هشدارِ «رهبر تراشی» رفیق خاوری و واکنش نویدنو

سخن روز شماره ۱۷
۵ تیر ۱۳۹۹، ۲۵ ژوئن ۲۰۲۰

همانطور که در حاشیه ی گفتگو با صفحه ی توده‌ای ها ذکر شد، من از نفی قاطعانه برنامه ی  «سوسیالیسم ارتجاعی» توسط رفقای هیئت تحریریه نویدنو خوشحال و خوشنودم و موضع این رفقا را در مقاله نگاهی به گفته‌های آقای عاصمی … به عنوان تعهدی توده‌ای گونه علیه این برنامه ارتجاع می پذیرم. نه به عنوان «اعلحضرت» که به کار برده شده است، بلکه به عنوان یک رفیق توده‌ای که با احساس مسئولیت کامل نسبت به شرایط مبارزه ی رفقا در ایران سخن می راند.

این تعهدِ رفقای هیئت تحریریه ی نویدنو که دارای اهمیتی تاریخی است و باید آن را ارج نهاد، در عین حال تعهد به پاسخ به پرسش هایی را توسط این رفقا نیز ایجاد می سازد.

پرسش اول این پرسش است که رفیق گرامی آرش که تاکنون چند بار با دقت و هشیاری علیه یاوه گویی های علی خدایی تحت عنوان «یادمانده»ها مطلب نوشته و در نویدنو انتشار داده است، چگونه طرح «یادمانده»های علی خدایی را به عنوان یک سند قابل اعتماد و قابل انتشار در نویدنو ارزیابی می کند؟ لطفن مقاله های رفیق گرامی آرش، عضو هیئت تحریریه نویدنو را  بازانتشار دهند. اشکالی برای این کار وجود دارد، صلاح دیدی باید مورد توجه قرار گیرد؟

پرسش دوم، این پرسش است که پاسخ آن‌ها به نگرانی رفیق عزیز علی خاوریچیست که  پیش از من و بدون ارتباط با من، در مصاحبه ی خود با نامه ی مردم نسبت به خطر «رهبر تراشی» هشدار داده است؟

کوشش رفقای نویدنو، برای به بی راهه منحرف ساختن پاسخ به پرسش و نگرانی به جای رفیق عزیز خاوری را باید چگونه درک کرد؟ لطفن نظرشان را تفهیم کنند! پاسخ جدی به این پرسش و نگرانی نمی‌توان با به اصطلاح توضیح خطر کوشش من برای شرکت در هستی حزب توده ایران داده شود. این کوشش می‌تواند به عنوان کوششی ارزیابی شود به منظور لوث کردن اصل مطلب!؟

آنچه که من و دیگر رفقای توده‌ای ها با طرح برنامه «سوسیالیسم ارتجاعی» انجام داده ایم، تنها تئوریزه کردن شرایطی در ایران است که نگرانی رفیق عزیز خاوری را ایجاد کرده است و درستی نگرانی او را مستدل می سازد. مطلب را بشکافیم.

ارتجاع حاکم با بحرانی همه جانبه روبروست.  نبرد طبقاتی روزبروز َژرفش می یابد. لذا کوشش هایی در حاکمیت ارتجاع به چشم می‌خورد که با هدف توسعه ی امکان ها برای حفظ خود، شرایط قابل پذیرشی را به سود خود ایجاد سازند. چنین کوششی عجیب نیست، شرط بقای هر ساختار و سطله است. این کوشش تنها در درون ایران عملی نمی گردد، بلکه در خارج نیز به مورد اجرا گذاشته می شود. کمک به ونزوئلا آخرین نمونه این کوشش است.

بدیهی است که نیروهای انقلابی چنین کوشش ها را نفی نمی کنند، و آن را به عنوان تعهد ارتجاع می پذیرند و خواستار پیگیری آن در همه ی عرصه ها هستند.

چنین ارزیابی اما به این معنا نیست که باید راه حلی را که طبقات حاکم برای ایجاد ثبات سلطه ی خود دنبال می کنند، بدون هرنوع برخورد انتقادی پذیرفت و به عنوان چپ انقلابی به آن تن داد. به مجری برنامه ارتجاع بدل شد.

چنین تصوراتی را جریان های انحرافی توده‌ای سال هاست مطرح می‌سازند و آن را حتی «مشی توده ای» می نامند. این جریان ها که به طور مکانیکی شرایط نبرد که بر که را در دوران پس از پیروزی انقلاب بهمن به دوران کنونی منتقل می کند، دچار این توهم هستند که رژیم دیکتاتوری خادم به نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی استحاله پذیر است. آن‌ها می پندارند با سیاست خود گویا رژیم را به این سو سوق می دهند. به این منظور آن‌ها واقعیت نبرد طبقاتی را در ایران مسکوت می گذارند. تحلیل خود را از شرایط بر پایه واقعیت نبرد طبقاتی قرار نمی دهند.

ایجاد فضا برای انتشار مجله های اینترنتی که می‌تواند نشان ٬٬نرمش٬٬ رژیم در داخل باشد در برابر ژرفش بحران، و گرچه باید با قاطعیت آن را مورد تأیید قرار داد، و از آن بهره گرفت، نمی‌تواند و نبایستی ما را از خواست آزادی فعالیت احزاب مدافع دستاوردهای ملی و دمکراتیک انقلاب بزرگ بهمن مردم میهن ما، و در مرکز آن خواست آزادی فعالیت قانونی حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران بازدارد. این دو جایگزین ناپذیرند.

باید از ژرفش نبرد طبقاتی و شکاف های ایجاد شده در ساختار و سلطه ی ارتجاع بهره گرفت. سخنان شفاف و هشیارانه و در عین حال شجاعانه رفیق عزیز علی عمویی در مصاحبه ی اخیرش با ۱۰ مهر که باید بر آن «آفرین» گفت و در برابرش سرتعظیم فرود آورد، درسنامه است برای مبارزان.

در چنین فضایی است که هشدار رفیق عزیز علی خاوری برای «رهبر تراشی» تنها یک نگرانی خشک و خالی نیست. زمینه عینی، مادی- ماتریالیستی، در شرایط کنونی در ایران نزد حاکمان و محکومان دارد. نمی‌توان به لحن استهزا و سخنان غیرجدی به آن پاسخ داد که نویدنو سهل انگارانه به آن تن داده است!

بسخره گرفتن اسلوب مارکسیستی تجزیه و تحلیل «دیالکتیکی» نشان سربلندی نیست که مقاله ی نویدنو آن را به خدمت می گیرد. دیالکتیک ماتریالیستی که مبتنی است بر شناخت تضادها در وضع حاکم در لحظه ی بررسی و نتیجه‌گیری تئوریک از آن‌ها که به منظور بیرون کشیدن رهنمودهای واقع‌بینانه عملی می گردد، رهبران دانشمند حزب توده ایران به ما آموخته اند، و مارکس آن را بیرون کشیدن «سنتز دیالکتیکی» می نامد. این آموزش دستاورد نبرد هشتاد ساله ی طبقاتی توسط حزب توده ایران در کشور ما است! استهزای این اسلوب مارکسیستی- توده‌ای در مقاله در نویدنو با چه هدفی انجام شده است؟ چه پیامی برای توده‌ای ها داراست؟

ناتوانی برای یافتن دیالکتیک نبرد در داخل و خارج از کشور، که تنها سنتز دیالکتیکی از شرایط متفاوت مبارزه در داخل و خارج از کشور است، علت پراکندگی و پاره پاره بودن حزب توده ایران و جنبش توده‌ای و سردرگمی آن است. آیا به نظر نویسندگان مقاله در نویدنو راه حلی دیگر وجود دارد برای تأمین یک پارچگی نبرد حزب توده ایران در داخل و خارج از کشور جز به مورد اجرا گذاشتن دیالکتیک نبرد در داخل و خارج که تجربه موفق حزب در پیش از انقلاب بهمن است؟ لطفن در این زمینه نظر بدهید و بنویسید! «پارسِ غضبناک» (اط) کافی نیست! راه حل نیست!

البته باید حرکت‌های عینی مثبت را در ایران دید و مورد نگرش موشکافانه قرار داد و نسبت به آن‌ برخوردی متناسب و انتقادی انجام داد. این ولی به معنای تن دادن به خوش خیالی و تن دادن به نسخه ی شناخته شده ی «سوسیالیسم ارتجاعی» نیست که علت هشدار به جای رفیق عزیز علی خاوری درباره ی «رهبرتراشی» در مصاحبه ی اخیرش است!

باید بی راهی تغییرات ناپیگیر را در ایران نشان داد! هنگامی که مبارزان زندانی را به سیخ می کشند، با عصبیت از آزادی زندان سیاسی طفره می روند، هستی زحمتکشان را با دستمزدهای سه باز زیر مرز فقر نابود می کنند، وابستگی نواستعماری ایران را با ادامه سیاست ضد مردمی و ضد ملی دیکته شده توسط ارگان های مالی امپریالیستی به طور روزانه تشدید می کنند، آوار هزینه ی بحران پاندمی کرونا را با ادامه ی قراردادهای موقت و سفید امضا بر سر زحمتکشان فرو می ریزند، نمی‌توان به ایجاد شدن فضای مطبوعاتی قناعت نمود و با آرامش سر به بالین گذاشت.

بدون طرح برنامه ی اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک جایگزین برای برنامه امپریالیستی، بدون توضیح جوانب مختلف اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک، بدون استدلال درباره ضرورت تاریخی تحقق بخشیدن به أن به مثابه ی تنها امکان مردمی- دمکراتیک و ملی- ضد امپریالیستی برای رهایی از شرایط سلطه ی اقتصاد جهانی امپریالیستی، برخورد متناسب و انتقادی به کمک به ونزوئلا و یا شرکت در مانور دریایی مشترک با جمهوری خلق چین و روسیه و همچنین راه حل‌هایی در چارچوب «سوسیالیسم ارتجاعی» در کشور ممکن نخواهد بود و بی راهی دهشناکی را تشکیل می دهد.

در چنین شرایط است که نمی‌توان طرح «یادمانده»ها علی خدایی و نظرات هوشنگ اسدی را «انشالله گربه است!» ارزیابی نمود. در حالی که نوشتار تحریک آمیز و آبرو بر باد ده اسدی در – لابد با اشاره به آمار گوگل – در نویدنو بازانتشار یافته است، آیا پاسخ و ارزیابی از آن نباید جایی در نویدنو داشته باشد؟




در حاشیه ی گفتگو با صفحه ی توده‌ای ها
دیالکتیک نبرد در داخل و خارج از کشور و برخی پرسش ها

سخن روز شماره ۱۶
۲ تیر ۱۳۹۹، ۲۲ ژوئن ۲۰۲۰

ضرورت انجام گفتگو با صفحه ی توده‌ای ها از واقعیت توجه دوست و دشمن به آن قابل شناخت است. دشمن به عبث می‌کوشد با نظرات انحرافی خود، هسته ی مرکزی نبرد رهایی بخش طبقاتی را که وظیفه ی تاریخی حزب توده ایران است، از مسیر اصلی منحرف سازد. آن را از بحث درباره ی مضمون سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران و برنامه حداقل کارگری آن منحرف سازد و به بی راه «سوسیالیسم ارتجاعی» و «رهبرتراشی» و پاره پاره کردن حزب طبقه ی کارگر ایران بکشاند.

مساله اصلی در شرایط کنونی، دستیابی به اسلوب اندیشه و کارکرد انقلابی حزب طبقه ی کارگر ایران است. به منظور عمل به این وظیفه باید دیالکتیک نبرد در داخل و خارج از کشور به مورد اجرا گذاشته شود، آنطور که در پیش از پیروزی انقلاب بهمن ۵۷ نیز به آن با موفقیت عمل شد.

با عمل به این دیالکتیک، جایگاه تاریخی و هویت طبقاتی حزب توده ایران حفظ خواهد شد و همزمان توده‌ای ها در داخل می‌توانند با توجه به شرایط و ژرفش نبرد طبقاتی به مبارزه ی بی امان با ارتجاع ادامه دهند بدون آن که در «جنگل چنگال وحوش نامیمون» (ا ط، گریز، شعر زندان) گرفتار باشند.

با حفظ هویت طبقاتی و سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران به جایگاه راهبردی اندیشه و عمل خود دست خواهد یافت که پیش شرط است برای کوشش به منظور ایجاد اتحاد ضروری در طیف چپ ایران برای گذار از دیکتاتوری و سرمایه داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی.

در گفت و شنفت های متعددی که با برخی از رفقا در روزهای اخیر ممکن گشت، نکته‌های پیش گفته مرکز ثقل پرسش ها و نظر خواهی را تشکیل داد. توضیح درباره مضمون سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران به طور عمده نشان داد که این سویه از بحث‌ها برای بسیاری از رفقا سویه ی مرکزی را تشکیل می دهد. برای آن‌ها که «مشی توده ای» را تنها به معنای مبارزه ی اتحادی حزب توده ایران درک می کنند، گرفتار برداشتی انحرافی هستند، زیرا یک سویه از نبرد را مطلق می سازند. مبارزه را به سویه ی مبارزه‌ای محدود می‌کنند که بدون تردید سابقه ای انقلابی به قدمت طول عمر حزب توده ایران دارد، ولی مطلق سازی آن نادرست و گامی ضد توده‌ای است.

کتاب گوشه‌هایی از تاریخ معاصر ایران که رسول مهربان نگاشته است، سویه ی کارکرد انقلابی حزب توده ایران را برای برپایی اتحادهای دمکراتیک اجتماعی با انواع جریان ها در سال‌های بیست و سی توصیف می‌کند و همزمان نبرد سوسیالیستی حزب توده ایران را در همین دوران برجسته می سازد. در دورانی که تناسب قوای نامناسب بارها علیه جنبش کارگری به ایجاد فاجعه‌ها انجامید، ولی پیوند مبارزه ی دمکراتیک و سوسیالیستی در کارکرد حزب توده ایران لحظه‌ای قطع نشد.

این دو مبارزه سرشتی مشابه و توامان دارند. یکی بدون دیگری نمی‌تواند سرشت «مشی توده ای» و هویت طبقاتی حزب توده ایران را قابل شناخت سازد.

 مبارزه ی ضد امپریالیستی، مبارزه‌ای انتزاعی نیست. مضمون آن مبارزه ی ضد سرمایه داری است. نمی‌توان به وظیفه ی حزب توده ایران عمل نمود، بدون آن که جایگزین «آرمان شهر» را به توده های زحمت منتقل نمود. ایجاد شدن «تناسب قوای نامساعد» که بهانه است برای عمل نکردن به مبارزه ی سوسیالیستی حزب توده ایران، خود پیامد عمده ی کمبود سیاست سوسیالیستی حزب طبقه ی کارگر ایران در بیش از سی سال اخیر است. حزب طبقه ی کارگر ایران با این کمبود حربه اصلی و پرتوان تجهیز و سازماندهی طبقه کارگر را از دست داده است!

توضیح و مستدل ساختن درستی این ارزیابی انقلابی مبتنی بر نبرد طبقاتی جاری در ایران، وظیفه ی همه ی توده‌ای ها پایبند به حقانیت حزب توده های زحمت در ایران است. خوشنودی از ادامه کاری این نبرد، مرزی ندارد.

باید خوشحال و خشنود بود که شرایط ادامه نبرد ایجاد شده است. کند ذهن آنانی که می پندارند، نگرانی در باره ی جایگاه فیزیکی در رهبری حزب توده ایران است که گویا آن‌ها توانسته اند به سود خود تاراج کنند، درنیافته اند که سیاست انقلابی و مستقل طبقاتی حزب توده ایران را نمی‌توان به ارث برد، باید برای آن رزمید. این آن «آن جاودان» است که طبری در شعر معروفش ترسیم می کند. دفاع از حق اساسنامه ای توده‌ای ها، دفاع از حقانیت و هویت طبقاتی حزب ترازنوین طبقه ی کارگر ایران است.

نگرانی ای که نزد برخی ها در هیئت تحریریه نویدنو به چشم می‌خورد که در عنوان و چکیده ی مقاله‌ای که امروز در نویدنو انتشار یافته است، نگرانی از «دورنمای رهبری» به مفهوم فیزیکی آن برای نگارنده نیست. این نگرانی واقعاً و به طور عینی و با توجه به سن و وضع سلامتی من یک نگرانی ذهنی است. نگرانی ای که در «پارسِ عضبناک» (اط) دیده می شود و تظاهر می کند، نگرانی از رهبری معنوی حزب توده ایران است که آن‌ها نمی‌توانند احرازکنند. این شناخت برایشان دردناک است!

اگر نویدنو از خود با این مفهوم دفاع می‌کند که دچار پنداشت برای یک «سوسیالیسم ارتجاعی» نشده است، مایه ی خوشحالی خواننده و ازجمله من است. بدیهی است که قصدی نمی‌تواند وجود داشته باشد، از رفقای فداکاری که برای پیشبرد سیاست انقلابی حزب توده ایران در شرایط سخت نبرد طبقاتی در ایران می رزمند، سلب حرمت شود و یا کار پرارزش آن‌ها بی‌پایه اعلام و از آن ارزش زدایی شود. ولی مبارزه ی عینی برای تحقق بخشیدن به سیاست انقلابی حزب توده ایران، یک کارکرد انتزاعی و درک نشده نیست. دارای مضمونی واقعی و عینی، مادی- ماتریالیستی است، باید چنین مضمونی داشته باشد! چنین برداشتی را نمی‌توان همیشه از کارکرد نویدنو داشت.

 صحبت بر سر حدس و گمانه زنی ذهنی نیست. صحبت بر سر این نکته است که آیا علائمی عینی برای ارایه چنین ارزیابی وجود دارد. در موارد ذکر شده توسط من، فاکت ها طرح شده اند. می‌تواند ارزیابی از آن‌ها نیاز به تجدید نظر داشته باشد.

برای من تصحیح چنین ارزیابی حتی خوشایند نیز است. این یک مساله است، مساله ی دیگر این مساله است که در همین مقاله ی نویدنو که به آن به طور مجزا پرداخته خواهد شد، گامی جدیدی برای شفاف سازی در این باره انجام نشده است که چرا به یکباره در نویدنو نظرات علی خدایی به عنوان مدرک تاریخی مطرح می گردد؟ اشاره شد، به این نکته بازمی گردم.

در کنار این بخش عمده در بحث‌ها و گفت و شنفت ها، نکته‌های تکنیکی دیگری نیز هستند که اکنون به آن می پردازم.

بازهم درباره ی گزارش مالی

در یکی از جلسه‌های کمیته ی برون مرزی پس از یورش ها، رفیق عزیز کاظم ندیم اطلاع داد که فریبرز بقایی نیز بخشی از پول حزب را در اختیار دارد. چک سفید امضا شده‌ای را با خود به جلسه آورد که بقایی امضا کرده بود. او این مساله را مطرح ساخت که با توجه به خطر ایجاد شده بعد از یورش ها حل مساله و دستیابی به پول ضروری شده است.

رقم چک به بقایی، مانند چک‌های دیگر که رفیق خاوری و یا من دریافت کرده بودیم، ۵۰۰ هزار مارک آلمان غربی بوده است، ولی رفیق ندیم و من نمی‌دانستیم چقدر از وجه آن با ریال تعویض شده بود و برای مخارج حزب انتقال داده شده است. از این رو امکان استفاده از چک سفید امضا نمی‌توانست مساله را حل کند.

حساب بقایی در بانک آلمان در فرانکفورت بود. همسر و فرزند او که مدتی پس از دستگیریش به آلمان بازگشته بودند، در شهر اسن می زیستند. در آن شهر یک حساب بانکی مشترک بقایی و همسرش نزد بانک آلمان از زمان زندگی و کار او در این شهر وجود داشت. او در آن شهر خانه‌ای ساخته بود که بخشی از اعتبار برای آن توسط بانک آلمان انجام شده بود.

در چندین مذاکره که من از طریق بانک آلمان در زولینگن، با این بانک در فرانکفورت داشتم، با خبر شدن از حجم پول در آن حساب در فرانکفورت ممکن نشد. بانک در فرانکفورت حاضر نشد مقدار پول را حتی به بانک در زولینگن اطلاع دهد. نهایتاً توافق شد که به منظور کمک به خانواده ی دکتر بقایی که درآمدی نداشت، با حفظ مبلغی که به نظر بانک برای مخارج حساب در فرانکفورت ضروری بود، بقیه پول به حساب شخصی دکتر فریبرز بقایی در اسن منتقل شود. حساب در فرانکفورت نمی‌توانست توسط شخص دیگری جز بقایی بسته شود. همسر بقایی  حق برداشت از حساب دویچه بانک در شهر اسن را داشت.

این توافق با دویچه بانک در فرانکفورت با موفقیت به مورد اجرا گذاشته شد. پول از حساب فرانکفورت بقایی به حساب او در دویچه بانک شهر اسن، محل اقامت همسرش واریز شد. همسر بقایی که در ارتباط قرار داشت با یک رفیق در شهر اسن به بانک مراجعه نمود و وجهی را دریافت نمود که از طریق آن رفیق در یکی از روزهای جلسه ی هیئت تحریریه راه توده ی دوره اول در زولینگن به من رساند. این رقم که ۱۱۰ هزار مارک است، همانطور که در گفتگوی انجام شده در بخش گزارش مالی ذکر شد، در مقدار ۸۴۰ هزار مارک که به رهبری جدید حزب توده ایران پس از برگزاری پلنوم هیجدهم پرداخت شد منظور شده است.  

گزارش از جابجایی پول و دریافت آن در همان هنگام به اطلاع کمیته ی برون مرزی رسانده شد و مورد تأیید قرار گرفت.

در مورد مقدار۱۱۰ هزار مارک دریافت شده از همسر بقایی، در کمیته ی برون مرزی صحبتی بعمل نیامد  رقم به این صورت پذیرفته شد.

نکته پراهمیت این نکته است، که زنده یاد رفیق کیانوری در آن روزی که هوشنگ اسدی مرخص می شد، نمی‌توانست از تصمیم کمیته ی برون مرزی و سرنوشت پول نزد بقایی با خبر باشد. زیرا هنوز دسترسی به او که در زندان بود وجود نداشت و او هم امکان تماسی با کمیته برون مرزی پیدا نکرده بود.

البته ماموران امنیتی می توانستند از وجود پول نزد بقایی با خبر باشند. ولی بقایی نیز نمی‌توانست از جابجایی پول در زندان با خبر باشد.  لذا نمی‌توان این اداعا با واقعیت در انطباق باشد که زنده یاد کیانوری درست با انتخاب اسدی از میان ٬٬بیست و چهار هزار پیامبر٬٬ در طول تاریخ، خبری را که اسدی به عنوان کارت برنده در نوشتارش با آب و تاب مطرح کرده است به او سپرده باشد.

این افسانه را علی خدایی در ارتباط دیگری نیز مطرح کرده است. زمینه عینی تبانی میان خدایی و اسدی که در نظر من در ابرازنظر به مقاله ی نویدنو مطرح شده است و انتشار نیافت، درست از این واقعیت ناشی می‌شود که خدایی همین مطلب را از قول بقایی به دیگرانی نیز گفته است.

پرسیده شده است که چرا من از هوشنگ اسدی پذیرایی کرده ام. این پرسش قابل فهمی است. زمینه ی پاسخ به چنین پرسشی دو سویه دارد. من به همه ی توده‌ای ها تا حد توانم کمک کرده ام. بار اول پس از آزادی از زندان که فریبرز بقایی به آلمان آمد و من با خبر شدم، بالافاصله به سراغ او رفتم. من کوشیدم به او از این طریق کمک کنم که برایش کار جانشینی نزد یک پزشک ایرانی که با انستیوتوی پاتولوژی من همکاری داشت بیابم. با او تدارک فکری برای پایه ریزی یک مطلب و آماده ساختن شرایط آن انجام شد. لااقل در یکی از دیدار ها خدایی نیز حضور داشت و زمینه ی آشنایی او با بقایی بوجود آمد.

هوشنگ اسدی مهمان من نبود، بلکه با همسرش مهمان علی خدایی بود. زمینه ی کمک من به همسرش و او، نیازهای پزشکی آن‌ها بود. پذیرایی «اشرافی» که او می نویسد، در باغ میان دو خانه، محل زندگی و انستیتوتی پاتولوژی محل کار من  عملی شد. اگر خانه های «اشرافی» در تهران از طریق حیات خلوت با یکدیگر در ارتباط قرار داشتند که در گفتگو به آن اشاره شد، در زولینگن باغ ۱۵۰۰ مترمربع این ارتباط را میان دو خانه ایجاد می کند. علی خدایی که در کباب درست کردن نیز استاد است، ترتیب کار «پذیرایی اشرافی» را در باغ می داد. نوشتم او کارچاق کن ماهر و توانایی است!

پرسش برانگیز این نکته است که چرا هوشنگ اسدی پیام کیانوری را در آن دیدار و در شرایط پذیرایی «اشرافی» و گرم از خود با من در میان نگذاشت!؟ طرح آن می‌توانست در آن شرایط پل قابل فهمی برای نزدیکی اسدی به من نیز باشد!

واقعیت آن است که این پرسش را علی خدایی و سال‌ها بعد پس از مرگ بقایی اینجا و مطرح نموده است. این پرسش نشان عینی دیگری از تبانی میان اسدی و خدایی است!

بر خلاف برداشتی که می پندارد باید با افرادی که از ایران و اغلب پس از مرخص شدن از زندان به خارج می‌آیند و هنوز هم می آیند، با فاصله برخورد نمود، نظر من، همانطور که در گفتگو نیز ذکر شد، ایجاد امکان است به منظور دریافت گزارش از کارکرد آن‌ها در ایران. بی توجهی به این سویه از برخورد به توده‌ای ها، که در تضاد هم قرار دارد با احساس عاطفی و همبستگی میان توده‌ای ها که عواقب تلخ آن را اکنون نیز می‌توان هر روز مشاهده نمود، حزب توده ایران و رهبری کنونی آن را از اطلاعات ذیقیمتی محروم ساخت و امکان یک تاریخ نگاری علمی و همه جانبه را از مبارزه ی حزب توده ایران در این دوران نابود و یا لااقل محدود نمود.

نویدنو در مقاله ی بازانتشار شده ای صحبت از شعرهای زندان رفیق طبری کرده است.

من هیچ گاه آن طور که رفیق هاتف رحمانی در نامه ده سال پیش و اکنون دوباره بازانتشار یافته ی خود، ادعا می کند با کسی به نام جعفر مرزوقی (برزین آذرمهر) که گویا سراینده شعرهای زندان طبری است، گفتگویی ایمیلی یا مستقیم نداشته ام. تا آنجا که من اطلاع دارم آقای برزین این مساله را هیچ جا مطرح نکرده است و در اینترنت هم این شعرها را به نام خود انتشار نداده است. هنوز هم دیر نشده است. رفیق هاتف رحمانی می تواند از آقای برزین که همه جا شعر انتشار می دهد، میلی به ایشان بفرستند که بیاید و ادعای خود را ثابت کند.

دستکاری تاریخ مبارزات حزب توده ایران در هر دو سوی مثبت و منفی نادرست است!

دو فرد به عنوان سراینده ی شعرها، خود را معرفی کرده بودند. اولی پس از آنکه ذکر شد که یک فرد اهل اصفهان است، در حالی که طبری زادگاه خود را در شعری مازندران توصیف می کند، پس گرفته شد. در باره دومی نظر استاد شفیعی کدکنی درباره دفتر شعر این فرد در گفتگوی پیش گزارش داده شد. اندیشه او را استاد شفیعی، «اندیشه مذهبی» ارزیابی نموده است. در حالی که اندیشه ی حاکم بر شعرهای طبری را او «اندیشه ی ماتریالیستی» نامیده است.

کوشش من برای دیدار با این فرد به ثمر نرسید و ایشان آمادگی برای پاسخ به هیچ پرسشی نداشت. برای نمونه این پرسش که پس از خروج از ایران به چه کاری مشغول است؟ آیا فعالیت سیاسی دارد؟ آیا شعر جدیدی سروده است؟ آیا گزارشی از دوران زندان آماده کرده است؟ و امثال آن.

نام فرد دیگری نیز به عنوان سراینده ی شعرهای زندان احسان طبری به من اطلاع داده شده است.  این نام از طریق آن فرد که دفتر شعرها را برای من آورد و بازپس گرفته ذکر شده است. آیا فرد با نام دیگر که نامش نزد من محفوظ است، همان ف. خاور است که با من رابطه ی ایمیلی داشت، روشن نیست.

رفیق گرامی بهروز مطلب زاده، بر خلاف رفیق گرامی هاتف رحمانی همه ی این مساله ها را از این طریق دور می‌زند که در کتابی که در آن شعرها را انتشار داده است، اعلام می‌کند که سراینده شعرها اعدام شده است و در خاوران به خاک سپرده شده است!

این وضع اسفناک درباره ی تاریخِ گوشه‌ای از مبارزات حزب توده ایران نشان می‌دهد که مسئولان وقت حزب به وظیفه ی خود برای تعیین هویت شاعر و بهره گیری از مضمون شعر ها برای ادامه ی نبرد انقلابی حزب توده ایران مجرمانه عمل ننموده اند! در گفتگو پیش اشاره دارم که رفیق زنده یاد حمید صفری با عکسی از طبری در کنفرانس ملی به دوره گردی پرداخت و ازجمله از من پرسید، می‌خواهید از این رهبران دفاع کنید!؟

من به قول زنده یاد طبری در «آن جاودان»، به وظیفه ی خود پایبندم و «به راه خود ایقان» دارم! سروده های زندان احسان طبری را هیچ‌کس دیگری به جز «همزاد» طبری نمی‌توانسته است بسراید، آنطور که شاعر بزرگ ایران ه ا سایه اظهار نمود و اضافه نمود که «ما می‌دانیم که طبری همزاد نداشت»!

نتایج مثبت در گفتگو  با رفیقی که فکر کنم همین «حق گو» باشد، دریافت سرگذشت اوست در دیدار اول با او در غرفه حزب در جشن اوتست در آلمان. معلوم شد که او که یک آموزگار است، پس از مرخص شدن به آلمان آمده است و بلافاصله در ارتباط با حزب توده ایران قرار گرفته است و در غرفه ی حزبی حق شرکت دارد.




بازهم درباره ی تضاد و راه حل آن!

سخن روز شماره ۱۵
۳۱ خرداد ۱۳۹۹، ۲۰ ژوئن ۲۰۲۰

رفیق عزیز دماوند

شما به درستی تضادی را در حزب توده ایران مورد خطاب قرار می‌دهید و راه حل آن را نیز با اشاره به کارکرد زنده یاد رفیق کیانوری توصیه می کنید. من با استدلال شما موافق هستم. در این مورد رفیق عزیز سیامک توضیح هایی داد و اشاره نمود که گشوده شدن راه گفتگوی درون حزبی، تنها راه حل برای تضادی است که شما برمی شمرید. راه حل و گشایشی که می‌تواند تنها به دست رفقای مسئول کنونی در حزب توده ایران عملی گردد.

هدف من از ابرازنظر کنونی ولی سویه مورد نظر رفیق سیامک نیست. من نگران سویه دیگری از مساله هستم که می‌خواهم در اینجا توضیح دهم.

مساله ی اصلی که کمبود آن در سیاست کنونی حزب توده ایران غیرقابل انکار است، مساله سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران، مساله ی برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران است که زنده یاد جوانشیر در کتاب سیمای مردمی حزب توده ایران توضیح می‌دهد و درستی ارزیابی حزب طبقه کارگر ایران را از هر دو مقوله به اثبات می رساند.

مبنای سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران را نبرد طبقاتی در ایران تشکیل می دهد.

نبرد طبقاتی در دو سطح در جریان است. یکی- مبارزه برای دفاع از منافع آنی طبقه ی کارگر ایران که مبارزه‌ای دمکراتیک- مطالباتی و صنفی است.

مبارزه‌ای است که پیگیری در آن، آن طور که جوانشیر برجسته می سازد، به سطح «مبارزه ی سوسیالیستی» فرا می روید. از این رو نقش مبارزه ی پیگیر دمکراتیک- اتحادی در جامعه، قابل شناخت ساختن دورنمای رهایی بخش نبرد طبقاتی است. قابل شناخت ساختن این واقعیت که در سرمایه داری مبارزه برای منافع آنی طبقه ی کارگر همیشه از سطح خواست های مبرم روز عقب می‌ماند و می‌تواند تنها آن هنگام به ثمر بنشیند که به «مبارزه ی سوسیالیستی» فراروید؛

سطح دوم- نبرد طبقاتی در جامعه، مبارزه ی سوسیالیستی حزب طبقه ی کارگر ایران است.

مبارزه‌ای که تنها توسط حزب طبقه ی کارگر ایران به مورد اجرا گذاشته می‌شود و می‌تواند به مورد اجرا گذاشته شود. انتظار از طیف سردرگم چپ ایران که بتواند به طور خودبخودی بر ضروت عمل به این مبارزه در شرایط کنونی دست یابد، انتظاری غیرواقع بینانه است.

علت غیرواقع بینانه بودن انتظار از طیف چپ ایران، درست این نکته است که حزب توده ایران خود به آن عمل نمی کند. پشت چپ سرگردان را خالی کرده است. این چپ چگونه می‌تواند در شرایط تبلیغات عظیم امپریالیسم و ارتجاع در سطح جهان و ایران، بدون راهنمایی حزب طبقه ی کارگر ایران، از تنگنا و بی راهی کنونی نجات یابد؟

بدین ترتیب مضمون سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران، مضمونی شفاف است. حزب طبقه ی کارگر ایران باید به هر دو وظیفه ی مبارزه ی دمکراتیک برای دفاع از منافع آنی طبقه ی کارگر و همچنین مبارزه ی سوسیالیستی برای دفاع از منافع آتی طبقه کارگر، که زنده یاد جوانشیر آن را در سیمای مردمی حزب توده ایران «برنامه ی حداقل کارگری حزب توده ایران» می نامد، پیگیرانه عمل کند.

در مصوبه ای انقلابی در ششمین کنگره ی حزب توده ایران، مساله ی پراهمیت «پیوند» میان دو مبارزه به تصویب رسیده است. برخی از رفقا ولی به آن نه اعتقادی دارند و نه عمل می کنند. به اصطلاح استدلال این رفقا این توجیه است که مبارزه ی سوسیالیستی در شرایط کنونی از این رو ممکن نیست، زیرا «تناسب قوا» به سود مواضع سوسیالیستی در کشور و نزد طبقه ی کارگر برقرار نیست!

به سخنی دیگر، این رفقا معلول را به عنوان علت مساله مطرح می سازند.

آن‌ها درک نمی‌کنند که تعطیل کردن مبارزه ی سوسیالیستی قریب به چهل سال علت اصلی و تکوینی- ژنتیکی نامتناسب بودن «تناسب قوا» است!

این رفقا قریب به جهل سال از انجام وظیفه به مبارزه ی سوسیالیستی سر باز زده اند، از مبارزه برای انتقال آگاهی سوسیالیستی به درون طبقه کارگر و کل جامعه سر باز زده اند، و اکنون با پیامد اسفبار آن روبرو هستند.

پیامدی که تنها با آغاز مجدد عمل به مبارزه ی سوسیالیستی قابل ترمیم است. ترمیمی که تنها در طول زمان می‌تواند به ایجاد شرایط و امکان خروج از بن‌بست «تناسب قوا»ی نامناسب بینجامد.

اگر به کار بردن واژه «عصبانیت» برای توصیف وضع کنونی از حقانیت برخوردار است، از این روست که این برخی از رفقا شرایط بحث درون حزبی را نابود ساخته‌اند و به ایجاد مجدد آن مصممانه تن نمی دهند، ولی نسبت به استدلال های فوق که نظرات رفیق زنده یاد جوانشیر و مواضع انقلابی حزب توده ایران است تنها با سکوت پاسخ می دهند.

در شرایطی که اندیشه ی انقلابی در حزب توده ایران مجاز نیست با براه انداختن سازمانی دیگر به خواست ارتجاع برای پاره پاره کردن حزب طبقه ی کارگر ایران بپردازد،  چاره ی دیگری وجود ندارد جز انتقال بحث به صحن علن، حتی با خطر آن که اصل درست مورد نظر شما، یعنی «نباید حرفهای خانه را بیرون گفت» خدشه دار شود. باید، همان‌طور که رفیق عزیز سیامک متذکر می شود، از این رفقا خواست شرایط بحث درونی، شرایط را برای «حرفهای خانه» ایجاد سازند.

Mmmmmmmmmmmm

بازهم درباره ی تضاد و راه حل آن!

رفیق عزیز دماوند

شما به درستی تضادی را در حزب توده ایران مورد خطاب قرار می‌دهید و راه حل آن را نیز با اشاره به کارکرد زنده یاد رفیق کیانوری توصیه می کنید. من با استدلال شما موافق هستم. در این مورد رفیق عزیز سیامک توضیح هایی داد و اشاره نمود که گشوده شدن راه گفتگوی درون حزبی، تنها راه حل برای تضادی است که شما برمی شمرید. راه حل و گشایشی که می‌تواند تنها به دست رفقای مسئول کنونی در حزب توده ایران عملی گردد.

هدف من از ابرازنظر کنونی ولی سویه مورد نظر رفیق سیامک نیست. من نگران سویه دیگری از مساله هستم که می‌خواهم در اینجا توضیح دهم.

مساله ی اصلی که کمبود آن در سیاست کنونی حزب توده ایران غیرقابل انکار است، مساله سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران، مساله ی برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران است که زنده یاد جوانشیر در کتاب سیمای مردمی حزب توده ایران توضیح می‌دهد و درستی ارزیابی حزب طبقه کارگر ایران را از هر دو مقوله به اثبات می رساند.

مبنای سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران را نبرد طبقاتی در ایران تشکیل می دهد.

نبرد طبقاتی در دو سطح در جریان است. یکیمبارزه برای دفاع از منافع آنی طبقه ی کارگر ایران که مبارزه‌ای دمکراتیکمطالباتی و صنفی است.

مبارزه‌ای است که پیگیری در آن، آن طور که جوانشیر برجسته می سازد، به سطح «مبارزه ی سوسیالیستی» فرا می روید. از این رو نقش مبارزه ی پیگیر دمکراتیک- اتحادی در جامعه، قابل شناخت ساختن دورنمای رهایی بخش نبرد طبقاتی است. قابل شناخت ساختن این واقعیت که در سرمایه داری مبارزه برای منافع آنی طبقه ی کارگر همیشه از سطح خواست های مبرم روز عقب می‌ماند و می‌تواند تنها آن هنگام به ثمر بنشیند که به «مبارزه ی سوسیالیستی» فراروید؛

سطح دومنبرد طبقاتی در جامعه، مبارزه ی سوسیالیستی حزب طبقه ی کارگر ایران است.

مبارزه‌ای که تنها توسط حزب طبقه ی کارگر ایران به مورد اجرا گذاشته می‌شود و می‌تواند به مورد اجرا گذاشته شود. انتظار از طیف سردرگم چپ ایران که بتواند به طور خودبخودی بر ضروت عمل به این مبارزه در شرایط کنونی دست یابد، انتظاری غیرواقع بینانه است.

علت غیرواقع بینانه بودن انتظار از طیف چپ ایران، درست این نکته است که حزب توده ایران خود به آن عمل نمی کند. پشت چپ سرگردان را خالی کرده است. این چپ چگونه می‌تواند در شرایط تبلیغات عظیم امپریالیسم و ارتجاع در سطح جهان و ایران، بدون راهنمایی حزب طبقه ی کارگر ایران، از تنگنا و بی راهی کنونی نجات یابد؟

بدین ترتیب مضمون سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران، مضمونی شفاف است. حزب طبقه ی کارگر ایران باید به هر دو وظیفه ی مبارزه ی دمکراتیک برای دفاع از منافع آنی طبقه ی کارگر و همچنین مبارزه ی سوسیالیستی برای دفاع از منافع آتی طبقه کارگر، که زنده یاد جوانشیر آن را در سیمای مردمی حزب توده ایران «برنامه ی حداقل کارگری حزب توده ایران» می نامد، پیگیرانه عمل کند.

در مصوبه ای انقلابی در ششمین کنگره ی حزب توده ایران، مساله ی پراهمیت «پیوند» میان دو مبارزه به تصویب رسیده است. برخی از رفقا ولی به آن نه اعتقادی دارند و نه عمل می کنند. به اصطلاح استدلال این رفقا این توجیه است که مبارزه ی سوسیالیستی در شرایط کنونی از این رو ممکن نیست، زیرا «تناسب قوا» به سود مواضع سوسیالیستی در کشور و نزد طبقه ی کارگر برقرار نیست!

به سخنی دیگر، این رفقا معلول را به عنوان علت مساله مطرح می سازند.

آن‌ها درک نمی‌کنند که تعطیل کردن مبارزه ی سوسیالیستی قریب به چهل سال علت اصلی و تکوینیژنتیکی نامتناسب بودن «تناسب قوا» است!

این رفقا قریب به جهل سال از انجام وظیفه به مبارزه ی سوسیالیستی سر باز زده اند، از مبارزه برای انتقال آگاهی سوسیالیستی به درون طبقه کارگر و کل جامعه سر باز زده اند، و اکنون با پیامد اسفبار آن روبرو هستند.

پیامدی که تنها با آغاز مجدد عمل به مبارزه ی سوسیالیستی قابل ترمیم است. ترمیمی که تنها در طول زمان می‌تواند به ایجاد شرایط و امکان خروج از بن‌بست «تناسب قوا»ی نامناسب بینجامد.

اگر به کار بردن واژه «عصبانیت» برای توصیف وضع کنونی از حقانیت برخوردار است، از این روست که این برخی از رفقا شرایط بحث درون حزبی را نابود ساخته‌اند و به ایجاد مجدد آن مصممانه تن نمی دهند، ولی نسبت به استدلال های فوق که نظرات رفیق زنده یاد جوانشیر و مواضع انقلابی حزب توده ایران است تنها با سکوت پاسخ می دهند.

در شرایطی که اندیشه ی انقلابی در حزب توده ایران مجاز نیست با براه انداختن سازمانی دیگر به خواست ارتجاع برای پاره پاره کردن حزب طبقه ی کارگر ایران بپردازد، چاره ی دیگری وجود ندارد جز انتقال بحث به صحن علن، حتی با خطر آن که اصل درست مورد نظر شما، یعنی «نباید حرفهای خانه را بیرون گفت» خدشه دار شود. باید، همان‌طور که رفیق عزیز سیامک متذکر می شود، از این رفقا خواست شرایط بحث درونی، شرایط را برای «حرفهای خانه» ایجاد سازند.

دستتان را می فشارم

فرهاد عاصمی

سیامک جان دکتر عاصمی عصبانی است به فکر عواقب خوراک دادن به ضد حزبیها نیست. ما در شرایطی هستیم که از هر طرف به ما تهاجم میشود. حرفهای خانه را که نباید بیرون گفت باید مثل زنده یاد کیانوری صبور بود و مبارزه درون حزبی کردهر عضو حزب که با همه چیز موافق نیست اما با راه درست نظر مخالف خود را در داخل میگوید. شما که این همه فدایت شومها برای حزب مینویسید و اینها را خوب بلدید و مینویسد که مزخرفات چه بدرد جنبش میخورد با اینحال به چاه افتادی.افسوس
موفق باشید

  •  



به مناسبت بازانتشار دو مقاله ی قدیمی در نویدنو

سخن روز شماره ۱۴
۲۶ خرداد ۱۳۹۹، ۱۵ ژوئن ۲۰۲۰

رفیق عزیز عضو فعال کمیته ی داخلی، و رفیق عزیز هاتف رحمانی!

بازانتشار مقاله ی شش سال پیش شما در نویدنو نشان می‌دهد که شما سخن جدیدی برای طرح ندارید.

همین ارزیابی را باید از نامه ی ده سال پیش رفیق هاتف رحمانی ارایه داد که در نویدنو بازانتشار یافته است. به ویژه رفیق هاتف که سالیان دراز ده سال گذشته با من در ارتباط قرار داشت و من را رفیق گرامی نیز نامید، نخواست مساله ای را حل کند که در نامه ی کذایی اش نیز مطرح نموده است.

خواست من این بود و است که از حق شرکت در زندگی حزبی برخوردار شوم، زیرا یک توده‌ای هستم. گرچه رفقایی هستند که بر ضرورت این امر اشاره داشتند و در نامه به رفیق هاتف آن را خاطرنشان نمودند و نوشتن «فعالیت او از دیگران [منظور در نامه ی مردم] کمتر نیست»، ولی این رفیق در این زمینه هیچ گام جدی برنداشت!

حق و امکان مبارزه ی درون حزبی که البته همراه است با دیسیپلین سازمانی، رعایت نشد. آگاهانه رعایت نشد، زیرا آن را ورود اندیشه انقلابی به درون بحث‌های درون حزبی می‌دانند و با آن مخالفند! به قول زنده یاد احسان طبری در از دیدار خویشتن، «در واقع جناح راست در حزب ما همیشه جناح راست بود .. پارسِ غضبناک» بود!

مبارزه ی شما و دیگر رفقای فعال در ایران که در شرایط سخت و پیچیده و درعین حال کشنده ای باید به مبارزه ادامه دهید، نه تنها مورد احترام است و به آن ارج نهاده می شود، بلکه همچنین به عنوان زنده بودن حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران به عنوان سویه ای از بافت و عنصر انقلابی در هستی جامعه ی ایرانی ارزیابی می‌شود و با سربلندی به آن نگریسته می شود. این ارزیابی تنها از سوی رفقای موافق با کارکرد شما ارایه نمی شود، حتی از سوی رفقایی مانند نگارنده که نسبت به کارکرد و مبارزه ی شما و در کل کارکرد حزب توده ایران دارای مواضع انتقادی هستند نیز ارج داده می شود!

سیاستی که رفقایی مانند شما در سال‌های گذشته ادامه دادید، قادر به حل هیچ یک از مساله های مطرح در جنبش توده‌ای و نبرد طبقاتی در ایران نشد. نخواهد شد. زیرا علت علّـیژنتیکی مساله ها شناخته نشده است و بر طرف نشده است.

شما نتوانسته اید سرشت مستقل سیاست طبقاتی حزب توده ایران را که هویت تاریخی آن را برای توده های زحمت قابل شناخت می سازد، احیا کنید.

شما نتوانسته اید، مصوبه ی ششمین کنگره ی حزب توده ایران را درباره ی «پیوند» میان مبارزه دمکراتیک و سوسیالیستی حزب توده ایران به مثابه حربه ی اساسی برای تجهیز و سازماندهی طبقه ی کارگر ایران احیا کنید.

شما نتوانستید پاسخی علمی و دیالکتیکی به تفاوت نبرد مبارزان توده‌ای در داخل و خارج از کشور بدهید.

شما که خود دچار سردرگمی نظری و سیاسی هستید، قادر نشده‌اید علت سردرگمی طیف چپ ایران را دریابید و علیه آن گامی بردارید که وظیفه ی حزب توده ایران است.

شما با تبدیل نمودن مبارزه ی اتحادی و دمکراتیک حزب توده ایران به تنها وظیفه ی حزب طبقه ی کارگر ایران، و پذیرش «برنامه حداقل مشترک» به امید برپایی جبهه گسترده ی ضد دیکتاتوری، زمینه ی واقعی تقویت و برپایی این جبهه را بر باد داده اید. زیرا نتوانستید با این پیشنهاد، آن را به اهرم تجهیز و سازماندهی زحمتکشان بدل سازید که جان مایه یک جبهه واقعی و توانمند ضد دیکتاتوری با سرشتی ضد امپریالیستی است، آنطور که در دوران انقلاب بهمن ۵۷ تجربه شد.

شما با حذف سرشت ضد امپریالیستی از جبهه ضد دیکتاتوری به امید پذیرش حزب توده ایران به کلوب «جمهوری سکولار دمکراتیک»، حربه ی کوشش برای تغییر انقلابی شرایط را در نبرد طبقاتی جاری از کف داده اید. این فهرست را می‌توان ادامه داد.

در برابر چشمان شما ارتجاع قادر شده است برنامه «سوسیالیسم ارتجاعی» را تدارک ببیند و حتی نویدنو را با سهمی به این برنامه بکشاند، ولی شما پاسخی در برابر آن ندارید.

مواضع انتقادی نسبت به سردرگمی سیاست تحمیل شده به حزب توده ایران که در توده‌ای ها طرح می شوند، مواضع روشنگرانه ای هستد. روشنگری درباره ی ضرورت تصحیح سیاست کنونی حزب توده ایران در سویه های پیش گفته. آیا شما در این باره سخنی برای گفتن دارید؟

مبارزه ادامه دارد. تداوم مبارزه ی انقلابی وظیفه ی عمده ای است که در برابر توده‌ای ها قرار دارد. این دستاورد را کسی نمی‌تواند به آسانی و با «پارس غضبناک» نفی و نابود کند! هر لحظه که بخواهید و تصمیم بگیرید به وضع زشت و غیراسته تیک کنونی پایان دهید، توده‌ای ها دست تان را خواهند فشرد.

دو مقاله نویدنو:

پیرامون کج اندیشی آقای فرهاد عاصمی

جدال با مدعی – نامه ای به آقای فرهاد عاصمی گرداننده تارنگاشت “توده ایها “                     




تضاد کنونی در جنبش توده‌ای و حل آن!
ابرازنظر به بازانتشار مقاله ی نیم نگاهی به واکنش آقای علی خدایی

سخن روز شماره ۱۳
۱۵ خرداد ۱۳۹۹، ۴ ژوئن ۲۰۲۰

بازانتشار مقاله ی رفیق گرامی هاتف رحمانی از سال ۱۳۹۴ در نویدنو، گام به جایی است!

علت درستی این گام صرفنظر از مواضع توضیح داده شده در مقاله، ناشی از این واقعیت نیز است که علی خدایی که در «یادمانده» نگاری ید طولانی دارد، تاکنون به پرسش هایی پاسخ نداده است که برای روشن شدن جایگاه او در جنبش توده‌ای تعیین کننده است. او این پرسش را به طور سمجانه آمیز مسکوت می‌گذارد که با کدام گذرنامه و با دریافت کدام ویزا از ایالات متحده ی آمریکا توانست با خانواده خود به این کشور سفر نموده و پس از چندین ماه اقامت به اتریش بازگردد؟

همه ی مسئولیت های علی خدایی در پیش از برگزاری کنفرانس ملی در کابل از او سلب شده است، آن طور که رفیق عزیز علی خاوری آن را در حواشی نشست پلنوم نوزدهم ازجمله به نگارنده اطلاع داد. باوجود این سلب مسئولیت ها از او، هنگام انتقال رهبری حزب توده ایران از کابل به پراگ، علی خدایی در همان خانه‌ای سکنی داده شد که دیگر رفقای هیئت سیاسی کمیته مرکزی نیز سکنی یافتند.

آن طور که بعد ها روشن شد، هنگامی که دیوار برلین فرو ریخت، علی خدایی و خانواده او از خانه حزبی محل سکونت خود در پراگ به ایالات متحده آمریکا نقل مکان و سفر کرد و پس از چندین ماه اقامت در آمریکا به کشور اتریش منتقل شد و در اتریش به دریافت پناهندگی سیاسی برای خود و خانواده دست یافت.

او بعدها ایجاد شدن امکان سفر به ایالات متحده ی آمریکا را ناشی از کمک خانواده همسرش که روس تبار است، اعلام می کرد. ولی راجع به علت و چگونگی بازگشت به اتریش و دریافت بی درد وسر و سریع پناهندگی سیاسی به عنوان توده ای هیچ گاه توضیحی در برابر پرسش نداد. توضیحی درباره ی کارکرد خود در چندین ماه اقامت در آمریکا داده نشد.

موضع سالیان طولانی فعالیت علی خدایی پس از دزدیدن آرشیو نشریه حزبی راه توده، القای ضرورت ادامه ی سیاست «انتقاد و اتحاد» حزب توده ایران است. او این موضع را در ارتباط با جریان هاشمی رفسنجانی دنبال می کند. به پندار او می‌تواند مبارزه ی علنی حزب توده ایران از این طریق در کشور احیا گردد. این موضع بیان درک انحرافی است از نبرد طبقاتی در ایران. نفی مبارزه دمکراتیک است برای احیاق حق قانونی مبارزه ی آزاد و قانونی برای حزب توده ایران و همه ی مدافعان واقعی هدف‌های انقلاب بزرگ بهمن مردم میهن ما. زنده یاد کیانوری نیز بلافاصله با این موضع گیری علی خدایی مخالفت نمود. نامه او علیه برداشت مثبت از سیاست هاشمی رفسنجانی در راه توده ی شماره ۲۵ انتشار یافت. در آن نامه زنده یاد کیانوری با لحنی تمسخرآمیز از «سردار جنگ» نام می‌برد که اکنون با سیاست «تعدیل اقتصادی» می‌خواهد خود را «سردار سازندگی» جا بیاندازد.

اکنون که در ایران ژرفش نبرد طبقاتی و بحران همه حانبه و روزافزون پایه‌های رژیم دیکتاتوری را متزلزل ساخته است، نسخه ی «سوسیالیسم ارتجاعی» توسط ارتجاع به عنوان راه چاره پیشنهاد می شود.

در چنین شرایطی است که در ایران کوشش های به جایی در جریان است تا فضای مبارزه ی سیاسی در کشور گشوده شود و از حق قانونی احزاب مدافع هدف‌های ملی- دمکراتیک انقلاب بزرگ بهمن ۵۷ مردم میهن ما دفاع بعمل آید. ازجمله و به ویژه برای جنبش توده‌ای و حزب توده ایران فضای مبارزاتی ایجاد شود.

این کوشش ها ولی متأسفانه به مثابه ی یک نبرد پیگیر دمکراتیک در جامعه درک نمی شود، بلکه وضع چنین درک می‌شود که گویا باید با هزینه پذیرش یک برنامه «سوسیالیسم ارتجاعی» به حقوق قانونی نیم بند دست یافت. برنامه‌ای که به معنای دریافت به اصطلاح ٬٬آزادی٬٬ است با هزینه ی بر باد دادن مواضع انقلابی حزب توده ایران.

بدیهی است که حتی شکل «سوسیالیسم ارتجاعی» می‌تواند در شرایطی شکل قابل پذیرش باشد. ادامه ی حیات برای مبارز را ایجاد سازد. در دوران های نبرد سخت طبقاتی، هیچ شکل و امکان را نباید نفی نمود. زندگی و نبرد می‌آموزد که شکل‌ها ٬٬زشت٬٬ همکاری با دشمن نیز می‌توانند به منظور توسعه ی نفوذ معنوی مبارزان انقلابی نقش تاریخی معینی ایفا سازند. چنین تجربه‌هایی در بازداشتگاه ی مرگ آلمان هیتلری دیده شده است که ازجمله به آزادسازی بازداشتگاه در آوسشیوتس به دست زندانیان آن انجامید.

چنین شیوه‌ها تن دادن به «جبر»ی است که تنها با حفظ مواضع انقلابی و مستقل طبقاتی مبارزان و حزب توده ایران قابل توجیه است.

در شرایط مشخص ایران و مبارزه ی حزب توده ایران، تنها با عمل به دیالکتیک نبرد در داخل و خارج از کشور می‌توان پشتوانه معنوی و مبارزاتی را برای کوشش آن‌هایی که دستشان زیر ساطور مستقیم دشمن طبقاتی قرار دارد فضایی را ایجاد نمود که در خدمت پیشبرد نبرد طبقاتی در شرایط سخت و پیچیده در ایران است.

انتشارات متفاوت در نامه مردم، نویدنو و برخی دیگر از نشریات حزب توده ایران و یا نزدیک به آن، ازجمله بازانتشار مقاله ی رفیق گرامی هاتف رحمانی در نویدنو، نشان وجود تضاد و تناقض هایی در اندیشه و کارکرد مبارزان توده‌ای است. به نظر می‌رسد که درک شرایط پیچیده ولی همزمان تغییر و ژرفش یابنده در نبرد طبقاتی در ایران، و مواضع متفاوت مبارزان که سویه های متضادی را در برمی گیرد و نشان می دهد، می تواند تنها دارای یک راه حل تعیین کننده باشد به منظور ادامه موفق نبرد طبقاتی در ایران. این راه حل تنظیم تئوری واقع‌بینانه است توسط مسئول های حزب توده ایران به منظور به مورد اجرا گذاشتن هشیارانه ی و آگاهانه ی دیالکتیک نبرد در داخل و خارج از کشور.

بی توجهی سالیان دراز به تجربه ی گذشته و موفق حزب توده ایران در  سال‌های پیش از انقلاب بهمن در ارتباط با مبارزات سازمان انقلابی نوید، وضع دراماتیک و تضاد پیچیده‌ای را در جنبش توده‌ای در ایران ایجاد ساخته است که بدون حل واقع‌بینانه و علمی آن، جنبش توده‌ای و حزب توده ایران می‌تواند با خطر ایجاد شدن تراژدی و فاجعه ی دیگری روبرو گردد که ابعاد آن همه ی دستاوردهای تاکنون را نیز بر باد خواهد داد!

گام رهایی بخش برای حل تضاد ایجاد شده در مبارزه توده‌ای ها در داخل و خارج از ایران می‌تواند تنها با یافتن دیالکتیک مبارزه مشخص گردان های متفاوت که در شرایط متفاوت می رزمند، برداشته شود. تنها با اتخاذ چنین سیاست علمی و تجربه شده است که می‌تواند آزادی عمل مبارزان پایبند به سیاست انقلابی و مستقل طبقاتی حزب توده ایران را ایجاد سازد و شرایط ضرور را برای هر نوع سازش کوچک و بزرگ در سر راه مبارزه ی انان بر طرف سازد، بدون آن که هویت طبقاتی و استقلال طبقاتی حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران خدشه دارد شود.

یافتن دیالکتیک ضروری نبرد در داخل و خارج از کشور از این رو نیز ضروری به نظر می رسد، زیرا، همانطور که دیده می شود، می‌تواند دستاویز سواستفاده محافل ضد توده‌ای و انحرافی را نیز ایجاد سازد. در شرایط تعریف نشده و تئوریزه نشده  دیالکتیک مبارزه در داخا و خارج از کشور، عناصری مانند علی خدایی نه تنها فعال می شوند، بلکه نقشی تعیین کننده نیز می یابند و می کوشند به دست آورند.

در چنین لحظه هاست که کمبود بزرگ فعالیت سازمانی حزب توده ایران در سال‌های گذشته ی سی سال اخیر چشم گیر می شود. در چنین لحطه هاست که نادرستی انتخاب فله ای رفقا به ارگان های حزبی تا سطح هیئت سیاسی و کنار گذاشتن فله ای آنان هنگام سرپیچی از سیاست درک نشده برخی از مسئولان، در همه ی ابعاد دراماتیک و فاجعه برانگیز آن، درک می شود.

در چنین لحظه هاست که درک می‌شود که پس از شکست ها و حتی پیروزی ها باید همه ی مبارزان آنکت حزبی جدید پر کنند. چنین شیوه ای را باید به مثابه یک ضرورت بی تردید برای فرد فرد مبارزان توضیح داد.

این درس پایانی، یعنی پرکردن مجدد انکت حزبی همیشه در شرایط ویژه شکست و یا پیروزی انقلاب امری متداول و ضروری است. باید اکنون نیز به آن عمل نمود. چنین شیوه ای موثرترین شیوه برای جدا ساختن سره از ناسره است!




رومینا، نشکفته گُلی که پرپر شد!

سخن روز شماره ۱۲
۱۴ خرداد ۱۳۹۹، ۳ ژوئن ۲۰۲۰

دخترک، گُلی زیبا و خوشبو بود که هنگام شکفتگی پژمرده شد. این جوجه بلبل می توانست سال های درازی فضای باغچه را با اواز دلنواز خود شاداب کند. هنوز تلخی‌ها و شیرینی‌های روزگار را نچشیده بود، روانی کنجکاو داشت و می خواست که خود درستی را از نادرستی شناسایی کند و در روند زندگی خود را بیابد.   

ماهی سیاه کوچولوی کنجکاوی بود که از نوای غوکان مرداب به جان آمده بود و رویای دریا در سر داشت، ولی نیافته راه به دام مرد دیگری افتاده بود. پرستویی بود که از خانه کوچ کرده بود، ولی شهباز او را در آسمان شکار کرد و با بال های شکسته به پدر خشک اندیش او برگرداند. 

شگفتا! که نادانی چه داسی به دست مرد رنجبر می دهد که با خونسردی سَرگُلِ لاله را می برد و شقایقی دیگر به دشت کُشتگان راه آزادی می افزاید. داسی که نان آفرین است به ناگاه جان گیر می شود. پدر تندخو و کم خرد، دل را از عشق فرزند تهی و سر را از هرزه گویی و یاوه سرایی شب پرستان پر کرده بود. داسی که می بایست ساقه گندم ببرد،  بر گلوی دخترک بوسه مرگ می زند. همراه دخترک، جوجه های آرزو در نیاورده پر کُشته می شوند و زندگی به کام مادرش تلخ. شمعی که می توانست با اخگر سرشت پرسشگر خود روشنی در شب شهر بیافریند، به ناگهان خاموش شد. افسوس! کودکی که آغوش مادر جایش بود، هم اکنون در زیر خاک تنها و بی سر خفته است.     

پس از مرگ دلخراش، آوازه خوشبویه دلپذیر، بی گناهی و پاکیزگی او هزاران فرسنگ از روستایش به پرواز درآمد و سراسر جهان را پر کرد. اما همراه این گُلاب، گندیدگی بازمانده های نظام کهنه ی برده‌داری و  خان سالاری (فئودالیسم)  نیز به مشام می اید. نظامی که مردسالاری ان، کودک را در بند پدر گرفتار می کند و سرنوشت آینده، زندگی و  جان او را توی دست های گاهی نامهربان او می گذارد.

مرگ دلخراش رومینا هر چند که تکان دهنده‌ است، ولی بدبختانه شگفت انگیز نیست.   

بارها خوانده ایم در باره زنی که پس از گریز از خانه با میانجیگری بر می گردد، ولی شوهر «ناموس پرست» و « آبرودار»  برای سربلندی خود و خانواده او را می کُشد. حتا مردان خانه، زن و یا دختری را که به زور با او همخوابی (تجاوز جنسی) شده است را برای نریختن ابرو می کُشند. و بسیار هم شنیده ایم که زنان خانواده برای چنین زنانی تله می گذارند تا به آسانی به دست مردان  «ناموس پرست» کُشته شوند. شنیده بودیم که در چند سال پیش پدری دخترک ۱۴ ساله خود را که “سربزیر” نبود سنگسار کرده بود. او سنگساری را از  که یاد گرفته بود؟ چه سازه هایی او را واداشت که برای «ناموس پرستی» فرزندی را که با هزار بدبختی و در تهی دستی به ۱۴ سالگی رسانده بود با خونسردی بکُشد؟

بیزاری و کینه گلوی هر آزاده ای  را می فشرد. با دهانی پر خروش باید فریاد زد که داد را چه پیش آمد؟ خرد در کدامین گور در خاک شد؟ دل ها چگونه سنگ شد؟ مهربانی در کدام  گنجینه پنهان شد؟

ولی این خشم را به گوش چه کسی باید داد زد؟

می توان به آسانی این رویداد را به اسلام پیوند داد، ولی این تنها رویه دیدنی پدیده «ناموس پرستی» است.  پس مانده های فرهنگیِ برده‌داری و خان سالاری در همه ی جامعه هایی که راه سرمایه داری را کژ پیموده اند و یا می پیمایند، فرمانروایی می کند. در کنگو، گواتمالا، السالوادر، روآندا مسیحی، در هندوستان هندو و میان سیک های هندی و در سریلانکای بودیستی این کژاندیشی ها و تند خویی ها و زن و دخترکُشی ها و «ناموس پرستی»ها دیده می شود. زن ها هنگام جداشدن از همسرحتا در “دموکرات ترین کشور خاورمیانه”، اسراییل از حقوقی برخوردار نیستند.

در پدیده “ناموس کُشی” ما خودسالاری نسبی فرهنگ جامعه از زیربنای آن را همان گونه که انگلس گفته بود  می بینیم. آیینی که در زمان برده داری در آن زن همچون برده در دست مرد زمیندار گرفتار بود، برای برخی از مردان بی زمین امروزهنوز پایدار است. سرشت زن ستیزانه ی جامعه بدین گونه کهن تر از اسلام، مذهب مسیحی و یهودی است. مارکس می گوید که در روند پدیدار شدن جامعه ی طبقاتی برده‌داری، «زن [و کودک] به اولین برده در تاریخ» دگرسان شدند، پس از آن این بردگی با کمک مذهب و روحانیان همچون بخشی از فرهنگ نهادینه شد.

آیا سیلاب برآشفتگی و برافروختگی را باید به سوی پدر سرازیر کرد؟   

بی ریب، با این که پدر خود گول خورده این دستگاه زن ستیز ولایی است، ولی بخشی از این گناه نابخشودنی نیز بر دوش او است. چرا که انسان گوسپندی ناتوان در برابر گرگ درنده فرهنگی نیست، بلکه با خردمندی می توانند با آن نبرد کند و آن را حتا دگرگون کند. 

اما ریشه بخش بزرگی از این سنگدلی را باید در روبنا و زیربنای جامعه جستجو کرد و یافت.

در کشوری که بر پشت کارگری که خواستار دستمزد پرداخت نشده خود است تازیانه می زنند، ستم، ستیزه جویی و درشت خویی نهادینه می شود. در جامعه ای که زبان دگراندیشان را می برند، چرا دخترکُشی زیر نام «ناموس پرستی» زشت باشد؟

هنگامی که دستگاه سرمایه داری با مذهب واپسگرا زن شوهرداری را که به خواست خود با مرد دیگری همخوابی می کند  سنگسار می کند، پیامی به شهروندان می دهد که زن انسان نیست، نمی تواند سرنوشت تن خود را خود بگزیند، نمی تواند به هر که او خواست دل ببندد و سزای این کار مرگ در خیابان با سنگ تاریک اندیشان است. ژرفای دشامد (فاجعه) در این است که دستگاهی که خود باید از جان انسان ها پشتیبانی کند، جان می گیرد. نه تنها جان می گیرد بلکه با دل سنگی و ددمنشانه جان می گیرد.    

در جامعه ای که درشتی و تندخویی در همه ی یاخته های آن رخنه کرده است و ماده ۲۲۰ قانون مجازات اسلامی پروانه فرزندکُشی می دهد و می نویسد که « پدر يا جد پدری که فرزند خود را بکشد قصاص نمی شود و به پرداخت ديه قتل به ورثه مقتول و تعزير محکوم خواهد شد.»، دیگر چه نهادی باید از پایمال شدن حقوق کودکان پشتیبانی کند؟ شرم‌آور و ننگین است که که هنوز دخترکی را برای پایکوبی در جشنی می کُشند. در این دستگاه چه کسی دل سوزی کودکان بی گناه خواهد کرد؟ 

هنگامی که دستگاه حقوقی جامعه همسر شدن دختر نه ساله را با پروانه (اجازه) پدر درست می داند، دیگر این کودک آزاری نهادینه می شود. کودک آزاری و کودک همسری بخشی از قانون های “نا”دادگستری کشور است که در جامعه نهادینه شده است.

آیا تنها باید پدر و مادران تهی دست را برای فروش دخترک شان سرزنش کرد که از روی ناچاری برای تهیه نان، جگرگوشه خود را به سرمایه داران کهن سال می فروشند؟ گناه دستگاه بهره کشی که تنگ دستی آفرین است کجاست؟ 

دستگاه بهره کشی سرمایه داری جمهوری اسلامی تنگ دستی می آفریند و توده های تهی دست به ناچار گاهی به فروش “ناموس” خود می پردازند. و روبنای دینی همین دستگاه برای نهادینه شدن این بهره کشی کودک آزاری و کودک همسری را نه تنها آزاد بلکه گسترش می دهد. در جامعه ای که کالا سازی هر چیز و هر کس یک وظیفه برجسته است، چرا کالاسازی کودکان درست نباشد؟

گسترش فرهنگ مردسالار «ناموس پرستی» گسترش تندخویی نهادینه  شده علیه زنان و کودکان نیز هست. نمی توان تنها با پند و اندرز مردسالاری را دگرگون کرد بلکه باید پایه های اقتصادی و زمینه های فرهنگی آن را در بستر جامعه دگرگون ساخت. بازمانده های فرهنگ خان سالاری را تنها با پیشرفت اقتصادی- اجتماعی و نبرد فرهنگی پیشرویانه می توان سست و کم جان کرد.

می توان و باید از درون این جامعه گندیده و با این دستگاه چرکین برای زخم ژرف روان دختران و زنان به ویژه از خانواده های  رنجبر و تنگ دست مرهمی ساخت،  ولی همزمان باید دانست که این مرهم است، نه درمان. بنابراین نبرد برای حقوق دختران و زنان از نبرد برای سرنگونی رژیم سرمایه داری و مذهب واپسگرای فرمانروا جدا نیست.




حزب سازی، برنامه همیشگی واپسگرایان ستمگر!

سخن روز شماره ۱۱
۱۲ خرداد ۱۳۹۹، ۱ ژوئن ۲۰۲۰

 دستگاه‌های امنیتی رژیم هر روز دنبال توطئه جدیدی علیه حزب ما هستند. (رفیق خاوری؛ گفتگو با نامه مردم۵ خرداد ۱۳۹۹)

نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ی ایران نیز در پیوند با یورش جمهوری اسلامی به حزب از برخی از نیرنگ های رژیم پرده برداری می کند و می نویسد:
از تلاش برای اعزام مأموران امنیتی برای نفوذ در رهبری حزب گرفته […] تا راه انداختن نشریه‌ها و سایت‌های اینترنتی ضد توده‌ای در پوشش‌های مختلف که در انتها هدفی جز ضربه زدن به حزب و رهبری آن را دنبال نمی‌کنند. (۲۲اردیبهشت ، ۱۳۹۹)

***

یکی از نیرنگ های همیشگی واپسگرایان ستمگر حزب سازی است. تاریک خانه های امنیتی در پی پیاده کردن آرزوی دیرینه خود یعنی حزبی سوسیالیستی آرام همچون شیری بی یال و دم و کوپال هستند.

آماج این گزمگان پوشیده چهره چیزی فرای زمینه سازی برای آفرینش یک حزبِ “دست آموز” برای طبقه کارگر ايران نیست. ستمگران با کمک و یاری هزاران رایزن و هم سگال می خواهند راز جاودانی حزب توده ی ایران را بیابند و سپس از ان نسخه برداری کنند و روگرفتی (کپی) رام از آن بسازند.  

حزب سازی، زنده کردن برنامه ی مرده ای است که هرازگاهی از کشوی سردخانه برای “آلترناتیو سازی” بیرون آورده می شود تا با بزک کردن این اندیشه ی مرده آن را زنده و شاداب جلوه دهند.

نقشه این است که نمای برونی حزب را نگه داشت، ولی آن را با زدودن و یا کمرنگ کردن ویژگی پرولتری به یک دانشگاه،  و یا قهوه خانه مارکسيستی- لنينستی دگرگون کرد. باشگاهی که در ان بسیار کسان میان دود و مه به گفتگوهای مجرد می پردازند و برای پیروزی های گذشته حزب دست می زنند و برای جانباختگان آن  اشک می ریزند و کارگر پشت تازیانه خورده را به تنهایی خود رها می کنند.  

دست هایی رازناک و زبان هایی پر نیش، دل هایی ناپاک با بدخواهی در کارند تا توده ا ی ها را از کانون نبرد طبقاتی بدور و درگیر روزه خوانی کنند. 

می خواهند که حزب یک امامزاده پارسا و پاک باشد، نه درفش پیکار کارگران. می خواهند که حزب شاخه ی مارکسیستی سپاه، دولت روحانی و یا اصلاح خواهان شود. بی ریب (شک) چنین حزب بی نیش و زهر برای بورژوازی انگلی میهن ما بسیار سودمند است. بودن چنین حزبی که برای دموکرات بودن بورژوازی بوروکرات دست می زند و گنده گویی های “ضد امپریالیستی” بورژوازی تجاری را فریاد می کشد، می تواند بورژوازی را خشنود و دلشاد کند. چنين آموزه ی غم انگیزی را با پايان تلخ آن برای نمونه در حزب كمونيست در سوريه دیدیم.

دست هایی در کارند که خرده ریزها را بزرگ کنند و اندیشه ما را از نبرد به بی راهه بکشانند. میهن ما در آتش گرسنگی، ستم و نادانی می‌سوزد. در این دوزخ سوزان آن ها از ما می خواهند همچو شترمرغی سر توی بوته پنهان کرده و چشم بر آتشی که دامنگیر مردم شده است ببندیم.  

صدای ناله  تیره‌روزان و ستمدیدگان جامعه و خروش رزم جویانه زحمتکشان را بشنویم، ولی گوش ها را به ناشنوایی بزنیم. آوای گریه ی خانواده‌های گرسنه ی کارگرانِ شکنجه شده را نشنویم، ولی به جایش نعره ی ناهنجار ” آزادی کشی” روحانی برای سرمایه داران را بشنویم. بانگ و اعتراض کارگران علیه خصوصی سازی پیشنهاد شده بانک جهانی را نشنویم، ولی گنده گویی های سپاه علیه “شیطان بزرگ” را بشنویم. برماست تا درفش کاویانی داد خواهی را سربلند و پرچم آزادی خواهی را افراشته داریم، تا حقوق دزیده مردم را همراه مردم و با توان بازوان و خردمان باز پس گیریم.   

کارگردانان این برنامه با همکاری نویسندگان خود دلباخته به پیاده کردن نمایشی می پردازند که هرچند که پایان آن از آغاز آشکار است، ولی دست کم این سود را برای رژیم دارد که به سرگرم‌سازی و دور کردن تماشاگران از چالش های بنیانی و نازا کردن اندیشه بارور توده ای کمک می کند.

بی ریب گمراهان و کژراهان بسیاری ندانسته سیاه لشگر این نمایش می شوند و نمی دانند که نخ های پشت پرده این نمایش در دست کسانی است که از چاپلوسی، کاسه لیسی، زبونی و روباه‌ منشی  برخی از “دوستان” بهره می گیرند. 

در این نمایش تراژدی- کمیک قلم به دستان خود شیفته و ناآگاه نیز جایی برای بلندپروازی های خود یافته اند. بسیاری از این ها خود را بزرگ می بینند، ولی وجدانی کوچک دارند. سخن های “راست” با دهان های دروغ آلوده می رانند. خود دوستی جای مردم دوستی را؛ بزدلی جای دلاوری را؛ سازش گری جای باور به توده های را در روان آنها گرفته است. این گونه دوستان در برابر ستایش و پیشنهاد دشمنان ملایم و سست می شوند. بدین گونه  خواست رزمندگی کوچک و توان سازش بزرگ، پنجره های همبستگی انسانی بسته و درهای خودبالاکشی باز می شود. هشیاری به چرت زدگی کاهش می یابد و بیداری جای خود را به خواب سنگین می دهد.

کناررفتگان دنیای سیاست اگر به راستی دیگر سیاسی نیستند، بهتر است بازنشسته بمانند. چرا که کارگردانان این نمایش می خواهند از سایه شان برای سرکوب جنبش سود جویند. آن ها می خواهند با این ترفند ها حزب توده ها را از سرشت پربار طبقاتی و بار رزم جویانه و انقلابی آن تهی سازند.

این هیاهوی ها برای این است که راهی را که حزب توده ایران در پیش گرفته است، درست است. آیا آن ها در پیاده کردن این ‌نقشه پلید و ژیژ خود پیروز خواهند شد؟ بستگی دارد به هشیاری ما.

روش است که همه ی گسترش دهندگان سیاست های نادرست از دشمنان نیستند، ولی هر اندازه بداندیشی گسترش یابد، یافتن راه از چاه دشوارتر حواهد شد.

آن چه به حزب توده ی ایران بر می گردد، یافتن شیوه ی درست بستن راه دشمن و باز گذاشتن دروازه ی حزب برای دوستان است. نباید ترس از دشمن آن چنان برجسته شود که گام گذاشتن نیروهای تازه و نیروهای کهن خوش نام و به خود بازآمده را ببندد، که اگر چنین شود،  پویایی و جوشندگی حزب از بین خواهد رفت و  پیامد آن مردن حزب از بی هوایی می باشد. 

 برخی ها می پرسند که چگونه در این هوای گرگ و میشی و مه آلود و در این بیابان پر گرد و خاک راه درست را بیابیم؟ چگونه می توان سیاست های درست را از سیاست های درست نمای پنهان شده در بسته های زرین  شناسایی کرد؟   

پاسخ بسیار آسان است، اگر چه کاربرد آن بسیار دشوار. برای به چالش کشیدن این گونه دیدگاه های سازش کار، باید به بررسی این پرداخت که آیا پیاده کردن آن ها ما را به آماج های  ملی- دمکراتیک نزدیک و یا دور می کند. باید روشن کرد و با ریز بینی سنجید که آیا پیشنهادهای پیش گزاری شده ما را  در هزارتوی (labyrinth) بی پایان گم خواهد کرد و یا به کوچه ی بن بستی می کشاند.  

برای سنجیدن این که گروهی یا کسی هوادار خط مستقل طبقاتی هست، می توان نکته های زیر را برای سنجش به کار برد.

نه کنار ستمگران و نه در گردان امپریالیسم

برخی ها خواهان این هستند که حزب طبقه کارگر در جنگ میان امپریالیسم پرخاشگر و رژیم ستمگر باید برای نیرومند کردن گردان “ضدامپریالیستی”  در کنار سپاه و ولایت فقیه بایستاد. بارها گفته شده است که تضاد میان رژیم و  آمریکا تضاد میان خلق و امپریالیسم نیست.

 کشمکش جویی های جمهوری اسلامی در خاورمیانه با پرخاشگری امریکا در خاورمیانه در تضاد است؛ ولی با این که این دو در برابر هم ایستاده اند، ولی هر دو در پیکار با خیزش های مردمی در کنار هم ایستاده اند. کاشتن دانه ی پراکندگی و جدایی میان مذهب ها همراهی با سیاست امپریالیسم است.

 این نادرست است که این تضادها را آن چنان بزرگ کرد که در کنار بودن رژیم ستمگر را پذیرفت. رویدادهای جداگانه را باید در پیوند با خط کلان اقتصادی- اجتماعی فرمانروایان جمهوری اسلامی بررسی کرد. گنده گویی، نبرد ضدامپریالیستی نیست، بلکه دوری گزیدن از وابستگی اقتصادی به بورژوازی جهانی و گام گذاشتن در راه یک اقتصاد ملی- دمکراتیک، یک گام ضدامپریالیستی است.

هر ناسازگاری با امپریالیسم نبرد ضدامپریالیستی نیست و نباید آن را برای درست انگاری (توجیه) همگام بودن با نیروهای ولایت فقیه به کار برد.

امید نداشتن به جناحی از رژیم

برخی ها از نبود شرايط شایسته ذهنی برای انقلاب سخن می گویند، و آن را پندارگونه پایه هر گونه سازشی می یابند. بگذارید گمان را بر این بگذاریم که داوی نبودن شرایط ذهنی درست است، پرسش اما این است که آیا فراهم کردن شرايط ذهنی از وظیفه های برجسته نیروهای انقلابی نیست؟ توانایی و رزمندگی جهان بینی علمیِ مارکسيستی تنها در بازتاب درست واقعيت ها در گزارش های بلند و بالا نیست، بلکه آگاه ساختن رنجبران برای  نبرد انقلابی برای دگرگونی اين واقعيت ها به سود زحمتکشان است. با دور شدن از ویژگی طبقاتی، حزب طبقه ی کارگر ایران توان دگرگون کردن جامعه را از دست می دهد و مانند آونگی میان گردن نهادن به خواست بورژوازی و اصلاح خواهی پیوسته در نوسان می ماند.

پاسداری از ویژگی طبقاتی حزب توده ایران تنها با پیوند روزانه ی مبارزه ی پیگیر دمکراتیک- اتحادی و روشنگرانه- ترویجیِ سوسیالیستی شدنی است. برای کشاندن متحدان نزدیک و دور به سوی گردان اتحاد علیه دیکتاتوری و هم برای آماده سازی  و سازماندهی طبقه ی کارگر و دیگر زحمتکشان و زنان و مردان میهن دوست برای پایان دادن به وابستگی نواستعماری به اقتصاد جهانی شده ی امپریالیستی، پایبندی به برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران یک نیاز و بایستگی (ضرورت) تاریخی است. 

یکی از وظیفه های بنیانی حزبِ آگاهِ پیشآهنگ طبقه کارگر با سیاست مستقل خود، فراهم کردن شرايط ذهنی انقلاب و آماده کردن توده های زحمتکش برای شرکت در نبرد طبقاتی است. و برجسته ترین بخش نبرد طبقاتی، نبرد اقتصادی، سياسی و ايدئولوژيک است. پیکار ايدئولوژيک علیه سیاست های اقتصادی سرمايه داری و پیش گزاری برنامه جایگزین سوسیالیستی برای آن از وظیفه همیشگی برای فراهم کردن شرايط ذهنی انقلاب، و  پيوند زدن شرايط عينی با برنامه حزب طبقه ی کارگر ایران است.

برخی ها می خواهند مقوله آزادی و عدالت اجتماعی را از هم جدا کنند و به ما می گویند که برای رسیدن به آزادی راه چاره دیگری به جز همگام شدن با بخشی از نیروهای رژیم و زانو زدن در پیشگاه مقدس (ورجاوند) اقتصاد نئولیبرالی نداریم. انگار این یک جبر تاریخی است. گویا چون شرایط ذهنی انقلاب آماده نیست، پس ما باید به هر سرسپردگی طبقاتی تن در دهیم.

آن ها با گزارش دهی شیوا و خبرنگارانه از رویدادها و پدیده ها می خواهند طبقه کارگر و هوادارانش  را همیشه در سطح شناخت حسی پدیده ها  نگاه دارند و کار ساختاری و دگرگون کردن جامعه را به دست دیگران بسپارند تا هر ان چه را که به سود خود می دانند پیاده کنند.

راهی که اقتصاد سیاسی یک کشور در آن گام می گزارد در واکاوی رویدادهای خرده ریزها برجسته است. برخی گروه ها برای ما از شکوفایی این درخت و یا آن درخت سخن می گویند، ولی جنگل بزرگ را در آتش نمی بینند. این دسته ها با  فرو رفتن در رویدادهای جداگانه، خط بنیانی اقتصاد سیاسی جمهوری اسلامی را به فراموشی می سپارند. این کمبودی است که آن ها را وا می دارد که گاهی برای روحانی دست بزنند و گاهی برای احمدی نژاد هورا بکشند و گاهی هم به سپاه آفرین گویند. 

سیاست اتحاد و انتقاد در برابر اصلاح خواهان ضد ولایت فقیه

بی ریب باید از دلاوری برخی از اصلاح خواهان در نبرد علیه ولایت فقیه ستایش کرد و از برخورد آن ها با دستگاه ستمگرانه رژیم پشتبانی کرد. ولی باید همزمان به یاد داشت که بسیاری از آن ها در اندیشه دگرگونی رژیم ستمگر و خون آشام با شیوه های آشتی جویانه همچون همه پرسی (رفراندوم) و پند و اندرز و چانه زنی هستند و باوری به آتشفشان خشم توده ها و انجام انقلاب ندارند.

بسیاری از آن ها چیزی در باره ی راهبری اقتصادی نئولیبرالیستی جمهوری اسلامی سرمایه داری که کارگران را بدبخت و رنجبران را بی کار و درمانده کرده است نمی گویند. حتا اندیشمندان پیشروی اصلاح خواه چون آقای مومنی سرمایه داری “خوب” را داروی درمان بیماری سیاست های نئولیبرالی  می داند. بدبختانه بسیاری از آن ها خوش پنداریِ بی پشتوانه در باره دوستی امپریالیسم با مردم میهن ما را در نیز انبار اندیشه خود پنهان دارند و برای همین هم از کاربرد سخن درشت در برابر پرخاشگری های امپریالیسم و نواستعماری سازی میهن ما پرهیز می کنند.

 آموزه های دوران انقلاب به ما یاد می دهد که هنگام اتحاد با این  نیروها چشم بسته نباشیم و بی برنامه گام به پهنه همکاری نگذاریم. برخورد ما با این نیروها از یک سو باید کشاندن بهترین و درست کارترین آن ها به سوی آرمان های رنجبران باشد و از سوی دیگر چنان برّا و تیز و روشن باشد که توده ها بتوانند ما را از آن ها جدا کنند. وگرنه پایگاه طبقاتی ما در جامعه کم توان و کم جان می شود که می بینیم. سیاست اتحاد همیشه باید همراه با نیش انتقاد باشد. 

درهم آمیزی نبرد دموکراتیک با آرمان سوسیالیستی

سیاست حزب کمونیست مانند دو بال پرواز شهباز است.  هم بال دموکراتیک دارد و هم بال سوسیالیستی؛ اگر این دو بال هماهنگ و به یکسان نیرومند نباشند، پرواز شدنی نیست. هم اکنون توان پرواز این شهباز برای توده ها نمایان و آشکار شده است. نبرد برای سرنگونی ولایت فقیه و نبرد علیه راه اقتصادی سرمایه داری نئولیبرالی و در پیوند با سرمایه امپریالیستی دست در دست هم داده اند. این شهباز در پهنه آسمان با دیدی تیز به شکار جوندگانی می رود که با دزدیدن فراورده  رنج و کار زحمت کشان زندگی انگلی خود را سپری می کنند. این را واپسگرا ستمگر می دانند و ترسی که خواب را از چشمهایشان پراند از همین جا ریشه می گیرد.

وظیفه انقلابی هر حزب طبقه کارگر نبرد دموکراتیک و برپایی اتحادهای اجتماعی در راستای حل تضاد عمده روز (تضاد مردم با ستمگری ولایت فقیه) و همزمان نبرد برای سوسیالیسم با سرشت نبرد طبقاتی (گام در راه حل تضاد اصلی) است. نبرد برای دستیابی به آزادی و آماده کردن و آموزش دادن گردان کار برای ساختن سوسیالیسم جدا از هم نیست.

رفیق جان‌باخته راه آزادی و برابری، اصغر محبوب می‌گوید: «وظیفه‌ی ما در کل جامعه، ادامه‌ی مبارزات دموکراتیک، اما در میان طبقه‌ی کارگر، مبارزه‌ی پیگیر در راه تحقق خواست‌های کارگران است. بقای انقلاب و حزب، مستقیما با رشد آگاهی کارگران و دهقانان و همه‌ی زحمتکشان ارتباط دارد.»

درست کاران و راست گویان باید توان اندیشه و نیروی بازوان خود را در راه پیاده کردن این وظیفه دوگانه حزب بکار برند.




«راهی راست با هدفی روشن» یا «اتحاد و انتقاد!»

سخن روز شماره ۱۱
۲ خرداد ۱۳۹۹، ۲۲ مه ۲۰۲۰

راهی راست با هدفی روشن، عنوان مقاله‌ای شایان توجهی است که در نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران (۲۳ اردی‌بهشت ۱۳۹۹) انتشار یافته است. اهمیت مقاله دارا بودن سویه هایی متفاوت آن است. بررسی همه ی آن‌ها در یک نوشتار آسان نیست.

نکته ی شایان توجه ی مقاله ی نامه مردم برجسته ساختن نقاط مشترک مورد نظر نویسنده ی مقاله است با نظر نظریه پرداز اصلاح طلب ابوالفضل قدیانی در ارتباط با مخالفت با دیکتاتوری ولایی و غارت ثروت‌های توده های مردم در ایران. اندیشه ی حاکم بر مقاله در نامه مردم، همخوانی موضع ضد دیکتاتوری حزب توده ایران را با مواضع نظریه پرداز اصلاح طلب به درستی به عنوان پل رابطه و همکاری بر سر گذار از دیکتاتوری ارزیابی می‌کند و با برجسته ساختن اسناد کنگره ی ششم حزب توده ایران، تشکیل یک جبهه ضد دیکتاتوری را پیشنهاد می کند، زیرا «رژیم ولایت فقیه مانع عمدهٔ بر سر راه پیشرفت میهن ما در تمام عرصه هاست».

براین پایه اندیشه ی حاکم بر مقاله در نامه مردم به نتیجه‌گیری می پرازد: «به نظر ما این نیروهای [ضد دیکتاتور] می‌توانند در جهت دمکراتیزه کردن حیات اجتماعی که منافع فوری همهٔ این نیروها را انعکاس می‌دهد به طور متحد عمل کنند.»

مقاله شفافیت واقعیتی را که بازتاب داده است در ارتباط با «منافع فوری همهٔ نیروها»، مضمون «اتحادی» اعلام می‌کند «بر سر هدفی معین و در مرحله‌ای معین!» (https://www.tudehpartyiran.org/2013-11-28-19-45-55/4826-2020-05-11-20-41-54).

به سخنی دیگر، اندیشه ی حاکم بر مقاله در نامه مردم، مبارزه علیه دیکتاتوری را در ایران کنونی، مبارزه‌ای یک بعدی ارزیابی می کند، آن را گامی مستقل می‌داند که ارتباطی با سویه های دیگر هستی اجتماعی و نبرد طبقاتی جاری در ایران ندارد. اندیشه ی حاکم بر مقاله ی نامه مردم بدون آن که درستی برداشت تقلیل گرانه ی خود را از نبرد طبقاتی به ثبوت رسانده باشد، آن را در عنوان مقاله بازتاب می‌دهد و آن را «راهی راست با هدفی روشن» ارزیابی می‌کند.

 اندیشه ی حاکم بر مقاله با چنین تقلیل گرایی غیرمستدل از نبرد طبقاتی در ایران که درواقع ولی دارای سویه های متفاوت است، به تئوریزه کردن شرایط نبرد علیه سلطه ی حاکمیت طبقات حاکم در ایران می پردازد. حاکمیتی که دیکتاتوری، شکل ضروری حفظ سلطه ی آن است!

مضمون نبرد طبقاتی به سطح مضمون فعالیت یک آن جی او تقلیل داده می شود که گویا می‌تواند برای یک «هدف روشن» تشکیل شود، و پس از پایان نبرد و احراز پیروزی، هر نیرو به راه خود برود!

این شیوه ی رایج استدلال در اندیشه ی ژورنالیستی و تبلیغات چپِ سردرگم علیه برداشت مارکسیستی از ساختار طبقاتیِ جامعه و نفی نبرد طبقاتی ناشی از آن در ایران، رابطه ی مبارزه تاکتیکی و روز را برای خواست ها و منافع «آنی» با مبارزه برای «آرمان شهر»، مبارزه برای دورنمای استراتژیک و منافع «آتی» زحمتکشان و کل جامعه نفی می کند. میان وظیفه ی روز و وظیفه ی و منافع آتی جدایی مصنوعی قایل است. از این رو نیز سیاست «اتحاد و انتقاد» حزب توده ایران را در مبارزه ی دمکراتیک تخطئه می‌کند و مجرمانه به دور می اندازد!

از این رو سهل انگارانه گفته می شود: «این اتحادی است بر سر هدفی معین و در مرحله‌ای معین! .. نیروهای شرکت کننده در این اتحاد به ترک هدف‌های برنامه‌ای شان ملزم نیستند. این نیروها هم در این مرحلهٔ معین و هم پس از آن می‌توانند ایدئولوژی و برنامه خاص خودشان را تبلیغ و در جهت پیشبرد آن مبارزه کنند.»

نبرد طبقاتی در جامعه به سطح نبرد مطالباتی زحمتکشان برای ازدیاد دستمزد در نبرد صنفی تقلیل داده می شود.

تقلیل گرایی غیرمستدل از مضمون نبرد طبقاتی در جامعه که در دوران های شکست های موقتی و نشیب مبارزه قابل فهم است، شیوه ای نادرست است، زیرا به جستجوی علل شکست و مبارزه با علت علّـی- ژنتیکی آن نمی‌رود و برای رفع آن نمی کوشد. زنده یاد احسان طبری در «آنی جاودان» در برابر «امید واهی»، «ایمان داشت پیمان را» قرار می دهد!

روبرت میچر، مارکسیست آلمانی شیوه ی تقلیل گرایی را «جسارت نادرست» و «امید واهی» می‌نامد و آن را پیامد «باورهای مذهبی گونه» می داند. او برجسته می‌سازد که جهانبینی مارکسیستی یک جهان بینی علمی است، دانش است، به ویژه «دانشی انتقادی» است! برداشت طبقاتی از ساختار جامعه انسانی علم مارکسیستی است!

«باور مذهبی گونه» از سیاست علمی، از سیاست «اتحاد و انتقاد» که سیاست همیشگی حزب توده ایران در نبرد برای برپایی اتحادهای دمکراتیک در جامعه است، مجاز و مستدل نیست!

اندیشه ی حاکم بر مقاله ی نامه مردم در مقاله هیچ کوششی برای اثبات درستی موضع تقلیل گرانه از نبرد طبقاتی در ایران و تئوری تبدیل آن به سطح وظیفه ی یک آن جی او انجام نمی دهد. انتظاری که باید از یک اندیشه ی مارکسیستی داشت که در نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران می نویسد!

حق نگارش مقاله در نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران را می‌توان آن هنگام یک «حق طبیعی» برای مسئول حزبی ارزیابی نمود، که به موازین اندیشه ی نظری- تئوریک حزب توده ایران پایبند باشد که ازجمله موظف است درستی موضع طرح شده را به ثبوت برساند!؟

برای درک علت علّـی- ژنتیکی تقلیل گرایی از مضمون نبرد طبقاتی در اندیشه ی حاکم در مقاله می‌توان مضمون استدلالی را مورد توجه قرار داد که مقاله به عنوان مصوبه ی ششمین کنگره ی حزب توده ایران اعلام می‌کند. اندیشه ی حاکم، «رژیم ولایت فقیه» را به مثابه ی مضمونی عام درک و طرح می کند. آن را همزمان ٬٬شکل٬٬ و ٬٬مضمون٬٬ سلطه ی طبقات حاکم در ایران ارزیابی می کند.

به منظور دفاع از نویسنده ی مقاله باید اشاره نمود که برداشت «رژیم ولایت فقیه» به عنوان یک مضمون عام، سال هاست نزد برخی از مسئولان حزب طبقه ی کارگر ایران از این طریق جا افتاده و پذیرفته شده است، زیرا این برداشت تنها از منظر سرشت مذهبی آن مطرح شده است! سرشت طبقاتی آن هیچ‌گاه در بیان جایی نیافته است! برداشتی غیرافتراقی، ساده گرایانه، ظاهر بین!

پیچیدگی نبرد طبقاتی در ایران ولی درست در این نقطه ی گرهی قرار دارد که بخش‌هایی از حاکمیت و پیرامون آن، گرچه با ٬٬شکل٬٬ سلطه ی حاکمیت سرمایه داری در ایران مخالفند، با ٬٬مضمون٬٬ کارکرد آن در حفظ سلطه ی طبقات حاکم همنوایی دارا هستند. دفاع از نظام را در مرکز برنامه خود قرار می دهند.

برای نمونه ابوالفضل قدانی که رفیق عزیز سیامک در نوشتار ساختار اندیشه ی یک اصلاح خواه ضد دیکتاتور نکته‌های مثبت را از موضع او برجسته می سازد: «او با دلاوری بی همتا و ستایش برانگیزی به نکوهش برخی از سیاست های ریز و درشت جمهوری اسلامی می پردازد و گنده گویی های بی پشتوانه خامنه ای را آشکار و هویدا می کند و رخت های چرکین رژیم ولایت فقیه را به نمایش همگان می گذارد»، موضعی علیه سلطه ی طبقات حاکم در ایران برای حفظ سرمایه داری وابسته در این کشور ندارد.

رفیق سیامک در نظر او هیچ راه حلی برای بر طرف نمودن مانع «بر سر راه پیشرفت میهن ما در تمام عرصه ها» نمی یابد و آن را «اندیشه ای کال و بدون بال پرواز» ارزیابی می کند (https://tudehiha.org/fa/11803).

قدیانی به طور شفاف تنها خواستار «خلاص» شدن «ملت بزرگ ایران» از «ظلم و ستم آقای خامنه ای و ویرانگری های نظام جمهوری اسلامی» است. انگار نبرد طبقاتی در ایران امروز هم تراز است با نبرد طبقاتی کاوه ی آهنگر علیه ضحاک: «امید است با اراده ملت بزرگ ایران، با رفراندم تغییر نظام استبداد دینی و جایگزین شدن یک نظام جمهوری دمکراتیک سکولار، مردم از ظلم وستم آقای خامنه ای و ویرانگری های نظام جمهوری اسلامی خلاص شوند.»

پناه بردن جسورانه و مذهبی گونه ی به «امید واهی» برای برگزاری «رفراندم» در دوران شکست، که از اندیشه ی مذهبی قدانی ها قابل فهم است. محمد خاتمی این روزها در سخنانی طولانی، این «امید واهی» را با نشان دادن شباهت شرایط کنونی در ایران با دوره ی مبارزه ی «امان حسن با معاویه» ترسیم می‌کند و به درس اخلاقی به «رژیم ولایت فقیه» می پردازد!

ولی بدون کوشش فعال، پیگیر و انقلابی برای تدارکِ شرایط «رفراندوم» توسط حزب توده ایران، آزاد ساختن متحد احتمالی از «جبر» ناشی از «رژیم ولایت فقیه»‌ ناممکن است.

سیاست علمی «اتحاد و انتقاد» حزب توده ایران از چنین ارزیابی مارکسیستی و وظیفه‌ی ناشی از آن سیرآب می شود!

قدانی ها و در کل، لایه‌هایی از حاکمیت و پیرامونیان آن که البته متحدان احتمالی حزب توده ایران علیه شکل سلطه ی «رژیم ولایت فقیه» هستند، با شمِ طبقاتی خود مصوبه حزب توده ایران را به دو بخش تقسیم می کنند.

برای آن‌ها  ارزیابی حزب توده ایران در این باره که «رژیم ولایت فقیه مانع عمدهٔ بر سر راه پیشرفت میهن ما در تمام عرصه هاست»، قابل پذیرش نیست. آن‌ها تنها عرصه ٬٬شکل٬٬ حاکمیت را مورد پرسش و انتقاد قرار می دهند.

«رژیم ولایت فقیه» انقلاب بزرگ مردم میهن ما را که با اصل های ترقی خواهانه در قانون اساسی آن انقلابی با جهت گیری ضد سرمایه داری بود، به شکست کشاند. نظام سرمایه داری را در ایران به شکل داعش گونه‌ای زنده و حاکم نمود. آن‌هایی که احتمالاً متحدان حزب توده ایران در جبهه ی ضد دیکتاتوری باید باشند و یا هستند، بر سر سهم خود در حاکمیت و در سلطه ی نظام سرمایه داری کنونی فعال هستند و مبارزه طلبی می کنند. برای آن‌ها، موضع حزب توده ایران با خواست جهت گیری سوسیالیستی روند ترقی خواهی در ایران، به مراتب ناخوشایندتر از «ولایت فقیه» است!

 بدین ترتیب ما با تضادی روبرو هستیم. تضادی که مضمون آن این واقعیت است که گرچه بخشی از متحدان احتمالی ما در جبهه ضد  دیکتاتوری خواستار تغییر در ٬٬شکل٬٬ حاکمیت کنونی هستند، ولی ٬٬مضمون٬٬ شرایط حاکم را مورد تأیید قرار می دهند.

اندیشه ی حاکم بر مقاله ی نامه مردم، همان‌طور که اشاره شد، این نکته را مورد توجه قرار می‌دهد و لذا پیشنهاد خود را تنها به تغییر در ٬٬شکل٬٬ حاکمیت محدود می‌سازد و از آن به نتیجه‌گیری برای برپایی یک آن جی او می پرداز که همزمان به معنای نقض نبرد طبقاتی در ایران، لااقل برای دورانی می‌شود که باید در ٬٬شکل٬٬ حاکمیت تغییری ایجاد شود.

اندیشه ی حاکم بر مقاله ی نامه مردم، این تغییر صوری را یک گام مستقل ارزیابی می کند. این اندیشه آماده است، دیکتاتوری سرمایه را در شکل «دمکراتیک و سکولار» آن بپذیرد. اندیشه ی حاکم بر مقاله نامه مردم مقوله ی ٬٬از این شاخه به آن شاخه فرجی است٬٬ را مجرمانه به عنوان یک اصل خدشه ناپذیر ارزیابی می‌کند و آن را جایگزین وظیفه شرکت در نبرد طبقاتی در جامعه قرار می دهد.

نبردی که شرایط شرکت در آن برای حزب توده ایران باید از «پراتیک انقلابی» در جامعه استخراج گردد و نه از موضع متحدان احتمالی نزد لایه‌هایی از طبقات حاکم و پیرامون آن!

در زیر نشان داده خواهد شد که جبهه ی ضد دیکتاتوری تنها هنگامی قادر است متحدان دور و متزلزل و گذرایی را از لایه‌هایی از حاکمیت کنونی و پیرامون آن قانع و به جبهه جلب کند، هنگامی که با تجهیز نیروی زحمتکشان و با به صحنه آوردن آن، روند واقعی تغییرات بنیادین شرایط را به پیش برده باشد. چنین وظیفه‌ای تنها با مبارزه ی سوسیالیستی در کنار مبارزه ی دمکراتیک با مضمون مبارزه‌ای «اتحادی- انتقادی» ممکن و عملی است که تجربه موفق گذشته حزب توده ایران آن را به ثبوت رسانده است!

برداشت تقلیل گرایانه در اندیشه حاکم بر مقاله ی نامه مردم درباره ی نبرد طبقاتی جاری از چنین ساختار و کارکردی برخوردار نیست. در آن، اصل عمده در جهانبینی علمی مارکسیست- لنینیستی، با ایدئولوژی غیر مستدل و باور گونه ی سرشت «گام به گام» در روند تاریخی در نبرد طبقاتی تعویض می شود!

سیاست انقلابیِ «اتحاد و انتقاد»!

ولی حزب توده ایران برای حل تضاد پیش گفته در مبارزه ی دمکراتیک در نبرد طبقاتی در ایران راه حل دیگری را تجربه کرده است! تجربه‌ی انقلابی حزب توده ایران در جریان و در دوران پس از پیروزی انقلاب بهمن با موفقیت روبرو است.

حزب توده ایران به منظور حل تضاد پیش گفته در مبارزه برای جلب متحدان در مبارزه ی دمکراتیک در تمام دوران پیش و پس از انقلاب بهمن، و همچنین در دوران مبارزات ضد استعماری در مرحله ملی کردن صنایع نفت در ایران، راه حل مستدل خود را دنبال کرده است و با موفقیت به مورد اجرا گذاشته است. در مقاله پیشنهاد «دولت رقیب» یا «راهی راست با هدفی روشن»، به نقل از کتاب گوشه‌هایی از تاریخ معاصر ایران که رسول مهربان نگاشته است، این سیاست و موفقیت آن طرح شده است (..). چنین تجربه‌ای را نمی‌توان بی مهابا و بدون استدلال نفی نمود!

نبرد روشنگرانه حزب توده ایران در طول تجربه ی تمام سال‌های مبارزه آن، توضیح سیاست طبقاتی حزب توده ایران و نشان دادن درستی آن در خدمت حفظ منافع طبقه ی کارگر ایران است که از منافع تاریخی کل جامعه ایرانی دفاع می کند!

تنها چنین سیاست علمی و متکی به برداشت ماتریالیسم تاریخی که درستی آن تنها با اسلوب ماتریالیسم دیالکتیکی قابل درک است، قادر است از ضد کمونیست ها، متحدان صادقی از قبیل فروهرها، ٬٬منشعبین٬٬، فدايیان خلق اکثریت و بسیاری دیگر بسازد.

بدون مبارزه با مواضع ضد کمونیستی که اکنون تا درون گروه‌های چپ سردرگم حاکم است، نمی‌توان شرایط یک جبهه ضد دیکتاتوری دمکراتیک و پایدار را ایجاد نمود.

برای نمونه متحد احتمالی اصلاح خواه پیگیر ابوالفضل قدیانی، آن‌چنان در چنگال تبلیغات ضد کمونیستی گرفتار است که به نقل تبلیغات جهانی امپریالیسم و رسانه‌هایی از قبیل بی بی سی در همان نوشتاری می‌پردازد که اندیشه ی حاکم بر مقاله ی نامه مردم را ذوق‌زده کرده است. او از «بنجل های چینی» سخن می راند و ایران را «قربانی کالاهای چینی» اعلام می کند.

البته باید این متحد دور را هم «تربیت» نمود آن طور که مارکس- انگلس می‌طلبند و در مقاله «دولت رقیب ..» بیان شد، تا پیش شرط های روشنگرانه نزد آن ها ایجاد شود و ضرورت همکاری با حزب توده ایران را درک کند.

برای قدیانی ها این نکته درک نشده مانده است که نظام سرمایه داری می کوشد با دامن زدن به مصرف گرایی، ادامه ی حیات خود را تضمین کند. خودروهای چندصد میلیاردی «بنجل»هایی هستند که در خیابان‌های ایران در رفت و گذارند.

قدیانی ها درک نمی‌کنند که بازرگانی «تهاتری» میان ایران وچین، اکنون نزدیک به تنها دریچه ی رابطه ی بازرگانی است برای ایران که زیر تحریم های امپریالیستی قرار دارد. نقش کمکی چین در این زمینه نقشی تاریخی است. آن را باید به متحدان احتمالی و چر سردرگم تفهیم نمود.

بازرگان ایرانی که «بجل های چینی» را وارد می کند، به جای آن که به رفع نیازهای اولیه مردم بپردازد را باید مورد خطاب قرار داد و نه به مبلّغ نظرات رسانه‌های امپریالیستی علیه چین بدل شد.

تنها با مبارزه ی متین، روشنگرانه و مستدلِ انتقادی علیه مواضع دشمن طبقاتی و نظرات دوستان سردرگم است که می توان متحدان دور را به متحدان نزدیک بدل ساخت، متحدان نزدیک را به همروهان پیگیر بدل نمود. نزد آنان برای مضمون ضد سرمایه داری برای اقتصاد ملی که مورد نظر حزب توده ایران در مرحله ملی- دمکراتیک فرازمندی جامعه است تفاهم ایجاد نمود.

پیچیدگی نبرد طبقاتی در ایران در شرایط کنونی، پیچیدگی است که درک وظیفه ی انقلابی حزب توده ایران را حتی برای  برخی از مسئول های حزبی نیز مشکل می سازد. باید به همه ی سویه های نبرد طبقاتی توجه کرد. باید به همه ی سویه های ضروری در نبرد علیه سیاست نواستعماری امپریالیسم و متحدان آگاه و غیرآگاه آن توجه کرد و درستی مواضع حزب توده ایران را مستدل ساخت.

این راه پیچیده و ناهموار را نمی‌توان با تقلیل گرایی غیرمستدل از نبرد طبقاتی، و تبدیل نبرد طبقاتی به «راهی راست با هدفی روشن» بدل نمود. چنین برداشتی پنداری است در سطح درغلطیده. تجربه ی ناموفق سه دهه برای ایجاد چنین جبهه ضد دیکتاتوری از ٬٬راست٬٬ و از ٬٬بالا٬٬ نادرستی آن را به اثبات رسانده است.

 حزب توده ایران تنها با کوشش برای برپایی جبهه ی ضد دیکتاتوری از ٬٬چپ٬٬، از ٬٬پایین٬٬، به سخنی دیگر تنها با شرکت همه جانبه در نبرد طبقاتی واقعی در ایران و با توجه به «پراتیک انقلابی» توده های زحمت می‌تواند به هدف برپایی یک جبهه ضد دیکتاتوری با جهت گیری ضد امپریالیستی- ضد سرمایه داری دست یابد که زنده یاد منوچهر بهزادی آن را در مقاله ی تاریخی سال ۱۳۵۳ طرح و مستدل می سازد.

حذف جنبه ی ضد سرمایه داری از مضمون جبهه ی ضد دیکتاتوری نادرست است! مستدل نیست. کمک به برپایی جبهه ضد دیکتاتوری نمی کند! تجربه ی سی سال اخیر، نادرستی آن را به اثبات رسانده است!

باید «حق طبیعی» را تعریف نمود. باید آن را بر پایه اندیشه ی مارکسیستی- توده ای تعریف نمود و قرار داد. «حق طبیعی» که گویا حقی است ناشی از یک «قانون طبیعی» برای نگارش مقاله ها در نامه ی مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران!