“تحليلي آكادميك”، تهي از مضموني ماركسيستي- توده اي!
“جوانرود” پيوندِ مبارزه ي دمكراتيك و سوسياليستي را نفي مي كند!

دوره جدید: مقاله شماره: ۲۹(۴ تیر ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

برخلاف “راه توده”ي دروغين كه “سرمقاله”هايش جنجالي و ژورناليستي است، رفيق جوانرود به ظاهر علمي- آكادميك بررسي هاي خود توجه دارد. به نظم انديشه آكادميك پايبند است. باوجود اين، بررسي هاي او مانند مقاله هاي “راه توده” تهي از مضمون ماركسيستي- توده اي است! تازه ترين نمونه، مقاله ي “حزب توده ايران و مساله انتخابات” است. در اين مقاله باموشكافي “آكادميك” مصوبه هاي ششمين كنگره ي حزب توده ايران از سال ١٣٩١ مورد انتقاد قرار مي گيرد. پنج سال پس از برگزاري كنگره!

اين انتقاد متوجه تعريف مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب و ضرورت برپايي جبهه گسترده ي ضد ديكتاتوري نمي شود. اين مصوبه ها مورد تائيد قرار مي گيرد. انتقاد متوجه تز خود ساخته اي است كه رفيق جوانرود آن را خلق و طرح مي كند. اين تز حزب توده ايران را متهم مي كند كه گويا مي خواهد «اصلاح طلبان كه خود طيف گسترده اي از سرمايه داري كوچك و متوسط و خرده بورژوازي و لايه هاي بينابيني را تشكيل مي دهند، و چه بسا با تعريف عدالت اجتماعي به معناي برنامه [حزب] هم موافق باشند، از اين جبهه خارج باشند؟» (ص ٧).

كليت، حقيقت است! (هگل)

بايد اذعان داشت كه مقاله با پرسش هايي مي كوشد تز خود را مستدل سازد. به آن در زير پرداخته خواهد شد. اما اين پرسش ها معلول و تهي از انديشه ي ماركسيستي- توده اي است. پرسش ها از اين رو از مضمون ماركسيستي- توده اي تهي اند، زيرا رابطه حزب توده ايران را با “اصلاح طلبان” در چارچوب “كليت” نظام حاكم سرمايه داري در ايران مطرح نمي سازد!

موضع دفاع از “اقتصاد سياسي” نوليبرال ديكته شده توسط امپرياليسم از طرف “اصلاح طلبان”ي كه مورد دفاع جوانرود قرار دارند، اصلاً در تحليل او طرح نمي شود. نگرش به “اقتصاد سياسي” مورد تائيد اصلاح طلبان كه اجراي چند دهه ي آن جامعه را با بحران عميق اقتصادي- اجتماعي دست بگريبان ساخته، درّه فقر و ثروت را تعميق بخشيده، در بررسي “آكادميك” هشت صفحه اي و در استدلال يك سويه به سود تزِ اثبات نشده، به كلي «گم» (اط) مي شود! حزب توده ايران مورد انتقاد قرار مي گيرد كه گويا نسبت به اصلاح طلبان موضعي منفي داراست. اما موضع ضد توده اي هيچ يك از اصلاح طلبان، نقشي در استدلال جوانرود ايفا نمي كند!

مضمون “جبهه گسترده ي ضد ديكتاتوري” كه زنده ياد منوچهر بهزادي، دبير كميته مركزي حزب توده ايران در پيش از انقلاب بهمن مطرح نمود و در آن ضرورت پيوند مبارزه ي ضد ديكتاتوري را با مبارزه ي ضد امپرياليستي به اثبات رساند (١)، از اين طريق نقض مي شود، كه درباره ي آن سكوت مطلق برقرار است!

تز انتقادي به سياست حزب توده ايران در برخورد به اصلاح طلبان به بررسي استبداد محدود مي ماند و در نتيجه در سطح مي غلطد: «رفقا به اين سئوال پاسخ دهند كه اگر اصلاح طلبان در جبهه واحد ضد ديكتاتوري مي گنجند، پس چرا به همكاري  با آنها [بخوان دنباله روي از آن ها] در اين جبهه همت گذاشته نمي شود و برعكس به آن ها حمله مي شود؟»

مي دانيم كه در انديشه ي “آكادميكِ” غيرماركسيستي- غيرتوده اي، هيچ گاه شرايط زيربناي جامعه طرح نمي شود.  نقش آن در ارزيابي از شرايط حاكم نقشي ايفا نمي كند! ارزيابي رفيق جوانرود در اين زمينه استثنا نيست! براي او بررسي از موضعِ اصلاح طلبان، به “آزادي خواهي” آن ها محدود مي ماند. اين واقعيت كه آن ها، مانند ديكتاتوري حاكم، مجري برنامه ي امپرياليستي “خصوصي سازي و آزاد سازي اقتصادي” در ايران هستند، در ارزيابي ازآن ها نقشي ندارد! به سخني ديگر، رفيق جوانرود نمي خواهد رابطه ميان پذيرفتن برنامه امپرياليستي توسط كليت نظام و ضرورت برقراري سلطه ي ديكتاتوري را در ايران، حتي در ذهن خود به ثمر برساند، چه رسد آن را براي توده ها توضيح دهد! به بيان ديگري كه همين معنا را مي رساند، رفيق جوانرود رابطه ميان زيربنا و روبناي جامعه،كليتيِ كه حقيقت است را به فراموشي مي سپارد!

لذا تحليل او، تحليلي مبتني بر ماترياليسم تاريخي و اسلوب ديالكتيك ماترياليستي نيست.

پيوند ميان مبارزه ي دموكراتيك و سوسياليستي!

اضافه بر آن، بررسي غيرماركسيستي- غيرتوده اي از اين حسن برخوردار است كه نيازي هم ندارد، اصلاً پرسش درباره ي ضرورت پيوند ميان مبارزه ي دموكراتيك و سوسياليستي حزب طبقه كارگر را مطرح سازد، چه رسد به پاسخ دادن به آن! زنده ياد جوانشير، دبير كميته مركزي حزب توده ايران در جزوه ي باليني همه ي توده اي ها، اين پيوند را توصيف مي كند، ضرورت پايبندي به آن را به عنوان محك سياست انقلابي حزب توده ايران به اثبات مي رساند و نشان مي دهد كه خط فاصل ميان خط مشي انقلابي حزب توده ايران و همه ديگر مبارزان چپ و در ظاهر “چپ”، پايبندي عملي- نظري به اين پيوند است!

او اين پيوند را «برنامه حداقل كارگري حزب توده ايران» مي نامد!

رفيق جوانرود كه نامستعاري شبيه رفيق جوانشير بر خود نهاده است، در اين زمينه سكوت مي كند! استدلال “آكادميك” در سطح مي غلطد! رابطه ي ديالكتيكي ميان “آزادي هاي دموكراتيك” و “حقوق دموكراتيك” در جامعه اصلاً طرح نمي شود. درحالي كه تنها توده اي ها هستند كه مي توانند و بايد آن را در جامعه طرح كرده، درباره ي آن روشنگري نموده و از اين طريق سطح آگاهي طبقه كارگر و ديگر لايه هاي اجتماعي را بالا برده و صيقل دهند!

«مخالفت جريان اصلاح طلبي با استبداد ولايي»، بدون هيچ شرط و اما مورد پشتيباني حزب توده ايران است و توده اي ها از اين موضع آن ها بسيار خوشحال و خشنود هستند. اما حزب طبقه كارگر ايران و همه هواداران حزب مي دانند كه بدون تغيير شرايط زيربناي جامعه، حذف ديكتاتوري روندي پيگير از كار در نمي آيد. تجربه انقلاب بهمن ٥٧ مردم ميهن ما و “بهار عربي” در تائيد اين برداشتِ واقع بينانه است! لذا مبارزه ي روشنگرانه و تبليغي براي ضرورت تغيير زيربناي سرمايه داري وابسته به اقتصاد جهاني امپرياليستي و طرح جايگزين ملي- دموكراتيك براي آن، مبارزه اي براي تقويت روند حذف ديكتاتوري ولايي است! هيچ نيروي ديگري قادر به چنين روشنگري در جامعه نيست، جز حزب طبقه كارگر و توده اي ها!

جوانرود مي خواهد اين وظيفه را از وظيفه هاي حزب توده ايران حذف كند. وظيفه ي ايجاد پيوند ميان مبارزه ي دمكراتيك و سوسياليستي حزب توده ايران را نادرست و حتي مضر بنمايد! وظيفه اي كه رفيق جوانشير درستي و ضرورت آن را با ظرافت علم ماترياليسم تاريخي و با اسلوب ماترياليسم ديالكتيكي نشان داده است!

البته، البته رفيق جوانرود با تعريف حزب توده ايران از «عدالت اجتماعي» موافقت كامل دارد كه در «بندهاي درخشان» مصوبه هاي ششمين كنگره ي حزب توده ايران به تصويب رسيده است: «… استقرار آزادي، استقلال، صلح و عدالت اجتماعي … [يعني] حركت به سمت عملي كردن عدالت اجتماعي: يعني گسستن زنجيرهاي فقر، عقب مادگي و بي عدالتي»! او با اين «بندهاي درخشان» مانند بسياري، از جمله “راه توده”ي دروغين در زبان موافق است! كي موافق نيست! اما مانند “راه توده” معتقد است كه اين موافقت را فعلاً بايد در كشوي ميز گذاشت و مطرح نكرد، تا «اصلاح طلبان از اين جبهه خارج نباشند»!

«دو هدفي كه وظايف كاملا جداگانه اي را دنبال مي كنند»؟!

ناگفته نماند كه هيئت «تحريريه صفحه مهر» در پيش گفتار كوتاه خود از “راست” به انتقاد به موضع رفيق جوانرود مي پردازد. اين جريان كه خود را “توده اي” مي نمايد، آن طور كه مي نويسد، دربست موافق «راي به حسن روحاني» در انتخاب اخير بوده است و خواستار «بررسي وسيع تر… موضع نيروهاي چپ نسبت به مساله انتخابات در جمهوري اسلامي ايران [!]» است. به نظر آن ها بايستي در اين بحث جاي نيروهاي چپ در ابدي ساختن بقاي «جمهوري اسلامي ايران» روشن و تعيين شود! آن ها اصلاً بحث درباره ي گذار از نظام سرمايه داري وابسته به اقتصاد جهاني امپرياليستي را ضروري نمي دانند و برنمي تابند!

رفيق جوانرود ظاهراً در برخورد با نظرات «هيئت تحريريه ي صفحه ي مهر» انتشار مقاله خود را ضروري دانسته است. لذا مي توان تفاهمي نسبي با كوشش او در نبرد درون سازماني اش داشت، اما شيوه ي طرح و اسلوب بررسي او قابل دفاع نيست. زيرا تهي از انديشه ي ماركسيستي- توده اي است!

علم جامعه شناسي بورژواي تنها تقسيم مي كند!

ببينيم رفيق جوانرود كه نام مستعار انتخابي اش قاعدتاً به رودي برمي گردد كه در بلنداي كوه جريان دارد و لذا “تند و تيز” است، درباره ي رابطه ديالكتيكي ميان مبارزه ي دموكراتيك- اتحادي و مبارزه ي سياسي- سوسياليستي در جامعه چه مي گويد؟!

او به طور ساده اين دو مبارزه را در برابر هم قرار مي دهد كه گويا مرحله هاي جدا از هم و يكي پس از ديگري را تشكيل مي دهد! او در بررسي “آكادميك” خود اين موضع را با پرسش زير آغاز مي كند: «چه ضرورتي داشت كه در برنامه [حزب توده ايران] دو هدف كلان … به طور همزمان اعلان [م] شود؟ دو هدفي كه وظايف كاملاً جداگانه اي را دنبال مي كنند.»

مي دانيم كه علم، براي شناخت پديده، آن را به جزهاي آن تقسيم كرده و جزها را تك به تك مورد توجه قرار مي دهد! لنين مي گويد براي درك “حركت و تغيير”، بايد حركت را نگه داشت. خط را بايد به جزهاي آن، به نقطه ها تقسيم كرد. هنگامي كه درخت جديدي مورد بررسي قرار مي گيرد، تا جايگاه بيولوژيكي آن در طبيعت تعيين شود، علم گياه شناسي برگ، شاخه، پوست، تنه، و … را تك تك مورد توجه و بررسي قرار مي دهد. با رشد دانش ژنتيكي چنين بررسي توسعه يافته و دقيق تر شده است.

هنگامي كه اين مرحله تحقيقاتي عملي شد، آن وقت علم “جدي”، اجزا را در ارتباط قرار مي دهد و رابطه ميان آن ها، نحوي بده و بستان و يا سوخت و ساز آن ها را ميان خود و با محيط پيرامون بررسي مي كند و نهايتاً به نتيجه گيري درباره ي “كليت” درخت مي پردازد و آن را در ردّه، گونه و … خاصي قرار مي دهد. (٢)

علم بورژوازي به اين اسلوب تجزيه و تحليل در علوم دقيقه پايبند است، اما مي دانيم كه كه همان طور كه “جن از بسم الله” فرار مي كند، دانشمندان جامعه شناس بورژوازي نيز از ايجاد رابطه ميان «دو هدف كلان» اجتماعي سر باز مي زنند و با وحشت فرياد مي زنند كه «چه ضرورتي براي اعلان همزمان» آن ها وجود دارد!؟ آن ها كه علم ديالكتيكي ماترياليستي را براي ارزيابي شرايط اجتماعي و درك وظايف روز جنبش كارگري و ميهن دوست بودار و چندش آور ارزيابي مي كنند، با سكوت از كنار آن مي گذرند.

آن ها با اين پرسش كه آيا مگر اين طور نيست كه «طرد رژيم ولايت فقيه كه كاملاً مرحله مبرمي است … وظيفه درهم شكستن استبداد و ديكتاتوري و دموكراتيزه كردن عرصه سياسي كشور [را] … عهده دار» است؟ كه «در اشكال مختلف متصوره ممكن است» تحقق يابد، آن را از “كليت” نبرد طبقاتي در ايران و جهان جدا مي كنند؟! نمايندگان علم جامعه شناسي بورژوازي در چنين مواقعي درباره ي «اشكال مختلف متصوره» مانند انقلاب بهمن، “بهار عربي” و امثال آن سكوت مي كنند؟! آن ها نمونه ي يوگسلاوي پاره پاره شده وجنگ داخلي در سوريه را كه انواعي از اين «اشكال مختلف متصوره ي ممكن» است، مسكوت مي گذارند! انگار وقايع سال گذشته در برزيل و وقايع توطئه گرانه در جريان در ونزوئلا جز اين «اشكال» نيست؟

براي آن ها، «درهم شكستن استبداد و ديكتاتوري و دموكراتيزه كردن عرصه سياسي كشور» در ايران  – هيئت تحريريه صفحه “مهر” آن را «جمهوري اسلامي ايران» مي نامد -، كوچك ترين رابطه اي با پايان بخشيدن به سياست نواستعماري “خصوصي سازي و آزاد سازي اقتصادي” ديكته شده توسط امپرياليسم و منافع مجريان اين برنامه در ايران ندارد، چنين رابطه اي براي آن ها غيرقابل تصور است! از اين رو نيز «طرح همزمان … [جبهه ضد ديكتاتوري و] انقلاب ملي- دموكراتيك» را مضر مي دانند! زيرا انقلاب ملي- دموكراتيك گويا وظيفه اي به كلي متفاوت به عهده دارد. وظيفه اي غيرواقع بينانه و غيرتاريخي، كه عبارت است از «زدودن فقر و عقب ماندگي براي اكثريت مردم ايران»! از اين رو رفيق جوانرود گنجاندن اين دو وظيفه را در يك مصوبه كنگره ي ششم حزب توده ايران نادرست ارزيابي مي كند! زيرا گويا طرح همزمان «دو هدف استراتژيك بسيار كلان … به نفع استبداد رژيم ولايت فقيه تمام» مي شود!

خطر «به نفع استبداد رژيم ولايت فقيه تمام شدن» از اين رو وجود دارد، زيرا گويا “انقلاب ملي- دموكراتيك” تنها توسط «نيروهاي ترقي خواه و عدالت خواهِ طرفدار زحمتكشان دنبال» مي شود! با يك چرخش قلم، نقش بزرگ و تاريخي «طيف گسترده اي از سرمايه داري كوچك و متوسط و خرده بورژوازي و لايه هاي بينابيني» در انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما نفي مي شود! ظاهرا هيچ ككي هم كسي را نمي گزد كه در دو سطر پيش تر، حذف اين لايه هاي به عنوان تهمت عليه سياست انقلابي حزب توده ايران مطرح شده است!

قطعاً «هيئت تحريريه صفحه “مهر”» انتقادي در اين زمينه به رفيق جوانرود ندارد! اين طور نيست؟!

وحدت ديالكتيكي منافع طبقه ي كارگر و لايه هاي ميهن دوست در انقلاب ملي- دموكراتيك

هنگامي كه رفيق جوانرود مي نويسد: «تحقق انقلاب ملي- دموكراتيك در يد قدرت جبهه جنبش كارگري و كمونيستي است»، “حقيقت” را از پشت شيشه ي پنجره اي توصيف مي كند كه بر آن باران مي بارد. او “حقيقت” را تحريف مي كند! او “حقيقت” را در ظرافت واقعي آن نشان نمي دهد!

او رابطه ميان مساله “هژموني انديشه ي ملي- دموكراتيكِ” فرازمندي جامعه را كه «در يد قدرت جنبش كارگري» است، با “منافع تاريخي كل جامعه” در شرايط سلطه نظام امپرياليستي نواستعماري در جهان درك نكرده، نفي مي كند!

اين درست است كه تنها انديشه مسلح به علم ماترياليسم تاريخي قادر است ضرورت برقراري هژموني انديشه ي ملي- دموكراتيك را به عنوان “مضمون نبرد رهايي بخش” عليه سلطه ي امپرياليسم در دوران كنونيِ تناسب قوا در جهان تا ظريف ترين سويه هاي آن درك كند و توضيح دهد و اين «در يد» حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران است.

در عين حال اين نكته نيز درست است كه حزب توده ايران تنها زماني قادر به انجام وظيفه ي خطير و تاريخي خود خواهد بود كه از توانايي ارايه آن «برنامه حداقل كارگري» برخوردار باشد كه وحدت منافع طبقه كارگر و لايه هاي ميهن دوست بورژوازي ملي و خرده بورژوازي را در روند فرازمندي اقتصادي- اجتماعي- فرهنگي ايران تامين مي كند!

احزاب كارگري و كمونيستي از تجارب گذشته در ارتباط با دو نكته ذكر شده  بسيار آموخته اند. روند فرازمندي كنوني در جمهوري خلق چين و يا كوباي سوسياليستي و …، آموزش پيگير از اين تجارب است!

پبشنهاد حزب توده ايران در پس از پيروزي انقلاب بهمن ٥٧ درباره ي برپايي “جبهه متحد خلق” نشان هشياري و توانمندي حزب توده ايران و دانشمندان و رهبران ماركسيست- لنينيست آن براي به ثمر رساندن انديشه ي ماركسيستي- توده اي ذكر شده و به سرانجام رساندن انقلاب بزرگ بهمن مردم ميهن ما است! تكيه ي حزب توده ها به اين گنجينه سرشار نظري- عملكردي حزب طبقه كارگر ايران سرمايه ي معنوي بزرگي است كه بايد آن را دقيقاً شناخت، تا توانست آن را رشد داد و به شرايط كنوني منطبق نمود!

رابطه ي ديالكتيكي ميان منافع طبقه كارگر و منافع كل لايه هاي ميهن دوست در جامعه بايد توسط توده اي ها همان قدر عميقاً درك شود كه توسط نيروهاي بورژوازي و خرده بورژوازي ملي و ميهن دوست بايد درك شود. اين واقعيت درك شود كه بدون ايجاد “جبهه متحد خلق”، آن طور كه حزب توده ايران پس از پيروزي انقلاب بهمن مطرح كرد، حفظ استقلال و حاكميت ملي ايران و هم رشد موزون اقتصادي- اجتماعي مستقل كشور تحقق نخواهد يافت. چنين فرازمندي و شكوفايي تنها هنگامي ممكن خواهد شد كه در آن، رشد نسبي “عدالت اجتماعي” و حفظ “آزادي هاي فردي و اجتماعي قانوني- دموكراتيك” به وحدت رسيده و گام به گام پيش مي رود.

رفيق عزيز ابي در ابرازنظر به مقاله ي اخير رفيق عزيز سيامك با عنوان “ميان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمين تا آسمان است” به درستي به توان طيف اصلاح طلبان در تحقق بخشيدن به هدف هاي ملي- دموكراتيك انقلاب (بهمن) اشاره مي كند. او با اين اشاره يِ هشيارانه در واقع مضمون رابطه ميان حزب توده ايران- جنبش توده اي را با اصلاح طلبان نيز بيان مي كند: در مبارزه ي روشنگرانه و تبليغي، بايد از مترقي ترين مواضع نزد اين لايه هاي دفاع و مواضع “راست” را مورد انتقاد قرار داد! اين عمده ترين شيوه ي برپايي “جبه متحد خلق” است!

انقلاب ملي- دموكراتيك تنها جايگزين دموكراتيك- مردمي و ملي- ضد امپرياليستي!

وحدت منافع طبقه كارگر و بورژوازي ميهن دوست و به ويژه لايه هاي خرده بورژوازي شهري و روستا در مرحله ملي دمكراتيك فرازمندي جامعه ترديد ناپذير است. در اين زمينه در توده اي ها نوشتارهاي بسياري مطرح شده است. هيچ انتقاد مشخصي به نظرات طرح شده ديده نشده است! علاقمندان مي توانند به كتاب مقاله هاي اقتصادي در توده اي ها نيز مراجعه كنند كه به صورت پ د اف انتشار يافته است.

وحدت منافع پيش گفته از واقعيت كليت شرايط جهاني نتيجه مي شود كه تحت شرايط آن، راه رشد ملي در چارچوب يك نظام سرمايه داري در جهان كنوني وجود ندارد! مضمون نبرد رهايي بخش دوران كنوني، از پيوند جدايي ناپذير ميان “آزادي” و “عدالت اجتماعي” تشكيل مي شود كه در مصوبات ششمين كنگره حزب توده ايران به تصويب رسيده است.

نادرستي تز وجود “اردوگاه قدرتمند سوسياليستي” براي ايجاد شدن امكان راه رشد ملي- دموكراتيك همان قدر قطعي است، كه تز تحقق بخشيدن به فرازمندي ملي- دموكراتيك تنها توسط «كمونيست ها» ممكن است، تحريف واقعيت و نادرست است!

راه رشد ملي- دموكراتيك در هر كشوري بايد بر پايه شرايط مشخص تاريخي آن كشور تعريف و تنظيم شود. هنگام كوشش براي تنظيم چنين برنامه ي اقتصاد ملي، بايد با نرمش كامل عمل كرد، در عين حال با قاطعيت در حفظ جهت گيري آن پاي فشرد.

بايد در برابر طرح “مالكيت بي بندوبار خصوصي” بر ابزار عمده ي توليد اجتماعي، ضرورت دفاع از “مالكيت عمومي- دموكراتيك” بر بخش هاي عمده ي اقتصاد كشور، به ويژه در عرصه نيازهاي اوليه مردم، توضيح داده شود. بايد نقش بخش عمومي- دموكراتيك انقلاب را در حفظ منافع بورژوازي و خرده بورژوازي ملي و ميهن دوست در برابر تجاوزات امپرياليسم و سرمايه مالي آن براي آن ها تفهيم نمود. و … وظيفه هايي كه حزب توده ايران تنها حزبي است كه به انجام آن موظف و تواناست!

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/3821

……………………………………

١- نگاه شود به مقاله پنجمين مقاله ي منتشر شده در توده اي ها در شهريور سال ١٣٨٧ با عنوان “جبهه ضد ديكتاتوري، شعاري امروزين؟” …

٢- نگاه شود به بخش پنجم در كتاب “تاريخ و ديالكتيك”، اثر لئو كفلر در توده اي ها.




استدلال نظري در خدمت هدف سياسي!
درك “راه توده” از ترقي تاريخي، مكانيكي و مذهبي است!

دوره جدید: مقاله شماره: ۲۷(۱ تیر ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

در نوشتار پيش با عنوان “راه توده” مخالف سياست مستقل طبقاتي حزب توده ايران است (١)، گفته شد كه «عاشقان مشي توده»ي در اين جريان سوسيال دموكرات راستگرا، سياست حزب را «نه در آن زمان و نه امروز درك كرده اند»! و اضافه شده بود كه به كار بردن واژه ي درك نكردن، براي آن ها كه «در ظاهر مدعي دفاع از “مشي حزب” هستند» نادرست است، آن ها مي خواهند «خط مشي انقلابي و سياست مستقل حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران را كه خوب هم درك كرده اند از محتواي خالي كنند»!

با مطالعه «پاسخ هاي راه توده» به «پيام هاي خوانندگان» (٢)، “شاهدي از آسمان” رسيد كه ريشه ي نظری «درك نكردن» سياست علمي حزب توده ايران را توسط اين مدعيان كه مي خواهند پرچمدار “مشي توده ي” باشند، افشا و برملا مي سازد. انديشه ي تئوريك اين جريان انحرافي در سطح ايده آليستيِ مذهب گرا قرار دارد.

سطح شناخت اين جريان كه به دروغ نام “راه توده” را يدك مي كشد، از فلسفه و تئوريِ شناختِ ماركسيستي- توده اي در سطح ايده آليسم ذهن گرا قرار دارد. گرچه نوساناتي ميان ذهن گرايي و عين گرايي در نظرات آن ها ديده مي شود، انديشه ي ذهن گرای ايده آليستي نقش تعيين كننده را نزد آن ها ايفا مي كند، آن طور كه عقب افتاده ترين نمايندگان انديشه مذهبي آن را تبليغ مي كنند.

مذهب ارتجاعي، هدف زندگي را دستيابي به “آرمانی” اعلام مي كند كه نهايتاً محتوم و جبري است و بهشت یا دوزخ نقطه ي پاياني آن را تشكيل مي دهد. جريان انحرافي “راه توده”، همان طور که در زیر نشان داده خواهد شد، نيز روند تاريخي رشد اجتماعي را روندي محتوم و جبري مي پندارد . براي آن مانند انديشه ي مذهبي هدفي از پيش تعيين شده (تلئولوژي) قايل است!

عجيب هم نيست كه چنين انديشه اي، به قول لنين در برخورد انتقادی به سوسیال دمکرات ها، به توده اي ها توصيه كند كه “در كوپه به انتظار رسیدن قطار به ايستگاه سوسياليسم- كمونيسم بنشيند”! به نظر اين جريان كه به پرسش درباره ي امكانِ «رسيدن به سوسياليسم و كمونيسم از سرمايه داري» به علاقمندی «پاسخ» مي دهد، دستيابي به سوسياليسم را هدفي گويا از پيش تعيين شده اعلام مي كند كه با “پايان رمق سرمايه داري” تحقق خواهد يافت! در چنين مرحله اي گويا قطار به ايستگاه سوسياليسم وارد مي شود!! هنگامي كه نظام سرمايه داري به پايان رمق خود رسيده است، زمان «آغاز سوسياليسم و كمونيسم» است! پاسخ سه سطري به علاقمند پرسش کننده در كل طول خود چنين است: «نخست اين كه سوسياليسم و كمونيسم ادامه سرمايه داري اند. يعني وقتي نظام سرمايه داري به اوج تضادهاي دروني خود رسيد و ديگر امكان ادامه حيات به شيوه گذشته را نداشت، سوسياليسم و كمونيسم آغاز مي شود»!

انديشه ي ذهن گراي ايده آليستي، “سوسياليسم” را به عنوان امكاني كه بايد براي تحقق آن رزميد نفي مي كند. نفي مكانيكيِ نقش عنصر آگاه و مبارزه جو در روند برپايي سوسياليسم نزد اين انديشه ي ذهن گرا آنجا تبلور مي يابد كه اين روندِ فعالِ انقلابي را امري محتوم و از پيش تعيين شده اعلام مي كند. براي آغاز گذار، محك تـه كشيدن رمق سرمايه داري تعيين مي شود: «دیگر امکان حیات … نداشت»! 

واقعه اي كه گويا به طور خودبخود تحقق مي يابد! گذار از سرمايه داري را «آغاز سوسياليسم و كمونيسم» مي نامد كه گويا به تكميل شدن روند فرازمندي جامعه ي انساني مي انجامد و به هدف نهايي دست مي يابد! همان طور كه انسان به بهشت دست مي يابد!

شرط تحقق اين “جبر تاريخي”، پايان رمق سرمايه داري است كه گويا در «اوج تضادهاي دروني خود، ديگر امكان ادامه حيات» ندارد! بدين ترتيب نه به مبارزه نياز است و نه به آرمانِ ترقي خواهانه و رهايي بخش براي ايجاد پايه هاي تساوي حقوق انسان و پايان بخشيدن به استثمار انسان از انسان!  بايد “صبر و حوصله” پيشه كرد: و بدین ترتیب، اوج انديشه ي ارتجاعيِ مذهبي نزد راه توده” خود مي نمايد!

عجيب نيست كه نزد چنين انديشه ي ذهن گرا، عنصر مبارزه ي رهايي بخش انسان براي تساوي حقوق«گم» شود (طبري). سرشت مبارزه جويانه نيروي نو به ابزار انطباق پوزيتويستي سياستي كه مي خواهد به حزب طبقه كارگر ايران تحميل كند، بدل و از اين طريق مثله و معلول گردد.

عجيب نيست كه اين جريان ضد سياست انقلابي حزب توده ايران به طور مداوم در شيپور “تسليم، شكستن، تواب و گاليله” شدن انديشمندان انقلابي حزب توده ايران بدمد!

عجيب نيست كه ارتجاع به آن اجازه دهد در ذهن خود، تدارك «دفتر و مركز و ساختمان در تهران» ببيند و با تردستي چنين امكاني را «كه ما هم در انتظار آن روز و آن شرايط هستيم» در پاسخ به خوانندگان تبليغ كند! به سخني ديگر، امكاني را كه بايد با نبرد انقلابي ايجاد نمود، «انتظار»ي قابل توجيه در شرایط حاکم بنماید، زیرا گویا دیکتاتوری استحاله پذیر است!

در برابر اين تسليم طلبيِ تجديدنظر طلبانه در انديشه انقلابي حزب توده ايران، زنده ياد احسان طبري، آموزگار چند نسل از توده اي ها در شعر زندان خود با عنوان “فرسايش در خزان”، روند مبارزه جويانه و دردناك کوشش نيروي نو را در طول زمان براي تغيير و فرازمندي تاريخي جامعه در زيباترين و شكوهمندترين واژه ها و استعاره ها ترسيم مي كند: «روزگاري گذشت بر ما دراز، سراسر رمز و راز، زمين چرخان بود و خورشيد تابان … و ما آب در هاون كوفتيم ساليان … اسپارتاكوس از رُم برخاست، با برده هاي بي شمار، بهر كارزار. كاوه آهنين پرچم چرمين بر افراشت، صف صف بياراست، فاعلين زمين را …»! *

آيا عجيب است كه انديشه تسليم طلب و تجديد نظر خواه “علي خدايي” كه در زمان مسئوليت سازماني او در افغانستان اين اشعار از آرشيو حزب توده ايران دزديده شده است، از انتشار آن ها در “راه توده” دروغين سر باز زند؟

 اين مقدمه را مي توان بيش تر توسعه داد. بهتر اما آن است با بررسي مشخص «پاسخ»ها به علاقمندن، نشان دهيم كه حرف به گراف نزده ايم.

خود افشاگريِ پاسخ ها

١- رفيق امير كه «شرايط سخت مملكت» را  روي پوست و گوشت خود احساس مي كند، نياز به تجهيز و سازماندهي مبارزان را براي مقابله و تغيير اين شرايط ضروري می داند. اين رفيق چنين سازماندهي را براي تقويت جنبش توده اي و امكان تاثير گذاري آن براي تغيير شرايط، شيوه ي «بهتر» ارزیابی می کند: «آيا وقتش نرسيده كه در اين شرايط سختِ مملكت كار تشكيلاتي كرد تا شرايط سخت بهتر بشود. هم خودمان پربارتر شويم و هم بهتر تاثير گذار باشيم؟»

“راه توده”ي دروغين در پاسخ به رفيق امير، او را با تَه مزه ي استهزاآميزِ لحن، «دوست نازنين» خطاب كرده و به رفيق مبارز و نگران «شرايط سخت»ي كه مي خواهد آن را تغيير دهد، به جاي پاسخي درخور، متلك وار پرسش متقابل را حواله مي كند: «بايد مشخص كنيد كه تعريف شما از كار تشكيلاتي چيست؟»

نكته را دقيق تر بررسي كنيم. آيا رهبري حزب توده ايران به رفقاي سازمان نويد كه از ايران براي ديدار رهبري آمدند، مانند رفيق زنده ياد فاطمه مدرسي (سیمین) پاسخ نداد كه «عدم تمركز كامل در ايران و تلفيق مبارزه ي سازمان داخل و خارج از كشور حزب» وظيفه ي سازماني امروز است!؟

آيا شايسته نيست به رفيقي كه با چنين پرسشي خود را به خطر مي اندازد، برخوردي جدي به عمل آيد؟ گفته شود كه هر رفيق و كوچك ترين گروه هوادار در ايران مسئوليت حفاظت امنيتي از خود را داراست. بايد، آن هنگام كه نياز به تماس با مركزيت حزب در خارج از كشور دارد، ازجمله از طريق اينترنت، با احساس چنين مسئوليتي اقدام كند؟ آيا نبايد ذكر شود كه سازماندهي گروه ها در محل كار و زندگي بايد در ارتباط با شرايط خاص محل و توجه به مساله امنيتي عملي گردد و امثال چنين توصیه ها از تجربه گذشته حزب طبقه كارگر ایران؟

شايد پنداشته شود كه من براي تخريب “راه توده” مته به خشخاش مي گذارم! اين طور نيست!

“راه توده”ي دروغين مي خواهد به جاي به كار بردن شيوه ي متداول در حزب توده ايران، انديشه ي برنشتين را در پاسخش جا بندازد كه “مبارزه همه چيز و هدف هيچ چيز است!”

در پرسش بعدي به رفيق مهيار پشتيار، موضع برنشتيني با صراحت مطرح شده است: «ما معتقديم فعلا بايد جنبشِ تغييرات [توسط لايه هايي از اصلاح طلبان كه حسن روحاني نماينده كنوني آن است] را تقويت كرد وگام به گام و مطابق امكانات و توان مردم به پيش برد»!

“راه توده” كه بحث نظري را در خدمت سياست انحرافي روز خود قرار مي دهد و در ارتباط با «تحولات سوسياليستي» كه مي تواند گويا با استحاله سرمايه داري تحقق يابد، ابرازنظر مي كند، مي گويد: «شايد هم حركتي گام به گام [در نظام سرمايه داري تحقق يابد و] منجر به تحولات سوسياليستي … بشود»، مي گويد «بايد ديد چه مي شود»!؟

شيوه ي تبديل تئوري به ابزار تاكتيكي براي مقاصد روز در مقاله ي ديگري در ارتباط با مواضع ماركسيست مجاري جورج لوکاش نكاتي ذكر شده است. او نشان مي دهد كه چگونه در دروان استالين، چنين شيوه ي ضد ماركسيستي به ديكتاتوري فردي انجاميد. توضيح بيش تر در اين زمينه سخن را به درازا مي كشاند. هدف اين سطور اشاره به شيوه ي برنشتیني در «پاسخِ» “راه توده” است كه هدف را به آنچه كه «مي شود» وابسته و محدود مي كند: «بايد ديد چه مي شود»!!؟ بدين ترتيب، هدف و برنامه ي آگاهانه ي عنصر انقلابي نفي و عنصر خودبخوي مطلق مي شود!

٢- برش انقلابي- كيفي ميان دو نظام سرمايه داري و سوسياليسم

انديشه ي تئوريك- شناختيِ تجديدنظر طلب در “راه توده”، در پاسخ به رفيق تازه به جنبش جلب شده كه با اين پرسش روبروست كه اصلاً «آيا از سرمايه داري ميتوان به سوسياليسم و كمونيسم رسيد؟»، پاسخي مي دهد كه برنشتين و ديگر سوسيال دموكرات هاي راستگر مي دهند: هنگامي كه نظام سرمايه داري به پايان رمق خود رسيده است! زمان «آغاز سوسياليسم و كمونيسم» گويا زمان پايان رمق سرمايه داري است! پاسخ سه سطري در كل طول خود چنين است: «نخست اين كه سوسياليسم و كمونيسم ادامه [؟] سرمايه داري اند. يعني وقتي نظام سرمايه داري به اوج تضادهاي دروني خود رسيد و ديگر امكان ادامه حيات به شيوه گذشته را نداشت [و رمق آن پايان يافت]، سوسياليسم و كمونيسم آغاز مي شود»!

عجيب نيست كه انديشه اي كه اميد به استحاله ي نظام سرمايه داري بسته است، برش انقلابي- كيفي ميان دو نظام سرمايه داري و سوسياليسم را درك نكند. و یا آن را آگاهانه نفی کند! براي او اين تحول انقلابي به مثابه ي مضمون تحول مطرح نيست. براي انديشه ظاهربين نظاره گر، شكل عمده است و نه مضمون: گذار از سرمايه داري يا «با يك انقلاب خونين همراه خواهد بود و يا يك جنگ داخلي و يا جنگ جهاني … ما نمي توانيم پيش بيني كنيم. شايد هم حركتي گام به گام منجر به تحولات سوسياليستي … بشود …»!

كند ذهن های فراموشکار در سرمقاله های “راه تود” انتخاب ترامپ را به عنوان انقلاب در جهان پنداشتند و آن را «فرصت» اعلام کردند! آن ها در «سرمقاله»های خود از هم پياله شدن ترامپ و پوتين سخن راندند. آن ها «فرصت» ایجاد شده به دنبال تشدید تضاد میان گروه های امپریالیستی را فرصتی برای تشدید مبارزه ی ضد امپریالیستی نمی دانند، بلکه آن را ابزاری برای چانه زدن «دیپلوماتیک» دولت روحانی با امپریالیسم اعلام می کنند! آن ها هدف تشدید تهدید، ازجمله تهدید نظامی امپریالیسم را علیه ایران، تاکتیک امپریالیسم برای تعمیق وابستگی ایران به اقتصاد جهانی امپریالیستی ارزیابی نمی کنند! آن ها این خطر را اهرم تجهیز و سازماندهی توده ها علیه تجاوزگری امپریالیسم و متحدان داخلی مجری برنامه “خصوصی سازی و آزادی سازی اقتصادی”  نمی دانند! (٣)

آری، این کند ذهن های فراموشکار در عوض، پيروي از همه «تفسير رويدادها»ی خود را به توده اي ها و همه هواداران حزب توده ايران توصيه کرده و آن را به عنوان  «مهم ترين كار تشكيلاتي» در شرایط کنونی در ایران قلمداد می سازند: «مهم تفسير رويدادهاست كه ما با نگاه و مشي توده اي خود هرگز از آن غافل نبوده ايم … امروز پخش نظرات درست مهم ترين كار تشكيلاتي است»!

خطر “راه توده”ی دروغین برای مبارزه ی توده ای ها، در شعور و توانایی نظری- سیاسی آن ریشه ندارد. خطر و تهدید، ریشه در روابط غیرشفاف و پرسش برانگیز آن با برخی محافل داخل و خارج دارد!

فرسایش در خزان از شعرهای زندان طبری با دکلمه

 

نشانی اینترنتی این مقاله:https://tudehiha.org/fa/3798

……………………………………………………………..

١- سياست مستقلِ طبقاتيِ حزب توی ده ايران ديروز، امروز! “راه توده” مخالف سیاست مستقل طبقاتیِ حزب توده ایران است!https://tudehiha.org/fa/3779

٢-  “راه توده” شماره ٦٠١، ١٨ خرداد ٩٦

٣-  “راه توده” شماره ٥٩١، ١٩ اسفند ٩٥

4- ناگفته نماند: رفقایی بخشی از “یادمانده های”4- علی خدایی را برای اطلاع من ارسال کرده اند که بازمی گردد به ارزیابی او از ناصر صحافی. در مقاله ی پیشین موضع او درباره ی علی خدایی طرح شد. علی خدایی در «یادمانده های» خود در باره صحافی و احمدی می نویسد: «بهر حال آقای احمدی بعد از چند سال رفت به یک مسیر دیگری و تقابل با حزب را پیشه کرد. دیگری ناخدا ناصر صحافی بود … که او هم بعد از فروپاشی اتحاد شوروی و اردوگاه سوسیالیسم [بخوان پیروزی ضد انقلاب] رفت به سوئد و اعلام برائت از حزب کرد و حالا هم یک پایش در ایران و یک پایش در سوئد است و زندگی اش را می کند.»

 




سياست مستقلِ طبقاتيِ حزب توده ايران ديروز، امروز!
“راه توده” مخالف سیاست مستقل طبقاتیِ حزب توده ایران است!

دوره جدید: مقاله شماره: ۲۵(۲۲ خرداد ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

جنگ زرگري جديدي به راه افتاده است. هدف آن ايجاد انحراف در انجام وظيفه هاي حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران در شرايط كنوني است. ابزار اين توطئه ارتجاعي به اصطلاح بحث درباره ي «مشي حزب بعد از انقلاب» است. گويا كساني «عاشقانه» از آن دفاع مي كردند و هنوز هم مي كنند.

با نگاه دقيق تر به موضع اين مدعيان «عاشق» و مدافعال آن ها مي توان اما به راحتي دريافت كه آن ها سياست حزب توده ايران را كه مي خواهند پرچمدار آن باشند، نه در آن زمان و نه امروز دريافته و درك كرده اند!

به كار بردن واژه ي «درك نكردن» در اين مورد مشخص اما دقيق نيست. بايد اضافه نمود كه آن ها كه در ظاهر مدعي دفاع از «مشي حزب» هستند، مضمون خط مشي انقلابي و سياست مستقل طبقاتي حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران را خوب هم درك كرده اند. آن ها درست به خاطر مخالفتشان با اين خط مشي انقلابي است كهمي كوشند مضمون آن را تقليل گرانه تغيير داده و از محتواي انقلابي خالي سازند.

براي نمونه ناصر صحافي در ارتباط با شناخت حزب از «يك دست» نبودن «حاكميت» مستقر شده بعد از پيروزي انقلاب در ايران، مي نويسد: «لذا [حزب] وظيفه ي خود دانست كه از جناح مردمي تر دفاع كند.»

او كه به گفته ي خودش در «كنگره سوم حزب … شركت» داشته و «حدود هفت سال از نزديك با علي خدايي كار و زندگي» كرده است (ظاهرا صحبت از دوران اقامت در افغانستان است (١))، يكي از افرادي است كه در اين جنگ زرگري نخ نما شده، دفاع «عاشقانه و صميمانه»ي علي خدايي را از «مشي توده ي» حزب توده ايران بعد از انقلاب شهادت مي دهد!

ناصر صحافي كه معلوم نيست در همه اين سال هاي اخيرِ بعد از كنگره سوم در كدام صحنه نبرد طبقاتي در جنبش توده اي قرار داشته است، در مورد وظيفه هاي ديگر حزب توده ايران حرفي به ميان نمي آورد، سكوت مي كند! او ازجمله سخني از ضرورت استقلال سياست طبقاتي حزب توده ايران بر زبان نمي آورد. استقلال سياست طبقاتي در دفاع از منافع طبقه كارگر كه براي تحقق بخشيدن به آن، «دفاع از جناح مردمي تر» در حاكميت ضرورت داشت!

 «دفاع از جناح مردمي تر» هدفي را دنبال مي كرد. هدف تعميق انقلاب از مرحله سياسي به مرحله ي اقتصادي- اجتماعي! هدف تعميق انقلاب براي حزب توده ايران عمده بود. زيرا تنها راه بازگشت ناپذير شدن انقلاب بزرگ مردم ميهن ما را تشكيل مي داد. مبارزه ي اتحادي حزب طبقه كارگر در خلاء انجام نمي شد، مبارزه اي انتزاعي نبود. اين مبارزه ي اتحادي حزب طبقه كارگر در خدمت تحقق بخشيدن به اين هدف سياسي- سوسياليستي حزب توده ايران قرار داشت. دو وظيفه ي اتحادي- دموكراتيك و طبقاتي- سياسي- سوسياليستي حزب طبقه كارگر ايران از وحدت جدايي ناپذير برخوردار بود و اكنون نيز است! در وجود اين وحدت ترديدي روا نيست!

ناصر صحافي و “راه توده”ي دروغين با قطع پيوند ميان دو صحنه مبارزه ي دموكراتيك و سياسي- طبقاتي حزب توده ايران، خط مشي انقلابي حزب توده ايران رامورد حمله قرار مي دهند! اين جريان هاي شناخته شده مخالف مصوبات ششمين كنگره ي حزب توده ايران از سال ١٣٩١ هستند. در اين كنگره تعريف مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب، پيوند ميان مبارزه ي دموكراتيك- صنفي و سياسي- سوسياليستي حزب طبقه كارگر ايران و همچنين وحدت مضموني ميان مقوله “آزادي و عدالت اجتماعي” مورد تائيد و تصويب قرار گرفته است.

«عاشقان مشي توده ي» پيوند مبارزه اتحادي و طبقاتي حزب توده ايران، مبارزه ي دموكراتيك و سوسياليستي حزب طبقه كارگر را برنمي تابند. آن ها عليه زنده ياد جوانشير و مواضع قاطع او در جزوه ي باليني هر توده اي، در “سيماي مردمي حزب توده ايران” قد علم كرده اند و شمشير از غلاف كشيده اند.

نبايد از دفاع دروغين از «كيانوري و جوانشير و عمويي و طبري» ذوق زده شد. انتشار عكس هاي آن ها در “راه توده”ي دروغين ابزار است براي پاره پاره كردن خط مشي انقلابي حزب توده ايران و مسخِ تقليل و مطلق گراي اين خط مشي انقلابي. آن ها مي خواهند «دفاع از اصلاح طلبان» را به عنوان تنها وظيفه ي حزب توده ايران بنمايند! مي خواهند سپس اين خواست خود را به دنباله روي از اين يا آن لايه بورژوازي تقليل داده و محدود سازند!

 دفاع از اصلاح طلبان آن هنگام مترادف است با دفاع از تعميق انقلاب از مرحله سياسي به مرحله ي اقتصادي- اجتماعي، هنگامي كه آن ها از مواضع اقتصادي- اجتماعي روشن در تعميق مرحله ي ملي- دموكراتيك انقلاب دفاع بكنند. “اصلاح طلباني” كه به ابزار اِعمال نسخه نوليبرال امپرياليستي در ايران تبديل شده اند، و ايران را هر روز بيش تر به سوي كشور وابسته به اقتصاد جهاني شده ي امپرياليستي، به سوي تبديل شدن به نيمه مستعمره ي سرمايه مالي امپرياليستي مي رانند، حقانيت مورد دفاع قرار گرفتن را بر باد داده اند.

 ترديدي نيست كه حصر غيرقانوني هفت ساله ي موسوي ها و كروبي توسط رژيم ديكتاتوري تنها ناشي از رقابت در حاكميت نيست. بايد اميدوار بود كه موضع زندانيان دربند در دفاع از تعميق مرحله انقلاب سياسي به اقتصادي- اجتماعي حفظ و پايدار بماند و پيگير باشد، تا دفاع از آن ها از طرف طبقه كارگر و حزب توده ايران كماكان از حقانيت تاريخي برخوردار باشد.

ناصر صحافي خواستار بحث «حول درستي و نادرستي خط و مشي» حزب توده ايران مي شود. «… و آن هم فقط و فقط با تحليل علمي اوضاع امروز و آن روز ايران و جهان»! معلوم نيست كه چرا «تحليل» خود را از اين «اوضاع» ذكر نمي كند، تا دستش باز شود كه منظور از تحليل علمي، تحليل پوزيتويستي از شرايط ايران و جهان است!؟ تحليلي كه هدف آن به اصطلاح اثبات ضرورت تسليم شدن به شرايط است. در اين تحليل هاي علمي، هدف «تغيير جهان» و شرايط كه ماركس مي طلبد اصلاً مطرح نمي شود، چه رسد به دفاع «عاشقانه» از خواست ماركس! (٢)

من عادت كرده ام آن هايي را كه در پس جملات و بيانات پرطمطراق پنهان مي شوند، ازجمله با اين پرسش تاريخي از “ده روزي كه دنيا را تكان داد” روبرو سازم:«به من بگو تو بالاخره جانبدار كارگر هستي يا بورژوازي؟»

– آيا صحافي و ديگر «عاشقان مشي حزب» بالاخره به اين پرسش پاسخ خواهند داد كه آيا به نظر آن ها حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران بايد از سياست مستقل طبقاتي پيروي بكند، يا خير؟

– آيا مبارزه ي اتحادي حزب توده ايران تنها در پيوند ديالكتيكي با مبارزه ي سياسي- طبقاتي- سوسياليستي آن قابل درك است كه محك هميشگي و پيگير سياستِ ماركسيستي- توده اي انقلابي حزب در دوران پس از پيروزي انقلاب بهمن بود و اكنون نيز است، يا خير؟

– در شرايط سلطه ي بلامنازع رژيم ديكتاتوري ولايي، مضمون و ديالكتيك پيوند ميان مبارزه ي دموكراتيك و سوسياليستي حزب توده ايران براي مرحله انقلاب ملي- دموكراتيك به چه معناست؟

– آيا گذار از ديكتاتوري بدون مبارزه براي تعميق انقلاب ملي- دموكراتيك كه به معناي پايان بخشيدن قاطع به اِعمال برنامه “خصوصي سازي و آزاد سازي اقتصاديِ” ديكته شده توسط امپرياليسم است، ممكن است؟

– آيا گذار از ديكتاتوري بدون روشنگري و تبليغ براي “اقتصاد سياسي” مرحله ي ملي- دموكراتيك انقلاب ممكن است؟

– آيا “اقتصاد سياسي” مرحله ي ملي- دموكراتيك انقلاب، پرچم تجهيز و سازماندهي طبقه كارگر و متحدان نزديك و دور آن براي گذار از ديكتاتوري و نظام سرمايه داري وابسته به اقتصاد امپرياليستي است، يا خير؟

بايد به بحث انحرافي و جنگ زرگريِ نخ نما شده پايان داد. توده اي ها بايد با طرح پرسش ها بيش تر از آن چه ذكر شد، ترفند پاره پاره كردن حزب توده ايران را خنثي سازند. توده اي ها به حزب جديد نياز ندارند. به تشديد مبارزه ي انقلابي براي تجهيز و سازماندهي طبقه كارگر نياز دارند. خط مشي انقلابي حزب توده ايران تنها در پيوند ميان وظايف دموكراتيك و سياسي- سوسياليستي پا قرص خواهد كرد و نه در دنباله روي از اين يا آن لايه ي بورژوازي!

 

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/3779

………………………………………………………………………

١- ناصر صحافي را من نمي شناسم. چنانچه او فردي باشد كه علي خدايي او را روزي به دفتر من آورد و متذكر شد كه در كنگره سوم شركت داشته است، آن وقت بايد نكته ي را توضيح دهم. نكته مربوط است به معرفي آن فرد. خدايي آن فرد را فردي كه «در افغانستان در مرز كار مي كرده است»، معرفي نمود. ظاهراً اين فرد نيز مانند “اردشير”، آن طور كه خدايي ذكر نمود، نقش «پيك و رابط ميان افغانستان و ايران براي كمك به خروج افراد» ايفا كرده است.

از آنجا كه خدايي نسبت به آن فرد مشكوك بود. او را كه با اتومبيل خود از ايستگاه قطار زولينگن برداشته بود، از راه هاي فرعي به دفتر آورد و از همان راه هاي فرعي بازگرداند. علت رفتار خود را «مشكوك بودن به او» ذكر كرد.

٢-  نگاه شود همچنين به مقاله ي “جايگزيني كه مي خواهيم، به جاي آنچه نمي خواهيم”، شماره 96/٢١ https://tudehiha.org/fa/3707




«هيروگليف» براي ادامه سردرگمي “چپ”!
«گذار از سرمايه داري» از ديد سعيد رهنما

دوره جدید: مقاله شماره: ۲۴(۲۲ خرداد ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

اخيراً به نقل از «شرق»، «گفت و گو [ي كتبي] با پرويز صداقت دربارهء كتاب “گذار از سرمايه داري”» در اخبار روز انتشار يافته است (١٧ مي ٢٠١٧). آن طور كه «شرق» در مقدمه ي خود بر گفت و گو مي نويسد، نويسنده و يا جمع آوري كننده ي نظرات طرح شده در كتاب، سعيد رهنما است. سعيد رهنما «استاد علوم سياسي دانشگاه يورك كانادا» است.

پرويز صداقت ترجمه كتاب را به فارسي (٢٠١٦)  عرصه كرده. اكنون او به طور كتبي به برخي از پرسش ها درباره ي مضمون كتاب پاسخ داده است. ظاهرا علي سالم اين گفت و گو را به نقل از «شرق» براي انتشار در اختيار اخبار روز قرار داده است كه در ستون اصلي “ديدگاه” در اين صفحه انتشار يافته. بدين ترتيب، بايد اميدوار بود كه تا اينجا بخشي از يكي از «هيروگليف»ها (ماركس) درباره ي اين نكته شفاف تر شده باشد كه سرگذشت انتشار مضموني از كتاب «گذار از سرمايه داري» كه در «شرق» انتشار يافته، چه بوده و اين مصاحبه چگونه به اخبار روز راه يافته است. (١) ناگفته نماند كه هيچ جا آدرسي براي مطالعه كتاب داده نمي شود.

١- در پرسش نخست درباره ي «معيار انتخاب متفكران در كتاب»، پاسخ صراحت دارد و هم زمان «هيروگليف» گونه است. در حالي كه «شرق» نظرات را به «دوازده متفكر برجسته ماركسيست» نسبت مي دهد كه در كتاب «گذار از سرمايه داري» انتشار يافته. پرويز صداقت، مترجم كتاب به فارسي، ظاهراً در پاسخ به «شرق»، و با بهره گيري از نظرات سعيد رهنما، «استاد علوم سياسي دانشگاه يورك كانادا»، نظرات مطرح شده در كتاب را نظرات «ماركسيست هاي غيرارتودكس» مي نامد.

تزيينِ چنين دستهِ گلِ متنوعي كه در آن از هر چمن گلي قرار دارد، به معناي نادرستي نظرات ابراز شده نيست. ديرتر به برخي از نظرات درست و براي شرايط ايران قابل استفاده اشاره خواهد شد. بلكه آن چه دسته گلِ نظرات «چپ غير ارتودكس» را به هيروگليفي بدل مي سازد، كه نتيجه گيري از آن براي مبارزه ي در جريان چپ آسان نيست و كمكي براي پايان بخشيدن به سردرگمي “چپ” از كار در نمي آيد، باقي ماندن مضمون كتاب در سطح انتزاعي عام است. انتزاعي كه دور از نياز واقعي جنبش هاي ضد سرمايه داري مطرح مي شود. انتزاعي كه عملاً در خدمت موضع ضد كمونيستي قرار مي گيرد.

براي نمونه در نوشتار انتشار يافته كه در تنظيم آن ايراني ها شركت دارند و «شرق» انتشار آن را در ايران به عهده گرفته است، كوچك ترين كوششي براي بهره گيري از نظرات براي برطرف ساختن بحران اقتصادي- اجتماعي در ايران ديده نمي شود. هيچ پل فكري ميان انديشه هاي طرح شده و مبارزه ي روز مردم در ايران براي دستيابي به آزادي و عدالت اجتماعي برقرار نمي شود.

در عوض، به اصطلاح از موضع “چپ”، مواضع صريحي عليه دولت نيكلاي مادورو در ونزوئلا مطرح مي شود. دولت مادورو كه بر پايه ي انتخابات مبتني بر قانون اساسي اين كشور انتخاب شده است، و راست افراطي و در ارتباط با امپرياليسم آمريكا مي كوشد اين دولت منتخب را با “مدل ميدان” در اوكرائين سرنگون كند، مورد انتقاد قرار مي گيرد. مسئوليت «تجربه تلخِ» در جريان در ونزوئلا، يك دست به حساب دولت انتخاب شده ي ونزوئلا گذاشته مي شود. در حالي كه اوا مورالس، رئيس جمهور بوليوي آن را «كودتاي كه از طرف نيروهاي خارجي پشتيباني مي شود» ارزيابي مي كند (جهان چوان، ٧ جون ٢٠١٧).

مترجم كتاب، پرويز صداقت، به نقل از كتاب (؟) و با تحريف واقعيت، از مادورو، رياست جمهور ونزوئلا مي خواهد كه از اورتگا در نيكاراگوئه بياموزد و كنار رود. در حالي كه كنار رفتن اورتگا به دنبال انتخاباتي عملي شد كه طبق قانون در نيكاراگوئه برگزار شد و فرد ديگري به عنوان رئيس جمهور انتخاب گشت. در صفحه دوم نوشتار، اين موضع كتبي نظريه پرداز (يا مترجم؟) چنين بازگو مي شود: ««تجربه تلخ اين روزها در ونزوئلا نشان مي دهد كه تجربه واگذاري قدرت توسط ساندنيست ها در دهه ١٩٨٠ كه به شكل قهرآميز قدرت را تصرف كرده بودند، چــه [!] تجربه ارزشمندي است»! بررسي مشخص شرايط در نيكاراگوئه و ونزوئلا نقشي در اتخاذ موضع «چپ غيرارتدوكس» براي طرح موضع جانبدار نيروهاي راست افراطي و توطئه گر در ونزوئلا ندارد! اما مي توان با به كار گيري واژه ي «چـــه»، آب دهان به راه افتاده را نزد «چپ غيرارتدوكس» در چشم ذهن ديد!

مي بينيم كه «چپ غيرارتدوكس» خيلي هم دل نگران واقعيت ها نيست! بي علت هم نيست كه اين “چپ” بر اين واقعيت چشم مي بندد كه تبديل سوريه به ليبي و يوگسلاوي، عراق و … جديد، بخشي از برنامه “نقشه ي خاورميانه بزرگ” امپرياليسم آمريكا را تشكيل مي دهد. طرحي كه برژينسكي كه اين روزها مرد، طراح آن است. اما لبه تيز انتقاد اين چپ غيرانقلابي و خواستار «سوسيال دموكراسي راديكال» (هيروگليفي ديگر!)، متوجه اسد و پوتين است و نه خواستار دفاع از حفظ تماميت ارضي و استقلال ملي سوريه! انگار اين “چپ”، ورقه تضمين امپرياليسم را براي حفظ تماميت ارضي و استقلال و حاكميت ملي ايران در جيب دارد! معلوم نيست چرا بايد سياست روسيه مبني بر پافشاري بر سر حفظ تماميت ارضي و حق حاكميت سوريه توسط «چپ غيرارتدوكس» محكوم شود؟

پيش تر اشاره شد كه هيچ پل فكري ميان انديشه هاي طرح شده و مبارزه ي روز مردم در ايران براي دستيابي به آزادي و عدالت اجتماعي برقرار نمي شود! علت اين امر روشن است! شرايط مشخص حاكم بر ايران در دهه هاي طولاني، كوچك ترين زمينه اي براي تاثير انديشه سوسيال دمكرات را، نه از نوع راست و نه از نوع «راديكال» آن ممكن مي سازد. در كشوري كه رژيم ديكتاتوري سلطنتي و ولايي مي خواهد خفقان قبرستاني را به توده ها تحميل و آن را ابدي سازد، خود تنها امكان تحولات انقلابي را باز گذاشته است. آن ها كه مي خواهند انتزاع هاي هيروگليف گونه نظريه پردازان را از كشورهاي سرمايه داري در خاك زمين نبرد طبقاتي در ايران بكارند، آب در هاون مي كوبند! ناتواني در نتيجه گيري از اين انتزاع ها براي شرايط ايران، كه در سكوت در اين باره در “ترجمه”ها و “مقدمه”ها وجود دارد، نشان اين واقعيت است.

٢- معلوم نيست كه چرا نبايد به «تجربه اتحاد شوروي يا چين» بازگشت؟ نفي كاتگوري وار اين مدل ها چه هدفي را دنبال مي كند؟ از هر تجربه منفي و مثبت مي توان و بايد آموخت! نظريه پردازان در كتاب «گذار از سرمايه داري» به درستي تجربه منفي نقض آزادي هاي قانونيِ سوسياليستي را در اتحاد شوروي مورد انتقاد قرار مي دهند. به اين نكته ديرتر پرداخته خواهد شد. اما “مدل اقتصادي اتحاد شوروي” از موفقيت هاي بسيار بزرگي در عرصه رشد اقتصاد در سطح در مرحله برپايي زيربناي اقتصاد و توليد سنگين برخوردار است. بدون برنامه متمركز در مرحله رشد اقتصاد در سطح در اتحاد شوروي، نه پيروزي در دفاع از ميهن انقلابي در سال هاي ١٩٢١- ١٨ ممكن بود و نه دفع تجاوز آلمان نازي در جنگ دوم جهاني و پيروزي بر آلمان هيتلري. نفي تجربه ي در جريان در جمهوري خلق چين، به شوخي مي ماند و بغض ضد كمونيستي را بر ملا مي سازد!

در مجموعه مقاله هاي در ارتباط با “اقتصاد سياسي” مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب كه به صورت كتابي نيز در توده اي ها انتشار يافته است، در مورد نقض آزادي ها سوسياليستي به تفصيل نوشته شده است. اين اشتباه بيش از آن كه اشتباهي اقتصادي باشد، اشتباهي فلسفي- نظري و در تئوري شناخت ماترياليست ديالكتيكي است كه پيامدهاي منفي آن دامن گير رشد اقتصادي نيز شد. دانشمندان اتحاد شوروي در آغاز دهه شصت ضرورت تغيير برنامه متمركز اقتصادي را براي مرحله رشد اقتصاد در عمق مطرح ساختند كه متاسفانه به علت نبود و كمبود پايبندي به حق بيان آزاد نظر، نتوانست پا قرص كرده و موثر واقع گردد.

هم اكنون در كوباي انقلابي ازجمله با آموختن از اين تجربه ي منفي، ده سال است راه هاي جديد رشد اقتصاد در عمق با شركت وسيع مردم در تنظيم برنامه ها با موفقيت عملي مي گردد. اخيراً توسعه و ادامه ي اين اقدامات پراهميت در نشست خارج از نوبت مجلس اين كشور به تصويب رسيد (جهان جوان ١ جون ٢٠١٧). در اين اصلاحات، ضمن حفظ «مالكيت عمومي- دموكراتيك در بخش نيازهاي عمومي و استراتژيكِ» اقتصاد در دست ارگان هاي انتخابي جمهوري سوسياليستي كوبا، «اشكال متفاوت مالكيت و اقتصاد» نيز به تصويب رسيد. توسعه ي انواع «اقتصاد تركيبي، به ويژه در تعاوني»ها اكنون از پشتوانه ي قانوني برخوردار شده است!

«راديكاليسم اپتيموم»

٣- در برابر اين تجربه هاي مشخص كه انديشمندان ماركسيست در كتاب ها و رساله هاي بسياري برمي شمرند و برخي از آن ها در كتاب ذكر شده در توده اي ها بازتاب يافته است، در مصاحبه ي كتبي با مترجم كتاب، ما با هيروگليف ها روبرو هستيم. در پاسخ ها كه بازتاب نظر «ماركسيست هاي غيرارتدوكس» از اصل كتاب را تشكيل مي دهد، ما به طور مداوم با هيرگليف هايي سر و كار داريم كه نخست بايد كوشيد تعريف علمي آن ها را با منقاش از مجموعه ي ناهمگون “دسته گل از هر چمن” بيرون كشيد.

يك نمونه براي چنين هيرگليف ها، اصطلاح «راديكاليسم اپتيموم» است. به اصطلاح تعريفي كه در سطح منطق “عقل سليم” ارايه مي شود. اين تعريف چنين است: «بايد نقطه بهينه اي براي راديكاليسم يافت كه نه تسليم به منطق سرمايه در نمونه هاي سوسيال دموكراسي را بپذيرد، و نه راديكاليسمي بيش از توان پذيرش جامعه» باشد!

اما بحث اصلي و پراهميت درست بر سر “لحاف ملاست”! «نقطه ي بهينه» كجاست، از چه مضموني برخوردار است؟ ويژگي و سرشت آن چيست؟ آيا در آن “آزادي و عدالت اجتماعي” از وحدتي ديالكتيكي برخوردارند؟ آيا اين «نقطه بهينه» جانبدار رشد گام به گام عدالت اجتماعي به سود زحمتكشان است؟

در برابر تعريف مبهم و كش دار و در عين حال پرطمطراقِ «راديكاليسم اپتيموم» براي دست يافتن به هيروگليف «نقطه ي بهينه»، پيشنهاد چپ انقلابي براي مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب در ايران شفاف و صريح است! حفظ مالكيت عمومي- دموكراتيك در بخش نيازهاي اوليه مردم، و زيربناي استراتژيك اقتصاد كشور، قطع وابستگي ايران به اقتصاد جهاني شده ي امپرياليستي به منظور حفظ استقلال اقتصادي- سياسي و حق حاكميت ملي!

بخش عمومي- دموكراتيك اقتصاد نياز به كنترل و شفافيت و پاسداري عمومي دارد. بدون برقراري آزادي ها و حقوق فردي و اجتماعي دموكراتيك، حفظ شفافيت عملكرد ارگان هاي انتخابي در بخش اقتصاد عمومي- دموكراتيك ممكن نيست. حق برخورداري از بيان آزاد نظر و عقيده، برخورداري از مبارزه در سازمان هاي صنفي و سياسي- طبقاتي توسط زحمتكشان – همان طور كه اكنون تنها صاحبان سرمايه از آن برخوردارند – و تضمين قانوني حقوق دمكراتيك زحمتكشان براي رشد موزون عدالت اجتماعي نسبي در روند رشد اقتصادي- اجتماعي، اهرم هاي كنترل عمومي بر اقتصاد در مالكيت عمومي- دموكراتيك و همچنين در بخش خصوصي- تعاوني اقتصاد را تشكيل مي دهد.

٤- برخلاف موضع «چپ غيرارتدوكس» كه مخالف «تصاحب قدرت سياسي» توسط نيروهاي ترقي خواه است، چپ انقلابي «تصاحب قدرت سياسي» و حفظ هژموني دموكراتيك توده هاي زحمت را ضروري مي داند. ضرورت شركت زحمتكشان در قدرت سياسي از اين رو مستدل است، زيرا آن ها بار و سختي رشد ترقي خواهانه جامعه را به دوش مي كشند. زيرا آن ها با دفاع از منافع خود، از منافع كل جامعه دفاع مي كنند. زيرا آن ها مدافعان اصلي استقلال و تمايت ارضي ايران هستند! تجربه اي كه در جنگ عراق عليه ايران باري ديگر به اثبات رسيد.

شركت زحمتكشان در حاكميت بايد به طور واقعي ممكن و عملي شود. آموزش از تجربه منفي گذشته مي آموزد كه ارجاع مكانيكي نمايندگي منافع طبقه كارگر به حزب طبقه ي كارگر كه نهايتاً به تفيض قدرت به يك فرد انجاميد، با مضمون دمكراسي سوسياليستي در تضاد قرار دارد. چپ انقلابي از اين اشتباه بسيار آموخته است. پايبندي به آزادي ها، به ويژه آزادي بيان و عقيده و حقوق دموكراتيك پيش شرط ممانعت از تكرار چنين اشتباهي است.

حفظ متمركز قدرت سياسي در حزب طبقه كارگر مي تواند تنها در كنار مكانيسم هاي واقعي و عملي شركت زحمتكشان در تعيين سرنوشت خود به هدف رهايي بخش خود دست يابد. بايد اشكال متعدد و وسيع عملي شركت زحمتكشان و سازمان هاي كارگري در تصميم گيري ها تحقق يابد. قوانين و تصميم ها بايد در بحث هاي وسيع در جامعه تدارك ديده شود. شركت ارگان هاي كارگري و توده اي در تدارك قوانين در سطح ملي و محلي يكي از عمده ترين شيوه ها براي اِعمال دمكراسي سوسياليستي است.

٥- توطئه هاي سرمايه داران و امپرياليسم را بايد قاطعانه دفع نمود. بايد به اين توطئه ها با قاطعيت برخورد نمود. همان طور كه نظريه پرداز متذكر مي شود، «تجربه جبهه مردمي سالوادور آلنده به خوبي نشان داد» كه حفظ «قدرت سياسي» و هژموني حقوق دموكراتيك توده ها  «… يك انتخاب نيست، بلكه تا حدود زيادي اجبار است»، «چپ غيرارتدوكس» مخالف حفظ «قدرت سياسي» است. معلوم نيست كه چرا نبايد نيروي چپ عليه توطئه ها وارد صحنه شود، ازجمله آن طور كه اكنون در ونزوئلا جريان دارد؟ توطئه اي كه در سال گذشته نيز در برزيل رئيس جمهور منتخب مردم را به زير كشيد و دزدان رشوه گير را بر مسند قدرت نشاند.

٦- نظريه پرداز كه سر بحث و آشتي با چپ انقلابي ندارد، و از پا قرص كردن آن ناخوشايند است، نگران «بازسازي مضحك چپ دوران جنگ سرد» است. به نظر اين “چپ”، پذيرش «واقعيت» نبود «به اصطلاح اردوگاه سوسياليسم كه در مواردي پشتيبان جنبش هاي رهايي بخش باشد و [نبود] بورژوازي ملي محلي …» عليه امكان اين بازسازي عمل مي كند. به نظر اين جريان ضد كمونيستي «ناديده گرفتن اين دو واقعيت مهم در سطح جهاني و در سطح ملي مي تواند خطاهاي جدي در تحليل ايجاد كند»! توصيه به قناعت و تن دادن به شرايط نامساعد حاكم كه گويا يك “مشيت الهي” و غيرقابل تغيير است، نقطه مشترك را نزد همه جريان هاي “چپ” سرگردان تشكيل مي دهد. برخي آن را شرايط «جهان آدميان» مي نامند (عليرضا كفايي)!

پرسش آن است كه “خطر” «خطاهاي جديد» متوجه كدام جريان است؟! چپ انقلابي پذيرش دورنماي وجود چنين خطري براي سياست مستقل دفاع از منافع طبقه كارگر را واقع بينانه ارزيابي نمي كند. بحران ساختاري و اضافه توليد در نظام سرمايه داري، و به ويژه تشديد خطري كه از شيوه ي توليد سرمايه دارانه براي حفظ محيط زيست ناشي مي شود، هر روز بيش تر از روز پيش به اهرم آگاهانه ضرورت گذار از نظام سرمايه داري نزد توده هاي ميلياردي تبديل مي شود. پرسش درباره ي “چگونه مي خواهيم زندگي كنيم؟”، به پرسشي تعيين كننده براي درك ضرورت گذار از نظام استثمارگري كه تنها خادم هدف سودورزي “يك درصدي”ها است، تبديل مي شود!

انديشه ي ضد كمونيستي، از تز «نبود اردوگاه سوسياليسم و بورژوازي ملي» كه درستي آن را به اثبات نرسانده است، براي چپ و به ويژه چپ انقلابي نسخه ي عملكرد و سياست مي پيچد. پذيرش «سوسيال دمكراسي راديكال» نتيجه گيري منطقي از اين نسخه پيچي است و نه ناشي از واقعيت حاكم بر جامعه سرمايه داري كه گذار انقلابي از آن به مسئله روز بشريت ترقي خواه تبديل شده است.

«چپ غيرارتدوكس» با مخلوط كردن مضمون تحول انقلابي و شكل مسالمت آميز و غيرمسالمت آميز اين تحول،  هيروگليف هاي ديگري براي ادامه سردرگمي چپ مطرح مي سازد كه بايد به طور مجزا به آن پرداخت.

نظريه پرداز تعريف جامعه سوسياليستي را با بيان «جامعه پساسرمايه داري» مغشوش مي سازد، اما به درستي برجسته مي كند كه ساختمان جامعه سوسياليستي، يا «پروژه سوسياليستي پروژه اي بسيار طولاني است».

«چپ غيرارتدوكس» نمي تواند فراز و فرودهاي ممكن در روند طولاني ساختمان سوسياليسم را كه خود برمي شمرد، خارج از كليت رشد ترقي خواهانه جامعه بشري مورد توجه قرار دهد. كودتاي ناپلئون بناپارت عليه انقلاب كبير فرانسه نيز نتوانست رشد نظام سرمايه داري را ناممكن سازد.

………………………………………………………………………

١- مي دانيم كه انتشار ديدگاه و مواضع نظري- سياسي- اقتصادي در صفحه “اخبار روز” از نظم خاصي برخوردار است. اين نشريه چپ كه با كوشش مستمر و قابل تشويق انتشار دهندگان آن – به گفته ي فردي – نقشي از نوع «كيهان لندن از چپ» احراز كرده است، در ستون اصلي خود با دست و دل بازِ قابل تحسيني عمدتاً مواضع «چپ غير ارتدوكس» را انتشار مي دهد.

 

نشانی اینترنتی این مقاله:https://tudehiha.org/fa/3772

 




تعيين منافع طبقاتي روندي عيني است!
پاسخی به پرسش سهند گرامی!

دوره جدید: مقاله شماره: ۲۳(۱۹ خرداد ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

سهند گرامي در ادامه بحث در باره ي استفاده از امكان تبليغات در نظام سرمايه داري مي نويسد:
روز شما خوش!
سال ها پيش، در چهارمين روز انتشار “پيك نت”، آخرين تماس را با مدير “راه توده” داشتم. محترمانه به انتشار مطلبي در “پيك نت” كه براي “راه توده” فرستاده شده بود، اعتراض كردم. مكالمه تند شد. در حين مجادله مخاطب گفت: «شايد رفيقي بخواهد از درآمد آگهي تجاري در پيك نت زندگي معيشتي خود را تامين كند». در پاسخ گفتم، در آن صورت يا آگهي دهنده ها دوستدار مشي و منش توده اي ها شده اند – كه چنين امري در جهان و ايران امروز اگر نگوييم محال بسيار بعيد است – يا نشريه توده اي ناگزير تجاري و مبتذل، بازاري و خياباني خواهد شد …
به باور من آگهي “نامه مردم” و “توده اي ها” در اخبار روز در كنار ديگر آگهي هاي تجاري، روي ديگر همان سكه متاسفانه رايج است. و به اين مي ماند كه “اومانيه” برود در “فيگارو” آگهي بدهد. اين باور من است. و پيامدهاي اين حركت براي من روشن است.

سهند گرامي، شما محقانه امكان تاثير خطري را ذكر مي كنيد، كه نفي آن نه ممكن و نه براي روشنگري در باره ي نقش تبليغات در نظام سرمايه داري كمك است. از سوي ديگر نمي توان مدعي شد كه آن ها كه گرفتار در دام تبليغات نظام سرمايه داري نيستند، به طور خود بخود از خطر اشتباه در ارزيابي مبرا هستند!؟ شما قطعا مدعي نيستيد كه “عدالت” كه نه آگهي مي گيرد و نه مي دهد، هميشه ارزيابي درست ماركسيستي- لنينيستي درباره ي پديده ها در چنته دارد؟!

از نظر تئوري شناختِ ماركسيستي ما با مساله ي تعيين منافع طبقاتي بر پايه ي تاثير شرايط عيني و يا ذهني و تعيين ديالكتيك آن روبرو هستيم. لئو كفلر آن را “ديالكتيك منافع طبقاتي و ايدئولوژي” مي نامد و آن را در بخش هشتم با زيرعنوان “رشد علم تاريخ از توصيف به شناخت” در اثرش “تاريخ و ديالكتيك” توضيح مي دهد.

وظيفه اين سطور نه دفاع از انتشار «آگهي تجاري» و نه نفي آن است. «آگهي تجاري»، نكته بسيار جنبي و غيرتعيين كننده براي مبارزه ي امروز ماركسيست- توده اي ها است و افتادن در دام بحث در اين زمينه بسيار نابخردانه مي ماند.
همان طور هم اين سطور وظيفه دفاع از مخاطب شما را دنبال نمي كند كه مدعي است «زندگي معيشتي» خود را از اين طريق تامين مي كند و يا از طريق مقاله نويسي براي نشريات نظام سرمايه داري كه برخي ديگر براي تامين «زندگي معيشتي» خود دنبال مي كنند!
شما محق هستيد داراي «باوري» باشيد كه مطرح مي سازيد مبني بر اين كه «آگهي “نامه مردم” و “توده اي ها” در اخبار روز … روي همان سكه متاسفانه رايج است»! و گويا با ادامه ي چنين عملكردي «نشريه توده اي ناگزير تجاري، مبتذل، بازاري و خياباني خواهد شد». اين «باور» اما مستدل نيست! اين يك ادعا و تز است كه شما بايد در ابتدا آن را به اثبات برسانيد. كوششي در اين زمينه در سطور شما ديده نمي شود.
نه تنها شما كوششي براي اثبات درستي ادعاي تزگونه خود نمي كنيد، بلكه فراتر از آن، به عام گويي نظري مي پردازيد و مي خواهيد “درستي” شيوه ي غيرماركسيستي- توده اي عام گويي را تنها با آوردن مثال و نمونه گويا به اثبات برسانيد. اين شيوه علمي بررسي پديده ها نيست. اين پيروي كردن از “پديدار شناسي” ذهن گراي ايده آليستي است كه اخيراً در ارتباط با ابرازنظر رفيق عزيز “ابي” سويه هايي از آن مورد بررسي قرار گرفت. (١)

بررسي ماركسيستي- تود ايِ هر پديده كه مبتني است بر علم ديالكتيك ماترياليستي، از اسلوب تحليل مشخصِ شرايط مشخص پيروي مي كند كه مضمون پديده را قابل شناخت مي سازد. شناختي كه پيش شرط است براي ارزيابي كه ديگر جايي براي «باور» غيرعلمي و مذهبي باقي نمي گذار، بلكه درك شرايط پديدار شدن پديده را در شرايط تاريخي مشخص ممكن مي سازد. امري كه سرشت پديده را تعيين مي كند و معرفت به جايگاه آن را در نبرد طبقاتي- تاريخي در جامعه قابل دريافت مي سازد.
براي نمونه، هنگامي كه بايستي ازجمله پديده ي انتشار آگهي براي «بازگشت توده اي ها به صحنه نبرد طبقاتي» مورد تحليل قرار گيرد، مي بايستي به مساله حمله ي سيبري به آن همان قدر پرداخت كه به مساله آدرس جديد نشناخته براي علاقمندان! هنگامي كه روزانه چند ده نفر از طريق آگهي در اخبار روز از آدرس جديد توده اي ها با طلاع مي شوند، انتشار آگهي بلاترديد از مضموني مثبت و در جهت تاريخي- ترقي خواهانه در چارچوب نبرد طبقاتي حاكم برخوردار است. گامي است با مضمون رهايي بخش و در تامين استقلال سياست طبقه كارگر و حزب آن!
خوشبختانه شما نيز تاكنون نتوانسته ايد به مضمون «مشي و منش توده اي» توده اي ها انتقادي را روا بدانيد. كشاندن بحث به صحنه هاي فرعي در تائيد اين نكته است!
براي نمونه شما تاكنون به پرسش ها درباره ضرورت استقلال سياست حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران همان قدر پاسخي ارايه نكرده ايد كه درباره پرسش در مورد ضرورت انتقال مضمون “اقتصاد سياسي” مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب به درون مردم و تبديل آن به پرچم تجهيز و سازماندهي طبقه كارگر و متحدان نزديك و دور آن، سكوت اتخاذ كرده ايد!؟ اين طور نيست؟ آيا هنگام آن فرا نرسيده است كه درباره ي مضمون عملكرد نظري- سياسي توده اي ها صحبت كنيد، به جاي نگران بودن درباره خطر «مبتذل، بازاري و خياباني» شدن خط مشي انقلابي- توده اي آن؟! خوشحال مي شدم اگر در اين زمينه ابرازنظري از شما دريافت مي كردم كه براي ادامه گفتگوي جدي در باره ي وظايف روز پيش روي توده اي ها و چپ انقلابي راه گشا مي بوده است!

تعيين منافع طبقاتي روندي عيني است!
همان طور كه مي بينيد، كوشش سطور پيش مستدل ساختن ضرورت اين امر است كه تعيين منافع طبقاتي طبقه كارگر بايستي بر پايه واقعيت عيني شرايط در نبرد طبقاتي عملي گردد. تعيين شرايط نبرد طبقاتي بر پايه ي برداشت ايدئولوژيك- ذهنيِ اين يا آن فرد، رفيق و يا جريان در جنبش گارگري، به ويژه آن هنگام به شدت انحرافي خواهد بود، هنگامي كه چنين مواضعي “كاتگوري گونه” اعلام و خطر «مبتذل، بازاري و خياباني» شدن مشي انقلابي- توده اي به عنوان واقعيتي مطلق پيش گويي نيز گردد.

زمينه نظري اين برداشت، همان طور كه بيان شد، تئوري شناخت ماركسيستي است. دو نمونه ي تاريخي و شرايط كنوني نبرد طبقاتي در ايران مي تواند براي درك مطلب كمك باشد.
١- مي دانيم كه پس از پيروزي انقلاب كبير فرانسه، در انتخابات دو مجلس آغازين، حق راي براي انتخاب نماينده تنها به افرادي تفويض شد كه “مالك” بودند. به سخني ديگر، بورژوازي انقلابي كه دفاع از “مالكيت” را به درستي به عنوان زمينه عيني دفاع از مالكيت خود ارزيابي مي نمود، دهقانان و حاشيه نشينان شهري فاقد مالكيت را از حق راي محروم كرد. “استدلال” آن ها براي سياست خود اين بود كه “رعيتِ” وابسته به فئودال و اشراف، مي تواند مجبور شود راي خود را به سود ارباب در صندوق راي بياندازد. هيچ يك از انديشمندان اين بورژوازي به اين فكر نيفتاد خواستار سلب حق انتخاب شدن مالكين فئودال و اشراف شود!
٢- در برابر اين سياست طبقاتي مبتني بر نقش عيني “مالكيت” فردي، يعني بر پايه شرايط “عيني” كه توسط بورژوازي انقلابي به خدمت حفظ منافع خود گرفته شد، تعيين منافع طبقاتي را بر پايه ذهنيت- برداشت ايدئولوژيكي مي توان در نمونه ي ديگر قابل شناخت ساخت.
مي دانيم كه يكي از صحنه هاي اصلي مبارزه ي ماركس و انگلس در قرن نوزدهم عليه جريان آنارشيسم در جنبش كارگري عملي شد كه سلطه خود را بر اين جنبش مستولي ساخته بود. كارگران تحت تاثبر تبليغات آنارشيست ها مي پنداشتند كه فقر و درماندگي آن ها ناشي از تاثير ماشين آلات مدرنِ توليد است و نه ناشي از شرايط استثمار نظام سرمايه داري. تخريب ماشين آلات توسط كارگران در اين دوران تحت تاثير تبليغات آنارشيست ها پيامد برداشت ذهني- ايدئولوژيك از منافع طبقاتي است.
٣- خطر گرفتار ماندن در برداشت ذهني- ايدئولوژيك براي تعيين نمودن منافع طبقه كارگر در شرايط حاكم در ايران كنوني نيز در سطح ديگري به چشم مي خورد. نكته را بشكافيم و مورد بررسي قرار دهيم.
بدون ترديد اِعمال برنامه ضد كارگري و ضد ملي نوليبراليسم امپرياليستي، يعني اِعمال برنامه ي ديكته شده ي “خصوصي سازي و آزاد سازي اقتصادي”، علت بي واسطه را براي تشـديـد فقر و بيكاري، درماندگيِ طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان و همچنين نابودي توليد داخلي تشكيل مي دهد و خطر دهشتناكي را عليه استقلال ملي ايران به نمايش مي گذارد. از اين رو مبارزه با استثمار نوليبرال نيروي كار، وظيفه اي خطير را در مبارزه ي امروز طبقه كارگر و حزب آن، حزب توده ايران تشكيل مي دهد.
محدود ماندن مبارزه ي طبقه كارگر عليه پيامدهاي ضدكارگريِ فاز نوليبرال استثمار نظام سرمايه داري، و اعلام منافع دموكراتيك- صنفي طبقه كارگر به مثابه ي كليت “منافع طبقاتي” طبقه كارگر، از اين رو برداشتي ذهني- ايدئولوژيكي از شرايط نبرد طبقاتي در جامعه است، زيرا به مساله “مالكيت” كه زمينه عينيِ منافع طبقات حاكم را تشكيل مي دهد، بي توجه است.
اين محدود ماندن، ناشي از تعريف منافع طبقاتي طبقه كارگر بر پايه برداشت ذهني- ايدئولوژيك است، زيرا در شرايط ادامه سلطه ي حاكميت نظام استثمارگر سرمايه اداري، مساله ي “مالكيت” به سود زحمتكشان نه مطرح مي شود و به طريق اولي حل نشده باقي مي ماند. به سخني ديگر،شرايط عيني منافع طبقاتي كارگر از مد نظر دور مي ماند.
بر اين پايه است كه بايد مبارزه عليه فاز نوليبرال استثمار شيوه ي توليد سرمايه دارانه را با مبارزه عليه كليت نظام استثمارگر پيوند زد. پيوندي كه در مصوبات ششمين كنگره ي خزب توده ايران تثبيت شده است. امري كه ازجمله بايستي با طرح “اقتصاد سياسي” مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب، به عنوان جايگزين تاريخي براي كليت نظام سرمايه داري و شكل مالكيت آن مطرح شده و در باره ي آن روشنگري به عمل آيد.
مبارزه عليه جنگ طلبي امپرياليسم و ابزار تجاوزگرانه آن، سازمان “ناتو”، بدون مبارزه عليه نظام سرمايه داري حاكم بر جهان به نتيجه مطلوب دست نمي يابد. از اين رو مبارزه براي صلحِ جهاني و در منطقه، مبارزه اي عليه نظام سرمايه داري بوده و با هدف گذار از آن انجام شود.
مي دانيم كه در مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب كه مرحله اي خاص و مستقل را در فرازمندي جامعه تشكيل مي دهد، مالكيت سرمايه دارانه از بين نمي رود. به سخني ديگر، در مرحله رشد ملي- دموكراتيك جامعه ما با اشكال متفاوت “مالكيت” روبرو هستيم. اما دورنماي گذار از مالكيت خصوصي بر ابزار بزرگ توليد اجتماعي و به ويژه بخش عمومي- دموكراتيك توليد نيازهاي اوليه و پايه توده ها، پا مي گيرد. پا گرفتن و پا قرص كردن بخش عمومي- دموكراتيك توليد اجتماعي در اين دوران، مضمون عيني منافع طبقاتي طبقه كارگر را در اين دوران تشكيل مي دهد.

بر پايه اين تحليل ماركسيستي- توده اي است كه در گفتگوهاي صميمانه با رفيق عزيز محسن نيز بر اهميت طرح مساله ي اصلي در نبرد روزانه طبقه كارگر، يعني مساله “مالكيت”، اشاره شد. طرح زمينه عيني- اصلي مبارزه ي طبقاتي پس از انتخاب روحاني، پرتوان ترين اهرم است «جهت يك نفس تازه كردن در مبارزه ي نفس گير» حاكم بر ايران خفقان زده! زيرا، همان طور كه اشاره شد، ريشه در منافع عيني طبقاتي طبقه كارگر داراست!

١- نگاه شود به مقاله ديالكتيك عين و ذهن يا “پديدار شناسي” ايده آليستي و حاكميت طبقه كارگر يك امكان تحقق پذير است – شماره ٩٦/١٧ و ١٥، ارديبهشت ٩٦.




جايگزيني كه مي خواهيم، به جاي آنچه نمي خواهيم!؟
در بر همان پاشنه مي چرخد!

دوره جدید: مقاله شماره: ۲۱ (۱۱ خرداد ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

همان طور كه در ارتباطي ديگر اشاره شد، آقاي روحاني با راي ٥٧ درصدي مردم براي دور دوم رياست جمهوري خود انتخاب شد. جالب اين نكته است كه هيچ ابرازنظر سياسي و يا ژورناليستي شكي در اين مورد باقي نمي گذارد كه با اين انتخاب، در شرايط حاكم بر ايران تغييري حاصل نشده و نخواهد شد. در بر همان پاشنه مي چرخد! مگر اين طور نيست؟

مگر رئيس جمهور جديد قادر است خواستار برگزاري تحليف خود در حضور موسوي ها و كروبي باشد و آن را شرط شركت خود در آن اعلام كند؟ پاسخ منفي است! نبايد ترديد داشت كه او چنين خواستي را مطرح نخواهد نمود.

طرفدارانش اما چنين انتظاري از او دارند. براي نمونه عليرضا كفايي در نوشتارش با عنوان “تكاپوي معيشت” (كلمه)، «رفع حصر و رفع محدوديت ها» را از اين رو ضروري مي داند، زيرا «شكوفايي اقتصادي رابطه اي نزديك با آزادي دارد.» از اين رو او مي طلبد كه «بايد به آزادي هاي سياسي و مدني پرداخت»!

ضروري است اشاره شود كه در مقاله نكته هاي چند ديگري نيز وجود دارد كه مي توان كاملا با آن موافق بود و بحث را بر پايه آن ادامه داد. مساله “آزادي” و شكستن بند زندان غيرقانوني موسوي ها و كروبي و به ويژه خواست داشتن يك «برنامه اقتصادي علمي» توسط نظريه پرداز اصلاح طلب چنين نمونه هايي را تشكيل مي دهد.

هدف اين سطور بحث خاص در اين باره است كه

اول- آيا اصلاح طلبان آماده ي بحث و گفتگو در سطح جامعه درباره ي «برنامه اقتصادي علمي» هستند؟

دوم- نظرشان در مورد برنامه اقتصاد ملي برپايه ي يك “اقتصاد سياسي” مردمي- دموكراتيك و ملي ضد امپرياليستي براي ايران چيست؟

متاسفانه نه تنها به اين پرسش ها توسط اصلاح طلبان وقعي گذاشته نمي شود، بلكه برخي ها از موضع برتري جويانه خواستار ادامه شرايط اقتصادي حاكم شده و عملاً از آن دفاع مي كند. به نظر آن ها، معضل «معيشت مردم» بايد تنها با «توزيع قدرت» تلطف شود. دست يابي به يك «برنامه ي علمي» براي اقتصاد، اما بدون بحثي همه جانبه در سطح جامعه امكان پذير نيست!

مواضع آقاي عليرضا كفايي در مقاله

آقاي كفايي كه مدافع دوره ي اصلاحات در گذشته است و آن را دوراني موفق اعلام مي كند، در دفاع خود از خواست امروز مردم، اين خواست را چنين توصيف مي كند: «اصلي ترين مطالبه ي جامعه، مطالبه معيشت» توسط مردم است. براي پاسخ به اين خواست مردم، «توسعه سياسي» ضروري است. بايد «اهداف اقتصادي را از همين رهگذر، يعني توسعه سياسي تعريف نمود».

عليرضا كفايي كه موافق داشتن «برنامه» است، به درستي نياز راه رشد را «پرداختن از منظر علمي به اقتصاد» مي داند. متاسفانه او تعريف مشخصي از «منظر علمي به اقتصاد» ارايه نمي دهد. آنچه كه در نظر برجسته مي شود، اين برداشت است كه «نمي توان جزيره اي عمل كرد و با شعار و وعده و تزهايي چون انقلابي عمل كردن، اقتصاد را شكوفا نمود»!

روي سخن او ظاهراً به سوي طرح كنندگان شعار «اقتصاد مقاومتي» است. اين نكته مثبت در موضع آقاي كفايي است. اما جمله ي بعدي نگاشته شده در نوشتار و به ويژه پيشنهاد براي توصيف چگونگي «توسعه ي اقتصاديِ» مورد نظرش، صحنه ي ديگري را مي گشايد.

او در ادامه، فلسفه ي خود را براي طرح “اقتصاد سياسي” مورد نظرش ارايه مي دهد. او مي نويسد: «بايد برنامه داشت و از منظر علمي به اقتصاد پرداخت و از آرزو و وهميات پرهيز كرد. بايد دانست در زمين زندگي مي كنيم و ميان آدميان منابع محدود است. پس اگر كسي داعيه ديگري دارد از اين جنس نيست و حتما آنچه مي گويد يا خواب است و خيال، يا وهم است و شعار، يا دروغ است و عناد، يا نمي داند. در هر حال، آنچه غير از جهان آدميان مي گويد براي مردم نيست. براي فرشتگان هم كه باشد، به درد آدميان نمي خورد و اگر اصرار بر نظرش دارد، شيطاني است.» (تكيه همه جا از ف ع)

نظريه پرداز كه فشار سلطه اقتصاد جهاني شده ي امپرياليستي را بر گرده خود و مردم ايران – ولابد خلق هاي ديگر مانند يونان و … – حس مي كند و مي بيند، و از مقاومت روزافزون مردم در برابر آن آگاهي دارد، تز مشهور “مشيت الهي” را كه به روز كرده است، به ميان مي كشد و آن را به طور ساده «جهان آدميان» مي نامد! جهاني كه در آن «منابع محدود» هستند. مانند نفت و گاز (١).

آيا «جزيره اي عمل نكردن» به معناي پذيرفتن تز تجاوزگرانه ي امپرياليسم در اين باره است كه نفت و گاز ايران و همه كشورهاي ديگر، آن «منابع محدود» را تشكيل مي دهد كه آن ها نيز بر آن “حـق” دارند!؟ لااقل اشاره ي مقاله مورد بحث به «ديپلماسي فعال» براي «عبور از بحرانِ» اقتصادي- اجتماعي حاكم بر ايران كه آن جا از آقاي روحاني خواستار مي شود، مي تواند اشاره اي به مضمون جزيره اي عمل نكردن مورد نظر نظريه پرداز باشد.

از طرف محافل امپرياليستي اخيراً با صراحت “فلزات كمياب” نيز به مثابه ي «منابع محدود»  مطرح شد. كشورهاي مخاطب جمهوري خلق چين و روسيه و ديگران بودند كه گويا در فروش آن به كشورهاي اروپايي و ايالات متحد و ديگران امساك نشان مي دهند.

ظاهرا در ارتباط با سلطه ي ديكتاتوري در ايران، نظريه پرداز در قسمت ديگري از مقاله، مساله «توزيع قدرت» سياسي را مطرح مي سازد كه گويا به تقسيم ثروت و بهبود “عدالت اجتماعي” خواهد انجاميد. براي نمونه آن طور گويا در ايالات متحده، كشورهاي اتحاديه اروپا و… برقرار و “عدالت اقتصادي” حاكم است؟ به نظر او با برقراري “دمكراسي” از طريق «توزيع قدرت» مي توان به اقتصاد سياسي اي دست يافت كه «خواب و خيال و وهم و شيطاني» نيست، بلكه به طور صاف و ساده، واقع بينانه است!

بايد اذعان داشت كه در سطور آخر، مخاطب نظريه پرداز حاكميت ديكتاتوري است كه نكته ي مثبت را در نظرش تشكيل مي دهد. او اما درنيافته است كه “دعوا بر سر لحاف ملاست”! صحبت بر سر آن است كه چگونه مي توان «توزيع قدرت» نمود؟ آيا اين روندي اخلاقي و “اسلامي” است كه گويا با پند و اندرز حل خواهد شد، يا روندي انقلابي؟ مي نويسد: «براي تحقق قدرت بايد توزيع قدرت كرد. توزيع قدرت از تمركز ثروت در دست عده اي خاص جلوگيري مي كند. تعديل قدرت به تعديل ثروت خواهد انجاميد و رفاه نسبي و برابري را باعث خواهد شد.»

تنها نكته اي كه در سخن خالي مي ماند و به آن اشاره شد، طرح اين ادعاست كه گويا چنين وضعي در شرايط دموكراتيك كشورهاي سرمايه داري، از قبيل ايالات متحده، اتحاديه اروپا، و … برقرار است.

اثبات بي پايه و اساس بودن تز “برقراري دمكراسي به عدالت اجتماعي مي انجامد” كه نادرستي آن را واقعيت زندگي در «جهان آدميان» مورد نظر نظريه پرداز به اثبات رسانده است، همان طور كه اشاره شد، موضوع بررسي اين سطور نيست. به آن پرداخته شده و بازهم پرداخته خواهد شد. تنها اشاره شود كه در همه كشورهاي جهان شكاف ميان فقر و ثروت به دنبال چهل سال اعمال “اقتصاد سياسي” نولييرال تشديد شده است.

موضوع اصلي مورد بررسي اين سطور، نگاهي به «بحران» حاكم بر ايران هم نيست كه در مقاله به درستي طرح مي شود: «بحران در سطح زيرين در حال گسترش» است. نظريه پرداز توجه را به آن جلب مي كند، زيرا مي تواند «سرانجام چون آتشفشاني مهيب پوسته را بشكافد و همه چيز را ذوب كند و بسوزاند». يكي ديگر از فرازهاي نوشتار در ارتباط با «جهان آدميان»!

 

موضع اصلي بررسي در اين سطور، برجسته ساختن اين واقعيت است كه برخي از نظريه پردازان بورژوازي با آزادي كامل شرايطي را مطرح مي سازند كه به نظر آن ها، پيش شرط است براي «توسعه اقتصادي». توسعه اي كه گويا در شرايط برقراري و ادامه سلطه اقتصادي سرمايه مالي جهاني شده ي امپرياليستي براي ايران ممكن خواهد بود. اين نظريه پردازان نه تنها عنصر ضد مردمي و استثمارگرانه اقتصاد سياسي امپرياليستي را مسكوت مي گذارند، بلكه فراتر از آن، عنصر ضد ملي اين اقتصاد سياسي را با تز «زمين آدميان» توجيه مي كنند و تن دادن به آن را به مردم سرزمين ايرانيان توصيه مي كنند. توصيه مي كنند كه تبديل شدن ايران به كشور نيمه مستعمره ي امپرياليستي را پذيرا شوند!

آن ها مخالفت حزب توده ايران را با چنين سياستِ ضد مردمي و ضد ملي، «وهم و خيال و شيطاني» مي نامند و براي تلطيف سخن تلخ و ناجوانمردانه خود، حاضرند مواضع حزب توده ايران را “آسماني” نيز بنامند، تا گويا غيرواقع بينانه بودن آن را نشان داده و به اصطلاح ادعاي خود را به اثبات رسانده باشند!

از چنين برخوردي، بوي پايبندي صادقانه و پايدار به “دموكراسي” به مشام نمي رسد.

اين دسته از مداحان نظام سرمايه داري، بخشي از بار تبليغات ضد توده اي و ضد چپ را هميشه به دوش كشيده اند و فرجي به آن ها نيست. اما با توجه به اين نكته كه مبارزه ي طبقه كارگر و متحدان نزديك و دور آن براي دستيابي به “دموكراسي” هشيارانه سازمان داده شود. ايجاد شرايط هژموني نيروهاي مردمي و دموكراتيك و ملي در «توزيع قدرت»، كه بلاترديد در راه است، بايد هشيارانه سازمان داده شود. گذار از ديكتاتوري ولايي و نظام سرمايه داري وابسته به اقتصاد امپرياليستي، روندي واحد و انقلابي را تشكيل مي دهند كه بايد براي آن توده ها را تجهيز نمود و سازمان داد. 

«شماري از هواداران حزب توده ايران  سازمان فدائيان خلق ايران» در ارزيابي خود بر ضرورت «بازسازي رابطه»ي چپ انقلابي با توده هاي مردم پاي مي فشارند و آن را نبردي ارزيابي مي كنند كه «به يك كنش گسترده ي سازمان يافته با تلاش و كوشش جانفرساي دراز مدت [و] پر هزينه نياز دارد»!

پرچم اين مبارزه، “اقتصاد سياسي” مرحله ي مستقل ملي- دموكراتيك انقلاب است، كه گذار است از نظام استثمارگر سرمايه داري وابسته به اقتصاد جهاني شده ي امپرياليستي، بدون آن كه اقتصاد سياسي سوسياليستي باشد!

اين پرچم جايگزين، آن چيزي است كه مردم ميهن ما و در مركز آن زحمتكشان خواستار آن هستند!

اقتصاد سياسي مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب

حزب توده ايران در پاسخ به اين نظريه پردازي هاي تكراري و خسته كننده، جايگزيني روشن و قاطع را در برابر اقتصاد سياسي امپرياليستي “خصوصي سازي و آزاد سازي اقتصادي” پيشنهاد مي كند. “اقتصاد سياسي” مرحله ي ملي- دموكراتيك انقلاب كه هر دو عنصر مردمي- دموكراتيك و ملي- ضد امپرياليستي، ساختار و عملكرد آن را تشكيل مي دهد.

اين اقتصاد سياسي اهرم رهايي بخش و حافظ استقلال ميهن انقلابي است. برنامه تعريف شده ي “اقتصاد ملي- دموكراتيك”، شرايط همكاري و همياري وسيع توده هاي زحمتكش را براي پيروزي آن ايجاد مي سازد. شركت فعالِ سرمايه داران مدافع منافع و حق حاكميت ملي ايران در سازماندهي اين مرحله ي مستقل فرازمندي جامعه، از ضرورت قطعي و بلاترديد برخوردار است. از اين رو حفظ سرمايه هاي ملي از دستبرد سرمايه مالي امپرياليستي، وظيفه پراهميتي را در “اقتصا سياسي” اين مرحله ايفا مي سازد. تجربه در جريان در دفاع از سرمايه هاي ملي در جمهوري خلق چين شايسته توجه خاص است. دفاع از سرمايه ملي و تامين رشد مداوم “عدالت اجتماعي نسبي”، پيش شرط وحدت منافع لايه و طبقه ها مردمي- ميهن دوست را در جامعه در اين مرحله تشكيل مي دهد.

عمده ترين پيش شرط براي حفظ وحدت منافع، تعريف بي چون و چراي “عدالت اجتماعي” نسبي در “اقتصاد سياسي” اين دوران و توضيح چگونگي روند رشد متناسب آن با شكوفايي اقتصادي در كشور است.

حق برخورداري از آزادي هاي دموكراتيك و قانوني براي همه طبقه ها و لايه ها وجود دارد. سازمان هاي كارگريِ صنفي و سياسي، همان قدر وجود دارند و آزادانه و مستقل سياست خود را تعيين مي كنند، كه اكنون سازمان هاي صاحبان ثروت از آن برخوردارند.

 

نشانی اینترنتی مقاله:https://tudehiha.org/fa/3707

١- شماري از هواداران حزب توده ايران- سازمان فدائيان خلق ايران در ارزيابي اي كه در نويدنو و توده اي ها انتشار يافت، در ارتباط با «شركت ملي نفت ايران كه [دستاوردهاي آن] حاصل انباشت تجربه ي مديران و كارشناسان ملي» است، مي نويسند «با وجود قراردادهاي جديد IPC  در دولت [روحاني] عملا خصوصي شده است».

 




من به راه توده مي روم!
من از «منافع طبقاتي كارگران و توده ي زحمت» دفاع مي كنم!

دوره جدید: مقاله شماره: ۲۰ (۸ خرداد ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

«شماري از هواداران حزب توده ايران – سازمان فدائيان خلق ايران» در تحليلي از شرايط حاكم بر ايران، مواضع انقلابي خود را مورد تاكيد قرار داده و برجسته ساخته اند. اين رفقاي مبارز، گام از تحليلِ توصيفي موفق شرايط فراتر گذاشته و براي انجام وظايف جنبش انقلابيِ توده اي- فدائي پيشنهادهاي مثبت و سازنده اي مطرح مي سازند كه هدف آن، بازسازي «ارتباط هاي ما با توده هاي مردم» است كه اكنون «بسيار ضعيف» است. «تنها خيالي از جانفشاني هاي چپ در اذهان مردم باقي» است. (١)

در ارزيابي به ويژه به خطر “پوپوليسم” اشاره مي شود كه هارترين جريان هاي اصولگرا از قبيل رئيسي ها با تصاحب شعارهاي «چپ» دنبال مي كنند كه بايد عليه آن همان قدر به مبارزه پرداخت كه عليه جرياني كه «خواهان نوعي نوليبراليسم در ارتباط با دولت هاي امپرياليستي [بوده] و حل شدن در اقتصاد جهاني» را دنبال مي كند.

در ادامه ي تحليل نقش ضد ملي «پيروزي جناح روحاني» بررسي و خطر تبديل ايران به نيمه مستعمره اقتصاد امپرياليستي خاطر نشان شده و در برابر آن چنين ارزيابي مي شود: «پيروزي جناح روحاني ايران را به تامين كننده انرژي و نيروي كار ارزان براي دولت هاي امپرياليستي تبديل كرده و استثمار توده رنجبر را تشديد مي كند.»

رفقايي كه زير فشار سلطه ديكتاتوري و خطرات ناشي از آن مبارزه مي كنند، خود را «گروه كوچكي  از جريان بزرگ و شاخه اي از درخت تناور جريان چپ ايران» اعلام مي كنند. آن ها با انتقاد از «عقب نشيني مستمر نيروهاي چپ از عرصه هاي عمومي» كه با «بي عملي» در خارج از كشور و بي توجهي به مواضع «جريان هاي داخل كشور» همراه است، به توضيح مواضع و صحنه هاي مبارزاتي ضروري پرداخته و مضمون ضد ديكتاتوري و ملي پيشنهادهاي خود را توضيح مي دهند.

به ارزيابيِ درست اين رفقا، وظيفه ي نخستِ مبارزه، كوشش براي «رسوايي باند مخوف رئيسي و قاليباف و سياست هاي ضد توليدي، ضد مردمي و جنگ طلبانه آنان» است. و «رسوا كردن شعارهاي به ظاهر عدالتخواهانه آنان». رفقاي داراي موضع انقلابي «افشا كردن سياست هاي نوليبرالي كه از [طرف] دولت سازندگي … و دولت روحاني در زمينه اقتصادي …» اعمال شده و مي شود و با پيامدهاي فقر و بيكاري و… در جامعه همراه است و به بر باد دادن استقلال اقتصادي- سياسي ايران مي انجامد را وظيفه ي عاجل ديگر مبارزان مي دانند كه بايد به آن به طور مصمم و با هشياري و پيگيري انقلابي عمل كرد.

اين رفقا با انگشت گذاشتن بر روي سختي نبرد ايدئولوژيك و “نبرد در سنگر” به منظور كسب هژموني «سياسي و ايدئولوژيكِ» نيروي هاي انقلابي چپ، كه عمدتاً «ناشي از سركوب سيستماتيك» اين نيروها و كم كاري روشنگرانه- نظري آن ها است، وظيفه ي ديگر پيش روي را مبارزه براي احراز هژموني «سياسي و ايدئولوژيك» انديشه ماركسيستي- توده اي اعلام مي كنند.

اهميت مبارزه ي روشنگرانه- نظري از اين واقعيت ناشي مي شود كه «اصلاح طلبي، [و] اصول گرايي چنان در ذهن و روان توده هاي مردم ريشه دوانده كه پذيرش يك نيروي سياسي و ايدئولوژيك سوم از سوي توده هاي مردم … به اين راحتي قابل تصور نيست.»

اين رفقا با اشاره به سياست “پوپوليسم چپ” توسط «اصولگرايان» كه در اجراي برنامه ضد مردمي و ضد ملي اقتصاد سياسي ديكته شده ي نوليبرال توسط امپرياليسم در «دولت احمدي نژاد و ادامه آن در دولت روحاني» مشتركنند، بر روي تضاد اصلي ميان منافع لايه هاي زحمتكش و ميهن دوست از يك سو و طبقات حاكم در نظام سرمايه داري كنوني از سوي ديگر تكيه كرده و آن را برجسته مي سازند.

اين رفقا به درستي دو تضاد اصلي مردم عليه ديكتاتوري و اقتصاد سياسي ديكته شده را «اهرم ايجاد ارتباط با توده هاي مردم» ارزيابي مي كنند و در مبارزه ي خود به كار مي گيرند.

«بحث در باره سياست هاي نوليبرال، معرفي اين سياست ها كه از دولت سازندگي آغاز و تاكنون بي وقفه ادامه يافته است؛ و بهره بردن از [توصيف و آموزش از] پيامدهاي زيانبارِ اجراي سياست هاي نوليبرال در همه جهان …»، اهرم روشنگرانه براي «ارتباط با توده» ارزيابي مي شود.

جايگزين براي آنچه كه نمي خواهيم!

پيش تر رفقايِ سازمان يافته در سطح “پيشقراول انديشه” ماركسيستي- توده اي در گروه «شماري از هواداران حزب توده ايران- سازمان فدائيان خلق ايران» موضع خود را در نبرد طبقاتي با شفافيت اعلام كرده و برجسته ساخته اند: دفاع از «مشي خود كه همانا دفاع از منافع طبقاتي كارگران و توده زحمتكشان است»!

تعيين دو تضاد اصلي ميان طبقه كارگر و لايه هاي ديگر مردم ميهن دوست با طبقات حاكم در نظام سرمايه داري ولايي، كه از آن وظايف روز نتيجه مي شود و به آن اشاره شد، نقطه ي مركزي را در ارزيابي تشكيل مي دهد. مبارزه با نوليبراليسم، به معناي نفي مطلق آن است. آن چيزي است كه در انطباق كامل است با مضمون مبارزه ي ضد ديكتاتوري- دموكراتيك و ملي- ضد امپرياليستي. زيرا، همان طور كه در ارزيابي به درستي نشان داده شده است، كليت رژيم حاكم، اجراي اين “اقتصاد سياسي” ضد مردمي و ضد ملي را دنبال مي كند.

وحدت مبارزه عليه نوليبراليسم و زمينه “بود” آن، يعني نظام استثمارگر و غارتگر سرمايه داري امپرياليستي، انكارناپذير است. تنها با پايان بخشيدن به نظام سرمايه داري مي توان به شكل استثمار نوليبرالي آن در ايران پايان داد. سازمان نظاميِ تجاوزگر “ناتو”، ابزار حاكميت امپرياليستي نظام سرمايه داري جهاني است. مبارزه ي نيروهاي صلح خواهِ جهان عليه جنگ طلبي “ناتو”، بدون مبارزه عليه نظام سرمايه داري راه به جايي نمي برد. حذف ديكتاتوري ولايي در ايران نيز بدون پايان بخشيدن به نظام سرمايه داري كه دفاع از آن وظيفه اوست، ممكن نيست!

براي حذف ديكتاتوري بايد به توده هاي ميليوني زحمتكشان يدي و فكري، به همه لايه هاي ميهن دوست كه مي پرسند، “پيشنهاد جايگزين شما چيست؟” پاسخ داد!

بايد پاسخ جايگزين به اقتصاد سياسي امپرياليستي را به پرچم مبارزه براي «پذيرش يك نيروي سياسي و ايدئولوژيك سوم از سوي توده هاي مردم» بدل نمود. پرچمي در جهت شكاندن جو سلطه ي ايدئولوژي حاكم و در جهت ايجاد نمودن آگاهي سياسي- طبقاتي ميان توده ها. مضمون “نبرد در سنگر” مورد نظر آنتونيو گرامشي در شرايط كنوني در ايران، به اهتزاز در آوردن پرچم پيشنهاد جايگزين و مبارزه ي ترويجي- روشنگرانه و تبليغي براي آن است.

بايد برنامه جايگزين علمي، يعني “اقتصاد سياسي” مرحله ي ملي- دموكراتيك انقلاب را كه تنها راه خروج عملي از بحران ناشي از برنامه “خصوصي سازي و آزاد سازي اقتصاديِ” ضد مردمي و ضد ملي حاكميت نظام سرمايه داري است، به اهرم انتقال آگاهيِ طبقاتي به درون طبقه كارگر و متحدان نزديك و دور آن بدل نمود.

اين جايگزين جز “اقتصاد سياسي” مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب ايران نيست! بايد آن را احيا نمود و به سرانجام و به ثمر رساند! اين اهرم پرتوان كه بايد با زبان مناسب براي توده ها مطرح شود و با توجه به همه شرايط امنيتي به ميان آن ها برده شود، پرچم مبارزه ي “قشون زحمتكشان” و پل ارتباط مستحكم و سازنده با توده هاي ميليوني است.

چنين پرچمي ترديد براي هيچ كس باقي نمي گذارد كه مضمون شعر زنده ياد سياوش كسرايي، دفاع از «مشي توده اي در دفاع از منافع طبقاتي كارگران و توده زحمتكش است» كه ارزيابي «شماري از هواداران حزب توده ايران- سازمان فدائيان خلق ايران» برجسته ساخته است و نه، دنباله روي از توده به بهانه سختي راه و نازل بودن سطح آگاهي طبقاتي در كشور و امثال آن.

منبع tudehiha.org

١-  نويدنو، سوم خرداد ٩٦ http://www.rahman-hatefi.net/navidenou-909-96-72-960303.htm

 

نشانی اینترنتی این مقاله:https://tudehiha.org/fa/category/new-articles

…………………………………………………………………………………………………

 نويدنو، سوم خرداد ٩٦

http://www.rahman-hatefi.net/navidenou-909-96-72-960303.htm

من به راه توده می‌روم

 شماری از هواداران حزب توده ایران- سازمان فداییان خلق ایران 

اگرچه کشور ما ایران همواره در طول تاریخ با بلاهای طبیعی و غیر طبیعی رو به رو بوده اما هیچ گاه این گونه به ویژه در سده اخیر درگیر مشکلات ژرف و ریشه ای اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی نبوده است. طبیعت شکننده ایران با یورش سرمایه داری به بخش کشاورزی باعث تاراج منابع آب زیر زمینی کشور شده و تمام دشت‌های کشور با خشکی و افت شدید منابع آبی روبه رو هستند. دریاچه‌ها و تالاب‌ها خشکیده و ریزگردها جنوب و غرب کشور را تهدید می‌کنند. بخش بزرگی از شهرها و کشتزارهای فلات مرکزی و شرق کشور مورد تهدید شدید بیابانزایی هستند. پیشروی بیابان‌ها و خشکی دشت‌ها و تالاب‌ها باعث شده که تقریباً تمام کشور در معرض نابودی قرار بگیرد. آلودگی‌های زیست محیطی در اثر فعالیت‌های بی رویه و سودجویانه صنعتی و نفتی و کشاورزی تجاری و دست اندازی دلالان املاک و مستغلات جنگل‌ها و کوه‌ها و سرشاخه‌های رودها و تالاب‌های کشور را به شدت آلوده یا خشکانده است. جنگل‌ها و مراتع و منابع طبیعی به تاراج رفته رو به نابودی کامل هستند. با وجود درآمد میلیاردی نفت در سال‌های گذشته فقر؛ بیکاری، بیسوادی، بیماری رو به گسترش است و در اثر اجرای سیاست‌های نولیبرال توسط دولت احمدی نژاد با شعار چپ گرایی و ادامه آن در دولت یازدهم میلیون‌ها ایرانی در اثر سلب مالکیت به شیوه‌ها و روش‌های گوناگون از تجاری کردن مناطق خوش آب و هوای شهرها و جنگل‌ها گرفته تا ساخت خانه‌های مهرو فروش کارخانه‌ها و شرکت‌های دولتی به بخش خصوصی موهوم و آزادسازی اقتصادی و مالی سازی اقتصاد به حاشیه شهرها و حاشیه اقتصاد پرتاب شده‌اند. صنعت نفت با وجود قرارداهای نوع جدید IPC  در دولت جدید عملاً خصوصی شده و بدنه شرکت ملی نفت ایران که حاصل دهه‌ها انباشت تجربه مدیران و کارشناسان ملی بوده در معرض نابودی است. فشارهای سیاسی و بی حقیِ همگانی شده هیچ جریانی را خارج از جریان اصلی بی نصیب نگذاشته است. نمایش خیمه شب بازی انتخابات نیز با اجرای پیس‌های تکراری، دیگر چنگی به دل ساده لوح ترین تماشاچیان هم نمی‌زند. بالا رفتن هزینه کوچک‌ترین فعالیت سیاسی و ترس از سایه شوم دهشت افزای جنگ و وحشت از کاندیداهای واپسگراتر است که دستاویزی برای شرکت مردم در این نمایش بی مزه شده است.
بن بست تحریم فعال
همان گونه که پیش بینی می‌شد با به راه افتادن قطار انتخابات ریاست جمهوری در ایران تنور نقدهای اقتصادی نیز داغ تر از همیشه شد. واقعیت این است رانده شدن جناح چپ اعم از چپ مارکسیست و غیر مارکسیستی از عرصه‌های عمومی به هر دلیل اعم از سرکوب، قتل، زندان و یورش گسترده فرهنگی و تئوریک به بنیان‌های اندیشه چپ تحت عنوان‌های جعلی آزادی اقتصاد و دست شفابخش نامریی بازار و غیره، چپگرایان مارکسیست را چنان دچار بی عملی کرده است که عموماً گرفتار قهر و پشت کردن به همه جریان‌های داخل کشور شده‌اند. نغمه تحریم انتخابات که از دو سه ماه پیش از سوی غالب این گروه‌ها ساز شده بود با موضع گیری‌های رسمی حزب‌ها و گروه‌های چپ کمونیست و برخی گروه‌های چپ غیر کمونیست مبنی بر تحریم با افزودن پسوند فعال (برای خالی نبودن عریضه) آن‌ها را وارد فاز بی عملی کامل و قهر با مردم کرد. بخشی از این بی عملی حاصل حضور فعال طرفداران اصلاحات و اعتدال گراها در فضای رسانه‌های رسمی و مجازی و محفلی است. به گونه ای که این گروه‌های اصلاح طلب عملاً فضای رسانه ای مجازی را با سیاست‌های نولیبرالی خود عملاً تسخیر کرده و رسانه‌های نوشتاری و سنتی نیز زیر سایه پررنگ آنان هر گونه قدرت تحرک و عرض اندام را از سایر نیروها به ویژه دگراندیشان گرفته است. با توجه به بی آبرو بودن و پیشینه اعمال ضد مردمی و فاسد اصول گرایان که منتقد عملکرد دولت اعتدال گرای مستقر است فضای چندانی برای نیروهای چپ منتقد و مخالف دولت برای طرح انتقادهای خود از دولت روحانی و سیاست‌های اقتصادی نولیبرالی آن که در اصل مورد حمایت اصول گرایان نیز هست باقی نمی‌گذارد زیرا از نظر اکثریت مردم و فعالان مدنی عدالت خواهی در شعارهای اصول گرایانی چون احمدی نژاد و رئیسی و قالیباف خلاصه می‌شود. این موضوع یکی از پیامدهای عقب نشینی مستمر نیروهای چپ از عرصه‌های عمومی به عرصه‌های خصوصی و محفلی است که چپ گرایان را در عرصه رسانه ای در محاق قرار داده است. از سوی دیگر شماری از روشنفکران بی عملی، تذبذب و بی ارادگی خود را در پشت شعارهای تند و آتشین تحریم و انتقاد از حکومت در محفل‌های خصوصی و بی خطر پنهان کرده‌اند و به افراد و جریان‌های راستین طبقه کارگر که تا کنون هزینه‌های زیادی برای مشی خود که همانا دفاع از منافع طبقاتی کارگران و توده زحمتکشان است با رگبار تهمت‌ها و اتهام‌های بی اساس اجازه تنفس و بیان آزادانه تصمیم گیری‌های خود را نمی‌دهند.
دهل زنی که از این کوچه مست می‌گذرد
مجال نغمه به چنگ و چگور ما ندهد
تمام عمر در این آرزو به سر برده ست.
تمام عمر در این آرزو که روزی او
به طبل خویش بکوبد چنان که چنگ و چگور
رها کنند ره خویش و تن زنند خموش
کنون مقام همایون به دست آورده ست
این گروه از روشنفکران در هر برهه و زمانی در سایه بی خطر و امن خود نشسته و نه تنها به دیکته ننوشته خود افتخار می‌کنند که با ذره بین در دوسیه کنشگرانی که با گرو گذاشتن آبروی خود و کسان خود و هزینه از جان ومال خود به میدان رفته‌اند را می‌کاوند تا مگر نقطه سیاهی در آن بیابند و بر کوس رسوایی او بکوبند. این در واقع سنگ دیگر آسیابی است که نیروهای راستین خلق را در زیر فشار خود له می‌کند.
ما به عنوان گروه کوچکی از جریان بزرگ و شاخه ای از درخت تناور جریان چپ ایران در تحلیل صحنه سیاسی امروز ایران به این باور رسیدیم که صحنه انتخابات صحنه رقابت بین بخشی از حاکمیت که خواستار زدودن تتمه جمهوریت نظام اسلامی به توصیه افرادی چون مصباح یزدی، شیخ یزدی و جنتی برای برپا داشتن نوعی خلافت طالبانی به خلیفه گری خامنه ای و پیشکاری رئیسی قاتل است که با تکیه بر نیروی هار نظامی سپاه برای مداخله خارجی و بسیج برای سرکوب داخلی مجری افراطی‌ترین و تندترین سیاست‌های نولیبرالی، با صنعت زدایی، بیکاری سازی، فقیرسازی، گسترش مالی سازی و آزادسازی اقتصادی برپایه فروش نفت؛ مواد اولیه و منابع طبیعی کشور و واردات گسترده تحت اختیار نیروهای امنیتی و نظامی و توزیع رانت در لایه‌های نازک بالایی جامعه و صدقه به توده مردم فقیرشده است؛ با بخش دیگری از حاکمیت که خواهان نوعی نولیبرالیسم در ارتباط با دولت‌های امپریالیستی و حل شدن در اقتصاد جهانی و ایفای نقش در قالب یک دولت مورد اعتماد برای تأمین نیازهای انرژی و برخی مواد اولیه و بازاری برای سرمایه گذاری مالی و پولی در بخش‌هایی چون ارتباطات، بانکداری و خودروسازی و البته صنعت نفت و گاز (انرژی) است. رقابتی که در بهترین حالت و در صورت پیروزی جناح روحانی ایران را به تأمین کننده انرژی و نیروی کار ارزان برای دولت‌های امپریالیستی تبدیل کرده و استثمار توده رنجبر را تشدید می‌کند.
از سوی دیگر با توجه به شرایط جهانی و منطقه ای و کشوری و تحمیل دو کاندیدای نامطلوب از سوی دستگاه نظامی قضایی امنیتی حاکم هیچ شرایط مناسبی را برای شرکت در مضحکه انتخابات ریاست جمهوری تشخیص ندادیم. اما با توجه به ۱- بالا رفتن هزینه فعالیت سیاسی و مدنی در ایران ۲- ایزوله شدن نیروهای چپ راستین در اثر تبلیغات کرکننده مجریان سیاست‌های نولیبرالیستی از سوی بلندگوهای وابسته به جناح‌های راست اصلاح طلب چون کارگزاران و اعتدال گرا و ٣- عملیاتی کردن دقیق سیاست‌های نولیبرالیسم اقتصادی با آدرس غلط توسط اصول گرایان به نام چپ که عملاً و قصدا اصول گرایان را به عنوان نیروهای چپ اصیل و عدالت خواه در جامعه معرفی می‌کند و ۴- رسوا کردن ویت کنگ های کافه نشین (اصطلاح از رفیق شهید خسرو گلسرخی است) که بی عملی خویش را در پس شعارهای آتشین تحریم انتخابات پنهان کرده‌اند سیاست تحریم را از اساس کنار نهاده و با توجه به گشایش فضای باز در دو سه هفته منتهی به برگزاری انتخابات و حساس شدن توده‌های مردم اعم از کارگران، زنان، جوانان، دانشجویان، کنشگران زیست محیطی و اقلیت‌های قومی و مذهبی به مسائل سیاسی و مدنی، سیاست مشارکت فعال برای گفتگوی رو در رو با توده‌های مردم را در خیابان‌ها، کافه‌ها، پارک‌ها، دانشگاه‌ها، کارگاه‌ها و کارخانه‌ها و محیط‌های کار با دستور کار مشخص ۱- رسوایی باند مخوف رئیسی و قالیباف و سیاست‌های ضد تولیدی، ضد مردمی و جنگ طلبانه آنان و رسوا کردن شعارهای به ظاهر عدالت خواهانه آنان ۲- افشای سیاست‌های نولیبرالی که از دولت سازندگی به ویژه در زمینه خودگردانی شهرداری‌ها سر داده شده بود و این که قالیباف ادامه منطقی اجرای همان سیاست‌ها در شهرها بوده است ٣- افشای سیاست‌های نولیبرالی دولت روحانی در زمینه اقتصادی و اجماع حاکمیت بر سر این گونه سیاست‌های اقتصادی وارد شدیم. اگر چه از پیش فقط بحث حضور در میان مردم را در نظر داشتیم و با این دیدگاه وارد کارزار شدیم در همان روزهای نخست دریافتیم که دست به کاری سهل و ممتنع یازیده‌ایم.
۱- سال‌ها دور بودن (به شکل سازمان یافته) از مردم که مهم‌ترین دلیل آن سرکوب سیستماتیک حاکمیت علیه هرگونه جریان سازی چپ به صورت مستقیم و فیزیکی و یا به شکل فعالیت‌های تئوریک بوده، ارتباط‌های ما را با توده‌های مردم بسیار ضعیف و دشوار کرده و بازسازی این رابطه به یک کنش گسترده سازمان یافته با تلاش و کوشش جانفرسای دراز مدت پر هزینه نیاز دارد.
۲- سال‌ها سمپاشی دشمنان ایدئولوژیک و تئوریک و بی عملی برخی نیروهای چپ و فرو رفتن آنان در پیله ای که دور خود کشیده‌اند تقریباً هر سوراخ و روزنی را برای ایجاد ارتباط نظری با توده‌های مردم بسته یا کور کرده است.
٣- وحشت از جنگ و نفرت پراکنی جنگ سالاران سپاه و بسیج و کاسبان تحریم هیچ توش و توانی برای تجدید تجربه دهشتبار ٨ سال دولتی شبیه دولت احمدی نژاد در توده‌های مردم باقی نگذاشته است.
۴- دوگانه اصلاح طلبی، اصول گرایی چنان در ذهن و روان توده‌های مردم ریشه دوانده که پذیرفتن یک نیروی سیاسی و ایدئولوژیک سوم از سوی توده‌های مردم قابل تصور نیست یا به این راحتی قابل تصور نیست.
۵- جناح هار منصوب به اصول گرا چهره کریه خود را در پشت نقاب عدالت خواهی و دفاع از محرومین پنهان کرده و عملاً پیروان واقعی این سیاست‌ها را از عرصه بیرون رانده‌اند.
اما تجربه واقعی مردم از پیامدهای دهشتبار سیاست‌های نولیبرالی دولت احمدی نژاد و ادامه آن در دولت روحانی و شهرداری تهران بهترین زمینه عینی را برای ایجاد ارتباط با توده‌های مردم در اختیار ما قرار داد تا با بحث در باره سیاست‌های نولیبرال معرفی این سیاست‌ها که از دولت سازندگی آغاز و تا کنون بی وقفه ادامه یافته است؛ و بهره بردن از پیامدهای زیانبار اجرای سیاست‌های نولیبرال در همه جای جهان به افشای این سیاست‌ها و بوق‌های تبلیغاتی به اصطلاح جریان‌های مترقی اصلاح طلبی چون کارگزاران و حاکمیت اصول گرا دست بزنیم. همچنین فراهم بودن زمینه برای افشاگری درباره قتل عام زندانی‌های سیاسی در سال ۱٣۶۷ توسط حکومت به پیشکاری رئیسی و پورمحمدی وزیر دادگستری روحانی مردم را نسبت به خواست برکناری پورمحمدی از کابینه روحانی در صورت گزینش دوباره وی در انتخابات حساس کنیم.
در واقع ما از مردم نخواستیم و آن هارا قانع نکردیم که در رأی گیری شرکت کنند یا نکنند یا به چه کسی رأی بدهند، بلکه ضمن اقناع مخاطبان به رأی ندادن به رئیسی به علت مجموعه سیاست‌های خانمان سوز آن، مردم را نسبت به رأی دادن به روحانی و پیامدهای عملکرد او آگاه کردیم.
در زمینه انتخابات شوراها اگر چه عملکرد این شوراها با شکل کنونی در نهایت راه به جایی نخواهد برد اما محدودیت کمتری وجود داشت. در انتخابات شوراها با افشای سیاست‌های نولیبرالی دولت سازندگی که شهرداری را به عنوان یک نهاد خودگردان در نظر گرفته و آن را به ورطه سیاست‌های نولیبرالی شهر فروشی درافکنده بود با توجه به این که نگرانی چندانی در مردم در صورت راه نیافتن اصلاح طلبان تقلبی از جنس محسن هاشمی به شورا وجود نداشت ما ضمن آگاهی بخشی به کنشگران طرفدار اصلاح طلب چند کاندیدای مستقل و عدلت خواه از جمله آقایان راغفرو یاشار سلطانی را معرفی می‌کردیم که مشخص بود بختی برای کسب آرای اکثریت نداشتند.
این تمرین به ما یاد داد که مردمی که در جهنم مرگ و زندگی دست و پا می‌زنند، تنها مفری که در آن می‌توانند کنشگری داشته باشند یعنی انتخابات را با حربه تحریم نمی‌توان از آن‌ها سلب کرد. تنها راه نیروهای چپ روشنگری با حضور در میان مردم، با مردم و همراه با مردم است. ٣٨ سال سرکوب سیستماتیک چپ در پی ۲۵ سال سرکوب و اختناق محمدرضاشاهی یعنی بیش از دو نسل؛ تنها خیالی از جانفشانی های چپ در اذهان مردم آن باقی گذاشته است. این کنشگری بار دیگر همان مشی پرافتخار توده‌ای و مردمی حزب توده ایران و سازمان فداییان را به ما یادآور کرد که جدل‌های بی‌پایان و بی‌نتیجه محفلی راه به‌جایی نخواهد برد. به قول شاعر بزرگ ما سیاوش کسرایی:
هرکسی به راه خویش می‌رود
من به راه توده می‌روم

شماری از هواداران حزب توده ایران- سازمان فداییان خلق ایران

 




شب پرستان، مشت مشت بر ستاره ها رنگ شب مي پاشند!
چهره ی مهربان با چشمان مصمم!

دوره جدید: مقاله شماره: ۱۹ (۵ خرداد ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

رفيق عزيز!

من در ابتدا به طور اتفاقي تكه يي از شعر “مرداب” رفيق طبري در زندان را بدون ذكر نام شاعر در اينترنت خواندم. وقتي جمله ي “بر مرداب تن نيلوفر انديشه مي رويد” را خواندم، پرسشي در مورد شاعر اين قطعه در مغزم ايجاد نشد و فقط بدون مكث از خود پرسيدم كه من چرا اين شعر طبري را نمي شناسم و به خاطر نمي آورم؟ براي من، همچون كسي كه با اثرهاي گوناگون طبري آشنا بوده است، هيچ ترديدي در مورد تعلق اين شعر به آن انديشمند انقلابي نبوده است.

ولي مثل اين كه شما علاوه بر انتشار و تحليل با ارزش اين شعرها، با خبرگان شعر در مورد شاعر واقعي اين شعرها نيز بحث و صحبتي داشته ايد. لطفن اگر امكان دارد كمي در اين مورد توضيح دهيد!

از موافقت شما براي انتشار مقدمه به نوشتار شما متشكرم.

حیفم آمد که مقدمه یی کوتاه بر مقاله زیبای شما در باره شعر زندان ننویسم

من در ابتدا به طور اتفاقي تكه يي از شعر “مرداب” رفيق طبري در زندان را بدون ذكر نام شاعر در اينترنت خواندم. وقتي جمله ي “بر مرداب تن نيلوفر انديشه مي رويد” را خواندم، پرسشي در مورد شاعر اين قطعه در مغزم ايجاد نشد و فقط بدون مكث از خود پرسيدم كه من چرا اين شعر طبري را نمي شناسم و به خاطر نمي آورم؟ براي من، همچون كسي كه با اثرهاي گوناگون طبري آشنا بوده است، هيچ ترديدي در مورد تعلق اين شعر به آن انديشمند انقلابي نبوده است.

برجستگی تکه کوتاه بر مرداب تن اندیشه نیلوفری می روید،  تنها در گزینش و چینش زیبای شاعرانه واژه ها نیست؛ تنها به ابداع استعاره یی با مسما و ابتکاری بی همانند و بدون پیشینه نیست؛  بلکه افزون براین، بازتاب اندیشه دیالکتیکی است برای بیان رابطه دیالکتیکی میان زندگی و مرگ؛ میان زیبایی و زشتی؛ میان ذهن و عین؛ میان کمیت و کیفیت.

گزمگان و شب پرستان هر چند که توانستند ناله های تنِ رنجور او را در انزوای سلول نمور و مرطوب با ضربه های وحشی شلاق غرق کنند و بپوشانند، ولی فریاد نهفته شده در تک تک واژه های زندان او بسیار فراتر از آن آهی شد که در زندان خفه اش کردند. شعرهای زندان طبري چون آفتابی می ماند که با سماجت از زیر ابرهای سیاه و غلیظ محبس می درخشد. مانند غرش شیری می ماند که فضای خاموش و مرده ي غاری ژرف و دراز را می ترکاند. بسان ستاره یی است که با چشمک زدن های پیاپی تاریکی قیرگون شب را می شکافد و شب زدگان را راه می نمایاند.

 اشعار زندان طبری وصیتنامه نیست، نبردنامه است. با این اشعار، او هشداری رسا می دهد به بدسگالان مردمى آزار.

اى ژاژخايان! می دانم که برای جشن و شادمانی بر سر گور من گاه شماری می کنید و می خواهید که تن بی جان مرا همچون جام پهلوانی بالای سر خود گیرید و سپس آن را برای دادن روحیه به لشکر بی وجدان افراسیابی تان، آویزه شاخه درختی کنید. می دانم که می خواهید  ضحاک وار  شراب خون ز کاسه سر بنوشید تا سرمست از پیروزی دروغین، فریبکارانه به رقص و پایکوبی بپردازید. افسوس بر شما که فرزند رنجبران را نمی شناسید! دریغا که نمی دانید، خردمندانی که می اندیشند و رنج می برند با درد نا آشنا نیستند.

می دانم “مرا بيمار، مرا رنجور، مرا بي عار، مرا با هزاران آرزو، آه بي هيچ گفتگو، بر دار” مي خواهید. ولی نمی گذارم که این تن خسته و زخمى خوراک کرکسان مرده خوری چون شما شود. تنم را چون  نان روی سفره کودکان گرسنه می گذارم. پیکرم را پرچم رزم توده ها می کنم. ولی تن ناتوان را به چانه های کفتارگونه شما نخواهم سپرد.

شما چه می پندارید که من با مرگ تن، مرده ام؟ نه! ای پلیدان تاریک اندیش! بروی “مرداب تن” “نیلوفر اندیشه” را با خون دیده آب دادم و با تربت دل جان، تا آن را برویانم و بپرورانم و سپس آن را در برگ سبز واژه ها نهان کردم و به منقار مرغ نامه بر سپردم تا این کبوتر وفادار با گذر از دریاها، کوه ها، و جنگل ها پیام مقاومت مرا به یاران من برساند.

مرا همچو گل سرخ بی برگ و بو، روی طاقچه می خواستید. ولی من گرده اندیشه را به زنبور تخیل هدیه دادم تا از روزنه باریک حجره کوچک من به  علف‌زار شما پرواز کند و به روی گل نیم پژمرده زندگی، گرده افشانی کند.

دیری نخواهد پایید که گرد اندیشه من باغچه پشت حیات خانه تان را به گلزار مقاومت بدل خواهد کرد. دیری نخواهد پایید که چوپانان هر روز با یاد من به دیدار خورشید می روند و شب هنگام با صدای من به مهتاب بدرود می گویند. دیری نخواهد پایید که غنچه نشکفته شعرمن بر لبان تازه مادران جوانه می زند و آن ها با قصه هایی ز لاله های سرخِ بهاران کودکان را نه در خواب، که بیدار و هشیار نگه می دارند.

می دانم که پیکر من دگر نیست در این روزگار و زمانی است، که رفته است از این دیار. ديگر كاروان بر من گذشته است. ولی نه با دلی نگران که با امیدی بی کران به بهارِ پر ترانه، به آسمانِ پر ستاره، به دل های مهرانگیزِ مادرانه، به افق های بی کرانه می اندیشم. هم اکنون بر فراز گور خود با خشنودی به بادبادک های کودکان بازیگوش، آزاد، سیر و بی ملال فردا می نگرم. شادم از این که کودکان هنگام دویدن پای بر مزار من می کوبند. “رَسَني بافت كنم … تار و پودش زندهء، تا كه بيدادگران، نكنندش پنبه”! چه قدر من خوشبختم!

گویا دست هایی می خواستند که پس از بیرون فرستادن زیرکانه این شعرها توسط طبری، آن را با پنهان کردن در صندوقچه زیر زمین خانه خود، و با ترفند آدرس عوضي دفن کنند و ما را از لذت شنیدن صدای دلکش مقاومتِ طبری برای همیشه باز دارند. ولی بدا به انگیزه شوم شان که ما را “آفتابی است در دیدار که مکدر نشود نگاهش”.

رفیق عزیز سیامک، شما نه تنها با مقدمه خود نگينِ سرخ شايسته اي در توصيف انديشه ي طبري نشاندید، پرسشی اصولی و چند سویه هم مطرح نموديد!

اصولی از این رو که به گفته ی زنده یاد منوچهر بهزادی، پرسش های “امنیتی” كه در ارتباط با “هويت” فرد و يا پديده قرار دارند، باید بدون از دست دادن وقت و يدون چشم بستن بر روي هيچ يك از جوانب، پاسخ شایسته و همه جانبه بيابد. تعلق بي ترديد سرودهای زندان به يك “مبارز” توده اي، صرفنظر از سراینده واقعی آن، می بایستی بلافاصله پس از رسیدن آن به سازمان حزبی در افغانستان روشن می شد. همان طور كه مي بايستي به اين پرسش پاسخ داده مي شد كه سراينده اشعار كيست؟ مي بايستي با تجهيز همه امكان ها و اطلاعات ممكن در آن تاريخ به اين پرسش پاسخي شايسته داده مي شد. چنانچه در اين زمينه ترديدهايي باقي مي ماند، مي بايستي در طول زمان و با اطلاعات جديد ترديدها به يقين بدل مي شد. انتظار مي رود كه چنين برخورد اصولي براي پاسخ به پرسش ها انجام شده باشد. باید امیدوار بود که در آرشیو حزب نتایج بررسی وجود دارد.

ضرورت پايبندي به اصول نقل شده از رفيق زنده ياد بهزادي، دبير كميته مركزي حزب توده ايران، اهميت اين شعرها براي شناخت چگونگي مبارزه ي توده اي ها در زندان جمهوري اسلامي است. در مضمون آن ها، تنها مبارزه ي فردي يك توده اي بازتاب نمي يابد. بلكه، براي نمونه در شعر “گريز”، موضع رهبري حزب از شرايط حاكم در زندان و كوشش براي حفظ آن چه ممكن است نيز بازتاب يافته است. بدين ترتيب مي توان مدعي شد كه اهميت پاسخ به پرسش پيش، از منظر تاريخ حزب توده ايران نيز بسيار پراهميت بوده و برخورد اصولي را به پرسش ها مي طلبد! مضمون هنري اشعار كه بدون ترديد شكوهمندي خاص خود را داراست و همانند گل ي ابدي در «طنين غرور آمبز» موضع انسان نو در نبرد عليه نيروي كهن مي درخشد، براي شناخت و درك شيوه ي برخورد اصولي مورد نظر رفيق بهزادي نقش دوم را ايفا مي كند.

پیروی از توصیه مکرر زنده یاد بهزادی كه در ديدارهاي مختلف بيان كرد و تجربه و دانش خود را با ما در ميان مي گذاشت و منتقل مي كرد، تنها يك خواست ذهني او نبود. دشمن طبقاتی می کوشد مبارزات توده اي ها را به لجن کشیده و مُثله کند! براي نمونه دشمن طبقاتي مي كوشد صحنه هايي را كه سازمان داده، “مهندسي كرده”، به عنوان واقعيت به توده اي ها و جهان القا كند و آن را تنها سويه نبرد توده اي هاي در بند دستگاه سركوبگر خود بنمايد: نجات فردي خود! اين يك مبارزه ي طبقاتي از “بالا”ست! ترديدي در آن نبايد داشت!

در اين نبرد طبقاتي از “بالا” كه دشمن طبقاتي مي كوشد آن را به سود منافع خود به خدمت بگيرد، القاي گويا “تسليم” و “شكستن” و “تواب” شدن رهبران حزب به توده اي ها است. به راه انداختن سازمان هاي موازي در برابر حزب توده ايران روي ديگر اين نبرد طبقاتي از “بالا” را تشكيل مي دهد. يكي از وظيفه هاي اين جريان ها، تبليغ غيرمستقيم براي ادعاي رژيم و تبليغ براي آن در به اصطلاح نشريات توده اي است. اين كه ازجمله “راه توده”ي دورغين هرازگاهي به ياد “گاليله” ايران مي افتد و مي خواهد جايگاه تاريخي احسان طبري را در مبارزات حزب طبقه كارگر ايران، حزب توده ايران، مخدوش سازد، پيامد اين ترفند رژيم ديكتاتوري و متحدان خارجي آن است. آن ها مي خواهند اين واقعيت را از ذهن توده اي ها پاك كنند كه احسان طبري نقش “بابك خرّمدينِ” دوران ما را ايفا كرد! مضموني كه از  بسياري از اشعار زندان او برمي خيزد و مي درخشد. اين جريان ها كه به انكار تعلق اشعار زنده ياد طبري به او مي پردازند، در پس پرده ي “دلسوزي”، براي او نقش “گاليله” قايل مي شوند كه ه ا سايه آن را در شعر “مناجات” خود مطرح مي كند. ترفند سكوت درباره اشعار طبري و تبليغ موضع دشمن طبقاتي كه متاسفانه به “راه توده” دروغين محدود نمي شود، همان طور كه شما نيز نوشته ايد، هيچ توده اي را كه اثرهاي او را مطالعه كرده باشد، دچار شك و ترديد در باره ي سراينده ي اشعار نمي كند.

انگیزه هـا!

یکی از سویه های پراهمیت و عجیب براي نفي تعلق سروده ها به زنده یاد رفیق احسان طبری انگیزه ی افراد است در اين نفی، كه پرسش شما نيز به آن برمي گردد. برخی از این انگیزه ها پس از انتشار کتاب های “خاطرات” – که در اطاق نشیمن افراد تنظیم شده است -، و یا به راه انداختن سازمان های موازی در برابر سازمان حزبی، نخ نما و به آسانی قابل شناخت است.

یکی از افرادی که بلافاصله تعلق اشعار به احسان طبري را مورد تائید قرار داد، رضا نافعی است.

او در جستجوی موزیک مناسب براي متن هنگام بازخواني اشعار، کتاب انتشار یافته توسط بهروز مطلب زاده را برای من آورد. با شنیدن مضمون اشعار و مطالعه آن تردیدی برای من در تعلق آن به احسان طبری وجود نداشت. نافعی نیز نظر من را بلافاصله مورد تائید قرار داد.

از طریق او قراری با شاعر بزرگ ایران، ه ا سایه (هوشنگ ابتهاج) گذاشته شد. در رستورانی که برای صرف غذا رفته بودیم، رفیق سایه نیز بلافاصله خود راساً تعلق اشعار را به احسان طبری مورد تائید قرار داد و گفت: «سراينده بدون ترديد طبري است و يا همزاد او. همزاد نه به معناي شبيه، بلكه به معناي خود او!».

این سخن را من در کتاب دیالکتیک اشعار زندان احسان طبری در زیرنویسی نقل کرده ام، بدون آن که نام گوینده ی آن را بیان کنم.

در سفر رفیق علی عمویی به خارج از کشور نیز موضع مشابهی توسط او ارایه شد. همان طور که بارها خواستار شدم و اکنون آن را تکرار می کنم، انتظار توده ای ها از همه ی رفقا آن است که در سطح مسئولیت سازمانی خود، گزارشی از مبارزات توده ای ها در زندان از خود به جای بگذارند! تاكيد بر اهميت چنين گزارش هايي براي بررسي علمي تاريخ حزب توده ايران و مبارزه ي توده اي ها بي ترديد است و نيازي به تكرار در اين سطور ندارد.

پس از آن که برای نافعی و دیگران قطعی شد که من با انتشار کتاب به این صورت مخالفم و به ویژه اضافه نمودن واژه هایی که از متن شعر برنمی آید هنگام دكلمه کردن اشعار پرسش برانگيز ارزيابي مي كنم، او تعهد نمود از انتشار سي دي تنظيم شده، چشم بپوشد.

در كپي دستخط اشعار كه در كتاب توسط بهروز مطلب زاده چاپ شده است، در پايان هر شعر محل سرودن آن ذكر شده است. تكرار اين امر در بازخواني اشعار، به كلي عجيب و غيرضروري است. امري كه مي تواند توسط سراينده ي اشعار به منظور دادن آدرس عوضي به دشمن در زندان انجام شده باشد، توجيه پذير نيست. انتشار آن در كتاب و بيش از آن در دكلمه اشعار، هدفي ديگر را دنبال مي كند.

بحث ها بالا گرفت. نافعی قرار دیداری با بهروز مطلب زاده در خانه من گذاشت تا شاید توافقی به دست آید. مطلب زاده اما مصمم به انتشار کتاب و دکلمه ی نافعی با اضافات نادرست به آن بود. اين فرد كه اكنون يكي از گردانندگان روي صحنه ي جريان “مهر” است، و در ارتباط نزديك با علي خدايي قرار دارد، حاضر به پاسخ به هيچ پرسشي نبود. برخورد خشن او و نفي كاتگوري وار ضرورت كوشش براي شناخت سراينده ي اشعار، ترديدي در اين امر باقي نمي گذارد كه او در روند دستكاري تعلق اشعار به رفيق احسان طبري، نقشي پرسش برانگيز و مركزي ايفا نموده است.

باید خاطرنشان شود که مطلب زاده، بنا به اذعان خود در پیش گفتاری بر کتاب، این اشعار را از آرشیو حزب در افغانستان دزدیده است. او مي نويسد: «نسخه ريزنويس و رمزگونهء به خارج از زندان انتقال يافت و يك نسخه ريزنويس در سال ١٣٦٧ در يك ارتباط سازماني [سازمان حزب؟] به دست نويسندهء اين سطور در افغانستان رسيد. من بنا به مسئوليتي كه در آن زمان داشتم، بخشي از اين سروده ها را همان سال ها در برنامه هاي روزانه راديو زحمتكشان ايران خواندم.»

در ادامه او مدعي مي شود كه اشعار را گویا به طور ناگهانی و پس از سال ها «در لابلاي آرشیو خود يافتم …». انتشار اشعار براي مطلب زاده، نه از سر احساس مسئوليت براي تاريخ و چگونگي مبارزه توده اي هاي دربند انجام شد، بلكه «حيفم آمد … آن را در اختيار هم ميهنان خود قرار ندهم.» او اشعار را با مقدمه ای که در آن وقایع تحریف و فاکت ها با تغییر فاحش و دروغین ذکر شده اند، منتشر نمود.

براي نمونه، تحريف و ارايه فاكت هاي دروغين اين ادعاست كه شاعر سروده ها – که به گفته ی مطلب زاده در جنایت سال 67 جان سپرده است -، توسط خانم نسرین نافعی مانند «ریگی در ته دریا» پیدا شد. این فرد که خود را ف. خاور می نامد و كپي دو دفتر شعر قبلی اش در اختیار من است، مدعی است سراینده ی اشعار است. اما هیچ اثر جدید دیگري از خود ارایه نداده است. معلوم نیست موضع مبارزه جویانه طرح شده در اشعار، چه نقشی در زندگی سیاسی این فرد اكنون داراست. او حاضر به دیدار در سفر خود به خارج از كشور و بررسي مشترك وضع نشد.

دو دفتر شعر ف. خاور با اشعار زندان احسان طبري بدون ذکر نام در اختيار آقاي شفيعي كدكني با اين تمنا گذاشته شد كه به اين پرسش پاسخ دهد، كه آيا سراينده ي هر سه دفتر شعر يك فرد است؟ آقاي كدكني در ابرازنظر خود قوياً اين امكان را نفي نمود. از او پرسيده شد كه آيا اجازه انعكاس دادن نظر او را داريم؟ پاسخ مثبت بود!

به نظر آقاي شفيعي كدكني، اشعار در دو دفتر شعر ف. خاور داراي مضموني ذهن گرا و مذهبي است. در حالي كه ترديدي در موضع ماترياليستي سراينده اشعار زندان طبري وجود ندارد. لازم به تاكيد است كه به آقاي كدكني درباره ي تعلق اشعار به احسان طبري نكته اي بيان نشده است.

 

«شب پرستان، مشت مشت بر ستاره ها رنگ شب مي پاشند»! (ا ط)

 بسياري از «ژاژخايان دشمن كار»، ازجمله “راه توده”ي دروغين، تاكنون حتي يك سطر از شعرهاي زندان زنده ياد احسان طبري را منتشر نساخته است. اين در حالي است كه اين شعرها سال ها پيش از “فاجعه ملي” كه در آن جنايتكاران جمهوري اسلامي صدها توده اي را اعدام كردند، به دست مسئولان حزب توده ايران در مهاجرت افغانستان رسيد. آن هنگام “علي خدايي” مسئول سازمان افغانستان و يكي از فعالين همه كاره در حزب بود.

در عوض، اين مرتد خوار صفتِ «دشمن كار»، هرازگاهي به انتشار مضمون شعر “مناجاتِ” ه. ا. سايه مي پردازد كه در آن تبليغات رژيم ولايي عليه آموزگار چند نسل از توده اي ها مورد تائيد قرار گرفته و شعر را به “سرمايه” آزادي هوشنگ ابتهاج بدل نموده است.

“راه توده”ي دروغين در شماره ي ٥٩٣ خود كه رفيقي خبر آن را به من رساند، به تائيد ادعاي دستگاه هاي تبليغات رژيم ديكتاتوري ولايي مي پردازد و مهر تاكيد بر گويا «اعتراف» رفيق احسان طبري، دبير كميته مركزي حزب توده ايران مي زند. در حالي كه به شهادت عبدلكريم سروش، زنده ياد احسان طبري در بند، همانند شير ژيان، دشمنان خلق را مورد يورش مبارزه جويانه قرا ر مي دهد. “علي خدايي” مرتد نمي توان از نظر و از بيان علني شده ي سروش بي خبر باشد كه ازجمله در توده اي ها، نويدنو و … نيز انتشار يافت. متاسفانه چنين تائيد و تاكيد تبليغات دشمن طبقاتي درباره ي رفيق احسان طبري و ديگر رفقاي رهبري حزب گه گاهي به برخي مقاله ها منتشر شده در نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران نيز راه يافته كه بايد اميدوار بود با انتشار اطلاعات مستند تكرار نگردد.

شعرهاي زندان احسان طبري كه در كتاب “حماسه نبرد انسان، ديالكتيك شعرهاي زندان احسان طبري” در توده اي ها انتشار يافت، پاسخ دندانشكني به ادعاي رژيم ولايي و مرتدان است كه مي خواهند او را تسليم شده و “تواب” القا كنند.

طبري ازجمله در شعر “بر مرداب تن، نيلوفر انديشه مي رويد”، به همه ي ياوه ها درباره گويا «اعتراف» پاسخ شايسته مي دهد. طبري «گاليله» ايران نيست كه مرتدان مي خواهند به توده اي ها بباورانند. طبري به شهادت «زخم ها»يش، بابك خّرم دين دوران ماست كه خون سرخ خود را به چهره مي مالد: «هرگز زخم هايم بساط عيش تان نخواهد شد. زخم هايم نشان اقتدار منست، زخم هايم سوز ديرين منست، زخم ها را شعله ور مي خواهم، زخم ها را زخم تر مي خواهم، تا شود بزمگه نور به پا، گز شرارش يك جا، بركشد آذر گنبد پيما، كز دل تيرگي پست و بلندِ يلدا، به جهاند فردا»!

بابك خّرم دين، شبان انقلابي و رهبر دهقانان در يك جريان الحادآميز انقلابي در پيكار با خلافت عباسي، در همان جايگاه تاريخي قرار دارد كه زنده ياد احسان طبري قرار دارد. طبري اين جايگاه را در شعر ديگر زندانش، «كاكل بلند كوه ها، كه اولين تماشاگر سپيده ي دمانند، و اولين آشيانه زميني اشعهء خورشيد» ترسيم مي كند (با عنوان “به آن كس كه به او مي انديشم”).

بابك خّرم دين ها مزدك ها و احسان طبري ها كه ساليان طولاني «از پشتياباني جانبازانه مردم برخوردارند، و به قول مسعودي در دل هاي مردم جاي دارند» (ا ط، بابكِ خّرم دين، جهان بيني و جنبش هاي اجتماعي در ايران، ص ٢٧٩ به بعد) مغرورتر از آنند كه دشمن طبقاتي بتواند سيطره خود را بر آن ها برقرار سازد. طبري اين نكته را در شعر ديگر زندانش چنين ترسيم مي كند: «ناكسان سرمست از بادهء فتح، ابلهانه مي پندارند كه جاويدند، كنون با دو صد خدعه و نيرنگ ز من انكار مي خواهند، ز من بسيار مي خواهند، مرا بيمار مي خواهند، ترا بي يار مي خواهند، مرا رنجور، مرا بي عار، مرا با هزاران آرزو – آه بي هيچ گفتگو، بر دار مي خواهند، …» (اط، رنج نامهء هجران).

بايد ترفند دشمنان طبقاتي و مرتدان خوار صفت را افشا و محكوم نمود. آن ها از طبري «انكار» مي خواهند، تا از ما توده اي ها «انكار» بگيرند. به آن ها نبايد اعتماد داشت. آن ها در خدمت نبرد طبقاتي از “بالا” قرار دارند. اين “نبرد در سنگرِ” مرتدان است كه آنتونيو گرامشي آن را “انقلاب منفي” مي نامد. وظيفه آن حفظ سلطه هژموني ارتجاع است. با “نبرد در سنگر” در خدمت نبرد طبقاتي از “پايين” عليه توطئه دشمن برزميم.

در زير سه شعر زندان احسان طبري از كتاب انتشار يافته ارايه مي شود. انديشه هاي ديالكتيكي در استعاره هاي شگفت انگيز در اين سروده هاي زندان، در ضمن قله هايي را تشكيل مي دهد كه مي توان به كمك آن بسياري از جفت هاي ديالكتيكي را در نبرد و وحدت شان شناخت و مضمون آن ها را درك كرد. از اين رو بازانتشار شعرها و اشاراتي به ديالكتيك مقولات متعدد در آن، موجه و درست است. علاقه مندان مي توانند به كتاب “ديالكتيك اشعار زندان احسان طبري” مراجعه كنند ISBN 978-91-88005-20-5

                          رنـج‏ نـامـهء هجـران

چشمه‏ ساران خشكيد، كوه درهم پيچيد، سنگ‏ ها سنگين شد، درّه‏ ها در عمقِ تنگِ خويش،  دزدانه فرو رفتند.

ابرها جنبيدند، آسمان تركيد، گوئى، چشمه خورشيدِ خاور، در نگاهى خشكيد.

قارچ‏ها روئيد، خزان شد، برگ‏ريزان شد، و آواىِ هزارانِ چمن، محو شد در زوزهء وحشت‏ زاى جلادان.

زمين، همه پشته گشت از كشته‏ هاى سبز، و من،  در زندگى،  مرگِ جوانى را به چشم خويش ديدم.

***

آشناىِ ديرينه من!

وقتى تو رفتى، بوى نان گم شد در سراشيب دهكده‏هاى دوردست، و كودك روستايى، به بهانه نان، چون هنوز و هميشه، گريان ماند،

و كشتزارِ پرحاصلِ ميهن، در آرزوىِ تخم و شيار، حسرت بدل ماند، و خفيه‏گاه ماران شد.

دهقان هزاران ساله ميهن من، بسانِ آهوىِ افتاده در دامانِ صياّدان، ترسان و هراسان، خيره شد بر آسمان، در انتظارِ مبهمِ موعود.

در هياهوىِ مسمومِ شهر، در تصادمِ بى وقفة آهن و دود، گرم‏تر، داغ‏ شد، غارت سرمايه و سود.

جاودانه من!

وقتى تو رفتى، جاهلان، بر جهل خويش باليدند، ناكسان، مستانه خنديدند، عالمان، در علمِ خويش، چون خرى در گل، ماندند.

اما عاشقانت،    آه …

آنان كه جامِ عشق را لاجرعه نوشيدند،

آنان كه در راهت، مردانه كوشيدند،

آنان كه چون پروانه‏اى در گرد شمعت، بى باك شوريدند،

جوشنِ خونينِ رزمت را جانانه پوشيدند.

چونان تك چشمة جوشانِ تاريخ، بى ذرّه‏اى ترديد، جوشيدند، بسانِ حيدرِ ميدان، بسانِ خسروِ مردان، خروشيدند.

***

آى!   آرزوىِ يگانه شب‏هاى تار!

آى!   خورشيد بى غبار!

آى!   درياى بى كنار!

بازآى، كه زمزمه شبانه مادران، بر گاهواره كودكان، سوزناك‏تر شده است.

بازآى!

كه جنگلِ سبزِ كرانه‏ات، اسيرِ دستانِ غارتگرِ بادهاىِ صَرصَر است.

بازآى!

و در قلب‏ هاى شيار خورده‏ مان، بذر سبز حيات را بنشان.

بازآى!

كه پروانه‏ هاىِ رنگارنگِ بهارِ زندگى، در زمستانِ هجران يخ بستند.

تنديس‏ هاى يخين، از سردابه ‏هاى متعفن قد افراشتند.

نام‏ مان را ننگ مى خواهند، قلب ‏مان را تنگ مى خواهند، زنده‏ها را مرده مى خواهند، مرده‏ها را شلاق خورده مى خواهند.

آى! …  مرواىِ شبانه مادران نثارت باد!

بازآى!

كه فرياد تره به نان نرسيده‏ها را، چه كس، جز تو، پاسخ گوست؟

بازآى!

كه ما درمانده‏ ايم.

در سوكِ كدامين يار بگرييم؟

در هجرِ كدامين عاشقِ بردار،   بناليم؟

در كدامين راغ؟

در كدامين باغ بخوانيم؟

ناكسانِ سرمست از باده فتح، ابلهانه مى پندارند كه جاويدند.

كنون،  با دوصد خدعه و نيرنگ، ز من انكار مى خواهند، ز من بسيار مى خواهند.

مرا بيمار مى خواهند، ترا بى يار مى خواهند، مرا رنجور، مرا بى عار، مرا با هزاران آرزو،

آه بى هيچ گفتگو،

بردار مى خواهند.

ترا مهجور، ترا بى شور، ترا در گور مى خواهند.

ترا با صد هزاران زخمِ بر پيكر، بسانِ رستمِ دستان،

كه بگذشته است از هفت‏خوان بدمستان،

به چاهِ حيله شغاد مى خواهند.

كنون بازآى!

كه جان، بى قرار است، غم، افزون از شمار است، دل، اندر انتظار است.

بازآى!

آى!  آرزوى يگانهء من!

ديرينهء من!

جاودانهء من!

طبري در “فراز و نشيب پيكار” (يادداشت، ص ٩٥ به بعد) نكات بسياري را از درد و رنج و قهرماني در نبرد عليه «سيطرهء … قواي اهريمني» بر مي شمرد و «مشكلات» نبرد را بيان مي كند. او براي «آنكس كه در اين جاده شريف پاي مي گذارد» ويژگي هاي خاصي قايل است و مورد تاكيد قرار مي دهد: «آن مبارزه اي كه براي برانداختن كهن صورت مي گيرد و اين كاري كه براي ساختن نو انجام مي پذيرد، يعني آن عمل تخريبي و اين عمل ايجادي كه لازم و ملزوم يكديگرند، هر دو بايد به وسيله حزب يا ستاد مبارزه كه مجمع رزمندگان پيشاهنگ است، با درآميختن حداكثر اصوليت علمي با نرمش عملي، سخت گيري انقلابي با عاطفهء انساني، تمركز و انظباط محكم با دموكراسي و ابتكار عمومي تحقق پذيرد.» باوجود اين، «مشكلاتِ»  عيني و ذهني اجتناب ناپذير هستند. «بغرنج و متناقص بودن خود پروسه تاريخ و دشواري رهبري، دشواري پيش بيني … نيافتن تناسب صحيح و ضرور ديالكتيك بين دو قطب متقابل و متضاد در هر لحظه اي از لحظات تكامل … [علل] تقريبا حتمي بودن خطا و شكست و گمراهي است.»

«نسج تاريخ از متقابلان بافته شده است … وظيفه عبارتست از يافتن تناسب صحيح بين قطبين متقابل با درك آنكه كدام قطب عمده است و با تكيه بر آن.» (همانجا)

                          بر مرداب تن نيلوفر انديشه مى رويد

روزگار غريبى است، تن خسته و زخمى است، ليك انديشه چابك و چالاك، روئين تن و بى باك، مى تازد در روى خاره بيداد، با پرچم چرمينه حداد، با شور شيرين‏گونه فرهاد.

***

بر طناب حيله، حلقه ‏ها زده‏اند.

بر پيرهن چاك چاك و دريده يوسف، وصله ‏ها.

خورشيد انكار مى شود، ماه وجودى زائد تلقى مى گردد.

شب‏ پرستان مشت مشت بر ستاره‏ ها، رنگ شب مى پاشند.

بر تنم زخم‏ هاى بى شمار است.

***

اى بدسگالان مردمى آزار، اى ژاژخايان دشمن‏كار، اى شمايانى كه انديشه‏تان از پر مگس فراتر نمى رود، و اوج عظمت را در شكوه حشرات مى بينيد.

هرگز زخم‏هايم بساط عيشتان نخواهد شد.

زخم‏هايم نشان اقتدار منست، زخم‏هايم سوز ديرين منست.

زخم‏ها را شعله‏ور مى خواهم، زخم ‏ها را زخم ‏تر مى خواهم، تا شود بزمگه نور به پا، كز شرارش يكجا، بركشد آذر گنبد‏پيما، كز دل‏تيرگى پست و بلندِ يلدا، به جهاند فردا.

دیالكتیك نهفته در جمله معروف كارل ماركس كه “درك اندیشه به نیروی مادی تبدیل می‌شود”، زمینه ي موضع مبارزه‌جویانه ي بیان شده در این قطعه است.

«روئین تن» بودن اندیشه، بیان ویژه تبدیل شدن تراوش ذهنیت، انديشه، به واقعیت ملموس Gegenstaedlichkeit به نیروی مادی، “مادی شدن«ماده لزج و خشمالود انديشه» (با، ١) است. دیالكتیك ذهن و عین، تبدیل آن ها به یكدیگر، جدایی ‌ناپذیری و بهم ‏پيوستگى و بهم ‏تنيدگى بى واسطه ي این جفتِ ديالكتيكى در این «نثر موزون شاعرانه»، آرى بايد گفت، حتى تنها در عنوان شعر، به زیباترین و شفاف ترین شكل بیان می گردد. این، «تقطیر فلسفی- شاعرانه اندیشه مشخص»، وحدت عین و ذهن در شکل «تـرانـه هـای خـابـگـونـه» است و «با منطق مه‏آلود و شناور رویاها بیان می شود». این شیوه استادانه به كار گرفتن جفت های دیالكتیكی یكی از نكات بسیار ظریف و درعین حال دقیق برای ارزیابی شخصیت علمی- انقلابی سراینده شعرها است.

به آنكس كه به او مي انديشم

«محبوب من!

نگاهم را حريصانه بر روزن تنگ خاطره ها  – كه هر روز تنگ ‏تر مى شود –  مى دوزم. در رنگ افق ‏هاى دور، در سراشيب تند فروافتادن يك شب بلند، در كاكل بلند كوه ‏ها  – كه اولين تماشاگر سپيده دمانند و اولين آشيانه زمينى خورشيد -، در پيوست بى گسستِ تحفه تكرار، با تن خاك سراپا ايثار، در روند جارى رود، پيوسته ترا مى پويم.

گاه با خود مى گويم:

“اين در براى هميشه بسته خواهد ماند؟

و هيچگاه گشوده نخواهد شد؟

و ياخته‏ هاى زمين، در انجماد اين برف سنگين، عقيم خواهد گشت؟

مگر مورچگان در دهليز نمناك و تيره زمين، توشه ابدى اندوخته ‏اند؟

آه … اگر درختان برهنه توسكا پوشش سبز حيات را، در حجم بلند ذهن خود، به نسيان

جاويد بسپرند!

و دودكش علم شده بر فرق خانه‏ها، على الدوام از كار بماند!

زخم‏ هايم را، دردهايم را، با كدامين مرهم التيام بخشم؟

سمند سركش آرزوهاى دور و نزديك را، با كدامين كمند در بند كشم؟

چگونه بر آتش جانسوز درونم، خاكستر سرد مرگان را بپاشم؟

ترانه‏ هايم را، و زمزمه ‏هاى خلوت دلم را، براى كه بخوانم؟ ترانه‏هايم را براى كه

بخوانم؟”

نـه! محبوب من، هرگز چنين نبود. من آموخته ام اين را، تو نيز بدان، كه بيگمان، زمان دق الباب خواهد كرد، تاريخ فاتحانه در را خواهد گشود، و خورشيد با لبخندي گرم، انحناء آسمان را عاشقانه

خواهد پيمود، و آنگاه بهار مرهمي سبز بر زخم هايمان خواهد گذاشت.»

تصوير استه تيك درد و رنج نيروي نو در نبرد عليه نيروي كهن كه «هنوز … دخلش ته نكشيده … [و] دوران تراژيك و فاجعه آميز نبرد … دوران مهيب نبرد …» را به نو تحميل مي كند (يادداشت، “نبرد نو و كهن”، ص ١٣)، در “رنج نامه هجران” و در “به آن كس كه به او مي انديشم” در اوج شكوهمندي «شعر ناب»ي تصوير مي شود كه طبري به آن به مثابه «دست افزاری» که سالیان دراز جستجو کرده، دست يافته است. …

ضرورت بهره‌ برداری از تجارب، یك خواست و آرزوی ذهنی و احساسی نیست، واقعیت زندگی بر آن حكم می‌كند كه تسلیم نباید شد، یاس و افسوس را نباید به خود راه داد. فاجعه پدید آمده، فاجعه ی است در مقیاس ملی، در مقیاس كل جامعه. …

طبري در شعر “به آنكس كه به او مي انديشم”، در «نثر موزون شاعرانه»ي ديگري كه در زندان جمهوري اسلامي به منظور بيان خوشبيني تاريخي در ارتباط با هستي انسان و دورنماي نبرد نيروي نو خلق كرده است، ديالكتيك محتوم بودن زندگي فردي و ابديت زندگي را تصوير مي كند.

او ارتباط اين ديالكتيك را با ديالكتيك مبارزه اجتماعي خطاب به توده اي هايي كه بي واسطه بار سنگين نبرد طبقاتي را در بند نيروي كهن بر گوشت و پوست و روح خود احساس مي كنند، نشان مي دهد و با خلق استعاره استه تيك «كاكل بلند كوه ها، كه اولين تماشاگر سپيده دمانند، و اولين آشيانه زميني اشعه خورشيد» هستند، شكوهمندي، عظمت و سترگي خوشبيني تاريخي مبتني بر ديالكتيك “منطقي و ضروري” را نزد اين مبارزان مي نمايد .

همانطوركه پیش‏تر نیز اشاره شد، یكی از نكات پرقدرت مضمون خوشبيني تاريخي در شعرهاي سروده شده در زندان، تكرار رابطه محتوم بودن زندگي فردي و ابديت زندگي انساني با روحیه ي مبارزه‌جویانه و امید به پیروزی نهایی در نبرد ترقی‌خواهی اجتماعی انسان نزد احسان طبرى است. مضمونی که ازجمله و به ويژه در قطعات “بر مرداب تن، نیلوفر اندیشه می روید”، “تولدی دیگر”، “به آنکس که به او می اندیشم”، در ترکیبات متفاوت و به منظور نشان دادن زاویه و سويه و نماهای متفاوت خوشبینی تاریخی و مبارزه جویی مبتنی بر آن، بیان می شود.

نشانی اینترنتی این مقاله:https://tudehiha.org/fa/3681