روز اول ماه مه
زنده باد گفتگو ميان توده اي ها 

مقاله شماره: ۲۱ ( ۱۵ اردیبهشت ۱٣۹۷ )
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5683

برپايي چادر حزب توده ايران در روز اول ما مه در شهرهاي مختلف در كشورهاي خارجي جايگزين براي حق حزب طبقه كارگر ايران نيست، تابلوي خود را در ايران نيز برافرازد و با مردم در تماس و تبادل نظر باشد. اما بهره گيري از اين امكان در خارج از كشور نيز وظيفه اي جدي است. ديروز، در چنين روزي گفتگوهاي سودمندي ميان توده اي ها برقرار بود كه در برخي از آن ها شركت داشتم.

در اين گفتگوها سه نكته مورد توجه بيش تر قرار گرفت كه مي خواهم آن ها را از منظر خود بازتاب دهم.

١- مساله ي اسلوب مبارزه با سياست ارتجاع داخلي و خارجي براي پاره پاره كردن حزب توده ايران؛

٢- مساله ي تعريف و جايگاه سياست مستقل طبقاتي حزب توده ايران؛

٣- مساله خطر تجاوز امپرياليستي.

١– مساله ي اسلوب مبارزه با سياست ارتجاع داخلي و خارجي براي پارهپاره كردن حزب توده ايران

در بحث توافق برقرار شد كه اسلوب انديشه و شناخت حزب توده ايران، اسلوب ديالكتيك ماترياليستي استكه بانيان سوسياليسم علمي، ماركس- انگلس و لنين آن را پايه ريخته اند و توسط انديشمندان بعدي، ازجمله زنده ياد احسان طبري تدقيق يافته است. روندي كه ادامه دارد و به گفته طبري «بي انتها»!

توافق برقرار شد كه اسلوب ماترياليسم ديالكتيكي، و شناخت ماترياليسم تاريخي متكي بر اين اسلوب كه انديشه و ايدئولوژي حزب طبقه كارگر ايران را در اساسنامه و برنامه انقلابي آن تشكيل مي دهد، ارتباطي با انديشه ي “ماركسيسم ايراني” ندارد كه ازجمله ظاهراً فرخ نگهدار آن را مطرح مي ساخته.

اين انديشه كه جديد نيست، اما كوشش جديد انديشمندان بورژوازي در مبارزه با ماركسيسم- لنينيسم و شكل جديد مبارزه ي ضد كمونيستي است، انديشه ي سوسيال دمكرات راست را تشكيل مي دهد كه در چارچوب بحث هاي اطاق هاي فكر بورژوازي با عنوان «خوانش جديد ماركس» نوسازي شده و توسط برخي ازنظريه پردازان ايران مانند شيدان وثيق و ديگران مطرح مي شود. اين انديشه مي كوشد سرشت انقلابي انديشه ي ماركسيست- لنينيستي را از اين طريق نابود سازد كه اول- وحدت ماركسيسم و لنينيسم را نفي كند، و دوم- ماركسيسم را به بحثي آكادميك بدل سازد.

براي نمونه فيلسوف فرانسوي آلت هوسر مدعي است كه نه انسان تاريخي، بلكه «مناسبات توليدي حاكم (وروابط ايدئولوژيك- سياسي حاكم بر جامعه) فاعلان واقعي» را در جامعه و تاريخ تشكيل مي دهند (ورنرزپمان، شولاستيك به جاي پراتيك – جهان جوان ٢٩ آوريل ٢٠١٨).

اين برداشت و انديشه ي مكانيكي را مي خواهد «خوانش جديد ماركس» به ماركس نسبت دهد كه ازجمله در تزها درباره ي فويرباخ با قاطعيت، بلاترديد با ماترياليسم مكانيكي بريده، و انسان- فاعل تاريخي و«پراتيك انقلابي» آن را تكانه ي رشد ترقي خواهانه جامعه اعلام كرده است. بر پايه اين برش تاريخي از«ماترياليسم قديمي»، بانيان سوسياليسم علمي علم ماترياليسم ديالكتيك را براي اولين بار پايه ريزي كردند!

بدين ترتيب در بحث اين توافق برقرار شد كه پايبندي توده اي ها به اسلوب شناخت ديالكتيك ماترياليستي براي شناخت پديده هاي اجتماعي و طبيعي، شناخت شرايط مبارزه ي سياسي- انقلابي حزب توده ايران، حلقه ي واسط و ملات وحدت نظري- تئوريك ميان توده اي ها را تشكيل مي دهد كه نمي توان بر سر آنبه بحث پرداخت و آن را مورد پرسش پوشيده و يا علني قرار داد.

كوشش هاي گذشته در اين زمينه هميشه ناموفق از كار درآمده و به ابزار سواستفاده ي دشمن طبقاتي، ارتجاع جهاني و داخلي براي پاره پاره كردن حزب توده ايران بدل شده است. كوشش كنوني سوسيال دمكراتيك آن را نيز بايد در خارج و در داخل حزب توده ايران افشا و خنثي شود.

 

ارزيابي مبتني بر زاويه نگرش انسان تاريخي به پديده

بر خلاف ضرورت وچود وحدت نظري- تئوريك در حزب توده ايران كه بر پايه وحدت در اسلوب شناخت از واقعيت و پديده ايجاد مي شود، وجود ارزيابي هاي مختلف از سرشت و جايگاه پديده ي مورد بررسي در لحظه ي تاريخي، نزد توده اي ها امري طبيعي و سودمند است.

بازتاب پديده را در ذهن انسان، لنين شكل بروز ماده ارزيابي مي كند. فقدان بازتاب، به معناي نفي وجود پديده است. اين بازتاب كه در تئوري انعكاس توضيح داده مي شود، موضوع مساله ي پراهميت شناخت پرسويه ي بودن پديده و درك ديالكتيكيِ آن است – در نظرات آموزگار توده اي ها احسان طبري در ارتباط با “آينه ها” و همچنين در كتاب با همين نام كه فيلسوف آلماني هولس نگاشته است -.

تفاوت ميان برداشت مكانيكي از ماده كه برداشت از ظاهر پديده است، با برداشت ماترياليست ديالكتيكي از آن كه با شناخت سويه هاي مختلفِ پديده به طور عام و از پديده ي طبيعي و يا اجتماعي به طور خاص انجام مي شود،انسان به درك مضمون پديده دست مي يابد.

مي كوشند كليت وجود انسان را به جمع عددي سيستم هاي بيولوژيك- فيزيكي- شيميايي و روحي انسان خلاصه سازند. تعريف ماركسيستي از شخصيت انسان اما انسان را به مثابه موجودي بيو- روحي- رواني-اجتماعي (بيو- پسيكو- سوسيال) ارزيابي مي كند كه در آن، عنصر اجتماعي براي درك شناخت از انسان ومضمون انسانيت تعيين كننده است.

رابطه ي روحيِ فرد انسان، بدون درك رابطه ي جامعه شناختي فرد و جمع در جامعه ي انساني غيرقابل دسترسي است. پديدار شدن «انسان اجتماعي» در روند رشد ماده ي زيستمند، گذار هستي زيستمند اززندگي گروهي- حيواني به مرحله رشد كيفي والاتر «آدميت» انسان اجتماعي است. زنده ياد احسان طبري اين نكته را در نوشتارهاي بسياري خاطر نشان مي سازد!

چگونگي تحقق يافتن اين روند را اسلوب ديالكتيكي بررسي مشخص – ديالكتيك مشخص – مي آموزاند كه نگارنده زواياي آن را از كتاب تاريخ و ديالكتيك، اثر لئو كفلر، فيلسوف لهستاني- اتريشي آموختم. براي اينآموختن به ترجمه كتاب پرداختم كه در كتابخانه ي صفحه توده اي ها قابل دسترسي است و بايد در چاپ بعدي تدقيق گردد.

 

طبق تئوري بازتاب، و مبتني بر جايگاه انسان نظاره گر مشخص در جامعه (و يا جايگاه مكانيكي آينه ها)، زاويه هاي بازتاب واقعيت- پديده ي اجتماعي و طبيعي در ذهن انسان متفاوت است. اين تفاوت امكان مي دهد سويه هاي متفاوت پديده شناخته شود و با به كار گرفتن آن در بررسي، رابطه ميان سويه ها را دريافت و مضمون پديده شفاف گشته و سرشت آن تبلور يابد. از اين طريق كليت پديده به مثابه يك واقعيت درك ميشود.

انديشه غيرديالكتيكي كه مساله ي بازتاب را نيز به طور مكانيكي درك مي كند، زاويه ديد هر انسان و يا آينه را مطلق مي سازد. و بر اين پايه، مضمون پديده را «يا اين جور و يا آن جور» و لذا انحرافي درك ميكند. سرشت خرده بورژوازي و يا بورژوازي بزرگ و يا اصلاح طلب را در لايه هاي حاكميت، و يا طبقه ي كارگر را در نظام سرمايه داري حاكم بر ايران مطلق مي سازد و وظيفه ي حزب توده ايران را دنباله روي از اين يا آن و يا ديگري اعلام مي كند. راست روي و “چپ روي” ناشي از اين برداشت مطلق گرانه و يك سويه از واقعيت است.

حالا اين انديشه ي يك سويه و معيوب كه مي خواهد اسلوب مكانيكي خود را مقبول توده ها سازد، پايبندي به آن را عين دمكراسي نيز اعلام مي كند و آن را نشان كثرت نظر و تكثر در جامعه مي داند كه گويا دستاورد فرهنگي بزرگ دوران تمدن است كه انديشه ي مكانيكي به آن نايل شده، «توتاليتاريسم» و «جامعه بسته»را به قول پوپر پشت سر گذاشته و به “دمكراسي” بي كران و ماوراي طبقاتي دست يافته است!

برداشت ماركسيستي- توده اي امكان سودمند وجود زاويه هاي مختلف ديد انسان را به پديده، اهرم پرتوان براي درك همه جانبه پديده ي مورد بررسي ارزيابي مي كند. از اين رو انديشه و كار جمعي را براي تودهاي ها به مثابه ي اهرم انقلابي تغيير شرايط ضروري ارزيابي مي كند. آن را ريشه ي سرشت انساندوستانه و رهايي بخش برداشت ناشي از انديشه و پراتيك جمعي مي داند كه شناخت هرچه دقيق تر انسان را از واقعيت ممكن مي سازد.

دمكراتيك بودن پايبندي به توجه به ديدگاه و ارزيابي ها متفاوت از پديده ي سياسي- اجتماعي، پيامدسرشت ترقي خواهانه و علمي تئوري بازتاب است، پيامد سرشت انقلابي آن است كه در خدمت تغيير شرايط حاكم عمل مي كند.

اين در حالي است كه “دمكراسي” مورد نظر ماترياليسم مكانيكي از اين رو ضدانقلابي است، زيرا خواستارحفظ شرايط حاكم است. زيرا در جستجوي علل علّي پديدار شدن پديده نيست. بي جهت هم نيست كه پوپر،جامعه كمونيستي كهن را همان قدر غيردمكراتيك و «توتاليتر» ارزيابي مي كند، زيرا در آن مصالح جمع و گونه ي انساني سلطه داشته است كه «رشد فرد انسان به مثابه شرط رشد آزاد جامعه انساني» كه ماركس به عنوان سرشت جامعه كمونيستي آينده اعلام مي كند نيز گويا غيردمكراتيك و «توتاليتر» است، زيرا يك«افسانه بزرگ و اتوپياي دست نيافتني است» (پوپر).

با چنين برداشت از تكثر زاويه ديد و نگرش به سويه هاي متفاوت پديده است كه ضرورت آزادي بيان و عقيده و وجود شرايط دمكراتيك و سازنده در جامعه و در حزب طبقه كارگر به اصلي خدشه ناپذير تبديل مي شود. تنها با كمك اسلوب پيش گفته ديالكتيك ماترياليستي و وجود امكان ابراز نظر آزاد و دمكراتيك، شرايط ايجاد وحدت مشتركِ شناخت علمي و توافق همه جانبه و ديالكتيكي از مضمون پديده به وجود مي آيد.

نياز جنبش توده اي و حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران به فضاي بحث و تبادل نظر در حزب طبقه كارگر ايران از درك اسلوب ديالكتيك ماترياليستي ناشي مي شود. نادرستي شيوه ي سكوت و پنهان داشتن نظرات خود در پشت انواع بهانه هاي ظاهري كه به آن لباس اساسنامه اي و يا امنيتي و انواع ديگرپوشانده مي شود، از چنين پايه نظري- نئوريك مكانيكي برخوردار است. مبارزه توده اي ها براي بازگرداندن شيوه كاركرد انقلابي به حزب توده ايران كه با شكستن اسلوب سكوت متكبرانه عملي مي شود،و به ضرورت تاريخي عاجلي بدل شده است، بر اين پايه مستدل و ضروري مي گردد و مبارزه اي است عليه انواع انحراف هاي چپ و راست روانه در جنبش كارگري ميهن ما.

٢ – مساله ي تعريف و جايگاه سياست مستقل طبقاتي حزب توده ايران

تعريف سياست مستقل طبقاتي حزب توده ايران كه در گفتگو ها بلافاصله مورد تاييد قرار گرفت، متكي به برداشت نظري- تئوريك پيش گفته است كه البته در گفتگو با اين دقت و وسعت مطرح نشد و نمي توانست مطرح گردد.

تعريف سياست مستقل طبقاتي حزب توده ايران، به نقل از كتاب باليني توده اي ها، «برنامه حداقل كارگري» اعلام شد. برنامه اي كه داراي دو بند است. «وظايف دمكراتيك و سوسياليستي حزب تودهايران»!

به گفته زنده ياد جوانشير، دبير كميته مركزي حزب توده ايران در سيماي مردمي حزب توده ايران، برنامه حداقل كارگري، برنامه سوسياليستي نيست. برنامه اي دمكراتيك است.

اما از آن جا كه حزب طبقه كارگر ايران در مبارزه براي حقوق دمكراتيكِ زحمتكشان و همه ي توده هاي مردم ميهن ما پيگير است و با پايبندي و جانبداري بي خدشه خواستار تحقق بخشيدن به حقوق آن ها است، مبارزه ي دمكراتيك با مبارزه ي سوسياليستي و مبارزه ي رهايي بخش ملي پيوند مي خورد.

مبارزه ي دمكراتيك از تغيير قانون كار به تفهيم ضرورت گذار از نظام سرمايه داري فرامي رويد،ضرورت مبارزه سنديكايي به آگاهي براي مبارزه سوسياليستي ارتقا مي يابد و كارگر زحمتكش يدي و روشنفكر آزادي خواه به انقلابي ماركسيست- توده اي بدل مي شود. روند تحكيم آگاهي طبقاتي چنين است!

 

بدون پذيرش برنامه حداقل كارگري براي حزب توده ايران، همكاري جمعي براي نبرد مشترك، با مشكلات روبرو خواهد شد. بايد نخست علل علّي نظري- تئوريك اين مشكلات را جستجو و بر طرف ساخت، تاوجود ارزيابي هاي متفاوت از پديده و شرايط حاكم سياسي و امكان ها درباره ي چگونگي تحقق بخشيدن به برنامه حداقل كارگري، به اهرم توانايي مبارزه ي توده اي ها بدل گردد و نه به ابزار پاره پاره كردن بازهم بيش تر آن ها!

متاسفانه براي اولين بار با پديده ي جديدي در پاره پاره شدن حزب توده ايران در گفتگوها در شهري كه به آن رفته بودم آشنا شدم. در گفتگو با اين رفقاي ترديدي براي من باقي نماند كه علت چنين تشتت ها و انحراف ها، شيوه ي برخورد غير سازنده مسئولان حزبي به نياز گفتگوها در حوزه ها و جلسه هايحزبي است.

من نمي دانم كه رفقاي گرامي محمد اميدوار و نويد شمالي كه در كلاس هاي درس دانشگاهي و يا دركنفرانس هاي بين المللي با توانايي مواضع خود را توضيح مي دهند و تفهيم مي كنند، چرا از گفتگو با توده اي ها و شركت در حوزه هاي حزبي و جلساتي كه مي توان سازمان داد، نظرات خود را مطرح و مستدل نمي سازد؟

٣– مساله خطر تجاوز امپرياليستي

به علت اهميت و مبرميت اين بخش از مضمون گفتگوها، بخش زير با تغييراتي به صورت سخن روز در روز ١٤ ارديبهشت ١٣٩٧ انتشار يافت. در اين جا تنها براي كامل بودن سخن اضافه مي شود.

 

بحث را از مساله ي سوم آغاز كنيم كه مبرميت آن به علت توطئه هاي خارجي عليه امنيت ايران،انكارناپذير است.

دو جنبه مبارزاتي- كاركردي براي فعاليت توده اي ها در گفتگوها مطرح شد.

يكي- كوشش براي تجهيز نيروهاي صلح طلب در جهان و ايران عليه توطئه تجاوزگري پوشيده و علني-نظامي امپرياليسم. وظيفه اي كه با هشياري از طريق انتشار بيانيه گروهي از مبارزان فعال در ايران پساز حمله تبهكارانه آمريكا، انگليس و فرانسه به سوريه به بهانه دروغين و شرم آور به كار بردن سلاح شيميايي توسط دولت سوريه آغاز شده است.

در كنار انتشار و توسعه اين كوشش ميهن دوستانه ي مبارزان در ايران كه قطعاً آن جا هم ادامه خواهد يافت، اكنون در خارج از كشور بايد همه ي نيروهاي صلح طلب را تجهيز نمود. بايد خطر ادامه جنگ عليه مردم سوريه و توسعه آن به سرزمين ايرانيان را براي مردم جهان برملا ساخت و نشان داد كه چرا اين اقدام تبهكارانه گامي است در جهت برپايي جنگ سوم جهاني.

بايد نشان داد كه نظام سرمايه داري امپرياليستي كه با بحران تعميق يابنده روبروست، هر روز بيش تر به سوي راه حل تبهكارانه جنگ براي نجات از بحران حركت مي كند. انتخاب ترامپ در آمريكا به عنوان رئيس جمهور، دولت نظامي حاكم بر اين كشور، چنان كه بحران كشورهاي امپرياليستي مانند انگليس وكوشش امپرياليسم فرانسه براي نابودي دستاوردهاي زحمتكشان در اين كشور، چنانچه كوشش نتانياهو، سلطان عربستان و تركيه و .. همه در اين سو است كه ارتجاع جهاني براي حل مشكلات خود راه حل برپايي جنگ جهاني را دنبال مي كند.

امپرياليسم مي كوشد كوشش صلح آميز «تجارت آزاد جهاني» را كه ازجمله در پروژه ي «راه جديدابريشم» توسط جمهوري خلق چين دنبال مي شود، با جنگ جهاني خنثي سازد. مقايسه ي كشتار ٣٠٠بازرگان مغول توسط محمد خوارزمشاه با شرايط كنوني در جهان گامي همه جانبه و دقيق نيست، اما مردم ميهن ما تجربه تلخ بي توجهي حاكمان به شيوه ي صلح آميز در روابط ميان خلق ها و تجاوزگرانه را كه منافع حاكمان را تامين مي كند، در خاطره ي تاريخي خود دارند.

جنبه ي دومي كه در اين ارتباط بايد مورد توجه قرار گيرد، اشاره به بي توجهي حاكمان به سياست ميهن دوستانه و صلح آميز در شرايط كنوني در ايران است كه روي ديگر سياست تجاوزگرانه امپرياليستي راتشكيل مي دهد.

در گفتگوها ارتباط مبارزه ضد امپرياليستي و ضد ارتجاع حاكم و نظام سرمايه داري وابسته در ايران برجسته شد. نشان داده شد كه رژيم ديكتاتوري ولايي كه مجري برنامه اقتصاد سياسي ديكته شده توسط امپرياليسم در ايران است، داراي منافع “طبيعي” مشترك با سرمايه داري جهاني است. لذا دعواي آن ها برسر تقسيم سهم خود از غارت منابع متعلق به مردم ميهن ما و نسل هاي آينده ساكن سرزمين همه ي خلقهاي ايراني است.

امپرياليسم جهاني مي كوشد با تشديد فشار بر حاكمان ديكتاتور در ايران، “برجام” جديدي را به مردم ميهن ما تحميل كنند و وابستگي نواستعماري ايران را به اقتصاد سرمايه داري تشديد كند. ارتجاع حاكم بر ايران و رژيم ديكتاتوري داعش گونه آن نيز كه مانند همتاي خود در عربستان مردم را به شلاق مي كشد و در زندان ها زجر كش مي كند و روزانه به قتل مي رساند و اعدام مي كند، با شيوه هاي مشابه و با سياستي ماجراجويانه پاسخ مي دهد و منافع مردم ميهن ما و صلح در منطقه را به خطر مي اندازد.

دفاع از حق حاكميت ملي مردم سوريه كه فدراسيون روسيه با جسارت و هشياري قابل تحسين آن را به طور علني و با برجسته ساختن دفاع از منشور سازمان ملل متحد دنبال مي كند، از جنسي ديگر است وهدف ديگري را دنبال مي كند از آنچه رژيم ديكتاتوري در ايران دنبال مي كند. روسيه با سر بلند و از موضعي بالا مي كوشد حق حاكميت مردم سوريه و دولت ملي آن را منطبق با قوانين بين المللي حفظ كند، نظام وابسته به اقتصاد امپرياليستي در ايران مي كوشد صحنه نفوذ خود را توسعه دهد و ايدئولوژي اسلام ارتجاعي خود را صادر كند. سياست روسيه بدون ترديد در جهت حفظ منافع ملي اين كشور قرار دارد. آيامي توان توسعه اسلام ارتجاعي داعش گونه رژيم ديكتاتوري در ايران را با آن هم جنس ارزيابي كرد؟پاسخ منفي است! اين به اين معنا نيست كه مردم ميهن ما نبايد از منافع ملي مردم سوريه دفاع كنند. اين دفاعبايد انجام شود و آن جا كه ضروري و ممكن است، دفاعي نظامي نيز باشد. چنين همبستگي اما با سياست ماجراجويانه رژيم ديكتاتوري ولايي هم جنس نيست.

بدين ترتيب، سياست ضد مردمي رژيم حاكم در ايران در شكل ماجراجويانه كنوني آن به ابزار تشديد فشاربه مردم ميهن ما بدل شده است و خطر تجاوز و دستبرد امپرياليستي را در منطقه تشديد كرده است. از اينروست كه وحدت مبارزه ضد امپرياليستي و ضد نظام وابسته به اقتصاد امپرياليستي در ايران و شكل ديكتاتوري حاكميت آن، كه در بحث ها مطرح شد، قابل درك مي شود.

انتقال اين شناخت و درك به صحنه تبليغات عليه خطر جنگ در ايران و خارج از كشور، به حزب توده ايران و مبارزه ي ميهن دوستانه مبارزان كمك مي كند قادر به تجهيز نيروهاي حامي صلح در ايران و جهان گردند. همزمان مانع آن خواهد شد كه برخي ها بپندارند كه به علت خطر تجاوز خارجي بايد به همكاري با رژيم ديكتاتوري پرداخت.

برعكس، بايد خطر جنگ را به اهرم پيشبرد مبارزه ي انقلابي براي تحولات بنيادين در ايرن بدل نمود.

 

براي پيشبرد چنين مبارزه ي صلح جويانه و در عين حال انقلابي بايد كميسيون ويژه اي در حزب توده ايران تشكيل شود كه مبارزه را در هر دو سو، عليه خطر تجاوز خارجي، و در سوي جلب متحدان ايراني و براي سازماندهي آن به پيش ببرد. بايد ازجمله و در وحله ي نخست با مراجعه مشخص به حزب چپ ايران (فداييان خلق) كوشيد با آن به سياست و مبارزه ي مشتركي دست يافت.

 

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5683

١٢ ارديبهشت ١٣٩٧ – ٢٢ آوريل ٢٠١٨




خطر تجاوز خارجي را به اهرم انقلابي بدل كنيم!

سخن روز شماره: ۱۸ (۱۳ اردیبهشت ۱٣۹۷ )

 

در گفتگوي هايي در روز اول ماه مه امسال با برخي از مبارزان توده اي و چپ مساله خطر تجاوز خارجي به ايران موضوع بحث بود. به نظر مي رسد كه مبارزه عليه اين خطر بايد از دو منظر مورد توجه قرارگيرد:

يكي- كوشش براي تجهيز نيروهاي صلح طلب در جهان و ايران عليه توطئه تجاوزگري پوشيده و علني-نظامي امپرياليسم. وظيفه اي كه با هشياري از طريق انتشار بيانيه گروهي از مبارزان فعال در ايران پس از حمله تبهكارانه آمريكا، انگليس و فرانسه به سوريه به بهانه دروغين و شرم آور به كار بردن سلاح شيميايي توسط دولت سوريه به نقطه ي اوج جديدي نايل شده است.

در كنار انتشار و توسعه اين كوششِ ميهن دوستانه ي مبارزان در ايران و به منظور هم ياري براي ادامه آندر ايران، اكنون در خارج از كشور بايد همه ي نيروهاي صلح طلب را تجهيز نمود. بايد خطر ادامه جنگ عليه مردم سوريه و توسعه آن به سرزمين ايرانيان را براي مردم جهان برملا ساخت و نشان داد كه چرا اين اقدام تبهكارانه گامي است در جهت برپايي جنگ سوم جهاني.

بايد نشان داد كه نظام سرمايه داري امپرياليستي كه با بحران تعميق يابنده روبروست، هر روز بيش تر به سوي راه حل تبهكارانه جنگ براي نجات از بحران حركت مي كند. انتخاب ترامپ در آمريكا به عنوان رئيس جمهور، دولت نظامي حاكم بر اين كشور، چنان كه بحران كشورهاي امپرياليستي مانند انگليس وكوشش امپرياليسم فرانسه براي نابودي دستاوردهاي زحمتكشان در اين كشور، چنانچه كوشش نتانياهو، سلطان عربستان و تركيه و .. همه در اين سو است كه ارتجاع جهاني براي حل مشكلات خود راه حل برپايي جنگ و نهايتاً جنگ جهاني را دنبال مي كند. آمار مخارج بيش از ٧ر١ بليون دلاري نظامي درجهان كه سهم امپرياليسم آمريكا در آن ٦١٠ ميليارد دلار است، يعني بيش از يك سوم كل مخارج در جهان كه امروز در رسانه هاي انتشار يافت (سازمان اس اي پ ار اي)، بايد نشاني ديگر از اين واقعيت ارزيابيشود.

امپرياليسم مي كوشد سرشت كوششِ صلح آميز در «تجارت آزاد جهاني» را خنثي سازد كه ازجمله درپروژه ي «راه جديد ابريشم» توسط جمهوري خلق چين دنبال مي شود. اين پروژه، آن طور كه دبير كل حزب كمونيست چين در كنگره ي اخير اين حزب اعلام نمود، اين هدف را دنبال مي كند كه «تجارت آزاد جهاني» را از حيطه ي سلطه ي سرمايه ي مالي امپرياليستي خارج سازد و آن را به اهرم صلح آميز در روابط بين المللي بدل نمايد.

اكنون تجارت جهاني در حيطه ي سرمايه مالي امپرياليستي نقش سركوبگرانه و غارتگرانه اي را در خدمت حفظ منافعِ سرمايه ي مالي امپرياليستي ايفا مي كند. تعيين گمرك بر واردات نمونه اي براي اين نقش مورد نظر امپرياليسم است. نقض قوانين ملي و اجتماعي حاكم بر جامعه در چارچوب اقتصاد سياسي خصوصي سازي و آزاد سازي اقتصادي، نموه ي ديگر را براي همين كوشش تشكيل مي دهد. هدف آن غارت ثروت كشورهاي جهان سوم و تشديد درجه استثمار نيروي كار آن است.

از اين رو امپرياليسم مي كوشد سرشت صلح آميز «تجارت آزاد جهاني» را در چارچوب همزيستي مسالمت آميز ميان كشورها با نظام متفاوت اقتصادي- اجتماعي خنثي و با سياست جنگ طلبانه و تجاوزگرانه ي خود جايگزين سازد.

امپرياليسم مي خواهد با ابزار برپايي جنگ هاي منطقه اي و نهايتاً جهاني اين كوشش صلخ آميز خنثي سازد.

مقايسه ي كشتار ٣٠٠ بازرگان مغول توسط محمد خوارزمشاه با شرايط كنوني در جهان گامي همه جانبه و دقيق نيست، اما مردم ميهن ما تجربه تلخ بي توجهي حاكمان به شيوه ي صلح آميز در روابط متقابل سودمند ميان خلق ها و تحميل شيوه رابطه و تجاوزگرانه را كه منافع حاكمان را تامين مي كند، در خاطره ي تاريخي خود دارند.

جنبه ي دومي كه در اين ارتباط بايد مورد توجه قرار گيرد، اشاره به بي توجهي حاكمان به سياست ميهن دوستانه و صلح آميز در شرايط كنوني در ايران است. سياست ضد مردمي اي كه روي ديگر سياست تجاوزگرانه امپرياليستي را تشكيل مي دهد.

در گفتگوها ارتباط مبارزه ضد امپرياليستي و ضد ارتجاع حاكم و نظام سرمايه داري وابسته در ايران برجسته شد. نشان داده شد كه رژيم ديكتاتوري ولايي كه مجري برنامه اقتصاد سياسي ديكته شده توسط امپرياليسم در ايران است، داراي منافع “طبيعي” مشترك با سرمايه داري جهاني است. لذا دعواي آن ها برسر تقسيم سهم خود از غارت منابع متعلق به مردم ميهن ما و نسل هاي آينده ساكن سرزمين همه ي خلقهاي ايران است و نه بر سر منافع ملي ايران و يا سرنوشت دمكراسي در ايران.

امپرياليسم جهاني مي كوشد با تشديد فشار بر حاكمان ديكتاتور در ايران، با “برجام” جديدي به هدف تشديد وابستگي نواستعماري مردم ميهن ما، بفاي نظام سرمايه داري را در جهان و ايران تحكيم كند. اشتراك منافع ارتجاع جهاني و داخلي در اين جنگ زرگري انكارناپذير است.

ارتجاع حاكم بر ايران و رژيم ديكتاتوري داعش گونه آن نيز كه همانند همتاي خود در عربستان مردم را به شلاق مي كشد و در زندان ها زجر كش مي كند و روزانه به قتل مي رساند و اعدام مي كند، با شيوه و با سياست ماجراجويانه ي مشابه، به سياست رقباي خود در جهان پاسخ مي دهد و منافع مردم ميهن ما و صلح در منطقه را به خطر مي اندازد.

دفاع از حق حاكميت ملي مردم سوريه كه فدراسيون روسيه با جسارت و هشياري قابل تحسين آن را به طور علني و با برجسته ساختن دفاع از منشور سازمان ملل متحد دنبال مي كند، از جنسي ديگر است و هدف ديگري را دنبال مي كند از آنچه رژيم ديكتاتوري در ايران ماجراجويانه و به طور غيرشفاف وپوشيده دنبال مي كند.

روسيه با سر بلند و از موضعي بالا مي كوشد حق حاكميت مردم سوريه و دولت ملي آن را در انطباق با قوانين بين المللي حفظ كند، نظام وابسته به اقتصاد امپرياليستي در ايران مي كوشد صحنه نفوذ ايدئولوژي ارتجاعي «اسلام آمريكايي» را در منطقه ايجاد و توسعه دهد. سياست روسيه در سوريه بدون ترديد در جهت حفظ منافع ملي اين كشور نيز قرار دارد. اما آيا مي توان توسعه اسلام ارتجاعي داعش گونه رژيم ديكتاتوري در ايران را با آن هم جنس ارزيابي كرد؟ پاسخ منفي است!

اين به اين معنا نيست كه مردم ميهن ما نبايد از منافع ملي مردم سوريه در برابر توطئه هاي امپرياليستي دفاع كنند. اين دفاع بايد انجام شود و آن جا كه ضروري و ممكن است، دفاعي نظامي نيز باشد. چنين همبستگي اما با سياست ماجراجويانه ي رژيم ديكتاتوري ولايي هم جنس نيست، متضاد است!

 

بدين ترتيب، سياست ضد مردمي رژيم حاكم در ايران در شكل ماجراجويانه كنوني آن به ابزار تشديد فشار به مردم ميهن ما بدل شده است و خطر تجاوز و دستبرد امپرياليستي را در منطقه و ايران تشديد كرده است.از اين روست كه وحدت مبارزه ضد امپرياليستي و ضد نظام وابسته به اقتصاد امپرياليستي در ايران و شكل ديكتاتوري حاكميت آن، كه در بحث ها مطرح شد، قابل درك مي شود.

 

انتقال اين شناخت و مبارزه براي درك مضمون آن به صحنه تبليغات عليه خطر جنگ در ايران و خارج ازكشور، به حزب توده ايران و مبارزه ي ميهن دوستانه ي مبارزان داخلي و خارجي كمك مي كند، تجهيز نيروهاي حامي صلح را در ايران و جهان عملي سازند. چنين سياست اصولي همزمان مانع آن خواهد شد كه برخي ها بپندارند كه به علت خطر تجاوز خارجي بايد به همكاري با رژيم ديكتاتوري پرداخت.

برعكس، بايد خطر جنگ را به اهرم پيشبرد مبارزه ي انقلابي براي تحولات بنيادين در ايران بدل نمود.

 

براي پيشبرد چنين مبارزه ي صلح جويانه و در عين حال انقلابي بايد كميسيون ويژه اي در حزب توده ايران تشكيل شود كه مبارزه را در هر دو سو، عليه خطر تجاوز خارجي، و در سوي جلب متحدان ايرانيبه منظور سازماندهي مبارز به پيش ببرد. بايد ازجمله و در وحله ي نخست با مراجعه مشخص به حزب چپ ايران (فداييان خلق) كوشيد با آن به سياست و مبارزه ي مشتركي دست يافت.

١٢ ارديبهشت ١٣٩٧ – ٢٢ آوريل ٢٠١٨




همزيستي مسالمت آميز، مبارزه براي صلح است

سخن روز شماره: ۱۷ (۱۲ اردیبهشت ۱٣۹۷ )

 

دوست عزيز رضا پ، شادي نسبت به ابرازنظر شما سوهاي متفاوتي دارد:

ابراز و وجود نظر به تنهايي شادي آفرين است كه نشان علاقه ي شما «به عنوان يك غيرماركسيست» براي آشنا شدن با نظر توده اي هاست. شادي آفرين است، زيرا دوست «غيرماركسيت» آن را ابراز كرده است. شادي آفرين است كه دوستي و نه برخوردي خصمانه و ضد توده اي بر نظر حكمفرماست. شادي آفرين است، زيرا مواضع خود را شفاف مطرح مي سازد و توضيح مي دهد. شادي آفرين است، زيرا در جستجوي راه حل براي بغرنجي ها در هستي و ادامه حيات صلح آميز مردم ميهن ما است. نكاتي كه فهرست آن را مي توان طولاني تر نيز نمود.

 

به نظر مي رسد مي توان طرح يك نكته را در نظر پرمحتواي شما از اين رو دقيق تر مورد توجه قرار داد، زيرا شما به درستي آن را «راه مبارزه با امپرياليسم در لحظه مشخص كنوني» ارزيابي مي كنيد. راه حلي كه تحقق بخشيدن به آن به طور بي واسطه در ارتباط قرار دارد با چگونگي شرايط حاكم بر هستي مردم ميهن ما و روند تغييرات و رشد اقتصادي- اجتماعي جامعه ي ايراني. به سخني ديگر، در ارتباط بي واسطه قرار دارد با پاسخ به اين پرسش كه به منظور «مبارزه با امپرياليسم» بايد چه شرايطي در ميهن ما برقرار باشد؟

شما به مساله شرايط حاكم بر ايران در ابرازنظرتان مي پردازيد بدون آن كه آن را بشكافيد. «ناصر گونه»و «سادات گونه» بودن «حكومت ايران» به چه معناست؟ رابطه ي چنين وضع هاي فرضي با «مبارزه باامپرياليسم» چيست؟ و پرسش هاي ديگري كه مي تواند كمك باشد براي يافتن آن نقطه ي گره اي در بحث كه داراي هدف ميهن دوستانه براي ايجاد ساختن شرايطي در ايران است كه منافع توده مردم ميهن ما راحفظ كند، و هم بتواند نقش مبارزه با امپرياليسم را در نظم همزيستي مسالمت آميز مورد نظر شما تحقق بخشد.

 

از منظر انديشه ماركسيستي چگونگي شرايط حاكم بر ايران و مبارزه ي با نفوذ پوشيده و يا علني-تجاوزگرانه- نظامي امپرياليسم در ارتباط تنگاتنگ قرار دارد. بدون ترديد اشكال نفوذ “مسالمت آميز” و باانعقاد قرارداد و برقراري روابط “دوستانه” و انواع ديگر آن و گام هاي تجاوزگرانه و حتي نظامي درانواع ممكن آن يك هدف مشترك را دنبال مي كنند و آن تبديل ايران به نيمه مستعمره ي نظام سلطه گرامپرياليسم جهاني است.

مي خواهند شرايط استعمار قرون گذشته را با وابستگي نواستعماري دوباره بر كشورهاي جهان برقرارسازند. اين روند ضد انساني حتي در مرزهاي كشورهاي پيراموني ايست نمي كند. مي خواهد سلطه ي خود را بر سرنوشت توده ي مردم و زحمتكشان كشورهاي “خودي” نيز برقرار سازد. فقر روزافزون «٩٩درصدي ها» در كشورهاي متروپل امپرياليستي نشان اين امر است. مي خواهند با ثروت نجومي و سوداگرانه به چنگ آورده، روشنايي چراغ كوچه ها را هم به ابزار سوداگري سرمايه «خصوصي» بدل سازند. شركت سويسي نستله هفتاد درصد مصرف آب آشاميدني در جهان را از طريق ريختن آب هاي طبيعي از كشورهاي مختلف در بطري و فروش آن، به اهرم سوداگري خود با «خصوصي سازي آب آشاميدني» بدل ساخته است.

از اين روست كه براي ماركسيست ها و توده اي ها، اما همچنان براي هر ميهن دوست «غيرماركسيست»نيز وظيفه ي «مبارزه با امپرياليسم در لحظه مشخص كنوني»، مبارزه با برنامه ي اقتصادي خصوصي سازي و آزاد سازي اقتصادي است كه مي خواهند به همه ي كشورها تحميل كنند. به طور مسالمت آميز ويا از طريق جنگ و تجاوز علني.

اكنون كه فرانسه، انگليس و آلمان نيز به خواست ترامپ براي تجديدنظر در “برجام” پيوسته اند كه نبايد آنرا عجيب ارزيابي نمود، به آساني قابل شناخت است كه قراردادها را آن ها ابزارهايي ارزيابي مي كنند كه به كمك آن بايد سلطه ي اقتصادي خود را گام به گام بر مردم كشورهاي ديگر حكمفرما سازند. اين قراردادها، شكل تداركاتي گام هاي علني برقراري سلطه سرمايه مالي امپرياليستي است.

گرچه ميان «ناصر گونه» و «سادات گونه» بودن حكومت ها تفاوت هايي وجود دارد كه بايد مورد توجه قرار گيرد، تعيين كننده اما اين امر است كه آيا در ايران شرايط اقتصادي- اجتماعي- فرهنگي- تمدني اي برقرار است و يا بايد بشود كه قادر باشد در برابر اين نفوذ سلطه ي نظام سرمايه داري دوران افول درشكل تئوليبرال آن مقاومت بكند؟

 

چنين شرايطي در ايران كنوني وجود ندارد. برعكس حاكمان و به ويژه «رهبر كنوني» اجراي برنامه ديكته شده ي امپرياليستي را به برنامه رسمي دولت هاي ايران بدل كرده است. او با حكم غيرقانوني به نقض اصل هاي ٤٣ و ٤٤ قانون اساسي در سال ١٣٨٥ پرداخته است – اصل هاي قانون اساسي تنها در همه پرسي از مردم قابل تغييرند -. اين اقدام غيرقانوني توان مقاومت مردم را در برابر تجاوز پوشيده و به ويژه علني امپرياليسم در دفاع از ميهن و منافع ملي نابود مي سازد. يكي از راه هاي خريدن وجب به وجب خاك و ثروت هاي ايران، نابود سازي توليد داخلي است. مي خواهند تپه هايي كه بر روي آن ني شكر و يا چغندر قند و غيره توليد مي شود، به فروش برسانند. از اين رو خصوصي سازي مجتمع نيشكر هفت تپه را عملي ساختند و اكنون با فروش زمين هاي آن به سرانجام مورد نظر خود مي رسانند. مقاومت كارگران هفت تپه و خواست بازگرداند خصوصي سازي مجتمع نشان و بيان مقاومت آنان و يكي بودن منافع كارگران و منافع ملي مردم ميهن است!

تجاوزگران اسرائيلي نيز اول قانون گذراندند كه اگر فلسطيني ها ٥ سال زمين هاي خود را آباد نكنند، زمين متعلق به دولت مي شود. سپس دور زمين ها ديوار كشيدند و راه رسيدن فلسطيني ها را براي نگهداري و كار روي درختان كهن زيتون آن ها مسدود ساختند. توليد داخلي را نابود نمودند و اكنون زمين ها را تصاحب كرده اند. در اروپا همين تاكتيك نابودي توليد با پرداخت سالانه «جايزه» به دهقانان براي بكر گذاشتن زمين هاي كشاورزي آغاز شد. اكنون سرمايه مالي سوداگر اين زمين ها را از دهقانان مي خرد تا از جايزه استفاده كند.

اولين گام واقعي در مبارزه عليه امپرياليسم پايان بخشيدن به اجراي اين برنامه ضد مردمي و ضد ملي و در خدمت منافع سرمايه مالي امپرياليستي و متحدان داخلي آن در ايران است. اميد بستن به شرايط «ناصرگونه» و امثال آن مبهم تر از آن است كه بايد درباره ي مضمون آن امروز در اين سطور سخني بيش ترگفت. بحث درباره ي اقتصاد ملي و مردمي- ضد امپرياليستي ميان توده اي ها در جريان است و از دنبال كردن آن ها توسط شما بايد شادمان بود.

گام دوم توافق بر سر اقتصاد سياسي ملي- دمكراتيك و برنامه اقتصاد ملي متكي به آن است. برنامه براير شد و توسعه اقتصادي- اجتماعي ايران كه نه تنها با تجهيز همه ي ميهن دوستان توان و آمادگي براي مقاومت در برابر توطئه هاي امپرياليستي و يا حتي تجاوز نظامي آن را بيكران مي سازد، بلكه همچنين پيش شرط است براي خروج ايران از بحران اقتصادي- اجتماعي حاكم كه اقتصاد سياسي امپرياليستي كه آن را«اسلامي» مي نامند، ايجاد ساخته و به مردم ميهن ما تحميل كرده است.

تنها با در اختيار داشتن اهرم اقتصاد ملي- دمكراتيك است كه امكان تحميل سياست صلح جويانه ي همزيستي مسالمت آميز به امپرياليسم ممكن مي گردد و شرايط «مبارزه با امپرياليسم» كه شما طلب ميكنيد، ايجاد مي شود.

با اميدواري ادامه بحث را با انديشمندان «غيرماركسيست» آرزو دارم و آن را پيش شرط يافتن زبان مشترك براي حفظ منافع مردم و منافع ملي ايران ارزيابي مي كنم كه همچنين مضمون «تحليل هاي درخشان ٥٧ تا انتهاي ٦١» تشكيل مي دهد كه ذكر كرده ايد.

دستتان را مي فشارم

(لینک به نوشته دوست عزیز رضا پ: https://tudehiha.org/fa/5662)

فرهاد عاصمي

١٠ ارديبهشت ١٣٩٧ – ٣٠ آوريل ٢٠١٨




تا آن هنگام كه .. «پرویزن روزگار در كار است»
سردرگمی رهبری حزب در«مدیریت» ماركسیستی وظایف مربوط به سه تضاد حاكم بر میهن ما

مقاله شماره: ۲۰ ( ۱۱ اردیبهشت ۱٣۹۷ )

واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری
نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5645

تا آن هنگام كه شیوه ی تولید نوین پدیدار نشده است، شیوه قدیمی به كنار رانده نمی شود .. (ماركس-انگلس).

این اندیشه برای توصیف مضمون كتاب در دست مطالعه درباره آزمونِ در جریان در چین در ذهن پا گرفته بود. می خواستم با آن مضمون تجربه ی كنونی در چین را كه رفیق اگون كرنس در كتاب “چین، آن طوركه من آن را می بینم” توصیف می كند، برشمرم. اما باری كه در برابر برپایی یك پارچگی نظری وسازمانی توده ای ها بر ذهن سنگینی می كند، اندیشه را به سوی بررسی این بار و راه آزادی از آن راند. «آدمی از فردای خود بی خبر است»!

از برتولد برشت خواندم كه می گوید: «اندیشه آن چیزی است كه به دنبال سختی ها می دود و پیش آ پیش آزمون».

احسان طبری در دیباچه ی “با پچپچة پاییز” این «آزمون» را آن «كوره»ای می داند كه «پرویزن روزگار» است و «زر از مس .. و پولاد از سفال» جدا می كند.

در این اندیشه كه كُنه نقش پراتیك و كاركرد به مثابه «كورة آزمون» در روند هستی انسان نمایان می شود،«جوهر سخن» برشت در ارزیابی از جامعه شناسی علمی متكی به ماتریالیسم دیالكتیك خود می نماید. باچنین برداشتی است كه مضمون «كورة آزمون» قابل فهم می شود كه تفاوت ماهوی اندیشه ی ماركسیستی-توده ای از اندیشه ی روزمره است كه می كوشد به طور ذهنی و متافیزیكی به “حل” بغرنجی ها بپردازد و درجا می زند. عمق مضمون «پرویزن روزگار در كار است» شفاف می شود؟ این طور نیست؟

براین پایه است كه انتقاد به جای رفیق عزیز ناهید قابل درك می شود آن هنگام كه كمبود كار صفحه ی “توده ای ها” را در انتشار بیانیه مبارزان علیه حمله امپریالیسم به سوریه، در كنار «غرق شدن» در «بحث های خود» به نقد می كشد. رفیق ناهید هشدار می دهد كه این بحث ها با این خطر روبروست كه ساحل«آزمون» و پراتیك انقلابی را گم كند.

این ساحل، ساحلی ماتریالیستی، مادی است! در پیش چشم ما در ایران در صحنه است و راه حل ها را می نماید!

به جای دور برای یافتن راه حل نباید رفت، همان طور كه نباید برای جستجوی آن در بحث های اسكولاستیكی و حوزوی گرفتار شد و ماند. پاسخ به پرسشِ به جای رفیق عزیز امید درباره ی «چگونگی حل توامان سه تضاد مورد اشاره [در ایران كنونی] و امكان پذیری [حل توامان] آن در صحنه عمل» را همین رفیق در ابرازنظر اخیرش مطرح ساخته، و خود به درستی آن را با «نمی دانیم» پاسخ داده است. او حل انتزاعی «اگرهای» ممكن را از این رو ناممكن می داند كه شرایط مشخص آن ها اكنون قابل شناخت نیست و اكنون می توان تنها با شیوه ی حدس و گُمان به توصیف آن پرداخت. نمی توان آن چنان سخن گفت كه انگار “نسخه های از پیش آماده” با خود در چنته حمل می كنیم!

رفیق امید همانجا می نویسد، «مدیریت صحیح صحنه بغرنج تضادهای كنونی جامعه كه در سند حزبی فرازهایی از ٧٦ سال .. (بهمن ١٣٩٦)، بدون توضیح كافی به آن اشاره شده، اتفاقا به دلیل تركیب و تاثیر دیالكتیكی نقابل آن ها بر یكدیگر، به نظرم جای بحث روشنگرانه و تدقیق بیش تر را دارد».

این تدقیق بازگشت بی چون و چرا به اسلوب دیالكتیك ماتریالیستی است كه ما را از پیش گویی برپایه حدس و گمان برحذر می دارد، اما اهرم بررسی علمی را برای پیش بینی معین در اختیار ما قرار می دهد.

پیش بینی درباره ی امكان تجهیز توده ها علیه یورش احتمالی امپریالیسم ممكن و ضروری است. ممكن است، زیرا تجربه های گذشته در تاریخ ما وجود دارد. ضروری است، زیرا ما را بر آن می دارد، شرایط ضروری برای دفاع از میهن را در جامعه ایجاد كنیم، بكوشیم ایجاد كنیم.

نیاز توده ای ها برای یافتن پایگاه مشترك نظری و تئوریك قابل بازتولید، و لذا مطمئن، برای تدارك این ضروریات تردیدناپذیر است. وظیفه ی میهنی ما با اعلام پرطمطراق «مدیریت صحیح صحنه بغرنج تضادهای كنونی جامعه» پایان نمی یابد كه به گفته رفیق امید «در سند حزبی فرازهایی از ٧٦ سال .. (بهمن ١٣٩٦)» ذكر شده است. این مدیریت با بیان این نكته تازه آغاز می شود. نه آن زمان كه تجاوز احتمالی امپریالیستی تحقق یافته، بلكه امروز و به منظور جلوگیری از فاجعه و تدارك ضرورات برای دفاع از میهن.

نیاز توده ای ها برای یافتن پایگاه مشترك نظری و تئوریك قابل بازتولید، دویدن «پیشآپیش آزمون»است. آن هنگام كه مسئولین درجه اول حزبی استدلال خود را درباره ی شیوه ی «مدیریت» مورد نظرخود مطرح نمی سازند، و یا با نقض مصوبه كمیته ی مركزی حزب توده ایران برای برگزاری نشست و تبادل نظر توده ای ها درباره ی چگونگی این «مدیریت» سكوت خود را تعمیق می بخشند، ویا رفیقانی كه نمی خواهند به سخن و اندیشه سیمای مشخص دهند، از پذیرش مسئولیت در شرایط حساس كنونی طفره می روند.

فعالیت افشاگرانه- روشنگرانه و تبلیغی در نشریات توده ای برای تدارك ضرورات دفاع از میهن همان قدر در جا می زند كه برای ایجاد رابطه ی دیالكتیكی میان مبارزه علیه دیكتاتوری (وظیفه ی دمكراتیك) ومبارزه علیه سیطره اقتصاد سیاسی دیكته شده توسط امپریالیسم (وظیفه ی سوسیالیستی حزب توده ایران)!

دیگر از كدام «مدیریت صحیح صحنه بغرنج تضادهای كنونی جامعه» سخن می رود؟

فراخواندن توده ای ها «دو هفته یك بار سه شنبه ها به سرمقاله خوانی» نشان بی تردید سردرگمی در«مدیریت» ماركسیستی- توده ای وظایف پیش رو در سه تضاد حاكم بر هستی میهن ما ایران توسط این رفقا است.

تز یازدهم ماركس درباره ی فویرباخ كه وظیفه ی فیلسوف را تغییر وضع حاكم اعلام می كند، در خلا آویزان نیست. پایان توضیح اندیشه ی ماتریالیسم دیاكتیكی در كل تزها است كه در تز سوم آن ماركس رابطه ی ماتریالیستی تغییر شرایط را با «پراتیك انقلابی» برقرار كرده است. وحدت تئوری و پراتیك رانشان داده است كه ضمن تفاوت وظیفه، دارای هویت مشترك هستند.

در شرایط كنونی در ایران باید به منظور «مدیریتِ» وظایف در ارتباط با سه تضاد خلق علیه دیكتاتوری، علیه مناسبات ضد كارگری نظام سرمایه داری دوران افول- فروپاشی و علیه توطئه های نواستعماری تجاوزگرانه و جنگ طلبانه امپریالیستی شیوه ها و تاكتیك های «پراتیك انقلابی» ای را جستجو كنیم كه درارتباط مستقیم قرار دارد با رشد و گسترش و توسعه و تعمیق مضمون مبارزات زحمتكشان یدی و فكری وزنان و دیگر لایه های محروم توده های مردم میهن ما!

تنها با بهره گیری از این پراتیك انقلابی ماتریالیستی و عینی است كه می توان سیاست «مدیریت» ماركسیستی- توده ای را سازمان داد و به تجهیز توده ها برای حل سه تضاد پرداخت با این امید كه به پیروزی دست یافت!

باید فعالیت روشنگرانه- افشاگرانه ی حزب توده ایران را از گرداب تكرار و بی حركتی خارج نمود. اینیك نیاز و ضرورت تاریخی است.

به این ضرورت زیبا و والای تاریخی تنها هنگامی دست خواهیم یافت و استه تیك گذار از رنگین كمان راتجربه خواهیم كرد كه همه ی توده ای ها در هر كجا كه قرار دارند، با هشیاری و درك احساس مسئولیت تاریخی خود به عمل مشترك بپردازند. باید اكنون حركت كرد. فراموش نباید كرد كه تاریخ آن هایی را كه دیر می رسند، جریمه می كند!

 

٩ اردیبهشت ١٣٩٧ – ٢٩ آوریل ٢٠١٨

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5645




صحنه اصلي نبرد، تفهيم ضرورت هژموني طبقه كارگر

مقاله شماره: ۱۹ ( ۱۰ اردیبهشت ۱٣۹۷)

واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5624

در چند هفته ي اخير گفتگو ميان توده اي ها حول محور ضرورت حفظ استقلال سياست طبقاتي حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران متمركز بودبسياري در اينزمينه نظرات خود را مطرح ساختند و برخي ديگر با شيوه ي “سكوت” نتوانستند تاكنون در تدقيق ديالكتيك سه تضادي كه بر ايران حاكم است، شركت داشته باشندآنها نشان دادند كه استدلال قابل طرحي براي درستي و واقع بينانه بودن سياست “دست به عصا رفتن” ندارندسياستي كه با ارزيابي «استحاله ناپذيري» رژيم ديكتاتوريو نظام سرمايه داري وابسته كه از طرف حزب توده ايران اعلام شده است، در تضاد آشكار قرار دارد.

اين بحث و تبادل نظر ها ضرورت تاريخي دارد و بايد ادامه يابد تا ميان همه ي توده اي ها و هواداران هم نوايي كامل درباره ي ضرورت پايبندي به “برنامه حداقلكارگري حزب توده ايران” براي مرحله ملي– دمكراتيك انقلاب و توافق بر سر مضمون آن تحكيم يابد.

دستاورد كنوني را كه بر سر آن توافق ايجاد شده است مي توان با شناخت بهم تنيدگي سه تضاد در جامعه امروز ايران دانست كه در بحث ها مورد توافق همه قرارگرفت: تضاد خلق با شيوه ديكتاتوري حاكميت سرمايه داري وابسته به اقتصاد امپرياليستي؛ تضاد خلق با نظام اقتصاد نئوليبرال ديكته شده توسط سازمان هاي ماليامپرياليستي و نهايتاً تضاد خلق با امپرياليسم كه نوك آن را تشديد خطر تجاوز علني امپرياليسم عليه تماميت ارضي و حق حاكميت ملي ايران، سرزمين تاريخي همه يخلق هاي ساكن آن تشكيل مي دهد.

براي حل ترقي خواهانه تضاد هاي سه گانه، كدام نكته پيش شرط است؟ آيا مي توان حل تضاد را به عهده ي “بورژوازي ملي و ميهن دوست” گذاشت؟ جرياني كه سمتچپ” آن، نمايندگان اصيل اصلاح طلب هستند؟ تجربه ي عملي گذشته، به اين پرسش پاسخ منفي مي دهدجريان هاي صادقِ “انقلابي” در ميان اصلاح طلبان كهخوشبختانه خود را جمع و جور مي كنند و مي خواهند با «بازگشت به بهشتي و مطهري» آب رفته را به جوي بازگرداند، و به درستي «آزادي را ميوه ي شيرين عدالتاجتماعي» (فرشاد مومنياعلام مي كنند، بدون ترديد نزديك ترين متحدان ما براي تغييرات انقلابي در جامعه هستند و مانند توده اي ها خواستار احياي دستاوردهايملي– دمكراتيك انقلاب بهمن اند، اما هنوز بايد گام هاي اساسي را در سوي تغييرات ترقي خواهانه بردارند.

پيش تر هم به نظرات نظرگير استاد فرشاد مومني در كتاب “عدالت اجتماعي، آزادي و توسعه ايران امروز” اشاره شده استدر عين حال اين برداشت مورد نقد قرارگرفت كه پنداشته مي شود مي توان با حفظ نظام و سيستم سرمايه داري كه در شرايط كنوني در جهان جز “نئوليبراليسم” نمي تواند باشد، دستاوردهاي ملي– دمكراتيكانقلاب بهمن را به ثمر و سرانجام رساند.

توافق ماكرون، رئيس جمهور فرانسه با خواست “نيو ديل” ترامپ در ارتباط با “فرجام، در تاييد اين واقعيت است كه ايران قادر نيست جز با خروج بي چون و چرا ازنظام نئوليبرال سرمايه داري كه تنها شكل ممكن “توسعه ي سرمايه دارانه” در جهان امروز است، به استقلال اقتصادي و سياسي دست يابد و حاكميت ملي خود راتحكيم بخشد.

ايجاد شرايط فرازمندي جامعه ي ايراني كه راه حلي واقعي براي سه تضاد پيش گفته است، تنها با پايبندي به اقتصاد سياسي ملي– دمكراتيك ممكن است كه در آن هژمونيانديشه ي ترقي خواهانه طبقه كارگر ايران حاكم باشدطبقه اي كه منافع روز و آينده آن در انطباق كامل است با منافع توده هاي مردم و همه ي خلق هاي ساكن سرزمينتاريخي ايرانيان.

بدين ترتيب مي توان مدعي شد كه صحنه اصلي نبرد طبقاتي در ايران امروز، تفهيم ضرورت برقراري هژموني انديشه جانبدار منافع ترقي خواهانه ي طبقه كارگرايران است.

بايد براي تفهيم اين امر به متحدان نزديك و دور كوشيدكوششي كه صحنه نبرد نظري– ايدئولوژيك و كاركرد انقلابي را توامان در مدنظر داردكوششي كه سياست خودرا بر محور شعارهاي انقلابي كه مي بايد از تجربه ي نبرد طبقاتي جاري در ايران بيرون كشيد، تنظيم كند و به طور مصمم و با پيگيري آن را به مورد اجرا بگذارد.

تجربه ي در جريان در جمهوري خلق چين كه كتاب جديد جالبي درباره ي آن را در دست مطالعه دارم، پاسخ هاي چشم و نظرگيري در اين باره ارايه مي دهد كه ميتواند براي مبارزه ي مردم ميهن ما نيز آموزنده باشدنويسندهي اين كتاب دبير اول سابق حزب متحده سوسياليست آلمان دمكراتيك استاگون كرنس آن را پس ازشركت در نوزدهمين كنگره ي حزب كمونيست چين در اكتبر سال ٢٠١٧ و بررسي شرايط تغيير يافته در چين ميان دو سفر اخيرش نگاشته است.

او ازجمله به پرسش درباره ي شرط موفقيت خارج ساختن ٨٠٠ ميليون انسان از زير مرز فقر، و ارتقاي درآمد ٣٠٠ ميليون انسان به سطح درآمد متوسط در سه دههگذشته پاسخ مي دهدنشان مي دهد كه حزب كمونيست چين بنا دارد تا سال ٢٠٢١ كه صدمين سالگرد پايه ريزي حزب كمونيست چين است، فقر را از سراسر سرزمينو نزد همه خلق هاي ساكن اين كشور تاريخي، تا اقصي نقاط پيراموني و مرزي كشور براندازد، و تا سال ٢٠٥٠ كه صدمين سالگرد پيروزي انقلاب كارگري– دهقانيدر چين است، براي همه ي مردم ساكن اين كشور با چمعيتي قريب به يك و نيم ميليارد سطح متوسط زندگي و شكوفايي فرهنگي– تمدني را برپا دارددر اين كتاب، ازيك سو مشكلاتي برشمرده مي شود كه چين درست بگريبان آن است و از سوي ديگر، چگونگي طي آگاهانه ي اين راه ناهموار توضيح داده مي شود.

به مضمون كتاب به طور مجزا پرداخته خواهد شدبه ويژه با نشان دادن چگونگي رشد روزافزون دمكراسي و امنيت اجتماعي و تامين حقوق دمكراتيك مردم، علتتوان و ديناميسم حاكم بر رشد اين كشور برشمرده خواهد شدرشد و توسعه ي اي كه استاد سعيد رهنما كه در كنفرانس علمي هنگام برگزاري كنگره نوزدهم حزبكمونيست چين شركت داشته است، آن را در نوشتاري عجاب انگيز مي نامداما نكته ي پراهميت در انديشه ي طرح شده در كتاب “چين، آن طور كه من آن را مي بينمبراي نبرد روز در ايران دارد، نتيجه گيري درباره ي ضرورت داشتن برنامه مشخص و انقلابي براي نوسازي و مبارزه براي برقراري هژموني انديشه ي ترقي خواهانهدر برنامه ي اقتصاد ملي استتنها برنامه اي كه قادر است هر سه تضاد حاكم بر ايران را در كوتاه ترين زمان تاريخي و با كم ترين هزينه و كم دردترين شرايط برايزحمتكشان و لايه هاي متفاوت مردم ممكن سازد.

هشت اردیبهشت ۱۳۹۷ – ۲۸ آوریل
نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5624



دست ها را بگيريم تا برخاستن و رفتن بخواهيم!

سخن روز شماره: ۱۵ ( ۹ اردیبهشت ۱٣۹۷ )

انتقاد به جاي رفيق عزيز ناهيد هم زمان با نوشتار رفيق عزيز اميد نشان عيني درك ضرورت تاريخي اي است كه توده اي ها با آن روبرو هستند و نيازمند آننداينضرورت تاريخي، همان طور كه رفيق عزيز سيامك و ديگر رفقا خاطرنشان مي سازند، گفتگو توده اي ها براي يافتن راه حل هاي منطقي و متكي به خرد جمعي ومبارزه ي مشترك است!

نقش رفقا در نويدنو بدون ترديد نقشي كليدي در اين مرحله است كه در عين حال بار سنگيني از مسئوليت را نيز بر دوش داردآن ها با توجه پروسواس به مصالح عاليهي حزب توده ايران، حزب طبقه ي كارگر ايران، بايد گره ي كاري را بگشايند كه بدون كمك آن ها گشودني دردناك خواهد بود.

آن ها بايد ديالكتيك پايبندي به ديسيپلين حزبي و نياز جنبش توده اي را به گفتگوي جمعي براي شرايط مشخص كنوني بيابندبه اين منظور بايد بر سر تعريف دقيقشرايط مشخص كنوني” توافق داشتآن را برشمريم.

ظاهراً برخي از رفقا در رهبري حزب هستند كه از حق ويژه اي برخوردارند كه مستدل نيستحق ويژه براي نقض مصوبات كميته ي مركزيحزب توده ايران!

همان طور كه رفيق عزيز آرش وجداني اعلام داشت، كميته ي مركزي حزب توده ايران تصميم به برگزاري نشستي گرفته است كه خبر آن را اين رفيق اعلام نمودازآن جا كه نمي توان بدون هر نشاني پذيرفت كه وجدان توده اي رفيق عزيز آرش وجداني به او اجازه مي داده حقيقت را مسخ كند، و به نادرست ادعاي تصميم كميتهمركزي حزب طبقه كارگر را اعلام كند، مي توان درستي تصميم اعلام شده را پذيرفت.

در برابر اين تصميم كميته ي مركزي حزب توده ايران، ظاهراً رفقاي دبير اول و دوم كميته مركزي حزب طبقه كارگر ايران از حق ويژه و استثنايي برخوردارند كه دووجه دارديكي– اين تصميم را نقض كنند؛ دوم– اين كه خود را آن قدر آزاد احساس كنند كه نسبت به اقدام خود پاسخگو نيز نباشندآيا قابل تصور است كه رفقا كهاستادان دانشگاه در بريتانيا هستند، داراي اين حق ويژه باشند كه به پرسش هاي دانشچويان كلاس خود پاسخ ندهند؟

آيا استفاده از اين حق ويژه در حزب توده ايران از اين رو مجاز است كه گويا حزبي از يك كشور عقب افتاده ي آسيايي است كه بايد استعمارگران در ابتدا مدنيت رابرايش به ارمغان آورند؟ و پس از آن كه مردم آن متمدن شدند از حق انتظار پاسخ برخوردار شوند؟

بدين ترتيب قابل شناخت است كه شرايط حاكم بر هستي واقعي حزب توده ايران در سال ١٣٩٧ شمسي، در هفتاد و ششمين سال پايه گذاري حزب طبقه ي كارگر ايرانآن چنان شفاف و صريح است كه رفقاي نويدنو و ديگر رفقاي مسئول و جانبدار مصالح عاليه حزب توده ايران بتوانند به «پيمان» خود وفادار باشند و به اين نقضغيرمستدل مصوبه كميته ي مركزي حزب توده ايران پايان بخشند!

شايد برگزاري يك همه پرسي در اين زمينه ضروري و كمك باشد، چنانچه راه گشوده نشود.

۶ اردی‌بهشت ۱۳۹۷ – ۲۶ آوریل ۲۰۱۸




مبارزه براي صلح، اهرم مبارزه عليه جنگ طلبي امپرياليسم!

سخن روز شماره: ۱۳ ( ۷ اردیبهشت ۱٣۹۷ )

 

در سخن روز پيشين برخي نكته ها در ارتباط با مبارزه براي صلح به مثابه ملات مبارزه توامان عليه امپرياليسم و عليه نظام سرمايه داري وابسته به اقتصاد امپرياليستي در ايران و عليه رژيم ديكتاتوري نماينده آن مورد توجه قرار گرفت. متن و مضمون مصوبه ي كميته ي مركزي حزب كار كره كه روز جمعه ٢٠ آوريل ٢٠١٨ انتشار يافت مي تواند كمك باشد براي انديشيدن درباره ي چگونگي مبارزه ي براي صلح در ايران در شرايط كنوني. لذا ترجمه ي كوتاه شده ي مصوبه به نقل از جهان جوان ٢٣ آوريل ارايه مي شود.

 

در اين مصوبه كه داراي شش بند است، استقلال سياست ملي و انسان دوستانه دولت جمهور خلق كره، موضع ملي- مردمي شفاف و قاطع آن از جايگاهي رفيع موج مي زند. در اين مصوبه نه از گدايي از امپرياليسم و نه از تهديد ديگران سخني مطرح است. هيچ موضع ضدامپرياليستي فدا نمي شود و بر باد داده نمي شود:

 

در بند اول، موفقيت آزمايش هاي اتمي و توليد «بمب هاي كوچك و بسيار بزرگ اتمي» و ساخت و آزمايش  «موشك ها با بعدي جهاني» اعلام و گفته مي شود كه بدين ترتيب به «تسليحات اتمي قابل اعتماد تحقق بخشيده شده است.»

«از روز ٢١ آوريل ٢٠١٨ به آزمايش هاي اتمي پايان داده مي شود و مركز آزمايش ها در شمال برطرف مي شود، تا شفافيت تصميم تضمين گردد» .(٢)

«قطع آزمايش ها گامي پراهميت در روند خلع سلاح اتمي در جهان است، و جمهوري ما به صف همراهان كوشمند جهاني براي پايان بخشيدن كامل به آزمايش هاي اتمي مي پيوند.» (٣)

«ما تا آن هنگام از به كاربردن بمب هاي اتمي پرهيز مي كنيم، كه عليه كشور ما تهديد و فتنه گري اتمي به كار گرفته نشود، و از توسعه ي سلاح اتمي و يا تكنولوژي آن در جهان خودداري خواهيم نمود.» (٤)

«همه ي نيروي انساني و منابع ماترياليستي در اين سو به كار انداخته خواهد شد كه اقتصاد سوسياليستي قدرتمندي برپا داريم و سطح زندگي خلق را به طور چشم گير ارتقا دهيم.» (٥)

«روابط نزديك و گفتگو با همسايگان و جامعه ي بين المللي را فعال خواهيم نمود، تا زمينه مناسبي را براي همكاري ها ايجاد سازيم و صلح و امنيت را در شبه جزيره ي كره و در جهان حفظ كنيم.» (٦)

 

بدين ترتيب، جمهوري دمكراتيك خلق كره با سياستي مستقل و سوسياليستي به صحنه ي نبرد جهاني با امپرياليسم بازمي گردد كه در آن مبارزه براي حفظ صلح و نوسازي جامعه حلقه هاي تعيين كننده را دارا هستند. تحقق بخشيدن به چنين سياست مستقل، ملي و مردمي تنها آن هنگام ممكن است كه برنامه ي نوسازي جامعه، شفاف است . مورد اعتماد توده هاي مردم قرار داشته باشد.

در ايران و تا آن هنگام كه به مساله حفظ صلح و نوسازي مستقل ايران پاسخي شفاف و قابل كنترل داده نشود، مبارزه براي حفظ حاكميت ملي و راه تعالي اقتصادي- اجتماعي مستقل كشور گشوده نخواه شد.

٥ ارديبهشت ١٣٩٧ – ٢٥ آوريل ٢٠١٨




مبارزه براي صلح، اهرم اتحاد ضدديكتاتوري!

سخن روز شماره: ۱۲ ( ۶ اردیبهشت ۱٣۹۷ )

حزب توده ايران در سرمقاله ي اخير در نامه مردم به درستي خطر تجاوز امپرياليستي را خاطرنشان مي سازد و با پيشنهادهايي براي ممانعت از اجرايي شدن سياست جنايتكارانه ي امپراليسم آمريكا و شركاء، بر ضرورت تشديد مبارزات ضدامپرياليستي پاي مي فشرد.

 

چگونه مي توان به اين سياست واقع بينانه و ضروري تحقق بخشيد؟

سرمقاله ي پراهميت ارگان مركزي حزب توده ايران همانجا دفع اين خطر را به درستي با ايجاد وحدت و توافق توده هاي مردم بر سر مبارزه ي ضد امپرياليستي در جامعه توضيح مي دهد و برپايي اتحادهاي اجتماعي را به منظور روشنگري و مبارزه عليه سياست خارجي نادرست حاكميت سرمايه داري در ايران ضروري مي داند.

بدين ترتيب بايد حلقه ي واسط ميان مبارزه ي ضد امپرياليستي و مبارزه عليه سياست ماجراجويانه رژيم ولايت فقيه را يافت و به عنوان اهرم برپايي اتحادهاي اجتماعي در مبارزه ي با خطر خارجي و سياست حاكميت سرمايه داري در ايران به خدمت گرفت.

رفيق عزيز اميد نياز به يافتن اين نكته را در ابرازنظر اخير خود خاطرنشان مي سازد: «چگونگي حل توامان سه تضاد مورد اشاره و امكان پذيري [تحقق بخشيدن به] آن در صحنه عمل»! او انديشيدن مشخص به اين چگونگي را نياز لحظه اعلام مي كند. اين رفيق به درستي برجسته مي سازد كه «طبقه كارگر نمي تواند مبارزات صنفي- سياسي خود را بدون توجه به واقعيت [خطر] اشغال [احتمالي] گوشه اي از ميهن توسط متجاوزين، يعني چگونگي حل تضاد عمده و روز به پيش ببرد.»

رفيق عزيز ابي در ابرازنظر اخير خود به پرسش درباره ي چگونگي پاسخ مي دهد و مي نويسد: «به نظر من دفاع از ميهن بدون بسيج طبقه كارگر و اقشار زحمتكش و توده هاي شهر حول دفاع از دمكراسي و توليد داخلي، اقتصاد ملي، حقوق عادلانه، برگشت صنايع خصوصي شده، ملي شدن [- تحت كنترل ملي قرار گرفتنِ] تجارت خارجي [در چارچوب برنامه اقتصاد ملي] و مبارزه با فساد ميسر نمي باشد.»

 

در سخن روز قبلي، به يكي از اين پيشنهادها براي مساله ي «چگونگي» پرداخته شد. اين پيشنهاد با توجه به آمادگي حزب چپ ايران (فداييان خلق) براي مبارزه عليه اقتصاد سياسي نئوليبرال تنظيم و طرح شد. پيشنهاد شد كه در اين باب گام مشخصي برداسته شود. اين پيشنهاد كه داراي سرشتي ”بينابيني“ است مي تواند با پيشنهادهاي مشابه تكميل و توسعه داده شود.

در ارتباط با كوشش براي يافتن زبان و عمل مشترك با حزب چپ ايران در مبارزه عليه برنامه نئوليبرال ديكته شده از طرف امپرياليسم، نكته هايي بيان شد. بايد اين پيشنهاد ”بينابيني“ را با پيشنهادهاي ديگري تكميل و توسعه داد.

 

شعار مبارزه براي صلح يكي از اين نوع پيشنهادهاي بينابيني را تشكيل مي دهد. پيشنهادي كه مي تواند پيوند مبارزه عليه سياست ماجراجويانه حاكميت نظام سرمايه داري ايران و ديكتاتوري ولايي و عليه كوشش امپرياليستي را ايجاد سازد و عليه جو سازي ضد ايراني در جهان به منظور تدارك يورش نظامي به ايران، موثر گردد. چرا بايد در شهرهاي اروپايي تنها عليه حاكميت ديكتاتوري تظاهرات شود؟ چرا نبايد آن را با مبارزه عليه خطر تجاوز امپرياليستي تكميل نمود؟ آيا نمي توان از اين طريق عليه سياست هم راهي كشورهاي اروپايي با آمريكا براي نقض ”فرجام“ فعال بود و از اين طريق نيروهاي سلطنت طلب و .. را از صحنه تبليغاتي در كشورهاي سرمايه داري به كنار راند و دور نمود؟

نمونه ي ديگر براي چنين پيشنهادهاي بينابيني، كوشش براي روشنگري درباره ي ضرورت ايجاد بحث و گفتگو در جامعه براي برنامه اقتصاد ملي مبتني بر اقتصاد سياسي جايگزين است. و پيشنهادهاي ديگر.

 

هم زمان با چنين مبارزه ي روشنگرانه مي توان پيوند ميان مبارزه ي ضد امپرياليستي و ضد ارتجاع حاكم و رژيم ديكتاتوري نماينده آن در ايران و خارج از ايران سازمان داده شود. اين مبارزه در ارتباط با نبرد عليه اقتصاد سياسي نئوليبرال، دفاع از خواست هاي كارگران و ديگر لايه هاي زحمتكش و …، كه در آن، آزادي هاي فردي و اجتماعي، پايان دادن به حجاب اجباري و غيره، سويه هاي ديگري را از وظايف روز در مبارزه تشكيل مي دهد، مي تواند هم زمان و بهم تنيده تحقق يابد. اين طور نيست؟

 

با چنين برنامه ي مبارزاتي كه برنامه اي تام و تمام است، با چنين برنامه ي عمل و پراتيك، با چنين برنامه ي مبارزاتي انقلابي است كه نگراني درباره ي بغرنجي «وحدت مبارزه» كه گويا مي تواند به معناي بي توجهي به ”عمده“ از كار در آيد، پايان مي يابد!

با چنين برنامه مبارزاتي است كه ضرورت مبارزه ي تنها براي دفاع از ميهن و تماميت ارضي و حق حاكميت ملي از اذهان مبارزه ان صديق رخت برمي بندد و ”اميد“ در دل ها به جاي پرسش هاي انتزاعي، شب را تا صبح با تدارك مبارزه ي فردا به صبح مي رساند!

با چنين برنامه تام و تمام، تلفيق مشخص نبرد عليه تضاد سه گانه اي به طور عملي تحقق مي يابد كه توافق بر سر وجود و ضرورت هم زمانِ آن ميان توده اي ها برقرار است! اين طور نيست؟!

 

متاسفانه نظر حزب چپ ايران (فداييان خلق) در باره ي پيشنهادهاي مبارزاتي مشخص در سخنان  رفيق نادر عصاره و يا رفيق نعمت پور و مصاحبه ديروز رفيق بهروز خليق با اخبار روز مطرح نمي شود.

از اين رو بايد بررسي و توافق بر سر چنين بيشنهادهاي مشخص را به فهرستي افزود كه رفيق ناصر موذن كه پيشنهاد شد وظيفه ي تماس و مذاكره را با حزب چپ ايران پي گيري كند، با اين رفقا مطرح ساخته و موافقت آن ها را براي مبارزه دمكراتيك- رهايي بخش مشترك جلب كند. بحث در مطبوعات حزبي در اين زمينه وظيفه روز است و نه «فرار از بيهودگي»!

***

 

با برخي از پاتالوژها در طول كار شغلي آشنا شدم كه صبح ها بافت هايي را كه براي آزمايش توسط پزشكان مختلف ارسال شده بود، پهن  مي كردند و به تماشا و خواندن نوشته ها روي ورقه هاي ضميمه مي پرداختند. اين كار اغلب تا نزديكي هاي ظهر طول مي كشيد و وقت غذا خوردن فرا مي رسيد و به نهارخانه مي رفتند. بعد از صرف غذا باز هم در اين باره صحبت مي كردند كه با توجه به داده هاي همكاراني كه بافت ها را براي آزمايش و بازبيني ارسال كرده اند، كار روي كدام بافت را بايد نسبت به بافت ديگر اولويت داد. در اين ضمن عصر شده بود و كمك ها در آزمايشگاه روانه ي خانه شده بودند و يا تدارك رفتن را مي ديدند. خب قرار مي شد كار را صبح فردا آغاز كنند. روز بعد بحث بر سر اين بود كه آيا بايد كار را با بافت هاي امروز ارسال شده و يا با بافت هاي ارسال شده در روز گذشته بايد آغاز كرد؟ سپس قرار بر اين مي شد كه بررسي شود كه آيا در ميان ارسالي هاي روز جديد موارد عجله اي وجود دارد يا خير؟

كار برخي از توده اي ها هم دارد به اينجا ختم مي شود كه بحث درباره ي ضرورت پيوند مبارزه ي صنفي و سياسي را كه حل شده‏، در ارتباط قرار دهيم با تعيين وزن كدام مبارزه و انتخاب كدام تضاد براي مبارزه ي امروز؟

با اين شيوه كار به جايي نمي رسد. براي آغاز كار ما اسلوب علمي در اختيار داريم. بايد ديد در نبرد طبقاتي جاري در ايران زحمتكشان اكنون كدام مسايل را مطرح كرده اند. اين آن خط سرخي است كه بايد دنبال كنيم. از توده ها آموختن، آموختن اسلوب ديالكتيكي در نبرد طبقاتي است براي شناخت كيفيت پديده!

اين آموزش، آموزش انقلابي از نبرد طبقاتي است، يعني آموزش براي تغيير شرايط است. مبارزه ي زحمتكشان اغلب مبارزه اي است كه براي شناخت ضرورتش، كارگران بسيار گرسنگي كشيده، شلاق خورده، به زندان افتاده شده اند. در اين نبرد است كه آن ها با گوشت و پوست خود ضرورت پايبندي به ديالكتيك پيوند نبرد دمكراتيك- سياسي- طبقاتي را دريافته اند. به زحمتكشان و تجربه ي توده هاي مردم بايد اعتماد كرد.

اين اعتماد كوركورانه البته نيست. بايد تجربه ي انقلابي را از ديدگاه انديشه ي علمي ماركسيستي- توده اي تعميم داد. با اين تعميمِ حركت واقعي توده ها است كه گردان پيشرو قادر مي شود شعارهاي روز را از نبرد جاري بيرون بكشد، شعارهاي اشتباه را حذف كند و «دروازه ي ناگشوده ي شهر ها را بگشايد»! ماركس آن را در تز سوم فويرباخ توضيح مي دهد و مي گويد: «تطابق تغيير اوضاع و فعاليت انساني مي تواند فقط به مثابه پراتيك انقلابي بررسي گردد و تعقلاً درك شود.»

تفاوت برخورد ماترياليستي ماركسيستي با ماترياليست پاتولوژيست هايي كه پيش تر از آن ها صحبت بود، آگاه بودن توده اي ها به اهميت پراتيك انقلابي است و بس!

 

مبارزه عليه اقتصاد سياسي ديكته شده توسط امپرياليسم، بدون مبارزه براي صلح ممكن نيست. مبارزه براي حفظ صلح و دفع تجاوز امپرياليستي، بدون مبارزه عليه مجريان سياست نئوليبراليسم در ايران ممكن نيست. مبارزه عليه رژيم ديكتاتوري و مجري اين برنامه نواستعماري، بدون مبارزه براي آزادي و در راس آن آزادي زنان ممكن نيست.

اين است ساختار و مضمون مستقل سياست طبقاتي حزب توده ايران!

 

به جاي هدر دادن نيرو و توان و فرصت ها ووو، بايد با يافتن شعارهاي روز كه دو شعار مبارزه عليه نئوليبراليسم و مبارزه براي صلح و مبارزه ي رهايي بخش ملي در مركز آن قرار دارد، كار عملي و پراتيك انقلابي را ادامه داد. افشاگري عليه سياست تجاوزگرانه امپرياليسم، عليه سياست نظامي ماجراجويانه ي ارتجاع حاكم، عليه خطر كودتاي نظامي، براي آزادي و رهايي زنان از قيد بندهاي ارتجاعي مذهب، كه رفيق عزيز ابي برمي شمرد مي تواند با كدام شعار هاي مشخص به ميان توده ها برده شود؟

چنين است پرسش مشخص روز كه ابرازنظرها بايد بر محور آن طرح گردد.

رفقاي ابرازنظر كننده در اين زمينه آستين ها را بالا بزنند، با پرسش و جستجو از زحمتكشان و ديگر مبارزان ميهن دوست، پرسش هاي مشخص را انتقال دهند و و و. اين است وظيفه ي روز!

آن وقت خواهيم ديد كه با همه ي ناچيزي توان، مي توان كمّيتي قابل توجه و كيفيتي استثنايي را به حركت اندازيم.

اول ارديبهشت ١٣٩٧ – ٢٢ آوريل ٢٠١٨