“ده مهر” و چالشی به نام جمهوری اسلامی!

مقاله ۳۶/۱۴۰۰
۲۲ آذر ۱۴۰۰، ۱۳ دسامبر ۲۰۲۱

دو ره در پیش یا تسلیم یا پیکار جانفرسا
از آن راه خطا برگرد و با همت بر این ره شو

احسان طبری

پیش گفتار

برداشت نادرست و متافیزیکی از پیوند دیالکتیکی میان وظیفه ی دمکراتیک- اتحادی حزب توده ایران و وظیفه ی سوسیالیستی آن برخی از توده ای ها را به کژاندیشی کشانده است. بزرگ کردن وظیفه اتحادی ما با دیگر طبقه ها برخی ها را تا مرز دنباله روی از بورژوازی برده است. آن ها نبرد  ضدامپریالیستی را تا پشتیبانی از جمهوری اسلامی در برابر پرخاش گری امپریالیسم کاهش داده اند. به یاد رفته است که  کمونیست ها باید از نبرد طبقه کارگر و دیگر رنج بران در برابر پیامدهای ناگوار پیاده سازی سیستم سرمایه داری- امپریالیستی نئولیبرالیستی هم پشتیبانی کنند. به یاد رفته است که کمونیست ها باید از نبرد آزادی خواهانه لایه های میانی جامعه در برابر پیامدهای ناگوار ستم مذهبی نیز پشتیبانی کنند.  

“ده مهر” یکی از گروه های توده ای است که در تلاش همیشگی برای نادرست دانستن خط مشی براندازی می نویسد.

بگذارید در زیر به بررسی دیدگاه “ده مهر” در باره ی طبقه های فرمان روا، نبرد ضدامپریالیستی، استقلال سیاسی، طرد ولایت فقیه و نبرد ضددیکتاتوری  بپردازیم.

طبقه های فرمان روا

”ده مهر” می پذیرد که “حاکمیت جمهوری اسلامی ‌امروز زیر سلطه یک بلوک قدرت متشکل از لایه‌های مختلف بورژوازی بزرگ (تجاری، بوروکراتیک، صنعتی و مالی) قرار دارد”.  ”ده مهر” این را هم می پذیرد که “جناح‌های درون حاکمیت در ارتباط با رشد و تحکیم سلطه سرمایه‌داری بزرگ انحصاری و اجرای عمده‌ترین وجوه سیاست اقتصادی نئولیبرالی ــــ […]  ــــ اختلاف نظر چندانی ندارند.”

به سخنی دیگر، همه ی لایه های بورژوازی انگلی فرمان روا در جمهوری اسلامی در پیاده کردن برنامه های اقتصادی نئولیبرالیستی با هم هم گام و هم راه هستند.

استقلال سیاسی

”ده مهر” هم پیوستگی سه هدف بنیادین انقلاب استقلال، آزادی و عدالت اجتماعی را می پذیرد، ولی آن را گشت آور تضاد میان خلق و امپریالیسم می داند و می نویسد که “از دیدگاه ما، هرسه‌ عرصهٔ مبارزات مردم ما در دفاع از استقلال، آزادی و عدالت اجتماعی گشتاورهای به‌هم‌پیوستهٔ این تضاد اصلی هستند”.

”ده مهر” می پذیرد که برنامه امپریالیسم برای کشورهای پیرامونی مانند میهن ما “ادغام کامل آن‌ها در سیستم جهانی سرمایه‌داری نئولیبرالی است.”  ”ده مهر” می داند که از دست آوردها و هدف های آزادی و عدالت اجتماعی انقلاب ملی- دمکراتیک ما چه چیزی نمانده است؛ از بانک های ملی، بازرگانی خارجی ملی، بهداشت و درمان و آموزش رایگان، آزادی حزب ها و سازمان ها که می توانست مانند سپری در برابر واپس گرایی ها و برنامه های ضدکارگری رژیم بایستد چیزی نمانده است.

 با این همه، شگفت آور این است که آن “تضاد اصلی” که “ده مهر” “استقلال، آزادی و عدالت اجتماعی” را گشتاور آن می داند، بر پایه درگیری میان جمهوری اسلامی و آمریکا شناسایی می شود.

“ده مهر” در جای دیگری می پذیرد که استقلال سیاسی رژیم با آرمان استقلال یک سان نیست و استقلال سیاسی رژیم برابر با ضدامپریالیست بودن رژیم هم نیست. “ده مهر” در این باره می گوید که “در اینجا باید تأکید کنیم که منظور ما از استقلال، نه آرمان استقلال در مفهوم تام آن، بلکه تنها استقلال سیاسی جمهوری اسلامی و عدم وابستگی حاکمیت به امپریالیسم است” و‌ می گوید که “ما جمهوری اسلامی را رژیمی ضدامپریالیستی نمی‌شناسیم.”

“ده مهر” می پذیرد که درگیری رژیم با امریکا برای پاسبانی از منافع طبقاتی خود است و می نویسد که “به‌معنای حمایت از حاکمیت جمهوری اسلامی یا ضدامپریالیست دانستن ماهیت آن نیست. تردیدی نیست که سیاست مقاومتی جمهوری اسلامی در برابر برنامه‌های امپریالیسم آمریکا در خدمت حفظ منافع حاکمیت قرار دارد. “

بیاید با هم به بررسی ارزیابی “ده مهر” از استقلال سیاسی بپردازیم. به دید “ده مهر” استقلال سیاسی چیست که دیگر هدف های سه گانه انقلاب گشت آور آن شده است؟

“ده مهر” خواهان پشتیبانی از رژیم برای استقلال سیاسی است، ولی پس از اندکی می پذیرد که “سیاست‌های اقتصادی نئولیبرالی حاکمیت جمهوری اسلامی استقلال سیاسی کشور را روزبه‌روز تحلیل برده است“. “ده مهر” این را هم می داند که این طبقه های فرمان روا طبقه های ضدامپریالیستی نیستند و برای سازش آماده اند برای همین می گوید که “حاکمیت جمهوری اسلامی، بر اساس منافع طبقاتی بوژوازی بزرگ حاکم بر کشور، «همیشه آمادگی سازش و خیانت را دارد»”.    

باز هم “ده مهر” می پذیرد که “تا زمانی که نیروهای مردمی، و در رأس آنها زحمت‌کشان، بر سرنوشت کشور حاکم نشوند، نه‌تنها هیچ امیدی به تحقق این خواست‌ها [آزادی و عدالت اجتماعی ] نخواهد بود بلکه همین استقلال سیاسی کشور نیز از دست خواهد رفت”.

به سخنی دیگر، بورژوازی انگلی استقلال سیاسی را با پیاده کردن اقتصاد نئولیبرالیستی بر باد داده است و یا هر روز از دست می دهد و آماده سازش با امپریالیسم هست و تنها با در دست گرفتن رهبری کشور از سوی کارگران و دیگر رنج بران می توان به استقلال سیاسی راستین دست یافت.  

پس برایند طبیعی آن چه که گفته شده است این است که اگر ما به خواهیم که “استقلال سیاسی” از دست نرود، باید تلاش کنیم تا “نیروهای مردمی، و در رأس آنها زحمت‌کشان، بر سرنوشت کشور حاکم” شوند. به سخنی دیگر، پیش آهنگ باید در این راه کوشا باشد، نه این که برای “استقلال سیاسی”  نبرد کارگران و آزادی خواهان را ثانوی بداند و به دنبال یک لایه بورژوازی بیفتد.    

ولی شوربختانه، به جای این برایند منطقی “ده مهر” سفارش دیگری به “نیروهای مترقی و انقلابی” می کند و می گوید که “با توجه به خطرات و توطئه‌های دامنه‌دار امپریالیسم و ارتجاع منطقه علیه کشور ما از سویی، و ضعف مفرط و تفرقه در میان نیروهای مترقی و انقلابی و نارضایتی گستردهٔ توأم با سازمان‌ نایافتگی توده‌های مردم از سوی دیگر، از نظر تاکتیکی ضروری است که مبارزات ما در حال حاضر کل نظام جمهوری اسلامی را هدف قرار ندهد. “

به سخنی دیگر، اگر ما “کل نظام جمهوری اسلامی را هدف قرار” ندهیم، دیگر نیازی هم به تلاش برای از میان برداشتن “ضعف مفرط و تفرقه در میان نیروهای مترقی و انقلابی” و “سازمان‌ نایافتگی توده‌های مردم” نداریم؛ چه نیازی است که کارها را پیچیده کرد و به خود رنج آگاهی سازی و سازمان دهی خشم توده ها داد؟!      

پیوند استقلال سیاسی با استقلال اقتصادی

“ده مهر” می گوید که یکی از برنامه های امپریالیسم برای این کشورها “تسلیم آن‌ها به برنامه‌های سلطه‌جویانهٔ امپریالیسم، […]، و ادغام کامل آن‌ها در سیستم جهانی سرمایه‌داری نئولیبرالی ” است. “ده مهر” می پذیرد که بورژوازی انگلی فرمان روا پیاده کننده اقتصاد نیولیبرالیستی به دستور نهادهای امپریالیستی است.

“ده مهر” می پذیرد که “حاکمیت جمهوری اسلامی ایران و تمام جناح‌های آن، با سیاست‌های داخلی سرکوبگرانه و ضدمردمی خود، در جهت تقویت برنامه‌های امپریالیسم عمل کرده و می‌کنند. ” و ” لایه‌های گوناگون بورژوازی بزرگ درون حاکمیت با به‌کارگیری ابزارهای قهر حکومتی در مسیر اجرای پیاده کردن سیاست‌های نئولیبرالی دیکته شده از سوی بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول با گام‌های سریع به پیش می‌روند.”  

ولی دلیلی نمی آورد که پس چرا ما باید از لایه های بورژوازی انگلی که در راه “ادغام کامل” میهن” در سیستم جهانی سرمایه‌داری نئولیبرالی” تازیانه بر پشت کارگران می زنند و کشاورزان را زندانی و شکنجه می کنند پشتیبانی کنیم؟

همان گونه که می بینیم، ”ده مهر”  گاه گاهی ناخودآگاه پیوند نبرد ضدامپریالیستی را با پیکار علیه سیاست اقتصادی نئولیبرالی را می بیند، ولی به جای سرنگونی رژیم و برپایی یک اقتصاد ملی- دموکراتیک به دنبال لایه ای از بورژوازی انگلی می رود که خود از برنامه ریزان و پیاده کنندگان نئولیبرالیسم بوده است و هست.

 ”ده مهر” بارها به پندگویی به پیاده کنندگان اقتصاد نئولیبرالی می پردازد و از آن ها می خواهد که برنامه اقتصادی نئولیبرالی را رها کنند!!  

آیا برنامه های اقتصادی طبقه های فرمان روا ریشه در خواست گاه طبقاتی این طبقه ها و منافع طبقاتی آن ها ندارند؟ اگر این چنین است، پس چگونه می توان امید داشت که این طبقه ها برنامه اقتصادی علیه منافع طبقاتی خود در جامعه پیاده کنند؟ اگر پندگویی به طبقه ی دیگری فرای “بورژوازی حاکم” داده می شود، پس باید روشن باشد که این طبقه در کجا خانه دارد و چگونه می تواند به انجام کارهای ملی- دموکراتیک بپردازد؟   

هیچ کاغذ سیاه کردنی و هیچ تن پوش مارکسیستی نمی تواند گرايش بنیانی (عينى و ذهنى، مادى و معنوى، اقتصادى و ايدئولوژیک)  فرمان روایی طبقاتی در ايران، كه در خدمت منافع سرمايه‏ دارى وابسته ايران است را بپوشاند و یا آن را درست بینگارد. پیاده کردن اقتصاد  نئوليبرالستی امپرياليستى، برای سوداندورزی فرمان روایی طبقه سرمايه‏ دارى انجام می شود. برای این کار، سرمايه‏ دارى وابسته خود را در برابر توده های کار و رنج، و متحد طبيعى سياست و منافع امپرياليستى می بیند.  

“ده مهر” می تواند روزانه هزاران پند به بورژوازی انگلی برای هم راهی با مردم بدهد، ولی شم طبقاتی بورژوازی نیرومندتر از خوش پنداری این رفیقان است. بورژوازی انگلی جمهوری اسلامی- سرمایه داری دشمن خود را در نبرد طبقاتى کنونی در جامعه می شناسد و برای پیروزی در این پیکار از چگونگی کمک متحدان جهانی خود نیز آگاه هست. رفیق کمونیست شیلیایی ما کامیلا والیوسخن بسیار آموزنده ای، انگار به “ده مهر”، گفته است که زمان ان رسیده است که “چپ” هم مانند “راست” هوشیاری طبقاتی داشته باشد و طبقاتی بیندیشد.    

استقلال سیاسی را تنها می توان با پیوند با هدف های ضدامپریالیستی، که پاسبانی از استقلال اقتصادی بخشی از آن است به دست آورد.  ولی “ده مهر” به ناگاه استقلال سیاسی را نه تنها از استقلال اقتصادی جدا می کند بلکه برجسته تر می کند. “ده مهر” می خواهد که برای ارجمندی استقلال سیاسی که نبرد ضدامپریالیتسی نیست و برای منافع “طبقات حاکم” است، فتیله نبرد طبقاتی و جنبش آزادی خواهی را تا به بدان جا پایین آورد که مایه سرنگونی نشود. به ناگهان وظیفه حزب طبقه کارگر به جای سازمان دهی پیکار طبقه کارگر علیه اقتصاد نئولیبرالی، به افسار زدن شورش های مردمی برای پاسبانی از استقلال سیاسی جمهوری اسلامی دگرگون می شود.

منافع ملی یا منافع طبقه های فرمان روا

جمهوری اسلامی نشان داده است که در آن جاهایی که هم کاری با نیروهای امپریالیسم را به سود خود می بیند، با بی شرمی دست به این کار می زند. جمهوری اسلامی در فروپاشی یوگسلاوی و برای پیکار با سنی ها  در عراق و افغانستان با نیروهای آمریکایی همکاری کرده است، در زمان یورش امپریالیسم به لیبی خاموش بوده است.   

“ده مهر” می داند که منافع ملی ایران با منافع طبقاتی طبقه های فرمانروا یک سان نیست بلکه حتا در تضاد است. “ده مهر” می نویسد که ” تردیدی نیست که سیاست مقاومتی جمهوری اسلامی در برابر برنامه‌های امپریالیسم آمریکا در خدمت حفظ منافع حاکمیت قرار دارد”.

اگر “بوژوازی بزرگ حاکم” ضدامپریالیست نیست و نه می تواند باشد؛ پس باید به ناگزیر بپذیریم که درگیری کنونی جمهوری اسلامی با آمریکا یک نبرد ضدامپریالیستی نیست بلکه برای “حفظ منافع حاکمیت” است. درگیری است همانند بسیاری از دیکتاتورها با آمریکا که از نمونه های آن می توان از اردغان ترکیه و دوترته فیلیپین نام برد.   

بنا براین، باید پرسید که چرا طبقه کارگر باید از نبرد برای بهبودی زندگی خود چشم بپوشاند، تا در کنار “بوژوازی بزرگ حاکم” در برابر امپریالیسم بایستد؟ آیا منافع مشترک میان “بوژوازی بزرگ حاکم” و امپریالیسم در پیاده سازی برنامه های اقتصادی نئولیبرالیستی در میهن را نمی توان دید؟ در برابر این درآمیختگی منافع میان “بوژوازی بزرگ حاکم” و امپریالیسم، چه منافع مشترکی را می توان میان “بوژوازی بزرگ حاکم” و طبقه کارگر نام برد؟   

”ده مهر” ناباورانه می نویسد که “حاکمیت جمهوری اسلامی، بر اساس منافع طبقاتی بوژوازی بزرگ حاکم بر کشور، «همیشه آمادگی سازش و خیانت را دارد».”

سازشی که “ده مهر” از آن سخن می گوید ریشه در جای گاه طبقاتی بورژوازی انگلی جمهوری اسلامی دارد. “ده مهر” می داند “استقلال سیاسی” رژیم “در خدمت حفظ منافع حاکمیت ” است و گرنه نگرانی برای سازش بی دلیل است؛ هیچ نگرانی نباید برای گفت و گو از موضع مستقل طبقاتی با امپریالیسم داشت. نرمش در سیاست برون مرزی در برابر امپریالیسم آمریکا زمانی به سرسپردگی دگرگون می شود که دستگاه فرمان روایی جامعه در دست نیروهای پرولتری و متحدانش نباشد. مگر اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، ویتنام، کوبا و چین با نرمش و سیاست تنش زدایی سرسپرده امپریالیسم شده اند؟

در سال – ۱۹۱۸ -چپ گرایان به لنین می گفتند که  نمی توان با یک نیروی امپریالیستی (آلمان) پیمان صلح بست. لنین در پاسخ گفت که اگر این دیدگاه پیروز شود پس از آن ” جمهوری سوسیالیستی که توسط قدرت های امپریالیستی محاصره شده است، نمی تواند معاهدات اقتصادی منعقد کند یا اصلاً وجود داشته باشد.”

تنش زدایی با هم سایه گان به  سود منافع ملی ما است و پراکندگی و دودستگی میان مذهب ها که خاورمیانه را به بشکه باروت دگرگون می کند به سود مردم ما نیست.

“ده مهر” تاکنون پاسخی به این پرسش بنیانی نداده است که نبرد ضدامپریالیستی ویژگی های طبقاتی چه طبقه هایی است؟

آیا “بوژوازی بزرگ حاکم” توان و خواست نبرد ضدامپریالیستی را دارد؟ اگر ندارد، پس چه طبقه ای در جمهوری اسلامی به نبرد ضدامپریالیستی که “ده مهر” به آن دل بسته است می پردازد؟ گزینش دیگری نیست؛ پای گاه طبقاتی نبرد ضدامپریالیستی را باید در جامعه شناسایی کرد.  

مارکسیست ها می گویند که تنها طبقه کارگر، خرده بورژوازی و بورژوازی ملی ویژگی ضدامپریالیست دارند (با دانستن این که خرده بورژوازی و بورژوازی ملی هم واره آمادگی سازش با امپریالیسم را دارند)، پس چرا ما برای پاسبانی از “استقلال سیاسی” ناپایدار و لرزان به دنبال لایه ای از بورژوازی انگلی برویم؟ چرا ما برای فراهم کردن زمینه های پیروزی جبهه ضدامپریالیستی راستین با نیروهای پیش رو اتحاد نکنیم؟

بگذارید در دنباله این نوشته به بررسی دیدگاه “ده مهر” در باره ی شعار طرد ولایت فقیه و نبرد ضددیکتاتوری بپردازیم.

طرد ولایت فقیه و نبرد ضددیکتاتوری

“ده مهر” به درستی می نویسد که “ما خصلت اصلی حاکمیت را در حال حاضر، از نظر طبقاتی، دیکتاتوری لایه‌های بورژوازی بزرگ، و از نظر شکل اعمال قدرت سیاسی، استبداد مذهبی می‌دانیم. بدون تردید، خصلت طبقاتی حاکمیت با شکل روبنای اعمال قدرت سیاسی آن رابطهٔ تنگاتنگ دارد و پایان بخشیدن به یکی بدون تغییر دیگری ممکن نیست.” 

پس چرا شعار طرد ولایت فقیه نادرست است؟

“ده مهر” می نویسد که ” مبارزه علیه رژیم «ولایت فقیه»، به‌مثابه شکل اعمال قدرت لایه‌های بورژوازی بزرگ حاکم، پیش از همه از طریق مقابله گام به گام با سیاست‌های اقتصادی ـ اجتماعی این لایه‌ها و از طریق بسیج نیرو حول خواست‌های مشخص تاکتیکی امکان‌پذیر است. مبارزه با دیکتاتوری سرمایهٔ بزرگ در کشور، راه را برای تضعیف پایه‌های استبدادی «ولایت فقیه» هموار می‌کند.” “عملکردهای واپس‌گرایانهٔ کنونی «ولایت فقیه» معلول روند تدریجی سلطهٔ لایه‌های بورژوازی بزرگ بر حکومت است نه علت آن”.

به سخنی دیگر، “ده مهر” می گوید که چون نبرد با ولایت فقیه نبرد با روبنا است درست نیست. “ده مهر” می گوید که باید به ریشه چالش ها پرداخت و شرایط  اقتصادی ـ اجتماعی را با سرنگونی “بورژوازی بزرگ حاکم” دگرگون کرد.  

هنگام خواندن این نوشته خواننده به این می اندیشد که پس “ده مهر” به دنبال سازمان دهی شورش های کارگری و رنج بران و به دنبال بسیج لایه های میانی و نیروهای پیش رو در نبرد طبقاتی علیه “بورژوازی بزرگ حاکم” است.  

ولی “ده مهر” نمی تواند به انجام این کار بپردازد، چرا که پیش از این گفته است که “مبارزات ما در حال حاضر کل نظام جمهوری اسلامی را هدف قرار ندهد. ” و “ده مهر” می داند که شورش های کارگری و خیزش های آزادی خواهانه به سرنگونی “کل نظام جمهوری اسلامی” خواهد انجامید.

همین “معذوریت” و “ملاحظات” (واژه های رفیق عاصمی در باره ی “ده مهر”) را “ده مهر” در باره ی جبهه ضددیکتاتوری نیز نشان می دهد.

“ده مهر” در بخش سه “طرح شعار مبهم مبارزه با «دیکتاتوری»” می گوید ” در شرایطی که ما در آن واحد در جمهوری اسلامی هم با استبداد مذهبی و هم با دیکتاتوری طبقاتی بورژوازی مواجه هستیم، این شعار [مبارزه با «دیکتاتوری»] روشن نمی‌کند که مبارزه با کدام‌یک از این خصیصه‌های حکومت (یا حتی هردو) مورد نظر است.”

“ده مهر” در دنباله سخنان خود می گوید که “اگر هدف این شعار استقرار دموکراسی از راه مقابله با استبداد مذهبی حاکم باشد، آنگاه مبارزات ما با همان مشکلاتی روبه‌رو خواهد بود که ما در بالا برشمردیم. ”  

پس به دید “ده مهر” نبرد با استبداد مذهبی چون نبرد با روبنا هست درست نیست. خواننده بی گمان به این می اندیشد که “ده مهر” به نبرد طبقاتی برای دگرگونی های اقتصادی- اجتماعی می اندیشد، ولی ده مهر می گوید “از دیدگاه مارکسیستی، از میان برداشتن «دیکتاتوری طبقاتی بورژوازی» تنها از طریق یک انقلاب اجتماعی علیه نظام سرمایه‌داری از سوی طبقهٔ کارگر و دیگر توده‌های تحت استثمار جامعه، و در عمل یک انقلاب با جهت‌گیری سوسیالیستی، عملی است. و بدیهی است که جامعهٔ ما در حال حاضر نه آمادگی و نه توان یک چنین انقلابی را دارد.”

پس به دید “ده مهر” نبرد طبقاتی هم درست نیست و به انقلاب اجتماعی می انجامد که “ده مهر” خواهان آن نیست. افزون بر این، “ده مهر” می گوید که “برداشتن «دیکتاتوری طبقاتی بورژوازی»” “جهت‌گیری سوسیالیستی” دارد که جامعه آمادگی و توان آن را ندارد.

به سخنی دیگر، “ده مهر” می گوید که نبرد با دیکتاتوری مذهبی درست نیست، برای این که نبرد روبنایی است؛ نبرد با «دیکتاتوری طبقاتی بورژوازی» درست نیست، چون که انقلاب مرحله سوسیالیستی ندارد. جای دارد که از “ده مهر” پرسید، پس توده ها و پیشاهنگان آن باید دست به چه کاری بزنند؟

همان گونه که می بینیم “ده مهر”، چه بخواهد و چه نخواهد، یک بی عملی را به رزمندگان سفارش می کند که برایند آن چیزی فرای پشتیبانی از جمهوری اسلامی و پاسبانی از فرمان روایی اسلامی- سرمایه داری آن نیست!

“ده مهر” حزب توده ی ایران را سرزنش می کند و می نویسد که “این رفقا […]، عامل داخلی را عامل «تعیین‌کننده» اعلام کرده و نقش «عامل بین‌المللی» را به حد داشتن «رابطه‌ای متقابل» با عامل داخلی تقلیل داده‌اند”.

ولی “ده مهر” در آن جایی که می خواهد نبرد برای سرنگونی رژیم را نادرست بخواند، خود در بخش “«رفرمیسم» و نفی مبارزهٔ انقلابی است؟” می نویسد که “شرایط لازم داخلی و خارجی برای حرکت در جهت تغییر کل نظام حاکم بر کشور در راستای منافع توده‌های مردم وجود ندارد.” خودش در آن جایی که به سود خود می بیند از “شرایط لازم داخلی” سخن می گوید و آن را حتا پیش تر از “خارجی” به کار می برد.  

با این همه، “ده مهر”  نمی تواند که چشم ها را دربست در برابر نبرد طبقاتی کنونی جامعه ببندد و در این جا و آن جا به ناچار حقیقت هایی را آشکار می کند. “ده مهر”  در جایی می گوید که “مبارزه با این یورش همه‌جانبه بورژوازی بزرگ به حقوق بنیادین اقتصادی و اجتماعی توده‌های مردم، اساسی‌ترین محور مبارزه طبقاتی با حاکمیت را تشکیل می‌دهد. “

یعنی جای خوش بختی است که دست کم “ده مهر”  در سخن نبرد طبقاتی علیه بورژوازی بزرگ را می پذیرد، ولی هنگام عمل آن را وظیفه یک انقلاب سوسیالیستی می داند که وظیفه کنونی ما نیست!!!

سرچشمه نگرانی “ده مهر”

روشن است که نباید هواداران این دیدگاه را از مزدبگیران رژیم و یا از دسته نادانان دانست. تردیدی نیست که نگرانی این رفیقان ریشه در میهن دوستی و ترس از فروپاشی یک پارچگی میهن ما دارد.

“ده مهر” ستون های واکاوی خود را بر «پروژه برای قرن نوین آمریکایی» پایه گذاری و بنیاد کرده است. “ده مهر” از یک سیاست استراتژیک امپریالیسم امریکا سخن می گوید که پس از پیروزی ضدانقلاب در اردوگاه سوسیالیسم  نوشته و برنامه ریزی شده بود. هنگامی که باد در شیپور پایان تاریخ دمیده شده بود و امپریالیسم خود را تنها سالار یکه تاز جهان می دید و می دانست. آن نظم جهانی تک قطبی دیگر سال ها است که به چالش کشانده شده است. جهان چند قطبی کنونی حتا به دوستان گوش به فرمان امپریالیسم توان و شور روبرو شدن به او را می دهد.

”ده مهر” به پیامدهای این یک سویه نگری خود نمی اندیشد.”ده مهر” همیشه بخش بزرگی از واکاوی های خود را بر پایه برنامه امریکا علیه کشورهای “جهان سوم” برای این سده سوار می کند و سخن از “ برنامه جهانی امپریالیسم آمریکا برای قرن بیست و یکم” می راند.   

این برنامه، در زمان یکه تازی امپریالیسم و برای این سده است. همان گونه که می دانیم تنها بیست و یک سال از این سده هنوز گذشته است، پس “ده مهر” بر این باور است که اگر ما بخواهیم جلوی برنامه های امپریالیسم را بگیریم، پس ما باید تا هفتادونه سال دیگر، تلاش برای برپایی آزادی و عدلت اجتماعی و  سرنگونی رژیم را فراموش کنیم.

با این همه، می توان نگرانی “ده مهر” را برای پاره پارگی، و بند بند شدن میهن درک کرد، ولی راه چاره ای که “ده مهر” برای این نگرانی می یابد را نمی توان یک راه درست و مارکسیستی دانست. جمهوری اسلامی با سیاست های ضدخلقی خود در عمل نفت به آتش جنگ میان خلق ها و مذهب ها در درون میهن ما می ریزد. هیچ کاری بیش تر از این چنددستگی و ستم ملی که جمهوری اسلامی بر خلق های ما روا می دارد برای یگانگی خلق های میهن ما خطرناک تر نیست. جمهوری اسلامی سال ها است که ساختارهای تاریخی، فرهنگی، و اقتصادی- اجتماعی که خلق های میهن را در درون مرزهای ایران به ملت ایران دگرگون ساخته بود را نابود کرده است. جمهوری اسلامی نه تنها به یک پارچگی خلق های میهن ما کمکی نکرده است بل که با افشاندن دانه کینه مذهبی و پارس شونیستی مایه فروپاشی و نابودی هم بستگی میان خلق های میهن شده است و سریش پیوستگی خلق های گوناگون را از میان برده است. جمهوری اسلامی حتا توان هم پیوندی طبقه های گوناگون میهن را دوروبر هدف های مشترک ملی ندارد و با پیاده سازی اقتصاد نئولیبرالیستی تنها در اندیشه سودورزی بورژوازی انگلی است.

بگذارید ببینیم که “ده مهر” با این همه بالا و پایین رفتن ها وظیفه کنونی ما را چه می داند و چه شعارهایی را شایسته شرایط کنونی می داند.

وظیفه “ده مهر”

در پایان “ده مهر” می نویسد که “با توجه به این ملاحظات، شعارها و سیاست‌های تاکتیکی مورد نظر ما به شرح زیر است:

“توقف اجرای سیاست‌های نئولیبرالیستی، ملی کردن تجارت خارجی،متوقف کردن خصوصی‌سازی‌ها، ملی کردن بانک‌های مهم، جلوگیری از فعالیت موسسات مالی خصوصی، پایان دادن به فعالیت‌های اقتصادی نهادهای نظامی و امنیتی” برخی از این خواست ها هستند.

پیاده کردن همه ی این خواست ها نیاز به نبرد طبقاتی علیه بورژوازی بزرگ و روبنای ولایتی آن دارد. “ده مهر” چگونه و با چه نیرویی می تواند در جامعه ای که “در حال حاضر نه آمادگی و نه توان یک چنین انقلابی را دارد” و “سازمان‌نیافتگی و تفرقه و ضعف مفرط جنبش مردمی” فرمان روا است به خواست های خود دست یابد؟  

پایان سخن

“ده مهر” آن جاهایی که ذره بین طبقاتی به دست می گیرد، حقیقت جامعه ما را به درستی در می یابد. ولی “ده مهر” در آن جاهایی که شرایط میهن ما را با چشم های آلوده “ضربه نزدن به کل نظام” می بیند چیزی فراتر از “استقلال سیاسی” رژیم نمی بیند و برای این ویژگی ناپایدار و سازش گر آماده است تا دست از نبرد طبقاتی و آزادی خواهی بشوید و راه چاره های بسیار سازش کارانه به ما نشان دهد.

روشن است که این تناقض گویی “ده مهر” را به سرگیجه دچار می کند.  

دستگاه فرمانروایی جمهوری اسلامی در دست بورژوازی بوروکراتیک (دیوان سالاری),  بورژوازی مالی و  بورژوازی تجاری (بازرگانی) است. هم گرایی و هم گامی این سه لایه بورژوازی در سرکوب مردم برای نگه داشتن برتری طبقاتی خود و در پیاده کردن اقتصاد نئولیبرالی با هم دیگر برای همگان روشن است و بورژوازی انگلی برای زنده ماندن خود را نیازمند پیوند با سرمایه جهانی می بینند. بورژوازی انگلی و دولت های نئولیبرالیستی آن بار بزرگ بحران های نظام بیمار سرمایه داری و تحریم را بر دوش کارگران و رنج بران گذاشته اند. هر سه لایه می کوشند تا پرسش بنیانی درباره ی داشتاری (مالکیت) در نظام سرمایه داری را به سود خود حل کنند.

تا زمانی که بورژوازی انگلی و وابسته محلی در کشورهای “جهان سوم” آمادگی چاکری امپریالیسم را با پایه گزاری اقتصاد نئولیبرالی در کشور خود دارد، امپریالیسم نیازی به جنگ ندارد و استقلال سیاسی اگر هم باشد پایداری  چندانی نخواهد داشت. نئولیبرالیسم راه بی دردسر مستعمره سازی است که نومستعمره سازی نام گرفته است. جمهوری اسلامی نه تنها با این نومستعمره سازی در پیکار نیست بلکه چهار نعل کشور را به سوی کویر نئولیبرالیسم می تازاند.

پایه گزاری یک اتحاد استراتژیک ضدامپریالیستی که دربرگیرنده جنبش کارگری و جنبش مردمی در کشورهای امپریالیستی، جنبش کارگری و جنبش مردمی در کشورهای وابسته و زیر ستم نیز است در پیوند با نبرد با اقتصاد نئولیبرالیستی است. بنابر این، نمی توان برنامه های اقتصادی نئولیبرالیستی پیاده کرد، طبقه کارگر را سرکوب کرد و خود را ضدامپریالیست خواند و یا حتا استقلال سیاسی خود را نگه داشت. سرکوب طبقه کارگر به اتحاد استراتژیک میان نیروهای ضدامپریالیستی و استقلال سیاسی ضربه می زند که به جای خود به سود امپریالیسم است. تنها طبقه کارگراست که به همراهی بیش تر مردم فرودست و لایه های میانی جامعه توان نگه داشت استقلال سیاسی که در پیوند با نبرد ضدامپریالیستی و استقلال اقتصادی است را دارد؛ تنها طبقه کارگر اراده طبقاتی انجام دگرگونی های بنیادی را در خود دارد. دیدگاه مارکسیستی به ما می گوید که هیچ نظامی با پند و یا خودبخودی دگرگون نمی شود. چالش جنبش نداشت پیشاهنگ است و تا زمانی که ما برای “پاسبانی از استقلال سیاسی رژیم” کارهای برجسته طبقاتی و دموکراتیک خود را فراموش می کنیم، چاره ای برای این چالش نمی یابیم.

حزب طبقه کارگر باید به انجام وظیفه اتحادی- دموکراتیک و سوسیالیستی خود بپردازد که با نبرد طبقاتی طبقه کارگر علیه اقتصاد نئولیبرلیستی و جنبش آزادی خواهی علیه ستم روبنای مذهبی- ولایی پیوند ناگسستنی دارد. 

یادداشت:

درشت سازی های واژه ها و واژه های درون کروشه ها [] از نگارنده است.

سرچشمه های کمکی

ارزیابی «۱۰ مهر» از «طرح‌های اسناد کنگرهٔ هفتم» ــ بخش دوم

سند تحلیلی سایت «۱۰ مهر»

پاسخ به برخی سؤالات و انتقادات دربارهٔ سند تحلیلی




نگاهی کوتاه به دیدگاه رفیق زرافشان!

مقاله ۳۵/۱۴۰۰
۱۲ آذر ۱۴۰۰، ۳ دسامبر ۲۰۲۱

خطـر!

جاده لغزنده و شب تاریک است.

در فراز درّه، ره باریک است.

رهگذر،

در چنين گرده صعب و چنان تنگه هول،

با چراغى كه نفس مى بردش دم به دم،

از يورش باد،

كج نيفتى به چپ و راست،  خطـر!

                                              سياوش كسرايى، ٩ بهمن ١٣٦٤

پیش گفتار

برخی از رفیقان از ما خواسته اند که به بررسی دیدگاه رفیق زرافشان  در باره ی چالش های فراوان میهن ما بپردازیم.

 رفیق زرافشان یکی از پیکارگران اندیشمند هوادار سوسیالیسم علمی در میهن ما هست و در سالیان دراز نبرد خود علیه جمهوری اسلامی- سرمایه داری، استقلال طبقاتی خود را نشان داده است و هیچ گاه به پنداربافی در باره ی جمهوری اسلامی دچار نشده است و به دنباله روی از لایه ای از بورژوازی انگلی فرمان روا نپرداخته است.

از آن جایی که رفیق زرافشان از جای گاه سنگین و ویژه ای در جنبش کنونی “چپ” برخوردار هست، جا دارد که به ارزیابی برخی از اندیشه های نمودار شده ایشان در این نوشته پرداخت. این رفیق بسیار پرکار است و سخنان فراوان در باره ی بسیاری از چالش های روز مردم ما گفته و نوشته است. پس جا دارد که یادآوری کرد که ارزیابی کنونی، چکیده برداشت ما از دیدگاه ایشان است.

شیوه ی ارزیابی

برای بررسی دیدگاه ایشان نخست باید گامی به پس برداریم و کمی از برداشت حزب توده ی ایران در باره ی مرحله انقلاب در پیش بنویسیم. به دید حزب توده ی ایران دستور کار انقلاب در پیش حل تضادهای سه گانه ی بنیانی ریشه دار در جامعه ی ما  است. این تضادها در برگیرنده:

یک- تضاد میان دیکتاتوری ولایت فقیه با همه ی مردم ستم دیده و آزادی خواه؛

دو- تضاد میان سیاست نواستعماری امپریالیست ها (که در برگیرنده نمایندگان سیاسی بورژوازی وابسته در برون کشور و طبقه های متحد درونی آن ها در کشوراست) و جنبش ضدامپریالیستی میهنی و جنبش جهانی در برابر امپریالیسم؛

سه- تضاد میان طبقه کارگر و دیگر توده های رنج بر و لایه های میانه از یک سو و طبقه سرمایه داری انحصاری انگلی دربرگیرنده بورژوازی بوروکرات (دیوان سالاری)، بازرگانی (تجاری) و مالی از سوی دیگر.

اگر این تضادها با هم پیوند درونی و دیالکتیکی نداشت، به آن هنگام ما به سه انقلاب جداگانه برای حل آن ها نیاز می داشتیم؛ انقلاب ضددیکتاتوری، انقلاب رهایی بخش و انقلاب سوسیالیستی. ولی درهم تنیدگی و پیوند و ریشه در هم داشتن تضادها، ما را نیازمند انقلابی می کند که باید راه حل این سه تضاد را پایه گزاری کند؛ حزب توده ی ایران نام چنین انقلابی را انقلاب ملی و دموکراتیک می خواند.

هم اکنون که ما شیوه دیالکتیکی مارکسیستی خود را برای واکاوی مرحله انقلاب و وظیفه های آن با خوانندگان در میان گذاشت ایم می توانیم آن را برای ارزیابی نزدیکی نگرش رفیق زرافشان با دیدگاه حزب توده ی ایران به کار ببریم.

نبرد ضدسرمایه داری

ایشان به درستی نقش چرکین بورژوازی تجاری و مالی را در خصوصی سازی سرمایه های همگانی و از بین بردن اقتصاد ملی و (عمومی) برجسته می کند و به روشن گری در باره ی پیامدهای ویران گر آن برای رنج بران می پردازد. ایشان به روشن گری در باره ی اقتصاد نئولیبرالیستی و واگذاری کارخانه های دولتی به بخش خصوصی پرداخته است و در جنبش اعتصابی کارگران با آن ها هم راه بوده است. ایشان در این باره می نویسد “علی‌رغم اين که اجرای سياست‌های نوليبرالی تعديل ساختاری ظرف دو دهه گذشته در اقتصاد ايران به شکست منتهی شده و کشور را به آستانه بحرانی کشانده است که شاهد آن هستيم و اجرای آنها در عرصه بين المللی هم جز بحران و ورشکستگی حاصل ديگری به بار نياورده.”

به آن چه که به پیاده کردن برنامه های اقتصاد نئولیبرالیستی  بنیادهای امپریالیستی در میهن ما بر می گردد، ایشان به روشن گری در باره ی همه ی لایه های بورژوازی انگلی در دستگاه فرمان روایی جمهوری اسلامی می پردازد و می گوید “در زمينه اجرای اين سياست‌ها  که متأسفانه زمينه ساز شرايط بحرانی فعلی شده است تفاوتی بين اين دولت يا آن دولت هم وجود ندارد. دولت‌های آقايان هاشمی، خاتمی و احمدی نژاد با شدت و ضعف متفاوت، همه مجری همين سياست‌های تعديل ساختاری بوده‌اند که مردم را از لحاظ اقتصادی در فشار و کشور را به آستانه بحران کشانده است.“

ایشان مانند ما نبرد با سرکردگی (هژمونى‏) ایدیولوژیک بورژوازی و اقتصاد نئولیبرالیستی را از برجسته ترین وظيفه ضدديكتاتورى‏ و روى‏ ديگر پیکار ضدامپرياليستى می داند.

نبرد ضدامپریالیستی

ایشان به درستی خطر امپریالیسم را برجسته می کند و شرایط  و فضای کنونی کشور را مناسب رشد نیروهای وابسته به امپریالیسم می بیند و به ما هشدار می دهد. ایشان باز هم به درستی می گوید که هیچ نیروی امپریالیستی به منافع کشور و مردم ما نمی اندیشد و برای همین هم سرنوشت مردم ایران تنها با دست های توانای توده ها ساخته می شود. دست در دست گذاشتن و چشم به راه کمک نیروهای امپریالیستی بودن سیاست پایه ای گروهای هوادار امپریالیسم است. ایشان به درستی می گوید که بورژوازی انگلی درون کشور در پیوند نزدیک با نمایندگان سیاسی خود در بیرون از کشور است و وظیفه بازتاب خواست ها و آرزوهای گروهای وابسته به امپریالیسم برون کشور را در درون کشور بر دوش دارد.

ایشان ناهمانند برخی از کمونیست های درون میهن هشیارانه به دام “ضدامپریالیستی” رژیم نیفتاده است. ایشان در باره ی امپریالیسم می گوید “سرمایه داری انحصاری و مالی ورود به سایر مناطق را با اقتصاد آغاز می کند و در مسیر دستیابی به اهداف خود با سیاست و قدرت نظامی در می آمیزد و این یعنی امپریالیسم”. به زبانی دیگر، ایشان پیکار ضدامپریالیستی خلق ها را در پیوند تنگاتنگ با نبرد کارگران و رنج بران علیه اقتصاد نئولیبرالیستی در کشور می بیند.   

تا آنجا که به ویژگی های ضدامپریالیستی و ضدسرمایه داری انقلاب آینده برمی گردد ما با رفیق زرافشان هم آواز هستیم.

نبرد آزادی خواهی

با اینکه رفیق زرافشان  به درستی سخن گفتن با دیگران و اتحاد و انتقاد با دیگران را وابسته به “شناسنامه” داشتن و هویت مستقل “چپ” می داند، ولی فروکاست گرایانه (با تقلیل گرایی) نبرد کنونی را تا سطح “مبارزه برای قیمت نان سنگک” کاهش می دهد و بدین گونه “چپ” را از جنبش آزادی خواهی جدا می کند.  

روشن نیست که جای گاه زنانی که “نان سنگگ” برای خوردن دارند، ولی زیر بار ستم جنسی رژیم واپس گرا هستند و دلیرانه کمر خم نمی کنند در این جنبش کجاست؟ روشن نیست که روشن اندیش کارمندی که “نان سنگگ” برای خوردن دارد، ولی از کژباوری و واپس گرایی رژیم آزار می برد و رانت خواری را نمی پسندد در این جنبش کجاست؟

ایشان بارها گفته است که “مطالبات معیشتی از مهمترین مطالبات” هستند. ایشان حتا از این هم فراتر می رود و با نمونه آوردن از افغانستان, عراق ووو جنبش دموکراسی خواهی و حقوق بشر را  یک “تجرید” می خواند.     

ایشان به درستی جامعه ای که در آن عدالت اجتماعی فرمان روا نیست را آزاد نمی داند، ولی چندان سخنی از نیاز آزادی های شهروندی برای پاسبانی از یک سیستم که بر پایه عدالت اجتماعی سوار است نمی گوید. ما سال ها کوشیدیم که با پافشاری به پیوند دیالکتیکی میان عدالت اجتماعی و آزادی زیر بار گزینش و برتری و جلوتر انداختن یکی از دیگری نرویم.

باید از برداشت خشک از نبرد طبقاتی پرهیز کرد. جنبش آزادی خواهی بخش بزرگی از جنبش پرولتری هم هست و جنبش آزادی خواهی طبقه کارگر بخشی از نبرد طبقاتی او هم هست. نبردهای رهایی بخش کارگران ویتنام و نبرد طبقه های کارگر اروپا علیه فاشیسم، هم زمان یک پیکار طبقاتی هم بوده است.    

باید در این مرحله از انقلاب برای همه ی آزادی های شهروندی (که به نادرستی به دموکراسی بورژوازی زبان زد شده است)  نبرد کرد. رفیق زرافشان در برخی از پرسش و پاسخ های خود دست کم در این باره تردید می آفریند.

ما سال ها کوشیدم که آزادی را بدون سوسیالیسم و سوسیالیسم را بدون آزادی بی مفهوم بنامیم.

به دید ما انقلاب ملی و دموکراتیک دارای دو وظیفه هم زمان (وظیفه دموکراتیک و سوسیالیستی) است که ما نباید فروکاست گرایانه (با تقلیل گرایی) یکی را برتر و یا با اندیشه مکانیکی یکی را جلوتر از دیگری بپنداریم.

باید هم از هواداران آزادی خواهی مطلق (طرفداران بورژواز- دموکراتیک مرحله انقلاب) که برای نبرد آزادی خواهانه و اتحادهای گسترده اجتماعی تا مرز گردن نهادگی (تسلیم) و از دست دادن سیاست مستقل طبقاتی پیش می روند دوری گرفت و هم به هواداران عدالت اجتماعی مطلق (هواداران انقلاب سوسیالیستی) که برای برجسته ساختن نبرد طبقاتی از هر اتحاد آزادی خواهانه برای ترس از دست دادن ویژگی پرولتری پرهیز می کنند خرده گرفت و انتقاد کرد. “راه توده” نمونه ای از گروه نخست است و حزب کمونیست یونان نمونه ای از گروه دوم است. یکی به بیماری “راست روی” و دیگر به بیماری “چپ روی” دچار است.

اتحاد با نیروهای غیر پرولتری

رفیق زرافشان به درستی هنگام ارزیابی اتحاد طبقه کارگر با دیگر طبقه ها و نمایندگان سیاسی شان از ناپایداری و دو دلی این طبقه ها سخن می گوید و آن ها را “اول فعال”، “بعد غیر فعال” و سپس در زدوبند با دیگران علیه هدف های انقلاب می بیند. ولی این پیشگویی و دانایی ما نباید که آن گونه که ایشان انجام می دهد، بازتاب تاریکی از کشاندن نیروهای میانی به برنامه حداقل کارگری در ذهن ما بیافریند. ما نباید آن گونه که رفیق زرافشان می گوید همه ی نیروهای بینابینی را به آن اندازه ضد “چپ” بخوانیم که کشیدن آن ها به سوی طبقه کارگر را نشدنی بدانیم و پاسخی هم سوای گذر زمان به این چالش بزرگ ندهیم.

نخست این که با دانستن این که نیروهای بینابینی رفیقان نیمه راه هستند و تا پایان راه با ما نمی مانند، ما نمی توانیم نقش آن ها را در این مرحله از انقلاب نادیده بگیریم و برای آن برنامه ای نداشته باشیم.    

دوم این که هر چند که نیروهای بورژوازی ملی و خرده بورژوازی در روند نبرد می توانند چرخش به راست کنند، ولی این چرخش بی گمان (حتمی) نیست. همان گونه که ما در جمهوری خلق چین دیده ایم، نیروهای پرولتری اگر رهبری انقلاب را در دست داشته باشند و برهان های نیرومند علمی و عملی برای کشش نیروهای میانی و بورژوازی ملی داشته باشند می توانند رهبری خود را به این نیروها بپذیرانند.

باید به یاد داشت که همان گونه که شرکت “بدون شناسنامه” طبقه کارگر در اتحادهای اجتماعی به دنباله روی از طبقه های دیگر می انجامد (شوربختانه، همان گونه که گروهای توده ای مانند “راه توده”، “ده مهر” و “عدالت” انجام می دهند). بهای چندان ندادن به کشاندن لایه های میانی و خرسند کردن (قانع کردن) آن ها در باره ی برنامه حداقل ما نیز درست نیست (همان گونه که حزب کمونیست یونان انجام می دهد). ما برای پیاده کردن برنامه ی خود نیاز به کشاندن لایه ها و نیروهای میانی به سوی خود و دست کم پذیرش خاموش بورژوازی ملی داریم و باید سنگر به سنگر برای باورمند ساختن آن ها به درستی برنامه های مان  بجنگیم و روشن است که در این کار کم بها دادن به نبرد دموکراسی خواهی و حقوق بشری به کار ما برای کشاندن این نیروها به سوی خود ضربه بزرگی خواهد زد و آن ها را به دامن بورژوازی می راند.

رفیق زرافشان نه تنها از فشار نظام سرمایه داری- اسلامی به بورژوازی ملی چیزی نمی گوید بلکه در باره ی پتانسیل انقلابی لآیه ها و نیروهای میانی هم چیزی نمی گوید بلکه حتا با شریک دانستن آن ها در دستگاه فرمان روایی اسلامی بازتاب واپس گرایانه ای از آن ها می کشد.

طبقه کارگر با نپذیرفتن اتحاد با دیگر طبقه های زیر ستم و تنها گام گذاشتن به راه پیکار، به راستی هم رهبری رزم  آزادی خواهی را به بورژوازی و لایه های میانی واگذار می کند. افزون بر این، خرده بورژوازی و لایه های میانی و بخشی از بورژوازی کم توان ملی نیز از پیاده سازی اقتصاد نئولیبرالیستی زیان برده اند و هم اکنون در رنج هستند. جنبش کمونیستی و کارگری باید با سود جویی از این واقعیت دست هم کاری به روی این نیروها دراز کند و بدین گونه جبهه ضددیکتاتوری را نیرومندتر کند.

طبقه کارگر و نمایندگان آن تنها  با پیش گذاری یک برنامه ی ملی و دموکراتیک می توانند نیروهای میانی را به سوی خود بکشانند و از گرایش منفی جنبش جلوگیری کند و آنرا به “چپ” بکشانند. این به “چپ” کشاندن نمی تواند با دنباله روی از این نیروها و یا با واپس گرا خواندن آن ها انجام گیرد. هر دو نادرست است.  

نقش نیروهای کمونیستی و کارگری

ایشان به درستی تخریب (ویران گری) و دگرگونی برنامه دار و هدف مند را با هم یک سان نمی داند. ایشان به درستی می گوید که تخریب (ویران گری) آسان است ولی اگر ما بر این باور هستیم که ساختاری پایدار و پربار باید جای گزین نظام کنونی سرمایه داری- اسلامی شود، ما نیاز به برنامه ای داریم که فراتر از امروز و فراتر از سرنگونی رژیم می رود. ایشان به درستی می گوید که بدون نقشه و بدون داشتن افزار برای پیاده کردن این  نقشه نمی توان امید داشت که سرنگونی پایان دل خواهی برای ما (جنبش کمونیستی و کارگری) داشته باشد.

برای اینکه کارگران و رنج بران بتوانند نقشی در آینده کشور داشته باشند و بهره ای از سرنگونی رژیم به آنها برسد، ایشان مانند ما به این رای هستند که جنبش “چپ” نیاز به در پیش گرفتن یک سیاست مستقل با نام و نشان (هویت) مستقل طبقاتی و سازمان دهی و رهبری سیاسی نیاز دارد. “چاره رنجبران جز وحدت و تشکیلات نیست “.  

مانند ما، رفیق زرافشان بر این باور است که از همه ی شیوه های نبرد باید برای دگرگونی ساختاری بهره برداری کرد، ایشان به درستی از حق مردم برای بهره گیری از شیوه های قهرآمیز پشتیبانی می کند و قهر را مقوله ای تاریخی می داند که طبقه های فرمان روا در درازنای تاریخ طبقه های فرودست را به کاربرد آن ناگزیر کردند و هم چنان می کنند.

پایان سخن

ما نباید میان عدالت اجتماعی و آزادی دیوار چین بسازیم . از آن جایی که در شرایط ویژه کنونی کشور ما که بهره کشی سرمایه داری و دیکتاتوری مذهبی با هم تنیده شده است، مرحله کنونی انقلاب ما دربرگیرنده هدف های آزادی و عدالت اجتماعی می شود.

تنها با پی روی از برنامه ملی- دموکراتیک حزب توده ی ایران می توان جنبش کمونیستی و کارگری میهن را از “چپ روی” و “راست روی” رها ساخت.

در پایان نیاز به یادآوری است که هیچ گاه نباید برخورد دیدگاه ها در گردان کمونیستی و کارگری را با دشمنی یک سان گرفت. رفیق زرافشان و هم اندیشان ایشان از متحدان ما در نبرد کنونی علیه جمهوری اسلامی– سرمایه داری در جبهه ضددیکتاتوری و از هم رزمان آینده ما در جبهه متحد خلق برای برپایی سوسیالیسم هستند. 

نمونه هایی از سرچشمه های کمکی

پرسش و پاسخ با دکتر زرافشان

ملاحظه ای بر «خشونت» در مبارزه

تناقض‌های عقلانیت نولیبرالی

www.nasar-zarafshan.com




انتقاد “راه توده”، “عدالت” و “ده مهر” به حزب توده ی ایران ماتریالیستی- دیالکتیکی نیست!

مقاله ۳۴/۱۴۰۰
۶ آذر ۱۴۰۰، ۲۷ نوامبر ۲۰۲۱

پیش گفتار

نبرد طبقاتى در کشور ما ژرف تر از پیش شده است و واپس گرایان درونی و برونی براى‏‏ پراکندگی جنبش توده ای دوباره دست به کار شده اند.

روشن است که این برنامه رژیم پیش آمدی و ناگهانی نیست بلکه ریشه در ترسی دارد که در نهاد رژیم افتاده است؛ ترس از گردان یگانه جنبش توده ای زیر پرچم حزب توده ی ایران.

ترس از نگرش انقلابى‏‏ حزب توده ايران در برخورد با امپریالیسم و جمهوری سرمایه داری اسلامی و روشن گری و نبرد عليه برنامه نئوليبرال امپرياليستى‏‏ كه فرمان روایی سرمايه‏ دارى‏‏ مافيايى‏‏ در ايران آن را پیاده می کند، و ترس از نشان دادن این که برنامه‏ نواستعمارى‏‏ در تضاد رودررو و آشكار با منافع طبقه كارگر و ديگر رنج بران ايران است، می تواند دلیل کنش های واپس گرایان درون کشور و بنگاه ها رسانه‏ اى‏‏ “راست” گرایان در برون کشور عليه حزب توده ايران باشد.   

ولی با پراکندگی در جنبش توده ای، ما در ذهن توده ها بازتابی از یک پیش آهنگ از دیدگاه فرهنگی پس مانده و نا هم آهنگ می سازیم که نمی تواند به وظیفه ی بزرگ خود برای رهبری جنبش مانند گذشته پای بند و پی گیر باشد.   

 پس وظیفه توده ای ها در این میان چیست؟

 باید به برنامه واپس گرایان درونی و برونی براى‏‏ پاره‏ پاره كردن حزب پاسخ شايسته داد، ولی همان گونه که بارها گفته شد، اندیشه “امنیتی”، دیدگاه ها را زیر مه ای چگال گم می کند و هسته بنیانی درگیری را پشت پرده پنهان نگه می دارد. با بد و بی راه گفتن و يا با نشان دادن برخی تردیدها، شايد بتوان برخى‏‏ نيروها را از آن‏ها دور كرد، ولى‏‏ نمى‏‏ توان جنبش را بدین گونه رهبری كرد. “آزموده را آزمودن خطاست”، امنيتى‏‏ کردن درگیری ها به جای برخورد با دیدگاه ها، تاکنون کارساز نبوده است. افزون بر این، برخی از این گروه ها خواهان ”امنيتى‏‏“ كردن درگیری هستند تا خود را با “مظلوم نمایی” در پشت آن پنهان کنند.

 پرسش امروز این است که آیا زمان یگانگی جنبش توده‏ اى فرا رسیده است؟ آیا آغاز گفت و گوی سازنده حزب توده ی ایران با این گروه ها می تواند با یگانگی دیدگاه و هم پیوندی سازمانىِ در حزب توده ايران به سرانجام رسد؟  پاسخ آسان و کوتاه این است که بدون یک خط مشی مشترک نمی توان این گروه ها را زیر چتر حزب توده ی ایران گرد هم آورد، ولی هیچ گاه به این دلیل نباید از گفت و گو پرهیز کرد.

برای همین، در زير ما به ارزيابى‏ دیدگاه های گروه هایی در جنبش توده‏ اى می پردازیم و نشان می دهیم كه آن ها شیوه ماتریالیستی- دیالکتیکی را در بررسی و واکاوی پديده ‏هاى‏ اجتماعى‏ به کار نمی برند. ما نشان خواهیم داد که ویژه گی های همه ی این گروه ها در درک نکردن همگ (كليت) بهم ‏تنيده سویه های دوگانه نبرد براى‏ آزادى‏ هاى‏ دموکراتیک و نبرد با هدف برپايى‏ یک اقتصاد ملى‏ و دموکراتیک است. همه ی این گروه ها پیوند تنگاتنگ میان اين دو بخش جنبش كنونى‏ را نمی بینند.

برای آسان کردن درک درون مایه این نوشته، ما دیدگاه ها و برخوردهای گروه های اپوزیسیون (رودررو) جمهوری اسلامی را به سه دسته بخش کرده ایم.

دیدگاه های نادرست

يک- بخشى‏‏ از نیروها به این اندیشه نادرست رسیده اند که برای دست یابی به آزادى‏‏‏ و دمكراسى‏‏‏، مى‏‏‏ توان با نيروهاى‏‏‏ ”راست” در درون و برون كشور همكارى‏‏‏ داشت. پيامد چنين برداشتى‏‏‏ ندیده گرفتن تضاد میان خلق های میهن با امپرياليسم است. آن ها می خواهند به کمک هواداران سرمايه‏ دارى‏‏‏ و با هم کاری با امپریالیسم‏‏، آزادی را برای توده ها به ارمغان بیاورند. پیامد ناگوار چنین سیاستی را ما در هم کاری خاموش حزب كمونيست عراق با نیروهای یورش گر امپریالیستی براى‏‏‏ سرنگونى‏‏‏ رژيم ديكتاتورى‏‏‏ صدام حسين دیده ایم. یورشی که افزون بر ویران گری زیر ساختارهای کشور و آواره کردن میلیون ها عراقی، سیاست اقتصادی ددمنشانه نئوليبرالى‏‏‏ را بر همه ی پهنه های اقتصادی- اجتماعی فرمان روا کرد.   

روشن است که چشم اسفندیار این دیدگاه، جدا سازى‏‏‏ نبرد براى‏‏‏ آزادى‏‏‏ و پیکار براى‏‏‏ اقتصاد ملى‏‏‏- دموکراتیک است؛ پیکاری که در سرشت خود ضدامپریالیستی و ضدسرمایه داری است.    

دو- گروه هاى ديگرى‏‏‏ ‏ به اين برداشت رسیده اند كه برای دست يابى‏‏‏ به آزادى‏‏‏ هاى‏‏‏ دموکراتیک مى‏‏‏ توان با بخش بورژوازی بوروکراتیک سرمايه‏ دارى‏‏‏ در جمهورى‏‏‏ اسلامى‏‏‏ هم کاری کرد. این گروه ها، از میان آن ها “راه توده”، دنباله روی از بورژوازی بوروکراتیک را درست می دانند، چرا که بر این باور هستند که این بخش قانون پذیر و صلح خواه است و سركوب حزب توده ايران را نیز نادرست می داند.

ولی هواداران این لایه ارزيابى‏‏‏ از دیدگاه و کارکرد اقتصادى‏‏ اين بخش را از یاد می برند. قانون پذیری و صلح خواهى‏‏‏ بورژوازی انگلی جمهوری اسلامی، تاكنون نه تنها با كوشش اين بخش براى‏‏ برپايى‏‏‏ يک اقتصاد ملى‏‏‏ و دموکراتیک همراه نبوده است بلکه وارونه‏‏، این بخش یکی از هواداران بی چون و چرای پیاده سازی اقتصاد نئولیبرالیستی در میهن بوده است. اين بخش با سركوب جنبش کارگری و جلوگیری از سازمان دهی مستقل کارگران‏‏، شرايط مافيايى‏‏‏ غارت اقتصادى‏‏‏ را براى‏‏‏ سرمايه‏ دارى‏‏‏ فراهم نمود و بخش دولتى‏‏‏- اجتماعى‏‏‏ اقتصاد را به ورشكستگی كشانده است. پیاده سازی نسخه نئوليبرال امپرياليستى‏‏، به نام ”تعديل اقتصادى‏‏‏“ و خصوصى‏‏ سازى و ”آزادسازى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏“ پیوند منافع این لایه را با منافع سرمايه‏ دارى‏‏‏ جهانى‏‏‏ نشان می دهد. ”راه‏ توده“اى‏‏ كه هم واره پشتیبان پیاده کردن برنامه نئوليبرال امپرياليستى‏‏ بوده است‏‏، به جاى‏‏ روشن گرى‏‏ علیه برنامه ضددموكراتيک و ضدملى‏‏“تعديل اقتصادى‏‏ امپرياليستى‏‏“پیوسته در کنار «سردار سازندگى‏‏» و جانشینان او بوده است و هست. ”راه‏ توده“ پیوند دیالکتیکی میان دگرگونی روبنايى‏‏ و زيربنايى‏‏ را نمی بیند.

گروه دوم دچار اين پندار است، كه گويا با هم کاری با بخشى‏‏‏ از سرمايه‏ دارى‏‏‏ فرمان روا مى‏‏‏ توان به ”آزادى‏‏‏“ دست يافت. و پس از رسیدن به این آزادی می توان در شرايط دموکراتیک به نبرد با سياست اقتصادى‏‏‏ اين لایه پرداخت. ولی همان گونه که می دانیم، درون مایه و سرشت انقلاب ملى‏‏‏ و دموکراتیک برپایی یک اقتصاد ملى‏‏‏ و دموکراتیک است که در آن آزادى‏‏‏ هاى‏‏‏ دموکراتیک و عدالت اجتماعى‏‏‏ با هم گره خورده است. اين گروه نيز به جداسازى‏‏‏ ديالكتيک نبرد براى‏‏‏ آزادى‏‏‏ ها و پیکار براى‏‏‏ برپايى‏‏‏ اقتصاد ملى‏‏‏ و دموکراتیک تن مى ‏‏‏دهد.

سـه- گروه ديگرى‏‏‏ بر این باور پندارباقانه است كه براى‏‏‏ نبرد با امپرياليسم، باید از لایه هایی که با آزادى‏‏ هاى‏‏‏ دموکراتیک سرسازگارى‏‏‏ ندارند و برای آن تره هم خرد نمی کنند هم کاری کرد. این گروه می اندیشد که اين لایه ها با تجربه خود در نبرد ”ضدامپرياليستى‏‏‏“، در می یابند که باید خواست‏ هاى‏‏ دموکراتیک  مردم را ارج گذاشت و برای رسیدن به این برداشت حزب طبقه کارگر باید به پند و رهنمایی آن ها بپردازد. در اين دیدگاه نيز ما با پديده جدا سازى‏‏‏ غيرديالكتيكى‏‏‏ دو سویه نبرد براى‏‏‏ آزادى‏‏‏ و برپایی اقتصاد ملى‏‏‏ و دموکراتیک روبرو هستيم. این گروه دربرگیرنده “توفان” و برخی از گروه های توده ای است. اين توده‏ اى‏‏ ها می خواهند سياست ”اتحاد و انتقاد“ پس از پيروزى‏‏ انقلاب حزب توده ايران را به گونه ای مکانیکی نسخه برداری کند. نسخه برداری از سياست ”اتحاد و انتقاد“ گذشته که در شرايط مشخص و در پیوند با نيروهاى‏‏ مشخص به کار برده شده بود برای سیاست گذاری کنونی دست کم ساده باوری است.   

این گروه ها مانند حزب کمونیست سوریه به پشتیبانی بی چون و چرا از ویژگی “ضدامپریالیستی” رژیم با مطلق گرایی چشم بر روی سرکوب توده ها و بهره کشی برده وارونه از طبقه کارگر و دیگر رنج بران می بندند و یا به پند بسنده می کنند. “ده مهر” هم اکنون از دنبال کردن سیاست های اقتصادی نئولیبرالیستی از سوی دولت رئیسی سخن می گوید، ولی چیزی از این نمی نویسد که رهبر این رییس جمهوری سوگلی، با نیروی “ولایت فقیهی” خود با ”حكم حكومتى‏‏“ خود و با برداشتن اصل های پیش رو قانون اساسی از هم وار کنندگان پیاده سازی برنامه نئوليبرال امپرياليستى‏‏ بوده است که به سياست پایه ای فرمان روایی يك دست شده سرمايه‏ دارى‏‏ مافيايى‏‏ دگرگون شد. چگونه “ده مهر” و “عدالت” مى ‏‏توانند چنين شرايطى‏‏ ناگوار که در آن ددمنشانه ترین برنامه های سرمایه داری پیاده می شود را با دوران سياست ”اتحاد و انتقاد“ حزب توده ايران پس از پيروزى‏‏ انقلاب برابر و یکسان بدانند؟  

همان گونه که برخی از نیروهای اپوزیسیون با نديدن تضاد خلق ‏هاى‏‏ ميهن با امپرياليسم، به آرزوی پیش کشی آزادی از سوی امپریالیسم روز را به شب می رسانند، پنداربافی مطلق‏ گرانه “ده مهر” و “عدالت” درباره تضاد رژیم جمهوری اسلامی ”ولايى‏“ با امپرياليسم نیز آزادی را زیر پای ولایت فقیه قربانی می کند و برای پاس داری و ارج مندی از این ویژگی ضدامپریالیستی با دست و دل بازی چشم به روی نبرد طبقاتی کارگران علیه اقتصاد سرمایه داری می بندد.  

“ده مهر” در انتقاد خود به “طرح سند کنگره هفتم” حزب توده ی ایران به درستی از کم رنگی نبرد ضدامپریالیستی می نویسد، ولی به جای نتیجه گیری درست به دنبال هدف دیگری است. “ده مهر”  می نویسد “کوشیده‌اند تا «سرشت اقتصادی» امپریالیسم را، که لنین بر آن تأکید کرده است، کم‌رنگ کنند و تنها بر «سرشت سیاسی» آن، آن‌هم تنها در محدودهٔ «زورگویانه» بودن آن، تکیه ورزند، و بدین‌ ترتیب، مبارزه با امپریالیسم را به حد مبارزه با «زورگویی‌های» امپریالیسم تقلیل دهند.” ولی “ده مهر” خود چیزی از این نمی نویسد که «سرشت اقتصادی» امپریالیسم که جلوه آن را در فرمان روایی انحصاری «سرمایه‌ مالی ـ بانکی» بر سیستم مالی جهانی می توان دید، یکی از پایه های سیاست نواستعماری امپریالیسم است که با اقتصاد نئولیبرالیستی که همه ی لایه های بورژوازی انگلی در پیاده کردن آن با هم هم آواز و هم داستان بوده اند، زنجیر به پای خلق های ما می بندد.   

سپس “ده مهر” که نوشته خود را با پرچم مارکسیست- لنینیستی آغاز کرده بود، به ناچار راز دل خود را برای آن چه که می خواهد بگوید می گشاید و می گوید “از دیدگاه مارکسیستی ـ لنینیستی، در مرحلهٔ سلطهٔ امپریالیسم، تضاد جهانی کار و سرمایه در قالب تضاد میان مجموعهٔ خلق‌های جهان با امپریالیسم، که محور اصلی آن دفاع از استقلال کشورها در برابر سلطهٔ سیاسی، اقتصادی و نظامی امپریالیسم است، متبلور می‌شود. در عین حال، بر بستر این تضاد اصلی، تضادهای ثانوی دیگری مانند تضاد آزادی و دیکتاتوری، تضاد فقر و ثروت، و تضادها و اختلافات ملی، قومی و فرهنگی نیز وجود دارند که بسته به مرحلهٔ رشد و شرایط تاریخی هر یک از کشورها، یک یا چندی از آنها نقشی تعیین‌کننده پیدا می‌کنند”.

نخست این که “ده مهر” برای رسیدن به هدف خود، همه ی نشانه های جهانی برای چند قطبی شدن فرمان روایی اقتصادی- نظامی جهان را به کنار می زند و از “مرحلهٔ سلطهٔ امپریالیسم” سخن می راند.  

دوم این که در نوشته های دیگر “ده مهر” دیده ایم که “ده مهر” تضاد خلق با امپریالیسم را، تا سطح درگیری میان جمهوری اسلامی با امریکا و اسراییل پایین می آورد. “ده مهر” پنداربافانه بر این باور است که می توان علیه امپریالیسم با لایه هایی که پیاده کنندگان دستورهای نهادهای امپریالسیتی مانند بانک جهانی و صندوق بین المللی پول در اقتصاد کشور هستند هم کاری کرد!!! تلاش “ده مهر” و “عدالت” برای بزرگ کردن درگیری میان امریکا و جمهوری اسلامی تا به اندازه یک جنگ بزرگ ضدامپریالیستی نشان دادن سراب به جای آب است. همان گونه که رفیق عمویی در “صبر تلخ” یادآوری کرده است، سازش با امپریالیسم هم زاد خود جمهوری اسلامی است که مامای برجسته آن خود آقای خمینی بوده است. همان گونه که در عراق، افغانستان و لیبی دیده ایم، جمهوری اسلامی بی هیچ شرمی، دست به هر سازشی با امریکا می زند، به شرطی که این هم کاری به شیعه سازی خاورمیانه کمک کند.   

سوم این که “ده مهر” فروکاست گرایانه این تضاد را تنها تضاد اصلی می داند.  

“ده مهر” که خود را از پی روان به حق خط مشی گذشته حزب می داند، به ناگهان هر آن چه را که در باره ی انقلاب ملی- دموکراتیک آموخته است به فراموشی می سپرد. همان گونه که می دانیم وظیفه انقلاب ملی- دموکراتیک حل سه تضاد آزادی- دیکتاتوری، کار- سرمایه و خلق های میهن- امپریالیسم است. ولی “ده مهر” مطلق گرایانه تنها یک تضاد را، آن هم با کژاندیشی، برجسته می کند و دیگر تضادها را “ثانوی” می داند. “ده مهر” نه تنها تضاد “کار و سرمایه” را “ثانوی” می داند بلکه به آن اندازه از نبرد طبقاتی می ترسد که آن را تضاد “فقر و ثروت” می خواند. می بینیم که هر گاه که به سود این رفیقان باشد، آن ها چگونه مقوله های مارکسیستی را به زیر فرش جارو می کنند.  

“عدالت” و “ده مهر”  درک نمى‏‏ كنند كه پیکار عليه امپرياليسم، با دنباله‏ روى‏ از ولایت فقیه انجام نمی شود، بلكه با افراشتن پرچم انديشه سوسیالیسم علمى‏ و با سازمان دهی و بسیج طبقه كارگر و بالا بردن آگاهى‏ طبقاتى‏ آن انجام می شود!

“عدالت” و “ده مهر”  درک نمى‏‏ كنند كه بدون بست دادن پای گاه اجتماعى‏‏ جنبش، پيروزى‏‏ آن سخت می شود. اين گستردگی ولی بدون پشتیبانی از خواست‏ هاى‏‏ صنفى‏‏ و سياسى‏‏ طبقه كارگر، افزایش دستمزد، حق برخودارى‏‏ از سنديكاهاى‏‏ آزاد، حق پیمان های گروهی، از میان برداشتن پیمان های گذرا، نمی تواند انجام شود. پشتیبانی از این خواست ها نیز بدون نبرد عليه برنامه ”آزادسازى‏‏ اقتصادى‏‏“ امپرياليستى‏‏، شدنی نيست.  بازدارنده بنیادی حقوقی خصوصى‏‏ سازى‏‏ اصل ٤٤ قانون اساسى‏‏ بود که با فرمان رهبر و با سفارش آقای احمدی نژاد از میان برداشته شد. سال ها “عدالت” با خاک پاشی به چشم توده ای ها احمدى‏‏ نژاد را پشتیبان تنگ دستان می دانست که می خواهد با دادن  شركت‏ هاى‏‏ ”شبه ‏دولتى‏‏“ مانند ”خاتم‏النبياء“ و …، به سران سپاه اين سرمایه ها را از دست طبقه بورژوازی رها کند!!! ولی همه ی ما می دانیم که احمدی نژاد برای وابسته کردن اقتصاد میهن از سوی بانک جهانی و صندوق بین المللی مدال گرفت!!! “عدالت” و “ده مهر”  درک نمى‏‏ كنند كه نبرد با فرمان روایی اقتصادى‏‏- سياسى‏‏- فرهنگى‏‏ و نظامى‏‏ امپرياليسم، پیاده کردن یک برنامه اقتصاد ملى‏‏ دموكراتيک، يعنى‏‏ سياستى‏‏ روشن و پی گیر عليه برنامه نئوليبرال امپرياليستى‏‏ است.

چشمک به چپ گردش به راست

ريشه نادرست در دیدگاه های هر سه گروه، فراموشی یگانگی پیوند دیالکتیکی نبرد براى‏‏‏ آزادى‏‏‏ هاى‏‏‏ دموکراتیک و نبرد براى‏‏‏ برپايى‏‏‏ اقتصادِ ملى‏‏‏ و دموکراتیک مى‏‏‏ باشد.   

نگاهى‏‏ به نوشته های ”راه‏ توده“ و “عدالت“ “ده مهر” نشان دهنده برنامه های واپس گرایان درونی و برونی برای پاره پاره کردن جنبش توده ای است. یادآوری شود که این به معنا هم کاری آن ها با نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی نیست. ولی روشن است که جمهوری اسلامی مانند هر رژیمی گرایش هایی را که در درون جنبش به سود خود می داند با شیوه های گوناگون نیرومند می کند. 

“راه توده” هنوز پس از ۴۰ سال راست روی پیوسته و فرو رفتن سرتاسر جمهوری اسلامی در کام ویران گر اقتصاد سرمایه داری، سخن از پشتیبانی از آرمان های «انقلاب ٥٧» و به کاربردن شیوه «نبرد که بر که» می کند و ”عدالت“ و “ده مهر” با کوبیدن بر کوس “ضدامپریالیستی” بخشی از رژیم، شوربختانه به پشتیبانی از ”ولايت فقيه“ و ”اصول گرايان“ می پردازند و نبرد توده ها عليه آن‏ ها را هرزوارش (تخطئه) مى‏ كنند و نادرست می دانند! بی هوده هم نیست که حزب کمونیست دست آموز بشر اسد نمونه برتر آن ها برای یک حزب کمونیست است.  

همه ی این گروه ها به جای انجام دادن نقش آگاهانه نيروی انقلابی، سیاست خود را بر چارچوب گردن نهادگی (تسليم) و دنباله روی به سود منافع فرمان روایی سرمايه داری پایه گزاری کردند و می كوشند که این خط مشی نادرست را با تن پوش زیبای توده ای بيارايند!

“راست” و “چپ” سرشت مرحله ملى‏‏- دموكراتيك انقلاب را تهی مى‏‏ كنند. “عدالت” و “ده مهر” هم مانند نیروهای “راست”می خواهند انقلاب بورژوا دموكراتيك را به جای انقلاب ملى‏‏- دموکراتیک بگذارند. یکی ویژگی ضدامپریالیستی انقلاب ملى‏‏- دموکراتیک را نمی پذیرد و دیگری ویژگی ضددیکتاتوری و ضدسرمایه داری انقلاب ملى‏‏- دموکراتیک را نمی پذیرد.

حتا سیاست اتحادی این گروه ها هم بوی دنباله روی می دهد. آن ها به دنبال اتحادی هستند که در سطح پذیرش متحدان است و نه در سطح برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران که به نبرد اتحادی- دمکراتیک سوی سوسیالیستی می دهد و درستی آن را به متحدان نشان می دهد.

برنامه حداقل کارگری سخن از پیوند وظیفه های دموکراتیک و اتحادی و وظیفه های سوسیالیستی ما می کند. ولی آن ها پافشاری دارند که ما تنها به وظیفه “ضدامپریالیستی” خود با دنبال روی از واپس گرایان لایه بورژوازی انگلی بپردازیم و وظیفه سوسیالیستی و نبرد برای آزادی را فراموش کنیم. و تنها وظیفه اتحادی که برای حزب طبقه کارگر درست می دانند دنبال روی و پندگویی به این لایه بورژوازی برای کمک به شیعه سازی خاورمیانه است.

نباید فراموش نمود که این گروه ها درست وارونه سیاست مستقل طبقاتی، ما را به سوی سیاست نادرست دنباله روی از این یا آن لایه بورژوازی انگلی جمهوری اسلامی فرا می خوانند. شادروان رفیق عاصمی هم واره از این گروه ها خواسته است که پیش از انتقاد “برادری” خود را نشان دهند. ولی آن ها هیچ گاه سخنی در باره ی نگرش خود به سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران، و سرشت برنامه حداقل کارگری نگفتند و دیدگاه خود را روشن نساختند؟ خاموشی ”راه توده“، ”عدالت“ و همه گروه هایی كه داوی توده ای بودن دارند، در باره ی سرشت انقلابی برنامه حداقل كارگری به چه معناست؟   

جایی برای گفت و گو و چانه زنی در باره ی استقلال برنامه طبقاتی حزب توده ایران نیست، زیرا اگر ما مانند حزب کمونیست سوریه نمی خواهیم که ملیجک فرمان روایان باشیم، پس باید به نام و نشان (هویت) طبقاتی حزب طبقه کارگر ایران پای بند بمانیم.

انتقاد ماتریالستی دیالکتیکی با کاربرد یک سیاست علمی- طبقاتی با شناخت تضادهایی بنیانی در جامعه آغاز می کند که حل آن ها، راه پیشرفت اقتصادی- اجتماعی جامعه را می گشاید! بنابراین همان گونه که دیده ایم انتقاد “عدالت” و “ده مهر” اگر چه با تن پوش مارکسیستی- لنینیستی انجام می شود، ولی به همان اندازه “راه توده” انتقادی از “راست” است.

چه باید کرد؟

هنگامی که از شرایط انقلابی سخن رانده می شود، برخی ها به درستی از آماده نبودن شرایط ذهنی سخن می رانند، ولی انتقادهای “عدالت” و “ده مهر” به حزب توده ی ایران که بر پایه ی سیاست مستقل طبقاتی نیست، نه تنها کمکی به آمادگی شرایط ذهنی نمی کند بلکه با دنباله روی از یک لایه ای در درون فرمان روایی جمهوری اسلامی ما را از این شرایط حتا بسیار به دور می کند.

پس ماندگی شرایط ذهنی تنها با نبرد روشن گرانه و پافشاری بر سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران می تواند از میان برداشته شود. سرشت طبقاتی حزب در سیاست مستقل آن نمود می یابد. هواداری از استقلال طبقاتی حزب با پیاده کردن سیاست انقلابی آن و بردن پیام های بنیانی  آن میان توده ها مادیت می یابد. آن چه که حزب توده ی ایران پس از انقلاب بهمن کرده بود، دنباله روی از یک لایه بورژوازی نبود بلکه ما سیاست مستقل طبقاتی خود و برنامه ی خود را داشتیم و بر پایه ی آن اگر طبقه ای و یا لایه ای هوادار پیاده کردن برنامه ما بود ،ما از آن پشتیبانی می کردیم. پیش آهنگ ما بودیم، آن ها بودند که برنامه ما را دنبال می کردند. گروه های توده ای هم اکنون درست وارونه آن روز کار می کنند، برنامه ای ندارند، نیرویی ندارند و تنها کار درست را دنباله روی از بخشی از درون رژیم می دانند که راه به ناکجاآباد دارد.

باید بررسی را از زیر سنگ سیاست طبقاتی حزب توده ایران آغاز نمود. ششمین کنگره ی حزب توده ی ایران به پیش گزاری یک برنامه اقتصاد ملی برای مرحله ی ملی- دمکراتیک انقلاب می پردازد که تنها راه گریز از این بن بست سرمایه داری نئولیبرالی اسلامی کنونی هست.

ما بارها گفته ایم که پيوند دیالکتیکی ميان وظيفه دموكراتيک و سوسياليستی حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران اهرم سازمان دهی و بسیج طبقه كارگر و ديگر نيروهای انقلابی و پیش رو برای دگرگونی های بنيادی است.

کینه این گروه ها به ششمین کنگره ی حزب توده ایران نیز برای پافشاری به پیوند میان نبرد صنفی- دمکراتیک- اتحادی و سیاسی- طبقاتی- سوسیالیستی است. می‌توان درباره ی هم سنگی دو وظیفه دمکراتیک و سوسیالیستی در برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران برای لحظه ی مشخص تاریخی دارای نگرش های گوناگون بود، ولی نمی‌توان یکی را به سود دیگر فراموش کرد. پای بندی به دو وظیفه ی دمکراتیک و سوسیالیستی در نبرد طبقاتی روز در جامعه، ریشه در شناخت تضادها در جامعه و یافتن راه چاره برای حل آن ها دارد.

این گروه ها در سخن برای مارکسیسم- لنینیسم سینه چاک می کنند، ولی در عمل سرکردگی طبقه کارگر ایران را برای حل تضاد اصلی جامعه نمی پذیرند و بدین گونه نیازی به پیوند میان نبرد دمکراتیک و سوسیالیستی حزب توده ایران نمی بینند. آن ها با فراموشی اصل لنینی سیاست مستقل طبقاتی حزب طبقه کارگر، به دنباله روی از لایه هایی از فرمان روایی سرمایه داری- اسلامی می پردازند.

پایان سخن

همان گونه که دیده ایم، انتقاد و خرده گیری این گروه ها از حزب توده ی ایران یک انتقاد ماتریالیستی- دیالکتیکی نیست بلکه یک انتقاد مکانیکی- ماتریالیستی است که آن چه را که کهن و میرنده است، می خواهد به زور زنده نگه دارد. به سخنی دیگر، انتقاد آن ها با ارج مندی به استقلال طبقاتی حزب طبقه کارگر انجام نمی شود بلکه آن ها هم واره در تلاش هستند که ما را گوش واره به گوش رژیم و نگین به انگشتر ولایت فقیه کنند.  

هیچ کدام از این گروه ها از ژرفش نبرد طبقاتی در جامعه سخن نمی گویند و نمی توانند و نمی خواهند از تضاد میان طبقه کارگر و دیگر لایه های زیر فشار با روبنای دیکتاتوری ولایی و زیربنای نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی چیزی بگویند. ولی هزاران واژه در باره ی پاک سازی لایه های گوناگون بورژوازی انگلی در جمهوری اسلامی و برای درستی هم کاری ما با یکی از این لایه ها به روی کاغذ سیاه می کنند. این گروه ها پیوسته با شب چراغ کم توانی در تاریک خانه های جمهوری اسلامی به دنبال دلیلی برای دنباله روی ما از این لایه ها می گردند.

اگر این گروه ها با دید سیاست مستقل طبقاتی به پدیده ها نگاه می کردند، به آن گاه توده ای ها در می یافتند که همه ی لایه های بورژوازی انگلی فرمان روا، پیاده کنندگان اقتصاد سیاسی دیکته شده از سوی امپریالیسم هستند که هدف بنیانی آن حل پرسش «مالکیت» در نظام سرمایه داری به سود لایه های انگلی بورژوازی و امپریالیسم است.  

آیا به این دلیل باید از گفت و گو با آن ها پرهیز کرد و یا به آن ها انگ زد؟

تنها پی گيرى‏‏ خط‏مشى انقلابى حزب توده ايران در جنبش دموكراتیک و كارگرى و ژرف کردن وظیفه سوسیالیستی می تواند نقشه های دشمن را بر باد دهد و نیروهای رفته را بازبرگرداند.

بی تردید تا زمان انقلاب آینده، ما با این دیدگاه های نادرست هم راه خواهیم بود. بنابراین، هم اکنون یگانگی سازمانی سرابی بیش نیست. ولی باید تا آن جا که شدنی است به گفتگو با هم و بررسی دیدگاه ها پرداخت. هنگامی که آوار انقلاب پرده های دروغین مردم گرایی، آزادی خواهی و ضدامپریالیستی لایه های گوناگون سرمایه داری فرمان روا بر میهن ما را درید، این گروه ها خانه ی دیگری سوای حزب توده ی ایران ندارند. برای همین، باید از هم اکنون پلی به آینده ساخت و جنبش توده ای را نیرومند کرد. هواداران این گروه ها نیروی های نهفته ما هستند که می توان آن ها را در فردای انقلاب به سود جنبش به پهنه نبرد فراخواند و هم سنگی نیروها را به سود طبقه کارگر ساخت.

وظیفه روز توده ای ها روشن گری در باره ی برنامه واپس گرایان درونی و برونی برای رخنه اندیشه های غیرپرولتری در باره ی سازش طبقاتی است؛ اندیشه ای که مایه پراکندگی و گروه‏ بندى‏‏ در جنبش توده‏ اى‏‏ است، نه انگ زنی.

نوشته های کمکی

”طرح سند” کنگره هفتم یک گام به پس!

نگاهی به آقای خمینی با چشمان رفیق عمویی!

ارزیابی «۱۰ مهر» از «طرح‌های اسناد کنگرهٔ هفتم» ــ بخش دوم




حزب توده ی ایران و گزینش میان آزادی و عدالت اجتماعی!

مقاله ۳۳/۱۴۰۰
۱۸ آبان ۱۴۰۰، ۹ نوامبر ۲۰۲۱

پیش گفتار

گزینش میان آزادی و عدالت اجتماعی همواره یکی از چالش های بزرگ حزب های سیاسی در کشورهای ستم زده بوده است. به راستی هم بسیاری از حزب های سیاسی در این گونه کشورها چیزی فرای آزادی نمی خواهند؛ آن هم آن آزادی هایی که به نام “دموکراسی بورژوازی” زبان زد شده است.  

ما برای هژمونی ایدیولوژیک در جامعه مدنی با نیروهای ”راست” در نبرد هستیم. ”راست” ها از آزادی برای پاکسازی (تقدیس) و درست انگاری بهره کشی در اندیشه توده ها سود می جویند. “چپ” باید دریابد که چگونه می تواند در این نبرد ایدیولوژیک پیروز شود؟ ”چپ” باید بررسی کند که در چه زمینه ای سخنی برای گفتن دارد که ”راست” ها از سخن گفتن در باره ی آن پرهیز می کنند؟ “چپ” باید دریابد که چشم اسفندیار “راست” در کجاست و تیر در کمان او کجاست؟

برای حزب هایی که بر پایه تئوریک مارکسیسم- لنینیسم پایه گزاری شده اند آزادی و عدالت اجتماعی با هم پیوند ناگسستنی دارند. دلیل بنیانی پایه گذاری حزب های کمونیست بیش از هر چیز سرنگونی نظام بهره کشی انسان از انسان بوده است و هم واره خواهد بود. برای همین هم برای یک حزب طبقه کارگر تنها نبرد برای آزادی های بورژوازی بس نیست. 

بگذارید در دنباله این نوشته خیلی کوتاه بررسی کنیم که چرا مارکسیست های انقلابی نمی توانند به “دموکراسی بورژوازی” خشنود باشند. 

بورژوازی و آزادی

از دید تاریخی، آزادی دست آورد طبقه کارگر است، اگر چه این آزادی پس از انقلاب فرانسه هم چون دموکراسی بورژوازی زبان زد شده است. بسیاری از طبقه کارگر جان خود را برای دست یابی به  دموکراسی بورژوازی از دست دادند، ولی از همان فردای روز انقلاب فرانسه، بورژوازی نورسیده میوه انقلاب را ربود. آزادی که ما امروز در جهان سرمایه داری در هر زمینه ای می بینیم پیش کش طبقه ی بورژوازی نیست بل که دست آورد  نبرد طبقاتی است که کارگران تکانه ی بنیادی آن بوده اند.   

طبقه کارگر در همه ی کشورها برای “دموکراسی بورژوازی” که در برگیرنده انتخابات آزاد، نظام پارلمانی، اتحادیه های کارگری مستقل و حق اعتصاب هست نبرد کرده است و جان داده است. با این همه، ما تنها به آن گونه آزادی که بورژوازی آن را “دموکراسی بورژوازی” می نامد خشنود نیستم و چیزی بیش از این می خواهیم. دموکراسی که ما می خواهیم در برگیرنده همه ی پهنه های زندگی اجتماعی انسان است. 

در یک دموکراسی ناب بورژوازی به گفته رفیق طبری “برای آن که بهره کش در بهره کشی آزاد باشد، کارگر به بهره دهی مجبور است.” و حزب ما برای سرنگونی این نظام بهره کشی زاییده شده است. برای همین هم، مارکسیسم خواهان آن گونه آزادی است که فراتر از چارچوب تنگ دموکراسی بورژوازی می رود.

 برای ما مارکسیست ها ارجمندی انسان بدون دموکراسی اقتصادی شدنی نیست. اگر انسان آزاد، خوراک، پوشاک و سرپناه نداشته باشد، این انسان دیگر آزاد نیست، برده ای است با تن پوش آزادی! بدین گونه، دموکراسی بورژوازی با آزادی اقتصادی طبقه کارگر در تضاد می افتد.

رفیق طبری می گوید که “شرط واقعی ایجاد محمل عینی آزادی واقعی انسانی، ایجاد محمل اجتماعی یعنی لغو نظام ناهمساز اجتماعی است.”  برای همین، حزب طبقه کارگر باید برای واژگونی این نظام ناهمساز اجتماعی، یعنی برای پایه گزاری عدالت اجتماعی برزمد. 

برخی های بر این باورند که می توان پس از فردای آزادی با نبرد پارلمانی نظام سرمایه داری را به پیاده کردن عدالت اجتماعی واداشت.   

بورژوازی و عدالت اجتماعی

آیا یک دموکراسی بورژوازی می توانند فراهم کننده عدالت اجتماعی باشد؟

پاسخ را رفیق نیک آیین سال ها پیش به روشنی داده است. ”مارکسیسم ـ لنینیسم تامین برابری واقعی را جز از راه الغای طبقات امکان پذیر نمی داند. تا وقتی تضاد طبقاتی، اختلاف طبقات و اصولاً طبقات موجود باشد هر قدر هم قوانین هه جانبه تدوین شوند و افراد در مقابل آن مساوی اعلام گردند برابری واقعی به دست نخواهد آمد.”

اگر دموکراسی بورژوازی به راستی آزاد ساز انسان می بود می بایست شرایط جابجایی آزاد جای گاه اجتماعی رنج بران را می آفرید؟ ولی جابجایی طبقاتی و یا فرارویی اجتماعی، بدون عدالت اجتماعی شدنی نیست. یک جامعه آزاد به معنای راستین آن، فراهم کننده دسترسی آزاد لایه های اجتماعی پایینی به کار باارزش، بهداشت خوب، آموزش درست و آشیانه شایسته است. ولی در جامعه که تنها دموکراسی بورژوازی را می پذیرد بیکاری، بیماری، نداری، بدکامی، بدبختی، بی خانگی را میان تهی دستان و رنج بران برابر بخش و پخش و دارایی ها، کاخ ها، پزشک های توانا، و بهترین دانشگاه ها را میان طبقه های انگلی و لایه های زالوخوی به “آزادی” پخش و بخش می کند. چنین جامعه ای نه آزاد، نه برابر و نه دادگر است. همان گونه که رفیق طبری می گوید “در جامعه ای که خاصگرائی برده داران، ملاکان، فئودال ها و سرمایه داران حکمرواست، آزادی مردم بناچار یا محو و یا مسخ می شود.”

طبقه کارگر در کار روزنه خود در دستگاه بهره کشی سرمایه برجستگی عدالت اجتماعی را درمی یابد. وظیفه حزب طبقه کارگر مانند آن چه که حزب چپ ایران (فداییان) می خواهد “در کنار طبقه کارگر” نبرد کردن نیست. آن چه که طبقه کارگر در رویایی روزانه خود با سرمایه می آموزد یک شناخت ”حسی“ است که بر پایه آموخته های او (تجربه)، دریچه نخستین شناخت است. طبقه کارگر برای تئوری ریزه کردن این شناخت حسی و تجربی به آگاهی طبقاتی از سوی حزب و پیشاهنگ خود نیاز دارد.

بنابراین ”چپ” باید سخن از برابری و سوسیالیسم بگوید. ”چپ” باید از این سخن گوید که جهان بینی سوسیالیستی یک جهان بینی آزادی بخش و برای رهایی است؛ رهایی از سرپرستی و فرمان روایی ستم گرانه سرمایه، رهایی از جامعه طبقاتی است.

”چپ” باید با پیش گزاری یک برنامه ملی- دموکراتیک به طبقه کارگر نشان دهد که برپایی برگشت ناپذیر عدالت اجتماعی تنها زمانی شدنی است که ما به سوی انسانی شدن انسان برویم. در این روند درهم تنیدگی “من و ما” یک “فرد اجتماعی شده” می سازد که تنها “با تبدیل مالکیت فردی افزار تولید به جمعی، در شرایط رشد فردیت انسانی”(ا.ط) شدنی است. این برنامه ی پیوسته و همیشگی حزب طبقه کارگر است.

پیوند دیالکتیکی بین آزادی و عدالت اجتماعی

به جای این که میان آزادی و برابری اجتماعی گزینش شود، آنچه که ما نیاز داریم، دریافتن  سنتز دیالکتیکی این دو است. همیشه یک پیوند دیالکتیکی بین آزادی و عدالت اجتماعی هست. آزادی و عدالت اجتماعی دو بال پرواز و پایه های بنیادی پیش رفت هر جامعه هستند. انسان های آزاد در جامعه ای برابر شکوفا می شوند و جامعه ی برابر از انسان های آزاد زیبایی و شکوه می گیرد.

پنداشت نادرستی که سایه سنگینی خود را به روی نوشته های حزب توده ی ایران انداخته است ریشه در این دارد که گویا نبرد ضد دیکتاتوری و پیکار پی گیرِ برای عدالت اجتماعیِ، دو مرحله‏ ی جداگانه استراتژیک اند که یکی را باید پس از پایان دیگری آغاز کرد. هواداران این گرایش که در گروه هایی که خود را توده ای می دانند نیز هستند بر این باور هستند که نباید هم زمان با زیربنای سرمایه داری و هم با روبنای ولی فقیه ای نظام جمهوری اسلامی جنگید!

دست کم کمونیست های توده ای باید بدانند که آموخته های که ما از شکست انقلاب بهمن به آن رسیده ایم آشکارا نشان می دهد که جدایی مکانیکی میان آزادی و عدالت اجتماعی درست نیست. “آزادی”های به دست آمده پس از انقلاب از این رو نهادینه نشد، که انقلاب نتوانست به دگرگونی های اقتصادی- اجتماعی فرا روید، و روند استقلال اقتصادی و “عدالت اجتماعی” نتوانست پای بگیرد.

آزادی ها برای پاسبانی از منافع طبقاتی و نگهبانی از نظام سرمایه داری در جمهوری اسلامی تیرباران شد! بنابراین، نبرد برای آزادی یک نبرد نیازمند است، ولی نبرد علیه پیامد (معلول) فرمان روایی طبقاتی است و نه نبرد علیه ریشه آن، یعنی نظام طبقاتی. آیا کسی می تواند داوی این باشد که با برداشتن پیامد علت از میان برداشته می شود؟

سخن بر کم ارزش کردن نبرد برای آزادی نیست. سخن از فراتر رفتن از درک بورژوازی مابانه از آزادی است؛ آزادی که ما باید به دنبال آن باشیم “امکان و توانائی افراد در انتخاب هدف ها و وسایل نیل به این هدف ها و همچنین عمل در آن جهت.( ا.ط)”  است.

سخن بر این است که ما در برابر بزرگ کردن بیش از اندازه دموکراسی بورژوازی از سوی نیروهای ”راست”، به ناگزیر باید عدالت اجتماعی را بزرگ کنیم (همان گونه که انگلس در باره ی نقش اقتصاد در مارکسیسم می گوید.) 

پایان سخن

همان گونه که دوازده سال پیش، رفیق عاصمی در نامه خود به رفیق خاوری نوشته است، هنگامی که دموکراسی بورژوازی بزرگ ترین خواست کنونی حزب طبقه کارگر می شود، وظیفه بنیانی و همیشگی حزب طبقه کارگر برای برپایی عدالت اجتماعی کم رنگ می شود.  

هنگامی که حزب طبقه کارگر نبرد برای آزادی را برتر از عدالت اجتماعی می داند و آن را جلوتر از عدالت اجتماعی می گذارد، تضاد میان آزادی های فردی و مسوولیت اجتماعی انسان را نمی بیند. این تضادی است که روزانه در تضاد بنیادی میان مالکیت خصوصی بر افزار تولید و ویژه گی اجتماعی انسان نمایان می شود. زندگی اجتماعی انسان، هم چون هستنده (موجود) خردمند، در بر گیرنده اندیشه سیاسی در باره عدالت اجتماعی نیز است.    

کنگره ششم حزب توده ی ایران به درستی بر یگانگی نبرد علیه رژیم دیکتاتوری و نظام اقتصادی سرمایه داری پافشاری دارد. کنگره ششم این ویژگی در هم تنیده را در یک سیستم یگانه به نام ملی- دموکراتیک جای می دهد. در مرحله ملی- دمکراتیک فرازمندی جامعه، طبقه کارگر، همه رنج بران از زن و مرد و از خلق های گوناگون، لایه های میانی و بخش کوچک بورژوازی ملی و میهن دوست دارای منافع عینی مشترک هستند؛ همه ی آن ها به اندازه های گوناگون از نبود آزادی و عدالت اجتماعی رنج می برند. یکی از دلیل هایی که مرحله‏ ی ملی- دموکراتیک در نوشته ی حزب توده ی ایران در باره ی هشتادسالگی حزب به “ملی- دموکراتیک” (در گیومه) آورده شده است ریشه در این دارد که پیوند دیالکتیکی میان آزادی و عدالت اجتماعی فراموش شده است.

آزادی راستین نه تنها با دموکراسی بورژوازی یک سان نیست بل که بسیار فراتر از آن است. آزادی راستین که دموکراسی بورژوازی بخش کوچکی از آن است با عدالت اجتماعی پیوند ارگانیگ دارد. دست یابی به چنین آزادی تنها به رهبری طبقه کارگر شدنی است.




هدف نزدیکی حزب توده ی ایران به حزب چپ ایران (فدائیان خلق) چیست؟

مقاله ۳۲/۱۴۰۰
۹ آبان ۱۴۰۰، ۳۱ اکتبر ۲۰۲۱

پیش گفتار

نزدیکی، هم کاری و هم یاری برای انجام هدف های مشترک هم واره میان گروه ها ی گوناگون بوده است. نزدیکی گروه های ”چپ” به هم بسیار برای نبرد مشترک ما برجسته است.

ما هر کدام به تنهایی کم توان تر از آن هستیم که بتوانیم کاری بزرگ انجام دهیم. بنابراین، باید از فرقه اندیشی دوری گزید و تن به اتحادهایی داد که به گفته ی گرامشی به دست یابی هژمونی ایدیولوژیک در جامعه مدنی کمک کند.

بنابراین، ما هم واره باید در اندیشه هم اندیشگی، هم کاری و هم یاری با دیگر نیروهای ”چپ” باشیم. بی ریب (تردید)، حزب چپ ایران (فدائیان خلق) ، یکی از نزدیک ترین حزب در ”چپ” به حزب توده ی ایران است و حزب توده ی ایران می تواند سال های درازی با این حزب هم کاری پرباری داشته باشد.  

هنگام نزدیکی حزب طبقه کارگر به هر حزبی، باید به این پرسش کلیدی پاسخ داد که این نزدیکی برای رسیدن به چه هدف هایی است؟ هر هم کاری، هم زمان تن در دادن به برخی سازش ها نیز هست. سخن در اینجاست که چه کسی و برای چه باید به سازش تن در دهد؟ بهای این سازش ها برای حزب طبقه کارگر چیست؟ تا کجا می توان در راه اتحاد و یگانگی با دیگران از انجام کارهای پایه ای حزب طبقه کارگر چشم پوشی کرد؟ چرا حزب توده ی ایران، بزرگ ترین حزب ریشه دار سیاسی ایران، برای هم کاری با حزبی که حتا بیش تر هم میهنان ما آن را نمی شناسند، دست به سازش های بنیادی بزند و از انجام وظیفه های سوسیالیستی خودداری کند؟  

هر هم کاری باید به فراهم کردن شرایط ذهنی کمک کند. شرایط ذهنی انقلاب وابسته به سرکردگی ”چپ” در جنبش است. سرکردگی ”چپ” در جنبش وابسته به کشاندن توده ها به سوی خود و نشان دادن درستی برنامه های خود به توده ها است و برای همین می توان از مقوله های گرامشی برای واکاوی این کار کمک گرفت.

هژمونی ایدیولوژیک در جامعه مدنی

آنتونیو گرامشی پس از به زندان افتادن مقوله های نوینی آفرید که به توانایی تئوری و پراتیک مارکسیسم – لنینیسم و سوسیالیسم علمی افزود.

گرامشی خیلی زود دریافت که سیاست ورزی کار فیلسوفان سیاسی نیست بلکه سیاست بر پایه شرایط مشخص (ویژه) شکل می گیرد که باید آن ها را پس از شناسایی واکاوی کرد. روی کرد گرامشی به سیاست به آفرینش برخی مقوله ها انجامید که هنوز کاربردها آن ها برای ما ارزش مند است.

دو مقوله هژمونی و جامعه مدنی که او آفرید ریشه در اندیشه سیاسی باستانی – یونانی و رومی – دارند. ولی گرامشی به آن ها درون مایه نوینی داده است و آن ها را در سیاست سوسیالیستی در آمیخته است. پیش از گرامشی، حزب های کمونیست و کارگری در برنامه ریزی استراتژی های خود به مقوله جامعه مدنی نمی پرداختند. ان ها با  این اندیشه که بخشی از جامعه  با نهادهای دولت و سازمان های بازار پیوند چندانی ندارد بیگانه بودند. انگشت گذاشتن گرامشی به روی جامعه مدنی – مانند کلیساها،  دبستان ها، دبیرستان ها، رسانه ها، آموزشگاه ها، هنرسرای ها و  جنبش های اجتماعی-  نوآوری های بزرگی در دیدگاه گذشته سوسیالیستی بود. 

ریشه “هژمونی” از ایالت های یونان می آید، جایی که نیروی برتر جامعه «هژمونی» نامیده می شد. آنتونیو گرامشی این مقوله را بیشتر گسترش داد، و در باره ی  ‘هژمونی فرهنگی’ نوشت. هژمونی در باره ی-توانش (اقتدار)، فرمان روایی سیاسی- برای رهبری جامعه و پیاده کردن سیاست های خود به کار برده می شود. در دیدگاه مارکسیستی طبقه فرمان روا با در دست داشتن نهادهای گوناگون می تواند ارزش ها و باورهای خود را  به ارزش ها و باورهای برتر (غالب) جامعه دگرگون کند! برای نمونه ارجمندی (تقدس) مالکیت خصوصی  بی پرسش برای بیش تر مردمان کشورهای سرمایه داری پذیرفته شده است!).

گرامشی جامعه مدنی را به خودی خود خوب یا بد نمی دید، بلکه آن را هم چون پهنه ای می دید که در آن نیروهای سیاسی ”چپ” باید در نبرد با نیروهای راست نگرش های  خود را در یک جامعه به برتری برسانند. درگیری و جدل در باره ی اندیشه های اقتصادی- سیاسی و اجتماعی- فرهنگی یک بخش نهادین جامعه است و اگر حزبی دریابد که چگونه اندیشه ها و نگرش های خود را در باره ی چالش های جامعه به دیدگاه برتر جامعه دگرگون کند برنده این درگیری خواهد شد.

اگر بورژوازی بیش ترین نیرو را در جامعه مدنی دارد، چاره اش سازش با راست و پذیرفتن شکست نیست بلکه ”چپ” باید در برابر این هژمونی ایستادگی کند و آن را به چالش بکشاند. هنگامی که گرامشی در باره ی هژمونی سخن می گوید، او در باره ی سوی دادن نگرش مردم و کشاندن آن ها به سوی برنامه های ”چپ” می اندیشد.

نبرد بر سر هژمونی تنها درگیری در چارچوب گفت گویی که  ”راست” گذاشته است نیست، بلکه ”چپ” باید بتواند خود چارچوب گفت و گوها را دگرگون کند. ”چپ” باید بتواند چارچوب گفت و گوی جامعه را در آن جایی پایه گزاری کند که خود در آن توانا و نیرومند است.  

برای گرامشی، هر گونه تلاش برای ساختن جای گزین باید از پایین – و با واکاوی از شرایط اجتماعی فرمان روا  بر یک جامعه – انجام گیرد. سیاست، نه با چانه زنی از بالا، بلکه باید از زیر ساخته شود، تا خواسته های اقتصادی و سیاسی راستین مردم را بازتاب دهد. هژمونی جامعه مدنی کار سیاست مداران نیست، بلکه توده های حزبی به ویژه باید با شهروندان پایینی چنان پیوندی داشته باشند که بتوانند نگرش آن را در میان آن ها گسترش دهند. 

گرامشي مانند دیگر مارکسیست ها تاریخی می اندیشید و تاریخ ویژه هر کشور را با مقوله های انتزاعی پیوند می داد. گرامشی برنامه ریزی سیاست سوسیالیستی به کمک ‘کتابچه های راهنما’ بی آن که تاریخ و شرایط مشخص کشور را به یاد داشت را بی راهه می دانست. بازسازی و بازکاری مکانیکی از آنچه در کشورهای دیگر و یا در زمان های دیگر کار کرده بود – نمی تواند کارساز باشد. باید سیاست از دید تاریخی بسوده (ملموس) باشد تا انتزاعی و بر پایه اندیشه جدا از شرایط تاریخی و روز جامعه. زبان گفت و گو و در میان گذاشتن راه یاب ها برای چالش ها باید به زمینه های تاریخی و فرهنگ ملی پیوند داشته باشد.

اندیشه های گرامشی یک پدیده تاریخی و یک جعبه ابزار مقوله ای است، اما یک استراتژی سیاسی نیست. این راهی برای سیاست گذاری است که بر نبرد بر سر هژمونی، در درون جامعه مدنی پیوند دارد.

از هم اکنون بگوییم که نزدیکی نیروها در گردان ”چپ” به سود فراهم کردن شرایط ذهنی انقلاب هست. هم اکنون ببینیم که حزب چپ ایران (فدائیان خلق) چه چیزی در چنته دارد که برای اتحاد سودمند است و شرایط ذهنی انقلاب را به سود ”چپ” دگرگون می کند؟

نگاهی کوتاه به برنامه ی حزب چپ ایران (فدائیان خلق)

همان گونه که پیش تر گفته شد، هم کاری باید برای فراهم کردن شرایط ذهنی انقلاب باشد. برای هم کاری با یک حزب و یا یک گروه ما باید به روشنی بدانیم که در چه جاهایی و تا به کجا می توان با ان هم کاری کرد.

از نکته های برجسته برنامه ی حزب چپ ایران (فدائیان خلق) این است که این حزب “مخالف هرگونه حکومت استبدادی، دیکتاتوری دینی ـ مذهبی و ایدئولوژیک و موروثی در ایران [هست] و برای استقرار یک جمهوری دموکراتیک مبتنی بر دمکراسی پارلمانی سکولار” پیکار می کند.

این حزب از خوش بینی های پندارگونه در باره جمهوری اسلامی نیز گذشته است و به روشنی می گوید که “از نظر ما نظام جمهوری اسلامی و قانون اساسی آن متکی به ولایت فقیه است، که در آن ولی فقیه بر فراز تمامی نهادها و ارکان نظام است. […]. ساختار سیاسی و حقوقی جمهوری اسلامی همه‌ی راه‌ها را برای اصلاحات ساختاری بسته است. با این ساختار، نظام جمهوری اسلامی اصلاح پذیر نیست”.

پس به آن چه که به روبنای جامعه بر می گردد، این حزب مانند بسیاری از حزب های برانداز خواهان سرنگونی است و نظام ولایت فقیه را چرکین و پایان یافته می داند.

بنابراین برای دگرگونی روبنای جامعه نگرش حزب ما و با این حزب در نکته های کلیدی خود یکسان است. ببینیم که افزون بر این، چه نکته های هم آهنگ دیگری ما با آن ها داریم. در باره ی راه رشد اقتصادی آن ها چه می گویند و چه می خواهند؟

سند حزب چپ ایران (فداییان خلق) ، مانند حزب چپ آلمان دی لینک (die linke) سخن از “سوسیالیسم دمکراتیک” می راند بی آن که برداشت خود را از آن به روشنی با خوانندگان در میان بگذارد. آن چه که آشکار است، “سوسیالیسم دمکراتیک” سوسیالیسم نیست و حتا یک راه رشد غیرسرمایه داری با سمت گیری ملی- دموکراتیک نیز نیست.

حزب چپ ایران (فداییان خلق) می نویسد که “تکیه‌گاه اصلی چپ؛ نیروی کار، اقلیت‌های جامعه، جامعه‌ی مدنی و جنبش‌های اجتماعی است.” حزب چپ ایران (فداییان خلق)  از “تکیه گاه اصلی” به جای پایگاه طبقاتی و از “نیروی کار” به جای طبقه کارگر سخن می گوید. (سند پیشنهادی به کنگره حزب چپ ایران (فدائیان خلق)) .

ان ها به روشنی می گویند که از منافع گروه و لایه هایی پشتیبانی می کنند که طبقه ی کارگر و رنج بران در آن جایی ویژه ای ندارند!

حزب چپ ایران (فدائیان خلق) می نویسد “ما از مبارزات کارگران و زحمت‌کشان برای دستیابی به مطالبات و خواسته‌هایشان حمایت می‌کنیم. مبارزه‌ی کارگران و زحمت‌کشان را برای تشکیل تشکل‌های کارگری و نهادهای مستقل خود برای تشکل‌یابی و مقابله با سیاست‌های نئولیبرالی و فاسد دولت جمهوری اسلامی را بخشی از مبارزات خود می‌دانیم و در کنار آن‌ها مبارزه می‌کنیم.”     

بدین گونه می بینیم که این حزب رک و راست و به روشنی به ما می گوید که وظیفه خود را پیش آهنگی نمی داند بلکه می خواهد “در کنار” طبقه کارگر برزمد.

حزب چپ ایران (فداییان خلق)  می نویسد که “هم‌اکنون در بطن جامعه‌ی سرمایه‌داری برای ارزش‌های سوسیالیستی و تثبیت آن‌ها در کشور مبارزه می‌کنیم.” ولی روشن نیست که چگونه؟ روشن نیست که این حزب که می خواهد در کنار “نیروی کار” مبارزه کند، چگونه و در کجا می خواهد/می تواند برای “ارزش‌های سوسیالیستی و تثبیت آن‌ها در کشور مبارزه” کند؟   

حزب چپ ایران (فداییان خلق) از نیروی کار، اقلیت‌های جامعه، جامعه‌ی مدنی و جنبش‌های اجتماعی پشتیبانی می کند، ولی از نبرد طبقاتی چندان سخن نمی گویند. طبقه ی کارگر و نبرد پی گیر آن جایی ویژه ای در برنامه حزب چپ ایران (فداییان خلق)   ندارد!؟ از آن جایی که ما می دانیم که بیش تر خوانندگان ما کمونیست هستند، دیگر نیازی به باز کردن این نیست که چرا جایگاه ویژه طبقه کارگر برای جنبش برجسته است.  

نبرد کنونی طبقه ی کارگر ایران که خواست یکپارچه شده ی کارگران و رنج بران برای  پایان دادن به خصوصی سازی اجتماعی و پایان دادن به پیمانکاری پای به میدان گذاشته است، بازتاب چندانی در سیاست های حزب چپ ایران (فداییان خلق)  ندارد. هنگام گزارش از نبرد طبقاتی می توان از بازتاب رویدادها آغاز کرد؛ ریشه های آن را در نظام سرمایه داری نشان داد و با پیش گزاری یک راه کار انقلابی توده ها را آگاه کرد، ولی در سند کنونی چنین نمی شود.

از سرکردگی طبقه ی کارگر ایران در نبرد طبقاتی کنونی سخنی گفته نمی شود. سند چندان از نکته کلیدی  برنامه براى دورنماى رشد اقتصادى کشور سخن نمی گوید؛ سند نمی گوید که خواهان راه رشدی است که از راه سرمایه داری جدا می شود، اگر چه که هنوز راه رشد سوسیالیستی نیز نیست.

برای حزب چپ ایران (فداییان خلق) «اتحاد نیروها» برای «گذار از جمهوری اسلامی» نیاز روز است. ولی روشن نیست که چه نیرویی باید در این اتحاد سنگینی کند؟ «اتحاد نیروها»یی که از آن سخن رانده می شود از زمینه نبرد طبقاتی در جامعه تهی است. و چون حزب چپ ایران (فداییان خلق) نمی تواند راه کاری سازنده و انقلابی برای گریز از بن‌بست کنونی بدهد، این حزب نتوانست گام بزرگی به سوی برپایی «اتحاد نیروها» بردارد؟  

سخن از این نیست که پس این اتحاد را نادرست دانست. نه! سخن این است که با این اتحاد وظیفه ما (حزب طبقه ی کارگر) به پایان نرسیده است و ما هم چنان باید به دنبال انجام وظیفه سوسیالیستی خود باشیم. بی ریب، هم کاری و هم یاری با حزب چپ ایران (فداییان خلق) از برجسته ترین کار اتحادی و دموکراتیک ما است. ولی همان گونه که دیده ایم، حزب چپ ایران (فداییان خلق) وظیفه سوسیالیستی برای خود نمی پذیرد.

بنابراین، وظیفه ی پیش گزاری یک اقتصاد سیاسی جای گزین بر دوش چه نیرویی است؟ جایگاه طبقه ی کارگر و نبرد پی گیر آن در «اتحاد نیروها» که حزب توده ی ایران به دنبال آن است کجاست؟! جای حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران، در انجام این وظیفه ی کجا است و چیست؟  

وظیفه سوسیالیستی نباید به زمین گذاشته شود و جای هیچ پرسش نیست که این کار باید بر دوش حزب توده ی ایران سنگینی کند.

وظیفه حزب طبقه ی کارگر

همان گونه که بارها گفته شده است، وظیفه حزب پیوند دیالکتیکی نبرد دموکراتیک و سوسیالیستی  است.

کمونیست ها هیچ گاه نبرد طبقاتی در جامعه را به فراموشی نسپردند. اگر هم آن ها در برابر یورش نیروهای امپریالیستی و یا برای سرنگونی رژیم های فاشیستی با طبقه ها و لایه های دیگر اجتماعی اتحاد گذرا کردند، هم زمان وظیفه سوسیالیستی خود را انجام داده بودند. کمونیست ها هم واره در این گونه اتحادها تلاش کردند که یا رهبری این جنبش ها را به دست گیرند و یا به شیوه های گوناگون آن را به “چپ” بکشانند و از منافع طبقه کارگر و دیگر رنجبران پشتیبانی کنند.    

مگر نه این است که وظیفه ی تئوریزه کردن رویدادها و تضادهای طبقاتی و پیش گزاری راه کارها  برای انجام دگرگونی های بنیادین در جامعه بر دوش  حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران است؟ دیگران شاید ما را حزب طبقه کارگر ندانند، ولی ما که دست کم این باور را به حزب خود داریم. پس چرا نباید هم آهنگ به باور خود کنش کرد؟ ما سال ها پیش سرشت دگرگونی های بنیادین در پیش را ملی- دمکراتیک ارزیابی کرده بودیم! پس باید چارچوب های کلان آن را با مردم در میان بگذاریم! 

این آگاهی سازی را از طبقه کارگر باید آغاز کرد. گام نخست آگاهی طبقاتی کمک به بازتاب و درک واقعیت عینی جامعه ی طبقاتی در ذهن اندیشمند طبقه کارگر است. سپس حزب طبقه کارگر با پیش گزاری برنامه برای دگرگونی شرایطِ ساختاری و کارکردی پدیده ها آگاهی طبقه کارگر را از پهنه درک “ان چه که هست ” به آمادگی نبرد برای “آن چه که باید باشد” فراتر می برد.

سردرگمی “چپ”‌ها ریشه در کوشا نبودن آن ها در انجام خیش کاری های (وظیفه های) روشنگرانه ی سوسیالیستی دارد. کم کاری برای آماده ساختن راهکارهای پیشنهادی انقلابی و پیش گذاری آن ها برای دگرگونی شرایط عینی، دلیل بنیانی «هم سنگی نیروها» به زیان “چپ” است. ولی “چپ” به جای آموختن از آن وارونه می اندیشد و به دلیل «هم سنگی نیروها» سخن گفتن از سوسیالیسم را هم اکنون نادرست می داند. از یاد برده می شود که «نامتناسب بودن تناسب نیروها» ریشه در فراموشی انجام وظیفه های سوسیالیستی حزب توده ایران که در برنامه ی حداقل کارگری آن هم آمده است دارد!    

اگر گرانی ها، بی کاری ها، کاهش تولید و دست مزدها، اعتصاب ها و بحران اقتصادی در کانون آگاه سازی حزب طبقه ی کارگر گذاشته نشود، حزب طبقه ی کارگر ابزار بسیار نیرومند و پرتوانی که برای همه ی این چالش ها دارد را از دست می دهد.

با پیش گزاری چنین برنامه هایی می توان هژمونی بخشی از جامعه مدنی را به دست گرفت و «تناسب نامتناسب نیروها» در جامعه را به سود “چپ” دگرگون و شرایط ذهنی انقلاب را آماده ساخت.

پایان سخن

هنگامی که ما از نبرد طبقاتی سخن می گوییم، ما سه پهنه ی بنیانی نبرد: (۱) اقتصادی، (۲) سیاسی و (۳) ایدیولوژیک- فرهنگی را برجسته می کنیم.

می توان تا اندازه ای کوتاهی “چپ” را در پیکار اقتصادی و سیاسی، برای نبودن آزادی سیاسی و سازمان های کارگری مستقل بخشید. ولی نمی توان تنبلی و ناتوانی “چپ” برای نبرد ایدیولوژیک در جامعه مدنی در باره ی “چگونه زیستن” را سرزنش نکرد. “چگونه زیستنی” که پیوند ناگسستنی با انجام وظیفه سوسیالیستی “چپ” دارد. گرامشی از “جنگ سنگر به سنگر” برای دستیابی به هژمونی در جامعه مدنی می گوید.  

با یک نگاه کوتاه به پهنه هایی که در آن نظام “ولایت فقیه”  تلاش می کند که به هژمونی فرهنگی برسد، می توان برجستگی روشنگری در باره اقتصاد نئولیبرالی و پیش گزاری اقتصاد جایگزینی ملی و دموکراتیک را دریافت.

نیروهای راست با کمک جمهوری اسلامی توانستند به مردم بپذیرانند که رقابت خوب است، ثروت با تلاش سخت به دست می آید، هر کسی آقای خودش است، خریدوفروش نیروی کار مانند کالا است، یارانه گداپروری است، رشد اقتصادی در برابر عدالت اجتماعی است، آزادی در برابر عدالت اجتماعی است، دولت کوچک خوب است، دخالت دولت بد است، مالکیت خصوصی خوب است، سرمایه کار ایجاد می کند، خصوصی سازی شرکت های دولتی را پرکارتر و بهره وری را بیشتر می کند ووو.   

“چپ” باید به طبقه ها و لایه های دیگر بیاموزد که سرمایه داری به بن بست رسیده است و هم کاری با طبقه کارگر  برای سرنگونی نظام دوگانه ولایی و سرمایه داری تنها راه نجات از بدبختی کنونی است. سرنگونی روبنای “ولایت فقیه”ای جمهوری اسلامی، بدون دوری گرفتن از راه رشد سرمایه داری بی دورنما است و چشم اندازی ندارد.

چارچوب برنامه ما ریشه ای (رادیکال) است، به این معنا که برنامه ی ما ژرفش و گسترش عدالت اجتماعی و دموکراسی در جامعه است. اگر دگرگونی های بنیانی در برنامه های ما بازتاب نداشته باشد، آن گاه مردم فریبانی چون احمدی نژاد با سوار شدن به روی خیزاب خشم مردم نیرومند می شوند و رهبری ناخشنودی ها را در دست خود می گیرند.

هم زمان باید پذیرفت که اگر چه که شرایط عینی جامعه بسیار به سود شکوفایی اندیشه های ”چپ” است، ولی شرایط ذهنی آن چنان آماده نیست. این نبود شرایط شایسته ذهنی را می توان به دو گونه برداشت کرد ۱- چون شرایط ذهنی به سود ما نیست، پس باید فتیله آرزوی ها و خواست ها را پایین کشید.  ۲- چون شرایط عینی به سود ما است، پس باید تلاش برای گسترش اندیشه “چپ” در جامعه را بیش از پیش کرد، تا شرایط ذهنی نیز به سود ما آماده شود.  

اگر هم اکنون هم سنگی نیروها برای انجام این کار به سود ما نیست، این به معانی از پیش دست کشیدن از این آرمان نیست بلکه دگرگونی این هم سنگی، تنها با انجام وظیفه سوسیالیستی ما شدنی است. هر چه ما به وظیفه سوسیالیستی خود بهای کم تری دهیم، هم سنگی نیروها بیش تر به زیان ما خواهد شد.

هر اتحادی باید با هدف پیروزی در نبردی که برای هژمونی ایدیولوژیک در جامعه مدنی هم واره روان است انجام گیرد. هژمونی ایدیولوژیک “چپ” در این نبرد، تنها با نشان دادن برگ برنده، یعنی عدالت اجتماعی و سوسیالیسم شدنی است. آزادی، خواست همگانی همه لایه های اجتماعی و نیروهای سیاسی در جامعه است. چپ با ارج گزاری آزادی، باید از برگ برنده خود، یعنی پیش گزاری برنامه برای ساختن جهانی آزاد از بهره کشی انسان از انسان گام به پهنه نبرد بگذارد.

اتحاد با حزب چپ ایران (فداییان خلق) بسیار سودمند و گامی به جلو است، ولی همان گونه که دیده ایم، تنها حزب توده ی ایران می تواند و باید بار سنگین انجام وظیفه سوسیالیستی را بر دوش گیرد.      

نوشته های کمکی

https://bepish.org/node/6102

یادداشت:  نگارنده می داند که سند حزب چپ ایران (فداییان خلق)   یک سند پایانی نیست ولی نگاهی به برنامه و نوشته های دیگر به آشکارا نشان می دهد که خط این سند خط برتر این حزب است.




حزب توده ی ایران را چه پیش آمد؟
نگاهی به اعلامیۀ کمیتۀ مرکزی حزب تودۀ ایران به مناسبت هشتادسالگی حزب!

مقاله ۳۱/۱۴۰۰
۲۷ مهر ۱۴۰۰، ۱۹ اکتبر ۲۰۲۱

هنگام بررسی چنین نوشته ای باید “نگفته ها” را در آن جست و جو کرد و نباید خود را با نوای نوازش گر “گفته شده ها” در خواب برد. نگفتن “نگفته ها” برای فراموشی نیست و این گونه هم نیست که نویسندگان از آن ناآگاه باشند.  

اگر این نوشته از سوی دوست داران حزب نوشته می شد، ما می توانستیم از نه گفته های آن بگذریم، ولی این نوشته در ارگان مرکزی حزب توده ی ایران نوشته شده است. شاید هم این نوشته که مانند همیشه از سوی گروه کوچکی نوشته می شود، در نسخه نخست خود کم مایه تر از نوشته کنونی بوده باشد. هم چنین نوشته ای نمی تواند از زیر دید بازرسی گر هم وندهای (عضوهای) کمیته مرکزی حزب نگذشته باشد. برای همین هم جای بسیار شگفتی است که برایند کار به این جا رسیده است.    

نوشته در ستایش و گرامی داشت حزب توده ی ایران بسیار می گوید، ولی  نباید آن چه را که در این نکوداشت در باره ی نقش انقلابی طبقه کارگر و دیگر رنج بران گفته نمی شود، فراموش کرد. پرسش این است که چگونه نویسندگان چیره دست و دانا از به کاربردن برخی از واژه ها خودداری می کنند و به برخی از واژه های دیگر بار سنگینی می دهند؟ باید دید که چرا نویسندگان می خواهند با بازی با احساس خواننده او را در سطح پدیده نگه دارند.

پاسخ می تواند بسیار ساده باشد. نویسندگان به دسته بندی واژه های پیش آمدی نمی پردازند بلکه آن ها بازتابی از چشم انداز آینده حزب توده ی ایران در ذهن خواننده می آفرینند که خود دوست دارند. نویسندگان خواستار نشان دادن چهره ای سوسیالیسم دموکراتیک از حزب هستند.  

نویسندگان با چیدن بسیاری از رویدادها و داده های تاریخی، نیازی به بررسی دیالکتیکی زایش حزب نمی بیند، بلکه تلاش می کنند که این سویه را تا آن جا که می توانند در تاریکی رها کنند و یا آن را بسیار کم رنگ جلوه دهند.  

آیا سخن نگفتن از این که حزب توده ی ایران دنبال کننده راه حزب کمونیست است، می تواند در باره ی بزرگترین حزب کمونیست خاورمیانه از روی فراموشی باشد؟

دلیل نه گفتن آن آشکار است، چرا که اگر حزب توده ایران جانشین و پیایند (وارث) حزب کمونیست ایران شناسانده (معرفی) شود، پس آن گاه این حزب باید بردوش گیرنده وظیفه ی سازمان دهی و رهبری طبقه ی کارگر در جامعه نیز باشد. و این درست همان وظیفه ای است که نویسندگان نمی خواهند که بر دوش حزب سنگینی کند.    

بررسی این نوشته نشان می دهد که نویسندگان آن، حزبی را به نمایش می گذارند که یک شیر بی یال و کوپال است.

از ۶۰۵۷ واژه به کار برده شده در این نوشته، واژه “آزادی” ۳۱ بار به کار برده شده است؛ در برابر کاربرد ۳۱ بار واژه “آزادی”، واژه “عدالت اجتماعی” ۹ بار به کار برده شده است که سه  بار آن در باره ی انقلاب بهمن و دوبار آن بازتاب بخشی از شعار حزب است. در این نوشته هم چنین تنها چهار بار واژه “سوسیالیسم” به کار برده شده است که سه بار آن در باره ی اردوگاه سوسیالیسم است؛ چهار بار “طبقهٔ کارگر” به کار برده شده است که دو بار آن در باره ی طبقهٔ کارگر جهانی است. در نوشته ای که در باره ی هشتاد سالگی حزب طبقهٔ کارگر نگاشته شده است، تنها دوبار “حزب طبقهٔ کارگر” به کار برده شده است؛ هفت بار واژه “کمونیست” به کار برده شده است که تنها یک بار آن در باره ی میهن ما است.    

چرا از همان گزاره (جمله) نخست نوشته گفته می شود “حزب مدافع منافع طبقۀ کارگر و زحمتکشان“. ما حزب های بی شماری در ”چپ” ایران داریم که خود را “مدافع منافع طبقۀ کارگر و زحمتکشان” می دانند. چرا نویسندگان نمی نویسند “حزب طبقۀ کارگر و زحمتکشان“؟ چرا ویژگی بنیانی حزب ما که آن را از دیگر حزب های ”چپ” جدا می کند در این نوشته برجسته نمی شود؟

حزب طبقه کارگر به گفته مارکس، هم کاری سازمان یافته ی جمعی از رنج بران اندیشمند و اندیشمندان رنج بر است که برای دگرگونی های بزرگ اقتصادی- اجتماعی جامعه به گرد هم آمده اند، ولی “مدافع منافع طبقۀ کارگر” بودن، کار روشن اندیشانی است که بهره کشی انسان از انسان را نمی پذیرند و از دیدن آن رنج می برند؛ طبقه کارگر خود در این رزم جایی ندارد. حزب طبقه کارگر خانه طبقه کارگر است که در آن آگاه ترین بخش طبقه کارگر هم راه با “اندیشمندان رنج بر” نبرد طبقاتی طبقه کارگر را سازمان دهی و رهبری می کند.  

کم رنگی نقش طبقه کارگر در جاهای دیگر این نوشته نیز دیده می شود. نوشته می نویسد که “در یکی از مهم‌ترین مقطع‌‌های زمانی تاریخ معاصر کشورمان و در حالی که استقلال و حفظ حاکمیت ملی‌مان دستخوش دخالت‌های خارجی بود تولد یافت”. چرا گفته نمی شود که در آن زمان کارگران هم چون یک نیروی اجتماعی گام به پهنه اقتصادی- اجتماعی میهن ما گذاشته اند؟ زایش طبقه کارگر، پدید آمدن و آغاز کار یک حزب طبقه کارگر را به یک نیاز تاریخی دگرگون کرده است.

نبرد برای استقلال کشور و علیه امپریالیسم به درستی در این نوشته برجسته می شود، ولی سخن چندانی از بخش بزرگی از پیکار آغازین حزب توده ی ایران در سازمان دهی نبرد طبقاتی طبقه کارگر و رنج بران علیه بهره کشان نمی شود. زایش حزب توده ایران به شرا یط عینی کشور، یعنی آغاز رشد سرمایه داری و طبقۀ کارگر در کشور ما پیوند نمی خورد. پیوند دیالکتیکی میان عامل های ذهنی و عینی در پیدایش حزب توده ی ایران خواسته و یا ناخواسته  از قلم می افتد.

نیاز تاریخی به پایه گذاری حزبی انجامید که بتواند نظام طبقاتی سرمایه داری را واکاوی کند و طبقه های انقلابی را برای دگرگون‌سازی و پیشرفت شناسایی و سازمان دهی کند. بنابراین هدف بنیان گذاری حزب تودۀ ایران تنها نبرد علیه فاشیسم و برای آزادی نبوده است بلکه رهایی کارگران و دیگر زحمت کشان از بندهای بهره کشی نیز بوده است. فراموشی پیوند هدف های دموکراتیک و سوسیالیستی حزب طبقه کارگر ناگهانی، خودبه‌خودی یا پیش آمدی نیست. این کار را باید بخشی از برنامه ی “پنهانی” “راست” برای کم رنگ کردن وظیفه های سوسیالیستی حزب طبقه کارگر دانست.

نویسندگان با خرده گیری از سیاست روز حزب در دوران انقلاب خودخواسته آزادی را بزرگ می کنند، تا سایه سنگینی بر عدالت اجتماعی بیندازد. بگذریم از این که این خرده گیری شرایط تاریخی روزهای جوشان و خروشان پس از انقلاب را نمی بیند. هیچ گاه چنین خوش بینی که نوشته از آن سخن می گوید در باره ی آقای خمینی نبوده است. همان گونه که واپسین عضو زنده هیئت سیاسی رفیق عمویی گفته است، سخن از دیالکتیک پر رنج و دشوار نرمش و نکوهش در برابر جمهوری اسلامی بوده است؛ تلاش برای پی گیری کار علنی و به دنبال انداختن سرکوب شدن بوده است. این سیاست باریک خردمندانه و هم زمان دشوار و خطرناک را نمی توان فروکاست گرایانه خوش بینی به خمینی خواند.  

نکته برجسته دیگری که در این نوشته دیده می شود کاربرد مقوله ملی- دموکراتیک است.

نگارنده در واکاوی سند کنگره هفتم، نگاه نوین حزب توده ی ایران به مقوله ملی- دموکراتیک را بررسی کرده است و نشان داده است که نویسندگان سند درون مایه مقوله ملی- دموکراتیک را تهی کرده اند و با نگه داشت نام این مقوله، سرشت آن را به بورژوازی دموکراتیک دگرگون کرده اند. در این نوشته نویسندگان پا را یک گام فراتر از گذشته گذاشته اند و ملی- دموکراتیک را در درون گیومه “ملی- دموکراتیک” نوشته اند! این را هم باید آغاز روندی دانست که پایان آن باور به یک مرحله “بورژوا- دموکراتیک” است و یا شاید برای حساسیت به واژه “بورژوا” مرحله انقلاب در آینده مرحله دموکراتیک خوانده شود.

خواننده پس از خواندن چندین صفحه ی “اعلامیۀ کمیتۀ مرکزی حزب تودۀ ایران ” با شگفتی در می یابد که حزب طبقه کارگر هیچ سخنی از تلاش برای برپایی سوسیالیسم در ایران نمی راند. آیا نگفتن این که ما برای برپایی یک نظام سوسیالیستی در میهن ما پیکار می کنیم می تواند در چنین نوشته ای برای فراموشی باشد؟

نمی توان با خوش بینی پیوسته گفت “انشاالله گربه است”. روند دگرگونی ایدیولوژیک و در پی آن گریز از سازمان دهی نبرد طبقاتی توده ها به رهبری طبقه کارگر سال ها است که از سوی گروهی در حزب توده ی ایران پیاده می شود.

رفیقان حزبی بسیاری در کشورهای اروپا باید به یاد داشته باشند که پیش و پس از کنگره چهارم رفیق سخن گوی حزب از آن دسته از رفیقانی بود که خواهان از میان برداشتن لنینیسم از ایدیولوژی حزب توده ی ایران بوده است. باز رفیقان حزبی در اروپا بی گمان به یاد دارند که چگونه رفیق “رهبر دوم” و یار دیرینه سخن گوی حزب، پیروزی انتخاباتی آقای تونی بلر (Tony Blair) را بزرگ ترین پیروزی طبقه کارگر می نامید.

سخن از رنج هایی بسیاری که رفیقان ”راست” در درون حزب برای آگاهی سازی از سیاست های حزب می کشند نیست، باید آن را گرامی داشت و از آن ها برای گذاشتن زمان و نیرو در کارهای حزبی سپاس گزاری کرد. سخن از نبرد ایدیولوژیک در درون حزب برای پاکیزگی ویژگی طبقاتی حزب طبقه کارگر است. نمی توان با ارج گزاری از کار حزبی ”راست”، این نبرد ایدیولوژیک برجسته و سرنوشت ساز را از یاد برد و به سازش در برابر “راست” تن در داد.

رفیقان ”چپ” درون حزب باید بدانند که دگرگون کردن dna (کد ژنیتیکی) حزب از سوی نیروی ”راست” با یک یورش شبانه انجام نمی شود، بلکه آرام آرام با دگردیسی سخن و زبان حزب، شما را با چرخش به ”راست” خوی می دهند. هر انقلابی در برابر چرخش بزرگ و آشکار به “راست” می ایستد، ولی توانایی ایستادگی هنگام درفشانش (تزریق) اندک اندک اندیشه سوسیالیسم دموکراتیک در درون شما از میان برداشته می شود.   

روشن نیست که “چپ شرم گین” درون حزب دست به چه کاری زده است و ”چپ” بودن خود را چگونه نشان می دهد. آیا این رفیقان به آن اندازه نگران از دست دادن جای گاه خود در درون رهبری حزب هستند که خاموشی را در پیش گرفته اند تا خشم ”راست” را بر خود برنینگیزند.

ای رفیقان کمونیست انقلابی که با پیش آمد روزگار در درون کمیته مرکزی خانه گزیده اید، یادتان باشد که داوری تاریخ در برابر شما بسیار سنگین خواهد بود. شما باید به تاریخ و توده ای های آینده پاسخ بدهید که چرا چشم به روی واژگون کردن واپسین و برجسته ترین دژ در برابر بورژوازی بستید و زبان تان خاموش ماند؟

به گفته ی رفیق از میان ما رفته عاصمی، دشمن شوربختانه در پراکندگی نیروهای توده ای و تهی کردن سرشت انقلابی حزب بسیار خوب کار کرده است.”عدالت”، “ده مهر” و “راه توده” هر کدام پشتیبان لایه ای از بورژوازی و هوادار بخشی در درون یا پیرامون فرمان روایی جمهوری اسلامی هستند. گروه ”راست” در درون حزب توده ی ایران هم برجسته ترین وظیفه خود را نبرد دموکراتیک می داند. کمونیست های انقلابی بسیاری یا از درون حزب رانده شده اند و هم اکنون سرگرم بهبودی زخم های خود هستند و یا امید پیروزی در نبرد با ”راست” را از دست داده اند و خود را به کنار کشیده اند.  

ای رفیقان ”چپ” درون حزب!

« سیمرغ را بال ها از پرواز است»!

چشم ها و امیدهای “چپ” انقلابی، طبقه کارگر و دگر رنج بران به ایستادگی شما در برابر این چرخش به “راست” است. باری که بردوش می کشید بسیار بزرگ و سنگین است، ولی می توانید با هوشیاری، سازمان دهی و یگانگی آن را با سرفرازی به منزل برسانید.

خو گیر راه رفتن و برخاستن شود     دست شکسته بار دگر پتک زن شود.

اعلامیۀ کمیتۀ مرکزی حزب تودۀ ایران به مناسبت هشتادسالگی حزب!




چرا سرمایه داری هنوز واژگون نشده است؟
نگاهی به مقوله “زور بی صدا”ی مارکس!

مقاله ۳۰/۱۴۰۰
۱۹ مهر ۱۴۰۰، ۱۱ اکتبر ۲۰۲۱

پیش گفتار

در آغاز گسترش بیماری همه گیر کورونا خیزاب بزرگی از هم دلی، هم یاری، هم کاری و هم بستگی مردمان جهان را فرا گرفته بود. برای همین نیز این امید در دل ها رخنه کرده بود که شاید جهان با آموختن این که ارزش های انسانی برجسته تر از سرمایه و زراندوزی است، بتواند سرمایه داری را، اگر نه سرنگون، بلکه تکانی دهد، آن را کم توان و کم جان کند. اکنون پس از نزدیک به دو سال از آن روزها، شوربختانه باید پذیرفت که همه ی نشانه ها نشان می دهد که بار دیگر، حتا در این دورانی که بیش از هر زمانی در چهار دهه گذشته دل ها به دل ها پیوند خورده بود، سرمایه داران پول دارتر و فرودستان تنگ دست تر شده اند.

چگونه سرمایه داری در برابر یک دهه آشفتگی و بحران ها، شورش ها و خیزش های همه گیر جهانی ایستادگی کرده است؟ چرا هنوز زنده است؟ چرا دست به دست شدن پول در بازار هنوز بر سرنوشت انسان ها و زندگی و مرگ آن ها فرمانروایی می کند؟ چرا سرنگونی سرمایه و رهایی انسان ها از بهره کشی بی اندازه دشوار است؟    

بگذارید در دنباله به برخی از شیوه کارهای یک جامعه طبقاتی برای در بند کشیدن توده ها بپردازیم و سپس از سازکارهای ویژه ای سخن گوییم که نظام سرمایه داری به شیوه های دیگر رام کردن رنج بران افزوده است.

تاریخ جامعه طبقاتی

برخی ها دیگران را وادار به کار برای خود کنند. گروهی از مردم خود را هم چون طبقه فرادست فرمانروای همه ی جامعه می کنند و روابط اجتماعی را بنیان می گذارند که در آن طبقه ای از تولیدکنندگان برای آن ها ارزش افزوده (سود) می افرینند.

جامعه طبقاتی از دوران شیرخوارگی خود بر کار واداری (اجباری) پایه گزاری شد. دودمان کین و دودمان هان چین و همچنین یونان باستان و امپراتوری روم، همه شکوفایی و شکوه شگفت انگیز خود را بر تن های بی جان بردگان پایه گذاری کردند. جامعه فئودالی نیز بر پایه زور و ستم ریخته گری شده بود. در این فورماسیون های طبقاتی پیش از سرمایه داری، طبقه های فرمان روا از آزار، بیدادگری، برای زراندوزی سود می جستند.   

تولید کنندگان در این فورماسیون ها آزاد نبودند، و نمی توانستند که خود را از چرخه بهره دهی رها کنند، مگر با شورش که به بهای از دست دادن جان انجام می شد. در سده های ۱۶ و ۱۷ سازکارهایی از روابط اجتماعی به گونه ای فزاینده گسترش یافت که به طبقه های فرمان روا کمک کرد که تا بتوانند بی آن که چندان زور به کار برند از دهقانان بهره کشی کنند. کشاورزان از زمین جدا شدند و به ناگزیر می بایست نیروی کار خود را به کشاورزان بزرگی بفروشند که تولید خود را به نام کالا در بازارها می فروختند. بدست آوردن پول که تا پیش از آن، تنها برای فرمان روایان شدنی بود، با این ساختار، برای دهقانان نیز شدنی شد. بدین گونه، شکار پول برای خریدن نیازمندی های زندگی به خودی خود، دهقان را به سوی بهره دهی کشاند.    

این روش در شیوه تولید سرمایه داری نهادینه شد و در نهاد اجتماعی جامعه رخنه کرد و با گذشت زمان، به گفته مارکس، سرمایه به «بزرگ ترین نیروی اقتصادی» دگرگون شد. جامعه طبقاتی برای رسیدن به این جا زور فراوانی به کار برد و زمان درازی سپری شد،  ولی هنگامی که این گونه بهره کشی پایه گزاری شد، بخش بزرگی از کوبان تازیانه، جای خود را به زیر بار رفتن “آزادانه” شرایط گنگ اقتصادی داد.  

ما هنگامی که از سخت جانی  یک جامعه سرمایه داری سخن می گوییم، دلیل زنده ماندن آن را به یک دستگاه دولت پیوند می دهیم. دستگاهی که با زور سیستم را نگه می دارد و یک نیروی ایدئولوژیک دارد که درک ما را از خود و پیرامون ما را ریخت (شکل) می دهد. ولی فرای این دو شیوه، کارساز سومی نیز هست که مارکس آن را “زور بی صدا” (mute compulsive) می نامد.

“زور بی صدا”  

اندیشمندان مارکسیست- لنینست، مانند گورکی در باره ی شکنجه، زندان، تازیانه و بهره کشی ددمنشانه بسیار گفته اند. اندیشمندان دیگر مارکسیست- لنینست، مانند گرامشی در باره ی سرکردگی فرهنگی و ایدیولوژیک بورژوازی نوشته اند.   

تاریخ طبقاتی انسان با جفا و نادان سازی توده ها گره خورده است. طبقه های فرادست در برابر شورشیان شمشیر به کار می برند، ولی هم زمان می بایست تلاش می شد که گرسنگان به شورشیان نپیوندند. برای این کار نهادهای ایدیولوژیک نیازمند بود تا شیوه نگرش نادرست طبقه فرمان روا به جهان، به هم گونه، به برابری، به آزادی را در مردم نهادینه کنند. برای همین هم مذهب از سوی فرمانروایان آفریده شد و هم واره در کنار ستم گران ایستاد. باورها و دیدگاه های ویژه ای، رفتار، کردار و پندار توده ها را به سود طبقه های فرمانروا برنامه ریزی و پیاده می کرد. ترس از دوزخ، ابزار ستم بسیار نیرومندتر از تازیانه بود. رنج برانی که بازنده زندگی زمینی بودند، دست کم این امید را در دل زنده نگه می داشتند که با منش آرام خود می توانند در دنیای دیگر سرشار از شیر و انگبین و زنان زیبای بهشتی زندگی کنند. برای همین هم مارکس گفته است که “مردمان تنگ دست، خداوندان بس دارایی دارند”.  

زنده ماندن سرمایه داری نوین، ولی تنها برای کاربرد زور و نادان سازی (تحمیق) ایدئولوژی نیست، بلکه بر پایه یک واداری (اجبار) انتزاعی و ناشناسی نیز است که در شرایط و فرایندهای اقتصادی نهادینه شده است.

شناسایی این شیوه سوم و آگاهی یافتن به بافت های درونی آن بسیار دشوار است. سرمایه با سازماندهی شرایط زندگی (آنچه مردم برای زنده ماندن به آن نیاز دارند) و شیوه زندگی ما (ان گونه که مردم زندگی می کنند)  به پایداری خود کمک می کند. سرمایه هم اکنون خواست خود را با دست های ناپیدا و با هم کاری خاموش توده ها پیاده می کند.

هنگامی که پاسبان شما را هنگام شورش می زند، شما آن را احساس می کنید و می دانید که ریشه این ستم در کجاست؛ هنگامی که شست و شوی مغزی می شوید، شناسایی ریشه های آن سخت است ولی می توان آن را یافت، ولی اگر کسی به شما با شیوه افزایش یا کاهش بهای کالاها در بازار زور بگوید، یافتن ریشه آن بسیار دشوارتر از دو شیوه دیگر است.

ما در نظام سرمایه داری، برای زنده ماندن، به آن چه که نیاز داریم دسترسی نداریم؛ مگر این که گام به بازار بگذاریم. ما به ناگزیر، و چه بخواهیم و چه نخواهیم،  در یک سیستم سرمایه داری تنیده شده ایم و در آن کنش می کنیم. ما خودمان برای زنده ماندن به دنبال بهره دهی هستیم، بنابراین نیاز چندانی به زور نیست.  

کارگر برای زنده ماندن “آزادانه” درخواست بهره دهی می دهد. کارگر “آزادانه” به بانک می رود تا برای خرید خانه وام بگیرد و بدین گونه بهره ده بورژوازی مالی نیز می شود. کارمند “آزادانه” پس انداز خود را به صندوق بازنشستگی می پردازد تا با سود آن پول خود را بیش تر کند و صندوق بازنشستگی نیز پول او را در کارخانه های جنگ افزاری که سود بیش تری می دهند سرمایه گزاری می کند. بدین گونه، کارمند سرمایه خود را برای برادرکشی واگذار می کند و خود ناخواسته بخشی از نظام جنگ افروزی جهان می شود.

این یک سیستم گنگ و پیچیده است، که با انگشت، نمی توان کسی را که ما را از زندگی والای انسانی به دور کرده است، نشان داد. در شیوه تولید برده داری، برده می توانست ریشه بدی، یعنی برده دار را ببیند و یا در شیوه تولید فئودالی، دهقان می توانست زمین دار، همان کسی که هم چیز را از او گرفت، را ببیند، ولی در سرمایه داری نوین این کار بسیار سخت شده است؛ دشمن چهره آشکاری ندارد، چهره های پنهانی بسیار هستند.

شیوه زندگی سرمایه داری با یک شبکه پیچیده، گنگ و بغرنج، نه تنها پرولتاریا که توده ها را در بند خود گرفتار می کند. ما در زندگی کاری خود می بینیم که زمان آزاد ما کاهش می یابد، آزادی راستین از ما گرفته می شود، ولی کسی نمی داند که این تصمیم چه کسی است؟ کسی نمی داند که چه کسی اجاره بها را افزایش و دستمزدها را کاهش می دهد؟ رییس ما پشت پرده، همه چیز را رهبری نمی کند. او خود نیز یک کارمند در این شبکه ی تودرتو و گنگ است. کارمند البته رییسی را که به او دستمزد بیشتر نمی دهد و کار بیش تر به او می دهد می بیند، ولی کارمند می داند که خود رییس هم کارمند هیچ کاره ای است که تنها کمی بیش تر از او دستمزد و نیرو دارد. رئیس می گوید اگر شما تند کار نکنید، شرکت سهم خود را در بازار از دست می دهد، سپس در شرکت بسته می شود و شما بی کار می شوید. و این سخنان سراسر دروغ نیست، زیرا  رییس نمی تواند سازکارهای بازار رهبری کند. رییس ها خود هم کارمندانی هستند که دستمزد می گیرند و اگر خودشان به اندازه نیاز از زیردستان بهره کشی نکنند،  کارخود را از دست می دهند.  

حتا نمی توان دولت ها را چندان سرزنش کرد، زیرا دولت ها نیز تا اندازه ای زیر فرمان نیروهای بازار جهانی است.     

با این کار، تولید سرمایه داری، زور و ستم را از میان برنداشت؛ بلکه پیکربندی فرمان روایی نوینی ساخت که در آن بخش کوچکی از ستم برای پاسبانی از مالکیت خصوصی بر ابزار و سرمایه در دولت نهادینه، و بخش بزرگ تر این ستم در سازکارهای انتزاعی و غیر شخصی فرمانروایی سازمان دهی شده است. به دین گونه، دستگاه زورگویی از سیستم آفرینش ارزش افزوده جدا شده است.   

مشمول سازی

مشمول سازی (subsumption) فرایندی است که در آن روابط اجتماعی تولید به خود فرآیند کار رخنه می کند. مارکس از دو گونه  “رسمی” و “واقعی” مشمول سازی سخن می گوید که با هم یکسان نیستند.

مارکس در “سرمایه” در باره ی “انباشت بدوی” نشان می دهد که انباشت سرمایه داری تنها می تواند بر پایه نیروهای تولیدی و روابط اجتماعی انجام  گیرد که خود زاییده سرمایه هستند. سرمایه نخست فرآیند کار آفریده‌شده – تکنیک ها، بازارها، وسایل تولید و کارگران را زیر چتر خود می کشاند. مارکس این کار را مشمول سازی «رسمی» می نامد که بر پایه آن فرایند کار مانند گذشته دنبال می شود.

مشمول سازی واقعی به معنای دگرگونی کیفی شیوه تولید است، به گونه ای که دگرگونی های سازمانی و تکنولوژیکی ریشه ای تری رخ می دهد. با انحصار وسایل تولید، و به دست گرفتن ابزار نان آوری کارگر، سرمایه دار کارگر را وادار می کند که تن به کار دستمزدی دهد و بدین گونه سرمایه دار با بهره گیری از سازه های بازار، می تواند به انباشت سرمایه بپردازد.  

 با این همه سرمایه داری نمی تواند بر پایه چهارچوب های تنگی که در نیروهای تولیدی با آن برخورد می کند گسترش یابد. پیش نیازهای یک فرایند واقعی کار سرمایه داری را تنها خود سرمایه می تواند فراهم کند. بنابراین، سرمایه آرام آرام روابط اجتماعی و شیوه های کار را دگرگون می کند، تا زمانی که با سرشت و نیازهای سرمایه در آمیخته شود و فرایند کار زیر رهبری واقعی سرمایه بیفتد.

همین سازکاری را سرمایه در پیوند با طبیعت، چه سرچشمه انرژی، چه جانوران، چه خاک و چه گیاهان به کار می برد. تولید سرمایه داری یورش بی امان به خودمختاری سرسختانه طبیعت است. مشمول سازی واقعی نیز در برون از محیط کار، در سطح ملی، منطقه ای و جهانی انجام می گیرد. هر جا که سرمایه نمایان می شود، شیوه کارکرد ویژه خود را در همه ی سطح های جامعه گسترش می دهد: جدایی، پاره پارگی، و سپس بند زدن و گردآوری، مونتاژ و پیکربندی دوباره با منطق ارزش افزوده در ساختارهای بازتولید اجتماعی بافته می شود.

دایره “زور بی صدا” را می توان در گرایش سرمایه برای افزایش جمعیت و همچنین در دگرگونی پیوسته چهره خود هنگام بحران ها دید. هر دوی این سازکارها شتاب “زور بی صدا” را افزایش می دهند؛ جمعیت بسیار فشار رقابت در درون پرولتاریا را افزایش می دهد و یک بحران فشار رقابت بر سرمایه را افزایش می دهد و سرمایه داران را وا می دارد تا تلاش خود را برای رام سازی و پرکاری کارگران، و بهره برداری از طبیعت و شبکه های جهانی تولید را افزایش دهند.

بنابراین ”زور بی صدا”ی سرمایه برایند سازکارها و شرایط اجتماعی ویژه ای است که این شرایط را راه اندازی می کند. این نشان می دهد که چرا جامعه سرمایه داری زیر فرمانروایی منطق ارزش افزوده است که نه تنها با زور و هژمونی ایدئولوژی، بلکه با رخنه کردن در بافت مادی بازساخت تولید اجتماعی، خود را گردن بار جامعه می کند. نیروی اقتصادی سرمایه دستگاه پیچیده ای از فرمانروایی است که افزارهای آن در همه ی لایه های شیوه تولید سرمایه داری  کنش می کند.

بهره کشی خاموش پرولتاریا

سرمایه برای بهره کشی از پرولتاریا از یک دسته از سازوکارها سود می جوید که انسان ها را زیر منطق ارزش افزوده له می کند. ”بی صدا” بودن نیروی زور سرمایه به دین گونه برایند شرایط تولید تاریخی ویژه ای است. پرولتاریا، ناگزیر جدا از پیوند خود با طبیعت و شرایط آن به زندگی برهنه ای تن داده است که تنها راه برای دست رسی به فراورده های آن مزدگیرشدن برای سرمایه بود. با این ترفند سرمایه چنان بر شرایط زندگی جامعه فرمان روا شد، که بر پایه آن طبقه بورژوازی بی آن که تازیانه به کار برد توانست پرولتاریا را ناگزیر سازد که برای زنده ماندن بخشی از زندگی خود را به سرمایه، واگذار کند. بدین گونه برای زنده نگه داشتن پرولتاریا، سرمایه دارها به “خواست” خود پرولتاریا، ارزش افزوده او را به جیب زد.

سازمان دهی باز تولید اجتماعی با شیوه دادوستد کالاهای تولید شده در بازار از سوی  تولیدکنندگان مستقل و خصوصی، روابط اجتماعی بین مردم را به انتزاع های واقعی دگرگون می کند.  

با کاربرد این سازوکارها، منطق سرمایه از ناسازگاری طبقاتی فراتر می رود و به یک دسته روابط اجتماعی همگانی دگرگون می شود. بدین گونه، سرمایه نه تنها در باره ی پرولتاریا زور ساختاری به کار می برد بلکه همه جامعه را با این سازکارها زیر رهبری خود می آورد. سرمایه هم پرولتاریا و هم همه ی جامعه را با منطق ارزش افزوده به زیر فرمانروایی خود می آورد.

سرمایه داری به شیوه شگفت انگیزی شرایط ناشایسته را به ابزاری برای دستیابی به سود بیش تر دگرگون می کند و پیش زمینه های نمو دیگری را فراهم می کند. به زبان دیگر، سرمایه داری از هر بیماری برای تولید دارو بهره برداری می کند.

در محیط کار، فشارهای رقابتی و ایستادگی پرولتاریا سرمایه دار را وادار می کند تا از نیروی  خود برای فرمان بری (انضباط) کارگران، آشناسازی (معرفی) فناوری نوین و بازسازی تقسیم کار سود جوید. سرمایه با کمک مشمول سازی واقعی فرایند کار، راه خود را به جان و تن کارگران باز می کند تا آن ها بدان گونه ای با تولید سرمایه داری درآمیخته شوند که بی کمک سرمایه بی ارزش باشند.

 مارکس بازار کار سرمایه داری را جایی می داند که در آن عرضه و تقاضا دستمزدها را تعیین می کند و نیروهای بازار هم چون «قانون های طبیعی» نمایان می شوند و او نشان می دهد که “زور بی صدا” شرایط اقتصادی، چگونه کنترل سرمایه داری بر کارگر را مهر و موم می کند. بیگانگی با تقسیم کار و کاردانی (تخصص) پیوند دارد. کار معنای خود را از دست می دهد زیرا برای کارگر تنها ابزاری برای زنده ماندن می شود و مایه شکوفایی ویژگی های درونی  و منش (شخصیت) کارگر نمی باشد. در زندگی مدرن، والایی انسان به بخشی از دستگاه تولیدی بودن کاهش می یابد. تقسیم فزاینده کار و کاردانی (تخصص) سرچشمه رویش سرمایه داری است، ولی هم زمان کاری است بس غیرانسانی، که فرمانروایی و بردگی پدید می آورد نه تنها برای این که از پرولتاریا بهره برداری می شود، بلکه برای این که سراسر جامعه را غیر انسانی می داند.

آیا امیدی است؟

خوشبختانه سرمایه داری تنها کنش گر و ساختار نیرومند در جهان نیست. یک اردوگاه کوچک، نا هم گون و پراکنده سوسیالیستی (چین، کوبا، ویتنام، کره شمالی) دست کم شیوه دیگری از سازمان دهی تولید را به مردم جهان نشان می دهد.  

نشانه های فراوانی در دست است که یک گونه فروپاشی در برخی از جاهای جهان آغاز  می شود و این انقلاب سپس مانند آتش در خرمن گسترش می یابد – تا آن جا که شیوه زندگی نوین آن ها برای مردمان دیگر کشورها کشش پیدا می کند. دگرگونی اندیشه و نگرش زمانی انجام می گیرد که مردم برایند دگرگونی های درست را در دیگر جاهای جهان ببینند. جنبش کارگری با ایستادگی و سازمان دهی به دگرگونی ها و پیروزی های بزرگی دست یافت و سپس این دگرگونی ها مردم را به این باور رساند که کار خوبی انجام شده است. برای همین هم برای سرمایه داری بسیار برجسته است که جمهوری خلق چین و دست آوردهایش را بی ابرو کند.

پیوند دیالکتیکی میان نگرش و کنش را نباید از یاد برد. اندیشه و چشم انداز سیاسی ما برآیند جامعه ای است که در آن زندگی می کنیم. بنابراین اگر دگرگونی های شایسته را در شرایط شایسته فراهم کنیم، می توانیم مردم را به سوی خود بکشانیم.

افزون بر این، اگر چه که سرمایه یک نیروی بسیار ددمنش و بزرگترین بازدارنده ما برای رسیدن به آزادی راستین، برابری و داشتن آب و هوای پاک است، ولی اندیشه و رفتار کمونیستی در برخورد ما با یکدیگر بسیار دیده می شود. هنوز شرایط اجتماعی و پهنه های بسیاری از زندگی ما هستند که زیر سازکارهای بازار سرمایه داری برنامه ریزی نمی شوند، برای نمونه ما به با هم بودن خوی گرفته ایم – هنگام کار و آموزش، در درون خانواده و با دوستان- دوست داریم با هم باشیم، جایی که، خواسته ها، توانایی ها و پیش نیازها ما بدون سازمان دهی در بازار انجام می شود.

پایان سخن

انسان ها برای زنده ماندن باید کار کنند. بیش تر انسان ها توانایی تولید بیش از آنچه برای زندگی خود نیاز دارند را دارند. در جامعه های انسانی همواره کسانی مانند بیماران، زخمی ها، کودکان و پیران بوده اند که توانایی کار کردن را نداشته اند. بنابراین، جامعه های انسانی می بایست به گونه ای برنامه ریزی می شد تا برخی ها که توان دارند برای دیگران کار کنند، تا بتوان از افزوده تولید برای پخش و بخش میان نیازمندان سود جست. چنین نظامی به خودی خود ستم گرانه نیست. بدین گونه توانایی انجام کار افزونه یک شرط بنیانی برای زنده ماندن انسان است، ولی یک زیان هم دارد. یک جامعه طبقاتی نیز بر پایه های همین نیاز سوار است.  

جامعه طبقاتی که ما امروز با آن روبرو هستیم بیش از اندازه پیچیده است. سرمایه داری از سازکارهای انتزاعی، ناشناس و غیر شخصی سود می جوید که به نگه داری آن کمک می کند.

سرمایه داری خود را با شیوه انتزاعی ویژه ای، غیر شخصی و ناشناس بازتولید می کند که تنیده شده در فرایندها و کنش هایی است که زیر نام ‘اقتصاد’ پنهان شده است. “زور بی صدا” یک گونه از نیرو است که در جامعه سرمایه داری رخنه می کند. یک زور انتزاعی و غیر شخصی است که در سراسر نظام اقتصادی تنیده شده است و جامعه را بر پایه یک اصل بنیانی که نه ارج گزاری به نیازهای انسانی یا پایداری طبیعت – بلکه سود است- رهبری می کند. این اصل، نه تنها با زور و هژمونی ایدئولوژیک، بلکه با شیوه یک زور ساختاری، “زور بی صدا” و ناشناس، غیر شخصی که در سراسر کنش اقتصادی تنیده شده است پیاده می شود.

شیوه های رهبری از سوی طبقه فرمان روا بسیار سخت جان است و در درازنای چهار سده ریشه های پهن و ژرفی در همه ی نهادهای جامعه گسترده است. شیوه هایی که خود را در اندیشه رفتار و کردار انسان ها نهادینه کرده است. چنگ سرمایه بر زندگی اجتماعی هیچ گاه به این اندازه نیرومند نبوده است؛ هرگز پیش از این پهنه های بسیار زندگی، و بخش بزرگی از جهان، به مدار جهانی سرمایه داری بستگی نداشته است.   

با این همه، به گفته دانش مند مارکسیست، دیوید هاردی، سرمایه بزرگ تر از آن است که شکست بخورد، و هیولا تر از آن است که زنده بماند. سرمایه داری چگونه هم چنان زنده مانده است؟ چگونه به گونه ای فزاینده ای چنگ در زندگی ما انداخته است؟ چي کار مي توانيم بکنيم ؟

ما تا این جا به واکاوی آن چه که هست پرداخته ایم. همان گونه که مارکس می گوید: «اندیشه هرگز نمی توانند فراتر از وضعیت دنیای کهن باشد، بلکه تنها می تواند فراتر از نگرش هایی در باره ی وضعیت دنیای کهن باشد.»

اندیشه تنها آن زمانی مادی می شود که توده ها را برای دگرگونی جهان کهن بشوراند و برای برپایی جهان نوین  برانگیزاند.

“چپ” انقلابی باید برنامه ای پیش گزاری کند که در آن جامعه آزاد از بهره کشی انسان از انسان از سوی رنج بران حس و درک شود. باید با نشان دادن نیازها و خواسته های برآورده نشده فرودستان، ریشه های طبقاتی این کاستی ها را به آن ها نشان داد و سپس راه های برون رفت از این چالش ها را برای رنج بران باز کرد و روشن گفت. به زبانی دیگر، باید با سخن گفتن از عدالت اجتماعی، نظام سرمایه داری را برای آن ها زیر پرسش برد.  

کمونیسم می گوید که هر کس به اندازه توان کار کند و هر کس به اندازه نیاز کاربرد (مصرف) داشته باشد. هیچ کارگری و هیچ رنج بری نیست که این سخنان را درنیابد و در راه دستیابی به چنین جامعه ای  پیکار نکند.

نوشته های کمکی

Michael Heinrich, Karl Marx and the Birth of Modern Society (2018)

The Mute Compulsion of Economic Relations’: Towards a Marxist Theory of the Abstract and Impersonal Power of Capital

Stummer Zwang- Eine marxistische Analyse der ökonomischen Macht im Kapitalismus




سازمان شانگهای کشتی نجات نوح جمهوری اسلامی نیست!

مقاله ۲۹/۱۴۰۰
۱۱ مهر ۱۴۰۰، ۳ اکتبر ۲۰۲۱

پیش گفتار

جمهوری اسلامی با بوق و کرنا پذیرش خود در پیمان شانگهای را یک پیروزی بزرگ خواند و برخی “چپ”ها نیز آن را نشان از پیروزی خط ولایت فقیه در روی کرد به شرق دانستند. برخی ها از این هم فراتر رفته اند و این کار را نشان از دگرگونی خط اقتصادی دانستند. گویا جمهوری اسلامی با پیوستن به سازمان شانگهای، به یک اردوگاه سوسیالیستی پیوسته است. نیاز به یادآوری است که تنها کشور سوسیالیستی در سازمان شانگهای، جمهوری خلق چین است و سرمایه داری ددمنشانه در دیگر کشورهای این سازمان فرمانروا است.

همه می دانند که پس از برون رفت ایالات متحده آمریکا از برجام در سال ۲۰۱۸ و آغاز کارزار فشار به رژیم ولایت فقیه از سوی اتحادیه اروپا و  دولت دونالد ترامپ، دلبستگی جمهوری اسلامی به شرق بیش از پیش شده است.

بگذارید با هم نخست به بررسی داده ها در باره ی سازمان شانگهای بپردازیم و سپس با نگاهی به شناسه های یک نظام بیمار به بررسی این جستار بپردازیم که آیا جمهوری اسلامی را راه نجاتی است.

سازمان همکاری شانگهای(SCO)

سازمان همکاری شانگهای در سال ۲۰۰۱ از سوی جمهوری خلق چین، روسیه، قزاقستان، قرقیزستان، تاجیکستان و ازبکستان پایه‌گذاری شد. این کشورها هم اکنون در زمینه های گوناگونی، مانند بازرگانی، پژوهش، آموزش، انرژی، گردشگری،  محیط زیست صلح و امنیت هم کاری می کنند. دو کشور هند و پاکستان پس از سه سال چشم به راهی در سال ۲۰۱۷ به هم وندی (عضویت) پذیرفته شدند. در همان سال تاجیکستان هم وندی جمهوری اسلامی در سازمان همکاری شانگهای را نپذیرفت. ولی امسال با پذیرش همه ی کشورهای سازمان، جمهوری اسلامی پس از ۱۶ سال تماشاچی (ناظر) بودن به هم وندی همیشگی (دائمی) پذیرفته شد. چشم داشت دولت رئیسی این است که کنش های فراوان سازمان شانگهای در دامنه های اقتصادی، بازرگانی، پولی و بانکی، انرژی فشار تحریم های امریکا را بر روی رژیم ولایت فقیه کاهش دهد.   

ولی راستش این است که جمهوری اسلامی هنوز پیوستن به دو کنوانسیون پالرمو و سی‌اف‌تی(CFT) را نپذیرفت. همچنین جمهوری اسلامی در فهرست سیاه اف‌ای‌تی‌اف(FATF) (Financial Action Task Force) است که بازدارنده دادوستدهای جهانی پولی و بانکی جمهوری اسلامی می‌شود. این سازمان ها سیاست های نبرد با پولشویی و نبرد با فراهم کردن پول برای گروه های تروریستی را در دستور کار خود دارند. برای همین، هنوز بسیاری از کشورها، از میان آن ها چین و روسیه برای دادوستدهای بازرگانی و بانکی آشکار با جمهوری اسلامی سخت نگران هستند. افزون بر این، جمهوری اسلامی فرای صنعت کم توان نفت، از پایه های اقتصادی تولیدی پویایی برخوردار نیست، تا بتواند از این دادوستدها بهره برداری کند.   

سازمان شانگهای هم اکنون در برگیرنده ۴۰ درصد از باشندگان جهان و تولید کننده ناخالص بیش از ۲۰ درصد در جهان است. سایت «۹۰ اقتصادی» دادوستد میان کشورهای سازمان شانگهای را در سال ۲۰۲۰ نزدیک به ۳ هزار و ۱۱۸ میلیارد دلار دانسته است که در این میان صادرات جمهوری اسلامی به این کشورها تنها ۱۲ میلیارد و ۲۶۰ میلیون دلار، یعنی کم تر از نیم‌ درصد بوده است. بزرگ ترین صادرات جمهوری اسلامی در این سازمان  ۲.۲ درصد به  پاکستان و  ۳.۱ به قرقیزستان بوده است.  

راستش این است که این هم وندی تنها یک پیروزی نمادین (سمبولیک) است و هیچ گاه آرزوی “آرزومندان” برای نیرومند شدن اقتصاد بیمار و ناتوان و به بودی نهادهای درهم پاشیده اجتماعی جمهوری اسلامی با این هم وندی برآورده نخواهد شد.

شرایط کلان اقتصادی   

جمهوری اسلامی دارای همه ی نشانه های یک بیمار ژرف اقتصادی است. هم افت اقتصادی، کاست بودجه دولتی، هم گرانی و تورم، و هم افزایش نقدینگی در اقتصاد جمهوری اسلامی دیده می شود.

به گزارش صندوق بین‌المللی پول، اندوخته های (ذخایر) ارزی کشور در سال ۲۰۲۰ به یک سوم سال ۲۰۱۸ رسید. بانک جهانی در آمارهای تازه خود درباره اقتصاد جمهوری اسلامی می‌گوید که تولید ناخالص درون کشور در سال گذشته به زیر ۱۹۲ میلیارد دلار رسیده که به اندازه نیمی از سال ۲۰۱۷ و کم تر از یک سوم سال ۲۰۱۲ است. جایگاه اقتصادی ایران نیز از شماره ۳۱ در میان کشورهای جهان به ۵۱ افت کرده است. آمارهای بانک جهانی می‌گوید که کنش و گنجایش اقتصاد ایران پس رفت داشته است و در سال ۲۰۲۰ به اندازه سال ۲۰۰۴ رسیده است. پیمان مولایی دبیر کل انجمن اقتصاددانان ایران می گوید که توليد ناخالص درون به آن اندازه افت کرده است كه به بودی آن نيازمند به ١٠ سال رویش (رشد) اقتصادی بالای ٦ درصد است. در هم سنجی با کشورهای دوروبر ما، ترکیه با ۷۲۰ میلیارد دلار، عربستان ۷۰۰ میلیارد دلار، امارات ۴۲۱ میلیارد دلار، اسرائیل ۴۰۲ میلیارد دلار، مصر ۳۶۲ میلیارد دلار و پاکستان ۲۶۴ میلیارد دلار اقتصاد بزرگ تری از جمهوری اسلامی دارند و حتا اقتصاد عراق نزدیک به اقتصاد ایران است.

کسانی که سخن از شگفتی آفرینی (معجزه) رئیسی می رانند، ژرفای چالشی که گریبان اقتصاد جمهوری اسلامی سرمایه داری را گرفته است را در نمی یابند.

مریم خزاعی، معاون بررسی‌های اقتصادی اتاق بازرگانی تهران، در بیست و ششمین نشست هیات نمایندگان اتاق بازرگانی، صنایع، معادن و کشاورزی تهران گفت که نرخ تورم در ایران بالاتر از برخی همسایگانش است. او افزود که، نرخ تورم در ایران حدود ۵.۹ برابر تورم عراق، ۵.۲ برابر تورم پاکستان و ۲.۳ برابر تورم ترکیه است.

مسعود خوانساری، رئیس اتاق بازرگانی تهران، هم گفت درآمدها و هزینه‌های ایران با هم هم‌خوانی ندارند. وی افزود شاید کم تر از ۵۰ درصد درآمدهای کشور در پنج ماه گذشته به دست آمده باشد و دولت به ناگزیر برای پرداخت هزینه‌هایش از تنخواه‌گردان بانک مرکزی سود خواهد جست. دولت ها، همه ساله از بانک مرکزی می خواهند که پول بیش تری چاپ کند، تا برای پر کردن کاست بودجه به کار برده شود. این کار ولی نقدینگی را از  سال ۲۰۱۷ تا ۲۰۲۰ بیش از دو برابر کرده است که برآیند آن افت ارزش ریال و تورم ۵۰ درصدی است.

گرانی، زندگی کارگران، رنج بران و دیگر لایه های پایینی جامعه را با دشواری های فراوانی روبرو کرده است. به گزارش ایسنا، هزینه خانواده‌ها «در تأمین کالا و خدمات»  ۴۳.۷ درصد افزایش یافته است و در این میان، سبزیجات با ۹۳.۸، شیر و پنیر و تخم‌مرغ با ۷۲.۵ و ماهی و صدف داران با ۶۹.۸ درصد افزایش بها داشته اند.

زندگی تنگ دستان

میهن ما دارای هشت درصد از سرچشمه های زیرزمینی جهان است. درآمد سالانه از این سرچشمه ها در دوران جمهوری اسلامی (برای نمونه در دوران رییس جمهوری آقای احمدی نژاد) بسیار بالا بود. با این همه درآمد، اگر کشور دارای یک اقتصاد ملی- دموکراتیک می بود، می شد برای یک در صد باشندگان جهان که در میهن ما می زیند یک زندگی شایسته، دست کم با شمار کم تری از تهی دستان و تنگ دستان فراهم کرد. ولی بر پایه آمارهای خود دستگاه ولایت فقیه، ۳۳ درصد از مردم ندار هستند و شش درصد از مردم پیوسته هر شب را با گرسنگی سر به بالین می گذارند. برای بسیاری از مردم کشور، زنده ماندن چالش بزرگ روزانه است و هم زمان چالشی که ازمابهتران با آن روبرو هستند، گزینش میان سفرهای برون مرزی به امریکا یا استرالیا ، خوراک ایتالیایی یا فرانسوی است، ساختن کاخ در شمیران یا در آنکارا و دوبی است.

گرانی آن چنان بی داد می کند و کم بودها آن چنان گسترده شده است که ۱۵ تا ۲۰ درصد سوپرمارکت‌های تهران، مغازه‌های خود را بستند. رئیس اتحادیه سوپرمارکت و مواد پروتئینی تهران آقای سعید درخشانی به خبرگزاری رکنا گفته است که افزایش بهای کالاهای مصرفی، کاهش نیرو خرید و بالا رفتن اجاره ها از برجسته ترین دلیل های بسته شدن سوپرمارکت‌ها هستند.

آقای قاسمعلی حسنی، دبیر اتحادیه بنکداران مواد غذایی، نیز به خبرگزاری ایلنا گفته است که بهای کالاهای خوراکی روزانه از  ۳۰ تا ۹۰ درصد افزایش یافته است. گرانی مانند موریانه ای تاروپود زندگی مردم را می خورد. آقای احمد حیدری، سخنگوی دانشگاه آزاد، از افزایش نزدیک به ۲۰ درصدی شهریه دانشگاه آزاد اسلامی سخن گفت. در شرایط اقتصادی بد و در نبود گوشت گوسپند و گاو و مرغ برخی از دغل کاران و نیرنگ بازان گوشت اسب و الاغ به مردم می فروشند. صادق گلزاری، رئیس اداره دامپزشکی شهر تهران به خبرگزاری تسنیم گفت که «نیم تن گوشت اسب و الاغ» در یک دامداری پیدا شد .در بازدید از یک دامداری آشکار شد که در آن  بیش از ۱۰ راس اسب و الاغ نگه‌داری می‌شد.  

روزنامه “همشهری” در هفته های گذشته گزارش غم انگیزی از شمار سال مندان در کشور و زندگی نآگوار آن ها نوشته است. سرنوشت میلیون‌ها شهروند سال خورده، اشک را در چشمان یک انسان روان می کند. کمک ماهانه یک‌سوم بازنشستگان ایران، تنها برای ۱۰ روز بس است. شمار سالمندان در کشور هر سال افزایش می یابد، ولی سامانه اجتماعی جمهوری اسلامی نمی تواند نیازهای نخستین سال مندان را فراهم کند. بسیاری از سال مندان پس از چند دهه کار و رنج، هم چنان با کمرهای خم شده و پاهای کم توان ناگزیر به کار کردن هستند.

یکی از این سال مندان به روزنامه نگار می گوید که در سال خوردگی ناگزیر شده «چند برابر دوران جوانی‌اش» کار کند. «هفته پیش ۷۰ ساله شده است. هم فشارخون و هم قند دارد و  یکبار هم سکته قلبی کرده، دکتر به او گفته نباید خودش را زیاد خسته کند، نباید خیلی گرم یا سردش بشود، آلودگی هوا برایش مثل سم است، باید برود یک جای خوش آب و هوا زندگی کند، اما مگر با حقوق بازنشستگی می‌شود این کارها را انجام داد؟ در خیابان‌هایی که طرح ترافیک نیست، مسافرکشی می‌کند.»

“همشهری” از زبان سال مند دیگری می نویسد. «۳۰سال خیاط لباس زنانه بودم، از یک جایی به بعد نه چشمم سوی دوخت و دوز داشت و نه دستم در کار با چرخ خیاطی یارم بود. با ۱۰ سال بیمه و ماهی ۳ میلیون تومن، بازنشسته شدم. دیدم ۳ میلیون را بدهم کرایه خانه؟ خرج مریضی خودم و زنم کنم؟ میوه و گوشت و مرغ بخرم برای هفته‌ای یک‌بار مهمان‌داری از بچه‌هایم؟ پول آب و برق و تلفن بدهم؟ کدامش را؟ دستفروش شدم، اول در خیابان و بعد در مترو. روزی ۸۰ هزار تومان در می‌آورم و آخر هفته‌ها هم نمی‌آیم. همان یک روز استراحت بس است و زیاد.» «‌نگرانی احمد آقا زیاد شدن لرزش دستانش است، اینکه نتواند بیاید دستفروشی و در خرج و مخارج خانه بماند. «همین الان با توقف قطار سرگیجه می‌گیرم و هر آن می‌خواهم بخورم زمین. بچه‌هایم هم گرفتاری‌های خودشان را دارند. خرج و گرانی زیاد است، توقع یا انتظاری برای کمک ندارم. من از وقتی راه رفتن را یاد گرفتم کار کردم، مطمئنم تا دم مرگم هم باید کار کنم. «

“همشهری” در باره ی پیرزنی می نویسد. چند سالی است که زیر پل عابر پیاده یکی از میدان‌های اصلی مرکز تهران لیف و اسکاچ و دستمال آشپزخانه می‌فروشد، تابستان و زمستان ندارد، او همیشه آنجاست. نزدیک به ۸۰ سال دارد و فلج شده، ولی نمی‌تواند که کار نکند، یعنی نمی‌شود.«۱۵ سالی است که جراحی کرده‌ام؛ از گردن تا کمر. دکتر گفته بود که احتمال فلج شدن هست، حالا پای چپم از کار افتاده و از همان وقت، شوهرم زن دیگری گرفت و من را هم طلاق نداد. هنوز اسمش توی شناسنامه‌ام هست، من هم مستأجرم و نزدیک دخترم زندگی می‌کنم. کار در خیابان برایم سخت و خطرناک است. ۲ بار موبایل قدیمی و خرابم را دزد برده. یکبار که به پسری اعتماد کردم تا برایم از دکه شارژ بگیرد، رفت و دیگر نیامد، اما تا وقتی دست دارم، لیف و اسکاچ می‌بافم و همین‌جا می‌فروشم. چند سال پیش سیسمونی و لباس نوزاد هم سفارش می‌گرفتم و می‌بافتم اما الان کمر و دستم خیلی درد می‌کند و دیگر توان ندارند. وقتی ساعت‌ها روی یک صندلی می‌نشینم، تمام استخوان هایم از درد می‌سوزند«.

احمد دلبری، رئيس انجمن سال مندان حتا گفته است که ۵۵ درصد سال مندان درآمدی ندارند. ایلنا می نویسد که در سیستان و بلوچستان ۷۰ درصد سالمندان زیر خط فقر روزگار می‌گذرانند و حدود ۸۸ درصد ساکنان روستاها از بیمه بازنشستگی بی‌بهره‌اند.

شرایط زندگی دیگر لایه های اجتماعی فرودست به تر از این نیست بلکه زندگی ناگوار سال مندان “مشت نمونه خروار است”.

خانه های کاغذی رئیسی

سران رژیم که در دروغ گویی و فریب کاری پرآوازه هستند، سخن های بی پایه فراوان می گویند. برای نمونه ابراهیم رئیسی، نوید گم راه‌ کننده وغیرکارشناسانه ساختن یک میلیون خانه می دهد. این سخنان یاوه تازه نیست. احمدی‌نژاد نیز در «مسکن مهر»، نوید ساختن چهار میلیون خانه را داده بود. برایند آن این بود که حتا شمار اندک خانه هایی که ساخته شده بود، آب، برق، تلفن و زیر ساخت‌های نیازمند شهری، مانند درمان گاه و دبستان و دبیرستان نداشته است.

باید به یاد داشت که خانه ساختن برای انسان ها، تنها ساختن خانه نیست، باید برای زیرساخت های آن مانند آب، برق، گاز، کودک تان، دبستان دبیرستان، بیمارستان، راه، و دیگر چیزها نیز برنامه ریزی کرد. ساختن خانه ها در آن هنگام که بهای نفت به بیش از بشکه‌ای ۱۰۰ دلار رسیده بود و جمهوری اسلامی درآمد ارزی بیش از ۷۰۰ میلیارد دلاری داشت به جای نرسید، چگونه می توان هم اکنون امید داشت که با این همه کمی پول این کار می تواند انجام شود. کارشناسان خود دولت می گویند که کاست بودجه‌ امسال به ۴۰۰ هزار میلیارد تومان خواهد رسید. پس هزینه ساختن این همه خانه ها از کجا باید فراهم شود؟  

به گزارش «تجارت نیوز» دولت ابراهیم رئیسی برای انجام این کار، باید «روزانه دو هزار و ۷۴۰ واحد مسکن» بسازد. بر پایه این گزارش، اگر این کار انجام شود، «۱۶۸۰ هزار میلیارد تومان به اقتصاد کشور تزریق می‌شود» و اقتصاد ایران با «جهش تورم» روبرو خواهد شد. سعید محمد، فرمانده پیشین قرارگاه سازندگی خاتم‌الانبیا، گفت که برای انجام این کار «حداقل ۵۰۰ هزار میلیارد تومان پول نیاز است» و این رقم «پنج برابر بودجه عمرانی کشور است». وی، افزود که کاربرد چنین پول هنگفت «تورم وحشتناک ۳۰ تا ۴۰ درصد بیش از نرخ تورم بالای کنونی را در پی دارد» و «چنین پولی اصلا در دسترس نیست». به گزارش  «تجارت نیوز»  تنها در سه سال گذشته بهای کالاهای ساختمانی مانند مانند فولاد، سیمان، لوله ووو بیش از ۶ تا ۷ برابر افزایش یافته است. با این نرخ تورم و ناپایداری شرایط اقتصادی، بانک ها نیز نمی‌تواند پول نیازمند مردم برای خرید خانه را به آن ها وام دهند.

به گزارش بانک مرکزی، بهای خانه در هشت سال گذشته بیش از هشت برابر شده است. تنها به این بیندیشید که در هشت سال گذشته، دست مزد رنج بران و کارگران چند درصد افزایش یافته است؟ چگونه با ایستایی ( رکود) اقتصادی و تورم ۵۰ درصدی و همچنین کاهش نیروی خرید خانوارها، خانواده های کارگری و تنگ دستان می توانند چنین هزینه هنگفتی را برای یک خانه بپردازند.

 تنگ دستان خانه ندارند، ولی هم زمان،  خانه های فراوانی تهی از انسان،  در دست ازمابهتران و پول داران است. به گزارش دنیای اقتصاد، در سرشماری سال ۹۵ نرخ خانه‌های تهی در برخی استان‌های دارای کلان‌شهر، بیش از ۱۵ درصد گزارش شد. به گزارش خبرنگار اقتصادی ایلنا، محمود محمودزاده ، معاون وزیر راه و شهرسازی دولت آقای روحانی  گفت که بیش از ۱۳ میلیون و ۴۰۰ هزار خانه شناسایی شد که نزدیک به نیمی از آن ها ، آن یعنی شش و نیم میلیون خانه تهی است. به گزارش پایگاه خبری “بااقتصاد”، نادر محمد زاده مدیر کل راه و شهرسازی استان تهران، گفت که سرشماری سال 95 نشان داد که 2.5 میلیون خانه در تهران تهی است.

نهادهای چرکین و آلوده جمهوری اسلامی

یکی از نشانه های پوسیدگی و درماندگی رژیم را می توان در فساد گسترده و نا کارآمدی نهادها پیدا کرد. در زیر نمونه هایی از رخنه فساد در تاروپود جمهوری اسلامی و ندانم کاری های نهادهای رژیم می آوریم.

نماینده مشهد در مجلس شورای اسلامی پس از دیدار خود از گمرک گفت که سرم‌هایی فراوانی که از آلمان خریداری شده، پنج سال است که در آن جا مانده است. برخی ها برای بالا نگه داشتن بهای سرم با دست رسی به گمرگ کشور به این کارها دست می زنند. یادآواری شود که سران دیگری از همین جمهوری اسلامی چرکین سرشت، می گویند کم بود سرم برایند تحریم است.

به گزارش ایسنا،  رییس فراکسیون محیط زیست مجلس گفت که بخشی از زمین های مشهد با پذیرش شهرداری فروخته و برج‌سازی شده است. او گفت که در این پرونده زمین‌خواری نام «برخی مقامات استانی دولت قبل» نیز دیده می شود. به گزارش ایسنا در روز جمعه ۲ مهر، سمیه رفیعی از زمین‌خواری و کوه‌خواری گسترده در جنوب مشهد سخن گفت. آیا کسی کشوری در دنیا می شناسد که در آن حتا کوه ابزار پول سازی دست اندرکاران شود؟

آتش‌سوزی در «مرکز تحقیقات خودکفایی» سپاه در غرب تهران؛ که بسیاری از کارشناسان آن را نشانه‌ ناتوانی و ناکارآمدی سیستم امنیتی ایران، به ویژه سپاه می دانند. شگفت انگیز این است که همین دستگاه امنیتی که یک هوادار ساده گروه های ”چپ” را در دورافتاده ترین روستاهای کشور شناسایی و دستگیر می کرد و می کند، در برابر جاسوسان اسراییل بسیار ناتوان هست.

ولایت فقیه که با یک چرخش قلم جلوی خرید واکسن فایزر را گرفته بود و  با این کار هزاران هم میهن ما را به گورستان فرستاد. اگر چه که او دنبال تر جام زهر نوشید و گفت واکسن به “هر طریق ممکن” فراهم شود. به گفته روزنامه های خود جمهوری اسلامی فایزر در بازار سیاه به ازمابهتران فروخته می شود. داروهای ضدکرونا مانند رمدیسیور، در بازار سیاه به بهای ۲۰ میلیون تومان به فروش می رسند. در کجای دنیا می توان چنین پدیده های چرکین و آلودگی دستگاه فرمان روایی را تا به این اندازه دید؟

در روزنامه های کشور می خوانیم که علی صحرایی، مدیرعامل شرکت بورس تهران پس از آشکار شدن کارگذاشتن چند ماینر رمزارز گیر در ساختمان بورس، ناگزیر به کناره‌گیری شد. به ارز دیجیتالی (Cryptocurrency) رمزارز می گویند. ماینر به دستگاه یا سخت‌افزارهایی گفته می‌شود که در فرایند برون آوری (استخراج) ارزهای دیجیتال به کار برده می شود. این ماینرها در زیرزمین ساختمان بورس اوراق بهادار تهران جای گذاری شده بود. در جمهوری اسلامی هم مانند همه ی کشورهای سرمایه داری برای کشاندن سرمایه به بازار بورس تلاش بسیار شده است. این کار در واپسین سال زمامداری حسن روحانی پول باختگان بسیاری را در کشور بر جای گذاشت. به سخن دیگر، ریزش‌های بورس، پس از بزرگ شدن بادکنکی بهای سهام، مایه ورشکستگی شماری از شهروندان شده بود. هیچ کشور سرمایه داری در جهان نمی گذارد که به این سادگی بنیان های کنش های بورسی آن به دین گونه آلوده شود. هنگامی کار یک کشور سرمایه داری به این جا می رسد که چرک پول سازی آن چنان در رگ های آن روان است که توان بازرسی حتا نهادهای کلیدی خود را ندارد.  این است فرجامی که جمهوری اسلامی به آن رسیده است.

محیط زیست

ایرنا می نویسد که گنجایش آب دریاچه ارومیه تنها در یک سال ۴۰ درصد و پهنای آن بیش از ۱۵۰۰ کیلومترمربع کاهش یافته است. خبرگزاری ایسنا در باره ی آلودگی میکروبی شناگاه‌های دریای خزر که از دیگر پیامدهای انباشت آشغال در ساحل این دریاچه است می نویسد. روزنامه “همشهری ” می نویسد که سم های کشاورزی و فاضلاب‌های خانگی مایه آلودگی دریای خزر هستند. پایگاه “مرور” از  بیماری آلودگی و خشک شدن تالاب انزلی که از پرآب‌ترین تالاب‌های ایران بوده است می نویسد. این تالاب با گستره (وسعت) 220 کیلومتر مربع در غرب انزلی جای گاه تخم ریزی بسیاری از ماهیان و زیستگاه پرندگان گوناگون است. ولی آلودگی های روزافزون با ته نشینی فلزهای سنگین مس، روی، کروم، آهن، منگنز، سرب، نیکل و کادمیوم در تالاب انزلی زندگی ماهیان ارزش مند را به خطر انداخته است.

در هفته گذشته بیش از یک صد و پنجاه هکتار از جنگل‌های هیرکانی در کردکوی استان گلستان دچار آتش سوزی‌های گسترده شدند و دست اندرکاران این استان خود می گویند که کم بود سخت افزارها این آتش سوزی‌ها را بدتر کرد. سالانه۲۵ هزار هکتار از جنگل‌های هیرکانی از میان می‌رود. تابناک می نویسد که نیمی از جنگل‌های شمال تنها در ۴۰ گذشته سال نابود شده اند. چوب فروشان به آسانی و بی هیچ دردسری به بریدن درخت های باارزش و کم یاب می پردازند.

یادآوری شود که به گزارش روزنامه ابتکار جمهوری اسلامی با تولید سالانه حدود 850 میلیون تن گاز گلخانه‌ای که آلودگی هوا و گرمایش زمین می آفریند یکی از 10 کشور نخست در جهان است.   

اگر یاوه گویی سران جمهوری اسلامی را در باره ی صلح آمیز بودن برنامه انرژی هسته ای را بپذیریم، باز باید بگوییم که این یک سرمایه گذاری پرهزینه و بی خود است. جهان به سوی سرچشمه های انرژی پایدار (تجدیدپذیر) می رود و در میهن ما هزینه تولید برق هسته‌ای می تواند هم اکنون با برق خورشیدی و بادی برابری ‌کند و سرزمین ما با ۳۰۰ روز آفتابی، و با شهرها و کوهستان های باددار می تواند ده برابر نیم درصد امروز از این سرچشمه ها بهره برادری کند.   

آزادی خواه کشی

آزادی خواه کشی این رژیم دیگر بر همه آشکار است. روزی نیست که گزارشی در این باره حتا در خود روزنامه های جمهوری اسلامی دیده نشود. ما می خوانیم که “موج تازه بازداشت بهاییان توسط جمهوری اسلامی؛ شیدا تایید پنجمین بهایی بازداشت‌شده در یک هفته اخیر است” و “عزیز قاسم‌زاده، سخنگوی کانون صنفی فرهنگیان گیلان، بازداشت شد” و “مرگ یک زندانی دیگر در فشافویه؛ اجرای حکم زندان مهدی محمودیان” “دادگاه سه وکیل و دو فعال مدنی اقایان مهدی محمودیان، آرش کیخسروی، مصطفی نیلی، محمدرضا فقیهی و مریم افرافراز، روز چهارشنبه ۲۱ مهرماه، در شعبه ۲۹ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی مظلوم برگزار خواهد شد.” “بکتاش آبتین، رضا خندان (مهابادی) و کیوان باژن، سه نفر از تلاشگران کانون نویسندگان ایران جهت اجرای حکم حبس، به زندان اوین رفتند.”

باز هم باید گفت که این نمونه ها تنها “مشتی از خروار” است.

پایان سخن

بارها گفته شده است که جمهوری خلق چین هوشمندانه برای گریز از چنبر اقتصادی و نبرد با فرادستی (هژمونی) امپریالیسم امریکا برنامه های بزرگ و کوچک را به راه می اندازد تا هم از منافع ملی چین پشتیبانی کند و هم جایگاه ژیوپولتیک چین را نیرومند کند و به توان ان در رویایی با امریکا بیفزاید. برپایی سازمان شانگهای هم برنامه ای در این سو است. بی ریب (بی تردید) سازمان شانگهای نقش برجسته ای در چند قطبی سازی جهان و در رویارویی با سرکردگی جهانی امپریالیسم بازی می کند و خواهد کرد. 

واکاوی طبقاتی جامعه ایران را نمی توان با بزرگ نمایی پیوستن جمهوری اسلامی به سازمان شانگهای به فراموشی سپرد. هیچ کس از هواداران “چپ” جمهوری اسلامی نمی گوید که با جابجایی چه طبقه هایی در فرمان روایی جمهوری اسلامی می توان این امید را داشت که به ناگهان جمهوری اسلامی راه رشد غیرسرمایه داری را در پیش بگیرد؟ این ”چپ” ها تا چه زمانی با فانوس های کم سو می خواهند در تاریک خانه های جمهوری اسلامی به دنبال نشانی از مردمی بودن آن بگردند؟

سیاست های واپس گرای رژیم، تنها در زمینه های فرهنگی و دینی نمایان نمی شود، واپس گراترین برنامه های ضد کارگری و ضد ملی نیز در همین نظام جمهوری اسلامی برنامه ریزی و پیاده می شود. نبرد طبقاتی در درون جامعه بازتاب دهنده شکاف بزرگ میان بورژوازی انگلی و بیش تر مردم ما است. نبردی که برایند شرایط ناگوار اقتصادی- اجتماعی است که رژیم با برنامه های نئولیبرالیستی خود آن را ژرف تر کرده است.

هنگامی که بخشی از ”چپ” هنوز سرگرم به پندگویی به سران رژیم است، مردم چاره دیگری سوای پرخاش گری (اعتراض) های خودجوش نیافتند. توده ها در برخورد روزانه خود با نظام جمهوری اسلامی در چهل سال آموخته اند که چاره دیگری فرای پیکار با این رژیم از بن چرکین نیست. ریشه ی همه ی چالش های میهن هم چون شرایط اندوهبار اقتصادی، چارچوب تنگ اجتماعی و فرهنگی، ستم بر زنان، ستم بر خلق های میهن، نبود آزادی سیاسی و جلوگیری از سازماندهی صنفی و سندیکایی در نظام سرمایه داری اسلامی پنهان است.  

و دست کم ”چپ” باید بداند که شورش هایی که سازمان دهی نشده است، هر چند که نشان گر روان سرکش جامعه است، ولی کارساز نیست. پیش گامان و پیش اهنگان وظیفه سازمان دهی و پیوند دادن جنبش های گوناگون ضداستبدای، ضدامپریالیستی و برابری خواهی را بر دوش دارند. ولی گویا تاکنون برخی از ”چپ” ها برجستگی آن را در کار سیاسی خود هنوز در نیافته اند و بزرگ ترین وظیفه خود را یافتن نشانه های “ضدامپرییالیستی” ولایت فقیه می دانند. امروز طبقه کارگر و توده های رنج از دانش سیاسی و خودآگاهی صنفی خوبی برخوردارند و از برجستگی نبرد اقتصادی برای به بودی زندگی خود نیز آگاه هستند؛ نیاز هم کاری و اتحاد و یگانگی با دیگر جنبش ها را نیز دریافته اند، ولی نیاز روزافزون به آموزش طبقاتی و سازماندهی در نبرد سیاسی با رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی دارند.  

تنها راه برون رفت از چالش های فراوانی که میهن ما را در کام خود فرو برده است، واژگونی رژیم ولایت فقیه و اقتصاد نئولیبرالیستی آن و در پیش گیری یک راه رشد اقتصادی ملی و دمکراتیک است. ”چپ” تنها با در پیش گیری یک سیاست مستقل طبقاتی می تواند در  انجام این وظیفه دشوار خود  پیروز شود.

یادداشت: ”چپ” در این نوشته به گروه هایی گفته شده است که با اقتصاد نئولیبرالیستی ناسازگار هستند و سر خوشی با دیکتاتوری ندارند اگرچه برخی از آن ها در باره ی نقش “ضدامپریالیستی” ولایت فقیه کژاندیشی دارند.