نه با امپریالیسم علیه دیکتاتور! نه با دیکتاتور علیه امپریالیسم!
خط مستقل طبقاتی تنها راه درست!

سخن روز شماره: ۲۶ (۹ خرداد ۱٣۹۷)

میهن ما روزهای بسیار دشواری را از سر می گذراند. هیچ وقت تعداد حاشیه نشینان و تهی دستان در تاریخ معاصر ایران به اندازه امروز نبوده است. در دوران اخیر استثمار زحمتکشان میهن ما با هزاران ترفند و کلک هر روز شدیدتر شده است. و کلیت جمهوری اسلامی که جانماز خود را بسوی قبله نئولیبرالسیم پهن کرده است با آزاد گذاشتن دست استثمارگران داخلی و خارجی اینکار را توسعه اقتصادی می نامد. نیروهای امنیتی تمام تلاش خود را برای در هم شکستن سندیکاها و تشکلهای مستقل کارگری انجام می دهند. کارگران بسیاری تنها برای فعالیت‌های سندیکایی دستگیر و شکنجه شده اند. نیروهای امنیتی با کشیدن موی زنان آموزگار در خیابانها آنها را مورد تحقیر و توهین قرار داده اند.

خوشبختانه و علیرغم همه ی این دشواری ها جنبش در چند ماه گذشته دائما عمیق تر و گسترده تر شده است. در ماههای گذشته ما شاهد بزرگترین جنبش های خودجوش مردمی در سطح میهن خود بوده ایم.

این خیزش های مردمی از بسیاری جهت با خیزش های سالهای دور تمایز دارند. نخست اینکه بخشهای گسترده ای از زحمتکشان از کارگران تا آموزگاران در شرایطی بسیار غیرانسانی موفق به ساختن تشکیلات مستقل خود شده اند و خواستهای خود را بسیار دقیق و با پیوستگی مطرح می کنند. یکی از بزرگترین مزیت های ایجاد تشکیلات مستقل این است که بدنه این جنبش ها پهن تر شده است و برای رژیم مانند گذشته چندان راحت نیست که به دستگیری  چند رهبر و سازمان دهنده بسنده کند. کارگران با خودآگاهی شگفت انگیزی نوک تیز پیکان مبارزه خود را به سوی روند خصوصی سازی که از پایه های اصلی اقتصاد نئولیبرالی است نشانه گرفته اند. بدین گونه مجموعه جمهوری اسلامی از تشکلهای مستقل زحمتکشان مانند جن از بسم الله می ترسد.

از سوی دیگر خیزش های کنونی در سازماندهی خود از تنوع بسیاری برخوردار است که نشان از ابتکار سازمان دهندگان آنها دارد. برای نمونه می توان از ابتکار کشاورزان برای  شرکت دادن زنان و فرزندان در خیزش های کشاورزی نام برد. وقتی بدنه خیزش پهن تر شود سرکوب آن برای رژیم سخت تر می شود.

همراه با این جنبش های عدالت خواهی ما با جنبش آزادی خواهی زنان روبرو هستیم که باز هم با ابتکارهای منحصر فرد صحنه سرکوب را برای نیروهای انتظامی هر روز تنگ تر می کند. زندانیان سیاسی ما نیز با دلیری و با قطره قطره مردن در حال به سحر رساندن شب جمع هستند.

با توجه به شرایطی که در بالا توصیف شده است می توان از خود پرسید که آیا تصادفی است که امپریالیسم امریکا درست در لحظه ای که جنبش مردمی در حال تعمیق شدن است خود را از توافق نامه برجام کنار می کشد؟

هیچ شکی نیست که امپریالیسم نقشه تجزیه ایران را دارد. همان طور که هیچ تردیدی نیست که امپریالیسم برای به یوغ کشاندن کشورهای دیگر زیر اسارت اقتصاد نئولیبرالی نیز نقشه دارد. ولی بزرگترین و مهمترین هدف امپریالیسم جلوگیری تعمیق جنبش و بدست گرفتن رهبری جنبش توسط نیروهای مترقی است.

امپریالیسم و دیکتاتوری ولایت فقیه هر دو از قدرت گرفتن مردم و نقش آنها در تعیین سرنوشت خود هراس دارند و می خواهند با هر ابزاری قدرت مردم را در هم بشکنند و مردم را از تسلط بر سرنوشت خود باز دارند. آنها می خواهند که جنبش مستقل مردمی را در نطفه خفه کنند و از رشد فزاینده و روزانه آن جلوگیری کنند.

طبقه های انگلی بورژوازی حاکم فارغ از هرگونه حس انسان دوستی نسبت به رنجی که به مردم زحمتکش ما در صورت اجرای تحریم های اقتصادی تحمیل می شود کاملن بی توجه هستند چراکه حتا زیر سخت ترین تحریم خود و خانواده های خود را بیمه کرده اند. دستگاه دفاعی که می بایست به زعم دوستان تامین کننده استقلال کشور باشد بی شرمی را تا به آنجا کشانده است که خارج شدن امریکا از برجام را به رهبر و امام زمان تبریک گفته است.

بزرگترین خدمتی که امپریالیسم امریکا با خروج خود از فرجام به رژیم ولایت فقیه کرده است یکی این است که به حاکمیت اجازه می دهد به موج ضدآمریکایی که برای زنده ماندن به ان نیاز دارد دامن بزند. و یکی دیگر این استکه با بهانه خطر حمله امریکا  رژیم ولایت فقیه عرصه زندگی را بر مردمان آزادی خواه  و زحمتکش از این هم تنگتر خواهد کرد. جمهوری اسلامی با اعلان حالت فوق العاده به آسانی می تواند تمام خیزش ها را زیر کنترل خود قرار دهد. هرچند که در دراز مدت مردم پیروز خواهند شد ولی در کوتاه مدت رژیم می تواند در این کار موفق باشد.

نیروهای اپوزیسیون ایران بستگی به جایگاه طبقاتی و تجربه تاریخی خود سیاستهای گوناگونی را در برابر تهدیدهای امپریالیسم امریکا اتخاذ کرده اند. در زیر من به بررسی نظرهای دو جناح راست را که از دو زاویه مختلف بیان می شود خواهم پرداخت. جناح اول را من “امپریالیسم باور” می نامم. این جناح متشکل از سازمان مجاهدین خلق، سلطنت طلبان گوناگون و بخشی از حزب دموکرات کردستان است. نقطه مشترک این گروه ها باور نداشتن به نیروی مردم و حرکت مستقل مردمی است. این گروه ها تمام کوشش خود را بر این گذاشته اند که با حمایت امپریالیسم از شر دیکتاتوری رها شوند.

جناح دیگر را من “دیکتاتور باور” می دانم. این جناح که متشکل از گروه های گوناگون از جمله برخی توده ای ها هست و در میهن دوستی آن نمی توان شک کرد بر این باور است که برای مبارزه علیه امپریالیسمی که خواهان تجزیه کشور هست می توان و باید در کنار دیکتاتورها  ایستاد.

نکته مشترک هر دو جناح باور نداشتن به جنبش مستقل مقاومتی خلق های ایران است. و چون به توانایی مردم برای تعیین سرنوشت خود و مبارزه مستقل آنها برای آزادی و عدالت اجتماعی و استقلال میهن باور ندارند هر کدام خود را در کنار گروهی که خود آنرا قوی می دانند قرار می دهند. همه ی تئوری بافی های هر دو جناح ریشه در عدم اعتماد به قدرت مردم دارد.

بدبختانه یک کژفهمی مهمی دارد حتا بین رفقای توده ای جا می افتاد که وظیفه همه ی ما است تا با آن مبازره کنیم.  هر وقت سخن از باور به قدرت مردمی و ایجاد جنبشهای مستقل مردمی می شود برخی به تندی آن را رد می کنند و با انفعال برابر می دانند. در صورتیکه ایمان به نیروی دگرگون کننده مردم و باور به اینکه رهبری آن باید در دست نیروهای مترقی باشد از فعالترین و انقلابی ترین سیاست ها است. باید همه مواظب باشیم که “واقع گرایی” را با “تسلیم طلبی” یکسان نگیریم. واقعیت این است که بدست گرفتن رهبری جنبش توسط نیروهای مترقی کاری است سخت و تنها با پرکاری و هوشیاری ما امکان پذیر است. ولی فلسفه وجودی ما تغییر جهان است و بنابراین ما نباید از قبل تسلیم این واقعیت شویم و خود را ناگزیر به این ببینیم که زیر چتر حمایتی “بد” یا “بدتر” قرار گیریم.

ما باید از یک سو با شرکت فعال در خیزش ها از سوار شدن امپریالیسم و دوستانش بر موج جنبش جلوگیری کنیم. و از سوی دیگر نگذاریم که دیکتاتوری ولایت فقیه به بهانه حمله امریکا و حفظ استقلال میهن مردم را متقاعد به عدم مقاومت و توقف مبارزه برای احقاق حقوق دموکراتیک کند. رها کردن و تنها گذاشتن مردم در این لحظه حساس تاریخی و همراه شدن با دیکتاتورهای ولایت فقیه بزرگترین اشتباهی است که یک توده ای می تواند مرتکب شود.

گفتن اینکه برای مبارزه با امپریالیسم  می توان در کنار دیکتاتورها ایستاد به  اندازه گفتن اینکه برای مبارزه با دیکتاتورها می توان به امپریالیسم تکیه کرد نادرست است.

تنها ضامن حفظ استقلال دفاع از نهادهای دمکراتیک و حاکمیت مردم و دفاع از یک اقتصاد ملی و دموکراتیک است. تاکنون هیچ کشوری تنها با اتکا به نیروی نظامی و بدون پشتوانه مردمی و اقتصادی قوی موفق نشده است که در مقابل پرخاشگری های امپرییالسیم بایستد.

ما باید همه ی کوشش خود را بکار بریم تا جنبش توده ای شود و رهبری ان بدست نیروهای مترقی بیافتد. و ما باید توجه داشته باشیم که جنبش مستقل مردمی مستلزم این است که همه ی سیاست های ما  مستقل از سیاستهای امپریالیسم و مستقل از سیاستهای دیکتاتوری ولایت فقیه برنامه ریزی شود. به سخنی دیگر اجرای سیاست مستقل طبقاتی حزب طبقه کارگر.




نقدی بر بیانیه رفقای “مهر”!
پیوند مبارزه برای استقلال میهن با مبارزه علیه اقتصاد نئولیبرالی!

مقاله شماره: ۲۸ ( ۷ خرداد ۱٣۹۷  )
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5954

 

در پی سخنان تهدید آمیز وزیرخارجه جدید امریکا علیه جمهوری اسلامی نیروهای مترقی ایران به بحث های پرجنب و جوشی در باره نقش “چپ” در این میان پرداخته اند. در حالیکه حزب توده ایران برای تنش زدایی و خنثا کردن بهانه جنگ طلبان به درستی خواهان برگشت نیروهای جمهوری اسلامی از سوریه شده است اینطور به نظر می رسد که نیروهای دیگر به یک گونه سردرگمی در این باره دچار شده اند.

رفقای تحریریه ”مهر” در بیانیه ای می نویسند که امپریالیسم امریکا “زمینه را برای وارد آوردن ضربه نهایی نظامی به ایران آماده سازد.”

به نظر نگارنده شرایط جهانی به ویژه افکار عمومی در اروپا به هیچ وجه برای یک جنگ جدید در خاورمیانه آمادگی ندارند. و احتمال اینکه امپریالیسم آمریکا تنها با حمایت اسرائیل و عربستان و بدون پشتیبانی نظامی، سیاسی، اقتصادی و اخلاقی اروپا دست به یک حمله نظامی به ایران بزند بسیار کم است.  افزون بر این “حمله نظامی”  به خودی خود هدف نیست. هدف اصلی امپریالیسم دسترسی بدون دردسر و یا کم دردسر به منابع انسانی و زمینی کشورها و الغام آنها در “بازار رقابت آزاد” جهانی است.

بدون شک آشفته کردن وضع داخلی ایران یکی از هدفهای امپریالیسم امریکا است ولی نه به خاطر حمله نظامی نهایی بلکه برای حمایت از جریان اپوزیسیون “راست” برای ضربه زدن نهایی به رژیم. با توجه به عقب ماندگی ذهنی جنبش از شرایط مناسب عینی (که به خاطر سالهای طولانی به باور استحاله رژیم از درون از طرف بخشی از “چپ”  به وجود آمده است (عاصمی)) آمادگی و توانایی نیروهای “راست” با پشتیبانی دوستان امپریالیستی برای سازماندهی اعتراض های مردمی بیشتر از نیروهای “چپ” است. ولی خوشبختانه این یک واقعیت برگشت ناپذیر نیست و نیروهای مترقی با روشنگری در باره خط سیاسی و اقتصادی همه جناح های رژیم و با ارائه یک برنامه اقتصادی ملی- دموکراتیک می توانند این روند را به سود خود دگرگون کنند.

بیانیه رفقای “مهر” به درستی به مشکلات شرکتهای اروپایی در مقابل تحریم بانکی و ارزی موسسات آمریکایی اشاره می کند و تردید خود را در باره تصمیم اروپا برای پابرجا ماندن برجام بیان می کند. بیانیه به درستی تخلف های ایران را که امریکا به آن اشاره کرده است بهانه ای بیش نمی داند.

ولی دلیل آن را خشم امریکا از “تغییر تعادل نیروها در سطح منطقه به‌ نفع جبهه مقاومت ایجاد شده توسط ایران، سوریه و حزب‌الله، که مورد حمایت روسیه نیز هست” می داند. تردیدی نیست که امپریالیسم امریکا و غرب از آنچه که نتیجه سالها جنگ در سوریه بوده است خشنود نیستند ولی در این جمله فراموش می شود که حتا روسیه خواهان عقب نشینی نیروهای ایرانی از سوریه است و نیازی به حضور آن دیگر نمی بیند.

بیانیه می نویسد که “خواست آمریکا برای دست کشیدن از ”رفتارهای شرارت‌آمیز” در سطح منطقه، یا آماده شدن برای تخریب کامل اقتصادی و یورش نظامی” است و ادامه میدهد که “هیچ‌یک از گزینه‌های فراروی ایران نمی‌تواند انتخابی نجات‌دهنده باشد، و در هر دو حالت، ایران ناچار به‌ پرداخت هزینه‌ای بسیار سنگین خواهد بود”. توجه کنید که در این جمله آخر به ناگهان دو بار کلمه “ایران” و نه “جمهوری اسلامی” بکار برده می شود. با این کار به خواننده این چنین تلقین می شود که منافع  جمهوری اسلامی همان منافع ایران است!؟

با این حال بیانیه روشن نمی کند که چرا دست کشیدن جمهوری اسلامی  از ”رفتارهای شرارت‌آمیز” برای مردم ایران هزینه بسیار سنگین دارد؟

آیا ونزوئلا انقلابی و یا کوبای انقلابی برای دفاع از انقلاب خود در برابر پرخاشگری امپریالیسم به دخالت نظامی در کشورهای منطقه پرداخته اند؟

آیا رفقای بیانیه نویس واقعا فکر می کنند که تنها راه دفاع از تمامیت ارضی ایران ”رفتارهای شرارت‌آمیز” جمهوری اسلامی است؟

با کمال شگفتی باید گفت که بلی این رفقا واقعا اینطور فکر می کنند!!؟؟

این رفقا با صراحت  می نویسند که “حضور کنونی نیروهای ایران در دیگر کشورهای خاورمیانه، به‌ویژه در سوریه، نه آن‌طور که ادعا می‌شود ناشی از ”ماجراجویی” یا  ”گسترش‌طلبی” جمهوری اسلامی، بلکه یک اقدام دفاعی پیش‌گیرانه و ضروری برای حفظ موجودیت کشور است. و این مقاومت باید مورد پشتیبانی جدی همه نیروهای میهن‌دوست، صلح‌طلب، و ضدامپریالیست ایران قرار گیرد.”.

بدین گونه این رفقا نه تنها این ماجراجویی ها را در کل درست می دانند بلکه از ما می خواهند که از آن “پشتیبانی جدی” کنیم.

اشتباه این رفقا از درک سطحی آنها از مقوله “استقلال” ریشه می گیرد که فقط یک جنبه استقلال را برجسته می کند. این رفقا فراموش می کنند که جمهوری اسلامی با بردن اقتصاد کشور به زیر یوغ اسارت “بازار آزاد سرمایه” و با اجرای سیاست‌های بانک جهانی و صندوق بین‌‌المللی پول در واقع کشور ما را به نیمه مستعمره تبدیل کرده است. نمی توان امروز مبارزه  برای استقلال میهن را با مبارزه با سیاستهای اقتصادی نئولیبرالی دیکته شده از طرف بانک جهانی و صندوق بین‌‌المللی پول جدا دانست. درک این مساله کلیدی برای درک مبارزه ضدامپریالیستی و حفظ استقلال در دوران کنونی بسیار حیاتی است.

و بیانیه ادامه می دهد که “اما نمی‌توان انکار کرد که […]، حاکمیت جمهوری اسلامی توانسته است مهم‌ترین اصل انقلاب، یعنی استقلال، را هم‌چنان به‌طور نسبی حفظ کند.” حتا اگر ما مقوله استقلال را به حفاظت از مرزها تقلیل دهیم باز باید گفت که جمهوری اسلامی با سیاستهای ضدکرد، ضدعرب، و ضدبلوچ بزرگترین سرچشمه ایجاد تجزیه طلبی در میهن ما بوده است. باید توجه داشت که اگر جمهوری اسلامی با سیاستهای شوونیستی خود زمین تجزیه طلبی را آبیاری نمی کرد دگر زمینی آماده برای کاشتن بذر تفرقه میان خلق ها توسط امپریالیسم وجود نداشت.

و در پایان به ناگهان این رفقا بطور مکانیکی به نتیجه شگفت آوری دیگری می رسند و می گویند که “دقیقاً در اینجا است که، به‌ ناچار و در عمل، دفاع از منافع ملی و استقلال کشور با ادامه مقاومت رهبری جمهوری اسلامی در برابر  یورش‌های نظامی و اقتصادی آمریکا و اروپا پیوند خورده است، و هیچ کس، با هیچ منطقی، نمی‌تواند در حال حاضر این دو مسأله را از هم جدا کند.”

به زبانی دیگر اگر ما به “منافع ملی و استقلال کشور”  علاقه مند هستیم راه دیگری به جز همراه شدن با جمهوری اسلامی نداریم!!؟؟؟

برای رعایت عدل باید یادآوری شود که این رفقا هیچ توهمی نسبت به ضدامپریالیست بودن، ضدآزادی بودن و ضدعدالت بودن رژیم خوشبختانه ندارند و سیاستهای نئولیبرالی اقتصادی رژیم نیز به هیچ وجه مورد حمایت این رفقا نیست. هر چند که پایان دادن به اقتصاد نئولیبرالی به عنوان یک جایگزین ترقی خواهانه و رهایی بخش در بیانیه اصلن مطرح نمی شود.

باید تاکید کرد که این بیانیه در بهترین حالت با درک نادرست از گفته لنین که باید از امیر افغان برای مبارزه با استعمارگران انگلیسی دفاع کرد با شرایط روز همخوانی ندارد.

در شرایط کنونی جهان با یکه تازی نئولیبرالیسم و پرخاشگری سرمایه مالی امپریالیستی که به دنبال تبدیل جهان به نومستعمره ی خود است نمی توان مضمون مبارزه ی ضد امپریالیستی را از مبارزه علیه اقتصاد سیاسی  نئولیبرال جدا ساخت.

موضع ضد آمریکایی رهبران جمهوری اسلامی، اگر صادقانه می بود، آنها می بایست با شرایط تبدیل ایران به نومستعمره ی کامل سرمایه مالی امپریالیستی بجنگند.

بنابراین تنها سیاست میهن دوستانه و ترقی خواهانه، مبارزه ی رهایی بخش از سلطه دیکتاتوری با پایه ریزی یک اقتصادی ملی- دمکراتیک است.

 

لینک بیانیه رفقای “مهر”:

خروج آمریکا از برجام، ایران بر سر دو‌راهی

 

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5954

 




مبارزه با پرخاشگری امپریالیسم!
ونزوئلا و ایران!

مقاله شماره: ۲۶ ( ۲ خرداد ۱٣۹۷  )
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5919

 

استاد دانشگاه کانادا و سردبیر مجله تحقیقاتی و ضد امپریالیستی Global Research، میشل چوسودوفسکی، می گوید که جنگ  ایالات متحده علیه تروریسم اهرم  راهزنی امپریالیسم است.

او تأکید می کند که هدف امپریالیست  به دست آوردن سرزمین های جدید نیست بلکه هدف در هم شکستن قدرت دولتی  و باز کردن کشورها به سوی “بازار آزاد” و نئولیبرالیسم بی حد و حصر است.

سیاست نئولیبرالیسم بی حد و حصر دیگر مرز نمی شناسد و حتا در مورد کشورهایی مانند کامبوج نیز اعمال می شوند. هدف اولیه امپریالیسم بی ثباتی این کشورها و نابود کردن اقتصاد ملی آنها است. پیش شرط این استثمار شدید از بین رفتن زیرساخت های اقتصادی و اجتماعی اینگونه کشورها به هر  شیوه از جمله جنگ های فرسایشی طولانی است. پس از آن با وارد کردن برای نمونه کامبوج به توافقنامه تجارت آزاد  TPP، کامبوج به عنوان بخشی از حاشیه اقتصاد جهانی محسوب می شود. این کشور در ردیف اول استثمار نیروی کار ارزان توسط امپریالیسم قرار دارد که در آن دستمزد متوسط تنها سه دلار روزانه است. بدین گونه شرکتهای فراملی می توانند محصولات خود را با قیمتی کمتر از سه درصد دستمزد نیروی کار غربی در کامبوج تولید کنند. افزون بر این بیکاران گرسنه در کامبوج حداقل دستمزد سه دلار روزانه را از این سطح هم پایین تر می آورند و با موافقت نامه های تجارت آزاد، سطح دستمزد در کامبوج به طور مستقیم دستمزد کارگران در بوستون و برلین را کاهش می دهد.

هدف اصلی امپریالیسم وارد کردن همه کشور به “بازار رقابت آزاد” و “عرضه آزاد” نیروی کار ارزان است. بنابراین برای مبارزه با هدفهای شوم  امپریالیسم  اول باید اقتصاد ملی را تقویت کرد و پس از آن از هر بهانه ای برای رودررویی نظامی که به هدف بی ثباتی و در نهایت به زیر یوغ کشیدن اقتصاد کشور بکار برده می شود خودداری کرد.

با توجه به این موضوع دو خبر نظرها را به خود جلب می کند. یکی لحن آمرانه و دستوری وزیر امورخارجه امریکا است که در آن او خواست تبدیل میهن ما را به نو مستعمره ی آمریکا با صراحت به نظام سرمایه داری حاکم در ایران اعلام می کند. و دیگری پیروزی مادورو در انتخابات ریاست جمهوری ونزوئلا است.

 

ونزوئلا

 

انتخابات پارلمانی ۲,۵ سال پیش برای سوسیالیست های ونزوئلا فاجعه آمیز بود. پیروزی اپوزیسیون راست که دو سوم کرسی های مجلس ملی را در اختیار خود دارد موجب شد که رئیس جمهور نیکولا مادورو اکثریت خود را در پارلمان کشور از دست داد. ولی درسی که سوسیالیست ها و دیگر نیروهای چپ از آن گرفته اند این بود که در مقابل سیاست تهاجمی امپریالیسم نباید به راست رفت. این بار رئیس جمهور با اتحاد با حزب کمونیست  ونزوئلا و دیگر نیروهای مترقی جبهه متحد خلق را برپا کرد.

یکشنبه گذشته، ونزوئلا به استقبال انتخابات ریاست جمهوری رفت. این انتخابات در وضعیتی برگزار شد که ایالات متحده، اتحادیه اروپا، کانادا، و ۱۱ کشور آمریکای لاتین پیش از برگزاری انتخابات مشروعیت آن را زیر سوال برده بودند.

مبارزه بین نیکولا مادورو، رئیس جمهور و هنری فالکون، طرفدار سابق چاوز و نئولیبرال جدید بوده است. فالکون، وکیل نئولیبرال ۱,۸ میلیون رأی آورد. نیکلاس مادورو از (PSUV) حزب سوسیالیست  ۵,۸ میلیون رای و در نتیجه ۶۸ درصد آرا را در انتخابات ریاست جمهوری در ونزوئلا بدست آورد.  پیروزی ای که با انتخاب سیاست اقتصادی- اجتماعی روشن و قاطع تر به مورد اجرا گذاشته شده است. سیاستی که برای اولین بار گام درست برای برپایی جبهه متحد خلق در آن برداشته شده است و میان حزب کمونیست ونزوئلا و سوسالیست های در حاکمیت تبادل نظر و تصمیم گیری برای انتخابات ریاست جمهوری انجام شده و اکنون ثمره آغازین آن دیده می شود.

هنری فالکون برون رفت از چالش کنونی را اجرای سیاست های اقتصادی نئولیبرالی می دانست. یکی از نقشه های فالکون برای نجات کشور حذف ارز ملی ونزوئلا و جانشین کردن دلار بجای آن بود. پشتیبانهای فالکون در این انتخابات  از جمله نیروهای  راست گرا  و دموکرات های مسیحی بوده اند. فالکون رئیس جمهور مادورو را متهم کرد که از راه رشد سرمایه داری خارج شده است. او می خواست که شرکت های ملی شده را به صاحبان سابق بازگرداند و کنترل خرید و فروش ارز را از میان بردارد. و نقشه خصوصی سازی خدمات عمومی با حمایت و وام از صندوق بین المللی پول و بانک جهانی داشته است.

نیکلاس مادورو می خواهد که اقتصاد کشور را از تک محصولی و وابستگی به ذخایر نفتی نجات دهد، و به منظور کاهش واردات مواد غذایی می خواهد تعاونی های کشاورزی را گسترش دهد. او خواهان حفظ ارز کشور بولیوار است. برنامه های اجتماعی او دسترسی به آموزش عمومی، افزایش مراقبت های بهداشتی با یک شبکه توزیع دارو جدید و برنامه مسکن و ایجاد پنج میلیون خانه جدید برای فقرا است. جنبش های اجتماعی و  حزب کمونیست ونزوئلا از پشتیبانان نیکلاس مادورو بوده اند.

در دو سال گذشته شوراهای شهر تقویت شد و اکنون بسیاری از شوراهای شهر نبض انقلاب بولیوار در سرتاسر کشور هستند، و در آینده می توانند در پارلمان شهرداری جمع شوند و مبارزه را برای دفاع از دستاوردهای اجتماعی علیه حمله قریب الوقوع اکثریت دست راستی  در مجلس انجام دهند.

حقیقت این است که ونزوئلا نه تنها مواجهه با یک محاصره اقتصادی بلکه با یک محاصره رسانه ای نیز مواجه است. وضعیت در ونزوئلا جدی است. به خاطر محاصره اقتصادی طولانی مدت کمبود غذا و دارو وجود دارد ولی اینطور نیست آنگونه که رسانه های غربی ادعا می کنند مردم  از گرسنگی می میرند.  با این حال سرنوشت انقلاب بولیواری هنوز ناروشن است و بستگی به نیرومندی جبهه خلق و توانایی دولت در اجرای برنامه های اقتصادی غیرسرمایه داری دارد. انقلاب ونزوئلا نیز باید با صراحت و با برنامه ای دقیق و همه جانبه در جهت تغییرات بنیادین به پیش برده شود. این درسی است که نه تنها باید از سرنوشت انقلاب بهمن آموخت، بلکه همچنین از مبارزه ی  سال های اخیر و نتایج منفی آن در برزیل، آرژانتین، افریقای جنوبی و .. در غیر این صورت راه برای آقایی امپریالیسم و سیاست اقتصادی نئولیبرال آن گشوده خواهد ماند. باید رمق و امکان رشد شیوه ی تولید سرمایه داری را در کشورهای در حال رشد در دست پرتوان جبهه متحد خلق به اهرم ترقی اجتماعی و مبارزه ی ضد امپریالیستی- ضد سلطه ی سرمایه مالی در جان و ایران بدل نمود.

 

جمهوری اسلامی

 

مایک پمپئو، وزیر خارجه جدید آمریکا، می گوید که اگر حکومت ایران رفتار خود را عوض نکند فشار تحریم‌ها افزایش خواهد یافت. آقای پمپئو فشار این تحریم‌ها را برای تسلیم رژیم ایران لازم می داند چرا که این فشارها رژیم را مجبور به گزینش بین حفظ اقتصاد خود و یا حمایت از گروه‌های شورشی می کند. بطور خلاصه شرط تسلیم عدم دخالت ایران در منطقه است. همزمان آقای  پمپئو انقلاب مخملی را فراموش نکرده است و می گوید که “امید آمریکا این است که تلاش‌مان به سوی صلح و امنیت برای مردم ستمدیده ایران ثمربخش باشد”.

خط تسلیم جمهوری اسلامی با سخنان آقای ظریف در باره برجام و تصمیم دولت برای الحاق ایران به کنوانسیون تأمین مالی تروریسم مشخص شده است. آقای ظریف اعلام کرد که اروپایی‌ها تعهد داده‌اند که منافع ایران را تضمین کنند، ولی مایوسانه ادامه می دهد که اما مشخص نیست که اروپایی‌ها چقدر بتوانند در برابر تحریم‌های آمریکا مقاومت کنند، زیرا سهامداران شرکت‌های اروپایی، آمریکایی‌ها هستند.

نمایندگان مجلس شورای اسلامی از توضیحات وزیر امور خارجه در خصوص الحاق ایران به کنوانسیون تأمین مالی تروریسم قانع نشدند، زیرا می ترسند که در صورت پیوستن به این کنوانسیون آمریکا می‌تواند از ایران به دادگاه لاهه برای حمایت ایران از حزب‌الله شکایت کند.

امپریالیسم امریکا سالهاست که با قلدری بر علیه ایران و ونزوئلا به تحریم های اقتصادی دست زده است. در حالیکه دولت دموکراتیک- ملی ونزوئلا برای مبارزه با زورگوی های امریکا به تحکیم پایه های دموکراتیک نهادهای تصمیم گیری و شرکت مردم در نهادهای دموکراتیک پرداخته است و با تشکیل جبهه متحد خلق راه اقتصادی ضد نئولیبرالی و ملی را در پیش گرفته است. دولت ایران که نماینده بورژوازی انگلی تجاری و اداری است به راهی دیگر رفت.

در حالیکه دولت ونزوئلا با درک درست از سیاستهای امپریالیستی امریکا در منطقه خود و جهان با آن مبارزه می کند. رئیس جمهور مادورو بارها در سخنرانی ها گفته است که یکی از خصلت های امپریالیسم دزدیدن تولید خلق های دیگر به نفع شرکت های فراملی است. دولت مداران ایران به خاطر وابستگی طبقاتی خود به بورژوازی انگلی نه تنها امپریالیسم را نشناخته اند (رئیس دانا) بلکه برای نجات جان انگلی خود در سیاست داخلی با اجرای بی چون و چرای اوامر بانک جهانی پول و صندوق بین المللی پول مردم میهن ما را تا مرز گرسنگی کشاندند و افزون بر آن  نه تنها به نیروهای مردمی برای تجهیز علیه حمله احتمالی امپریالیستها میدان ندادند بلکه برای خفه کردن اعتراض های مردم به جان آمده از هیچ قساوتی پرهیز نکردند.

دولت مداران ایرانی نه تنها برای مبارزه با تهدیدهای امپریالیسم به رشد اقتصاد ملی و نهادهای دموکراسی و مردمی نپرداخته اند بلکه راه نجات خود را در ماجراجویی های منطقه ای دیده اند. ماجراجویی هایی که با ضعیف کردن توان اقتصادی کشور راه ورود سیاستهای نئولیبرالی امپریالیستها را در داخل کشور آسان تر کرده است. هزینه این ماجراجویی هایی می توانست صرف ایجاد یک اقتصاد ملی و قوی شود.

راه نجات ایران در عزایم داری برای فرجام نیست، بلکه راه یافتن استقلال اقتصادی- اجتماعی کشور است که از عهده ی این رزیم ارتجاعی و بریده از مردم بر نمی آید. ضرورت انتخاب راه انقلابی هر روز بیش تر به ثبوت می رسد. توضیح این نکته یکی از وظیفه های اصلی  حزب توده ایران است.

 

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5919




یکپارچگی  توده ای ها شدنی است!

سخن روز شماره: ۲۳ (۳۱ اردیبهشت ۱٣۹۷ )

رفیق درویش از آشفتگی و نبود انسجام در گفتگوی میان توده ای ها نوشت که سخن بجایی است. حرکت کنونی وحدت گرایی ضرورت زمان است که با تعمیق جنبش انقلابی و فشار برون ماندگان حزبی برای همدوش شدن با رفقای درون حزبی در این مبارزه روزانه و تنگاتنگ پیوند ناگسستنی دارد.

این روند در آغاز خود تنیدگی احساس و خرد است. بیان دردی است که ریشه در پراکندگی دارد و نشان از عشق به حزب و آرمان های آن دارد که همچو کفتری در سینه زندانی شده است و مجال پرواز با جمع و فرصت شکوفایی نمی یابد. “دردمندی، آغاز عشق است و عشق آغاز اندیشیدن.”(ا.ط).

از سوی دیگر آزمودن یکپارچگی در پهنه عمل شاید آن گامی باشد که در حال حاضر ما را از بحث های بی سرانجام و تکراری نجات و به روند اعتمادسازی میان درون- و برون حزبی ها یاری می دهد. “جهان را در بوته ی عمل می گدازند و در انبیق عمل تقطیر می کنند.”(ا.ط )

ما در مرحله حساسی از زندگی حزب به سر می بریم که در ان هیچ تلاشی در راه یکپارچگی بیهوده نیست.

ولی آنچه که مسلم است پس از بازتاب نخستین سرخوردگی ها و  ته نشین شدن احساس درماندگی باید گفتگو را  همانگونه که رفیق درویش پیشنهاد می کنند در سه زمینه ایدئولوژیک، سازمانی و سیاسی متمرکز کرد.

“آه چه دشوار است از سرای سخن جنبیدن، از پل “عمل” گذشتن و کاری ارزنده را سِزَنده بودن!”(ا.ط)




وحدت با کی؟ برای چی؟

 

مقاله شماره: ۲۵ ( ۲۸ اردیبهشت ۱٣۹۷ )

واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

 

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5869

 

بمان تا شب غم سراید همی    زمانه به نیکی گراید همی! (فردوسی)

 

از زبان عربی دو واژه “وحدت” (وحدة) و “اتحاد” به زبان فارسی  رسیده است که سوای معنای آن ها در زبان عربی زندگی جداگانه  خود را در زبان ما یافته اند. واژه نامه دهخدا “اتحاد”  را به یکی شدن، یگانگی داشتن و یگانگی کردن برگردان می کند. و همان واژه نامه  “وحدت” را یگانه شدن، یکتایی و یگانگی برگردان می کند. بنابراین این دو واژه در بررسی نخستین معنای بسیار نزدیک به هم دارند.

اما آنهایی که در جریان انقلاب با حزب توده ایران بوده اند و گوش به واکاوی های گوناگون در باره برخورد با سازمانهای دور و نزدیک داده اند می دانند که در فرهنگ آن زمان ما ناهمسانی معنای این دو واژه  از زمین تا آسمان بود. واژه “اتحاد” در باره ی آندسته از نیروهای سیاسی بکار برده می شد که ازبرای خصلت های طبقاتی خود بخشی از نیروهای جبهه متحد خلق بوده اند. این گروه ها را ما دموکرات های انقلابی می نامیدیم که هم در درون و هم در برون حکومت تازه به قدرت رسیده جمهوری اسلامی بوده اند.

اما تنها سازمانی را که ما برای وحدت زیر ذره بین داشته ایم سازمان چرک های فدایی خلق بود. نخست اینکه این سازمان ایدیولوژی مارکسیست- لنینیستی داشته است و دوم اینکه این سازمان آرام و پیوسته و هر روز بیشتر از روز گذشته به درستی سیاست حزب توده ایران  پی می برد و تشنگی شگفت انگیزی برای یادگیری اصول مارکسیست- لنینیست توسط دانشمندان توده ای از خود نشان می داد.

در این دوره سخن از وحدت با سازمان چرک های فدایی خلق (پس از اندک زمانی به نام “اکثریت” ) در پهنه های گوناگون از جمله وحدت ایدیولوژیک، وحدت نظری، وحدت سیاسی، وحدت عملی بود که می بایست در پایان روند پیروزمندانه خود به وحدت تشکیلاتی فرجام یابد.

مقایسه کردن آن روند وحدت که با وسواس و با مطالعه  و شکیبایی برنامه ریزی شده بود و با طی کردن روند نزدیکی بین حزب و سازمان  پاسخ ضروری به نیاز زمان بوده است با وحدت با ” حزب چپ ایران ” که گویا برخی از توده ای ها به آن گرایش دارند از ُبن متفاوت است. برخی از این رفیقان دلبسته به وحدت به دور از هرگونه واکاوی از برنامه و پایگاه ایدیولوژیک ” حزب چپ ایران ” حتا تا آنجا به پیش رفته اند که از آقای نعمت پور برای گناهان رهبری حزب توده ایران در رد درخواست وحدت طلب آمرزش می کنند.

اگر ما نوشته های برون آمده از ” حزب چپ ایران ” را بخوانیم به آسانی پی می بریم که از ُبن سخن از یک حزب مارکسیست- لنیینستی نیست و خود این دوستان نیز با افتخار مارکسیست را تنها بخشی از جعبه افزار واکاوی خود می دانند. بر کسی پنهان نیست که این حزب به عمد از رنگ ایدیولوژیک مارکسیستی خود کاهید و افزون بر زحمتکشان هدف آن جذب نیروهای اجتماعی بینابینی است تا به فراگیر شدن “حزب چپ” یاری دهد.

نگارنده از ته دل برای ” حزب چپ ایران ” در راه رسیدن به هدفهای والای خود آرزوی پیروزی دارد. “حزب چپ”  با جایگاه خود در سمت “چپ” سوسیال دموکراسی  شرایط عینی و ذهنی خوبی برای رشد دارد. این حزب در صورتی که پاگیر شود و جای خود را در جامعه ما باز کند بی رب تا زمان درازی به یکی از متحدان اصلی ما تبدیل خواهد شد.

ولی هدف والای حزب توده ایران حزب فراگیر شدن نیست. اگر این هدف برای حزب ما مهم می بود ما بیش از بیست سال پیش می توانستیم زیر فشار سوسیال دموکراتهای آنزمان درون حزب به دگرگونی ایدیولوژیک بپردازیم و اکنون به یقین مهمان هفتگی بنگاه های رسانه ای غربی همچون بی بی سی، رادیو امریکا، رادیو فردا ووو بوده ایم و “روزگار خوشی” را با تشویق آنها می گذراندیم.

 

برای حزب توده ایران هیچوقت فراگیر شدن به هر قیمتی هدف نبوده است. هدف پاکیزگی ایدیولوژیک و جانبداری طبقاتی ماست. هر هدف دیگری کژراهه است.

کسانی دانشمندانه می پرسند که چرا با دگرگونی جهان ما به دگرگونی ایدیولوژیک برای پاسخ گویی به نیازهای نو جامعه نمی پردازیم ؟ من پاسخ جامع به این پرسش را در نوشته دیگری به نام  “نوگرایی یا نفی گرایی؟ نوگرایی بر چه اساس؟” داده ام. در اینجا تنها کوتاه می گویم که هنوز جهان بینی جایگزینی درخور و شایسته ای برای مارکسیسم- لنینیسم که هم همه جانبه، انقلابی، سازمان گر و هم با روش واکاوی دیالکتیک مجهز باشد به وجود نیامده است.

ولی این به این معنی نیست که حزب توده ایران چون از ایدیولوژی انقلابی دست بر نمی دارد پس هرگز به یک حزب فراگیر و تاثیر گذار تبدیل نخواهد شد. تجربه انقلاب ملی- دموکراتیک ما نشان داد که این کار به آسانی برای حزب توده ایران  شدنی بوده است. ولی برخلاف دوستانی که تصور می کنند “راست گرایی” کلید رمز پیروزی است رهبران اندیشمند حزب توده ایران با دفاع جانانه از ایدیولوژی و جانبداری طبقاتی حزب به راه دیگری رفتند.

رمز پیروزی و فراگیر شدن حزب پس از انقلاب چه بود؟

پاسخ بسیار آسان است. حزب توده ایران نه با سازش ایدیولوژیک و خیانت به منافع زحمتکشان به آن جایگاه والا رسیده بود. حزب توده ایران با پایبندی ایدیولوژیک و وفاداری به زحمتکشان موفق شد که دیگر طبقه ها و قشرهای اجتماعی جامعه را به درستی برنامه حداقل کارگری حزب قانع کند. حزب موفق شده بود که دیگر نیروهای متحد را قانع کند که پیروزی انقلاب به ارتقا آن به دگرگونی های طبقاتی و پیشگیری راه اقتصادی ملی و غیرسرمایه داری به نفع زحمتکشان وابسته است.

حزب با کوشش های روشنگرانه شبانه روزی خود به نیروهای مترقی جامعه تفهیم کرد که اقتصاد سرمایه داری جز بدبختی، بیکاری و نداری برای هم میهنان ما دستاورد دیگری نخواهد داشت. حزب دفاع از منافع کشاورزان بی زمین را با عمومی کردن بند “ج” و “د” به بخشی از برنامه نیروهای مترقی بدل کرد. با کوشش حزب نظرهای واپسگرایانه “حجتیه” در متن جامعه تا آن اندازه قابل شناخت شد که برای دوره ای عضوهای آن برای ابراز عضویت خود شرم داشتند.

به سخنی دیگر حزب توده ایران برای فراگیر شدن خود به “راست” نرفت بلکه جامعه را به “چپ” کشاند. این مانند آفرینش یک اثر هنری بزرگ و برجسته ای است که تنها از هنرمندان با تجربه و پایبند به هدف مردمی هنر برای دگرگونی جامعه برمی آید. این تفاوت مهمی است که رفیقانی که آرزوی فراگیر شدن دوباره حزب را دارند به فراموشی می سپارند. فراگیر شدنی که حزب به آن دست یافته بود تنها با برنامه درست، کار اقناعی همیشگی، جلب اعتماد و پیشگامی و پیشاهنگی و تکیه بر سیاست مستقل حزب طبقه کارگر شدنی است نه با کرنش در برابر نیروهای “راست”. “راست روی” اگر چه ممکن است در کوتاه مدت موجب رشد ما شود ولی در دراز مدت با دور کردن ما از پایگاه طبقاتی ما، ما را بی ریشه و بی شناسنامه می کند.

پرسش پسین این است که اکنون که به درستی نباید با “حزب چپ” وحدت کرد پس چرا سخن از وحدت می کنیم؟

پاسخ روشن است. وحدتی که در  آینده نزدیک حزب توده ایران باید آن را به سر منزل مقصود برساند یک وحدت درونی است. مبارزه برای وحدت نظری و عملی  میان توده ای ها نیاز مبرم حزب توده ایران, در راستای منافع زحمتکشان و به سود جنبش ضددیکتاتوری و ضدسرمایه داری و ضدامپریالیستی است.

برخی ها می پرسند با این همه تفاوت نظری میان توده ای ها آیا سخن گفتن از وحدت به هذیان بیشتر نمی ماند تا به یک برنامه قابل اجرا؟

ارزیابی سیاسی گوناگون از پدیده ها و رویدادها همواره در میان توده ای ها وجود داشته است. چه در دوران پس از بنیانگزاری، پیش از کودتا ۲۸ مرداد، پس از کودتای ۲۸ مرداد، پیش از انقلاب، پس از انقلاب و پس از ضربه همواره بین رهبران کلیدی حزب ارزیابی های متفاوت وجود داشته است. این تفاوت در دوران های گوناگون موجب پویایی حزب شده است. هر چه ما واقعیت را از زاویه های گوناگون، در سطح های گوناگون و با چشم اندازهای گوناگون واکاوی کنیم تصویر گرده آوری شده ما از آن به واقعیت نزدیک تر می شود.

آنچه که در این روند مهم است نه توافق نظری کامل (که این در عمل نشدنی است) بلکه کاربرد روش شناخته شده ماتریالیستی- دیالکتیکی در واکاوی واقعیت است. آنچه که دل یک توده ای را از پشتیبانی “عدالت” از شارلاتانی مانند آقای احمدی نژاد بدرد می آورد نه تفاوت نظر با دیگر توده ای ها است. درد از آنجا سرچشمه می گیرد که این رفیقان با دانش در واکاوی رویدادها دیالکتیک مارکسیستی را در کتابخانه جا گذاشته اند و با نهادن هرم بر نوکه تیز آن همه چیز را وارونه دیدند. اگر این رفقا برای واکاوی پدیده ها و رویدادها از اقتصاد سیاسی شروع می کردند آنگاه به آسانی در می یافتند که دولت احمدی نژاد نه نماینده خرده بورژوازی رادیکال بلکه دارای شدیدترین سمتگیری سرمایه داری در تاریخ نوین ایران بوده است.

پس اگر هنگام نگرش به پدیده ها و رویدادها اسلوب تحلیلی دیالکتیکی رعایت شود تفاوت نظری نمی تواند به خودی خود مانع وحدت عملی شود. چه بسا در جریان عمل زاویه های دیگری از پدیده ها کشف شود که از قبل هیچ کدام از ما آن را ندیده بود. چه بسا روند رویدادها به سمتی برود که هیچ کدام از ما به آن از قبل نیاندیشیده بود.

بنابراین بگذارید آرام آرام پایه های همکاری عملی را بسازیم تا از این پل به سر منزل مقصود برسیم.

می خواهم این نوشته را با درخواست مسئولانه رفیق احسان به پایان ببرم (این درخواست را رفیق عاصمی برای من فرستاد. نگارنده آنرا تلخیص کرده است).

 

“رفقای رهبری!

با توجه به شرایط موجود ایران و تهدیدات خارجی کشورهای امپریالیستی و سرمایه داری،  و با توجه به دعوت مستمر شما از طبقات زحمتکش مزدبگیر،  گروه های سیاسی و اجتماعی فعال در درون و بیرون ایران به اتحاد ما از شما مصرانه می خواهیم که آغوش گرم تان را به سوی تمامی طرفداران قدیم و جدید و اعضای سابق حزب که مجدانه مايل اند تا با رهبری حزب در تماس تنگاتنگ باشند، بگشایید و همه ما را تحت هر نامی که خود صلاح می دانید سازماندهی و رهبری کنید تا بتوانیم قدمی هر چند کوچک برای سرافرازی مردم و سرزمین عزیزمان برداریم.

همان طور که هر بار در “نامه مردم” به درستی تاکید مصرانه می شود،  بدون سازماندهی و تشکیلات آشکار و پنهان نمی توان کوچکترین تغییری در  حاکمیت ولایی – که با سیاسیت اقتصادی نئولیبرالی و پیروی محض از سازمان های مالی فراملی همچون صندوق بین المللی پول و نیز با جلوگیری از توسعه های اجتماعی،  اقتصادی و سیاسی که زحمتکشان و کارگران و تمامی طبقات مزدبگیر را زیر فشارهای به غایت دشواری قرار داده است – ایجاد کرد، چرا که رژیم با ترفندهای مختلف آنها را به طرزی ناجوانمردانه و نابرابر سرکوب می کند.

همه ی توده ای ها به یک “سازماندهی” نوینی نیاز دارند که بتواند یک “وحدت نظری و سازمانی” ایجاد کند.

باشد که این خواسته و نیاز به حق ما در صورت امکان حزب برآورده شود.”

 

در این شب بنفش که ساحرِ هستی امواجی دیوانه رها می کند و بادهایی دگرگون و هراسان با آفریده هایی بالدار بر بام خانه می نشیند، تا بامداد چشم به راه یک زایش هستم. (ا.ط)

 

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5869




از کجا می آییم؟
به کجا باید برویم؟

مقاله شماره: ۲۴ ( ۲۴ اردیبهشت ۱٣۹۷ )

واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5813

 

پراکندگان را یگانه کنیم         همه تیرها یک نشانه کنیم

(فردوسی)

 

در چند روز گذشته بحث در باره دعوت حزب توده ایران از برون ماندگان برای برگشت بسیار داغ بوده است. به ویژه بحث میان رفیق آرش و رفیق عاصمی در باره ی چرایی عملی نشدن این دعوت نظر ها را به خود جلب می کند.

پاسخ رفیق آرش به تفسیر رفیق عاصمی در باره ی دعوت مشخص و جدید از بازماندگان با حافظه من همخوانی دارد.

پرسش غم انگیز اما این است که چگونه رفیقی که در موشکافی زبانزد است و “مو را از ماست می کشد” با عینک آرزوهای بر نیاورده خود در باره گفتگوی میان توده ای ها متن رفیق آرش را می خواند و تفسیر می کند.

پاسخ اما آسان است. سال هاست که قول داده می شود، سال هاست که دعوت می شود. پس حتا بر حسب علم احتمالات ممکن است یک روز این وعده ها واقعن عملی شوند. می گویند که عشق انسان را از دیدن واقعیت ها نزد معشوق باز می دارد. عشق رفیق عاصمی به یکپارچگی توده ای ها بی رب او را از دیدن واقعیت تلخ جدایی وا داشت.

تا به کی ما باید مانند غریقی برای نجات باور یکپارچگی به هر پر کاه شناور در سطح دریا چنگ بیاندازیم؟

رفقا! بیایید باور ما را به وعده ها ی خود دوباره زنده کنید. چه دردآور است اگر ما روزی مانند دوستان “چوپان دروغ گو” دیگر به هیچ سخنی از سوی شما باور نکنیم.

 

بگذریم. در این باره می توان “مثنوی هفتاد من” نوشت.

چرا باید برای گل های پژمرده شده آرزو گریست زمانی که شقایق های امید برای دیدن ما چشم به راه هستند.

باید با دلی گرم و سری سرد مسحور “تقلای اوباشانه مگس” نشویم و به شیرینی انگبینی بیاندیشیم که زنبور عسل ان را با دادن زندگی به نسل نوی گل ها توشه روزهای سرد زمستان خود می کند.

ما انسان های بی شناسنامه ای نیستیم. ما وارثان انقلابی گری حیدر عمو اقلی، اندیشمندی ارانی، شجاعت روزبه، درایت مهرگان و سیاستمداری کیانوری و فروتنی فیلسوف طبری هستیم. بگذارید همه ی درون- و برون حزبی ها در عمل نشان دهند  که شایستگی بودن در این گردان را دارند.

عمل، عمل و عمل.

بسیاری از رفیقان برون مانده از تک نوازی در خلوت شب های تنهایی خسته شده اند. آن ها می خواهند رود رونده و بخشی از سمفونی مبارزه در جریان باشند. چرا رفقای رهبری بر خلاف رهنمود خود حزب حق طبیعی “با جمع بودن” این رفقا را پایمال می کنند؟

عمل مشترک دشمن سوظن و سوتفاهم است. چرا همین هفته رفقای رهبری یک کمیته ویژه هماهنگی در همه کشورهای اروپاپی درست نمی کنند. وظیفه این کمیته در درجه اول سازماندهی کار عملی و تبلیغاتی حزب است. با تکیه بر امکانات دیجیتالی می توان برای هر مناسبت بزرگی نیروهای حزبی درون و برون را زیر یک پرچم گردهم آورد. برای نمونه می توان تظاهراتی برای صلح برقرار کرد و از همه توده ای های مقیم کشور مشخص خواست که برای سازماندهی و شرکت وارد عمل شوند. رفقای رهبری لطفن توضیح دهند که چه مانع امنیتی و یا سیاسی برای انجام این کار می بینند؟

در این میان اما خاموشی و بی عملی “۱۰-مهر” و “عدالت” در باره یکپارچگی توده ای ها نیز شگفت انگیز است. آیا این رفیقان با داشتن دکه ای کوچک در بازار مجازی واژه فروشان خوشنود شده اند؟

 

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5813




فرجام برجام!

سخن روز شماره: ۲۰ (۲۲ اردیبهشت ۱٣۹۷ )

نخست اینکه خیلی ها می پرسند که چطور ترامپ بدون در نظر گرفتن رای کنگره امریکا توانست امریکا را از برجام خارج کند. پاسخ این پرسش این است که از لحاظ حقوقی برجام یک توافق نامه است و نه یک قرارداد. بنابراین رییس جمهور وقت امریکا حق دارد که کشور خود را از هر توافق نامه ای خارج کند.

تردیدی نیست که امپریالیسم امریکا تا تسلیم کامل جمهوری اسلامی راضی نمی شود. بنابراین این احتمال که امریکا با همه سرسپردگی جمهوری اسلامی به سیاست های بانک جهانی و صندوق بین المللی پول می خواهد که جمهوری اسلامی به برده حلقه به گوش تبدیل شود وجود دارد.

دلیلی که ترامپ برای خروج از برجام می آورد این است که اگر ایران به سلاح هسته ای دست یابد خاورمیانه به میدان رقابت اتمی تبدیل خواهد شد. دلیلی مضحک تر از این وجود ندارد. این دلیل بی دلیل نشان از کبر قدرت مندان امپریالیسم امریکا دارد. امپریالیسم می داند که  با در دست داشتن اهرم های بزرگ جنگ افزاری، اقتصادی و مالی نیازی به دلیل ندارد. او همان می کند که منافع اش حکم می کند.

سه نکته اصلی توافق نامه برجام شامل نکته های زیر است. یک- اورانیوم ایران به مدت ۱۵ سال به اندازه ۹۸ درصد کاهش می یابد و در نهایت تنها ۳۰۰ کیلوگرم باقی می ماند. دو- ایران به آژانس بین المللی انرژی اتمی اجازه نظارت و بازرسی فوق العاده می دهد. سه- مجازات های شدید مالی که باعث نابودی اقتصاد ایران شد، به تدریج لغو خواهد شد.

بدین ترتیب احتمال اینکه ایران بتواند در آینده دور یا نزدیک قادر به تولید بمب اتمی شود اصلن وجود ندارد. در ثانی بازرسان آژانس بین المللی انرژی اتمی اعلام کرده اند که ایران بخش مربوط به خود در توافق هسته ای را اجرا کرده است. آژانس بین المللی انرژی اتمی نیز که مسئول کنترل ایران است در ۱۱ گزارش اظهار داشته است که ایران به طور کامل به تعهدات خود تا کنون عمل کرده است. در یک بیانیه ای آژانس بین المللی انرژی اتمی اعلام کرده است که: “بازرسان تأیید کرده اند که ایران تمام اقدامات لازم را که در این توافق نامه ذکر شده است است، اجرا کرده است و همچنان می کند.”

بیایید نخست ببینیم که پس از برون رفتن امریکا از توافق نامه برجام چه اتفاقی در آینده نزدیک خواهد افتاد.

پس از خروج امریکا از برجام در  ۳۰-۴۵ روز اول هیچ اتفاق ویژه ای نخواهد افتاد.

۱۲۰ روز بعدی صرف مذاکره مجدد خواهد شد. بیش تر ناظران سیاسی اروپا بر این نظر هستند که ترامپ در این دوره به طور کامل به ایران فشار خواهد آورد تا به میز مذاکره بیاید و شرایط جدید امریکا را  بپذیرد.

فراموش نشود که امضاء کنندگان برجام علاوه بر ایران و اتحادیه اروپا پنج عضو دائم شورای امنیت سازمان ملل متحد (ایالات متحده، بریتانیا، فرانسه، چین و روسیه) و آلمان  نیز هستند.

پس از این مدت اگر مذاکره به جایی نرسد زمان مذاکره در داخل امریکا و بیرون امریکا (بین امریکا،  اتحادیه اروپا،  روسیه و چین) برای اجرای تحریم های جدید فرا می رسد.

در این مذاکرات به ویژه نقش اتحادیه اروپا مهم است. اتحادیه ی اروپا باید به یک جمع بندی کلی برسد که بین ایران و امریکا کدام را انتخاب کند؟ از یک طرف اروپا منافع اقتصادی خوبی را در ایران  پس از برجام برقرار کرده است و همزمان نه تنها نیازی به هجوم جدید پناهندگان در صورت وقوع جنگ نمی بیند، بلکه می خواهد از آن پرهیز کند. از طرفی دیگر امریکا توان مجازات اقتصادی اروپا را خواهد داشت ولی این کاری نیست که بتوان با آسودگی خاطر انجام شود. با جهان چند قطبی کنونی چه بسا که اروپا به سمت ژاپن. چین و روسیه گرایش یابد.

به همین دلیل، فدریکا موگرینی وزیر امور خارجه اتحادیه اروپا پیش تر اعلام کرده است که اتحادیه اروپا به این توافقنامه هم چنان وفادار است. با این اعلان سریع وزیر امور خارجه اتحادیه اروپا اگر ایران مایل باشد می تواند به شکلی توافقنامه را نجات دهد.

منافع اقتصادی اروپا حکم می کند که دولت های اروپایی مواظب باشند که به شرکت های اروپایی آسیب نرسد و همکاری اقتصادی آغاز شده دوباره تشدید شود. اگر تهدید های لغو کلی توافق نامه از طرف ایران هم جدی شود، به سرمایه گذاری شرکت های اروپایی ضربه جدی خواهد خورد.

ایالات متحده به وضوح اظهار داشت که شرکت ها و بانک های اروپایی باید ظرف شش ماه از ایران خارج شوند؛ در غیر این صورت ممکن است تحت تاثیر تحریم های ثانوی قرار گیرند. رئیس کاخ سفید همچنین اعلام کرد که ایالات متحده به مجازات آن کشورهایی که به ایران کمک می کنند تا به سلاح هسته ای دست یابد نیز خواهد پرداخت. این جمله آخر نگرانی را بین سیاستمداران اروپایی زیادتر کرده است. چرا که امریکا می تواند هر گونه همکاری با ایران را کمک به دستیابی به سلاح هسته ای قلمداد کند.

اگر دستگاه قدرت امریکا بخواهد می تواند جهنمی برای شرکت های اروپایی که در ایران سرمایه گزاری می کنند ایجاد کند. تبادل  کالاها نیاز به پرداخت ارز دارد و  نظارت بر نقل و انتقال ارز در دست آمریکا است. افزون بر این با تحریم های اقتصادی و بانکی جدید درآمد ارزی ایران بسیار کاهش خواهد یافت و چون بخش بزرگ ذخیره ارزی دلار است همواره با نوسانات دلار و بحرانهای مالی در نوسان است.

با این وجود، اتحادیه اروپا، به خاطر تامین منافع اقتصادی خود در ایران به حفظ توافق هسته ای با ایران علاقه دارد و به این آسانی این بار تسلیم امریکا نخواهد شد.

اگر اتحادیه اروپا پس از بررسی  هزینه- سود (cost -benefit) همراه نشدن با امریکا با همکاری چین و روسیه به پایداری برجام ادامه دهد (که تاکنون شواهد بر این است) آنگاه اقتصاد ایران چندان ضربه یی نخواهد خورد. ایالات متحده برای اقتصاد ایران مهم نیست، چرا که هنوز هیچ سرمایه گذاری آمریکایی در ایران وجود ندارد، اما بسیاری از سرمایه گذاری های اروپایی ها در ایران در جریان است.

اما یک راه سوم نیز وجود دارد. آن این که با وجود آن که امریکا خود را از توافق نامه برجام کنار کشیده است ولی به تحریم های تازه ای دست نزند.

با این کار امریکا اروپایی ها را به میدان جنگ دیپلماتیک وارد  خواهد کرد، جایی که آن ها از طرف امریکا می توانند با ایران در باره ی  آزمایش موشک های بالستیک و عدم دخالت در خاورمیانه مذاکره بکنند.

بنابراین برای رژیم ایران امکان مانور زیادی برقرار نیست. رژیم یا باید با ترامپ وارد گفتگو شود؛ یا با اروپایی ها، روس ها و چینی ها همکاری کند و یا این که برنامه هسته ای خود را دوباره  احیا کند.

ولی تنها مذاکره با ترامپ می تواند برجام را نجات بدهد. امکانات دیگر ربطی به برجام ندارد و در صورت موفقیت توافق نامه دیگری خواهد شد.

چه باید کرد؟

تردیدی نیست که جمهوری اسلامی همه تلاش خود را می کند تا توده ها را زیر پرچم ناسیونالیستی- شیعوی گرد آورد و با سوار شدن به روی موج ضدامپریالیستی مردم ما کشتی در حال غرق شدن خود را به ساحل امن برساند. ولی نیروهای مترقی باید این ترفند را افشاء کنند و همزمان با افشاء هدف های شوم ترامپ در کنار دیکتاتورها قرار نگیرند. گفتن این که اگر امریکا حمله کند ما باید در کنار برادران سپاه با سربازان آمریکایی بجنگیم (با وجود بیان احساس زیبای میهن دوستی ما) برای سیاست روشنگری ما بسیار زیان بخش خواهد بود. همچین جمله هایی توده ها را به این باور می رساند که راه سومی بین ترامپ و خامنه ای وجود ندارد. نیروهای مترقی باید از بازگویی سخن های ساده و احساسی پرهیز کنند و با زبانی روشن پیچیدگی مشکل ایجاده شده و راه حل هایی را که ما را نه به دام امپریالیسم و نه به دام دیکتاتور می اندازد را برای آنها توضیح دهند.

خطر جنگ هر چند که جدی است به هیچ وجه فوری نیست. شرایط کنونی جهان به ویژه دراروپا آن چنان نیست که امپریالیسم بتواند با تحمیق دوباره توده های غرب و برای تامین هدف های نظامی و اقتصادی  خود به جنگ و اشغال کشور تازه ای بپردازد. واکنش اولیه رهبران اروپایی به روشنی نشان می دهد که ما با شرایط ایجاد جو مناسب اشغال عراق و لیبی سال ها فاصله داریم. و با آنکه تونی بلر در پارلمان انگلیس برای نقش خود در دروغ پردازی برای جوسازی و زمینه سازی اشغال عراق محکوم به زندان نشده است (تونی بلر نخست وزیر سابق بریتانیا برای زمینه چینی اشغال عراق مدعی شد که عراقی ها می تواند در عرض ۴۵ دقیقه لندن را با سلاح کشتار جمعی نابود کنند) ولی از لحاظ اخلاقی ابرو باخته است و نخست وزیر جدید بریتانیا به این راحتی نمی تواند با همراهی با ترامپ گام در همان راه بگذارد. اگر ترامپ تصمیم به حمله داشته باشد باید برای جلب نظر مردم خود و دولت های اروپا حداقل دو سال به طور دائم به تبلیغات سیاسی و انتشار دروغ بپردازد.

نقشه ترامپ به نظر من در وهله اول اصلن ایجاد جنگ نیست. مگر اینکه جمهوری اسلامی با دیوانه بازی به تحریکات بی مورد به یک خودکشی نظامی دست بزند که اینکار با عملگرایی که ما از سران جمهوری می شناسیم در تضاد است. طبقه های سلطه گر امریکا جنگ طلب و سلطه طلب هستند ولی احمق نیستند. برای جنگ شرایط ایجاد جو جنگ لازم است که دستگاه طبقاتی امریکا با ایجاد ان شرایط هنوز خیلی فاصله دارد. به نظر من نقشه طبقه های حاکم امریکا اول این است که با آشنایی به خصلت های عملگرایانه رژیم ولایت فقیه آنها را به تسلیم کامل وادارند (فراموش نشود که جمهوری اسلامی برای زنده ماندن حتا حق طبیعی میهن ما (مانند هر کشور دیگری) را برای بهره برداری صلح آمیز از انرژی هسته ای را فروخت.)  و اگر سلطه گران آمریکایی در این کار موفق نشده اند می خواهند آنقدر فشار اقتصادی وارد کنند که رژیم از درون بترکد و  کنترل اوضاع به دست نیروهای طرفدار امریکا در داخل جمهوری اسلامی و برون آن بیفتد.

تجربه جهانی نشان می دهد که مبارزه موفقیت آمیز با خطر تجاوز امپریالیست ها فقط در توان حکومت های ملی و دموکراتیک است. این حکومت ها با ایجاد یک اقتصاد ملی و  مردمی و دخالت دادن توده ها در نهادهای تصمیم گیری میهن خود را تا میزان زیادی در برابر حمله امپریالیست ها بیمه کرده اند. باید یادمان باشد که هم در عراق و هم در لیبی و هم در سوریه پیش زمینه های اشغال کامل از تجویز سیاست های نئولیبرالی شروع شده بود که هر سه رژیم پذیرفته  و در حال انجام کامل ان بوده اند.

سه تضاد در هم تنیده در جامعه امروز ایران حاکم است: تضاد خلق با دیکتاتوری؛ تضاد خلق با نظام اقتصاد نئولیبرالی و در پایان تضاد خلق با امپریالیسم ( خطر تجاوز امپریالیسم علیه تمامیت ارضی میهن) .

تنها شرایطی که می تواند این سه تضاد را به سود توده های زحمتکش،  خلق های محروم و بیشتر مردم ایران حل کند ایجاد یک اقتصاد سیاسی ملی– دمکراتیک بر پایه صلح, آزادی و عدالت اجتماعی است. برای طرفداران حزب طبقه کارگر و دیگر نیروهای مترقی راه دیگری به جز توضیح پی در پی و روزانه این حقیقت وجود ندارد.




تضاد بین جمهوری اسلامی  و دولت ترامپ تضاد میان خلق و امپریالیسم نیست!
نغمهَ خورشید را در مدارها بشنویم تا به بانگ قاشقک ها دل خوش نباشیم!

مقاله شماره: ۱۷ ( ۴ اردیبهشت ۱٣۹۷ )
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5575

 

در هفته های گذشته در نشریه های درون و برون حزبی توده ای ها تمرکز ویژه ای بر خطر حمله نظامی امپریالیسم امریکا به ایران بوده است.

بزرگترین نقطه قوت این تمرکز این است که خطر جنگ را جدی می گیرد و بر میهن دوستی توده ای ها تاکید می کند.

اما آن چه مرا به نوشتن این چند خط وا داشته است طمع تلخی است که پس از شیرینی خواندن مقاله ”نامه مردم” و مصاحبه ”مهر” با پرفسور آبراهامیان در دهانم همچنان سنگینی می کند.

مقاله ”نامه مردم” در واکاوی علت علاقه دولت ترامپ به تهاجم با جمهوری اسلامی بیش از حد به عوامل روبنایی از جمله ناسیونالیسم و مذهب تکیه می کند و در نشان دادن منافع امپریالیستی این سیاست تهاجمی به گفتن “همراه با صاحبان صنایع اسلحه‌سازی ” بسنده می کند. مقاله همچنین با تکیه بیش از حد به خصلت های فردی برخی افراد کاخ سفید نشین از توضیح خصلت امپریالیستی برای سیاست خارجی امریکا باز می ماند.

مقاله در توضیح علت سیاست تهاجمی دولت امریکا به “شووینیسم اسلامی” رژیم ایران اشاره می کند که به نظر من کاملن یک چشمی است. شواهد زیادی وجود دارد که  امریکا با این “شووینیسم اسلامی” تا آنجا که به تحکیم قدرت هردو بیانجامد نه تنها هیچ مشکلی ندارد بلکه نشانه های همکاری در عراق و افغانستان بین این دو قدرت وجود داشته است و دارد.

علت اصلی این تهاجم را باید در تضعیف بنیان اقتصاد ملی ایران در سه دهه اخیر در جمهوری اسلامی دانست.

و امریکا می خواهد که جنبش مسالمت آمیز و بر حق مردم را علیه دیکتاتوری به خشونت‌ و جنگ داخلی بکشاند تا راه وابستگی را هموارتر کند. مقاله به وابستگی اقتصاد ملی‌ به دلار و تک‌محصولی و بن بست اقتصاد نئولیبرالی  کشور خوب اشاره می کند ولی چاره برون رفت از خطر جنگ را به شکل شگفت انگیزی در به عقل آمدن جمهوری اسلامی می جوید و می گوید “باید رژیم حاکم را وادار کرد سیاست‌های مبتنی بر “شووینیسم اسلامی” و رویکرد “صدور انقلاب اسلامی” و لاف‌زنی‌های غیرمسئولانه را متوقف کند” .

مقاله با ارزش ”نامه مردم” هم زمان به این توهم دامن می زند که می توان دوری از سیاست تحریک آمیز را به  رژیم تفهیم کرد. اگر این سخن درست باشد و امکان به عقل آوردن جمهوری اسلامی در سیاست خارجی وجود دارد باید از نویسنده محترم مقاله پرسید پس به چه دلیلی امکان به عقل آوردن جمهوری اسلامی در سیاست درونی و رودررویی با مردم وجود ندارد؟ چگونه کسانی که جمهوری اسلامی را اصلاح ناپذیر می دانند می پذیرند که استحاله پذیری رژیم ولایی در سیاست خارجی امکان پذیر است و امیدوارند که  جمهوری اسلامی با درایت در سیاست خارجی به حفاظت از تمامیت ارضی میهن و برپایی یک میهن واحد از خلقهای گوناگون ایران بپردازد؟

 

مقایسه خطر کنونی جنگ با اعلامیه خرمشهر حزب هم بدون مساله نیست. حزب به جمهوری اسلامی هشدار داده بود که به دام جنگ فرسایشی نیفتد چون که می دانست با ادامه جنگ انقلاب ملی- دموکراتیک به مرحله جابجایی طبقاتی و تحکیم اقتصادی- اجتماعی و پایه گزاری اقتصاد ملی و گسترش عدالت اجتماعی رشد نمی کند که اتفاقا همانطور که حزب هراس داشت این گونه شد. در آن شرایط حزب وظیفه دفاع از هدفهای انقلاب ملی- دموکراتیک را در برابر خود داشت و جنگ امپریالیستها را علیه هدفهای والای انقلاب می دانست. مقایسه مقاله با شرایط آنزمان این توهم را به وجود می آورد که پتانسیل ضدامپریالیستی که حکم حفاظت از آن هدف حزب توده ایران بود همچنان در جمهوری اسلامی وجود دارد. چنین پتانسیلی دیگر در جمهوری اسلامی وجود ندارد.

به نظر من مقاله در نشان دادن پیوند (مبارزه دموکراتیک)  مبارزه علیه رژیم ولایت فقیه و مبارزه ضدامپریالیستی بسیار ضعیف است.

مقاله روشن نمی گوید که خطر تجاوز نیروهای امپریالیسم به میهن نباید ما را از مبارزه علیه جمهوری اسلامی باز دارد.  مقاله محکم نمی گوید که باید آگاهانه و با شرکت در اعتراض ها و سازمان‌دهی مردم احتمال وقوع این خطر را کمتر کرد. ما باید با هشیاری و آگاهی توازن بین مبارزه با رژیم ولایت فقیه و مبارزه با تجزیه میهن را بیابیم. در مبارزه علیه جمهوری اسلامی مرز کشیدن در برابر تجزیه طلبان درست است. ولی مقاله می بایست آشکارا تاکید می کرد که در مبارزه علیه خطر جنگ امپریالیستی از هم جبهه شدن با رژیم ولایت نیز باید پرهیز کرد. ظرافت دیالکتیکی مبارزه آزادی خواهانه و حفظ یکپارچگی میهن را باید نشان داد که مقاله نشان نمی دهد. باید مبارزه علیه امپریالیسم را هم زمان به یورش علیه مواضع ارتجاع داخلی سوق داد، باید مبارزه رهایی بخش را به مبارزه انقلابی علیه ارتجاع داخلی بدل نمود.

مقاله به درستی می گوید “عمل برنامه ریزی‌ شدهٔ جبههٔ متحد نیروهای ملی و دموکراتیک کشور، در مسیر دفاع از صلح، دموکراسی و عدالت اجتماعی می‌تواند از سیر تحولات در چنین سمت و سوی ضد مردمی‌ای جلوگیری کند.” ولی همزمان هشدار می دهد که به علت نبودن جنبش مردمی سازمان یافته عنصرهای خطرناک می‌توانند جنبش را در  “جهت هدف‌های ضد مردمی‌شان کانالیزه کنند”. در این جمله آخر یک هراس از تشدید جنبش وجود دارد. یعنی عذر بدتر از گناه. تعبیر این جمله می تواند این باشد که “چون ما ضعفیم فعلن مبارزه عمیق نشود که روند کارها از دست ما در می رود”. این هشدار می توانست برعکس و بطور انقلابی فرموله شود. مثلن مقاله می توانست بنویسد که  “چون عنصرهای خطرناک می توانند جنبش مردمی را از راه درست خارج کنند پس وظیفه ما برای پیشاهنگی طبقه کارگر در جنبش سنگین تر از گذشته است و باید دست بکار شد”.

مقاله مذکور به درستی به نقش رژیم در تشدید خطر خارجی اشاره می کند. ولی این تشدید را در سطح روبنا و صادرات ایدیولوژیک شیعوی رژیم محدود می کند و به نقش مخرب اقتصاد سیاسی و پیامدهای آن به عنوان عنصر تشدید کننده ی بنیانی خطر خارجی اشاره نمی کند. و همچنین اشاره ای هم در مقاله به اینکه چه طبقه و یا طبقه هایی از صدور ایدیولوژیک شیعوی در جمهوری اسلامی سود می جویند نمی شود. و خواننده به این نتیجه می رسد که شاید این صدور واقعن برای رضایت خدا باشد (برداشتی که کمک است به پوشاندن هدف های طبقاتی ارتجاع حاکم). در مجموع  گذار از دیکتاتوری و گذار از سیاست اقتصادی به مثابه یک وحدت و اهرم مبارزه با خطر خارجی در مقاله طرح نمی شود.

تنها پادزهر مترقی علیه  تشدید تجاوز احتمالی امپریالیسم پایبندی به سیاست مستقل طبقاتی ما است. باید با واکاوی مشخص از شرایط کنونی و شناخت سطح نبرد طبقاتی با روشنی و پایداری برنامه اقتصاد ملی- دموکراتیک  جایگزین اقتصاد نئولیبرالی را مطرح ساخت. تنها راه مبارزه با خطر تجزیه ای که امپریالیستها برای ایران نقشه کشیده اند در دست گرفتن رهبری جنبش توسط “چپ ها ” است. تجربه نشان داده است که مردمی که می دانند اقتصاد نئولیبرالی را نمی خواهند و رهبران سیاسی آنان برنامه جایگزینی و اقتصاد ملی و مردمی را برای آنها توضیح داده اند گول رهبران امپریالیستی را نخواهند خورد. از این روست که باید پیشنهادهای مشخص برای ایجاد اتحادهای ضد دیکتاتوری را به میان مردم برد. پیشهادهایی که باید از مبارزه روز مردم بیرون کشیده و از آن ها آموخته شود. مبارزه ی کارگران، معلمان، زنان و .. باید در مبارزه ی افشاگرانه و تبلیغی انعکاس یابد.

بدین گونه توصیه های کلی پایان مقاله ها با همه لزوم آن ولی کافی نیست. با همه ی این ضعف ها  چون مقاله خطر جنگ را جدی می گیرد و بر میهن دوستی و حفظ تمامیت ارضی تاکید می کند در مجموع خوب است.

” سیمرغ را بال ها از پرواز است.” هم مقاله ”نامه مردم” و هم مصاحبه ”مهر” در سطح توصیف وضع باقی می مانند و هیچ کدام علاقه ای نشان نمی دهند که وظیفه مارکسیستی خود را جدی بگیرند و به ریشه های اقتصادی و طبقاتی خطر جنگ بپردازند.

هیچ کدام  به پرسش اصلی که تضاد اصلی بین جمهوری اسلامی و امپریالیسم بر سر چیست نمی پردازد؟ آیا گفتن اینکه دستگاه  دولتی ترامپ بر ایدیولوژی مسیحی و ایدیولوژی جمهوری اسلامی بر شووینیسم شیعوی استوار است برای یک جریان مارکسیستی کافی است؟ آیا این  ایدیولوژی ها بیانگر و حافظ منافع طبقاتی طبقه های ویژه ای در این دو کشور نیستند؟

پایگاه طبقاتی دستگاه دولتی ترامپ متشکل از شرکتهای نظامی، شرکت های نفتی و بدنام ترین شرکتهای مالی است. هدف مشترک همه این شرکتها کسب درآمدهای هنگفت با صرف کمترین انرژی و در کمترین مدت زمانی است.

بخشی از دولت و مشاورهای کنونی و پیشین ترامپ از جمله استیو موچین (Steve Mnuchin) و استیو بنون (Steve Bannon) عضوهای سابق رهبری یکی از بزرگترین بانک های سرمایه گزاری جهان گلدمن ساکس (Goldman Sachs) بوده اند. شیوه های پول سازی گلدمن ساکس تا آن اندازه قابل تردید است که داد و فریاد بانک های رقیب را نیز در آورده است. فعالیت های این بانک در عربستان سعودی در دوران کوتاه ترامپ به اوج رسیده است.

دولت و مشاوران آقای ترامپ با شرکت های نفتی فراملی نیز ارتباط بسیار نزدیکی دارند. از جمله آقای رکس تیلرسون (Rex Tillerson) وزیر خارجه پیشین مدیر عامل یکی از بزرگترین شرکت های نفتی جهان ExxonMobil بوده است.

ترامپ شخصن برای خوشنودی دوستان شرکتهای نظامی خود قرارداد 350 میلیارد دلاری فروش اسلحه به عربستان سعودی را رهبری کرده است. به گفته تحلیلگران، لاکهید مارتین (Lockheed Martin ) و رایتون (Raytheon)، دو شرکت نظامی بزرگ جهان از شرکت هایی هستند که در چندین سال آینده به دنبال افزایش فروش بین المللی اسلحه به درآمدهای هنگفتی دست خواهند یافت.

به دلیل طرح های حمایتی رئیس جمهور فروش اسلحه خارجی در حال افزایش است. فروش اسلحه به متحدان و سایر کشورهای دوست نیز به شرکت های آمریکایی اجازه داده است تا خط تولیدی خود را گسترش دهند.

دولت آقای ترامپ حتا قانون های تجملی بی شماری را که در ظاهر فروش اسلحه به کشورهای مستبد را سخت می کرده است از بین برده است. دولت ترامپ  بدون هیچ تعارفی یکی از هدفهای اصلی خود را افزایش فروش تجهیزات جنگی می داند.

ارتباط عضوهای دولت با شرکتهای اسلحه سازی تا به ان اندازه است که حتا گاردین (theguardian) دولت ترامپ را دولت ژنرالها و میلیاردرها می داند. طبق گزارش سازمان آژانس همکاری امنیتی، ایالات متحده آمریکا در سال 2017 نزدیک به 42 میلیارد دلار فروش نظامی خارجی داشته است (فروش نظامی خارجی در سال ۲۰۱۶  33.6 میلیارد دلار بوده است).

مصاحبه ”مهر” با دکتر آبراهامیان هیچ اطلاع جدیدی به خواننده نمی دهد و به شکل شگفت انگیزی در سطح پدیده شناور است.

”مهر” می پرسد آیا سیاست دولت ترامپ همان سیاست تغییر رژیم است؟ و دکتر آبراهامیان جواب می دهد که “غریزه ذاتی دولت ترامپ، اما، بازگشت به سیاست تغییر رژیم دولت بوش است”. پرسشگر محترم نمی پرسد که معنای “غریزه ذاتی” در سیاست چیست؟

پرسش ازبن چیز دیگری است. پرسشی که پرسیده نشده است اینست که چرا دولت ترامپ سیاست تغییر رژیم را تعقیب می کند؟ چه طبقه و یا چه طبقه های از این سیاست سود می جویند؟

این روند غیر کنجکاوانه همچنان ادامه دارد و هنگامی که رفیق آبراهامیان می گوید که “منافع حیاتی ایران حکم می‌کند که از اسد و حزب‌الله دفاع کند.” باز هم رفیق پرسشگر ”مهر” نمی پرسد که وقتی که از منافع حیاتی ایران سخن گفته می شود آیا این منافع غیرطبقاتی است و اگر نیست پس بطور مشخص از منافع کدام طبقه ها صحبت می شود؟ آیا جمهوری اسلامی برای تامین منافع طبقه کارگر ایران خود را ناگزیر به دفاع از اسد می بیند؟ اگر این گونه است چرا جمهوری اسلامی با شلاق پاسداران پشت کارگرانی را که خواهان دستمزد عقب افتاده هستند در میهن خود به خون می کشد ولی جان پاسداران دیگری را در سوریه برای حفاظت منافع همان کارگران به خطر می اندازد؟

بهترین پرسش ”مهر” در باره تضاد منافع اقتصادی بین شرکتهای آمریکایی و اروپایی در رابطه با ایران است که رفیق دکتر آبراهامیان جواب می دهد که به نظر ایشان منافع شرکت‌های آمریکایی مشابه منافع شرکت‌های اروپایی در ایران است چرا که ایران بازار خوبی برای سرمایه‌گذاری و تجارت است.

آنچه که در جواب اما فراموش می شود و پرسشگر ”مهر” نیز به آن نمی پردازد این است که اروپا که در حال حاضر از بحران اقتصادی خارج می شود به منافع اقتصادی درازمدت خود در ایران فکر می کند در حالیکه امریکا که هنوز دست به گریبان بحران است و از آن رهایی نیافته است به منافع اقتصادی کوتاه مدتی فکر می کند که در یک قرارداد فروش تجهیزات نظامی ملیاردها دلار تامین می کند. بنابراین برای امریکا محکم کردن پای خود در عربستان سعودی آسان تر از رقابت با شرکتهای اروپایی در بازار آزمایش نشده ایران خواهد بود.

رفیق آبراهامیان مانند هر پژوهشگر درست کار دیگر با تکیه به رقم و فکت سخن می گوید و بنابراین تاکید او بر این که مردم “اگر واقعاً به بودجه نگاه کنند خواهند دید” که “بودجه نظامی ایران در واقع بسیار معتدل است” درست است. ولی آنچه که از رقم می افتد ان است که بخش قابل توجه ای از فعالیتهای اقتصادی و نظامی کشور در بودجه های رسمی بازتاب نمی نماید و رفیق پرسشگر “مهر” نیز چیزی در این باره نه می گوید و نه می نویسد.

با این همه باید گفت که خطر وقوع جنگ جدی است ولی به گفته رفیق آبراهامیان فوری نیست. با این وجود پرسشگر “مهر”  نمی پرسد که آیا با توجه به این خطر باید از مبارزه علیه جمهوری اسلامی دست شست و بدتر از آن توده ها را به خانه ها برگرداند؟

پاسخ ما ولی روشن است. اول آنکه نباید تضاد بین امپریالیسم و جمهوری اسلامی را به تضاد بین امپریالیسم و خلق ارتقاء داد.  آیا تضاد بین امپریالیسم و جمهوری اسلامی در سطح تضاد بین امپریالیسم و خلق کوبا و یا خلق ونزوئلا است؟  جنگ امپریالیسم علیه دولتهای مردمی کوبا و ونزوئلا به خاطر در پیش گیری خط اقتصادی ملی- دموکراتیک با چشم انداز سوسیالیستی آنهاست نه به خاطر گنده گویی های بی پشتوانه.

و این دو جمهوری راه مبارزه با خطر تجاوز امپریالیسم را نیز به ما نشان داده اند. راهی که مردم خود را در تعیین سرنوشت خود شریک می داند و دولت با در پیش گیری اقتصادی مترقی به پشتیبانی توده های رنج در برابر دزدان کار و سرمایه ملی می پردازد. آنچه که به اقتصاد سیاسی در ایران برمی گردد نه تنها بین امپریالیسم و جمهوری اسلامی فرقی نیست بلکه جمهوری اسلامی بدون چون و چرا اجرا کننده دستورهای نهادهای مالی و اقتصادی امپریالیستی در درون کشور است و در این باره توافق کامل بین این دو وجود دارد.

خوشبختانه بیشتر ما در باره درهم تنیدگی سه تضاد کنونی (تضاد مردم با رژیم ولایت فقیه؛ تضاد کار و سرمایه؛ تضاد خلق و امپریالیسم) با هم همرای هستیم. باز هم خوشبختانه با هم همرای هستیم که عمده بودن یکی از این تضادها در مرحله ای به “این معنا نیست که از دو تضاد دیگر ولو به طور موقت چشم پوشی و از توجه و تلاش برای حل آنها صرفنظر کنیم”.

ولی هیچ نشانی از عمده بودن یکی از تضادها نیست. اگر حتا غیرعلمی هم عمل کنیم و تضاد بین امپریالیسم و جمهوری اسلامی را تا اندازه تضاد بین امپریالیسم و خلق ارتقاء دهیم باز هم به گفته رفیق آبراهامیان به این نتیجه می رسیم که خطر جنگ فوری نیست. و به زبان دیگر می توان گفت که خطر کشته شدن جوانان ما و خطر شکنجه زندانیان سیاسی ما و از بین رفتن آنها در اعتصاب غذا به مراتب بیشتر از خطر جنگ است، چرا که این خطر بخشی از مبارزه روزانه ما است. خطر مردن زحمتکشان ما از گرسنگی و خطر شلاق خوردن کارگران ما برای اعتصاب به مراتب بزرگتر و روزانه تر از خطر جنگ است. مرحله اول مبارزه با خطر جنگ سرنگونی هر چه سریع تر جمهوری اسلامی است و مرحله دوم آن پیش گیری یک راه اقتصادی ملی و دموکراتیک است تا توده ها را در برابر وسوسه های احتمالی تجزیه خواهان ایمن کند.

رفیق امید که معمولن دقیق و با حوصله است پس از خواندن مصاحبه “مهر” با رفیق دکتر آبراهامیان حتا با عجله و با قبول فوری این خطر و با ارتقاء آن به تضاد میان خلق و امپریالیسم به طریقی غیرمستقیم خواهان تعطیل مبارزه طبقاتی می شود و می نویسد “مساله دفاع از میهن اولویتِ تام و تمام و وظیفه خطیر و مداوم طبقه کارگر ایران خواهد بود” و ادامه میدهد که “به باور من طبقه کارگر نمیتواند مبارزات صنفی – طبقاتی خود را بدون توجه به واقعیت اشغال گوشه ای از میهن توسط متجاوزین، […] به پیش ببرد”.

باید افزود که خیزش های انقلابی چند ماه گذشته تنها واکنش های درست و به حق توده های ایران علیه  رژیم جمهوری اسلامی نیست بلکه بیانگر مبارزه طبقاتی بین توده های رنجبر و بیشتر جمعیت ایران و ولایت فقیه به عنوان نماینده و حافظ منافع سرمایه داران درونی و برونی  می باشد. جمهوری اسلامی با در پیش گرفتن سیاست ضدکارگری خود به سرمایه داران داخلی و خارجی میدان داده است تا با از بین بردن حقوق کارگران و توده های رنجبر شرایط زندگی آنها را بدتر کنند.

موسسه های مالی و بانکی مورد حمایت جمهوری اسلامی با دزدیدن هزاران میلیارد تومان از دارایی ها و سپرده های کارگران و زحمتکشان خانواده های آنها را به خاک سیاه نشانده و هستی آینده آنها را به نابودی کشانده اند. سیاست های اقتصادی جمهوری اسلامی موجب رشد قارچ گونه اینگونه موسسه های مالی که مورد تایید صندوق بین المللی پول و بانک جهانی نیز است شده است. این موسسه ها با در دست گرفتن اندوخته های به رنج دست آمده میلیون ها زحمتکش، این پول ها را در سرمایه گذاری های غیر تولیدی (طلا، مسکن، کاغذبازی) به کار می برند و بدون آنکه خود ریسکی بکنند به ثروت کلانی دست می یابند. بنابراین مبارزه طبقاتی از طرف نهادهای امپریالیستی و طبقه های انگلی وطنی به کارگران ما تحمیل می شود.

قرارداد برجام که به هر حال خطر جنگ را بدور کرده است بدون شک به نفع مردم ایران بوده است. ولی آنچه که موجب شگفتی است این است که گروههایی اصرار دارند که این قرارداد را پیروزی خردمندانه سیاست خارجی جمهوری اسلامی بنامند. گویا فراموش می شود که سران جمهوری اسلامی با بلندپروازیهای خود ایجاد کننده نخست این معضل بوده اند و میلیاردرها دلار از ثروتی را که می بایست صرف پایه گزاری یک اقتصاد ملی شود در این راه هدر داده اند.

در این شکی نیست که امپریالیسم با پشتیبانی نیروهای راست اپوزیسیون می خواهد جنبش را از مسیر ضددیکتاتوری و ضدسرمایه داری آن خارج کند و با فرستادن گروه های تروریستی به داخل مرزهای به درگیری‌های قومی دامن بزند. مدرک های فراوانی نشان دهنده این است که سعودی ها با همیاری پاکستانی ها در بلوچستان به تربیت تروریستها برای حمله به ایران می پردازند. تردیدی نیست که ترامپ و واپسگرایان عربستان سعودی می خواهند با بهره برداری از مبارزات خلق های ایران برای جنگ خود علیه  جمهوری اسلامی سربازگیری کنند. ولی زمینه مناسب تجزیه خوزستان و بستر جدایی را جمهوری اسلامی با سیاست ضد خلق عرب خود فراهم کرده است. زیر پای خوزستانی ها نفت جاری است ولی زحمتکشان  اهواز حتا از داشتن گاز محروم‌اند و زیر خط فقر زندگی می گذرانند.

نیروهای انقلابی بایستی ضمن مبارزه با توطئه امپریالیست‌ها برای تجزیه ایران به  افشای توطئه‌های جمهوری اسلامی و مقابله با آن بپردازند. مبارزه طبقاتی بین بهره کشان حاکم با توده های زیر ستم چندگانه بدون سازماندهی نمی تواند به سود توده ها تمام شود.

مانند همیشه باید هم سنگی احساس و خرد را در واکاوی هر رویداد و پدیده ای مراعات کرد. بخشی از اپوزیسیون راست با کمرنگ کردن عواقب خطرناک دخالت خارجی آشکارا  ترامپ برای حمله نظامی به ایران تشویق می کنند. این بخش از رادیکال شدن جنبش می ترسد و می خواهد با دخالت خارجی به جهت دهی مبارزه توده ها به سمت هدفهای خود بپردازد.

و بخش چپ افراطی با جنگ زرگری خواندن تناقض میان جمهوری اسلامی و دولت ترامپ به درستی ما را از به دامن جمهوری اسلامی افتادن هشدار می دهد ولی به نادرست حفظ تمامیت ارضی کشور را از مسوولیت جمهوری اسلامی می داند.

مسلم اما این است که جنگ زرگری خواندن تضاد بین ترامپ و ولایت فقیه همان اندازه نادرست است که این تضاد را نشان ضد امپریالیستی بودن رژیم دانستن.

تضاد بین  امپریالیست ها و دیکتاتورها چیز تازه ای نیست. باید آنرا شناخت، واکاوی کرد و بر پایه ان سیاست خود را برنامه ریزی کرد. این که هم ترامپ و هم جمهوری اسلامی به درگیری خارجی برای برون رفتن از مشکلهای درونی نیاز دارند شکی نیست.

همانگونه که بریتانیای دوران تاچر و دیکتاتورهای خوانتای نظامی آرژانتین در سال ۱۹۸۲ به ایجاد جنگ و دامن زدن شوونیسم و احساسات میهن پرستی و سوار شدن روی موج ملی گرایی برای توجیه گرفتاری های خود نیاز داشته اند. رفیق آبراهامیان به درستی به نیاز ترامپ به این درگیری اشاره می کند ولی متاسفانه چیزی از نیاز جمهوری اسلامی برای ایجاد درگیری نمی گوید و رفیق پرسشگر هم چیزی در اینباره نمی پرسد.

آنهایی که با قراردادن متافیزیکی امریکا و جمهوری اسلامی در برابر هم ما را مجاب به قرار گرفتن در کنار جمهوری اسلامی می کنند بازی با آتش می کنند که در پایان ما را همراه با سران جمهوری اسلامی در آتش خشم توده ها خواهند سوزاند. این دسته از یاد می برند که جمهوری اسلامی به مرز خودکشی نزدیک می شود و برای یک روز زنده ماندن حاضر است تمام ایران و ایرانیان را بفروشد.

راه درست این استکه ما با هشیاری با مبارزه با رژیم ولایت فقیه سرمایه داری ادامه دهیم بدون آنکه همگام و همساز تجزیه طلبان شویم و هم زمان ما باید به مبازره  با خطر جنگ ادامه دهیم بدون آن که با رژیم ولایت همسنگر شوییم. ما باید ظرافت دیالکتیک مبارزه آزادی خواهانه و حفظ یکپارچگی میهن را بشناسیم و آنرا در مبارزه روزانه بکار بریم.

“به دریا برویم تا ناچیزی استخر غوکان را دریابیم!”

“چنبرهَ غوغاگر زنبور بر گرد گل مینا” را ببینیم تا مسحور “تقلای اوباشانهَ خرمگسی بر جدار شیشه ها” نشویم.

 

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5575

 

نوشته های ذکر شده

 

با پچپچه پائیز-احسان طبری ۱۳۶۱ جاپ چهارم۱۳۹۰

پیامدهای ویرانگر سیاست خارجیِ مبتنی بر «شووینیسم اسلامی»، و موقعیت خطرناک میهن‌مان

مصاحبه “مهر” با پرفسور  آبراهامیان

ابراز نظر رفیق امید بر:

سیاست، شکل بروز آگاهی اجتماعی بر کلیت هستی جامعه است (عینی- پایه و ذهنی- روبنایی)!

باسپاس از مقاله روشنگرانه رفیق فرهاد؛
درمورد تشخیص و درک سه تضاد برشمرده شده، اجازه می خواهم که اضافه کنم به صِرفِ درهم تنیدگی سه تضاد کنونی نمیتوان تفاوت تضاد عمده (ودرشرایط مخاطره آمیز کنونی تضاد خلق با امپریالیسم) با دو تضاد دیگر را نادیده گرفت و با همه برخورد یکسان داشت. برای تشبیه معقول به محسوس منظورم بقول طلبه ها، اگر درمقطع کنونی خطر تجاوز امپریالیستی از قوه به فعل دربیاید، سمت و سوی حل تضادهای دیگر خود به خود تابع حل تضاد عمده گشته و لازم خواهد بود که تاثیرگذاری متقابل ومعیّن و عینیِ آن دو تضاد دیگر بر روند تکامل جامعه و بر روند حرکت تضاد عمده یا روز بیشتر بررسی و مورد مداقه قرار گیرد. بدیهی است این حکم علمی که از بین سه یا چند تضاد موجود درجامعه، حتما یکی ازآنها “تضاد عمده” است، اصلا به این معنا نیست که از دو تضاد دیگر ولو به طور موقت چشم پوشی و از توجه وتلاش برای حل آنها صرفنظر کنیم.
رفیق فرهاد گرامی،
شما به درستی به موضع میهن دوستانه حزب توده ایران اشاره دارید که درشرایط تجاوز عریان و علنی امپریالیسم، مساله دفاع ازمیهن اولویتِ تام و تمام و وظیفه خطیر و مداوم طبقه کارگر ایران خواهد بود. اکنون که درآستانه خطر جدی تجاوز قریب الوقوع به میهن (که فاکت های کافی برای اثبات آن وجود دارد)* قرار داریم، لازم است درباره موضوع چگونگی حلِ توامانِ سه تضاد مورد اشاره و امکان پذیری آن درصحنه عمل بیشتر توضیح دهید چراکه به باور من طبقه کارگر نمیتواند مبارزات صنفی – طبقاتی خودرا بدون توجه به واقعیت اشغال گوشه ای از میهن توسط متجاوزین، یعنی چگونگی حل تضاد عمده و روز به پیش ببرد.