جایگاه تعاونی ها در اقتصاد سرمایه داری و مبارزه روزمره ما

مقاله شماره:۶۲ (۲۳ آبان ۱٣۹۷)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری
نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/7636

پیش گفتار

چگونه می خواهیم زندگی کنیم؟

انسان های خوش دل بیشماری در سراسر جهان شبانه روز می کوشند تا راه چاره ای  برای برون رفت از بدبختی ها و سختی هایی که سرمایه داری برای مردمان زمین می آفریند بیابند.

این انسان های آگاه درمی یابند که چرخش به سوی سازگاری با زیستگاه ها و زیست‌پذیری پیرامون ما بایسته دگرگونی راه و روش تاریخی در اقتصاد و جامعه است. آن ها این را هم می دانند که در بالای سیاست‌های دولتی و تصمیم‌گیری‌های شرکتی باید پیامدها و برآمدهای زیست‌بومی (اکولوژیک) را جای داد.

این انسان های فرهیخته می پذیرند که دیگر نمی توان سرنوشت زمین و باشندگان آن را به دست آزمندان سودجو سپرد. آن ها می کوشند که با اقتصاد دایره ای و بازیافتی، و پایه گزاری نهادهای اجتماعی- اقتصادی که به ثبات و پایداری درازمدّت اولویت می‌دهند، هژمونی بورژوازی مالی، سفته‌بازی و معاملات مالی قماری را لجام  زنند و آن را مهار کند.

ولی آن ها با همه ی دانش و مهربانی خود چون مارکسیست نیستند در اندیشه دگرگونی انقلابی نظام سرمایه داری نیستند و تلاش می کنند که با ایستادگی و پایداری جایگزینی پاینده و استوار در برابر سازه های سرمایه داری بسازند.

اما ما می دانیم که چگونگی مالکیت ابزار تولید، سرمایه و منابع مشترک عامل کلیدی در سرنوشت آینده همه ی گیاهان، جانوران و انسان های زمین است. برای برنامه ریزی پایدار و همساز با دنیای پیرامون و برون رفت از تیره بختی که سرمایه داری ما را به آن دچار کرد توسعهٔ اقتصادی جهانی باید با مالکیت عمومی- دمکراتیک (دولتی) بخش‌های عمدهٔ اقتصاد تحکیم شود. در کنار مالکیت عمومی- دمکراتیک (دولتی)، بخش مالکیتِ مشارکتی و تعاونیِ پویا و کارآفرین می‌تواند مزایای اجتماعی و اقتصادی معیّنی ارائه دهد. مالکیت خصوصی را باید هرچه بیشتر یک استثنا دانست، آن هم جایی که توجیه روشنی برای آن وجود داشته باشد. در غیر این صورت، مالکیت تعاونی، مشارکتی، و عمومی- دمکراتیک (دولتی) باید گزینه‌های اصلی و متعارف باشند.

با این حال نباید این دوستان را در نبرد علیه پیامدهای ناگوار سرمایه داری تنها گذاشت و یا به تلاش آن ها برای بنیان گزاری زندگی بهتر ریشخند زد. همان گونه که کار مارکسیستی میان توده ها به ما یاد داده است ما باید همراه با این دوستان سنگر به سنگر برای زیست‌پذیری زمین و انسانی کردن انسان بجنگیم و در این روند  کمبود های این گونه مبارزه را به آن ها بیاموزیم.

یکی از شیوه های دلفریب مبارزه این دوستان پایه گزاری نهادهای اجتماعی از آن دسته تعاونی ها است. آن ها چنین دگرگونی های تعاونی را به همان‌ اندازه که در کشورهای جداگانه لازم می بینند، به ضرورت آن را در سطح جهان نیز  یادآوری می کنند.

تردیدی نیست که گوناگونی داشتاری (مالکیت) چه در سطح ملّی و بین‌المللی، محلی، منطقه‌یی، با مالکیت قوی‌تر عمومی- دمکراتیک (دولتی) و تعاونی یک نیاز بنیادین است. اگر این گزینه آگاهانه و در چارچوب سرمایه داری دنبال شود، می تواند سرمایه‌داری افسارگسیخته را  به چالش بکشاند و هنگامی که در چارچوب یک نظام غیرسرمایه داری انجام گیرد می‌تواند جامعه انسانی را به دوره‌های ترقی بیشتری بکشاند.

در زیر ما نخست به بررسی پژوهش های یک از بزرگترین دانشمندان جنبش تعاونی می پردازیم و سپس به نقش تعاونی ها با نگاه مارکسیستی می پردازیم.

نبرد سنگر به سنگر ایدئولوژیک

سرمایه داری با هژمونی ایدئولوژیک نئولیبرالیسم در چند دهه گذشته در سیاه کاری های بسیاری پیروز بوده است. نئولیبرالیسم توانست تا اندازه بسیاری به توده های جهان بپذیراند که سرشت انسان ها ریشه در آزمندی، چشم وهم چشمی و سودجویی یکایی (فردی)  دارد و نه در خرسندی، همکاری و خوشبختی جمعی.

این فرض استاندارد در نظریه اقتصادی نئولیبرالی است که هر فرد عضو یک گروه به گونه ای رفتار و عمل می کنند که به سود جمع نیست. نئولیبرال ها حتا نظریه فردگرایی خود را زیر فلسفه ارسطو پنهان می کنند که می گفت که “آنچه که در اشتراک بیشترین افراد است با کمترین ملاحظات نگهداری می شود. هر کس در درجه اول به منافع خود فکر می کند، نه به  منافع مشترک”.

همان گونه که گرامشی گفته بود، جامعه مدنی پر از سنگر است و نیروی سیاسی پیشرو برای به دست گرفتن قدرت سیاسی، باید هژمونی ایدئولوژیک سرمایه داری را به چالش بکشاند و تا آن جا که شدنی است باید سرمایه داری را در همه سنگرها پس راند. در هر سنگری باید از سرمایه داری مشروعیت‌زدایی کرد. تعاونی ها یکی از این سنگرهای مهین هستند  که باید برای آن ها رزمید. جنبش خودگردانی تعاونی توان به چالش کشیدن ورجاوند (مقدس) بودن مالکیت خصوصی را در نزد توده ها دارد.

زمانی که ما سوسیالیسم علمی را از سوسیالیسم پنداری سوا می دانیم، این جداکاری تنها در سخن نیست بلکه در شیوه ی بهره بردن از دانش روز نیز هست. برخی از دوستان و رفیقان ما با برداشت مکانیکی و خشک از مارکسیسم بهره برداری از پژوهش های دانشمندان غیرکمونیست را  برای گسترش ایدئولوژی سوسیالیستی به عنوان سوسیال رفرمیسم و یا رویزیونیسم پس می زنند. یکی از این دانشمندانی که هرگز مارکسیست نبوده ولی پژوهش خود را بر پایه پس زدن ادعای آزمندی انسان گذاشته است الینوراوستروم (Elinor Ostrom)  است.

بورژوازی سال ها با بهره جویی از پژوهش های  گررت هاردین (Garret Hardin) فیلسوف هوادار سرمایه داری کوشید که خوی انسان را به سرشت های جانوارگونه کاهش دهد. «هاردین» در “تراژدی منابع مشترک” (tragedy of the commons) استدلال کرد که اگر منابع مشترک خصوصی و یا دولتی نشوند، از بین خواهند رفت. او استدلال می کرد که منابع و زمین متعلق به یک گروه ناگزیر خراب خواهد شد چرا که هر کس برای بهینه سازی تلاش می کند که با بهره جویی بیشتر از این منابع برای خود سود جوید. برای نمونه او از چراگاه های مشترک نام می برد که هر دامداری با چراندن بیش از اندازه دام خود می پردازد و بدین گونه این کار در پایان موجب  به فرسایش خاک و  ویرانی چراگاه خواهد شد.

داستان پنداری او این گونه است که یک گروه از کشاورزان گاوهای خود را در یک منطقه مشترک می چرانند. هر کشاورز تلاش می کند که گاوهای خود را تا آنجا که ممکن است برای چرا به  چمنزار بفرستد، و در یک زمان مشخصی تعادلی بین تعداد گاو های چراکننده  و توانایی مرتع برای بازسازی خود به وجود می آید که پس از آن فرستادن  گاوهای جدید به چراگاه ارزش مصرف آن را برای همه کاهش می دهد. به نظر «هاردین» چالش این است که استراتژی منطقی یک کشاورز به او حکم می کند که فردا همچنان یک گاو دیگری را به چرا بفرستد، زیرا سود چاق شدن گاو جدید تنها به خود کشاورز می رسد، در حالی که هزینه های چرای بیش از حد را همه ی عضوهای گروه کشاورزان با از بین رفتن مرتع پرداخت می کنند. در نتیجه، رفتار عقلانی و بهینه سازی یک کشاورز با منافع جمعی کشاورزان در تضاد قرار می گیرد و منبع مشترک را از بین می برد. «هاردین» که به حس جمع گرایی انسان نه باور داشت و نه اعتماد به این نتیجه رسیده بود که منابع مشترک یا باید توسط دولت مدیریت شوند و یا بهتر از آن باید خصوصی شوند.

«هاردین»  استدلال کرد که اگر منابع مشرک عمومی توسط دولت گرفته یا به بازار خصوصی سپرده نشوند، تخریب خواهند شد.  «اوستروم» به جای آن استدلال می کرد که مردمی که به طور دسته جمعی صاحب منابع هستند تمایل دارند و می توانند آن را حفظ کنند. دام داران می دانند که اگر آنها با هم همکاری نکنند (مثلن با قرارداد اینکه هر دامدار چند تا  گاو برای چرا می تواند بفرستد)،  منابع مشترک  از بین می روند، و آینده همه ی ان ها به خطر می افتد.

«اوستروم» که مارکسیست نبود ولی در یک خانواده نادار همراه با دیگر تهی دستان کوچه خود بزرگ شده بود به چشم  خود همکاری و همیاری مردم را برای زنده ماندن دیده بود و برای همین با دیده ی تردید به پژوهش های«هاردین» می نگریست.

دیدگاه «هاردین» از جمله مبنی بر کنترل جمعیت با اقدامات تهاجمی (هر مرد و هر زن باید پس از زایش نخستین فرزند، سترون و نازا شوند) چنان «اوستروم»  را خشمگین کرد که الهام بخش او برای پژوهش در زمینه  منابع مشترک شد.

تمرکز اصلی «اوستروم» در بررسی چگونگی مدیریت منابع مشترک  بود. او توضیح داد و ثابت کرد که منابع  مشترک از آن دسته دریاچه های ماهیگیری نمی توانند به آسانی راحتی به مالکیت خصوصی درآیند، منافع مشترک حکم می کند که منابع  مشترک با توافق جمعی به سود همه ی آن های که از آن بهره برداری میکنند اداره شوند.

«اوستروم» در اوایل دهه 1960 تجزیه و تحلیل خود را روی مدیریت اقتصادی منابع مشترک آب و در جنوب کالیفرنیا متمرکز کرد. در اینجا بود که او با آنچه که بعدها بخش بزرگی از کار حرفه ای او شد کار خود را در باره ی چگونگی مدیریت گروهی منابع مشترک آغاز کرد. کار او با نگاه کردن به جدول های آب که در  فیلم “چینی شهر” پولانسکی نیز به آن  اشاره شده است، در لس آنجلس شروع شد. چالش بزرگ در این بود که اگر آب بیش از حد برداشته شود، جدول آب سقوط خواهد کرد و آب نمکی به درون آن می رود و سیستم را از بین می برد. «اوستروم» متوجه شد که کاربران آب، با وجود چالش های دشوار، روش های همکاری پایداری برای حفظ سیستم پیدا کرده بودند.

«اوستروم» علاقه مند به چگونگی کارکرد نهادهای گروهی و اجتماعی بود و از لحاظ اقتصاد سیاسی آن ها را مورد مطالعه قرار می داد. وی پژوهش خود را دور دو چالش چگونگی مدیریت منابع زمین با احترام به محیط زیست پایدار و دیگری نحوه ارتقاء سیستم خودگردانی بهره برداری از آن ها گرد آورده بود. پژوهش های دقیق «اوستروم» در اقتصاد غیربازاری نشان می دهد که زندگی انسان ها فراتر از آرمان شهر سازه های بازار است. او نشان داد که راه های دیگری به جز سازه های بازار برای مدیریت فعالیت اقتصادی انسان وجود دارد. او این ایده را که بازارها خود به خود کارآمد هستند رد می کرد و معتقد بود که تمام سطوح جامعه از طراحی هوشمندانه و تجربی نهادهای اجتماعی می توانند بهره مند شوند. به ویژه، او با مطالعه منابع مشترک نشان داد که مالکیت جمعی در بسیاری از شرایط نه تنها امکان پذیر بلکه از بهترین راهکارها است.

«اوستروم» نشان داد که بازار یا کنترل مرکزی موثرترین راه مدیریت منابع مشترک نیست بلکه گروه های انسانی (مثلن در تعاونی ها) با همکاری حول منافع مشترک می توانند مدیریت کالاها و خدمات مشترک را به خوبی در دست بگیرند. او همچنین بر این باور بود که خصوصی کردن منابع  مشترک که در آن سود کوتاه مدت مهم تر از پایداری طولانی مدت است نیز آن ها را از بین می برد. اوهواداریک اقتصاد مردمی بود که فراتر از سازه های بازار و کنترل دولت حرکت می کرد، و یک گونه نگاه محیط زیستی- سیاسی به اقتصاد داشت. او در باره ی این که چگونه نهادهای خودگردان اجتماعی می توانند برای جامعه کارساز باشند، و از اهمیت طراحی دقیق چنین نهادها یی در تغییرات اجتماعی سخن می گفت.

او تردید داشت که دولت بتواند تنها با تکیه به ابزار دولتی با نابرابری اجتماعی مبارزه کند. او که سخت هوادار برابری و عدالت اجتماعی بود به سوسیالیسم از بالا هم باور نداشت. بلکه معتقد بود که پایه های یک جامعه آزاد از پایین به بالا ساخته می شود. بدین گونه او یک نظریه پرداز نهادهای اجتماعی مشترک بود،  هرچند که تعاونی ها را هم راه چاره ی همه ی مشکلات اجتماعی و زیست محیطی نمی دید.

پژوهش او که به انگیزه و کنش انسانی نیز نگاه می کرد تصویری را که اقتصاددانان سرمایه داری از انسان ها همچون سودجویان خردمند ساخته بودند را به چالش کشیده بود. او استدلال می کرد که اقتصاددانان باید از علم زیست شناختی برای ترویج رفاه واقعی مردم  آگاهی داشته باشند. او  اقتصاددانانی را که زندگی اجتماعی انسانی را به کنش ها و واکنش ها در بازار کاهش می دهند و زبان، فرهنگ و محیط زیست را هنگام توسعه نهادهای اجتماعی به فراموشی می سپارند به باد انتقاد گرفته بود.

او می گفت که آموزه های پوچ اقتصاددانان می توانند از فیلتر استانداردهای سخت منطقی و اثبات ریاضی بگذرند، اما هنگام پیاده شدن پیامدهای فاجعه آمیزی برای مردم دارند. ما به جای نادیده گرفتن پیچیدگی زندگی انسان و اعتماد به مدل های ریاضی بی جان باید به این پیچیدگی اذعان کنیم و اول از همه، شگفتی خود و پژوهش خود را بر اساس تجربه عملی و نمونه های زندگی مردم پایه گزاری کنیم. بر خلاف نظریه ی اقتصادی نئولیبرالیسم انسان دارای انگیزه پیچیده تر و توانایی بیشتری برای حل معضلات اجتماعی خود هست.

او اشاره می کرد که انسان ها نه ذاتن خودخواه و نه ذاتن به اشتراک علاقه دارند. در عوض، اگر قوانین و شیوه های مناسب به اجرا درآید، آن ها به همکاری و حفاظت از منابع مشترک می توانند تشویق شوند. امید با چشم اندازش این بود که با پژوهش های دقیق برای انسانی کردن انسان به ما کمک کند.

روش پژوهشی او بر پایه ی گوش کردن و شناس دانش محلی و یادگیری از آن  بود. او به عنوان یک نهادگرا، ساختارهای دموکراتیک و اقتصادی را بر اساس آگاهی و درگیر ساختن مردم در مورد قانون های موجود و آگاه ساختن آن ها برای دگرگونی و در صورت نیاز ایجاد قانون های جدید می دانست. نکته اساسی «اوستروم» این است که آنچه در عمل شدنی بوده است نیز باید در نظریه پردازی به کار گرفته شود. ما باید خودمان را بر این نکته وفق دهیم که  چگونه مردم واقعن در عمل به حل مسائل می پردازند نه آن که چگونه تئوری نشان می دهد (نظری که هم خوانی شگفت انگیزی با پراتیک انقلابی توده ها در تز فویرباخ دارد). «اوستروم» دریافت که جامعه های محلی اغلب درباره محیط زیست پیرامون خود بیشتر از مقامهای دولتی آگاهی دارند. او معتقد بود که دانش محلی هر چند لازم ولی کافی نیست: باید همزمان مردم محلی را در مورد نوترین تحقیقات از اکولوژیست های علمی آگاه کرد.

او با انتقاد از ذهنیتی که به برخی از  مردم در باره ی زندگی خوب داده شده است می گفت که مفهوم واقعی زندگی به داشتن یک خودرو قشنگ و یک خانه بزرگ کاهش یافته است. او استدلال می کرد که برای حفظ محیط زیست، ما باید کمتر مصرف کنیم و به بازنگری شیوه زندگی خود بپردازیم و دریابیم که معنی واقعی زندگی در چیست. او همچنین می گفت که سیاست اقتصادی نباید بر حسب سودورزی های کوتاه مدت چیده شود وهر سیاست اقتصادی باید همانگونه که سرخ پوستان باور داشتند منافع هفت نسل آینده را در نظر بگیرد.

از طریق مطالعه های میدانی و مشاهده ها، از جمله، سازماندهی مناطق چراگاه در روستاهای ژاپن و سوئیس، سیستم های آبیاری در اسپانیا و فیلیپین و ماهیگیران ساحلی در ترکیه و سریلانکا، «اوستروم» نشان داده است که چگونه سازمان دهی گروهی در بسیاری موارد، بدون درگیر شدن از سوی دولت و یا خصوصی سازی، به خوبی و به نفع جمع در عمل انجام می گیرد.

پیشنهاد جایگزینی که به خوبی کار می کند، بایسته مطالعه دقیق از جایگزین های موفقیت آمیز و شکست خورده برای ساختمان نهادهای اجتماعی نو است که به طور بالقوه می توانند کار کنند. پیش گزاری یک برنامه جایگزینی بدون مطالعه و درس گیری از آنچه که در طول تاریخ کارکرد خوب و یا بد داشته است شدنی نیست.

نمونه های متعددی از مدیریت خوب از دارایی عمومی وجود دارد: جنگل های نپال، صید خرچنگ آمریکایی، برنامه های آبیاری در اسپانیا و بسیاری از سیستم های دیگرکه با پایداری نگهداری می شوند. او تعدادی از ویژگی های مشترک را برای گروه های موفق که منابع مشترک را مدیریت می کنند شناسایی کرد – از جمله اعتماد متقابل، امکان گفتگو و خود تصمیم گیری در طراحی و تجدید نظر از  قوانین مشترک استفاده از منابع مشترک  است.

برای همین «اوستروم» پس از مطالعه ژرف مدیریت منابع مشترک عمومی و شکست و پیروزی آن ها و ناتوانی ها، کمبود ها و  برتری ها ۸ عامل را برای موفق بودن مالکیت مردمی پایدار بر منابع مشترک شناسایی کرد. لیست هشت گانه او نه یک نسخه دارو که راهنمای عمل برای “چپ” ضد سرمایه داری است.

اصول مدیریت منابع مشترک پایدار، بدون مقررات دولتی و بدون خصوصی سازی بر پایه ی  تجربیات واقعی و دستورالعمل قابل اجرا چیده شده است.

اصول مدیریت منابع مشترک

  1. تعریف مرزهای روشن گروهی برای همه.
  2. قانون های مربوط به استفاده از منابع عمومی را به نیازها و شرایط محلی وقف دادن.
  3. اطمینان حاصل کردن از این که افرادی که باید این قانون ها را اجرا کنند در اصلاح قانون ها شرکت دارند.
  4. اطمینان حاصل کردن از این که حق تغییر قانون توسط اعضای جامعه محلی توسط مقام های رسمی خارج از محل محترم شمرده می شود.
  5. یک سیستم نظارتی توسط اعضای جامعه محلی برای نظارت بر رفتار اعضا ایجاد کردن.
  6. تدوین شدن سیستم مجازات مناسب با درجه اهمیت نقض قانون ها.
  7. ارائه ابزارهای کم هزینه و قابل دسترس برای حل مشاجره .
  8. ساختن مسئولیت پذیری برای مدیریت منابع مشترک در تمام سطح ها از پایین ترین سطح تا کل سیستم متصل به هم.

«اوستروم» یک گنجینه با ارزش و یک سرچشمه پرجوش برای همه آن هایی که آرزوی دیدن جایگزینی برای نئولیبرالیسم دارند برای یادگیری به جا گذاشت. «اوستروم» و همکارانشان نشان دادند که جایگزینی ساختار جامعه کنونی که زیر فرمان چند نفر است شدنی است. ایده هایشان برای کسانی چون  ما که می خواهند یک جامعه دموکراتیک- مردمی و فرا تر از سود کوتاه مدت ایجاد کنند، مهم  است.

کار عملی علمی او بر پایه باور ریشه ای به برابری مردم بوده است که در این راستا برای همه ی ما در ” چپ” درس روش شناسی بزرگی است. پژوهش میدانی او بر پایه احترام به نظر مردم و پرسش در باره چگونگی حفظ منابع مشترک و ساختن پایگاه دانش برای حفظ آن در سطح وسیع و نسل های آینده بود.

پس از بررسی پژوهش با ارزش «اوستروم» در زمینه مالکیت گروهی منابع مشترک و برجسته کردن نکته های میانوند (مشترک) آن با اندیشه ی ما جا دارد که به برتری ها و کمبودها و تنگناهای اندیشه ی برون رفت از چالش های سرمایه داری با “تعاونی کردن جامعه” بپرداز یم.

جایگاه و نقش تعاونی ها در مبارزه ی ضدسرمایه داری ما چیست؟

پرسش های که می توان به آن پرداخت این است که:

نقش تعاونی ها در یک جامعه سرمایه داری چیست؟ و نقش آن در یک جامعه غیرسرمایه داری یا سوسیالیستی چیست؟

آیا تعاونی های تولیدی، شرکت های کارگری، از شیوه های  استاندارد سرمایه داری، برای دستیابی به رفاه اجتماعی بهتر است؟

آیا  تعاونی های تولیدی را می توان  جزیره های کوچک سوسیالیستی در یک جامعه سرمایه داری خواند؟

تردیدی نیست که تعاونی ها یک گونه آزمایش برای تولید گروهی هستند که توانایی دگرگونی و پیشرفت زندگی توده در هم سنجی با بیشتر سازوکارهای موجود سرمایه داری را در آینده دارند، اما دارای محدودیت هایی هستند که باید آن را در نظر داشت.

تعاونی ها می توانند، برخی از پرسش های پایه ای توده ها را در باره ی این که آیا تولید غیرسرمایه داری شدنی است پاسخ دهند. آن ها هم چنین می توانند نشان دهند که کارگران می توانند خود کارخانه ها را رهبری کنند، دموکراسی در محل کار امکان پذیر است و نیازی به سرمایه دار برای سازماندهی تولید  نیست.

کارخانه هایی که توسط کارگران رهبری می شود به دو دلیل نسبت به کارخانه هایی که توسط سرمایه اداره می شوند برترند. نخست این که، انجمن دموکراتیک کارگران جایگزین سرمایه داری می شود، و همان طور که مارکس در جلد سوم “کاپیتال” می گوید، کارگران سرمایه دار خود می شوند، بنابراین می توانند همه ی کارهای ریز و درشت کارخانه را  تا اندازه زیادی خود سازماندهی کنند. هرچند که کارگران در سازمان گری تعاونی خود، همه نقص های موجود در سرمایه داری را بازتولید می کنند ولی از آنجایی که  ارزش اضافی تولید شده به جیب سرمایه داری که مالک ابزار تولید است نمی رود و این سود میان کارگران بخش و پخش می شود رفاه کارگران به طور قابل ملاحظه ای افزایش خواهد یافت.

تعاونی های کارگری در کارخانه ها  می توانند پتانسیل واقعی شکل های تعاونی تولید در سرمایه داری را، از جمله خود مدیریت، رفاه  مادی  و توانمندی در تصمیم گیری جدی را به توده ها نشان دهند. بدین گونه آن ها می توانند نمونه هایی برای توده ها باشند که نشانگر واقعی جایگزینی برای شیوه های موجود تولیدی است. برپا ساختن تعاونی ها در هر حوزه، به عنوان جایگزینی برای فعالیت های سودآور مبتنی بر بازار برای مردم خوب است. در تعاونی ها بهره کشی از دیگران در تولید وجود ندارد و همین می توانند درس هایی در زمینه های خود مدیریتی و دموکراسی مشارکتی برای مردم باشند.

مشارکت در مبارزه برای توسعه و تعاونی های کارگری افزون بر نشان دادن شیوه های تولیدی دیگر به توده ها موجب هشیاری و خود آگاهی طبقه کارگر نیز می شود. کارگران هنگام کار در تعاونی ها با روبرو شدن با تنگنایی ها و بازدارندگی هایی که نظام سرمایه داری حاکم برای آن ها می آفریند در می یابند که تنها راه رهایی ژرف و برگشت ناپذیر راه رشد غیرسرمایه داری و سوسیالیسم است.

از کمبودها و تنگناهایی که تعاونی ها در یک اقتصاد سرمایه داری با آن ها روبرو هستند می توان از گسترش تعاونی ها در بخش هایی نام برد که در حقیقت در حال حاضر تا حدودی خارج از بازار هستند، برای نمونه، آموزش و پرورش، خدمات بهداشتی، خدمات شهری، تعاونی های فرهنگی با بخت بیشتری برای زنده ماندن و پربار شدن روبرو هستند، اما این موردها کم مانند و نسبتن کوچک هستند که با گسترش خصوصی سازی زیر حمله همیشگی نئولیبرالیسم قرار دارند. بدین گونه نقش تعاونی ها در کل اقتصاد امروز، اساسا محدود به آن بخش از اقتصاد است که فعالیت های غیر رقابتی ایفا می کند: از جمله آموزش و پرورش، مراقبت های بهداشتی، پلیس، آتش سوزی، صنایع دستی، هنر و فعالیت های عمومی مانند حمل و نقل عمومی، حفاظت از محیط زیست و فعالیت های نظارتی.

چشم انداز تلاش و مبارزه برای زنده نگه داشتن تعاونی ها در رقابت سخت با دیگران، به ویژه با توجه به تجربه کم کارگران در رهبری کارخانه و رقابت در بازار چندان خوب نیست. راه اندازی یک شرکت تعاونی زمان گیر، انرژی بر و همراه با مشکلات تجاری و فنی است. این سختی ها می توانند انگیزه را برای گسترش و آزمایش زمینه های نو در برابر کارمند ساده مزدبگیر بودن کم کنند. تعاونی ها، ناگزیر زیر فشار بازار قرار می گیرند، به این ترتیب به سرمایه دار خودشان تبدیل می شوند و به همین دلیل از خودشان بهره برداری می کنند تا مورد استثمار دیگران قرار نگیرند و بنابراین برای زنده نگه داشتن تعاونی ها کارکنان گاهی ناگزیر به کار بدون دستمزد هستند.

افزون بر این تکنولوژی تولید تغییر کرده است، از جمله جهانی سازی، اتوماسیون، فناوری اطلاعات و نقش اقتصادی و قدرت سیاسی و ساختار سازمانی طبقه کارگر با آن تغییر کرده است و قدرت سرمایه افزایش یافته است؛ مصرفگرایی و رسانه ها، عملکرد کنترل خود را تغییر داده و گسترش داده اند. همه ی این عامل ها بخت پیروزی تعاونی های کارگری را به عنوان جزیره های کوچک در اقیانوس بی کران سرمایه داری کم می کند.

ما در یک اقتصاد بازار که بر پایه رقابت، خصوصی سازی و سودآوری است زندگی می کنیم که در آن دولت اساسن تحت تأثیر قدرت سرمایه قرار دارد. تعاونی ها می توانند نقش متضاد دولت را در فعالیت های جمعی روشن نمایند. دولت امروز، نهادی زیر سلطه سرمایه و زیر فشار شدید استثمارگران قرار دارد. بی شک نقش دولت در یک جامعه غیر سرمایه داری متفاوت است؛ با این حال در وضعیت کنونی نمی توان فرض کرد که تعاونی های می توانند جامعه را دگرگون کنند – اما بدون شک آن ها درس هایی مفیدی را برای ما در جامعه آینده به جا خواهند گذاشت.

نقش سیاسی و اجتماعی تعاونی های تولیدی نیز  محدود به نقش کارگران به طور کلی در ساختارهای اقتصادی و سیاسی که سرمایه داری را تشکیل می دهند هست. تعاونی ها نقش چندان به سزایی خارج از سازمان های خود ندارند. تجربه فعالیت سیاسی و اجتماعی عضوهای تعاونی ها خارج از محدوده خود چندان گسترده  نیست. نشانه های چندانی از همبستگی تعاونی ها با جنبش جهانی ضدسرمایه داری و تلاش برای یافتن راهی به جز سرمایه داری دیده نمی شود.

دریافتن این که مارکس در باره ی نقش تعاونی ها چه می گفت برای ما می تواند سودمند باشد.

اندیشه “تعاونی کردن” جامعه سرمایه داری اندیشه ی نوی نیست. در قرن نوزدهم، سوسیالیست های پنداری (تخیلی)، به ویژه رابرت اوون و چارلز فوریه، و پیروانشان تلاش کردند تا تعاونی های متعدد با  اشکال و اندازه های مختلف را ایجاد کنند. هم چنین فردیناند لاسال، بنیانگذار اولین حزب کارگری آلمان، از بودجه دولتی تعاونی ها برای غلبه بر مشکلات ذاتی در دستیابی به سرمایه و سرمایه گذاری حمایت کرد.هیچ کدام آن ها برای مدت طولانی زنده نماند.

بنابراین از دیدگاه ترقی خواهانه به عدالت اجتماعی و تحول اجتماعی، تعاونی های کارگری و جنبش همبستگی اقتصادی  چیز خوبی است؛ اما در باره ی سهم آنها در تحولات اجتماعی بنیادی نباید اغراق کرد.

مارکس در باره ی کمون پاریس که درگیر پیاده کردن یک چارچوب اقتصادی دموکراتیک بود، با هیجان می گوید که اگر تولید تعاونی با ایجاد اتحادیه تعاونی ها بتواند تولید ملی را بر اساس یک برنامه مشترک تنظیم کند و با پایان دادن به هرج و مرج دائمی و بحران دوره ای جایگزین نظام سرمایه داری شود این همان کمونیسم است.

اما، همانگونه که مارکس در جلد سه کاپیتال اشاره کرده است، همکاری کارگران برای رهبری کارخانه ها در یک اقتصاد سرمایه داری، اقتصاد مبتنی بر سود، نمی تواند مستقل از آن اقتصاد کار کند. نقش اصلی و کلیدی تعاونی ها در زمانی چشم گیر است که جامعه در راه رشد غیرسرمایه داری گام بردارد.

مارکس در مراسم افتتاحیه انجمن بین المللی کارگران در سال ۱۸۶۴ می گوید که اگرچه تعاونی ها در دایره باریک تلاش های برخی از کارگران در عمل کارآمد هستند، ولی هرگز نمی توانند به اندازه ای رشد کنند، که توده ها را آزاد کنند و یا حتی از شدت بدبختی و بی چاره گی ان ها بکاهند، برای این که تعاونی ها بتوانند توده های کارگر را نجات دهند، کار تعاونی باید به ابعاد ملی توسعه یابد و در نتیجه آن در سطح ملی پیاده شود. با این حال، اربابان زمین و اربابان سرمایه همیشه از امتیازهای سیاسی خود برای دفاع و حفظ انحصارهای اقتصادی خود استفاده خواهند کرد. روشن است که در نظام سرمایه کنونی نئولیبرالیسم تلاش می کند که با اصلاح قوانین نهادهای اجتماعی آنها را به بخشی از سازه های بازار دگرگون کند. یکی از راه های مبارزه نئولیبرالیسم علیه اقتصاد تعاونی (اگر خطرساز شود)، می تواند تغییر قوانین اجتماعی برای ایجاد یک اقتصاد دموکراتیک و گوناگون باشد. آن ها  همواره  از هر گونه مانع ممکن در راه رهایی کارگران بهره خواهند گرفت. بنابراین، از آنجایی که در اقتصادی سرمایه داری مبادلات بر تولیدات تسلط دارند تسخیر قدرت سیاسی، از بزرگترین وظیفه  طبقه کارگر است.

برنامه مارکس و انگلس ملی کردن ابزار تولید توسط طبقه کارگر پس از به دست گرفتن قدرت دولتی بوده است. بر پایه این برنامه پس از ملی کردن صنعت ها، تولید کنندگان و مصرف کنندگان می بایست با یک برنامه مشترک به طور دموکراتیک از آن دسته داشتیاری عمومی و تعاونی ها را بگردانند و رهبری کنند.

سخنان پایانی

 

تا آنجا که به نقش تعاونی ها در نظام سرمایه داری برمی گردد ارزش آن ها در این است که آن ها خلاقانه و مستقل از سوی کارگران شکل بگیرند و به توده ها نمونه های پیروز اداره همگانی تولید را نشان بدهند و بدین گونه مالکیت خصوصی بر کارخانه ها را به چالش بکشانند.

اگر چه که در نظام سرمایه داری به دلیل های بسیاری باید از تعاونی ها حمایت کرد ولی نباید در باره ی نقش دگرگون کننده آن ها گزاف کرد و آن را بیش از اندازه بزرگ کرد. تعاونی های کارگری هر چند گام های مفید و پیشرفته ای برای تضعیف حکومت سرمایه هستند اما آن ها هرگز به تنهایی نمی توانند ابزارهایی برای از بین بردن نظام سرمایه داری باشند.

نقش پایه ای و دگرگون کننده تعاونی همان گونه که مارکس در باره ی کمون پاریس گفته است زمانی برجسته می شود که خط اقتصادی کلان جامعه راه غیرسرمایه داری باشد.

«اوستروم» می گفت که با فراهم آوردن شیوه های مناسب و چارچوب عمل درست می توان کشاورزان را به همکاری و حفاظت از منابع مشترک انگیزاند. ما می توانیم با بی پروایی “فراهم آوردن شیوه های مناسب و چارچوب عمل درست” را در گرو در پیش گرفتن یک شیوه ی اقتصادی بدانیم که برپایه سودورزی چند کارخانه دار و بانک دار پایه گزاری نشده باشد؛  شیوه ی اقتصادی که برای آفرینش سود برای اندکی ساخته نشود بلکه به بهروزی بیشترین توده ها بیندیشد. شاگردان «اوستروم» شاید بدون آن که خود خواسته باشند نقش برجسته راه رشد غیرسرمایه داری را در پیروزمندی و کامیابی تعاونی ها نشان می دهند. آن ها پس از مرگ او به پژوهش در باره ی مدیریت منابع مشترک ادامه داده اند و به بررسی اشکال و عوامل موثر بر سازگاری جمعی به مطالعه نفوذ نمک در دالتای مکونگ (Mekong delta) ویتنام پرداختند.

دلتای مکونگ آخرین قسمت ویتنام است که در آن رودخانه مکونگ به دریای شرق می رسد.این دلتا دارای پتانسیل بسیار بالایی برای کشاورزی (که 50 درصد کل تولید ملی است) و تولید آبزی پروری است.

گاهی آب شور دریا به علت کم نفسی آب رودمکونگ به  سمت زمین های دلتا می رود و آن را آلوده می کند و بدین گونه نفوذ نمک یکی از مهمترین مشکلات جدی برای کشاورزی و معیشت محلی در دلتا می شود.نزدیک به 50 درصد از زمین های دلتا در طول فصل خشک تحت تاثیر این پدیده قرار می گیرند و شاید در آینده به دلیل تغییرات اقلیمی درصد زمین های آلوده به نمک از این هم بیشتر شود.

یافته های گروه پژوهش نشان می دهد که همکاری جمعی بین مردمی که در کنار و در دو سوی کانال / رودخانه زندگی می کنند وجود داشته و تحت تاثیر تغییرات ساختارهای معیشتی و شرایط محیطی قرار گرفته است. معیشت آن ها به شدت با منابع آب ارتباط دارد.

با توجه به نبود آب شیرین، نمی توان در فصل خشک برنج کاشت، اکثر کشاورزان با همکاری هم از سیستم چرخشی استفاده می کنند.آن ها از کشت دوبار در سال برنج به سیستم میگو / برنج روی آورده اند. وقتی که آب باران در فصل مرطوب (آگوست تا دسامبر) فراوان است، آن ها به کشت برنج می پردازند و هنگامی که در فصل خشک (ژانویه تا ژوئیه) آب شور می شود آن ها به تولید میگو می پردازند.

میگو پول بیشتری را برای کشاورزان ساحلی (پنج برابر بیشتر) به ارمغان می آورد. با انجام این کار با هم، کشاورزان می توانند منازعات استفاده از آب را کاهش دهند (برنج نیاز به آب شیرین و میگو نیاز به آب شور) و از فرصت ایجاد شده توسط شورسازی آب توسط دریا استفاده کنند.

پژوهش نشان می دهد که وقتی که آب نمک دریا به زمین ها نفوذ می کند، سازگاری جمعی در قالب هماهنگی سیستم کشاورزی و به اشتراک گذاری اطلاعات موجود برای مبارزه با آن میان کشاورزان یافت می شود.

روابط کشاورزان برای کاهش تاثیرات شورزایی توسط آب دریا در مواردی که کمک دولتی هنوز به منطقه نرسیده است ضروری است. در حقیقت، وضعیت خانواده های روستایی و ویژگی های زیست محیطی باید به طور کامل در نظر گرفته شود تا بتوان سیاست های مناسب برای استفاده از زمین را برای تطابق با شورزایی به طور کامل طراحی کرد.

ویتنام دارای پیشینه بدی در باره ی سازگاری جمعی کشاورزان است اما امروز کشاورزان نشان می دهند که همکاری با گذشته متفاوت است. ادغام برنامه دولتی و درگیر کردن خانواده ها ی روستایی در تصمیم گیری به سازگاری جمعی کمک موثری کرده است.

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/7636

سرچشمه های کمکی

Ostrom, Elinor (1990). Governing the Commons: The Evolution of Institutions for Collective Action.

Hardin, G. (1994). “The Tragedy of the Unmanaged Commons”

Marcuse, Peter (2015). Cooperatives On the Path to Socialism?

Jossa, Bruno (2017). MARXISM AND PRODUCER COOPERATIVES

Marx, Karl.  Capital, vol. 3

Marx, Karl. The Civil War in France




مالکیت تعاونی در قانون اساسی بر آمده از انقلاب ملی و دموکراتیک

سخن روز شماره: ۷۸ (۱۸ آبان ۱٣۹۷)

 

یکی از دلیل های بارز دفاع حزب توده ی ایران از انقلاب ملی- دموکراتیک چارچوب طراحی شده خط اقتصادی در قانون اساسی بر آمده از انقلاب بوده است.

متن نخست اصل  ۴۴ قانون اساسی به شکل زیر بوده است.

نظام اقتصادی جمهوری اسلامی ایران بر پایه سه بخش دولتی، تعاونی و خصوصی با برنامه‌ریزی منظم و صحیح استوار است.

بخش دولتی شامل کلیه صنایع بزرگ، صنایع مادر، بازرگانی خارجی، معادن بزرگ، بانک‌داری، بیمه، تأمین نیرو، سدها و شبکه‏‌های بزرگ آبرسانی، رادیو و تلویزیون، پست و تلگراف و تلفن، هواپیمایی، کشتیرانی، راه و راه‌آهن و مانند اینها است که به صورت مالکیت عمومی و در اختیار دولت است. بخش خصوصی شامل آن قسمت از کشاورزی، دامداری، صنعت، تجارت و خدمات می‌شود که مکمل فعالیت های اقتصادی دولتی و تعاونی است. مالکیت در این سه بخش تا جایی که با اصول دیگر این فصل مطابق باشد و از محدوده قوانین اسلام خارج نشود و موجب رشد و توسعه اقتصادی کشور گردد و مایه زیان جامعه نشود مورد حمایت قانونی جمهوری اسلامی است. تفصیل ضوابط و قلمرو و شرایط هر سه بخش را قانون معین می‌کند.

انقلاب ملی- دموکراتیک با انجام و پیاده کردن درست و پای مردانه این اصل می توانست سرنوشت دیگری به سود زحمتکشان ما می داشت.اما رهبری جمهوری اسلامی اندک اندک و پنهان از توده هاپس از سال های دراز دستبرد به مالکیت عمومی و اجرای سیاست های اقتصادی نئولیبرالی مثلث بورژوازی انگلی  انحصاری (مالی، بازرگانی دیوان سالاری) به این نتیجه رسیده بود که برای گسترش برنامه های خصوصی سازی اصل ۴۴ قانون اساسی دست و پاگیر است و باید به گونه ای آن را دگرگون ساخت و یا از بین برد.

برای انجام دادن چنین دستبرد بزرگ سده رژیم سرمایه داری- اسلامی به یک سناریو سازی نیاز داشت. سناریو از این قرار بود که متن اصل ۴۴ قانون اساسی توسط  رفیق زنده یاد بیت اوشانا (نماینده آشوریان  و کلدانیان ایران در مجلس خبرگان قانون اساسی) که  به حزب توده ایران گرایش داشته است تغییر داده شد تا با نظر حزب توده ایران هم خوانی داشته باشد. برای نشان دادن درستی این “دست برد” آن ها به نظر زیر حزب در باره ی نظام اقتصاد تکیه می کنند و همانندی متن قانون اساسی با این نوشته حزب را تا آن اندازه شگفت انگیز می دانند که تنها با “نیرنگ” رفیق اوشانا شدنی بوده است.

«حزب توده ایران بر آن است که نظام اقتصادی ایران از نظر شکل مالکیت در مرحله کنونی می‌باید بر سه پایه زیر استوار گردد: مالکیت دولتی یا مالکیت عموم خلق، که بر پایه آن بخش دولتی به وجود می‌آید؛ مالکیت تعاونی یا مالکیت گروهی، که بر پایه آن بخش تعاونی ایجاد می‌گردد؛ مالکیت خصوصی یا مالکیت فردی، که بر پایه آن بخش خصوی تشکیل می‌شود.»

بدین گونه پس از سال ها زمینه چینی در پایان مجمع تشخیص مصلحت نظام در سال ۱۳۸۴  واگذاری بخشی هایی از صنايع استراتژيک و مادر را به بخش خصوصی تصویب کرد و آقای  خامنه‌ای نیز در تیرماه ۱۳۸۵ دولت را موظف نمود تا ۸۰ درصد از سهام بخش‌های دولتی را به بخش خصوصی واگذار کند.

سرنوشت غم انگیز اقتصاد تعاونی در جمهوری اسلامی

بدین گونه اصلی که برای پایه گزاری یک اقتصاد ملی- دموکراتیک با سنگینی اقتصاد عمومی و تعاونی در اقتصاد کشور تصویب شده بود به شیوه غیرقانونی به اصل نئولیبرالی و خصوصی سازی دگرگونی یافت. تنها این حقیقت باید برای متقاعد شدن در باره ی پیوند دیکتاتوری ولایتی با نظام سرمایه داری نئولیبرالیستی- اسلامی در میهن ما باید کافی باشد.

اکنون با پشتیبانی از این اصل دگرگون شده نمایندگان سیاسی طبقه های بورژوازی انگلی کشور ما خواهان رسمی الغا هر نوع مالکیت عمومی به سود اقتصاد خصوصی هستند.

برخی ها از دست اندر کاران جمهوری اسلامی برای نهان کردن خصوصی سازی آشکار معتقد هستند که خصوصی سازی در دو مرحله یعنی اول از دولتی به تعاونی و پس از آن از تعاونی به خصوصی انجام شود. از میان آن ها می توان ازرئیس کانون تشکل‎های لرستان علی کردی نام برد که درگفت‎وگو با خبرنگار ایسنا (۲۴ خرداد ۱۳۹۶) گفت که اصل ۴۳ و ۴۴ باید اجرا و اقتصاد دولتی به تعاونی و خصوصی تبدیل شود.

برای انجام خصوصی سازی دو مرحله ای مجلس تصویب کرده بود که سهم بخش تعاونی از تولید ناخالص داخلی افزایش یافته و به ۲۵ درصد برسد. ولی جمهوری اسلامی حتا این دو مرحله سازی ظاهری را پیاده نکرد و یک راست خصوصی سازی را در دستور روز قرار داد. به گفته فضل الله نصیری؛ فعال بخش تعاون (رئیس کمیسیون توسعه تجارت و صادرات اتاق تعاون) سهم بخش تعاون از اقتصاداز ۵ درصد هم کمتر است (عصر ایران (۶ مهر ۱۳۹۶)).

قابل ذکر است که که درصد کنش های تعاونی در  اقتصاد کشور به تنهایی به معنای در پیش گرفتن راه رشد غیرسرمایه داری نیست (به این موضوع بر خواهیم گشت). برای نمونه در کشورهای سرمایه داری مانند نیوزلند بیست درصد و فرانسه چهارده درصد از اقتصاد از تعاونی هااست. تعاونی‌های بانک و بیمه به ویژه در فرانسه و کشورهای اسکاندیناوی نقش مهمی بازی می کنند.

حتا این پنج درصد کنش اقتصادی تعاونی هر روز کمتر می شود و حتا بسیاری از آن ها نه برای کارهای تولیدی که برای بهره برداری از کمک های دولتی و رانت خواری از دستگاه دیوان سالاری چرکین جمهوری اسلامی ساخته شده اند.

علی مصطفایی مدیر واحد آمار و برنامه ریزی اتاق تعاون با اشاره به عدم حضور بخش تعاون در حمل و نقل ریلی و هوایی، می گوید که از ابتدای تاسیس تعاونی‌های حمل و نقل تاکنون ۲۰۵۰ تعاونی غیرفعال و ۲۲۸ تعاونی منحل شدند. الان حدود ۲۰۰ هزار تعاونی ثبت شده است … نیمی از این تعاونی ها، فقط ثبت شده یا بعدا غیر فعال شده اند (تعاون آنلاین (۲۰ بهمن ۱۳۹۵)). آقای نصیری به افشای فساد گسترده نیز اشاره می کند که با سوءاستفاده از قانون پول به جیب می زنند. او می گوید (عصر ایران ۶ مهر ۱۳۹۶):

قانون داریم که تعاونی ها ۲۵ درصد تخفیف مالیاتی دارند. به خاطر این وضع، افرادی وارد بخش تعاون می شوند که نه تعاون گر هستند و نه تخصص تعاونی دارند. یک تعاونی تشکیل می دهند برای استفاده از فرصت های پیش آمده و مقطعی و کوتاه مدت.

حجت‌الاسلام نظری یکی از متخصصان اقتصادی نیز رانت خواری را موجب مرگ تعاونی های واقعی می داند و می گوید که برخی تعاونی ها  وضعیت انحصاری و روابطی با برخی اشخاص یا نهادها  دارند و از این روابط برای رانت‌خواری استفاده می‌کنند ((۲ تیر ۱۳۹۳) ایکنا).

پس از بررسی سرنوشت غم انگیز اقتصاد تعاونی که می بایست یکی از پایه های سنگین اقتصاد ملی- دموکراتیک به سود زحمتکشان و استقلال میهن ما باشد، ما در نوشته آینده به واکاوی نقش تعاونی ها در مبارزه  علیه اقتصاد سرمایه داری می پردازیم.

نوشته های کمکی

متن پیشنهادی حزب توده ايران در رابطه با اصل ۴۴ قانون اساسی جمهوری اسلامی ايران

سایت ها

عصر ایران

تعاون آنلاین

ایکنا

ایسنا




اتحادیه اروپا، امپریالیسم تبهکار و نه دوست نیک خواه

مقاله شماره:۶۰ (۱ آبان ۱٣۹۷)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری
نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/7423

بسیاری از اصلاح طلبان حکومتی و “چپ های” سوسیال دموکرات میهن ما باورشان به نیک خواهی اتحادیه اروپا در برابر بدخواهی امپریالیسم امریکا  بیش تر است. رئیس‌جمهور روحانی نیزحسن نیت حکومت اسلامی در باره خيرخواهى اتحادیه اروپا را در یک نامه محرمانه به اتحادیه اروپا بعد از خروج آمریکا از برجام نوشته است. بخشی از محتوای نامه که در روزنامه های غربی افشاء شده است نشان می دهد که هدف از نوشتن آن نامه تاکید بر این نکته بود که اگر امپریالیسم اتحادیه اروپا تعهدات آمریکا را جبران کند، رژیم در برجام می ماند.

بی ریب نیروهای سیاسی می توانند و باید از شکاف میان امپریالیست ها به سود استقلال کشور بهره بگیرند. ولی باور به این که  اتحادیه اروپا نگهبان صلح و دموکراسی است بسیار نادرست است. در گذشته های نه چندان دور شناسایی هدف های امپریالیستی انگلستان، فرانسه و آلمان آسان تر از امروز بوده است. چرا که امروز همان خواست ها و هدف ها زیر روبند صلح و دموکراسی خواهی اتحادیه اروپا پوشیده می ماند.

نظامی گری اتحادیه اروپا

قابل توجه است که بیش تر کشورهای عضو اتحادیه اروپا به جز چند کشور کوچک (ایرلند، اتریش، فنلاند، سوئد، قبرس، مالت) هم چنین عضو پیمان نظامی ناتو به رهبری امریکا نیز هستند. بودجه نظامی کل کشورهای عضو ناتو در سال ۲۰۱۸ نزدیک به ۸۵۰ میلیاردیورو است.

آن چه که در زیر در باره ی کنش های نظامی اتحادیه اروپا می خوانید، افزون بر تبهکاری هایی (اشغال عراق، افغانستان، لیبی و تلاش برای تجزیه سوریه و از بین بردن یمن وووو) است که آن ها در پیمان نظامی ناتو همراه با و به رهبری  جنگ طلبی امپریالیسم امریکا انجام می دهند. بی گمان شکاف کنونی میان امپریالیسم امریکا به رهبری ترامپ و امپریالیسم اتحادیه اروپا یکی از انگیزه های اتحادیه اروپا برای برپایی سیستم جنگی گسترده خود در کنار ناتو هست.

در ماه مارس ۲۰۱۸  پارلمان اروپا به یک برنامه جدیدی رای داد که راه را برای بهبود رقابت و نوآوری در صنعت نظامی اتحادیه اروپا هموارتر کرد. قابل توجه است که این کار تنها یک هفته پس از نشست همکاری اتحادیه نظامی اتحادیه اروپا (PESCO) و تصمیم در باره افزایش هزینه های نظامی انجام شده است.

نشست  ۲۵ کشور اتحادیه اروپا عضو  PESCO هزینه های جنگی خود را ۱۰ درصد افزایش داد. علاوه بر این، ۲۵ وزیر دفاع اتحادیه اروپا در مورد افزایش همکاری نظامی اتحادیه اروپا با ناتو موافقت کردند. بودجه نظامی  کشورهای عضو آژانس دفاع (جنگ) اروپا، ۱۹۵ میلیاردیورو در سال است.

کم تر کسی می داند که اتحادیه اروپا دارای پنج  سازمان و مرکز برای مسائل جنگی است.

نیروی نظامی اتحادیه اروپا

پرسنل نظامی مسئول نظارت و هماهنگی ماموریت ها و عملیات در سیاست های مشترک امنیت و دفاع هستند.

وظیفه کارکنانآن تجزیه و تحلیل وضعیت امنیتی، برنامه ریزی استراتژیک، آموزش و تمرین و نظارت بر اجرای مأموریت های مشترک جنگی است. پرسنل نظامی به طور مستقیم زیر نظر ادارۀ عملیات خارجی اروپا کار می کند  و تعداد کارکنان آنها بیش از ۲۰۰ نفر است.

کمیته سیاست خارجی و امنیت

این کمیته مسئول سیاست مشترک خارجی و امنیتی و دفاعی اتحادیه اروپا است.  وظیفه آن توصیه اقدام به شورای استراتژیک، تنظیم رهنمودهای کمیته نظامی، مدیریت کمیته بحران ملکی، تضمین کنترل سیاسی و مدیریت استراتژیک عملیات، و مدیریت بحران است.

کمیته متشکل از سفیرهای کشورهای عضو در بروکسل است و توسط نمایندگان اداره امور خارجی اداره می شود. این کمیته دو بار در هفته و در صورت لزوم حتا بیش از دو بار در هفته نشست دارد.

کمیته نظامی اتحادیه اروپا

کمیته نظامی، بالاترین عضو عالی ارتش اتحادیه است. مسئولیت این کمیته ارائه راهنمایی در مورد تمام فعالیت های نظامی در چارچوب اتحادیه اروپا، به ویژه برنامه ریزی و اجرای مأموریت های نظامی و سیاست امنیتی مشترک و توسعه قابلیت های نظامی، ارائه مشاوره نظامی به کمیته سیاسی و امنیتی (PSC) و ارائه توصیه های مربوط به مسائل نظامی است.

کمیته نظامی شامل سران دفاع از کشورهای عضو است که به طور منظم نمایندگان نظامی دائمی خود را نمایندگی می کنند.

گروه های نبرد

“گروه های نبرد”  یک ارتش مشترک اروپایی است که قصد دارد به عنوان نیروی واکنش اتحادیه عمل کند. یک واحد نظامی است که می تواند در صورت وقوع شرایط اضطراری در کوتاه مدت ارسال و درگیرشود.

هر گروه جنگی شامل ۱۵۰۰ نیروی نظامی از کشورهای عضو است. ترکیب گروه های جنگی اغلب شامل چندین کشور عضو می باشد.

آژانس دفاع اتحادیه اروپا

این آژانس در واقع یک هیئت مدیره است که با هدف حمایت از توسعه و  توانمندی های نظامی کشورهای عضو و حمایت از همکاری نظامی بین کشورهای عضو تشکیل شده است.

وظایف این آژانس شامل: بهبود ظرفیت دفاعی اتحادیه اروپا، به ویژه در مدیریت بحران، ارتقاء همکاری اتحادیه اروپا در تجهیزات جنگی، تقویت پایه صنعتی و تکنولوژی اتحادیه اروپا در دفاع و ایجاد بازار رقابتی تجهیزات جنگی اروپایی، ایجاد یک روی کرد جهانی و سیستماتیک در تعیین سیاست امنیتی و دفاعی اروپا و اجرای آن، ترویج همکاری در زمینه تجهیزات جنگی بین کشورهای عضو اتحادیه اروپا، ارتقاء تحقیقات و فن آوری مرتبط با دفاع در اتحادیه اروپا، با توجه به اولویت های سیاسی اروپا می شود.

افزایش گرایش نظامی گری اتحادیه اروپا امسال، موجب تصویب “برنامه توسعه صنعت دفاع برای حمایت از ظرفیت رقابت و نوآوری در صنایع دفاعی” اتحادیه اروپا توسط پارلمان اروپا شد.

افزون بر این، اتحادیه اروپا یک “صندوق دفاع اروپایی” (European Defence Fond) تأسیس کرده است که پس از سال ۲۰۲۰ با یک بودجه ۵ میلیارد یورویی  سالانه باید برای تقویت توان نظامی این اتحادیه برنامه ریزی کند. ما شاهد گرایش بسیار نگران کننده ای تقویت صنایع نظامی اتحادیه اروپا هستیم. نظامی گران اتحادیه اروپا با گفتن هر روزه خطر داستان حمله روسیه، این گونه می نمایند که افزایش هزینه نظامی برای تضمین صلح است. برعکس، اتحادیه اروپا با این کار  حل اختلافات معمولی را از صحنه دیپلماتیک بیرون می راند و خطر جنگ را افزایش می دهد.

لابی های اسلحه در اتحادیه اروپا

اتحادیه اروپا درست انگاری های (توجیه های) رسمی بسیاری برای افزایش بودجه نظامی و برای بودجه تحقیقاتی در صنعت نظامی به جای اهداف غیر نظامی دارد.

یکی از استدلال ها برای افزایش هزینه های نظامی اتحادیه اروپا این است که ایالات متحده تحت رهبری دونالد ترامپ،  تمایل چندانی به همکاری با اتحادیه اروپا در ناتو نشان نداده است. رهبران اتحادیه اروپا می خواهند اتحادیه اروپا را از نظر نظامی کم تر وابسته ایالات متحده  کنند و برای همین می خواهند صنعت و سیستم های سلاح سازی مبتنی بر اتحادیه اروپا را توسعه دهند.

علاوه بر این، رهبران اتحادیه اروپا همچنین این گونه می نمایند که برای جلوگیری از تهدید حمله روسیه و مبارزه با تروریست های بین المللی، از افزایش بودجه تسلیحاتی و آغاز یک جنگ سرد جدید، دفاع می کنند.

با این وجود، آنچه رهبران اتحادیه اروپا از آن سخن نمی گویند این است که صنعت نظامی اروپا موفق به انجام لابی های کارآمد شده است که برآمد آن این است که هم اکنون اتحادیه اروپا میلیون ها یورو را برای تسلیحات، سیستم های امنیتی و تکنولوژی جدید برای نظارت صرف خواهد کرد.

سازمان دیده بان اروپا (CEO) بارها اشاره کرده است که لابی گران تأثیر عمده ای بر تصمیم گیری در اتحادیه اروپا دارند. مدیرعامل CEO در یک واکاوی ژرف نشان داده است که چگونه لابی گران صنعت نظامی برای به دست آوردن بخش بیشتری از بودجه اتحادیه اروپا سال ها تلاش و کار کرده اند.

سازمان مشورتی خود اتحادیه اروپا (گروهی متشکل از مشاوران صنعت نظامی اروپایی) در رابطه با مسائل نظامی توصیه می کنند که اتحادیه اروپا پول بیش تری برای ارتش، از جمله صدها میلیون یورو برای تحقیقات نظامی هزینه کند.

صنایع امنیتی

کمیسیون اتحادیه اروپا دو میلیاردیورو در زمینه تحقیقات در فن آوری های امنیتی هزینه کرد. تحقیقات Security for Sale و روزنامه هلندیCorrespondent Deنشان می دهد که شرکت های تحقیقاتی موفق شده اند که ده ها میلیونیورو  پول را در اختیار بگیرند.

از دهه ۱۹۹۰، هزینه صنعت سلاح از تولید مستقیم سلاح به سمت توسعه فن آوری های امنیتی مدنی رفته است.این فن آوری شامل تجهیزات نظارت بر رفتار مردم به سنسورهایی  که می توانند بمب را شناسایی کنند ووومی شود.

صنایع امنیتی اتحادیه اروپا دارای۱۸۰۰۰۰ کارمند و فروش سالانه نزدیکبه ۳۰ میلیاردیورودارد، در حالی که درآمد صنعت امنیتدر ایالات متحده ۱۰۰ میلیاردیورو سالانه تخمین زده می شود.با این وجود، کمیسیون اتحادیه اروپا در آرزوی صنعت امنیتی بزرگتری در  اروپا است. این کمیسیون می خواهد با ایجاد شرکتهای بزرگ دولتی- خصوصی  مانند ایالات متحده صنعت امنیتی را توسعه دهد.این شرکت ها باید شامل موسسات تحقیقاتی خصوصی، نیمه خصوصی، دانشگاه ها، پلیس و خدمات امداد و نجات باشند.

اتحادیه اروپا دست کم به روی۴۵۸ پروژه امنیتی سرمایه گزاری کرده است که همه ی آنها به جز چند تا به توصیه های صنعت تسلیحاتی به اتحادیه اروپا در ده ساله گذشته انجام شده است.

این سرمایه گزاری های هنگفت بر پایه گزارش تهیه شدهتوسطGroup of Personals(یک کمیسیون مشورتی برای کمیسیون اروپا) انجام شده است.مدیریت این کمیسیون مشورتی(Group of Personals) شامل تعدادی از مدیران شرکت های نظامی و فن آوری است. هیچ عضوی از نهادهای مدنی کشورهای عضو و یا  پژوهشگران دانشگاهی در تهیه این گزارش شرکت نداشته اند.

از سال ۲۰۰۴ تاکنون، اتحادیه اروپا مجموعن سه میلیاردیورو برای تحقیقات امنیتی پرداخته است که دو میلیارد آن به شرکت های مدیریت این کمیسیون مشورتی پرداخت شده است. بنابراین همه ی این پروژه نتیجهیک لابی گری نیرومندیبودهاست.

سازمان “امنیت برای فروش” (Security for Sale) ، نشان می دهد که تعداد زیادی از پروژه های تحقیقاتی تأمین مالی شده توسط اتحادیه اروپا فراتر از حد تخیل نبوده اند زیرا هیچ مشورتی با کاربران نهایی مانند پلیس، آتش نشانی و خدمات نجات در مرحله توسعه وجود نداشته است.

این فرآیند به روشنی نشان می دهد که نهادهای زیر پوشش اتحادیه اروپا توسط لابی گر های قدرتمند مدیریت می شوند که فقط در فکر پول در آوردن هستند. این همچنین نشان می دهد که چگونه پول مالیات دهندگان زحمتکش اتحادیه اروپا صرف فناوری های امنیتی می شود که امنیتی(نه شغلی، نه بهداشتی)برای شهروندان نمی آفریند.

بنابراین، فناوری هایی ساخته شده است که در زندگی روزمره قابل استفاده نیستند و پول مالیات دهندگان اتحادیه اروپا بیشتر به جیب شرکت های خصوصی صنعت امنیت عمومی رفته است.

این پولهای هنگفت می توانست با روش بسیار مناسب تر از جمله روی برنامه های صلح آمیز برای جلوگیری از درگیری ها و یا برای بهبود زندگی شهروندان مصرف شود. به جای صرف میلیاردها یورو برای ارتش، این پول هنگفت می توانست درکشورهای عضو برای رفاه یا مقابله با چالش های زیست محیطی و آب و هوا استفاده شود. این میلیاردها  می توانست بسیار بهتر از این برای بهبود شرایط اجتماعی، فرصت های آموزشی و فرصت های شغلی برای جوانان استفاده شود. اگر واقعن این محافل نگران امنیت درونی اروپا بوده اند، آن ها می توانستند با ایجاد فرصت های شغلی برای جوانانی که گرایش به اسلام ارتجاعی دارند با یک روش بسیار انسانی و موثر ایمنی شهروندان و رفاه عمومی را در یک جا افزایش دهند.

اتحادیه اروپا دانشگاه ها را به پژوهش نظامی می کشاند

در بسیاری از کشورهای اتحادیه اروپا با همکاری صنعت تسلیحات و دانشگاه ها مرکز تحقیق و توسعه فن آوری نظامی ایجاد می شود.

اتحادیه اروپا نزدیک به ۱۴ میلیارد یورو برای پژوهش های نظامی و امنیتی در صندوق دفاعی (European Defence Fond) خود در نظر گرفته است که شرکت های نظامی برای به دست آوردن بخشی از این پول ها به همکاری با دانشگاه ها برای نوآوری دست زده اند.

اتحادیه اروپا با تمرکز بر توسعه و تولید تجهیزات جنگی، در حال گسترش کامل سیاست های جنگی خود است. و این بودجه تحقیق و توسعه در زمینه دفاع در سنجش با گذشته افزایش بیست برابری داشته است.

نزدیک به هزار پژوهش گر دانشگاهی از ۱۹ کشور مختلف اتحادیه اروپا اخیرا خواستار توقف نظامی گری کارهای پژوهشی در  اتحادیه اروپا شده اند.

پشتیبانی اتحادیه اروپا از جنگ افروزی و ستمگران

به گفته موسسه تحقیقات صلح بین المللی استکهلم (Stockholm International Peace Research Institute) (SIPRI)، از ۱۰۰ تولید کنندگان بزرگ سلاح جهان ۳۰ تا از اروپا هستند.  صنعت سلاح سازی در بروکسل لابی گران بسیاری دارد. بسیاری از لابی گران نیز بر تصمیم های دولت های ملی تأثیر می گذارند.

چندین تولید کننده اسلحه در اتحادیه اروپا به کشورهایی که دائمن حقوق بشر را نقض می کنند اسلحه می فروشند. اتحادیه اروپا با این که می داند که بسیاری از شرکت های نظامی اروپایی، تجهیزات نظارت و سایر محصولات امنیتی به دیکتاتورها می فروشند، ولی هم چنان به کمک سالانه میلیارد یورویی به صنعت اسلحه سازی و امنیتی اروپا ادامه می دهد. اتحادیه اروپا اسلحه را به کشورهایی مانند عربستان سعودی می فروشد که در نقض حقوق بشر زبان زد جهانیان هستند. سلاح های توسعه یافته و تولید شده در کشورهای عضو اتحادیه اروپا در حال حاضر به تعدادی از کشورهای دیکتاتوری صادر می شود. عربستان سعودی، امارات متحده عربی و قطر یکی از بزرگ ترین خریداران سلاح تولید شده در اتحادیه اروپا هستند.

Billedresultat for typhoon airplanes

یک جنگنده  Typhoon

دولت های ایتالیا و فرانسه حتا از دادن اطلاعات در مورد تعداد مجوزهایی که به صادرات فن آوری نظارتی به کشورهای دیکتاتوری داده شده است خودداری می کنند.

ولی آن چه که روشن است این است که اسلحه و مهمات از اتحادیه اروپا به کشورهایی چون عربستان سعودی و اسرائیل که به طور مداوم به نقض حقوق بشر دست می زنند فروخته می شود.

صدام حسین، دیکتاتور سابق عراق، یکی از خریداران اصلی سلاح در اتحادیه اروپا بود و با این که این اسلحه ها بر ضد مردم عراق از جمله کردها و شیعیان استفاده شده بود، ولی رابطه دوستانه او با رئیس جمهور فرانسه تا قبل از اشغال عراق ادامه داشت.

یکی از مشتریان هواپیمای جنگی به اصطلاح Eurofighter Typhoon، عربستان سعودی است که این آهن پاره آدم کش را با شیوه های مختلف در درگیری های مختلف در سوریه و یمن به کار برده است. عربستان سعودی از Eurofighter Typhoon در جنگ در یمن برای حمله هوایی به مدرسه ها و بیمارستان ها استفاده کرده است و برای همین اتحادیه اروپا از سوی سازمان های حقوق بشری زیر  فشار قرار گرفته است تا  فروش اسلحه به عربستان سعودی را ممنوع کند. ولی تاکنون هیچ ممنوعیتی انجام نشده است.

(البته با روسوایی نو رژیم وابسته و آدم کش عربستان سعودی که به قتل یک خبرنگار در کنسول خود دست زده است شاید فشار افکار عمومی به روی اتحادیه اروپا به اندازه زیاد شود که آن ها به ناگزیر برای زمان کوتاهی، دست کم در حرف،  فروش اسلحه را باز ایستند.)

دولت سوریه نیزبارها اعلام کرده است که نیروهای تروریستی سوریه در جنگ تجزیه طلبانه خود علیه مردم سلاح سبک و سنگین تولید شده در اتحادیه اروپا به کار برده اند و می برند.

بنابراین، اتحادیه اروپا از طریق حمایت خود از صنایع تسلیحاتی، برای مدت زمان طولانی در ایجاد یک جهان غیرامن و غیرمطمئن و سرکوب حقوق بشر کمک کرده است. کشورهای عضو اتحادیه اروپا هنگام فروش سلاح و تجهیزات امنیتی به کشورهایی مانند عربستان سعودی مسئولیت اخلاقی روشن دارند و در جنایت های این کشور بر علیه مردم خود و خلق یمن شریک هستند.

ادعای این که اتحادیه اروپا اتحادیه صلح است کاملا پوچ است. اتحادیه اروپا در تبلیغات سیاسی خود را به عنوان یک صلح دوست و هوادار حقوق بشر معرفی می کند در حالی که دم خروس در حمایت از صنعت اسلحه، که تجهیزات امنیتی، اسلحه و مهمات را برای جنگ افروزی و  به رژیم های دیکتاتور که فقط به ظلم و ستم علیه مردم خود مشغولند می فروشند آشکار است.

Relateret billede

هواپیمای جنگی تولید شده در اتحادیه اروپا در یمن استفاده می شود

اتحادیه اروپا با حمایت از صنعت نظامی و امنیتی در اروپا از طریق صندوق تحقیقات و یا از طریق سفارشات جدید، همچنین می خواهد به توسعه رقابت صنایع نظامی اروپا در برابر سایر تولید کنندگان عمده سلاح مانند روسیه و ایالات متحده کمک کند. این حمایت مالی برای افزایش فروش سلاح به کشورها ی  آسیایی، آفریقایی و در خاورمیانه کمک مستقیمی برای جنگ افروزی در  این منطقه ها می باشد.

چنین سیاست امپریالیستی توسط اتحادیه اروپا، کشورهای پیرامونی را موظف می سازد در تنظیم برنامه دفاعی خود از خوش باوری سهل انگارانه نسبت به اهداف و امیال امپریالیسم دوری کنند. در شرایط کنونی جهان نبرد ملی- ضد استعماری به شدت ادامه دارد. نبردی برای حفظ حق حاکمیت و استقلال سیاسی و تمامیت ارضی کشورهای پیرامونی، ازجمله میهن ما ایران. این نبرد ملی- ضداستعماری نمی تواند بدون توجه به سیاست هژمونی طلبی اقتصادی و نظامی امپریالیسم در مجموع و همچنین امپریالیسم اروپایی به طور مشخص به هدف های میهن دوستانه خود نایل گردد. بازتاب چنین برخوردی را نمی توان در سیاست دولت حسن روحانی و مجموعه ی حاکمیت نظامی سرمایه داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی در ایران یافت که به آن اشاره شد.

باید با گذار از دیکتاتوری ولایی و اتخاذ یک سیاست اقتصادی ملی- دمکراتیک، زمینه و کارپایه ی ملی و ضد استعماری ضروری را برای سیاست دفاعی و استقلال طلبانه ایران ایجاد نمود.

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/7423

سرچشمه های کمکی

Researchers for peace

Corporate Europe Observatory

De Correspondent

Security for Sale

 

 




برای ریش سپیدی ۷۷ ساله که هزاران هزار سرو ناز و گل سرخ دل نواز در دشت آزادی کاشته است

مقاله شماره:۵۷ (۱۶ مهر ۱٣۹۷)
واژه ی راهنما: سیاسی– ادبی
نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/7307

چپاول گران سده هاست که در میهن ما فرمان رانده ا ند. جنگ سالاران سده هاست که فرزندان کار را به چاه نیستی فرستاده اند. ستم‌پیشه گان سده هاست به مردم ستم کرده اند. غارتگران سده هاست از دارایی اندک توده ها بی‌شرمانه دزدیده اند. این درندگان سده هاست که فرزندان آزادی خواه را به بند و دار کشیده اند.

در روزگاری که میهن در خون سروان بی گناه پوشانده بود، نوزادی زاییده شد که همنام “توده” بود.

او آمد، “نه از فراز، كه از فرود، از زمين، نه آسمان”. او آمد، “عاشقانه آمد”، “بر لبانش زمزمه دردهایمان جارى بود، در دستانش، مرهم زخم كهنه ساليان”.

“فرياد برآورد:

آسمان را به آيش رها كنيد! « زمين را به موران وامگذاريد!”

او زمانی آمد که فرمان روایان تاریک اندیش رنگ گل سرخ را، بوی بنفشه را، آواز پرنده را، انسان زنده را، چشمه پالوده را  ناروا دانستند. رنگ سیاه را، بوی مرداب را، جیغ کلاغ را، دل مرده را، آب آلوده را به جا دانستند. بلبلان آواز نیک را از دشت ربودند، شب پره های پوزه باریک را در شب ستودند.

گل های سرخ را در زندان پرپر می کردند، گورستان های خود را سنگ مرمر می کردند. دل دشت را تهی از سرو والا می کردند، و سینه زمین را پر از کنگرهای خارا می کردند.

ناباوران شب پرست به شب نشینی این کرکسان مرده خور می رفتند و روزها اعدام ماهیان سپید در رودخانه های زلال را به تماشا می نشستند.

روزگار سختی بود، روز توده ها “چون روی بدخواهان شان تیره، دشمن بر جانشان چیره” بود. در زمانی که شب تيره بود، خاموشی بر شهر چيره بود و سراپای آزاده دلان را ناامیدی فرا گرفته بود، رنجبران اندیشمند و اندیشمندان رنج کش توده ای که توان دیدن ستم بر کارگر و کشاورز را نداشته اند پای به میدان نبرد گذاشتند. توده ای ها شیفته آزادی و دل باخته توده های رنج بودند.

در زمانه ای که کسی به سلام کسی پاسخ نمی داد، “سرها در گریبان” بود، “نگه جز پیش پا را ” نمی دید،  “ره تاریک و لغزان” و “سرما سخت سوزان” بود، آرزوی بزرگ آن ها پاره‌ کردن زنجیرهای بردگی بسته بر پای توده ها بود.

بسیاری از آنان یک شبه با شادی کودکانه بیگانه و با راز رزم هم خانه شدند. آنان هم سانان خود را هنگام گرد آوری هیمه و چراندن گاو و گوسپند و یا هنگام بازی در کوچه‌های پر از گرد و خاک تنها گذاشتند و کوله بار رهایی توده ها را به دوش کشیدند.

این  توده ای های جوان از مهربانی پدر و نوازش مادر و عشق به فرزند، از دارایی و جان گذشتند تا آتش آزادی را از خدایان بروبایند و به توده ها پیشکش کنند. در این راه آنان سخن های نیش دار و زخم زبان های بی شمار شنیدند. پرخاشگری‌ و آزار فراوان دیدند.

بسیاری شان در جوانی گام در این راه گذاشتند و برای دگرگون سازی پیرامون شب زده خود چیزها خواندند و رنج ها کشیدند.

آنان آموختتند که دانایی خوب است ولی دانای تنها راه به جایی نمی برد. اندک اندک یاد گرفتند که “چاره رنجبران وحدت و تشکیلات است”.

با دلاوری و پایمردی و با آهنگی بی شتاب ولی پایدار گام در راه ناشناخته و نارفته ای گذاشتند که در آن سوی آن مرگ با نیش خند پلید چشم به راه آنها بود. آن ها اگر چه حضور مرگ را می دانستند اما آن چه که آنان را به آن سوی مرز می کشاند جهانی تهی از بهره کشی انسان از انسان بود.

این مبارزان خویی آرام و دلی مهربان برای توده ها داشتند ولی تند و پرخاشگر در برابر دشمن خلق بودند. دلبستگی پرشوری به آرمان خود داشتند. با پند و اندرز به بهره کشان خرسند نبودند. برای ساختن جهانی نو پرکار و پربار بودند، تنبل و تن‌پرور نبودند.

اندیشه‌ی توده ای فراختر از زمان خود بود، ولی توده ای ها در آموزش توده ها ناشکیبا نبودند. اگر چه پیشرو ولی همگام توده ها بودند. آهنگ گام خود را با توان توده ها هم سان کردند.

در درگیری درشت مبارزه از ارزش ریزه‌کاری‌های فرهنگی ناآگاه نبودند. دستی در همه ی رشته های فرهنگی داشتند.  عمر را در تنگنای خود‌خواهی سر نکردند و دل‌خوش به چیدن واژه های بی معنا کنار هم نبودند. این گونه ماندگارترین شاهکارهای فرهنگی را هم چون مرواریدهای سپید و تابان از صدف اندیشه برون آوردند و به توده ها پیشکش کردند.

غزل و چکامه را،  نمایش و نمایش نامه را،  داستان و حماسه را، موسیقی و ترانه را به میان مردم بردند.

هنگامی که “انسان گرگ انسان” بود آن ها در یادمانان باشکوه، ارزش و جایگاه انسان و جامعه انسانی را ستودند. هنگامی که زراندوزان زشتی را پایدار کردند آن ها نان و زیبایی را در سفره همگان خواستند.

برای این همه از خودگذشتگی ها، تلاش فراوان، خون دل خوردن ها، بهره توده ای ها پاداش نبود. ستم گران و زور گویان و فرمان روایان روزگار همیشه روشن اندیشان آزادی خواه را به زندان، شکنجه و مرگ دادباخته (محکوم) کردند.

سرنوشت توده ای ها از این قاعده مستثنا نبود. هر چه “توده” در نزد توده ها دوست داشتنی تر شد بیزاری بهره کشان از توده ای ها افزون تر شد. از آن پس شکنجه، زندان و تیرباران هم زاد توده ای ها شد.

گاهی انگار در این شب بی پایانی که دشت را فرا گرفته بود تنها یک سرو سربلند و کشیده به آسمان آشیان پرندگان کوچ گر و سایبان مسافران خسته در راه بود. ستم گران برای پوشاندن رخت خاموشی بر تن خسته شهر گمان می کردند که با کوبه تبر و برانداختن سرو آزاده بر زمین آواز هر پرنده ای را خاموش می کنند.

بدین گونه تن وارطان را پاره پاره و دست هایش را بی ناخن کردند ولی “وارطان سخن نگفت؛ سرافراز، دندان خشم بر جگر خسته بست و رفت…چو خورشید از تیرگی درآمد و در خون نشست و رفت”.

پس از زمان کوتاهی دشمنان توده ها فرزند دیگر توده، روزبه را به تیر بستند. ولی “لرزيد دل خصم چو از چوبه اعدام بشنيد غريو سخن پر شر و شورش”، “بی مايه شد عربده” دژخیمان “نزد نهيبش، بی جلوه شد طنطنه” شکنجه گران پيش غرورش. به جای خاموشی “تابنده بر اطراف وطن منبع نورش”.

این رشته را سری دراز است و تو خود بهتر از من می دانی که بر سر آن ها چه گذشت.

می گویند که با یک گُل بهار نمی شود ولی با به خاک افتادن هر سروی زمستان تاریک فرمان روا نشد بلکه بهار آزادی نزدیک تر شد.

آن توده ای هایی که برای وفاداری به آرمان خلق و برای آزادی خواهی تیرباران نشدند شکنجه و زندانی شدند. بدین گونه توده ای ها مهمان همیشگی زندان بانان و قهرمانان زندان شدند.

در زندان روزگار تنهایی است، زمان به کندی می گذرد، انگار زمین از چرخش به دور خود و خورشید باز می ماند. حتا چشم به راه نشستن تازیانه دژخیم درنگی است برای گریز از یک نواختی روزگار بند. برای گردن افراشته بودن با “تن خسته و زخمى” باید از “انديشه چابك و چالاك” یاری گرفت. برای ایستادگی تن باید دلی “روئين تن و بى باك” داشت.

دژخیمان در سیاهی شب زندان، یافتن حقیقت را دشوار می کنند. آن ها هر روز “بر طناب حيله، حلقه ها” می زنند تا زندانی چاه را از راه نیابد.

“شب پرستان مشت مشت بر ستاره ها، رنگ شب مى پاشند” تا زندانی خورشید را از یاد ببرد.

زندان بان یاد داشته های زندانی را از او می گیرد. “روزن تنگ خاطره ها”ی زندانی “هر روز تنگتر مى شود”. او روز را، خورشید را، بهار را، پرنده را، سرو را، عشق را،, دل را، دل عاشق را اندک اندک از یاد می برد.

این زورگویان می خواهند خُردی و نازکی برهان اندیشه را با تازیانه بلند و ستبر خود جبران کنند. آن ها که می دانند که هرگز از پستی خود به بلندای پر غرور و شکوه انسانی نخواهند رسید می خواهند زندانی را به اندازه ی خود کوچک و خوار کنند.

آن ها بر تن زندانی توده ای “زخم هاى بى شمار” می کارند و “آسمان ذهن” او را “بى ستاره” مى خواهند. ولی زندانی به “تبعيد انديشه” اش تن در نمی دهد.

هرچند که این شکنجه گران خرمست می کوشند که با آب و تاب و بازی های نمایشی آمیخته با دروغ و بزرگ‌سازی خود را خردمند بنمایاند ولی زندانی می داند که این “بدسگالان مردمى آزار” با همه ی بزرگ بینی و بزرگ سازی خود “اوج عظمت را در شكوه حشرات مى بينيد”.  اندیشه این “ژاژخايان دشمن كار” با همه ی فلسفه دانان و بزرگ اندیشان خود “از پر مگس فراتر نمى رود”.

پادزهر زندانی توده ای  ورزش پرواز است. او با ورزش روزانه بال های خسته و شکسته رویا را نیرومند می کند. هر چه شاهین پندار توانا تر باشد شکار موش های اندیشه زدایی زندان بان آسان تر می شود.

زندانی توده ای با بال های زخمی ذهنش از بام خاردار بندش پرواز می کند و شب را در شب نشینی با ستارگان می گذراند.

پس از چای نوشی “با خيش نگاه” خود “زمينِ آسمانِ شب زده را شخم” مى زند تا پرتوی روشن و گرما بخش ستارگان از روزنه ها به زمینیان بتابد.
زندانی توده ای داستان مادربزرگی را می شنود که برای نوه ی جوان خود از آرش می گوید. او صدای پای زنان پرکار را بر تن پر آب شالیزار می شنود. زندانی توده ای برای مرگ نا به هنگام سهراب می گرید و به پاکی سیاوش آفرین می گوید و همراه رستم به جنگ افراسیاب می رود. او آواز پتک بر پولادی می شنود که  کاوه از آن شمشیر رزم می سازد. زندانی توده ای فریاد آزادی توده ها را می شنود.”زندانی سیاسی آزاد باید گردد”. تنها پژواک بانگ توده ها مرهم زخم و روزنه امید توده ای دربند است.

این گونه است که اندیشمند و رزمنده بزرگ توده ای در حالی که در زندان است ولی در زندان نیست. طبری “پرندهاى زيبا، در آسمان بر فراز سر” خود موج زنان می بیند. او حتا گمان می زند که این “پرنده مهاجر از بركه اى كوچك و آرام، از ميان نهالستان هاى توسكا، از زادگاهش، از سواحل سبز آبى شمال” تنها برای دیدار او آمده است.

راز جاودانگی زندانی توده ای در باور خراش ناپذیر او به پیروزی راستی بر کژی، درستی بر نادرستی، روشنی بر تاریکی است. زندانی توده ای برای جشن پیروزی آزادی شراب از سرکه می سازد. هنگام رزم خنجر از ترکه می سازد. برای آزادی ماهی، دریا از برکه می سازد. هر چند یاخته زندان تنگ است، سرد است، تاریکی و خموشی در آن فرمان رواست، و او در بند “ناكسانِ سرمستی”  هست که “ابلهانه مى پندارند كه جاويدند” و “با دوصد خدعه و نيرنگ، ز او انكار مى خواهند” و “بى هيچ گفتگو، او را “بردار مى خواهند” ولی باز زندانی توده ای می داند “كه بى گمان، تاريخ فاتحانه در را خواهد گشود، و خورشيد با لبخندى گرم، انحناىِ آسمان را عاشقانه خواهد پيمود، و آنگاه بهار، مرهمى سبز، بر زخم هايمان خواهد گذاشت”.

بدین گونه پاسداران شب پره خوی بهره کشان در تلاش همیشگی خود به عبث می کوشند به روی خورشید پرده ای سیاه بکشند. اما همان گونه که کشیش های خشک اندیش نتوانسته اند زمین را از چرخش بدور خورشید باز دارند، خونخواران ضحاک منش نیز نخواهند توانست که آزادی خواهان و آزادی خواهی را نابود کنند. این دست‌های تبه کار جوهای خون بسیاری آفریده اند. ولی انگار خون هر آزاده ای که بر زمین ریخته شد رودی روان شد که دشت بزرگ آزادی خواهی را آبیاری کرد.

آنچه را که خوانده اید داستان و افسانه نیست، حقیقت تلخ و شیرینی است که سرنوشت ما است. حکایتی است که بر سر ما گذشته است.

رزم ما شعر زندگی است، زنده و تپنده است، سرود ما از دشواری گذر می گوید ولی از ایستادن بی زار است و جنبش را  می ستاید.

سرگذشت توده ای ها، داستان درد ما، جدا از سرنوشت دیگر آزادی خواهان جهان نیست.

ما می خواهیم “دروازه های شهرهای ناگشوده را بگشاییم!”. “نصیب ما آسیب بود و توشه ما نبرد”. توده ای های جان باخته می دانستند و توده ای های امروز نیز می دانند که ”خداوند تکامل نوشداروی خود را در کاسه سر شهیدان می نوشد.“

ما باکی از مرگ نداریم. آرمان بزرگ ما آینده درخشان برای نوادگان ماست.

دل سوز ما مباش، برای جان دادگان ما اشک مریز، برای ناکامی های ما افسوس نخور. ما آن کرده ایم که می بایست می کردیم. کوشیدیم باری را که تاریخ بر دوش ما نهاد به سر منزل مقصود رسانیم.

ما “در دکان هیچ نزول خواری” ننشسته ایم و نخواهیم نشست. “ما نرگس خودپسند دشتی نيستيم که در چشمه سارها به خويش می نگرد، ما تاک آسمانی هستيم و به سوی فرا زمانی بی انجام می رويم” .

اگر دلاوری ما را ارج می نهی، اگر دانش ما را می ستایی، اگر به شکیبایی و پایداری ما آفرین می گویی، اگر نابرابری و ستم را نمی پذیری، اگر هوای پاک و آب ناب می خواهی، با ما همراه شو. اگر خرسند از صدای غوکان برکه نیستی با ما به دریا بیا. ما نمی گوییم که با ما بودن آسان است ولی با همیاری هم خود را خوشبخت شاید نه ولی توده ها را خوشبخت خواهیم کرد و با این وظیفه “در عصاره ی خود با عشق به تبار انسانی خواهیم جوشید”.

“آری ما از قبیله سوختگانیم”. “تنها نمان به درد کاین درد مشترک هرگز جدا جدا درمان نمی شود”.

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/7307




پیشکش به همه ی توده ایهای زنده ی زندان رفته

مقاله شماره:۵۶ (۱۵ مهر ۱٣۹۷)
واژه ی راهنما: سیاسی– ادبی
نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/7284

 

بال های پرواز یک زندانی سیاسی

 

برگردان نامه احمت التان (Ahmet Altan)  نویسنده و زندانی سیاسی ترک

 

 

” یک شی در جنبش نه در جایی هست که هست و نه در جایی که نیست “، زنون (Zeno) در بیان مغایر (paradox) مشهور خود به آن اشاره می کند. از جوانی من همیشه بر این باور بوده ام که این پارادوکس به ادبیات و یا حتا نویسندگان بیشتر می خورد تا فیزیک.

من این واژه ها را از یک سلول زندان می نویسم.

اگر عبارت “من این واژه ها را از یک سلول زندان می نویسم” را به هر روایتی بیافزاییم،  ما یک شوری پرتنش، صدایی ترسناکی را اضافه می کنیم که از یک جهان تاریک و مرموز می آید، ایستادگی دلاورانه یک قربانی تنومند با یک ندای پنهانی برای دلسوزی.

این یک عبارت خطرناکی است که می تواند برای بهره گیری از احساسات مردم استفاده شود. و نویسندگان زمانی که به برانگیختن احساسات مردم بر می گردد همیشه از استفاده از اصطلاحاتی به نفع خود پرهیز نمی کنند.

تنها درک این انگیزه آنها ممکن است برای احساس هم دردی خواننده با نویسنده این جمله کافی باشد.

اما شکیبا باشید، پیش از آنکه روی طبل دلسوزی برای من بکوبید، گوش کنید تا ببینید من به شما چه می گویم.

آری، من در یک زندانی با تدابیر شدید امنیتی در بیابانی دوردست نگه داشته می شوم.

آری، من در یک سلولی زندگی می کنم که درب آن با جغجغه و تق تق فلز باز و بسته می شود.

آری، آن ها به من از سوراخ میان درب غذا می دهند.

آری، حتا بالای دیوار حیاط کوچکی که من در آن  بالا و پایین می روم، با قفس های پولادی پوشانده شده است.

آری، من اجازه ملاقات با کسی جز وکیلان و فرزندانم را ندارم.

آری، حتی مرا از فرستادن یکی دو خط به عزیزانم ممنوع کرده اند.

آری، هر زمان که من باید به بیمارستان بروم، آنها دستبند را از یک دسته فلزی برمی دارند و روی مچ های دستم می گذارند.

آری، هر بار که مرا از سلولم بیرون می برند، دستورهایی چون «دست هایت را بالا بیار، کفش هایت را بکن»، مانند یک سیلی به چهره من می نشیند.

همه این ها حقیقت دارد اما این کل حقیقت نیست.

در صبح های تابستان زمانی که اولین اشعه خورشید از طریق پنجره های برهنه برافراشته می شود و بالش هایم را چون نیزه ای درخشان می شکافد، من آهنگ های پرشور پرنده های مهاجری را که در لبه بام حیاط زندان لانه دارند  و صدای عجیب و غریب شیشه های نوشابه خالی را که زندانیان در حیاط دیگری وقت راه رفتن می شکنند را می شنوم.

من این گونه احساس می کنم که هنوز در آن غرفه ی باغچه دار دوران کودکی خود، و  یا به هر دلیلی و نمی دانم چرا، در یکی از هتل های خیابان های پر جنب و جوش فرانسوی فیلم ایرما لا دوک (Irma la Douce) زندگی می کنم.

وقتی با ضربه های باران پاییزی که خشم باد های شمالی را همراه خود دارد به روی میله های پنجره بیدار می شوم، روز را در سواحل رود دانوب  (Danube) در یک هتلی که در آن مشعل های سوزان در جلوی نمادش هر شب روشن می شوند، آغاز می کنم.

وقتی که در زمستان با زمزمه برفی که در درون قاب پنجره می نشیند  بیدار می شوم، روز را در کلبه زمستانی پنجره داری آغاز می کنم که در آن دکتر ژیوگو (Zhivago)  پناه گرفته بود.

تا کنون، هرگز در زندان بیدار نشده ام- نه حتا یک بار.

در شب، ماجراهای من حتا پر کنش تر است. من در جزیره های تایلند، هتل های لندن، خیابان های آمستردام، دخمه های پرپیچ و خم  پاریس، رستوران های ساحلی استانبول، پارک های کوچک پنهان شده بین خیابان های نیویورک، فورج های نروژ، شهرهای کوچک آلاسکا با جاده های زیر برف دفن شده قدم می زنم. شما می توانید در کنار رودخانه های آمازون، در ساحل مکزیک، در دشت های کم درخت آفریقا با من بر خورد کنید.

در تمام طول روز با کسانی  صحبت می کنم که هیچ کس نمی تواند آنها را ببیند و یا بشنود، کسانی که تا پیش از روزی که من آنها را به حضور می خوانم وجود ندارند. من می شنوم هنگامی که ان ها با هم سخن مي‌گويند. من در داستان های عشق، تجربیات هیجان انگیز، امید، نگرانی ها و لذت هایشان زندگی می کنم. گاهی اوقات هنگامی که در حیاط زندان راه می روم می خندم، زیرا به گفتگوهای سرگرم کننده آنها گوش می دهم. از آنجایی که نمی خواهم آن ها را در زندان به کاغذ  بیاورم، همه اینها را با جوهر سیاه حافظه در گوشه های ذهنم می نویسم.

من می دانم که تا زمانی که این افراد در ذهن من باقی می مانند، من دچار یک نوع جنونم. این را هم می دانم که وقتی که این افراد خودشان را در صفحه های یک کتاب می یابند من یک نویسنده هستم . از نوسان بین جنون و نویسندگی لذت می برم.

من مانند دودی اوج می گیرم و زندان را با آن کسانی که در ذهن من هستند ترک می کنم. شاید دیگران توان زندانی کردن مرا داشته باشند، اما هیچکس نیروی نگه داشتن من در زندان را ندارد.

من یک نویسنده هستم.

نه در جایی هستم که هستم و نه در جایی که نیستم.

هر جا که در را بروی من ببندید، من با بالهای ذهن بی مرز خود به دنیا سفر خواهم کرد.

افزون بر این، من دوستان زیادی در سراسر جهان دارم که مرا برای سفر کمک می کنند، بیشتر آنها را هرگز ملاقات نکرده ام.

هر چشمی که چیزی را که نوشته ام می خواند، هر صدایی که نام مرا تکرار می کند، دستم را چون ابر کوچکی می گیرد و مرا بر فراز زمین های پست، چشمه ها، جنگل ها، دریاها، شهرها و خیابان های خود به پرواز می کشاند. آن ها در خانه های خود، در سالن هایشان، در اتاق هایشان آرام به پیشواز من می ایند.

من در سلول زندانم به سراسر جهان سفر می کنم.

همان گونه که ممکن است به خوبی گمان زده باشید، من دارای یک غرور خدایی هستم – غروری که اغلب به رسمیت شناخته نمی شود اما منحصر به نویسندگان است و هزاران سال از نسلی به دیگری رسیده است. من دارای اعتماد به نفسی هستم که همچون مرواریدی در درون صدف های سخت ادبیات رشد می کند. من دارای مصونیت حفاظت شده توسط زره پولادین کتاب هایم هستم.

من این را در یک سلول زندان می نویسم.

اما من در زندان نیستم.

من نویسنده هستم.

من نه در جایی هستم که هستم و نه در جایی که نیستم.

شما می توانید مرا زندانی کنید، اما نمی توانید مرا در زندان نگه دارید.

زیرا من مانند همه ی نویسندگان جادویی دارم. من می توانم از از درون دیوارها به آسانی بگذرم.

 

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/7284




انقلاب آری! تجزیه طلبی نه!

سخن روز شماره: ۶۶ (۳ مهر ۱٣۹۷)

حمله مسلحانه به نظامیان در اهواز فضای خوزستان را نظامی و امنیتی خواهد کرد و به جمهوری اسلامی برای سرکوب خواست های بر حق خلق عرب بهانه می دهد. در حال حاضر جنبش آزادی خواهی مردم ایران نیاز به اتحاد گسترده علیه رژیم ولایت فقیه دارد. نیروهای سیاسی برای نیرومند کردن این جنبش باید هزینه شرکت در آن را برای مردم کم تر کنند.

افزون بر این تصور این که یک جریان تروریستی و تجزیه طلب بدون کمک رژیم ارتجاعی عربستان سعودی بتواند به این کار دست بزند بسیار سخت است. دانستن این موضوع توده ها را از شرکت در تظاهرات اعتراضی بر حق نامصمم می کند چرا که آن ها به حق نگران تمامیت ارضی میهن ما هستند و نمی خواهند که با تجزیه طلبانی که با کمک امپریالیست ها نقشه تجزیه کشور را می کشند هم جبهه شوند.

توده ای ها همواره در ضمن محکوم کردن ستم ملی بر خلق های میهن و تایید حق تعیین سرنوشت آن ها مخالف تجزیه طلبی بوده اند. سرنوشت خلقهای ایران به گواه تاریخ مشترک آن ها به هم پیوسته است و نمی توان بدون ایرانی آزاد خلق عرب آزاد را تصور کرد. تنها راه درست مبارزه خلق های زیر ستم ملی هم گامی آن ها با جنبش آزادی خواهی همه ی مردم ستم دیده ایران است.

اما همزمان ما نباید با کسانی که در درون و برون رژیم با اشاره به این حمله «انقلاب» را در هر شرایط محکوم می کنند و تنها راه رسیدن به  آزادی را اصلاح رژیم می دانند هم صدا شویم.

در چهارچوب طراحی شده رژیم ولایت فقیه نمی توان به آزادی و عدالت اجتماعی دست یافت. تنها راه خوشبختی و آزادی با سرنگونی رژیم ولایت فقیه به دست مردم و برای استقرار آزادی و عدالت اجتماعی انجام خواهد گرفت. راه درست مبارزه سازماندهی و گسترش و پیوند میان جنبش های گوناگون اجتماعی، اقتصادی و آزادی خواهی است.

آنهایی که شیوه ی مبارزه را به اصلاح طلبی محدود می کنند باید به یاد داشته باشند که طبقه حاکمه به تظاهرات آرام  با خشونت پاسخ می دهد؛ به اعتراض های صلح آمیز مردان، زنان و کودکان غیر مسلح با سرکوب و کشتار پلیسی برخورد می کند. جمهوری اسلامی، هر کانال اعتراض قانونی و فعالیت سیاسی طبیعی را بسته است. جمهوری اسلامی آشکارا خود را برای جنگ علیه مردم آماده کرده است و از کاربرد خشونت در این باره هیچ ابایی ندارد.

شعار «عدم انقلاب» با خلع سلاح کردن مردم در برابر حمله های وحشیانه ستمگر، به تضعیف ستیزه جویی آنها، و به تضعیف اعتماد آنها به نیروی خود و نمایندگان سیاسی آن ها خواهد انجامید.

در مبارزه باید از تمام روش ها از جمله نافرمانی مدنی، اعتصاب، تحریم، تظاهرات و انقلاب استفاده کرد ولی هیچ کدام را نباید مطلق کرد. بنابراین نمی توان حرکت های کور مسلحانه، جدا از مردم و نامناسب با سطح کنونی جنبش را با حق استفاده جنبش توده ای از تمام اشکال مبارزه مقایسه کرد.

آن هایی که تصویری خشونت آمیز از انقلاب نشان می دهند یا از شکل های گوناگون انقلاب در زمان ما آگاهی ندارند و یا با ترس دادن توده ها می خواهند حق واکنش آن ها را در برابر زورگویان سلب کنند.




سرانجام انتخابات سوئد؛ گریز از نئولیبرالیسم بدون گرایش به سوسیالیسم!

مقاله شماره:۵۳ (۲۴ شهریور ۱٣۹۷ )
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری
نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/7094

 

به دوش روح چه سنگینی دل آزاری است،
خیال آنکه رهی نیست در پس بن بست.
برای مردم رهرو، در این جهان فراخ
هزار راه رهایی و روشنایی هست.

(شعر پرندگان مهاجر از زنده یاد شاعر توده ای ژاله اصفهانی)

 

کوتاه سخن انتخابات سوئد یک رودررویی با نئولیبرالیسم بوده است ولی در پایان هم سنگی نیروها مانند گذشته به سود بورژوازی باز مانده است و یک جایگزین پیشرو جانشین نئولیبرالیسم نشده است.

بورژوازی بزرگ سوئد که از پیش از گرایش ضدنئولیبرالی توده ها آگاه و از پیامدهای آن برای انباشت سرمایه نگران بوده است، با زیرکی به کمک عوام فریبی حزب “دموکراتهای سوئد” تلاش کرد تا این جنبش را از راه درست به در برد و توده های ناامید، دل بریده و سرخورده از حزب های سنتی را به دامن فاشیسم براند.

بدین گونه انتخابات سوئد از پیش برنامه ریزی شده بود تا با گفتن یک داستان نو و پنداری، ذهن مردم را از ریشه های اصلی سختی هایی که آن ها با آن درگیر هستند به دور دارد. داستان گفته شده بر این پایه ساخته شد ه بود که گویا چون سوئد سال ها به مشکل های مربوط به مهاجرت و مهاجران بی توجه ای کرده است، اکنون مردم به جان آمده به ناگزیر به حزب نژاد پرست “دموکراتهای سوئد” رای می دهند تا این چالش ها را با بهترین شیوه حل کند.

داستان سرایان تنها به گفتن این نمایشنامه از پیش ساخته بسنده نکرده بودند بلکه از این هم فراتر رفته و نیروهای سوسیالیستی را مسول گرایش جامعه به نژادپرستان دانسته اند. آنها بارها سوسیالیست ها را متهم کرده بودند که به خاطر بدفهمیدن مفهوم همبستگی، در دروازه ها ی سوئد را به روی کس و ناکس باز کرده اند و این مهمان نوازی بیش از اندازه انسان گرایان بوده است که دولت رفاه را از پا درآورده است و به خاک و گل نشانده است. باز آن ها گفتند که دستگاه کمک رسانی اجتماعی هیچ وقت برای جمعیتی به این اندازه بزرگ طراحی نشده بوده است. افزون بر این نوکه ی تیز پیکان یورش نیروهای نژادپرست سینه مردمان غیربومی را نشانه گرفته بود و این باور را تلقین می کرد که مهاجران که از فرهنگ دیگری آمده اند در طول سال ها ترجیح داده اند که از مواهب دولت رفاه برخوردار شوند بدون آنکه دست به کار مفید و سودمندی زده باشند. می خواستند با این دروغ بزرگ گناه فروپاشی دولت رفاه و پیامدهای زیان بار سیاستهای نئولیبرالی را بر دوش مردمان غیربومی سوئد بگذارند.

ولی نتیجه انتخابات نشان می دهد که این گونه نبوده است و مردم پشیزی نیز برای آسمان و ریسمان به هم بافتن آقایان نئولیبرال نداده اند و نه تنها پشت سر نژادپرستان نماز نخوانده اند بلکه اعتماد خود را نیز به حزب های حاکم چاکر “سرمایه” از دست داده اند.

در واقع حزب نژادپرست “دمکراتهای سوئد” در انتخابات بیشتر از پیش رای آورده است، اما نه به آن اندازه که محافل نئولیبرالیستی و تریبون های رسانه ای آن ها برای آن برنامه ریزی کرده بودند.

یکی از دلیل های اصلی که نژادپرستان به اندازه ای که پیش بینی شده بود رای نیاورده اند این است که نظرسنجی ها نشان داده است که سوئدی ها نگران خدمات بهداشتی و وضعیت بیمارستان ها، خدمات آموزشی و وضعیت مدرسه ها، برابری جنسیتی و رفاه اجتماعی بوده اند. هرچند که رسانه های نئولیبرالیست ها تلاش فراوان کرده بودند تا مسئله پناهجویان و کوچ گران را موضوع اصلی انتخابات کنند ولی نگرانی  در باره ی چالش های پیوسته به  مردمان غیربومی در ردیف هشتم نگرانی سوئدی ها قرار داشته است.

بدین گونه اگرچه مشکل های مربوط  به مهاجران از جمله بیکاری در جامعه وجود دارد، اما این کاهش رفاه اجتماعی بود که به ویژه ذهن سوئدی ها را به خود مشغول کرده است. این گونه بود که حزب چپ که سیاستی مانند دای لینکه (Die Linke) آلمان دارد رای خود را ۲,۲ درصد افزایش داده است و در انتخابات کنونی نزدیک به ۸ درصد رای آورده است. نیاز به یادآوری است که حزب چپ برنامه انتخاباتی خود را بر پایه ی برابری اجتماعی و تقویت دولت رفاه قرار داده بود و نه بر پایه ی برنامه های نژادگرایانه و نئولیبرالی.

پشتیبانی گسترده از دستاوردهای گذشته نیروهای پیشرو نشان دهنده این است که چرا رای دهندگان حزب “میانه روان”، حزب محیط زیست و سوسیال دموکراسی را که با هر آهنگ نئولیبرالی رقصیدند مجازات کرده اند. دو حزب سیاسی سنتی، سوسیال دموکرات و حزب “محافظه کاران میانه رو” که چندین دهه با جانشینی همدیگر برنامه های نئولیبرالیستی را در جامعه سوئد پیاده کرده بودند به ترتیب کاهش ۲,۵ درصدی و ۳,۵ درصدی داشته اند. بدین گونه رای دهندگان به آن ها گوش مالی داده اند و آن ها را به سزای خوش خدمتی خود برای “سرمایه” رساندند. رسانه ها مبارزه علیه پناهندگان و مهاجران را مسئله اصلی در انتخابات سوئد کرده بودند و چون سوسیال دموکراسی دیگر به برابری اجتماعی  باور ندارد پاسخ نژادپرستی را در توسعه  رفاه اجتماعی و دولت رفاه ندیده بود، بلکه برای افزایش رای با نژادپرستان همساز شد.

گرایش سوسیال دموکراسی به سوی ” راست افراطی ” کسی را شگفت انگیز نکرد. حزب سوسیال دموکرات سالیان درازی است که تبدیل به یک حزب بورژوا-لیبرال شده است. این حزب سال ها است که آرام آرام با تزریق زهر نئولیبرالی به رگ کم خون دولت رفاه مایه مرگ آن شده است و هم اکنون میخ های آخری بر تابوت این مرده می زند.

یکی از پیامدهای دلخراش قانونی که دولت سوسیال دموکرات در سال ۱۹۹۷ تصویب کرده است این بوده است که امروز ۲۴۵۰۰۰ از بازنشستگان در سوئد نیز زیر خط فقر زندگی می کنند.

بسیاری از بازنشستگان سوئدی پس از پرداخت هزینه های ماهانه کمی بیشتر از ۱۰۰ دلار در ماه برای تهیه مواد غذایی برایشان می ماند. این در حالی است که سود بانک های بزرگ در سال گذشته بیش از ۱۰ میلیارد دلار بوده است. همزمان دولت سوسیال دمکرات با وجود سیاست رسمی خنثای نظامی و بدون درگیری جنگی ۲۰۰ ساله و بدون داشتن دشمن تنها برای خرسندی شرکت های نظامی و دوستان امپریالیستی آمریکایی در ناتو در سال ۲۰۱۸ ۶,۲۲ میلیارد دلار پول هزینه ارتش کرده است.

این نمونه ی بارزی از خوی نظام سرمایه داری است که انسان ها را پس از بهره کشی به حال خود رها می کند. این گونه است که دوران پیری کسانی که با رنج و کار سالیان دراز جامعه کنونی سوئد را  به اینجا رسانده اند باید با گرسنگی بگذرد ولی کسی اصل مقدس سود انباشته بانک ها و فربه شدن شرکت های جنگی را زیر پرسش نمی برد.

قبل از انتخابات سال ۲۰۱۴، سوسیال دموکرات ها قول داده بودند که قراردادهای موقتی با شرایط نامساعد کاری را محدود کنند. ولی آمار نشان می دهد که تعداد کارکنان دائمی در چهار سال گذشته حتا دو درصد کاهش داشته است.

همچنین شغل های صفرساعتی و بدون قرارداد در باره ی دستمزد و ساعت کاری بسیار معمولی شده است. هم اکنون ۲۶۲۰۰۰ نفر یا ۴۰ درصد شغل های موقت از این نوع شغل ها هستند.

روزنامه پرولتاریا ارگان حزب کمونیست در سوئد در تازه ترین شماره خود گزارشی دارد از زن کارگری که در یک شرکت خدماتی نظافتی به گونه روزمزدی کار می کند ولی هیچ  چشم اندازی برای استخدام شدن رسمی ندارد و حتا هنگام بیماری از دستمزد برخوردار نمی شود.

دولت سوسیال دموکرات به آن اندازه پابوس امام زاده نئولیبرالیسم شده است که حتا دیگر اراده و توان پشتیبانی از کارگران را در برابر شرکت های بهره کش فراملی از دست داده است.

رهبری سوسیال دموکرات اتحادیه کارگری LO با توافق خود با اتحادیه کارفرمایان Svenskt Näringslivs  حق اعتصاب کارگران در شرکت های زیر مجموعه این اتحادیه کارفرمایان را محدود کرده است.

پیش از آن دولت سوسیال دموکرات به بهانه طولانی شدن درگیری میان سندیکای کارگران بندر (Hamn4an) و شرکت فراملی کشتیرانی  ميرسک (Maersk) اقدام جمعی کارگران را از لحاظ قانونی محدود ساخته بود.

شرکت ساختمانی لاول (Laval) لتونی هنگام ساختن مراکز مسکونی در حومه استکهلم به کارگران خود دستمزدی حتا به مراتب کمتر از حداقل دستمزد پرداخت. ولی دولت سوسیال دموکرات با تکیه به تصمیم دادگاه اتحادیه اروپا از پشتیبانی از کارگران برای به دست آوردن حق خود سرباز زد. دولت سوسیال دموکرات برای خشنودی این شرکت فراملی تا آنجا پیش رفت که اقدامات همدردی و تظاهرات پشتیبانی دیگر قشرها را غیرقانونی خواند، و به شرکت Laval اجازه داد تا به بهره کشی خود بدون بازدارندگی ادامه دهد.

نمونه هایی وجود دارد که این شرکت کارگران را با “توافق شخصی” و بدون پرداخت دستمزد قانونی تا ۶۰ ساعت در هفته مجبور به کار کرده است. یادآوری شود که آمار نشان می دهد که حادثه های ناگوار ساختمانی با ساعت های کار طولانی کارگران ارتباط مستقیم دارد.

سوسیال دموکرات ها هرگز به وعده های خود عمل نکرده اند بلکه با اجرای سیاست های نئولیبرالی حزب های راستگرا، زحمتکشان و طبقه متوسط را از خود گریزان کرده اند. هواداران و رای دهندگان به سوسیال دموکرات ها هر روز از روز پیش ناامیدتر می شوند. این حزب با در پیش گرفتن سیاست های زیان بار نئولیبرالی نه تنها طرفداران کارگر که حتا طبقه متوسط را نیز از دست داده است. در شهر های صنعتی قدیمی هماره سوسیال دموکرات ها ۸۰ درصد رای می آوردند ولی امسال در گوتنبرگ تنها ۱۵ درصد رای آورده اند.

نتیجه انتخابات یکشنبه نشان دهنده نارضایتی روزافزون مردم علیه سیاست های دولت های سوسیال دموکرات و محافظه کار بر ضد منافع زحمتکشان و محدود کردن حقوق مردم و کاهش مزایای اجتماعی است. سیاستی که برای حمایت از شرکت های سوئدی در رقابت های اروپایی و بین المللی و برای تضمین منافع آنها پیاده شده است.

ریشه این نارضایتی توده های سوئدی را باید در افزایش سن بازنشستگی، افزایش هزینه های زندگی، کمبود مسکن، افزایش اجاره بهای خانه، کاهش واقعی و دستمزد و کاهش حقوق بازنشستگی، و همچنین خصوصی سازی در بخش های حمل و نقل، انرژی، مخابرات، و همچنین خدمات بهداشتی و درمانی یافت.

با این وجود کرنش سالیان دراز “چپ های میانه ” و غیر سوسیالیستی در برابر سیاست های نئولیبرالیسم منجر به عدم اعتماد زحمتکشان به آنها نیز شده است. برای “چپ ها” یک فاجعه است که یک چهارم از کارگران سازماندهی شده در اتحادیه کارگری LO به حزب نژاد پرست “دموکرات های سوئد” رای داده اند.

در مجموع نهال جنبش ضدنئولیبرالی مردم نتوانست به درخت نیرومند سوسیالیستی دگردیسی کند. بدین گونه، این نارضایتی بزرگ در قفس اداره بورژوازی جامعه زندانی شد و بال پرواز نیافت. به زبانی دیگر توده ها دریافتند که باید دست های اقتصاد نئولیبرالی را از جامعه کوتاه کرد ولی به دلیل خیانت سوسیال دموکرات و کرختی “چپ های میانه ” و ناباوری آنها به اندیشه جایگزینی سوسیالیسم، توده ها نتوانستند راه درست برون رفتن از این گمراهی را بیابند.

جای خوشبختی است که کمونیست ها با هم در انتخابات شهرداری پیشروی کرده اند و نه تنها سه نماینده گذشته خود را در شهرداری ها نگه داشته اند بلکه یک نماینده نو نیز به شورای شهر فرستاده اند.

با روندی که در جریان است شمار بیشتری از سوئدی ها به این نتیجه می رسند که انتخابات پوشالی تنها قیافه توخالی دموکراسی است. دموکراسی واقعی تنها با گسترش توده ای و شرکت مستقیم توده ها در نهادهای تصمیم گیری شدنی است.

ما از بدبختی و ورشکستگی کشور و حزبی سخن می گوییم که گویا زمانی از چشمه های آن شیر و عسل می جوشید و آرمان شهر  ” چپ های میانه ” در میهن ما بوده است و شاید هنوز هم برای بسیاری باشد.

فراموش می شود که دولت رفاه فراورده و برایند هم سنگی نیروها در دوران “جنگ سرد ” بوده است. امپریالیسم برای جلوگیری از نسیم دل پذیر اندیشه سوسیالیسم  که مردم را به برابر خواهی انگیزش می داد به ناگزیر بخشی از ارزش افزوده بدست آمده در جامعه را برای رفاه اجتماعی به کار می برد تا سوئد را با آن به ویترینی دگرگون کند که در آن رشد اقتصادی دست در دست عدالت اجتماعی هم زیستی داشت. پس از فروپاشی سوسیالیسم و پیروزی گذرای ضدانقلاب دیگر در سوئد نه رشدی ماند و نه برابری و برادری. آن چه که هست نشان از سروری “سرمایه ” دارد.

اگر “چپ میانه ” در میهن ما از کمونیست ها و به ویژه حزب توده ی ایران الهام نگیرد و با گامهایی فراتر از آزادی خواهی پای در راه مبارزه ضدنئولیبرالی زحمتکشان نیز نگذارد چه بسا این سهل انگاری موجب گرایش توده ها به سوی عوام فریبان یا گذاشتن برگ رای در سبد حزب های بورژوازی در فردای روز آزادی شود.

(امری که برای بورژوازی میهن دوست نیز صدق می کند. بورژوازی میهن دوست در ایران نیز تاکنون موضع روشن علیه اقتصاد سیاسی نئولیبرال امپریالیستی نگرفته است.)

نوشته های کمکی

روزنامه PROLETÄREN ارگان حزب کمونیست در سوئد

Riktpunkt ارگان حزب کمونیست سوئد

 

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/7094




آب در هاون كوفتن یا زمین آرزو را شيار زدن

سخن روز شماره: ۶۴ (۱۸ شهریور ۱٣۹۷)

پیش گفتار

من در تفاوت تولد يافتم، در تفاوت زيستم، در تفاوت گريستم، و بى شك در تفاوت نيز خواهم مرد، پس چگونه بى تفاوت بزيم؟ (از شعرهای زندان طبری)

نخست باید گفته شود که حزب توده ی ایران خانه ی همه ی کسانی است که برای پیروزی طبقهٔ کارگر و زحمتکشان و رهایی آنها از بند استبداد ولایی و استثمار طبقاتی و استقرار سوسیالیسم  می رزمند. به سختی می توان با به یادداشتن جایگاه تاریخی حزب و هویت ایدئولوژیک و ماهیت طبقاتی آن جای شایسته تری برای مبارزان راه سوسیالیسم پیدا کرد. در عین حال پذیرش این موضوع توسط هر رزمنده کمونیستی همزمان مسوولیتی را نیز بر دوش او می گذارد. این رزمنده باید برای نگهداری این خانه و بهبود آن آنگونه که خود می اندیشد بکوشد. بنابراین ارزیابی از فراورده کارکنان و معماران و مهندسان این خانه نیز همواره وظیفه او است.

برای ارزیابی کارکرد یک حزب سیاسی نگه کردن به برنامه آن هر چند لازم ولی کافی نیست. برای ارزیابی موفقیت عمل حزب نسبت به برنامه خود باید دید که چه مقدار از برنامه تصویب شده در تبلیغات روزانه و کارکرد عملی با توده ها و ارتباط با نیروهای متحد به کار گرفته شده است و به تحقق رسیده است. افزون بر این باید همواره تلاش کرد که برنامه را که بر پایه رویدادهای گذشته نوشته شده است و از لحاظ زمانی از رویدادهای روز عقب افتاده است با  بازنگری به روز کرد.

توصیه رها کردن “بحث های آکادمیک و غیرآکادمیکِ” و به “میان کارگران” رفتن نیز پاسخ شایسته ای به معضلی که در برابر ما قرار دارد نیست. همانطور که می دانیم هر کاری به جای خود. کار آکادمیک متناقض با آگاهی دادن به طبقه کارگر نیست بلکه این دو کار مکمل همدیگر هستند. به دشواری می توان تصور کرد که پیشاهنگ بدون داشتن تصویر روشن در باره ی چالش های کشور و راه های برون رفت از آنها در ذهن خود بتواند آگاهی درستی را به طبقه کارگر انتقال دهد.

افزون بر این جمله های کلیشه ای که “به جای حرف زدن برو میان کارگران کار کن” طنین دلخراشی در گوشم می اندازد و مرا به یاد بحث های ما با مائویستها و طرفداران چریک های فدایی در دوران سلطنت “شاهنشاهی” می اندازد. یاد دارم در یکی از این بحث ها رفیق طرفدار چریکها که نمی دانست ما هواداران حزب توده ایران هستیم پس از شنیدن حرف های ما با سخره گفت: شما هم مثل پیر و پاتل های حزب توده بجای اسلحه بدست گرفتن فسلفه بافی می کنید.

اندیشیدن بخشی از پراتیک انقلابی است. کار انقلابی بدون پشتیبانی اندیشه انقلابی شدنی نیست. از بن حتا تعریف کار انقلابی یک کار اندیشه ای است. بنابراین جدا کردن کار اندیشه ای از مبارزه طبقاتی زیبنده مارکسیست ها نیست. اگر چنین می بود هیچ وقت جهان با خواندن فراورده اندیشه ای مارکس در “سرمایه” دریافت و برداشت بهتری از سازوکارهای سرمایه بدست نمی آورد. کار روشنفکری جرم نیست؛ برای مارکسیستهای انقلابی اما کار روشنفکری که در تقویت گردان طبقاتی و برای واکاوی چالش های آن برای دگرگونی جهان نباشد بی هوده است.

بخش نخست

پس از این پیش درآمد کوتاه بگزارید برگردیم به گفتن آنچه که در دل سنگینی می کند.

با مطالعه روزانه رسانه های حزبی و دنبال کردن گفتگوهای حزبی  برخی ها با نگرانی به این برداشت می رسند که حزب برای برپا کردن یک جبهه ضددیکتاتوری و جلب اعتماد متحدان مبارزه علیه نظام سرمایه داری و برپایی سوسیالیسم را کم رنگ تر می کند.

برای برخورد با نگرانی بالا رجوع دادن به برنامه حزب کافی نیست چراکه ما سخن از سیاست عملی و روزانه حزب می کنیم. با نظر بالا تنها می توان سه برخورد منطقی گوناگون داشت.

یک – باید اثبات کرد که به این و یا به آن دلیل این نگرانی درست نیست. با اشاره کردن به این مقاله و یا آن مقاله روز باید اثبات کرد که در رسانه های حزبی به روشنی تصویری از حکومت آینده و سمت گیری غیرسرمایه داری آن در این پاراگراف و یا در آن پاراگراف داده شده است.

دو – باید اثبات کرد که این نگرانی درست است ولی سیاست حزب هم برای کم رنگ کردن مبارزه سوسیالیستی برای جلب نظر متحدان آن به این و یا به آن دلیل درست است.

سه – باید اثبات کرد که مبارزه ضدسرمایه داری و تبلیغ سمت گیری رشد اقتصادی غیرسرمایه داری به این و یا آن علت در دستور کار کنونی ما نیست.

نگارنده بازتاب هیچ یک از سه گزینه بالا را به گونه روشن در رسانه های روز حزبی ندیده است. رسانه های روز حزبی نه به گونه محکم از سمت گیری غیرسرمایه داری حکومت آینده پس از سرنگونی جمهوری اسلامی دفاع می کنند و نه کم رنگ کردن مبارزه سوسیالیستی را تایید می کنند. بنابراین ما در میان یک بام و دو هوا مانده ایم. پاسخ روشن به این چالش می تواند کمک بزرگی به ادامه گفتگوی سازنده در این باره باشد.

بخش دوم

روزگارى گذشت بر ما، دراز، سراسر، رمز و راز، پر نشيب و فراز(از شعرهای زندان طبری)

آنچه که در این روزها در حزب توده ی ایران می گذرد شاید در تاریخ جهان بی همانند و بی نمونه باشد. نگارنده حزب و یا سازمانی را نمی شناسد که بسیاری از هواداران آن در بیرون از سازمانهای حزبی سازماندهی شده باشند. این دسته عضو حزب یا سازمانی دیگری نشده اند و مانند دیگرانی که به حزب آقای امیر خسروی پیوستند آنها پیوند عاطفی خود را با حزب نگسستند. و بسیاری از اینها با داشتن انتقادهای گاهن جدی به سیاستهای روز حزبی به دام ضدحزبی نیفتاده اند. این دسته خود به گروه های ناهمگون بخش شده اند که همدست نیستند. گاهی نکته های مشترک آنها با حزب توده ی ایران بیشتر از هم اندیشی با هم دیگر است.

پرسش بنیانی اما این است که با این دسته چه باید کرد؟

سیاست نادیده گرفتن آنها و مانند کبک سر به زیر برف کردن و ندیدن آنها در درازنای سالیان گذشته پاسخ درستی به این پرسش نبوده است. این دسته همچنان هست و همچنان خود را می نمایاند.

می توان با ضدحزبی خواندن آنها همه را با یک چوب راند و به گمان خود بغرنجی و پیچیدگی این گره کور را گشود و از بین برد. ولی اینکار افزون بر اینکه از رفتار درست خردمندانه حزبی بدور است نا رفیقانه نیز هست. و در دراز مدت نه تنها گره یی از کار فروبسته ما نمی گشاید بلکه با زدن گره های نوی آنرا کورتر نیز خواهد کرد.

بار گشایش این پیچیدگی تنها بر دوش حزب توده ی ایران نیست بلکه باری است که بر وجدان طبقاتی همه ی ما سنگینی می کند. هر کس از ما که عشق به زحمتکشان در دل و رویای رهایی آنها از هر بندی در سر دارد باید از اسب تندتاز تکروی پیاده شود و همراه کاروان گردد. همراه کاروان شدن آسان نیست؛ برخی ها آهسته گام می گذراند؛ برخی ها تندپا هستند؛ برخی هدف مند هستند؛ برخی سفر را هم بخشی از هدف می دانند. همراه شدن با کاروان به روحیه همکاری، همیاری، سازش، به هماهنگی و همپایی با دیگران نیاز دارد.

ولی پاداش این یکسانی و سازگاری با کاروان هم نشینی و گفتگو با دیگران است که انسان اجتماعی به آن نیاز دارد. گفتگویی که پیش درآمد هم اندیشی است و هم اندیشی آغاز عمل و هماهنگی نیروها برای ضربه کاری زدن به دشمن طبقاتی است. هم راهی با کاروان هر رهرویی را در جنگ با جانوران درنده نیرومندتر می کند.

با همه ی برتری هایی که هم نشینی، هم راهی، هم پایی، هم یاری، هم کاری و هم آهنگی نیروهای رزمی برای ما توده ای ها دارد اینگونه می نمایاند که پایان این جدایی و پراکندگی نزدیک نیست. هنوز ما باید اندکی دیگر چشم براه برآورده شدن آرزوی دیرینه ی همه ی ما برای یگانگی بمانیم.

چالش های یگانگی

حزب توده ی ایران به روشنی می گوید که حزب توده ی ایران خانه ی تمام کسانی است که جز پیروزی طبقهٔ کارگر و زحمتکشان و رهایی میهن از بندهای استبداد قرون وسطایی و استقرار سوسیالیسم آرزو و اندیشهٔ دیگری ندارند. حزب ما مشتاقانه امید به بازگشت و فعالیت همهٔ رفقا و رزمندگان راه طبقهٔ کارگر دارد که در دهه‌های اخیر و به ‌ویژه پس از ضربهٔ ددمنشانه به حزب در دههٔ ۶۰، به دلیل دشواری‌های پیش آمده از مبارزه در صحنهٔ سیاست ایران یا همراهی با تشکیلات حزبی دور مانده‌اند. («نامه مردم»، شماره ی ۱۰۰۹)

افزون بر نگرانی “درون حزبی ها” از نفوذ امنیتی و ورود فرصت طلبان به درون حزب دلیل برآورده نشدن این خواست والای “درون حزبی ها” و آرزوی همیشگی “برون مانده ها” را باید در جمله ای دید که در آن حزب به درستی می گوید که آغوش حزب توده ی ایران برای همهٔ کسانی که اساسنامه و برنامهٔ مبارزاتی حزب تودهٔ ایران را در راه طرد رژیم ولایت فقیه و پایان دادن به استبداد در کشور می‌پذیرند باز است.

به زبان دیگر آغوش حزب برای آنهایی باز است که به طرد رژیم ولایت فقیه و پایان دادن به استبداد به آن شیوه ای که حزب در برنامه خود ترسیم می کند باور دارند و نه برای توده ای هایی که به هر دلیلی به آن باور ندارند.

مشکل اساسی در اینجاست که بسیاری از توده ای های “برون مانده” به برنامه کنونی حزب باور ندارند و بنابراین دارای شرط عضویت در حزب نیستند.

می توان با اشاره به تاریخ حزب وفاداری و باور به سیاستهای روز حزب را برای عضوشدن زیر پرسش برد.

این درست است که در دوران شرکت در کابینه قوام هیچ کس برای درست یا نادرست دانستن اینکار از حزب به بیرون رانده نشد. در دوران مصدق هیچ کس برای پشتیبانی از سیاست مصدق و یا ناهمسویی با آن از حزب بیرون رانده نشد. در دوران خودکامی  و ستمگری شاه نیز هیچ کس برای برداشت گوناگون در باره ی چگونگی مبارزه با دستگاه فرمانروایی شاه از حزب به بیرون رانده نشده بود. هنگامی که حزب جنگ مسلحانه علیه دستگاه شهنشاهی را پذیرفت باز هم هیچ کس برای ناهمسویی با این روش از حزب به بیرون رانده نشد. و زمانی که رفیق اخگر، رفیق پورهرمزان و رفیق زرشناس با خوشبینی های سیاست روز حزب هم سو نبوده اند باز هم هیچ یک از آنها را از حزب به برون نرانده بودند. در درازنای تاریخ حزب توده ی ایران همواره برخورد اندیشه ها در برابر پیاده کردن سیاست روز آزاد بوده است ولی تبلیغ نظرهای غیرحزبی در بیرون ازحوزه های حزبی هرگز آزاد نبوده است.

بدین گونه به عنوان توده ای “برون مانده”  می توان در این یا آن نکته با برنامه حزب موافق نبود ولی رای اکثریت را پذیرفت و بیرون از حوزه های حزبی به تبلیغ سیاستهای رسمی حزب پرداخت و بدین گونه عضویت حزب را پذیرفت. ولی اشتیاقی برای پذیرش این نرمش در بیشتر توده ای های “برون مانده” دیده نمی شود.

 پس چاره کار در کجاست؟ از کجا باید آغاز کرد؟

نگارنده با درهم آمیختگی روند گفتگو با عضویت سازمانی سر سازگاری ندارد. برای بالا بردن بخت گفتگو میان توده ای ها باید روند گفتگو و روند پیوستن سازمانی به حزب توده ی ایران را از هم جدا کرد. جدا کردن این دو روند دست کم دو برتری دارد.

نخست اینکه بار بزرگی را از دوش توده ای های “بیرون مانده” برای باور به سیاست روز حزب توده ی ایران بر می دارد. نمی توان عضو حزب توده ی ایران بود و هم زمان سیاست دیگری را به جز سیاست حزب در باره ی جمهوری اسلامی و راههای مبارزه با آن را تبلیغ کرد. این یک اصل بنیادی کار حزبی در هر کجا است.

دوم اینکه ما با برتری دادن به آغاز گفتگو و جدایی آن از عضویت سازمانی نگرانی “درون حزبی”ها را در باره ی رخنه نیروهای امنیتی و میوه چینی نیروهای تاکنون بی کاره، جاه جوی و جاه خواه کاهش می دهیم.

باید به یاد داشت که توده ای ها “شورش گران کنجکاو”ی هستند، که باید “دروازه های شهرهای ناگشوده را” بگشایند! اما اکنون ما به آن ماهی می مانیم که راه از دریا گم کرده است و از بد روزگار به استخر غوکان راه یافته است و از “روزن تنگ خاطره ها، كه هر روز تنگتر” شده است دیگر یادی از بزرگی دریا ندارد.

برای شنیدن دوباره “نغمه ی خورشید در مدارها” و دل خوش نشدن “به بانگ قاشقک ها” باید راهی یافت. چیدن ستاره ها از گُل باغ آسمان و پیشکش کردن آن به زحمتکشان کار آسانی نیست. برای انجام این کار باید خردمند بود و ” خردمندی در دریافتن است.(ا.ط)” و دریافتن درست و همه سویه تنها در گفتگو با دیگران و صیقل دادن اندیشه شدنی است. بنابراین باید به آغاز گفتگو پرداخت.

نباید پایبندی به سیاست روز حزب توده ی ایران را پیش سامه این گفتگو بگذاریم.

بنابراین توده ای ها برای آغازیدن گفتگو با هم نیازی به هم اندیشی در باره ی چالش های سیاسی روز ندارند. برای گفتگو هیچ پیش سامه (شرط) به جز وفاداری به هویت ایدئولوژیک و ماهیت طبقاتی حزب توده ایران نمی توان گذاشت. نگارنده بر این باور است که همه ی توده ای ها به مارکسیست- لنینیست باور دارند و خواهان یک جامعه سوسیالیستی به رهبری طبقه کارگر هستند.

برای فراهم کردن زمینه گفتگو ما به یک فراهمایی و میزگردی نیاز داریم که پایه های گفتگو را در آن بنیاد کنیم. این فراهمایی می تواند هم مجازی و هم حقیقی باشد. توده ای ها به یک مجمع تبادل نظر و گفتگو نیاز دارند که در آن با فراغ بال و آسودگی خاطر و بدون نگرانی از شکستن چارچوب های تشکیلاتی به پرواز اندیشه بپردازند. چرا که “سیمرغ را بال ها از پرواز است.(ا.ط)”

اگر ما راه گفتگو میان “درون حزبی ها” و توده ای های “برون مانده” را باز می گذاشتیم و میزگردی برای اینکار می داشتیم که هر کس می توانست آزادانه و بدون هراس از انگ خوردن در آن اندیشه خود را بازگو کند شاید دوست مان گلستانی پیش از شادباش گفتن به سردار جانی سلیمانی، این بازوی نظامی نئولیبرالها با برخورد با اندیشه دیگر توده ای ها به این پی می برد که تضاد میان ترامپ و پاسداران برابر با تضاد امپریالیسم و خلق نیست. و در این گفتگو بی گمان ما هم چیزی یاد می گرفتیم.

پایان سخن

چپاولگران و غارتگران زورگو و برباددهندگان گنجینه های میهنی و مردمی بر میهن شب زده ما چیره شده اند. دژ کهنه‌ و چرخ فرسوده ی سرمایه با پشتیبانی ولایت واپسگرا نه تنها آزادی را که نان را هم از مردم دریغ می کند. روزگار تهیدستان هرروز بدتر و سیاه‌تر می شود. سردمداران ستم‌پیشه بخت‌برگشتگان و جویندگان آب و نان را با هزاران شیوه خوار و کوچک می کنند.

دیدن این همه بدبختی و دریافتن ریشه های آن دل هر انسان با وجدانی را به درد می‌آورد و شعله‌های کینه را در قلبش می‌افروزد.

توده های  شیفته آزادی و  رنجبر برای پاره‌کردن زنجیرهای بردگی و وابستگی و یافتن بخور نمیر زندگی راهی به جز مبارزه برای رهیدن از دشامد (فاجعه) کنونی نمی بینند.

در این میان شگفتا که برخی از توده ای های “برون مانده” برای دستیابی به آزادی سازش با بورژوازی و نرمش در برابر خرده بورژوازی را درست می دانند ولی با برادران طبقاتی خود در “درون حزب” با نیش کینه برخورد می کنند. و دریغا که برخی از “درون حزبی ها” برای گسترش جبهه ضددیکتاتوری هزاران خط برای اصلاح طلبان می نویسند ولی از گفتگو با مادر زاده های طبقاتی خود در “برون حزب” سرباز می زنند.

واقعی ترین امکان نزدیکی توده ای ها به هم در حال حاضر شروع بدون شرط گفتگو است.

برای هم اندیشی، برای ساماندهی بهتر آن چه که می دانیم، برای دسته بندی بهتر آن چه که باید بدانیم، برای دانستن آن چیزهایی که ما را از هم جدا می کند چاره ای جز گفتگو نداریم. برای رسیدن به بهشت یگانگی نخست باید از دهلیز تاریک و پر پیچ و خم گفتگو با پیروزی بگذاریم و نشان دهیم که تاب شنیدن اندیشه هم دیگر را داریم.

توده ای ها در این باره می توانند از رفیقان اکثریتی ما بسیار چیزها یاد بگیرند. بیشتر دوستان اکثریتی ما در هیچ شرایط سیاسی از دوستی و گفتگو با هم پرهیز نکرده اند. این رفتاری است رشک آور ولی آموزنده برای ما.