انديشه ي “چپ ميانه” در “راه توده”

دوره جدید: مقاله شماره: ۶۳ (۲۲ مهر ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

 

وظيفه ي اين سطور نشان دادن سلطه ي انديشه “چپ ميانه” در فعاليت مطبوعاتي “راه توده” است. به اين منظور چند “سرمقاله” و مقاله هاي ديگر، ازجمله در ارتباط با اقتصاد سياسي حاكم به صورت فشرده بازتاب داده مي شود.

نشان دادن گستره ي سلطه ي انديشه ي نظري و سياسي “چپ ميانه” نزد “راه توده” كه خواننده را در سطح “غيرعمده” و “خرد” وقايع گرفتار نگه مي دارد، به هيچ وجه با بي توجهي به اين امر انجام نمي شود كه در اين نشريه جوانه هايي از انديشه واقع بينانه در جنبه ي “عمده”ي “اقتصاد سياسي” حاكم كه آن را “اقتصاد اسلامي” مي نامند، در اين اواخر ديده مي شود كه اشاره هايي به آن در توده اي ها به عمل آمده است. بايد اميدوار بود كه اين جوانه ها در جهت ديد كليت هستي اجتماعي در ايران رشد كرده و از سرشتي پيگير برخوردار گردد كه انديشه ماركسيستي- توده اي آن را محك ارزيابي از مواضع مي داند.

 

بررسي مشخص زير از اين رو نيز مفيد و ضروري است، زيرا اخيراً ابرازنظرهاي چندي در ارتباط با انتقاد به مواضع “راه توده” كه در اين صفحه مطرح شده است، به عمل آمده است. رفيق حيدر و سپيده نسبت به نظرات هواداران “راه توده” نكات انتقادي شايان توجهي مطرح مي سازند. ازجمله رفيق گرامي سپيده معتقد است كه حتي براي «آن هايي كه خود را چپ مي پندارند و طرفدار راه توده اند هم خود دريافته اند … كه راه توده مثل يك گروه اصلاح طلب داخل حاكميت رفتار مي كند و ديگر هيچ نشاني از مشي چپ هم در رفتارش ديده نمي شود.»

رفيق سپيده سپس ارزيابي از “راه توده” را به مثابه نيروي چپ مورد ترديد قرار داده و مي پرسد: «شما چرا در اين بحث راه توده را طوري معرفي مي كنيد كه چپ است و از راه منحرف شده؟»

متاسفانه حزب توده ايران با واقعيت انحراف برداشت انقلابي نزد تعدادي از هواداران حزب كه در گروه هاي متفاوت گرد آمده اند، روبروست. اين واقعيت امر است كه ضرورت برخورد را به نظرات آن ها ضروري مي كند. ريشه ي نظري و سياسي اين انحراف ها نزد همه اين گروه ها بي توجهي به كليت نبرد طبقاتي در جامعه است كه دو سوي مبارزه ي دمكراتيك و سياسي- طبقاتي حزب طبقه كارگر را پايه مي ريزد، كه رفيق زنده ياد جوانشير در “سيماي مردمي حزب توده ايران” آن را «برنامه حداقل كارگري حزب توده ايران» مي نامد.

هدف از بحث ها ازجمله با “راه توده”، نشان دادن اين دو سوي وظيفه حزب طبقه كارگر است. مبارزه اي كه ازجمله براي جلب ديگر متحدادن نزديك و دور انجام مي شود كه مي توانند هنوز هم گرفتار پنداشته اصلاح طلبي و استحاله پذيري رژيم ديكتاتوري باشند!

 

اول- شماره ٦١٧، “اگر تن به تغييرات ندهند، ايران به سمت شورش مي رود”!

“سرمقاله”ي “راه توده” تعميق تضاد اصلي را در جامعه درك نمي كند و كوچك ترين اشاره اي نيز به آن ندارد. ذكر «برنامه هاي اقتصادي اكنون بصورت بحران اقتصادي و اجتماعي و صنايع در آمده» را انديشه حاكم بر نوشتار به عنوان پيامد تعميق اين تضاد ارزيابي نمي كند. ارزيابي اي كه طرح آن مي توانسته توجه خواننده را به طور پيگير به سوي نكات منفي “اقتصاد سياسي” حاكم براي منافع زحمتكشان و لايه هاي زيرين جامعه و همچنين عليه منافع ملي ايران راهنما شود و زمينه توضيح و روشنگري ماركسيستي- توده اي را ايجاد سازد.

جدا ساختن پيامدهاي نبرد طبقاتي از “بالا” كه در خدمت حفظ منافع كليت طبقات حاكم قرار دارد، و نسبت دادن آن به لايه ي خاصي توسط “راه توده”، شناخت علت تكويني و كاركردي «بحران اقتصادي- اجتماعي» حاكم بر ايران را ناممكن مي سازد.

مقاله، با طرح برخي حقايق و نيمه حقايق، مساله ي «تامين حاكميت يك قشر و گروه نظامي بر كل جامعه و اقتصاد» را علت بحران مي داند. اين ناپيگيري اسلوبي، موجب مي شود كه “راه حل” ارايه شده نيز تماميت هستي اجتماعي ايران را در بر نگيرد. لذا ضرورت پيوند خواست دمكراتيك براي عقب راندن سيطره ي رژيم ديكتاتوري ولايي با خواست گذار از زيربناي اقتصاد سياسي وابسته به اقتصاد امپرياليستي طرح نمي شود. بلكه تقليل گرايانه، از نبود يك «برنامه اقتصادي» نزد «هواخواهان افزايش دموكراسي و مشاركت ملي در حكومت» ابراز تاسف مي شود: « چرا هواخواهان افزايش دموكراسي و مشاركت ملي در حكومت داراي يك برنامه اقتصادي كه پايه مشاركت ملي را بريزد، نيستند»؟ بدين ترتيب انديشه “چپ ميانه” در نوشتار به اسلوب سوسيال دمكراسي براي “مهندسي اجتماعي” و “استحاله رژيم” پايبند باقي مي ماند.

 

دوم- شماره ي ٦١٦، “براي يافتن راه حل مترقي بحران بايد چشم گوش ها را باز كنيم”!

رفيق گرامي انوشه راستگو در نويدنو مضمون اين سرمقاله را شكافته و نادرستي مواضع عمده آن را نشان داده است. چيزي نبايد به آن افزود. مقاله ي رفيق راستگو در توده اي ها تجديد انتشار يافت. در نوشتارِ “بحران، نام نظام سرمايه داري حاكم است” (شماره ٩٦/٥٩، ١٠ مهر) نيز به برخي از سويه هاي همين مقاله ي “راه توده” پرداخته شد.

آن چه در اين سطور بايد برجسته گردد، باز هم تكرار محدود ساختن نبرد طبقاتي از “بالا” به نبرد ميان لايه هاي متفاوت نظام سرمايه داري بر سر سهم خود از غارت نزد انديشه ي “چپ ميانه” حاكم بر “راه توده” است! بديهي است كه با چنين برداشتي، كليت هستي اجتماعي و علل تكويني و كاركردي بحران اقتصادي و اجتماعي در مقاله ي “راه توده” جايي نمي يابد و با داستان سرايي و انواع ارقام براي تدارك سركوب «بسيجي» توسط يك گروه كه واقعيت را مي نمايد، خواننده را از درك مضمون اصلي دور و به سوي پرخاش بي خطر به احمدي نژادها، ذولقدرها و ديگران جلب مي كند. هدف تكيه به جنبه ي  ابزارسركوب در اختيار كليت نظام، توجيه غيرمستدل استحاله پذيري رژيم است.

“راه توده”، همان طور كه رفيق راستگو اشاره دارد، با تناقض در انديشه و استدلال روبروست. باوجود شمشير دامكلس آويزان بر روي سر توده ها، “راه توده” استحاله پذيري ديكتاتوري را ممكن ارزيابي مي كند و راه دستيابي به آن را انتخاب «بد» به جاي «بدتر» مي داند! با اين انحراف و ناپيگيري، انديشه درك نمي كند و نمي خواهد درك كند كه ضرورت وجود ديكتاتوري، ناشي از خواست براي اجراي خشن و داعش گونه ي برنامه نئوليبرال امپرياليستي توسط كليت حاكميت نظام و طبقات حاكم است.

با توجه به تجربه ي انقلاب بهمن ٥٧، امكان اجراي برنامه ضد كارگري- ضد مردمي و ضد ملي نئوليبرال در ايران در شرايط به اصطلاح “حاكميت دمكراتيك” يك نظام سرمايه داري وجود ندارد. برپايي و حفظ ابزار سركوب امنيتي- قضايي و … توسط حاكميت از اين شناخت آن از شرايط ناشي مي شود. تعديل اين واقعيت غيرقابل انكار از اين طريق كه ادعا شود كه گويا بي برنامه بودن «هواخواهان افزايش دموكراسي و مشاركت ملي در حكومت» (شماره ٦١٧) علت بحران اقتصادي- اجتماعي كنوني است، تنها به منظور گل آلود ساختن آب مطرح مي شود، تا واقعيت نقش ضد مردمي و ضد ملي دولت “بد” كه گويا «هواخواهان افزايش دموكراسي و مشاركت ملي در حكومت» آن را در اختيار دارند، پنهان نگه داشته شود.

 

سوم- در سه مقاله اي كه در “راه توده” سويه ي اقتصاد كشور را مورد بررسي قرار مي دهد نيز «بحران» ناشي از «خصوصي سازي ها» و نقض «اصل ٤٤ قانون اساسي»، از منظر بررسي اقتصادي سياسي ضد مردمي و ضد ملي حاكم عملي نمي گردد، (شماره ي ٦١٣، ١٧ و ١٨). “واقع بيني”، نشان دادن «ريشه هاي بحران صنعت و توليد در ايران» و يا «نابودي بخش مهمي از توان ملي» به دنبال اجراي برنامه ي ضد مردمي و ضد ملي خصوصي سازي با هدف رهايي اقتصاد ملي از صليبي نيست كه به آن كوبيده شده است!

از اين رو هم خواست مقاله به طرح شعار پايان دادن به نقض غيرقانوني اصل ٤٤ فرا نمي رويد و لذا به سطح موضع تحليل ماركسيستي- توده اي ارتقا نمي يابد. رهنمود، شعار و يا پرچمي براي مبارزه براي احياي بخش عمومي- دمكراتيك اقتصاد ملي ارايه نمي شود. «گام به پيش» در نظرات «حجت الله ميرزايي، معاون وزير كار»، كه قند را دل دل “راه توده” آب مي كند، با ارايه ي پيشنهاد مشخصي تكميل نمي گردد كه زمينه واقعي را براي ايجاد «درك ملي» دارا باشد. علت سكوت، ناشي از موضع تئوريك- سياسي انديشه ي “چپ ميانه” است. سكوتي كه قانونمندي آن مبتني است بر اسلوب نگرش به “جز” و از نظر دور نمودن كليت واقعيتِ: «بحران شركت صنايع سنگين “هپكو” … جزيي از يك بحران بزرگتر است كه كل صنايع ما را در بر گرفته، از صنايع سنگين، تا سبك تا پتروشيمي ها و غيره»!

حتي اين واقعيت دردناكي كه به آن اذعان مي شود، به توضيح روشنگرانه و افشاگرانه ي علت تكويني بحران نمي انجامد. بازهم پاي احمدي نژاد به ميان كشيده مي شود و بر سر او كوفته مي شود، تا اجراي اقتصاد سياسي ديكته شده ي خصوصي سازي و آزادي سازي اقتصادي نئوليبرال كه توسط كليت نظام مورد تاييد است و برنامه رسمي همه ي دولت هاي آن است، مطرح نگردد و نقش دولت روحاني در اجراي اين برنامه دولتي حاكميت نظام سرمايه داري وابسته “تلطيف” گردد! تلطيف گردد از اين طريق كه ادعا شود كه گويا به تعطيل كشانده شدن صنايع و توليد ملي «ربطي به دولت كنوني» ندارد! “راه توده” مي كوشد نبرد طبقاتي از “بالا” را به نبرد “كه بر كه” ميان لايه هاي سرمايه داران و نمايندگان آن ها محدود سازد كه همان محدود كردن به نبرد ميان «فرد سرمايه دار» با «كارگرانش» است!

در مقاله اي كه در آن صحبت از «ريشه هاي بحران صنعت و توليد در ايران» مطرح مي شود (شماره ٦١٨، ١٣ مهر ٩٦)، فاجعه پيروي از انديشه “چپ ميانه و جديد و …” در اوج زلالي خود مي درخشد! مقاله با ارايه داده هاي روشنگرانه از وضع اقتصاد سياسي نئوليبرال حاكم كه مي تواند براي انديشه ي ماركسيستي- توده ي شناخت راه خروج از بن بست را نشان دهد، در مرداب ناپيگيري انديشه فرو مي رود. گامي درجهت گشودن راه در ذهن برنمي دارد.

علت اين محدوديت، دفاع از اقدام نيم بندي است كه دولت حسن روحاني براي خاموش ساختن اعتراضات كارگري در صنايع كپكو و … انجام داده است. محدود ماندن انديشه ي جستجوگر در جستجوي نشان دادن «ريشه هاي بحران …»، به سرعت از نفس مي افتد. انتقاد درست او به «دكتر زعيم و امثال او»، به سطح طرح موضع طبقه كارگر و منافع ملي فرانمي رويد. به طرح اقتصاد سياسي مرحله ي ملي دمكراتيك انقلاب نمي انجامد و لذا انتقاد از كيفيت ماركسيستي- توده اي برخوردار نمي شود.

به بيان «دكتر علي سر زعيم»، كه نشريه او را به عنوان «هوادار تجارت آزاد» مي نامد، اقدامات دولت روحاني تنها گام هاي “تعميراتي” هستند. او مي پرسد: «آيا دولت توان مالي آن را دارد تا به ديگر شركت هاي زيان ده سفارش كار دهد كه ورشكست نشوند؟ آيا صلاح است بازهم به نظام بانكي فشار بياوريم كه اقساط خود را ديرتر دريافت كند؟ آيا صلاح است سلامت نظام مشكل دار تامين اجتماعي را بيش از اين به مخاطره بياندازيم؟»

 

آيا نويسنده مقاله مي تواند نظر و پيشنهاد مشخص خود را براي خروج از سطح تعميراتي “مهندسي اجتماعي” مورد نظر “چپ ميانه” و ارايه يك راه كار كه كليت هستي اجتماعي را مورد توجه قرار دهد، مطرح سازد و پاسخي اسلوبي به «دكتر سر زعيم» بدهد؟

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/4355




آفتابا چه خبر؟ .. ارغوانم را ديدي؟ ..
او با تو چه گفت؟

آفتابا چه خبر؟ .. ارغوانم را ديدي؟ .. او با تو چه گفت؟

دوره جدید: مقاله شماره: ۶۲ (۲۰ مهر ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– ادبی

 

هوشنگ ابتهاج (ه ا سايه) در خرداد ماه ١٣٩٦ شعر جديدي در شهر محل اقامت خود، كلن، سروده است كه اين روزها خواندم، لذت بردم، ولي پرسش هايي ذهنم را تسخير كرد كه انگيزه ي نگارش اين سطور است.

 

ارغوانم

 

آفتابا چه خبر؟

اين همه راه آمده اي

كه به خاك غريبي برسي؟

ارغوانم را ديدي سر راه؟

مثل من پير شده ست؟

چه به او گفتي؟ او با تو چه گفت؟

 

نه، چرا مي پرسم،

ارغوان خاموش است.

ديرگاهي ست كه او خاموش است

آشنايانِ زبانش رفته ند

ارغوان ويران است.

هر دومان ويرانيم.

 

توصيف سرنوشتي كه سايه بر مي شمرد، «ارغوانم را ديدي سر راه؟ مثل من پير شده ست؟»، توصيف زندگي بسياري از ياران ازجمله شخص من است كه ناباورانه زمان طولاني تري را در انتظار طنين ناقوس سرنگوني رژيم ديكتاتوري ولايي تجربه مي كند كه سرنگوني سلطنت محمد رضا شاه در دوران بعد از كودتاي آمريكايي- انگليسي بيست هشتم مرداد سال ٣٢ كه بيست و پنج سال زمان برد.

 

«اعجاز فرزند باور است»! اط

تاريخ زندگي مبارزان، همانند تاريخ انقلاب ها، با شكست ها و فرودها سنگفرش مي شود. اين واقعيت تلخي است. اما به معناي همه واقعيت نيست! به معناي توجيهِ تسليم و رضامندي و سرخوردگي نيست! پيروزي ها در زندگي مبارزان اغلب ميوه ي درخت گردويي است كه “ديگران كاشتند تا من بهره گيرم، و من مي كارم كه ديگران بهره گيرند”!

هستي و نبرد طبقاتي پايان نيافته است. براي انساني كردن هستيِ انسان، باور و پايبندي به دورنماي نبرد طبقاتي زحمتكشان، آفتابي است كه پديدار شدن آن بي ترديد است.

 

«… روزي كه بازوان بلورين صبحدم، برداشت تيغ و پردهء تاريك شب شكافت

روزي كه آفتاب از هر دريچه تافت

روزي كه گونه و لب ياران هم نبرد، رنگ نشاط و خندهء گم گشته باز يافت …» (ه ا سايه)

 

براي طلوع «آفتاب» بايد رزميد! اين پيام زنده ياد احسان طبري در شعر “تولدي ديگر” است كه در تاريك ترين لحظه ي حيات شكوهمند و خردمند و مغرورانه اش در زندان جمهوري اسلامي سروده است: «… “غم غريبي است، ناتوانم، نيمه جانم .. نيرو پيوندش را با عضلاتم گسسته است، اعصاب در فريبكاري خويش است ..”!

به ناگاه در كشاكش درد و مرگ، در هياهوي ننگ و بنگ، برقي مي جهد. اخگري شعله مي زند، .. عشق چون سمندري رستاخيز مي كند، علمي خونين بر كف دارد. يگانه فرمانش را مي راند، بي تكرار، “بيائيد، بتازيد” ..»!

 

در واقع هم نبرد طبقاتيِ زحمتكشان در ايران كه گام به گام به ستون فقرات نبردِ همه ي آزاديخواهان و مدافعان عدالت اجتماعي تبديل مي شود و به مبارزه براي حفظ و تثبيت منافع ملي ميهن رنگ مي بخشد، پاسخي است مبارزه جويانه از آنچه «ارغوان … با تو» مي گويد!

 

درك ديالكتيك هستي گذرايي فرد و ابدي بودن هستي جمع را زنده ياد احسان طبري كليد درك مضمون زندگي، مفهوم خوشبختي و اهرم افراشته نگه داشتن سر مغرور فرد مبارزه ترقي خواه مي داند. شناختِ كليتِ واقعيت را او «غرور انگيز» ارزيابي مي كند، زيرا مفهوم خوشبختي، همان كار و پيكار براي به روزي انسان است … من انقلابم … براي گشودن درهاي بسته آمده ام! (ا ط، با پچپچه پاييز)

پايان من آغازي نوين است كه «گفتي» دارد! از سير خود در بررسيِ شرايط با دستاورد و «پيامي» باز مي گردد (اط، درباره ي شعر). زيرا همه وقت از دورن شرايط حاكم، وظيفه روز را بيرون مي كشد. وظيفه ي كه براي آن پاياني متصور نيست!

شادي مبارزه را مي تواند شكست هاي موقت خدشه دار سازد، اما نفرت از دشمنان خلق و توده ي زحمت را در دل و ذهن مي پروراند و به «تكانه»ي حركت فعال و مبارزه ي خلاق بدل مي سازد. جايي براي سرخوردگي باقي نمي ماند!

 

نشانی اینترنتی این مقاله:  https://tudehiha.org/fa/4350




شوربختی پوشش نئولیبرالی سرمایه داری!
ناپایداری”چپ” میانه در مبارزه ضد نئولیبرالیستی!

دوره جدید: مقاله شماره: ۶۱ (۱۷ مهر ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

 

قلب و روان مردم از بند رسته است
پیوند جویبار نازک الماس های سرخ
شطی است سیل ساز
کز آن تمام پست و بلند حیات ما
سیراب می شوند
و ریشه های سرکش در خاک خفته باز
 
سیاوش کسرایی “بر سرزمین سوختگی” از دفتر “به سرخی آتش به طعم دود”

تعریف کوتاه “چپ” میانه

اگر ما برای درک آنی و آسان ناهمسانی و ناهمگونی نگرش های گوناگون اقتصادی- اجتماعی را فروکاست‌ گرایانه (تقلیل گرایانه) در یک خط چپ-راست جای گزاری کنیم آنگاه “چپ” میانه (Centre-left)، به دیدگاه یی گفته می شود که نزدیک به مرکز ولی در سمت چپ این خط قرار دارد.

“چپ” میانه باور به دگرگونی ریشه ای و انقلابی سرمایه داری ندارد و معتقد است که می توان با اصلاح سیستم سرمایه داری عدالت اجتماعی را گسترش و بهبود داد. در عرصه جهانی “چپ” میانه شامل سوسیال دموکراتها، سوسیالیستهای دموکراتیک، سبزها و مسیحیان چپ میشود. به نظر من افراد رانده شده از مرکز و حاشیه حکومت که در دایره طرفداران آقای موسوی (مسلمانان چپ) قرار دارند و بخش بزرگ و رسمی سازمان اکثریت از عمده ترین، اصلی ترین و تاثیرگذارترین بازتاب دهندگان نظری سیاست “چپ” میانه در ایران هستند.
جدل ایدیولوژیک با “چپ” میانه بایسته (لازم) است هر چند که این گروه ها تا سالیان دراز از همرزمان ما برای بهسازی زندگی هم میهنان ما هستند.

پیشگفتار

اگر در نیمه نخست قرن بیستم، دو جنگ امپریالیستی که از تناقضات اساسی سرمایه داری ناشی می شد، جامعه ی انسانی را تا مرز نابودی کشاند، اکنون تاریخ انسانی درحال گذراندن یک دوره تاریک دیگر است كه پيامد “جنگ اقتصادی امپرياليسم” عليه منافع و شخصيت انسان است. در سه ده گذشته، سرمایه داری تمدن بشری و حيات طبیعت را به گونه ی دیگر به سوی فاجعه سوق داده است. نئولیبرالیسم، نابرابری، ستم و استثمار را به مرزهای افراطی و غیر قابل تحمل جدید رسانده است. در همین زمان،  بشریت تحت نظام سرمایه داری به سرعت به سوی یک فاجعه زیست محیطی جهانی می رود.

طرفداران نئولیبرالیسم قول داده بودند که با “اصلاحات” و “دگرگونی ساختاری” رشد بی سابقه اقتصادی، پیشرفت تکنولوژیکی، افزایش سطح زندگی و رفاه مادی ایجاد کنند. ولی نئولیبرالیسم  جزء رکود، نابرابری، گرسنگی، بیکاری و بدبختی ارمغان دیگری به  مردم زحمتکش در ايران و جهان ارزانی نداشته است. اکنون دیگر بیشتر مردم جهان متوجه شده اند که همه این قول ها حبابی بیش نبوده است و اقتصاد جهانی در دوران جولان نئولیبرال به رکود رسیده است. در ايران نيز مردم ميهن ما با همين فاجعه بحران تعميق يابنده ی اقتصادی- اجتماعی- فرهنگی روبرو هستند. فاجعه ای كه زير سلطه ی خودکامگی سياه مذهبی ارتجاعی ابعادی هولناك تر يافته است.

هدف اصلی دولت های نئولیبرالی استفاده از سیاست های پولی (monetarist) برای کاهش تورم و حفظ بودجه است. تحقق این امر تنها با کاهش هزینه های عمومی-اجتماعی و افزایش نرخ بهره،  بازار انعطاف پذیر کار (به معنی حذف قوانین کار و کاهش رفاه اجتماعی)، آزاد سازی و خصوصی سازی تجارت و مبادلات بانکی، ممکن است. این سیاست ها توسط سرمايه داری حاکم جهانی به کارگران و مردم زحمتکش و کم درآمد جهان تحميل می شود. در دوره یکه تازی سرمایه داری نئولیبرالی، رفاه اجتماعی چندین ساله نه تنها متوقف شده است بلکه در ابعاد بسياری به عقب برگردانده شده است.  نابرابری درآمد و ثروت در جهان به سطح بی سابقه ای رسیده است. در بسیاری ازکشورهای جهان، زندگی مردم عادی دچار اختلال شده است و گروه های بسیاری از کم دستان تا مرز بدبختی کامل فروریختگی (سقوط) رسیده اند.

نئولیبرالیسم به منظور تحكيم “مالكيت” خود، فاز جديدی را از غارت سرمایه دارانه، به دور از چرخه تولید و با تکیه به فضای دیجیتالی، نه تنها قانونی کرده است، بلکه با حمایت همه جانبه به رشد بی سابقه ی آن یاری داده است. کارگران و دیگر کارکنان کارخانه ها و شرکت ها ارزش ها را ایجاد می کنند، اما بخش بزرگی از این ارزش آفریده شده به جیب سهامداران می رود. بسیاری از دولت های لیبرال و سوسیال دموکرات حتا با کاهش مالیات بر درآمد سهام، سهامداران را ثروتمندتر کرده اند.

علاوه بر این، قابل توجه است که تقریبا همه معاملات سهام بین سهامداران و بدون اضافه کردن سرمایه جدید به شرکت ها و بدون ایجاد ارزش جدید صورت می گیرد.این سوداگری خالص است، كه در ايرانِ جمهوری اسلامی به آن نام “اقتصاد اسلامی” داده اند.

به طور مثال در کشور کوچکی مانند دانمارک روزانه  نزدیک به پنج میلیارد دلار بورس اوراق بهادار خرید و فروش می شود. سهم فروش سهام جدید از این رقم نجومی تنها دو میلیارد دلار در سال است. یعنی در عرض سال حتا به اندازه نیم روزی هم سهام جدید فروخته نمی شود و همه این خرید و فروش ها بازی با عدد در فضای مجازی است که افراد با نشستن پشت یک رایانه (computer)  داخل منزل و یا در اداره انجام می دهند.

برای نشان دادن ژرفنای ناگواری اقتصاد حبابی غیر واقعی در فضای مجازی می توان از یکی از بزرگترین شرکت های دارویی جهان نوو- نوردیسک  (Novo Nordisk) نام برد. این شرکت در سال گذشته، ۶ میلیارد دلار سود داشته است که ۵,۷ میلیارد دلار آن را به سهامداران پرداخت کرده است و نسیب کارمندان این شرکت از این همه پول اخراج  ۱۰۰۰ کارمند بود.

در برابر اینگونه تهاجم و تعارض نئولیبرالیست ها، سوسیال دموکراسی و “چپ” میانه سال ها کرنش کرده اند و پس از آنکه رسوایی نئولیبرالیسم همگانی شد، “چپ”  میانه به آرامی سر از لاک برآورد. ولی به جای پیشنهاد جایگزینی انقلابی نئولیبرالیسم ما را به نماز به سوی قبله سوسیال دموکراسی فرا می خواند.

 “انسان گرایی بورژوايی” “چپ” میانه

نیروهای سوسیالیستی و کارگری پس از گیجی و منگی سالیان دراز، همراه با جنبش های مردمی و ملی در حال بیداری هستند. جنبش های کوچک و بزرگ دیگر در جاهای گوناگون جهان مانند درختی که در خواب زمستانی بوده است با وزش باد بهاری مقاومت، دوباره برگ سازی می کنند و به زندگی پر تکاپو برمی گردند. ولی استبداد وطنی و امپریالیسم جهانی که از جنبش مردمی در لرزش به تنِ همیشگی هستند نیز به جنب و جوش افتاده اند و جنبش ها را از نزدیک تعقیب می کنند و دائمن برای روز مبادا در حال تدارك ساختارهای سركوبگر و جايگزين های مورد نياز خود هستند.

بنابراین اگرچه سرمایه داری از لحاظ تاریخی فاسد است، و این پوسیدگی در دوران جولان نئولیبرالیسم به گندیدگی رسیده است، اما بسیج کردن نیروی جوان “چپ” میانه برای انجام دگرگونی های ریشه یی سخت و دشوار است.

پیش فرض های جداگری (تحلیلی)  “چپ” میانه از شیوه تولید سرمایه داری، با ارزيابی بنیانگذاران جنبش  سوسیالیستی میهن از اين شيوه توليدی به کلی فرق می کند و گاهی حتا در تناقص با آن قرار دارد. نسل جوان “چپ” میانه ايرانی که به علت دیکتاتوری زمان دراز از پیوند تنگاتنگ با تاریخ پرافتخار نیروهای کارگری و سوسیالیستی محروم شده است، به طور غيرانتقادی و با تكرار انديشه های ساخته شده در “اطاق های فكر” نظام سرمايه داری به سوی منجلاب سوسیال دموکراسی در حال حرکت است.

این بدان معناست که “چپ” میانه، به دنبال رفرم های اصلاح طلبانه و آرایش زشتی های سرمایه داری است و هدف انقلابی دگرگونی نظام سرمایه را از ذهن خودپاک کرده است و یک جامعه سوسیالیستی را دور از دسترس می بیند.

بسیاری از آن ها به این اندیشه نادرست و تلقین شده ایدئولوگ های سرمایه رسیده اند که گویا مارکس دیگر تازگی ندارد و مطالعه متون مارکسیستی اتلاف وقت است. بدینسان نسل جوان “چپ” میانه انسانگرایی غیرطبقاتی را هدف اصلی خود قرار داده است.

ولی دوستان جوان ما از یاد می برند که سنت بورژوایی، “انسان گرایی بورژوايی”، بر ستون های تضادهای اجتناب ناپذیر بین مالکیت خصوصی و کار دسته جمعی، بین سرمایه و کار و بین آزادی و سلطه است که بر پایه مقدس شمردن “حق” استثمار انسان ها و زمین و منابع آن سوار است. “حق”ی كه بر “مالكيت سرمايه دارانه” استوار است كه از درون سلب مالكيت از توده ها ميليونی زايده شده است!

بنابراین “انسان گرایی بورژوایی” و لیبرال، یک بنیاد اخلاقی را ایجاد می کند که منجر به ناکارآمدی مبارزه علیه فقر مزمن و تخریب محیط زیست می شود. این بنیاد اخلاقی، به جای مبارزه ریشه ای و بنیادی با مصائب اجتماعی و طبیعی که هر دو ریشه در نظام سرمایه داری دارد، انسان دوستی غیر طبقاتی و طبیعت دوستی رومانتیک را تبلیغ می کند.  انسان ها را تشویق می کند که به گرسنگان غذا، به ناداران پول، به پناهندگان مأوا بدهند که هر چند به نوبه خود ارزش مند است، ولی با پینه زنی بر پاپوش ژنده نظام سرمایه، او را در ادامه استثمار و استعمار یاری می رساند.

دولت های بورژوایی از حقوق فردی لیبرالی و مالکیت خصوصی حمايت می كنند و عليه حقوق جمعی و خواسته های اجتماعی و فرهنگی و به ويژه مالكيت عمومی- دمكراتيك مردم عمل می كنند. “چپ” میانه  در برابر این تعرض آشکار از مالکیت و حقوق جمعی سوسیالیستی که بر اساس تولید برنامه ای و نیاز واقعی شهروندان تنظیم می شود، دفاع نمی کند. اینگونه به نظر می رسد که  “چپ” میانه  بدون نظر مستقل و انتقادی دربست انسان گرایی غیرطبقاتی بورژوایی را پذیرفته است، و به جای کنجکاوی، تحقیق، کاوش و تفکر و نشان دادن چهره انسان گرایانه سوسیالیسم، ادعای بورژوازی را مبنی به آشتی ناپذیر بودن دموکراسی با سوسیالیسم از آن خود کرده است.

از یاد برده می شود که سرمایه داری تا آنجا انسان گرا است که سرمایه زیر ضربه قرار نگیرد و یا فشار اجتماعی آن قدر سنگین است که او را ناگزیر به عقب نشینی تاکتیکی و موقتی کند. به همین خاطر”چپ” میانه  به این توهم دچار می شود که با سازه های (مکانیزم های) داده و طراحی شده از طرف دفتر مهندسی نظام، ما می توانیم هم از استبداد و هم از فشار اقتصادی بر زحمتکشان خلاصی یابیم.

شگفتی در این است که این خوش باوران هنوز در نیافته اند که دستگاه نظامی حکومت ستمگرانه و بورژوازی قدرت مند تر و مکارتر از آن است که با چشم پوشی از منافع اقتصادی خود تن به بازی دموکراسی بدهد. دوستان “چپ” میانه فراموش می کنند که بورژوازی بوروکراتیک و تجاری در ايران حتا تحمل اصلاح طلبان ناپیگیر و سازشکار را هم ندارد.

تصور اینکه ما با رفتن به مراکز رای گیری و انداختن برگه رای به صندوق ها روزی دیکتاتور را مجبور به ترک اریکه خود و سرمایه دار را وادار به اهدای “سرمایه”ی غارتی خود به توده های زحمتکش کنیم، بیشتر به وهم می ماند، تا یک واقعیت تحقق پذیر. اگر این امر روزی اتفاق بیافتد و بورژوازی تجاری و اداری با دیکتاتورشان تن به رای مردم دهند، این به خاطر جنبش بزرگ توده ای است که پشتوانه این رای ها است و نه به خاطر خود رای ها. یکبار برای همیشه بايد این تصور را رها كرد که قدرتمندان اقتصادی و سیاسی به اختیار از کاخ هایشان هجرت می کنند و اهرم های عظیم سرکوب و فرونشاندن خشم توده ها را رها کرده و سکان رهبری کشور را با تواضع و خضوع  به مردم خواهند سپرد. حق گرفته می شود؛ سپرده نمی شود. تمام دستاوردهای بشری از حق رای زنان، برابری رنگین پوستان، حق تشکیلات کارگری،ازدواج همجنس گرایان و غیره … همه و همه با درد و رنج و قربانی بسیاری به دست آمده است؛ هیچ کدام از این حق ها داده نشده است.

جایگزینی سرمایه داری

اکثر ما که در جامعه های سرمایه داری و بر اساس سیستم اخلاقی سرمایه تربیت و بزرگ شده ایم، با لفاظی و با بیان فریبا سرمایه در باره آزادی و فردیت خو گرفته ایم و تقدس و یقینی اقتصاد بازار سرمایه مانند طلوع آفتاب در ذهن ما با عینیت روزانه تثبیت شده است، آن هنگام توان و جرات، ابتکار و خلاقیت اندیشیدن به جهان فارغ از استثمار را باز خواهيم يافت، كه ضرورت اهميت پايان يافتن استثمار انسان از انسان را برای تداوم هستی انسانی درك كنيم. مضمون رهايی بخش انديشه ی سوسياليستی را برای انسان در ذهن خود به ثمر برسانيم. به «انسان! با همه طنين بلورينش!» (احسان طبري، با پچپچه پاييز، ١٠) باور داشته باشيم.

اکنون بورژوازی با در دست داشتن رسانه ها و دستگاه بزرگ تبلیغاتی ما را به مصرف گرایی و فردگرايی سوق می دهد و هرگونه کنش (فعالیت) انسانی که به افزایش سرمایه کمک نکند، بی ارزش و غیرقابل قبول تلقی می شود. زندگی و فرآیندهای ذهنی ما به وسیله روابط دیکته شده از طرف نظام سرمایه داری اداره می شود که به جزء سرمایه تمام ارزش های دیگر انسانی را از بین می برد و به بیگانگی و انحلال اجتماعی و احساس تنهایی کمک می کند.

نظام سرمایه اگر گاهی در گذشته زیر فشار جنبش ها و زير فشار توازن قدرت در جهان، ناچار تن به اصلاحات داده بود اکنون خود را رها از این بند برای بهره کشی وحشیانه انسان و زمین آزاد می بیند. قدرت ویرانگر و روزافزون سرمایه بر جسم و ذهن انسان ها و منابع سیاره زیبا ما به اندازه ای است که یک رودررویی و کشمکش انقلابی با بورژوازی را ضروری می سازد. همه اندیشمندان علوم انسانی و طبیعی به روی دگرگونی وضعیت کنونی با هم همراه هستند. ولی در باره راه و شیوه آن با هم درگیرند. نیروهای کارگری و سوسیالیستی  باید با آمادگی و تیزی اندیشه در این جدل ایدئولوژیک شرکت گسترده و پرتکاپو داشته باشند.

سه نوع گزینش برای جهان پس از نئولیبرال بایش (وجود) دارد

سرمایه داری نو قبا

گزینه نخست ادامه راه اقتصادی نئولیبرالی با نام و شکلی نو است.

از آغاز سرمایه داری دولت برای حمایت از بازتولید سرمایه تلاش کرده است که داوطلبانه کنترل اعتبار و پول را به بانک ها و موسسات مالی تسلیم کند که موجب تمرکز بدون کنترل دموکراتیک قدرت و ثروت در دست عده ای کم  شده است.

این روند در دوران نئولیبرالیسم به اوج خود رسیده است. در نتیجه ما امروز با یک رژیم مالی جهانی مواجه هستیم که چندین برابر درآمد واقعی بخش تولیدی جهان، سرمایه مالی سوداگرانه در دست خود انباشته است. امروزه ما با یک نظام اجتماعی اقتصادی روبرو هستیم که بطور آشکار رشد به هر قیمتی را تبلیغ می کند، ولی رکود و نابرابری می آفریند. سیستمی که نه تنها باعث تخریب محیط زیست گسترده همه جایی شده است، بلکه ساختارهای اجتماعی و فرهنگی را نیز درهم شکسته است.

با اینکه نمی توان تصور کرد که سیستمی که خود آفریننده این همه بدبختی ها است بتواند بخشی از راه برون رفت از این گودال باشد ولی هنوز سرمایه داری توان این را دارد که با قبای میشی تن گرگی خود را بپوشاند و با جاروجنجال چند نفر از بدترین، زبون ترین و بدنام ترین سوداگران را به دادگاه بکشاند، آهنگ خصوصی سازی بخش اجتماعی را آهسته کند، شعله کاربرد زبان رشد را پایین بکشد و به واژه های همدردی وهمیاری در فضای گفتاری میدان دهد. هر چند که این کار چیزی به جز کلاه گذاشتن برسر زحمتکشان و فربه کردن پنهانی ثروتمندان نیست، ولی می تواند سرمایه داری را چند لختی دیگر با ادامه تحمیق مردم زنده نگه دارد.

 سوسیال دموکراسی نوین

گزینه دوم گزینه بازگشت به سرمایه داری سوسیال دموکرات سالهای ۱۹۵۰ تا میانه ۱۹۷۰ است. سوسیال دموکراسی در این دوران نزدیک به ۲۵ سال بخت آنرا داشت که با نهادهای اجتماعی دموکراتیک مانند دولت نیرومند رفاهی، اقتصاد کینزی، سازش طبقاتی، توزیع درآمد و ثروت و تنظیم سرمایه عصر طلایی بزرگ را تجربه کند. سوسیال دموکراسی در کشورهای سرمایه داری پیشرو یک دستگاه (system) اجتماعی با رشد سریع اقتصادی، بیکاری پایین، افزایش سطح زندگی و ثبات اجتماعی آفرید.

دولت های سوسیال دموکرات و سرمایه تلاش کرده اند که با همزیستی و همکاری با طبقه های زحمتکش به بدن خشن استثمار لباسی مزین بپوشانند. سوسیال دموکراسی با کاهش درگیری های طبقاتی برای سرمایه داران شرایط کسب نرخ سود بالا و پایدار و تسهیل انباشت سرمایه آفریده بود. ولی صرف نظر از کلمه های شیوا و حرکت زیبا، سرمايه در افزایش ثروت حریص، بی پروا و بی وجدان  است. با همه این موفقیت ها تضادهای ذاتی سرمایه داری در دوران طلایی سوسیال دموکراسی از بین نرفته بود.

این ایده که یک سیاست اقتصادی کینزی به رهبری سوسیال دموکرات ها دوباره مانند گذشته به دولت رفاه می انجامد بسیار تهی از استدلال و با  آزمون جهانی در تضاد است. دولت رفاه محصول نبرد بین اردوگاه سوسیالیسم و سرمایه داری در سطح جهان بود که در صنعتی ترین کشورهای اروپا بین طبقات متمدن بورژوازی و طبقات زحمتکش  در چارچوب مرزهای مشخص به اجرا درآمد. با توازن کنونی قدرت حتا در این کشورها بورژوازی محلی با پیوند جهانی کنونی خود هیچ علاقه ای به این سازش ها نه تنها ندارد بلکه دائمن در حال تجاوز به حقوق های به دست آمده توسط زحمتکشان است. طرفداران این راه حل بدین ترتیب نادیده می گیرند که سرمایه داری نمی تواند و نمی خواهد با اصلاحات و سیاست های توزیع و یک سیاست اقتصادی کینزی رام شود.

فرض کنید بحران کنونی به شیوه معمول سوسیال دموکراسی حل شود. مقررات بر تجارت و گردش سرمایه باز گردد، بازار کار و بازار بانکی- مالی مجددن تنظیم شود، درآمد و ثروت به طور قابل توجهی به شیوه عادلانه تقسیم شود و بخش عمومی نیز نقش مهمی در اقتصاد ایفا کند. آیا این تغییرات برای ایجاد یک دوران طلایی جدید کافی خواهد بود؟ آیا بدون تغییر نهادهای اساسی سرمایه داری، چه چیزی از بروز دوباره تضادهای ذاتی سرمایه داری جلوگیری می کند؟ چه چیزی موجب جلوگیری ورود سرمایه داری جدید “سوسیال دموکرات” به بحران انباشت سرمایه جدید می شود؟

استقرار فرضی سرمایه داری سوسیال دموکرات بر پایه آشتی طبقاتی نمی تواند بدون بهبود نسبی زندگی طبقه کارگر و دیگر مردمان سخت کوش صورت گیرد. اما اگر چنین اتفاقی بیفتد، سرمایه گذاری بر روی این اصلاحات اجتماعی گسترده و جدید چگونه تامین می شود؟ اگر سوسیال دموکراسی بخواهد مانند گذشته عمل کند، باید هزینه اصلاحات اجتماعی را  از مالیات های اضافی بر سود سرمایه داران تامین کند. و اگر این اتفاق بیفتد سپس سرمایه داری برای جبران خسارت و تامین این مالیات اضافی ناگزیر است که آهنگ رشد را تندتر کند. ولی تمام تحلیل های بنگاه های پژوهشی سرمایه داری نشان می دهد که آهنگ رشد به دوره نخست طلایی سوسیال دموکراسی هرگز دیگر بر نخواهد گشت. نرخ رشد پس از جنگ جهانی دوم استثنایی بود و برنامه رفاهی سوسیال دموکراسی بدون رشد اقتصادی امکان ناپذیر است.

حتی اگر دولت بخواهد، دیگر نمی تواند مالیات را از ثروت اجتماعی مانند گذشته گرداوری کند. این ثروتمندان با هزاران دوز و کلک پول ها را در فضای مجازی و دیجیتال و یا در جزیره های مالیات بهشتی پنهان کرده اند. همزمان فعالیت های انگلی و مالی سوداگرانه و بازی با سهام، فعاليت اقتصادی- توليدی بورژوازی ملی و  بخش های مسئول تولید واقعی را دچار مشکل کرده است. افزون بر آن سرمایه اگر زیر فشار قرار گیرد با موهبت جهانی سازی، به جای راحت تر منتقل می شود. بنابراین، حتا برای کشورهای مهد سوسیال دموکراسی اجرای سیاست توزیع دیگر غیرممکن شده است.

مشکل دیگر مربوط به محیط زیست است. آیا سرمایه داری سوسیال دموکراسی می تواند در برابر منافع شرکت های فراملی بایستد و برای حل بحران زیست محیطی با آنها درگیر شود؟ سرمایه گذاری و مقررات زیست محیطی هزینه های کلی تولید سرمایه داری را افزایش می دهد. سوال این است که اگر سوسیال دموکراسی موفق به اینکار شود، آیا با در نظر گرفتن تمام هزینه های زیست محیطی، سود باقیمانده برای ایجاد سطح مناسب انباشت سرمایه برای سرمایه داران کافی خواهد بود؟ اما به احتمال زیاد، در یک اقتصاد جهانی سرمایه داری شرکت های فراملی از این هزینه فرار می کنند و تولید و خدمات خود را به کشورهای بدون نظارت زیست محیطی انتقال خواهند داد. در این صورت، سرمایه داری سوسیال دموکرات نخواهد توانست جهان را از  یک فاجعه زیست محیطی نجات دهد.

سوسیالیسم تازه نفس

تا زمانی که نظام سرمایه داری بر جهان غالب است، ما همچنان با بحران های اقتصادی، جنگ و مشکلات زیست محیطی مواجه خواهیم شد. ما خواهان جامعه دیگری هستیم و بنابراین برای ما تجزیه و تحلیل مشکلات سرمایه داری همچنان پرمایه است.

سرمایه داری، مانند فئودالیسم، یک نظام متشکل از تضاد های آشتی ناپذیر (antagonistic) است که دیر یا زود به دلیل ذات مخرب خود از درون می ترکد. ولی این فروپاشی بدون مبارزه آگاهانه ما به سوسیالیسم نخواهد انجامید.

قبل از فروپاشی اجتماعی و اقليمی ما بايد بکوشیم که با برپایی یک جامعه جهانی بر اساس مالکيت گروهی بر ابزار تولید و سرمایه همگانی و توليدی که پاسخگوی نيازهای جمعی و با همراهی و همگامی و احترام با طبیعت باشد کره زمین را از نابودی برهانیم.

به نظر مارکس بزرگترین خدمت سرمایه داری تکامل نیروهای تولید بوده است. سرمایه داری به وضوح در این کار موفق بوده است. سرمایه داری همزمان موفق شده است تا زمینه رفاه مادی مناسبی برای بخش اندکی از جمعیت جهان که در کشورهای صنعتی پیشرفته زندگی می کنند فراهم کند. با همه این احوال، سرمایه داری به طور قاطع نتوانسته است به نیازهای اساسی مادی و عاطفی اکثریت بزرگی از مردمان کشورهای پیرامونی و حاشیه نشینان جهان پاسخ مناسب بدهد.

جامعه شناس آمریکایی،  امانوئل والرستاین (Immanuel Wallerstein) ، معتقد است که سرمایه داری از ابتدا تا کنون در واقع هیچ بهبودی در کیفیت زندگی اکثریت مردم فقیر جهان نیافریده است.

کشورهای سوسیالیستی در تامین نیازهای اساسی و نخستین مردم (تغذیه، مراقبت های بهداشتی، آموزش، مسکن، حقوق بازنشستگی و بهبود وضعیت زنان) از کشورهای سرمایه داری با سطوح مشابه توسعه اقتصادی بسیار موفق تر بوده اند. اتحاد جماهیر شوروی و اروپای شرقی سوسیالیستی تقریبن در تامین تمام نیازهای اساسی اجتماعی دستاوردهای بزرگی داشته اند که آروزی اکثر مردم کشورهای پیشرفته سرمایه داری بوده است. اکنون بیش تر شهروندان این کشورها خود به این نتیجه رسیده اند که در دوران سوسیالیستی، زندگی بهتری از دوره سرمایه داری “آزاد و دموکراتیک” کنونی داشته اند.

دستاوردهای تاریخی سوسیالیسم بزرگ تر از آن بود که به این آسانی بتواند به فراموشی سپرده شود. امروز حتا شهروندان اروپای غربی می دانند که اشتغال کامل و امنیت شغلی برای همه بزرگسالان توانا، تا چه اندازه با اهمیت است.

تا چند سال پیش، تجربه سوسیالیسم در اتحاد جماهیر شوروی سابق، اروپای شرقی، چین و کوبا به طور کلی به عنوان یک شکست بزرگ شناخته می شد. ولی با توجه به بلایای عظیم اجتماعی و اقتصادی که توسط نئولیبرالیسم به وجود آمده است، لازم است که تجربه تاریخی سوسیالیسم را دوباره ارزیابی کنیم.

سرمایه داری مردم جهان را به این باور رساند که سوسیالیسم علاوه بر ویژگی های غیردموکراتیک خود، از لحاظ کارایی و نوآوری فنی نیز به مراتب عقب مانده تر از کشورهای سرمایه داری است. ولی مدل چینی سوسیالیسم نشان داد که با شناخت مرحله ملی و دموکراتیک رشد به رهبری طبقه کارگر می توان با استفاده از ویژگی های بازار، رقابت و انگیزه های خصوصی سرمایه داری کارآمدی و فنی آوری را بهبود داد.

آیا دستیابی دوباره به سوسیالیسم شدنی است؟

برخی ها که دلبستگی به دگرگونی پایدار و ژرف برای بهبود زندگی کارگران و رنجبران دارند، با یادآوری اندک بودن ما و نیرومند بودن دشمن خونریز هستی پذیری (تحقق) این امر را نشدنی (غیرممکن) می دانند. این دوستان پاک دل پویایی و جنبندگی روند پیشرفت جنبش ها را از یاد می برند. اگر به تاریخ بنگریم می بینیم که بلشویک های سال ۱۹۱۷ از فوریه تا آوریل بسیار کم بودند. اما از ماه آوریل تا اکتبر، بیش از نیم میلیون عضو جدید و میلیون ها هوادار به آن ها اضافه شد.

دستیابی به سوسیالیسم نه تنها شدنی است بلکه بدون آن چشم انداز آینده انسان ها غم انگیز است. همان طور که دیدیم اندیشه ساختاریافته (منسجم)، پیوسته، یکپارچه دیگری برای جای نشینی سرمایه داری وجود ندارد.

به هر گوشه ی جهان که می نگریم داروی سوسیالیسم را نیاز عاجل و بی درنگ بیماری کشنده سرمایه زدگی می یابیم.

مردم زحمتکش کشورهای پیشرفته سرمایه داری نه تنها حقوق بسختی به دست آمده گذشته خویش را آرام آرام از دست داده اند بلکه با بیکاری، کار پاره وقت، چند شغلی، زودگذر(موقت) درگیر هستند و سایه شوم اخراج برای همیشه بر سرشان سنگینی میکند و توفان بیکاری هر آنی می تواند آشیانه ی گرم آن ها را به بیابانی ویران دگرگون کند.

شرایط اقتصادی و زندگی بیشتر مردم اتحاد جماهیر شوروی سابق و اروپای شرقی با فرآیند خصوصی سازی فاسد سرمایه داری بهتر از دیگران نیست. در این کشورها هم تنها یک انقلاب جدید اجتماعی می تواند مردم زحمتکش را از گرسنگی و بیکاری نجات دهد، می توان با برگرداندن تمام دارایی ها، کارخانه ها و موسسات غیر قانونی خصوصی شده به بخش عمومی- دمکراتیک پایه اقتصاد جدید سوسیالیستی را در این کشورها چید. احیای سوسیالیسم در این کشورها موج جدیدی از آرزومندی و رغبت به مبارزه برای جهانی بدون بهره کشی به وجود خواهد آورد.

در کشورهای پیرامونی پس از پرداخت بخش قابل توجهی از تولید ملی برای بازپرداخت وام به سرمایه مالی بین المللی دیگر پولی برای تولید حتی کالا های ساده ی جامعه، وجود ندارد. زخم هایی که نئولیبرالیسم به جامعه های پیرامونی (مانند آمریکای لاتین) وارده کرده است به اندازه ای ژرف است که  بدون قطع  کامل با سرمایه مالی بین المللی، امپریالیست ها و نهادهای بین المللی که تامین کننده منافع آن ها هستند، هیچ درمانی برای آن نمی توان یافت.

در این وضعیت، راه حلی که به سود اکثریت مردم باشد تنها با جراحی و بریدن تام نئولیبرالیسم از بدن چرکین جامعه شدنی است. راه برون رفت از درماندگی اقتصادی-اجتماعی کنونی تنها با قطع کامل با نظم موجود سرمایه داری بین المللی ممکن است.

اگر نگاهی کوتاه به کشور خود بیفکنیم، در می یابیم که اقتصاد ملی نیاز به بازسازی دارد تا منابع ملی به سمت تولید نیازهای اساسی مردم هدایت شود و نه با شرایط نابرابر برای صادرات به کشورهای سرمایه داری تنظیم شود. اقتصادی که بر پایه صادرات تک محصولی برای تامین ارز به منظور واردات کالاهای مصرفی لوکس برای نخبگان است، نمی تواند اقتصاد مردمی باشد. تنها با یک برنامه جامع اقتصادی و ملی شدن اهرم های عمده ی اقتصادی جامعه می توان دگرگونی اقتصادی و اجتماعی پایداری را بنیان کرد. اما اقتصاد مردمی ناگزیر با منافع سرمایه داران بزرگ مالی و تجاری و بوروکراتیک در تضاد قرار می گیرد. و حل این تضاد به سود کارگران و دیگر زحمتکشان تنها زمانی شدنی است که با در پیش گرفتن یک مسیر اقتصادی ملی و دموکراتیک یک اقتصاد مردمی و میهنی پایه گزاری شود.

سوسیالیسم زمان ما چگونه سوسیالیسمی خواهد بود؟

دور نوین انقلاب سوسیالیستی باید دارای چه ویژگی‌هایی باشد تا هم اشتباهات گذشته را تکرار نکند و هم بهتر از سرمایه داری باشد؟

با توجه به سابقه تاریخی سوسیالیسم، ما به جرات می توانیم ادعا کنیم که یک سیستم اقتصادی مبتنی بر مالکیت عمومی بر ابزار تولید عمده و برنامه ریزی دموکراتیک می تواند با موفقیت نیازهای اساسی همه اعضای جامعه را برآورده کند. حق کار، بهداشت رایگان، آموزش رایگان، حق مسکن، احترام به حقوق زنان در این کشورهای سوسیالیستی رویا نبود بلکه واقعیت روزانه بود. بنابراین ما می دانیم که  سوسیالیسم می تواند با تامین نیازهای اساسی  برای بیشتر ناداران و کم داران  جمعیت جهان زندگی بهتری فراهم کند.

پرفسور اقتصاد آمریکایی، دیوید کتز (David Kotz)،  معتقد است که اقتصاد برنامه ریزی شده سوسیالیستی در شوروی،  یک سیستم اجرایی درست، موفق و با ارزش بود.

به عقیده او پسروی نیروهای انقلابی شوروی و از بین بردن دستاوردهای سوسیالیسم نتیجه یک اتحاد سیاسی بین اکثریت نخبگان بوروکرات بود که رهبری دستگاه نهادهای اقتصادی- اجتماعی را آهسته و خزنده به دست گرفته بودند.

کتز معتقد است که برای اینکه سوسیالیسم آینده بتواند پایدار باشد، باید دارای یک دولت و نهادهای دموکراتیک باشد که مانع از توسعه نخبگان ممتاز بوروکراتیک شود.

علاوه بر بسیاری از مشارکت های نظری موجود و تجربه های بی همانند در این موضوع، جنبش های سوسیالیستی آینده مطمئنن قادر خواهند بود تا انواع مختلفی از مؤسسات جدید، شیوه های مالکیت جدید را توسعه دهند. در نهایت، اقتصاد سوسیالیست آینده باید به نحوی سازماندهی شود تا بتواند به تناقضات تاریخی که سرمایه داری توان حل آن را نداشته است پایان دهد و پاسخ مناسبی برای جامعه پربار جایگزینی بیابد.

سوسیالیسم بهترین امید بشریت برای جلوگیری از فاجعه زیست محیطی جهانی و ایجاد روابط هماهنگ بین انسان و محیط زیست است.

کشورهای سوسیالیستی سابق بدبختانه در این زمینه چندان پیشرفته نبودند. آن ها هر چند که از اهمیت حفظ محیط زیست آگاه بودند، و لیکن به علت شرکت در رقابت های نظامی و اقتصادی تحمیل شده توسط قدرت های سرمایه داری نا گزیر شدند که محیط زیست را فدا کنند تا قدرت دفاعی را تقویت نمايند. علاوه بر این ماهیت بوروکراتیک و غیردموکراتیک برنامه ریزی این کشورها موجب خفه شدن صدای “سبزها” در این کشورها شده بود. خوشبختانه جمهوری خلق چین با درک این موضوع و اجرای تصمیم های درست محیط زیستی به کشور پیشگام “سبزکردن جامعه” تبدیل شده است. محیط زیست وارد برنامه های حزبی و دولتی کوبا و ویتنام هم شده است.

امید این است که جامعه سوسیالیست آینده “سبزتر” و پاکیزه تر شود. با توجه به اینکه قدرت در دست مردم است و نه در دست شرکت های فراملی که رشد ناهمگون با روان بشر و روند طبیعت را تحمیل می کنند این یک امید تحقق پذیر است.

با تکیه بر برنامه ریزی اقتصاد سوسیالیستی و دموکراسی سیاسی مردم در این جوامع می توانند بر اساس خواست خودشان، در باره چگونگی تولید و اندازه مازاد تولید و تخصیص و توزیع آن تصمیم گیری کنند.

مردم با درک نیاز آینده خود و فرزندانشان به هماهنگی رشد اقتصادی با یک محیط زیست پایدار علاقه مند هستند. و چون قدرت در دست خودشان است می توانند توسعه اقتصادی و رفاه اجتماعی را با آهنگ کره زمین در بازتولید منابع خود و با احترام به حق زندگی جانوران و گیاهان برنامه ریزی کنند.

ماركس و انگلس در “ايدئولوژی آلمانی” می نويسند که جامعه كمونيستی ایجاد یک وضعیت شسته و روفته نيست؛ يك آرمان هم نيست كه بايد واقعيت را به آن تطبیق داد بلکه كمونيسم یک جنبش واقعی است كه وضع كنونی را نفی می كند و شرايط حركت ان از درون شرايط حاكم فرامی رويد.

پایان سخن

راه دگری و گزینش بهتری به جز سوسیالیسم برای برون رفت از چالش کنونی سرمایه داری بایش ندارد. باید یکبار و برای همیشه مردم جهان و سیاره آبی مان را از جنگجویی و خرابکاری سرمایه داری رهایی داد.

نیروهای کارگری و سوسیالیستی باید دو چیز از دشمن زحمتکشان یاد بگیرند.

نخست ما باید گستاخی دفاع از فرماسيون اقتصادی اجتماعی دلبسته خود را از اندیشمندان سرمایه یاد بگیریم. یادمان باشد که طرفداران سرمایه پس از بیش ۱۵۰ سال که جهان را بارها و بارها تا لبه پرتگاه نابودی کشانده اند هنوز گستاخانه از این اندیشه بهره کشی  پدافند (دفاع) می کنند.

ما باید با سری افراشته، دلی لبریز از عشق به زحمتکشان و با پشتوانه کوله باری از تجربه جهانی بی پروا و دلیرانه از سوسیالیسم پشتیبانی کنیم.

دوم اینکه باید یاد بگیریم که مانند هماوردان (رقیبان) خود در گردان سرمایه از هر گونه تقدس سازی پرهیز کنیم. همانطور که برای آزمندان سرمایه تنها گردآوری و افزایش بهره وری سرمایه مقدس است برای نیروهای کارگری و سوسیالیستی نیز باید تنها منافع کوتاه و درازمدت زحمتکشان مقدس باشد. بنابراین ما باید با اندیشمندی، پژوهش، کاوش و گفتگو بهترین ساختار را برای بهبود زندگی مردمان کار، کم دستان و حاشیه نشینان پیدا کنیم تا بتوانیم پسندیده ترین، دادگرانه ترین و آزاد ترین ساختمان سوسیالیسم را بر پا سازیم.

آزمون نخست برپایی سوسیالیسم به دلیل هایی که از حوصله این نوشتار خارج است به پیروزی پایدار کارگران و زحمتکشان نیانجامید. ولی این پسروی گذرا و کوتاه، اين شكست در يك جبهه را نباید شكست نبرد پنداشت، نبايد به عنوان شکست اندیشه سوسیالیسم تفسیر کرد. تا نابرابری، گرسنگی، بیداد در جهان حاکم است این اندیشه دیرپا ماندگار و زنده است.

باید با خود باوری و بانگی رسا سخن برّا و شیوای طبری را به گوش بهره کشان و ستمگران میهن و جهان برسانیم:

این جنبش را اگر هزاران بار نیز در خون مدفون سازید، مانند سمندر رستاخیز می‌کند و نخواهید توانست سرانجام نابود کنید.

 

نشانی اینترنتی این مقاله:  https://tudehiha.org/fa/4324

منابع

The Rise and Fall of Neoliberal Capitalism: David M. Kotz, 2015

Seventeen Contradictions and the End of Capitalism: David Harvey, 2014

Does Capitalism Have a Future? Immanuel Wallerstein, 2013

Neoliberalism and Global Economic Crisis: Minqi Li, 2005




آيا “راه توده” مي تواند مواضع سياسي خود را مستدل سازد؟

دوره جدید: مقاله شماره: ۶۰ (۱۴ مهر ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

 

اين روزها دو هوادار “راه توده” ابرازنظرهايي ارسال كرده اند كه بررسي آن براي مبارزه ي توده اي ها مفيد است. (1)

١- ابرازنظر كننده “بينام” پرسش از «يك كاربر در شماره»ي اخير “راه توده” و پاسخ ٢٠ سطري آن را ارسال كرده كه مضمون آن توجيه انتشار مصاحبه “پرتوي” در اين نشريه است.

“راه توده” بازانتشار مصاحبه “پرتوي” را از اين رو موجه مي داند، زيرا «ما در بازتاب اين مصاحبه، عمدتاً سعي كرديم اطلاعات حزبي و سازماني پرتوي را منتشر كنيم و برخي اشاراتي كه به رويدادهاي داخل زندان مي كند»!

به سخني ديگر، “راه توده” بدون ارزيابي از شخصيت “پرتوي” و جايگاه او در دستگاه ها مختلف نظام حاكم، بدون ارزيابي از هدف ديكتاتوري حاكم براي انجام مصاحبه، و بدون اعلام موضع خود نسبت با اين نكته و نكته هاي بسيار ديگر، مي پذيرد و مي خواهد به خواننده به باوراند كه گويا در مصاحبه ي از طرف نظام سازمان داده شده ي “پرتوي”‌ مي توان «اطلاعات حزبي و سازماني» قابل اعتمادي براي توده اي ها و جنبش توده اي يافت!

انگار دستگاه امنيتي- قضايي خادم ديكتاتوري لابد ناخواسته، با انتشار اين مصاحبه طولاني و با سناريوي استه تيك سر و وضع “پرتوي” در عكس هاي منتشر شده، گويا “گاف” كرده است!

هدف سطور پيش، نفي ضرورت جمع آوري اطلاعات موثق نيست كه بايد حزب توده ايران هشيارانه به آن بپردازد. مساله «بازتاب مصاحبه» بدون هر توضيح درباره ي “پرتوي” است كه نشان در پرده نگه داشتن انديشه ي “راه توده” است!

سخن، شكل تظاهر انديشه است! بدون سخن مستدل در اين باره كه بايد چه ارزيابي اي از «خائن به حزب» داشت تا بتوان به سود نبرد طبقاتي در ايران از «اطلاعات حزبي و سازماني» احتمالي در مصاحبه ي او بهره گرفت، «بازتاب مصاحبه» را به انجام وظيفه ي كمكي به سازمان دهندگان «مصاحبه» بدل مي سازد كه با برنامه و هدف خاص به آن پرداختند.

“راه توده” نمي تواند نداند كه زنده ياد نورالدين كيانوري “پرتوي” را در دادگاه خائني «دروغگو» ناميد!

انتشار اين “مصاحبه” با آب و تاب و عكس و تفصيلات، انسان را به ياد انتشار بخش هايي از مصاحبه ي شاعر بزرگ ميهن ما ه ا سايه (هوشنگ ابتهاج) در “راه توده” مي اندازد كه آن هم بدون هر ابرازنظر و موضع گيري انجام شد. «در صحبت سايه»، كه مخاطبان آن ماموران امنيتي اند، سايه در دو كتاب ضخيم، هجده مرتبه به توضيح سويه هايي از زندگي «حزب توده» و «رفقا» مي پردازد (2). در هيچ صفحه اي دفاع از حزب و مواضع او مطرح نمي شود. آيا مي تواند يك نشريه كه مدعي جانبدار حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران است و خود را گويا مبشر «مشي توده ي» مي داند، بدون هر توضيح و موضع گيري انتقادي از اين «صحبت» مطالبي در شماره هاي متعدد خود نقل كند و از كار خود راضي باشد و دفاع كند؟

از اين دو كتاب، تنها عنوان آن با واقعيت هم خوان است: «پرنيان انديش» شايسته ي انديشه سايه است، اما براي آن دوران كه او انقلابي انديشيد و سرود! قريب به سي سالي كه از زندان “آزاد” شده است، در زندان و بند وابستگي به رژيم باقي مانده است. در ديدارهاي متفاوت از سروده هاي انقلابي، شورانگيز و آسماني خود نقل مي كند، اما همه از اين مواضع انقلابي، گوشه هاي از زندگي گذشته ي اوست. اين گذشته را بايد توده اي ها به خاطر شخصيت تاريخي سايه كه “كوپل” زنده يا  مريم فيروز در دوران بي خانماني و سرگرداني او در تهران پس از “غيرقانوني” شدن حزب توده ايران است، زنده و پايدار نگاه دارند:

روزي كه بازوان بلورين صبحدم، برداشت تيغ و پردهء تاريك شب شكافت

روزي كه آفتاب از هر دريچه تافت

روزي كه گونه و لب ياران هم نبرد، رنگ نشاط و خندهء گم گشته باز يافت،

من نيز باز خواهم گرديد

آن زمان

سوي ترانه ها و غزل ها و بوسه ها، سوي بهارهاي دل انگيز گل فشان، سوي تو … عشق من!

 در سال هاي اخير سايه تنها شعر “مناجات” را سروده است كه تائيد تبليغات رژيم ديكتاتوري است، تكرار ادعا و پذيرش گويا تسليم و «تواب» شدن طبري است! در جمع خانواده، او خود بلافاصله تعلق اشعار زندان طبري را به او مطرح ساخت و گفت: «اشعار متعلق به طبري است و يا همزاد او!» و اضافه كرد كه «ما مي دانيم كه طبري همزاد نداشته است!»

سايه در همان ديدار خواست شعر مناجات را ضربه ي انتقامي خود به حاكميت بنمايد. او اطلاق نام “گاليله” به طبري را در اين شعر، نشان اين امر اعلام نمود. اما نگفت چرا اتهام دروغين ارتجاع را عليه شخصيت شكوهمند سياسي- علمي- فرهنگي و حزبي زنده ياد احسان طبري، فيلسوف و آموزگار توده اي پذيرا شده است؟!

“راه توده” بارها اين ابزار ضد توده اي را از سايه ي سال هاي اخير به عاريه گرفته است و در همان صفحه كه عكس استه تيك “پرتوي” را با صورت تراشيده و صيقل داده شده و لباس تميز و اطو شده انتشار مي دهد، عكس طبريِ در بند را با “ته ريش با ماشين زده” و لباس چروكيده و مستعمل چاپ مي كند!

سايه حتي پس از شهادت دكتر سروش درباره ي موضع قاطع و انقلابي زنده ياد رفيق احسان طبري، آموزگار چند نسل از توده اي ها و دبير كميته مركزي حزب توده ايران، كه در توده اي ها نيز بازانتشار يافت، مضمون نادرست و غيرواقعي شعر خود را بازپس نگرفته است، كلمه و سطري درباره ي شخصيت يكتاي تاريخي رفيق عزيز طبري بر زبان جاري نساخته است! شعري در اين زمينه نه سروده است!

بايد باري ديگر بازگشت دل انگيز رفيق سايه را كه در پيش تر از آن صحبت مي كند، امروز خواستار شد. فردا وظايف ديگري در برابرمان قرار دارد!

در شرايطي كه از بازگشت «دل انگيزِ گل فشان» هنوز نشاني نيست، “راه توده” مصاحبه سايه را در شماره هاي متعددي منتشر مي سازد، گويا تا مانند انتشار مصاحبه “پرتوي”، «اطلاعات حزبي و سازماني … و برخي اشارات به رويدادها …» را به اطلاع توده اي ها رسانده و به ثبت در تاريخ بسپارد!

٢- در ابرازنظر ديگر، سايه اي از برخورد سياسي به اوضاع ايران وجود دارد و لذا شايسته موشكافي انتقادي است.

اول- ابرازنظر كننده «كيم:مير» پس از مقدمه اي كه در آن مساله هاي حقوقي و … مطرح مي شود، اين پرسش عام را مطرح مي سازد: «چرا … مشي انتخابي راه توده … مورد پذيرش قرار گرفته و حاضر نيستند آن را با ادبيات ثقيل و من درآوردي “نامه مردم” و همين “توده اي ها” كه با واقعيات روز جامعه مطابقت نداشته و تحليل درستي از صف بندي ها و اتحاد ها و اتفاق ها به صورت علمي و ملموس و كاربردي به دست نمي دهد، عوض كنند»؟

«كيم:مير» مخالفت “نامه مردم” و “توده اي ها” را با “راه توده” ناشي از “حسادت” آن ها ارزيابي مي كند. اما روشن نمي سازد كه “حسادت” نسبت به «تحليل درست» و يا با «ادبيات» غيرثقيل”راه توده” منظور است؟ او مي نويسد: «اين حاسدان به جاي خود شكستن، آينه را بر زمين مي كوبند.»

بي ترديد «كيم:مير» نكته ي پراهميتي را با طرح مساله ي زبان و سخن و نوشتار در فعاليت روشنگرانه و تبليغي حزب توده ايران مطرح مي سازد. متاسفانه نگارنده، به گفته ي در ابرازنظر، «عاصمي»، از «زبان خاكي» كه علي خدائي از آن صحبت مي كند، بسيار كم بهره دارد و درواقع هم نوشتارهايش ثقيل هستند. اين انتقاد از سوهاي مختلف بارها مطرح شده است. به گفته ي طبري، «پانصد واژه» براي بيان نظر كافي نيست. مطالعه ادبيان غنيِ فارسي و رومان وغيره مي تواند كمك باشد. از اين رو يكي از سه تا چهار كتابي كه به طور مداوم در دست مطالعه دارم، لااقل يكي از نوع كتاب هاي اخير به فارسي است. اين نكته به عنوان اسلوب كار مطالعاتي يك توده اي بيان شد و نه براي انداختن باد به بادبان خود. اما بايد يك نكته ي پراهميت ديگر را نيز در اين زمينه مورد توجه قرار داد.

توضيح نظري- تئوريك پديده ها تنها با زبان “ثقيل” علمي ممكن است. بيان مقوله هاي فلسفي، تئوري شناخت و امثال آن، تنها با زبان “خاكي” ممكن نيست. در اين زمينه رفيق طبري نكته هاي متعددي را در آثارش ذكر كرده است. همچنين فيلسوف آلماني هانس هينس هلس كتابي درباره ي استه تيك زبان علمي نگاشته است و در آن اهميت مفهوم واژه ها را براي درك دقيق موضع، برجسته مي سازد. او سخن را آن هنگام منطقي مي داند كه بتواند “خط سرخ روند هستي پديده را با زبان مشخص توضيح دهد”!

از اين رو بيان نكته هاي نظري – تئوريك در مقاله ها در شرايط كنوني، به ويژه آن هنگام كه “دنيا”يي در اختيار توده اي ها نيست، از مبرميت خاص برخوردار است. اين موضع، توجيه عليه ساده نويسي نيست. توضيح شرايط مشخص كنوني نبرد توده اي ها است.

از سوي ديگر، با گذشته ي مبارزاتي خود، زبان علمي نزد طبقه كارگر ايران نه تنها در سطح نازلي نيست، بلكه با برخورداري از فعاليت فرهنگي- سياسي- نظريِ حزب توده ايران، بر خلاف برخي ادعاها، از شكوهمندي و خردمندي شايسته ي توجهي برخوردار است. بايد هشيار بود كه تحت عنوان “ساده نويسي”، آبكي و غيردقيق و غيرافتراقي شدن مضمون تحقق نيابد. در زير خواهيم ديد كه در “راه توده” واقعيت “آبكي” شدن و در سطح درغلطيدن در بررسي ها روندي مداوم است كه به هوادار خود منتقل مي سازد.

 دوم- ابرازنظر كننده «فن روزنامه نگاري مدرن “راه توده” را كه … مغز موضوع را به خواننده مي دهد» برجسته كرده و هشدار مي دهد كه «نويسنده “ما” به جاي تشويق، فقط قصد تخريب دارد»! او اين ارزيابي خود را از كاركرد «نويسنده “ما”»، نشان «اخلاق سوسياليستي» او مي نامد!! (3).

«فن روزنامه نگاري مدرن …»، اگر تنها به مفهوم رساندن «مغز موضوع به خواننده» درك شود، نمي تواند مورد تائيد انديشه ي ماركسيستي- توده اي قرار گيرد. اين شيوه ي در سطح غلطيدن است كه پيامد اسلوب “نظاره گر ظاهر بين” است كه مورد انتقاد شديد ماركس قرار دارد. بايد سرشت روند بودن پديده ها را براي خواننده قابل شناخت ساخت. روندي كه در آن به گفته طبري، درك ريشه ي تكويني و كاركردي پديده (سيستم) هدف است. تنها از اين طريق مضمون كليت هستي پديده قابل درك مي گردد! ضرورت و شيوه ي تغيير واقعيت شناخته مي شود!

«تشويق» و «تخريب» (موضع انتقادي) از وحدت ديالكتيكي برخوردارند. اين وحدت داراي نام “قانون ديالكتيكي نفي در نفي” دارد. در بررسي انتقادي مبتني بر اين وحدت، آنچه بايد براي نبرد آينده شناخته و حفظ گردد، تكميل كننده «تخريب» ضروري آن چيزي است كه به گذشته تعلق دارد و بايد نابود گردد.

از اين رو نيز اولين نشانه هاي دفاع از مالكيت عمومي- دمكراتيك در مقاله ي در “راه توده” نه تنها ديده و برجسته شد، بلكه در عين حال با توضيحي انتقادي و با طرح پرسش هايي، جهت رشد ترقي خواهانه آن نشان داده شد. اصلا يكي از علل انتشار مقاله ي رفيق عزيز سيامك با عنوان “جدل ايدئولوژيك با “راه توده” تنها راه درست”، با توجه به جوانه هايي از اين نوع نزد هواداران “راه توده” است.

رساندن «مغز موضوع»، شيوه ي راهبردي انديشه ي پسامدرن در دوران افول نظام سرمايه داري نئوليبرال است. اين انديشه مي كوشد با بهره گيري از  تكنيك پيشرفته ي دياجيتال، آن «مغز موضوع» را به كاربران «حقنه» كند، كه در خدمت “مدل اقتصادي” مدرن گوگل و ديگران قرار دارد. گرفتار نمودن انديشه ي انسان در سطح وقايع وظيفه ي اين تكنيك “مدرن” است كه هدف آن ابدي ساختن نظام سرمايه داري است.

عنوان اين شيوه كاركرد را در رسانه ها، «فن روزنامه نگاري مدرن» گذاشته اند. در اين «فن» نظرات ارتجاعي و انحرافي جاي انتشار دارد، اما براي نظرات انقلابي و ماركسيستي- توده اي جايي وجود ندارد! اين نظرات را «تبليغ براي حزب توده ايران» مي نامند. “راه توده” كه گويا ستون “پرسش خوانندگان و پاسخ ما” دارد، به انواع پرسش ها پاسخ مي دهد، اما پرسش هاي توده اي ها بي پاسخ مي ماند. تاكنون حتي يك پرسشِ توده اي ها را منتشر نساخته و طور رسمي پاسخ نداده است. ديگر نشريات “چپ” نيز چنين مي كنند. “اخبار روز” با همين “استدلال” فعلا حاضر است نظرات ماركسيستي- توده اي را در ستون تبعيدگاه “مقاله هاي وارده” انتشار دهد. در حالي كه وثيق، آصفي و ديگران مجازاند عليه مواضع ماركسيستي در پرخواننده ترين ستون ها بنويسند.

«فن روزنامه نگاري مدرن» از موضع چپ انقلابي را مي توان ازجمله در انتشارات “جهان جوان”، نشريه ي روزانه كمونيستي در آلمان آموخت. در آن جا، خبرها و گزارش ها از “راست” و از طرف مقامات دولتي- رسانه ها و غيره با بيان آن ها ارايه مي شود، اما در هيچ مقاله اي موضع نشريه مبتني بر برداشت ماركسيستي از شرايط «گم» نمي شود. با چنين «فن روزنامه نگاري مدرن» در خدمت منافع طبقه كارگر مي توان در نبرد طبقاتي با موفقيت شركت كرد.

سوم- «انتخابات تحريم مي شود بدون آنكه استدلال علمي و طبقاتي همراه آن باشد … به جاي تحليل درست، كينه توزانه بغض خود را بر سر همه تحليل گران و سياست پخش كنندگان “راه توده” هموار مي كند. زهي به مقداركي انصاف.»

در مورد انتخابات رياست جمهوري و غيره، ظاهراً ابرازنظر كنند، مواضع توده اي ها را مطالعه نكرده است. تكرار آن ها در اين سطور ضروري نيست. عمده درك اين نكته است كه بحث بر سر شركت كردن يا نكردن در انتخابات مهندسي شده نيست. مضمونِ بحث، پاسخ به اين پرسش است كه آيا رژيم ديكتاتوري به مثابه چماق اجراي برنامه نئوليبرال امپرياليستي استحاله پذير است، يا خير؟

تعيين شركت كردن و يا نكردن در انتخابات را نبايد به عنوان «مغز موضوع» پنداشت. خط فاصل ميان سياست توده اي و غيرتوده اي، شركت كردن و يا نكردن در انتخابات نيست. “راه توده” ضرورت شركت در انتخابات را با انواع توجيه ها كه عمدتا بر روي اِعمال فشار از طريق ترساندن توده اي ها از «بدتر» شدن وضع قرار دارد، به گفته «كيم:مير» «حقنه» مي كند! اين شيوه، همان درغلطيدن در سطح است. زيرا اين «مغز موضوع» مي پندارد كه مردم تنها امكان انتخاب ميان “بد و بدتر” دارند! اين برداشت، همان طور كه در ادامه نشان داده خواهد شد، ناشي از درك نادرست از وظايف حزب طبقه كارگر است.

آموزگار توده اي ها در نوشته هاي فلسفي و اجتماعي كه به آن اشاره شد، وظيفه بررسي توده اي ها را «تحليل جامع» از شرايط مي نامد. تحليلي كه “كليت” را قابل شناخت و مضمون آن را قابل درك مي سازد!

چهارم- در پايان «كيم:مير» موضع نظريِ “راه توده” را درباره ي نبرد طبقاتي اعلام مي دارد: ««بايد آموخت كه وظيفه حزب طبقه كارگر آماده كردن شرايط ذهني نيست، بلكه كشف اين شرايط در بستر تاريخ است و توضيح آن در جامعه و بين كارگران رواج داده و با جمعبندي و قالب بندي بر اساس اصول سوسياليسم راه رسيدن به اين آمال را رهبري مي كند. …»!

برداشت غيرماركسيستي- غيرتوده اي از نبرد طبقاتي نزد “راه توده” كه در بيان فوقِ هوادار آن تظاهر مي كند، مي خواهد وظيفه ي نيروي ترقي خواه را در روند رشد جامعه بشري تنها به «كشف شرايط در بستر تاريخ» محدود سازد. اين برداشت نزد “راه توده”، رشد را يك سويه امري تدريجي، اصلاحي و گام به گام مي پندارد. پنداشت استحاله پذيري رژيم ديكتاتوري از اين برداشت نظري- تئوريك ناشي مي شود.

در جلسه اي كه در كلن سال ها پيش به مناسبت خروج روزنامه نگار مذهبي آقای … و آقای … از كشور برگزار شد، آقاي … همين نكته را در صحن جلسه مطرح ساخت. او گفت: «در مجلس اول پس از پيروزي انقلاب مشروطه، روحانيون انتخاب شده با خدمه خود كه برايشان چايي مي آورد، شركت داشتند»! بايد اين “شرايط در بستر تاريخ” را شناخت و «مبارزه را با آن انطباق داد»! خلاصه كلام دو سخنگو، همان كلام “راه توده” است: بايد در كوپه قطار به انتظار رسيدن آن به ايستگاه سوسياليسم نشست! (لنين)

تكرار ديالكتيك آگاهانه و خود به خودي كه آموزگار توده اي ها در “نوشته هاي فلسفي و اجتماعي” (ص ١٧١) مطرح مي سازد، سخن را به درازا مي كشاند. نظر رفيق طبري در اين باره بارها در توده اي ها مطرح شده است.

روند رشد در كليت خود و در فرازمندي جامعه بشري به طور مشخص، برپايه ي تئوري شناخت ماركسيستي- توده اي در ديالكتيك “آگاهانه و خود به خودي” تبلور مي يابد. پيامد حذف هر سوي اين جفت ديالكتيكي، به ناتواني از شناخت مضمون واقعيت مي انجامد. كوشش به منظور القاي استحاله پذيري رژيمي كه يكي از راست گرا ترين اصلاح طلبان، سيد مصطفي تاج زاده نيز به طور ضمني نبود امكان استحاله ي آن را تائيد مي كند، نشان ديدن «مغز موضوع» توسط “راه توده” نيست!

تاج زاده در سايت خود «شرايط بستر تاريخ» را در ايران كنوني «كشف» كرده و برمي شمرد. بايد اميدوار بود كه اين شناخت به روند واقعي بيني پيگير نزد او و ديگر اصلاح طلبان فرارويد. او مي نويسد: «ترس از این جامعه رخت بربسته است و هیچ حکم ظالمانه ای نمی تواند ایرانیان را از تلاش برای دستیابی به آرمان های خود مایوس یا منصرف کند»! او با اين سخن، به درستي، به نقش انقلابي عنصر آگاه در ديالكتيك پيش گفته اذعان دارد!

بدين ترتيب روشن است كه «وظيفه حزب طبقه كارگر»، برخلاف برداشت “راه توده” كه به هوادار خود القا كرده است،  كه گويا «آماده كردن شرايط ذهني وظيفه حزب طبقه كارگر نيست»، وظيفه براي فعاليت روشنگرانه و تبليغي به منظور «آماده كردن شرايط ذهني» وظيفه ي نخست حزب توده ايران را تشكيل مي دهد. اين است «جمعبندي و قالب بندي بر اساس اصول سوسياليسم [كه حزب] راه رسيدن به اين آمال را رهبري مي كند. …»!

خواننده ي علاقمند مي تواند نظر آموزگار توده اي ها را در «تحليل منطقي وضع اجتماعي همانجا ص ٦٤ مطالعه كند.

پنج- در سطور نهايي هوادار “راه توده” از «ادبيات “كهكشاني” از طرف كميته مركزي “كهكشاني حزب”» كه «وارد سپهر سياسي شده»، سخن مي راند و خاطرنشان مي سازد كه «قبول و پيروي از آن نشان از هوشمندي و درك درست دارد [توسط “راه توده”]، چون در واقعيت فهم آن از طرف مردم [بروز مي كند. آن ها بيان “كه بر كه” را] عملن پذيرفته و به كار مي گيرند.»

متاسفانه “راه توده” توانسته است به هوادار خود بقبولاند كه موفقيت سياست حزب توده ايران در پس از پيروزي انقلاب، تنها وابسته به انتخاب بيان «نبرد كه بر كه» براي نبرد طبقاتي جاري بوده است. تكيه ي پرطمطراق به «ادبيات “كهكشاني” از طرف كميته مركزي “كهكشاني حزب”»، تكيه به هوشمندي و “آسماني” بودن بيان حزب كه انديشه را متبلور مي سازد، كه مضمون را قابل شناخت مي كند، به منظور دفاع از سياست انقلابي حزب توده ايران انجام نمي شود!

پيامد اين برداشت، منجمد ساختن انديشه در يك بيان است. بياني كه آن را مانند «قاب … خشكيده چون نعش بر ديوار» به خدمت گرفته مي شود (اط، اخگران اسفند، شعر زندان. بي جهت نيست كه “راه توده” شعر ها را انتشار نمي دهد!)

«نبرد كه بر كه» به مفهوم جاري بودن نبرد طبقاتي در جامعه ي طبقاتي هميشه صادق است. اما به طور خاص بايد هر روز مضمون آن مورد بررسي مجدد قرار گيرد تا بتوان «تغيير شرايط» را در جامعه و در نبرد طبقاتي دريافت! زبان پرطمطراق در چنين شرايطي تنها به كار پوشاندن وظيفه بررسي روزانه از شرايط مي آيد.

“راه توده” با تكيه ي يك سويه و مطلق گرانه به “شكل”، در بهترين حالت، به «تنديس يخين» شرايطي تبديل مي شود كه “ثبات گذرايي” شرايط را مطلق و ابدي مي سازد، تا حركت جنبش رشد يابنده ي انقلابي در ايران به منظور تغيير كليت شرايط حاكم در پرده بماند!

شش- «به عمد با نام بردن پي در پي از “خدائي”، ديگران را هم آماج همان نيت “جاسوس” و وصف آن مي كند.»

اين ادعا مستدل نيست. نام بردن از علي خدايي، با هدف آن است كه او گزارشي از سفر خود به آمريكا و بازگشت و … ارايه و يا انتشار دهد. او با پيگيريي از اين وظيفه سر باز مي زند. چنين وظيفه اي در برابر همه ي توده اي ها و مسئولان حزبي قرار دارد. حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران، سازمان اين يا آن فرد و گروه نيست. آن كس كه در آن و يا براي اهداف آن مبارزه مي كند، موظف است شفافيِ انديشه و كاركرد خود را در برابر هواداران و اعضاي حزب قرار دهد. هنگامي كه علي خدايي بدون موافقت من كه نام نشريه حزبي راه توده را ابداع كرده ام و با مسئوليت حزبي دوره ي اول و دوره ي دوم آن را تا شماره ي ٩٥ به كمك رفقاي ديگر انتشار داده ام، تصاحب مي كند، انگار “مالك” آن است و حقي بر نام دارد، هنگامي كه او آرشيو و نام نشريه را مي دزد و پاسخ گو نيست،طرح نام و ناميدن عمل او غيرمجاز است؟ در شرايط حقوقي شايسته بايد قطعاً اين اقدام مورد بازخواست قرار گيرد.

مساله اما مساله ي حقوقي نيست. مساله سياسي است! علي خدايي تاكنون هيچ علتي براي اقدام انشعاب گرانه ي خود اعلام نكرده است! آيا بي پاسخ گذاشتن پرسش ها و اقدام غيرمتعارف او در برابر يك مسئول حزبي توجيه پذير است؟ با چه استدلالي؟ علت اين گام چيست؟ فردي كه من همه ي ياري هاي ممكن شخصي را براي او خانواده اش منظور داشتم كه مي توانستم، «منصفانه» است با عنوان بي انصاف ناميده شود، كه ابرازنظر كنندي هوادار “راه توده” به «عاصمي» نسبت مي دهد؟ من براي دختران او نقش عمويي  ايفا كردم. هنوز هم متاسفم كه با ايجاد شدن وضع جديد توسط علي خدايي نتوانستم در عروسي دخترش – باوجود خواست او و شوهرش – شركت كنم كه همراه رفيقي شد كه مي پسنديدم.

 هفت- در پايان، نظريه پرداز نكته اي را مطرح مي سازد كه مي تواند گامي در جهت ايجاد شدن شرايط تبادل نظر جدي ميان توده اي ها باشد. او مي نويسد: «آنچه شرط از ميانه برخاستن [برداشتن] اين اتهام زني و نقار حاصله [از آن است]، گفتگوي صادقانه و ارائه تحليل علمي و فاكت هاي مشخص است. و اگر مستدلي دال بر هرگونه وابستگي و مزدوري وجود دارد، آن را به منظر عمومي رساند.»

با اين سخن مي توان كاملاً موافق بود. بگذار اين رفيق براي ايجاد شدن شرايط آن بكوشد و پيشنهاد خود را مطرح سازد! پاسخ به پرسش هاي سياسي توده اي ها ازجمله در مقاله اخير مي تواند گامي نخت در اين زمينه باشد.

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/4313

………

١- نکته های حقوقی و ادعا و “تز” های اثبات نشده طرح نشدند.

2- صفحه ي ١٤٨، ١٧٩، ١٩٢، ٢٠٢، ٢٨٠، ٣٢٣، ٣٥٤، ٣٥٦، ٣٥٧، ٣٨١، ٩٥٨، ١٠٨٢، ١٠٨٣، ١٠٨٦، ١٠٨٧، ١٠٣٠، ١٠٦٤، ١١٨٩. در هيج يك از صفحه ها برخورد سياسي به نظرات حزب مطرح نمي گردد!

3- منظور مقاله ي “جدل ايدئولوژيك با “راه توده” تنها راه درست”، مقاله ي شماره ٥٧، ٢ مهر ٩٦




بحران، نام نظام سرمايه داری حاكم است!
دفاع “راه توده” از روحانی مستدل نيست!

دوره جدید: مقاله شماره: ۵۹ (۱۰ مهر ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

 

رفيق عزيز محسن در ابرازنظری شيوه ی “تقسيم كن” “راه توده” را مورد انتقاد قرار می دهد و می نويسد: “راه توده” در سرمقاله ی ٦١٦ «بطرزی غيرعلمی حاكميت ارتجاع را قسمت …» می كند. او اين «قسمت» را ميان «چپاولگران و رانت خواران» انجام می دهد «و دولت نئوليبرال روحانی را هم چون مبصر كلاس خارج از حاكميت ارتجاع در نظر گرفته است».

رفيق محسن به كمك ارزيابی ديالكتيكی خود از مضمون سرمقاله ی پيش گفته، درواقع كنه شيوه ی نادرستی را برجسته می سازد كه انديشه ی غيرديالكتيكی و غيرتوده ای برای توجيه هدف خود به خدمت می گيرد. اين شيوه، واقعيت را به بخش های آن تقسيم می كند، بدون آن كه پس از بررسی هر جزء، رابطه ميان آن ها را دوباره برقرار ساخته و از اين طريق زمينه ارزيابی از مضمون “كليت” واقعيت كه “حقيقت” است را ممكن و عملی سازد.

تقسيم واقعيت نشناخته به منظور دريافت مضمون آن ضروری است. هنگام بررسی لحظه و سويه های مختلف در پديده مورد بررسی، بايد آن ها را تك به تك مورد توجه و پژوهش قرار داد. تا اين مرحله، اين شيوه ی علمی گامی درست و منطقی است. تنها آن هنگام اين منطق “صوری” به منطق “ديالكتيكی” فرا می رويد و مضمون واقعيت را قابل شناخت می سازد، كه پس از بررسی همه لحظه ها و سوهای پديده، رابطه ميان آن ها و رابطه ی آن ها با محيط پيرامون در ارزيابی منظور شود.

توضيح اسلوب ديالكتيكی شناخت كه در دفعات برشمرده شده، تنها برای تمرين ذهن نيست. توضيح مجدد از اين رو ضروری است كه به طور مشخص نشان داده شود كه تحليل “راه توده” در سرمقاله ی ٦١٦ و همچنين در دو سرمقاله ی پيش آن ٦١٣ و ١٥ نيز در سطح غيرديالكتيكی باقی می ماند و لذا ارزيابی در سرمقاله، ارزيابی توسط انديشه ی توده ای نيست كه به اسلوب منطق ديالكتيكی مسلح باشد. لذا مضمون كليت هستی اجتماعی در ايرانِ جمهوری اسلامی برای خواننده نا روشن می ماند. از درون اين ابهام، ضرورت راه حل تغيير انقلابی شرايط سلطه ی ديكتاتوری زايده نمی شود كه با تغيير زيربنای اقتصادی گره خورده است. در زير خواهيم ديد كه ارزيابی “راه توده”، هدف حفظ كليت نظام حاكم را دنبال می كند.

وضع انتقادی نسبت به اغلب نوشتارهای “راه توده”، فقط به معنای نشان دادن نادرستی «تقسيم» حاكميت به «دولت روحانی … مخالفان راستگرا و نظامی- امنيتی …» نيست كه در سرمقاله ی اخير مطرح شده است. شناخت شرايط سلطه و كاركرد تك تك «قسمت» ها در حاكميت، كه امری ضروری است، به بيان زنده ياد طبری تنها مرحله ی «فاكتوگرافی” را در بررسی تشكيل می دهد كه هر چه دقيق تر و با اطلاعات موثق تر تكميل شده باشد، به همان نسبت نيز كمك بزرگ تری برای ارزيابی از كليت واقعيت است. انتقاد، به اين بخش از نوشتار نيست. انتقاد به درماندگی انديشه ی غيرتوده ای است كه قادر نمی شود از اين اطلاعات برای ارزيابی شرايط نبرد طبقاتی در جامعه از منظر طبقه كارگر به نتيجه گيری نايل شود.

نتوانستن و نخواستنی كه با تكرار پيگير آن در طول سال ها، و تن ندادن به بحث و گفتگوی مشخص درباره ی اين شيوه ی غيرديالكتيكي، می تواند يك “سناريوی” تنظيم شده در “اطاق فكری” باشد كه وظيفه ی خاصی را برای “راه توده”، چنان كه برای انواع گروه های ديگر تعيين كرده است! گروه هايی از قبيل “عدالت”، “مهر” و ديگران كه هم چنان ساز خود را بنوازند و بخشی ديگر از وظيفه را پوشش دهند، خود را توده ای بنامند و …. اين نكته ها، نكته های جنبی اند. مهم در سناريوآن است كه انديشه ی ديالكتيكی ماركسيستي- توده ای، اسلوب شناخت ديالكتيكی از واقعيت پا نگيرد!

آيا چنين سناريوی ادامه قتل عام دانشمندان توده ای و رهبران و كادرهای حزب توده ايران نيست؟ نگرانی به جای رفيق مهرگان و يا رفيق محسن به شيوه ی برخورد به “راه توده” كه در ابرازنظرهايی مطرح ساختند، از خطر اجرای چنين “سناريوی” سيرآب می شود.

انديشيدن به احتمال وجود “سناريو”، مقرضانه و دور از احتياط نيست. زيرا همه ی اين جريان ها از گفتگو و ارايه ارزيابی خود درباره ی نكته ی گرهی در شرايط كنونی نبرد طبقاتی در ايرانِ جمهوری اسلامی كه بايد از منظر منافع طبقه كارگر ايران ميان توده ای ها انجام شود، طفره می روند.

اين نكته ی گرهی در اين پرسش متبلور می شود كه آيا “ميان تضاد اصلی و روز در شرايط كنونی وحدت ايجاد شده است؟” آيا خواست ها دمكراتيك- صنفی طبقه كارگر و ديگر لايه های ميهن دوست، تنها با حل مساله ی قدرت سياسی در جامعه تحقق خواهد يافت؟ به عبارت ديگر، آيا پيوند ميان مبارزه صنفی و سياسی- طبقاتی كه ششمين كنگره حزب توده ايران ضرورت آن را مستدل ساخته، واقعيت را در مبارزه ی طبقاتی طبقه كارگر در ايران تشكيل نمی دهد؟ آيا رژيم ديكتاتوری ولايی اهرم داعش گونه ی اجرای برنامه ی اقتصاد نئوليبرالی نيست؟ پرسشی كه بيان ديگری برای واقعيت وحدت تضاد اصلی و روز در جامعه ايرانی است – تضاد برای دستيابی به خواست های دمكراتيك و قانونی و تغيير زيربنای نظام سرمايه داری وابسته به اقتصاد امپرياليستی -. آيا مرحله انقلاب ايران، “بورژوايی” و يا “ملی- دمكراتيك” است كه حزب توده ايران اعلام داشته؟ آيا گذار از ديكتاتوری، جز با پرچم اقتصاد سياسی ملی- دمكراتيك ممكن خواهد بود؟

اين جريان ها در هيج نوشتار به نشان دادن نادرستی و غيرواقع بينانه بودن پرسش های فوق نمی پردازند و از درون موضع انتقادی به آن، درستی موضع خود را به اثبات نمی رسانند. هر كدام مغرورانه و برتری جويانه، گوشه ای از “واقعيت” را مطرح می كنند، كليت را اما فراموش می كنند! آيا چنين اسلوبی، شيوه تحليل ماركسيستی- توده ای است؟

بايد بحث ها و “بررسي”های انحرافی را در “مهر”، “راه توده” و “عدالت” و ديگران با توجه به پرسش ها مطالعه كرد، تا توانست ابعاد ممكن “سناريوی” احتمالی را درك نمود! آن ها مانند “جن از …”، از اين پرسش ها می ترسند!

“راه توده” در سرمقاله ي٦١٦ خود با يك ترفند ژورناليستی، مضمون پرسش های پيش را دور می زند و انديشه ی خواننده را از مضمون واقعی نبرد طبقاتی در جامعه منحرف می سازد. اين ترفند طرح انواع داده ها و فاكت ها درباره ی ساختار ابزار سركوب فاشيستی است كه در بيش از يك صفحه و نيم از مقاله ی ٥ر٢ صفحه ای برشمرده می شود. مضمون اين ترفند، انحراف انديشه خواننده از نقش «جريان اقتصادی” در جامعه برای سركوب «فاشيستی” است كه همه جناح ها در آن شريك اند؛ انحراف از علت كشمكش های لايه های حاكميت، يا «جريان اقتصادی” بر سر سهم خود از غارت است! جا انداختن روحانی به گفته ی رفيق محسن، به عنوان “مبصر” در دعوا است!

“راه توده” مقاله خود را به گفته ی علی خدايی در آن روزها كه به من فن نوشتن می آموخت، با يك «استارت» آغاز می كند. با «استارت»، به گفته ی او، بايد عمده ترين هدف مقاله بيان و طرح گردد! در شماره ی ٦١٦ اين «استارت» چنين است: «كشاكش اصلی ميان دولت روحانی، حاميان اصلاح طلب و اعتدالی آن [“راه توده” خود را به طور شرمناك جز حاميان ذكر نمی كند؟] با مخالفان راستگرا و نظامی- امنيتی آن، نه ميان دو جريان اقتصادی، بلكه ميان دو طرح و برنامه سياسی برای آينده ايران است …».

جدا سازی زيربنا و روبنای هستی جامعه يكی از شناخته شده ترين ترفندهای ژورناليستی برای در ابهام قرار دادن مضمون واقعيت است. “مشيت الهي”، “الزامات جهانی” و …، “كد” و نام های رمز اين شيوه است! اين “كد” در مقاله ی “راه توده” «گم» كردن رابطه ميان اقتصاد و سياست در ايرانِ ج. ا. است.

همان طور كه اشاره شد، پرسش اين نيست كه برای بررسی «دو برنامه سياسی” و توضيح دقيق آن در يك مقاله، با موشكافی «برنامه سياسی” آغاز ننمود. مساله آن است كه نبايد از كنار رابطه ميان آن ها با سكوت گذشت. در زير خواهيم ديد كه “راه توده” دقيقاً چنين می كند و می نويسد: «پشتيبانی از دولت روحانی، پشتيبانی از حفظ [!!]يك فضای سياسی … است، نه حمايت از يك جريان اقتصادی …»! “راه توده” در عنوان مقاله، «حمايت» خود را بدون سرخ شدن، «حمايت از راه حل مترقی” می نامد!

«استارت» دارای دو وجه است. يكی، اين كه دو طرفِ «كشمكش» بر سر اجرای اقتصاد سياسی كه ايران را به نو مستعمره سرمايه مالی امپرياليستی بدل كرده است، با يكديگر توافق كامل دارند. اين شناختی بكر نيست، اما در “سرمقاله” حتی با كلمه ای هم به اين يك پارچگی حاكميت اشاره نمی شود!  طشت رسوايی يك پارچگی حاكميت نظام در اين زمينه مدت هاست كه بر بام ها كوبيده شده است. “راه توده” می خواهد درست اين واقعيت را مخدوش ساخته و درك آن را برای توده ها ناممكن سازد.

ديگری كه از منظر نبرد طبقاتی كنونی در ايران از اهميت خاص برخوردار است، اين نكته است كه به گفته بانيان سوسياليسم علمی “انسان بايد نخست بخورد، بياشامد، سرپناهی” داشته باشد … به سخنی ديگر، مساله ی “زيربنای” حاكم بر جامعه نكته ی آغازين را در چگونگی هستی مردم و در مركز آن طبقه كارگر در تحليل ماركسيستی- توده ای تشكيل می دهد. لذا بررسی «جريان اقتصادی” در جامعه بخش تفكيك ناپذير هر ارزيابی ماركسيستی- توده ای را تشكيل می دهد، حتی در مقاله ای كه هدف آن نشان دادن «دو برنامه سياسی” است!

اين بخش مركزی و عمده با «استارت» مقاله از ديد خواننده دور و «گم» می شود. اگر سرمقاله پس از صغرا و كبراها در مقاله به «جريان اقتصادی” بازمی گشت، كه باز نمی گردد(!)، آن وقت نمی توانستيم از ترفند سخن برانيم. آن وقت می توانست اين موضع درست باشد كه هدف كلی مقاله، افشای خطر برنامه ای است كه در مقاله به درستی با «خفه كردن، فاشيستی كردن و بسيجی كردن سياست و جامعه و اقتصاد [!!] در ايران» برشمرده می شود.

مقاله، همان طور كه اشاره شد، به «جريان اقتصادی” در جامعه برنمی گردد! اگر بازمی گشت، نمی توانست انكار كند كه دستگاه های سركوب امنيتی- قضايی- نظامی كليت نظام سرمايه داری حاكم مدت هاست كه «سياست و جامعه و اقتصاد در ايران» را فاشيستی و داعش گونه كرده است! وزيران دولت روحانی نماد اين امر است!

البته خبر مبارزه ی طبقه ی كارگر كه به جای دريافت دستمزد عقب افتاده، با حكم بی دادگاه بايد ضربه شلاق را بر پشت خود تحمل كند، زندانی و به قتل رسانده شود، در “راه توده” جايی ندارد؛ البته اعتصاب غذای كارگران و ديگر زندانيان سياسی در “راه توده” جايی ندارد؛ البته محكوم كردن قرارداد نواستعماری با “توتال” در “راه توده” جايی ندارد كه مورد نمونه وار قرارداد نواستعماری جديد در شرايط سلطه ی جهانی شده ی سرمايه مالی امپرياليستی است!

اما اگر “راه توده” به نبرد طبقاتی واقعی در جريان در بطن جامعه ی ايرانی بازمی گشت، آن وقت نمی توانست به شمار «حاميان» دولت روحانی بپيوند، حامی «بد» در برابر «بدتر» در حاكميت يك پارچه سرمايه داری گردد. نمی توانست «تصاوير مسخره ی تناقضِ» (١) حاميان و مخالفان روحانی را محور نبرد طبقاتی در جامعه بنامد، كه توده ای ها بايد فعالانه و هوشمندانه در آن شركت داشته باشند، كه توده ای ها بايد با ترك وظيفه ی اصلی خود در دفاع از منافع طبقه كارگر كه از منافع كل جامعه دفاع می كند، به آن بپردازند!

اگر “راه توده” به نبرد طبقاتی واقعی و در جريان در جامعه ايرانی بازمی گشت، آن وقت نمی توانست به گروه مدعيانی بپوندد كه حزب توده ايران را متهم می كنند كه گويا از «خمينی دفاع كرده است»، كه گويا از «حاميان» بازگشت ارتجاع بوده است!

“راه توده” كه خود را از زمره «حاميان دولت روحانی” می داند، و «معنا و مفهوم و ضرورت حمايت قاطع از دولت روحانی” را توضيح می دهد، هيچ گاه مضمون سياست انتقادی توده ای را در ارزيابی از “اصلاحات” در نظام طبقاتی درك نكرده است.

او درك نكرده است كه حزب توده ايران از “اصلاحات” با “شلاق” انتقاد در دست دفاع می كند! “اصلاحات ارضی شاه” با خواست توسعه آن به ميليون ها دهقانی كه بی نصيب ماندن، با براندازی شرايط نيمه فئودالی در روستا همراه می شود. «حامی” “اصلاحات ارضی شاه” بودن، به معنای انتقاد به ناپيگيری آن است!

سرمقاله ی “راه توده” مدعی است كه «دولت حسن روحانی و حاميان اصلاح طلب و اعتدالی وی با اين طرح» فاشيستی مخالفند و خواستار ايجاد «فضای سياسی و اقتصادی … مبتنی بر آگاهی و آزادی بيشتر مردم» ايران هستند! “شلاق” انتقاد در اين لحظه، خواست اخراج ربيعی ها از كابينه است! و نه دفاع از دولتی كه ماموران امنيتی و قضايی و … در آن عضو هستند!

“راه توده” نمی تواند حتی يك مقاله در بيش از ٥٠٠ شماره ی نامه مردم كه در ايران پس از پيروزی انقلاب انتشار يافت نشان دهد و از آن نكته ای را نقل كند كه در آن “شلاق” انتقاد برای تعميق انقلاب بهمن در حركت نباشد! “راه توده” نمی تواند حتی يك نقل قول از “پرسش و پاسخ”ها ارايه دهد كه در آن نفير انتقادی برای به پيروزی رساندن انقلاب به گوش نرسد!

نـه، نـه و صدبار نـه، “راه توده” بيان كننده خط مشی انقلابی حزب توده ايران نيست!

“راه توده” می تواند در زمره ی «حاميان» دولت روحانی باشد، اما بدون “شلاق” انتقاد، به “دنباله روی” بی چون و چرا از لايه ای از حاكميت بدل شده است. دولتی كه در بهترين حالت می خواهد تشديد استثمار زحمتكشان و برباد دادن ثروت های ملی و متعلق به نسل های آينده و تبديل ايران را به وابسته نومستعمره ی اقتصاد امپرياليستی “تلطيف” كند!

توده ای ها برای هر “تلطيف” ممكن می رزمند، اما به آن بسنده نمی كنند. راه آينده را نشان می دهند و مستدل می سازند. حاكميت نظام سرمايه داری كنونی با چماق ديكتاتوری در دست خود، راه هر اصلاح دمكراتيك را در ايران بسته است. كسی كه اين واقعيت را تشخيص نمی دهد و يا پرده پوشی می كند و می خواهد امكان استحاله ی رژيم ديكتاتوری را القا كند، مسلح به انديشه ی ماركسيستی- توده ای نيست.

بحران اقتصاد- اجتماعی- سياسی- فرهنگی- نظامی حاكم بر ايران، نام نظام سرمايه داری حاكم است! راه حل بحران، گذار انقلابی از كليت شرايط كنونی است!

“راه توده” سياست حزب توده ايران را در گذشته و حال درك نكرده است. “راه توده” آن نيست كه می نمايد!

نشانی اینترنتی این مقاله:  https://tudehiha.org/fa/4294

…..

١- لاوينيا، جيو كوندا بلی- مترجم مليحه محمدی، رمان انقلابی.

 




آنچه از ف. تابان مي توان آموخت!
اقتصاد سياسي اهرم دفاع از حاكميت ملي!  

دوره جدید: مقاله شماره: ۵۸ (۷ مهر ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

در

در بيان «انتقاد اقتصاد سياسي» كه زير عنوان اثر دورانساز كارل ماركس، “سرمايه” (“كاپيتال”) را تشكيل مي دهد، به گفته ي هولگارد وندت، اقتصاددان ماركسيست آلماني (١)، مضموني ژرف تر نهفته است از آنچه در نگاه اول به نظر مي رسد. ماركس «اقتصاد سياسي» را در بيان پيش به عنوان «فاعل و هم مفعول» (سوبژكت و ابژكت) به كار مي برد.

انتقاد ماركس به اقتصاد سياسي كلاسيك، انتقادي به مثابه ي بررسي و برخورد به موضوع- ابژكت تاريخي است. در اين بخش، «آنچه نادرست و يك سويه در اقتصاد سياسي است، مورد بررسي انتقادي قرار مي گيرد و نشان داده مي شود كه چرا برخي از روابط اجتماعي الزاماً به صورت سربه پا (برعكس) درك شده اند».

در بخش دوم، موضعِ انتقادي “اقتصاد سياسي” كه ماركس ترسيم مي كند، از موضع فاعل، سوبژكت- تاريخي عملي مي شود، زيرا انتقاد به علم اقتصاد گذشتگان «مي تواند تنها از موضع علمي» عملي گردد.

برجسته ساختن دو سوي انتقاد ماركس در بيان “انتقاد اقتصاد سياسي” در اين سطور تنها طرح موضوع بكري نيست كه ماركسيست جوان آلماني در رساله ي خود مطرح ساخته است، بلكه به ويژه از اين رو ضروري است كه ماركسيست هاي ايراني چاره اي ندارند در انديشه، و سپس در كاركرد خود (ارزيابي ها و مقاله هاي سياسي- اقتصادي، شعارها و …) از مرزي گذر كنند كه الزامي و در عين حال مستدل است! اين مرز كدامست؟ شايد توضيحي در زير در اين زمينه مفيد باشد:

اول- به كار گرفتن آموزش از تجربه ي گذشته

تجربه ي تلخ پيروزي ضد انقلاب در اتحاد شوروي و ديگر كشورهاي سوسياليستي در اروپا همه ي ما را مجبور به احتياط كاري كرده است. ماركسيست هاي فعال نيز اين شكست تاريخي را به طور كامل هضم تاريخي نكرده اند و اين عجيب نيست. با نابودي كشورهاي سوسياليستي، بسياري از مراكز تحقيقاتي ماركسيستي تعطيل شد. دانشمندان ماركسيست در دانشگاه ها و مراكز تحقيقاتي به طور جمعي به بازنشستگي اجباري و قانوني رانده و يا بيكار شدند. سازماندهي مجدد كار تحقيقاتي و پژوهشي در شرايط جديد به راه افتاد و با تلفات همراه بود. انتشار آثار گذشته قطع و يا به شدت محدود شد. در عوض به يك باره و “از زير سنگ” كليات “انتقادي” ماركس- انگلس انتشار يافت. كوشش براي “خوانش جديد ماركس” سازمان داده شد و غيره وغيره

با آغاز كار رهبري جديد در جمهوري خلق چين چند سال پيش، انتشار آثار كلاسيك ماركسيستي دوباره به طور وسيع عملي مي گردد. دانشمندان ماركسيست در كشورهاي سرمايه داري با كوشش بسيار به تعديل كمبود ها پرداخته اند. و …  لذا دورنماي مبارزه ي نظري- سياسي در برابر ماركسيست ها مثبت و اميدوار كننده است. ماركسيست- لنينيست هاي ايراني نيز در اين زمينه به وظيفه خود واقف و در همه ي كشورهاي محل اقامت خود فعالند.

با اين مقدمه، مي توان جنبه ي نخست را در مرزي كه بايد ماركسيست هاي ايراني (و نه تنها ايراني) از آن عبور كنند، طرح نمود. اين جنبه ترك موضع وحشت در دفاع از اقتصاد سياسي سوسياليستي، دفاع از سوسياليسم است. دفاع از آينده ي سوسياليستي كه نظريه پردازان بسياري به طور روزافزون در نوشتارهاي خود مطرح مي سازند، از مبرميت تام برخوردار است. آينده ي هستي انسان و جامعه انساني، سوسياليستي- كمونيستي خواهد بود و يا بربريت و روز محشر (آپوكاليپس) در انتظار است! اين واقعيت را بايد براي طبقه كارگر و ديگر انسان ها توضيح داد و جسارت دفاع از آن را قابل درك ساخت و مستدل نمود.

نشان دادن خطر اقتصاد سياسي سرمايه داري براي هستي بر روي زمين ضروري است. نابودي محيط زيست و منابع به منظور سودورزي در اين نظام اكنون به حربه اي كشنده، مانند بمب اتمي بدل شده است و سرشتي ضد بشري يافته! ترامپ و انديشه اين چناني او  – همان طور ديكتاتوري ولايي در ايران –  اتفاقي نيست. بيان بحران ساختاري غيرقابل حل در نظام سرمايه داري دوران افول است. افشاي اين واقعيت و برخورد نظري و انتقادي به نظام سرمايه داري امپرياليستي تنها كافي نيست! ارايه جايگزين براي آن ضرورت قطعي دارد.

 جايگزيني كه در آن جايي براي اشتباه گذشته وجود ندارد: حق آزادي بيان و عقيده كه دستاورد مرحله رشد بورژوازي انقلابي در تاريخ فرهنگ- مدنيت جامعه بشري است و در اتحاد شوروي نتوانست به سطح آزادي هاي دمكراتيك سوسياليستي ارتقا يابد، گره ي مركزي اشتباه گذشته را تشكيل مي دهد. آزادي هاي دمكراتيك بورژوايي كه اكنون با انواع لطايف الحيل توسط نظام سرمايه داري دوران افول پامال مي شود، مضمون سوسياليسم را تشكيل مي دهد. اشتباه گذشته كه بي توجهي به دستاورد رهايي بخش انسان است، براي هميشه در حافظه ي تاريخي ثبت است و بايد آن را به طور مداوم زنده نگاه داشت.

ناتواني براي رشد اقتصاد ملي در عمق در اتحاد شوروي  برخلاف مرحله رشد در سطح-  ناشي از اشتباه برشمرده شده است. در اتحاد شوروي در سال هاي پاياني ٦٠ و آغاز دهه ي ٧٠، در آلمان دمكراتيك در سال هاي ٧٠ و در ديگر كشورهاي سوسياليستي كوشش براي گشودن گره ي ايجاد شده در رشد اقتصادي تحت ناثير مخرب حذف حق بحث و گفتگوي آزاد، پا قرص نكرده بر باد رفت و فاجعه تدارك شد.

در جمهوري خلق چين خوشبختانه برنامه لنيني نپ پا گرفت و گره راه رشد اقتصادي را گشود. گامي كه با نام دن سيائو پنگ عجين شده است. درك مرحله ملي- دمكراتيك رشد جامعه به مثابه يك مرحله مستقل و خاص و كامل تاريخي دستاورد بزرگي است كه اكنون با تجربه ي ٤٠ ساله ي موفقي روبروست كه اما هنوز پايان نيافته است. مبارزه ي نظري و كاركردي براي پايان موفق آن ميان ماركسيست- لنينيست ها در جهان در جريان است.

مبارزه به منظور قابل شناخت ساختن و كمك به درك اهميت اقتصاد سياسي مرحله ملي- دموكراتيك ممكن و مستدل از اين روست، زيرا چپ انقلابي، زيرا چپ ماركسيست- توده اي در ميهن ما علل پيروزي ضد انقلاب را در اتحاد شوروي (و همچنين در ايران) شناخته است و از تجربه تلخ گذشته آموزش هاي لازم را به دست آورده است! بازگشت سلطه ي نظام وابسته ي اقتصادي به ايرانِ جمهوري اسلامي در شكل نسخه ي نئوليبرال خصوصي سازي و آزادي سازي اقتصاد، هنگامي تحقق يافت كه تعميق انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما مي بايستي آغاز گردد. به سخني ديگر شرايط تحقق اقتصاد سياسي بيرون آمده از دل انقلاب بر پا شود.

 شايد برگزاري يك سمينار علمي در اين زمينه كمك باشد براي انتقال شناخت همه جانبه ي مساله به ذهنيت فعال مبارزان! امري كه مي تواند نقش افزايش مندي را براي درك اهميت آن در جامعه ايفا سازد.

ضرورت گذار از اين مرز به ويژه آن هنگام با ابهت خود مي نمايد، هنگامي كه همه نظريه پردازان “چپ” غير انقلابي در ايران و خارج از آن، گذار از “سوسياليسم واقع موجود” را گذاري غيرانتقادي و مطلق گرانه، به سخني ديگر مكانيكي مطرح مي سازند. رفيق ف. تابان در پاسخي بسيار مستدل در اخبار روز (٢) در كوتاه ترين جملات، برداشت مكانيكي و غير ديالكتيكي مدافع سوسيال دمكرات را از تجربه گذشته ي چپ انقلابي در كشورهاي سوسياليستي اروپايي افشا مي كند و شيوه ي  نفي غيرانتقادي اين تجربه و تمجيد غير مستدل و ضد تاريخي از تجربه «سوسيال دمكراسي» را در نظرات اين نظريه پرداز (تقي حميديان) با “براوو” (آفرين) قابل شناخت مي سازد.

دوم- وظيفه اي كه ماركس بر دوش ما گذاشت: “آن چه كه مي خواهيم”

همان طور كه اقتصاددان ماركسيست وندت نشان مي دهد، موضع انتقادي “اقتصاد سياسي”اي كه ماركس ترسيم مي كند، موضعي انتزاعي و عام گونه نيست. انتقادي است از منظر ديد علمي در مرحله ي رشد تاريخي و مشخص نظام سرمايه داري. موضع انتقادي از منظر انساني است كه بايد به مثابه ي شخصيت- سوبژكت تاريخي، آينده را بسازد، بايد ساختار و مضمون آن را آگاهانه سازماندهي كرده و برپا نمايد. لذا اين انتقاد، موضع فعال و علمي يك انسان تاريخي است. زيرا انتقاد به علم اقتصاد گذشتگان «مي تواند تنها از موضع علمي» (وندت) عملي گردد.

ماركس و انگلس نمي توانستند در مرحله رشد نظام سرمايه داري در ١٥٠ سال پيش، بيش از آن بگويند كه گفتند. بررسي انتقادي ماركس مي توانست تنها جهت خروج از بن بست سرمايه داري را با طرح جامعه بي طبقه و برافتادن استثمار انسان از انسان نشان دهد.

وظيفه ي ماركسيست ها در مرحله ي كنوني، وظيفه ي تاريخي- علمي آن ها، پايبندي به اسلوب ماركسيستي- لنينيستي است. جز با اسلوب ماركسيستي- توده اي نمي توان با پيگيري گام آينده را براي فرازمندي اقتصادي- اجتماعي ايران ترسيم نمود. انديشه ي ماركسيستي- توده اي به وظيفه ي خود عمل خواهد نمود و براي تعريف علمي از مرحله ملي- دمكراتيك انقلاب ايران مضموني در خور را به پرچم مبارزه ي انقلابي بدل خواهد ساخت، يا تاثير توطئه ارتجاع داخلي و خارجي براي نابودي دانشمندان توده اي ابدي خواهد شد. تنها اين انديشه است كه مي تواند با آموزش از تجربه ي تلخ گذشته در جهان و ايران، چنين مضموني را مطرح ساخته و براي تفهيم آن برزمد.

طرح صريح و قاطع “تز” پيش از اين رو ضروري و مجاز است، زيرا شتاب جنبش انقلابي در ايران قابل شناخت است. شتابي كه بدون داشتن پرچم “آن چه كه مي خواهيم” خلع سلاح مي شود. مضمون “آن چه كه مي خواهيم”، عمل به وظيفه اي است كه ماركس بر دوش ما به عنوان شخصيتِ فاعل- سوبژكت تاريخي امروزه گذاشته است!

طبقه كارگر ايران با مبارزات مستمر خود در سال هاي اخير كه با جانفشاني بي دريغ به پيش مي برد، پرخاش هاي اعتراضي تا درون لايه هايي از پيرامونيان حاكميت، و نشانه هاي ديگر، بيان تشديد تضاد اصلي و روز در ايرانِ جمهوري اسلامي است كه هر روز بيش تر در بحران تعميق يابنده ي اقتصادي- اجتماعي- فرهنگي فرو مي رود. بحران همه جانبه اي كه حاكميت ديكتاتوري و نظام اقتصادي وابسته راه حلي براي آن ندارد.

در چنين شرايطي دوران تغييرات انقلابي آغاز مي گردد و بايد براي پاسخ شايسته به آن آماده شد.

گامي كه ماركس و انگلس صد و پنجاه سال پيش نمي توانستند براي ما بردارند، بايد اكنون خود برداريم. از اشتباه در بيان مواضع انقلابي نبايد هراس داشت. آموزش از شتباه هاي گذشته در اين زمينه كمك است. سلاح پرتوان ما بحث و گفتگوي مستدل است. علت اشتباه گذشته، برداشت مطلق گرانه از “سوسياليسم”، از “مدل شوروي” بود. ماركسيست ها از اين مرحله با آموزش از آن گذشته اند. اكنون ما مي دانيم كه هر گام براي بررسي ديالكتيكي از واقعيتِ نشناخته، گامي موقتي، گذرا است. درستي هيچ گامي مطلق نيست. تنها پس از شناخت همه جانبه از واقعيت جديد، ارزيابي نهايي مجاز است. با تغيير شرايط، بايد به تصحيح كاركرد مشخص پرداخت. از اين رو از بحث و گفتگو هراسي نيست. فراري نيست. اين تنها اسلوب موفق براي يافتن شكل و مضمون مشخص واقعيت است كه مي خواهيم و بايد برپا سازيم!

با چنين برداشت نظري- تئوريك است كه انتقاد به اقتصاد سياسي نئوليبرال نمي تواند بدون ارايه ي جايگزينِ درخور عملي گردد. جايگزيني كه براي هر كشوري مبتني است بر شرايط خاص و عام اقتصادي- اجتماعي حاكم بر آن. اين نكته اي جالب و درعين حال آموزنده است كه در كشورهاي اتحاديه اروپا، مساله ي تنظيم برنامه “ب” در برابر مضمون مورد نظر سرمايه مالي حاكم در اين اتحاديه نقشي مركزي يافته است. مساله اي كه در عمل به درك اين نكته انجاميد كه يك برنامه “ب” براي همه كشورهاي عضو اتحاديه وجود ندارد. اين در حالي است كه مبارزه عليه برنامه ديكته شده توسط سرمايه مالي حاكم و مخالفت با آن، يعني مخالفت با برنامه “رياضت اقتصادي” در همه جا از مضموني مشترك برخوردار است.

مبارزه عليه “خصوصي سازي” بي بندوبار، خصوصي سازي ثروت هاي ملي و خدمات اجتماعي، مبارزه عليه نابودي دستاوردهاي مبارزاتي زحمتكشان براي حفظ حقوق اجتماعي خود كه از طريق نابودي قوانين اجتماعي و امثال آن تحت عنوان “آزاد سازي اقتصادي” انجام مي شود، مبارزه در بخش نخستِ وظيفه ي همه ي ماركسيست ها در همه كشورها، ازجمله وظيفه ي انتقادي توده اي ها را تشكيل مي دهد. اين مبارزه اما بايد براي شرايط هر كشور، پاسخي باشد به شرايط مشخص حاكم.مضمون پيشنهاد جايگزين مشخص براي هر كشور از اين رو پاسخي انتقادي است كه بايد از درون شرايط مشخص حاكم زايده شود.

در پرتغال موفقيت هايي در جستجوي برنامه جايگزين به وجود آمده است. در يونان، طلايه هاي ممكن با تسليم سيرزا پامال شد. در بريتانيا خروج از اتحاديه با راي بزرگي از طرف زحمتكشان مورد تائيد قرار گرفت. تنها در ارتباط ديالكتيكي با رشد جريان اجتماعي كه كوربين رهبري آن را در دست گرفته است، امكانِ يافتن جايگزين شايسته ممكن خواهد بود. تجربه در كشورهاي ديگر اروپايي، آمريكاي لاتين و جنوبي و … را بايد مورد توجه قرار داد.

با توجه به شناخت از علل فاجعه بار شكست انقلاب بهمن مي توان براي ايران با شفافيت بيش تري سخن راند. انقلاب بهمن ٥٧ مردم ميهن ما از اين رو با شكست روبرو گشت، زيرا امكان رشد و تعميق آن به مرحله ي تغييرات اقتصادي- اجتماعي نابود شد كه در قانون اساسي بيرون آمده از دل انقلاب تثبيت شده بود. امري كه علل خارجي و به ويژه داخلي داشت. توطئه هاي امپرياليستي و نقش مخرب نيروهاي راستگرا در كشور بخش عمده علل را تشكيل مي دهد. سواستفاده از باورهاي مذهبي و آداب و رسوم و سنت ها كهن توسط مذهب ارتجاعي دست به دست هم داد و دستاوردهاي ترقي خواهانه اقتصادي- اجتماعي، از قبيل اصل ٤٤ و اصل هاي مربوط به آزادي ها و حقوق دمكراتيك زحمتكشان و لايه هاي بسياري از مردم ميهن ما را پامال نمود.

نابودي بخش عمومي- دمكراتيك اقتصاد در ايران و همچنين آزادي ها و حقوق دمكراتيك از طريق اجراي نسخه ي ديكته شده توسط سازمان هاي مالي امپرياليستي، يعني برنامه “خصوصي سازي و آزاد سازي اقتصادي” تنها با برقراري سلطه ي ديكتاتوري مذهب ارتجاعي ممكن بود و است. براي گذار از اين دو مانع اصلي رشد دمكراتيك و انساني جامعه ايراني، نياز بلاترديد به يك اقتصاد سياسي جايگزين براي ايران وجود دارد. تنظيم برنامه اقتصادي- اجتماعي مبتني بر اقتصاد سياسي مرحله ملي- دمكراتيك به معناي نو و بازسازي اصل هاي ٤٤ و ديگر اصل هاي دمكراتيك قانون اساسي بيرون آمده از دل انقلاب بهمن ٥٧ مردم ميهن ماست.

پاسخ شايسته دادن به همه كوشش هاي «عميقاً راستگرانه … تلاش هاي سوسيال دمكراسي» كه ف. تابان در مقاله ي خود به درستي برجسته مي سازد، بدون كوشش براي تنظيم چنين جايگزيني ممكن نخواهد بود. جايگزيني كه پرچم مشترك مبارزه ي زحمتكشان و لايه هاي ميهن دوست را براي گذار از ديكتاتوري و دفاع از حق حاكميت ملي و استقلال ايران تشكيل مي دهد.

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/4272

١- Holger Wendt “اقتصاد سياسي پيش از ماركس”،  اوراق ماركسيستي، ٢٠١٧/٥

٢- ف. تابان، دولت رفاه؟!، ٦ شهريور ١٣٩٦، ٢٨ اوت ٢٠١٧




جدل ایدئولوژیک با “راه توده” تنها راه درست!
برزخ سازش و تسلیم!

دوره جدید: مقاله شماره: ۵۷ (۲ مهر ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

مثل آب خوردنی،
خون سالیان سال را
بی حساب خرج می کنند

سیاوش کسرایی، “تصویر” از دفتر “به سرخی آتش به طعم دود”

مقدمه

جاسوس فردی است که توسط یک کارفرما استخدام می شود تا از نزدیک یا دور ولی مخفیانه بر روی رفتار، کردار و گفتار دیگران نظارت کند و پس از گردآوری دانستنیهای با ارزش آن را در اختیار کارفرما خود قرار دهد.

بدون شک در سیاست به ویژه در حکومت های استبدادی جرم جاسوسی یکی از حربه های اصلی مورد سوءاستفاده علیه آزادی‌خواهان بوده است. مبارزان راه آزادی بی شماری به این جرم به دار کشیده شده اند. دانشمندان دلسوز بسیاری با این اتهام به رگبار گلوله سپرده شده اند. بدون تردید در درازنای تاریخ، کمونیست ها بیش از همه با این سندسازی ها به زندان، شکنجه و اعدام محکوم شده اند. هنوز هم چهره معصوم و نگاه پرغرور جولیوس و اتل روزنبرگ (Julius and Ethel Rosenberg) در بیدادگاه امپریالیسم آمریکا در ذهن کمونیست های جهان نقش بسته است و موجب درآمیزی خوشه های خشم و باران اشک می شود. پس از سال ها هم نتوانستند جز ارتباط و هم نشینی جولیوس با برخی از شهروندان شوروی چیزی دیگری را ثابت کنند.

برای توده ای ها واژه جاسوسی یادآور چهره های شکنجه دیده رهبران حزب است که به گناهی واهی به سلاخ خانه جمهوری اسلامی فرستاده شده بودند.

به همین خاطر آزاد اندیشان و دادجویان باید در به کار بردن این واژه در مورد مخالفان و دشمنان خود محتاط باشند.

جاسوسان در تاریخ جنبش کارگری کم نبوده اند. ولی وقتی به مطالعه آنچه بر این جنبش رفته است می پردازیم، جاسوسان جای اندکی را پر کردنده اند. اگر ما به تاریخ نوشته شده حزب توده ایران هم بنگریم همین کمرنگی دیده می شود. به طور مثال عباس شهریاری با تمام خیانت و ضربه اش به تشکیلات تهران در مقایسه با قهرمانی های جان دادگان راه زحمتکشان جایی را در حافظه جمعی حزبی ها اشغال نکرده است.

پس باید کاوش کرد که چرا اسم و گفتار فرد “مظنون به جاسوسی” این همه اندیشه بسیاری از هواداران حزب را به خود مشغول کرده است؟

در مورد سردبیر “راه توده” ما آنچه که می دانیم یک سری شواهد ضمنی زیر است که هیچ کدام به طور مستقیم و قطعی گناه کسی را ثابت نمی کند.

شاهدی داریم که با نقل و قول از رفیق جوانشیر می گوید که او دستگیر شده بود؛

رفقایی که در افغانستان با او کار می کردند از ماجراجویی های او صحبت می کنند؛

ما می دانیم که او از چکسلواکی سوسیالیستی به آمریکا رفت، ولی نمی دانیم چطور و با چه گذرنامه؟

ما می دانیم که او از آمریکا به اتریش رفت. ولی باز هم نمی دانیم چطور و با چه گذرنامه؟

ما می دانیم که او بعد از رسیدن نامه منسوب به رفیق کیانوری به هیات تحریریه  “راه توده” با افراد مشکوکی تماس داشته است؛

ما می دانیم که او آرشیو “راه توده” را از خانه رفیق عاصمی دزدیده است؛

ما می دانیم که او فیلم برداران امنیتی رفیق مریم فیروز را از رفقای “راه توده” می نامد؛

اما تمام این دانستنی ها برای دادن حکم جاسوسی یک نفر در یک دادگاه کافی نیست؛

سردبیر “راه توده” تاکنون به طور پرسش برانگيزي، پرسش های مطرح را بی پاسخ گذاشته است. برای نگارنده اما مهم این است که چرا و با چه اهدافی بایگانی و نام “راه توده”  دزدیده شد؟

  ربودن و دگردیسی “راه توده”

خیلی ها می پرسند که چرا سردبیر “راه توده” با همه چیره دستی در روزنامه نگاری، نشریه دیگری را به راه نیانداخته است و تصمیم گرفت که آبرو خود را فروخته و شرم دزدی آرشیو را با خود بکشد.

در پاسخ باید گفت که بیرون دادن یک نشریه کار ساده ای نیست و پیش از آنکه نخستین شماره آن در دست خواننده قرار گیرد، می بایست دست اندرکاران به چندین ده پرسش پاسخ مناسب دهند. از جمله مخاطب رسانه، پیام رسانه، نوع رسانه، نام رسانه، اثر رسانه، هدف از تاثیر، محتوا، شکل، رسانه های رقیب، پیام های مشابه، توزیع (کجا، چه زمانی و چگونه باید مخاطبان به رسانه دست یابند)، دستگاه نوشتاری، تیم خبرنگاران، تعداد چاپ، هزینه،  مشکلات حقوقی، دوره آزمایشی وغیره.

به جای پاسخ دادن و راه حل پیدا کردن برای این همه پرسش های پیچیده با دزدیدن نام و بایگانی “راه توده” کار این آقایان بسیار ساده تر شده بود.  “راه توده” یک نشریه جا افتاده بود که با خوانندگان مشخص و گسترده خود نقشی در بسیج نیروهای حزبی داشت. بایگانی آن مجهز به مقاله های قدیمی و عکس های بی نظیر بود.

پس از دستیازی ماهرانه به این چشمه بی نظیر می بایست با آسایش خاطر نیرو را صرف دگردیسی آن به “کیهان لندن” “چپ ها” کرد. سردبیر “راه توده” که خود روزنامه نگار است با به کاربری استادانه معیارها و اصول اساسی روزنامه نگاری موفق شده است که طرفداران بسیاری را به خود جلب کند. هر دانشجوی روزنامه نگاری یاد می گیرد که چگونه با کاربرد ترفندهای شناخته شده نوشته خود را  دلنشین و فریبا کند. می توان در اینجا از بین یک سری از این گونه شگردها، برخی از مهمترین آن ها را یاد آوری کرد. یک نوشته موفق با ایجاد فضایی ملموس آینه ای می سازد که خواننده خود را در آن می بیند. و این نوشته با ارائه تضادهای گوناگونی که برای خواننده آشنا و تشخیص آن آسان است احساسات ویژه یی را در او تحریک می کند.

نوشته های شگفت انگیز جدید، دراماتیک و غیرعادی برای خواننده جذاب است  و توجه بسیاری  را جلب می کند. وصف مناقشات، تعارض، تضاد و … سرگرم کننده است و درگیری های بزرگ و کوچک بین مردم و ادارات، مردم و ولایت فقیه، ولایت فقیه و دولت، کیانوری و اسکندری، صفری و خاوری به خواننده اشتیاق می دهد که با جریانات پشت پرده آشنا  شود و از نگفته ها با خبر شود.

نوشته موفق احساسات گوناگون عاطفی از جمله خشم، دلسوزی، همدردی، یاس و غیره را بر می انگیزد. اگر ما به طور مثال به آغاز “یاد مانده ها” نگاه کنیم، تمام این ریزه کاریها با دقت ردیف چینی شده است. در  آغاز “یاد مانده ها” ما با قهرمانی مایوس روبرو می شویم که به خاطر از دست دادن محبوب خود، حزب خود، دست به خودکشی می زند. با خواندن این جمله ها احساس همدردی با قهرمان و خشم علیه ظالمان در انسان شعله ور می شود. توصیف تضاد میان قهرمان تنها و شکست خورده در برابر رژیمی سفاک و تا دندان مسلح که در پی دستگیری اوست، بیهوده می بود اگر در خواننده توده ای احساس تنفر از ناعدالتی و توان شناسایی با وضعیت شرح داده شده ایجاد نمی کرد. خواننده زمان خواندن داستان “یاد مانده ها”  دائمن در این اندیشه است که این داستان می توانست سرگذشت من باشد.

“راه توده” با تیترهای جنجالی و عاطفی، سبک روان و توصیف احساسی و شیوا خواننده را مجذوب می کند. بدون شک “راه توده” به عنوان یک نشریه “چپ میانه” و اصلاح طلب موفق است و حتا می توان با این پیش شرط از برخی  بررسی های نکات با ارزش و جالب آن  مانند دیگر رسانه های “چپ میانه” لذت برد.

ولی مشکل ما با این نشریه در این است که همراه با آن پیام های سردرگم و گمراه کننده در بسته بندی های توده ای به خواننده عرضه می شود. و “راه توده” اندیشه غیر مارکسیستی- دیالکتیکی خود را با قرار دادن تضاد های غیرمهم و گاهی ذهنی در مقابل هم تقلیل گرایانه به عنوان کاوش و جداگری (تحلیل) حزبی- مارکسیستی به خواننده می نماید.

 هدفِ” راه توده”

سردبیر “راه توده” برای رسیدن به مقصود نیاز داشت که هدف نخستین نشريه ی توده ای را از بسیج نیروهای حزبی علیه کلیت جمهوری اسلامی به انتخاب “بد در مقابل بدتر” تغییر دهد. و برای این کار “راه توده” نیاز داشت که پیامی را جایگزین کند که در ذهن توده های حزبی زمینه برای پذیرش داشته باشد. بنابراین پیام”نبرد که بر که هنوز ادامه دارد” گزیده شد. با پیام جدید ولی با شکل شناخته شده و مانوس قبلی کار تغییر محتوای “راه توده” آسان بود. محتوای نوشته برای خواننده مهم است و در ارتباط با انتظارات او قرار دارد. ولی وقتی که نشریه ای خواننده را متقاعد کند که در کنار او ایستاده است و در مقابل دشمن با او هم جبهه است، دقت انتقادی خواننده در مورد محتوا کمتر می شود. چشم پوشی خواننده در برابر اشتباه در مطالب دوست به مراتب بیشتر از مطالب دشمن است چراکه خبرنگار دوست نما  آرام آرام و با زبان و انشایی مانوس خواننده را نخست با خود هم خط می کند و سپس پیام اصلی را انتشار می دهد.

بدین گونه آرام آرام این نشریه از محتوای انقلابی تهی شد و به جاده اصلاح طلبی افتاد. در این تردیدی نیست که هدف اصلی “راه توده” تقویت سازش کاری و جناح سوسیال دموکرات در “چپ” است. نیروهای بسیار دیگری از جمله بخش بزرگی از “اکثریت”  و طرفداران آقای بابک امیر خسروی هم در خط سازش قرار دارند. ولی فرق “راه توده” با آن ها در آن است که دیگران حرف های خود را به نام حزب توده ایران به خورد مردم نمی دهند.

آیا محافل امنیتی برای “راه توده” چنین وظیفه ای را تعیین کرده اند یا نه؟ به نظر من این پرسش فرعی است و ما را به جای برخورد مستدل و قانع کردن طرفداران صادق  “راه توده” به راحت طلبی می راند و بدین ترتیب ما را وامیدارد تا از بحث ایدئولوژیک پرهیز کنیم و زمین را برای نشاندن بذر سازشکاری به دیگران بسپاریم. اگر هم این امر درست باشد که “راه توده” دست پرورده جناحی در داخل رژیم است، این امر حتا کاهی را از دوش ما برای مبارزه ایدئولوژیک با نظرات تبلیغ شده در این نشریه بر نمی دارد. بخشی از آماده کردن شرایط ذهنی انقلاب مبارزه ایدئولوژیک با دیگران است.

در برخورد اصولی ما با سیاست سازشکاری و تسلیم “راه توده” این مهم نیست که آیا این هدف توسط سردبیر آن طراحی شده است و یا با همکاری ماموران امنیتی. گفتن اینکه این رسانه محصول سازمان امنیت است از وظیفه ما برای برخورد با این نظرات چیزی کم نمی کند. آنچه که خوانندگان را به خود جلب کرده است، نظر ادامه “نبرد که بر که” است و با جاسوس خواندن سردبیر این نشریه نمی توان خوانندگان را به غلط بودن نظریات ارائه شده قانع کرد. اگر این تاکتیک و روش درست بود “راه توده” نمی توانست پس از نزدیک به ۲۵ سال همچنان به انتشار خود ادامه بدهد.

برخورد درست با “راه توده”

تنها راهی که برای افشاء غیر توده ای بودن “راه توده” وجود دارد این است که با بررسی وظیفه های یک جریان مارکسیستی انقلابی در شرایط غیر انقلابی نشان دهیم که “راه توده” به مبارزه در این راه وفادار نیست.

“راه توده” با همه تعاریف و تمجید از تاریخ حزب و مبارزه آن در زمان انقلاب، تحلیل اوضاع فعلی ایران را در “نبرد که بر که” که کلید شایسته ای در نزدیک به چهل سال پیش برای گشودن جعبه پیچیده تحولات آن زمان بوده است محبوس می کنند. “راه توده” “نبرد که بر که” را گروگان می گیرد تا سیاست تسلیم را توجیه کند. ” راه توده” با “انتقال و انطباق مکانیکی” شرایط  سال های انقلاب  به شرایط کنونی در ایران، مضمون انقلابی خط مشی حزب را تهی می کند. “راه توده” همیشه ذره بین به دست سخت می کوشد تا شاید نشانه ای هر چند کوچک و گذرا از “نبرد که بر که” در بالاترین سطح حکومت بیابد. اگر بتوان چیزی مثبتی در باره “راه توده” گفت همین خستگی ناپذیریش در تطهیر کلیت جمهوری اسلامی است.

حتا اگر “نبرد که بر که” ادامه داشته باشد و حتا اگر این “نبرد” به سود اصلاح طلبان پایان یابد. این تنها یک پای تحلیل درست مارکسیستی است پای دگر و بنیادی کاوش دیالکتیکی تمرکز به روی سمتگیری اقتصادی است. “نبرد که بر که” تا آنجا برای نیروهای سوسیالیستی و کارگری مهم است که به ارتقاء اهداف سیاسی انقلاب به تغییرات بنیادی اقتصادی- اجتماعی یاری رساند.

رفیق کیانوری بارها تاکید کرده است که هدف در دست گرفتن دستگاه سیاسی برای مارکسیست ها انجام دگرگونی های ژرف اقتصادی- اجتماعی به سود زحمتکشان است.

حزب از اهداف ملی و دموکراتیک انقلاب که در راه حل تضاد اصلی مرحله رشد جامعه ایرانی گام جدی بر می داشت، حمایت می کرد. سوءاستفاده از سیاست درست لحظه ای آن زمان حزب برای دفاع از دستاوردهای انقلاب برای اثبات درستی حمایت جناحی از حاکمیت جمهوری اسلامی فعلی در بهترین حالت مضحک و تقلیل گرانه است.

بخش اصلی وظیفه حزب طبقه کارگر به آماده کردن شرایط ذهنی‌ انقلاب مربوط می شود. نویسندگان “راه توده” اما انگار آماده کردن شرایط ذهنی‌ انقلاب را از وظیفه خود نمی دانند.

“راه توده” به کدام امرهای مهم جنبش کارگری از جمله آماده کردن توده های زحمتکش برای شرکت در مبارزه طبقاتی، سازماندهی تشکیلات کارگری برای اعتراضات اقتصادی، آموزش سیاسی و تئوریک، مبارزه ایدئولوژیک با افکار بورژوازی و خرده بورژوازی در جنبش می پردازد؟

“راه توده” چگونه با تبلیغ کنندگان راه رشد سرمایه داری و طرفداران مالکیت خصوصی در جامعه مبارزه ایدئولوژیک می کند؟ چطور  با عواقب جهانی سازی سرمایه و ایدئولوژی نئولیبرالی در کشور مبارزه می کند؟

آیا “راه توده” با دور زدن مساله راه رشد اقتصادی با همه گنده گویی ها و امامزاده سازی ها خصلت پرولتری حزب را کمرنگ نمی کند، و حزب را تا به یک جریان اصلاح طلب مارکسیستی تقلیل نمی دهد؟

نویسندگان “راه توده” دائمن با  کمرنگ کردن تضاد های واقعی در جامعه و پررنگ کردن وقایع جنجالی تصویری غیر طبقاتی ارائه می دهند. یعنی با گفتن بخش آسان، دیدنی و شنیدنی از آنچه که در کشور می گذرد، بخش مهم دیگر آن را از چشم خواننده پنهان نگاه می دارند. صحبتی و بحثی در باره اقتصاد سیاسی چندان نمی شود و راه اقتصادی نئولیبرالی به چالش کشیده نمی شود و یا بی اهمیت جلوه داده می شود.

“راه توده” اگر یک جریان انقلابی می بود، می بایست به جای این واژگونگی با انحراف مجموعه جمهوری اسلامی از اهداف ملی و دمکراتیک انقلاب مبارزه می کرد و به افشاء اقتصاد نئولیبرالی آن می پرداخت.

گفته نمی شود نیروهای “اصول گرا” و “اصلاح طلب” در مجموع به وابسته شدن اقتصادی-  اجتماعی کامل کشور به نظام سرمایه داری امپریالیستی علاقه نشان می دهند. هر دو جناح با توجه به منافع دوستان که بورژوازی بوروکراتیک و تجاری به “بازار آزاد بی نظارتِ” و پیوند با بنگاه های امپریالیستی از جمله  “صندوق بین المللی پول” اعتقاد دارند. حاکمیت در مجموع خود حاضر است  با هر ذلتی زدوبند با نیروهای امپریالیستی بکند و از تضاد خارجی بکاهد تا تمام نیروهای خود را وقف سرکوب داخلی کند. راه رشد اقتصادی نئولیبرالی و پیوند با سرمایه جهانی تاوانی است که امپریالیست ها برای این سازش به جمهوری اسلامی تحمیل کرده اند.

دست اندرکاران “راه توده” با زیرکی و ظرافت از ارزیابی “کلیت” شرایط کنونی در جمهوری اسلامی پرهیز می کنند و بحث را دائمن به تضادهای درونی جمهوری اسلامی می کشانند و از ما میخواهند که تخم مرغ های خود را در سبد “بدها” بگذاریم.

بدین ترتیب “راه توده” گاهی از تضاد میان رفسنجانی و خامنه‌ای صحبت می کرد بدون آنکه سخنی از  “تعدیل اقتصادیِ” و  “خصوصی سازی اقتصادی” و تسلیم کامل او به برنامه نواستعماری امپریالیستی براند. اکنون هم به طور مصنوعی و مکانیکی حرفهای بی پشتیوانه روحانی را در اینجا و آنجا در مقابل حرکت ارتجاعی خامنه‌ای قرار میدهد تا توده های حزبی را به حمایت از روحانی نئولیبرال وادارد.

“راه توده” خامنه‌ای را از سرشت ارتجاعی و روبنایی “ولایت فقیه” و نقش ضدملی و ضدمردمی آن برای حمایت و تحکیم نظام اقتصادی نئولیبرالی و وابستگی به “بازار جهانی” جدا می کند و یک نقش دیکتاتوری شخصی، جدا از بافت طبقاتی در حکومت برای او قائل است.

يك نمونه سرمقاله ی “خصوصی سازی كلانتری ها- طرح جديد رهبر در پشت صحنه” (شماره ٦١٥، ٢٣ شهريور ١٣٩٦) است. در اين مقاله افشاگری عليه “خصوصی سازی” امنيت داخلی با «پولی شدن امنيت، تگزاسی شدن و آمريكای شدن امنيت شهروندان … خطر … شكل گيری گروه های ضربت فاشيستی … استخدام اوباش برای روبرو قرار دادن آن ها با مردم …» موضع گرفته می شود، اما مساله ی “نابودی حاكميت ملی” طرح نمی گردد. طرح اين جنبه كه كليت هستی جامعه كهن سال ايرانی را تشكيل می دهد و راه ورود انواع “شركت های حراست و امنيت” خارجی را هم به كشور می گشايد، مسكوت گذاشته می شود. اين مسكوت گذاشتن، مسكوت گذاشتن خطر هژمونی كليت نظام  سرمايه داری حاكم است كه برای حفظ خود به «طرح جديد رهبر» نياز دارد. افشای «رهبر»، پوشش است برای پذيرفتن طرح نئوليبرال كه دولت روحانی انجام آن را به عهده گرفته و به برنامه رسمی دولت خود بدل نموده است. از اين رو ست كه نمی توان با «بد» به نبرد با «بدتر» پرداخت! مبارزه عليه كليت «بد و بدتر» ضروری است. نديدن كليت واقعيت كه حقيقت است، برداشتی عليه خط مشی انقلابی حزب توده ايران است و كوشش پوشيده ای است برای تحكيم هژمونی سركوبگرانه و ضد ملی نظام سرمايه داری حاكم.

نمونه نوتر این سیاست مقاله ی “چرا حمایت از روحانی حمایت آگاهانه سیاسی و تاخیر ناپذیر است!” (شماره ۶۱۶ ،  ۳۰ شهریور ماه ۱۳۹۶) که در آن “راه توده” با یک تقسیم بندی غیر مارکسیستی حاکمیت را “به دو گروه بندی “چپاولگران” از یکسو و “رانت خواران” از سوی دیگر تقسیم” می کند تا درستی سیاست وفاداری به خط اقتصادی نئولیبرالیستی روحانی را پروزن کند.

“راه توده” با ابهام گرایی این طور وانمود می کند که هنوز پس از بیش از ۳۵ سال که جمهوری اسلامی گام به گام ولی مستمر از اهداف ملی و دموکراتیک انقلاب فاصله گرفته است و بر ضد این اهداف وارد عمل شده است، امکان اصلاح رژیم وجود دارد. “راه توده” به این ترتیب با ظاهری توده ای و با تزیین صفحه های خود از جانباختگان حزبی بر ضد شیوه و اسلوب ارزیابی مارکسیستی- دیالکتیکی از اوضاع عمل می کند و مانند تاوسی پرهای رنگارنگ را پهن می کند تا پاهای زشت سازش را بپوشاند.

“راه توده” به جای بررسی همگانی و طبقاتی و تکیه بر خط اقتصادی رژیم وارزیابی کلیت رژیم ما را با توصیف امواج آب در لیوان سرگرم می کند. و دائمن با بزرگ کردن تناقض های “خود ساخته” می خواهد ما را متقاعد کند که می توان حتا با افراد سطح بالای رژیم همچون روحانی و بدون توجه به خط اقتصادی آن ها علیه استبداد خامنه ای اتحاد کرد.

بدين ترتيب “راه توده” موضع زنده ياد منوچهر بهزادی را در مقاله سال ١٣٥٤ در ارتباط با جبهه ضد ديكتاتوری نقض می كند. در آن مقاله كه عصاره ی خط مشی انقلابی حزب توده ايران مبتنی بر انديشه ی ماركسيستی- توده ای حزب طبقه كارگر طرح می شود، رابطه مبارزه ی ضد ديكتاتوری با رژيم سلطنت و مبارزه عليه امپرياليسم با وسعت توصيف می شود و ضرورت پايبندی به آن به اثبات رسانده می شود. جنبه ی عمده ی وحدت سرشت ضد ديكتاتوری و ضد امپرياليستي، گرهگاه گذار انقلاب از “بورژوا- دمكراتيك” به “ملی- دمكراتيك” را تشكيل می دهد. بورژوازي، حتی دمكرات ترين آن، از انقلاب پشتيبانی می كند، تا قدرت سياسی را به دست گيرد و نظام سرمايه داری را در خدمت منافع خود ادامه دهد. در مبارزه ی طبقه كارگر اما جنبه ملی در برش انقلابی از اين رو جايی تعيين كننده دارد، زيرا زحمتكشان اولين قربانيان ادامه نظام سرمايه داری به ويژه در شرايط سلطه ی برنامه نئوليبرال هستند. طبقه كارگر در دفاع از منافع خود به منظور دفع سلطه برنامه “خصوصی سازی و آزاد سازی اقتصادی” امپرياليستي، در عين حال از منافع كل جامعه ی ايرانی دفاع می كند كه نمی خواهد كشورش به ورطه وابستگی نواستعماری به اقتصاد سياسی امپرياليستی بدل شود.

مبارزه با انديشه “اصلاح طلبی” دولت های گوناگون حاكميت نظام سرمايه داری حاكم و دستگاه داعش گونه ديكتاتوری ولايی آن، بدون خواست برپايی زيربنای اقتصادی- اجتماعی ملی- دمكراتيك، پذيرفتن بی چون و چرای هژمونی سرمايه داران وابسته به اقتصاد امپرياليستی است. فشار ترامپ به دولت روحانی تعميق چنين وابستگی را دنبال می كند. مبارزه ی انقلابی طبقه كارگر عليه دولت روحانی و نظام سرمايه داری حاكم، عليه اين تعميق اين وابستگی عمل می كند. از اين رو مبارزه ای ملی و به نفع حق حاكميت مردم ايران است. از اين رو كمبود در سرمقاله ی ٦١٥ “راه توده”، كمبودی جزيی و قابل اغماض نيست. تفاوت تعيين كننده ميان خط مشی انقلابی حزب توده ايران و انواع جريان های تسليم گرا در “چپ” است!

“راه توده” به طور همیشگی این طور تبلیغ می کند که شرایط انقلابی از جمله اتحادهای اجتماعی نه در جریان نبرد روزانه همراه با زحمتکشان و دیگر لایه های جامعه، بلکه با چانه زنی و دنباله روی از اصلاح طلبان ایجاد خواهد شد.

“راه توده” از این موضوع مهم که قبل از تعیین متحدان احتمالی باید مرحله انقلاب را مشخص کرد، با زیرکی می پرد. آیا اصلن ممکن است که نیروهای متحد را بدون شناخت مرحله انقلاب نامگذاری کرد؟ نیروهای متحد همیشه به مرحله انقلاب وابستگی مستقیم دارند؟ به طور مثال مرحله بورژوا- دموکراتیک انقلاب متحدان گسترده تر و هدف محدود تری از مرحله ملی- دموکراتیک دارد.

“راه توده” به جای در پیش گرفتن موضع انقلابی و کوشش برای اقناع متحدان ناپایدار به در پیش گرفتن مواضع رادیکال تر، برعکس خود را دائمن با خواست ها و توانایی های آن ها وقف می دهد و روزی به رفسنجانی، روزی به خاتمی و روزی به روحانی قانع می شود. و بدین ترتیب مانند بوته یی بی ریشه با جریان باد به هر طرف می رود و رانده می شود.

“راه توده” به جای وارد شدن به مبارزه ایدئولوژیک و توضیح دادن رابطه میان مبارزه واقعی ضددیکتاتوری با مبارزه علیه سیاست نواستعماریِ نولیبرالِ امپریالیستی به تضادهای رویایی و قالب کردن آن به عنوان متحدان ضددیکتاتوری می پردازد.

پایان سخن

“راه توده” همچنان از جواب دادن به دو سوال می پرهیزد.

۱-  مرحله انقلاب چیست؟ اگر ملی و دموکراتیک نیست، برای چه، به چه دلیل و در چه زمان این مرحله تغییر کرده است؟

۲-  تا چه زمان “نبرد که بر که” ادامه دارد؟ نشانه های پایان این “نبرد” و پیروزی ضد انقلاب چیست؟ و “راه توده” در چه زمان و در چه شرایطی از دفاع از بخشی از حاکمیت دست برمی دارد؟




راه حل هاي «چپ ميانه جديد»، “مهندسي اجتماعي” در نظام سرمايه داري؟
بحث درباره ي “اقتصاد سياسي”!

دوره جدید: مقاله شماره: ۵۶ (۲۹ شهریور ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

 

در “شرق” مصاحبه اي با بانو مرجان توحيدي انتشار يافته است كه اهميت بحث درباره ي “اقتصاد سياسي” را براي اقتصاد ملي ايران برجسته مي سازد. اقتصاد سیاسی از این رو پراهمیت برای اقتصاد ملی است، زیرا سنگ زيربناي تغييرات لازم را در ايران تشكيل مي دهد. در اين مصاحبه مضمون «نامه آقاي حجاريان به بچه هاي نازي آباد» مورد بررسي قرار مي گيرد و با توضيحاتي شفاف تر و مشخص تر مي شود.

انتشار مصاحبه در “شرق” ازاين رو شايان توجه است، زيرا اين روزنامه و وبگاه خبري به فارسي كه در گستره ي سراسر انتشار مي يابد، يك روزنامه اصلاح گرا است.

مصاحبه، صرفنظر از ذهنيت حاكم بر آن، بيان واقعيت رشد ذهنيت در جامعه ايراني است، امكان مبارزه در برابر حاكميت رژيم ديكتاتوري ولايي را توسعه داده و ضرورت گذار از “اقتصاد سياسي” نئوليبرال ديكته شده توسط سازمان هاي مالي امپرياليستي را مستدل سازد. كوشش براي يافتن راه هاي جديد به منظور برطرف ساختن بحران اقتصادی- اجتماعی کنونی در ایران توسط بانو مرجان توحيدي چنين كوششي را تشكيل مي دهد. ذهنيتي كه در جستجوي جايگزين دمكراتيك و ملي براي اقتصاد سياسي نئوليبرال است و مي خواهد به آن به طور مسالمت آميز تحقق بخشد.

مصاحبه از دیدگاه نظری، بيان تاثير ديالكتيك پديده ي “ضروري- تاريخي” در مرحله ي كنوني نبرد براي فرازمندي جامعه ايراني است! شناخت اين ديالكتيك توسط انديشه ي چپ پراهميت است و در عين حال به معناي ضرورت ادامه فعاليت نظري و روشنگرانه چپ ماركسيستي در شرايط كنوني نيز است.

در نظرات طرح شده در مصاحبه يك نكته عمده ي مثبت وجود دارد كه بررسي آن وظيفه ي اصلي سطور زير است. اين نكته توجه به ضرورت تنظیمِ «برنامه» براي اقتصاد ملي است كه بايد در كنار نقش «بازار»، زيربناي اقتصاد سياسي “اصلاح طلبي” را به وجود آورد. در اين زمينه چپ ماركسيست- توده اي داراي مواضعي روشن و مستدل است. پيشنهاد برپايي اقتصاد ملي براي مرحله ملي- دمكراتيك انقلاب كه حزب توده ايران مطرح مي سازد، از زمينه ي قانوني برخوردار است. اين زمينه در اصول اقتصادي و دموكراتيك- مردمی و آزادي خواهانه قانون اساسي بيرون آمده از دل انقلاب بهمن تثبيت شده است كه اكنون پامال گشته. احيا و به روز نمودن آن ها وظيفه مشترك همه ي نيروهاي ميهن دوست و آزادي و عدالت جوي ترقي خواه در سرزمين همه ي ايرانيان است!

به نظر مي رسد كه اضافه بر بررسي نكته ي مثبت فوق، مفيد باشد به دو نكته ديگر در مصاحبه نگرشي انتقادي داشت.

يكي به شيوه ي تحقیقاتی به منظور دستیابی به نکته و مساله هایی است که باید در روند «اصلاحات» تغییر یابند. این شیوه به طور عمده در شيوه ي “مهندسي اجتماعي” خلاصه مي شود.

ديگري نبود انعكاس آموزش چپ انقلابي، چپ ماركسيست- توده اي از «آزمون تاريخي» در مصاحبه است.

در مصاحبه «آزمون تاريخي» در سطح جهانی طرح مي شود، اما با سكوت درباره ي علل تحقق و مضمون مشخص آن، انديشه اهرم پراهميتي را براي نو و بازسازي اقتصادي- اجتماعي جامعه از دست مي دهد که در ناتوانی از دوری از اشتباه هاي گذشته است. چنين سهل انگاری غيرمستدل امكان انديشه ي جستجوگر را براي يافتن پاسخ هاي واقع بينانه براي حل بحران اقتصادي- اجتماعي و همچنين مدني- فرهنگي كنوني در ايران در پی سه دهه دنباله روي كردن از دستورات سازمان هاي مالي امپرياليستي نیز محدود مي كند.

علل بحران كنوني- عصاره ي انديشه آقاي حجاريان

در ادامه ی مصاحبه، بانو توحيدي علل بحران کنونی را در ایران مطرح می کند. او یافتن علل را عصاره ي انديشه آقاي حجاريان عنوان مي كند، اما مستدل نمي سازد كه چرا نبايد راه حل براي آن ها را در خارج از نظام سرمايه داري جستجو كرد؟  به ناموفق بودن تجربه سال‌های 60 در ایران اشاره می شود، باری دیگر بدون آن‌ها که علل ناموفقیت، مورد بررسی قرار گیرد. از ضرورتِ نگرش به تجربه ی سال‌های 60 با «زاويه جديد» سخن می رود، بدون آنکه مضمون «زاویه جدید» تفهیم گردد. برای نمونه، کدام زاویه را برای بررسي  «آرمان هاي دهه ٦٠ …» باید انتخاب کرد، ناگفته می ماند. تعریف «زاویه جدید» چيست؟ نادرستي پیشین چه بود؟ علت تحقق نياقتن آن كدام بود؟

بدون پاسخ به اين پرسش ها و بيش از آن، انديشه قادر به يافتن راه حل واقع بينانه براي بحران كنوني جامعه ايراني نخواهد بود. در اين امر ترديدي روا نيست. به اين نكته بازمي گردم.

١- جايگاه «برنامه» و نقش «بازار»

انديشه ي ماركسيستي- توده اي به پرسش درباره ي «نقش بازار» پاسخ «جديد» خود را ارایه داشته است. این پیشنهاد مبتنی است بر انديشه ماركس در اثرش کاپیتال که امروز 150 سال از انتشار جلد اول آن گذشت: تا آن زمان كه «كالا» توليد مي شود، نقش بازار نيز وجود خواهد داشت!

آن چه كه در این نظر جدید نیست، این نکته است که نمي توان با این پنداشت موافقت کرد كه اين بازار بايد حتما «بازار» نظام سرمايه دارانه و سلطه قوانين بي بند وبار آن باشد. جايگزين آن، «بازار سوسياليستي» است.

بازار سوسياليستي به معناي تقسيم فقر نيست كه مدعيان همه جا عليه آن مطرح مي سازند، بلكه به معناي بازار نظم يافته است! بازاري است كه در جامعه بايد به نقش اجتماعي خود در كنار خواست دستيابي به سود، واقف و پايبند باشد.

توصيف بازار سوسياليستي وظيفه ي اين سطور نيست. اما اشاره به اين نكته ضروري است كه “نظم” چنين بازاري در مرحله ملي- دمكراتيك فرازمندي جامعه ايراني، به سخنی دیگر، تعیین نظم چنین بازاری باید با توجه به همه شرايط حاكم در مرحله ي كنوني هستي اقتصادي- اجتماعي ايران، به عبارت دیگر، با توجه  به كليت واقعيت اين هستي در ايران توسط كارشناسان عملی گردد. آنچه اما در این سطور باید برجسته گردد این نکته است که بايد اين “نظم” را روندي رشد يابنده در خدمت رشد روزانه ي عدالت اجتماعي نسبی درك نمود که تنها با رشد همه جانبه تولید داخلی و تحكيم آزادي و حقوق اجتماعي فردي و اجتماعي تحقق پذیر است. 

علت ضرورت توجه به مساله ي رشد عدالت اجتماعی را بانو توحيدي در بررسي ميداني كه در مصاحبه مطرح مي كند، نشان مي دهد و به اثبات می رساند. زحمتكش فاقد ابزار توليد كه براي تامين هستي خود و بازتوليد آن «از طريق فروش نيروي كار خود امرار معاش مي كند، ٣ر٣٢ درصد جمعيت شاغل را تشكيل مي دهد»! و «حداقل دستمزدي كه كارگران مي گيرند، فاصله زيادي با خط فقر دارد. بنا براین بخش عمده از فقرا را بين اين طبقه مي توان پيدا كرد»!

درباره ي «برنامه» نظرات طرح شده از شفافيت لازم برخوردار نيست. براي نمونه روشن نيست كه تعريف برنامه چيست، برنامه ريزي بايد بر پايه ي كدام ضرورت ها عملي گردد؟ آيا ضرورت هاي عيني- اجتماعي در مرحله ي كنوني رشد جامعه زمينه برنامه ريزي را تشكيل مي دهد، به سخني ديگر، آيا برنامه ريزي يك ضرورت عيني اجتماعی، یک وظیفه ی ضروری- تاریخی است يا پاسخ به نياز ذهني گروه هاي مختلف؟

در مصاحبه تعريف از برنامه و ضرورت برنامه ريزي با ويژگي چپ در برابر راست تعريف مي شود: «ببينيد، چپ كلاً با دو ويژگي از راست متمايز مي شود … ما [به عنوان] چپ برابري را ممكن و مطلوب مي دانيم»! و در ادامه و به شكل پرسش گفته مي شود: «آيا ما بايد يك طرح و برنامه از پيش سنجيده براي تغيير ساختارهاي سياسي، اقتصادي و فرهنگي داشته باشيم، تا به برابري بيشتر برسيم يا همه چيز را واگذار كنيم به نظم خود جوش»؟

به نظر چپِ توده اي كه پيامدهاي دردناك پيروزي ضد انقلاب را در اتحاد شوروي و ديگر كشورهاي سوسياليستي اروپايي مورد بررسي موشكافانه قرار داده است و از اين «آزمون تاريخيِ» تلخ آموخته است، برنامه ريزي مركزي و از نظر زماني مشخص، از ضرورت عيني – اجتماعی براي ايجاد زمينه ي فرازمندي گام به گام، اما شتابنده ي اقتصادي جامعه برخوردار و اجتناب ناپذير است. انحلال “سازمان برنامه” در ايران در دوران رياست جمهوري احمدي نژاد، گامي ضد ملی عليه اقتصاد ايران است. چنين برنامه ريزي ها را مي توان حتي در تاريخ همه ي كشورهاي سرمايه داري نشان داد.

در ارتباط با ضرورت برنامه ريزي مركزي به ويژه در دوران رشد اقتصاد ملي در سطح (توسعه ي افقي توليد با استفاده از امكانات وجود)، نكته هاي متعددي در مجموعه ي مقاله هاي منتشر شده در توده اي ها مطرح شده است. بازگشت به آن ها سخن را به درازا مي كشاند. از اين رو مفيد به نظر مي رسد، بحث را از منظر ديگری ادامه دهيم.

نيازهاي اوليه شهروندان

بدون ترديد مي توان بر سر اين نكته توافق داشت كه وجود برنامه اي دقيق و هوشمندانه براي سازماندهي نيازهاي اوليه جامعه، ايجاد شرايط لازم براي دفاع ملي و حفظ و بهره گيري مسئولانه در برابر نسل هاي آينده و محيط زيست از ثروت هاي ملي، معادن و … بی هیچ تردیدی ضروري است. بدين ترتيب در صحنه ي بزرگي از سازماندهي متمركز و با برنامه براي هستي اقتصادي- اجتماعي جامعه مي توان به توافق رسيد. روشنگري درباره ي ضرورت برنامه ريزي در اين زمينه مي تواند بلافاصله به وظيفه عمومي همه نيروهايي كه خود را چپ مي دانند بدل شود. نيروي كه با يورش روشنگرانه و تبليغي خود به ارتقاي سطح آگاهي اجتماعي نزد طبقه کارگر، اما همچنین تا درون افراد سه گروه نخست در تحقيقات ميداني طرح شده در مصاحبه نيز موثر خواهد بود.

وظيفه سازماندهي برنامه ريزي، وظيفه اي تخصصي است كه سازماندهي آن بايد در سطح حاكميت  عملی گردد. از اين رو فعاليت سازمان برنامه ريزي ضروري است. شفافيت و كنترل دموكراتيك فعاليت آن وشسفه اي عمومي- اجتماعي است. شرکت کارشناسان در بحث آزاد و مستدل زمینه عینی- علمی این وظیفه را تشکیل می دهد. هر نوع محدودیت ابرازنظر آزاد و بی خطر، علیه انجام این وظیفه ی تخصصی- اجتماعی عمل می کند.

تحقق بخشيدن به برنامه ی تنظیم شده بايد به عنوان وظيفه ي بخش عمومي- دمكراتيك اقتصاد (دولتي) ارزیابی گردد. وظیفه‌ای که در آن جایگاه بخش خصوصی و تعاونی نیز به طور شفاف تعیین شده است. در اين سطور سخن از شكل سازماندهي نيست، بلكه سخن از مضمون آن است!

آنچه كه از «آزمون تاريخي» تلخ گذشته، نه تنها در اتحاد شوروي، بلكه ازجمله در تاريخ سه دهه ي گذشته در ايرانِ جمهوري اسلامي آموخته ايم، اين درس است كه بدون كنترل شفاف و قابل بازتوليد برنامه و روند تحقق بخشيدن به برنامه توسط نيروهاي اجتماعي- مدني، سنديكاها و سازمان هاي صنفي- دمكراتيك و همچنين احزاب سياسي- طبقاتي، سرنوشت برنامه مركزي و متمركز و بخش عمومی- دمکراتیک اقتصاد براي شكوفايي اقتصاد ملي و مردمي بر آب نوشته خواهد بود.

برنامه ريزي و كنترل شفاف و عمومي در مرحله ی رشد اقتصاد در عمق (بهبود بازده، تكنيك و … در توليد و خدمات) نیز ضروری است. رشد اقتصاد در عمق در شرايط كنوني در ايران  عمدتاً رشدي است كه نقش سرمايه هاي خصوصي و تعاوني در آن تعيين كننده است.

توليد ملي و بازرگاني نمي تواند به گفته ي «مكتب اتريشي» به «نظم خودجوش» واگذار گردد. توليد تخم مرغ مسموم، فروش گوشت فاسد، تقلب در سوخت موتور خودروها و… كه در “دمكراسي هاي اتحاديه اروپا” متداول است تا سرمايه ي خصوصي هر چه سريع تر “بار خود را ببندد”، تا بتواند در بازارهاي بورس به قمار بپردازد، بی خردانه و نادرست است و  سلامت شهروندان را به مخاطره می اندازد. سود سه شركت بزرگ توليد خودرو در آلمان در چند سال اخير بالغ بر صد ميليارد يورو است.

به نظر مي رسد بايد به منظور جلوگیری از طول بیش تر سخن، بحث در مورد نكته مثبت در مصاحبه را در اين سطور به پايان رساند، گرچه گفتني هنوز بسيار است.

٢- به دو نكته انتقادي بپردازيم

اول- همان طور كه اشاره شد، شيوه ي پيشنهاد شده براي «اصلاحات» عمدتاً در شيوه ي “مهندسي اجتماعي” خلاصه مي شود. شيوه اي كه انديشمندان و استادان دانشگاه هاي كشورهاي بورژوازي آن را ارايه مي دهند و براي آن تبليغ مي كنند. وظيفه ي اين شيوه ي نارسا، ترميمِ مداوم نظام سرمايه داري است که با هدف ابدی کردن نظام سرمایه داری تدریس می شود.

مبناي تكنيكي- به اصطلاح علمي اين مهندسي تعمیراتی، از طریق تقسيم غيرعلمي جامعه تدارک می شود. منافع “خرد” گروه ها، عمده را در اين شيوه تشكيل مي دهد و نه منافع “كليت” جامعه!

امري كه “مهندسي” تعمیراتی را در سطح ترميمي مكانيكي منجمد می سازد. نابساماني ها برنمی افتد، بلکه به طور مداوم کم و زیاد می شود.

به اين منظور از شيوه هاي “جامعه شناسانه”ای استفاد ه مي شود كه براي نمونه سرشت طبقاتي جامعه سرمايه داري را در تحقيقات ميداني در پرده نگاه می دارد. بدون هر استدلالي، تعریف مارکسیستی جايگاه طبقات از طريق تعیین رابطه آن با مالكيت بر ابزار توليد، كه ماركس آن را در اثرش کاپیتال ارایه می دهد، حذف و برداشت های دیگر، باز هم بدون هر استدلالی جایگزین آموزش مارکس می شود. تقسيم مكانيكیِ تركيب جامعه در مصاحبه با ارایه نظر “گيدنز” انجام می شود: «جامعه منقسم به طبقات»! مضمون كاركرد طبقات جايي در تعريف ندارد. نقش توسعه «توليد اجتماعي» و «رشد كسب و كار» در اقتصاد ملي بدون ارتباط در كنار يكديگر قرار داده مي شود. خواهيم ديد كه سرمايه توليدي كه زير فشار واردات بي رويه از نفس مي افتد، و سرمايه تجاري وارد كننده در اين تقسيم اراده گرايانه «جامعه به طبقات» از وزني مساوي براي اقتصاد ملي برخوردار مي شود. اولويت منافع آن ها از منظر اقتصاد ملي «گم» مي شود. و …

تقسیم مردم به گروه‌های متفاوت با درآمدهای متفاوت که می‌تواند برای پاسخ به برخی پرسش ها مفید باشد، نه تنها درک ساختار طبقاتی جامعه و سرشت منافع طبقاتی هر طبقه را مغشوش می سازد، بلکه همان طور که در سطور بعد نشان داده خواهد شد، برای تشخیص اولویت ها در اقتصاد ملی گویا و راهگشا نیست.

برعکس، این شیوه‌های علمِ جامعه شناسانه که ابزار بورژوازی را برای ایجاد به اصطلاح “توافق” در جامعه تشكيل مي دهد، شیوه ی ای است که دسته بندی منافع گروه‌ها را در جامعه، ورای منافع کلیت جامعه قرار می دهد. این شیوه، شیوه ی لوبی یسم است که با ظاهر دمکراتیکِ “چانه زدن” ميان گروه ها براي حفظ منافع خود، وظیفه اصلی ضروری- تاریخی را در برابر کلیت هستی جامعه مغشوش و از صحنه ی بحث دور می کند. ضدیت آن با برنامه ی اقتصاد ملی- دمکراتیک در سرشت به توجهی به منافع تاریخی کلیت جامعه نهفته است!

در سطور زیر نشان داده خواهد شد که این شیوه مساله ی «تولید ملی» را از دیدگاه منافع ملی مردم ايران مورد بررسی قرار نمی دهد، بلکه برای نشان دادن ضرورت «رشد اقتصادی» علاقه و منافعِ گروه‌های ذینفع را عمده می سازد.

به منظور نشان دادن نادرستی دو شیوه ی مهندسی اجتماعی و لوبی یسم، می‌توان از نتایج تحقیقات میدانی ای بهره گرفت که بانو توحیدی در مصاحبه مطرح نموده است.

در پاسخ به پرسش درباره ی «بازگشت به آرمان‌های دهه 60 که … مبنای عدالت محور داشت؟» بانو مرجان توحیدی از نگرش به آن از «زاویه جدید» صحبت می‌کند و آن را به عنوان برداشت آقای حجاریان اعلام می‌کند و می گوید: «طبقات در ایران به سرمایه دار، متوسط جدید، متوسط قدیم یا همان خرده بورژوازی و کارگران تقسیم می شود.»

بررسی این تقسیم‌بندی در ارتباط با منافع طبقاتی طبقات و لایه‌های اجتماعی که پیش تر به آن اشاره ی کوتاهی شد، هدف این سطور نیست. هدف برجسته ساختن و تائید موضع درست آقای حجاریان است که ضرورت توجه ویژه به  نیازهای «کارگران» را در نامه ی پیش گفته خود گوشزد می کند. از این روست که بررسی موشکافانه ی تقسیمی که جامعه را  «از نظر اقتصادی به چهار طبقه» تقسیم می‌کند، ضرورت دارد تا نشان داده شود که با چنین تقسیمی نمی‌توان به هدف طرح شده، یعنی پاسخ به نیازهای طبقه کارگر که از منافع ملی دفاع می کند، و به طریق اولی دستیابی به یک برنامه اقتصاد ملی برای مرحله ی کنونی فرازمندی ایران دست یافت.

نشان دادن نادرستی چنین تقسیمی برای درک ضرورت‌های اقتصاد ملی مبتنی بر اقتصاد سیاسی مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب ضروری است. وظیفه ی تاریخی انقلاب بهمن 57، همان‌طور که در سرشت نام آن نیز تبلور می یابد، برپایی شرایط آزادی- دمکراسی و تأمین عدالت اجتماعی برای جامعه مستقل ایرانی است که دیگر وابسته به اقتصاد سیاسی امپریالیستی نیست. وحدت سرشت مردمی- دمکراتیک اقتصاد و موضع ملی- ضد امپریالیستی انقلاب بهمن از چنین ریشه‌ای سیرآب می شود.

همانجا در مصاحبه خواست هاي جامعه مطرح مي گردد: «در جامعه ما چهار خواسته وجود دارد كه از حمايت اجتماعي برخوردار است  – رشد و رونق اقتصادي به مفهوم افزايش توليد و رونق كسب و كار؛ مردم سالاري و مشاركت سياسي؛ توزيع مجدد منابع و امكانات و درآمدها؛ سبك زندگي متفاوت از سبك زندگي رسمي -». بدون ترديد مي توان با مضمون چهار خواستِ ارايه شده موافقت كامل داشت.

در زير و به نقل از مصاحبه خواهيم ديد كه «حمايت اجتماعي» از اين خواست ها  – كه تنها خواست هاي مطرح در جامعه نيستند! -، متفاوت است. اين تفاوت ها، درست زمينه ي عيني تاثير شيوه لوبي يسم را در نظام سرمايه داري تشكيل مي دهد كه به تشديد تضادهاي اجتماعي مي انجامد. خواهيم ديد كه منافع متفاوت هميشه همسو با منافع ملي كليت جامعه براي رشدي موزون و گام به گام و همه جانبه نيست. همچنين خواهيم ديد كه منافع برخي از گروه ها با اولويت هاي اقتصادي ملي هم سو نيست كه در خدمت رشد نسبي عدالت اجتماعي قرار دارد و آقاي حجاريان در نامه خود توجه به آن را گوشزد مي كند. خواهيم ديد كهزمينه ي متفاوت منافع گروه ها در شرايط كنوني، علت اصلي ايجاد و تعميق بحران اقتصادي- اجتماعي كنوني است.

فقر حاكم بر هستي زحمتكشاني كه بايد با «حداقل دستمزد» زندگي كنند كه به گفته ي بانو توحيدي «فاصله ي زيادي با خط فقر دارد» نمي تواند تحت تاثير شيوه ي لوبي يسم حتي تعديل يابد، چه رسد به ايجاد شدن يك «توزيع مجدد منابع و امكانات» كه يكي از خواست هاي ذكر شده ي اجتماعي را در مصاحبه تشكيل مي دهد!

مگر در كشورهاي پيشرفته ي سرمايه داري كه در آن سنديكاهاي كارگري آزادانه فعاليت مي كنند، عدالت اجتماعي بر قرار است؟ در كشور امپرياليستي آلمان كه ثروتمندترين دوران تاريخ خود را  مي گذراند، ٣٠ درصد مردم زير مرز فقر زندگي مي كنند، حتي آن هايي كه داراي اشتغال نيز هستند (مانند اشتغال يك ساعت در هفته»ي احمدي نژاد!). سه ميليون كودك در آلمان جز فقرا هستند و هيج گاه شانس  تحصيلات عالي ندارند. فقر در دوران بازنشستگي و سالمندي، همانند در ايران، معضل روزانه در آلمان است. مانند در ايران كه خبر تظاهرات هزاران بازنشسته در روز گذشته در رسانه ها تبلور يافت، اعتراضات بازنشستگان دچار فقر در آلمان كه ثروتمندترين كشور اتحاديه اروپايي را تشكيل مي دهد، به طور مداوم در جريان است. قراردادهاي اجاره ي نيروي كار، و موقت و … در آلمان، همانند نمونه هاي قراردادهاي “سفيد امضا” در ايران غوغا مي كند! اين قراردادها و حداقل دستمزد زير مرز فقر، در آنجا و اينجا علت تدارك فقر زحمتكشان در دوران سالخوردگي است!

بازتوزیع، خواست اصلی است

نکته پراهمیت تر که وظیفه توضیح آن را این سطور به عهده دارد، فراتر از نکته‌های پیش است و درواقع هسته ی مرکزی بررسی را تشکیل می‌دهد. برای تفهیم آن بازهم از تحقیقات میدانی بانو توحیدی بهره گیریم. متاسفانه بررسی تحقیاتی با پیگیری تک تک خواست هايي را كه مطرح مي سازد مورد پژوهش قرار نمی دهد. از این رو نتیجه‌گیری ها به سختی مفهوم می‌گردد و باید برای درک رابطه و تناسب ها با دقت داده‌ها را مورد توجه قرار داد. برای نمونه گفته می‌شود که «در طبقه کارگر هم عمدتا بازتوزیع، خواست اصلی است». نکته‌ای که قطعاً واقعیت است‏ زيرا طبقه كارگر محروم ترين طبقه در جامعه است. اين خواست زحمتكشان در جمع گروه هاي ديگر كه بازتوزیع را خواستارند، اما اصلا مطرح نمي شود. اين در حالي است كه سهم آن با بيش از 32 درصد بزرگ ترين بخش خواستاران «توزيع مجدد منابع و امكانات و درآمدها» را تشكيل مي دهد.

از چنین خواستی می‌توان با حرارت دفاع کرد و تحقق بخشیدن به آن را خواستار شد، اما نه به مثابه یک لوبی ایست، بلكه به مثابه كسي كه خواستار ارتقاي عدالت اجتماعي در جامعه است! به این نکته بازمی گردم. هدف از ذکر این نکته اما نشان دادن ناپیگیری کل تحقیقات در پاسخ علمی دادن به نیاز جامعه براي یک برنامه ی علمی برای اقتصاد ملی ايران است.

برای نشان دادن این ناپیگیری، به خواست نخست مطرح شده در مصاحبه بنگريم که «آرمان افزایش تولید و رونق کسب و کار» نامیده می شود: «طبقه سرمایه دار با همان 5ر7 درصد [كميت در جامعه]، آرمان اولیه‌اش رشد و رونق است. قشر بالای درآمدی طبقه متوسط قدیم، همان 15 درصد با طبقه سرمایه دار در این زمینه همراهی می‌کند (یعنی 5ر7 درصد به اضافه 15 درصد …) این عدد حامیان رشد و رونق هستند»!

آیا به طور جدی می‌تواند کسی مدعی باشد که طبقه کارگر ایران خواستار «رشد و رونق اقتصادی» ایران نیست که جايگاه آن در تحقیات ارایه شده  مطرح نمی‌شود؟ و جاي براي آن در «خواست اول» در نظر گرفته نشده است؟ آیا این است توجه به خواست «33 درصد جمعیت شاغل ایران [که] کارگر هستند» و آقای حجاریان توجه به وضع آن‌ها را گوشزد می‌کند و می طلبد؟

آیا کسی می‌خواهد به طور جدی ادعا کند که سرمایه دار وابسته ی تجاری که «ایران را تجارتخانه منطقه»

(عسگراولادی) می‌خواهد و تمام سرمایه اش را برای واردات تولیدات خارجی، و از اين طريق نابودي توليد ملي به کار انداخته است تا به «رونق کسب و کار» دست یابد،خواستار رشد تولید ملی است؟

آیا با تقسیم جامعه به طبقات که گیدنز توصیه می‌کند و بدون هر برخورد انتقادی به سطح «زاویه دید جدید چپ میانه» بدل می شود، می‌توان با توطئه های سرمایه تجاری- مالی وابسته به اقتصاد نئولیبرال امپریالیستی مبارزه کرد؟

آیا می‌توان با چنین برداشت‌ها و به کمک تحقیقات میدانی به منظور تعمیرماشین بحران زده نظام گندیده ی سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی، یک اقتصاد مدرنِ مردمی- دمکراتیک و ملی- ضد امپریالیستی را برای ایران برپا داشت؟

در این زمینه گفتنی هنوز زیاد است. آگاهانه به این سطور پایان داده می‌شود به این امید که شاید زمینه بحثی مسئولانه میان نیروهای میهن دوست و ترقی خواه به وجود آید. در پایان مایلم به طور بسیار گذار به نکته دوم انتقادی، که آخرین نکته ی شایسته ی انتقاد را در متن مصاحبه تشکیل نمی دهد، اشاره داشته باشم.

دوم- چپ توده‌ای و«آزمون گذشته»

در سطح جهانی و هم‌ در سطح ملی، توده‌ای ها بزرگ‌ترین صدمات را از «آزمون گذشته» تحمل كرده و بزرگ ترين آموزش را از صدمات گرفته اند.

درک پامال شدن آزادی‌های دموکراتیکِ بورژوایی به عنوان ریشه اصلی ناتوانی حزب کمونیست اتحاد شوروی در نیافتن هوشمندانه ي ضرورت‌ اصلاحات در روند رشد اقتصاد سوسیالیستی قطعی و مورد تائید همه ی احزاب کمونیستی و کارگری است. اين ناتواني از این طریق ايجاد شد که آزادي هاي بورژوايي به مثابه دستاوردهاي مدني جامعه انساني به آزادی‌های سوسیالیستی در اتحاد شوروی و دیگر کشورهای سوسیالیستی ارتقا نیافت.

بازگشت به اقتصاد ملی- دمکراتیک در مرحله رشد اقتصادی- اجتماعی در مرحله گذار به سوسیالیسم، پاسخ به کلیت اشتباه های انجام شده توسط احزاب در حاکمیت و احزابی که زیر فشار نادرست به وظایف تحقیقاتی و تحلیلی خود در حد ضرور عمل نکردند است.

بازگشت به اقتصاد سیاسی ملی- دموکراتیک، آموزش از اين ناتواني و اشتباه ناشي از آن است. اين اقتصاد سياسي برای اولین بار در اتحاد شوروی با نام «نپ لنینی» و در آلمان دمکراتیک با نام «برنامه اقتصاد نوین» آغاز، ولی دوام نیافت و خوشبختانه اکنون از یک تجربه ی موفق، اما هنوز پایان نیافته ی چهل ساله در جمهوری خلق چین برخوردار است. تجربه اي كه بيش از جمعيت كشورهاي كل اروپا را از زير مرز فقر خارج ساخته است، ٤٥٠ ميليون انسان را در اين مدت از چنگال فقر آزاد ساخته است! اقتصاد ملي جمهوري خلق چين را به دومين قدرت جهاني بدل نموده است.  بدون شناخت این تاریخچه و دستاوردهای کنونی آن، نیروی های میهن دوست در ایران نخواهند توانست به وظیفه ضروری- تاریخی خود برای رشد اقتصادی- اجتماعی- مدنی- فرهنگی ایران پاسخی درخور ارایه دهند.

حزب کمونیست آلمان به شهادت نامه‌هایی که وجود دارد، برای تصحیح اشتباه ها کوشید. حزب توده ایران نیز در این زمینه از سهم شایسته ی توجهی برخوردار است که می‌توان در فرصت مناسب به آن پرداخت. این نکته‌ از این رو در این سطور طرح شد، تا یک بار دیگر از همه مبارزان، به ویژه آنانی که خود را چپ می‌داند با تاكيد خواسته شود، پیش از آنکه گرفتار توهمات نادرست شوند، به طور مشخص به آموخته های حزب توده ایران در این زمینه توجه داشته باشند. همین و بس!

 

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/4240