چندقطبی شدن جهان: فرصتی برای مقابله با امپریالیسم و ساخت جهانی عادلانه‌تر

در جهانی که ابزارهای قدرت در دست چند کشور غربی گرده آمده‌است، بسیاری از کشورهای جنوب جهانی خود را وابسته به این نیروهای امپریالیستی می‌بینند. چندقطبی بودن، با پیدایش نیروهای نوینی  مانند چین، روسیه و بازی‌گران منطقه‌ای در آفریقا و آمریکای لاتین، جایی را برای این کشورها فراهم می‌کند تا وابستگی خود را به کشورهای استعماری پیشین کاهش دهند. این کار پهنه پیدایش الگوهای اقتصادی و سیاسی غیرامپریالیستی را گسترش می‌دهد.

بسیاری از مارکسیست‌ها سرکردگی سرمایه‌داری جهانی را دلیل ویرانی محیط زیست و نابرابری می‌دانند. یک جهان چندقطبی می‌تواند الگوهای نوینی بیافریند که به جای ویرانی محیط زیست برای بیش‌سازی سود،  به پایداری، رفاه اجتماعی و هم‌بستگی ضدامپریالیستی کمک کند.

 مارکسیست‌ها می‌گویند که سوسیالیسم راستین تنها با سرنگونی انقلابی ساختارهای سرمایه‌داری به دست می‌آید. یک جهان چندقطبی پهنه بیش‌تری برای جنبش‌های سوسیالیستی و کشورهای سوسیالیست فراهم می‌آورد تا خود را از سایه نیروهای امپریالیستی بیرون رانند . کانون‌های گوناگون جهانی قدرت، به این جنبش‌ها توان به‌تری برای هم‌آهنگی، دادوستد دانش و هم‌کاری  بدون این‌که از سوی هژمونی امپریالیستی سرکوب شوند، فراهم می‌کند.

چندقطبی بودن جهان برای ایستادگی در برابر امپریالیسم، بازسازی قدرت جهانی و هم‌وار کردن راه‌های اقتصادی و سیاسی جای‌گزینی که به‌تر از منافع طبقه کارگر و خلق‌های زیر ستم پشتیبانی کنند، یک نیاز است. این کار گامی برجسته  در نبرد برای سرنگونی سرمایه‌داری و ساختن جهانی دادگرتر و برابرتر است.

در یک جهان یک‌قطبی، که در آن یک کشور سرکردگی جهانی دارد، زورگویی، پرخاش‌گری و جنگ‌افروزی و فشار برای پذیرش ارزش‌ها یا خط اقتصادی به دیگران بیش‌تر و آسان‌تر است. چندقطبی بودن، که به معنای هم‌زیستی کانون‌های گوناگون قدرت‌ در جهان است، می‌تواند در چندین زمینه به صلح در جهان کمک کند.




tele

8,9,10,11,12,14,18,19,22,26,3j




روی دادهای برجسته

به مناسبت اولین سالگرد به قتل رسیدن ژینا

سپیده قلیان حجاب بر سر نکرد، دادگاه به هم خورد

اخطار کارگر پیمانی نفت به پیمانکاران

رفیق اردشیر جم‌نشان در گذشت!

بد شدن بینایی داود رضوی کارگر زندانی

چهارده شهروند بهائی در قائم شهر مجموعا به ۳۱ سال حبس محکوم شدند

خودکشی مهدی صادقی چند روز پس از آزادی از زندان

دفتر امام جمعه اهل سنت زاهدان توطئه مسموم کردن او را تایید کرد

نمایندگان جمهوری اسلامی را از سازمان جهانی کار اخراج کنید!

Employers, unions launch drive to ratify ILO convention on workplace ...

جمهوری اسلامی سه انقلابی جوان دیگر را اعدام کرد!

این آسمان غم زده غرق ستاره هاست!

آنیشا اسداللهی، فعال کارگری به پنج سال و هشت ماه حبس تعزیری محکوم شد

بزرگداشت خسرو روزبه

چند روزی پس از روز جهانی کارگر، رژیم جمهوری اسلامی سه فعال کارگری را به زندان محکوم کرد

اعتصاب در نفت و پتروشیمی

من، سپیده قلیان؛ بر سر عهدی که با مردم بسته ام ایستاده ام

چهلمین سالگرد حمله ی جمهوری اسلامی به حزب توده ایران

جمهوری اسلامی دو انقلابی دیگر را اعدام کرد!

این آسمان غم زده غرق ستاره هاست!

جمهوری اسلامی یک انقلابی دیگر را اعدام کرد!
این آسمان غم زده غرق ستاره هاست!

واپس گرایان مهسا امینی را کشتند!

یک سال از پرواز رفیق فرهاد، آن جان شیفته و کمونیست پرشور ما به جاودانگی گذشته است!

یادش گرامی و راهش پر رهرو باد!

سایه، شاعر توده ها درگذشت!

هوشنگ ابتهاج درگذشت + ویدیو

!شادباش هشتاد سالگی حزب توده ها

طرح برنامه نوین حزب توده ایران برای بررسی ششمین کنگره حزب - حزب توده ایران

کبوتر دیگری به ابدیت پرواز کرد!

در سوگ درگذشت رفیق علی خاوری، «صدای حقانیّت» حزب، مبارز خستگی‌ناپذیر و «سرمایهٔ معنوی» کارگران و زحمتکشان میهن ما!

زندگی پشت دیوار آهنین - BBC News فارسی

نقض گسترده ی حقوق بشر در ایران

تلویزیون فرانسه۲۴: شلاق زدن جوانان امری عادی در ایران

………………




«واکاوی دیدگاه های اقتصادی- سیاسی حزب توده ایران در دو دهه اخیر»

مقاله شماره: ١٣٩٢ / ٤٨ (٢٩ آبان)

واژه راهنما: مضمون نبرد آزاديبخش ملي، ادعانامه اي عليه نسخه نوليبرال امپرياليستي. جايگاه منافع طبقه كارگر در مبارزات حزب طبقه كارگر. رابطه ديالكتيكي ميان نبرد طبقاتي و مبارزه براي اتحادهاي اجتماعي. مضمون و محتواي ماركسيستي- توده اي «پيوند ميان عدالت اجتماعي و دمكراسي»، پرچمِ هوشمندانه ي قابل اعتماد! كيفيت خاص اقتصاد سياسي ي مرحله ملي- دمكراتيك. مرحله ملي- دمكراتيك ادامه نظام سرمايه داري نيست. بود و نبود حزب توده ايران.

عنوان این نوشتار برداشته شده از «جزوه» پربار و پرمایه ای است که در مهرماه ١٣٩٢ در ارگان مرکزی حزب توده ایران انتشار یافت (نامه مردم شماره 932). «جزوه»، نشان فعالیت خلاق و پرثمر توده ای ها در زمینه پراهمیت مبارزه اقتصادی- اجتماعی حزب طبقه کارگر ایران و پاسخ دندانشکنی است به جنایت ارتجاع داخلی و خارجی که امیدوار بود با قتل عام دانشمندان توده ای، راه اندیشمندانه نبرد طبقاتی را بر روی طبقه کارگر انقلابی ايران ببندد.

«جزوه» با اشاره به مصوبه هاي ششمين كنگره حزب توده ايران در باره «پيوند» ميان «عدالت اجتماعي با دگرگوني هاي عميق [مصوبه كنگره: بنيادين] سياسي- اجتماعي و دمكراتيك كردن روبناي سياسي كشور» و همچنين تعريف فرازمندي كنوني ايران به مثابه «مرحله ملي- دمكراتيك» رشد جامعه، روند بازسازی برنامه پیشنهادی حزب توده ایران برای اين مرحله را بازتاب مي دهد. در آنجا ضمن افشاگری علیه نسخه نولیبرال امپریالیستی، به سخن دیگر، ضمن نشان دادن سرشت ضدمردمی و ضدملی این برنامه، مضمون نبرد آزاديبخش ملي ايران در مرحله ملي- دمكراتيك ترسيم مي شود. مضمون نبرد آزاديبخش در دوران جهاني سازي اقتصاد امپرياليستي، مبارزه عليه برنامه نواستعماری امپریالیستی که هدف آن برقراری سلطه اقتصاد سياسي نظام سوداگر سرمایه داری امپریالیستی بر جوامع در حال رشد است. موضع برشمرده شده عليه نسخه نوليبراليسم امپرياليستي، ادعانامه اي است عليه نظام سرمايه داري جهاني شده. به اين منظور در «جزوه»، با بازگشت به مقاله های منتشر شده در دنیا و نامه مردم، فرازمندی اندیشه اقتصادی- سیاسی حزب توده ایران در دو دهه اخیر بر شمرده مي شود (مراجعه به مقاله ها به کمک آدرس الکترونیکی آن ها، می توانست از تسهیل چشمگیری برخوردار باشد).

«جزوه»، با موفقيت مواضع انديشه حاكم بر حزب طبقه كارگر ايران را براي مرحله كنوني مبارزه عليه ديكتاتوري رژيم ولايت فقيه و گذر به مرحله ملي- دمكراتيك فرازمندي جامعه ايراني ترسيم و مرزهايي را نشان مي دهد كه انديشه حاكم بر «جزوه»، مرزهاي واقع بينانه نبرد طبقاتي در مرحله كنوني ارزيابي مي كند. از اين طريق، جنبه هاي قابل رشد در انديشه حاكم خود مي نمايد و امكان بحث و گفتگوي مشخص براي توسعه مرزهاي نبرد طبقاتي براي مرحله كنوني، گشوده مي شود.

بر اين پايه است كه شرايط لازم براي بحث مشخص در باره برنامه تبليغي و ترويجي- آموزشي حزب توده ايران براي مرحله كنوني قابل شناخت مي گردد.

شايسته است مورد تاكيد قرار گيرد، كه گشودن مرز بحث و گفتگو به منظور روشنايي بخشيدن به تداوم راهي كه بايد در شرايط كنوني طي شود، به معناي تائيد كلان راهي است كه تاكنون طي شده است، و نه مورد پرسش قرار دادن آن! لذا موضع و توضيحات انتقادي در اين سطور، دقيقاً در انطباق است و بايد باشد با مضمون نفي ديالكتيكي يا ”نفي در نفي“. امري كه بايد در بيان رعايت شده و درستي مضمون مورد نظر در سخن به اثبات رسانده شود.

از اين رو کوشش خواهد شد در بحثی مشخص و با ارایه استدلال، دورنماي روند تداوم «ديدگاه هاي كنوني حزب توده ايران» از درون كارپايه فكري ارايه شده در «جزوه» نشان داده شود، تا شايد كمكي باشد براي توسعه فعاليت پربار حزب توده ايران در نبرد طبقاتي جاري در كشور به منظور حفظ منافع طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان يدي و فكري كه از منافع كل خلق دفاع مي كند. به این منظور، نکته های نقل شده از «جزوه» با شماره در کروشه [] مشخص و تک به تک مورد بررسی قرار داده می شود.

«جزوه» چه مي گويد

در صفحه ١ و ٢ چنين آمده است: «يكي از هدف هاي انتشار جزوه … ترويج پايه هاي نظري سياست ها و دیدگاه هاي كنوني حزب توده ايران [١] و آسان سازي معرفي آنها به نسل جديد مبارزان كشورمان است كه در راه پیکار برای تحقق عدالت اجتماعی و آزادی و دموکراسی فعال هستند [٢]. در مقاله هاي مورد بحث اين جزوه مي توان ديد كه در خط مشي و برنامه حزب، بر مبناي هدف راهبردی (استراتژیک) گذر به سوسیالیسم، به طور عملي تضادهاي مشخص كنوني در نظر گرفته مي شود [٣]. حزب توده ايران مرحله كنوني دگرگوني هاي ايران را گذر مستقيم به سوسياليسم ارزيابي نمي كند [٤] و طرح چنين گذاري را در مرحله كنوني تحولات كشور متاثر از ذهنگرايي چپ روانه و به دور از واقعیت های موجود می داند [٥]. خط مشی و هدف محوري ما در مرحله كنوني، ارتقاي جنبش مردمی با هدف گردآوری حداکثر نیرو به منظور شکست دادن دیکتاتوری حاکم [٦] و گذر به مرحله ملی- دمکراتیک است [٧]. در این مبارزه، حزب ما نقش طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان را عامل تعیین کننده یی می داند [٨]. پیروزی در این مبارزه فقط از راه پیوند ارگانیک خواسته های مبرم عدالت اجتماعی با دگرگونی های عمیق [مصوبه كنگره: بنيادين] سیاسی اجتماعی و دمکراتیک کردن روبنای سیاسی کشور امکان پذیر است. [٩]»

سپس در ادامه چنين آمده است: «يكي از معيارهاي مهم سنجش هر نيروي سياسي جدي همانا توانايي آن در ارائه تحليل هاي منسجم و به هم پيوسته سياسي مرتبط و هماهنگ با مسائل عمدة اقتصاد سياسي كشور است [١٠]. لذا هدف ديگر انتشار اين جزوه، بستر سازی برای فراهم آوردن امکان تبادل نظر و ایجاد بحث های پویا و خلاق در درون جنبش مردمی است [١١]، تا بتوان با کار حزبی و سازمانی به فصل مشترک های کلیدی بین نیروهای پیشرو رسید. [١٢]»

در صفحه هاي ١٠ و ١١ «جزوه» مي خوانيم: «حزب ما در مقاله هاي متعددي به اجراي نسخه هاي صندوق بين المللي پول و گسترش خصوصي سازي و ايجاد بازار انعطاف پذير كار اشاره نمود. يكي از هدف هاي اين مقاله ها نشان دادن ارتباط مستقيم فرايند تعديل اقتصادي در راستاي ايجاد مباني ”اقتصاد آزاد“ و لزوم سركوب جنبش كارگري [١٣] و پايمال كردن حقوق صنفي و خواست هاي مادّي طبقات و قشرهاي گسترده زحمتكشان بوده است [١٤]. در اين عرصه، تلاش ما نشان دادن پيامدهاي ويرانگر اقتصادي و ضددمكراتيك برنامه هايي بود كه آثار مخرب و ضد انساني آنها را در كشورهاي سراسر جهان نيز مي توان ديد [١٥]. … برخلاف ادعاي هواداران دو آتشه نوليبراليسم اقتصادي، اين الگوي اقتصادي بازار آزاد نه تنها ربطي به آزادي و دموكراسي [به سود زحمتكشان و مردم] ندارد و در عمل خلاف آن عمل مي كند [١٦].» در اردامه چنين آمده است:

«در سال هاي اخير مقاله هاي تحليلي متعدد حزب توده ايران بر اين حقيقت تاكيد داشته اند كه گذر ميعن ما از سلطه ديكتاتوري ولايي به حكومتي ملي و دمكراتيك نيازمند جهشي كيفي در چارچوب ”ملي” [١٧] و در دو بعُد بهم پيوسته دموكراسي و عدالت اجتماعي است [١٨]. … مقاله هاي نامه مردم در زمينه تحليل اقتصادي- سياسي تحولات چند سال گذشته … لزوم مبارزه و برخورد قاطعانه با ادامه برنامه هاي تعديل اقتصادي … همراه با ارائه بديلي بر اساس يك برنامه اقتصادي مترقي [١٩]، شرايط ذهني را براي بسيج كردن طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان در امر مبارزه با ديكتاتوري را فراهم آورد [٢٠]. …

در برنامه و تحليل هاي حزب ما به روشني مي توان تاكيد بر گذر از ديكتاتوري به مرحله ملي- دمكراتيك را ديد. برخلاف آنچه در نوشته هاي جريان هاي چپ روانه ديده مي شود، در مقاله هاي تحليلي حزب توده ايران شعارهاي پرطمطراق انقلاب سوسياليستي- كارگري- كمونيستي داده نمي شود، بلكه منطبق با شرايط و واقعيت موجود اقتصاد سياسي، پيشبرد مبارزه طبقاتي درون كشور از راه ايجاد جبهه ضدديكتاتوري مورد نظر است. … در مرحله كنوني، منافع آنها [بخش هاي پيش رو طيف اصلاح طلبان و هواداران آنها] مخرج مشترك هايي با منافع و مصالح طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان دارد [٢١]. بنابراين، ايجاد يك اتحاد وسيع سياسي ميان طبقه كارگر و نيروهاي سياسي نماينده اين طبقه ها و قشرها در راستاي گذر از ديكتاتوري ولايي و جهش انقلابي به مرحله مترقي تر بعدي امري منطقي و ضروري است. … حزب توده ايران بر اساس درك ماترياليستي خود از تحولات تاريخي و شناخت واقعيت هاي عيني [٢٢]، حذف نظام سرمايه داري در كشور ما را در مرحله كنوني امكان پذير نمي داند [٢٣]. اما ما معتقديم كه بر اساس يك برنامه ريزي مدوّن ملي، در مرحله كنوني، طرد كامل الگوي نوليبراليسم اقتصادي، حذف نقش سوداگري سرمايه داري كلان خصوصي يا شبه خصوصي در اقتصاد ملي، حذف كامل تسلط اقتصاد سياسي سرمايه داري تجاري و حذف ريشه يي اقتصاد بوروكراتيك در دورنماي گذر كشور ما از ديكتاتوري به دمكراسي قرار دارد [٢٤].

به نظر ما، شعارهاي ذهن گرايانه و نامنطبق با مضمون مبارزه طبقاتي، نامرتبط با مرحله رشد جامعه، و خارج از واقعيت هاي اقتصادي سياسي، هيچ گاه راهگشاي گذر كشور ما از ديكتاتوري نخواهد بود [٢٥]. … [نه] با ”حركت هاي انقلابي“ طبقه كارگر انقلابي [مي توان] سرمايه داري و ديكتاتوري را سرنگون و بلافاصله سوسياليسم را برقرار [كرد] … [و نه] بر اساس شعارهاي تك بعُدي (مثل جمهوري خواهي و جمهوري سكولار) و بي اعتنا به زيربناي اقتصادي رژيم ولايي [مي توان] روبناي سياسي آن را در خلاء دموكراتيزه كرد. [٢٦]. …».   پايان نقل قول.

در سطور زیر توضیح و بازگشت به مقاله های نام برده شده در «جزوه» هدف نيست که در اختیار نگارنده نيز نمي باشد و بازگشت به آن ها کمک کننده برای ارزیابی اهمیت نتیجه گیری های طرح شده در «جزوه» هم نخواهد بود. بررسی زیر، با هدف ارزیابی نکته های نقل شده از «جزوه» در ارتباط با مصوبات ششمین کنگره حزب توده ایران انجام می شود، با این امید که گام تحليلي مشخص در جهت درک همه جانبه هدف های حزب توده ایران برای «نسل جدید مبارزان کشور» باشد که «جزوه» برجسته می سازد. با توجه به این هدف گیری درست «جزوه» است که کوشش خواهد شد در سطور زیر،  – تا آنجا که برای یک توده ای جدا از محیط طبیعی مبارزاتی اش در درون حزب طبقه کارگر ممکن است –، روند حرکت اندیشه مارکسیستی- توده ای در ارتباط با «دیدگاه های کنونی حزب توده ایران» نشان داده شود.

در اينجا، نگرشي انتقادي به شيوه برخورد انديشه حاكم در «جزوه» به مواضع مورد انتقاد خود، از نظر اسلوبي ضروري به نظر مي رسد. «جزوه»، در سطح ”اعلام موضع“ نگاشته شده است. به سخني ديگر، در سطح و به شكلي كه به همين منظور در مقاله هاي عنوان شده از نامه مردم به كار گرفته شده است. هدف «جزوه» اما در جاي جاي متن آن، برخورد انتقادي به نظرات ”چپ روانه“ و ”راست روانه“اي است كه از يك سو گويا و يا به طور واقعي واقع بين نيستند و «با ”حركت هاي انقلابي“ي طبقه كارگر انقلابي» خواستار سرنگوني همزمان ديكتاتوري و سرمايه داري و گذر بلافاصله به سوسياليسم هستند، و يا «بر اساس شعارهاي تك بعُدي (مثل جمهوري خواهي و جمهوري سكولار)» و بي اعتنا به زيربناي اقتصادي رژيم ولايي خواستار دموكراتيزه كردن روبناي كشور هستند. شيوه به كار گرفته شده، يعني اعلام موضع، با هدف برخورد انتقادي به موضع چپ روانه و راست روانه در تضاد است و كمكي به منظور گشودن گره هاي فكري مواضع انحرافي نيست كه به اين منظور بايد به بررسي مشخص واقعيت پرداخت. به عبارت ديگر براي بررسي انتقادي مشخص موضع هاي انحرافي، طرح نمونه هاي مشخص با نقل نكات واقعاً مطرح شده در اين يا آن نوشتار، ضروري است. ”تحليل مشخصِ وضع مشخص“، اسلوب ارزيابي نظرهايي است كه نفي ديالكتيكي آن ها، ”نفي در نفي“ آن ها كه عبارت است از استخراج جنبه هاي قابل رشد در آن ها، مورد نظر است. با نفي مطلق مواضع آن ها، راه قابل و شايسته طي شدن، روشن و قابل درك نمي شود. با شيوه نفي مطلق گرانه غيرديالكتيكي، سنتز تضادها پديدار و درك نمي شود.

در سطور زير نگارنده كوشش خواهد كرد به اين شيوه ماركسيستي- توده اي انتقادي پايبند باقي بماند.

«تاريخ جوامع، تاريخ نبرد طبقاتي است» (مانيفست كمونيستي)

براي پيشبرد نبرد طبقاتي، دو وظيفه در برابر نيروي نو قرار دارد. يكـي مبارزه براي بهبود شرايط هستي نيروي زير سلطه ستم طبقاتي در شرايط حاكم نظام موجود ـ لنين آن را «وظيفه دمكراتيك» مي نامد، و ديگـري، گذر از نظام و پايان بخشيدن به ستم طبقاتي طبقات حاكم بر طبقات زير سلطه – لنين آن را «وظيفه سوسياليستي» مي نامد.

در سطور نقل شده از «جزوه واكاوي …» (از اين به بعد، جزوه)، دو سوي مبارزه ي طبقاتي ي طبقه كارگر ايران و متحدان آن (نيروي نو) طرح و وظايف حزب توده ايران براي پيشبرد اين نبرد در مرحله كنوني در هر دو بخش مورد توجه قرار مي گيرد. با برجسته شدن مصوبه ششمين كنگره حزب در ارتباط با وظيفه «پيوند» مبارزه ميان «عدالت اجتماعي» و «آزادي و دمكراسي»، سرشت انقلابي خط مشي حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران نيز به مثابه پرچم راهنماي نبرد طبقاتي از شفافيتِ كامل بر خوردار است. باوجود همه اين نكات مثبت، پرسش هايي در ارتباط با چگونگي تـداوم نبرد طبقاتي و نكته هاي عمده براي آن در فعاليت مبارزاتي حزب توده ايران در «جزوه» به چشم مي خورد كه بررسي مشخص آن ها مي تواند كمك براي ادامه موفق راه طي شده باشد.

از اين روست كه مي توان انتشار  «جزوه» را نقطه آغاز بحث و گفتگوي زنده و فعال ميان توده اي ها ارزيابي و آن را گامي مثبت براي تدقيق عملكرد تبليغي و ترويجي- آموزشي حزب توده ايران ارزيابي كرد.

جايگاه منافع طبقه كارگر در مبارزات حزب طبقه كارگر

بحث در باره تدقيق فعاليت روزمره حزب توده ايران، از كجا آغاز مي شود و چه نكاتي را در بر مي گيرد؟

پرسش هاي عمده ي پايه و اوليه اي وجود دارد در ارتباط با تداوم نبرد طبقاتي در هستي مبارزاتي حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران كه بررسي مشخص آن ها مي تواند كمك براي ادامه موفق راه طي شده باشد. ازجمله پرسشی که مطرح است، این پرسش است که نشان دادن «نقش طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان [که] حزب ما آن را عامل تعیین کننده [در مبارزه دوگانه پیش گفته] می داند»، در وحله نخست بايد برای کدام نیرو روشن گردد؟ برای طبقه کارگر و یا برای متحدان ما در جبهه وسیع ضددیکتاتوری؟

پاسخ به این پرسش، پاسخ به این پرسش نیز است که آیا ما مبارزه برای ارتقای سطح آگاهی جنبش کارگری را جدا و یا حتی در گام دوم، پس از ایجاد جبهه ضددیکتاتوری، قرار می دهیم و یا آن را پیش شرطی جداناپذیر برای تحقق جبهه ضددیکتاتوری ارزیابی می کنیم؟ به سخنی دیگر که همان معنا را می رساند، وجود حزب متحد و توانمند طبقه کارگر با وحدت اندیشه و سازمانی مبارزه جو، پیش شرط مبرمِ ایجاد جبهه ضددیکتاتوری است و یا روندی است نسبت به مبارزه برای تشکیل جبهه ضددیکتاتوری، جنبی و ثانویه؟ اگر چنین نیست که تکیه «جزوه» نیز بر آن است، بايد برنامه مبارزاتی برای دستیابی به چنین وحدت نظری و سازمانی چگونه باشد و کدام اولویت ها را دنبال كند ؟

 («… خط مشی و هدف محوري ما در مرحله كنوني، ارتقاي جنبش مردمی با هدف گردآوری حداکثر نیرو به منظور شکست دادن دیکتاتوری حاکم [٦] و گذر به مرحله ملی- دمکراتیک است [٧] … حزب ما نقش طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان را [در اين مرحله] عامل تعیین کننده یی می داند…»). ديرتر به بررسي مضمون نقش طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان به طور مشخص باز مي گردم.

 

١- رابطه ديالكتيكي ميان نبرد طبقاتي و مبارزه براي اتحادهاي اجتماعي

«بستر سازي براي فراهم آوردن امكان تبادل نظر و ايجاد بحث هاي پويا و خلاق در درون جنبش مردمي است [١] تا بتوان با كار حزبي و سازماني به فصل مشترك هاي كليدي بين نيروهاي پيشرو رسيد. [٢]»

ماكسيم گورگي يك داستان كوتاه دارد به نام آقاي زاگلادين (و يا مشابه آن). آقاي زاگلادين هميشه دست هايش را در پشت كمرش بهم گره مي زد و با قامتي كمي خميده، و سيمايي متفكرانه، تند تند در كوچه و خيابان راه مي رفت. روزي او را بر سر دو راهي اي ايستاده ديدم كه زار زار مي گريست. پرسيدم، آقاي زاگلادين چه شده است كه شما اينچنين زار اشك مي ريزيد؟ او در حالي كه دست هايش هنوز در پشتش بهم گره خورد بود، نيم نگاهي به من كرد و با صدايي بم و غمگين، گفت: سايه ام را گم كرده ام، سايه ام هميشه مي دانست من بايد به كدام راه بروم!

وضع حيوني ”عدالت“چي ها كه سايه وار دنبال فتوحات احمدي نژاد مي رفتند كه آن را نماينده خرده بورژوازي ضدامپرياليستي و مدافع محرومان مي دانستند، اين روزها همانند آقاي زاگلادين زار است. آن ها بر سر دو راهي ايستاده اند و زار زار اشگ مي ريزند كه بايد به كدام راه بروند؟ ”راه توده“ علي خدايي و شركاء اما اين روزها از وضع ديگري برخوردار است. حالا نوبت اين حيوني ها است كه سايه وار ”پرچم دنبال متحد دويدن“ را به دوش بكشند و در دفاع از دولت حسن روحاني كه گويا ”آزادي“ را به ارمغان مي آورد، بدوند!

بديهي است كه حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران كه با مقاله هاي روشنگرانه خود، برخي از ”اصلاح طلبان“ كه پس از ٤ سال زندان انفرادي، كرنش در برابر ارتجاع حاكم و استبداد ولايي آن را به مبارزان توصيه مي كنند، مورد انتقاد شايسته قرار مي دهد، سايه وار دنبال آن ها حركت نمي كند. برعكس، هشدار مي دهد كه ”مبارزه با ديكتاتوري حاكم و بي عدالتي تعطيل بردار نيست“ (نامه مردم ٩٣٢، http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=2087).

به سخني ديگر، براي حزب طبقه كارگر، مبارزه طبقاتي، مبارزه براي گذر از نظام استثمارگر حاكم، نسبت به مبارزه براي اتحادهاي اجتماعي در «مرحله ملي- دمكراتيك»، در يك رابطه ديالكتيكي ويژه اي مطرح است كه درك همه جانبه آن، براي فعاليت تبليغي و ترويجي- آموزشي حزب توده ايران براي اين «مرحله» تعيين كننده است.

«نقش طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان در اين مرحله ملي- دمكراتيك عامل تعيين كننده است [٨]»!

تاكيد «جزوه» بر اين نكته ي پراهميت، هيچ معناي ماركسيستي- توده اي ديگري ندارد، جز آنكه:

اول- جدا ساختن ميان دو صحنه مبارزاتي نبرد ”ضدديكتاتوري“ و پيكار براي به ثمر رساندن انقلاب ”ملي- دمكراتيك“، به بياني ديگر جدا ساختن پيكار به اصطلاح ”اولي“ و ”دومي“ از هم، و يا در برابر هم قرار دادن اين دو، و يا ”اين“، يا ”آن“ گفتن،  نادرست و برداشتي غيرطبقاتي و ضدديالكتيكي است؛ بي جهت هم نيست كه زنده ياد منوچهر بهزادي در دنيا، نشريه سياسي و تئوريك كميته مركزي حزب توده ايران (سال سوم، دوره سوم، شماره ١٠، آذر ١٣٥٥)، در مقاله ”جبهه ضدديكتاتوري- مخالفت ها و پرسش ها“ كه كارپايه فكري صلابت تئوريك جبهه ضدديكتاتوري كنوني حزب توده ايران را در اين مرحله نيز تشكيل مي دهد، ضمن برجسته ساختن اين نكته كه «شعار ”جبهه ضدديكتاتوري“ متحد كننده وسيع‏ترين نيروهاست»، بر سرشت ضدامپرياليستي اين جبهه نيز پاي مي فشرد و مي نويسد: «مبارزه ضدديكتاتوري از مبارزه ضدامپرياليستي جـدا نيست»؛

دوم- تعيين كننده بودن نقش طبقه كارگر براي مرحله كنوني مبارزه، ضمن آنكه پاسخي است به سرگشتگي و سردرگمي آقاي زاگلادين، به معناي برجسته ساختن اهميت مبارزه پيگيرِ افشاگرانه و روشنگرانه طبقاتي است كه مخاطب اصلي آن، «طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان» است!

هدفگيري اين مبارزه، نشان دادن ”تضاد اصلي“ در جامعه كنوني ايران است كه جامعه اي با نظام معلولِ سرمايه داري وابستـه به نظام اقتصاد جهاني امپرياليستي است. صلابت تئوريك مبارزه حزب توده ايران عليه برنامه نوليبراليسم امپرياليستي، تاكيدي است بر اين وابستگي و ارزيابي علمي از آن!

مبارزه طبقاتي در جامعه، اما همان طور كه در آغاز نشان داده شد، بدون مبارزه دمكراتيك ممكن نيست، بدون «در نظر گرفتن تضادهاي مشخص كنوني [٤]» ناموفق از كار در مي آيد. اين مبارزه روز، تنها همراه با افشاگري و روشنگري ي تبليغي- ترويجي- آموزشي ي ضروري در باره «تضادهاي مشخص» مي تواند به وسيله و پل ارتباطي با كارگران و همچنين با ”متحدان“ مرحله كنوني بدل شود.

هدف مبارزه عليه «تضادهاي مشخص كنوني»، حل ”تضاد عمده“ جامعه، به عبارت ديگر براندازي ديكتاتوري نظام سرمايه داري حاكم است كه رژيم ديكتاتوري ولايي- امنيتي كنوني آن را نمايندگي مي كند و شرايط برقراري و حفظ سلطه آن را به زحمتكشان و وسيع ترين لايه هاي مياني جامعه و اصلاح طلبان تحميل مي كند. مگر ديكتاتوري ولايي- امنيتي، سازمانده و مجري كودتاي انتخاباتي ٨٨ و انتخابات مهندسي شده ٩٢ نبود؟ انديشه حاكم بر «جزوه» نكات پيش را مورد تاكيد قرار مي دهد!

از آنچه در ارتباط با رابطه ويژه ديالكتيكي پيش گفته بيان شد، اين نتيجه گيري مجاز و مستدل است كه جلب نظر و تجهيز ”متحدان“، دستاورد جنبي ي ارتقاي سطح آگاهي طبقه كارگر و تجهيز و سازماندهي آن است. ايجاد اتحادهاي اجتماعي متنوع در طول رشد نبرد طبقاتي، اهرم قابل شناخت ساختن رشد و تعميق تضاد اصلي در جامعه به طبقه كارگر و متحدان تاريخي آن است. ضرورت فعاليت مشخص با ”متحدان“ از روند تعميق تضاد روزافزون طبقه سلطه گر با طبقه هاي زير سلطه ناشي مي شود. آنچه گفته شد نشان ضرورت و نفي فعاليت مشترك با متحدان نيست كه در آن توافق ها و مصالحه نيز مجاز است، بلكه به معناي آن است كه ارتقاي سطح آگاهي طبقه كارگر نوك نيزه نبرد نيروي نو را تشكيل مي دهد كه بنا به شخصيت تاريخي خود، قادر به جلب ”متحدان“، براي نمونه روشنفكران، معلمان، هنرمندان و … به سوي پذيرش مواضع حزب طبقه كارگر است. وحدت ديالكتيكي نبرد اقتصادي- سياسي و نظري ي (لنين: سه جزء ماركسيسم!) طبقاتي و دمكراتيك، وحدت وظيفه دمكراتيك و سوسياليستي حزب طبقه كارگر، پيوند جداناپذير مبارزه ضد ديكتاتوري و ضدامپرياليستي (بهزادي) با نكات برشمرده شده، به اثبات مي رسد!

٢- پيوند ارگانيك ميان عدالت اجتماعي و آزادي

«پیروزی در این مبارزه [ضدديكتاتوري] فقط از راه پیوند ارگانیک خواسته های مبرم عدالت اجتماعی با دگرگونی های عمیق [مصوبه كنگره: بنيادين] سیاسی اجتماعی و دمکراتیک کردن روبنای سیاسی کشور امکان پذیر است. [٩]»

اثبات صلابت تئوريك اين موضع ي «جزوه» از چه ريشه اي سيرآب مي شود؟ يا به سخني ديگر: مضمون ماركسيستي- توده اي «پيوند» ميان «پيكار براي تحقق عدالت اجتماعي و آزادي و دمكراسي»، به چه معناست؟

«پيوند» ميان «پيكار براي تحقق عدالت اجتماعي و آزادي و دمكراسي [١٨]» بدون درك ديالكتيك مبارزه طبقاتي بر سر حل ”تضاد اصلي“ جامعه ممكن نيست. ديالكتيك «پيوند» ميان عدالت اجتماعي و آزادي، ”رابطه“ي اين دو مقوله با هم، كه مورد تاكيد «جزوه» [١٨] است، چگونه شناخته و درك مي شود؟ چرا تنها حفظ «پيوند» دو مقوله عدالت اجتماعي و آزادي كه «جزوه» بر آن تصريح دارد، راه رشد اقتصادي- اجتماعي جامعه را در سطح كيفي مي گشايد؟

مي دانيم كه حل تضاد اصلي ميان ”كار و سرمايه“ در نظام سرمايه داري، عدالت و آزادي براي زحمتكشان را به ارمغان مي آورد. در عين حال مي دانيم كه در شرايط كنوني، گذر به سوسياليسم، تحقق انقلاب سوسياليستي در ايران مطرح نيست و جز انديشه ذهنگرا چپ رو از چنين خواستي دفاع نمي كند. باوجود اين، چگونه مي توان مدعي شد و اين ادعا را مستدل ساخت كه در دوران كنوني نيز بدون حل ”تضاد اصلي“ حاكم، كه همان تضاد ميان ”كار و سرمايه“ در شرايط سلطه و اجراي نسخه نوليبرال امپرياليستي است، گذر به «مرحله ملي- دموكراتيك» از يك سو، و مبارزه براي حل ”تضاد عمده“ و روز جامعه كه مبارزه اي است ”دمكراتيك“ در چهارچوب نظام حاكم، يعني توسعه دمكراسي از سوي ديگر، ممكن نيست؟ بهم تنيدگي و يك پارچگي مبارزه ضدديكتاتوري و ضدامپرياليستي كه بهزادي به آن تاكيد دارد، و در سطور زير نشان داده خواهد شد، با روشن شدن پاسخ پرسش هاي پيش، قابل شناخت و درك مي شود.

تنها با روشن شدن نكات فوق است كه مضمون و محتواي ماركسيستي- توده اي «پيوند ميان عدالت اجتماعي و دمكراسي» همه جانبه، يعني مضموني يا ديالكتيكي درك مي شود.

با شناخت مضموني يا ديالكتيكي «پيوند» و رابطه ميان عدالت اجتماعي و آزادي، ما با تضادي ويژه روبرو هستيم: از يك سو دستيابي به عدالت اجتماعي تنها با گذار از شرايط حاكم اقتصادي- اجتماعي سرمايه داري قابل دسترسي است؛ و از سوي ديگر، گذر نكردن از شرايط حاكم اقتصادي- اجتماعي، به معناب باقي ماندن آزادي در چهارچوب ”آزادي“هاي بورژوايي است (براي نمونه، ”جمهوري خواهان“  طرفدار آن هستند). «جزوه» به درستي چنين ”راه حل“ راستگرانه را رد مي كند.

به سخني ديگر، براي حل تضاد ميان عدالت اجتماعي و آزادي و يافتن ”وحدت ديالكتيكي“ آن ها تنها يك راه حل واقعي وجود دارد و تنها يك سنتز براي «پيوند» علمي- ديالكتيكي ميان عدالت اجتماعي و آزادي، كه روند رشد تاريخي جامعه را به پيش مي راند، وجود دارد. آن هم پذيرفتن اين نكته است كه با پيروزي انقلابي ملي- دمكراتيك و برقراري مرحله ملي- دمكراتيك رشد جامعه، ما با شرايط كيفي نوين براي اقتصاد سياسي جامعه روبرو هستيم، كه نه سوسياليستي است، ولي همچنين ديگر اقتصا سياسي سرمايه دارانه نيز نيست!

بدين ترتيب ماهيت و مضمون «مرحله ملي- دمكراتيك» قابل شناخت و درك مي شود.

تنها با درك همه جانبه اين ديالكتيك است كه حزب طبقه كارگر قادر مي شود فعاليت تبليغي- ترويجي خود را در برابر طبقه كارگر و همزمان در برابر متحدان ضدديكتاتوري از لايه هاي ديگر با موفقيت به ثمر برساند! موفقيت فعاليت حزب توده ايران در دوران انقلاب بهمن ٥٧ و در دوران كوتاه فعاليت آزاد آن پس از پيروزي انقلاب كه در اثر گذاري چشمگير مبارزه حزب  بر روند انقلابي به دست آمد نيز از اين ديالكتيك پيروي كرده است. مراجعه به اسناد تاريخي در اين سطور ضروري نيست.

چنين روشنگري علمي است كه پرچم نظري- تئوريك راهنماي انديشه ماركسيستي- توده اي را در فعاليت تبليغي- ترويجي حزب براي طبقه كارگر و متحدان آن در مرحله ملي- دمكراتيك فرازمندي جامعه به پرچمِ هوشمندانه ي قابل اعتماد بدل مي سازد!

اين در حالي است كه هنگامي كه مبارزه براي «عدالت اجتماعي» را به سطح مبارزه در چارچوب محترم دانستن ”تضاد ميان كار و سرمايه“ در نظام سرمايه داري، يعني به مبارزه «دمكراتيك» براي بهـبود نسبي شرايط زندگي و كار طبقه كارگر در چهارچوب نظام سرمايه داري تقليل دهيم، مضمون و محتواي ديالكتيكي «پيوند ميان عدالت اجتماعي و آزادي»، به قول زنده ياد احسان طبري «گم» مي شود!؟

پيش تر اشاره شد كه حزب توده ايران، دوران كنوني را دوران گذر به سوسياليسم نمي داند. در «مرحله ملي- دمكراتيك» كه داراي ”اقتصاد سياسي“ ويژه خود است كه از يك رو ”اقتصاد سياسي“ سوسياليستي نيست و از روي ديگر ”اقتصاد سياسي“ سرمايه داري نيز نيست، بلكه ”اقتصاد سياسي“ خاصي است كه مي توان آن را ”بينابيني“ با كيفيتي خاص نيز ناميد كه ديرتر نشان داده خواهد شد.

كيفيت خاص اقتصاد سياسي مرحله ملي- دمكراتيك

آنچه در اين سطور بايد طرح شود، اثبات دارا بودن كيفيت خاص براي ”اقتصاد سياسي“ در مرحله ملي- دمكراتيك است كه دستيابي به آن بدون ”حل تضاد اصلي“ ميان ”كار و سرمايه“ در نظام سرمايه داري، ناممكن است. جنبه ديگري از بهم تنيدگي مبارزه ضدديكتاتوري و ضدامپرياليستي كه بدون مبارزه ضد نظام سرمايه داري (عمدتا تجاري- بوروكراتيك) كنوني ي داخلي كه داراي منافع مشترك طبقاتي با نظام سرمايه داري جهاني امپرياليستي است، كه بهزادي همانجا برجسته مي كند و مورد تاكيد قرار مي دهد، اكنون قابل شناخت و درك مي شود. مبارزه حزب توده ايران عليه ديكتاتوري رژيم سلطنتي- ساواكي، همزمان مبارزه اي همه جانبه با نظام سرمايه داري وابسته به امپرياليسم بود. وابستگي آن زمان علني و بدون اما و اگر بود، وابستگي كنوني، در پشت ظاهر و ماسك ويژه خود پنهان شده است. مبارزه عليه نسخه نوليبراليسم به تنهايي قادر به پاره كردن اين ماسك مزورانه نيست! افشاگري مستدل عليه اقتصاد سياسي نظام سرمايه داري در كليت آن، وظيفه روز فعاليت تبليغي و ترويجي حزب طبقه كارگر براي تدارك تغييرات انقلابي- بنيادي يا «عميق» است!

مبارزه دمكراتيك- سنديكايي كارگران در چهارچوب نظام سرمايه داري، وظيفه ”بهـبود“ نسبي شرايط كار و زندگي آنان را در اين نظام به عهده دارد و عملا هميشه به دنبال جبران تقليل و نابودي ”بهبودي“هاي گذشته، مي دود – آيا اولين وظيفه سنديكاهاي آزاد، تحميل پرداخت دستمزدهاي معوقه به سرمايه داران نيست!؟ محدود ساختن صحنه نبرد طبقه كارگر تنهـا به وظيفه ”دمكراتيكِ“ مبارزه سنديكايي كه سوسيال دمكراسي راست براي تحميل و القاي آن به طبقه كارگر مي كوشد، و يا به سخني ديگر كه همين معنا را مي رساند، محدود ساختن مبارزه براي «عدالت اجتماعي» به مبارزه براي ”بهبود“ شرايط زندگي و كار كارگران، يا باز هم دقيق تر، محدود ساختن مبارزه براي عدالت اجتماعي تنها به مبارزه به منظور بهبود شرايط ”فروش نيروي كار“ در چهارچوب نظام سرمايه داري (كه وظيفه پراهميت و ضروري سنديكاهاي كارگري و اهرمي پرتوان براي جلب كارگران به نبرد طبقاتي است)، حذف و «گم» كردن خواسته و يا ناخواسته، آگاهانه و يا ناآگاهانه مضمون و محتواي ماركسيستي- توده اي يا مضمون طبقاتي نبرد طبقه كارگر، «گم»كردن «وظيفه سوسياليستي» و جانشين تاريخي آن در «مرحله ملي- دمكراتيكِ» نبرد حزب طبقه كارگر از كار در مي آيد.

انديشه حاكم بر «جزوه» چنين هدفي را دنبال نمي كند! اما ضروري است كه بغرنجي راه شناخته شود و درك مضمون نبرد طبقاتي در همه بعدهاي آن تا پايان ادامه يابد! امري كه بايد از سويي متاسفانه در تنهايي و تحت شرايط غيرطبيعي و نامأنوس تحميل شده حاضر، انجام شود، اما راهي است كه بايد از سوي ديگر به طور جمعي طي شود! (نام چنين روندي: تضاد مصنوعي ميان فرد و جمع است!)

مرحله ملي- دمكراتيك ادامه نظام سرمايه داري نيست

ارزيابي در «جزوه»، ارزيابي درستي است كه «مرحله كنوني دگرگوني هاي ايران … گذر مستقيم به سوسياليسم» نيست [٥] و «طرح چنين گذاري در مرحله كنوني تحولات كشور متاثر از ذهنگرايي چپ روانه و به دور از واقعيت هاي موجود» است [٦].»

اما گذار به «مرحله ملي- دمكراتيك»، همان طور كه در زير نشان داده خواهد شد، ادامه نظام سرمايه داري هم نيست. «مرحله ملي- دمكراتيكِ» فرازمندي جامعه، بنا به سرشت ملي- ضدامپرياليستي خود، به ويژه در دوران كنوني هژموني سرمايه مالي امپرياليستي بر اقتصاد جهاني شده، نمي تواند راه رشد سرمايه داري را دنبال كند، بلكه بـايـد جهت گيري سوسياليستي را انتخاب نمايد.

در سطور زير بايد نشان داد و به اثبات رساند كه برداشتي جز اين ارزيابي از «مرحله ملي- دمكراتيك» ، با تضادي غيرقابل حل روبروست. پس بكوشيم سنتز ديالكتيكي تضاد را به يابيم و به اثبات برسانيم: سرنوشت انقلاب بهمن ٥٧، شكست نهايي آن، از آن جهت تحقق يافت كه نتوانست در ”نبرد كه بر كه“ پس از پيروزي انقلاب، با غلبه بر نيروهاي راستگر، جهت گيري سوسياليستي را قاطعانه دنبال كند (نگاه شود به ”انقلاب ملي- دمكراتيك بدون سركردگي طبقه كارگر پيروز نمي شود …“، ٦ آبان، http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2240).

مي دانيم: «وظيفه سوسياليستي» مطرح در برابر حزب توده ايران در مرحله ملي- دمكراتيك را نبايد به معناي «گذر مستقيم به سوسياليسم» درك كرد. مضمون اين «وظيفه»، گرچه مضموني سوسياليستي به معناي خاص آن نيست، اما داراي محتواي كيفي خاص خود است. محتوايي كه با گذر از نظام سرمايه داري، مضموني ضد سرمايه داري- ضد امپرياليستي داراست. اين برداشت در انطباق كامل است با تعريف حزب توده ايران از انقلاب بهمن ٥٧ مردم ميهن ما.

ديرتر به نكته [٢٣] پرداخته خواهد شد كه در آن تز درست پيش گفته، يعني مطرح نبودن انقلاب سوسياليستي در مرحله كنوني در ايران، به صورتي معيوب طرح شده است و گفته مي شود: «حزب توده ايران بر اساس درك ماترياليستي خود از تحولات تاريخي و شناخت واقعيت هاي عيني، حذف نظام سرمايه داري در كشور ما را در مرحله كنوني، امكان پذير نمي داند [٢٣].» طرح تز درست قبلي به اين صورت معيوب، پاسخگوي شناخت و درك بغرنجي ديالكتيك مبارزه ضدديكتاتوري و ضدامپرياليستي- با جهت گيري ضروري ضدسرمايه داري – نيست! طرح معيوب تز درست قبلي مي تواند به معناي نشستن در كوپه قطار به اميد رسيدن قطار به ايستگاه سوسياليسم تعبير و درك شود، كه لنين به باد انتقاد مي گيرد و با احسان طبري فرياد مي زند: «عقاب را بال از پرواز است». طرح معيوب انديشه كه مي تواند براي ممانعت از تهمت ”چپ روي“ انجام شود (آيا واقعاً در جايي و به طور جدي چنين خواستي طرح شده است؟ در كجا؟)، ضمن آنكه شركت غيرضرور انديشه حاكم بر «جزوه» در يك بحث انتزاعي است و مضمون علمي و متين صلابت تئوريك آن را خدشه دار مي سازد، انديشه اي ايده آليستي، انديشه اي مذهبي و غيرقابل اثبات است. «امكان پذير» ندانستن «حذف نظام سرمايه داري» را چگونه مي توان به اثبات رساند؟ طرح وجود تناسب قواي نامساعد براي چنين حذفي، تنها با اين پيامد ماركسيستي- توده اي همراه است كه چگونه بايد براي تغيير اين تناسب نامساعد كوشيد؟! كه بازگشت به پرسش در باره چگونگي برنامه تبليغي و ترويجي- آموزشي حزب توده ايران در اين مرحله است!؟

اين انديشه معيوب، ناشي از ذهن گرايي ايده آليستي است. فردريش هگل، پايه گذار ”ديالكتيك“، از آنجا كه دست بگريبان ايده آليسم است، نايل شدن به ”حقيقت مطلق“ را روندي گام به گام و مرحله اي مي پنداشت. او مرحله هاي شناخت ديالكتيكي واقعيت- حقيقت را از موضع ايده آليستي- متافيزيكي خود، چنين مي ناميد. انديشه مذهبي تلئولوژي نيز رشد تاريخ را شامل مرحله هايي مي پندارد كه بر مبناي برنامه اي از پيش تنظيم شده راه را به سوي ”خواست خداوندي“ مي گشايد. احسان طبري نادرستي اين انديشه ها را در ”نوشته هاي فلسفي و اجتماعي“ نشان مي دهد كه بازگويي آن در اين سطور سخن را به درازا مي كشاند. در ترجمه كتاب ”تاريخ و ديالكتيك“ نيز مي توان با بررسي اين انديشه ها آشنا شد كه علاقمندان مي توانند به آن در ”توده اي ها“ مراجعه كنند. بازگرديم به اصل بحث.

اگر ”نبرد كه بر كه“ در پس پيروزي انقلاب بهمن به پيروزي نيروهاي انقلابي پيشرو انجاميده بود، گام بعدي، پس از حل ”تضاد عمده“ در جامعه، يعني پس از سرنگوني رژيم ديكتاتوري سلطنتي- ساواكي، حل ”تضاد اصلي“ جامعه از طريق تعميق انقلاب به مرحله اقتصادي (- اجتماعي) بود كه سد راه شكوفايي جامعه را بر طرف مي ساخت و كيفيتي نوين براي هستي ميهن انقلابي ارزاني مي داشت. كيفيتي كه نظام سوسياليستي را به ارمغان نمي آورد، اما پايه هاي رشد آينده آن را تحكيم مي نمود. لذا مي توان مفهوم «وظيفه سوسياليستي» حزب توده ايران را براي «مرحله ملي- دمكراتيك» جامعه نيز به كار برد، بدون آنكه دچار ذهنگرايي چپ روانه شد!

درستي و صلابت تئوريك استدلال طرح شده را مي توان از راه ديگري نيز به اثبات رساند. مطلب را بشكافيم:

«عدالت اجتماعي» [١ و ٢] طرح شده در «جزوه» را، همان طور كه نشان داده شد، نمي توان به اين مضمون محدود ساخت كه آن را به مفهوم مبارزه دمكراتيك- سنديكايي طبقه كارگر براي بهبود شرايط كار و زندگي در چهارچوب نظام سرمايه داري درك و تعريف كرد. چنين تعريفي دقيقاً مضمون برداشت سوسيال دمكراتيك و پوزيتويستي از مبارزه سنديكايي را تشكيل مي دهد كه آقاي بلير و شورودئر و شركاي ديگر آن ها را در انترناسيونال سوسيال دمكرات راضي نگه مي دارد و جريان راست سنديكاهاي زرد را سربلند مي كند كه «جزوه» به درستي عليه مواضع آن ها در اجراي نسخه نوليبراليسم موضع مي گيرد. «جزوه» چنين مضموني را رد مي كند، زيرا مورد تاكيد قرار مي دهد كه «تضادهاي مشخص كنوني» در ايران به عنوان «تضادهايي» ارزيابي مي شوند كه قادر هستند «هدف راهبري (استراتژيك) [حزب توده ايران را براي] گذر به سوسياليسم» ممكن سازند. اين در حالي است كه ماركسيست- توده اي ها با تجربه بيش از يك قرن مي دانند، كه مبارزه ”برنشتيني“ در سطح مبارزه دمكراتيك- سنديكايي به تنهايي قادر به تدارك «گذر به سوسياليسم» نيست! بر اين پايه است كه بايد و مي توان مضمون مورد نظر «جزوه» از «عدالت اجتماعي» را به مفهوم حركت به سوي پايان بخشيدن به استثمار انسان از انسان كه با برقراري عدالت اجتماعي واقعي تحقق مي يابد، درك كرد. ”انقلابي“ يا ”بنيادين“ بودن موضع گيري حزب توده ايران از درك و تعريف چنين ”مضموني“ براي عدالت اجتماعي ناشي مي شود.

بيان دقيق پيوند ميان پيكار براي عدالت اجتماعي و آزادي كه زنده ياد جوانشير آن را در ”سيماي مردمي حزب توده ايران“ از سخنان لنين نقل مي كند و زنده ياد ”سيمين“ نيز آن را از ترجمه زنده ياد پورهرمزان نقل و در نوشتاري نشان مي دهد، عبارتست از «پيوند ميان وظيفه دمكراتيك و سوسياليستي حزب طبقه كارگر». لنين پيكار عليه ديكتاتوري نظام حاكم و به عقب راندن رژيم ديكتاتوري را «وظيفه دمكراتيك» مي نامد كه بايد همزمان با «وظيفه سوسياليستي» حزب توده ايران عملي گردد و اين پيكار براي «گذر» از نظام سرمايه داري است، ازجمله در «مرحله ملي- دمكراتيك» كه اما هنوز سوسياليسم نيست!

 

اما اين مرحله در واقع چيست و كيفيت خاص اقتصاد سياسي آن كدام است؟

به منظور شناخت و درك مضمون «مرحله ملي- دمكراتيك»، هر دو سوي آن را مورد مطالعه و بررسي قرار دهيم.

سرشت ملي اين مرحله كه مي توان گفت كه محتواي نبرد آزاديبخش ملي دوران امپرياليسم را تشكيل مي دهد (نگاه شود ازجمله به نوشتار پيش گفته ”بدون سركردگي طبقه كارگر، انقلاب ملي- دمكراتيك به پيروزي دست نمي يابد …“)، و در ”اقتصاد- سياسي“ خاص آن تبلور مي يابد كه ديگر ”اقتصاد سياسي“ سرمايه داري (به ويژه در شرايط سلطه نوليبراليسم) نيست، بيان اقتصاد سياسي خاص است كه وظيفه آن مسدود ساختن راه نفوذ سلطه اقتصاد امپرياليستي است كه هدف آن نابودي مرزهاي قانوني حق حاكميت ملي كشور را تشكيل مي دهد. اين مرزها هم جغرافيايي هستند، يعني تماميت ارضي كشور را حراست مي كنند. و هم حقوقي هستند، يعني حق حاكميت ملي مردم را حراست مي كند.

موضع قاطع ضد نسخه نوليبرالِ وظيفه ملي در ”اقتصاد سياسي“ مرحله ملي- دمكراتيك كه در «جزوه» به طور دقيق و همه جانبه نشان داده شده است، بيان صلابت درستي تئوريك وظيفه ملي برشمرده شده در ”اقتصاد سياسي“ اين مرحله است.

موضع ضد نسخه نوليبراليسم، بيان آن است كه ”اقتصاد ملي“ي مرحله ملي- دمكراتيك چه ويژگي را نفي و رد مي كند. براي كامل بودن اين موضع، بايد آن جنبه و ويژگي خاصي را كه مكمل موضع نفـي نسخه امپرياليستي است، ارايه داد، تا موضعي همه جانبه باشد، يعني بگويد چه چيز، چه ساختار اقتصادي را خواستار است، جايگزين نسخه نوليبراليسم چيست كه همه جوانب سرشت ”ملي خاص“ اقتصاد سياسي اين مرحله را تشكيل مي دهد. در اين مرحله از پژوهش است كه سرشت ”دمكراتيك“ در ”اقتصاد سياسي“ در مرحله ملي- دمكراتيك قابل شناخت و درك مي شود.

اما سرشت ”دمكراتيك“ به چه معناست؟ به سخني ديگر كه همين معنا را مي رساند، ”اقتصاد ملي“ در ”مرحله ملي- دمكراتيك“ كه مضمون نبرد آزاديبخش ملي عليه سلطه نظام اقتصادي امپرياليستي را تشكيل مي دهد، همزمان برنامه ”اقتصاد سياسي“ با ويژگي ”دمكراتيكي“ است كه حامي منافع «طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان» كه از منافع كل جامعه دفاع مي كند، بوده و لذا مي توان مدعي شد كه «نقش طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان [در اين مرحله] عامل تعيين كننده [٨]» است.

مضمون ”اقتصاد سياسي“ كه به نقل از زنده ياد جوانشير در «جزوه» برجسته شده است كه «مناسبات اقتصادي را در روند توليد، توزيع و مبادله» در مرحله معيني تعيين مي كند كه بازهم «جزوه» به نقل از انگلس بر سر مزار ماركس آن را متناسب با «درجه تكامل اقتصادي … هر دوران» بر مي شمرد، همان طور كه بر پايه تعريف حزب توده ايران از «مرحله ملي- دمكراتيك» بر مي آيد، يك اقتصاد سه بخشي است كه در قانون اساسي مورد تائيد اكثريت تقريباً مطلق مردم ميهن ما پس از انقلاب نيز تثبيت شده است. نقض غيرقانوني اصل هاي ٤٣ و ٤٤ قانون اساسي برآمده از دل انقلاب بهمن توسط نظام سرمايه داري حاكم و ديكتاتوري ولايي- امنيتيِ نماينده آن، به سخني ديگر، هدف گيري دقيق طبقات حاكم براي حذف هدفمند اين اصل هاي قانون اساسي كه پيش شرط آن نابودي اصل هاي بخش حقوق ملت و برقراري ديكتاتوري علني و خشن فاشيست مآبانه ولي فقيه بود، نشان دقت ارزيابي حزب توده ايران و درستي و صلابت تئوريك تعريف حزب طبقه كارگر ايران از ”اقتصاد سياسي“ خاص در «مرحله ملي- دمكراتيك» است.

خطرهاي متوجه مرحله ملي- دمكراتيك فرازمندي پيروزي ”انقلاب سوسياليستي“ در جمهوري خلق چين كه صندوق بين المللي پول تن دادن به آن را توسط حزب كمونيست چين توصيه مي كند، نيز متوجه بخش پراهميت دولتي- عمومي اقتصاد در اين كشور است. تضعيف اين بخش، كه تضعيف و نابودي نهايي اهرم مقاومت اقتصاد چين است، خواست ارگان مالي امپرياليستي است. وجود اين بخش در چين توانست، برخلاف وضع در كره جنوبي يا تايوان و …، بحران مالي سال ١٩٩٧ كه در اثر خروج هدفمند و ناگهاني سرمايه مالي امپرياليستي برپاشد، بدون هر مشكلي پشت سر بگذارد. در حالي كه سرمايه هاي كنسرن هاي عظيم بخش خصوصي در كره جنوبي و تايوان ورشكست و توسط سرمايه مالي امپرياليستي بلعيده شد، بخش خصوصي در چين با حمايت چتر دفاعي بخش دولتي با سهم ٥١ درصدي در همه پروژه هاي بخش خصوصي، زنده ماند و بلعيده هم نشد!

در اين ساختار اقتصادي سه بخشي، بخش اقتصاد ملي- مردمي- دمكراتيكِ دولتي- عمومي (و نه ساختار مثُله شده آن در ج. ا. كه به منظور بي اعتبار ساختن و موجه نشان دادن بي اعتباري آن توسط نيروهاي راستگر پيروز در ”نبرد كه بر كه“ انجام شد و به آن ”اقتصاد سوسياليستي نام نهادند)، اهرم مقاومت در برابر يورش و تجاوز امپرياليستي و اقتصاد جهاني نواستعماري و حامي بخش اقتصاد خصوصي ميهن دوست است كه كمك همه جانبه به منظور توسعه كمّي و كيفي توليد ملي وظيفه آن  – بخش خصوصي –  است. حمايت از بخش اقتصاد تعاوني كه در آن سرمايه هاي خرد مردمي فعالند، توسط بخش دولتي نيز همچنين در خدمت توسعه اقتصاد ملي در «روند توليد، توزيع و مبادله» است.

تنظيم چنين برنامه اقتصاد ملي، همان طور كه «جزوه» هم در صفحه ٢ برجسته مي سازد، «ارائه يك برنامه اقتصادي كارشناسي شده جامع و تشريح جزئيات و پارامترهاي اقتصاد سياسي [١٤الف]»، وظيفه سطور حاضر نيست، اما بايد نكاتي اساسي در اين زمينه روشن بوده و به مثابه زمينه و كارپايه بحث براي يافتن سرفصل هاي «مشترك [٢٢]» با ”متحدان“ طرح شود. وظيفه عمده بخش دولتي ايجاد زمينه تامين نيازهاي اوليه مردم و قدرت دفاعي آن ها است كه انگلس آن را بر مزار ماركس ذكر و «جزوه» آن را همانجا برجسته ساخته است. ”انحصارهاي طبيعي“ي دولتي- مردمي بر زمين، راه ها و ارتباطات، معادن و … بايد در اقتصاد سياسي خاص مرحله ملي- دمكراتيك حفظ گردد. سرمايه گذاري ضروري خارجي بايد در چهارچوب برنامه ”اقتصاد ملي“ و با توجه به شرايط حفظ حق حاكميت ملي تحقق يابد و …

«پيوند» ميان دو وظيفه «دمكراتيك و سوسياليستي»، اما به معناي تحقق همزمان دمكراسي و سوسياليسم نيست. حل ”تضاد عمده“، يا تحقق يافتن خواست دمكراتيك، الزاماً با تحقق يافتن حل ”تضاد اصلي“ همزمان نبايد باشد و نيست. انقلاب بهمن ٥٧ مردم ميهن ما كه با گذشتن از دالان سرنگوني رژيم سلطنتي- ساواكي در آغاز موفق به حل ”تضاد عمده“ شد، تنها نمونه در اين زمينه نيست. اين اما به معناي ضرورت جدايي دو مبارزه از يكديگر و ”اولي“ و ”دومي“ بودن و گويا مرحله اي بودن مبارزه و بالطبع مرحله اي بودن فعاليت تبليغي و ترويجي- آموزشي براي وظيفه دمكراتيك و سوسياليستي حزب طبقه كارگر، يا به سخني ديگر، جدا بودن مبارزه تبليغي از يك سو و ترويجي- آموزشي از سوي ديگر نيست.

ايجاد جدايي در انديشه يك پارچه نبرد طبقاتي در جامعه، با خطر دچار شدن به موضع پوزيتويستي همراه است.

بود و نبود حزب توده ايران

برپايه آنچه كه گفته شد، نمي توان با مضمون و نحوي بيان موضع اعلام شده در صفحه يازده «جزوه» موافق بود كه مي گويد: «حزب توده ايران بر اساس درك ماترياليستي خود از تحولات تاريخي و شناخت واقعيت هاي عيني، حذف نظام سرمايه داري در كشور ما را در مرحله كنوني امكان پذير نمي داند [٢٣].»

مطرح نبودن گذر به سوسياليسم، نكته اي است كه طرح آن به معناي واقعي بيني ماترياليستي از ارزيابي تناسب قوا قابل فهم و درك است. «حذف نظام سرمايه داري در كشور ما» اما يك وظيفه واقعي و واقع بينانه است كه بايد براي تحقق يافتن آن همه نيروها را تجهيز كرد. اين كوششي سخت است. زمان بندي براي دست يافتن به اين هدف، پيش بيني ي پيشگويانه و مبتني بر حدث و گمان (اشپكولاتيو) اي است كه نه ممكن و نه ضروري است. اما آنكه بايد فعاليت حزب توده ايران و برنامه تبليغي و ترويجي- آموزشي آن براي اين «پرواز» تدارك و عملي شود، تنها از نثر موزون شاعرانه احسان طبري ناشي نمي شود كه مي گويد «عقاب را بال از پرواز است»، بلكه در ارتباط است با بود و نبود تاريخي حزب توده ايران. زمين گذاشتن اين وظيفه، ارجاع اين هدف عيني و نياز تاريخي طبقه كارگر و مردم ميهن ما به نيروي ديگر است، وداع با رسالت تاريخي جنبش اجتماعي- تاريخي توده اي و كمونيستي و به ويژه پايمال كردن سرشت انقلابي حزب توده ايران است. چنين موضعي در تضاد است با مواضع نماينده حزب توده ايران در نشست هاي بين المللي با حزب هاي كارگري و كمونيستي.

طول كلام، پايان موقت اين سطور و بازگشت دو باره به بحث و گفتگو را در زماني ديرتر ضروري مي سازد. كوشش ناموفق نگارنده براي شركت لااقل به عنوان ناظر در ششمين كنگره حزب توده ايران، همچنين كوشش عبث به منظور ديدار با مسئول هاي حزبي با هدف بيان داشتن و مستدل ساختن ضرورت تنظيم يك برنامه تبليغي و ترويجي- آموزشي براي مرحله كنوني نبرد حزب توده ايران و كمك به تنظيم آن، كه مواجه با ديوار سكوت غيرقابل توجيه مسئول ها شد، و نهايتاً تنظيم نوشتارهايي براي نشان دادن مبرميت چنين كوششي كه آخرين آن، نوشتار قريب به چهل صفحه اي پيش گفته ”انقلاب ملي- دمكراتيك بدون سركردگي طبقه كارگر پيروز نمي شود …“ است، جملگي از نگراني نسبت به تظاهر انديشه اي ناشي مي شود كه در سطور پيش به آن پرداخته شد.

اين انديشه آگاهانه و يا ناآگاهانه به نفي امكان گذر از سرمايه داري در دوران كنوني باور دارد. اين باور باوجود پذيرفتن ماركسيسم- لنينيسم به عنوان انديشه علمي و انقلابي حاكم بر حزب كه در نشست هاي بين المللي به بهترين وجه ارايه مي شود، دنبال مي گردد.

آيا بايد ريشه حذف خشن و مكانيكي نگارنده به عنوان تنها رفيق حزبي در كنار رفيق علي خاوري كه پيش از يورش ها براي انجام ماموريت حزبي به خارج از كشور گسيل شد (كه زنده ماندنش را تاكنون مديون اين امكان و وظيفه توام با آن مي داند) از فعاليت درون حزبي كه به آن اشاره شد، در تائيد نگراني بيان شده نيست؟

نادرستي تئوريك تز «امكان ناپذير» دانستن «حذف نظام سرمايه در كشور ما» در مرحله كنوني و همچنين انحرافي و مضر بودن طرح چنين تز اثبات نشده اي به مثابه ”استدلال“ عليه فعاليت سياسي- تبليغي- ترويجي حزب طبقه كارگر را در نوشتار بعدي خواهم شكافت. در اينجا تنها بايد اين نكته را مورد تاكيد قرار داد كه پذيرش ناممكن بودن گذر از نظام سرمايه داري در ايران در اين دوران، به معناي خلع سلاح ايدئولوژيك- سياسي حزب توده ايران است. نادرستي چنين برداشت در «جزوه» را بايد تا مغز استخوان مورد بررسي موشكافانه انتقادي قرار داد كه داده خواهد شد. در اين سطور بايد تصريح شود كه اين ارزيابي وصله ي ناجور را در متن موفق انديشه مبارزه جويانه حاكم بر «جزوه» تشكيل مي دهد كه ظاهراً به طور مصنوعي به آن اضافه شده است.




روسیه امپریالیسم نیست!

مقاله ۳/۱۴۰۱
۱۷ فروردین ۱۴۰۱، ۶ آپریل ۲۰۲۲

پیش گفتار

فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی دست امپریالیسم را آزاد کرده است و دنیایی همانند امپریالیسم سال های نخست سده بیستم تولید کرده است. برخی از بازیکنان جهانی، هم اکنون نقش های گوناگونی دارند، ولی منطق و سرشت امپریالیسم دست نخورده مانده است. ما که از نقش تاریخی اتحاد جماهیر شوروی پشتیبانی می کنیم، باید هر گونه دلبستگی عاشقانه به روسیه سرمایه داری امروز را رها کنیم. ولی هم زمان باید به یاد داشته باشیم که با این که روسیه یک جامعه سوسیالیستی نیست، توانایی ایستادگی در برابر امپریالیسم آمریکا، امپریالیسم اروپای غربی و ژاپن را دارد و به باور کمونیست ها این پایداری به چند قطبی کردن جهان کمک می کند.    

خیلی ها امروز مانند گذشته می گویند که روسیه یک کشور امپریالیستی است. مایویست ها در دوره اتحاد جماهیر شوروی دولت سوسیالیستی آن را نیز سوسیال امپریالیسم می خواندند و بدین گونه آب به آسیاب امپریالیسم امریکا می ریختند. “چپ” های نوین، روسیه را هم اکنون یک امپراتوری شکست خورده می دانند که در تلاش برای هژمونی سیاسی و اقتصادی سال های پیشین است.  

کوتاه در باره ی امپریالیسم

لنین هم چون مارکسیستی که دیالکتیک را خوب می شناسد، پیش از سخن گفتن از ویژگی های آن می گوید که هر پدیده ای همیشه در روند دگرگونی است. امپریالیسم از زمان لنین تاکنون دگرگون شده است، ولی با این که ریخت های فراوانی پیدا کرده است، هم چنان ویژگی های کلیدی برشمرده شده از سوی لنین پا برجا است. “سرمایه داری انحصارگر بین المللی” زمان لنین – کارتل ها و تراست ها – به شرکت های چندملیتی و سازمان های سیاسی آنها مانند صندوق بین المللی پول، بانک جهانی و سازمان تجارت جهانی دگرگون شده اند. سازوکارهای دزدی و ستم آشکار از سوی بنگاه های امپریالیستی با وابستگی اقتصادی؛ بدهی گسترده؛ دست اندازی سیاسی؛ پیاده کردن به زور نئولیبرالسیم  انجام می شود؛ و هنگامی که این روش ها شکست می خورند، آن ها با تحریم ها و زور جنگ افزار گام به پهنه درگیری می گذارند.

امپریالیسم زمان ما از  ویژگی های اقتصادها و چیدمان (ترتیب) اجتماعی پیشرفته ترین کشورهای سرمایه داری پدید می آید. امپریالیسم سیستمی از رقابت جهانی برای دست یابی به سرچشمه ها، بازارها و نیروی کار است که کشورهای امپریالیستی را به درگیری با هم وا می دارد. سازوکارهایی نوین که در دوران لنین بدین گونه نبود، چارچوب گذاری برای کنش در دادوستد و بازرگانی جهانی است. امپریالیسم در صادرات سرمایه، انحصار خود را با کاربرد پیشرفته ترین و پیچیده ترین (و از این رو سودآور) فناوری ها و کارکردهای اقتصادی نگه داشته است. امپریالیسم سیستم بانکی سوئیفت را برای وابسته کردن اقتصاد دیگران به خود آفریده است که هم راه با دادوستد دلاری، افزار برجسته ای علیه استقلال اقتصادی کشورها است.

تخصصی ترین و سودآورترین کارکردها – پژوهش و پیش رفت، تهیه مالی، طراحی، بازاریابی، و خواستارترین جنبه های تولید – هنوز هم از سوی  بنگاه های امپریالیستی انجام می شود. صنعت سوار کردن قطعه ها (مونتاژ) و دیگر کارهای پیش و پا افتاده به کشورهای پیرامونی سپرده می شود و امپریالیسم آن ها را به رقابت با یکدیگر ناگزیر کرده است. 

ویژگی های امپریالیسم سده بیست و یکم با همه ی دگرگونی های خود همانندی بسیاری با امپریالیسم زمان لنین  دارد.

تمرکز سرمایه، درهم آمیختگی سرمایه مالی با سرمایه صنعتی و پدید آمدن “سرمایه مالی” یا “الیگارشی مالی” ، صادرات سرمایه جدا از صادرات کالا ، انحصارات بین المللی که جهان را میان خود بخش و پخش می کنند، و بخش و پخش دوباره ” جهان سوم” میان بزرگ ترین کشورهای امپریالیستی از ویژگی های مرحله امپریالیستی سرمایه داری است.

اکنون باید جای روسیه در نظام جهانی سرمایه داری را بر پایه امپریالیسم مالی-صنعتی مدرنی که لنین سخن از آن می گوید واکاوی کرد. بگذارید در دنباله این نوشته به این بپردازیم که آیا روسیه سرمایه داری امروز ویژگی های یک نظام امپریالیستی که لنین برشمرده است را دارد.

جای گاه روسیه در میان انحصارات سرمایه داری بین المللی

لنین دریافت که سرانجام سرمایه داری نوین  همه جا سرمایه داری انحصاری است. این فرمان روایی بر جهان از سوی چند کشور امپریالیستی نه تنها بزرگ ترین جلوگیر پیش رفت اقتصادی- اجتماعی کشورهای کم تر پیش رفته و پس رفته است، بلکه آینده زمین و انسان را نیز به خطر می اندازد.  

شکاف اقتصادی که میان روسیه و کشورهای امپریالیستی است بسیار ژرف است. سرانه تولید ناخالص داخلی روسیه در سال ۲۰۱۵  کم تر از نیمی از  آمریکا، و کم تر از مالزی، و برابر با شیلی و آرژانتین بود. روسیه رتبه یازدهم را در تولید ناخالص ملی در سال ۲۰۲۰  داشته است.

تولید ناخالص ملی سال ۲۰۲۰
رتبه  کشور (دلار امریکا)
1 United States of America $20,544,343,456,937
2 China $13,608,151,864,638
3 Japan $4,971,323,079,772
4 Germany $3,947,620,162,503
5 United Kingdom of Great Britain and Northern Ireland $2,855,296,731,522
6 France $2,777,535,239,278
7 India $2,718,732,231,258
8 Italy $2,083,864,259,623
9 Brazil $1,868,626,087,908
10 Canada $1,713,341,704,877
11 Russian Federation $1,657,554,647,150
12 Republic of Korea $1,619,423,701,170
13 Australia $1,433,904,348,500
14 Spain $1,419,041,949,910
15 Mexico $1,220,699,479,846
16 Indonesia $1,042,173,300,626
17 Netherlands $913,658,465,709
18 Saudi Arabia $786,521,831,572
19 Turkey $771,350,330,455
20 Switzerland $705,140,354,166
21 Poland $585,663,814,824
22 Sweden $556,086,488,937
23 Belgium $542,761,092,103
24 Argentina $519,871,519,808
25 Thailand $504,992,757,705
26 Austria $455,285,818,035
27 Norway $434,166,615,432
28 United Arab Emirates $414,178,942,592
29 Nigeria $397,269,616,081
30 Ireland $382,487,490,532
31 Israel $370,587,977,154
32 South Africa $368,288,939,768
33 Singapore $364,156,657,770
34 China, Hong Kong Special Administrative Region $362,682,018,243
35 Malaysia $358,581,943,446
36 Denmark $355,675,329,086
37 Colombia $331,047,040,088
38 Philippines $330,910,343,611
39 Pakistan $314,588,210,501
40 Chile $298,231,133,533
41 Finland $276,743,120,516
42 Bangladesh $274,024,958,966
43 Egypt $250,894,760,351
44 Czechia $245,225,882,903
45 Viet Nam $245,213,686,369
46 Portugal $240,674,524,464
47 Romania $239,552,516,744
48 Iraq $224,228,010,478
49 Peru $222,044,970,486
50 Greece $218,031,844,584
Source: ListFist.com

کتاب داده ثروت جهانی اعتباری سویسه برای سال ۲۰۱۵ نشان می دهد که در بیشتر کشورهایی که امپریالیستی هستند، دارایی به ازای هر بزرگ سال بیش از ۲۰۰.۰۰۰ ولی در روسیه ۱۱.۷۲۶ دلار بود. جای گاه روسیه کمی بالاتر از جامائیکا و پاراگوئه، و پایین تر از برزیل، و نیمی از  آفریقای جنوبی، چین، و مکزیک بود.

شمار میلیونرهای بالای سی میلیون دلاری آمریکایی در سال ۲۰۲۱ بیش از بیست برابر روسیه بوده است.

شمار کسانی که در سال ۲۰۲۱ بیش از سی میلیون دلار آمریکایی دارایی داشتند
رتبه کشور  شمار میلیونرهای بالای سی میلیون دلاری
1 USA 180060
2 China (Mainland) 70426
3 Germany 28396
4 UK 1637
5 France 15503
6 Japan 14755
7 Italy 10441
8 Canada 10025
9 Russia 8015
10 Switzerland 7553
11 South Korea 7354
12 Saudi Arabia 702
13 India 6884
14 Spain 5938
15 Sweden 5243
16 Brazil 514
17 Hong Kong SAR 5042
18 Singapore 3732
19 Mexico 3287
20 Australia 3124
Source: Knight Frank

به گزارش فوربز (forbes) که گزارش GLOBAL 2000 را در سال ۲۰۲۱ در باره ی هزار شرکت بزرگ دولتی در جهان را تهیه و پخش می کند همان گونه که در زیر می بیند روسیه هیچ شرکتی در میان پنجاه شرکت بزرگ ندارد. تنها دو شرکت در میان صد شرکت بزرگ دارد. در میان هزار شرکت بزرگ جهان، روسیه دارای دوازده شرکت است که دارای رتبه های   ۵۱ ،۹۹،  ۳۰۹،۳۶۷ ، ۳۸۸، ۴۶۷  ، ۵۱۳، ۵۳۰ ،۵۹۷ ،۷۵۱ ،۸۶۱ ، ۹۰۸هستند.

(میلیارد B میلیون دلار و M) بزرگترین شرکت های دولتی جهان
رتبه نام کشور فروش سود دارایی ارزش در بازار
51 Sberbank Russia $47.3 B $10.4 B $486.9 B $85.7 B
99 Rosneft Russia $70.8 B $2 B $207.5 B $77.7 B
309 Surgutneftegas Russia $18.8 B $8.4 B $79.4 B $16.7 B
367 Gazprom Russia $90.5 B $-921.2 M $294.9 B $73.5 B
388 Norilsk Nickel Russia $15.7 B $3.5 B $20.7 B $53.2 B
467 LukOil Russia $71.8 B $209.7 M $81.5 B $52.3 B
513 Transneft Russia $14.3 B $2.1 B $44.1 B $13.9 B
530 Novatek Russia $9.6 B $937.5 M $27.9 B $58.4 B
597 VTB Bank Russia $17.1 B $901.1 M $245.3 B $8.1 B
751 Tatneft Russia $10.2 B $1.4 B $17.1 B $17.3 B
861 Novolipetsk Steel Russia $9.2 B $1.3 B $9.9 B $20.9 B
908 Severstal Russia $7.3 B $1.7 B $7.5 B $19.6 B
944 Rosseti Russia $13.8 B $546.5 M $35.2 B $3.8 B
Source: forbes; GLOBAL 2000, 2021

ارزش روز شرکت های دولتی روسی تنها ۵۰۶ میلیارد دلار است ، ولی ارزش همه ی ۲۰۰۰ شرکت بزرگ دولتی جهان  ۱۰۱۶۸۰ میلیارد دلار است. همان گونه که گزارش فوربز نشان می دهد ارزش روز شرکت های روسی تنها ۰,۵ درصد از ارزش همه ی ۲۰۰۰ شرکت بزرگ دولتی جهان است.  

بر پایه گزارش فوربز در سال ۲۰۱۷ روسیه حتا در میان ۱۵ کشوری که بهره وری نیروی کار بالایی دارند نبوده است.

روسیه حتا از فن آوری نیرومندی برخوردار نیست و در این زمینه در سال ۲۰۲۰ رتبه ۴۶ام داشته است که پایین تر از کشورهایی مانند تایلند، مالزی، یونان و حتا اوکرایین بوده است.

رتبه بندی نیروی فناوری ملی
رتبه کشور امتیاز
1 Norway 3.682.965
2 Sweden 3.681.769
3 Netherlands 3.677.732
4 Denmark 3.666.274
5 United States 365.128
6 Singapore 3.618.698
7 Finland 3.590.665
8 United Arab Emirates 3.587.424
9 South Korea 3.552.165
10 Hong Kong 3.550.809
11 Switzerland 3.550.804
12 United Kingdom 3.493.129
13 Belgium 3.486.736
14 Canada 3.468.602
15 Australia 3.400.257
16 Luxembourg 339.885
17 Taiwan 337.134
18 Spain 3.339.395
19 Germany 3.331.451
20 Estonia 3.312.652
21 Japan 3.277.817
22 France 3.272.701
23 New Zealand 3.239.487
24 Ireland 3.235.211
25 Austria 3.230.004
26 Qatar 3.216.313
27 Lithuania 3.202.866
28 Czech Republic 3.184.814
29 Israel 3.131.437
30 Latvia 2.994.696
31 Malaysia 2.987.913
32 Portugal 2.966.322
33 Slovenia 2.949.676
34 Poland 2.937.988
35 Hungary 2.930.656
36 Kazakhstan 292.409
37 Italy 2.888.797
38 China 282.051
39 Croatia 2.804.712
40 Thailand 28.023
41 Slovakia 2.757.885
42 Saudi Arabia 2.756.118
43 Greece 2.698.966
44 Ukraine 268.495
45 Jordan 2.684.056
46 Russia 2.683.851
47 Argentina 2.678.766
48 Romania 2.665.403
49 Chile 2.582.911
50 Mexico 2.509.091
51 Bulgaria 2.495.615
52 Turkey 246.682
53 Iran 2.334.855
54 Philippines 2.317.305
55 Brazil 2.308.031
56 Vietnam 2.301.261
57 Peru 2.296.431
58 Morocco 2.276.783
59 Colombia 2.246.969
60 India 2.223.931
Source: gfmag.com

بر پایه گزارش رقابت پذیری جهانی مجمع جهانی اقتصاد که با هم سنجی کشورها در باره ی دوازده فراسنج گوناگون تهیه شده است، روسیه در رتبه ۳۲ جای دارد که پایین تر از تایلند، اندونزی، برزیل و ترکیه است.

شاخص رقابت پذیری تولید جهانی 2016
رتبه کشور درصد
1 China 100
2 United States 99.5
3 Germany 93.9
4 Japan 80.4
5 South Korea 76.7
6 United Kingdom 75.8
7 Taiwan 72.9
8 Mexico 69.5
9 Canada 68.7
10 Singapore 68.4
11 India 67.2
12 Switzerland 63.6
13 Sweden 62.1
14 Thailand 60.4
15 Poland 59.1
16 Turkey 59
17 Malaysia 59
18 Vietnam 56.5
19 Indonesia 55.8
20 Netherlands 55.7
21 Australia 55.5
22 France 55.5
23 Czech Republic 55.3
24 Finland 52.5
25 Spain 50.6
26 Belgium 48.3
27 South Africa 48.1
28 Italy 46.5
29 Brazil 46.2
30 United Arab Emirates 45.4
31 Ireland 44.7
32 Russia 43.9
33 Romania 42.8
34 Saudi Arabia 39.2
35 Portugal 37.9
36 Colombia 35.7
37 Egypt 29.2
38 Nigeria 23.1
39 Argentina 22.9
40 Greece 10
Source: Global manufacturing competitiveness index -2016,
www2.deloitte.com

جای گاه روسیه در صادرات کالاها با تکنولوژی بالا

در سال ۲۰۲۰ از کشورهای برتر  صادراتی جهان، روسیه پس از مکزیک و سنگاپور در رتبه ۱۶ جای گرفت.  چین با ۲۵۹۱ میلیارد دلار دارای رتبه نخست و امریکا با ۱۴۳۱ میلیارد دلار در رتبه دوم جای گرفت و روسیه تنها ۳۳۱ میلیارد دلار کالا صادر کرد.

بزرگ ترین کشورهای صادراتی جهان در سال ۲۰۲۰ (میلیارد دلار امریکا)

یکی از ویژگی های صادراتی کشورهای امپریالیستی فروش کالاهای پیچیده با کمک فن آوری نوین و با ارزش بالا است. روسیه نه تنها جای گاه بالایی در صادرات کالا ندارد بلکه به درآمد صادرات مواد اولیه به دیگر کشورها وابسته است.

ده کالای صادراتی برتر روسیه که بیش از دو سوم (۶۸,۸٪)  صادرات جهانی این کشور است از مواد اولیه هستند.

رتبه کالای صادراتی روسیه 2021 ارزش (US$) درصد
1 نفت خام 110.119.384.000 42,1
2 روغن های نفتی فرآوری شده 69.936.820.000 26,7
3 زغال سنگ، سوخت جامد ساخته شده از زغال سنگ 17.560.283.000 6,7
4 طلا (ساخته نشده) 17.362.390.000 6,6
5 محصولات آهن / فولاد غیر آلیاژی (نیمه ساخته) 9.176.394.000 3,5
6 گازهای نفتی 8.814.840.000 3,4
7 پلاتین (ساخته نشده) 8.456.249.000 3,2
8 گندم 7.265.989.000 2,8
9 آلومینیوم (ساخته نشده) 7.077.754.000 2,7
10 چوب اره شده 6.048.523.000 2,3
    261818626000 100

کشورهای امپریالیستی به صادرات کالاهایی با تکنولوژی پیش رفته می پردازند. رتبه بندی جهانی در صادرات این گونه کالاها نشان می دهد که  چین با ۶۵۴ میلیارد دلار فناوری پیشرفته دارای رتبه نخست است، و پس از چین آلمان،  کره جنوبی و آمریکا در رتبه دوم تا چهارم جای می گیرند. روسیه با فروش ده میلیارد دلاری خود در رتبه ۲۹ جای دارد. صادرات روسیه در الگوی یک دولت امپریالیستی جا نمی گیرد، بلکه به یک کشور “جهان سومی” می ماند. هنگامی که سخن از صادرات فن آوری پیش رفته می شود روسیه پس از کشورهایی مانند برزیل، اسراییل، تایلند ، فیلیپین و مکزیک در رتبه ۲۹ جای دارد.   

صادرات فناوری پیشرفته (US$)  
رتبه کشور (دلار امریکا) ارزش سال  
1 China 654,188,000,000.00 2017
2 Germany 209,610,000,000.00 2018
3 South Korea 192,790,000,000.00 2018
4 United States 156,366,000,000.00 2018
5 Singapore 155,447,000,000.00 2018
6 France 117,814,000,000.00 2018
7 Japan 111,020,000,000.00 2018
8 Malaysia 90,395,900,000.00 2018
9 Netherlands 85,790,940,000.00 2018
10 United Kingdom 76,533,150,000.00 2018
11 Mexico 76,287,660,000.00 2018
12 Vietnam 74,113,940,000.00 2017
13 Thailand 44,795,080,000.00 2018
14 Belgium 36,667,990,000.00 2018
15 Ireland 36,493,800,000.00 2018
16 Czech Republic 36,002,160,000.00 2018
17 Philippines 33,903,550,000.00 2018
18 Italy 33,820,880,000.00 2018
19 Canada 31,011,580,000.00 2018
20 Switzerland 30,136,240,000.00 2018
21 Poland 22,236,770,000.00 2018
22 India 20,273,090,000.00 2018
23 Hungary 18,033,480,000.00 2018
24 Sweden 17,415,730,000.00 2018
25 Spain 16,982,240,000.00 2018
26 Austria 16,687,500,000.00 2018
27 Israel 12,971,900,000.00 2018
28 Brazil 11,096,280,000.00 2018
29 Russia 10,183,010,000.00 2018
30 Denmark 9,569,070,000.00 2018
95 Botswana 39,449,220.00 2018
96 New Caledonia 38,232,170.00 2015
97 Armenia 36,253,120.00 2018
98 Central African Republic 35,462,280.00 2017
99 Andorra 33,913,480.00 2018
100 Mauritius 31,292,620.00 2018
Source: gfmag.com  

جای گاه روسیه در بانکداری بین المللی و سرمایه مالی

هنگامی که لنین از ویژگی های کشورهای امپریالیستی زمان خود سخن می گوید، بانک های بزرگ را برجسته ترین سازمان های سرمایه مالی می خواند.  یک دولت امپریالیستی می بایست در زمینه های بانکی از پیشروترین کشورها باشند. در میان ده بانک های بزرگ جهان حتا یک بانک روسی نیست. ۴ بانک از ۱۰ بانک برتر جهان چینی هستند. در میان ۱۰۰ بانک برتر جهان یک بانک روسی در رتبه ۶۰ام جای دارد.

رده بندی 10 بانک برتر جهان در سال ۲۰۲۱ (تریلیون دلار امریکا)
 رتبه نام دارایی کشور
1 Industrial & Commercial Bank of China $4.32 trillion China
2 China Construction Bank Corp. $3.65 trillion China
3 Agricultural Bank of China $3.57 trillion China
4 Bank of China $3.27 trillion China
5 Mitsubishi UFJ Financial Group $2.99 trillion Japan
6 HSBC Holdings $2.71 trillion United Kingdom
7 JPMorgan Chase & Co. $2.68 trillion United States
8 Bank of America $2.43 trillion United States
9 BNP Paribas SA $2.42 trillion France
10 Crédit Agricole Group $2.25 trillion France
Source: MagnifyMoney
بزرگ ترین بانک های جهان سال ۲۰۲۰ (میلیارد دلار امریکا)
رتبه همه دارایی کشور  نام
1 5,500.74 china Industrial and Commercial Bank of China
2 4,400.00 china China Construction Bank
3 4,300.00 china Agricultural Bank of China
4 4,200.00 china Bank of China
5 3,831.65 usa JPMorgan Chase
6 3,175.21 japan Mitsubishi UFJ Financial Group
7 2,958.15 uk HSBC
8 2,434.08 usa Bank of America
9 2,429.26 france BNP Paribas
10 2,256.72 france Crédit Agricole
11 1,984.62 japan Japan Post Bank
12 1,954.78 japan SMBC Group
13 1,951.16 usa Citigroup Inc.
14 1,927.56 usa Wells Fargo
15 1,874.89 japan Mizuho Financial Group
16 1,702.61 spain Banco Santander
17 1,522.05 france Société Générale
18 1,510.14 uk Barclays
19 1,501.59 france Groupe BPCE
20 1,467.31 china Postal Savings Bank of China
60 482.53 russia Sberbank of Russia
98 257.79 sweden Swedbank
99 256.43 swiss Raiffeisen Gruppe
100 251.10 spain Banco Sabadell
Source: MagnifyMoney

سرمایه انباشته شده، ناتوان از پیدا کردن زمینه های سرمایه گذاری نوین در کشور خود، سرمایه گذاران مالی صنعتی خود را ناگزیر به گستردن کنش های اقتصادی خود در برون از مرزها می کند. به گونه ای فزاینده ای، سرمایه برای سرمایه گذاری به سوی کشورهایی که پیش رفت  سرمایه داری در آن کندتر هست و از فرهنگ سندیکایی نیرومندی نیز برخوردار نیستند سرازیر می شود. در این کشورهای پیرامونی نظام امپریالیستی می تواند مواد اولیه با بهای ارزان، نیروی کار فراوان با دست مزد کم و خریدار برای کالاهای تولید شده سیستم پیدا کنند.  

جدول زیر رتبه بندی  ۱۰۰  شرکت برتر چند ملیتی غیر مالی کشورهای در حال توسعه را نشان می دهد که دارایی های خود را در دیگر کشورها سرمایه گذاری می کنند.  همان گونه که می بینید شرکت های روسی در رتبه ۳۸ ،۴۵،۷۸  جای دارند. 

صد شرکت بزرگ غیرمالی چندملیتی جهان از کشورهای در حال توسعه در سال ۲۰۱۸  
رتبه  نام شرکت کشور   صنعت
1 CK Hutchison Holdings Limited Hong Kong, China   Retail Trade
2 China National Petroleum Corp (CNPC) China   Mining, quarrying and petroleum
3 Hon Hai Precision Industries Taiwan Province of China   Electronic components
4 Sinopec – China Petrochemical Corporation China   Petroleum Refining and Related Industries
5 Samsung Electronics Co., Ltd. Korea, Republic of   Communications equipment
6 China COSCO Shipping Corp Ltd China   Transport and storage
7 Tencent Holdings Limited China   Computer and Data Processing
8 China National Offshore Oil Corp (CNOOC) China   Mining, quarrying and petroleum
9 Sinochem Group China   Chemicals and Allied Products
10 China National Chemical Corporation (ChemChina) China   Chemicals and Allied Products
11 Huawei Technologies Co, Ltd China   Communications equipment
12 Petronas – Petroliam Nasional Bhd Malaysia   Mining, quarrying and petroleum
13 Trafigura Group Pte Ltd Singapore   Wholesale Metals and Minerals
14 Saudi Aramco Saudi Arabia   Mining, quarrying and petroleum
15 State Grid Corporation of China China   Electricity, gas and water
16 Formosa Plastics Group Taiwan Province of China   Chemicals and Allied Products
17 Legend Holdings Corporation China   Computer Equipment
18 América Móvil SAB de CV Mexico   Telecommunications
19 Tata Motors Ltd India   Motor Vehicles
20 China Communications Construction Company Ltd China   Construction
38 Lukoil OAO Russian Federation   Petroleum Refining and Related Industries
45 Gazprom JSC Russian Federation   Mining, quarrying and petroleum
78 Rosneft Russian Federation   Mining, quarrying and petroleum
100 Empresas COPEC SA Chile   Wholesale Petroleum and Fuels
Source: World Investment Report 2020, UNCTAD

یکی از ویژگی های  امپریالیسم  صادرات سرمایه است. روسیه صادرات سرمایه دارد، ولی این کار برای وام دادن و دست یابی سود بیش تر نیست بلکه برای گریز از مالیات است که پول را به پناهگاه های مالیاتی مانند قبرس و جزایر ویرجین بریتانیا صادر می کند.   در زمانی کم تر از پنج سال  ۵۵۰ میلیارد دلار از روسیه به برون از مرزها فرستاده شد.

جای گاه نظامی روسیه و نقش آن در بخش کردن سرزمین ها

لنین در باره ی بخش سرزمین های جهان در میان بزرگترین نیروهای امپریالیستی سخن می گوید. برای انجام این کار امپریالیسم هم راه با فشار اقتصادی به نروی جنگی نیاز دارد. نیروهای بزرگ امپریالیستی صنعت جنگ افروزی پیش رفته و بزرگی دارند.

روسیه در زمینه تولید جنگ افزارها اگر چه نه به اندازه امریکا توانایی شایسته ای دارد. به ویژه زرادخانه هسته ای روسیه آن را در برابر فشار امپریالیست ها نیرومندتر کرده است. با این همه همان گونه که در زیر می‌بینیم امریکا و فرانسه در فروش تکه های گوناگون جنگ افزارها بسیار جلوتر از روسیه هستند.

UK UK US US France France Russia Russia    
2020 2021 2020 2021 2020 2021 2020 2021    
88 178 6047 7632 1508 2339 1755 864 هواپیما  
    165 110 20 20 66 190 سیستم های پدافند هوایی  
9 8 731 1007 114 14 587 432 خودروهای زرهی  
32 103 4 20 32 16     توپخانه  
68 85 258 233 223 50 826 892 موتورها  
106 97 1630 1124 373 446 397 346 موشک ها  
    81 85 5   42 16 جنگ افزار دریایی  
170 110     50     5 دیگر چیزها  
9 21 313 314 50 89 13   حسگرها  
75   4 89 109 980     کشتی ها  
  556   601  9.233     10.613     2.484    3.954   3.686 2.744    
Source: SIPRI Arms Industry Database, retrieved December 2021

به گزارش سیپری، در میان پانزده تولیدکننده برتر  جنگ افزار در جهان در سال ۲۰۲۰ حتا یک تولید کننده روسی نیست. در میان صد تولیدکننده برتر  شرکت های روسیه در رتبه ۱۷ ،۲۱ ،۳۳ ،۳۸ ،۴۴، ۵۸، ۷۱ ،۸۱، ۸۶، جای دارند. کم تر از ۲,۵ درصد فروش جنگ افزار از سوی صد شرکت بزرگ جهان از سوی شرکت های روسی انجام می شود.

The SIPRI صد شرکت برتر تولید جنگ افزارها و خدمات نظامی در جهان, 2020 (میلیون دلار امریکا)
رتبه
(2020)
شرکت کشور فروش جنگ افزار
(2020)
همه ی فروش
(2020)
1 Lockheed Martin Corp. United States        58.210         65.398
2 Raytheon Technologies United States        36.780         56.587
3 Boeing United States        32.130         58.158
4 Northrop Grumman Corp. United States        30.420         36.799
5 General Dynamics Corp. United States        25.840         37.925
6 BAE Systems United Kingdom        24.020         24.714
7 NORINCO China        17.930         70.997
8 AVIC China        16.980         67.923
9 CETC China        14.610         34.302
10 L3Harris Technologies United States        14.190         18.194
11 Airbus Trans-European        11.990         56.893
S BAE Systems Inc. (BAE Systems  UK) United States        11.900         11.900
12 CASIC China        11.870         37.686
13 Leonardo Italy        11.160         15.286
14 Thales France          9.050         19.365
15 Huntington Ingalls Industries United States          8.240           9.361
16 Leidos United States          7.340         12.297
17 Almaz-Antey Russia          6.040           6.571
21 United Aircraft Corp. Russia          4.880           5.973
33 United Shipbuilding Corp. Russia          3.700           4.682
38 Tactical Missiles Corp. Russia          3.250           3.319
44 United Engine Corp. Russia          2.830           3.883
58 KRET Russia          1.940           2.177
71 Russian Electronics Russia          1.400           1.489
81 Russian Helicopters Russia          1.210           2.023
86 UralVagonZavod Russia          1.110           1.921
95 Meggitt United Kingdom             980           2.159
S Hanwha Systems (Hanwha Aerospace  South Korea) South Korea             980           1.393
96 ViaSat United States             960           2.256
97 Mitsubishi Electric Corp. Japan             920         39.261
98 CAE Canada             910           2.224
99 Mercury Systems United States             910              924
100 Kongsberg Gruppen Norway             900           2.719
Source: SIPRI Arms Industry Database, Dec. 2021.    

روسیه سومین کشور بزرگ صادرکننده جهان است، ولی امریکا بیش از سه برابر روسیه در سال ۲۰۲۱ جنگ افزار فروخته است.

بیست کشور بزرگ صادرکنندگان جنگ افزارها در سال ۲۰۲۱ (میلیون دلار امریکا)
رتبه  کشور  فروش
1 United States 10613
2 France 3954
3 Russia 2744
4 Italy 1717
5 China 1085
6 Germany 914
7 Spain 612
8 Israel 606
9 United Kingdom 601
10 South Korea 566
11 Turkey 380
12 Sweden 332
13 Netherlands 299
14 Australia 173
15 Switzerland 147
16 Canada 119
17 Belarus 98
18 Brazil 88
19 Ukraine 86
20 South Africa 83
Source: SIPRI Arms Transfers Database

روسیه دارای ۱۵ پایگاه نظامی در ۹ کشور است که تنها دو تای آن در بیرون از اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی ، در ویتنام و سوریه هستند. آمریکا بیش از ۸۰۰ پایگاه خارجی دارد. روسیه با فراخوان  کشورهای یوگسلاوی و سوریه به آن جا رفته است و به دلیل گسترش ناتو، در  گرجستان و  اوکراین نیروهای نظامی دارد. هیچ یک از این نیروهای نظامی به شیوه ی امپریالیستی به انگیزه ی دزدیدن از سرچشمه های طبیعی و دارایی این کشورها نیست و ناسازگار با کارکرد امپریالیسم آمریکا، بریتانیا و فرانسه، در هیچ یک از این کشورها روسیه به دنبال سرنگونی یک دولت نبوده است.

بر پایه گزارش SIPRI بودجه نظامی آمریکا در سال ۲۰۲۱ ۷۷۸ میلیارد دلار بوده است، ولی بودجه نظامی روسیه کم تر از یک دهم بودجه امریکا در همان سال بوده است. 

بیست کشور با بزرگ ترین بودجه نظامی در سال ۲۰۲۱ (میلیارد دلار امریکا)
رتبه کشور بودجه   درصد
  جهان 1,981 100%
1 United States 778.0 39%
2 China[a] 252.0 13%
3 India 74.4 3.7%
4 Russia 61.7 3.1%
5 United Kingdom 59.2 3.0%
6 Saudi Arabia[a][b] 57.5 2.9%
7 Germany 52.8 2.7%
8 France 52.7 2.7%
9 Japan 49.1 2.5%
10 South Korea 45.7 2.3%
11 Italy 28.9 1.5%
12 Australia 27.5 1.4%
13 Israel 21.7 1.1%
14 Canada 20.8 1.1%
15 Brazil 19.7 1.0%
16 Turkey 17.7 0.9%
17 Spain 17.4 0.9%
18 Iran 15.8 0.8%
19 Poland 13 0.7%
20 Netherlands 12.6 0.6%
Source: SIPRI Arms Transfers Database

 پایان سخن

همان گونه که بررسی کرده ایم روسیه نقش برجسته ای در فرمان روایی انحصارات و سرمایه مالی و صادرات سرمایه ندارد. نیروی نظامی که از دوران اتحاد جماهیر شوروی به جای مانده است، به روسیه نقش به تری در این زمینه در هم سنجی با زمینه های دیگر می دهد.

همین نیروی نظامی می تواند روسیه را با همکاری چین در برابر امپریالیستهای اروپای غربی، امریکا و ژاپن نیرومند کند و جهان را به سوی چند قطبی شدن بکشاند

سرمایه انحصاری، همه کشورهای سرمایه داری را به دنبال برتری در رقابت برای دست یابی به سرچشمه های طبیعی، بازارها و نیروی کار وا می دارد.

روسیه “پنج ویژگی” شناخته شده دوران امپریالیستی را ندارد. شگفت انگیز خواهد بود اگر کسی بگوید که نظام فرمان روا بر روسیه، به معنای لنینی، «بالاترین مرحله سرمایه داری» است – که سرمایه داری پیشرفته و امپریالیسم است. هنگام بررسی فراسنج های اقتصادی در می یابیم که روسیه به یک کشور نیمه پیرامونی سرمایه داری می ماند. روسیه هرگز امپریالیستی نبوده است، نه در زمان شوروی (که “چپ” های نادان آن را سوسیال امپریالیسم می خواندند) و نه هم اکنون. یک دلیل آن که امین بارها گفته است این است که روسیه با همه ی توانایی های نظامی خود، هرگز از سرمایه دیگر کشورها ندزدیده است؛ بلکه امین می گوید که شوروی برای نگه داشتن کشورهای دوست های خود نه تنها سودی نداشته است بلکه هزینه پرداخت. .    

تنها یک آن به این بیاندیشید که دوستان نادان “چپ” در دوران شکوفایی اردوگاه سوسیالیسم چه ضربه بزرگی به گردان اندیشه پیش رو جهان زده اند. اگر همه ی مایوییست ها، تروتسکیست ها، آنارشیست ها و  گونه های دیگر “چپ”  ها با همه ی خرده گیری های خود از اردوگاه سوسیالیسم از آن در برابر امپریالیسم پشتیبانی می کردند، ما نیروی بزرگ جهانی می داشتیم که نمی توانست به این آسانی از هم بپاشد و راه را برای دزدی امپریالیسم باز بگذارد.    




جان سپیده‌ قلیان در خطر است

مهدی قلیان برادر سپیده قلیان با انتشار پستی در شبکه های اجتماعی از وضعیت وی در پی ابتلا به کرونا در زندان بوشهر و ممانعت از صدور مرخصی استعلاجی خبر داده است. قاضی پرونده مدعی شده است که سپیده استحقاق مرخصی را ندارد و از خطوط قرمز عبور کرده است.

در زیر متن کامل گزارش برادر سپیده قلیان را بخوانید:

اگر بخواهیم وضعیت را کوتاه و روشن توضیح دهیم، طرح همین یک جمله کافی‌ست که «جان خواهرم سپیده قلیان هنوز در خطر است.»
پس از همه‌گیر شدن کرونای اومیکرون در بند نسوان زندان اوین، سپیده هم به این ویروس مبتلا شد؛ اما روشن است که با شدتی بیش از حد معمول. تن سپیده، در تبعیدها و اعتصاب غذاها و فشارهای مداوم این چند ساله، و با وجود بیماری‌های زمینه‌ای درمان‌نشده چنان ضعیف و نامقاوم شده است که حتی یک سرماخوردگی هم می‌تواند او را از پا بیندازد. تبعات اومیکرون باعث شده است که بدن سپیده به دلیل اختلال در هاضمه، اولاً آب و غذای چندانی نپذیرد و دوماً تمام آن را هم دفع کند. دمای بدن او هنوز به حالت عادی برنگشته و ضعف و بی‌حالی و زردی چهره، از دور هم معلوم است.

به دلیل همین وضعیت، با کمک وکیل پرونده، جناب آقای رئیسیان، برای گرفتن مرخصی استعلاجی، که حق بدیهی و مسلم زندانی با وضعیت سلامتی مخاطره‌آمیز است، اقدام کردیم. پس از تلاش و اصرار فراوان، قاضی پرونده که با ارجاع به مرخصی پیشین، مدعی بود سپیده استحقاق مرخصی را ندارد و از خطوط قرمز عبور کرده است، در نهایت پذیرفت که پای برگه‌ی مرخصی را امضا کند.
ماراتن ادامه داشت: از یافتن وثیقه تا پیدا کردن کارشناس و طی کردن کارهای اداری؛ همه و همه انجام شدند و در لحظه‌ی آخر گفتند که مرخصی نمی‌دهند. به همین سادگی، جان سپیده و امیدهای خانواده، گروگان دستگاه قضا شد تا بتوانند نشان دهند که قدرتمندند.
قدرتمندانی که افشاگری در مورد شکنجه و آزار و اذیت زنان در زندان بوشهر را خط قرمز می‌دانند و ذره‌ذره آب شدن سپیده در زندان را قدرت.
در آستانه‌ی روز جهانی زن، جان سپیده‌ی ما هنوز در خطر است…

اخبار روز




حرکت طلا در بازار جهانی

بانک‌های مرکزی کشورهای پیشرو جهان در دورۀ بحران مالی جهانی سال‌های ٢٠٠٨- ٢٠٠٩، ماشین‌های چاپ خود را با ظرفیت کامل روشن کردند. فدرال رزرو ایالات متحدۀ آمریکا به ویژه با افزایش حجم عرضه دلار بمیزان کمی بیش از ٨٠٠ میلیارد دلار در سال ٢٠٠٧ به ٢ تریلیون و ٢ میلیارد دلار در پایان سال ٢٠٠٩ متمایز شد. در پاییز ٢٠١۴، تولید دلاری فدرال رزرو نسبت به پایان سال ٢٠٠٩ دو برابر شد.

تلاش‌های پیگیر برای حذف مازاد عرضۀ دلار از بازار در اوایل سال ٢٠٢٠ با اعلام یک «همه‌گیری» و قرنطینه‌های پس از آن در ایالات متحده متوقف شد. ماشین چاپ فدرال رزرو بار دیگر با ظرفیت کامل به کار افتاد و ترازنامۀ فدرال رزرو تاکنون به ٨ تریلیون و ٧ میلیارد دلار رسیده است. به سخن دیگر، عرضۀ دلار در عرض کمتر از دو سال، یک بار دیگر دو برابر شد (در مقایسه با پائیز سال ٢٠١۴). حتی مردم ناآگاه به مسائل اقتصادی می‌دانند که دلار آمریکا محکوم به فنا است. و به احتمال زیاد، سقوط این ارز پس از ترکیدن حباب‌ها در بازارهای سهام که توسط پمپ فدرال رزرو متورم شده، رخ خواهد داد. سایر ارزهای کلیدی- یورو، پوند انگلیس و ین ژاپن نیز به سرنوشت مشابهی دچار خواهند شد.

با این حال، ذخایر به اصطلاح بین‌المللی اکثر کشورهای جهان را عمدتاً همین ارزها تشکیل می‌دهند (کیسه‌های هوا). طلا، جایگاه کشور در صندوق بین‌المللی پول و حق برداشت ویژه سایر اجزای تشکیل دهنده این ذخایر هستند.

***

در سال ١٩٩٩ بانک‌های مرکزی کشورهای پیشرو جهان زیر فشارهای ایالات متحدۀ آمریکا و صندوق بین‌المللی پول توافق‌نامۀ واشینگتن را امضاء کردند که بر اساس آن بانک‌های مرکزی مطابق سهمیه‌ها و برنامه‌های تعیین شده به فروش فلز از ذخایر خود موظف شدند. بطوری که در پایان سال ٢٠٠٠، کل ذخایر طلای کشورها به پایین‌ترین سطح، یعنی به ٢٨٨۶۶ تن کاهش یافت. قرارداد واشنگتن هر پنج سال یکبار مورد بازنگری قرار می‌گرفت، اما کل ذخایر طلا کاهش چندانی نداشت. زیرا، فروش طلا توسط بانک‌های مرکزی کشورهای پیشرو (بریتانیا، آلمان، فرانسه، ژاپن، سوئیس و غیره) به‌ازای خرید از بانک‌های مرکزی کشورهای خارج از توافق واشنگتن جبران می‌شد. بر اساس برآوردهای من، در پایان سال ٢٠٠٩، کل ذخایر طلای بانک‌های مرکزی تمام کشورهای جهان بالغ بر ٢٨٩٢٢ تن بوده است. در مجموع، در طول سال‌های ٢٠٠٠، فروش طلا تقریباً برابر با خرید آن در کل جهان بود.

اما از سال ٢٠١٠، روند آشکاری به سمت تبدیل بانک‌های مرکزی به خریداران خالص طلا وجود داشته است (تقاضا بیشتر از عرضه).

در اینجا داده‌های کمیتۀ جهانی طلا در مورد خرید خالص طلا (میزان خرید منهای فروش) توسط بانک‌های مرکزی در دورۀ زمانی سال‌های ٢٠١٠ تا ٢٠٢٠ را ارائه می‌دهم (مقدار به تن):

سال ٢٠١٠- ٧٩ و ١ دهم؛

سال ٢٠١١- ۴٨٠ و ٨ دهم؛

سال ٢٠١٢- ۵۶٩ و ٣ دهم؛

سال ٢٠١٣- ۶١٣ و ٣ دهم؛

سال ٢٠١۴- ۶٠١ و ٢ دهم؛

سال ٢٠١۵- ۵٧٩ و ۶ دهم؛

سال ٢٠١۶- ٣٩۴ و ٩ دهم؛

سال ٢٠١٧- ٣٧٨ و ۶ دهم؛

سال ٢٠١٨- ۶۵۶ و ٢ دهم؛

سال ٢٠١٩- ۶٠۵ و ۴ دهم؛

سال ٢٠٢٠- ٢۵۴ و ٩ دهم.

  جهت‌های اصلی تقاضای طلا به صورت سه ماهه در سال ٢٠٢١  
      ربع اول     ربع دوم   ربع سوم       جمع
زیورآلات ۴٨۴ و ١ دهم ٣٩۶ و ۶ دهم ۴۴٢ و ۶ دهم ١٣٢٣ و ٣ دهم
الکترونیک و سایر فن‌آوری‌ها   ٨١ و ١ دهم   ٨٠ و ٢ دهم   ٨٣ و ٨ دهم   ٢۴۵ و ١ دهم
سرمایه‌گذاری ١٨١ و ٩ دهم ٢٨٣ و ٨ دهم ٢٣۵  ٧٠٠ و ٧ دهم  
ذخایر بانک‌های مرکزی   ١٣٣ و ۴ دهم   ١٩٠ و ۶ دهم   ۶٩ و ٣ دهم   ٣٩٣ و ٣ دهم
جمع کل ٨٨٠ و ۵ دهم ٩۵١ و ٢ دهم ٨٣٠ و ٧ دهم ٢۶۶٢ و ۴ دهم

منبع: gold.org

بر اساس گزارش کمیتۀ جهانی طلا، مجموع ذخایر رسمی طلا (بمثابه بخشی از ذخایر رسمی بین‌المللی) همۀ کشورهای جهان تا پایان سال ٢٠٢٠ به ٣۴٢١١ تن افزایش یافت. رشد ذخایر رسمی طلا در جهان به دلیل خریدهای خالص بانک‌های مرکزی در سال‌های ٢٠١٠-٢٠٢٠ به ١۵ و ٣ دهم درصد رسید (جدول بالا).

از جدول بالا چنین استنتاج می‌شود، که در مجموع کل تقاضای طلا در دورۀ سه ربع سال ٢٠٢١ سهم خرید خالص بانک‌های مرکزی ١۴ و ٨ دهم درصد بوده است. می‌توان انتظار داشت که تا پایان سال ٢٠٢١، خرید خالص طلا توسط بانک‌های مرکزی حداقل به ۵٠٠ تن رسید.

***

میزان خرید خالص طلا طی سال‌های ٢٠٢٠ و ٢٠٢١ نسبت به سال‌های گذشته رکوردشکنی نبود، اما این دو سال برای اقتصاد اکثر کشورهای جهان سال‌های بسیار سختی بود. اگر فروش اجباری بخشی از ذخایر طلا توسط برخی کشورها به منظور تثبیت اقتصاد و ارزشان نبود، حجم خالص خریدها باز هم بیشتر می شد.

بانک‌های مرکزی کشورهای زیر بزرگترین خریداران خالص طلا در ربع اول سال ٢٠٢١ بودند (وزن به تن):

ژاپن- ٨٠ و ٧۶ صدم؛

مجارستان- ۶٢ و ٩٨ صدم ؛

ازبکستان- ٢٣ و ٣٣ صدم؛

قزاقستان- ٧ و ٩٩ صدم.

در دورۀ ربع دوم وضعیت از این قرار بود:

تایلند- ٩٠ و ٢ دهم؛

برزیل- ۶٣ و ٧۵ صدم؛

سنگاپور- ٢۶ و ٣۴ صدم؛

هندوستان- ٨ و ۴ دهم؛

ترکیه- ٧ و ٧٧ صدم.

در ربع سوم:

هندوستان- ۴٠ و ١٢ صدم؛

ازبکستان- ٢۵ و ۵٠ صدم؛

قزاقستان- ١١ و ٢٧ صدم؛

برزیل- ٨ و ۵۴ صدم؛

روسیه- ۶ و ٢٢ صدم.

و این هم لیست کشورهای فروشندۀ خالص طلا از ذخایر رسمی خود در ربع نخست (وزن به تن):

فیلیپین- ٢۴ و ٧٣ صدم؛

امارات متحدۀ عربی- ٣ و ۴٣ صدم؛

روسیه- ٣ و ١١ صدم.

ربع دوم:

قزاقستان- ٩ و ٩ دهم؛

قرقیزستان- ٩ و ١۵ صدم؛

فیلیپین- ٧ و ٩١ صدم؛

آلمان- ٣ و ٣٣ صدم؛

روسیه- ٣ و ١١ صدم.

ربع سوم:

ترکیه- ١٣ و ٩ دهم.

***

جمهوری خلق چین بزرگترین تولیدکننده طلا در جهان است. بر اساس نتایج سال گذشته، ٣۶۵ و ٣ دهم تن فلز گرانبها تولید کرد. با این حال، بانک خلق چین یکی از بانک‌های مرکزی خریدار خالص طلا نیست. میزان ذخیرۀ طلای بانک خلق چین از دو سال پیش تغییر نکرده و همچنان در سطح ١٩۴٨ تن ثابت مانده است. بسیاری از کارشناسان در این امر تردید دارند، که بانک مرکزی چین طلای استخراج شده در کشور را خریداری نمی‌کند. البته، می‌خرد و در این کار بسیار هم فعال است، اما به هر طریق ممکن آن را پنهان می‌کند و در آمار رسمی خود ثبت نمی‌کند (تا اواسط سال ٢٠١۵، اطلاعات مربوط به ذخایر رسمی طلا به عنوان یک راز دولتی تلقی می‌شد). حجم واقعی طلا در ذخایر بین‌المللی چین حداقل دو برابر از رقم رسمی بیشتر است.

روسیه بعد از چین دومین کشور بزرگ تولیدکنندۀ طلا محسوب می‌شود. تا پایان سال گذشته، ٣٣١ و ١ دهم تن فلز گرانبها در کشور تولید شد. این کشور از تمام امکانات برای افزایش ذخایر طلا به عنوان بخشی از ذخایر بین‌المللی فدراسیون روسیه برخوردار است و این امکان در مدت چند سال محقق شده است. ذخیرۀ رسمی طلای روسیه در دهه دوم قرن بیست و یکم به طور پیوسته افزایش یافته است. تا اول ژانویۀ ٢٠١٠، مقدار فیزیکی آن ۶۴٩ و ٣ صدم تن بود و تا اول ژانویۀ سال ٢٠٢١ به ٢٢٩٨ و ۵٩ صدم تن افزایش یافت. در ابتدای دورۀ مورد بررسی، سهم طلا از نظر ارزش به ۵ و ١٩ صدم درصد از کل ذخایر بین‌المللی فدراسیون روسیه بالغ شد؛ این میزان در پایان همین دوره به ٢٣ و ٢٩ صدم درصد افزایش یافت.

افزایش ذخایر طلا در مدت ١١ سال (سال‌های ٢٠١٠ تا ٢٠٢١) به ١۶۵٠ تن رسید. به این ترتیب، سالانه بطور میانگین١۵٠ تن افزایش یافت، اما سالهای رکوردی هم بودند. حداکثر خرید خالص طلا در سال ٢٠١٨ به ٢٧۵ و ١۵ صدم تن بالغ شد. این، یک روند بسیار مثبت بود. این را بمثابه آغاز دلارزدایی از اقتصاد روسیه و بعنوان یک گام تعیین‌کننده برای تقویت روبل روسیه ارزیابی کردند. کارشناسان تخمین می‌زنند که اگر بانک مرکزی تمام فلزات گرانبهای استخراج شده در کشور را ظرف پنج سال برای ذخایر خود خریداری کند، دیگر نیازی به دلار و سایر ارزهای کاغذی در ذخایر رسمی کشور وجود نخواهد داشت. این، یک گام جدی در جهت تقویت حاکمیت ملی روسیه خواهد بود.

با این وجود، در سال پس از سال رکورد ٢٠١٨، خرید خالص طلا بسیار کمتر از سال قبل از آن بود: ١۵٧ و ٩۵ صدم تن. و در پایان سال ٢٠٢٠، خالص خرید این فلز گرانبها تنها ٢٧ و ٢٨ صدم تن بوده است. در مقایسه با سال ٢٠١٨ خریدها به نحوی کاهش یافتند. چرا؟

در ماه مارس سال ٢٠٢٠ بانک روسیه اعلام کرد، که از اول ماه آوریل خرید این فلز گرانبها برای ذخایر بین‌المللی را متوقف می‌کند. و واقعاً هم، بانک روسیه معاملات با طلا را به طور تقریباً کامل متوقف کرد. حتی بخش کوچکی (چند تن) از ذخیرۀ فلزات گرانبهای خود را برای ضرب سکه‌های سرمایه‌گذاری طلا فروخت. پس از آن، البته، به همان میزان طلا خرید و ذخیرۀ طلای خود را در سطح اول آوریل ٢٠٢٠ منجمد کرد. این تصمیم بانک روسیه منجر به این شد که شرکت‌های فعال در عرصۀ استخراج طلا در روسیه، محصولات خود را به بازارهای خارجی ارسال کنند. بنا به نتایج سال ٢٠٢٠، ٣٢٠ تن فلز گرانبها، که ١٠٠ درصد آن در روسیه تولید می‌شود، از کشور صادر شد (از جمله، محصول استخراجی از معدن و تولید از ضایعات طلا). سهم شیر طلا به لندن ارسال گردید. سرنوشت بعدی طلای روسیه معلوم نیست.

خروج طلا از روسیه در سال ٢٠٢١ ادامه یافت. بر اساس آخرین آمار ادارۀ گمرک فدرال، در فاصلۀ ماه ژانویه تا ماه اکتبر ٢۴٠ و نیم تن طلا، به سخن روشن‌تر، تقریبا ١٠٠ درصد فلز استخراج شده از معادن روسیه در این مدت از کشور خارج شد. این مقدار باز هم به جزایر مه‌آلود آلبیون ارسال گردید. در ماه اکتبر ٣٠ و ٣ دهم تن یا ٩٢ درصد طلای روسیه به ارزش یک میلیارد و ٧٠٠ میلیون دلار به انگلستان صادر گردید.

لازم به ذکر است، که از زمان توقف خرید طلا به عنوان بخشی از ذخایر بین‌المللی فدراسیون روسیه، ارزش کل این ذخایر تا ١٧ دسامبر سال ٢٠٢١ از ۵۶۴ میلیارد و ۴٠٠ میلیون دلار به ۶٢۶ میلیارد و ٣٠٠ میلیون دلار افزایش یافته است (طبق آخرین داده‌ها). یعنی افزایش ۶١ میلیارد و ٩٠٠ میلیون دلاری، صرفاً با انباشت ارزهای کاغذی تأمین شد. بر این اساس، سهم طلا در ذخایر کاهش می‌یابد و امروز در محدودۀ ٢٠-٢١ درصد در نوسان است.

در ٢١ دسامبر، مجلس قانون‌گذاری فدراسیون روسیه (دوما) درخواستی به بانک مرکزی و دولت ارسال کرد. طی این درخواست سؤالاتی مبنی بر این مطرح نموده، که چرا تمام طلای استخراج شده در کشور به خارج از مرزهای آن صادر می‌شود و چرا بانک روسیه انباشت طلا به عنوان بخشی از ذخایر بین‌المللی فدراسیون روسیه را متوقف کرده است.

والنتین کاتاسانوف (Valentin Katasonov)

پروفسور، دکتر علوم اقتصادی، مدیر مرکز مطالعات اقتصادی «شاراپوف» روسیه،

مشاور اقتصادی اسبق دبیر کل سازمان ملل متحد، پژوهشگر مسائل پشت صحنه

منبع:

https://www.sovross.ru/articles/2214/55170

ا. م. شیری

ـــــــــــــــــــــــــــــــ

پی‌نوشت:

به باور مترجم، اهمیت مقاله حاضر در این است که چین و برخی کشورهای دیگر با افزایش ذخیره طلای خود، سعی می‌کنند وابستگی اقتصاد کشور به ارز‌های خارجی، بخصوص، به دلارهای کاغذی را به تدریج کاهش دهند. برای اینکه احتمال داده می‌شود، دلارهای بی‌پشتوانه در آینده نه چندان دور، ارزش خود را بطور ناگهانی از دست خواهد داد. زیرا، خود اربابان پول در ایالات متحدۀ آمریکا در این امر ذینفع هستند. چرا که تمام دلارهای خارج از خاک آمریکا بدهی خارجی دولت آمریکا محسوب می‌شود و با سقوط جهانی ارزش دلار، بدهی‌های خارجی این کشور بنوعی لغو می‌گردد. در این حالت، ذخایر ارزی کشورهای مختلف بی‌ارزش و اقتصادشان بکلی ورشکست می‌شود.

١۵ بهمن- دلو ١۴٠٠




تهدید کارگران به جرم عضویت و فعالیت سندیکایی

تهدید کارگران و ایجاد جو رعب و وحشت برای جلوگیری از عضویت و فعالیت در سندیکا محکوم است
از ابتدای تشکیل سندیکا کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه و سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه، حاکمان و سرکرده های سرمایه داران دست به تهدید، دستگیری، امنیتی شمردن عضویت در سندیکاها و جلوگیری از شرکت اعضا در اعتراضات را در دستور کار خود گذاشتند. سالها زندانی بی اساس و تهمتهای ناروا را به فعالین و اعضای سندیکاها تحمیل کردند.
در طول این سالها حاکمان، کارفرمایان و صاحبان سرمایه سعی کردند که در کار سندیکاهای مستقل اخلال ایجاد کنند، از انواع شگردها استفاده کردند تا فعالیتهای سندیکاها را متوقف کنند، فعالین و اعضای سندیکاها را تحت فشار قرار دادند تا سندیکا را ترک کنند و سندیکا را به تعطیلی بکشانند.
اما هیچگاه موفق نشدند از اعتصابات، فعالیتها، اعتراضات سندیکاها و دفاع از حقوق کارگران و اعضایشان را سد کرده و سیاستهای ضدکارگری خود موفق شوند.
برطبق اخبار منتشر شده از طرف سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه طی روز پنجم و ششم بهمن، بیش از ده تن از اعضای سندیکا، با توجه باینکه از سوی شعبه دوم دادسرای امنیت اوین، به پلیس امنیت احضار شده بودند، به پلیس امنیت مراجعه کردند. بازجویان پلیس امنیت با فشار و تهدید اصرار داشته: دست از فعالیت‌های سندیکایی بردارند، در اعتراضات مشارکت ننمایند و با چند تن از اعضای پیشرو شناخته شده سندیکای کارگران شرکت واحد ارتباط نداشته باشند. در ادامه تعداد دیگری از اعضای سندیکای کارگران شرکت واحد احضاریه از شعبه دو دادسرای امنیت دریافت کرده اند که باید به پلیس امنیت مراجعه کنند.
سندیکای کارگران هفت تپه محکوم کردن تهدیدها، فشارها و امنیتی کردن فعالیت سندیکایی و تحت فشار قرار دادن اعضا و فعالان سندیکای واحد را شدیدا محکوم میکند. ما در کنار اعضا و فعالین سندیکای واحد هستیم و با تمام توان از حقوق کارگران و فعالیت آزاد و مستقل تشکلهای کارگری دفاع میکنیم .

زنده باد مبارزات تشکل های مستقل کارگری

کارگران به تشکل های مستقل خود بپیوندید

دوشنبه ۱۱/بهمن/۱۴۰۰

سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه