شکست انتخابات نمایشی؛ آغاز فروپاشی نظام سرمایه داری- دینی و شرمگینی “چپ”های خوش بین به جمهوری اسلامی

مقاله ۴۶/۱۴۰۲
۱۲ اسفند ۱۴۰۲، ۲ مارس ۲۰۲۴

پیش گفتار

به گزارش اکوایران، براساس آمارهای به ثبت رسیده، به نقل از «ایرنا»، بیش از ۲۵ میلیون نفر از واجدان شرایط در دوازدهمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی و ششمین دوره مجلس خبرگان رهبری شرکت کردند؛ که آمار مشارکت ۴۱ درصدی را برای این دوره از انتخابات رقم زده‌اند.

در دوران نئولیبرالیسم کنونی، انتخابات حتا در کشورهای پیش رفته سرمایه داری، کاری فرای جابجایی دسته های گوناگون در دستگاه فرمان دهی انجام نمی دهد. ولی حزب ها و سازمان هایی که در انتخابات در نظام های سرمایه داری غربی شرکت می کنند، تنها باید پایبند به سرمایه داری و منافع امپریالیسم باشند. در همه ی پهنه های دیگر با هم در رقابت هستند و به جدایی سه نیروی قضایی، مجلس و دولت باور دارند، هر چند که آن هم گاه گاهی بازی چه دست بورژوازی در این کشورها می شود.

در نظام سرمایه داری جمهوری اسلامی که به دیکتاتوری دینی به رهبری «ولی فقیه» نیز آلوده است، برگزاری یک انتخابات “آزاد” مانند کشورهای غربی شدنی نیست. روشن است که در چنین نظامی، نماینده خدا بر زمین نیرو و توانایی بیش تری از دیگران دارد و از همان آغاز با شورای نگهبان زیر رهبری خود، تنها راه گزیدن میان دست چین شدگان را برای مردم باز می گذارد.

این بار هم مانند انتخابات پیشین، بیش تر مردم به دام “بد و بدتر” نیافتند و انتخابات را برای رهایی از چالش های فراوان مردم مهم ندانستند. دستگاه بزرگ فریب رژیم با همه ی توان خود نتوانست که مردم را به دام بیندازد. رژیم ولایت فقیه همه ی تلاش را کرد تا با شیوه های گوناگون تنور انتخابات را گرم نگه دارد و مردم را به صندوق های رای بکشاند. یک بار دیگر بیش تر مردم با رای ندادن خود نشان دادند که هنگام دگرگونی های ریشه ای فرا رسیده است. این “نه “، آغاز ایستادگی بزرگی در برابر ستم و گرسنگی و بی کاری است.

جمهوری اسلامی باوری به روشن اندیشی مردم ندارد و هیچ گاه دستگاه فرماندهی کشور را به دست انها نخواهد داد. راستش این است که در روند زمان، رنگ و بوی “جمهوری” در نظام جمهوری اسلامی کم تر و کم تر شد، و آرام آرام جای خود را به ولی فقیه و اسلام داد. تنها نیازی که تاکنون جمهوری اسلامی به انتخابات داشته است، نشان دادن پای گاه مردمی خود به دشمنان در درون و برون مرزها است. این رژیم تنها هنگام انتخابات به شرکت مردم نیاز دارد و پس از آن، کار مردم تا انتخابات آینده خانه نشینی است.

همان گونه که جمهوری اسلامی برنامه ریزی کرده بود، نام کسانی از میان دست چین شدگان از صندوق رای بیرون آمده است.  

آن چه که می توان گفت این است که سوای گرم نگاه داشتن بازار انتخاباتی، بورژوازی نظامی، به دیگر لایه های بورژوازی انگلی اجازه بلندپروازی نداد.

بگذارید نخست به نشان دادن سرشت فرمایشی و تهی انتخابات و دلبستگی همه ی نامزدشدگان به نظام سرمایه داری بپردازیم. پس از آن نگاهی به نقش ولی فقیه برای پاسبانی از منافع و  در یکه تازی بورژوازی نظامی داشته باشیم. در پایان فراهم بودن شرایط عینی واژگونی و نقش نیروهای انقلابی سوسیالیستی را بررسی خواهیم کرد.

انتخابات فرمایشی و نمایشی

نامزدشدگان در این انتخابات جمهوری اسلامی نشان دادند که هیچ برنامه ای ریشه ای برای برون رفت از چالش های گوناگون کشور نداشتند. اگر حتا به جای این نمایندگان برگزیده کنونی، آنان که رد صلاحیت شدگان برگزیده می شدند، باز راه چاره ای برای مردم میهن ما در چارچوب تنگ جمهوری اسلامی یافت نمی شد. هیچ کدام از نامزدشدگان، نظام سرمایه داری را به چالش نکشاند؛ هیچ کدام دست کم شیوه ددمنشانه نئولیبرالیسم را زیر پرسش نبرد.

برخی ها سخن از خانه سازی برای کارگران و دیگر رنج بران کردند. ولی نگفتند که اگر کسی می توانست زمین رایگان به مردم بدهد، پس چرا جمهوری اسلامی در این همه سال، هیچ گاه نتوانست این کار را انجام بدهد؟ هیچ کسی برای خانه سازی سخنی از نبرد با بورژوازی زمین خوار و خانه سازان انگلی  نکرد.

 شگفت انگیز است که برای رسیدن به هدف های مردم فریبی چون خانه سازی و رام کردن تورم، هیچ یک از نامزدان سخنی از چگونگی راه اقتصادی نگفتند. برخی از نامزدان سخن از کمک به جوانان کردند، بدون این که مرزهای دینی را که آزادی جوانان را نابود کرده است به چالش بکشانند. 

کسانی گفته اند که می خواهند ” فقر را” کم کنند و به “معيشت كارگران” برسند. آمار خود جمهوری اسلامی نشان می دهد که ۷۰ تا  ۷۵% مردم را زیر خط نداری زندگی می کنند. چگونه یک لیست در جمهوری اسلامی می تواند تنگ دستی و تهی دستی را نابود کند و یا کم کند؟ اگر کار این همه آسان بود، پس چرا در این چهل و پنج سال بر شمار تنگ دستان افزوده شد؟ با چه برنامه هایی می خواستند با تنگ دستی نبرد کنند؟ تورم و بهای دلار را کاهش دهند؟

انگار همه ی نامزدها، خودخواسته مانند کبکی سر در برف نهان کردند، تا گرسنگی، درماندگی و بی کاری مردم را نبینند و راه اقتصادی را که در چهار دهه دنبال می شود را زیر پرسش نگیرند. ولی راستش این است که همه ی آن ها راه اقتصادی خانمان برانداز نئولیبرالیستی را می پذیرند و تنها  در این اندیشه بودند که با بزک کردن روی زشت جمهوری اسلامی در اینجا و آنجا می توان کار را بهبود داد.

روشن نیست که چگونه یک نماینده می خواهد یک چالش اقتصادی را حل کند، بدون این که در باره ی راه رشد اقتصادی سخن گوید. روشن است که همه ی این نامزدان در چارچوب راه اقتصادی خانمان برانداز نئولیبرالیستی می خواهند چالش های کشور را چاره سازی کنند.

هم رفاه، رام کردن تورم و هم کاهش دلار نیاز به یک اقتصاد صنعتی و ملی دارد. همه ی این دسته ها خط اقتصادی،  ضدکارگری سرمایه داری- نئولیبرلیستی را با پیامدهایی هم چون خصوصی سازی که بی کاری و تنگ دستی را افزایش می دهد و شکاف طبقاتی را ژرف تر می کند پذیرفته اند.

اقتصاد سرمایه داری، برنامه همه ی نامزدشدگان

پس از انقلاب زیر فشار سنگین “چپ” و توده ها تلاش های نیم جانی برای پایه گزاری یک اقتصاد اسلامی که با سرمایه داری کمی زاویه داشت شده بود، ولی پس از اندک زمانی بورژوازی تجاری کارها را به دست گرفت و اقتصاد میهن سراسر سرمایه داری شد. پس از روی کار آمدن رفسنجانی و نیرومند شدن بورژوازی بوروکراتیک و مالی، بورژوازی انگلی آن چنان نیرومند شد که با گستاخی و آشکارا نماز به سوی بازار سرمایه گذاشت و با پیوند با نهادهای مالی جهانی درهای کشور را برای سرازیر شدن کالاها گشود. دو دولت خاتمی به رهبری اصلاح خواهان همین راه رشد اقتصادی را دنبال کرد. پس از آن  با آمدن احمدی نژاد، که برخی ”چپ” ها شوربختانه هنوز با این که او خود را لیبرال دموکرات می داند او را دموکرات انقلابی می خوانند، بورژوازی نظامی در سایه مانده، رهبری دولت را به دست گرفت.

تاکنون همه ی لایه بورژوازی انگلی که زمانی دستگاه فرمان روایی دولت را به دست داشته اند، سرمایه های مردم را از بخش دولتی جدا و به بخش خصوصی و دوستان و آشیانان خود سپردند. بورژوازی بوروکراتیک که در دستگاه دیوان سالاری نظام سرمایه داری اسلامی لانه کرده است، دزدی ها را چنان در دل خود نهادینه کرده است که تنها با واژگونی جمهوری اسلامی می توان این دستگاه را از آلودگی زدود.

گزینش اکبر، محمد، محمود، حسن، و ابراهیم،  تاکنون هیچ دگرگونی در زندگی مردم پدید نیاورده است. اگر هم در این جا و آن جا در دوره نخست دولت آقای خاتمی ما دست کم در زمینه آزادی و ارجمندی قانون کمی پیش رفت دیده بودیم، از برای جنبش مردمی نیرومندی بود که پشت این جنبش ایستاده بود و خط اقتصادی دولت های او همان خط اقتصادی دیگران بود.

ولایت فقیه پاسبان منافع بورژوازی انگلی و یکه تازی بورژوازی نظامی

بورژوازی انگلی نشان داد که برای پیش بردن برنامه های نئولیبرالیستی خود بیش تر به “اسلام” نیاز دارد، تا به جمهوری. بورژوازی انگلی بدون کمک “ولی فقیه” رهبر “اسلام” نمی توانست اصل های پیش رو قانون اساسی را از سرشت خود تهی کند و اقتصاد کشور را به دست غارت گران واگذار کند.  

باید به یاد داشت که ولایت فقیه تنها برای خشنودی خدا ساخته نشده است بلکه بهترین شیوه لایه های گوناگون بورژوازی انگلی برای سرکوب طبقاتی توده هایی است که با کمک خود ولی فقیه در چنگال سرمایه داری با شیوه ی نئولیبرالیستی با رنگ و بوی اسلامی گرفتار شده اند. دست اندرکاران گوناگون رژیم با دستور خود ولی فقیه اصل ۴۴ قانون اساسی را برداشتند تا گام گذاشتن در راه پیاده سازی سیاست های نئولیبرالی و خصوصی سازی بخش دولتی آسان تر شود. این کار از سوی ولی فقیه یک ندانم کاری نبود، خامنه ای در پشتیبانی خود از برنامه نئولیبرالیستی “مولد سازی” رک و راست گفت که راه برگزیده پس از انقلاب نادرست بود و راه اقتصادی کنونی با “مطالعه و بحث” گزینش شد. 

این که شورای نگهبان کسی مانند روحانی “ مشاور رهبر” و “دبیر شورای عالی امنیت” را نمی پذیرد، نشان از خط ضدامپریالیستی دسته ولایت نیست بلکه نشان از ازهم گسیختگی یگانگی میان لایه های بورژوازی انگلی و شکستگی درونی و ورشکستگی سراسری رژیم در همه ی زمینه ها است. بورژوازی نظامی با هم کاری رهبری چنان دستگاه فرماندهی کشور را در دست گرفته است که فرای “مشروعیت” سازی، دیگر نیازی به بازی با دیگر لایه های بورژوازی انگلی را نمی بیند. بورژوازی نظامی می داند که دیگر لایه های بورژوازی انگلی برای دزدی خود و سرکوب خیزش توده ها به او وابسته هستند و هرگز به سوی مردم نخواهند رفت.

هم اکنون که مجلس در دست بورژوازی نظامی، رییس جمهوری در دست بورژوازی نظامی، دستگاه قضایی در دست بورژوازی نظامی، و رهبری در دست بورژوازی نظامی خواهد افتاد، این لایه بورژوازی یکه تاز سرزمین ایران و فرمان روی جان ایرانیان خواهد شد.

رویدادهای  فراوانی نشان دهنده پذیرفت شکست از سوی بورژوازی بوروکراتیک و بورژوازی مالی است. یکه تازی بورژوازی نظامی به سود بورژوازی تجاری که هم واره دوست و هم یار بورژوازی نظامی بوده است هم هست.    

این که بورژوازی نظامی با هم کاری رهبری به روی یک مجلس دست نشانده سرمایه گزاری کرده است، ناگهانی و پیش آمدی نیست. در این دوران  بورژوازی نظامی به چاکرانی نیاز دارد که دستور پذیر باشند و هنگام نیاز از کشتار مردم ترسی نداشته باشند و دستشان  نلرزد.  بورژوازی نظامی نمی خواهد که دستگاه دیگری در کنار سپاه یک نیروی امنیتی داشته باشد و به دنبال در دست گیری سراسری وزارت اطلاعت نیز هست.

بورژوازی نظامی که پس از دوره دوم احمدی نژاد شکست خورده بود، هم اکنون در اندیشه استوارتر و پایدارتر کردن جای گاه خود را در سراسر دستگاه ها و نهادهای جمهوری اسلامی است. “خویشتن داری” جمهوری اسلامی در جنگ ارتش فاشیستی در غزه، که برای آمریکاهایی هم خوش آیند است،  نشان گر امید جمهوری اسلامی به برآیند  خوب گفتگوهای برجام است. اگر این کار به سرانجام خوشی برسد، بدان گاه بورژوازی نظامی با چیدن میوه آن جای گاه خود را بیش از پیش در میهن نیرومند خواهد کرد. امپریالیسم امریکا هم بیش تر دوست دارد که رو در رو با بورژوازی نظامی گفتگو کند و نه با میانجی گری بورژوازی بوروکراتیک که نیرویی برای تصمیم گیری در زمینه هسته ای را ندارد.

شرایط عینی واژگونی

هم اکنون تضادی که رژیم با آن روبرو است، بزرگ تر از آن است که بتوان با پایان نمایش انتخابات  آن را چاره کند. رژیم می داند که با  کم شدن شرکت مردم در انتخابات باید شرایط سنگین بسیاری هنگام گفت و گو با امریکا را بپذیرد و شکننده می شود. با پشت کردن آشکار مردم به رژیم،  کار رژیم به آن جا رسیده است که خود را برای برخورد آشتی ناپذیر با مردم آماده می سازد.

شرایط عینی برای بهره جویی از این “نه بزرگ” برای واژگونی ولایت فقیه فراهم است، اگر چه که باید پذیرفت که پای شرایط ذهنی هنوز می لنگد. مردم بیش از پیش با تنگ دستی، بی کاری بیش تر، افزایش بی خانمانی و افسردگی روبرو هستند.  طبقه کارگر در هر دوره بیش تر از پیش سرکوب شده است،  و “مولد سازی” نشان می دهد که اقتصاد نئولیبرالیستی هم بیش از پیش و به زیان طبقه کارگر گسترش می یابد. خود رژیم می پذیرد که نزدیک به ۷۰ درسد مردم زیر خط نداری و تهی دستی زندگی می کنند. آن چه که مردم از گذشته آموخته اند این است که همه ی سیاست ها و برنامه های دولت های پیشین نمازگزاری در برابر خدای نئولیبرالیسم بوده است. همه ی لایه های رژیم از این “نه گفتن” بزرگ ترسیده اند و به دنبال فریب دوباره مردم ما هستند و هم زمان خود را برای درگیری با مردم آماده می سازند.

دست اندرکاران با زیرکی گناه دشواری های اقتصادی را به دوش تحریم می گذارد و شرکت نکردن در انتخابات را با دروغ به ناتوانی میهن در گفتگوهای جهانی پیوند می زنند. همان گونه که می بینیم شرایط عینی انقلاب فراهم است. رژیم از شکاف درونی رنج می برد و افسار رهبری اقتصاد کشور را از دست داده است و توده ها هم دیگر مانند گذشته نمی خواهند زندگی کنند.

وظیفه سوسیالیست های انقلابی

جنبش “نه گفتن” کنونی دیگر از «اصلاح خواهی» هم گذر کرده است. نیروهای راست هوادار امپریالیسم چیزی فرای جمهوری اسلامی بدون آخوند نمی خواهند.

“چپ”های خوش بین به جمهوری اسلامی با بزرگ منشی می گویند که ما باید یک دست شدن مجلس را بپذیریم، چرا که گویا “نگاه به شرق” در درگیری با لایه های دیگر بورژوازی انگلی می تواند آسان تر خط ضدامپریالیستی را پیش ببرد. آن ها با پند دادن به “نگاه به شرق”یان امیدوار هستند که آن ها خط اقتصادی ضدنئولیبرالیستی را به پیش گیرند. راستش این است که زمان آن فرا رسیده است که دیگر به دام این گونه نیرنگ ها گرفتار نشویم و آزادی، استقلال، عدالت اجتماعی را در برون از چارچوب تنگ جمهوری اسلامی بجوییم. حتا آنان که به گزینش میان “بد و بدتر” خوی کرده اند، باید هم اکنون دریابند که آن “سبو بشکسته و آن پیمان ریخت”. ”چپ” های خوش بین به جمهوری اسلامی هم اکنون، تا دیر نشده، هنوز هم می توانند به همه ی لایه های بورژوازی انگلی پشت کنند و در کنار خلق رزمنده بایستند.

راه آزادی توده ها را باید در برون از چارچوب تنگ جمهوری اسلامی و بدون امید به کمک امپریالیست ها بجوییم. مردم ما تنها نیاز به آزادی ندارند، به نان، خانه و کار نیز نیاز دارند که نه تنها در جمهوری اسلامی بدست نخواهد آمد بلکه طبقه کارگر در پی پیاده کردن نئولیبرالیسم بهای سنگینی پرداخته است و لایه های میانی به مرز نابودی رسیده اند.

هم اکنون وظیفه سوسیالیست های انقلابی این است که به مردم نشان دهند که هیچ دسته ای از جمهوری اسلامی و راست های برون از جمهوری اسلامی و هواداران امپریالیسم خواهان دوری گزیدن از راه رشد سرمایه داری- نئولیبرالیستی نیست و برای دستیابی به نان، کار و خانه باید با سرنگونی روبنا و زیربنای جمهوری اسلامی به دنبال یک دگرگونی ژرف اقتصادی- اجتماعی رفت.

”چپ” ها باید با روشن گری در باره ی راه رشد اقتصادی کشور، و پیش گذاری برنامه اقتصادی پیشرو خود به مردم نشان دهند که گروه های راست چیزی سوای جمهوری اسلامی بدون آخوند و ولایت فقیه نمی خواهند. با آمدن راست ها برنامه های نئولیرالیستی جمهوری اسلامی نه تنها از میان برداشته نمی شود بل که ژرف تر هم خواهد شد.      

تنها نیروهای انقلابی سوسیالیستی که خواهان یک  اقتصاد ملی و دموکراتیک هستند که می تواند دگرگونی ریشه ای اقتصادی- اجتماعی در میهن ما انجام دهد. دگرگونی هایی که نه تنها کشور را به پیشرفت اقتصادی ملی می رساند بلکه به بهبودی شرایط زندگی کارگران و دیگر رنجبران نیز خواهد انجامید.

سرنگونی جمهوری اسلامی- سرمایه داری و دوری از راه رشد اقتصادی سرمایه داری تنها راه نجات میهن و مردم ما است، راه دیگری نیست. نمی توان روبنای ستم گر جمهوری اسلامی را سرنگون کرد و رهبری زیربنایی را که مایه تنگ دستی ۷۰% از مردم ما شد را دست نخورده نگه داشت.

ولی برای فراهم سازی شرایط ذهنی انقلاب، نیروهای سیاسی هنوز آمادگی هم کاری و هم یاری با هم، برای سازمان دهی نبرد توده ها را از خود نشان نداده اند. بدبختانه گروه های ”چپ” آن چنان دچار بیماری تک روی و خود دوستی هستند که تاکنون حتا فراهم بودن شرایط عینی انقلاب آن ها را به هم کاری انگیزه نمی دهد!!.

”چپ” ها هنگام برنامه ریزی برای یگانگی، آن چنان “تقدس”جو می شوند که جلوی راه هر گونه همکاری را از پیش می بندند. برخی ها از دیگران می خواهند که “پشیمان نامه” از گذشته خود بنویسند. برخی ها با متراز و ترازو به اندازه گیری “چپ” بودن دیگران می پردازند. 

یکه تازی، سایه مرگ بار خود را به روی همکاری های سیاسی‌ میان ”چپ” انداخته است. برخی از ”چپ” ها در نمی یابند که ما کم توان تر از آن هستیم که بتوانیم با “تقدس” جویی از همکاری با دیگر ”چپ” ها  پرهیز کنیم.

همه ی رسانه های غربی پشتیبان راست هوادار امپریالیسم است؛ نیروهای راست هوادار امپریالیسم با جمهوری اسلامی هم سانی ایدولوژیک در زمینه اقتصاد و فرنگ مصرف دارند.  بخت ما این است که ما خواست مردم را فریاد می کشیم. لایه های میانی و پایینی جامعه خواست های خود، آرزوی کار، نان، خانه را در برنامه های ما می بینند.  بنیاد گرفتن چنین هم کاری می تواند برای همه ی کسانی که براندازی فرمان فرمایی ولایی- سرمایه داری را آرزو دارند امیدآفرین باشد. ولی افسوس!

 با این همه، این “فرقه بازی” و کوته اندیشی نباید مایه نومیدی شود. پیشاهنگان و دوست دآران  طبقه کارگر باید کار خودشان را بکنند، اگر چه که به تنهایی به رزم گاه رفتن بخت پیروزی را کم می کند.

پایان سخن

یکی از پیامدهای ناگوار «ولایت فقیه» با نیروی خدایی که دارد، دست چین کردن “چاکران ولی فقیه” و “عاشقان سرمایه داری” از میان نامزدشدگان و برگزار کردن انتخابات نمایشی و فرمایشی است.

“نه” بزرگ مردم اگر چه شایسته است، ولی اگر نیروهای پیش رو انقلابی از پشت کردن آشکار مردم به همه ی دسته های جمهوری اسلامی برای سازمان دهی یک جنبش پرتوان برای واژگونی بهره جویی نکنند، به اندازه آن چه که بایسته و نیاز جنبش است کارساز نخواهد بود.

برای کمونیست ها، تنها انجام دادن وظیفه دموکراتیک و دست یابی به آزادی بس نیست، ما باید به وظیفه سوسیالیستی خود آگاه باشیم و آن را انجام دهیم. کار سوسیالیست های انقلابی با دست زدن برای “نه گفتن” مردم به انتخابات پایان نمی یابد. در گام نخست، ما باید با مرزکشی با نیروهای برانداز هوادار امپریالیسم، راه خود را با آن ها جدا کنیم. در گام پسین، ما باید سینه ی دیکتاتوری ولی فقیه و نظام سرمایه داری اسلامی را  با کمان خشم توده ها نشانه بگیریم.

راست ها می خواهند مردم را به این پندار نادرست باور دهند که گویا درماندگی و گرسنگی رنج بران و تنگ دستان که از پیامدهای ناگوار نظام سرمایه داری است را تنها با واژگونی ولایت فقیه می توان درمان کرد. ما باید به مردم بگوییم که تنها با بنیان گذاری یک اقتصاد غیرسرمایه داری می توان شکم گرسنه کودکان را سیر کرد، کار آفرید و خانه ساخت. برای انجام این کار ما باید هم زمان با سرنگونی ستم گر، نظام سرمایه داری جمهوری اسلامی را نیز به چالش بکشانیم.

توده های رنج و کار در روند نبرد به خودآگاهی باارزشی دست می یابند، ولی تنها با آموزش و آگاهی طبقاتی می توان آن ها را برای این نبرد سرنوشت ساز آماده ساخت.

با پیش گزاری یک برنامه اقتصادی ملی- دموکراتیک با سمت گیری غیرسرمایه داری که می توان آن را زمینه چینی راه آینده سوسیالیستی دانست، باید به لایه های میانی و بورژوازی ملی نشان داد که گریز از گرداب نئولیبرالیستی شدنی است. ”چپ” ها باید لایه های پایینی، میانی و بورژوازی کوچک ملی را علیه لایه های گوناگون بورژوازی انگلی و ولی فقیه پاسبان منافع آن متحد کنند.




تحریم انتخابات نمایشی جمهوری اسلامی، تنها سیاست انقلابی!

مقاله ۴۵/۱۴۰۲
۶ اسفند ۱۴۰۲، ۲۵ فوریه ۲۰۲۴

پیش گفتار

جمهوری اسلامی در همه‌ی زمینه‌های اقتصادی- اجتماعی، سیاسی و فرهنگی ورشکست شده‌است، ولی سران آن هنوز باد در مشت می‌فروشند و به دروغ اقتصاد کشور را به سوی شکوفایی نشان می‌دهند.

رژیم با نظرسنجی های خود فهمیده است که شرکت در انتخابات زیاد نخواهد بود.

برای رژیم، انتخابات در پیش هم اکنون از مهترین چالش ها هست. رژیم با همه ی توان خود تلاش می کند که تا مردم را به آینده امیدوار کند، تا از شرکت آنها در انتخابات برای خود مشروعیت فراهم کند. رژیم ولایت فقیه از شرکت نکردن مردم در انتخابات وحشت دارد. همه نیروهای خود را برای نبرد با تحریم انتخابات سازمان دهی کرده است.

«تحریم انتخابات» برای جمهوری اسلامی مانند زهر در تن بیمارش است. بر پایه تازه ترین  برآوردهای رسمی، شمار شرکت کنندگان زیر ۵۰ درصد و در تهران حتا زیر ۲۰ درصد خواهد بود. هنگامی که می دانیم که رژیم «درصد مشارکت» بالا را برابر با «مشروعیت» خود می داند، در می یابیم که چرا خواب از چشمان سردمداران رژیم پریده است.

جمهوری اسلامی مانند دیگر کشورهای سرمایه داری یاد گرفته است که میان چند دسته که هم نظام سرمایه داری را قبول دارند و هم نظام روبنایی و دینی آن را، رقابت پدید آورد تا نام این نمایش را انتخابات بگذارد. حتا همه ی نمازگزاران به سوی قبله نئولیبرالیسم و جماران،  باید از چندین فیلتر حکومتی رد بشوند تا سرسپردگی آن ها به نظام سرمایه داری و ولی فقیه ثابت شود.

با این همه رژیم ولایت فقیه هم خدا را می خواهد و هم خرما را. از یک سوی می خواهد انتخابات نمایشی برگزار می کند و از سوی دیگر دلش می خواهد که برای مشروعیت نظام شمار شرکت کنندگان خیلی بالا باشد.

به چه دلیلی، به چه امیدی مردم، به ویژه زحمتکشان در این انتخابات شرکت کنند؟

سال‌هاست که همه ی دسته های درون و بیرون حاکمیت جمهوری اسلامی خواهان بدترین شکل ممکن نظام سرمایه داری با سیاست‌های اقتصادی مبتنی بر نئولیبرالیسم بوده و هستند. هیچ کدام از دسته هایی که در انتخابات شرکت می کنند برنامه ای برای راه رشد اقتصادی ندارند. هنگامی هم که صحبت از اقتصاد می کنند در لفاظی های کلی مثل مهار تورم، کاهش نرخ دلار، ساختن خانه ووو بسنده می کنند.

دلیلش این است که تمام جناح ها با نظام سرمایه داری و اقتصاد نئولیبرالیستی مشکلی ندارند. سال ها است که همه ی دولت ها هنوز به اجرای سفارش های صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی می پردازند.

از لحاظ روبنای دینی هم، هیچ دسته ای صحبت از طرد ولی فقیه نمی کند. و حتا آنهایی که رد صلاحیت شدن این جرات را نداشته اند که حداقل استبداد ولی فقیه را زیر سوال ببرند.

هم اکنون ورشکستگی سراسری همه‌ی زمینه‌های دستگاه فرمان‌دهی جمهوری اسلامی را فرا گرفته است و خروارها داده‌های گوناگون نشان می‌دهند که آقای خامنه ای هم مانند ولی فقیه به ناگزیر پوشش ریا بر کند و خود برای پشتیبانی از دوستان و یاران خود در لایه‌های گوناگون بورژوازی انگلی گام به نبردگاه طبقاتی گذاشت.

برای این کار رژیم در درون کشور سیاست شیرینی و تازیانه را به کار می برد و در برون کشور سیاست سازش با شیطان های بزرگ و کوچک .

تلاش رژیم برای بالا بردن شرکت در انتخابات

جمهوری اسلامی برای دل داری دادن به نیروهای نومید خود، برای نیرومند کردن خود در گفت و گو با امریکا می خواهد شمار شرکت کنندگان را با هر شیوه ای بالا ببرد. 

– درون مرزی

سرکوب

تصادفی نیست که رژیم چند روز پس از کشتن چندین جوان، سخن از گسترش پیوند با عربستان در پهنه نبرد با تروریسم و کمک به مردم غزه می کند!!. تنش زدایی به سود خلق های خاورمیانه است، ولی خواست رژیم آماده شدن برای سرکوب خلق های زیر ستم، جنبش های کارگری و آزادی خواهانه و (زن، زندگی، آزادی) هست.

رژیم روزی نیست که گل سرخی را در زندان های فراوان میهن پرپر نکند؛ روزی نیست که ستاره یی را به زمین نکشاند؛ روزی نیست که گورستان های ما را با تن جوانان پرپر شده ی ما پر نکند. این رژیم ناپاک دل دشت را تهی از سرو والا می کند، و سینه زمین را پر از کنگرهای خارا می کند.

ستم گران و فرمان روایان روزگار همیشه روشن اندیشان آزادی خواه را به زندان، شکنجه و مرگ محکوم کردند، ولی جمهوری اسلامی پای را از این هم فراتر گذاشته است. این رژیم روشنایی، اندیشه و آزادی را کشته است. پاسداران تاریک اندیش برای حفاظت از منافع بهره کشان در تلاش همیشگی هستند تا خورشید را زیر ابرهای دروغ سیاه پنهان کنند. ولی زمین را نمی توان از چرخش ابدی بدور خورشید باز داشت.

یک مشت ستم گر واپسگرا و بی وجدان برای “اشیا اشخاص” را نابود می کنند. جمهوری اسلامی جامعه ای ساخته است که در آن انسان گرگ انسان می شود. این زراندوزان آزمند زشتی را پایدار کردند و نان را از سفرگان برچیدند و زیبایی را حرام کردند.

ناباوران شب پرست هم به شب نشینی این کرکسان مرده خور می روند و روزها اعدام ماهیان سپید در رودخانه های زلال را به تماشا می نشینند.

کرنش و نرمش

برای بالا بردن شرکت مردم در انتخابات، ولی فقیه “دموکرات انقلابی” پیشین و لیبرال دموکرات کنونی را به دست بوسی خود فراخواند.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، صبح امروز جمعی از مسئولان کشوری و لشکری و نمایندگان سیاسی کشورهای اسلامی در تهران، به مناسبت سالروز بعثت حضرت محمد(ص) با رهبر انقلاب دیدار کردند. محمود احمدی نژاد بعد از حواشی پیش آمده بخاطر تغییر چهره اش در مراسم تجدیدمیثاق اعضای مجمع تشخیص مصلحت نظام در حرم امام (ره) این بار نیز یکی از سوژه های اصلی عکاسان بود.

برخی از “چپ”ها این پوپولیست را دموکرات انقلابی و نماینده خرده بورژوازی در حاکمیت می خواندند، ولی او در گفت و گو با شماره 73 ماهنامه «اندیشه پویا»، خود را یک لیبرال دموکرات خواند. احمدی‌نژاد با همراهی ده‌ها هوادار خود برای نام‌نویسی در انتخابات ریاست جمهوری ایران به  وزارت کشور رفت.  در سخنانی تهدید کرد که اگر رد صلاحیت شود، نه در انتخابات شرکت می‌کند و نه از کسی پشتیبانی می‌نماید.

امیری‌فر به خبرگزاری خبرآنلاین گفت: او با این توهم که نظام برای بالابردن مشارکت او را تایید صلاحیت کرده، می خواهد دوباره به انتخابات ورود کند. او همچنین گریزی به پشتیبانی صادق محصولی، دبیر کل جبهه پایداری از احمدی‌نژاد می زند و می گوید که  که پایداری‌ها به دنبال سودجویی از سبد رای احمدی‌نژاد هستند.

تلاش “پوپولیستی” رژیم برای بالا بردن شرکت مردم در انتخابات چشمک های دیگری هم به مردم می زند. برای انگیزه دادن به مردم برای شرکت در انتخابات، رژیم تا بدان جا پیش رفته است که شورای نگهبان واپسگرا پیشنهاد دولت “انقلابی ” در باره ی رد مصوبه متناسب‌سازی حقوق بازنشستگان را نپذیرفت. پس از اینکه در برنامه هفتم توسعه، مجلس به متناسب سازی حقوق بازنشستگان رأی داد، دولتی‌ها با این مصوبه مخالفت کردند و با رفتن به شورای نگهبان این مصوبه را ضد اصل 75 قانون اساسی می‌دانستند و خواستار رد این مصوبه بودند.

این هفته نهاد برگزاری انتخابات می گوید که مهر توی شناسنامه هم لازم نیست. “به‌گفته‌ی ستاد انتخابات کشور در انتخابات امسال الزامی بر ممهور شدن شناسنامه‌ی فرد رأی‌دهنده وجود ندارد. رأی‌دهندگان می‌توانند با در دست داشتن یکی از مدارک پنج‌گانه‌ی گذرنامه، کارت ملی، شناسنامه، گواهینامه رانندگی و کارت پایان خدمت در انتخابات مشارکت داشته باشند “.

کارشناسان انتخابات نام یکی از این ترفندها را “پویش ملی «به اضافه یک»” گذاشته اند. به گزارش همشهری پویش ملی «به اضافه یک» تا کنون ۲ میلیونی شرکت کننده داشته است. بیش از ۵۰۰ هزار نفر آماده اند که دست کم یک نفر از مخالفان شرکت در انتخابات را پای صندوق رای ببرند.

یکی از ترفندهای دیگر رژیم ولایت فقیه تشویق دختران به شرکت در انتخابات و بالا بردن “عظمت” مجلس هست. کارشناس مسائل سیاسی، قنادباشی می گوید: بخش زیادی از جوانان ما نسبت به رسانه‌های معاند ناامید شدند. در ایران سه و نیم میلیون رای اولی داریم که اکثریت آن دختران این سرزمین هستند و نقش آنها در انتخابات حائز اهمیت است.
افزون بر این، هفته پیش نهاد برگزاری انتخابات گفت که بی حجابی برای رای دادن مساله ای نیست. به گمان بسیار در روزهای پیش از انتخابات پلیس فاشیستی “حجاب زنان”، کم کار تر می شود، تا زنان احساس کنند که سیاست های ضدزن رژیم در روند دگرگونی است.

قنادباشی با اشاره به هک سایت مجلس، گفت: ضربه زدن به اعتبار مجلس و انتقاد از شیوه تایید صلاحیت‌ها و همه اینها واکنشی است در برابر روند درستی که کشور دارد پیش می‌رود. باید همه در انتخابات شرکت کنیم. یعنی رد اعتبار کردن اصلاح طلبان و دیگر چاکران پیشین نظام “روند درست” هست.

رژیم پورمحمدی، یکی از مسئولان مستقیم اعدام های زندانیان سیاسی در سال ۱۳۶۷ را به میدان فرستاد تا رقابت ساختگی پدید آورد.

پورمحمدی گفت: اگر می خواهید شما را قبول داشته باشند، روی منبر بروید و بگویید مردم در رأی دادن آزادید. اگر ناراحتید، از آنکه به او رأی داده اید، رأیتان را پس بگیرید! به یک نفر دیگر بدهید. می گویند نفر بعدی چه فایده! می گوییم شما اول رایت را از آن آقایی که می گویید قول داد و عمل نکرد پس می گیری و دیگر به او رای نمی دهی. مجازاتش می کنی. می گویی تو دیگر قابل اعتماد من نیستی. اگر هم فکرش هم آمد و خواست رای بگیرد، می گویی هم فکرانت ظاهرا خب عمل نکردند و اعتماد من اکنون سلب شده است.

نمایش انتخاباتی در جمهوری اسلامی چون تهی از درون مایه است، به نمایشی خنده دار دگرگون می شود. همه ی دسته های بزرگ و کوچکی که در انتخابات لیست های کاندیدایی داده اند در سیاست های کلان اقتصادی- اجتماعی و روبنای دینی با هم هم عقیده هستند.

برای همین کسانی که به دنبال کوبیدن رقیب می روند، سخن از بررسی برنامه های اقتصادی و کشورداری رقیبان نمی کنند.  یا بیش تر دزدی های هم دیگر را افشا می کنند که خود را پاک تر نشان دهند و یا خود را مسلمان تر می نمایانند تا دین جویی رقیب را زیر پرسش برند.

روزنامه فرهیختگان نوشت: «اگر سیاست در وضع طبیعی بود، باید درباره تفاوت گروه‌های سیاسی حول مسائل اصلی کشور حرف می‌زدیم. درباره این حرف می‌زدیم که گروه الف نظرش درباره کنترل تورم و سیاست‌های ارزی و… فلان است و گروه ب نظر مخالفی دارد. نظر این آقایان سیاسی درباره مسکن و عقب‌ماندگی کشور در ساخت‌وساز چیست؟ گره سرمایه‌گذاری در صنعت نفت کجاست؟ و ده‌ها مساله دیگر»

«ائتلاف اصولگرایان که در مجلس فعلی جناب قالیباف را از میدان اجرایی به بهارستان آورد و رئیس کرد، با یک انشعاب بزرگ روبه‌رو شده است. انشعابی که هیچ معنابخشی کارکردی و اجتماعی ندارد.. جناح رقیب به‌یکباره یک افشاگری بزرگ درباره سفر پسر محمدباقر قالیباف به کانادا فضایی شبیه ماجرای «سیسمونی‌گیت» برای او درست کرد. آقازاده رئیس مجلس برای تحصیلات می‌خواهد به یکی از مقصدهای مهاجرتی مهم ایرانی‌ها برود. اگر فامیلی آقای «اسحاق» قالیباف نبود اتفاق خاصی از منظر سیاسی رخ نداده بود. »
پذیرفتن بی محتوا بودن رقابت انتخاباتی از سوی “فرهیختگان” ارجمند هست، ولی ” فرهیختگان” که به گمان بسیار هوادار رییس مجلس هست، یادش رفت که بگوید که مردم از دورویی سردمداران بی زارند.

چرا جوانان ما زیر مرزهای بی شمار دینی باید شکنجه شوند، ولی آقازادگان بتوانند از دوزخی که پدرانشان برای مردم ساختند بگریزند؟

با بسته شدن همه راه های دگرگونی، مردم چاره ای فرای تحریم انتخابات ندارند.

– برون مرزی

جمهوری اسلامی پس از سال ها دشمنی با  شیطان کوچک، عربستان سعودی، هم اکنون یکی از دوستان نزدیک آن شده است. جمهوری اسلامی ایران و عربستان سعودی هم از دید زیربنایی و هم از لحاظ روبنایی همانند هم هستند. در هر دو کشور روبنای اسلامی (حنفی- شیعوی) فرمان روایی می کند که پاسبان منافع سرمایه داری ددمنشانه است. هر دو کشور بالاترین شمار اعدام ها را در جهان دارند.

پس از چند هفته تنش آفرینی و فرستادن موشک به عراق، پاکستان و سوریه، رژیم تلاش می کند که امید مردم به صلح را بالا ببرد.

حسین امیرعبداللهیان، وزیر امور خارجه ایران در سفر به بیروت، پایتخت لبنان، می گوید که ایران و ایالات متحده از هنگام   جنگ بین حماس و اسرائیل با یکدیگر تماس داشته اند. به گزارش خبرگزاری رویترز، وی می گوید در این زمان و در هفته های گذشته پیام هایی میان ایران و آمریکا دادوستد شده است.

او می گوید که ایالات متحده از جمهوری اسلامی خواسته است که «حزب الله را تشویق کند تا به طور کامل در جنگ علیه اسرائیل دخالت نکند». وزیر امور خارجه ایران در بیروت با همتای لبنانی خود دیدار و پس از آن در یک کنفرانس مطبوعاتی گفت که نه ایران و نه لبنان تلاشی برای افزایش تنش و درگیری در خاورمیانه نکرده اند.

به سخن دیگر عبداللهیان می گوید که ما به سخن امریکا گوش داده ایم، هم اکنون زمان پیش کشی (انعام) ما فرا رسیده است. کابوس تحریم انتخابات، خواب از چشمان رژیم ولایت فقیه ربوده است.

پایان سخن

رژیم می خواهد با هزاران ترفند مشروعیت سیاسی برای خود فراهم کند. چاکران ولی فقیه اصلاح‌ خواه هم هنگام بحران “نظام” به یاری فقیه می شتابند.

ولی آمار خود رژیم نشان داده بود که درصد شرکت زیر ۵۰ و در تهران زیر ۲۰ درصد خواهد بود. رژیم ولی فقیه در درون و بیرون تنها شده است. گروه های رقیب “انتخاباتی” برای دستیابی به موقعیت دزدی از ثروت مردم به جان هم افتاده اند!

راستش این است که لایه های بورژوازی انگلی با هم ناسازگاری دارند، ولی در سرکوب مردم و اجرای اقتصاد نئولیبرالیستی به رهبری ولی فقیه همیشه با هم همگام هستند. حتا اصلاح خواهان سال ها است که یک مار بی نیش برای رژیم ولایت فقیه شدند.مازنی فعال سیاسی اصلاح‌ خواه گفت: یکی از خطوط قرمز مخالفت با تحریم انتخابات است و تحریم انتخابات در ذات اصلاح‌طلبی وجود ندارد.

همه ی این دسته ها برای “حفظ نظام” با شیطان هم سازش می کنند، تا نیروی شان برای سرکوب خیزش های مردمی پرتوان تر کنند.عبداللهیان در گفت و گوی دیگری گفت که پس از آغاز جنگ غزه میان امریکا و جمهوری اسلامی گفت و گویی هایی بوده است.

به همین دلیل تحریم نمایش انتخاباتی جمهوری اسلامی کم هزینه ترین راه برای مبارزه با مشروعیت دادن به نظام سرمایه داری و رژیم ولایت فقیه جمهوری اسلامی است.




کره‌جنوبی، دوزخ رنج‌بران و بهشت بهره‌کشان! (بخش یک و دو)

مقاله ۴۴/۱۴۰۲
۱ اسفند ۱۴۰۲، ۲۰ فوریه ۲۰۲۴

“آزادی گرایی بورژوازی” و “چند گرایی” (پلورالیسم یا تعدد سازمان های حزبی و غیره) به طور عمده “نمای” بی محتوی است و آن اندازه هم که محتوی واقعی در پس این نمای پر زرق و برق وجود دارد، به برکت فداکاری های عظیم خلق و علی رغم بورژوازی به دست آمده است. و بورژوازی هر گاه که دستش برسد و به هر نحو که بتواند گاه صاف و ساده و روشن، گاه با شیوه های ظریف و مستور آنها را نقض می کند و بی اثر می گذارد. (طبری)

پیش‌گفتار

شاهنشاهی خواهان و هواداران دیکتاتوری محمدرضا به مردم می‌گویند که اگر فرمان‌دهی کشور هم‌چنان در دست محمدرضا می‌بود، او کشور را هم‌چون کره‌جنوبی پیش‌رفته می‌کرد. این یک دروغ بزرگ است که تنها برای مردم‌فریبی ساخته شده‌است. اقتصاددان انگلیسی-کره ای، ها جون چانگ (Ha-Joon Chang) می‌گوید که پیش‌رفت اقتصادی کره ریشه در یک اقتصاد مرکانتالیستی در پاسبانی از صنعت تولیدی کشور و گسترش آن داشته است.

پرفسور چانگ می گوید که پیش‌رفت اقتصادی و دست‌اوردهای مهم صنعتی در کره‌جنوبی، با گسترش بخش دولتی انجام شده و با پشتیبانی دولت از بخش خصوصی شدنی گردید. هنگام برنامه‌ریزی و ریخت‌گیری پیش‌رفت اقتصادی‌، گام نخست کره‌جنوبی پشتیبانی از صادرات و گمرگ سنگین بر واردات بود، تا بدین گونه، توان رقابت کالاهای تولیدی خود را در بازار جهانی بالا ببرد. چهل سال دیکتاتوری نظامی دست‌راستی که از سوی امپریالیسم امریکا پشتیبانی شده بود، شرایط سیاسی را برای پیش‌رفت صنعت کره‌جنوبی مانند ژاپن فراهم کرد.

اقتصاد رژیم محمدرضا درست وارونه آن بود. اقتصادی با درهای باز برای کالاهای بنجل غربی، به رهبری بورژوازی کمپرادور، با اندکی از صنعت مونتاژ، که هیچ کدام ستون‌های پیش‌رفت صنعتی در کشور را پایه‌گزاری نمی‌کرد. فرای صنعت ذوب‌آهن و تراکتورسازی که هر دو از سوی کشورهای سوسیالیستی پایه گزاری شده بودند، هیچ نشانی از گسترش و پیش‌رفت صنعت تولیدی در زمان رژیم محمدرضا نبود.

همین سخن یاوه را برخی از اصلاح‌خواهان هم می‌گویند که گویا اگر کشور در دست‌ ان‌ها بود، ایران را کره‌جنوبی می‌کردند. بگذریم از این‌که این دسته کم وبیش ۲۵ سال فرمان رهبری کشور را در دست خود داشت، بدون آن‌که چیزی دگرگون شود و آبی از آب تکان بخورد.

بگذارید، گمان را بر این بگذاریم که هم محمدرضا و هم اصلاح‌خواهان توان و خواست دگرگون ساختن ایران به کره‌جنوبی  را ‌داشتند، پرسش این است که آیا این دگرگونی یک آرمان والای انسانی است یا یک سراب؟

بورژوازی کره‌جنوبی هم صدا با امپریالیسم سخن از داستان پیش‌رفت اقتصادی کره‌جنوبی زیر نام «معجزه در رودخانه هان» می‌گوید. این ‌داستان هم مانند همه‌ی پدیده‌های طبقاتی، همیشه برندگان و بازندگان خود را دارد.

بخش دل‌خراش این داستان این است که بورژوازی کره‌جنوبی در کشتار مردم ویتنام به امریکا کمک کرد، فرزندان را از خانواده‌های تنگ‌دست و تهی‌دست کره ای جدا کرد و در بازار آزاد غرب به فروش کودکان پرداخت، گردانش دولتی صنعت سکس برای سربازان آمریکایی را به راه انداخت، از طبقه کارگر تا مرز مرگ بهره‌کشی کرد، و دهه‌ها دولت‌ نظامی به ترور ضدکمونیستی دولتی دست زدند و بی‌هیچ دادگاهی انسان‌های مردم‌ـ و میهن‌دوست را کُشتند. در همه‌ی این روی‌دادها، نقش پلید بورژوازی وابسته کره‌جنوبی که چیبول(chaebol)  نام دارد به روشنی دیده می‌شود.

با این که پس از سرنگونی دیکتاتوری نظامی در سال ۱۹۸۰، بورژوازی کره‌جنوبی و امپریالیسم تلاش کرده‌اند که رخت  دروغین دموکراسی به تن زشت این سیستم بپوشانند، راستش این است که مردم کره‌جنوبی هیچ مالکیتی بر اقتصاد کره‌جنوبی ندارند. میانگین بدهی‌های  خانوارها دو برابر درآمد سالانه آن‌ها است. ۶۴ شرکت بزرگ صنعتی چیبول کره‌جنوبی که از آن خانواده‌های لایه بالای طبقه بورژوازی هستند، ۸۴ درصد تولید ناخالص داخلی را در دست دارند، ولی تنها برای ۱۰ درصد از نیروی کار، کار فراهم کردند. در پشت الکترونیک درخشان و خودروهای زیبایی که چیبول‌هایی مانند سامسونگ، هیوندای یا ال جی می‌سازند، بهره‌برداری ددمنشانه پنهان شده است. امروزه کره‌جنوبی دارای یکی از بالاترین زمان کاری سالانه در میان کشورهای عضو سازمان همکاری و توسعه اقتصادی (OECD) و در رده سوم هست.

بگذارید نخست به نقش ویران‌گر امپریالیسم و نئولیبرالیسم در جامعه کره‌جنوبی بپردازیم. پس از آن نگاهی به بهره‌کشی ددمنشانه از نیروی کار و شرایط کارغم‌انگیز کارگران مهاجر داشته باشیم. در پایان ایستادگی دلیرانه طبقه کارگر علیه نئولیبرالیسم و نبرد ضدامپریالیستی و صلح آمیز آن را بررسی ‌کنیم.

نقش ویران‌گر امپریالیسم در کره‌جنوبی  

سیاست اقتصادی نئولیبرالیستی در درون، با سیاست واپس‌گرای برون‌مرزی دولت دست راستی یون سوک یول (yoon suk yeol)، به ویژه دنباله‌روی از واشنگتن، ژاپن و تایوان، برای بریدن پیوند اقتصادی با چین گره خورده‌است.

امپریالیسم نه تنها خواهان تنش میان کره‌جنوبی و جمهوری دمکراتیک کره است، بل‌که می کوشد که آتش جنگ را میان آن ها بیفروزد.

نکته مهم این است که کره‌جنوبی در سال ۲۰۲۱ با رهبری یک رییس جمهور لیبرال به نام مون جائه این (Moon Jae-in) تلاش کرد که دو کشور کره با هم هم‌زیستی صلح‌آمیز داشته باشند. کارهای پیش‌رویی مانند امضای اعلامیه پانمونجوم در سال ۲۰۱۸، که یک نقشه راه برای روند اتحاد دوباره دو کره بود انجام داد، ولی رییس جمهور نئولیبرالیست تندرو کنونی راه به جای دیگری می‌برد و همه‌ی رشته‌های صلح را پنبه کرده‌است.

پیش از جنگ، کره‌جنوبی و جمهوری دموکراتیک کره بیش از ۱۰۰۰  سال تاریخ مشترک داشتند. پس از جنگ، یک سوم خانواده‌های کره‌ای از هم جدا شدند. کسانی در این دو کشور امروز زنده هستند که پدر و مادر یا فرزندانشان را دهه‌ها است که ندیده‌اند، هیچ گاه خواهر و برادرشان را ندیده‌اند. این بدان معنی است که در سراسر شبه جزیره کره، مردم یک سرنوشت مشترک دارند.

 از دید سیاسی، پایان دادن به این جنگ به سود مردم دو کره و بر ضد منافع بورژوازی کره‌جنوبی و امپریالیسم است.  روایتی که بورژوازی کره و امپریالیسم در باره ی یورش شبانه جمهوری دموکراتیک کره به کره‌جنوبی برای مردم کره‌جنوبی می گویند، سراسر دروغ و به سود منافع خودشان است. جنگ به سود انحصارهای جنگ افزارسازی و به سود کسانی است که منافع تجاری یا منافع سیاسی در پیش‌برد جنگ دارند.

هم اکنون، کره‌جنوبی نهمین بودجه جنگی جهان را دارد و هشتمین صادرکننده بزرگ جنگ افزار جنگی جهان است. کره‌جنوبی سال ها جنگ افزارهای خود را از صنعت جنگی امپریالیسم امریکا می خرید، ولی در دهه های گذشته خود یک تولید کننده بزرگ جنگ افزار شده است. با این همه، کره‌جنوبی هم‌چنان سومین کشور بزرگ خریدار جنگ افزار از ایالات متحده است و بازار بزرگی برای انحصارهای جنگ افزارسازی و پیمان‌کاران جنگی ایالات متحده است که ۳۰ در صد از جنگ افزارهای این کشور را فراهم می کنند. دیگر کشورهای صهیونیستی و امپریالیستی که به کره‌جنوبی جنگ افزار می فروشند، اسراییل (۲۶%)، بریتانیا (۲۱%)، آلمان (۱۲%) و فرانسه (%۹) هستند.

در سال گذشته، کره‌جنوبی نزدیک به ۵۰ میلیارد دلار، یعنی نزدیک به ۱۰ درصد از بودجه دولتی خود را هزینه ی خرید جنگ افزارها کرده است که در هم‌سنجی با سال پیش از آن ۴.۴ درصد افزایش داشته است.

امپریالیسم امریکا به دنبال یک اتحاد نظامی پرخاش‌گر میان ژاپن، کره‌جنوبی و ایالات متحده است. ژاپن در ۷۰  سال استعمارگر کره بود. حتی میان کره‌جنوبی و ژاپن بر سر تاریخ استعماری، درگیری هست. یون سوک یول اکنون تلاش می‌کند تا درگیری با ژاپن را به فراموشی بسپارد، تا راه کره‌جنوبی برای پیوستن به اتحاد نظامی با ایالات متحده و ژاپن که با نقشه  کم‌توان کردن چین برنامه ریزی شده است، هم‌وار کند.

یاداوری شود که چین یک نیروی بزرگ اقتصادی منطقه و یک شریک بازرگانی بزرگ همه این کشورها است. بنابراین کره‌جنوبی نمی‌تواند بدون هزینه‌های هنگفت برای مردم خود، با برنامه امریکا برای درهم شکستن چین هم‌راهی کند. با زیانی بزرگی که اقتصاد کره‌جنوبی از پیامد کم کردن دادوستد با چین دیده است، جنگ رییس جمهوری نئولیبرالیست کنونی، با اتحادیه‌های کارگری بخشی از تلاش او برای به دست اوردن سود بیشتر برای بورژوازی با افزایش بهره‌کشی و بالا بردن ارزش اضافی هست.

کره‌جنوبی برای خشنود کردن امپریالیسم امریکا هزینه‌های نظامی خود را، تنها برای بالا بردن توان رقابت امپریالیستی ایالات متحده با چین، بالا برده است. سال ۲۰۲۲  سال بسیار پرتنشی در شبه جزیره کره بود. چندین مانورهای نظامی مشترک کره‌جنوبی و امریکا برگزار شد که به روند صلح و گفت‌گو ضربه زده‌است.

۶۴ تا شرکت‌ انحصاری، ۸۴ درصد از تولید ناخالص کره‌جنوبی را با تنها ۱۰  درصد کارکنان جامعه فراهم می‌کنند. این بدان معنی است که نزدیک به ۹۰ درصد از درآمد اقتصادی، تنها به ۱۰ درصد مردم سود می رساند. از این ۱۰ درصد، بخش بزرگی از بهره‌دهان کارگر و کارمند هستند که بخش آن‌ها از این درآمد هنگفت بسیار ناچیز هست. این سود هنگفت به جیب طبقه سرمایه‌گذار می‌رود که تنها در خود کره‌جنوبی نیست. این خانواده های الیگارشی، میلیاردرهای بزرگ، هم‌چنین بانک‌ها، شرکت‌های انحصاری آمریکایی، ژاپنی و اروپایی هستند که در این گُندله‌ها (کنگلومراها) سرمایه‌گذاری می‌کنند. 

تاریخ نئولیبرالیسم

از زمان دیکتاتوری چون دو هوان در دهه ۱۹۸۰، اقتصاد نئولیبرالیستی آرام آرام سیاست‌های کم وبیش رفاهی کره‌جنوبی را از میان برداشت و بازارها را به هزینه کارگران به روی سرمایه‌گذاران برون‌مرزی باز کرد. در میانه دهه ۱۹۹۰، کره‌جنوبی ۱۰۰  میلیارد دلار وام دریافت کرد. امپریالیسم امریکا در سال ۱۹۹۷ پرداخت هزینه بخشی از بحران اقتصادی خود را به کره‌جنوبی واگذار کرد.

هنگامی که بحران مالی اسیا در سال ۱۹۹۷ رخ داد، اقتصاد به تندی با برون رفتن سرمایه آمریکایی و ژاپنی به سوی ورشکستگی رفت. با نزدیک شدن به ورشکستگی ملی، کره‌جنوبی به ناگزیر  برای کمک از صندوق‌بین‌المللی‌پول (IMF) وام گرفت. ولی وام صندوق‌بین‌المللی‌پول با شرط‌ سیاست‌های اقتصادی نئولیبرالیستی، مانند نئولیبرال‌سازی قانون‌کار هم‌راه بود که ساختار اقتصادی کشور را دگرگون کرده‌است.

بحران ۱۹۹۷ و پیامدهای ان مایه برکنار کردن گسترده کارگران، گسترش کارگران “بی نظم” کره‌جنوبی و دو برابر شدن نرخ تهی‌دستی در یک دهه شد. هنوز لایه‌های  بسیار بزرگی از طبقه کارگر کره جنوبی، از زخم‌های آن زمان به‌بودی نیافته‌اند.  

این دگرگونی‌ها به زیان کارگر و دست آوردهای‌شان، هم‌راه با خصوصی‌سازی شرکت‌های دولتی و باز شدن بازار به روی سرمایه برون مرزی بود که برای مکیدن دوباره خون کارگران و دزدیدن دارایی‌های ملی دوباره به کره بازگشتند. تا این که در سال ۲۰۰۴، ۴۴ درصد از سرمایه بازار کره‌جنوبی در دست شرکت‌های انحصاری بود که بیش‌ترشان از ایالات متحده، اتحادیه اروپا و ژاپن بودند.

نقش مردم کره‌جنوبی در برنامه‌ریزی سیاست‌های دولت کم‌تر از شرکت‌های آمریکایی است که بر پایه پیمان تجارت آزاد ایالات متحده و کره در سال ۲۰۰۷ می توانند که قانون‌های دولتی را که دوست ندارند به چالش بکشانند.

مون جائه این رییس جمهور پیشین از حزب لیبرال در برخی از زمینه‌ها پیش‌رو بود، با این‌که او هم نماینده طبقه سرمایه‌دار بود. او با انقلاب نور شمع در سال ۲۰۱۶ رییس جمهور شد که رییس جمهور آلوده پیشین پارک گون هی را برکنار کرد. این جنبش با پیروزی، رئیس جمهور پیشین را برکنار کرد، ولی دست‌گاه فرمان‌دهی هم چنان در دست بورژوازی ماند. به زبان دیگر، مون جائه این، نماینده بخش چپ نئولیبرالیسم در کره‌جنوبی بود. مانند بسیاری از کشورهای سرمایه‌داری در سراسر جهان (دموکرات- جمهوری خواه در امریکا؛ محافظه کار- کارگر در بریتانیا) ، اگر دو حزب با هم هماوردی (رقابت) سیاسی دارند، بیشتر ناسازگاری آن ها به شیوه‌های گوناگون پیاده کردن اقتصاد نئولیبرالیستی بر می‌گردد.

در ماه مه ۲۰۲۲ ، بخش راست نئولیبرالیسم با پیروزی یون سوک یول فرمان‌دهی کشور را به دست خود گرفت. او پیش‌تر  دادستان مون جائه برای پی‌گرد قانونی دولت پیشین بود، ولی اندک اندک چهره ناپاک خود را نشان داد و هنگام انتخابات بسیار ضدچینی و ضدکره شمالی سخن گفت. او به تلاش‌های دیپلماتیک مون جائه این برای صلح یورش برد و گفت که مالیات‌ها را کاهش می‌دهد و شرایط کاری کارفرمایان را بهبود می‌بخشد.

یون سوک یول با کم‌تر از یک درصد رای پیروز شد. او تلاش می‌کند که در شرق اسیا با هم‌کاری ژاپن و امریکا پیمان نظامی علیه چین و کره شمالی را نیرومندتر کند. ما از یک سو درباره بدتر شدن شرایط کار کارگران در کره‌جنوبی سخن می‌گوییم، و از سوی دیگر افزایش هزینه های جنگی را می‌بینیم. سیاست واپس‌گرای درون‌مرزی کنونی، با هم‌کاری با امپریالیسم در سیاست برون‌مرزی پیوند دارد.

کره‌جنوبی ۴۰ سال زیر فرمان‌روایی فاشیسم نظامی خودکامه بود. اینها، البته، رژیم‌هایی بودند که از سوی ایالات متحده پشتیبانی می‌شدند، با این که در همان زمان کره‌جنوبی را چراغ دموکراسی علیه توتالیتاریسم تاریک کمونیستی می دانستند.

شرکت‌های بزرگ شناخته شده چیبول، رگ های دل تپنده اقتصاد را در دست خود دارند. ۱۰ درصد بالای جامعه ۴۵  درصد درامد کره‌جنوبی در سال ۲۰۱۶ را در دست داشتند. در سال ۲۰۱۹، بزرگ‌ترین شرکت، سامسونگ، ۱۷ درصد از تولید ناخالص کره‌جنوبی را از آن خود کرد. سوداگری خانه و زمین مایه بحران خانه شده‌است و خصوصی‌سازی در اموزش و پرورش و مراقبت‌های بهداشتی  نابرابری را افزایش داده‌است.

کارگران بدون قرارداد و پیمانی که زیر پوشش قانون کار نیستند، افزایش یافتند. از دهه ۲۰۰۰ پیوسته نیروی کار کارگران پیمانی افزایش یافته‌است و هم اکنون نیمی از نیروی کار به شیوه‌های گوناگون پیمانی یا بدون قرارداد کار می‌کنند.

قانون اجاره در کره جنوبی، کارگران را برده بانک‌ها می‌کند. هنگام اجاره خانه کارگر باید اجاره چندین سال را از پیش پرداخت کند. بدین‌گونه، بورژوازی مالی بخشی از دست‌مزد آن ها را هم‌چون سود به جیب خود می‌ریزد. برخی از کارشناسان می‌گویند که میانگین بدهی خانواده‌ها در چند سال گذشته بالاتر از درامد سالانه یک خانواده شده‌است.

چشم‌انداز پیش‌رفت سرمایه‌داری کره‌جنوبی زیر ارایش امپریالیستی به گونه‌ای فزاینده تاریک می‌شود. پاسخ دولت یون این است که جنبش کارگری را کنترل کند تا ان‌ها بتوانند چرخ دست‌گاه سرمایه‌داری را بگردانند. ولی گویا سیستم سرمایه‌داری کره‌جنوبی به مرز فیزیکی و سیاسی برای بهره‌کشی از کارگران نزدیک شده‌است . این بحرانی نیست که دولت یون بتواند ان را به آسانی چاره‌جویی کند. ولی دولت پاسخ برون رفت از بحران را با آزاد گشتن دست کارفرمایان برای بهره‌کشی بیشتر می‌دهد.

رییس جمهوری کنونی یون، یک محافظه‌کار که هوادار بازار کار بی‌بند‌و‌بار هست، قانون کار سال ۲۰۱۸ حزب لیبرال دموکرات با ۴۰ کار ساعت کار و ۱۲ ساعت اضافه کاری پرداخت شده را کنار گذاشت و خواهان ۶۹ ساعت کار در هفته شد.

نئولیبرالیست‌هایی هم‌چون وزیر کار، لی یونگ سیک، می‌گویند که افزایش هفتگی کار به ۶۹ ساعت، به زنان کمک می‌کند که تا برای زمان بارداری و نگه‌داری از کودکان، پول ذخیره کنند و به کاهش زمان کار در دوران بارداری یا در هنگام بزرگ کردن کودکان بپردازند.

بهره کشی نیروی کار  

در ماه مارس ۲۰۲۳ پیش‌نهاد دولت این بود که ساعت کار هفتگی  تا ۶۹ ساعت در هفته افزایش یابد. حتا پیش از این پیش‌نهاد، مردم کره‌جنوبی یکی از بالاترین ساعت کار هفتگی را داشتند، تنها مردم مکزیک، کاستاریکا و شیلی از آن‌ها بیش‌تر کار می کردند. قانون پیشین بر پایه ۴۰ ساعت کار در هفته با ۱۲ ساعت اضافه کاری برنامه‌ریزی شده بود.   

در سال ۲۰۲۱، میانگین سالانه ساعت کار مردم کره‌جنوبی ۱۹۱۵ ساعت بوده است که ۲۰۰ ساعت بیش‌تر از کشورهای OECD  و ۵۶۶ ساعت بیش‌تر از کارگران در المان است.

برنامه کار هفتگی ۶۹ ساعت به بازار کار اجازه می دهد که کارفرما تنها پای‌بند به میانگین ساعت کار هفتگی باشد، یعنی برخی از روزها زمان کار می‌تواند بیش از اندازه میانگین باشد. پیش از رییس جمهور شدن، یون سوک یول، یک محافظه‌کار هوادار بی پرده بورژوازی، پیش‌نهاد کرد که مردم در هنگام نیاز کشور باید ۱۲۰ ساعت در هفته کار کنند. 

زمان  کار هفتگی بسیار بالا است. کنفدراسیون اتحادیه‌های کارگری کره می گوید که برخی از کارگران از ساعت ۹ صبح تا نیمه شب در کارخانه‌ها کار می‌کنند. شرکت‌های بزرگ جایی برای زندگی شخصی کارمندان خود نمی گذارند و کم‌بود انرژی کارمندان در خانه، زندگی خانوادگی آن‌ها را به خطر می اندازد. ساعت‌های دراز کاری، نشستن پشت میز، بسیاری از کارکنان را دچار کمردرد کرده است و در نتیجه بسیاری افسرده شده‌اند. بسیاری از کار کردن در این شرکت‌ها دست می‌کشند.

یک دیدسنجی از سوی Gapjil 119، که یک سازمان مدنی علیه بدرفتاری رییسان شرکت علیه کارمندان است، نشان داد که اضافه کاری ۵۹ درصد از پاسخ‌دهندگان پرداخت نشده‌است. حتا قانون خود کره می‌گوید که اضافه کاری باید با ۱.۵ برابر نرخ دست‌مزد پرداخت شود.

آمار خود کره‌جنوبی نشان می‌دهد که ساعت‌های کار بیش از اندازه، به افزایش خطر خودکُشی می‌انجامد. خودکُشی دلیل اصلی مرگ و میر برای کره ای‌های زیر ۳۹ ساله است. آمار رسمی می‌گوید که سالانه ۵۰۰ کآرمند و کارگر در سرکار به دلیل فشار کاری جان خود را از دست می‌دهند. بر پایه برآورد کارشناسان کره‌ای پیش‌نهاد زمان کاری ۶۹ ساعته کارکنان بیش‌تری را از کار بیش از اندازه خواهد کُشت.  

فشار کار تا به آن اندازه بالا هست که زنان کره‌ای شوری برای باردار شدن و زایندگی ندارند. دولت بی شرمانه می‌گوید که این زنان می توانند با کار بسیار در یک دوره زمانی، برای زمان بارداری و زایمان خود پول پس‌انداز کنند. اتحادیه‌ها و سیاست‌مداران می‌گویند که زمان‌کاری دراز در چهارمین اقتصاد بزرگ اسیا، هیچ کمکی به نرخ پایین زایش در کشور نمی‌کند.

بهره‌کشی ددمنشانه و شرایط بد کاری در سراسر بخش‌های صنعتی فرمان‌روایی می‌کند. معدن‌چیان زغال‌سنگ در یک شرکت معدن زغال‌سنگ دولتی، زیر شرایط بهداشتی بد، در میان گرد و غبار زغال‌سنگ با تنگی نفس، کار بیش از اندازه و  رنج آور می‌کنند. دولت نیمی از نیروی کار را کاهش داده است، بدین‌گونه، کارگرانی که هنوز کار دارند، باید دو برابر گذشته کار کنند. کارشناسان برآورد می‌کنند که همه کارگران پیمانی در این بخش ها بیمار هستند.

کارگران کره‌جنوبی از سوی کارفرمایان بدخویی و آزار می‌بینند. زنان مهمان‌دار در شرکت‌های هواپیمایی کره‌ای زیر فشار برای آمیزش جنسی هستند. آزار کارفرمایان به کارکنان تا به آن اندازه است که واژه ویژه خود را در کره‌جنوبی برای آن ساخته‌اند: “gapjil”. برای نمونه، روزنامه نوشتند که یک رییس به یک کارگر دستور می‌دهد تا به سگش غذا بدهد و آن را تمیز کند. نوه ۱۰ ساله یک سرمایه‌دار روزنامه‌دار به راننده‌اش توهین می‌کند و او را از کار برکنار کردن می‌ترساند. جامعه کره‌جنوبی بسیار هرمی است، و جایگاه اجتماعی هر کس بر پایه کار و دارایی او ساخته و پرداخته می‌شود.

بهره کشی ددمنشانه کارگران مهاجر  

کره‌جنوبی زمانی خود نیروی کار به دیگر کشورهای آسیایی، از میان آن‌ها ایران می‌فرستاد و از دهه ۱۹۶۰ معدن‌چیان و پرستاران را به المان می‌فرستاد. ولی از دهه ۱۹۹۰، پس از یک دوره رشد اقتصادی، نیروی کار کره‌ای شوری برای کارهای سخت و خطرناک نداشت. میانگین فرزندزایی زنان کره‌جنوبی هم اکنون ۰.۷۸ است – پایین ترین نرخ در هم سنجی با کشورهای بزرگ و بسیار پایین تر از ۲.۱ کودک که کشور به آن نیاز دارد. کارشناسان نیروی کار می‌گویند که نیروی کار از  ۳۶ میلیون تن امروز به ۲۴  میلیون تن تا سال ۲۰۵۰ کاهش می‌یابد.

برای همین، دولت برای چاره جویی، نگاه به برون از مرزها انداخت.  برای دهه‌ها، کره‌جنوبی در برابر پذیرش کارگران مهاجران ایستادگی می‌کرد، ولی کم‌بود نیروی کار آن‌ را وادار کرد که کارگران مهاجر را بپذیرد.

کارگر مهاجرپذیری در سال ۱۹۹۴  با ۲۰۰۰۰ کارگر مهاجر راه‌اندازی شد. این کارگران برای آمدن به کره‌جنوبی، به میانجی‌گران پول بسیار دادند و به آن‌ها بده‌کار شدند. و از ان‌جایی که کارگران هم چون “کاراموزان صنعتی” طبقه‌بندی می‌شدند، زیر پوشش قانون کار نبودند و بیش‌تر آن‌ها ساعت‌های دراز در شرایط خطرناک با نیمی از دست‌مزدی که کره جنوبی‌ها دریافت می‌کردند، کار می‌کردند.

در سال ۲۰۰۴، دولت لیبرال، EPS را جای‌گزین برنامه گذشته کرد. با دور زدن میانجی‌گران، دولت با هم کاری ۱۶ کشور آسیایی کارگران را با قراردادهای یک ساله پس از ازمون زبان پایه کره‌ای و آزمایش پزشکی به کارخانه‌هایی که نیاز به کارگر داشتند می‌فرستاد. بر پایه این برنامه کارگران مهاجران زیر پوشش قانون کار بودند، ولی از روزی که دولت‌های محافظه‌کار سر کار آمده‌اند به خشنودی کارفرمایان و براوردن نیازهای آن‌ها پرداختند و شرایط کاری کارگران مهاجر دوباره ددمنشانه شد.

کارگران مهاجر در اتاق‌هایی زندگی می‌کنند که برای دراز کشیدن کوچک است. هم اکنون بیش از نیم میلیون مهاجر در شرایط کاری بسیار غیرانسانی کار می‌کنند و از آن‌ها بهره‌کشی ددمنشانه می‌شود. بنگلادش، کامبوج، نپال، فیلیپین و اندونزی بیش‌ترین مهاجر را به کره‌جنوبی می‌فرستند. بیش‌تر این کارگران در تولید کار می‌کنند، جایی که کم‌بود نیروی کار بیش‌تر است. بخش تولیدی کره‌جنوبی تا سال ۲۰۳۰  به ۳۰۰ هزار کارگر دیگر نیاز دارد.

آموزش‌دیدگان دانشگاهی کشورهای تنگ‌دست جنوب آسیا برای کار به کره‌جنوبی می آیند. این کارشانسان در کره‌جنوبی به کارگری می پردازند. برخی از آن‌ها در کارخانه‌های ماشین الات کشاورزی، شش روز در هفته، ۱۲ ساعت روزانه کار می‌کنند. چون روادید کاری آن‌ها به کارفرما وابسته هست، ان‌ها شرایط کاری بد را می‌پذیرند و پس از اندکی به بیماری‌های گوناگون دچار می‌شوند.

دولت محافظه کار کنونی دوره آزمایشی کارگران مهاجر را از یک سال به سه سال افزایش داد. این دگرگونی به کارفرمایان کمک کرد تا کارگران را برای زمان درازی برای بهره کشی بیش‌تر پیش خود نگه دارند، زیرا روادید ان‌ها به کار گره خورده است، و جابجایی دشوارتر شد. وزارت کار و مهاجرت می‌گویند: روادید کار (EPS) را برای مهاجرانی تهیه می‌کند که در بخش‌هایی که کم‌بود نیروی کار دارند کار می‌کنند. بر پایه قانون ان‌ها باید در همان جا کار کنند و بمانند.

کارفرمایان بر این کارگران فرمان‌روایی خدایی دارند. کارگران مهاجر تنها زمانی می توانند کار دیگری بگیرند که کارفرمایان انها را از قراردادهای خود ازاد کنند – چیزی که این شرکت‌ها از انجام آن خودداری می‌کنند. هیچ قانونی برای پشتیبانی از کارگران مهاجر نیست. کارفرمایان مانند یک برده‌دار کارگران مهاجر را گروگان می‌گیرند. کارگران مهاجر نمی‌توانند از روستاهایی، که در آن کم‌بود نیروی کار بیش‌تر است، و کار آن دشوار است به جای دیگر برای کار کردن بروند.

کارشناسان می‌گویند که بدرفتاری کارفرمایان، دست‌مزدهای پرداخت نشده، هوای آلوده را باید به بهره‌کشی کارگران مهاجر افزود.

Ansung Industrial، شرکت تراکتورسازی، که ستایش دولت را هم به دست اورد، به کارگران مهاجری که همه ی روزهای هفته کار می‌کنند و اضافه کاری را می پذیرند تا ۲۵۰۰ دلار در ماه دست‌مزد می‌دهد که بیش از ده برابر دست‌مزدی است که این کارگران می‌توانند در کشور خود به دست آورند. ولی این کارگران در ایستگاه کاری خود با دود، مه گرد و غبار فلزی که بینی را نیش می‌زند روبرو هستند و نه تنها دست‌گاه هواه‌کشی نیست، بل‌که کارفرما به دادن یک ماسک کتانی به کارگران بسنده کرده‌است. کارگران می‌گویند که همیشه بو و مزه ی فلز و رنگ را در بینی و دهان خود احساس می‌کنند. کارگران برای رفتن به پزشک باید از زمان آزاد کم خود سود جویند. برخی‌ها دچار بیماری‌های شش و بینی شده‌اند که به گفته پزشک ریشه آن را باید در الاینده های صنعتی جست‌وجو کرد.

کارگران هزینه آزمایش های پزشکی را خود پرداخت می‌کنند. دردناک تر از هر چیزی این است که برخی از این کارگران همه‌ی دست‌مزد ماهانه خود را برای آزمایش هزینه کردند. در ژانویه ۲۰۲۲، برخی از کارگران با کمک سفارت بنگلادش، برای پرداخت هزینه های پزشکی از سوی شرکت تلاش کردند. شرکت انسونگ در پاسخ گفت که همه کارگران ان با دستگاه تنفس صنعتی کار می‌کنند و بیماری بیماران ریشه در فراموشی کارگران در کاربرد آن دارد.

زمانی که اژانس کارگران پس از چند ماه گلایه کارگران، از Ansung Industrial دیدن و بازرسی کرد، کارخانه بازسازی شده بود و کارهای خطرناک – مواد شیمیایی، گرد و غبار- گذشته به شرکت دیگری برون سپاری شده بود. خوش‌بختانه، یک سال پیش از ان، یک کارگر بنگلادشی یک نمونه کوچک از گرد و غبار صنعتی را از ایست‌گاه کاری خود گرداوری کرد و به یک پزشک داد. بررسی ازمایش‌گاهی از پودری که او داد با نمونه‌برداری از بافت شش نشان داد که هر دو به گرد و غبار سیلیس، یک آلاینده سرطان زا آغشته بود.

داده‌های دولتی نشان می‌دهد که کارگران مهاجر ده درصد از نیروی کار تولیدی در سال ۲۰۲۱ بودند، ولی بیست درصد از ۱۸۴ مرگ و میر در سر کار از کارگران مهاجر بودند. در باره نرخ بالاتر مرگ و میر، وزارت کار گفت که کارگران مهاجر در شرکت‌های تولیدی کوچک‌تر که خطرناک‌تر هستند کار می‌کنند که دشواری‌های زبانی و نداشتن تجربه مایه مرگ آن‌ها در سر کار می‌شود.

بیشتر کارگران مهاجر که بدون دلیل آشکاری می‌میرند، به تندی سوزانده می‌شوند تا خاکستر انها به کشورشان فرستاده شود. در دسامبر ۲۰۲۰، تن بی‌جان یک کارگر جوان کامبوجی در خواب‌گاهی در پوچئون در شمال سئول پیدا شد. یک گروه که برای حقوق کارگران مهاجر سازمان‌دهی شده‌اند، کشت‌زاری را که او در ان درگذشت، پیدا کردند. کالبد شکافی نشان داد که مرگ او به دلیل یخ زدگی بود که مایه پارگی ناگهانی رگ های خونی شد. دولت پس از مرگ او گفت که دلیل مرگ او نداشتن گرما و سرمای تلخ بود. او در اتاقی چرکین و آلوده با پنجره‌های شکسته زندگی می‌کرد. یاداوری شود که زمستان‌ها هوای سئول به زیر منهای ۱۵ می‌رسد. برخی از کارگران که در آن کشت‌زار کاهو کار می‌کردند می‌گویند که هنگام نفهمیدن دستور کارفرما به زبان کره‌ای، او آن‌ها را با شلنگ اب‌یاری کتک می‌زد.

هواداران حقوق کارگران مهاجر می‌گویند که بسیاری از  کارگران بی‌سر و صدا از بیماری‌های گوناگون سر کار می‌میرند، و دلیل مرگ انها به سادگی “ناشناخته” نوشته می‌شود.

آمار مرگ ناگهانی سر کار در میان مردم کره‌جنوبی که با مرگ  ۱۹۴۲ کارگر در سال ۲۰۲۱ گرداوری شده‌است، نشان داد که ۶۳ درصد آن ها با بیماری هایی در پیوند با شرایط کاری بوده‌است. ولی همین آمار پس از بررسی مرگ ۱۳۸ کارگر مهاجر می‌گوید که، ۲۰ درصد این مرگ‌ها در پیوند با شرایط کاری بد بوده‌است. اندیش‌کده دولتی بهداشت و امور اجتماعی کره سال گذشته به این نتیجه رسید که این ناسازگاری آمار نشان می‌دهد که بیماری در میان کارگران مهاجر از سوی کارفرمایان گزارش نشده‌است.

داده‌های گرد اوری شده از سوی سفارت تایلند در باره ی مرگ و میر کارگران تایلندی در کره‌جنوبی نشان می‌دهد که بسیاری از آن‌ها به بیماری‌های گوناگون در سرکار خود دچار شده بودند که هرگز از سوی کارشناسان دولتی کره‌جنوبی بررسی نشده بود. ۴۰ درصد از مرگ و میر ۵۳۳  کارگر از سال ۲۰۱۷  تا ۲۰۲۱  ” ناشناخته” خوانده شد. این درصد برای کره ای ها ۶.۵ درصد بود.

هواداران حقوق کارگران مهاجر می‌گویند که این کارگران مهاجر همه جوان و تندرست هستند و پیش از آمدن و پس از آمدن به کره‌جنوبی آزمایش پزشکی می‌شوند. این که  پس از چند ماه و یا سال کار در کره به ناگهان به دلیل‌های “ناشناخته” می‌میرند پرسش برانگیز هست.

با این همه، کارگران مهاجر دوست دارند که در کره بمانند، زیرا شرایط کاری و دست‌مزد در بنگلادش، تایلند و اندونزی  بسیار بدتر است و مرگ یک کارگر در این کشورها یک فرایند بسیار دردناک است.

ایستادگی طبقه کارگر

پیش‌نهاد افزایش ساعت کار هفتگی واکنش جوانان، اتحادیه‌ها و سیاست‌مداران مخالف را برانگیخت و دولت ناگزیر به پس گرفتن برنامه خود در این باره شد. سخن‌گوی حزب دموکرات، دولت یون را “بی‌شرمانه” خواند و گفت که کشور دارد به “تاریخ دوزخ کار” برگشت می‌کند.

بورژوازی کره‌جنوبی با نسخه‌برداری از بورژوازی ژاپن، در به جا انداختن فرهنگ کاری سخت و توان‌فرسا در میان مردم پیروز شد. نسل پیشین مُردن در سر کار را بخشی از فداکاری برای مردم و میهن می‌دانست. ولی نسل پیشین هم اکنون از فرزندان خود که از انجام کارهای سخت و هفته‌های کاری دراز خودداری می‌کنند پشتیبانی می‌کند.

از جوان‌ترها بیش‌تر بهره‌کشی می‌شود و برخی از آن ها از غروب تا  ساعت ۴ صبح کار می‌کنند. وظیفه های اجتماعی سر کار نیز به جوانان واگذار می شود. به جوان‌ترها گفته می‌شود که بخشی از کارهای سنگین پیرترها را هم باید انجام دهند. در برابر فشار گسترده بورژوازی برای بهره کشی بیشتر از نیروی کار، یک جنبش گسترده در کره‌جنوبی در میان نسلی از جوانان علیه چنگ خفه کننده فرهنگ کار سخت کشور شورش می کنند.

جوانان به تجربه اموخته‌اند که چگونه ساعت‌های کاری دراز زیان‌بخش است. به گفته کیم جی هیون، رئیس سیاست در اتحادیه جامعه جوانان، یک گروه که برای شرایط کاری به‌تر برای بزرگسالان جوان کنش می‌کند، جوانان دریافتند که حتی زمانی که ان‌ها با پشت‌کاری  کار سخت می‌کنند،  سود شرکت به جیب کارکنان نمی‌رود. کیم جی هیون، می‌گوید که این جوانان برخی از عضوهای خانواده، بستگان یا دوستانی را دیده‌اند که حتا پس از بیمار شدن از کار بیش از اندازه، باید به تنهایی زنده بمانند.

جوانان کره ای در برابر فشارهای فرهنگی برای ماندن در یک شرکت تا زمان بازنشستگی نیز ایستادگی می‌کنند. برخی از جوانان دوست دارند که هم‌چنان با پدر و مادرشان و یا با دوستان‌شان زندگی کنند و بیش از ۳۰ ساعت در هفته کار نکنند. حتا اندیشیدن در باره‌ی این که این جوانان باید تا پایان زندگی در یک شرکت کار کنند، آن‌ها را افسرده می‌کند.

یک دیدسنجی که از سوی JobKorea، یک پورتال نیروی کار، نشان داد که ۵۵ درصد از کارکنان نسل نو نمی‌خواهند که از نردبان پیش‌رفت بالا بروند و رییس بشوند، و ۴۷ درصد گفتند که ان‌ها می‌خواند به شرکت دیگری به شرایط کاری بهتر بروند. یک دیدسنجی وزارت کار کره‌جنوبی نشان داد که هفته کاری که جوانان خواهان آن هستند ۴۲ ساعت است. نیاز به یادآوری هست که ۴۲ ساعت کار ۵ ساعت بیش‌تر از کشورهای غربی هست. نیمی از پاسخ‌دهندگان نسل جوانان حتا نمی‌خواهند که در برابر دریافت پول از ۴۲ ساعت در هفته بیش‌تر کار کنند.

خوش‌بختانه نیروی کار در کره‌جنوبی از امریکا سازمان یافته‌تر است. کره‌جنوبی دارای سازمان‌های اتحادیه چتری است. KCTU دومین سازمان اتحادیه چتری است که رادیکال‌تر از دو یا سه سازمان چتری بزرگ است. KCTU به تنهایی بیش از یک میلیون کارگر را نمایندگی می کند. از دید تاریخی، KCTU نه تنها برای خواست‌‌های اقتصادی، بلکه برای خواست‌‌های سیاسی، هم فشار اورده است.

جنبش اتحادیه‌ای، جنبش کارگری در کنار جنبش دموکراتیک در کره‌جنوبی در پایان سده بیستم گسترش یافت که به  دموکراتیزه شدن رسمی در سال ۱۹۸۷ انجامید. پس از ان، هم چنان گسترش می یابد. جنبش کارگری هم‌چنین یک نیروی سیاسی بود که علیه پس مانده های رژیم های فاشیستی گذشته که هنوز در دولت بودند، و رشته‌های سیاست کشور را در دست داشتند، ایستادگی کرد. اتحادیه‌های کارگری کره‌جنوبی تنها نگران نیازهای اقتصادی طبقه کارگر نیستند بل که خود را با جنبش صلح و اتحاد دو کره نیز پیوند داده اند.

در ۲۰ اکتبر ۲۰۲۱،  نیم میلیون کارگر در کره‌جنوبی – از سراسر ساختمان و راه سازی، حمل و نقل، خدمات و سایر بخش ها – در یک اعتصاب عمومی یک روزه دست از کار کشیدند. این اعتصاب با تظاهرات گسترده در شهرها و روستاها دنبال  شد که به بسیج ملی همه مردم در ژانویه ۲۰۲۲ دگرگون شد. کنفدراسیون اتحادیه‌های  کارگری کره (KCTU)، بزرگترین چتر اتحادیه‌های  کارگری این کشور با ۱.۱ میلیون عضو، این بسیج‌ها را در یک جبهه گسترده با تنگ‌دستان و کشاورزان شهری کره‌جنوبی سازمان‌دهی می‌کند.

نقش جنبش کارگری در پیکار سیاسی علیه رئیس جمهور کنونی کره‌جنوبی، یون سوک یول و دولت برجسته است.

اعتصاب عمومی در کره‌جنوبی به رهبری کنفدراسیون اتحادیه‌های  کارگری کره که اتحادیه چتری است که دربرگیرنده اتحادیه کارگران ساختمانی و اتحادیه کارگران فلز کاران بود. این فدراسیونی اعتصاب عمومی، با شرکت یک چهارم میلیون را سازمان‌دهی کرد. خواسته‌های اقتصادی در ان اعتصاب به پیش گذاشته شد. درخواست کارگران برکناری یون است و حزب کارگر هم پیش‌تر در این نبرد شرکت داشته‌است، ولی با ژرفش جنبش از آن کنار رفته‌است. در پایان ماه ژوئن سال گذشته، یک بسیج ۸۰ هزار نفری، به ویژه با شرکت کارگران پیمان کار که در کنگره  خواستار افزایش کمینه (حداقل) دست‌مزد بودند برگزار شد. به دلیل بالا رفتن نرخ تورم دست‌مزدهای واقعی کارگران کره‌جنوبی کاهش می یابد.

در سال گذشته  کارگران جوان علیه سیاست غیرانسانی تظاهرات کردند و در رسانه‌های اجتماعی از این سیاست انتقاد فراوان شد. در دو سال گذشته، کره‌جنوبی با تظاهرات کارگری فراوان روبرو بوده است. اعتصاب رانندگان کامیون در پاییز و زمستان گذشته رخ داد. کارگران اتحادیه کارگران ساختمانی کره به برگزاری یک سری تظاهرات دراز و شب زنده‌داری با شمع در تالار شهر که هفته‌ها و ماه‌ها به درازا کشید پرداختند. جنبش کارگران ساختمانی به بخش‌های دیگر کارگری انگیزه شرکت در نبرد  سیاسی علیه دولت یون را بالا برد، به ویژه از اتحادیه کارگران فلزکاران.

اتحادیه کارکنان بهداشت پزشکی در این اعتصاب عمومی شرکت کرد. پس این ده‌ها هزار کارمند بیمارستان و کارکنان مراقبت های بهداشتی با خواسته‌های ویژه بخش خود نیز شرکت داشتند. افزایش خواست‌های سیاسی هم در باره ی شرایط کارگران و هم برکناری رئیس جمهور هم بود. عضوهای اتحادیه بهداشت و کارکنان پزشکی کره، وابسته به KCTU، در برابر وزارت بهداشت و رفاه در شهر سجونگ، کره جنوبی، در تاریخ ۲۳  ژوئن ۲۰۲۱  نشست کردند تا خواستار به‌بود شرایط کاری و گسترش مراقبت های بهداشتی  شوند.

آن ها خواستار پایان دادن به کم‌بودها در قانون کار شدند که به کارفرمایان اجازه می‌دهد دست‌رسی کارکنان را به حق سازمان‌دهی، پرداخت بیمه هنگام بیماری و آسیب دیدن را دشوار کنند.

کارگران تنها از دولت نمی‌خواهند که شرایط کاری آن‌ها را دگرگون کند، بل‌که خود می‌خواهند که در روند این دگرگونی شرکت داشته باشند. ان‌ها هم‌چنین خواستار سهم عادلانه خود از تولید هستند. کارگران خواهان ملی کردن بخش‌هایی که در بحران هستند و برای همین کارکنان خود را از کار بیرون می کنند مانند خط‌های هوایی، تولید خودرو و صنعت کشتی‌سازی هستند. پس از دهه‌ها ریاضت اقتصادی، KCTU دولت را به چالش می‌کشد تا پیمان خود برای تهیه خانه، مراقبت‌های بهداشتی، مراقبت از سال‌مندان، مراقبت از کودکان و اموزش برای همه را پیاده کند. خواسته‌های ان برای به‌بودی اجتماعی دربرگیرنده ساختن خانه‌های دولتی از ۵  درصد به ۵۰  درصد، آموزش‌گاه‌های اماده‌سازی کالج رایگان برای همه، به کار گرفتن یک میلیون کارمند برای نگه‌داری از سال‌مندان و کودکان برای همه خانواده‌ها هستند.

خواسته های KCTU فراتر از به‌بود شرایط عضوهای خود است – انها برای برجستگی نقش کارگران در جامعه نبرد  می‌کنند و بخشی از ارزش اضافی را برای کارگران می‌خواهند.

کارگران اعتصاب کننده سه خواست بنیانی زیر داشتند:

یک- کنار گذاشتن “کار نامنظم” (کار پاره وقت، موقت یا قراردادی با مزایای کم یا بدون مزایای) و گسترش حمایت از کار به همه کارگران؛

دو- دادن ابزار رهبری به کارگران برای بازسازی اقتصادی در زمان بحران؛

سه- ملی کردن صنایع کلیدی و اجتماعی کردن خدمات بنیانی مانند اموزش و پرورش و خانه سازی.

چند سال پیش نیروهای راست توانستند که مردم را علیه اتحادیه‌های کارگری بشورانند و دولت یون نیز توانست اعتصاب رانندگان کامیون را با پشتیبانی پیش‌داوری مردم سرکوب کند. ولی در سال گذشته دیدسنجی‌ها، نشان داد که افکار عمومی به سود اتحادیه‌ها و به زیان دولت یون دگرگون شده است.

سیاست های سرکوب گرانه دولت و شکاف انداختن در میان طبقه کارگر

کارفرمایان شکاف بزرگی میان لایه‌های گوناگون طبقه کارگر انداخته‌اند. در بسیاری از کارخانه‌ها کارگران پیمانی، بی قرارداد و با قرارداد در کنار هم کار یک‌سان، ولی با دست مزد و شرایط کاری گوناگون انجام می‌دهند. گردان بزرگ کارگران بدون قرارداد، نیروی چانه زنی همه کارگران را کاهش داده است، زیرا کارفرمایان با شیوه‌های گوناگون میان این بخش‌های گوناگون کارگران شکاف می‌اندازند که هم‌بستگی و یگانگی آن‌ها را برای سرنگونی سیستم سرمایه‌داری کم‌توان کنند.   

هم‌زمان امپریالیسم، تنش‌های نظامی و ژئوپلیتیکی را در این منطقه گسترش داده‌است. کار سازمان یافته در اتحادیه‌ها در کره‌جنوبی زیر فشارهای امپریالیستی و سرمایه‌داری، به ویژه از سوی ایالات متحده، بسیار دشوار است.

صدها هزار کارگر در پاسخ به فراخوان‌های برای اعتصاب عمومی بسیج شده‌اند و دولت بورژوازی یون سوک یول با سرکوب پاسخ آن‌ها را داده‌است. در ماه ژانویه، سرویس اطلاعات ملی، کره جنوبی، همانند اف بی ای و سیا، به دفترهای کنفدراسیون اتحادیه‌های  کارگری کره یورش برد.

دولت کره‌جنوبی یانگ کیونگ سو، رئیس KCTU و ۳۰  سازمان دهنده اتحادیه دیگر را زندانی کرده است. اعتصاب‌کنندگان از کار خود برکنار می‌شوند، دولت و شرکت‌ها، با زندانی کردن دیگر رهبران اتحادیه‌ها و شکایت از کارگران برای کنش‌های صنفی روند نبرد را کند می‌کنند.

مرگ یانگ هو دونگ است که رهبر اتحادیه ملی کارگران ساختمانی بود، همه را شگفت انگیز کرد. او در اعتراض به تهمت آلوده بودن خود را به اتش کشید. این بخشی از  جنگ روانی رئیس جمهور یون با اتحادیه‌ها است که رهبران آن‌ها را به بهانه‌های غیرسیاسی به دادگاه می‌برد.

رسانه های کره‌ای، فیلم‌هایی از افسران پلیس که رهبران اتحادیه‌ها را از کتک می زنند و یا به جا ناشناخته ای می برند پخش کردند. در یکی از این فیلم ها، پلیس سوار جرثقیل شد، تا کارگران اتحادیه‌ای را کتک بزند.

سال گذشته، کارکنان نظافت برج‌های دوقلو ال جی (دفتر مرکزی اسمان خراش این شرکت)  در سردترین ماه‌های زمستان ۱۳۶  روز در بیرون از ساختمان شرکت اردو زدند تا به اخراج و شرایط بهره‌کشی خود  اعتراض کنند. ال جی ادم‌کش‌ها را فرستاد  تا در چادرهای کارگران در خواب  اب بریزند.

نیروهای ناشناسی به دفترهای KCTU یورش بردند. هم چنین پلیس به دستگیری‌ها در گروه‌های صلح،  کمیته ۱۵  ژوئن، که سازمانی  در شمال و جنوب است، و هم‌چنین در میان کره‌ای های برون از کشور که برای اتحاد کار می‌کنند و دستگیری عضوهای  لیگ دهقانان کره نیز پرداخت. بسیاری از این دستگیری‌ها به این بهانه بود که گویا آن‌ها برای کره شمالی جاسوسی کرده‌اند. اکنون این مهم است زیرا جنبش کارگری در زمان  ریاست جمهوری یون سوک یول، مخالفت سیاسی سازمان یافته اصلی را با دولت یون سوک یول فراهم کرده‌است. جنبش کارگری نه تنها برای نگرانی‌های اقتصادی نیروی کار خود را سازمان‌دهی می‌کند، بلکه خواسته‌های سیاسی‌ی که به نگرانی‌های جهانی نیز پیوند می خورد دارد.

یون سوک یول به دنبال این اتحادیه‌ها می رود و تهمت‌هایی جاسوسی را افزایش می‌دهد تا جنبش اتحادیه‌ای و گروه‌های صلح و رهبران آن‌ها را میان مردم لکه دار کند. برخی از رهبران اتحادیه‌ها جاسوس کره شمالی خوانده می‌شوند. دولت بزه کاری‌های ساختگی برای رهبران اتحادیه‌ها می‌آفریند تا آن‌ها را پی‌گرد قانونی کند. در کره جنوبی، هنوز چیزی به نام قانون امنیت ملی هست که به پیش از جنگ کره باز می‌گردد. بر پایه این قانون، هر گونه پشتی‌بانی از کره شمالی یک کنش “ضد دولتی” خوانده می شود که یک کار غیرقانونی هست. دولت به این بهانه می‌تواند که به پی‌گرد قانونی بسیاری از مردم بپردازد و آن‌ها را برای سال‌ها به زندان بیندازد. برای همین  جنبش کارگری سازمان یافته برای مخالفت با تمرینات نظامی پیش‌رفته در شبه جزیره خیلی گستاخانه و دلاورانه بود.

رهبران دست راستی کره‌جنوبی از تهمت جاسوسی کره شمالی برای درهم شکستن جنبش کارگری بهره‌برداری می‌کنند. همه کسانی که برای به‌بود شرایط کاری، در سر کار خود با اتحادیه‌ها هم‌کاری می‌کنند و در برابر بهره‌کشی کارفرمایان می‌ایستند، انگ کمونیست بودن و جاسوسی برای کره شمالی می‌خورند.

این نشان می‌دهد که چگونه در کره جنوبی، جنبش کارگری و عدالت اجتماعی برای کارگران با چالش اتحاد با جمهوری دموکراتیک کره در هم تنیده است. زیرا تا زمانی که جنگ هست، طبقه سرمایه‌دار از چماق کمونیسم و جاسوس کره شمالی بودن علیه کارگران سود خواهد جست.

پایان سخن

شرایطی که کارگران کره‌جنوبی امروز با ان روبرو هستند، نتیجه بیش از ۷۰ سال سرمایه‌داری در سایه هژمونی نظامی و مالی ایالات متحده است. ایالات متحده می‌خواهد با افزایش آمادگی سیاسی و نظامی خود در شرق اسیا، رویاروی چین بایستد.

جامعه کره جنوبی بی اندازه هرمی، با شکاف بزرگ طبقاتی است. اقتصاد کره جنوبی وابسته، انگلی و شکننده است. ۹۰ درصد نیروی کار در بخش‌هایی کار می‌کنند که به خواست انحصارها، هوس‌های بازار جهانی و فراز و نشیب‌های سرمایه‌داری جهانی وابسته هستند.

به گزارش سال ۲۰۲۴ statista، در سال ۲۰۲۱، نرخ تنگ‌دستی در کره‌جنوبی بالای ۱۵ درصد بود. به گزارش koreatimes در سال ۲۰۲۴ ، نیمی از خانواده های یک نفره در کره زیر خط تهی دستی (فقر) زندگی می کنند.

آمار که در گاردین در سال ۲۰۱۷ چاپ شد نشان می‌دهد که نزدیک به ۵۰ درصد از سال‌مندان کره جنوبی تنگ‌دست هستند که بالاترین سطح در میان ۳۴  کشور OECD است.

یک چهارم سال‌مندان تنها زندگی می‌کنند و سطح بالای افسردگی مایه افزایش چشم‌گیر خودکشی سال‌مندان شده است. به گزارش سال ۲۰۲۳   globalissues، در سال ۲۰۰۰ از هر ۱۰۰ هزار تن سال‌مند ۳۴ تن خودکشی می کردند، ولی در سال ۲۰۲۱ خودکشی میان سال‌مندان بیش‌تر از دو برابر شد. پیران برای این که هنگام تنگ‌دستی سر بار خانواده خود نشوند خودکشی می کنند.

نیمی از شهروندان پیر کره‌ای در تنگ‌دستی زندگی می کند. پرسش ولی این است که چگونه کشوری که دست‌اوردهای چشم‌گیر در زمینه فن‌آوری و بهداشتی به دست آورده است، این همه تنگ‌دست پیر دارد؟ دلیل آن آزمندی بورژوازی وابسته به امپریالیسم کره جنوبی است.

بورژوازی به دلیل وابستگی امپریالیستی خود، می خواهد با بهره کشی بیشتر از طبقه کارگر کره و مهاجر پول هزینه های جنگی خود را فراهم کند. دولت تنها برای خشنودی بورژوازی می‌خواست که  زمان کار هفتگی را به ۶۹ ساعت افزایش دهد، زیرا انجمن‌های کارفرمایان از ۵۲ ساعت کار در هفته گله کردند، زیرا ۵۲ ساعت کار در هفته را برای پایان رساندن سفارش‌ها بس نمی دانند.

کارفرمایان از مردم بهره‌کشی می‌کنند. این کارفرمایان هستند که راه‌هایی برای دور زدن پروتکل های ایمنی و دزدی از دست‌مزد پیدا می کنند. کارگران و کارمندان وارونه کارفرمایان ساعت کاری بالا را برای رقابت در جهان درست نمی‌دانند. آن‌ها خواهان یک فرهنگ کاری کارامدتر با زمان آزاد بیش‌تر هستند. اعتصاب مایه افزایش آگاهی طبقاتی جنبش کارگری کره و جهان است و طبقه کارگر را برای نبرد طبقاتی علیه بهره‌کشی آماده می‌کند. در همه جا، توده‌های کارگر تاریخ را می‌سازند و خواستار نظامی نوین هستند.

 اعتراض‌های صدهزاری و نسل جوان کشور رئیس جمهور، یون سوک یول، را واداشت تا هم اکنون به سازمان‌های دولتی دستور دهد تا یک برنامه نوین تهیه کنند. دولت با این که از سیاست پیشین خود پس‌نشینی کرد و کیم یون هی، دبیر رسانه‌ای یون، گفت که دولت در اینده، به ویژه نسل جوان و به کارگران گوش خواهد داد. بدین گونه، با این که دولت زیر فشار سنگین جنبش کارگری و جوانان به ناگزیر هم اکنون پیش‌نهاد خود را پس گرفت، ولی این نگرانی هست که دولت با دست‌کاری برخی از بندها، پیش‌نهاد ۶۹  ساعت کار را به گونه‌ای دیگر بازگرداند. در ماه نوامبر ۲۰۲۳، رییس جمهوری گفت که باید برنامه‌ای ریخت که کارگران در صنعت تولیدی بتوانند ۶۰ ساعت در هفته کار کنند.

نرخ نمو اقتصادی پایین، کسری موازنه تجاری و کاهش بهای ارز ملی از پیامدهای ناگوار سیاست این دولت است. چشم انداز دست‌یابی به سود و نمو پیوسته در کره‌جنوبی به همان اندازه هر جای دیگر بد است. بسیاری از کارهایی که امریکا برای کشاندن کره‌جنوبی به پیمان‌های خود انجام می دهد، کار را بدتر می کند، زیرا کره‌جنوبی هم‌سایه روسیه و هم‌سایه چین است. این کشور پیوند بازرگانی و دادوستد بسیار مهمی با این کشورها داشت، ولی زیر فشار فزاینده ایالات متحده برای کم کردن و یا از میان بردن این دادوستدها هست.

در کره جنوبی، چالش‌های جنبش کارگری و عدالت اجتماعی برای کارگران بسیار نزدیک با چالش اتحاد دوباره دو کره در هم تنیده است. استراتژی KCTU، کنفدراسیون اتحادیه‌های کارگری کره، گرد هم اوردن به حاشیه رانده شده‌ترین و سرکوب شده‌ترین لایه‌های توده‌های کارگر، دربرگیرنده کارگران نامنظم، دهقانان تنگ‌دست در کره جنوبی، سازمان‌هایی برای تنگ دست‌های شهری و هم‌چنین اتحادیه‌هایی که برای کارگران پیمان کار است.

نبرد طبقاتی طبقه کارگر کره‌جنوبی با ژئوپلیتیک دیوانه‌وار امپریالیسم پیوند ناگسستنی دارد. سیاست شگفت‌انگیز ضدکره شمالی دولت نئولیبرالیست کنونی نشان‌گر این است که جنبش کارگری باید با جنبش ضدجنگ در این کشور پیوند بخورد و با آن هم گام شود. جنگ خواست طبقه کارگر نیست. بسیاری از جنبش‌های کارگری مخالفت های سیاسی با تنش جنگی دارند. اپوزیسیون در خیابان‌ها از جنبش کارگری سازمان‌ یافته بود که حتی تا ان‌جا پیش رفت که بیانیه مشترک با اتحادیه‌های کارگری در کره شمالی پخش کرد.

هم زمان روشن شد که پیروزی نبرد طبقاتی کارگران در کشور، بدون نبرد ضدامپریالیستی و تلاش برای صلح با برادران شمالی خود شدنی نیست. جنگ میان نیروی کار و سرمایه در کره‌جنوبی که امروز ژرفش بیش‌تری گرفته است، فصل دیگری از تاریخ خونین طبقه کارگر است.

سرچشمه های کمکی




کره‌جنوبی، دوزخ رنج‌بران و بهشت بهره‌کشان! (بخش دوم)

بخوانید: کره‌جنوبی، دوزخ رنج‌بران و بهشت بهره‌کشان! (بخش نخست)

مقاله ۴۴/۱۴۰۲
۳۰ بهمن ۱۴۰۲، ۱۹ فوریه ۲۰۲۴

بهره کشی ددمنشانه کارگران مهاجر  

کره‌جنوبی زمانی خود نیروی کار به دیگر کشورهای آسیایی، از میان آن‌ها ایران می‌فرستاد و از دهه ۱۹۶۰ معدن‌چیان و پرستاران را به المان می‌فرستاد. ولی از دهه ۱۹۹۰، پس از یک دوره رشد اقتصادی، نیروی کار کره‌ای شوری برای کارهای سخت و خطرناک نداشت. میانگین فرزندزایی زنان کره‌جنوبی هم اکنون ۰.۷۸ است – پایین ترین نرخ در هم سنجی با کشورهای بزرگ و بسیار پایین تر از ۲.۱ کودک که کشور به آن نیاز دارد. کارشناسان نیروی کار می‌گویند که نیروی کار از  ۳۶ میلیون تن امروز به ۲۴  میلیون تن تا سال ۲۰۵۰ کاهش می‌یابد.

برای همین، دولت برای چاره جویی، نگاه به برون از مرزها انداخت.  برای دهه‌ها، کره‌جنوبی در برابر پذیرش کارگران مهاجران ایستادگی می‌کرد، ولی کم‌بود نیروی کار آن‌ را وادار کرد که کارگران مهاجر را بپذیرد.

کارگر مهاجرپذیری در سال ۱۹۹۴  با ۲۰۰۰۰ کارگر مهاجر راه‌اندازی شد. این کارگران برای آمدن به کره‌جنوبی، به میانجی‌گران پول بسیار دادند و به آن‌ها بده‌کار شدند. و از ان‌جایی که کارگران هم چون “کاراموزان صنعتی” طبقه‌بندی می‌شدند، زیر پوشش قانون کار نبودند و بیش‌تر آن‌ها ساعت‌های دراز در شرایط خطرناک با نیمی از دست‌مزدی که کره جنوبی‌ها دریافت می‌کردند، کار می‌کردند.

در سال ۲۰۰۴، دولت لیبرال، EPS را جای‌گزین برنامه گذشته کرد. با دور زدن میانجی‌گران، دولت با هم کاری ۱۶ کشور آسیایی کارگران را با قراردادهای یک ساله پس از ازمون زبان پایه کره‌ای و آزمایش پزشکی به کارخانه‌هایی که نیاز به کارگر داشتند می‌فرستاد. بر پایه این برنامه کارگران مهاجران زیر پوشش قانون کار بودند، ولی از روزی که دولت‌های محافظه‌کار سر کار آمده‌اند به خشنودی کارفرمایان و براوردن نیازهای آن‌ها پرداختند و شرایط کاری کارگران مهاجر دوباره ددمنشانه شد.

کارگران مهاجر در اتاق‌هایی زندگی می‌کنند که برای دراز کشیدن کوچک است. هم اکنون بیش از نیم میلیون مهاجر در شرایط کاری بسیار غیرانسانی کار می‌کنند و از آن‌ها بهره‌کشی ددمنشانه می‌شود. بنگلادش، کامبوج، نپال، فیلیپین و اندونزی بیش‌ترین مهاجر را به کره‌جنوبی می‌فرستند. بیش‌تر این کارگران در تولید کار می‌کنند، جایی که کم‌بود نیروی کار بیش‌تر است. بخش تولیدی کره‌جنوبی تا سال ۲۰۳۰  به ۳۰۰ هزار کارگر دیگر نیاز دارد.

آموزش‌دیدگان دانشگاهی کشورهای تنگ‌دست جنوب آسیا برای کار به کره‌جنوبی می آیند. این کارشانسان در کره‌جنوبی به کارگری می پردازند. برخی از آن‌ها در کارخانه‌های ماشین الات کشاورزی، شش روز در هفته، ۱۲ ساعت روزانه کار می‌کنند. چون روادید کاری آن‌ها به کارفرما وابسته هست، ان‌ها شرایط کاری بد را می‌پذیرند و پس از اندکی به بیماری‌های گوناگون دچار می‌شوند.

دولت محافظه کار کنونی دوره آزمایشی کارگران مهاجر را از یک سال به سه سال افزایش داد. این دگرگونی به کارفرمایان کمک کرد تا کارگران را برای زمان درازی برای بهره کشی بیش‌تر پیش خود نگه دارند، زیرا روادید ان‌ها به کار گره خورده است، و جابجایی دشوارتر شد. وزارت کار و مهاجرت می‌گویند: روادید کار (EPS) را برای مهاجرانی تهیه می‌کند که در بخش‌هایی که کم‌بود نیروی کار دارند کار می‌کنند. بر پایه قانون ان‌ها باید در همان جا کار کنند و بمانند.

کارفرمایان بر این کارگران فرمان‌روایی خدایی دارند. کارگران مهاجر تنها زمانی می توانند کار دیگری بگیرند که کارفرمایان انها را از قراردادهای خود ازاد کنند – چیزی که این شرکت‌ها از انجام آن خودداری می‌کنند. هیچ قانونی برای پشتیبانی از کارگران مهاجر نیست. کارفرمایان مانند یک برده‌دار کارگران مهاجر را گروگان می‌گیرند. کارگران مهاجر نمی‌توانند از روستاهایی، که در آن کم‌بود نیروی کار بیش‌تر است، و کار آن دشوار است به جای دیگر برای کار کردن بروند.

کارشناسان می‌گویند که بدرفتاری کارفرمایان، دست‌مزدهای پرداخت نشده، هوای آلوده را باید به بهره‌کشی کارگران مهاجر افزود.

Ansung Industrial، شرکت تراکتورسازی، که ستایش دولت را هم به دست اورد، به کارگران مهاجری که همه ی روزهای هفته کار می‌کنند و اضافه کاری را می پذیرند تا ۲۵۰۰ دلار در ماه دست‌مزد می‌دهد که بیش از ده برابر دست‌مزدی است که این کارگران می‌توانند در کشور خود به دست آورند. ولی این کارگران در ایستگاه کاری خود با دود، مه گرد و غبار فلزی که بینی را نیش می‌زند روبرو هستند و نه تنها دست‌گاه هواه‌کشی نیست، بل‌که کارفرما به دادن یک ماسک کتانی به کارگران بسنده کرده‌است. کارگران می‌گویند که همیشه بو و مزه ی فلز و رنگ را در بینی و دهان خود احساس می‌کنند. کارگران برای رفتن به پزشک باید از زمان آزاد کم خود سود جویند. برخی‌ها دچار بیماری‌های شش و بینی شده‌اند که به گفته پزشک ریشه آن را باید در الاینده های صنعتی جست‌وجو کرد.

کارگران هزینه آزمایش های پزشکی را خود پرداخت می‌کنند. دردناک تر از هر چیزی این است که برخی از این کارگران همه‌ی دست‌مزد ماهانه خود را برای آزمایش هزینه کردند. در ژانویه ۲۰۲۲، برخی از کارگران با کمک سفارت بنگلادش، برای پرداخت هزینه های پزشکی از سوی شرکت تلاش کردند. شرکت انسونگ در پاسخ گفت که همه کارگران ان با دستگاه تنفس صنعتی کار می‌کنند و بیماری بیماران ریشه در فراموشی کارگران در کاربرد آن دارد.

زمانی که اژانس کارگران پس از چند ماه گلایه کارگران، از Ansung Industrial دیدن و بازرسی کرد، کارخانه بازسازی شده بود و کارهای خطرناک – مواد شیمیایی، گرد و غبار- گذشته به شرکت دیگری برون سپاری شده بود. خوش‌بختانه، یک سال پیش از ان، یک کارگر بنگلادشی یک نمونه کوچک از گرد و غبار صنعتی را از ایست‌گاه کاری خود گرداوری کرد و به یک پزشک داد. بررسی ازمایش‌گاهی از پودری که او داد با نمونه‌برداری از بافت شش نشان داد که هر دو به گرد و غبار سیلیس، یک آلاینده سرطان زا آغشته بود.

داده‌های دولتی نشان می‌دهد که کارگران مهاجر ده درصد از نیروی کار تولیدی در سال ۲۰۲۱ بودند، ولی بیست درصد از ۱۸۴ مرگ و میر در سر کار از کارگران مهاجر بودند. در باره نرخ بالاتر مرگ و میر، وزارت کار گفت که کارگران مهاجر در شرکت‌های تولیدی کوچک‌تر که خطرناک‌تر هستند کار می‌کنند که دشواری‌های زبانی و نداشتن تجربه مایه مرگ آن‌ها در سر کار می‌شود.

بیشتر کارگران مهاجر که بدون دلیل آشکاری می‌میرند، به تندی سوزانده می‌شوند تا خاکستر انها به کشورشان فرستاده شود. در دسامبر ۲۰۲۰، تن بی‌جان یک کارگر جوان کامبوجی در خواب‌گاهی در پوچئون در شمال سئول پیدا شد. یک گروه که برای حقوق کارگران مهاجر سازمان‌دهی شده‌اند، کشت‌زاری را که او در ان درگذشت، پیدا کردند. کالبد شکافی نشان داد که مرگ او به دلیل یخ زدگی بود که مایه پارگی ناگهانی رگ های خونی شد. دولت پس از مرگ او گفت که دلیل مرگ او نداشتن گرما و سرمای تلخ بود. او در اتاقی چرکین و آلوده با پنجره‌های شکسته زندگی می‌کرد. یاداوری شود که زمستان‌ها هوای سئول به زیر منهای ۱۵ می‌رسد. برخی از کارگران که در آن کشت‌زار کاهو کار می‌کردند می‌گویند که هنگام نفهمیدن دستور کارفرما به زبان کره‌ای، او آن‌ها را با شلنگ اب‌یاری کتک می‌زد.

هواداران حقوق کارگران مهاجر می‌گویند که بسیاری از  کارگران بی‌سر و صدا از بیماری‌های گوناگون سر کار می‌میرند، و دلیل مرگ انها به سادگی “ناشناخته” نوشته می‌شود.

آمار مرگ ناگهانی سر کار در میان مردم کره‌جنوبی که با مرگ  ۱۹۴۲ کارگر در سال ۲۰۲۱ گرداوری شده‌است، نشان داد که ۶۳ درصد آن ها با بیماری هایی در پیوند با شرایط کاری بوده‌است. ولی همین آمار پس از بررسی مرگ ۱۳۸ کارگر مهاجر می‌گوید که، ۲۰ درصد این مرگ‌ها در پیوند با شرایط کاری بد بوده‌است. اندیش‌کده دولتی بهداشت و امور اجتماعی کره سال گذشته به این نتیجه رسید که این ناسازگاری آمار نشان می‌دهد که بیماری در میان کارگران مهاجر از سوی کارفرمایان گزارش نشده‌است.

داده‌های گرد اوری شده از سوی سفارت تایلند در باره ی مرگ و میر کارگران تایلندی در کره‌جنوبی نشان می‌دهد که بسیاری از آن‌ها به بیماری‌های گوناگون در سرکار خود دچار شده بودند که هرگز از سوی کارشناسان دولتی کره‌جنوبی بررسی نشده بود. ۴۰ درصد از مرگ و میر ۵۳۳  کارگر از سال ۲۰۱۷  تا ۲۰۲۱  ” ناشناخته” خوانده شد. این درصد برای کره ای ها ۶.۵ درصد بود.

هواداران حقوق کارگران مهاجر می‌گویند که این کارگران مهاجر همه جوان و تندرست هستند و پیش از آمدن و پس از آمدن به کره‌جنوبی آزمایش پزشکی می‌شوند. این که  پس از چند ماه و یا سال کار در کره به ناگهان به دلیل‌های “ناشناخته” می‌میرند پرسش برانگیز هست.

با این همه، کارگران مهاجر دوست دارند که در کره بمانند، زیرا شرایط کاری و دست‌مزد در بنگلادش، تایلند و اندونزی  بسیار بدتر است و مرگ یک کارگر در این کشورها یک فرایند بسیار دردناک است.

ایستادگی طبقه کارگر

پیش‌نهاد افزایش ساعت کار هفتگی واکنش جوانان، اتحادیه‌ها و سیاست‌مداران مخالف را برانگیخت و دولت ناگزیر به پس گرفتن برنامه خود در این باره شد. سخن‌گوی حزب دموکرات، دولت یون را “بی‌شرمانه” خواند و گفت که کشور دارد به “تاریخ دوزخ کار” برگشت می‌کند.

بورژوازی کره‌جنوبی با نسخه‌برداری از بورژوازی ژاپن، در به جا انداختن فرهنگ کاری سخت و توان‌فرسا در میان مردم پیروز شد. نسل پیشین مُردن در سر کار را بخشی از فداکاری برای مردم و میهن می‌دانست. ولی نسل پیشین هم اکنون از فرزندان خود که از انجام کارهای سخت و هفته‌های کاری دراز خودداری می‌کنند پشتیبانی می‌کند.

از جوان‌ترها بیش‌تر بهره‌کشی می‌شود و برخی از آن ها از غروب تا  ساعت ۴ صبح کار می‌کنند. وظیفه های اجتماعی سر کار نیز به جوانان واگذار می شود. به جوان‌ترها گفته می‌شود که بخشی از کارهای سنگین پیرترها را هم باید انجام دهند. در برابر فشار گسترده بورژوازی برای بهره کشی بیشتر از نیروی کار، یک جنبش گسترده در کره‌جنوبی در میان نسلی از جوانان علیه چنگ خفه کننده فرهنگ کار سخت کشور شورش می کنند.

جوانان به تجربه اموخته‌اند که چگونه ساعت‌های کاری دراز زیان‌بخش است. به گفته کیم جی هیون، رئیس سیاست در اتحادیه جامعه جوانان، یک گروه که برای شرایط کاری به‌تر برای بزرگسالان جوان کنش می‌کند، جوانان دریافتند که حتی زمانی که ان‌ها با پشت‌کاری  کار سخت می‌کنند،  سود شرکت به جیب کارکنان نمی‌رود. کیم جی هیون، می‌گوید که این جوانان برخی از عضوهای خانواده، بستگان یا دوستانی را دیده‌اند که حتا پس از بیمار شدن از کار بیش از اندازه، باید به تنهایی زنده بمانند.

جوانان کره ای در برابر فشارهای فرهنگی برای ماندن در یک شرکت تا زمان بازنشستگی نیز ایستادگی می‌کنند. برخی از جوانان دوست دارند که هم‌چنان با پدر و مادرشان و یا با دوستان‌شان زندگی کنند و بیش از ۳۰ ساعت در هفته کار نکنند. حتا اندیشیدن در باره‌ی این که این جوانان باید تا پایان زندگی در یک شرکت کار کنند، آن‌ها را افسرده می‌کند.

یک دیدسنجی که از سوی JobKorea، یک پورتال نیروی کار، نشان داد که ۵۵ درصد از کارکنان نسل نو نمی‌خواهند که از نردبان پیش‌رفت بالا بروند و رییس بشوند، و ۴۷ درصد گفتند که ان‌ها می‌خواند به شرکت دیگری به شرایط کاری بهتر بروند. یک دیدسنجی وزارت کار کره‌جنوبی نشان داد که هفته کاری که جوانان خواهان آن هستند ۴۲ ساعت است. نیاز به یادآوری هست که ۴۲ ساعت کار ۵ ساعت بیش‌تر از کشورهای غربی هست. نیمی از پاسخ‌دهندگان نسل جوانان حتا نمی‌خواهند که در برابر دریافت پول از ۴۲ ساعت در هفته بیش‌تر کار کنند.

خوش‌بختانه نیروی کار در کره‌جنوبی از امریکا سازمان یافته‌تر است. کره‌جنوبی دارای سازمان‌های اتحادیه چتری است. KCTU دومین سازمان اتحادیه چتری است که رادیکال‌تر از دو یا سه سازمان چتری بزرگ است. KCTU به تنهایی بیش از یک میلیون کارگر را نمایندگی می کند. از دید تاریخی، KCTU نه تنها برای خواست‌‌های اقتصادی، بلکه برای خواست‌‌های سیاسی، هم فشار اورده است.

جنبش اتحادیه‌ای، جنبش کارگری در کنار جنبش دموکراتیک در کره‌جنوبی در پایان سده بیستم گسترش یافت که به  دموکراتیزه شدن رسمی در سال ۱۹۸۷ انجامید. پس از ان، هم چنان گسترش می یابد. جنبش کارگری هم‌چنین یک نیروی سیاسی بود که علیه پس مانده های رژیم های فاشیستی گذشته که هنوز در دولت بودند، و رشته‌های سیاست کشور را در دست داشتند، ایستادگی کرد. اتحادیه‌های کارگری کره‌جنوبی تنها نگران نیازهای اقتصادی طبقه کارگر نیستند بل که خود را با جنبش صلح و اتحاد دو کره نیز پیوند داده اند.

در ۲۰ اکتبر ۲۰۲۱،  نیم میلیون کارگر در کره‌جنوبی – از سراسر ساختمان و راه سازی، حمل و نقل، خدمات و سایر بخش ها – در یک اعتصاب عمومی یک روزه دست از کار کشیدند. این اعتصاب با تظاهرات گسترده در شهرها و روستاها دنبال  شد که به بسیج ملی همه مردم در ژانویه ۲۰۲۲ دگرگون شد. کنفدراسیون اتحادیه‌های  کارگری کره (KCTU)، بزرگترین چتر اتحادیه‌های  کارگری این کشور با ۱.۱ میلیون عضو، این بسیج‌ها را در یک جبهه گسترده با تنگ‌دستان و کشاورزان شهری کره‌جنوبی سازمان‌دهی می‌کند.

نقش جنبش کارگری در پیکار سیاسی علیه رئیس جمهور کنونی کره‌جنوبی، یون سوک یول و دولت برجسته است.

اعتصاب عمومی در کره‌جنوبی به رهبری کنفدراسیون اتحادیه‌های  کارگری کره که اتحادیه چتری است که دربرگیرنده اتحادیه کارگران ساختمانی و اتحادیه کارگران فلز کاران بود. این فدراسیونی اعتصاب عمومی، با شرکت یک چهارم میلیون را سازمان‌دهی کرد. خواسته‌های اقتصادی در ان اعتصاب به پیش گذاشته شد. درخواست کارگران برکناری یون است و حزب کارگر هم پیش‌تر در این نبرد شرکت داشته‌است، ولی با ژرفش جنبش از آن کنار رفته‌است. در پایان ماه ژوئن سال گذشته، یک بسیج ۸۰ هزار نفری، به ویژه با شرکت کارگران پیمان کار که در کنگره  خواستار افزایش کمینه (حداقل) دست‌مزد بودند برگزار شد. به دلیل بالا رفتن نرخ تورم دست‌مزدهای واقعی کارگران کره‌جنوبی کاهش می یابد.

در سال گذشته  کارگران جوان علیه سیاست غیرانسانی تظاهرات کردند و در رسانه‌های اجتماعی از این سیاست انتقاد فراوان شد. در دو سال گذشته، کره‌جنوبی با تظاهرات کارگری فراوان روبرو بوده است. اعتصاب رانندگان کامیون در پاییز و زمستان گذشته رخ داد. کارگران اتحادیه کارگران ساختمانی کره به برگزاری یک سری تظاهرات دراز و شب زنده‌داری با شمع در تالار شهر که هفته‌ها و ماه‌ها به درازا کشید پرداختند. جنبش کارگران ساختمانی به بخش‌های دیگر کارگری انگیزه شرکت در نبرد  سیاسی علیه دولت یون را بالا برد، به ویژه از اتحادیه کارگران فلزکاران.

اتحادیه کارکنان بهداشت پزشکی در این اعتصاب عمومی شرکت کرد. پس این ده‌ها هزار کارمند بیمارستان و کارکنان مراقبت های بهداشتی با خواسته‌های ویژه بخش خود نیز شرکت داشتند. افزایش خواست‌های سیاسی هم در باره ی شرایط کارگران و هم برکناری رئیس جمهور هم بود. عضوهای اتحادیه بهداشت و کارکنان پزشکی کره، وابسته به KCTU، در برابر وزارت بهداشت و رفاه در شهر سجونگ، کره جنوبی، در تاریخ ۲۳  ژوئن ۲۰۲۱  نشست کردند تا خواستار به‌بود شرایط کاری و گسترش مراقبت های بهداشتی  شوند.

آن ها خواستار پایان دادن به کم‌بودها در قانون کار شدند که به کارفرمایان اجازه می‌دهد دست‌رسی کارکنان را به حق سازمان‌دهی، پرداخت بیمه هنگام بیماری و آسیب دیدن را دشوار کنند.

کارگران تنها از دولت نمی‌خواهند که شرایط کاری آن‌ها را دگرگون کند، بل‌که خود می‌خواهند که در روند این دگرگونی شرکت داشته باشند. ان‌ها هم‌چنین خواستار سهم عادلانه خود از تولید هستند. کارگران خواهان ملی کردن بخش‌هایی که در بحران هستند و برای همین کارکنان خود را از کار بیرون می کنند مانند خط‌های هوایی، تولید خودرو و صنعت کشتی‌سازی هستند. پس از دهه‌ها ریاضت اقتصادی، KCTU دولت را به چالش می‌کشد تا پیمان خود برای تهیه خانه، مراقبت‌های بهداشتی، مراقبت از سال‌مندان، مراقبت از کودکان و اموزش برای همه را پیاده کند. خواسته‌های ان برای به‌بودی اجتماعی دربرگیرنده ساختن خانه‌های دولتی از ۵  درصد به ۵۰  درصد، آموزش‌گاه‌های اماده‌سازی کالج رایگان برای همه، به کار گرفتن یک میلیون کارمند برای نگه‌داری از سال‌مندان و کودکان برای همه خانواده‌ها هستند.

خواسته های KCTU فراتر از به‌بود شرایط عضوهای خود است – انها برای برجستگی نقش کارگران در جامعه نبرد  می‌کنند و بخشی از ارزش اضافی را برای کارگران می‌خواهند.

کارگران اعتصاب کننده سه خواست بنیانی زیر داشتند:

یک- کنار گذاشتن “کار نامنظم” (کار پاره وقت، موقت یا قراردادی با مزایای کم یا بدون مزایای) و گسترش حمایت از کار به همه کارگران؛

دو- دادن ابزار رهبری به کارگران برای بازسازی اقتصادی در زمان بحران؛

سه- ملی کردن صنایع کلیدی و اجتماعی کردن خدمات بنیانی مانند اموزش و پرورش و خانه سازی.

چند سال پیش نیروهای راست توانستند که مردم را علیه اتحادیه‌های کارگری بشورانند و دولت یون نیز توانست اعتصاب رانندگان کامیون را با پشتیبانی پیش‌داوری مردم سرکوب کند. ولی در سال گذشته دیدسنجی‌ها، نشان داد که افکار عمومی به سود اتحادیه‌ها و به زیان دولت یون دگرگون شده است.

سیاست های سرکوب گرانه دولت و شکاف انداختن در میان طبقه کارگر

کارفرمایان شکاف بزرگی میان لایه‌های گوناگون طبقه کارگر انداخته‌اند. در بسیاری از کارخانه‌ها کارگران پیمانی، بی قرارداد و با قرارداد در کنار هم کار یک‌سان، ولی با دست مزد و شرایط کاری گوناگون انجام می‌دهند. گردان بزرگ کارگران بدون قرارداد، نیروی چانه زنی همه کارگران را کاهش داده است، زیرا کارفرمایان با شیوه‌های گوناگون میان این بخش‌های گوناگون کارگران شکاف می‌اندازند که هم‌بستگی و یگانگی آن‌ها را برای سرنگونی سیستم سرمایه‌داری کم‌توان کنند.   

هم‌زمان امپریالیسم، تنش‌های نظامی و ژئوپلیتیکی را در این منطقه گسترش داده‌است. کار سازمان یافته در اتحادیه‌ها در کره‌جنوبی زیر فشارهای امپریالیستی و سرمایه‌داری، به ویژه از سوی ایالات متحده، بسیار دشوار است.

صدها هزار کارگر در پاسخ به فراخوان‌های برای اعتصاب عمومی بسیج شده‌اند و دولت بورژوازی یون سوک یول با سرکوب پاسخ آن‌ها را داده‌است. در ماه ژانویه، سرویس اطلاعات ملی، کره جنوبی، همانند اف بی ای و سیا، به دفترهای کنفدراسیون اتحادیه‌های  کارگری کره یورش برد.

دولت کره‌جنوبی یانگ کیونگ سو، رئیس KCTU و ۳۰  سازمان دهنده اتحادیه دیگر را زندانی کرده است. اعتصاب‌کنندگان از کار خود برکنار می‌شوند، دولت و شرکت‌ها، با زندانی کردن دیگر رهبران اتحادیه‌ها و شکایت از کارگران برای کنش‌های صنفی روند نبرد را کند می‌کنند.

مرگ یانگ هو دونگ است که رهبر اتحادیه ملی کارگران ساختمانی بود، همه را شگفت انگیز کرد. او در اعتراض به تهمت آلوده بودن خود را به اتش کشید. این بخشی از  جنگ روانی رئیس جمهور یون با اتحادیه‌ها است که رهبران آن‌ها را به بهانه‌های غیرسیاسی به دادگاه می‌برد.

رسانه های کره‌ای، فیلم‌هایی از افسران پلیس که رهبران اتحادیه‌ها را از کتک می زنند و یا به جا ناشناخته ای می برند پخش کردند. در یکی از این فیلم ها، پلیس سوار جرثقیل شد، تا کارگران اتحادیه‌ای را کتک بزند.

سال گذشته، کارکنان نظافت برج‌های دوقلو ال جی (دفتر مرکزی اسمان خراش این شرکت)  در سردترین ماه‌های زمستان ۱۳۶  روز در بیرون از ساختمان شرکت اردو زدند تا به اخراج و شرایط بهره‌کشی خود  اعتراض کنند. ال جی ادم‌کش‌ها را فرستاد  تا در چادرهای کارگران در خواب  اب بریزند.

نیروهای ناشناسی به دفترهای KCTU یورش بردند. هم چنین پلیس به دستگیری‌ها در گروه‌های صلح،  کمیته ۱۵  ژوئن، که سازمانی  در شمال و جنوب است، و هم‌چنین در میان کره‌ای های برون از کشور که برای اتحاد کار می‌کنند و دستگیری عضوهای  لیگ دهقانان کره نیز پرداخت. بسیاری از این دستگیری‌ها به این بهانه بود که گویا آن‌ها برای کره شمالی جاسوسی کرده‌اند. اکنون این مهم است زیرا جنبش کارگری در زمان  ریاست جمهوری یون سوک یول، مخالفت سیاسی سازمان یافته اصلی را با دولت یون سوک یول فراهم کرده‌است. جنبش کارگری نه تنها برای نگرانی‌های اقتصادی نیروی کار خود را سازمان‌دهی می‌کند، بلکه خواسته‌های سیاسی‌ی که به نگرانی‌های جهانی نیز پیوند می خورد دارد.

یون سوک یول به دنبال این اتحادیه‌ها می رود و تهمت‌هایی جاسوسی را افزایش می‌دهد تا جنبش اتحادیه‌ای و گروه‌های صلح و رهبران آن‌ها را میان مردم لکه دار کند. برخی از رهبران اتحادیه‌ها جاسوس کره شمالی خوانده می‌شوند. دولت بزه کاری‌های ساختگی برای رهبران اتحادیه‌ها می‌آفریند تا آن‌ها را پی‌گرد قانونی کند. در کره جنوبی، هنوز چیزی به نام قانون امنیت ملی هست که به پیش از جنگ کره باز می‌گردد. بر پایه این قانون، هر گونه پشتی‌بانی از کره شمالی یک کنش “ضد دولتی” خوانده می شود که یک کار غیرقانونی هست. دولت به این بهانه می‌تواند که به پی‌گرد قانونی بسیاری از مردم بپردازد و آن‌ها را برای سال‌ها به زندان بیندازد. برای همین  جنبش کارگری سازمان یافته برای مخالفت با تمرینات نظامی پیش‌رفته در شبه جزیره خیلی گستاخانه و دلاورانه بود.

رهبران دست راستی کره‌جنوبی از تهمت جاسوسی کره شمالی برای درهم شکستن جنبش کارگری بهره‌برداری می‌کنند. همه کسانی که برای به‌بود شرایط کاری، در سر کار خود با اتحادیه‌ها هم‌کاری می‌کنند و در برابر بهره‌کشی کارفرمایان می‌ایستند، انگ کمونیست بودن و جاسوسی برای کره شمالی می‌خورند.

این نشان می‌دهد که چگونه در کره جنوبی، جنبش کارگری و عدالت اجتماعی برای کارگران با چالش اتحاد با جمهوری دموکراتیک کره در هم تنیده است. زیرا تا زمانی که جنگ هست، طبقه سرمایه‌دار از چماق کمونیسم و جاسوس کره شمالی بودن علیه کارگران سود خواهد جست.

پایان سخن

شرایطی که کارگران کره‌جنوبی امروز با ان روبرو هستند، نتیجه بیش از ۷۰ سال سرمایه‌داری در سایه هژمونی نظامی و مالی ایالات متحده است. ایالات متحده می‌خواهد با افزایش آمادگی سیاسی و نظامی خود در شرق اسیا، رویاروی چین بایستد.

جامعه کره جنوبی بی اندازه هرمی، با شکاف بزرگ طبقاتی است. اقتصاد کره جنوبی وابسته، انگلی و شکننده است. ۹۰ درصد نیروی کار در بخش‌هایی کار می‌کنند که به خواست انحصارها، هوس‌های بازار جهانی و فراز و نشیب‌های سرمایه‌داری جهانی وابسته هستند.

به گزارش سال ۲۰۲۴ statista، در سال ۲۰۲۱، نرخ تنگ‌دستی در کره‌جنوبی بالای ۱۵ درصد بود. به گزارش koreatimes در سال ۲۰۲۴ ، نیمی از خانواده های یک نفره در کره زیر خط تهی دستی (فقر) زندگی می کنند.

آمار که در گاردین در سال ۲۰۱۷ چاپ شد نشان می‌دهد که نزدیک به ۵۰ درصد از سال‌مندان کره جنوبی تنگ‌دست هستند که بالاترین سطح در میان ۳۴  کشور OECD است.

یک چهارم سال‌مندان تنها زندگی می‌کنند و سطح بالای افسردگی مایه افزایش چشم‌گیر خودکشی سال‌مندان شده است. به گزارش سال ۲۰۲۳   globalissues، در سال ۲۰۰۰ از هر ۱۰۰ هزار تن سال‌مند ۳۴ تن خودکشی می کردند، ولی در سال ۲۰۲۱ خودکشی میان سال‌مندان بیش‌تر از دو برابر شد. پیران برای این که هنگام تنگ‌دستی سر بار خانواده خود نشوند خودکشی می کنند.

نیمی از شهروندان پیر کره‌ای در تنگ‌دستی زندگی می کند. پرسش ولی این است که چگونه کشوری که دست‌اوردهای چشم‌گیر در زمینه فن‌آوری و بهداشتی به دست آورده است، این همه تنگ‌دست پیر دارد؟ دلیل آن آزمندی بورژوازی وابسته به امپریالیسم کره جنوبی است.

بورژوازی به دلیل وابستگی امپریالیستی خود، می خواهد با بهره کشی بیشتر از طبقه کارگر کره و مهاجر پول هزینه های جنگی خود را فراهم کند. دولت تنها برای خشنودی بورژوازی می‌خواست که  زمان کار هفتگی را به ۶۹ ساعت افزایش دهد، زیرا انجمن‌های کارفرمایان از ۵۲ ساعت کار در هفته گله کردند، زیرا ۵۲ ساعت کار در هفته را برای پایان رساندن سفارش‌ها بس نمی دانند.

کارفرمایان از مردم بهره‌کشی می‌کنند. این کارفرمایان هستند که راه‌هایی برای دور زدن پروتکل های ایمنی و دزدی از دست‌مزد پیدا می کنند. کارگران و کارمندان وارونه کارفرمایان ساعت کاری بالا را برای رقابت در جهان درست نمی‌دانند. آن‌ها خواهان یک فرهنگ کاری کارامدتر با زمان آزاد بیش‌تر هستند. اعتصاب مایه افزایش آگاهی طبقاتی جنبش کارگری کره و جهان است و طبقه کارگر را برای نبرد طبقاتی علیه بهره‌کشی آماده می‌کند. در همه جا، توده‌های کارگر تاریخ را می‌سازند و خواستار نظامی نوین هستند.

 اعتراض‌های صدهزاری و نسل جوان کشور رئیس جمهور، یون سوک یول، را واداشت تا هم اکنون به سازمان‌های دولتی دستور دهد تا یک برنامه نوین تهیه کنند. دولت با این که از سیاست پیشین خود پس‌نشینی کرد و کیم یون هی، دبیر رسانه‌ای یون، گفت که دولت در اینده، به ویژه نسل جوان و به کارگران گوش خواهد داد. بدین گونه، با این که دولت زیر فشار سنگین جنبش کارگری و جوانان به ناگزیر هم اکنون پیش‌نهاد خود را پس گرفت، ولی این نگرانی هست که دولت با دست‌کاری برخی از بندها، پیش‌نهاد ۶۹  ساعت کار را به گونه‌ای دیگر بازگرداند. در ماه نوامبر ۲۰۲۳، رییس جمهوری گفت که باید برنامه‌ای ریخت که کارگران در صنعت تولیدی بتوانند ۶۰ ساعت در هفته کار کنند.

نرخ نمو اقتصادی پایین، کسری موازنه تجاری و کاهش بهای ارز ملی از پیامدهای ناگوار سیاست این دولت است. چشم انداز دست‌یابی به سود و نمو پیوسته در کره‌جنوبی به همان اندازه هر جای دیگر بد است. بسیاری از کارهایی که امریکا برای کشاندن کره‌جنوبی به پیمان‌های خود انجام می دهد، کار را بدتر می کند، زیرا کره‌جنوبی هم‌سایه روسیه و هم‌سایه چین است. این کشور پیوند بازرگانی و دادوستد بسیار مهمی با این کشورها داشت، ولی زیر فشار فزاینده ایالات متحده برای کم کردن و یا از میان بردن این دادوستدها هست.

در کره جنوبی، چالش‌های جنبش کارگری و عدالت اجتماعی برای کارگران بسیار نزدیک با چالش اتحاد دوباره دو کره در هم تنیده است. استراتژی KCTU، کنفدراسیون اتحادیه‌های کارگری کره، گرد هم اوردن به حاشیه رانده شده‌ترین و سرکوب شده‌ترین لایه‌های توده‌های کارگر، دربرگیرنده کارگران نامنظم، دهقانان تنگ‌دست در کره جنوبی، سازمان‌هایی برای تنگ دست‌های شهری و هم‌چنین اتحادیه‌هایی که برای کارگران پیمان کار است.

نبرد طبقاتی طبقه کارگر کره‌جنوبی با ژئوپلیتیک دیوانه‌وار امپریالیسم پیوند ناگسستنی دارد. سیاست شگفت‌انگیز ضدکره شمالی دولت نئولیبرالیست کنونی نشان‌گر این است که جنبش کارگری باید با جنبش ضدجنگ در این کشور پیوند بخورد و با آن هم گام شود. جنگ خواست طبقه کارگر نیست. بسیاری از جنبش‌های کارگری مخالفت های سیاسی با تنش جنگی دارند. اپوزیسیون در خیابان‌ها از جنبش کارگری سازمان‌ یافته بود که حتی تا ان‌جا پیش رفت که بیانیه مشترک با اتحادیه‌های کارگری در کره شمالی پخش کرد.

هم زمان روشن شد که پیروزی نبرد طبقاتی کارگران در کشور، بدون نبرد ضدامپریالیستی و تلاش برای صلح با برادران شمالی خود شدنی نیست. جنگ میان نیروی کار و سرمایه در کره‌جنوبی که امروز ژرفش بیش‌تری گرفته است، فصل دیگری از تاریخ خونین طبقه کارگر است.

سرچشمه های کمکی




کره‌جنوبی، دوزخ رنج‌بران و بهشت بهره‌کشان! (بخش نخست)

مقاله ۴۴/۱۴۰۲
۲۷ بهمن ۱۴۰۲، ۱۶ فوریه ۲۰۲۴

“آزادی گرایی بورژوازی” و “چند گرایی” (پلورالیسم یا تعدد سازمان های حزبی و غیره) به طور عمده “نمای” بی محتوی است و آن اندازه هم که محتوی واقعی در پس این نمای پر زرق و برق وجود دارد، به برکت فداکاری های عظیم خلق و علی رغم بورژوازی به دست آمده است. و بورژوازی هر گاه که دستش برسد و به هر نحو که بتواند گاه صاف و ساده و روشن، گاه با شیوه های ظریف و مستور آنها را نقض می کند و بی اثر می گذارد. (طبری)

پیش‌گفتار

شاهنشاهی خواهان و هواداران دیکتاتوری محمدرضا به مردم می‌گویند که اگر فرمان‌دهی کشور هم‌چنان در دست محمدرضا می‌بود، او کشور را هم‌چون کره‌جنوبی پیش‌رفته می‌کرد. این یک دروغ بزرگ است که تنها برای مردم‌فریبی ساخته شده‌است. اقتصاددان انگلیسی-کره ای، ها جون چانگ (Ha-Joon Chang) می‌گوید که پیش‌رفت اقتصادی کره ریشه در یک اقتصاد مرکانتالیستی در پاسبانی از صنعت تولیدی کشور و گسترش آن داشته است.

پرفسور چانگ می گوید که پیش‌رفت اقتصادی و دست‌اوردهای مهم صنعتی در کره‌جنوبی، با گسترش بخش دولتی انجام شده و با پشتیبانی دولت از بخش خصوصی شدنی گردید. هنگام برنامه‌ریزی و ریخت‌گیری پیش‌رفت اقتصادی‌، گام نخست کره‌جنوبی پشتیبانی از صادرات و گمرگ سنگین بر واردات بود، تا بدین گونه، توان رقابت کالاهای تولیدی خود را در بازار جهانی بالا ببرد. چهل سال دیکتاتوری نظامی دست‌راستی که از سوی امپریالیسم امریکا پشتیبانی شده بود، شرایط سیاسی را برای پیش‌رفت صنعت کره‌جنوبی مانند ژاپن فراهم کرد.

اقتصاد رژیم محمدرضا درست وارونه آن بود. اقتصادی با درهای باز برای کالاهای بنجل غربی، به رهبری بورژوازی کمپرادور، با اندکی از صنعت مونتاژ، که هیچ کدام ستون‌های پیش‌رفت صنعتی در کشور را پایه‌گزاری نمی‌کرد. فرای صنعت ذوب‌آهن و تراکتورسازی که هر دو از سوی کشورهای سوسیالیستی پایه گزاری شده بودند، هیچ نشانی از گسترش و پیش‌رفت صنعت تولیدی در زمان رژیم محمدرضا نبود.

همین سخن یاوه را برخی از اصلاح‌خواهان هم می‌گویند که گویا اگر کشور در دست‌ ان‌ها بود، ایران را کره‌جنوبی می‌کردند. بگذریم از این‌که این دسته کم وبیش ۲۵ سال فرمان رهبری کشور را در دست خود داشت، بدون آن‌که چیزی دگرگون شود و آبی از آب تکان بخورد.

بگذارید، گمان را بر این بگذاریم که هم محمدرضا و هم اصلاح‌خواهان توان و خواست دگرگون ساختن ایران به کره‌جنوبی  را ‌داشتند، پرسش این است که آیا این دگرگونی یک آرمان والای انسانی است یا یک سراب؟

بورژوازی کره‌جنوبی هم صدا با امپریالیسم سخن از داستان پیش‌رفت اقتصادی کره‌جنوبی زیر نام «معجزه در رودخانه هان» می‌گوید. این ‌داستان هم مانند همه‌ی پدیده‌های طبقاتی، همیشه برندگان و بازندگان خود را دارد.

بخش دل‌خراش این داستان این است که بورژوازی کره‌جنوبی در کشتار مردم ویتنام به امریکا کمک کرد، فرزندان را از خانواده‌های تنگ‌دست و تهی‌دست کره ای جدا کرد و در بازار آزاد غرب به فروش کودکان پرداخت، گردانش دولتی صنعت سکس برای سربازان آمریکایی را به راه انداخت، از طبقه کارگر تا مرز مرگ بهره‌کشی کرد، و دهه‌ها دولت‌ نظامی به ترور ضدکمونیستی دولتی دست زدند و بی‌هیچ دادگاهی انسان‌های مردم‌ـ و میهن‌دوست را کُشتند. در همه‌ی این روی‌دادها، نقش پلید بورژوازی وابسته کره‌جنوبی که چیبول(chaebol)  نام دارد به روشنی دیده می‌شود.

با این که پس از سرنگونی دیکتاتوری نظامی در سال ۱۹۸۰، بورژوازی کره‌جنوبی و امپریالیسم تلاش کرده‌اند که رخت  دروغین دموکراسی به تن زشت این سیستم بپوشانند، راستش این است که مردم کره‌جنوبی هیچ مالکیتی بر اقتصاد کره‌جنوبی ندارند. میانگین بدهی‌های  خانوارها دو برابر درآمد سالانه آن‌ها است. ۶۴ شرکت بزرگ صنعتی چیبول کره‌جنوبی که از آن خانواده‌های لایه بالای طبقه بورژوازی هستند، ۸۴ درصد تولید ناخالص داخلی را در دست دارند، ولی تنها برای ۱۰ درصد از نیروی کار، کار فراهم کردند. در پشت الکترونیک درخشان و خودروهای زیبایی که چیبول‌هایی مانند سامسونگ، هیوندای یا ال جی می‌سازند، بهره‌برداری ددمنشانه پنهان شده است. امروزه کره‌جنوبی دارای یکی از بالاترین زمان کاری سالانه در میان کشورهای عضو سازمان همکاری و توسعه اقتصادی (OECD) و در رده سوم هست.

بگذارید نخست به نقش ویران‌گر امپریالیسم و نئولیبرالیسم در جامعه کره‌جنوبی بپردازیم. پس از آن نگاهی به بهره‌کشی ددمنشانه از نیروی کار و شرایط کارغم‌انگیز کارگران مهاجر داشته باشیم. در پایان ایستادگی دلیرانه طبقه کارگر علیه نئولیبرالیسم و نبرد ضدامپریالیستی و صلح آمیز آن را بررسی ‌کنیم.

نقش ویران‌گر امپریالیسم در کره‌جنوبی  

سیاست اقتصادی نئولیبرالیستی در درون، با سیاست واپس‌گرای برون‌مرزی دولت دست راستی یون سوک یول (yoon suk yeol)، به ویژه دنباله‌روی از واشنگتن، ژاپن و تایوان، برای بریدن پیوند اقتصادی با چین گره خورده‌است.

امپریالیسم نه تنها خواهان تنش میان کره‌جنوبی و جمهوری دمکراتیک کره است، بل‌که می کوشد که آتش جنگ را میان آن ها بیفروزد.

نکته مهم این است که کره‌جنوبی در سال ۲۰۲۱ با رهبری یک رییس جمهور لیبرال به نام مون جائه این (Moon Jae-in) تلاش کرد که دو کشور کره با هم هم‌زیستی صلح‌آمیز داشته باشند. کارهای پیش‌رویی مانند امضای اعلامیه پانمونجوم در سال ۲۰۱۸، که یک نقشه راه برای روند اتحاد دوباره دو کره بود انجام داد، ولی رییس جمهور نئولیبرالیست تندرو کنونی راه به جای دیگری می‌برد و همه‌ی رشته‌های صلح را پنبه کرده‌است.

پیش از جنگ، کره‌جنوبی و جمهوری دموکراتیک کره بیش از ۱۰۰۰  سال تاریخ مشترک داشتند. پس از جنگ، یک سوم خانواده‌های کره‌ای از هم جدا شدند. کسانی در این دو کشور امروز زنده هستند که پدر و مادر یا فرزندانشان را دهه‌ها است که ندیده‌اند، هیچ گاه خواهر و برادرشان را ندیده‌اند. این بدان معنی است که در سراسر شبه جزیره کره، مردم یک سرنوشت مشترک دارند.

 از دید سیاسی، پایان دادن به این جنگ به سود مردم دو کره و بر ضد منافع بورژوازی کره‌جنوبی و امپریالیسم است.  روایتی که بورژوازی کره و امپریالیسم در باره ی یورش شبانه جمهوری دموکراتیک کره به کره‌جنوبی برای مردم کره‌جنوبی می گویند، سراسر دروغ و به سود منافع خودشان است. جنگ به سود انحصارهای جنگ افزارسازی و به سود کسانی است که منافع تجاری یا منافع سیاسی در پیش‌برد جنگ دارند.

هم اکنون، کره‌جنوبی نهمین بودجه جنگی جهان را دارد و هشتمین صادرکننده بزرگ جنگ افزار جنگی جهان است. کره‌جنوبی سال ها جنگ افزارهای خود را از صنعت جنگی امپریالیسم امریکا می خرید، ولی در دهه های گذشته خود یک تولید کننده بزرگ جنگ افزار شده است. با این همه، کره‌جنوبی هم‌چنان سومین کشور بزرگ خریدار جنگ افزار از ایالات متحده است و بازار بزرگی برای انحصارهای جنگ افزارسازی و پیمان‌کاران جنگی ایالات متحده است که ۳۰ در صد از جنگ افزارهای این کشور را فراهم می کنند. دیگر کشورهای صهیونیستی و امپریالیستی که به کره‌جنوبی جنگ افزار می فروشند، اسراییل (۲۶%)، بریتانیا (۲۱%)، آلمان (۱۲%) و فرانسه (%۹) هستند.

در سال گذشته، کره‌جنوبی نزدیک به ۵۰ میلیارد دلار، یعنی نزدیک به ۱۰ درصد از بودجه دولتی خود را هزینه ی خرید جنگ افزارها کرده است که در هم‌سنجی با سال پیش از آن ۴.۴ درصد افزایش داشته است.

امپریالیسم امریکا به دنبال یک اتحاد نظامی پرخاش‌گر میان ژاپن، کره‌جنوبی و ایالات متحده است. ژاپن در ۷۰  سال استعمارگر کره بود. حتی میان کره‌جنوبی و ژاپن بر سر تاریخ استعماری، درگیری هست. یون سوک یول اکنون تلاش می‌کند تا درگیری با ژاپن را به فراموشی بسپارد، تا راه کره‌جنوبی برای پیوستن به اتحاد نظامی با ایالات متحده و ژاپن که با نقشه  کم‌توان کردن چین برنامه ریزی شده است، هم‌وار کند.

یاداوری شود که چین یک نیروی بزرگ اقتصادی منطقه و یک شریک بازرگانی بزرگ همه این کشورها است. بنابراین کره‌جنوبی نمی‌تواند بدون هزینه‌های هنگفت برای مردم خود، با برنامه امریکا برای درهم شکستن چین هم‌راهی کند. با زیانی بزرگی که اقتصاد کره‌جنوبی از پیامد کم کردن دادوستد با چین دیده است، جنگ رییس جمهوری نئولیبرالیست کنونی، با اتحادیه‌های کارگری بخشی از تلاش او برای به دست اوردن سود بیشتر برای بورژوازی با افزایش بهره‌کشی و بالا بردن ارزش اضافی هست.

کره‌جنوبی برای خشنود کردن امپریالیسم امریکا هزینه‌های نظامی خود را، تنها برای بالا بردن توان رقابت امپریالیستی ایالات متحده با چین، بالا برده است. سال ۲۰۲۲  سال بسیار پرتنشی در شبه جزیره کره بود. چندین مانورهای نظامی مشترک کره‌جنوبی و امریکا برگزار شد که به روند صلح و گفت‌گو ضربه زده‌است.

۶۴ تا شرکت‌ انحصاری، ۸۴ درصد از تولید ناخالص کره‌جنوبی را با تنها ۱۰  درصد کارکنان جامعه فراهم می‌کنند. این بدان معنی است که نزدیک به ۹۰ درصد از درآمد اقتصادی، تنها به ۱۰ درصد مردم سود می رساند. از این ۱۰ درصد، بخش بزرگی از بهره‌دهان کارگر و کارمند هستند که بخش آن‌ها از این درآمد هنگفت بسیار ناچیز هست. این سود هنگفت به جیب طبقه سرمایه‌گذار می‌رود که تنها در خود کره‌جنوبی نیست. این خانواده های الیگارشی، میلیاردرهای بزرگ، هم‌چنین بانک‌ها، شرکت‌های انحصاری آمریکایی، ژاپنی و اروپایی هستند که در این گُندله‌ها (کنگلومراها) سرمایه‌گذاری می‌کنند. 

تاریخ نئولیبرالیسم

از زمان دیکتاتوری چون دو هوان در دهه ۱۹۸۰، اقتصاد نئولیبرالیستی آرام آرام سیاست‌های کم وبیش رفاهی کره‌جنوبی را از میان برداشت و بازارها را به هزینه کارگران به روی سرمایه‌گذاران برون‌مرزی باز کرد. در میانه دهه ۱۹۹۰، کره‌جنوبی ۱۰۰  میلیارد دلار وام دریافت کرد. امپریالیسم امریکا در سال ۱۹۹۷ پرداخت هزینه بخشی از بحران اقتصادی خود را به کره‌جنوبی واگذار کرد.

هنگامی که بحران مالی اسیا در سال ۱۹۹۷ رخ داد، اقتصاد به تندی با برون رفتن سرمایه آمریکایی و ژاپنی به سوی ورشکستگی رفت. با نزدیک شدن به ورشکستگی ملی، کره‌جنوبی به ناگزیر  برای کمک از صندوق‌بین‌المللی‌پول (IMF) وام گرفت. ولی وام صندوق‌بین‌المللی‌پول با شرط‌ سیاست‌های اقتصادی نئولیبرالیستی، مانند نئولیبرال‌سازی قانون‌کار هم‌راه بود که ساختار اقتصادی کشور را دگرگون کرده‌است.

بحران ۱۹۹۷ و پیامدهای ان مایه برکنار کردن گسترده کارگران، گسترش کارگران “بی نظم” کره‌جنوبی و دو برابر شدن نرخ تهی‌دستی در یک دهه شد. هنوز لایه‌های  بسیار بزرگی از طبقه کارگر کره جنوبی، از زخم‌های آن زمان به‌بودی نیافته‌اند.  

این دگرگونی‌ها به زیان کارگر و دست آوردهای‌شان، هم‌راه با خصوصی‌سازی شرکت‌های دولتی و باز شدن بازار به روی سرمایه برون مرزی بود که برای مکیدن دوباره خون کارگران و دزدیدن دارایی‌های ملی دوباره به کره بازگشتند. تا این که در سال ۲۰۰۴، ۴۴ درصد از سرمایه بازار کره‌جنوبی در دست شرکت‌های انحصاری بود که بیش‌ترشان از ایالات متحده، اتحادیه اروپا و ژاپن بودند.

نقش مردم کره‌جنوبی در برنامه‌ریزی سیاست‌های دولت کم‌تر از شرکت‌های آمریکایی است که بر پایه پیمان تجارت آزاد ایالات متحده و کره در سال ۲۰۰۷ می توانند که قانون‌های دولتی را که دوست ندارند به چالش بکشانند.

مون جائه این رییس جمهور پیشین از حزب لیبرال در برخی از زمینه‌ها پیش‌رو بود، با این‌که او هم نماینده طبقه سرمایه‌دار بود. او با انقلاب نور شمع در سال ۲۰۱۶ رییس جمهور شد که رییس جمهور آلوده پیشین پارک گون هی را برکنار کرد. این جنبش با پیروزی، رئیس جمهور پیشین را برکنار کرد، ولی دست‌گاه فرمان‌دهی هم چنان در دست بورژوازی ماند. به زبان دیگر، مون جائه این، نماینده بخش چپ نئولیبرالیسم در کره‌جنوبی بود. مانند بسیاری از کشورهای سرمایه‌داری در سراسر جهان (دموکرات- جمهوری خواه در امریکا؛ محافظه کار- کارگر در بریتانیا) ، اگر دو حزب با هم هماوردی (رقابت) سیاسی دارند، بیشتر ناسازگاری آن ها به شیوه‌های گوناگون پیاده کردن اقتصاد نئولیبرالیستی بر می‌گردد.

در ماه مه ۲۰۲۲ ، بخش راست نئولیبرالیسم با پیروزی یون سوک یول فرمان‌دهی کشور را به دست خود گرفت. او پیش‌تر  دادستان مون جائه برای پی‌گرد قانونی دولت پیشین بود، ولی اندک اندک چهره ناپاک خود را نشان داد و هنگام انتخابات بسیار ضدچینی و ضدکره شمالی سخن گفت. او به تلاش‌های دیپلماتیک مون جائه این برای صلح یورش برد و گفت که مالیات‌ها را کاهش می‌دهد و شرایط کاری کارفرمایان را بهبود می‌بخشد.

یون سوک یول با کم‌تر از یک درصد رای پیروز شد. او تلاش می‌کند که در شرق اسیا با هم‌کاری ژاپن و امریکا پیمان نظامی علیه چین و کره شمالی را نیرومندتر کند. ما از یک سو درباره بدتر شدن شرایط کار کارگران در کره‌جنوبی سخن می‌گوییم، و از سوی دیگر افزایش هزینه های جنگی را می‌بینیم. سیاست واپس‌گرای درون‌مرزی کنونی، با هم‌کاری با امپریالیسم در سیاست برون‌مرزی پیوند دارد.

کره‌جنوبی ۴۰ سال زیر فرمان‌روایی فاشیسم نظامی خودکامه بود. اینها، البته، رژیم‌هایی بودند که از سوی ایالات متحده پشتیبانی می‌شدند، با این که در همان زمان کره‌جنوبی را چراغ دموکراسی علیه توتالیتاریسم تاریک کمونیستی می دانستند.

شرکت‌های بزرگ شناخته شده چیبول، رگ های دل تپنده اقتصاد را در دست خود دارند. ۱۰ درصد بالای جامعه ۴۵  درصد درامد کره‌جنوبی در سال ۲۰۱۶ را در دست داشتند. در سال ۲۰۱۹، بزرگ‌ترین شرکت، سامسونگ، ۱۷ درصد از تولید ناخالص کره‌جنوبی را از آن خود کرد. سوداگری خانه و زمین مایه بحران خانه شده‌است و خصوصی‌سازی در اموزش و پرورش و مراقبت‌های بهداشتی  نابرابری را افزایش داده‌است.

کارگران بدون قرارداد و پیمانی که زیر پوشش قانون کار نیستند، افزایش یافتند. از دهه ۲۰۰۰ پیوسته نیروی کار کارگران پیمانی افزایش یافته‌است و هم اکنون نیمی از نیروی کار به شیوه‌های گوناگون پیمانی یا بدون قرارداد کار می‌کنند.

قانون اجاره در کره جنوبی، کارگران را برده بانک‌ها می‌کند. هنگام اجاره خانه کارگر باید اجاره چندین سال را از پیش پرداخت کند. بدین‌گونه، بورژوازی مالی بخشی از دست‌مزد آن ها را هم‌چون سود به جیب خود می‌ریزد. برخی از کارشناسان می‌گویند که میانگین بدهی خانواده‌ها در چند سال گذشته بالاتر از درامد سالانه یک خانواده شده‌است.

چشم‌انداز پیش‌رفت سرمایه‌داری کره‌جنوبی زیر ارایش امپریالیستی به گونه‌ای فزاینده تاریک می‌شود. پاسخ دولت یون این است که جنبش کارگری را کنترل کند تا ان‌ها بتوانند چرخ دست‌گاه سرمایه‌داری را بگردانند. ولی گویا سیستم سرمایه‌داری کره‌جنوبی به مرز فیزیکی و سیاسی برای بهره‌کشی از کارگران نزدیک شده‌است . این بحرانی نیست که دولت یون بتواند ان را به آسانی چاره‌جویی کند. ولی دولت پاسخ برون رفت از بحران را با آزاد گشتن دست کارفرمایان برای بهره‌کشی بیشتر می‌دهد.

رییس جمهوری کنونی یون، یک محافظه‌کار که هوادار بازار کار بی‌بند‌و‌بار هست، قانون کار سال ۲۰۱۸ حزب لیبرال دموکرات با ۴۰ کار ساعت کار و ۱۲ ساعت اضافه کاری پرداخت شده را کنار گذاشت و خواهان ۶۹ ساعت کار در هفته شد.

نئولیبرالیست‌هایی هم‌چون وزیر کار، لی یونگ سیک، می‌گویند که افزایش هفتگی کار به ۶۹ ساعت، به زنان کمک می‌کند که تا برای زمان بارداری و نگه‌داری از کودکان، پول ذخیره کنند و به کاهش زمان کار در دوران بارداری یا در هنگام بزرگ کردن کودکان بپردازند.

بهره کشی نیروی کار  

در ماه مارس ۲۰۲۳ پیش‌نهاد دولت این بود که ساعت کار هفتگی  تا ۶۹ ساعت در هفته افزایش یابد. حتا پیش از این پیش‌نهاد، مردم کره‌جنوبی یکی از بالاترین ساعت کار هفتگی را داشتند، تنها مردم مکزیک، کاستاریکا و شیلی از آن‌ها بیش‌تر کار می کردند. قانون پیشین بر پایه ۴۰ ساعت کار در هفته با ۱۲ ساعت اضافه کاری برنامه‌ریزی شده بود.   

در سال ۲۰۲۱، میانگین سالانه ساعت کار مردم کره‌جنوبی ۱۹۱۵ ساعت بوده است که ۲۰۰ ساعت بیش‌تر از کشورهای OECD  و ۵۶۶ ساعت بیش‌تر از کارگران در المان است.

برنامه کار هفتگی ۶۹ ساعت به بازار کار اجازه می دهد که کارفرما تنها پای‌بند به میانگین ساعت کار هفتگی باشد، یعنی برخی از روزها زمان کار می‌تواند بیش از اندازه میانگین باشد. پیش از رییس جمهور شدن، یون سوک یول، یک محافظه‌کار هوادار بی پرده بورژوازی، پیش‌نهاد کرد که مردم در هنگام نیاز کشور باید ۱۲۰ ساعت در هفته کار کنند. 

زمان  کار هفتگی بسیار بالا است. کنفدراسیون اتحادیه‌های کارگری کره می گوید که برخی از کارگران از ساعت ۹ صبح تا نیمه شب در کارخانه‌ها کار می‌کنند. شرکت‌های بزرگ جایی برای زندگی شخصی کارمندان خود نمی گذارند و کم‌بود انرژی کارمندان در خانه، زندگی خانوادگی آن‌ها را به خطر می اندازد. ساعت‌های دراز کاری، نشستن پشت میز، بسیاری از کارکنان را دچار کمردرد کرده است و در نتیجه بسیاری افسرده شده‌اند. بسیاری از کار کردن در این شرکت‌ها دست می‌کشند.

یک دیدسنجی از سوی Gapjil 119، که یک سازمان مدنی علیه بدرفتاری رییسان شرکت علیه کارمندان است، نشان داد که اضافه کاری ۵۹ درصد از پاسخ‌دهندگان پرداخت نشده‌است. حتا قانون خود کره می‌گوید که اضافه کاری باید با ۱.۵ برابر نرخ دست‌مزد پرداخت شود.

آمار خود کره‌جنوبی نشان می‌دهد که ساعت‌های کار بیش از اندازه، به افزایش خطر خودکُشی می‌انجامد. خودکُشی دلیل اصلی مرگ و میر برای کره ای‌های زیر ۳۹ ساله است. آمار رسمی می‌گوید که سالانه ۵۰۰ کآرمند و کارگر در سرکار به دلیل فشار کاری جان خود را از دست می‌دهند. بر پایه برآورد کارشناسان کره‌ای پیش‌نهاد زمان کاری ۶۹ ساعته کارکنان بیش‌تری را از کار بیش از اندازه خواهد کُشت.  

فشار کار تا به آن اندازه بالا هست که زنان کره‌ای شوری برای باردار شدن و زایندگی ندارند. دولت بی شرمانه می‌گوید که این زنان می توانند با کار بسیار در یک دوره زمانی، برای زمان بارداری و زایمان خود پول پس‌انداز کنند. اتحادیه‌ها و سیاست‌مداران می‌گویند که زمان‌کاری دراز در چهارمین اقتصاد بزرگ اسیا، هیچ کمکی به نرخ پایین زایش در کشور نمی‌کند.

بهره‌کشی ددمنشانه و شرایط بد کاری در سراسر بخش‌های صنعتی فرمان‌روایی می‌کند. معدن‌چیان زغال‌سنگ در یک شرکت معدن زغال‌سنگ دولتی، زیر شرایط بهداشتی بد، در میان گرد و غبار زغال‌سنگ با تنگی نفس، کار بیش از اندازه و  رنج آور می‌کنند. دولت نیمی از نیروی کار را کاهش داده است، بدین‌گونه، کارگرانی که هنوز کار دارند، باید دو برابر گذشته کار کنند. کارشناسان برآورد می‌کنند که همه کارگران پیمانی در این بخش ها بیمار هستند.

کارگران کره‌جنوبی از سوی کارفرمایان بدخویی و آزار می‌بینند. زنان مهمان‌دار در شرکت‌های هواپیمایی کره‌ای زیر فشار برای آمیزش جنسی هستند. آزار کارفرمایان به کارکنان تا به آن اندازه است که واژه ویژه خود را در کره‌جنوبی برای آن ساخته‌اند: “gapjil”. برای نمونه، روزنامه نوشتند که یک رییس به یک کارگر دستور می‌دهد تا به سگش غذا بدهد و آن را تمیز کند. نوه ۱۰ ساله یک سرمایه‌دار روزنامه‌دار به راننده‌اش توهین می‌کند و او را از کار برکنار کردن می‌ترساند. جامعه کره‌جنوبی بسیار هرمی است، و جایگاه اجتماعی هر کس بر پایه کار و دارایی او ساخته و پرداخته می‌شود.

بخش دوم: ۱۹ فوریه، ۳۰ بهمن ۱۴۰۲




بهمن دیگری از بلندای میهن؛ از تیغ پربرف دماوند بر سر جمهوری اسلامی فرود خواهد آمد
بهمن ۵۷ کاخ ستم محمدرضا را فرو ریخت؛

مقاله ۴۳/۱۴۰۲
۲۰ بهمن ۱۴۰۲، ۹ فوریه ۲۰۲۴

پیش گفتار

روند رنج‌آمیز روزگار مردم در چهل پنج سال گذشته، برخی‌ها را به فراموشی دچار کرده است. لکه‌های تاریکی اندک اندک در ویر (حافظه) تاریخی خانه کرده‌است و شاهنشاهی خواهان با دروغ‌گویی، حقیقت روی‌دادهای تلخ دوران شاهنشاهی، را با پرده سیاه می‌پوشانند. هواداران شاهنشاهی هم برای سپید کردن روی سیاه خود “مشت مشت بر ستاره ها، رنگ شب مي پاشند”.

ولی چاکری شاه برای امپریالیسم را، نمی‌توان زیر ابرهای سنگین آدم‌کشی و تبه‌کاری جمهوری اسلامی پنهان ساخت.

بگذارید در آغاز از نوکری محمدرضا برای امپریالیسم بگوییم. در دنباله نوشته به انقلاب بهمن و شکست آن بپردازیم. در پایان بررسی کنیم که امروز در کجا ایستاده‌ایم.

چاکری محمدرضا دیکتاتور برای امپریالیسم

کشتار سنگ‌دلانه آزادی‌خواهان در ۲۸ مرداد، درخت آرزوهای توده را از بُن برید و اخگر آزادی را برای ۲۵ سال خاموش کرد.

پس از ۲۸ مرداد تیرگی و غم سراسر میهن را فرا‌ گرفت. شب پس از ۲۸ مرداد تا به آن اندازه تاریک بود که حتا ستارگان بزرگ در پشتش رنگ می‌باختند. پاسخ نازک‌ترین نوای آزادی سرب آتشین در دهان بود. در این سال‌ها کیوان، وارطان، فاطمی، روزبه، وکیلی ووو تیرباران و یا زیر شکنجه کشته شدند. زندان‌ها پر از جوانان پردانش و کنجکاو بودند و دستگاه دولتی پر از کاسه‌لیسان تهی‌مغز. شاه، شاهنشاه و سایه خدا در روی زمین بود و نخست وزیر، وزیران دولت، سرلشکران ارتش و نمایندگان مجلس، نه از رای‌زنان او، که همه از چاکران او بودند. بسیاری گرسنه بودند و شمار اندکی میلیاردها دلار به جیب می‌زدند.

ولی سمندر رزم در خاکستر ۲۸ مرداد آرام آرام به خود آمد و دوباره جان گرفت. این بار هم بورژوازی وابسته به رهبری شاه، چاره‌ای فرای سرکوب خواست توده‌ها و کشتار فرزندان خلق ندید. در این سال‌ها جزنی، کتیرایی، حکمت جو، رضایی، حنیف نژاد، تیزابی ووو در زیر شکنجه کشته و یا در تپه ها به رگبار بسته شدند. در این سال‌ها پویان جوان، مهرنوش ابراهیمی شیرزن، حمید اشرف پهلوان ووو در خیابان‌ها با آتش سنگین ساواکی های آموزش دیده امپریالیسم در خیابان‌ها کشته شدند. در این سال ها شاه و چاکرانش، گُل سرخی را از گل‌ستان بزرگ و پربار آزادی‌خواهی بریدند و بزدلانه تنها برای “کتاب خواندن”، گلوله سُربین به دل انقلابی گُلسرخی نشاندند.  

با این همه، بورژوازی وابسته و دربار شاه، با همه‌ی دستگاه‌های بزرگ و گسترده شکنجه و زندان، نتوانستند روند تاریخ را ایست دهند و آییژ (شراره) آزادی‌خواهی را برای همیشه فرو نشانند. 

آتشی که زیر خاکستر پنهان شده بود، اخگر زد و سرکش و سوزنده شد. بهمن آمد، با هزاران امید و آرزویی که بیست و پنج سال در دل‌ها نهفته بود. زمان اندکی، ندای خاموش شده در گلوی توده‌ها، فریاد تندر آسایی شد که خواب را از چشم بهره‌کشان و ستم کاران  پراند.

بهمن آمد

بهمن آمد. فریاد تندرآسای توده ها خواب را از چشم سپیدجامگان بهره‌کش و خوش‌پوشان ستم کار پراند. روزگار ستم سپری و آسمان میهن بار دیگر آفتابی شد. سپیده دمید؛ درخت پر شکوه آزادی در ماه زمستان بهمن شکوفه کرد. دنیایی پر شکوه، در پرتو روشنی سپیده دم درخشید. انقلاب شمع آرزوها را در دل‌ها روشن کرده بود. امید بود که زندگی از لجن‌زارهای دوران شاه به فراز انسانی آن بالا رود. 

هوای روز ۲۲ بهمن ۵۷ هوای دیگری بود. دلاوری جانشین ترس شده بود. هوا سرد بود، ولی دل‌ها و دَم‌ها گرم. باور به این بود که روزگار ستم سپری و آسمان میهن بار دیگر آفتابی شود.

امید بود که نوچه کم‌جان آزادی در زمین کال ستم‌زده ریشه دواند و درخت پر شکوه تنومندی شود که در تندباد روی دادهای ناگوار پابرجا بماند و با تبر هیچ ستم‌گری سرنگون نشود. امید بود که فصل‌ها سراسر بهار شود. امید بود که پس از پرده‌دری از شب تاریک، میهن زیر پرتو روشن سپیده دم بدرخشد. انقلاب یک شبه انسان نوینی آفرید که از لجن‌زار فردگرایی دوران شاه به بلندای جمع گرایی انسانی فراز کرد. خیزاب هم‌بستگی و برادری دل‌ها را در خود فرو برده بود. امید بود که نوبهار آزادی، آورد گُل تازه ی فرازمندی؛ امید بود که گرسنگی از میان رود؛ امید بود که کویرهای میهن، دشت‌های سرسبز شوند؛ امید بود که خردمندان، جانشین نادانان و چاکران شوند. امید بود که زندان‌ها، جای‌گاه دگراندیشان نباشند. امید بود که کودکان خیابانی سرپناهی داشته باشند. امید بود که دیگر زنی از بی نوایی، تن را برای سیر کردن شکم کودکانش نفروشد.

شکست انقلاب

ولی افسوس که بال کم توان پرنده امیدها و آرزوها شکست و رویاهای شیرین پس از اندکی باد هوا شد. تردیدی نیست که بورژوازی بازرگانی بی کمک و یاری آیت الله خمینی نمی توانست پشت انقلاب بزرگ ما را به دین‌گونه بشکند.

برخی‌ها کمر بر نابودی هدف‌های انقلاب بسته بودند. پهنه سیاسی کشور دست‌خوش نیروهای سرکش و ناشناخته شد. انقلاب ما بازیچه ناتوان نیروهای گنگی شد که کم‌تر کسی می دانست که که بوده‌اند و از کجا آمده‌اند. آن‌ها انسان دوستی ساختگی را به نمایش می‌گذاشتند و خام‌ترین اندیشه را بی پروایانه خردمندانه وامی نمودند. آن ها خیلی زود خواستند که توده‌ها را رمه ی چوپان فقیه سازند و سایه رهبر هم‌چون بختکی بر سینه ما سنگینی کرد و همه را به تنگی نفس دچار ساخت. آن‌هایی که سودای رسیدن به سرمایه و کاخ داشتند، بزودی بردگی دیگران را روا داشتند. رهبر، راستی را با داستان‌گویی و افسانه سازی در می آمیخت و خرفه جای دانش را گرفت. آدم و حوا، جانشین تئوری تکامل درون دانشگاه‌ها شد.

از همان آغاز، انقلاب با نبردی درنده خویانه میان لایه‌های گوناگون بورژوازی و رنج‌بران هم‌راه بود.

“چپ” آرمان‌هایی پرخون، زبانی نیش‌دار، ولی نیرویی اندک داشت. زورآزمایی میان طبقه‌های فرودست و فرادست بود. باری بر دوش ما بود که سنگین‌تر از توان ما بود. از همان آغاز شکاف ژرف میان آرزوهای پاک ما برای خوش‌بختی زمینی انسان و وعده های بهشت آخرت رهبران اسلامی بوده است.

ما انسان بهره‌ده را آزاد نمی‌دانستیم، ولی آن‌ها جامعه طبقاتی را اسلامی می‌دانستند. ما درگیر نوسان‌های نبرد بودیم و جاه جویان و زراندوزان برای بدست آوردن جایی در زیر آفتاب، رنج‌بران را زیر پای خود له می‌کردند. ما رستگاری انسان‌ها در این دنیا را برتر از جای بی دردوسر بهشت دانستیم. برای ما جان کندن برای به‌روزی انسان‌ها، بر بهشت پس از مرگ می‌چربید. در راه‌های سنگ‌لاخی و خشک گام گذاشتیم. ما رهنوردانی بودیم که از برف و بوران و باد وباران نترسیدیم. تن‌آسایی کار ما نبود، رخت رزم پوشیدیم و گام به دنیای ناشناخته گذاشته‌ایم. رفیقان ما از کوچ اجباری و زندان با سرهای پر از اندیشه و دل‌های آکنده از عشق به رنج‌بران میهن بر گشتند و دانه‌های دانش خود را با شکیبایی و توانایی در زمین تشنه کاشتند و در زمان کوتاهی عشقش در دل رنج‌بران شکوفه زد.  

ما کوشیدیم که چشم اندازهای نوینی در برابر انسان‌ها بگشاییم. تردیدی نیست که کار ما دشوار بود، مانند آب کردن یخ‌های چند سد ساله بورژوازی و کژباوری با آتش دل‌های سوزان. پیروزی بر خوی کهنه و ریشه دار برجای مانده از نظام گذشته کاری آسان  نبود، اما ما از نارسایی و ناکارایی سرمایه داری گفتیم و با به بی‌راهه کشاندن انقلاب نبرد کردیم. تلاش ما برای ایستادگی در برابر پیش آمدها و رویدادهای ناگوار نه تنها یک وظیفه طبقاتی بلکه یک نیاز اخلاقی بود.

ولی افسوس که نشد و سیاهی بر روشنی چیره شد.

طبقه‌های بهره‌کش به دنبال گردآوری پول رفتند و تهی دستان برهنه و گرسنه در پس درهای این زراندوزان آزمند جان دادند. بورژوازی بازار خوراک خود را انگل‌وار از پیکر باریک و نزار توده‌ها مکید. آن‌ها می‌خواستند که رفاه را با پند به بورژوازی انگلی برای مردم به ارمغان آوردند. آن‌ها رنج‌بران را به آزادی از بهره‌کشی نرساندند، بلکه یک زندگی توان فرسا و بر دوش کشیدن سختی‌ها کشنده را به آن‌ها ارمغان دادند. 

شعله‌ی کم سوی آزادی اندک اندک به خاموشی گرایید. ستم در همه‌ی پهنه‌های زندگی مردم ریشه دواند. آرزوهای بلند ما هم‌چون امید آینده ی ما، در غبار تیره ستم و سرمایه فرو رفتند. خودپرستی هم‌چون اسیدی سوزنده شور هم‌گرایی را از میان برداشت. “اشیاء” مهمتر از “اشخاص” شد. انقلاب از گوشت و خونش تهی شد. بورژوازی انگلی به رهبری سیاسی خمینی در زمان اندکی ایران را سراسر زندان کرد و به‌ترین فرزندان میهن را به کشتارگاه فرستاد.

آیت‌الله خمینی زیر فشار توده‌ها و برای سوار شدن بر خیزاب انقلاب به رویاها و آرزوهای توده ها، امید پیاده شدن داده بود. ولی افسوس که او به زبان “مستضعفان” سخن می‌راند و در سفره بورژوازی بازرگانی نان خورده بود و دل بسته و وابسته آن بود. پژوهش‌گر تاریخ ما، پروفسور آبراهامیان خمینی آن زمان را “پوپولیست چپ” می‌خواند.

لایه‌های گوناگون بورژوازی انگلی زیر عبای گشاد رهبر، کمر بر نابودی هدف‌های انقلاب بسته بودند. خمینی با واژه های دل پذیر خود ریاکارانه برای تنگ‌دستان برهنه و گرسنه دنیایی زیبا و رویایی می‌ساخت، ولی در عمل به بورژوازی بازار اجازه می‌داد که خوراک خود را انگل وار از پیکر باریک و نزار توده‌ها فراهم کند و می‌گذاشت که گرسنگان در پس درهای این زراندوزان آزمند جان دهند.

اندیشه سوسیالیستی در سال‌های آغازین انقلاب، آرامش از طبقه‌های بهره‌کش زدوده بود و آسایش نیروهای واپس‌گرا را ربوده بود. اما آن‌ها هم دست روی دست نگذاشتند و پاسخ رزم طبقاتی ما را با دل‌سنگی و خون‌سردی دادند. واپس‌گرایان درها و پنجره ها را بروی‌مان یکی پس از دیگری بستند. سرانجام به هر کس که دهانش بوی آزادی می‌داد و دلش برای رنج‌بران می‌تپید و سرش راه رهایی می جویید  یورش بردند و به‌ترین جوانان و بزرگ‌ترین اندیش‌مندان میهن را ناجوانمردانه در زندان کشتند.   

چهل و پنج سال از انقلاب شکوه‌مند بهمن گذشته‌است. مشتی دزد و بهره‌کش انگل وار انگبین رنج توده‌ها را می‌نوشند. این ستم‌گران فرمان روا از پشیز تنگ‌دستان می دزدند تا کیسه‌های پول خود را پر کنند. این دزدان میوه درخت انقلاب، آزادی و توان‌گری را به خود ارمغان دادند و ستم و جور، بی‌کاری، گرسنگی و بی‌خانگی را پیش کش رنج‌بران و تنگ‌دستان کردند.

هم اکنون ورشکستگی سراسری همه‌ی زمینه‌های دستگاه فرمان‌دهی جمهوری اسلامی را فرا گرفته است و خروارها داده‌های گوناگون نشان می‌دهند که آقای خامنه ای هم مانند ولی فقیه به ناگزیر پوشش ریا بر کند و خود برای پشتیبانی از دوستان و یاران خود در لایه‌های گوناگون بورژوازی انگلی گام به نبردگاه طبقاتی گذاشت. او در یک سخن‌رانی “دلاورانه” بر خصوصی‌سازی و گسترش کنش بنگاه‌های خصوصی پافشاری کرد.

جمهوری اسلامی در همه‌ی زمینه‌های اقتصادی- اجتماعی، سیاسی و فرهنگی ورشکست شده‌است، ولی سران آن هنوز باد در مشت می‌فروشند و به دروغ اقتصاد کشور را به سوی شکوفایی نشان می‌دهند.

نگاهی از امروز به دیروز

ما می‌خواستیم که تازیانه بر پیکر اسب تندرو انقلاب بزنیم و آن را پیش از رسیدن دشمن به شهر آرمانی برسانیم. 

اندیش‌مندان و دانش‌مندان و دل‌دادگانی را کشتند که هم‌سنگ آن ها امروز در میان ما پیدا نمی‌شود. اما عشق انسانی ما برگی از درخت بی خزان جاودانگی است که هرگز از درخت توده‌ها جدا و رها نمی‌شود. آتش دل ما از جنگل پهناور توده‌ها هیمه می‌گیرد و همیشه زنده و جاوید است. گریستن نیز کار ما نیست، ما پرورده مردانی بزرگ هستیم. آری! بسیاری از رفیقان ما آتشی در جهان سرد فردای انقلاب بودند که به زودی در خشم جمهوری اسلامی خاکستر شدند، ولی اندیشه انسانی هم‌چون سمندری  با زایش دوباره از درون آتش به زندگی پرتپش باز‌گشت.   

شکنجه‌گران نتوانستند اندیشیدن را از ما بازدارند؛ هر چه که می‌تواند به اندیشه در‌آید، می‌تواند دوباره زنده شود. ما پس از یورش زمین را زیر پای خود لرزان می‌دیدیم، ولی ما می‌دانستیم که ستم گذرا است و عشق جاودان و جوان می ماند، برای همین در جستجوی یافتن راهی پایدار بودیم.  

در گذشته نباید ماند و گذشته را نباید هم دور ریخت. باید گذشته را دوباره شناخت تا دیکتاتوری از نو پا نگیرد؛ باید گذشته را با دانشی نو شناخت تا آینده را بهتر پیش بینی کرد. یگانگی، هم‌اندیشی، هم‌کاری و هم‌گامی بخت پیروزی ما در این نبرد دشوار را بالا می‌برد.  

ما هم‌اکنون می‌خواهیم که بر ویرانه های امیدهای به خاک نشسته و آرزوهای برباد رفته، جامعه‌ای انسانی پی‌ریزی کنیم. ما با اندیشه ای سازنده، جستجوگر و دلی پرشور و  سرشار از عشق انسانی، پای به میدان نبرد می‌گذاریم. زندگی پیوسته در روند دگرگونی است و ما هم دگرگون شده‌ایم. دیری است که از زخم ها رها یافته‌ایم و در روند تلخ و شیرین روزگار، هم‌اکنون خود را نیرومند می‌یابیم. در این رزم‌گاه، ما دیگر افتان و خیزان راه نمی‌رویم، بل‌که با سری افراشته و پایی استوار در این راه گام می‌گذاریم. دشمن به عبث می‌کوشد که اندیشه سرکش و انقلابی ما را به خشکی کشاند و ما را رام سازد. اما ما با ره‌نوشه و توشه ای نو، زره و جوشن رزم بر تن، برای نبرد آماده‌ایم.

پایان سخن

همان‌گونه که دیده‌ایم، پس از اندک زمانی دزدان میوه چین انقلاب، نه تنها به هدف‌های نخستین انقلاب پشت کردند، بل‌که به دنبال جانشینی بورژوازی ریش دار به جای بورژوازی کراوات دار بودند و چیزی بیش از این نمی خواستند. بورژوازی انگلی برای پیاده کردن هدف‌های بدشگون خود به کمک رهبر ریاکار نیاز داشت. جمهوری اسلامی نه تنها سر انسان‌های سرکش را برید، بلکه امید و آرزوهای جامعه را هم یکی یکی کُشت. جمهوری اسلامی هیچ‌گاه نخواهد توانست که لکه ننگ را از دامن خود بزداید.

هر روز لایه‌های بیش‌تری از مردم امید دگرگونی در چارچوب دستگاه فرمان‌دهی جمهوری اسلامی را از دست می‌دهند.

توده‌ها دریافتند که برای خوش‌بختی و عشق، برای نان و آب، برای کار و خانه، برای صلح و آزادی، به ناگزیر باید غزل خداحافظی جمهوری اسلامی را بخوانند. دور نیست آن روزیی که شرایط ذهنی انقلاب با کوشش هم گام و یگانه “چپ” آماده شود و توده‌ها را زیر پرچم آزادی‌خواهی، ضدسرمایه داری و ضدامپریالیستی سوسیالیست‌های انقلابی گرد هم آورد.

یاداشت: این نوشته به روز نویسی گفته های گذشته در باره ی انقلاب بهمن است




پاسخ به برخی پرسش ها در باره ی درگیری میان امریکا و جمهوری اسلامی

سخن روز شماره ۲
۱۸ بهمن ۱۴۰۲، ۷ فوریه ۲۰۲۴

۱- مبنای طبقاتی “سیاست‌خارجی ماجراجویانه جمهوری اسلامی” چیست؟
۲- مبنای طبقاتی سیاست‌های دشمنانه امپریالیستهای غرب با ایران چیست؟
۳- آیا استفاده جمهوری اسلامی از نیروهای به اصطلاح نیابتی با نیت دفاع از تمامیت ارضی ایران کاریست درست یا مردود؟
۴- آیا مداخله جمهوری اسلامی در درگیری‌های سوریه کاریست درست یا مردود؟

در این شکی نیست که امپریالیسم آمریکا پرخاش ترین، دست یازنده ترین، تنش آفرین ترین و جنگ خواه ترین کشورجهان است. نزدیک به ۱۴ هزار کیلومتر دور از مرزهای خود در خلیج فارس نیروهای جنگی دربرگیرنده ناوگان جنگی با کلاهک های اتمی دارد.

امپریالیسم آمریکا خود را سرور همه جهان می داند و در همه ی جای دنیا حضور نظامی دارد و با جنگ افروزی کشورهای گوناگون را درگیر جنگ ناخواسته می کند. امپریالیسم، در این میان به ویژه با جمهوری خلق چین در جنگ است و در دریای چین جنوبی ناوگان های جنگی دارد و آشکارا بر خلاف سیاست پذیرفته شده نهادهای قانون گذاری خود در باره ی یک چین واحد، از تایوان پشتیبانی می کند. امپریالیسم امریکا هم چنین در نزدیکی کوبا، کره، ژاپن، استرالیا پایگاه نظامی و یا ناوگان جنگی دارد.

ولی هیچ یک از کشورهایی که ما می شناسیم که هدف جنگ افروزی امپریالیسم آمریکا هستند، مانند کوبا، چین، ونزوئلا و حتا جمهوری دموکراتیک کره، هیچ کدام ازاین کشورها در پاسخ به جنگ افروزی های امپریالیسم امریکا، جنگ نیابتی برپا نکرده اند. امریکا ناوگان های سنگین جنگی در دریای جنوبی چین دارد، و ما می دانیم که گروه های چریکی بسیاری در آن پیرامون هوادار چین هستند و می توانند یک موشک به سوی کشتی های جنگنده امریکا پرتاب کنند، ولی چین از این کار پرهیز می کند. و با اینکه در نپال، در فیلیپین و در برمه گروه های هوادار چین هستند و چین به آسانی می توانند این کار را انجام بدهد، ولی خردمندانه این کار نمی کند.

راه درست نبرد ضدامپریالیستی، شاخ به شاخ شدن جنگی با امریکا نیست. این همین چیزی است که آمریکا می خواهد و همه می دانند که امریکا با همه ی آسیب های احتمالی، صددرصد در چنین جنگی برنده خواهد شد. امپریالیسم امریکا فن اوری بسیار پیشرفته ای دارد که می تواند یک هواپیمای جنگی از مکزیک-سیتی بفرستد و پایگاه های حوتی ها را در یمن بمباران کند و برگردد. صنعت جنگی امپریالیسم امریکا خیلی پیشرفته تر از آن است که حتا چین و روسیه با همکاری هم، توان پیروزی در یک جنگ، بدون کاربرد بمب اتمی را ندارند. البته هر کشوری حق دارد و باید در برابر تجاوز مستقیم و یا غیرمستقیم امپریالیسم به مرزهای خود از تمامیت ارضی خود در برابر هر دشمن نیرومندی دفاع کند.

هم اکنون بزرگترین نبرد ضدامپریالیستی هر کشوری، برپایی یک اقتصاد ملی و دموکراتیک با راه رشد غیرسرمایه داری  است که این کار هم اکنون با روند چند قطبی شدن جهان، شدنی است. بهترین دفاع از تمامیت ارضی یک کشور برپایی عدالت اجتماعی، تضمین حقوق های دموکراتیک و آزادی های دموکراتیک مردم هست. کوبای سوسیالیستی که بسیار تنگ دست تر از کشور ما هست، با اقتصاد ملی و عدالت اجتماعی توانست آن چنان نیرومند شوند که تحریک های همیشگی بیش از ۶۰ سال امپریالیسم نتوانست کار را به جایی دل خواه بکشاند. راه رشد غیرسرمایه داری، برپایی عدالت اجتماعی، ارجمندی آزادی ها و حقوق دموکراتیک مردم، بزرگترین نبرد ضدامپریالیستی کشورها در زمان کنونی ماست.

نیروهای راست آمریکا از دید تاریخی با اسرائیل پیوند ایدئولوژیک ویژه ای دارند و افزون بر آن لابی بورژوازی صهیونیسم درآمریکا آن چنان نیرومند است که هیج سیاست مداری بدون پشتیبانی آن ها و یا دست کم پذیرش آن ها نمی تواند در دستگاه سیاسی آمریکا راه یابد. افزون بر این، از همان آغاز بورژوازی صهیونیسم پایگاه امپریالیسم در خاورمیانه پر تب و تاب بوده است. از همان روز نخست بورژوازی صهیونیسم، نقش ژاندارمی برای امپریالیسم را در خاورمیانه پذیرفت. خاورمیانه برای آمریکا ناآرام، تنش آمیز، سرکش بوده و هست و امریکا هیچ گاه به آن اعتماد نداشته است. انقلاب های گوناگونی در آنجا شده که منافع امپریالیسم را زیر خطر برد.  بخش پیش رو حزب بعث در عراق در آغاز به منافع امپریالیسم ضربه جدی زد. قذافی می خواست ارز آفریقایی برای دادوستد میان کشورهای آفریقایی پدید آورد. جمال عبدالناصر کوشش کرد که اسرائیل را سرجای خودش بشناند. الجزایر توانست در برابر امپریالیسم فرانسه به پیروزی برسد. همه ی این روی دادها امپریالیسم آمریکا را به ناگزیر، برای پشتیبانی از پیش آهنگی خود، هژمونی خود، واداشت که بورژوازی صهیونیستی را در آن جا به به ژاندارمی بگمارد.

آمریکا فرای چالش اسرائیل، هیچ دشمنی با جمهوری اسلامی ندارد. نه با روبنای دینی آن و نه با زیربنای سرمایه داری آن دشمنی دارد. امریکا همین روبنای دینی را در عربستان سعودی، مصر، بحرین ووو به آسانی می پذیرد و با آن ها به آسانی  کنار می آید و برایش هیچ چالشی نیست و زیربنای سرمایه داری آن ها، به ویژه اقتصاد نئولیبرالیستی جمهوری اسلامی، همان چیزی است که آمریکا می خواهد. آمریکا حتی آماده است که جمهوری اسلامی به گنده گویی های خود بسنده کند و مانند آقای اردوغان باشد و دست به درگیری های نیابتی و عملی علیه اسرائیل نزند. اگر این چنین شود، امریکا جمهوری اسلامی را با آغوش باز می پذیرد و حتا پیمان صلح پایدار بسته می شود.

پیش از یورش ارتش فاشیستی بورژوازی صهیونیسم علیه خلق فلسطین، همه روی دادها نشانگر این بود که امپریالیسم امریکا دل بستگی چندانی به حضورنظامی جنگی سنگین در خاورمیانه ندارد. امپریالیسم امریکا می خواست که نیروهای هر چه بیش تری را برای رویارویی با جمهوری خلق چین به دریای چین جنوبی بفرستد، تا بتواند روند پیش رفت اقتصادی چین را کند. این را هم نباید از یاد برد که آمریکا مانند گذشته نیاز به نفت خاورمیانه ندارد، زیرا خود در این زمینه به خودکفایی رسیده است. آمریکا هم اکنون از ترس جنبش بزرگ ضدامپریالیستی و ضدصهیونیستی در خاورمیانه خواستار حضور نظامی سنگین در خلیج فارس است.

آمریکا خواهان سرسپردگی رژیم هایی مانند ایران است. جنگ اوکرایین نشان داده است که امپریالیسم امریکا خواهان سرسپردگی دربست کشورهای اروپایی هم هست. تا جمهوری اسلامی با سرسپردگی صددرصد خود، از دشمنی با اسرائیل دست بر ندارد، هم چنان زیر ذره بین امریکا خواهد بود.

این یک حقیقت است، ولی همه کارشناسان آمریکایی، چینی و روسی می گویند که هم اکنون تمامیت ارضی ایران از سوی آمریکا زیر خطر نیست. بایدن به هیچ وجه نمی خواهد پیش از انتخابات، خود را در یک جنگ پیچیده و غیرقابل پیش بینی درگیر کند. دموکرات ها نمی خواهند که تن های بی جان سربازان آمریکایی در رسانه ها نشان داده شوند، حتا اگر شمارشان کم باشد. یادمان باشد که امپریالیسم امریکا حق خود می داند که صدها هزار تن را در خاورمیانه به بهانه جنگ با تروریسم بکشد، ولی خود توان و خواست از دست دادن حتا یک سرباز را ندارد.

دستگاه سیاسی آمریکا خیلی زود پس از یورش حماس به اسرائیل گفت که هیچ نشانی از جای پای جمهوری اسلامی در این یورش، در هیچ کجا دیده نمی شود. با این که هواداران امپریالیسم، مانند آقای رضا پهلوی و خانم مسیح علی نژاد که در مردم و میهن فروشی سرشناس هستند، از امریکا خواستند که ایران را به بهانه این که ریشه همه ی “تروریسم” در جمهوری اسلامی ایران است، بمباران کند، ولی آمریکا پیوسته با خون سردی گفته است که نشانی در باره ی درستی این سخن در دست ندارد. یادمان باشد که فن آوری امنیتی امپریالیسم امریکا پیش رفته ترین در جهان است، و آن ها با ماهواره ها و دستگاه های شنود گفت و گوهای سران جمهوری اسلامی با دیگران در خاورمیانه را زیر بازرسی خود دارند.

یادمان باشد که پیش از تنش کنونی، حتا پس از یورش ارتش فاشیستی اسراییل به فلسطین، گفت و گو میان جمهوری اسلامی و غرب در باره ی برجام دوباره آغاز شده بود. گفت و گوی غیرمستقیم میان امریکا و جمهوری اسلامی هم با کوشش قطر در روند برنامه ریزی بود. امریکا برای خویشتن داری جمهوری اسلامی در جنگ غزه، حتا برخی از پول ها را در عراق آزاد کرد.

درباره سوریه کمک نظامی جمهوری اسلامی به سوریه را نمی توان با دست یازی و پرخاش گری آمریکا در سوریه با هم سنجید. بر پایه قانون های بین المللی آقای اسد رئیس جمهور برگزیده یک کشور مستقل، عضو سازمان ملل متحد بوده و دولت او از جمهوری اسلامی کمک خواست. در این کار هیچ قانون بین المللی زیر پا گذاشته نشده است. هر کشوری مستقلی می تواند از کشورهای دیگر درخواست کمک سیاسی، اقتصادی و نظامی بکنند. همین کار را آمریکا در سراسر جهان انجام می دهد، به کشورهای دوست، در آسیا، آمریکای لاتین و به ویژه اروپا کمک نظامی می کند.

رنج بران سوریه از اسد برای پیاده کردن برنامه های نئولیبرالیستی بی زار بودند و دست به شورش قانونی و بر حق زدند. ولی امپریالیسم با همکاری واپس گرایان خاورمیانه مانند عربستان، قطر، ترکیه ووو تلاش کرد که رییس جمهور برگزیده را سرنگون کند و یک پارچگی کشور را از میان بر دارد.  همه ی نیروهایی که در برابر این نقش امپریالیسم به شیوه های گوناگون ایستادگی کردند، در این روی داد مشخص نقش مثبتی بازی کردند.

(یادمان باشد که ما در این جا در باره ی کارکرد نیروهای جنگی جمهوری اسلامی در سوریه داوری نمی کنیم. به گفته آقای احمدی نژاد، رییس جمهور پیشین، این نیروها در سرکوب مردم هم شرکت داشتند. کیهان نوشت که احمدی نژاد از آقا پرسید که چرا ما به یک دیکتاتور که مردم خود را می کشد کمک می کنیم. آقا در پاسخ گفت آیا کسی برای دفاع از منافع ملی به دیکتاتور بودن یک رییس جمهور فکر می کند؟(نقل به مضمون)).

از یاد نباید برد که کمک جمهوری اسلامی به سوریه، به دلیل علوی بودن دستگاه فرماندهی سوریه بوده است که با سیاست گسترش شیعه جمهوری اسلامی در خارمیانه هم خوانی دارد. و گرنه ،همین جمهوری اسلامی هنگام یورش امپریالیست ها به لیبی و عراق خاموشی برگزید و هنگام یورش امپریالیسم به افغانستان با آن ها همکاری کرد.

بورژوازی نظامی جمهوری اسلامی برای حقانیت خود، برای مشروعیت خود میان پایگاه اجتماعی خود، به تنش آفرینی نیاز دارد. اگر این گونه تنش آفرینی ها نبود، بورژوازی نظامی به یک لایه نیرومند در میان طبقه بورژوازی انگلی در کشور ما دگرگون نمی شود. بل که مانند همه ارتش های جهان می بایست زیر بازرسی دستگاه فرمان دهی سیاسی جامعه باشد و دستور نمایندگان سیاسی کشور را پیاده کند. ولی ما می دانیم که سپاه هم صنعت جنگی دارد، هم تجارت می کند، هم در بندرها کار گمرکی می کند، هم سیاست خارجی را تعیین کند و هم دست به جنگ نیابتی فرای نهادهای دولتی می زند و هم تبلیغ های جنگی علیه آمریکا و اسرائیل را در رسانه ها در دست دارد. فلسفه وجودی بورژوازی نظامی در تنش آفرینی است.

بورژوازی نظامی برای خوشنودی احساسات ضدامپریالیستی پایگاه طبقاتی خود در میان خرده بورژوازی سنتی، لومپن پرولتاریا که دارای میلیون ها عضو در رده های پایینی سپاه، بسیج، جهاد سازندگی، نهادهای جانبازان، دستگاه امنیتی و سیاسی ایدولوژیک هستند به گنده گویی ها و جنگ های نیابتی دست می زند، تا حقانیت و مشروعیت خود را در میان آنان نیرومند کند. اگر دست به این کار نزند، در درگیری میان لایه های گوناگون بورژوازی انگلی کم توان تر خواهد شد.




ایدولوژی لیبرالی می خواهد بورژوازی انگلی کراوات دار را، جانشین بورژوازی انگلی ریش دار کند!
نگاهی به “مانیفست لیبرالی” خانم بهاره هدایت

مقاله ۴۲/۱۴۰۲
۱۷ بهمن ۱۴۰۲، ۶ فوریه ۲۰۲۴

پیش گفتار

برتولت برشت در کتاب مشهور خود “گالیله” از زبان اندرهآ می گوید: “بدبخت ملتی که قهرمان ندارد”. ما امروز باید بگوییم که بدبخت ملتی که لیبرالیست های ضدکمونیست قهرمانان آزادی خواهی آن هستند.

به تازگی خانم بهاره هدایت که پیکارگری پی گیر علیه دیکتاتوری ولی فقیه و برای حقوق زنان است، نوشته ای پخش کرده است که می توان آن را یک “مانیفست لیبرالی” از سوی او خواند.

ایشان در گذشته بخشی از جنبش اصلاح خواهی بودند. اصلاح خواهان زمان شایسته ای را که در آن بخت پیروزی جنبش آزادی خواهی بسیار بالا بود را بر باد دادند. در روزهای بسیار سرنوشت ساز که آن ها می بایست در کنار مردم می ایستادند، “حفظ نظام” را برگزیدند. هم اکنون هم بسیاری شان هنوز باور به مهرورزی ولی فقیه دارند و دلاورترین آن ها که با خودکامگی ولی فقیه در نبرد آشکار هستند، هم چون انسان های دلیری مانند خانم هدایت و آقای قدیانی سخنی از اقتصاد سرمایه داری جمهوری اسلامی نمی گویند. اصلاح خواهان آن زمان، نه تنها دیگر واژه امپریالیسم را به کار نمی برند، بل که آشکارا هم می گویند که با امپریالیسم چالشی ندارند و از “غرب ستیزی” “چپ”ها بی زارند.

بگذارید نخست به بایستگی نبرد ایدولوژیک با ایدولوژی بورژوازی بپردازیم. پس از آن با نگاهی به “جنبش دوم خرداد”، به موشکافی نگرش خانم بهاره هدایت در باره ی آزادی، غرب ستیزی، عدالت اجتماعی و نقش “چپ” و راست در خیزش های کنونی خواهیم پرداخت.

بایستگی نبرد ایدولوژیک با ایدولوژی لیبرالی

برخورد ”چپ”ها با این نوشته گوناگون بوده است، برخی ها با نیش و کنایه به آن پرداختند، برخی ها چشم و گوش را در برابر آن بستند. ”چپ”های پشیمان شده و شرمگین نه تنها به پیشواز آن رفتند و به پیام آن خوشآمد گفتند، بل که در پخش آن نیز کمک کردند.

خانم هدایت به دلیل نبرد آشتی ناپذیر خود علیه زورگویی رژیم ولایت فقیه و به دلیل خط روشن و سازش ناپذیر خود علیه جمهوری اسلامی از جای گاه سنگینی در جنبش آزادی خواهی میهن ما برخوردار است. برخی از ”چپ”ها درست به همین دلیل از خرده گیری نگرش لیبرالی او در باره ی چالش های فراوانی که هم مهینان ما با آن ها روبرو هستند خودداری کرده اند. ولی درست برای همین، وظیفه ”چپ”ها هست که به نبرد ایدولوژیک با دیدگاه های لیبرالی ایشان بپردازند. نبرد ایدولوژیک، هم راه با نبرد اقتصادی و سیاسی، یکی از پهنه های نبرد طبقاتی است.

مارکس می گوید که نگرش های فرمان روا در جامعه، همان نگرش طبقه های فرمان روا در جامعه است. پس از مارکس، گرامشی در باره ی هژمونی فرهنگی، سخن گفت و نشان داد که طبقه فرمان روا از نهادهای فرهنگی برای گسترش دیدگاه خود و “مشروعیت سازی” (روا سازی) نظام طبقاتی سرمایه داری سود می جویند.  

فرهنگ هژمونیک بورژوازی، ارزش‌ها و هنجارهای خود را میان مردم پخش می کند، تا بتواند آن ها را با «عقل سلیم» (common sens) کردن، ارزش‌های همگان کنند. بدین گونه، بورژوازی از هژمونی فرهنگی خود، برای “چارچوب بندی” اندیشه و نگرش توده ها سود می جوید. پس از آن رسانه های بورژوازی واژه ها، زبان تصویری و استعاره ها می سازند، تا  با کاربرد روزانه آن ها، آن ها را «عقل سلیم» سازند.

گرامشی از آشتی ناپذیری ایدولوژیک طبقه بورژوازی و طبقه کارگر می گوید. میان دیدگاه “من گرایی” لیبرالیستی و دیدگاه “جمع گرایانه” سوسیالیستی تنش های آشتی ناپذیری وجود دارد.

«جنبش دوم خرداد»

انتخاب آقای خاتمی به ریاست جمهوری در سال ۱۳۷۶، و جنبشی که از دل آن به نام «جنبش دوم خرداد» برخاست، شادمانی و شور بزرگی در مردم برانگیخت و امید بر این بود که با پشتوانه ۲۰ میلیون رای بتوان گام هایی در راه دگرگونی در زمینه های آزادی، عدالت اجتماعی و استقلال اقتصادی برداشت.

این جنبش اگر رهبران آن توان و خواست آن را می داشتند، می توانست که دگرگونی های بزرگی را در جامعه ما انجام دهد و به هدف های سه گانه انقلاب ملی و دموکراتیک سال ۵۷ دست یابد. ولی شوربختانه اصلاح خواهان نشان دادند که مرد میدان پیکار نیستند و در میانه ی راه بیشترشان با ولی فقیه آشتی و پشت به مردمی که با هزاران آرزوهای نشکفته به آن ها رای داده بودند کردند. رهبران اصلاح خواهان با این که  بسیار سخن گفتند و برنامه های فراوان روی کاغذ داشتند، در پایان چون به نیروی مردم باور نداشتند، چون از گذر کردن مردم از مرز جمهوری اسلامی ترسیدند، چون بی آشنا از درد و رنج طبقه ی کارگر و لایه های پایینی بودند، برای پاسبانی از منافع طبقاتی، سرانجام هنگامی که می بایستی دلاورانه ایستادگی کنند، خود را در آغوش ولی فقیه انداختند.

پیامدهای پشت کردن به توده ها و چشیدن شکستی بزرگ برای خود اصلاح خواهان آن چنان سنگین بود که شکاف بزرگی میان آن ها رخ داد.

همان گونه که گفته شد، اصلاح خواهان به چند دسته گوناگون بخش شدند، ولی می توان برنامه های اقتصادی همه آن ها را نئولیبرالیسم خواند، می توان برنامه های برون مرزی همه ی این گروه ها را “غرب گرایی” و یا به گفته ی ما کمونیست ها آشتی با امپریالیسم خواند. آن ها هر گونه نبرد ضدامپریالیستی را با برچسب غرب ستیزی نمی پذیرند.

هدف های سه گانه انقلاب؛ آزادی، استقلال به معنای در پیش گیری راه رشد غیر سرمایه داری با اقتصاد ملی و عدالت اجتماعی به معنای برابری اجتماعی و کاهش شکاف طبقاتی بوده است. هنگامی که ما به گروه ها و دسته های اصلاح خواهان پیشین و کنونی نگاه می کنیم، می بینیم که آن ها دست کم با دیدگاه ویژه خود دل بستگی به آزادی دارند، ولی از دیگر هدف های انقلاب بهمن حتا سخن هم نمی گویند.

استقلال – غرب ستیزی یا نبرد ضدامپریالیستی

همه ی دسته های اصلاح خواهان، چه آن هایی که از مرز ولایت فقیه گذشته اند، چه آن هایی که از مرز جمهوری اسلامی گذشته اند، و چه آن هایی که زیر پرچم ولایت فقیه مانده اند و می خواهند در چارچوب “نظام” کنش سیاسی بکنند، در دشمنی با دو هدف اصلی انقلاب ملی و دموکراتیک با هم اندیشه هستند. هیچ یک از این دسته ها به استقلال و اقتصاد ملی و سمت گیری راه رشد غیر سرمایه داری باور ندارند و در پی آن نه تنها نیازی به نبرد ضدامپریالیستی نمی بینند، بل که وارونه، آن ها باور به نزدیکی به امپریالیسم دارند و نبرد ضدامپریالیستی را، کار نادرست “غرب ستیزی” می دانند.

گویا خلق های جهان از بی کاری به نبرد ضدامپریالیستی می پردازند، و نه از این که در برابر پرخاش گری های اقتصادی، نظامی و سیاسی امپریالیسم به ناگزیر از خود به دفاع بر می خیزند.

آقای رفسنجانی و دولت های او از نخستین کسانی بودند که راه را برای اقتصاد نئولیبرالیستی در جمهوری اسلامی باز کردند. ایشان زیر نام سازندگی و با پشتیبانی بی دریغ ولی فقیه روند خصوصی سازی سرمایه جامعه را آغاز کرد. ولی وارونه آن چه که خانم هدایت می اندیشد، اقتصاد نئولیبرالیستی آقای رفسنجانی، نه تنها هم راه با آزادی های سیاسی و اجتماعی نبود، بل که “قتل های زنجیره ای” را آفرید.

در پیاده کردن اقتصاد نئولیبرالیستی همه ی دسته های گوناگون اصلاح خواهان، نه تنها با بورژوازی انگلی هم گام بودند، بل که گاهی هم از آن ها در این راه پیشی گرفتند. یکی از بزرگ ترین گلایه های آقای خاتمی و هوادارانش به آقای احمدی نژاد این بود که بهینه سازی یارانه ها از برنامه های دولت خاتمی بود، ولی افتخارش از آن احمدی نژاد شده است. اصلاح خواهان حتا یک بار هم انتقادی از اقتصاد نئولیبرالیستی دولت های احمدی نژاد به دستور نهادهای امپریالیستی نکردند.

خانم بهاره هدایت بدون آن که “غرب ستیزی” را از نبرد ضدامپریالیستی جدا کند می گوید که «ضدیت با غرب سرنوشتی جز تمامیت‌خواهی ندارد» و دوران انقلاب را آغاز “غرب ستیزی” و «نقطة ائتلاف ”چپ” و اسلام‌گرایی در ۵۷ بود»”. خانم بهاره هدایت آن چنان به دیدگاه “آشتی تمدن ها” و گریز از “غرب ستیزی” خوی گرفته است که حتا یورش ارتش فاشیستی بورژوازی صهیونیسم به خلق فلسطین را از این زاویه می بیند. خانم پیکارگر راه آزادی که دلیرانه بهای سنگینی برای نبرد با دیکتاتوری ولی فقیه پرداخت می کند، رزم خلق فلسطین برای آزادی را هم در چارچوب “غرب ستیزی” می بیند و از آن پشتیبانی نمی کند.

ایشان به درستی در باره سیاست خارجی رژیم می گوید که “این انتخاب چیزی جز جنگ تمدنی با غرب نیست.” ولی هم زمان به دنبال تسویه حساب سیاسی با نیروهای ”چپ” می رود و می گوید که “ضدیت با غرب در جهانی که غربی است، یعنی «انقلاب دائمی» یا «پیروزی انقلاب جهانی پرولتاریا».” ایشان برای ترساندن توده های به جان آمده می گوید که “”چپ” رادیکال که برای نجات نوع بشر در خیال خام در هم کوفتن همه موجودیت‌های سیاسی-سرزمینی از جمله ایران است”.

ایشان با یک چرخش قلم، تنها برای این که جمهوری اسلامی غرب ستیز، آزادی ها را سرکوب می کند می گوید که “چرا ضدیت با غرب به درجات نافی آزادی بوده و هست؟” با این ترفند ایشان این تردید را در خواننده می آفریند که گویا ”چپ” ضدامپریالیست، آزادی خواه نیست.

ایشان نبرد ضدامپریالیستی ”چپ”های جهان علیه امپریالیسم را یک سان با غرب ستیزی آقای خامنه ای می داند. گویا ایشان نمی داند که امپریالیسم یک مقوله علمی است که با دشمنی با غرب برابر نیست. آن چه به ”چپ”های میهن ما برمی گردد، راستش این است که مارکسیست هایی مانند تقی ارانی و ایرج اسکندری ایدولوژی رهایی بخش مارکسیسم را که در غرب زاده شده بود، را در میهن ما گسترش داده اند. مارکسیست ها، هم میهنان ما را با فرهنگ و هنر پیش رو غربی آشنا ساختند.

بدون این که خانم هدایت خود بداند در نوشته خود نشان می دهد که برای او “غرب” کیست و چیست! “غربی” که او از آن سخن می گوید ”چپ” نیست، کمونیست نیست، اتحادیه های نیرومند کارگری نیست، جنبش های ضدامپریالیستی نیست، سازمان های هوادار آزادی خلق فلسطین نیست. “غربی” که او دوست دارد، همانا نئولیبرالیستی است که برای “اشیا اشخاص را نابود می کند”(طبری)

هم اکنون روشن می شود که این دیدگاه یک پای گاه گسترده در میان همه ی اصلاح خواهان پیشین دارد، زیرا خاتمی هم سیاست تنش زدایی خود با غرب را “آشتی تمدن ها” می خواند.   

انگار خانم هدایت نمی داند که امپریالیسم ساخته “مغزهای بیمار” ”چپ”ها نیست. خلق های کشورهای مستعمره که به بهای جان خود پیش رفت “غرب” را فراهم کرده اند، می دانند معنای امپریالیسم چیست. خلق های لیبی، عراق و افغانستان که زیر یورش های ارتش امپریالیستی بسیار کشته و زخمی داده اند می دانند معنای امپریالیسم چیست. کودکان بنگلادش و میانمار که از سوی شرکت های بزرگ امپریالیستی که به دنبال نیروی کار ارزان هستند، بهره کشی ددمنشانه می شوند می دانند معنای امپریالیسم چیست. 

عدالت اجتماعی

همه ی دسته های اصلاح خواهان هوادار لیبرالیسم سیاسی و اقتصادی و هم چنین هوادار نئولیبرالیسمی که در اقتصاد کشور پیاده شده است و درجهان هم اکنون فرمانروا هست هستند. آن ها در این زمینه ها با هم دیدگاه های مشترک فراوان دارند. اقتصاد نئولیبرالیستی، شکاف طبقاتی را ژرف تر کرده و تنگ دستی و تهی دستی را در جامعه ما افزایش داده است و با این راه رشد سرمایه داری، برای مردم ما عدالت اجتماعی در جمهوری اسلامی یک آرزوی دست نیافتنی شده است.

آن چه که به عدالت اجتماعی برمی گردد، اصلاح خواهان پیشین و کنونی هیچ نگرانی از بزرگ شدن شکاف طبقاتی ندارند، هیچ نگرانی از بیمارستان ها و آموزشگاه های خصوصی ندارند، هیچ نگرانی برای بی سرپناهی کودکان خیابانی ندارند، هیچ نگرانی از تنگ دستی کلیه فروشان ندارند، هیچ نگرانی برای تهی دستان و تنگ دستان میهن ما ندارند، هیچ برنامه ای برای جوانان بی کار ما ندارند.

خانم بهاره هدایت از طبقه کارگر که دلیرانه در برابر اقتصاد نئولیبرالیستی ایستاده است چیزی نمی گوید، از خیزش خلق های زیر ستم کرد، بلوچ، عرب، آذری ووو چیزی نمی نویسد، از نشست اعتراضی بازنشستگان چیزی نمی گوید. او همه ی خیزش های گذشته را تا به سطح “لیبرالی و غرب گرایی” کاهش می دهد. چرا او این ایستادگی ها را نمی بیند و یا آن ها را در جنبش براندازی برجسته نمی داند؟ پاسخ روشن است، چالش خانم هدایت با جمهوری اسلامی یک چالش اقتصادی نیست. ایشان مانند طبقه کارگر ددمنشانه بهره کشی نمی دهد، ایشان مانند کودک خیابانی بی سرپناه نیست، ایشان مانند مادر بیوه فرزندان گرسنه در خانه ندارد، ایشان مانند هم میهن بلوچ بی رحمانه روزانه تازیانه تبعیض نمی خورد، بی آبی نمی کشد.

ایشان خواست توده های رنج را تا به اندازه «زندگی معمولی» کاهش می دهد. ایشان نمی داند که «زندگی معمولی» طبقاتی هست. «زندگی معمولی» طبقه کارگر با طبقه بورژوازی انگلی یک سان نیست، «زندگی معمولی» خلق بلوچ با طبقه بورژوازی انگلی برابر نیست، «زندگی معمولی» کلیه فروش همانند طبقه بورژوازی انگلی نیست.

«زندگی معمولی» برای ایشان همان دموکراسی بورژوازی و پاسبانی قانون از مالکیت خصوصی ابزار تولید هست، به دید ایشان مردم ما نیاز به چیز دیگری ندارند. ایدولوژی لیبرالی می خواهد بورژوازی انگلی کراوات دار را، جانشین بورژوازی انگلی ریش دار کند!

آزادی

هنگامی که سخن از آزادی با دید لیبرالی می شود، دست کم کسانی مانند آقای سروش که فلسفه دان هست و آقای اکبر گنجی که رنج یادگیری مقوله ها را به تن خریده است، یا آقای زیبا کلام که کارشناس علوم سیاسی هست می دانند از چه سخن می گویند. ولی دیگران بسیاری تنها شیفته این نام شده اند.

بیش تر اصلاح خواهان پیشین درک گنگ و مبهمی از آزادی دارند و در برجستگی آن با هم هم گام و هم اندیشه هستند. برای رسیدن به آزادی، آن هایی که از مرز ولی فقیه گذر کرده اند می خواهند در چارچوب قانون اساسی بدون ولایت فقیه آزادی به دست بیاورند، آن های که زیر چتر ولی فقیه جای خوش کرده اند می خواهند که با بزرگ کردن زمین بازی جمهوری اسلامی آزادی را ارمغان مردم کنند.

آن هایی که از مرز جمهوری اسلامی گذشتند به دنبال براندازی، چه بسا با کمک امپریالیسم هستند. خانم فائزه رفسنجانی خواهان این بود که آقای ترامپ به ایران یورش برد، تا جمهوری اسلامی را سرنگون کند تا او و دوستانش حاکمیت جمهوری اسلامی را سراسر در دست خود گیرند. میهن دوستی اصلاح خواهانی که از ولی فقیه و جمهوری اسلامی بریده اند والاتر از این نیست. برخی از اصلاح خواهان گذشته براندازآن کنونی، مانند آقای سازگار و خانم مسیح علی نژاد رک و راست خود را در آغوش امپریالیسم و بورژوازی صهیونیست انداخته اند.

هم اکنون هم می بینیم که اصلاح خواهان خواهان براندازی در گوشه و کنار جهان بزرگ ترین کار سیاسی شان تبلیغ دیدگاه  ضدکمونیستی و ضد”چپ” است و با شرمگینی و در نهان خواهان دوستی با شاهنشاهی خواهان هستند.  

اصلاح خواهانی که در سخن خود را شیفته آزادی می خوانند، هنگام سخن رانی های پرشور خود یادشان می رود که آزادی ی که  در برگیرنده آزادی کمونیست ها و ”چپ”ها نشود، آزادی نیست. آن ها آن چنان از ”چپ”ها بی زار هستند که به جای جدل با آن ها با سخنان زشت و درشت دشمنی کینه جویانه خود را نشان می دهند. در میان خط های نوشته های آن ها ما می بینیم که آن ها تا به آن اندازه ضدکمونیست هستند که انگار کمونیست ها دشمن شماره یک آن ها هستند. شوربختانه، این حقیقتی دردناک است.

هم اکنون هم خانم هدایت، این رزمنده دلیر ضد ولایت فقیه که خودش در گهواره جمهوری اسلامی بزرگ شده است و پیشی نیانش از هواداران جمهوری اسلامی در دوره آقای خمینی بوده اند، ”چپ”ها را برای آوردن خمینی سرزنش می کند. ایشان یادشان می رود که همه ی لیبرال های آن زمان از آقای سنجابی گرفته تا آقای بازرگان، همه از پشتیبانان و چاکران بزرگ آقای خمینی بودند، و تلاش فراوان کردند تا ایشان را جای گزین بختیار کنند.

آقای بازرگان همچون بزرگ ترین لیبرال آن زمان با اندیشه های واپس گرایانه آقای خمینی در باره ی زنان هیچ چالش و ناسازگاری نداشت. آقای بازرگان در باره ی تنگ شدن چارچوب آزادی از سوی آقای خمینی هم چالشی نداشت. تنها نگرانی آقای بازرگان از “پوپولیسم ”چپ”” آقای خمینی بود که “سند را دست های پینه بسته دهقانان می دانست” و “امریکا را شیطان بزرگ می نامید”.

ایشان می گوید که «ما وقتی از «آزادی» حرف می‌زنیم، داریم از یک برساخت تمدنی حرف می‌زنیم که درون جهان معرفتی غرب پدیدار شده است.» این سخن ایشان درست، ولی اگر “جهان معرفتی غرب” خوب است، چرا چیزی در باره ی سوسیالیسم پنداری و علمی که برای نبرد علیه شکاف طبقاتی و برپایی عدالت اجتماعی که در “درون جهان معرفتی غرب پدیدار شده اند” نمی گوید؟

افزون بر این، در تاریخ صد سال گذشته میهن ما، این ”چپ”ها بودند که جان خود را برای آزادی داده اند. در میان جان دادگان راه آزادی حتا نام یک “لیبرال” هم دیده نمی شود. حتا وارونه، زنده یاد آقای بازرگان که در لیبرال بودن سرشناس بود، با تکیه به قانون سیاه رضا شاهی حزب توده ی ایران را غیر قانونی می دانست و از دادن گذرنامه به مهاجران توده ای برای بازگشت به میهن خودداری می کرد.

یکی از دروغ های بزرگ راست ها که خانم هدایت هم به بازگویی آن می پردازد متهم کردن ”چپ”ها به مهم ندانستن آزادی است. این دروغ با حقیقت تاریخی میهن ما سازگاری ندارد. ”چپ”ها در نبرد علیه دیکتاتوری های گوناگون بیشترین کشته را در راه آزادی داده اند. چه نامی از لیبرالیست های آزادی خواه در تاریخ ایران نوشته شده است؟ ارانی، روزبه، جزنی، گل سرخی، حمید اشراف، تیزابی، کتیرایی، حتا برادران رضایی و حنیف نژاد با ایدولوژی ”چپ” برای آزادی جنگیدند و نه با ایدولوژی راست. دست های جمهوری اسلامی به خون ”چپ”هایی مانند کی منش، مهرگان، انوشیروان لطفی، دیگر کمونیست های آزادی خواه، همه مجاهدانی که با باور به جامعه بی طبقه توحیدی کشته شده اند، آلوده است.

هنگامی که خانم هدایت از “جهان معرفتی غرب” سخن می گویند، نمی داند که هم اکنون در غرب ، تنها “چپ”ها هوادار آزادی توده ها هستند. آن چه به آزادی شهروندان در غرب بر می گردد، نیروهای راست پس از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ تا کنون هزاران لایحه و قانون از مجلس های خود برای وارسی، بازبینی و بازرسی مردم گذرانده اند. دستگاه های جاسوسی که در دست نیروهای راست در این کشورها هست، به سازمان های جاسوسی امپریالیسم امریکا اجازه داده اند که داده های فراوان در باره ی رفت و آمدها، نامه رسانی های شهروندان آن ها گردآوری کنند. در همه ی این کشورها این ”چپ”های “ضد آزادی” بودند که به این لایحه ها رای ندادند.

ایشان چون ریشه آزادی در غرب را از درخت “لیبرال” می بیند، تنها همین بخش از فرهنگ غرب را می شناسد. ایشان چیزی از نبرد ”چپ”های غربی برای دست یابی کارگران به حقوق دموکراتیک، عدالت اجتماعی، علیه نژادپرستی نمی نویسد. برای همین چون خانم هدایتِ با چشم های لیبرالی به غرب می نگرد، با راست های میهن ما، حتا آن هایی که از خانواده دیکتاتور پیشین بوده اند، چالشی ندارد، سوگند آن ها به آزادی برای شست و شوی گناهان آن ها برای خانم هدایت بس است.

نقش “چپ” و راست در جنبش

خانم بهاره هدایت بدون نشان دادن حتا یک روی داد تاریخی می گوید که «در بزرگ‌ترین جنبش‌های سیاسی در ایران در دهه‌های اخیر، یکی خواست آزادی‌های لیبرال برجسته است و یکی خواست ارتباط با غرب.» برای همین او جانشین جمهوری اسلامی را یک نیروی “غرب‌گرا” می داند و ریشه همه ی خیزش های ده سال گذشته را در پیوستن مردم به اندیشه لیبرالی می داند.

نخست این که ایشان خواست هم میهنان ما برای دست یابی به آزادی را با واژه “لیبرال” پیوند می زند و دوم این که درک خود از «ارتباط با غرب» را برای همگان درست می داند. اگر معنی «ارتباط با غرب» داشتن روابط اقتصادی، سیاسی و فرهنگی برابر با کشورهای غربی هست، مگر ”چپ” ها هم خواهان ان نیستند.

بهاره هدایت می گوید: «ما لیبرال‌ها روایت‌ها را به رقیب ”چپ”‌مان واگذار کرده‌ایم.». روشن نیست که ”چپ” با چه ابزاری توانست رقابت روایت را ببرد. راستش این است که در برابر دستگاه بزرگ رسانه ای راست های لیبرال، رسانه هایی که ”چپ” در دست دارد، هیچ است. لیبرال ها “من و تو”، “ایران اینترنشنال”، “رادیو فردا”، “رادیو امریکا” و همه ی رسانه های درون کشور را در دست دارند.

این رسانه ها به حق خانم هدایت و خانم نرگس محمدی را برای نبرد آشتی ناپذیر با دیکتاتوری ولی فقیه بزرگ می کنند، ولی چندان در باره ی رزم دلیرانه خانم سپیده قُلیان کارگرزاده و آقای اسماعیل بخشی کارگر و زندانی سیاسی نمی گویند. چرا جایزه نوبل به سپیده که دلاورانه بدون روسری به دادگاه رفت و سال ها است که در زندان است داده نشد؟ این رسانه ها چند بار در باره ی پیکار رفیق ناصر زرافشان علیه روبنا و زیربنای جمهوری اسلامی در برون و درون زندان نوشته اند؟

اگر خانم هدایت به راستی به این سخن که روایت‌ها را ”چپ” برده اند، باور دارند، تنها به این دلیل است که درد ”چپ”، درد مردم است. این مردم هستند که روایت ”چپ” می گویند، چرا که شکاف طبقاتی، نئولیبرالیسم و سرکوب را با گوشت و پوست خود حس می کنند. این درست وارونه آن سخنانی است که ایشان پیش تر در باره ی گرایش لیبرالی و غرب گرای خیزش های مردمی گفته اند.  

خانم بهاره هدایت می گویند که «پادشاهی مشروطه و جمهوری هر دو مولود ایده‌ی لیبرال‌اند»، و بدین گونه ایشان راه را برای هم کاری با آقای رضا پهلوی که تنها برای نام خانوادگی خود و پسر نخست بودن محمدرضا دیکتاتور حق پادشاهی به خود می دهد، را باز می کند.

خانم هدایت بی آن که به دنبال یافتن دلیل های انقلاب میلیونی و مردمی بهمن باشد، آن را سیاه ترین روی داد تاریخ ما می داند. ایشان گرسنگی توده های میلیونی، نبود آزادی ها و حقوق دموکراتیک، نبود سندیکاهای کارگری، دستگیری، شکنجه و کشتار آزادی خواهان از سوی ساواک، دستگاه دیوان سالاری بسیار آلوده، وابستگی بورژوازی کمپرادور، الیگارشی خانواده پهلوی را از یاد می برد و دلیل خشم توده های میلیونی را “غرب ستیزی” می داند.

پایان سخن

دسته های گوناگون اصلاح خواهان پیشین هوادار اقتصاد نئولیبرالیستی هستند و دل نگران شکاف طبقاتی هم نیستند. تلاش ”چپ”ها برای برپایی یک اقتصاد ملی و دموکراتیک که برپا کننده عدالت اجتماعی هم نیز هست، از سوی این دوستان با برچسب غرب ستیزی روبرو می شود. برخی از آنان برای دست یابی به آزادی حتا خودشان را در آغوش امپریالیسم و بورژوازی صهیونیسم انداخته اند.

آن چه که به خانم هدایت بر می گردد این است که ”چپ”ها باید از دلاوری او در نبرد پی گیر و آشتی ناپذیر علیه دیکتاتوری ولی فقیه ستایش کنند. ایشان متحد ما در نبرد علیه دیکتاتوری ولایت فقیه هست. ولی گویا خانم هدایت نمی داند که لیبرالیسم، تنها آزادی نیست یک فلسفه اقتصادی- سیاسی است که حتا توده های کشورهای پیش رفته سرمایه داری از پیامدهای ناگوار گونه نوین آن که نئولیبرالیسم هست در رنج هستند و اندک اندک دست آوردهای دهه های گذشته خود را از دست می دهند.

در آن جایی که پیکار ایشان با سرنگونی ولی فقیه و جمهوری اسلامی پایان می یابد، “چپ”ها به نبرد سنگین تر طبقاتی گام می گذارند، تا نان، کار و خانه هم برای رنج بران فراهم شود. این خطر هست که با قهرمان شدن زن دلیری که این چنین در برابر زورگویی ولی فقیه ایستاده است و هم زمان قهرمان سوپرلیبرالیسم و ضدکمونیست است، “چپ”ها در راه دستیابی به هژمونی فرهنگی شکست بخورند. برای همین، “چپ”ها باید با دیدگاه های لیبرالی او برخورد انتقادی بکنند.

آن طبقه ای که توانست لایه های میانی و پایینی را به سوی برنامه های خود بکشاند، به هژمونی فرهنگی دست می یابد که ابزار پرتوانی در نبرد طبقاتی هست. ”چپ”ها نباید با فراموشی نبرد ایدولوژیک با لیبرال ها، دست یابی آن ها به هژمونی فرهنگی را آسان کنند.