جای گاه فدراسیون روسیه در جهان چند قطبی و سرنوشت آینده آن!

مقاله ۱۹/۱۴۰۲
۲۱ مرداد ۱۴۰۲، ۱۲ اوت ۲۰۲۳

پیش گفتار

ما در یک دوره نوین در جهان زندگی می کنیم که امپریالیسم سه گانه (امریکا، اروپا، ژاپن)  برای نگه داشت برتری تاکنونی خود آماده است، تا همه ی جهان را به آتش بکشاند. بیش تر ”چپ” ها می دانند که در برابر این نقشه ویرانه گرانه امپریالیسم باید ایستادگی کرد. آن ها می دانند که باید جنبش ضد جنگ و صلح جویی را نیرومند کرد، ولی برخی ها در جنگل ناسازگاری گم شده اند و به بی راهه می روند.

دیدگاه کلان ”چپ” ها در باره ی درگیری اوکرایین، به دو گونه ناسازگار با هم بخش شده است. ما این دو دیدگاه را جنگ اردوگاه ها و  جنگ امپریالیست ها می خوانیم. 

دیدگاه اردوگاهی، دشمن شماره یک مردم جهان را امپریالیسم امریکا و زیردستان آن می داند. دیدگاه اردوگاهی، هم اکنون دو اردوگاه را در برابر هم می بیند، اردوگاه امپریالیسم به سرکردگی ایالات متحده که به دنبال پاسبانی از جهان تک قطبی است و اردوگاه دیگر به رهبری روسیه و چین که خواهان چند قطبی کردن جهان هستند. این دیدگاه روسیه و چین را امپریالیست نمی داند. و اگر هم انتقادی به آن ها دارد، آن ها را در هم سنجی با دشمن اصلی ایالات متحده، برای مردم جهان بسیار کم زیان تر می داند.  

کمونیست هایی که هوادار این دیدگاه هستند، باید به یاد داشته باشند که نبرد ضدامپریالیستی پیوند ناگسستنی با نبرد علیه اقتصاد نئولیبرالیستی در درون کشور دارد. برخی از ”چپ” های ایرانی و غربی که دل بسته نبرد “ضدامپریالیستی” جمهوری اسلامی شده اند، این نکته بسیار برجسته را از یاد می برند. آن ها آن چنان تضاد جهانی میان دو اردوگاه را بزرگ می کنند که  نبرد طبقاتی در درون کشور زیر سایه می افتد. برای همین، بخش بزرگی از هواداران این دیدگاه، نبرد طبقاتی در درون کشورهایی که در برابر امپریالیسم به شیوه های گوناگون ایستادگی می کنند، را یا نادیده می گیرند، یا به آن کم بها می دهند.  

دیدگاه جنگ امپریالیست ها، یک دیدگاه تروتسکیستی است که برخی از کمونیست ها هم آن را پذیرفته اند. این دیدگاه جهان را به دو طبقه اصلی بخش می کند: طبقه کارگر جهانی و بورژوازی درون کشورها.  

این دیدگاه بر این باور است که این جنگ دربرگیرنده دو جنگ است. این جنگ، جنگ روسیه امپریالیستی علیه امریکا و ناتو امپریالیستی، در خاک اوکرایین است. همه باید به شکست روسیه امپریالیستی و پیروزی اوکرایین غیر امپریالیستی کمک کنند. اوکرایین حق دارد به دنبال جنگ افزار باشد. این به معنای پشتیبانی سیاسی از رژیم اوکرایین نیست . آن ها می گویند که ما باید تلاش کنیم که با سازمان دهی طبقه کارگر این کشورها امپریالیست ها را سرنگون کنیم.     

”چپ” های تروتسکیست اروپا، با همه ی سخن ها زیبای خود، از بورژوازی کشور خود و پرخاش گری امپریالیسم غربی، ناتو، پشتیبانی کرده اند. نتیجه این شد که از طبقه کارگر خواستند که برای پشتیبانی از اوکرایین در کنار ناتو و در پشت بورژوازی خود بایستاد. 

کمونیست هایی که هوادار این دیدگاه هستند، باید به یاد داشته باشند که به بازگویی گفتمان امپریالیسم در باره ی دولت روسیه نپردازند. برخی از ”چپ” های ایرانی و غربی که این دیدگاه را می پذیرند، این نکته بسیار برجسته را از یاد می برند که امپریالیسم زمینه های درگیری روسیه در اوکرایین را با گسترش سالانه ناتو به سوی مرزهای روسیه از پیش کشیده بود.   

در دنباله نوشته ما به این می پردازیم که روسیه امپریالیست نیست. پس از آن، ما به بررسی  دشمنی امپریالیسم با روسیه خواهیم پرداخت. سپس نشان خواهیم داد که امپریالیسم زمینه های این جنگ در اوکرایین را چیده بود. در پایان به نقش روسیه در برپایی جهان چند قطبی و آینده آن خواهیم پرداخت.

روسیه امپریالیسم نیست

ما تنها تارنگاشت فارسی زبان هستیم که با کاربرد آمار و داده های جهانی، در نوشته ای به نام “روسیه امپریالیسم نیست” نشان دادیم که وارونه آن چه که تروتسکیست ها می گویند، روسیه نه به معنای لنینی آن و نه به معنای عام یک دولت امپریالیستی نیست. در زیر به بازگویی کوتاه نکته های برجسته نوشته های ما می پردازیم.  

پس از پیروزی ضد انقلاب در سال ۱۹۹۱ سران چاکر روسیه هر کاری برای خشنودی سرمایه داری غربی انجام دادند؛ کارخانه ها را بستند؛ پژوهش صنعتی را بستند؛ جلوی پیش رفت نظامی را گرفتند. برایند این کارها یک روسیه کم توان بود که نه یک اقتصاد نیرومند و نه یک ارتش توانا داشت. روسیه یک نظام سرمایه داری دارد، ولی نه یک سرمایه داری پیش رفته، مانند برخی از کشورهای اروپایی. ۸۲  درصد از صادرات روسیه دربرگیرنده مواد خام مانند نفت و گاز است. سرانه تولید ناخالص داخلی، روسیه در رده ۶۱ ام است.

بر پایه گزارش گاهنامه امریکایی فوربس که هر ساله ۲۰۰۰ شرکت بزرگ جهان را فهرست می کند، هیچ شرکت روسی میان ده شرکت بزرگ جهان نیست. روسیه دو شرکت در میان صد شرکت بزرگ جهان و شش شرکت در میان ۵۰۰ شرکت بزرگ جهان دارد. از صد بانک بزرگ جهان، تنها یک بانک روسی  است.  

آن هایی که بدون کاربرد آمار و داده ها سخن می گویند، نمی دانند که بورژوازی روسیه در جای گاهی نیست که رقیب کسی در بازار جهانی سرمایه داری باشد. هم اکنون این رقابت میان ایالات متحده، ژاپن و اتحادیه اروپا  از یک سو و چین از سوی دیگر است.

برخی ها می گویند که الیگارشی روس با سرشت امپریالیستی، این جنگ را علیه امپریالیسم امریکا در اوکرایین راه انداخته است. آن ها فراموش می کنند که بورژوازی تجاری وابسته روسیه خواهان فروش بی درد و سر مواد خام روسیه به غرب و فروش کالاهای پیچیده و یا بنجل در روسیه است. برای همین، این لایه از بورژوازی، نه تنها نیازی به درگیری با غرب ندارد، بل که از زمان یلتسین تا کنون وابستگی و چاکری خود به غرب را پذیرفته است.   

همان گونه که زیگانوف رهبر حزب کمونیست روسیه بارها گفته است، این گروه ها خواهان آغاز جنگ نبودند و زیان های بسیاری از این جنگ دیده اند. بوریس کاگارلیتسکی (Boris Yulyevich Kagarlitsky) انتقادگر مارکسیست دولت روس می پذیرد که گروه‌های “اولیگارشیک” در روسیه این روزها زیان می بینند. او می گوید که جنگ به‌ جای سود، دشواری های فراوانی برای آن ها آفریده است. او می افزاید که این گروه ها بسیار ناامید و افسرده‌ و در پی سرنگونی “پوتین و هم کارانش” هستند.    

افزون بر این، ما داده های آشکاری که سرشت درونی یک کشور امپریالیست را به روشنی نشان می دهد، در باره ی روسیه نمی بینیم. روسیه یک کشور پرخاش گر هم نیست، فرای پاسبانی از حوزه ی نفوذ خود، به هیچ کشوری دست یازی نکرده است.

فدراسیون روسیه برای دادن وام ها و کمک های اقتصادی به کشورها خواهان پیاده کردن ۵۵۴۶۵ شرط های اقتصادی و سیاسی نشده است.

فدراسیون روسیه در هیچ کشوری انقلاب مخملی راه اندازی نکرده است.

فدراسیون روسیه، سوای یک پای گاه کوچک در سوریه، در درون هیچ کشوری پای گاه جنگی ندارد.

فدراسیون روسیه در آب های هیچ کشوری ناوگان ها دریایی با موشک های کلاهک هسته ای ندارد.

فدراسیون روسیه، مانند امپریالیسم آمریکا ۸۰۰ پای گاه جنگی با ۱۷۳ هزار سرباز در ۱۵۹ کشور ندارد.

فدراسیون روسیه، مانند امپریالیسم آمریکا ۴۰۰ یورش جنگی به دیگر کشورها انجام نداده است.

فدراسیون روسیه برای دزدیدن سرچشمه های زمینی هیچ کشوری، دولت های قانونی این کشورها را ، مانند امپریالیسم امریکا (نفت: مصدق در ایران؛ مس: آلنده در شیلی؛ الماس: لومومبا در کنگو) واژگون نکرده است.

اگر حتا بپذیریم که درگیری روسیه در اوکرایین انگیزه های گسترش خواهی و پرخاش گری داشته است، آیا این درست است که روسیه را برای انجام این کار امپریالیسم خواند؟

آیا هنگام یورش عراق به کویت و به میهن ما، کسی سخنی از امپریالیسم عراق گفته است؟ آیا کسی هنگام پرخاش گری ترکیه علیه سوریه، سخن از امپریالیسم ترکیه گفته است؟ آیا کسی هنگام یورش اسراییل به لبنان و کشتن فلسطینی ها در کرانه غربی سخن از امپریالیسم اسراییل گفته است؟

پرسش به جا این است که اگر روسیه امپریالیست نیست و سوسیالیست نیز نیست، پس دلیل دشمنی امپریالیسم سه گانه (امریکا، اروپا، ژاپن) با روسیه چیست؟

برای واکاوی این دلیل، ما به ناگزیر باید یک گام به گذشته برداریم و نگاهی به روسیه ی پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی داشته باشیم.

روسیه، پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی

روسیه برای امپریالیسم برجستگی ژئوپلتیکی دارد. روسیه نه تنها بزرگترین کشور جهان است و با ۱۷ میلیون کیلومتر مربع ۱۱ منطقه زمانی از تنگه برینگ تا دریای بالتیک را می پوشاند، بل که کشوری با درازترین مرز با قطب شمال است. روسیه، شمال و جنوب، غرب و شرق را از سوی زمین، هوا و آب به هم پیوند می‌دهد. روسیه بخش شمالی قاره اوراسیا را در بر می گیرد و ۱۴۶ میلیون تن جمعیت دارد و دارای سرچشمه های زمینی پایان ناپذیر و دارای دومین زرادخانه هسته ای جهان است. روسیه هم چنان یکی از بزرگترین تولید کنندگان جنگ افزار در جهان است که ۲۲ درصد از فروش را پس از ایالات متحده با ۳۴ درصد در دست دارد. بنابراین، از دید نظامی، به ویژه جنگ افزارهای هسته ای نیرومند است.

پس از پیروزی ضد انقلاب، در دهه‌ی ۱۹۹۰ یک نظام اقتصادی- اجتماعی  ددمنشانه در روسیه پیاده شد. در این سال ها یلتسین مستانه در چشن ها هم راه با کلینتون پای کوبی می کرد و هم زمان با کمک رای زنان آمریکایی خود ددمنشانه ترین سرمایه داری را با شیوه های گانگستری پیاده می کرد. استراتژی امپریالیسم غرب برای نابودی توانایی تولیدی روسیه با کمک بورژوازی نوزاد و وابسته روسیه پیاده شد. میان سال های ۱۹۹۱ تا ۱۹۹۵، تولید ناخالص داخلی روسیه ۴۶ درصد، تولید صنعتی ۴۶ درصد، تولید فراورده های خوراکی  ۳۲ درصد و سرمایه گذاری ۶۱ درصد کاهش یافت.

 سه دهه پس از کنار گذاشتن سوسیالیسم، هنوز اقتصاد روسیه به اندازه اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی سال  ۱۹۹۰ نرسیده‌ است. در این سه دهه روسیه در جنگ با کشوری نبوده است، ولی دست نشاندگان امپریالیسم کارخانه های تولیدی را بستند و به داد و ستد با بورژوازی جهانی بسنده کردند. در این دوران روسیه به  کوچک‌سازی ارتش و نیروی دریایی خود نیز پرداخت.

در آن زمان سرمایه دارانی مانند خودورکوفسکی، پوتانین، فریدمن، ابراهاموویچ و دیگران نه تنها سرمایه دار بودند، بل که سیاست مدار نیز بودند. هفت الیگارش با هم کاری امپریالیسم آمریکا، به ویژه دستگاه کلینتون، به پیروزی انتخاباتی یلتسین در سال ۱۹۹۶ کمک کردند و پس از ان ها با پول و شیوه های  گانگستری روسیه را رهبری کردند.

پوتین هم از سوی همین گروه الیگارشی دور و بر یلتسین برای رهبری کشور برگزیده شده بود. پوتین به یلتسین و دختران و دامادهایش مصونیت از چفته (اتهام) دزدی و پول بازی علیه انها داد. روسیه در سال ۱۹۹۸ هم وند (عضو) گروه G8 و در سال ۲۰۱۲ هم وند سازمان تجارت جهانی شد. پوتین در سال های نخست رییس جمهوری خود، هم چنین درباره پیوستن به اتحادیه اروپا و ناتو سخن می گفت. نگرش روسیه در باره ی امپریالیسم و به ویژه در باره ی ایالات متحده در این سال ها، کم و بیش چاکرانه بود. پوتین پس از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ در کنار جورج دبلیو بوش ایستاد، و هوای روسیه را به روی نیروهای امریکایی برای جنگ در  افغانستان باز کرد.

با این همه، در آن سال ها امپریالیسم غرب به دنبال ساختن یک روسیه نیرومند و پیش رفته سرمایه داری نبود، بل که خواهان یک روسیه سراسر سرسپرده به امپریالیسم بود. هیچ گزینه‌ی دیگری را امپریالیسم نمی پذیرفت. بورژوازی جهانی نه تنها دست دوستی به سوی روسیه‌ی سرمایه داری و ضد سوسیالیستی دراز نکرد، بل که خواهان چند پارگی بیش تر آن بود. برای امپریالیسم سه گانه (امریکا، اروپا و ژاپن) سرمایه داری بودن روسیه مایه ارج گذاشتن آن ها به مرزهای روسیه نشد. دلیل آن این است که جانور درنده‌خوی سرمایه‌داری، همیشه به دنبال دست یابی به بازارهای نو است.

آن‌ها به یک بورژوازی وابسته که سرچشمه های زمینی روسیه را به آسانی و ارزان به غرب بفروشد و در برابر آن کالاهای بنجل غربی را در روسیه بفروشد نیاز دارند. برای رسیدن به این هدف، آن ها تلاش‌ کردند که فرآیندهای دوستی روسیه با همسایگانش را بر هم زنند؛ در اوراسیا به درگیری های سیاسی، خلقی و فرهنگی دامن بزنند؛ مردم روسیه را با خلق‌های برادر و هم سایه، که با هم تاریخ شکوهمند و پیوندهای ژرف دارند، را به جنگ هم دیگر بیندازند. هدفِ آن ها پاره پاره کردن روسیه است. آن ها می دانند که به بردگی کشاندن مردم سه یا چهار کشور کوچک و کم توان، بسیار آسان تر رام کردن از یک روسیه بزرگ است.

روسیه نوین

سیاست خارجی روسیه از سال ۲۰۰۷ به پس آرام آرام دگرگون شد. رهبری کشور دریافت که غرب هرگز نمی‌ تواند یک روسیه مستقل را بپذیرد. رهبری روسیه دریافت که غرب پس از شکست دادن اتحاد جماهیر شوروی در جنگ سرد، کنار گذاشتن سوسیالیسم، نه تنها به روسیه برای برپایی یک اقتصاد توانای سرمایه داری کمک نکرد، بل که تلاش کرد که روسیه را به فروشنده مواد خام دگرگون کند و مردم آن را در نداری و بدبختی نگه داشته باشد.

در فوریه‌ی ۲۰۰۷، رییس‌جمهور پوتین در سخنرانی خود در کنفرانس امنیتی مونیخ درک دیگری را به نمایش گذاشت و نشان داد که به حقیقت تازه ای در باره ی هدف های غرب دست یافته است. پوتین می گوید که گسترش ناتو هیچ پیوندی با امنیت در اروپا ندارد. و می افزاید “ما حق داریم بپرسیم: این گسترش علیه چه کسی است؟”

مانفرد ورنر (Manfred Wörner) وزیر دفاع آلمان غربی در آن زمان گفت: «هم این که ما ارتش ناتو را خارج از خاک آلمان مستقر نمی کنیم، به اتحاد جماهیر شوروی تضمین امنیتی محکمی می‌دهد». پوتین در این سخنرانی می پرسد که “این تضمین ها کجاست؟”

بودجه نظامی روسیه میان سال های ۱۹۹۸ و ۲۰۱۸ بیش از چهار برابر شده است و از ۱۴ میلیارد دلار به ۶۱ میلیارد دلار ارز است. با این همه، بودجه نظامی روسیه امروز تنها یک چهارم بودجه شوروی است.

سیاست خصوصی سازی در دو دوره نخست رییس جمهوری پوتین کاهش نیافت. ولی رییس جمهوری باور سختی به سه راه برد داشت.

 یک- شرکت های دولتی می توانند فروخته شوند، ولی نباید هرگز به رایگان به کسی واگذار شوند.

دو- اقتصاد بازار سرمایه داری خوب است، ولی نیاز به رام شدن دارد.

سه- الیگارش ها نباید بر دولت حکومت کنند، بلکه دولت باید بر ان ها فرمان روایی کند.

یکی از نخستین کنش های پوتین، پاکسازی و در خواست مالیات از الیگارش ها بود. او در سال ۲۰۰۳ ، از میخائیل خودورکوفسکی کمونیست جوان پیشین و دارنده شرکت یوکوس بود، خواست که به پرداخت ۳۳ میلیارد دلار مالیات بپردازد. یوکوس پول زیادی در خزانه نداشت، بنابراین شرکت ورشکسته شد و به دست شرکت نفتی دولتی روسنفت  افتاد و خودورکوفسکی گریخت. پوتین و رای زنان مالیاتی او، میخائیل خودورکوفسکی، بوریس برزوفسکی و ولادیمیر گاسینسکی، الیگارش هایی که نمی خواستند قانون مالیاتی را بپذیرند، را سر جای خود نشاندند.  

با این همه، هنوز هم خط اصلی سیاست اقتصادی دولت روسیه امروز اقتصاد نئولیبرالیستی است، ولی خصوصی سازی هم اکنون کم تر و کم تر است. پوتین در سال ۲۰۱۲، خصوصی سازی انحصارات طبیعی، سرچشمه های طبیعی و دارایی ها و صنعت  نظامی را ممنوع کرد.

هم اکنون ولادیمیر پوتین با گفته های خود نشان می دهد که خواهان بازگشت به شرایط اقتصادی برنامه ریزی شده، یا یک گونه سرمایه داری دولتی است. چند هفته پیش دولت چندین شرکت فراملی را ملی کرد. هم زمان دولت به وزارت خانه ها دستور داد که از فراورده های تولیده شده در کشور بهره برداری کنند. پوتین گفت که شرکت های بزرگ از این پس باید ده در صد مالیات بیش تر بدهند. پوتین در  باشگاه گفت و گوی والدای (Valdai Discussion Club) گفت که سرمایه‌داری به بن بست رسیده است. او از دست آوردهای چشم گیری اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی در چنبره جهان سرمایه‌داری سخن گفت. پوتین فروپاشی سوسیالیسم را دشامد (فاجعه) بزرگ ژئوپلیتیک خواند و به نخست وزیر لهستان گفت که اگر فداکاری های نیروهای اتحاد جماهیر شوروی به رهبری استالین نبود امروز لهستانی در اروپا نبود.

روشن نیست که آیا پوتین به راستی به این باور رسیده است که سرمایه داری به بن بست رسیده است و یا برای مردم فریبی این سخنان را می گوید. ولی اگر هم برای مردم فریبی این سخنان را می گوید، این نشان دهنده فشار طبقاتی از پایین است.  

اوکرایین، حوزه نفوذ روسیه

رهبران کشورهای پیروز در جنگ جهانی دوم، مانند استالین، روزولت و چرچیل پیمان بسته بودند که منافع ژئوپلیتیکی هم دیگر را ارج بگذارند و در مرزهای هم دیگر جنگ افزار هسته ای جای گذاری نکنند. ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی هرگز برابر نبودند. ایالات متحده همیشه در پهنه اقتصادی، نظامی و فرهنگی بالاتر از اتحاد جماهیر شوروی بود، ولی با این همه این دو کشور بزرگ حوزه های نفوذ یکدیگر را پذیرفته بودند و از خط قرمز گذر نمی کردند. پس از فروپاشی سال ۱۹۹۰ ، امپریالیسم نیازی به ارج گذاشتن به این پیمان ندید و ناتو که می بایست پس از فروپاشی پیمان ورشو از میان رود، به سوی مرزهای روسیه گسترش داد. رفتار نوکرانه گورباچف و یلتسین در برابر امپریالیسم، دشمنان روسیه را، به ویژه ایالات متحده پرخاش گرتر کرد. سیاست خارجی کشورهای امپریالیسم در برابر روسیه سرمایه داری، به‌ جای دوستانه‌ تر شدن، دشمنانه تر شد. آن ها دست یابی به هدف های امپریالیستی آمریکا را آسان دیدند و ناتو را بیش از سه دهه به سوی مرزهای روسیه گسترش دادند. 

در باره ی اوکرایین باید گفت که این کشور در حوزه نفوذ روسیه است، جایی که از دید جغرافیایی، تاریخی، فرهنگی، مذهبی و ژئوپلیتیکی به آن پیوند دارد. تاریخ نگار و سیاست مدار لهستانی-امریکایی زبیگنیو برژینسکی بارها نوشته بود، بدون اوکراین، روسیه نمی تواند نیرومند باشد. درگیری بیش از یک سال روسیه در اوکرایین نبرد سرنوشت است، و اگر چه ما تا کنون روسیه را در برابر کمک های غرب به اوکرایین بسیار خویشتن دار دیدیم، ولی این خطر است که نیروهای ملی گرا از خط رسمی دولت، ریاست جمهوری، دوما و شورای امنیت گذر کنند.

بسیاری از سیاست مداران خردمند غرب به پیامدهای ناگوار این روند هشدار داده بودند. جان میرشایمر ( John Mearsheimer) دانشمند علوم سیاسی و پژوهش گر روابط بین‌الملل آمریکایی، استاد برتر دانشگاه شیکاگو ، در سال ۲۰۱۵  هشدار داده بود که غرب اوکرایین را  در جنگ با روسیه نابود خواهد کرد. دلیل اینکه او توانست هفت سال پیش از آغاز درگیری روسیه در اوکرایین آن را پیش بینی کند، این است که او می داند که کشورهای بزرگ، هرگز نیروهای جنگی کشور بزرگ دیگری را در کنار مرزهای خود نخواهند پذیرفت. این همیشه در سیاست میان کشورهای بزرگ یک نکته کلیدی بود که ایالات متحده آن را بر هم زد.   

اگر به این پندها گوش داده می شد، ناتو کمربندی به دور روسیه از سوی کشورهای اروپای شرقی از استونی در شمال، تا بلغارستان در جنوب (استونی، لتونی، لیتوانی، لهستان، جمهوری چک، اسلواکی، مجارستان، رومانی و بلغارستان) نمی بست.

هم اکنون، نه تنها سیاست مداران امریکایی مانند لوید جیمز استین، وزیر جنگ، بل که همچنین رییسان پیشین و کنونی ناتو هدف نابودی و خواری اقتصادی و نظامی روسیه را پنهان نمی کنند. بایدن در لهستان، وارونه همه ی راه بردهای سیاسی، خواهان سرنگونی “رژیم پوتین” شد.

پس از فروپاشی تا امروز غرب هیچ گاه نقشه های خود برای چنبره زدن به دور روسیه را کنار نگذاشت. راستش این است که آغازگر این جنگ امپریالیسم امریکا و امپریالیسم اروپا است. امریکا می توانست جلوی آغاز جنگ را بگیرد. هفته های پیش از ۲۴ فوریه، روسیه امیدوار بود که ایالات متحده، با نسخه برداری و آموختن از بحران موشکی کوبا در پاییز ۱۹۶۲،  حوزه نفوذ روسیه را می پذیرد و از اندیشه پیوستن اوکرایین به ناتو چشم پوشی می کند.

ایالات متحده می توانست تا ۲۳ فوریه به آسانی از جنگ جلوگیری کند و دولت روسیه به غرب و رهبرانش زمان زیادی برای صلح پذیری داد.

ولی آن‌ها در این اندیشه بودند که کار روسیه را یک بار برای همیشه به پایان برسانند. سال‌هاست که ناتو، چنبره خود را به دور روسیه تنگ‌تر کرده است. آن ها نخواستند که روسیه شکست خورده و سرمایه داری بخشی از  سرمایه‌داری غرب باشد. امپریالیسم نه تنها نیازی به یک روسیه مستقل نیرومند ندید، بل که از بن با یک روسیه بزرگ دشمنی دارد.

به دید روسیه، امپریالیسم سه گانه پس از فروپاشی شوروری، با راه اندازی اندیشه پذیرش اوکرایین در ناتو و اتحادیه اروپا، مانند چارلز دوازدهم سوئد، سپس ناپلئون و هیتلر به دنبال نابودی روسیه رفته است. برای همین روسیه نخواست که بیش از این در برابر یورش های پنهان  و آشکار امپریالیسم پس نشینی کرد. برای روسیه سخن از مرگ و زندگی بود. رهبری روسیه برای از دست ندادن روای خود در برابر مردم، چاره ای فرای ایستادگی نداشت.

برای همین، گفتن این که روسیه بدون هیچ دلیلی با اوکرایین درگیر شده است، با حقیقت هم خوانی ندارند و بخشی از گفتمان دروغین امپریالیسم سه گانه در باره ی روسیه است.

یورش “بی دلیل” روسیه به اوکرایین؟!

کیتلین جانستون (Caitlin Johnstone) کنش گر سیاسی و صلح دوست آمریکایی می نویسد که همه ی رسانه های غربی و طبقه بورژوازی هم آهنگ واژه های “بدون انگیزه” را در باره ی درگیری روسیه در اوکرایین به کار بردند.

در ۲۳ فوریه سال گذشته، یک روز پیش از درگیری نیویورک تایمز نوشت : “یورش بدون انگیزه به یک کشور مستقل اروپایی…” پس از اغاز درگیری، کاخ سفید بایدن نوشت “یورش بدون انگیزه و غیرقابل توجیه روسیه به اوکراین…”. انتونی بلینکن، وزیر امور خارجه امریکا  در توییتر نوشت: “یورش از پیش برنامه ریزی شده، بدون انگیزه …..”. در ماه مارس سال گذشته، نیویورک تایمز نوشت که تحریم های غرب علیه روسیه “نشان داده است که پیامد جنگ های تجاوز جویانه بدون انگیزه ….” در اوریل سال گذشته، نیویورک تایمز بار دیگر نوشت که “پوتین دستور یک جنگ بدون انگیزه …..»

در ماه مه سال گذشته، تایمز تاکید کرد که “اوکرایین سزاوار پشتیبانی در برابر تجاوز بی دلیل روسیه است.” به گفته جفری ساکس، کارشناس سیاسی و اقتصادی، نیویورک تایمز  واژه های “بدون انگیزه” را “۲۶ بار، در پنج سرمقاله” به کار برده است. گاردین بارها نوشت: “جنگ بدون انگیزه اقای پوتین…” لس انجلس تایمز نوشت: “یورش بی دلیل روسیه به اوکرایین ….” ، شیکاگو تریبون نوشت “یورش  بدون انگیزه پوتین به اوکراین»، فایننشی مالی تایمز نوشت “یورش بی دلیل پوتین به همسایه روسیه». واشنگتن  در دو بخش جداگانه نوشت “یورش فاجعه بار و بدون انگیزه مسکو» و “یورش بدون انگیزه روسیه». نیویورکر نوشت: “ولادیمیر پوتین دستور یورش بدون انگیزه روسیه به اوکراین…” ، ان بی سی نیوز گفت : “یورش بدون انگیزه روسیه به اوکراین…” ، CNBC نوشت “یورش بدون انگیزه پوتین به اوکراین”.

نوام چامسکی سال گذشته در گفت و گویی رسانه ای گفت که کاربرد پیوسته “بدون انگیزه” در رسانه های غربی برای این است که این یورش بدون دلیل و بدون انگیزه نبوده است

 چامسکی گفت که اگر شما یک روزنامه نگار “ارج مند” هستید، باید این درگیری را  ” یورش بدون انگیزه روسیه به اوکراین” بنامید. او می گوید که شما در گذشته در هیچ یک از رسانه ها  “بدون انگیزه” در باره ی جنگ عراق و افغانستانان نمی خوانید. او می افزاید که هم اکنون اگر شما ان را در گوگل جستجو می کنید،  صدها هزار نوشته در باره ی ” یورش بدون انگیزه به اوکراین” می یابید.

جهان چندقطبی؛ ایستادگی اردوگاهی نا هم گون در برابر زورگویی امپریالیسم سه گانه (امریکا، اروپا، ژاپن)    

در گذشته امپریالیسم این گونه وانمود می کرد که اتحاد جماهیر شوروی و اردوگاه سوسیآلیسم خطر بزرگی برای مردم جهان و صلح در دنیا هستند. پس از فروپاشی هم گان دریافتند که امپریالیسم چگونه جهان را در نبود شوروی به آتش کشاند. فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و گردان سوسیالیستی، بازار نوینی برای امپریالیسم آفرید که به زندگی انگلی آن چند دهه دیگر نیز افزود.

بر پایه داده‌های سازمان پژوهش آکسفام ده تن از دارآترین مردم جهان بیش از ۴۰ درصد از مردم زمین دارایی دارند. در آغاز سال ۲۰۲۳ یک میلیارد انسان با دو دلار در روز زندگی می‌کردند. ۳ میلیارد دیگر با ۵ دلار در روز زندگی‌می‌کنند. نیمی از باشندگان (جمعیت) زمین در تهی دستی فرو‌رفته‌اند!

امپریالیسم که برای بستن در ناتو زیر فشار توده های اروپا و امریکا بود، نخست خطر اسلام را آفرید و پس از دست یازی و ویران کردن عراق، لیبی و افغانستان، دشمنان دیگری به نام چین و روسیه آفرید. آن‌ها خشمگین از این که چین دیگر تهیه کننده نیروی کار ارزان نیست، و روسیه دیگر نمی خواهد به فروش مواد خام بسنده کند، این دو کشور را که کاراک (پتانسیل) رهبری جهان چند قطبی را داشته اند را به نام دشمنان نوین انسان غربی به توده های غرب شناساند.

رسانه های غربی و کارشناسان و پژوهش گران بورژوازی تلاش برای نگه داشت دنیای تک قطبی را در پشت واژه های گم راه کننده پنهان‌می‌کنند. آن‌ها ستیزه‌جویانه چین سوسیالیستی و روسیه را هدف دشمنی خود گرفته اند. چین از تاریخ غم‌انگیز اتحاد جماهیر شوروی بسیار آموخت. یکی از بزرگترین کجروی کنار گذاشتن دیکتاتوری پرولتری و نقش رهبری حزب کمونیست بود که به برپایی دوباره نظام سرمایه‌داری در روسیه انجامید.

هم اکنون دو نیروی بزرگ – چین و روسیه – در نبرد با هژمونی آمریکا نقشی کلیدی دارند که زمینه های شایسته ای را برای هم کاری میان کشورهایی  که خواستار پیش رفت اقتصادی با پاسبانی از استقلال خود در روندی صلح‌آمیز هستند، را فراهم می کنند. در گذشته بسیاری از کشورهای خواهان استقلال جای گزینی برای هژمونی ایالات متحده نمی‌دیدند. اکنون آشکار شده است که هم کاری جمهوری خلق چین با فدراسیون روسیه، رویای جهانِ تک قطبی آمریکا را به کابوس جهان چند قطبی دگرگون کرده است.

رهبری این اردوگاه در دست جمهوری خلق چین سوسیالیستی است و دیگر کشورهای بزرگ مانند برزیل، آفریقای جنوبی، هندوستان و روسیه کشورهای سرمایه داری هستند. جمهوری خلق چین  به درستی خواهان نیرومند کردن این نیروگاه و شکاف انداختن هر چه بیش تر میان آوردگاه دشمن است. کنگره‌ی بیستم حزب کمونیست چین این دهه را پایان دنیای تک قطبی خواند.

روند چند قطبی شدن جهان و سوسیالیسم

پیشرفت اجتماعی مردم نیازمند یک جهان چندقطبی است. نبرد با هژمونی ایالات متحده، راه را برای یک سیستم عادلانه‌ترِ جهانی هموار می‌کند. ولی چندقطبی شدن جهان به خودی خود، دنیا را از بدبختی نداری چالش های آب و هوایی نابرابری نجات نمی دهد. میلیاردها انسان تنگ دست هستند، شرایط زندگی شایسته ندارند و از ستم طبقاتی رنج می برند. طبقه کارگر و رنج بران این کشورها باید با سازمان دهی و یگانگی خود، برای سوسیالیسم بجنگند. پس از فروپاشی، اندیش مندان بورژوازی، سرمایه‌داری تنها راه پیشرفت جهان می دانستند. ولی دستاوردهای چین اکنون در برابر چشمان شگفت‌زده بورژوازی به جهانیان نشان داد که سوسیالیسم جایگزین برتر سرمایه‌داری است.   

کشورهایی مانند فدراسیون روسیه که هم اکنون خواهان چند قطبی شدن جهان هستند و در برابر زورگویی امپریالیسم در داد و ستد جهانی، به ویژه امپریالیسم امریکا ایستادگی می کنند، باید دیر یا زود از خط اقتصادی نئولیبرالیستی در درون کشور به دور شوند. دانش مارکسیستی به ما می آموزد که خط مستقل در سیاست برون مرزی، بدون یک اقتصاد ملی نیرومند در درون کشور چندان پایدار نمی ماند.

دو راهی روسیه

اندیشه برابری خواهانه و صلح جوی ”چپ” در جهان با خشم سرمایه‌ی فراملی روبرو می‌شود. نیروهای پرتوانی مانند بورژوازی تجاری وابسته در روسیه در کنار  سرمایه‌ی فراملی ایستاده اند. آن‌ها به‌دنبال دست‌ نخوردن و دگرگون نشدن نظام  ویرانگر اقتصادی- اجتماعی هستند. آن ها همه ی نیروی خود را برای جلوگیری‌ از دولتی شدن اقتصاد و برپایی یک اقتصاد مستقل و ملی در روسیه به کار می برند و تلاش می کنند که شرایط ددمنشانه سال های  ۱۹۹۰ را زنده کنند. این طبقه انگلی تلاش می کند که چوب در لای چرخ یک اقتصاد ملی بگذارد.

این طبقه، هم راه با بورژوازی مالی در روسیه که در دولت نیز نیرومند هست، نه تنها به دنبال دوری از سیاست های نئولیبرالیستی نیستند،  بل که جلوی برنامه‌ی برای پای ریزی یک اقتصاد ملی را نیز می گیرند. نبرد طبقاتی از پایین باید دستگاه فرمان دهی (حاکمیت) روسیه را به ناگزیر به در پیش گرفتن یک راه اجتماعی-اقتصادی ملی و خلقی کند. ولی نهادهای  مالی و اقتصادی دولت نیازی به بریدن ناف از سرمایه‌ی جهانی مانند صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی نمی بینند.

در هم سنجی با سال ۱۹۹۰ جمعیت روسیه نه تنها افزایش نیافته است، بل که دو میلیون کاهش‌ هم یافته‌ است. تولید ناخالص داخلی روسیه‌ی امروز، تنها ۲۰ تا ۲۵ درصد بیشتر از تولید ناخالص داخلی سال ۱۹۹۰ است. باید یادآوری کرد که تولید ناخالص داخلی جمهوری خلق چین در سه دهه هشت برابر افزایش یافت. این هم سنجی نشان گرد کارایی بزرگ  سوسیالیسم نوسازی‌شده زیر رهبری حزب کمونیست در برابر کارکرد اقتصاد سرمایه‌داری در روسیه است. بر پایه آمار وزارت بهداشت، بیش از نیمی از مردان روسیه، پیش از ۶۵ سالگی می‌میرند. هم اکنون هزینه‌های بهداشتی روسیه، در رده  ۱۲۱ در جهان، هزینه‌های آموزشی در رده  ۸۴ در جهان است و هزینه پژوهش در بخش دانش و فن آوری تا رده ۳۷ کاهش یافته  است. در دوران شوروی از هر چهار دانشمند در جهان یکی شهروند شوروی بود.

روسیه هم اکنون یک نظام مالیاتِی پیش رو ندارد، تا بتواند جلوی شکاف طبقاتی را بگیرد. در صد مالیات بر درآمد سرمایه داران و کارگران یک سان است. در روند خصوصی‌سازی، بیش تر شرکت‌های روسی به دست کسانی افتاد که به دنبال پول اندوزی و فرستادن سرمایه به بیرون از مرزها هستند. تنها ۱۵ درصد از سرچشمه های استراتژیک در دست دولت است.  

آغاز درگیری در اوکرایین امیدهای میهن‌ دوستانه مردم روس را که سال ها از سوی امپریالیسم خوار شده بودند برانگیخت. مردم روسیه خواستار پشتیبانی از مرزهای روسیه و نبرد با نقشه های امپریالیسم هستند، ولی هم زمان خواهان دگرگونی  اجتماعی-اقتصادی به سود لایه های پایینی و میانی کشور نیز هستند. با این که بیش از سی سال از فروپاشی اتحاد شوروی گذشته است، ولی مردم روسیه تاریخ شوروی و ایستادگی پدربزرگان و مادربزرگان خود در برابر نازیسم را فراموش نکرده اند. دید سنجی های گوناگون نشان گر این است که سه چهارم مردم روسیه، اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی را برای فراهم کردن برابری اجتماعی، بهداشت و آموزش رایگان ، حق کار،  و خانه ارزان دوست دارند.

چندی پیش دولت روسیه شش هدف کلیدی اجتماعی-اقتصادی را پیش روی خود گذاشته است که بر پایه آن صنعت تولیدی، فن آوری، داد و ستد با جهان غیر غرب و درآمد شهروندان باید افزایش یابد. ولی روشن است که پیاده شدن و پیروزی این برنامه پیش رو، نیاز به فشار طبقاتی از پایین دارد. نبرد طبقاتی از پایین و فشار توده ها می تواند هم سنگی نیروها را در دستگاه فرمان دهی روسیه به سود توده ها دگرگون کند.

پایان سخن

روسیه یک کشور امپریالیستی نیست. نیاز به یادآوری است که برخی از حزب های کمونیستی، با این که این جنگ را یک جنگ امپریالیستی می دانند، سخن از “رقابت شدید” امپریالیست ها “با روسیه سرمایه‌داری” می گویند، نه با “روسیه امپریالیستی”. هم زمان باید یادآوری کرد که کشورهای سوسیالیستی، جمهوری خلق چین، کوبا، ویتنام و جمهوری دموکراتیک خلق کره و حزب های کمونیست آن ها از پشتیبانان روسیه در پهنه جهانی هستند. بسیاری از  کشورهای آسیایی و آفریقایی و آمریکای لاتین نیز پشتیبان روسیه هستند.   

به دلیل جای گاه ژئوپلیتیک و داشتن جنگ افزارهای هسته ای، امپریالیسم خواهان کم توان کردن روسیه و چند پارگی آن است.  روسیه هم اکنون در کانون درگیری با امپریالیسم است. برخی از سیاست مداران اروپا حتا از این سخن می گویند که برای خاک کردن روسیه باید از چین کمک گرفت و با آن هم کاری کرد. در  سال گذشته ۱۵۰۰ تحریم علیه روسیه انجام شد. چنین چیزی برای هیچ کشوری روی نداد. هدف امپریالیسم این است که روسیه را از در پیش گیری استقلال پشیمان کند و با کمک بورژوازی وابسته این خط را دگرگون سازد.

روسیه هم اکنون نقش مثبت و کلیدی در روند چند قطبی شدن جهان و ایستادگی در برابر زورگویی امپریالیسم بازی می کند. ولی پایدار شدن پیروزمندانه این نقش مثبت بستگی به دوری گرفتن روسیه از اقتصاد نئولیبرالیستی در آینده دارد. شوربختانه، با این که ریاست جمهوری و رای زنان آن از بن بست سرمایه داری سخن می گویند، ولی بخش بزرگی از دولت هم چنان راه ویران گر نئولیبرالیستی را دنبال می کند. داده های فراوانی نشان گر این است که پیروزی نیروهای پیش رو در نبرد طبقاتی ژرف امروز می تواند یک روسیه غیر سرمایه داری را در آینده پایه گزاری کند. هر چند که بورژوازی وابسته به امپریالیسم روسیه نمی تواند جلوی روند پیش رفت تاریخ را بگیرد، ولی بی گمان پیش از شکست خود ، هزینه‌ی سنگینی از مردم روسیه می‌گیرد.




امپریالیست خواندن چین و روسیه، آب به آسیاب امپریالیسم امریکا ریختن است!

مقاله ۱۸/۱۴۰۲
۱۰ مرداد ۱۴۰۲، ۱ اوت ۲۰۲۳

پیش گفتار

هم آهنگی و هم دستی شگفت انگیزی را می توان در یک روند ضد روسی و ضد چینی در گروه های ”چپ” ایرانی دید. گروه های بسیار ناهمگونی، مانند آقای کشتگر، تارنگاشت ایران امروز، نوید نو، عدالت (م- ل) و گروه ناشناخته ای، زیر نام هواداران حزب توده ی ایران درون کشور، پخش کننده ریز و درشت و پنهان و آشکار پیام های ضد روسی و ضد چینی هستند. 

برگردان های پرسش برانگیز و غیرعلمی نیز، مانند «آیا روسیه کشوری امپریالیستی است؟» سؤال درستی نیست – نوشتهٔ گرگ گودلز(Greg Godels) ، ترجمهٔ: حبیب مهرزاد،  در “اخبار روز” به این روند ضد روسی دامن می زنند. روشن نیست که چه انگیزه ای  برگرداننده این نوشته را بر آن داشت که پس از بیش از یک سال از پخش آن نوشته، به برگردان آن بپردازد!   

روند ضد روسی و ضد چینی در میان گروه های “چپ” در پهنه جهانی نیز همین گونه است. چپ گرایانی مانند گرگ گودلز و حزب کمونیست یونان، هم اندیشی شگفت انگیزی با تروتسکیست  ها و سوسیالیست های دموکرات اروپا، در باره ی درگیری اوکرایین و “امپریالیست” بودن جمهوری خلق چین و فدراسیون روسیه دارند.   

”چپ” های ضد روس و ضد چین کنونی به همان اندازه که مائویست ها در گذشته های دور با “سوسیال امپریالیسم” خواندن اتحاد جماهیر شوروی آب در آسیاب امپریالیسم می ریختند، به بازگویی گفتمان امپریالیسم می پردازند.   

کاربرد واژه هایی مانند “رژیم پوتین” نشان دهنده روسیه ستیزی بی لگام این گروه ها است. آن ها حتا یک واژه در باره ی پشتیبانی نزدیک به صد در صد دومای روسیه از خط استقلال روسیه و نبرد با گسترش ناتو نمی نویسند. آن ها نمی نویسند که حزب کمونیست روسیه ، بزرگترین حزب کمونیست جهان غیر سوسیالیستی، هوادار و پشتیبان خط کنونی هست. آن ها حتا یک بار هم سخن از رژیم بایدن که نماینده ددمنش ترین بورژوازی نظامی در امریکا هست نمی گویند، ولی هنگام سخن گفتن در باره ی روسیه به یاد “رژیم پوتین” می افتند.

این دسته های نا هم گون به ”چپ” هایی که در دام ضدروسی امپریالیسم گرفتار  نشده اند، گوش زد می کنند که فدراسیون روسیه کنونی همانند اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی نیست و گویا برای همین، هم اکنون ضدروس بودن کار درستی است!

بگذارید در آغاز این نوشته نگاهی داشته باشیم به نادرست بودن هم سنجی امپریالیسم امریکا با سیاست های چین و روسیه. در دنباله این نوشته ما به بررسی چند قطبی شدن جهان و استراتژی امپریالیسم امریکا و استراتژی جمهوری خلق چین و فدراسیون روسیه در این روند می پردازیم.

امپریالیسم امریکا

تاریخ ایالات متحده با پرخاش گری و گسترش جویی پیوند خورده است. از زمانی که در سال ۱۷۷۶ امریکا استقلال خود را به دست آورد، آمریکا پیوسته  به دنبال گسترش به زور بود: آمریکاییان بومی را کشت، به کانادا یورش برد، علیه مکزیک جنگ راه اندازی کرد، جنگ آمریکا و اسپانیا را برانگیخت و هاوایی را پیوست (ضمیمه) خود کرد. پس از جنگ جهانی دوم، جنگ هایی را  برانگیخته یا آغاز کرد مانند جنگ کره، جنگ ویتنام، جنگ خلیج فارس، جنگ یوگسلاوی، جنگ افغانستان، جنگ عراق، جنگ لیبی و جنگ سوریه. امریکا از هژمونی نظامی خود برای هم وار کردن راه گسترش جویی خود سود می جوید. در سال های گذشته میانگین بودجه جنگی سالانه آمریکا از ۷۰۰ میلیارد دلار فراتر رفته است که ۴۰ درصد از بودجه جنگی همه جهان است و بیش تر از بودجه جنگی ۱۵ کشور. آمریکا  ۸۰۰ پای گاه جنگی برون مرزی با ۱۷۳ هزار سرباز در ۱۵۹ کشور دارد. بر پایه کتاب آمریکا یورش می کند نوشته کریستوفر کلی (America Invades: by Christopher Kelly) ، آمریکا کم و بیش با  ۱۹۰  کشور در گیر شده است.

بر پایه یک گزارش دانشگاه تافتسTufts University)) ، “مقدمه ای بر پروژه مداخله نظامی: مجموعه داده های جدید در مورد مداخلات نظامی ایالات متحده، ۱۷۷۶-۲۰۱۹”، در این سال ها ایالات متحده نزدیک به ۴۰۰ یورش جنگی در جهان داشته است که ۳۴ درصد در آمریکای لاتین و کارائیب، ۲۳ درصد در شرق آسیا و اقیانوسیه، ۱۴ درصد در خاورمیانه و شمال آفریقا و ۱۳ درصد در اروپا بودند. جیمی کارتر رئیس جمهور پیشین آمریکا می گوید، بدون شک آمریکا جنگ دوست ترین کشور تاریخ جهان است.

هم اکنون درگیر جنگی آمریکا در خاورمیانه و شمال آفریقا و جنوب صحرای آفریقا رو به افزایش است. آمریکا از آغاز دیپلماسی را برای کشورگشایی و گسترش جویی می خواست و اگر این دیپلماسی کاربرد نداشت به جنگ روی می آورد. دولت های برگزیده دموکراتیک را در بسیاری از کشورهای سرنگون کرد و بی درنگ دست نشانده های خود را به جای آن ها نشاند. امروز در اوکراین، عراق، افغانستان، لیبی، سوریه، پاکستان و یمن، آمریکا تاکتیک های کهن خود را در راه اندازی جنگ های جانشینی، جنگ های هواپیماهای بدون سرنشین  دنبال می کند. .هژمونی نظامی آمریکا مایه پیامدهای ویران گر بسیاری  شده است. از سال ۲۰۰۱ جنگ ها و پس از جنگ آمریکا علیه تروریسم تا کنون، یک میلیون کشته شده اند که بیش از سیصد هزار آن غیر نظامی بوده اند. جنگ عراق در سال ۲۰۰۳ ۲۵۰ هزار کشته غیر نظامی داد. آمریکا ۳۷ میلیون پناهنده در سراسر جهان آفریده است.

جنگ دو دهه ای آمریکا در افغانستان این کشور را ویران کرد. ۵۰ هزار غیرنظامی و ۷۰ هزار سرباز و افسران پلیس از سوی نیروهای آمریکایی کشته شدند و بیش از ۱۰ میلیون نفر آواره شدند. جنگ در افغانستان پایه های اقتصادی کشور را نابود کرد و مردم افغانستان را در بی چارگی  و درماندگی فرو برد. پس از گریز در سال ۲۰۲۱، ایالات متحده  ۹٫۵ میلیارد دلار دارایی بانک مرکزی افغانستان را پیش خود نگه داشت. آمریکا هر کاری که می تواند برای دزدی و به بردگی گرفتن مردم هر کشور و چپاول سرچشمه های زیرزمینی آن ها انجام می دهد. 

آمریکا ارزش های آمریکایی را در “کالاهای”  فرهنگی خود مانند فیلم ها، فیس بوک، تویتیتر، ایستاگرام، چت روبات جاسازی می کند. ارزش ها و شیوه زندگی آمریکایی با فیلم ها، برنامه های تلویزیونی، هفته نامه ها و برنامه های نهادهای فرهنگی با بودجه دولت گره خورده است. به دین گونه امریکا سپهر فرهنگی و دیدگاه همگانی را ریخته گری می کند که فرهنگ آمریکا در آن فرمان روا باشد و سرکردگی فرهنگی را نگه داشته باشد. جان یما ( John Yemma)، دانشمند آمریکایی، در نوشته خود به نام «آمریکایی شدن جهان» بزرگ ترین افزارهای بنیانی در گسترش فرهنگی آمریکایی در جهان را، هالیوود، کارخانه های طراحی نماد سازی (the image design ) در خیابان مدیسون نیویورک و شرکت ماتل (شرکت آمریکایی چندملیتی تولیدکننده اسباب بازی) و کوکاکولا می داند.

فیلم های آمریکایی بیشترین سود را برای گسترش فرهنگ آمریکایی دارند؛ بیش از ۷۰ درصد از بازار ساخت و پخش فیلم در جهان در دست امریکا است. فیلم های هالیوودی زبردستانه ارزش های فرهنگی امریکا را با پوشش های رنگارنگ در جهان گسترش می دهند.

فدراسیون روسیه  

روسیه تا سال ۱۹۹۱ بخشی از اتحاد جماهیر شوروی و یک جمهوری سوسیالیستی بود.

پس از آن که ضدانقلاب با هم یاری امپریالیسم بر گردان سوسیالیسم پیروز شد و ساختار سوسیالیستی اتحاد جماهیر شوروی از هم پاشید، روسیه به یک کشور دست نشانده امپریالیسم، به ویژه امپریالیسم امریکا دگرگون شد. امپریالیسم در دوران یلتسین، برای تند کردن روند  خصوصی سازی های اقتصاد روسیه و بستن صنعت های تولیدی، روسیه را در سال ۱۹۹۴ مهمان  “گروه هفت” (G7) و از سال ۱۹۹۷ به پس روسیه را هم وند این گروه کرد. دستگاه رهبری روسیه در آن زمان دربست دست نشانده امپریالیسم امریکا بود.  

زمانی که حزب های دور و بر پوتین به او رای دادند و او رییس جمهوری شد، او در آغاز مانند یلتسین خواهان دوستی با امریکا و اتحادیه اروپا بود و  روسیه را در پیوند تاریخی و فرهنگی با اروپا می دانست. او هم راه با حزب های هوادار خود خواهان پیوستن به ناتو بود. امپریالیسم او را به دیدار ملکه های اروپا برد. پس از  ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ ، دستگاه رهبری روسیه در کنار امریکا و رییس جمهور آن، جرج بوش ایستاد. روسیه در برابر یورش امریکا به افغانستان، عراق، لیبی، یوگوسلاوی، نه تنها ایستادگی نکرد، بل که گاهی کمک هم کرد. دستگاه رهبری روسیه آن چنان کم توان و ترسو بود که حتا در برابر گسترش ناتو به کشورهای بالتیک ایستادگی نکرد. در این سال ها بیماری هایی هم چون سل و ایدز، بسیاری از مردم روسیه را کشت. با بسته شدن کارخانه ها و کشت زارهای کشاورزی، میلیون ها روسی به کشورهای غربی کوچ کردند. توان صنعتی روسیه نزدیک به صفررسید و در صنعت نظامی هیچ پیش رفت و یا پژوهشی نبود.

  بدین گونه تا سال ۲۰۰۸، روسیه از سوی طبقه بورژوازی وابسته رهبری می شد که به دستور امپریالیسم همه ی کارخانه ها و یگان های کشاورزی را بست و با خرید و فروش و داد و ستد کالاها با غرب به کارهای انگلی می پرداخت. با این همه نیروهای ملی گرا از ناتوان و خوار شدن روسیه در پهنه جهانی بسیار در رنج بودند و نیروهای میهن دوست را برای ایستادگی در برابر این روند میهن فروشی سازمان دهی کردند. حزب کمونیست روسیه با درک حس میهن دوستی رو به افزایش در میان مردم روس، با هشیاری برای پشتیبانی از مرزها و فرهنگ روس با این روند هم آهنگ شد. برای همین با نیرومند شدن این خیزاب ملی در روسیه، هنگامی که جرج بوش در کنفرانس سران ناتو در آوریل ۲۰۰۸ در مونیخ خواهان پیوستن گرجستان و اوکرایین به ناتو شد ، دستگاه رهبری نوین روسیه به ناگزیر راه خود را از امریکا جدا کرد.

تنها در سال ۲۰۰۸ بود که مردم روسیه به خود آمدند و هنگامی که طبقه های رنج بر و لایه های میانی کمی از رنج پس از فروپاشی رهایی یافتند، دولت روسیه دلیر شد و با  سخنرانی پوتین در مونیخ راه استقلال خود را برگزید.

از آن پس آرام آرام روسیه به سازمان دهی تولید و به نیرومند کردن توان جنگی ارتش و صنعت نظامی پرداخت.

چگونه یک کشوری که تا سال ۱۹۹۱ بخشی از اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی بود و پس از آن تا سال ۲۰۰۸ هم چون کشوری زیر فرمان امپریالیسم امریکا کار می کرد، پس از سال ۲۰۰۸ تا به امروز ناگهان به یک دولت امپریالیستی دگرگون می شود؟

تولید ناخالص درون مرزی روسیه ۱.۴ تریلیون دلار است که حتا کم تر از کشوری مانند ایتالیا است و تولید ناخالص درون مرزی ایالات متحده پانزده برابر روسیه، یعنی نزدیک به سی تریلیون دلار است. پس چگونه می توان روسیه را مانند ایالات متحده امپریالیسم دانست؟ آن های که از مارکسیسم- لنینیسم سخن می گویند، چگونه روند ریخت گیری امپریالیسم امریکا را که صد سال به درازا کشید، با روند دو دهه گذشته در روسیه برابر می بینند؟ روسیه تنها یک پایگاه نظامی ناچیز در سوریه دارد.

جمهوری خلق چین

امپریالیسم بریتانیا، به ویژه در زمان جنگ های تریاک دهه۱۸۴۰، چینی ها را تنگ دست کرد و امید به زندگی چینی ها کاهش یافت. پشت نگرش های نژادپرستانه امپریالیست ها، بهره برداری از سرچشمه و سرمایه های زمینی چین نهفته بود.  در سال ۱۹۱۲ شاهنشاهی در چین سرنگون شد و جمهوری چین پایه گزاری شد. مردم جمهوری چین تا میانه سده بیستم با امپریالیسم ژاپن و دست نشاندگان آن در درون کشور در جنگ بودند. نیروهای ژاپنی با بزه کاری های جنگی بسیار، بیست میلیون غیرنظامی چینی را کُشتند. نیروهای ژاپنی تنها در شهر نانجینگ (Nanjing) ۴۰۰ هزار چینی را کُشتند. تنها پس از رزم  حزب کمونیست چین و سازماندهی شورش ها، مردم توانستند که امپریالیسم، فئودالیسم و سرمایه داری بوروکراتیک را شکست دهند.  در سال ۱۹۴۹  کمونیست ها بر ضد انقلاب پیروز شدند و کومینتنگ (Kuomintang ) و هوادارانش به تایوان گریختند.

برای همین کشور چین یک کشور بسیار پس مانده غیر صنعتی با کشاورزی بسیار کم توان بود. در دو سال میان ۱۹۵۹ تا ۱۹۶۱ نزدیک به ۵۰ میلیون چینی از گرسنگی مُردند.

در دهه گذشته در چین، ده میلیون تن سالانه از نداری نجات یافتند. در سال ۲۰۱۰ ۱۶۶ میلیون تنگ دست در چین بود که در سال ۲۰۲۰ به ۴ میلیون تن رسید. با این که چین دومین اقتصاد بزرگ جهان است، و ۸۰۰ میلیون چینی را از زیر خط نداری بیرون آورده است و با همه ی پیش رفت های جمهوری خلق چین در زمینه نوآوری فنی و نبرد با نداری توده ها، درامد سرانه چین هنوز کم است. در سال ۲۰۲۲، سرانه تولید ناخالص درون مرزی چین ۱۲۷۴۱ دلار بود که تنها یک پنجم سرانه تولید ناخالص اقتصاد کشورهای پیش رفته است. در سال ۲۰۲۱، درامد سرانه ملی چین در رده  ۶۸ جهان بود.

سیاست اقتصادی نئولیبرال نواستعماری امپریالیسم برای کمک به کشورها خواستار پیاده کردن سیاست اقتصادی نئولیبرالی با از میان برداشتن مرزهای ملیتی و گمرکی در “جهان سوم” است. از سوی دیگر داد و ستد چین با این کشورها بدون هیچ شرط سیاسی و یا اقتصادی انجام می گیرد.

جمهوری خلق چین تا پایان اکتبر سال ۲۰۱۵ ۴۰۰ میلیارد یوان کمک به ۱۶۶ کشور و سازمان های برون مرزی، بیش از ۶۰۰۰۰۰ کآرمند به ۶۹ کشور برای کمک پزشکی فرستاده است. تاکنون، کارشناسان و تکنسین های چینی بیش از ۳۰۰ پروژه کوچک و بزرگ کشاورزی را در ۹ کشور آفریقایی انجام داده اند، ۴۵۰ فناوری کشاورزی را بالا بردند و نزدیک به ۳۰۰۰۰ کشاورز و تکنسین را آموزش داده اند.

چین از هنگام پیاده کردن برنامه کمربند و راه (BRI) تا کنون، بیش از 3000 پروژه با دیگر کشورها راه اندازی کرده است که در برگیرنده یک تریلیون دلار سرمایه گذاری، و فراهم کننده ۴۲۰ هزار  پیشه و کار  است که بیش از ۴۰ میلیون تن را در این کشور از تنگ دستی نجات داده است. چین هم چنین در چارچوب همکاری جنوب-جنوب چهار میلیارد دلار به کشورهای در حال رشد کمک کرده است.

راستش این است که همه ی کشورهایی که جمهوری خلق چین در آن سرمایه گزاری کرده است هم نوا می گویند که بهترین نرخ سود و چارچوب کاری و برنامه ریزی در این پروژه ها را جمهوری خلق چین پیشنهاد کرده است. درسد بسیار بالایی از این پروژه ها به ساختن زیرساختارها (راه، بیمارستان، بندر ایستگاه، کشاورزی)  در این کشورها می پردازد.

جمهوری خلق چین سیاست برون مرزی مستقل و صلح آمیز را دنبال می کند و در این راه به پنج راهنمای همزیستی پایبند است (احترام متقابل به حاکمیت و تمامیت ارضی، عدم تجاوز متقابل، عدم دخالت در امور داخلی یکدیگر، برابری و منافع متقابل و همزیستی مسالمت آمیز) .

این کشور نقش برجسته در پایداری سیاسی و اقتصادی و بازرگانی دادگرایانه و برابر و پاسبانی از صلح جهانی  دارد. جمهوری خلق چین با یادگیری از اندوخته دوران “جنگ سرد” تا آن جا که شدنی است زیر بار جنگ افروزی نمی رود و زبان سیاسی را بهتر و کاراتر از آتش تفنگ می داند. جمهوری خلق چین حتا یک پایگاه نظامی در هیچ کجای دنیا ندارد. از هنگام زایش در سال ۱۹۴۹ تا کنون سوای یک جنگ کوچک و نابخردانه علیه ویتنام، هرگز به هیچ کشور هم سایه دست یازی نکرد و پرخاش گر نبوده است. پس چین چگونه می تواند یک کشور امپریالیستی باشد؟

چگونه است که کشوری که هنوز یک کشور در حال رشد است؛ در هیچ جای جهان پای گاه نظامی ندارد؛ با هیچ یک از کشورهای جهان هم اکنون در جنگ نیست؛ با دیگر کشورها داد و ستد دادگرانه دارد؛ و در هیچ کجای جهان هیچ دولتی را واژگون نکرده است؛ یک کشور امپریالیستی است؟ مارکسیست- لنینیست های دانای ما، باید برای این پرسش به جا پاسخی بیابند.

افزون بر این، حزب کمونیست چین (CPC) بیش از 95 میلیون هم وند (عضو) دارد. یعنی در میان هر پانزده چینی، یک تن هم وند حزب کمونیست است. حزب کمونیست با ره نمودهای سانترالیزم- دموکراتیک لنینی رهبری می شود. کمونیست ها در همه ی پهنه های جامعه رهبری را در دست دارند. دانش آموزان دبستانی چینی در سرودهایشان به کمونیسم و پشتیبانی از مرزهای میهن سوگند می خورند. همه ی دانش آموزان دبیرستان ها باید به آموزش پایه ای مارکسیسم بپردازند.

درگیری چین و روسیه با آمریکا بر سر چیست؟

راستش این است که جهان در روند دور شدن از تک قطبی بودن به سرکردگی امپریالیسم امریکا است و به سوی چند قطبی شدن می رود.   دولت‌های چین و روسیه نقش مثبتی در پدید آوردن یک دنیای چندقطبی و نابودی دنیای کهن تک قطبی دارند. فرای داوری ما در باره ی سیستم‌های اقتصادی و سیاسی این دو کشور، تلاش آن ها برای چند قطبی کردن جهان به سود بیش تر مردم جهان به ویژه در کشورهای “جهان سوم” است.

جای شگفتی است که این روند چند قطبی شدن جهان را، یک سیاست مدار راست گرا و مردم فریب، مانند ویکتور اوربان (Viktor Orbán) ، نخست وزیر مجارستان درمی یابد، ولی مارکسیست- لنینیست های ما هنوز نه.

 اوربان می گوید که چین یک نیروگاه تولیدی است که هم اکنون از امریکا پیشی می گیرد. او می افزاید که چین راه سی صد ساله صنعتی شدن در غرب را در سی سال پیمود. اوربان گفت که چین ارزش هایی را که امریکا به دنبال ان است را به چالش می کشد و روزهایی که امریکا نیرومندترین کشور جهان بوده است به پایان خود نزدیک می شود.

اوربان افزود که اروپا به دلیل سیاست های ضد روسی خود در آینده نزدیک جای گاه برتر خود در اقتصاد جهانی را  از دست خواهد داد. اوربان در باره ی برایند تحریم اقتصادی روسیه گفت که “دیگران به جای ما انرژی روسیه را خریداری می کنند و ما بیش از هر زمان دیگری برای انرژی پول پرداخت می کنیم.” اوربان گفت که پیش از تحریم روسیه، کشورهای اتحادیه اروپا سالانه ۳۰۰ میلیارد یورو برای نفت و گاز پرداخت می کردند، ولی سال گذشته ۶۵۳ میلیارد یورو پرداخت کردند. برای همین بریتانیا و ایتالیا از ده اقتصاد برتر جهان رانده خواهند شد و المان از جای گاه چهارم کنونی به رده دهم افت خواهد کرد.

اوربان گفت که هم اکنون جهان با بزرگ ترین دگرگونی هم سنگی نیروها روبرو است و اگر ایالات متحده امادگی از دست دادن برتری گذشته خود به چین را نداشته باشد، کار به جنگ خواهد کشید.

استراتژی امپریالیسم برای جلوگیری از چند قطبی شدن جهان

علیه روسیه

برژینسکی در کتاب  “صفحه شطرنج بزرگ” می گوید که برای خورد و خمیر کردن روسیه باید ناتو را تا مرز روسیه گسترش داد. سفارش برژینسکی این است که روسیه را باید به سه دولت کم توان در غرب منطقه اورال، در شرق دور و در سیبری بخش کرد. امپریالیسم غربی هم چنین تلاش می کند که با کمک اتحادیه اروپا و اسرائیل کنترل منطقه قفقاز جنوبی را به دست گیرد تا پای ناتو را به آنجا باز کند و روسیه را در چنبر خود خپه (خفه) کند.

امپریالیسم سه گانه (امریکا، اروپا، ژاپن) به سرکردگی امپریالیسم امریکا می کوشد که با تحریم اقتصادی گسترده و ژرف اقتصاد روسیه را ورشکست کند و سپس دوستان خود را برای واژگونی دولت روسیه سازمان دهی دهد. امپریالیسم امریکا دستور بازداشت ولادیمیر پوتین، رییس جمهور روسیه و یک وزیر در دولت را به دیگر کشورها داده است تا با ماندن رییس جمهور در درون کشور سیاست خارجی دولت روسیه را کم توان کند.

علیه چین

سیا تلاش می کند که ناآرامی در استان های مانند سین کیانگ، تبت و شورش در هنگ کنگ بیافریند.

ایالات متحده با شیوه های گوناگون مانند نفروختن فن آوری نیمه هادی (semiconductor)، تلاش می کند که تا از  پیش رفت علمی، تکنولوژیکی و اقتصادی جمهوری خلق چین جلوگیری کند.

امپریالیسم امریکا به دنبال چنبر زدن هسته ای به دور چین است. بسیاری از کارشناسان می گویند که امپریالیسم امریکا پنهانی در تایوان بمب اتمی جای گزاری کرده است. امپریالیسم امریکا می خواهد به کره جنوبی و در آب های دور و بر استرالیا ناوگان های دریایی با کلاهک های هسته ای بفرستد. با بسیج استرالیا، نیوزلند، ژاپن، کره جنوبی، و  برانگیختن حس جدایی خواهی در تایوان، ایالات متحده می کوشد که چین را کم توان کند.

پاپوا گینه نو دروازه ای میان قاره ها و مرز میان اسیا و اقیانوسیه است. در چند سده گذشته، این جزیره مستعمره امپراتوری های هلندی، اسپانیایی، المانی، ژاپنی و بریتانیایی بوده است. حتا پس از استقلال از استرالیا در سال ۱۹۷۵، وابستگی به غرب را دارد. این کشور برای امپریالیسم دارای استراتژیک و نظامی کشور است که دسترسی به استرالیا و اقیانوس آرام و آسیا را آسان می کند.

با زیردست بودن جهان انگلیسی زبان این کشور یکی از ندارترین کشورهای جهان است و برای پیشرفت نیاز به زیرساختار نوین دارد. جمهوری خلق چین فرودگاه ها، بزرگراه ها، بندر دریایی و زیرساخت های مخابراتی را در سراسر کشور ساخته است.

با این همه ایالات متحده توانست با بستن یک پیمان نظامی پاپوا گینه نو را به یک پایگاه نظامی برای رام کردن چین دگرگون کند.

استراتژی چین و روسیه در برابر پرخاش گری امپریالیسم امریکا

کنار گذاشتن دلار در داد و ستدهای جهانی

پس از جنگ جهانی دوم، آمریکا راه اندازی سیستم برتون وودز (Bretton Woods System)، صندوق بین المللی پول و بانک جهانی را رهبری کرد که به همراه برنامه مارشال، دلار را گشتاور سیستم پولی بین المللی کرد. با بهره گیری از جای گاه دلار هم چون ارز ذخیره بزرگ بین المللی، ایالات متحده به گردآوری سود چاپ ارز (seigniorage) از سراسر جهان می پردازد. ایالات متحده از دارایی جهان با چاپ دلار بهره برداری می کند. امریکا  ۱۷ سنت هزینه تولید برای یک اسکناس صد دلاری به کار می برد، ولی دیگر  کشورهای جهان باید به اندازه صد دلار برای این پول به امریکا کالا بدهند. بیش از نیم سده است که امریکا کسری بودجه های خود را بدین گونه چاره جویی می کند.

تا همین سال گذشته، اقتصاد جهانی تنها دلار آمریکا را هم چون ارز ذخیره و ارز جهانی برای داد و ستد می پذیرفت. بانک های مرکزی در اروپا و آسیا به دنبال  اوراق قرضه دولتی ایالات متحده به دلار بودند که به آمریکا اجازه می داد هر گونه که می خواهد پول به کار برد و بدهی خود را آن گونه که می خواهد رهبری کند. اما رهبری دلار به چالش کشیده شده است.

هم اکنون بیش تر داد و ستد ها میان کشورهای بریکس و سازمان شانگهای یا پایاپای و یا با ارزهای ملی انجام می شود.

پیمان های اقتصادی نوین با حقوق برابر

آمریکا با زیر دست داشتن سازمان های بین المللی اقتصادی و مالی، شرایط کمک به کشورهای دیگر را به پیش برد اقتصاد نئولیبرالیستی آزادسازی مالی و باز کردن درهای کشورها برای کالاهای برون مرزی در راستای استراتژی آمریکا پیوند می زند. بر پایه بررسی اقتصاد سیاسی بین المللی (Review of International Political Economy)، همراه با ۱۵۵۰ برنامه کمک به پرداخت بدهی ها  که صندوق بین المللی پول از سال ۱۹۸۵ تا ۲۰۱۴ به ۱۳۱ کشور داده است، ۵۵۴۶۵ شرایط سیاسی را به آن پیوست زده است.

جمهوری خلق چین و فدراسیون روسیه به برپایی پیمان های اقتصادی با حقوق برابر پرداخته اند. نمو  اقتصادی بزرگ در برزیل، روسیه، هند، چین و آفریقای جنوبی هم  سنگی نیروها را در سیاست و اقتصاد جهانی را دگرگون کرده است. این پنج کشور کشورهای بریکس (BRIKS) که با هم یک چهارم زمین و  ۴۰ درصد از جمعیت جهان را در خود جای داده اند ۲۰ درصد از اقتصاد جهان را در دست خود دارند.

سازمان همکاری شانگهای (SCO) یک سازمان سیاسی، اقتصادی، امنیتی و دفاعی اوراسیا است که از سوی چین و روسیه در سال ۲۰۰۱ پایه گزاری شد. این سازمان بزرگ‌ترین سازمان منطقه‌ای جهان است که  ۶۰ درصد از اوراسیا، و ۴۰ درصد از جمعیت جهان را در بر می گیرد. کشورهای چین، هند، ایران، قزاقستان، قرقیزستان، پاکستان، روسیه، تاجیکستان، ازبکستان عضو و افغانستان بلاروس و مغولستان ناظر هستند. افزون بر این، کشورهای ارمنستان، آذربایجان، کامبوج ، مصر، کویت، مالدیو، میانمار، نپال، قطر، عربستان سعودی، سری لانکا، ترکیه،  امارات متحده عربی در گفت‌وگوهای همکاری شانگهای شرکت دارند.

دوستی با آفریقا، آسیا و آمریکای لاتین

در اکتبر سال ۲۰۲۲،  هشت ماه پس از آغاز درگیری در اوکراین، دانشگاه کمبریج در بریتانیا دیدسنجی هایی را از مردم ۱۳۷ کشور در باره ی دیدگاه های شان در باره ی غرب، روسیه و چین انجام داد.

از ۶.۳ میلیارد انسانی که در کشورهای غربی زندگی نمی کنند، ۶۶ درصد در برابر  روسیه و ۷۰ درصد در برابر چین احساس مثبتی دارند.

• ۷۵ درصد از پاسخ دهندگان در جنوب آسیا، ۶۸ درصد از پاسخ دهندگان در آفریقای فرانسوی زبان، و ۶۲ درصد از پاسخ دهندگان در آسیای جنوب شرقی گفتند که به روسیه احساس مثبتی دارند.

چین با همه ی کشورهای آسیایی، سوای ژاپن، کره جنوبی، استرالیا و نیوزلند، پیوند بسیار گرم و ژرفی دارد. چین و روسیه با همه ی کشورهای آمریکای لاتین و افریقایی پیوند دوستانه و برابری دارند.

به گفته پوتین، روسیه همیشه به اصل “راه حل های افریقایی برای دشواری های افریقایی” پایبند بوده و به “حاکمیت کشورهای افریقایی، سنت ها و ارزش های انها، تمایل انها برای تعیین مستقل سرنوشت خود و ایجاد ازادانه روابط با شرکا” احترام می گذارد.

رییس جمهور روسیه گفت که پیوند روسیه با کشورهای افریقایی  ریشه های قوی و عمیق دارد و روسیه از زمان اتحاد شوروی هم واره از مردم افریقا در نبرد برای ازادی از سرکوب استعماری پشتیبانی کرده است. رییس جمهور روسیه افزود که یک نظم جهانی چند قطبی نوین دادگرانه تر و دموکراتیک تر خواهد بود. او گفت که روسیه فرای داد و ستد اقتصادی با افریقا به دنبال همکاری های فرهنگی، ورزشی و رسانه ای هم است. هم اکنون ۳۵ هزار دانشجوی افریقایی در این روسیه آموزش می بینند که بیست در صد آن ها از دولت روسیه بورس آموزشی دریافت می کنند.

شکاف در میان هواداران امپریالیسم و امپریالیسم 

جمهوری خلق چین و فدراسیون روسیه از هر شکافی میان کشورهای امپریالیستی و کشورهای پیرامونی برای کم توان کردن گردان امپریالیستی سود می جویند. برای همین، چین با میانجی گری پیوند صلح میان ایران و عربستان می بندد. برای همین، چین کیسینجر را برای شکاف انداختن میان سیاست مداران ضد چینی در امریکا به چین فرا می خواند.

برای همین، روسیه با اردوغان دوستانه برخورد می کند. ماریا زاخارووا، سخنگوی وزارت امور خارجه روسیه گفت که مسکو هیچ پندار بی هوده در باره ی جلوگیری  ترکیه از پیوستن سوئد به ناتو ندارد. او گفت که نباید فراموش کرد که ترکیه عضو ناتو است که زیرساخت های ناتو را در خاک خود نیز دارد، بنابراین نباید هیچ پنداری در این باره داشت.  

دروغ هایی که امپریالیسم امریکا در میان ”چپ” ها علیه چین و روسیه پخش می کند

افسانه بدهی به چین

یکی از دام هایی که امپریالیسم امریکا برای ”چپ” های ضد چین پهن کرده است، افسانه وام های چینی است.  بسیاری از مردم  کشورهایی که با دشواری های پرداخت وام روبرو هستند با افزایش تورم بی کار و  خانواده هایشان با گرسنگی روبرو  می شوند. رسانه های غربی سال هاست که می گویند که کشورهای ندار جهان در تله بدهی چین گرفتار شده اند و چین بزرگ ترین و نامهربان ترین وام دهنده دولتی جهان است. راستش این است که سرمایه گذاری های چین در کشورهای در حال رشد به انها کمک کرده است تا زیرساخت های درست برای پیش رفت اقتصادی فراهم کنند.

پژوهش شینهوا (Xinhua) در کشورهایی مانند پاکستان، کنیا، زامبیا و سریلانکا نشان می دهد که چین بزرگ ترین وام دهنده به این کشورها نیست.

امار خود بانک جهانی نشان می دهد که نزدیک به سه چهارم وام های برون مرزی افریقا از سوی نهادهای مالی و تجاری غربی تهیه می شود. به گفته خزانه داری ملی کنیا، بدهی های برون مرزی کنیا در پایان مارس ۲۰۲۳ به ۳۶.۶۶ میلیارد دلار رسید. در میان بدهی ها، ۴۶.۳ درصد وام  از صندوق بین المللی پول و بانک جهانی و  تنها ۱۷.۲ درصد از  چین گرفته شد. بدهی برون مرزی زامبیا تا پایان سال ۲۰۲۲ به ۱۸.۶ میلیارد دلار رسید، به گفته چیبزا مفونی (Chibeza Mfuni )، دست یار دبیر کل انجمن دوستی زامبیا و چین تنها ۶ میلیارد دلار این بدهی از نهادهای پولی چینی بود. دو سوم این بدهی ها از کشورهای غربی وام گرفته شد.  

داده های بخش امور اقتصادی پاکستان (EAD) نشان می دهد که تا اوریل ۲۰۲۳،  بدهی برون مرزی پاکستان ۱۲۵.۷۰۲ میلیارد دلار بود، که ۲۰.۳۷۵ میلیارد دلار، یعنی ۱۶ درصد وام از نهادهای مالی چینی گرفته شد. بیلوال بوتو زرداری (Bilawal Bhutto Zardari)، وزیر امور خارجه پاکستان به رسانه ها گفت که این که پاکستان در تله بدهی چین گرفتار شده است، تبلیغ سیاسی است، زیرا پاکستان نه تنها از چین، بلکه از دیگر کشورها هم وام می گیرد. وی افزود که کمک های چین به پاکستان سرمایه گذاری یا وام های با شرایط شایسته بوده است. شکیل احمد رامی، مدیر عامل موسسه اسیایی تحقیق و توسعه تمدن های زیست محیطی در پاکستان گفت: دشواری بنیادی ما بدهی به نهادهای مالی غربی است که ما توان پرداخت آن را به دلیل بالا بودن نرخ بهره نداریم

اسد عمر، وزیر سابق برنامه ریزی، توسعه، اصلاحات و ابتکارات ویژه پاکستان در سال ۲۰۲۱ گفت که میانگین نرخ بهره وام چین در پروژه های انرژی کریدور اقتصادی چین و پاکستان (CPEC) بسیار پایین تر از نرخ بهره بانک جهانی و دیگر نهادهای مالی غربی است.

رسانه های امپریالیستی در باره ی بدهی های سریلانکا به چین بسیار داد و فریاد کردند. آمار سریلانکا نشان داد که از مارس ۲۰۲۳، بدهی برون مرزی  سریلانکا ۲۷.۶ میلیارد دلار بود که تنها سه میلیارد آن وام از نهادهای مالی چینی بود.

آمار نشان می دهد که بر پایه برنامه بخشش بدهی (DSSI) که ۴۶ کشور به آن پیوستند، سی در صد بستان کاران بانک های  چینی بودند که ۶۳  درصد از وام های خود را بخشیدند.

امپریالیسم بودن روسیه

پس از آن که امپریالیسم امریکا نتوانست با کمک ”چپ” ها امپریالیسم بودن روسیه را به معنای لنینی نشان دهد، به تاکتیک دیگری روی آورد. برخی ها با کاربرد نادرست و دریافت کژ از گفته لنین، دارند به این پندار دامن می زنند که گویا هر پرخاش گری و گسترش خواهی، یک ویژگی بنیانی امپریالیستی است.

کمونیست ها همیشه به دنبال صلح هستند، برای همین باید آغاز هر جنگی به هر دلیلی را نادرست دانست. ولی هم چنین نباید دلیل های ریشه ای هر جنگی را فراموش کرد. داده های فراوانی نشان گر آن است که روسیه همه توان خود را برای جلوگیری از آغاز جنگ انجام داد.

راستش این است که پیش زمینه های جنگ را امپریالیسم امریکا فراهم کرده بود.  امپریالیسم رژیم دست نشانده ای را در اوکرایین با کودتای ۲۰۱۴، بنیان کرد. ناتو با زیر پا گذاشتن پیمانی که با روسیه در سال  ۱۹۹۱ بسته بود، به سوی مرزهای روسیه گسترش یافت. دولت اوکرایین  هیچ  پایبندی به پیمان های مینسک یک و دو نشان نداد. دولت اوکرایین حقوق روس ها و روس زبان ها که سی در صد مردم اوکرایین بودند را پایمال کرد. امپریالیسم جنگ‌ افزارها و ناتو به ارتش اوکرایین آموزش نظامی داد.

روسیه تا هفته‌های پایانی پیش از جنگ تلاش کرد که از آغاز جنگ جلوگیری کند. روسیه دو خواسته‌ ساده و برجسته داشت:

یک: ایست و به کنار گذاشتن سیاست گسترش ناتو به سوی مرزهای روسیه.

دو: پایبندی به پیمانهای مینسک یک و دو و پشتیبانی از حقوق روس ها در اوکرایین.

اگر حتا بپذیریم که درگیری روسیه در اوکرایین انگیزه های گسترش خواهی و پرخاش گری داشته است، آیا این درست است که روسیه را برای انجام این کار امپریالیسم خواند؟

آیا هنگام یورش عراق به کویت و به میهن ما، کسی سخنی از امپریالیسم عراق گفته است؟ آیا هنگام درگیری رژیم های زور گوی جمهوری اسلامی و عربستان سعودی در یمن، کسی سخنی از امپریالیسم ایران و یا عربستان گفته است؟ آیا کسی هنگام پرخاش گری ترکیه علیه سوریه، سخن از امپریالیسم ترکیه گفته است؟ آیا کسی هنگام یورش اسراییل به لبنان و کشتن فلسطینی ها در کرانه غربی سخن از امپریالیسم اسراییل گفته است؟  

پایان سخن

جهان در روند چند قطبی شدن است و در این روند جمهوری خلق چین و فدراسیون روسیه سرکردگی صد ساله امپریالیسم امریکا را به چالش کشیده اند.

 برخی از گروه های “چپ” چپ گرا و راست گرا، روسیه و چین را به اندازه امپریالیسم امریکا دشمن خلق های جهان می دانند. راستش این است که نه روسیه کنونی و نه جمهوری خلق چین به آن گونه که تروتسکیست های راست گرا و “چپ”های گم راه “مارکسیست-لنینیست” می گویند، کشورهای امپریالیستی نیستند. ما در نوشته ای به نام “روسیه امپریالیسم نیست”، امپریالیست نبودن روسیه را به روشنی نشان داده ایم.  

ما در این نوشته نشان داده ایم که روسیه و چین را مانند امریکا امپریالیست خواندن، نه تنها به سود امپریالیسم هست، بل که حتا با داده ها و آمارهای دردست هم خوانی ندارند. امپریالیسم امریکا پس از جنگ جهانی دوم تا کنون، بیش از ۴۰ دولت در دیگر کشورها را واژگون کرده است و ۲۵ کشور جهان را بمباران کرد. آمریکا  ۸۰۰ پایگاه جنگی برون مرزی با ۱۷۳ هزار سرباز در ۱۵۹ کشور دارد. در برابر آن جمهوری خلق چین، هیچ پای گاه نظامی در جهان ندارند و فدراسیون روسیه ، به دور از مرزهای خود، تنها یک پای گاه نظامی کوچک در سوریه دارد.

در روسیه کنونی سرمایه داری دولتی فرمان روایی می کند که اگر چه هنوز یک نیروی هسته ای بزرگ در جهان است، ولی اقتصاد آن در هم سنجی با دیگر کشورهای پیش رفته سرمایه داری به یک کشور پیرامونی می ماند، تا امپریالیستی. با این همه، روسیه برای بزرگی خود؛ برای سرچشمه های زمینی خود؛ برای فن آوری هسته ای خود، توان ایستادگی در برابر امپریالیسم آمریکا را دارد. برای همین، امپریالیسم خواهان پاره پاره کردن و کم توان کردن روسیه است، تا جلوی روند چند قطبی شدن جهان را بگیرد.    

جمهوری خلق چین به گفته فیدل کاسترو که همه ی سال های زندگی دراز و پربار خود را در راه برپایی سوسیالیسم به کار برد، یک کشور سوسیالیستی است. جمهوری خلق چین با اقتصاد نیرومند خود و صلح خواهی و داد و ستد برابر با دیگر کشورها، سرکردگی جهانی امپریالیسم امریکا را به چالش می کشد و به روند چند قطبی شدن جهان کمک شایسته ای می کند.

هنگام آن فرا رسیده است که “چپ”های جهان جای گاه شایسته خود را در روند چند قطبی شدن جهان بیابند. 




اقتصاد سرمایه داری جمهوری اسلامی در تضاد با اصل ۴۴ قانون اساسی!

مقاله ۱۷/۱۴۰۲
۳۱ تیر ۱۴۰۲، ۲۲ جولای ۲۰۲۳

پیش گفتار

از همان آغاز انقلاب، حزب توده ایران با همه ی توان خود تلاش کرد که ویژگی های ملی و مردمی اقتصاد را که می توانست به غارت گری ددمنشانه نظام سرمایه داری افسار بزند را به روشنی با دیگر نیروهای پیش رو و ملی در میان بگذارد. حزب توده ی ایران بارها گفته بود که پیروزی انقلاب، یعنی فرارویی انقلاب سیاسی ( قدرت دولتی) به انقلاب اقتصادی- اجتماعی، تنها با روند رشد اقتصادی مستقل و غیر سرمایه داری شدنی است.

حزب یک سمت گیری ویژه ای برای میهن پس از انقلاب ما می خواست که آرام آرام از اقتصاد سرمایه داری دوری گزیند.  پیاده کردن چنین اقتصادی نیازمند این بود که دستگاه فرمان روایی و رهبری سیاسی جامعه در دست نیروهای پیش رو و انقلابی باشد. حزب توده ی ایران در نوشته “نظام اقتصادى‏ مصوب قانون اساسى‏ و بینشى‏ که حزب ما دارد“ (شماره ١٢٠، مردم، سال ١٣۵٨) می نویسد «نظام اقتصادى‏ با خصلت ملى‏ و دمکراتیک، مرکب از بخش‏هاى‏ دولتى‏، تعاونى‏ و خصوصى‏ […] وقتى‏ با موفقیت قرین خواهد بود که حاکمیت سیاسى‏ در دست نیروهاى‏ مترقى‏ و انقلابى‏ متمرکز گردد. فقط در چنین شرایطى‏ مکانیسم دولتى‏ در راه جلوگیرى‏ از رشد سرمایه‏دارى‏ و نوسازى‏ جامعه به سود توده‏هاى‏ محروم به کار گرفته مى‏شود. »

بگذارید نخست به بازتاب اقتصاد ملی و دموکراتیک در قانون اساسی بپردازیم. در دنباله نوشته ما با بررسی اقتصاد نئولیبرالیستی کنونی نشان خواهیم داد که نظام سرمایه داری کنونی در جمهوری اسلامی تا چه اندازه از اقتصاد ملی و دموکراتیک نوشته شده در قانون اساسی به دور است. در پایان به چارچوب کلان یک اقتصاد ملی و دموکراتیک که برنامه ”چپ” انقلابی می بایست باشد می پردازیم.

استقلال اقتصادی در قانون اساسی

به دید حزب توده ایران، استقلال اقتصادی تنها زمانی می تواند به دست آید که ابزار تولید در مالکیت همگان و مردم باشد. پدید آوردن یک بخش دولتی نیرومند اقتصاد، که تولید بزرگ و صنعتی را در زیر بازرسی نهادهای برگزیده مردم، برنامه ریزی و پیاده می کند، از گام های برجسته ای بوده است که به پیش نهاد حزب توده ایران در قانون اساسی گنجانیده شد.  

حزب توده ی ایران می دانست که هر اقتصاد دولتی یک اقتصاد پیش رو نیست و برای همین در آرزوی یک اقتصاد دولتی سرمایه داری نبود. حزب می نویسد: «بخش دولتى‏ دمکراتیک که ما مطرح مى‏سازیم، با بخش دولتى‏ سرمایه ‏دارى‏ فرق زیادى‏ دارد … استقرار مالکیت دولتى‏ بر ابزار و وسایل تولید به معناى‏ تقویت “دولت سالارى‏“ نیست، بلکه وسیله عمده براى‏ جامعه عمل پوشاندن به هدف‏ها و دورنماى‏ انقلابى‏ به نفع زحمتکشان یا مستضعفین است. » (همانجا)  

نگرش آن روز حزب توده ی ایران بر این بود که با پیاده کردن اصل هایی از قانون اساسی مانند اصل ۲۶ که به حقوق دموکراتیک می پردازد و با نیرومند شدن شرکت توده ها در سرپرستی جامعه، می توان اقتصاد دولتی را بر پایه اصل ۴۴ قانون اساسی به سود توده ها رهبری کرد.

برای همین پای بندی به اصل های اقتصادی و دموکراتیک در قانون اساسی ایران برای سرپرستی بخش دولتی اقتصاد مهم بود. دولت باید یک دولت مردمی، دموکراتیک و روشن (شفاف) باشد. برای همین پیاده کردن اصل ۴۴ قانون اساسی و اصل هایی که در باره ی حقوق دموکراتیک مانند آزادی سخن و اندیشه، و حق برپایی انجمن های سیاسی و صنفی می توانست انقلاب را از سیاسی به اقتصادی- اجتماعی فرارویی دهد.   

با این همه حزب به درستی می دانست که چون رهبری انقلاب در دست طبقه کارگر نیست، نمی توان تنها به بخش دولتی بسنده کرد، بل که باید هم چنان از بخش خصوصی و بخش تعاونی سود جست. حزب توده ایران خواستار سازمان دهى‏ دمکراتیک بخش دولتى‏ اقتصاد، در کنار بخش تعاونى‏ و خصوصى‏ بود و آن را «نظام اقتصادى‏ با خصلت ملى‏- دمکراتیک» می خواند که می توانست بازرسی مردم و استقلال سیاسى‏ و اقتصادى‏ کشور را پایدار کند. حزب می نویسد: « روشن است که نقش هدایت کننده بخش دولتى‏ به هیچ‏وجه به معناى‏ سیادت مطلق آن نیست. در شرایط مشخص کنونى‏، بخش خصوصى‏ مى‏تواند و باید دوش به دوش بخش دولتى‏ و تحت نظارت مستقیم آن فعالیت داشته باشد. » (همانجا)   

حزب توده ایران پیش از یورش جمهوری اسلامی به آن این نتیجه درست رسیده بود که هم سنگی نیروها به سود بورژوازی تجاری در روند دگرگون شدن است. پلنوم هفدهم حزب این چنین می نویسد: « هم اکنون عملکرد سرمایه داری تجاری و تا حد معینی سرمایه داری وابسته به زمین و مسکن این خطر را در مقابل چشم همه مردم قرارداده و ضرورت مبارزه همه جانبه برای ریشه کن کردن این تسلط غارتگرانه و محدود کردن فعالیت سرمایه در این زمینه ها را از طرف وسیع ترین اقشار جامعه ایران مطرح کرده است. » (پلنوم هفدهم- ص ۱۱)

اقتصاد نئولیبرالیستی کنونی

حزب به خوبی می دانست که رهبری آن زمان جمهوری اسلامی به سخن های تهی بسنده می کند و مشت مشت باد به رنج بران پیش کش می کند، ولی راه سرمایه اندوزی را برای بورژوازی انگلی هم وار می کند.

پلنوم هفدهم حزب این چنین می نویسد: « با کمال تأسف دولت جمهوری اسلامی تاکنون بیشتر به نصیحت و موعظه پرداخته است و فکر می کند از اینرو میتوان دزدان زالو صفت را تغییر ماهیت داد. » (پلنوم هفدهم- ص ۱۷)

هشدار و پیش بینی آن روز حزب توده ایران درباره ی یورش بورژوازی تجاری سنتی به دست ارودهای انقلاب، شوربختانه واقعیت غم انگیز امروز ما شده است.   

خصوصی سازی، مقررات زدایی، ریاضت (سختی و رنج) کشی اقتصادی و پیاده کردن برنامه اقتصادی نئولیبرالستی که از دولت آقای رفسجانی آغاز شد، از سوی همه ی دولت های پس از او دنبال شد. همه ی لایه های بورژوازی انگلی (تجاری، مالی، بوروکراتیک و نظامی) برنامه ریز و پیاده کن اقتصاد نئولیبرالیستی در میهن ما بوده اند. از پیامدهای ناگوار سیاست اقتصادی نئولیبرالیستی می توان از افزایش بهره وری از طبقه کارگر، شرایط بد کاری، پیمان کاری، کاهش دست مزد در هم سنجی با نرخ تورم، بستن سندیکاهای مستقل و زندانی و شکنجه کردن کارگران انقلابی نام برد. شرایط زندگی تنگ دستان و لایه های میانی و حتا بخش کوچک بورژوای ملی چندان از این بهتر نیست. اقتصاد نئولیبرالیستی شکاف طبقاتی را در همه ی زمینه ها، بی اندازه افزایش داده است.

دست رسی طبقه های فرادست به آموزش و بهداشت بسیار آسان تر و تندتر و بهتر از طبقه های رنج بر و تهی دستان و تنگ دستان است. نگرش اقتصادی هواداران نئولیبرالیسم مایه نابودی نظام بازرسی دولت در باره ی بخش خصوصی، کم کردن نقش دولت در برنامه ریزی کلان اقتصادی  و هم کاری با نهادهای امپریالیستی، مانند بانک جهانی و صندوق بین الملی پول شده است. هم کنون هم  اقتصاد نئولیبرالیستی زیر نام هایی چون «جراحی اقتصادی» و «مولد سازی» با پشتیبانی ولی فقیه روزانه در روند گسترش و دست یازی به پهنه های نو است. هم اکنون هم، خصوصی‌سازی همه ی پهنه های اقتصاد، جولان اقتصاد بازار، فشار ددمنشانه به طبقه کارگر سیاست روز اقتصادی دولت رئیسی است.   

آقای محمود احمدى‏‏‏ نژاد، زمانی گفته بود که دولت های هاشمى‏‏‏ رفسنجانى‏‏‏ و محمد خاتمى‏‏‏  ۵،٣ هزار میلیارد تومان از سرمایه ملى‏‏‏ را به گلوی سرمایه‏ دارى‏‏‏ مافیایى‏‏‏ در جمهورى‏‏‏ اسلامى‏‏‏ ایران سرازیر کردند. خود احمدى‏‏‏ نژاد تنها در یک سال نخست دولت خود ٢،۵ هزار میلیارد تومان دیگر را از بخش دولتى‏‏‏ اقتصاد به بخش خصوصى‏‏‏ سازى‏‏‏ سرازیر کرد. آیا برنامه خصوصى‏‏‏ سازى‏‏‏ بخش دولتى‏‏‏ اقتصاد ایران که بیش از سه دهه زیر نام های گوناگون مانند ”مولد سازی“ پیاده شده است، به سود برپایی یک اقتصاد ملی است؟ «مولد سازی»، «چابک سازی»، «دولت باید لاغر شود»، «بهینه سازی یارانه»، «دولت باید تصدی‌گری‌های خود را در اقتصاد رها کند»، «کارها را باید به دست مردم سپرد»، همه ی این واژه های فریبا برای پوشاندن چهره زشت اقتصاد نئولیبرالیستی به کار برده می شود.   

هنگامی که بورژوازی انگلی پذیرفت که دستورهای نهادهای امپریالیستی برای برنامه اقتصادی نئولیبرالستی را پیاده کند، پس از آن استقلال سیاسی که برخی از ”چپ” ها از آن سخن می گویند، نمی تواند چندان پاینده و پایدار باشد. اگر مارکسیست هستیم، باید بپذیریم که استقلال سیاسی اگر با در پیش گیری یک اقتصاد ملی هم راه نباشد، دیر و یا زود از دست خواهد رفت. روند پیاده سازی اقتصادی نئولیبرالستی، هم زمان آغاز روند نومستعمره کردن میهن ما، از سوی امپریالیسم نیز بوده است.  

تیره پشت (ستون فقرات) یک نبرد ضد امپریالیستی، در پیش گیری یک اقتصاد ملی و دموکراتیک است که از اقتصاد نئولیبرالستی فرسنگ ها دور است. آن هایی که به ژرفش نبرد ضد امپریالیستی در میهن ما می اندیشند، تنها می توانند با نبرد سراسری علیه نسخه امپریالیستی اقتصاد نئولیبرالستی به انجام پیروزمندانه این کار بپردازند. یک اقتصاد ملی و مستقل با سمت گیری مردمی و غیر سرمایه داری، بزرگ ترین پهنه ی نبرد ضد امپریالیستی است که به دستیابی به یکی دیگر از هدف های انقلاب، یعنی عدالت اجتماعی نیز کمک می کند.

پی روى‏‏‏ از لایه های گوناگون بورژوازی با سیاست گذشته حزب توده ایران در تضاد است. حزب برنامه خود را برای به ”چپ” کشاندن جامعه داشت و از سرشت ضدامپریالیستى‏‏‏ و اقتصاد ملی و دموکراتیک پشتیبانی می کرد و هیچ گاه حتا دنباله رو نیروهای دموکرات انقلابی نبود، چه به رسد پی روی از بورژوازی انگلی.

برنامه ”چپ” انقلابی

نبرد ضد امپریالیستی مردم، تنها در پیوند با نبرد علیه دیکتاتوری رژیم ولی فقیه و نظام سرمایه داری پیاده کننده  نسخه امپریالیستی نئولیبرالستی معنا پیدا می کند. تنها با برنامه هایی که ایستادگی ملی و انقلابی را در برابر برنامه امپریالیسم برای گرفتار کردن میهن ما در چنگال برنامه نواستعماری نئولیبرالستی نیرومند می کند، می توان با امپریالیسم نبرد کرد. 

بدین‏ گونه منافع ملى‏– ضدامپریالیستى‏ و آزادی خواهانه طبقه های رنج بر و لایه های بزرگ میانی مردم میهن ما، زمینه عینى‏ را در شرایط کنونى‏، برای هم کاری ”چپ” ها در “جبهه ضددیکتاتورى‏” فراهم مى‏ آورد.

ایستادگی درصد بالایی ‏ از مردم ایران در برابر اقتصاد نئولیبرالیستی و خواست آن ها برای برپایی یک  اقتصاد ملی و دمکراتیک و آزادى‏ هاى‏ دمکراتیک، و میهن‏ دوستی آن ها در برابر نقشه های چند پاره کردن میهن از سوی امپریالیسم، گواه فراهم بودن زمینه های عینی برای هم کاری است. 

داشتن ارزیابى‏‏‏ مستقل از سیاست های لایه های گوناگون در باره ی چالش های اقتصادی- اجتماعی کار درستی است، ولی پذیرش سیاست آن ها  بدون خرده گیری و انتقاد کاری است، نادرست.  برنامه جنبش کارگرى‏ برای هم کاری با نیروهایی که پای گاه در لایه های میانی دارند، باید ویژگی ضدامپریالیستى‏ و ملى،‏ ضدسرمایه‏ دارى‏ و ضددیکتاتورى‏ ولایت فقیه داشته باشد. یکى‏ از برجسته ترین پهنه های نبرد ضدامپریالیستى‏ در میهن ما، رزم علیه دیکتاتورى‏ طبقه ها و لایه های سرمایه‏ دارى‏ وابسته که برنامه نهادهای امپریالیستی را در اقتصاد ما پیاده کرده اند و می کند هست.    

تنها سیاست طبقاتی مستقل ”چپ” انقلابی سازمان یافته، می تواند کمک پرباری به نیروهایی باشد که خواستار استقلال ملی هستند. دنباله روی از این یا آن لایه در درون و یا پیرامون دستگاه فرمان روایی یک سیاست کمونیستی نیست.  

”چپ” انقلابی باید با پیش گزاری یک برنامه اقتصادی ملی- دمکراتیک و ضدامپریالیستی- مردمی نشان دهد که بخش دولتی اقتصاد باید زیربنای اقتصادی کشور باشد و هم زمان کنش های اقتصادی دولت باید زیر بازرسی دموکراتیک مردم و نهادهای برگزیده آن باشد. تنها راه پاسبانی از استقلال کشور، برپایی یک اقتصاد ملی و مستقل است. بخش دولتی باید سرشت دمکراتیک داشته باشد و با روشنی برنامه ریزی شود و نهادهای پیاده کننده در برابر مردم باید پاسخ گو باشند. فراموشی بازرسی دموکراتیک مردم از کارکرد بخش دولتی اقتصاد، گام نخست آلوده سازی آن و نابودی زیربنای اقتصاد ملی است. گام دیگر نیازمند برنامه ریزی یک قانون کار پیش رو که به سود توده های کار و رنج باشد و در همه ی بخش های اقتصاد کشور پیاده شود، است. این برنامه باید پای بند به آزادی ها و حقوق دمکراتیک توده های مردم و آزادی کنش های سندیکایی و سازمان های دمکراتیکب اشد. در این برنامه کنش های اقتصادی بخش خصوصی و تعاونی باید در راستای برنامه کلان ملی باشد.    

در زیر دو ویژگی بزرگ نظام ملی و دموکراتیکی که ما از آن سخن می گوییم را می خوانید.

١- نظام ملى‏ و دمکراتیک وابستگى‏ به امپریالیسم را در همه زمینه های سیاسى‏، اقتصادى‏، نظامى‏ و ایدئولوژیک از میان بر می دارد و با خط مستقل پیوند برابر و صلح آمیز با کشورهاى‏ دیگر را جانشین سرسپردگی و یا پرخاش گری مى‏ کند.

٢- نظام ملى‏ و دمکراتیک، فرمان دهی بورژوازی انگلی را در همه زمینه های سیاسى‏، اقتصادى‏، نظامى‏ و ایدئولوژیک از میان بر می دارد و طبقه های رنج بر و لایه های میانی و سرمایه داران ملی را جانشین آن ها می کند. تنها این لایه ها پیش رو و ملی و طبقه های رنج بر خواهان و پیاده کنندگان عدالت اجتماعی در جامعه هستند.

جنگ در باره ی نام مقوله ها نیست‏، سخن بر سر درون مایه آن ها است. اگر برخی از رفیقان‏، نام مقوله ای که این ویژگی ها را دارد‏، سوسیالیسم می خوانند‏، هیچ چالشی برای هم کاری هم یاری‏، هم اندیشی و هم گامی پدید نمی آورد.

هنوز برخی از گروه های ”چپ” دارای این پندار بی هوده هستند که گویا می توان یک سرمایه داری “خوب“ پیاده کرد که دستگاه اداری آلوده ندارد و خصوصی سازی را درست انجام می دهد. سرمایه داری “خوب“ دیگر حتا در کشورهای متروپل یافت نمی شود. دست یازی سرمایه مالی در کشورهای متروپل سرمایه داری به نابودی “دمکراسی“ انجامید. بخش های بزرگی از مردم با سر‌خوردگی به کناره جامعه رانده شده اند و گروه‌های بزرگ از کارگران دچار بی کاری شده و هزینه زندگی خود را با کارهای گذرا و بدون دورنما فراهم می کنند. در این میان شرکت های انحصاری داروسازی از سر‌خوردگی و افسردگی میلیون‌ها انسان برای فروش “تریاک” خود سود می جویند. 

پایان سخن

بورژوازی انگلی با سرکوب آزادى‏ ها، راه فرمان روایی خود و شرایط بازگشت آرام آرام امپریالیسم برای غارت سرمایه ها و سرچشمه های زیرزمینی مردم ما را باز کرده است. ”خصوصی سازی“ به نابودی زیربنای اقتصادی کشور و برباد رفتن بیش تر و بیش ترِ سرمایه مردم انجامیده است. روند ”آزاد سازی اقتصادی“، مایه خصوصی سازی بازرگانی برون مرزی و یورش به حقوق کارگران نیز شده است. قانون هایی که از تولید درون مرزی و حاکمیت ملی پشتیبانی می کردند، یا از میان برداشته شده اند و یا به فراموشی سپرده شده اند. چنین سیاستی، راه را برای شرایط نواستعماری که سرمایه مالی امپریالیستی می خواهد باز کرده است.

از لایه های گوناگون بورژوازی انگلی که بگذریم، دیگر طبقه ها و لایه های اجتماعی ما از پیاده کردن اقتصاد نئولیبرالیستی زیان های فراوان دیده اند. برای همین، نبرد علیه اقتصاد نئولیبرالیستی یک خواست ملی است که بیش تر مردم را دور یک برنامه پیش رو گرد هم می آورد.

پیوند دیالکتیکى‏ نبرد براى‏ دمکراسى‏ و علیه امپریالیسم و اقتصاد نئولیبرالیستی در این واقعیت ریشه دارد. جنبش ملی-ضد امپریالیستی، ضد سرمایه داری و دموکراتیک که توده های گسترده را با هم هم گام می کند، همان سرشت “مبارزه طبقاتی از پایین” است. خواست و آماج های ضددیکتاتورى‏ و ضدامپریالیستى‏ و ضد سرمایه داری از این‏ روبرجسته است که گردان راست درون و برون کشور، برجسته ساختن نبرد ضددیکتاتورى‏ مردم، آن را برای فراموشی  نبرد  ضدامپریالیستى‏ و ضد سرمایه داری به کار می برد، تا با این شیوه یک جایجایى‏ در دستگاه فرمان روایی جامعه ما را، با دنبال کردن خط سرمایه‏ دارى‏ و به سود امپریالیسم انجام دهد.  

نخستین خواست ضد سرمایه داری نیروهای ”چپ” انقلابی باید پایان دادن بدون چون و چرای برنامه نئولیبرالیستی باشد. 




پیوند دیالکتیکی میان نبرد ضدامپریالیستی و نبرد علیه اقتصادی نئولیبرالیستی سرمایه داری!

مقاله ۱۶/۱۴۰۲
۲۳ تیر ۱۴۰۲، ۱۴ جولای ۲۰۲۳

پیش گفتار

بر  پایه استراتژی نظامی امپریالیسم و سرکرده ان، امپریالیسم ایالات متحده، که برژینسکی، مشاور امنیتی جیمی کارتر، برنامه ریز آن بود، کشورهای بزرگ جهان باید به سرزمین های کوچک تر با درهم آمیختگی قومی و مذهبی گوناگون بخش شوند. به دین گونه، سرزمین های کوچک توانایی پاسبانی از استقلال خود را از دست خواهند داد.  

یکی دیگر از دست آویزهای امپریالیسم برای به زیر یوغ کشیدن کشورها، وام دهی و شرایط سخت و دشوار بازپرداخت آن است. جان پرکینز (John Perkins)، کارمند پیشین  NSG  آژانس جاسوسی ایالات متحده، در کتاب خود (Confessions of an Economic Hit Man) در باره ی بزه کاری  اقتصادی امپریالیسم، برای به تله انداختن کشورها سخن می گوید. او در باره ی برنامه های پنهانی سرمایه داری جهانی، برای گرفتار کردن کشورها در دام بدهی های بازپرداخت نشده به روشن گری می پردازد. پرکینز می گوید که دستگاه کشورداری زیر فشار وام های پرداخت نشده آن چنان خرد می شود که این کشورها را به زانو در می آورد.  

امپریالیسم با وادار کردن این کشورها به پذیرش هزاران شرط سیاسی و حقوقی، این کشورها را ناگزیر به سوی دام اقتصاد نئولیبرالیستی می کشاند. از آن پس این کشورها باید زیر ده ها نام دگرگون ساختار اقتصادی ملی را در هم شکنند و درهای کشور را برای کالاهای ساخت شرکت های امپریالیستی باز کنند و در کنار آن با سرکوب طبقه کارگر و گرسنه نگه داشتن مردم، نیروی کار ارزان برای سرمایه جهانی فراهم کنند. با این کار راه برای وابستگی اقتصادی بیش تر باز می شود. پیامد ناگوار این درهم شکستگی و وابستگی این است که آن ها در پایان چاره ای فرای سرسپردگی سیاسی به امپریالیسم نمی بینند.   

بگذارید در آغاز این نوشته به بررسی نظام سرمایه داری با ریخت نئولیبرالیستی آن بپردازیم و پس از آن نشان دهیم که نبرد ضدامپریالیستی تنها در پیوند با نبرد علیه اقتصاد نئولیبرالستی سرمایه داری می تواند معنا پیدا کند.

هدف بهره کشی است و نئولیبرالیسم شیوه آن

نئولیبرالیسم به دنبال بازسازی روابط اقتصادی میان سرمایه و نیروی کار در اقتصادهای پیشرفته سرمایه داری – به ویژه ایالات متحده و بریتانیا – و در کشورهای پیرامونی بود که برای رسیدن به این هدف بیش از اندازه پیروز شد. نئولیبرالیسم به دو هدف بزرگ خود دست یافت. یکی چیرگی سرمایه بر کارگران و جنبش های مردمی در درون کشورها بود و هدف دیگر استواری هژمونی سرمایه آمریکایی بر رقیب های دیگر

این برتری طبقاتی در سه دهه تا ۲۰۰۸ گسترش یافت که بیش تر به سود سرمایه داران امریکایی بود. بنابراین بازسازی نئولیبرالیسم را می توان یک شیوه افزار طبقاتی امپریالیسم دانست که با “جهانی شدن”، که سرشت طبقاتی امپریالیستی (درون و برون) رژیم نئولیبرال و ترکیب تاریخی ان از سیاست مالی، پولی، صنعتی و خارجی (تجارت / ارز) را پنهان می کند، یک سان نیست.

سرمایه امپریالیستی خواستار آزادی برای دسترسی به بازار کشورها، به ویژه در کشورهای پیرامونی هست. هر کسی یا جنبشی یا کشوری که در برابر این نقشه آن ها ایستادگی کند، با پاسخ خرد کننده آن ها روبرو خواهد شد. آن ها که افزار تولید  “مادی و  معنوی” را در دست دارند، حق سودورزی بی مرز از پژوهش ها و نوآفرینی ها (اختراع ها) خود را با کمک قانون گذاران به خود واگذار کرده اند. این آزادی سودورزی در برگیرنده کالاهای خوراکی دستکاری ژنتیکی  شده و هوش ساختگی  هم است.        

یکی از برنامه های پایه ای و همیشگی امپریالیسم برای سودسازی، غارت بخش دولتی در چارچوب اقتصاد نئولیبرالستی است. چنین برنامه هایی در برگیرنده نهادهای آموزشی مانند دانشگاه ها، دبیرستان ها و بیمارستان ها، فراهم کردن آب و برق است. همکاری میان دولت و شهرداری  با سرمایه گذاران سال ها است که در کشورهای گوناگون، بهانه و پوششی برای باز کردن پای بخش خصوصی به دامنه اجتماعی شده است. شرکت های بی نام و نشان، برای پول سازی آسان، مانند قارچ در زمینه های گوناگون، به ویژه در بخش ساخت و ساز می رویند. بدین گونه، سرمایه گذاری در بخش خدمات اجتماعی به افزاری برای غارت سرمایه مردم از سوی سرمایه داران دگرگون می شود. سخنان بورژوازی انگلی جمهوری اسلامی که می گوید “دولت بازاری خوبی نیست” و این که شرکت های خصوصی ارزان تر و کارا تر در این زمینه ها هستند از دروغ های بزرگ برای گشایش راه دزدی برای خودشان است.

پیاده کردن سیاست امپریالیستی نئولیبرالستی، حتا مردم کشورهای متروپول را به بدبختی کشانده است. در المان، این نگین الماس در انگشتر سرمایه داری، بیش از بیست درصد از کودکان زیر هجده سال زیر استانه نداری زندگی می کنند. بیست در صد مردم، زیر مرز نداری زندگی می کنند و بیست درصد دیگر که کار دارند در تنگ دستی زندگی می کنند. هم زمان رویش نقدینگی سرمایه داران این کشور ۳۰ درصد در سال افزایش می یابد. ده ها کشور “جهان سومی” و کشورهای پیرامونی پول برای پرداخت هزینه های روزانه برای گرداندن جامعه را ندارند. این درماندگی پیامد سیاست های نئولیبرالیستی است که در این کشورها به دستور سازمانهای مالی امپریالیستی، صندوق بین المللی پول، بانک جهانی و سازمان تجارت جهانی در سه دهه گذشته پیاده شده است.

پیوند نبرد ضدامپریالیستی با نبرد علیه اقتصاد نئولیبرالستی

ده سال پس از بحران در سال ۲۰۰۸،  رشد اقتصادی در هم سنجی با دهه های گذشته پایین آمد؛ بدهی ( بدهی دولت، بدهی شرکت ها و خانوار ها) افزایش یافت؛ پرداخت بدهی دشوار شد؛ سرمایه گذاری در صنعت کاهش و در کاغذ بازی افزایش یافت؛ جنگ های تجاری جهانی و رقابت میان  کشورهای سرمایه داری افزایش یافت؛ نابرابری درامد و شکاف طبقاتی و بهره کشی از طبقه کارگر افزایش یافت؛ جنبش کارگری و حزب های کمونیست کم توان شدند؛ کارایی ابزارهای پولی، مالی و سیاست های اقتصادی کهن برای نیرومند کردن اقتصاد شکست خورد.  

به تازگی گویا آب در لانه مورچگان افتاده است و امپریالیسم جنبش و جوش تازه ای از خود نشان می دهد که تا آن جا که می تواند از روند چند قطبی شدن جهان جلوگیری کند. آن ها با کمک رسانه های که در دست بورژوازی جهانی است، سخن هایی در باره ی برتری نظام سرمایه داری و ضد دموکراتیک بودن نظام سوسیالیستی جمهوری خلق چین گفته اند. آن ها یک فهرست دراز از کالاهایی که نباید به جمهوری خلق چین فروخته شود تهیه کرده اند که هر روز درازتر می شود. به ناگهان لیبرالیسم اقتصادی کشورهای امپریالیسم دربرگیرنده فروش کالا به چین و سرمایه گذاری در این کشور نمی شود. انها ناخواسته توانسته اند، دیالکتیک مبارزه ضد امپریالیستی و ضد نئولیبرالیسم را در سخنرانی های خود به نمایش بگذارند.

راستش این است که با درهم تنیدگی بسیار تنگ میان منافع امپریالیسم و اقتصاد نئولیبرالستی، جای هیچ تردیدی نیست که جنبش های ضد نئولیبرالستی، باید ویژگی ضد امپریالیستی داشته باشند و جنبش های ضد امپریالیستی، باید بر ضد اقتصاد نئولیبرالیستی نبرد کنند.   

هیچ تردیدی نیست که یکی از سنجه (محک) میهن دوستی، نبرد با استراتژى‏‏‏ امپریالیسم برای چند پارچگی میهن ما هست. ولی استراتژى بنیانی‏‏‏ امپریالیسم‏‏‏ در دوران کنونى‏‏‏ براى‏‏‏ دستیابى‏‏‏ به سود و انباشت سرمایه، با پیاده کردن الگوی نئولیبرالیسم برای سودورزی  سرمایه مالى‏‏‏ امپریالیستى‏‏‏ است. یکی از هدف های مهم پرخاش گری نظامى‏‏‏ امپریالیستى،‏‏‏ همان گونه که در عراق دیدیم، پیاده کردن استراتژى‏‏‏ نئولیبرالیستى‏‏‏ است. 

این به دین معنی است که صلح خواهی و نبرد علیه جنگ‏ افروزی امپریالیستى‏‏‏، با نبرد با سیاست اقتصادى‏‏‏ امپریالیسم که در کشورهای پیرامونی به شیوه اقتصادی نئولیبرالىستی پیاده می شود، پیوند دیالکتیکی دارد. از این روست که استراتژى‏‏‏ کشورهاى‏‏‏ پیرامونی در برابر پرخاش گری های امپریالیسم، باید علیه سیاست اقتصادى‏‏- اجتماعى‏‏ و فرهنگى‏‏‏‏- ایدئولوژیک نئولیبرال امپریالیستى باشد. ولی این کار تنها زمانی شدنی است که دستگاه فرمان روایی در دست نیروهای مردمی و پیش رو باشد که منافع ملى‏‏‏ و نیازهاى‏‏‏ دمکراتیک مردم کشور خود را می شناسند و برای آن می جنگند. نبرد طبقاتى‏‏‏ که بورژوازی انگلی با هم دستی امپریالیسم  از ”بالا“، با الگوی اقتصادى‏‏‏ نئولیبرال سرمایه مالى‏‏‏ امپریالیستى‏‏‏ به گردن طبقه کارگر و دیگر رنج بران گذاشته است، باید با سازمان دهی طبقه کارگر و دیگر رنج بران در یک نبرد طبقاتى‏‏‏ هوشمند و آگاهانه از ”پائین“ پاسخ داده شود.

فشارهاى‏‏‏ سیاسى‏‏‏ و اقتصادى‏‏‏ و پرخاش گری نظامى‏‏‏ امپریالیستى‏‏‏ و کوشش براى‏‏‏ چند پارگی کشورها به یگانه های کوچک قومى‏‏‏- دینی، ریشه در استراتژى‏‏‏ امپریالیستى‏‏‏ برای گسترش اقتصاد نئولیبرالیستی در جهان دارد. بدین گونه، اقتصاد نئولیبرلیستی که بزرگ و ژرف کردن شکاف طبقاتی از برجسته ترین سازه فروپاشى‏‏‏ آن است، به چند پارچگی کشورهاى‏‏‏ پیرامونى‏‏‏هم می انجامد. بدین گونه، ایستادگی در برابر اقتصاد نئولیبرالیستی، سرشت ضدامپریالیستى‏‏‏ می یابد که با برپایی عدالت اجتماعی، به یک پارچگی کشورهای پیرامونی کمک می کند.  

ارزیابی سیاست ضدامپریالیستى‏‏‏ هر لایه ای، باید بر پایه پای بندى‏‏ آن‏ ها به نبرد طبقاتى‏‏‏ از ”پائین“‏ باشد. آموخته های کنونی جنبش چاوزی ونزوئلا نیز نشان می دهد که بدون سازمان دهی نبرد طبقاتى‏‏‏ از ”پائین“‏ نبرد ضدامپریالیستى‏‏، دارای دورنمای خوبی نیست و آن لایه های بورژوازی  انگلی که فرمان روایی کشور را در دست دارند، به آسانی راه سازش با امپریالیسم را می یابند. با برجسته کردن برپایى‏‏‏ اقتصاد ملى‏‏‏ و دمکراتیک، مرز ارزیابى‏‏‏ مارکسیست- لنینیستی از نبرد ضدامپریالیستی در پیوند با اتحادهاى‏‏‏ اجتماعى‏‏‏ با دیگران به روشنی کشیده می شود. باید به یاد داشت که سرکوب آزادی های دموکراتیک در یک جامعه طبقاتی، برای پاسبانی از منافع طبقاتی آن هایی که دستگاه فرمان روایی را در دست دارند، انجام می شود. برای همین بورژوازی انگلی ونزوئلا هم اکنون می کوشد که آزادی ها را سرکوب کند و حقوق دموکراتیک مردم را پای مال سازد. برای همین دولت مادورو در روند ساختن یک حزب دست آموز کمونیستی است، تا گوش به فرمان بورژوازی باشد.    

در میهن ما هم روند خصوصی سازی ها با پای مال کردن حقوق دموکراتیک مردم آغاز شده بود. سرکوب حقوق دمکراتیک و قانونى‏‏‏ مردم، که در  اصل ٢۶ قانون اساسى‏‏‏ خود جمهوری اسلامی نیز آمده است، شرایط ضدمردمى‏‏‏ و رانت‏ خواری بورژوازی انگلی را فراهم کرد که تا با کمک ولی فقیه بتواند با برداشتن غیرقانونى‏‏‏ اصل ۴۴ قانون اساسى،‏‏‏ راه را برای پیاده کردن اقتصاد نئولیبرالیستی بگشاید. سنجه عینى‏‏‏ سیاست ضدامپریالیستى‏‏‏ هر لایه ای در کشورهاى‏‏‏ پیرامونی، باید با شناخت و درکِ و خواست و توانایی آن برای نبرد علیه استراتژى‏‏‏ نئولیبرالیستى‏‏‏ امپریالیسم و کوشش براى‏‏‏ برپایى‏‏‏ یک اقتصاد ملى‏‏‏ و دمکراتیک ارزیابى شود. در جامعه سرمایه ‏دارى‏‏‏ هر کس باید در پیله خوش بختی خود بزیید و هم گنان خود را گرگ خود بداند. هم اکنون ما در جمهوری اسلامی پیامدهای اقتصاد نئولیبرآلیستی را در اخلاق و فرهنگ مردم به ویژه جوانان به خوبی می بینیم.   

پایان سخن

ما هم اکنون می بینیم که پیش بینی انتونیو نگری (Antonio Negri) در باره ی امپریالیسم که او آن را امپراتوری (Empire) می خواند، تا چه اندازه نادرست از در آمد. نگری می گفت که جهان از رقابت های اقتصادی، سیاسی و نظامی رها می شود و به جای آن یک دستگاه فرمان دهی جهانی پاسبان صلح  و امنیت در جهان با افزارهای قانونی ساخته می شود.  

امپریالیسم نه تنها صلح نیافرید، بل که برخی از این شرکت های انحصاری در کشورهای کم توان و وابسته پیرامونی حتا ارتش خود را برای پاسبانی از منافع خود ساخته اند. نمونه ای از چنین ارتش مزدوری در یونیفرم یک شرکت خصوصی به نام اب سیاه  (Blackwater) دارای ۱۳۵۰۰۰ “کارمند” تفنگچی (مسلح) در عراق بود. در سال ۲۰۰۷، بلک واتر در  کشتار میدان نسور در بغداد، ۱۷ غیرنظامی عراقی را کشته و ۲۰ تن را زخمی کرد. چهار کارمند برای این کشتار به سال ها زندان های دادباخته (محکوم) شدند، ولی در دسامبر ۲۰۲۰ به دستور رئیس جمهور دونالد ترامپ آزاد شدند. بلک واتر هم اکنون زیر نام constellis Holdings Inc کنش های جنگی و امنیتی خود را مانند گذشته دنبال می کند.

هدف کنونی امپریالیسم پیاده کردن سیاست های نواستعماری نئولیبرالیستی به شیوه های گوناگون است. این هدف با شیوه هایی مانند وام دهی به کشورهایی که با چالش های اقتصادی روبرو هستند و یا با پاره پاره کردن کشورهای بزرگ به سرزمین های کوچک که توان پشتیبانی از استقلال خود را از دست می دهند، پیاده می شود.

برژینسکی با الگوبرداری از سیاست همیشگی “تفرقه بینداز و حکومت کن” امپریالیسم بریتانیا، به برنامه ریزی سیاست تکه تکه کردن کشورهای بزرگ پرداخت. کشورهای پیرامونی باید به آن اندازه کوچک شوند که نهادهای سرمایه مالى‏‏‏ امپریالیستى‏‏‏ مانند بانک جهانى‏‏‏، صندوق بین ‏المللى‏‏‏ پول، سازمان تجارت جهانى‏‏‏، بتوانند با زیر فشار گذاشتن آن ها قانون هایی که برای تولید ملی در این کشورها هست را نابود کنند و دست اوردهاى‏‏‏ اقتصادی- اجتماعى‏‏‏ کارگران و رنج بران را به سود امپریالیسم باز پس گیرند و یا دگرگون کنند.

ما در کشور خودمان می بینیم که سرکردگی نبرد علیه اقتصاد نئولیبرالیستی به دست طبقه کارگر است. پیش بینی دیگر نگری در باره ی این که نقش انقلابی پرولتاریای صنعتی و تکانه بنیادی آن برای دگرگونی به  توده های ناهمگون (Multitude) واگذار می شود،  نیز بدان گونه که بورژوازی امید داشت، نشده است.




”چپ” های خوش بین و مطلق کردن یک پهنه نبرد!

مقاله ۱۴/۱۴۰۲
۸ تیر ۱۴۰۲، ۲۹ ژوئن ۲۰۲۳

پیش گفتار

یکی از پیامدهای ناگواری دوران شکست، نومیدی و از دست دادن باور به نیروی توده ها برای انجام دگرگونی های ریشه ای است. دانه امیدی که انقلاب هنگام پیروزی در دل ها می کارد، در دوران شکست در کویر نومیدی می خشکد. دوران شکست، زمان رویش درون گرایی عرفانی، پوچ گرایی و هیچ گرایی در دشت نومیدی است. یخ زمستانی نومیدی دل ها را سرد می کند و انگیزه پیکار را از میان می برد. نومید در جلوی چشمان خود، یک خارستان دراز و پر پیچ و خم می بیند که نه پرنده ای دارد و نه گُلی.    

در دوران شکست، برخی ها دنباله روی را، آن چراغی می دانند که در ته دهلیز تاریک، اگر چه با کم سویی، ولی می تابد. آن ها به تماشگری می مانند که سال ها است که توان و خواست بازی در گود را از دست داده است و برای دست یابی به احساس خوش پیروزی، به امید درستی برنامه و تاکتیک مربی و تلاش بازیکنان نشسته است.      

بدین گونه برخی از ”چپ”ها امید به پیروزی خود و طبقه خود را از دست داده اند و به جای نبرد بر ضد دشمن سنگ دل و نیرومند، “مهربانان” و “خردمندانی” در میان آن یافته اند که گویا می توانند آرزوهای آن ها را، بی رنج خود آن ها، برای آن ها برآورده کند. دنباله روی از یک لایه بورژوازی، نه پدیده ای تازه است و نه تنها در کشور ما یافت می شود. در سراسر تاریخ پربار جنبش کارگری و در همه ی گوشه و کنار جهان، این دنباله روی، هنگام شکست جنبش، بیش تر یک گرایش چیره  بوده است، تا پدیده ای کم یاب.

بگذارید در آغاز این نوشته به بررسی دو مطلق سازی برای درست انگاری (توجیه) دنباله روی از بورژوازی بپردازیم. در دنباله این نوشته، ما با ارزیابی هدف های سه گانه انقلاب، نشان خواهیم داد که دنباله روی دانه ی پوسیده ای است که در زمینی کال کاشته می شود و راه درست نجات طبقه کارگر و دیگر رنج بران و آزادی خواهان را، تنها می توان با تحلیل مستقل طبقاتی از شرایط پیدا کرد.

مطلق کردن نبرد برای آزادی   

بخشی از ”چپ” ها به این نتیجه نادرست رسیده اند که برای ازادی و دموکراسی، می توان با نیروهای راست در درون، پیرامون و برون جمهوری اسلامی هم کاری کرد. این ”چپ”ها به این نتیجه می رسند که می توان ازادی های دموکراتیک و قانونی برای مردم را با همکاری با ان بخش از سرمایه داری جمهوری اسلامی که خود را هوادار قانون، صلح می داند بدست آورد. این گروه از ”چپ” دچار این پندار بی هوده است که گویا با هم کاری با بخشى‏‏‏ از دستگاه فرمان روایی جمهوری اسلامی، مى‏‏‏ توان ”آزادى‏‏‏“ را از آن گدایی کرد، و سپس با این آزادی پیش کش شده، نبرد ضد اقتصاد نئولیبرالیستی را سازمان دهی کرد. آن ها بر این باور سترون هستند که گویا بورژوازی انگلی به آن اندازه نادان است که به ان ها آزادی دهد که علیه منافع طبقاتی آن، توده ها را برای ایستادگی سازمان دهی کند.

این گروه با جداسازى‏‏‏ و فراموشی پیوند دیالکتیک نبرد براى‏‏‏ آزادى‏‏‏ ها با نبرد براى‏‏‏ برپایى‏‏‏ اقتصاد ملى‏‏‏ و دمکراتیک خاک به چشم توده ها می پاشد. صلح و “آزادی خواهى‏‏‏” هیچ لایه ای از بورژوازی، تاکنون با کوشش برپایى‏‏‏ یک اقتصاد ملى‏‏‏ و دمکراتیک همراه نبوده است. خواست برپایى اقتصاد ملى‏‏‏ و دمکراتیک از دستاورد انقلاب بزرگ مردم بود و در قانون اساسى‏‏ گنجانیده شد.

همان گونه که اقتصاددان اسلامی آقای فرشاد مومنی به درستی گفته است “آزادی میوه شیرین عدالت اجتماعی” است. بدون داشتن  یک اقتصاد ملى‏‏‏ و دمکراتیک که پیش شرط عدالت اجتماعی نیز هست، دست رسى‏‏‏ به آزادى‏‏‏ هاى‏‏‏ راستین دمکراتیک شدنی نیست. ما در این جا با جدا سازى‏‏‏ مکانیکی آزادى‏‏‏ و اقتصاد ملى‏‏‏ و دمکراتیک روبرو هستیم.

پیامد چنین سیاست دنباله روانه، پایین کشیدن شعله های ضد امپریالیستی و ضد سرمایه داری جنبش است. شعار جبهه ضد دیکتاتوری، ضد نئولیبرالیستی و ضد امپریالیستی، پیوند دیالکتیکی نبرد برای ازادی های دموکراتیک- قانونی و نبرد برای اقتصاد ملی دموکراتیک و غیر وابسته به امپریالیسم را نشان می دهد. ازادی، استقلال و عدالت اجتماعی هم چنین از هدف های بزرگ انقلاب بزرگ بهمن بوده اند. به دین گونه، برآیند دیدگاه “چپ”هایی که نبرد برای آزادی را مطلق می کنند این است که باید دو هدف از هدف های سه گانه را باید به کناری انداخت، تا آزادی را  با کمک سرمایه داری جهانی و هم کاری با بورژوازی درون و برون مرزی به دست آورد.    

مطلق کردن نبرد ضدامپریالیستی

به همین گونه هم بخشی از ”چپ” در این اندیشه است که براى‏‏‏ نبرد با امپریالیسم، باید از لایه هایی که “نگاه به شرق” دارند پشتیبانی کرد. این لایه ها هم اکنون با آزادى‏‏ هاى‏‏‏ دمکراتیک و قانونى‏‏‏ براى‏‏‏ مردم سرسازگارى‏‏‏ ندارند، ولی گویا این ”چپ” ها می توانند، این لایه ها را در روند نبرد ”ضدامپریالیستى‏‏‏“، آموزش دهند، تا آن ها به خواست‏ هاى‏‏ دمکراتیک و قانونى‏‏‏ مردم تن در دهند و هم چنین با اقتصاد نئولیبرالیستی که دیگر لایه های بورژوازی پیاده می کنند نبرد کنند! این ”چپ”ها می گویند که ما باید از خط “ضدامپریالیستى‏‏” برخی از نیروهای درون دستگاه فرمان روایی جمهورى‏‏‏ اسلامى‏‏‏ پشتیبانى‏‏ کنیم که آن ها با رهنمایی ما و آموخته های خود در رویارویی با امپریالیسم، بتوانند سیاست درست مردمی را بیابند.

این گونه ”چپ”ها می گویند که یک سازمان ”چپ” انقلابی باید از ”چپ” روی پرهیز کند و نبرد ضدامپریالیستی این لایه های بورژوازی را بپذیرد و به دانش این لایه ها بیفزاید. به باور این گروه ها باید از پذیرش ویژگی های ضدامپریالیستی این لایه ها فراتر رفت و سرکردگی آن ها را در این نبرد پذیرفت و زیر سایه آن ها ایستاد. ما در این جا با جدا سازى‏‏‏ مکانیکی نبرد ضدامپریالیستی با برپایی اقتصاد ملى‏‏‏ و دمکراتیک روبرو هستیم. لایه ای که خود را ضدامپریالیست می داند، باید در برابر دستور نهادهای امپریالیستی مانند بانک جهانی و بین المللی پول بایستد و نه این که با لایه های دیگر بورژوازی به پیاده کردن اقتصاد ی نئولیبرالیستی بپردازد و یا به گفته خود این گونه ”چپ”ها در روند خصوصی سازی و “مولد سازی”خاموش باشد.   

به دین گونه، “چپ”هایی که نبرد ضدامپریالیستی را مطلق می کنند، در عمل به این برداشت نادرست می رسند که دو هدف از هدف های سه گانه را باید به کناری انداخت و با مطلق کردن کژاندیشانه در باره ی نبرد ضدامپریالیستی، به آزادی های  دموکراتیک و  پیامدهای ناگوار اقتصاد نئولیبرالیستی برای توده های کار و رنج چندان بها نداد.  

پیوند دیالکتیکی هدف های سه گانه انقلاب

در سال های نخست انقلاب، امید بر آن بود که اصل های دموکراتیک (ماده ٢۶) و اصل های اقتصادی (مانند ماده ۴۴) قانون اساسی، که با هم پیوند دیالکتیکی دارند، پیاده شوند. حزب توده ایران، از همان بهار نخست انقلاب در شماره ١۴ “نامه‏مردم”، اردیبهشت ١٣۵٨، یعنى‏ تنها دو هفته پس از آغاز کار “نامه مردم”، روزنامه ارگان حزب در ایران، از پیوند دیالکتیکى‏ میان دموکراسى‏ سیاسى‏- اقتصادى‏ در جامعه و استقلال سیاسى‏- اقتصادى‏ کشور، سخن گفت. لگدمال کردن دموکراسى‏، به زیان دموکراسى‏ سیاسى‏ و اقتصادى‏ طبقه ها و لایه های رنج و به سود فرادستان و بورژوازی انگلی  بوده است.     

بورژوازی انگلی با سرکوب آزادى‏‏‏ ها و حقوق دمکراتیک مردم، شرایط مافیایى‏‏‏ غارت اقتصادى‏‏‏ را براى‏‏‏ سرمایه ‏دارى‏‏‏ در ایران فراهم نموده که پیامد آن ورشکست شدن و خصوصی سازی بخش دولتى‏‏‏- اجتماعى‏‏‏ اقتصاد بوده است. پیاده کردن اقتصاد نئولیبرالستی پیش نهاد شده نهادهای امپریالیستى‏‏، پیوند منافع بورژوازی انگلی را با سرمایه‏ دارى‏‏‏ جهانى‏‏‏ ژرف تر کرده است. هیچ لایه بورژوازی حتا بورژوازی ملی اگر بخواهد، نمى‏ تواند زمان درازی در جهان کنونى‏ از استقلال اقتصادى و سیاسى در برابر امپریالیسم‏ برخوردار گردد. در بیانیه اردیبهشت ١٣۶٢ حزب توده ایران نیز در آن به روشنی گفته می شود که بورژوازی در سراشیب وابستگى‏ و همکارى‏ با امپریالیسم در غلتش است.

هنگام  ارزیابى‏‏‏ آزادی خواهی لایه ای از بورژوازی انگلی، نباید سیاست های اقتصادى‏‏ ان ها را به سود امپریالیسم فراموش کرد. باید به یاد داشت که آزادی خواهی که زمانی بخش پیرامونی جمهوری اسلامی به نام ”جنبش اصلاحات“ رهبر آن بود، درست به دلیل این که ارج مندی  به آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ دمکراتیک و قانونى‏‏ (اصل ٢۶ قانون اساسى‏‏) را با اقتصاد ملى‏‏‏ و دمکراتیک (اصل ۴۴ قانون اساسى‏‏)، پیوند نداد شکست خورد. برنامه استراتژیک سیاسی-نظامی امپریالیسم در بخش کردن کشورها به سرزمین های قومی-مذهبی (مانند یوگسلاوی پیشین، عراق، افغانستان ووو) نشان داده است که پیش شرط دستیابی به استقلال اقتصادی و نگه داشت استقلال سیاسی و تمامیت ارضی  ارج گذاشتن به ازادی ها و حقوق دموکراتیک مردم است.     

نابودی عینی استقلال اقتصادی، و در پی آن از دست دادن آرام آرام استقلال سیاسی، اگر چه از  زمان آقای رفسنجانی آغاز شده بود، ولی سال ها با فریب کاری او زیر پرده تاریکی مانده بود. با فرمان ایت الله خامنه در باره از میان برداشتن ماده ۴۴ قانون اساسی، دیگر حتا برای خوش بینان هم آشکار شد که خط اقتصادی جمهوری اسلامی به چه سویی می رود. ان گونه که خود خامنه ای گفته است، این کار “با فکر و با مطالعه” و با برنامه ریزی از پیش انجام شد. جمهوری اسلامی به تندی در راه خصوصی سازی بانک ها و بازرگانی پیش رفت. این داده ها، همه نشان گر این است که دستگاه فرمان روایی سرمایه داری در جمهوری اسلامی، یک پارچه پیاده کننده این خط اقتصادی است. بورژوازی انگلی به این نتیجه رسیده بود که نقدینگی چندین صد میلیارد دلاری آن برای سود آفرینی و زراندوزی از همه ی بخش های اقتصادی میهن ما بس نیست و برای همین بورژوازی انگلی باید راه سرمایه مالی امپریالیستی به کشور را باز کند، تا بخشی از سود او را هم به جیب خود واریز کند.    

با این هدف، بورژوازی انگلی سفارش نهادهای امپریالیستی را برای پیاده کردن اقتصاد نئولیبرالستی پذیرفت و آن را با دل و جان نیز پیاده کرد. خصوصی سازی هم اکنون همه ی پهنه های جامعه ما را از بهداشت و آموزش گرفته، تا صنعت نفت را فرا گرفته است.

دنباله روی از سیاست های بورژوازی انگلی

شوربختانه، برخی از کسانی که به دنباله روی از سیاست های بورژوازی انگلی می پردازند، خود را از هواداران خط انقلابی حزب توده ی ایران پس از انقلاب می دانند. آن ها از یاد می برند که کاربرد سیاست ”اتحاد و انتقاد“ و مقوله “نبرد که بر که” حزب توده ایران داراى‏‏ سرشتی تاریخى‏‏ است که ریشه در تحلیل مشخص در شرایط مشخص پس از انقلاب بهمن دارد. نسخه برداری مکانیکى‏‏ و کاربرد جاودان آن تا پایان زندگی جمهوری اسلامی نادرست است. زمانی که خود ولی فقیه رهبری اقتصاد نئولیبرالیستی را به دست می گیرد، دیگر جایی برای  سیاست ”اتحاد و انتقاد“ و امید پیروزی “یک که بر که دیگر” معنا ندارد.

همه ی لایه های انگلی بورژوازی کنونی در پیاده کردن نظام سرمایه داری با شیوه ددمنشانه نئولیبرالیستی با هم هم راه و هم گام هستند. زمانی که خود ولی فقیه رهبری سرکوب گران را بر علیه آزادی خواهان به دست می گیرد، دیگر نمی توان با خرده گیری و راهنمایی، رژیم را واداشت که به آزادی های دموکراتیک ارج بگذارد. همه ی لایه های بورژوازی انگلی در سرکوب آزادی ها با هم هم اندیشه و هم گام هستند.     

”چپ”ی که از سیاست ”اتحاد و انتقاد“ حزب توده ایران در دو سال نخست پس از پیروزى‏‏‏ انقلاب بهمن نسخه برداری می کند، در نمی یابد که از هدف های روزهای نخست انقلاب چیزی پس نمانده است؛ بازرگانی خصوصی شده است؛ بانک ها خصوصی شده اند؛ بندهای جیم و دال هرگز پیاده نشده اند؛ کارخانه ها و نهادهای دولتی به دست بخش خصوصی سپرده شده اند؛ شکاف طبقاتی بی داد می کند؛ بخش کارکن آموزش و بهداشت خصوصی شده و نیاز طبقه های فرادست را برآورده می کند؛ آزادی ها سرکوب شده اند؛ سندیکاهای آزاد بسته شده اند؛ حزب و سازمان های “چپ“، پیش رو و ملی پس از یورش، زندان، شکنجه و کشتار کوچ کرده اند؛ نبرد ضدامپریالیستی به گسترش شیعه کاهش یافته است.

چیزی از پی روان ”اسلام انقلابى‏‏‏“ و هوادارای آنان از ”مستضعفان“ و “سند شدن” “دست های پینه بسته کارگران” نمانده است. آن چه از آن هدف های والای آن روز انقلاب برای این دسته مانده است، همانا ”اسلام عزیز“ است که هم اکنون ” با فکر، با مطالعه ” الگوی نئولیبرال امپریالیستى‏‏‏ را پیاده می کند.

”چپ”هایی که دنباله روی بورژوازی انگلی هستند از یاد می برند که سیاست ”اتحاد و انتقاد“ در برابر دموکرات های انقلابی از لایه های میانی به کار برده می شد. سرشت دوگانه خرده بورژوازی می تواند ان را هم به ”چپ” و هم به راست بکشاند. هم اکنون ولی دستگاه فرمان روایی جمهوری اسلامی در دست بورژوازی انگلی است که به گفته آقای خامنه ای ” با فکر، با مطالعه ” این خط اقتصادی نئولیبرالیستی را در پیش گرفته است. بورژوازی انگلی سرشتی دوگانه ندارد که بتوان آن را به ”چپ” کشاند. بورژوازی انگلی همیشه راست است و به منافع طبقاتی خود به خوبی آگاه هست. این ”چپ” های خوش بین هستند که منافع طبقاتی طبقه کارگر را به خوبی نمی شناسند.

آزادى‏‏‏ هاى‏‏‏ دمکراتیکِ و برپایى‏‏‏ اقتصادِ ملى‏‏‏ و دمکراتیک و نبرد ضدامپریالیستی با هم پیوند دیالکتیکی جدای ناپذیر دارند. پشتیبانى‏‏‏ ”چپ” انقلابی از ایستادگی هر لایه و طبقه ای در برابر امپریالیسم، با پاسبانی از استقلال طبقاتی خود، کار درستی است، به شرطی که این نبرد ضد امپریالیستی، بخشی از نبرد علیه اقتصاد نئولیبرالیستی امپریالیستی باشد. 

”چپ”های خوش بین با پذیرش بی چون و چرای سیاست این لایه های بورژوازی به تحلیل مستقل طبقاتی نمی پردازند و از شیوه واکاوی علمى‏‏‏ و دیالکتیکی پدیده ها و روی دادها بسیار به دور هستند. سیاستی که بزرگ ترین کار ”چپ” را تا هم آهنگی با بورژوازی کاهش داده است، خواسته و یا ناخواسته دنباله‏ روى‏‏ لایه های بورژوازی انگلی می شود. رفیق جان داده در راه آزادی و برابری، رفیق جوانشیر به روی پیوند وظیفه دموکراتیک و وظیفه سوسیالیستی ما پافشاری می کند. گام گذاشتن به اتحادهاى‏ اجتماعى‏، تنها با فراموش نکردن وظیفه سوسیالیستی و نگه داشت استقلال طبقاتی و کاربرد شیوه علمى‏‏‏ و دیالکتیک، هنگام ارزیابى‏‏‏ توان این نیروها، درست است. 

هم کاری با دیگر لایه های اجتماعی با سیاست طبقاتی مستقل

باید هم واره در هر مرحله ای به دنبال پیدا کردن نیروهای هم کار بود که توان و خواست نبرد برای انجام هدف های آن مرحله را دارند. هم کاری با دیگر نیروها برای زنده ماندن در دریای جوشان جنبش کاری است، درست. ولی این هم کاری، باید بر پایه استقلال طبقاتی انجام شود و نه با دنباله روی. باید تحلیلى‏‏‏ سراسری از همه ی روندهای انقلابى‏‏‏ در جامعه داشته باشیم. با این همه، کمونیست ها هیچ گاه، در هیچ شرایطی، با بورژوازی انگلی هم کاری نخواهند کرد. تنها لایه بورژوازی که توان هم کاری گرد یک برنامه مشخص با کمونیست ها را دارد، بورژوازی ملی است. تجربه شکست در عراق، مصر و پیروزی در چین و ویتنام نشان می دهد که هنگامی این هم کاری می تواند دراز زمان و برای رنج بران سودمند باشد که طبقه کارگر و پیش اهنگانش رهبری جنبش را در دست داشته باشند.   

برخورد کمونیست ها با لایه های میانی و خرده بورژوازی شهری و روستایی به گونه ای دگر است.   

به گفته لنین، نباید پیوند دیالکتیکی پراتیک انقلابى،‏‏‏ با تئورى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ را از یاد برد. درست به همین دلیل، براى‏‏‏ آن که بتوان با پراتیک انقلابى‏‏‏ به آموزش لایه های دیگر پرداخت، نخست باید با کاربرد تئورى‏‏‏ انقلابى،‏‏‏ خود یک ارزیابى‏‏‏ مستقل از روی دادها و پدیده ها داشت. تنها به دین گونه، بالا بردن آگاهی دیگر لایه ها، ارزش علمی دارد و به دنباله روی نمی انجامد. نباید به این اندیشه بود که نبرد ضدامپریالیستی سازمان های سیاسى‏‏‏ و طبقاتى‏‏ انقلابی، تنها با سازمان دهی مردم برای ایستادگی در برابر پرخاش گری امپریالیسم انجام می شود، بل که باید به یاد داشت که بخش بزرگی از نبرد ضدامپریالیستی در درون مرزها و با سازمان دهی توده ها علیه اقتصاد نئولیبرالیستی و بر ضد منافع طبقاتی بورژوازی انگلی که به خصوصی سازی می پردازد ،انجام پذیر است.    

سرکوب آزادى‏‏ هاى‏‏ قانونى‏‏ از سوی بورژوازی انگلی، برای پاسبانی از منافع طبقاتی آن است. پای مال ساختن هدف هایی چون عدالت اجتماعى‏‏‏  و آزادى‏‏‏ هاى‏‏‏ دمکراتیک برآمده از انقلاب، راه دزدی سرمایه ملی از سوی بورژوازی انگلی را باز کرد.

پایان سخن

همان گونه که دیدیم برای رسیدن به هدف های سه گانه انقلاب (آزادی های دموکراتیک؛ دور شدن از خط اقتصادی نئولیبرالیستی سرمایه داری و برپایی اقتصاد ملی- دموکراتیک  و نبرد ضدامپریالیستی) نمی توان با لایه هایی از بورژوازی انگلی که دستگاه فرمان روایی (حاکمیت) جمهوری اسلامی را در دست دارد، هم کاری کرد. همه ی لایه های بورژوازی انگلی در نبرد با این هدف های سه گانه انقلاب هم اندیشه و هم گام هستند. بورژوازی انگلی، با هم کاری آقای خامنه ای رک و راست گفته است که  ۸۰ درصد صنعت نفت را باید خصوصی کرد و ۸۰ درصد از سهام شرکت های دولتی در بورس اوراق بهادار باید به فروش برسد. این کار یعنی تن در دادن به شرایط  نواستعماری که با اقتصاد نئولیبرالستی انجام می شود که ستایش صندوق بین المللی پول را از روند خصوصی سازی در دوران آقای احمدی نژاد برانگیخت.  

لایه ای که آزادی را سرکوب می کند برای منافع اقتصادی خود این کار را می کند که با بهبودی شرایط زندگی توده ها ناسازگار است. سرکوب آزادی های دموکراتیک که حتا در اصل ۲۶ قانون اساسی خود جمهوری اسلامی نوشته شده است، برای پاسبانی از منافع  طبقاتی بورژوازی انگلی انجام می شود. پیوند نبرد برای آزادی های دمکراتیک با نبرد علیه نئولیبرالیسم سفارش شده صندوق بین‏ المللى‏‏ پول و دیگر سازمان‏هاى‏‏ امپریالیستى‏‏ ریشه در سرکوب مردم گرسنه و کارگران دست مزد نگرفته از سوی رژیم ولایت فقیه دارد.

همان گونه که می بینیم، نبرد ضدامپریالیستی، نبرد ضد اقتصاد نئولیبرالیستی و نبرد ضد دیکتاتوری پهنه های گوناگون یک نبرد هستند؛ نبرد علیه دیکتاتوری ولایی جمهوری اسلامی سرمایه داری و برای استقلال میهن.   

هنگامی که ”چپ” با گریز از استقلال طبقاتی، به دنبال یک لایه درون دستگاه فرمان روایی برود، این لایه چه نیازی به گوش کردن پندهای ”چپ” برای آموزش خود دارد؟ برای گسترش دادن تنه جنبش، می توان با لایه های میانی و خرده بورژوازی و سرمایه داری ملی هم کاری کرد. وظیفه آموزشی ما برای نشان دادن پیوند دیالکتیکی هدف های سه گانه به لایه های میانی، در آن هنگام به پیروزی می رسد که ”چپ” انقلابی با یک پارچگی و با نگه داشت استقلال طبقاتی، برنامه های جای گزینی خود را پیش گزاری کند.   

”چپ” انقلابی باید آن چنان در جبهه ضددیکتاتوری از جای گاه سنگینی برخوردار باشد که نیروهای میانی چاره ای فرای گوش شنوایی نداشته باشند و به دین گونه به سوی برنامه های ”چپ” انقلابی کشانده شوند.




برنامه هسته ای و ”چپ” های خوش بین به جمهوری اسلامی!

مقاله ۱۳/۱۴۰۲
۱ تیر ۱۴۰۲، ۲۲ ژوئن ۲۰۲۳

پیش گفتار

بگذارید نخست گفته شود که امپریالیسم امریکا حق ندارد که برای برخی کشورها برنامه اتمی بسازد و جلوی دست یابی دیگر کشورها را به فن آوری هسته ای بگیرد. برنامه اتمی یک کشور یک سیاست درون مرزی است که توده ها و نهادهای قانونی آن کشور در باره ی آن تصمیم می گیرند و نه یک کشوری که در پرخاش گری آوازه جهان و تنها کشوری است که نزدیک به صد هزار انسان را با کمک فن آوری هسته ای کشته است.

گزارش صندوق بین المللی پول که خوشنودی خود را از روند خصوصی سازی در ایران دوران آقای احمدی نژاد پنهان نمی کرد، سرمایه گذاری سرمایه جهانی در ایران را وابسته به حل “تنش های مربوط به برنامه هسته ای ایران” دانست. این چالش هنوز به همان گونه است و جمهوری اسلامی هم چنان برای حل آبرومندانه “مسئله هسته ای” می کوشد. خواست سازش جمهوری اسلامی به ویژه هم اکنون که با خیزش توده ها و ژرفش نبرد طبقاتی در جامعه روبرو است، بیش تر شده است و رژیم می خواهد که با حل چالش هسته ای آمادگی خود را برای سرکوب جنبش بیش تر از گذشته کند.

بگذارید در آغاز نگاهی به سیاست امریکا و جمهوری اسلامی در باره ی برنامه هسته ای داشته باشیم. در دنباله نوشته، ما به ارزیابی دیدگاه ”چپ” خوش بین به جمهوری اسلامی و ”چپ” انقلابی در باره ی برنامه هسته ای جمهوری اسلامی می پردازیم.

سیاست امریکا در برابر برنامه هسته ای

امپریالیسم آمریکا هم چون گردن کلفت خودسری می خواهد، دو گونه قانون هسته ای را در جهان برپا دارد؛ یکی برای دوستان سرسپرده و دیگری برای دشمنان و اسب های چموش و سرکش.  

امریکا هنوز در برابر برنامه هسته ای جمهوری اسلامی چموش از سیاست هویج و تازیانه بهره جویی می کند. گروهی از قانون گذاران آمریکایی در نامه‌ای به سران آلمان، فرانسه و بریتانیا خواهان تحریم های بیش تری در پیوند با برجام شدند. به دنبال آن سنای کانادا هم یک پیش نهاد برای تروریستی خواندن سپاه پاسداران را پذیرفت. هم زمان با آن، روزنامه فایننشال تایمز، چاپ لندن نوشت که رابرت مالی، نماینده ویژه آمریکا در باره ی ایران چندین بار با امیر سعید ایروانی، سفیر و نماینده  ایران در سازمان ملل متحد دیدار کرده است. افزون بر این، در ماه‌ مارس نمایندگان سه کشور اروپایی فرانسه، آلمان و بریتانیا با علی باقری کنی، رییس گفت و گوی هسته‌ای ایران در اسلو دیدار کردند. دیپلمات‌ها می‌گویند که بر پایه این گفت و گوها ایران سطح غنی‌سازی خود را در ازای کاهش برخی تحریم‌ها کاهش خواهد داد.

تردیدی نیست که امپریالیسم امریکا تا سرسپردگی سراسری جمهوری اسلامی خشنود نمی شود. بنابراین، با همه سرسپردگی جمهوری اسلامی به سیاست های بانک جهانی و صندوق بین المللی پول، امریکا می خواهد که سیاست برون مرزی جمهوری اسلامی مانند شیر بی دندانی باشد که غرشی تندرآسا دارد. بدین گونه، جمهوری اسلامی می تواند هم چنان سیمای “ضدامپریالیستی” خود را نگه دارد و امپریالیسم امریکا هم می داند که نیازی به ترسیدن از یک ببر کاغذی نیست.    

برنامه هسته ای جمهوری اسلامی

جمهوری اسلامی با همه ی تلاش خود برای گسترش شیعه، هیچ گاه نتوانست برای مردم خاورمیانه دل کش شود، چرا که توده های خاورمیانه می دانند که رژیم در درون کشور چرکین و سرکوب گر است و اقتصاد بسیار آشفته و درهم شکسته دارد که شکاف طبقاتی را دهشتناک بزرگ کرده است. سیاست شیعه سازی خاورمیانه نیز برای امپریالیسم بهانه ساز بود. رژیم با دامن زدن به ناسازگاری مذهبی به راستی آتش کوره پرخاش گری امپریالیسم را برافروخته نگه داشت.

همان گونه که می بینیم، پیمان برجام برای جمهوری اسلامی آن چنان برجسته است که جمهوری اسلامی همه تلاش خود را می کند، تا با بستن پیمان دوستی با دیکتاتوری های خلیج پارس شعله سیاست شیعوی کردن خاورمیانه را تا به آن اندازه پایین آورد که خار تیزی بر چشم امریکا نباشد.      

هم کاری خاموش با امپریالیسم، پیاده کردن اقتصاد نئولیبرالیستی و سرکوب جنبش کارگری و آزادی خواهان از سیاست های برجسته جمهوری اسلامی برای زنده ماندن است. تردیدی نیست که جمهوری اسلامی همه تلاش خود را می کند، تا با گل آلود کردن آب، توده ها را سرگرم شعارهای ملی گرایی بکند، تا پشت پرده با “نرمشی دلیرانه” فرجام خوشی برای برجام  بسازد. رژیم بر این باور است که برای گریز از چالش های اقتصادی مانند تورم، رکود و بی کاری و آزاد کردن نیروها برای سرکوب خیزش توده ها، باید پیمان برجام را بپذیرد و هر چه بیش تر به پیاده سازی اقتصاد نئولیبرالیستی زیر نام “مولد سازی” بپردازد. همان گونه که آقای خامنه ای گفته است رژیم “با فکر و مطالعه ” به این نتیجه رسیده است که اگر برجام و نئولیبرالیسم باهم پیوند بخورند، اقتصاد سرمایه داری رویش خواهد کرد و دگر چالش ها در پی آن حل خواهند شد.

خصوصی سازی ها از کارخانه ها، صنعت نفت و گاز گذشته و به پهنه بهداشت و آموزش و پرورش و بخش های دیگر کلیدی اقتصادی نیر رسیده است. رژیم در این اندیشه است که راه نجات آن در باز گذاشتن دست و بال بورژوازی انگلی (بازرگانی، بوروکراتیک، مالی و نظامی) در دزدی و  پیش آهنگی بخش پول سازی و سرمایه اندوزی در اقتصاد است.

روشن است که هم آهنگی بورژوازی انگلی در غارت توده ها با امپریالیسم نیاز به خاموشی نداهایی دارد که این پیامد ناگوار را فریاد می زنند. بورژوازی انگلی میهن ما هیچ باوری به پیروزی همیشگی سیاست سرکوب ندارد و برای همین زندگی انگلی خود را وابسته به هم کاری با سرمایه مالی امپریالیستی می بیند. بورژوازی انگلی می داند که تنها هم کاری با امپریالیسم و باز کردن راه سودورزی آن در میهن می تواند، پرخاش گری امپریالیسم را رام کند و دهان نیروهای راست هوادار امپریالیسم را ببندد.

ولی مانند همه ی خودکامگان جهان در درازنای تاریخ، رژیم ولایت فقیه نمی داند و یا نمی پذیرد که روند روی دادهای به آن سویی که ستم گران خواهان آن هستند، نمی رود. نه سرکوب جنبش کارگری و جنبش آزادی خواهان به آن آسانی هست که رژیم به آن باور دارد، و نه امپریالیسم نیازی به دادن بخشی از سود به بورژوازی انگلی کشورهای پیرامونی دارد. همه بیاد دارند که هنگام بحران اقتصادی دهه دوهزار، چگونه سرمایه مالی امپریالیستی پول های انباشته شده در “ببرهای” آسیا مانند ژاپن، کره جنوبی و سنگاپور را در چند هفته به سپرده های بانکی خود فرستاد.

دیدگاه ”چپ” خوش بین در باره ی برنامه هسته ای

برخی از ”چپ”ها با یادآوری درگیری جمهوری اسلامی با امریکا در باره ی برنامه های هسته ای، به این درگیری یک ویژگی ضدامپریالیستی می دهند. آن ها فراموش می کنند که استراتژى‏‏‏ ضدامپریالیستى‏‏ کشورهای پیرامونی، پیش و بیش از هر چیزی گام گذاشتن در راه برپایی یک اقتصاد ملى‏‏‏ و دمکراتیک است.

نمی توان درگیری هسته ای با امریکا، حتا با پذیرش پافشاری و ایستادگی جمهوری اسلامی برای پیاده کردن آن، را یک نبرد ضدامپریالیستى‏‏‏ خواند. آنچه که این اندیشه را کال می کند این است که چرا برای سنجه ضدامپریالیستى‏‏‏ لایه ای از بورژوازی انگلی، هدف هایی که ویژگی های ضدامپریالیستى‏‏‏ روشنی دارند، مانند برپایی یک اقتصاد ملى‏‏‏ و دمکراتیک، که علیه اقتصاد نئولیبرالیستی باشد و به استقلال اقتصادى‏‏‏ و سیاسى‏‏‏ میهن نیز کمک کند، به کار برده نمی شوند.      

چرا برنامه هسته ای جمهوری اسلامی، تنها برای این که امریکا آن را نمی پذیرد، یک ویژگی ضدامپریالیستی بورژوازی انگلی است؟ اگر برنامه هسته ای برای برپایی یک اقتصاد ملى‏‏‏ و دمکراتیک می بود، بدان گاه سخن دیگری بود. بگذریم از این که خواست سازش بورژوازی انگلی با امپریالیسم در باره ی برنامه هسته ای برای گرداوری نیرو برای سرکوب جنبش انقلابی درون میهن بسیار گویا است. همان گونه که گفته شد، برنامه هسته ای تنها زمانی می تواند ضدامپریالیستی باشد که بخشی از برنامه کلان برای برپایی اقتصادی ملى‏‏‏ و دمکراتیک و علیه اقتصاد نئولیبرالیستی باشد که همگان می دانند، اقتصاد جمهوری اسلامی این چنین نیست.    

برخی ها به هر گونه ناسازگاری جمهوری اسلامی و امریکا رنگ و بوی نبرد ضدامپریالیستی می دهند. آن ها می خواهند که ”چپ” انقلابی در برابر رژیم  سرکوب گر و آدم کش که هم در نهان و هم پنهانی انسان ها را سر به نیست می کند و امپریالیسم که صد ها هزار انسان را در گوشه و کنار جهان کشته است، یکی را به ناگزیر برگزیند.

چه کسی گفته است که طبقه کارگر در نبرد ضدامپریالیستی خود، باید قربانی منافع بورژوایی انگلی، که در این جا و آن جا در تضاد با منافع امریکا است، شود؟ بورژوازی انگلی در همه ی جهان نشان داده است که هر زمان که فشار توده ها از پایین بر او افزایش یافته است، به آسانی راه سازش با امپریالیسم را می یابد. نمی توان و نباید به بهانه ی میهن دوستی، ستم به خلق ها، ستم به زن ها، ستم به اقلیت های مذهبی و جنسی، و سرکوب آزادی ها و گردان بزرگ تهی دستان و تنگ دستان گرسنه را فراموش کرد؟ 

”چپ” خوش بین به جمهوری اسلامی با برجسته کردن دست یازی و کشتار و استعمار خلق از سوی امپریالیسم  می خواهد که ما در کنار جمهوری اسلامی در  برابر امپریالیسم ایستادگی کنیم و نیروهای راست با برجسته سازی آدم کشی رژیم می خواهند که ما در کنار امپریالیسم بایستیم.

چه کسی گفته است که طبقه کارگر برای دست یابی به آزادی، باید قربانی منافع امپریالیسم، که در این جا و آن جا در تضاد با منافع جمهوری اسلامی است، شود؟ نمی توان و نباید به دلیل سکولاری بودن امپریالیسم، از خلق کشی و استعمار آن چشم بست و در کنار آن علیه دین داران واپس گرا ایستاد. امپریالیسم در همه ی جهان نشان داده است که آزادی توده ها برای او به اندازه پشیزی نیز ارزش ندارند و او هر زمان که راه دزدی را باز می بیند، با بزرگ ترین خودکامگان جهان برای سرکوب توده ها هم گام می شود و به آسانی راه سازش با دیکتاتورها را می یابد.  

سیاست ”چپ” انقلابی  

نیروهای پیش رو نباید مردم فریبانه به بازگویی سخن های ساده و احساسی بپردازند، بل که آن ها باید با زبانی روشن، پیچیدگی چالش و راه حل هایی را که ما را نه به دام امپریالیسم و نه به دام دیکتاتور می اندازد را پیش گزاری کنند. آموخته های جهانی نشان می دهد که بهترین نبرد با سیاست های  نواستعماری امپریالیسم، برپایی یک اقتصاد ملی و دموکراتیک است. این گونه دولت ها با یک اقتصاد ملی و  مردمی و با شرکت توده ها در سرپرستی کشور و نهادهای تصمیم گیری میهن خود، آن ها را در برابر پرخاش امپریالیست ها بیمه کرده اند. باید یادمان باشد که هم در عراق، هم در لیبی و هم در سوریه، پیش زمینه های دست یازی امپریالیسم، از برنامه ریزی سیاست های اقتصادی نئولیبرالی آغاز شده بود که هر سه رژیم پذیرفته و در روند انجام  ان بودند. فروپاشی گردان سوسیالیسم نیز با پشت کردن رهبرانی که نه باور به سوسیالیسم و نه باور به شرکت توده ها در نهادهای تصمیم گیری داشته اند آغاز شد. شکنندگی دولت هایی مانند بلوروس در چند سال پیش هم، کرشمه کردن به برنامه های نئولیبرالیستی بود.  

راستش این است که بورژوازی انگلی و امپریالیسم در سیاست کلان نظام سرمایه داری که بر پایه بهره کشی انسان از انسان است با هم هم اندیشه و هم گام هستند. چه کسی گفته است که نباید با هر دو که از نیروهای استثمار و نواستعمار هستند نبرد کرد؟

نبرد علیه امپریالیسم، جدا از نبرد با اقتصاد نئولیبرالیستی و جدا از نبرد برای آزادی درون مرزی نیست. نبرد برای آزادی علیه واپس گرایان، جدا از نبرد ضد امپریالیستی و نبرد با اقتصاد نئولیبرالیستی نیست. نبرد برای آزادی در درون مرز به معنای گوش به فرمان شدن امپریالیسم و از دست دادن استقلال میهن نیست. رزمندگان علیه سیاست های بهره کشی نواستعماری امپریالیسم، اگر بردگی درون کشور و سرسپردگی به بورژوازی انگلی را بپذیرند؛ اگر بهره کشی و دزدی بورژوازی انگلی را بپذیرند، این چنین سیاستی چه به درد توده های تهی دست و تنگ دست و طبقه کارگر و دیگر رنج بران می خورد؟    

نیروهای پیش رو مانند همیشه باید به روشن گری در باره ی نقشه های مشترک امپریالیسم و نظام سرمایه داری جمهوری اسلامی برای دزدی سرمایه مردم بپردازند. گزینش میان جمهوری اسلامی یا امریکا ما را به فراموشی در باره ی پیوند بورژوازی انگلی و بورژوازی جهانی برای  بهره کشی از مردم ما وا می دارد. افزون بر این، این نگرش توده ها را به این پندار می رساند که گویا راه سومی نیست.

پایان سخن

سه تضاد در هم تنیده در جامعه امروز ایران ما: تضاد خلق با دیکتاتوری دینی به رهبری ولایت فقیه؛ تضاد خلق با نظام اقتصاد نئولیبرالیستی سرمایه داری  و در پایان تضاد خلق با امپریالیسم است.

برنامه هسته ای جمهوری اسلامی، برای حل هیچ یک از این تضادها به سود توده ها نیست. با این که می توان در این یا ان بخش، تضاد منافع میان بورژوازی انگلی و امریکا یافت، ولی دستگاه فرمان روایی جمهوری اسلامی ( حاکمیت) پشتیبان خط اقتصادی برگزیده امپریالیسم در میهن ما است. هژمونی ایدئولوژیک سرمایه داری وابسته، نه تنها در میان نمایندگان سیاسی بورژوازی انگلی، بل که حتا در میان بخش های پیرامونی جمهوری اسلامی، مانند اصلاح خواهان اندیشه چیره است.

نشانه های فراوانی در دست است که با همه ی ناسازگاری های آشکار میان بورژوازی انگلی کشور ما و کشورهای امپریالیستی، یک پیمان در باره برنامه هسته ای جمهوری اسلامی در روند گفت و گو است و به زودی همان گونه که امپریالیسم می خواهد بسته می شود.

برنامه اتمی اگر بخشی از برپایی اقتصاد ملی و دموکراتیک و در راه پیش رفت کشور و بهبودی زندگی توده های رنج باشد می تواند یک برنامه سود مندی باشد. ولی هفده سال پیش، با فرمان غیرقانونی ولی فقیه در باره ی پیاده کردن نسخه امپریالیستی اقتصاد نئولیبرالیستی که از سوی بانک جهانی، صندوق بین المللی پول برنامه ریزی شده بود، راه هم کاری میان بورژوازی انگلی و سرمایه مالی امپریالیستی باز شد.

هدف اصلی، غارت سرمایه ملی ما از سوی سرمایه مالی امپریالیستی است که در بخش دولتی اقتصاد ما گرد آمده است. این گفت و گو با برنامه “مولد سازی” در پیوند است. “مولد سازی” نه تنها بورژوازی انگلی را به پول تازه ای می رساند،  بل که پیوند آن با گفت و گوی اتمی، نقشه بورژوازی انگلی را برای باز کردن راه سرمایه مالی امپریالیستی در کشور و به دین گونه استوار کردن پایه های لرزان دستگاه فرمان دهی خود را نیز آشکار می کند.

هنگامی می توان هر سه تضاد بالا را به سود طبقه کارگر و توده های رنج، خلق های  ستم دیده و آزادی خواهان حل کرد که یک اقتصاد سیاسی ملی– دمکراتیک بر پایه صلح، آزادی و عدالت اجتماعی برپا کرد. برای پیش آهنگان طبقه کارگر و دیگر نیروهای پیش رو راه دیگری نیست.

ایستادگی در برابر یورش نئولیبرالیستی  نسخه برداری شده از نهادهای مالی امپریالیستی، باید یک نبرد ملی دموکراتیک و ضد دیکتاتوری، با گرایش ضد سرمایه داری و ضد امپریالیستی باشد. راه دموکراتیک و ملی تنها زمانی می تواند از دگرگونی های سیاسی فرارویید که روند دگرگونی های ریشه ای اقتصادی- اجتماعی را آغاز کند. این کار برجسته، هنگامی می تواند انجام شود که  نیروهای سوسیالیستی سرکردگی جنبش ملی و دموکراتیک را به دست گیرند. از این رو نقش روشن گرانه و ایدئولوژیک طبقه کارگر و پیش آهنگانش برای دست یابی به این سرکردگی بسیار برجسته است. طبقه کارگر و پیش آهنگانش، باید مانند مردمک چشم از استقلال طبقاتی خود پاسبانی کنند و با پیوند دادن وظیفه دموکراتیک با وظیفه  سوسیالیستی در راه سرکردگی ”چپ” انقلابی در جنبش تلاش کنند.




“چپ”های راست گرا در کنار امپریالیسم امریکا علیه فدراسیون روسیه ایستاده اند!

مقاله ۱۲/۱۴۰۲
۲۹ خرداد ۱۴۰۲، ۱۹ ژوئن ۲۰۲۳

پیش گفتار

درگیری در اوکرایین، مایه جدا شدن قوچ ها از میش ها در “چپ”های جهان، به ویژه در اروپا شده است. امپریالیسم با هزاران دروغ و فریب می کوشد که دست یابی به حقیقت در این باره را بسیار دشوار سازد. امپریالیسم خواهان آن است که درگیری در اوکرایین را روی دادی جداگانه بداند که ریشه در پرخاش گری روسیه علیه همسایگان آن دارد. امپریالیسم امریکا در تلاش است که مردم جهان به پیوند میان درگیری در اوکرایین و روند چند قطبی شدن جهان پی نبرند. کسانی که خواهان بررسی علمی روی دادهای مهم و واکاوی پیوند دیالکتیکی روی دادهای گویا جدا از هم هستند، باید صدها خروار سره را از ناسره جدا سازند، تا به درون مایه آن ها پی ببرند و حقیقت را آشکار سازند.

به دلیل همین پیچیدگی، “چپ” خوش بین به جمهوری اسلامی و “چپ” خوش بین به امپریالیسم، هر دو درک نادرستی از روند چند قطبی شدن جهان دارند. “چپ” خوش بین به جمهوری اسلامی، با بزرگ کردن و مطلق سازی هم کاری جمهوری اسلامی با روسیه در برخی زمینه ها، با کژاندیشی، “نگاه به شرق” را یک ویژگی ضدامپریالیستی جمهوری اسلامی می داند که گویا دیگر “چپ”ها باید از آن پشتیبانی کنند. “چپ” خوش بین به امپریالیسم، با بزرگ کردن و مطلق سازی هم کاری جمهوری اسلامی با روسیه، برای آزاد کردن میهن از چنگال جمهوری اسلامی، ضدروسی شده است و از دیگر “چپ” ها می خواهد که برای آزادی در کنار امپریالیسم بایستد.     

ما بارها گفته ایم که در باره ی درگیری کنونی در اوکرایین، سه دیدگاه کلان میان سیاست مداران و پژوهش گران سیاسی هست.

دیدگاه نخست- این درگیری از فردای پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، با گسترش سالانه ناتو به سوی مرزهای روسیه آغاز شد و با کودتای ۲۰۱۴ امپریالیسم امریکا در اوکرایین و با زیر پا گذاشتن پیمان های یک و دو مینسک از سوی اوکرایین و نقشه های امپریالیسم برای پیوستن اوکرایین به ناتو، روسیه چاره ی دیگری فرای پاسبانی از امنیت خود نداشت. امپریالیسم امریکا هم اکنون برای جلوگیری از روند چند قطبی شدن جهان، نمی گذارد که درگیری در اوکرایین با گفت و گو صلح آمیز به پایان رسد.  

دیدگاه دوم – روسیه با یورش خود به اوکرایین در ۲۴ فوریه سال گذشته، این جنگ را آغاز کرد. ولی امپریالیسم آمریکا و ناتو پیش از آغاز این جنگ زمینه را با گسترش ناتو به شرق و پشتیبانی از رژیم فاشیستی اوکرایین، آماده کرده بودند. باید به هر دو سو فشار آورد تا صلح را بپذیرند.     

دیدگاه سوم- پوتین دیکتاتور و روانی این جنگ را به دلیل رویای خود در باره ی بازسازی امپراتوری روس و علیه دموکراسی نوپای اوکرایین آغاز کرد. ناتو با همه ی بدی هایش در این جنگ گناهی ندارد و تنها از دموکراسی اوکرایین پشتیبانی می کند. باید با فرستادن جنگ افزار به اوکرایین به آن کمک کرد، تا روسیه را شکست دهد. پس از شکست روسیه می توان در باره ی صلح گفت و گو کرد.

بی تردید دیدگاه سوم، از سوی هر کسی و با هر زبانی که گفته شود، پشتیبانی خواسته و یا ناخواسته، آگاه و یا ناآگاه از امپریالیسم است.

بگذارید نخست نگاهی به این داشته باشیم که “چپ”های راست گرا چه می گویند. در دنباله نوشته به بررسی برجسته ترین دلیل ها، در باره ی راست گرایی برخی از “چپ”ها در باره ی درگیری اوکرایین، می پردازیم. 

“چپ”های راست گرا در این باره چه می گویند؟

پیش از یک قطبی شدن جهان، یکی از بزرگ ترین جنبش های جهان، جنبش صلح در اروپا ریشه زده بود که یکی از میوه های شیرین و دل پذیر آن، نبرد پیروزمندانه برای جلوگیری از جنگ هسته ای بود. هم اکنون در بسیاری از حزب ها و سازمان های “چپ” در اروپا، حتا تلاش برای جهانی آزاد از جنگ افزار هسته ای، بخش بنیادی از سیاست صلح آن ها نیست. امپریالیسم توانست بخش بزرگی از “چپ” را با شیوه های گوناگون به سوی سیاست های خود بکشاند. هم اکنون بسیاری از “چپ”های اروپا پذیرفتند که  ناتو برای پاسبانی از مرزهای آن ها چیز بدی نیست. هدفی که آن ها هم اکنون برای خود نشانه می گیرند، دیگر نبرد علیه ناتو و یا برون رفتن از پیمان جنگی ناتو نیست. آن ها می گویند که رام کردن ناتو و افسار زدن به جنگ افروزان در درون ناتو، هدف کنونی آن ها است! در این میان، آن ها فراموش می کنند و یا به توده ها دروغ می گویند که ناتو یک نهاد دموکراتیک نیست که به توان آن را با سیاست های پارلمانی دگرگون کرد. در کارپایه و برنامه درونی ناتو آمده است که رهبری سیاسی ناتو در دست امپریالیسم آمریکا است.  

ناتو جنگ، دست یازی و آدم کشی در عراق را جنگ افروزی نمی داند، بل که آن را نبرد با برنامه های هسته ای صدام برای نابودی جهان “آزاد” می داند. به همان گونه، ناتو جنگ و ویرانی را در افغانستان، یک کنش به حق ضد تروریستی می داند. هیچ نهادی قانونی و حقوقی در جهان توان و یا خواست روبرو کردن و به دادگاه کشاندن ناتو برای این دو جنگ را نداشته است. کسی برای دروغ گویی بوش و بلیر که به کشتار صدها هزار و آوارگی میلیون ها انسان انجامید، آن ها را به دادگاه نکشاند. راستش این است که نه جنگ افزار هسته ای در عراق پیدا شد و نه بن لادن در افغانستان ربوده و کشته شد!       

“چپ”های راست گرا که بیش ترشان گروه های تروتسکیستی هستند که در گذشته بزرگ ترین کار “انقلابی” آن ها، نبرد علیه اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی و گردان سوسیالیسم بود، امروز همه ی تلاش سیاسی خود را علیه فدراسیون روسیه و جمهوری خلق چین به کار می برند. این گروه های تروتسکیست که حتا هم اکنون در برخی از حزب های کمونیستی اروپا لانه کرده اند، سیاست امریکا و سیاست روسیه را یک سان می دانند و بدین گونه آب به آسیاب امپریالیسم می ریزند. بخش “دلیر تر” این”چپ”های راست گرا، حتا ناتو را پشتیبان دموکراسی در برابر دیکتاتوری روسیه می دانند. تردید در باره ی هدف های ناروشن این گروه ها، هنگامی بیش تر می شود که نمی توانند و نمی خواهند که به پرسش های زیر پاسخ دهند.   

چرا آن ها در برابر خواست امپریالیسم و ناتو در باره ی دادگاهی کردن پوتین یا خاموشی برگزیده اند و یا آن را پذیرفته اند، ولی هم اکنون هیچ سخنی برای دادگاهی کردن بوش و بلیر برای کشتار هزاران انسان و آواره کردن میلیون ها بدبخت در عراق و افغانستان نمی رانند؟ چرا این “چپ” های راست گرای اروپا که در پارلمان های خود فرستادن جنگ افزار به اوکرایین را زیر نام “جنگ دفاعی” پذیرفته اند، سخنی از فرستادن جنگ افزار به مردم عراق، لیبی و فلسطین که علیه ناتو و دست نشاندگان امپریالیسم می رزمند نمی زنند؟ چرا این “چپ”ها از استقلال و یا خودگردانی جمهوری‌های خلق دونتسک و لوهانسک به بهانه ارج مندی به تمامیت ارضی اوکرایین پشتیبانی نمی کنند، ولی هم راه با آمریکا از استقلال کردستان و جدا کردن آن از کشور سوریه پشتیبانی می کنند؟     

ناتو از “جنگ تهاجمی” و “جنگ دفاعی” سخن می گوید. “چپ”های راست گرا، مقوله های ساخته شده ی ناتو را در باره ی جنگ به کار می برند. این “چپ”ها حتا یک واژه در باره ی کودتا علیه رییس جمهور برگزیده اوکرایین در سال ۲۰۱۴ نمی نویسند. آن ها نمی پرسند که چرا ویکتور یانوکوویچ (Viktor Yanukovych) تنها برای نپذیرفتن سیاست ضدروسی پیش نهادی امپریالیسم امریکا، با یک کودتای مخملی برکنار شد. آن ها نمی پرسند که چرا پس از آن، هشت سال کشتار علیه روس زبان ها به ویژه در جمهوری‌های خلق دونتسک و لوهانسک با پذیرش خاموش امپریالیسم امریکا و غرب از سوی گروه های فاشیستی اوکرایین انجام شد. آن ها نمی پرسند که چرا کارگران بندر اودسه به آتش کشیده شدند و زنده زنده سوختند.   

برخی از این “چپ”ها، مانند آقای کشتگر ایرانی خودمان، از بریتانیا بیش تر از آلمان و فرانسه خوششان می آید، برای این که گویا بریتانیا در برابر روسیه دشمنانه تر است. کشتگر تا به آن جا پیش رفت که نقش “بریتانیا در برابر هیتلر” را با نقش این کشور در “مقاومت حماسی مردم و دولت اکراین” برابر می داند. آقای کشتگر که زمانی از “چپ”های ناب کشور ما بود، هم اکنون سخن از “دفاع قهرمانانه ارتش”، “اراده رهبری اکراین”، “رژیم پوتین” می گوید.

این “چپ”ها این گونه وانمود می کنند که گویا همه ی جهان علیه روسیه است. ولی راستش این است که تنها کشورهای امپریالیستی غربی، امپریالیسم امریکا و کانادا، بیش تر کشوری اتحادیه اروپا، ژاپن، استرالیا و کره جنوبی از تحریم های امپریالیسم امریکا علیه روسیه پشتیبانی کرده اند. دو سوم دیگر کشورهای جهان کماکان با روسیه داد و ستد بازرگانی (با پذیرش خطر روبرو شدن با تحریم امریکا) و پیوند سیاسی دارند.   

چرا و چگونه کار به این جا کشید؟

دو دلیل می توان برای راست روی برخی از “چپ”ها یافت. یکی از این دلیل ها می تواند کژاندیشی و گم راهی، در دنیایی که بیش تر نهادهای فرهنگی و رسانه ای آن در دست امپریالیسم است، باشد و دلیل دوم که برجسته تر است، به جای گاه طبقاتی و پشتیبانی آن ها از جهان یک قطبی بر می گردد.

پذیرش گفتمان امپریالیسم در باره ی روسیه

بسیاری بر این باورند که “چپ” راست گرا گفتمان (discourse) امپریالیسم و بازوی جنگی آن ناتو درباره ی درگیری در اوکرایین و روسیه را پذیرفت. “چپ” راست گرا هم به بازگویی دروغ های امپریالیسم در باره ی “رژیم پوتین”، “پوتین قصاب”، “پوتین بیمار”، “پوتین روانی”، “پوتین جنگ افروز” می پردازد، انگار که ۱۵۰ میلیون روس و بزرگترین کشور جهان زیر دست های خون آلود پوتین اداره می شود و همه روس ها به گروگان گرفته شده اند.

 سال ها پیش، لیکاف (Lakoff)، استاد پیش رو زبان شناسی امریکایی، درباره «چارچوب بندی» (framing ) نوشت. لیکاف با واکاوی زبان تصویری و استعاره ها به این نتیجه رسید که آن ها چارچوب اندیشه ما را پی ریزی می کنند. سپس او با بررسی بسیاری از این استعاره ها نشان می دهد که چگونه نیروهای راست در امریکا، بدین گونه، دیدگاه مردم امریکا را به سوی پذیرش سیاست های خود رهبری می کنند. “چارچوب بندی” لیکاف به خوبی با انچه که مارکس در باره ی دیدگاه فرمان روای جامعه می گوید، هم خوانی دارد. مارکس می گوید که نگرش های فرمان روا در جامعه، همان نگرش طبقه های فرمان روا در جامعه است. پس از مارکس، گرامشی در باره ی هژمونی فرهنگی، سخن گفت و نشان داد که چگونه دولت و طبقه فرمان روا از نهادهای فرهنگی برای گسترش دیدگاه خود و “مشروعیت سازی” (روا سازی) نظام طبقاتی سرمایه داری سود می جویند.   

فرهنگ هژمونیک بورژوازی، ارزش‌ها و هنجارهای خود را میان مردم پخش می کند، تا بتواند آن ها را با «عقل سلیم» (common sens) کردن، ارزش‌های همگان کنند. بدین گونه، دستگاه فرماندهی جامعه از فرمان روایی خود و هژمونی فرهنگی خود، برای “چارچوب بندی” اندیشه و نگرش ما سود می جوید. نهادهای ویژه ای این واژه ها، زبان تصویری و استعاره ها را می سازند و رسانه های گروهی روزانه آن ها را در نوشته های خود به کار می برند، تا آن ها را «عقل سلیم» سازند.        

در جهان آشفته ما، صنعت خبر، که از آنِ بورژوازی است، تلاش می کند تا مردم را شست شوی مغزی دهد. همان گونه که چامسکی به درستی می گوید، در دنیای سرمایه داری شما اجازه گفت و گوهای گسترده و ژرف در باره ی برخی از جستارهای دست چین شده دارید؛ خبرهای دیگر در کشوی فراموشی در گوشه ای پنهان و بایگانی می شود. صنعت رسانه وظیفه دارد، بخش های کوچک و ناچیز را به روی دادهای بزرگ و جهانی دگرگون کند و روی دادهای مهم بزرگ، تنها در آن هنگام برای گزارش دهی گزیده می شوند که بتوانند به هدف های کلان اقتصادی امپریالیسم یاری برسانند.

یک مارکسیست، باید پادزهری در برابر زهر نادان سازی، افسون، ریا و فریب کاری امپریالیسم که هم با دست کاری (manipulation) زبان و هم با بازگویی داستان های دروغ در نهادهای فرهنگی انجام می شود، داشته باشد. ولی گویا بخشی از “چپ” به دلیلی که در زیر آورده می شود، این پادزهر را از دست داده است و یا هرگز نداشته است.

بخشی از حقیقتی که چرا برخی از “چپ” ها به این اندازه راست روی می کنند، را باید در این هژمونی فرهنگی و به دام “چارچوب بندی” افتادن جست، ولی این همه ی حقیقت نیست و برای همین به گفته هگل حقیقت کلیت است.

“چپ” راست گرا و جهان یک قطبی    

یکی از دلیل های دیگر این راست روی را باید در جای گاه ی “چپ” راست گرا، به ویژه در کشورهای با نظام های سرمایه داری پیش رفته، در هرم “نظام جهانی” جست و جو کرد. مارکس می گوید که جای گاه اجتماعی ما، نگرش های سیاسی ما را می آفریند. به زبان دیگر، هر چه جای گاه ما به بالای هرم نزدیک تر باشد، نگرش سیاسی ما راست تر و نزدیک تر به دیدگاه نظام سرمایه داری است.    

به تازگی، تلگراف کلکته (7 مه) در بررسی یک دید سنجی جهانی که به سفارش نیویورک تایمز از سوی موسسه سیاست عمومی بنت در دانشگاه کمبریج انجام شده بود، پرداخت. این دید سنجی نشان می دهد که درگیری اوکرایین نگرش مردم در کشورهای پیش رفته سرمایه داری (در ایالات متحده و اروپا، ژاپن، کره جنوبی، استرالیا، کانادا)، را ضد روسی و ضد چینی کرد. از سوی دیگر، همان دید سنجی نشان می دهد که روند در کشورهای ندار و پس مانده و پیرامونی به گونه ای دیگر است.    

پرابهات پاتنایک (Prabhat Patnaik) ، اقتصاددان مارکسیست هندی و پژوهش گر سیاسی در “دموکراسی مردمی” در ۱۴ مه می نویسد که در یک دهه پیش از جنگ اوکرایین، دیدگاه بخش بزرگی از مردم کشورهای قاره اوراسیا تا شمال و غرب افریقا در باره ی روسیه مثبت بوده است. و هم اکنون که دیدگاه مردم غرب در باره ی روسیه دشمنانه است، ولی مردم کشورهای “جهان سوم” هم چنان در باره ی روسیه و چین دید مثبتی دارند.

این دگرگونی نگرش میان مردم کشورهای سرمایه داری پیش رفته و مردم کشورهای پیرامونی و “جهان سوم”، یک پدیده قانون مند است. مردم کشورهای پیرامونی آسیا، افریقا و آمریکای لاتین که از تنگ دست ترین مردم جهان هستند و سال ها زیر غارت، کشتار و استثمار دوران استعمار امپریالیسم بوده اند، نه تنها هیچ نگرانی برای برهم خوردن “نظام جهانی” ندارند، بل که به هر تلاشی برای آفریدن جهان چند قطبی خوش آمد می گویند.

هنگامی که از این زاویه، راست روی “چپ”های کشورهای پیش رفته را بررسی می کنیم در می یابیم که شستن گناه های بزرگ ناتو از سوی آن ها، یک روی داد ناگهانی و یا یک پیش آمد نیست. آن ها در کنار امپریالیسم، ناتو و اتحادیه اروپا ایستاده اند، زیرا آن ها غریزی از یک جهان چند قطبی می ترسند. آن ها نمی خواهند که در یک جهان چند قطبی، برتری های اقتصادی و فرهنگی خود را از دست بدهند. آن ها می خواهند که  از ۸۰   درصد سرچشمه های انرژی و سرمایه جهان برای بهتر زیستن بهره جویی کنند، اگر چه تنها ۲۰  درصد از باشندگان (جمعیت) جهان هستند. این گونه “چپ”ها می خواهند جهان تک قطبی را نگه دارند، زیرا از برتری هایی که این “نظم” برای آن ها فراهم می کند لذت می برند. در اینجا منافع آن ها با منافع طبقه های فرمان روا یک سان است.      

پیوند درگیری در اوکرایین با جهان یک قطبی

ما باید تلاش کنیم که تا آن چه که در پهنه جهانی رخ می دهد را درک کنیم و به درگیری در اوکرایین از این زاویه بنگریم. ما باید دریابیم که آن دورانی که پس از پیروزی ضد انقلاب در اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، آقای کلینتون پایه های جهان تک قطبی را چید و پس از او از سوی جورج بوش این جهان یک قطبی پس از یورش نخست به عراق، “نظم نوین جهانی” نامیده شد، به پایان خود رسیده است.    

دوران کنونی ما، دورانی است که در آن، بسیاری از کشورهای جهان روش های اوباشانه ایالات متحده و اروپا را در سیاست خارجی نمی پذیرند و حتی دولت های دست نشانده پیشین مانند عربستان سعودی و ترکیه بر خودمختاری سیاسی خود پافشاری می کنند و سرکش شده اند.

با رویش چین، هند، روسیه، برزیل، افریقای جنوبی و بسیاری از کشورهای دیگر، جهان به سوی هم سنگی نیروهای سیاسی پیش می رود. هم اکنون به گفته سخن گوی وزارت خارجه روسیه ۲۰ کشور یا درخواست پیوستن به پیمان اقتصادی بریکس (brics) کرده اند و یا در روند بررسی آن هستند. دوران یکه تازی امپریالیسم امریکا به پایان رسیده است، اگر چه چیرگی دلار در اقتصاد جهانی، برتری جنگی و فرهنگی امریکا در جهان، بالا است، ولی سرکردگی آمریکا در همه ی این زمینه ها در روند کاهش هست.

تنها کردن چین و پاره پاره کردن روسیه در دستور کار ایالات متحده است، تا با کم توان کردن این دو کشور نقش برتری دلار در دادوستد جهانی را نگه داشته باشد و بدین گونه از منافع خود در جهان تک قطبی پاسبانی کند. امپریالیسم از تروریسم، بی ثباتی، جنگ نظامی، کودتا، خراب کاری، جنگ درون مرزی و تحریم های اقتصادی برای جلوگیری از چند قطبی شدن جهان بهره می گیرد. در آسیای شرقی امپریالیسم تلاش می کند که با بسیج استرالیا، نیوزیلند، ژاپن و کره جنوبی، سپری در برابر رویش اقتصادی جمهوری خلق چین بسازد.

هم اکنون امپریالیسم امریکا، اروپا و ژاپن آینده خود را در خطر می بینند و سخت تلاش می کنند، همه ی کشورهای شرق و غرب را که جهان چند قطبی را رهبری می کنند، کم توان کنند. ایالات متحده تنگه مالاکا (بین شبه جزیره مالایا و جزیره سوماترا اندونزی) را برای کنترل نیازهای بازرگانی چین، واردات انرژی به چین، کره جنوبی و ژاپن در دست خود دارد. ایالات متحده هم چنین کانال سوئز، باب المندب (یک پیوند استراتژیک بین اقیانوس هند و دریای مدیترانه از طریق دریای سرخ و کانال سوئز)، تنگه جبل الطارق (اتصال دریای مدیترانه به اقیانوس اطلس شمالی) و تنگه پاناما را زیر بازرسی خود دارد. در این جا نباید فراموش کنیم که سربازان و جنگ افزارهای امریکا در جهان، در نزدیک به  ۸۰۰ پایگاه نظامی در آمادگی جنگی هستند. نیروی دریایی ایالات متحده هم چنان اقیانوس های جهان را زیر بازرسی خود دارد و می تواند جلوی کشتی رانی آزاد کشتی ها را بگیرد. چگونه می توان امریکا را با روسیه که تنها یک پای گاه در برون از روسیه در سوریه دارد، با هم یک سان دانست؟    

پایان سخن

برخی از گروه های “چپ” راست گرا، حتا با روسیه دشمن تر از امریکا هستند. آن ها خطر روسیه را بزرگ می کنند، تا پرخاش گری جهانی امریکا فراموش شود. راستش این است که روسیه کنونی به آن گونه که تروتسکیست ها و “چپ”های گم راه می گویند، یک کشور امپریالیستی نیست. ما در نوشته ای به نام روسیه امپریالیسم نیست، امپریالیست نبودن روسیه را به روشنی نشان داده ایم.   

روسیه را مانند امریکا امپریالیست دانستن، نه تنها به سود امپریالیسم هست، بل که حتا با داده ها و آمارهای دردست هم خوانی ندارند.   امپریالیسم امریکا پس از جنگ جهانی دوم تا کنون بیش از ۴۰ دولت در دیگر کشورها را واژگون کرده است و ۲۵ کشور جهان را بمباران کرد. امپریالیسم امریکا میلیون ها انسان را آواره و زخمی کرده است و صدها هزار را کشته است. در سال ۱۹۸۹، بودجه نظامی شوروی ۴۰ درصد بودجه ایالات متحده بود، ولی بر پایه گزارش SIPRI بودجه نظامی آمریکا در سال ۲۰۲۱ ۷۷۸ میلیارد دلار بوده است، ولی بودجه نظامی روسیه کم تر از یک دهم بودجه امریکا در همان سال بوده است.    

در روسیه کنونی سرمایه داری دولتی فرمان روایی می کند که اگر چه هنوز یک نیروی هسته ای بزرگ در جهان است، ولی اقتصاد آن در هم سنجی با دیگر کشورهای پیش رفته سرمایه داری به یک کشور پیرامونی می ماند تا امپریالیستی. روسیه بزرگ ترین کشور جهان با سرچشمه های زیرزمینی پایان ناپذیر است که نزدیک به ۱۵۰ میلیون باشنده (جمعیت) هم  دارد. با این همه، روسیه برای بزرگی خود؛ برای سرچشمه های زمینی خود؛ برای فن آوری هسته ای خود، توان ایستادگی در برابر امپریالیسم آمریکا را دارد. برای همین، امپریالیسم خواهان پاره پاره کردن و کم توان کردن روسیه است، تا جلوی روند چند قطبی شدن جهان را بگیرد. 

ما در این نوشته نشان دادیم  که کژاندیشی “چپ” راست گرا، تنها برای به دام افتادن در تله های فراوان رسانه ای امپریالیسم نیست، بل که این بخش از “چپ”، منافع یک سانی با بورژوازی فرمان روای جهانی، برای پاسبانی از جهان یک قطبی دارد. به زبان دیگر، این دسته های “چپ” از انترناسیونالیسم که  یکی از ویژگی های برجسته کمونیست ها هست، هیچ بویی نبرده اند و بدین گونه، آن ها بهروزی مردم کشورهای پیرامونی را، برای خوش زیستی خود به امپریالیسم فروختند.  

سرچشمه های کمکی

  نوشته آقای کشتگر (خرداد ۱۴۰۲): news.gooya.com

https://epaper.telegraphindia.com/calcutta/2023-5-7/71/Page-12.html https://peoplesdemocracy.in/2023/0514_pd/public-opinion-and-imperiali




سرکوب در درون و سازش در برون؛ نقشه رژیم برای زنده ماندن!

مقاله ۱۱/۱۴۰۲
۲۳ خرداد ۱۴۰۲، ۱۳ ژوئن ۲۰۲۳

پیش گفتار

جمهوری اسلامی به تندی در سراشیبی فروپاشی می راند. رژیم در همه ی زمینه ها دچار چالش های فراوانی است که توان حل آن ها را از دست داده است. برای همین، رژیم گاهی مانند مستی دیوانه، چاقو به دست به همه یورش می برد.  

هفته های گذشته هم جمهوری اسلامی درگیر همان چالش های همیشگی بود. رژیم هم چنان آزادی را سرکوب می کند. اقتصاد سرمایه داری شیرازه کشور را از هم پاشیده است و شکاف طبقاتی را بی اندازه ژرف کرده است. برای چاره جویی این همه دشواری ها، رژیم به دنبال سازش در باره ی برجام است، تا نیروهای خود را برای سرکوب در درون مرزها آماده سازد.

دگر برای همگان روشن شده است که جمهوری اسلامی سرمایه داری توان و خواست حل خردمندانه چالش های بی شماری که با آن روبرو است را ندارد. جنبش کارگری و جنبش آزادی خواهی هم نشان داده است که مردم هم دیگر نمی خواهند که مانند گذشته زندگی کنند. جمهوری اسلامی با ترفندهای گوناگون می کوشد که زندگی ننگین خود را چند سالی دیگر دراز کند. سرکوب ایستادگی توده ها و دنبال کردن اقتصاد ددمنشانه نئولیبرالیستی در درون مرزها، پایین کشیدن شعله شیعه سازی خاورمیانه و سازش با امریکا در باره ی برنامه هسته ای از نقشه های رژیم برای دور کردن زمان فروپاشی است.   

همین جا افزوده شود که این نوشته بر پایه گزارش های روزنامه های گوناگون در درون کشور در باره ی روی دادهای هفته های گذشته تهیه شده است.

بگذارید در دنباله این نوشته پس از بررسی سرکوب آزادی ها و اقتصاد ورشکسته به سازش رژیم در باره ی برنامه هسته ای بپردازیم.

آزادی  

ما بارها گفته ایم که لایه تجاری و لایه نظامی بورژوازی انگلی نمی توانند چالش حجاب را با پس روی در برابر خواست بر حق زنان حل کنند. پای گاه اجتماعی بورژوازی تجاری و لایه نظامی میان دین داران واپس گرا هست که حجاب را یکی از پایه های بنیادی دین می دانند.

پیش گزاری «لایحه حمایت از فرهنگ حجاب و عفاف» برای سخت گیری‌های بیش تر در برابر زنانی است که با دلیری روسری را بر سر نمی خواهند. رژیم می خواهد که با بستن اینترنت، بستن فروشگاه و بیرون کردن از کار و گرفتن خودروها این زنان دلاور را به سازش و پذیرش روسری وا دارد. این لایحه به آن اندازه واپس گرا است که حتا داد محمد خاتمی، رئیس جمهور پیشین ایران را نیز در آورده است. آقای خاتمی شاید برای سوار شدن به روی خیزاب دل انگیز جنبش زنان می گوید: «ما از جامعه‌ عفیف حمایت می‌کنیم اما به آن معنا نیست که عفت را با حجاب یکی بدانیم و آن را به زور به جامعه تحمیل کنیم.»

خلق های میهن ما هم چنان سرکوب می شوند. در سی و ششمین «جمعه اعتراضی» زاهدان، نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی شامگاه نوزدهم خرداد ماه باردیگر به بازداشت‌ گسترده شماری از نوجوانان، جوانان و سنی مذهب ها پرداختند. نیروهای امنیتی پس از کشتن پویا مولایی راد، کوچه ها و خیابان های شهر ایذه را در دست گرفتند، تا جنبش مردمی را سرکوب کنند. ارگان شورای امنیت ملی جمهوری اسلامی خانم ماه منیر مولایی راد مادر کیان را «بسترساز» کشتن پویا مولایی دانستند.

فرهاد نوایی، دانش آموز ۱۶ ساله مهابادی در استان آذربایجان غربی، هم چنان در  بازداشت نیروهای امنیتی است. این نوجوان را در دوران بازداشت زیر شکنجه وادار به “اعتراف” کردند. از سرنوشت روح‌الله رسولی، نوجوان ۱۵ ساله بلوچ، که در فندرسک استان گلستان زندگی می کرد هیچ خبری نیست. او روز ۱۲ اردیبهشت‌ماه سال از سوی نیروهای امنیتی بازداشت و به جای ناشناخته ای فرستاده شد.

اقتصاد

مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی سخن از  افزایش «۹۵۰ درصدی» بهای خانه در تهران در  پنج سال گذشته می گوید. بر پایه این گزارش بهای «هر مترمربع» خانه در «مناطق بیست و دوگانه تهران» از آذرماه ۹۶ تا آذرماه ۱۴۰۱، از «۵ میلیون و ۸۸ هزار تومان» به «۴۸ میلیون و ۷۳ هزار تومان» رسیده است. باید یاد آوری کرد که در همین پنج ساله گذشته دست مزد نیروی کار نزدیک به  «۶۰۰ درصد» افزایش داشته است. روزنامه «دنیای اقتصاد» چاپ تهران اردیبهشت ماه نوشت: «۵۵ درصد» خانوارهای ایرانی از «مسکن مناسب و در استطاعت» بی بهره هستند. روزنامه «شرق» در گزارشی زیر نام «بیداد اجاره‌ها»، نوشته بود که «ریزش فقرا به حاشیه شهر» افزایش یافته است و وضعیت  «خانه‌به‌دوش‌ها» در «محله‌های فقیرنشین» تهران بدتر شده است.

بر پایه گزارش بانک مرکزی، تورم نقطه به نقطه بهمن‌ماه ۱۴۰۱ در بخش های شهری «۴۳.۶ درصد» بوده است.
در همین زمان آقای صولت مرتضوی، وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی، روز چهارشنبه هفدهم خرداد، در پاسخ به کسانی که خواهان افزایش دست مزد به دلیل بالا رفتن نرخ تورم هستند گفت: «ما قول نداده ایم در صورتی که تورم افزایش یا کاهش یافت، در مصوبه شورای عالی کار تجدید نظر شود. پیش از این، هم صولت مرتضوی و هم احسان خاندوزی، وزیر اقتصاد، افزایش دست مزد کارگران را نپذیرفتند. باید یاد آوری کرد که آقای علی خدایی، یکی از عضو کارگری شورای عالی کار، بارها گفته بود که در نشست این شورا، «وزیر کار امضا کرد که در صورت شکست وعده‌های تورمی دولت، دستمزد ترمیم شود.

نمایندگان بورژوازی انگلی افزایش دست مزد کارگران را هم آهنگ با افزایش نرخ تورم نمی پذیرند، ولی سرمایه داران اجازه دارند که میلیاردها دلار از سرمایه کشور را به بیرون از مرزها بفرستند. سیدمصطفی هاشمی‌طبا، وزیر پیشین صنایع در باره گریز سرمایه هشدار داد. وی امروز ۱۸ خرداد در روزنامه «شرق» گفت: در ده سال گذشته بالغ بر ۲۸۰ میلیارد دلار خروج سرمایه داشته‌ایم.

او افزود: سالانه ۵۰ میلیون تن محصول پتروشیمی با ده درصد زیر قیمت بازار صادر می‌کنیم و ده درصد هم هزینه برگشت پول دارد. اگر قیمت هر کیلوگرم یک دلار باشد، ده میلیارد دلار هدر می‌رود. روزانه یک میلیون بشکه نفت را ۲۰ درصد زیر قیمت بازار جهانی می‌فروشیم و سالانه حدود ۵ میلیارد دلار هدر می‌رود. به دلیل تحریم‌ها ۵۰ میلیارد دلار کالا را ۲۰ درصد گرانتر از خارج وارد می‌کنیم که ده میلیارد دلار به هدر می‌دهیم.

تن و روان مردم

شرایط اقتصادی و سرکوب آزادی به آن اندازه است که به تن و روان مردم آسیب می رساند. بیماری های روانی که پرخاش گری یکی از آنهاست افزایش فراوانی داشته است. دست رسی به خوراک کم است و خوراک با کیفیت بد شمار بیماران سرطانی را بی اندازه افزایش داده است.

روزنامه «اعتماد» در گزارشی در باره ی پرخاش گری می نویسد که بررسی «نزاع ثبت شده در پزشکی قانونی» نشان می‌دهد که در سال ۹۶ نزديک به « ۵۴۴هزار نزاع» در سازمان پزشکی قانونی ثبت شد. ولی ۴ سال پس از آن به بيش از ۵۸۶ هزار رسيده است.  بررسی آمار نشان می‌دهد که به ویژه شهروندان استان‌های «تهران، خراسان رضوی و اصفهان» در بالای فهرست «نزاع‌های خیابانی قرار دارند.» نیاز به یاد آوری است که این سه استان، بیشترین آسیب اقتصادی را از «تورم» و بالا رفتن بهای «مسکن و اجاره‌بها» دیده

تازه‌ترین آمارهای درباره امنیت غذایی کشورهای جهان که از سوی بانک جهانی پخش شده است، نشان می دهد که به دلیل نرخ بالای تورم سالانه بیش از ۷۰ درصدی مواد خوراکی، جمهوری اسلامی در میان کشورهایی است که پایین ترین سطح امنیت غذایی را دارند.  

هم زمان تازه ترین آمار بانک مرکزی ایران نشان می دهد که تورم نقطه ایی مواد غذایی در اسفند ماه سال گذشته به بیش از ۸۰ درصد رسید. آرش نبی‌زاده، مدیر عامل اتحادیه تعاونی‌های ماهیان می‌گوید: «میزان مصرف ماهی در ۷ سال گذشته ۵۰ درصد کاهش یافته است… کاهش قدرت خرید مصرف کنندگان در میزان مصرف تاثیر مستقیم داشته است». در همین راستا، به گزارش مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های بازرگانی: نرخ تورم مواد غذایی در ایران در کنار کشورهایی مثل لبنان و زیمباوه یکی از بالاترین نرخ‌های تورم مواد غذایی در جهان است.

امام جمعه مسجد جامع مکی شهر زاهدان، مولوی عبدالحمید با خرده گیری و انتقاد از دشواری‌های اقتصادی مردم افزود: «ایران دارای ثروت کلانی است و همه امکانات در کشور ما وجود دارد اما مردم گرسنه هستند. دل ما به درد می آید وقتی می‌بینیم مردم ما با این سرمایه‌هایی که دارند، برای نان مجبورند که کولبری یا سوختبری کنند.»

گریز از چالش ها

پس از آشتی رژیم ولایت فقیه با دیکتاتوری عربستان، هم اکنون دستگاه فرمان روایی جمهوری اسلامی برای نرمش دلیرانه و سازش در باره ی برنمه هسته ای خود آماده می شود.

ودانت پاتل (Vedant Patel) دست یار سخنگوی وزارت امور خارجه آمریکا روز دوشنبه در واکنش ایالات متحده به بازگشایی سفارت ایران در عربستان سعودی گفت: «مدت‌های مدیدی است گفت‌وگوی مستقیم و دیپلماسی از جمله میان ایران و دولت‌های منطقه را تشویق کرده‌ایم.» به گفته پاتل، آمریکا ابزارهای خود برای گفت و گو و دادن پیام‌هایش به ایران را دارد و هر زمان که آن را در راستای منافع ملی خود ببیند، انجامش خواهد داد.

روزنامه فایننشال تایمز، چاپ لندن به تازگی نوشت که رابرت مالی(Robert Malley)، نماینده ویژه آمریکا در امور ایران چندین بار با امیر سعید ایروانی، سفیر و نماینده ایران در سازمان ملل متحد دیدار کرده است. روزنامه فایننشال تایمز هم چنین می‌گوید که آمریکا و کشورهای اروپایی گفت و گو در باره چگونگی برخورد با ایران بر سر برنامه هسته‌ای این کشور را از سر گرفته‌اند. در ماه مارس امسال نمایندگان سه کشور اروپایی فرانسه، آلمان و بریتانیا با علی باقری کنی، رییس گروه گفت و گوی هسته‌ای ایران در اسلو دیدار کردند. در همین راستا پیش‌بینی می‌شود ۲۰ میلیارد دلار از دارایی‌های  ایران در حساب‌های بانکی در کره‌جنوبی، عراق و نزد صندوق بین‌المللی پول آزاد شود.

پایان سخن

بار دیگر، با بررسی روی دادهای هفته های گذشته ما نشان داده ایم که شرایط عینی انقلاب آماده است؛ رژیم با سرکوب مردم زنده است و چالش های فراوان اقتصادی را به امید خدا رها کرده است. توده های مردم هم با همه ی توان خود در برابر این رژیم زورگو ایستادگی می کنند و هزینه آن را با دادن جان می پذیرند. بار دیگر ما نشان داده ایم که رژیم مردم خود را دشمن بنیادی خود می داند و آماده است برای سرکوب توده ها با شیطان بزرگ هم سازش کند.

جنبش کارگری با همه ی تنگناها دشواری ها و کم توانی ها، رهبری جنبش آزادی خواهی و عدالت اجتماعی خواهی مردم را به دست دارد. روزی نیست که روزنامه های کشور در باره ی اعتصاب ننویسند. زنان هم چنان، اگر نه مانند چند ماه گذشته، ولی به شیوه های گوناگون در برابر زور گویی ایستادگی می کنند.

چالش هایی که جنبش توده ها با آن روبرو است، همگی در پیوند نزدیک و تنگاتنگ با فراهم نبودن شرایط ذهنی انقلاب دارد. فراهم نبودن شرایط ذهنی انقلاب، پیوند تنگاتنگ با پراکندگی گردان “چپ” انقلابی دارد.