرمايه داران حاكم در ايران و رژيم ديكتاتوري ولايي نیست که همزمان نشان تماميت خواهي سرمايه داران حاكم هم هست؟

اگر آقاي زهوفر، وزير داخله آلمان با  برپايي بازداشتگاه ها براي مهاجران خارجی، زندگي سخت آنان را تحمل ناپذيرتر مي كند، نشان لاغر شدن دولت و حاكميت سرمايه داري در آلمان امپرياليستي است كه گويا يكي از بهترين «دموكراسي های بورژوازي» را به نمایش می‌گذارد و نمايندگي مي كند؟

 

اين كه گفته شد كه بايد ابرازنظر كننده گرامي رضا پ. كمك كند، تا بحث از سوزن دوزي بي انتها به سطح بحث و گفت و شنفي سازنده ارتقا يابد كه در خدمت يافتن شرايط ضروري براي برنامه اقتصاد ملي- دمكراتيك براي ايران باشد، به اين معناست كه او مي تواند با طرح نظر مشخص خود در اين باره كه به نظر او اقتصاد سياسي مرحله ي پس از ديكتاتوري ولايي در ايران بايد بر سنگ پايه كدام نظام اقتصادي- اجتماعي قرار داشته باشد، کمک خود را ارزانی دارد.

باید امیدوار بود که او و رفقای صاحب نظر دیگر، ازجمله استاد سعید رهنما نظر مشخص خود را درباره ي طرح  جايگزين كه مردم ميهن ما به آن نياز دارند و زحمتكشان و محرومان براي دستيابي به آن به طور مداوم به اعتراض و اعتصاب مي پردازند مطرح سازند و گفت و شنفت را به سطحی سازنده تر ارتقا دهند. چنین آمادگی هایی را می‌توان به ویژه نزد رفیق رهنما در نوشتار اخیر او یافت که از شعار جبهه ی ضد دیکتاتوری در ایران دفاع می کند، که رفیق عزیزی برای مطالعه در اختیار گذاشت.

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/6721




چگونه مي توان به فاجعه ي «فقر مطلق» در ايران پايان داد؟

سخن روز شماره: ۵۱ (۱۹ مرداد ۱٣۹۷)

 

طبق گزارش اخير فيليب آلستون، گزارشگر ويژه ي سازمان ملل براي فقر و حقوق بشر در جهان به سي و هشتمين دوره ي ارگان مربوطه در ژنو در هفته ي گذشته (٢٢ ژوئن  ٢٠١٨ که در توده‌ای ها انتشار یافت)، ٤٠ ميليون آمريكايي «در فقر» زندگي مي كنند. ٥ر١٨ ميليون از آن «دچار فقر شديد» (فقر مطلق) هستند. ٣ر٥ ميليون آمريكايي «در شرايطی زندگی می‌کنند که مردم در كشورهاي جهان سوم زندگي مي كنند». اين شرايط به معناي آن است كه بايد روزانه با پنج دلار زندگي كنند.

اين آمار وحشتناك از ثروتمند ترين كشور و بزرگترين اقتصاد در جهان، بي پايه و اساس بودن شعار انتخاباتي حسن روحاني را در انتخابات سال ٩٦ افشا مي كند كه تعهد كرده بود «تا پايان دولت دوازدهم فقر مطلق را از طريق اشتغالزايي و رونق اقتصادي از بين ببريم!»

فقر، زاییده ی اقتصاد در خدمت یک درصدی ها و علیه ۹۹ درصدی  ها در همه ی کشورهای جهان است. پيامد توليد فقر براي توده ها بخش عمده اين اقتصاد است تا انباشت ثروت را در قطب ديگر ممكن سازد.

 

رسول خضري، عضو كميسيون اجتماعي مجلس از فاجعه ي رشد «فقر مطلق» در ايران در سال جاري خبر مي دهد «كه از ١٢ درصد به قريب به ٥٠ درصد ارتقا يافته» است. او كه «با خبرنگار خبرگزاري خانه ملت» به گفتگو نشسته است، علت فاجعه پيش آمده را ناشي «از مديريت ناصحيح و حواله دادن نابساماني ها به دشمن خارجي، شانه خالي كردن از مسئوليت» توسط دولت مي داند.

او خاطرنشان مي سازد و افشا مي كند كه با «در آمد زايي ٢٠٠ هزار ميليارد تومان از جيب مردم [توسط] دولت در جريان نوسانات ارزي در كشور‌..»، دولت روحاني نقش ويژه اي در ارتقاي درصد «فقر مطلق» در كشور داشته است.

 

افشاگري يك فرد عضو كميسيون اجتماعي در مجلس ايران را بايد افشاگري فردي ارزيابي نمود كه قاعدتن باید جانبدار حقوق اجتماعي مردم باشد. مي توان به طور مشروط چنين پيش شرطي را هم در مورد خاص كنوني و شخص خضری پذيرفت. به ويژه با این نظر او موافقت نمود كه دولت روحاني ساده انگارانه علت فاجعه را مطلق گرانه تاثير كاركرد «دشمن خارجي» قلمداد مي سازد تا «شانه» از زير مسئوليت دولت خود براي ايجاد شدن «نابساماني اقتصادي» خالي كند.

باوجود اين نمي توان با اين توهم موافقت داشت كه گويا علت علّي ايجاد شدن فاجعه تنها «مديريت ناصحيح است»! چنين برداشت و ارزيابي در سطح بررسيِ پديده ي بحران اقتصادي- اجتماعي حاكم بر ايران باقي مي ماند.

بررسي در سطح غلطيده اي كه تنها مي تواند به اين نتيجه غير مستدل فرارويد كه گويا با رفتن روحاني و آمدن فردی ديگر، براي نمونه احمدي نژاد، يا رئيسي، يا قاليباف و يا يك دولت نظامي و مقتدر و و و، مشكل و بحران ژرف يابنده حاكم بر جامعه ي ايراني برطرف خواهد شد.

چنين توهمي را محمد خاتمي نيز با پيشنهاد ١٥ ماده اي خود در جمع نمايندگان اصلاح طلب ادوار مجلس دامن مي زند. او نيز اذعان دارد كه مردم زير بار ستم اقتصادي و سياست «رياضت اقتصادي» گرفتارند و از اين رو بپاخواسته اند، اما راه حل اصلاح طلبانه اي كه مطرح مي سازد، كوچكترين اشاره اي به سياست اقتصادي حاكميت ندارد و راه حلي براي آن ارايه نمي دهد.

گذار از ديكتاتوري، بدون گذار از اقتصاد نئوليبرال راه اصلاحات بنيادين را در ايران مي بندد. تحولات انقلابي توسط توده هاي زحمتكش و محروم در روند متين و هوشمندانه ي انقلابي تحقق خواهد يافت!

 

حزب توده ایران ارزیابی دیگری از علت علّي ایجاد شدن بحران اقتصادی- اجتماعی حاکم کنونی در ایران دارد که روزانه ژرفش می‌یابد و راه حل انقلابی- بنیادین خود را می طلبد. علت علّي بحران کنونی اعمال اقتصاد سیاسی «اسلامی» است که در سه دهه اخیر توسط همه ی دولت های نظام سرمایه داری کنونی به مورد اجرا گذاشته شده است. نقش  «مديريت ناصحيح» دولت ها وجود داشته و مؤثر نیز بوده است، همان‌طور که «دشمن خارجي» نیز نقشی تبه کارانه برای ایجاد شدن «نابسامانی»ها داشته و دارد. اما این عنصرها از این رو توانسته اند تأثیر تخریبی خود را شکوفا سازند، زیرا نظام سرمایه داری حاکم به مجری برنامه دیکته شده توسط سازمان های مالی امپریالیستی بدل شده است.

بر این پایه است که خواست جنبش انقلابی در میهن ما براي پایان بخشیدن قاطع به اجرای سیاست اقتصادی نئولیبرال امپریالیستی که آن را حاکمان «اسلامی» اعلام کرده اند، در سطح خواستي مردمي و مليِ عمومي فرارویده است.

 

رژیم دیکتاتوری ولایی با اجرای برنامه امپریالیستی با ظاهری «اسلامی» شرایط وحدت مبارزه ی ضددیکتاتوری و ضد اقتصاد امپریالیستی- اسلامی را ایجاد کرده است. تلفیق این دو تضاد، تلفیق تضاد  روز و اصلی در جامعه است که به وحدت رسیده‌اند و توامان به مثابه علت علّی تشدید بحران فزاینده ی اقتصادی- اجتماعی- فرهنگی در ایران بدل شده اند.

 

تضاد توده های میلیونی مردم با رژیم دیکتاتوری، یعنی تضاد برای حل مساله دمکراسی و برقراري حقوق قانونی و دمکراتیک مردم و زحمتکشان یدی و فکری عليه سلطه ي حاکمیت کنونی، که به دنبال شیوه ی حاکمیت استبدادی ولایت فقیه که خود را «سایه خدا بر روی زمین» می پندارد و اعلام می‌کند تعمیق یافته است، بدون حل تضاد خلق با اقتصاد نئولیبرال- اسلامی برطرف نمي شود. و این وظیفه  از عهده ی روحانی، خاتمي با ١٥ ماده پيشنهادي او و دیگر نمایندگان نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی بر نمی آید.

به این منظور باید با گذار از دیکتاتوری و سلطه ی طبقات رانت خوار کنونی، شرایط دمکراتیک برقراری حقوق قانونی زحمتکشان و توده های میلیونی را در ایران ايجاد ساخت و با برنامه‌ای ملی- دمکراتیک برای اقتصاد ایران، به نابسامانی ها پایان داد.

این وظیفه می تواند تنها توسط یک جبهه متحد خلق به مورد اجرا گذاشته شود که برپایی آن را حزب توده ایران گام قانونمند تداوم جبهه گسترده ی ضد دیکتاتوری در ایران ارزیابی می کند.