حاکمیت سرمایه داری- دینی دشمن شماره یک طبقه کارگر!

مقاله ۶/۱۴۰۳
۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۳، ۲۹ آوریل ۲۰۲۴

پیش گفتار

روز نخست ماه مه، روز طبقه کارگر و روز نمایش رزم طبقاتی آن با سخن‌رانی‌های آتشین و پای‌کوبی‌های شورانگیز در گوشه و کنار جهان برگزار می شود. کارگران میهن ما ولی از آن دسته از کارگران جهان هستند که سازمان های کارگری مستقل مانند سندیکا، اتحادیه و حق اعتصاب ندارند و نمی توانند مانند یک طبقه برای یک روز هم شده در برابر بورژوازی صف آرایی کنند.

هیچ کسی نمی تواند سرشت ضدکارگری نظام سرمایه داری- دینی را پنهان کند. پشت و پای کارگرانی که برای خواست دریافت دستمزد نداده شده به زیر تازیانه و شکنجه در زندان خونین شده است، نمونه‌ای از تندخویی طبقاتی از سوی طبقه های فرمانروا در میهن ما است.   

ولی فقیه کنونی که آموزگاری مانند ایت الله خمینی داشته است می داند که چگونه با گفتار خود هوادار کارگر باشد و با کردار و رفتار خود بورژوازی انگلی را فربه کند. ولی فقیه در سخن، کشور را از آنِ کارگران می داند، ولی در کردار با “مولد سازی”، “جهش تولید” و دیگر برنامه های نئولیبرالیستی اقتصادی، بورژوازی انگلی را تنومند و پروار می کند.

جمهوری اسلامی نزدیک به چهار دهه تلاش کرده است که با ساختن سازمان های کارگری زرد، نبرد طبقه کارگر را ابه کژراهه بکشاند. ولی جنبش کارگری در سال گذشته نشان داده است که هم در پهنا و هم در ژرفا گسترش می یابد و هر روز هدف های خود را به تر از روز پیش شناسایی می کند و در راه آن گام می گذارد.   

نبرد طبقاتی در جامعه هم گسترده تر و هم ژرف تر شده است. نبرد دلاورانه طبقه کارگر علیه پیمان کاری و برضد خصوصی‌سازی، نبرد کارگران برای همسان سازی مزد با نرخ تورم، برای مزد یکسان برای کار یکسان، نبرد آموزگاران و فرهنگیان کشور برای آموزش رایگان و نبرد بازنشستگان کشور بر ضد فشارهای اقتصادی، نشانه های برجسته ای از رودررویی طبقه کارگر با جمهوری اسلامی سرمایه داری است.

بگذارید نخست به شرایط غم انگیز اقتصادی بپردازیم. در دنباله این نوشته، سیاست های ضدکارگری حاکمیت بورژوازی انگلی به رهبری بورژوازی نظامی را بررسی کنیم. در پایان  به نیازمندی نبرد طبقاتی و وظیفه “چپ” انقلابی در آن نگاهی خواهیم داشت.

شرایط بد اقتصادی جمهوری اسلامی  

وب سایت «جماران» نوشت که فرشاد مومنی، در نشست «موسسه مطالعات دین و اقتصاد» گفت «مقامات دولتی به راحتی می گویند نقشی در افزایش نرخ ارز نداریم و وزیر مسئول تولید، می گوید آنقدر واردات کرده ایم که گلوگاه های گمرکی بند آمده است». وی شیوه رهبری کشور از سوی دولت را «راهزنی» نامید و گفت «به عنوان «اصلاحات پارامتریک» از جیب حقوق بگیران سرقت می کنند و ما را با کشورهای صنعتی مقایسه می کنند و می گویند آنها هم اصلاحات پارامتریک و افزایش سن بازنشستگی هم دارند ولی نمی گویند نرخ مشارکت نیروی کار در آن کشورها بین ۷۰ تا ۸۰ درصد است.» فرشاد مومنی، رییس موسسه مطالعات دین و اقتصاد گفت که «شوک درمانی، [..] منشاء تورم و بیکاری می شود».

وب سایت «امتداد» نیز در گزارشی از سعید اسلامی بیدگلی، اقتصاددان و تحلیلگر بازارهای مالی و مسائل اقتصادی، گفت که «اوضاع مسکن نیز مطلوب نبوده». افزایش اجاره بها مردم شهرهای بزرگ، به ویژه در تهران را واداشت که به پشت بام خوابی، اتوبوس خوابی، چادر خوابی بپردازند و یا از شهرها کوچ کنند و یا چند خانواده در یک خانه زندگی کنند. مهدی کرباسیان، عضو هئیت رئیسه اتحادیه صنف مشاوران املاک تهران به دلیل پیوند بهای دلار با اجاره مسکن پیش‌بینی کرد که میانگین، اجاره‌ بها ۲۵ تا ۳۰درصد افزایش خواهد یافت.

مهدی کرباسیان، در گفت‌وگو با وب‌سایت «تجارت نیوز» گفت: «بازار اجاره تحت تاثیر قیمت دلار قرار گرفته و دلاریزه شده است». کرباسیان افزود: در تهران نیز تورم قیمت از ۳۰ درصد کمتر نمی‌شود». به گفته این اقتصاددان، هیچ نشانه‌ای از بهبودی در اقتصاد ایران دیده نمی شود.

حتا تسنیم، خبرگزاری وابسته به نهادهای امنیتی نوشته که خط فقر برای یک خانواده ۴ نفره از مرز ۲۵ میلیون تومان فراتر رفته است. کنشگران کارگری و صنفی می گویند که خط فقر ۳۰ میلیون تومان در ماه است. مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی در گزارشی نوشت که سال های گذشته لایه های زیر خط فقر بیشتر شده اند و هم اکنون «یک‌سوم جمعیت زیر خط فقر» هستند. ولی شرایط زندگی  خانوارهای بالای خط فقر، لایه های پایینی میانی نیز شکاف چندانی با خانوارهای زیر خط فقر ندارند.

آش به آن اندازه شور شده است که خان هم دریافته است. به گزارش “تسنیم” آیت الله مکارم شیرازی در دیدار با رئیس دفتر ویژه قوه قضاییه، گفت که “مردم از گرانی فوق العاده، رنج می‌برند”.

خود رسانه های جمهوری اسلامی و سردمداران آن می پذیرند که اقتصاد کشور به گونه ای برنمه ریزی و پیاده می شود که سرمایه را برای به دست آوردن سود بیش تر به انجام کارهای انگلی می کشاند.

روزنامه دنیای اقتصاد هم نوشت که رشد اقتصادی در جمهوری اسلامی در بخش تولید اقتصاد نیست، بل که در بخش های واسطه‌گری و نفتی است. به گزارش پایگاه خبری تحلیلی مثلث آنلاین، حتا محمدرضا باهنر، نماینده چندین دوره مجلس که امسال نتوانست به مجلس راه یابد می پذیرد که اقتصاد تولیدی جمهوری اسلامی از نرخ مصرف پس مانده است. «در طول چهل سال گذشته آمار تولید کشور ۲ برابر و اما آمار مصرف ۵ برابر است. زمانی که تولید بر مصرف پیشی بگیرد مشکلات حل خواهد شد.»

یعنی تا آن زمان کارگران باید کاهش دست مزد واقعی خود را بپذیرند!! اگر جمهوری اسلامی نتوانست که نرخ تولید را در چهل سال گذشته حتا نیمی از مصرف کند، پس چگونه می توان امیدوار بود که این شکاف در چند سال پر شود؟؟

وی می افزید: «ما امروز با نفت بشکه‌ای ۹۰ دلار سالیانه ۲۷۰ میلیارد دلار انرژی مصرف می‌کنیم. وظیفه انرژی رفاه است، اما ما رفاه ایجاد نمی‌کنیم.» یعنی بگذارید که مردم انرژی کم تر به کار برند تا حاکمیت بتواند بیشتر نفت و گاز به دیگر کشورها بفروشد و بورژوازی انگلی را پروار کند تا در کنار آن شاید چیزی هم به مردم برسد!؟

او ناخواسته از خصوصی سازی های جمهوری اسلامی که با بخشش سرمایه مردم انجام می شود می گوید: «از سال ۸۴ موسسات مالی غیردولتی ایجاد شد که چهار شرکت آن از جمله گل گهر سیرجان، فولاد مبارکه، چادر ملو و ستاره خلیج فارس است که چهل درصد سرمایه برای این شرکت‌ها است. IRI این شرکت‌ها یعنی سود سالیانه اقتصادی منهای تورم، بالای ۶۰ درصد است.  انرژی این شرکت‌ها رایگان است. آب رایگان است و آلودگی ایجاد می‌کنند. اگر ضرری به وجود بیاید ضرر آن را بانک می‌پردازد اما اگر سود ایجاد شود سهام‌داران آن را می‌برند و خرج رفاه نمی‌کنند

سیاست ضدکارگری حاکمیت جمهوری اسلامی

با نگاهی به بازار کار سرمایه داری-دینی می بینیم که چگونه بهینه سازی ارزش افزایی، دست مزد کارگران را کاهش داده و زندگی نابسامان بیکاران را بدتر کرده است.

دولت نئولیبرالیستی برای کم توان کردن نیروی چانه‌زنی کارگران به دنیا آمده است. سرمایه در سرشت خود به دنبال سود است و روی‌کرد اجتماعی ندارد و نمی تواند در اندیشه به‌زیستی و به‌روزی انسان‌ها باشد. در جمهوری اسلامی سرمایه‌داری، همه‌ی کارگران زیر شرایط  سخت و ناخوشایند کار می کنند. نبرد طبقاتی در ماه‌های گذشته در باره کمینه (حداقل) دست‌مزد ماهانه کارگران بوده است. کارگران کمینه دست‌مزد کارگران پذیرفته شده دولت را کنشی ضدکارگری و به سود  سرمایه‌داران می دانند.  گروه اتحاد بازنشست‌گان کمینه دست‌مزد کنونی را زیر مرز گرسنگی خواند.

وب سایت «امتداد» نیز در گزارشی از سعید اسلامی بیدگلی، اقتصاددان و تحلیل گر بازارهای مالی و مسائل اقتصادی، نوشت که «همه افزایش حقوقی که دولت برای کارمندان و کارگران در سال ۱۴۰۳ در نظر گرفته در همین یک ماهه فروردین، پیش‌خور شده است».

راستش این است که حاکمیت جمهوری اسلامی سرشت ضدکارگری خود را در کردارهای فراوان ضدکارگری نشان می دهد. آن ها می خواهند بار سنگین گرانی و تورم را با از میان برداشتن حق چانه زنی بر دوش طبقه کارگر بیندازند.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی مثلث آنلاین، محمدرضا باهنر، گفت: «عده‌ای می‌گویند وقتی تورم ۴۰ درصد است چرا حقوق‌ها ۲۰ درصد افزایش می یابد نه ۴۰ درصد، باید گفت نمی‌توان به اندازه تورم، حقوق‌ها را افزایش داد».

به گزارش ایلنا، علیرضا میرغفاری، نماینده کارگران در شورای‌عالی کار در باره ی « پیشنهاد وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی در تعیین میزان حقوق و دستمزد کارگران با همراهی نمایندگان مجلس شورای اسلامی » گفت که «دولت به دنبال بی‌صداتر کردن کارگران است» و «کارگران فرصت چانه‌زنی را واگذار نخواهد کرد.» برخی از نمایندگان مجلس می گویند که دولت با این کار می خواهد که مجلس را با جامعه کارگری درگیر کند. حتا رسانه‌های خود جمهوری اسلامی لایحه‌ دولت را برای سپردن کمینه  مزد به مجلس و کنار گذاشتن کارگران از گفت و گو «ضد کارگری» نامیده‌اند.  ایلنا نوشت «وزیر کار با کدام معیار، قاطعانه مجلس را برتر از شورای‌عالی کار در تعیین دستمزد دانسته؟»

هم زمان گفته می شود که دولت تعطیلی پنجشنبه‌ها را در برنامه خود دارد. ولی هزینه آن را باید کارگران و کارکنان خود بپردازند. خانه صنعت، معدن و تجارت روز اول اردیبهشت در نامه‌ای به مجلس نوشت که در قانون کار ساعت کاری هفتگی ۴۴ ساعت در هفته است، اگر یک روز تعطیلی به هفته کاری افزوده شود، دستمزد کارگران و کارکنان هم ۱۰ درصد کاهش می‌یابد.

مهدی فروزش، مدیرکل پزشکی قانونی استان تهران مرگ و میر سر کار را در سال گذشته ۱۴۰۲ را ۴۱۴ تن خواند. کنش گران کارگری شمار این مرگ و میر را بسیار بالاتر می دانند و می گویند که چون خیلی از کارگران بیمه نیستند، آمار پزشکی قانونی حتا یک چهارم آمار واقعی هم نیست.

مهدی فروزش در گفت‌وگو با ایلنا گفت: در سال گذشته در مجموع ۳۰۳۸ نفر در استان تهران دچار حوادث ناشی از کار شده‌اند. فرشاد اسماعیلی، کارشناس مسائل کارگری در شبکه اجتماعی ایکس نوشت «روزانه بیش از ۷۷ حادثه جان کارگران را تهدید می‌کند.» آمار رسمی  به مرگ و میر کارگرانی که زیر پوشش قانون کار نیستند نیز نمی پردازد.

آقای خامنه‌ای هفته پیش در دیداری با گروهی از کارگران دست چین شده گفت که “جهش تولید”،  مردم را سرمایه دار می کند و در پی آن جیب و دست کارگر پُر می‌شود. این همان دلیل نئولیبرالیست ها برای خصوصی است که بر پایه آن کارگران می توانند به گردآوری ریزش پول از جیب سرمایه داران بپردازند.

مارکس در سرمایه می نویسد که هرچه طبقه کارگر بیشتر کار کند، سرمایه برای افزایش ارزش شرایط کاری او را بدتر خواهد کرد. بنابراین ارزش افزایی که طبقه کارگر برای سرمایه دار می آفریند، به خودی خود به افزایش به بود زندگی او نمی انجامد، بل که افزایش دست مزد با نبرد به دست خواهد آمد. 

خامنه‌ای جوانان ما را تنبل می نامد و می گوید که «برخی جوانان نه میل به کار دارند نه در جستجوی آن هستند.»

ولی فقیه چیزی در این باره نمی گوید که شرایط کاری به آن اندازه بد و دست مزد به آن اندازه کم است که نیروی کار ما به کشورهای همسایه برای کار کوچ می کنند. روزنامه جهان صنعت نوشت که نیروی کار ما به ترکیه، آذربایجان، عراق، عربستان، بحرین، کویت،  و امارات کوچ می کنند.

او نمی گوید که جمهوری اسلامی نتواست که کار برای این جوانان فراهم کند. سخنان او با واقعیت جامعه ما هم خوانی ندارد. ما می دانیم که آموزش دیدگان دانشگاهی در کارخانه ها و کارگاه های اندکی که مانده است، هم چون کارگر ساده کار می کنند، زیرا به کار نیاز دارند. در کنار آن او چزی در باره دستمزد پایین و شرایط بد کاری نیز نمی گوید. ولی فقیه هیچ چیز در باره ی خط فقر ۲۴-۳۰ میلیون تومانی و دست مزد ۱۱ میلیون تومانی کارگران نگفت. در کشوری که ساعت کاری روزانه آن چنان دراز است که حتا پزشکان جوان نیز برای گریز از فشار کار دست به خودکشی می زنند، او سخن از ارج مندی کارگر در نظام سرمایه داری- دینی می کند. خامنه‌ای ناخواسته پذیرفت که “تحریم‌ها” صنعت نظامی را گسترش داده است.

ولی فقیه با دروغ بی شرمانه می گوید که در دو سال گذشته ده هزار کارخانه دو باره باز شده است!! اکو ایران همچنین در مهر سال گذشته نوشت که کسانی که توان کار دارند و نیروی کار هستند ۲۶ میلیون و ۸۰۰ هزار تن هستند که در این میان ۲ میلیون و ۱۱۵ هزار تن کار نیافتند و بیکار هستند. رئیسی، گفت که می خواهد و می تواند «سالی یک میلیون شغل» فراهم کند. ولی کسی نمی داند که با این همه کارخانه هایی که دوباره راه اندازی شده است و “دو میلیون شغلی” که رئیسی فراهم کرده است، پس چرا این همه بیکار در کشور هست؟؟!!

همه ی داده ها نشان گر این است که دولت با دست کاری آمار نرخ بیکاری را کاهش داده است. راستش این است که نظام سرمایه داری جمهوری اسلامی برای پایین نگه داشتن دست مزدها به یک ارتش بزرگ بیکاران نیاز دارد. مارکس شرایط بد کاری در بازار کار و پیدایش نیروی ذخیره کار و یا به گفته خود او “ارتش ذخیره صنعتی” را در پیوند با همدیگر می دید. مارکس بر این باور بود که سرمایه برای زنده ماندن، نیاز به نیروی کار ذخیره  دارد.

در زمان مارکس، ارتش ذخیره نیروی کار از کارگران کشاروزی بیکار شده و ماهیگیران بیکاری بود که برای از گرسنگی نمردن با زنان و کودکانشان به شهرها کوچ کرده بودند و تن به هر بدبختی می دادند. امروز، در میهن ما نیروی ذخیره کار از بیکارانی پدید می اید که نتوانسته اند در بازار کار ریشه بدوانند. امروز، لایه های گوناگون تنگ دستان بیکار، ذخیره نیروی کار بزرگی برای سرمایه هستند. فشاری که ارتش ذخیره نیروی کار کنونی به شرایط کار و ارزش نیروی کار می آورد، در سرشت خود با زمان مارکس همسان است. جمهوری اسلامی برای حال بحران دستمزدها را کاهش داد؛ سن  بازنشستگی را بالا برد؛ بهداشت و آموزش بدتر شد. هم زمان بورژوازی تجاری، سرمایه مالی و بانک ها، بسازوبفروش ها میلیاردها از جیب طبقه کارگر و دیگر لایه های تنگ دست و رنجبر دزدیدند و به جیب خود فرو کردند.

کارگران در شرایط بسیار نابرابر و با پذیرش خطر زندان و شکنجه به نبرد دلیرانه علیه سیاست های سرمایه داری- نئولیبرالیستی حاکمیت جمهوری اسلامی می پردازند.

هم اکنون کشن گران کارگری و آموزگاران بسیاری، مانند شریفه محمدی، عثمان اسماعیلی، رضا شهابی، داود رضوی، حسن سعیدی، ریحانه انصاری‌نژاد، رسول بداقی، نسرین جوادی، کیوان مهتدی، جعفر ابراهیمی، عثمان اسماعیلی، اصغر امیرزادگان، اشکان فهیم و هاشم، تنها برای کارهای صنفی در زندان هستند.

کارگران کارخانه «کاغذ پارس طبیعت سلولز» هفته پیش دست به اعتصاب زدند. به گزارش ایلنا، کارگران توانستند که  ۱۰۰ تن از هم کاران اخراجی خود را به کار بازگردانند. آن ها هم چنین خواستار کار در خود کارخانه و پایان پیمان کاری هستند.

کارگران این کارخانه می‌خواهند شرکت پیمان کاری در این واحد صنعتی که «هیچ مسئولیت و تعهدی را در قبال کارگران نمی‌پذیرد»، کنار گذاشته شود. کارگران در سال های گذشته علیه پایین بودن دستمزدها، پرداخت نشدن دستمزد و افزون کاری، اخراج نیروی کار، و خصوصی‌سازی اعتصاب کردند.

نبرد طبقاتی عینی در جامعه

دو گروه در “چپ” زیان های فراوانی به نبرد طبقاتی در جامعه ما می رسانند. شیفتگان اندیشه سوسیال دموکراسی به دنبال آشتی طبقاتی و سرمایه داری “خوب” هستند و “چپ”های چپ زبان و راست کردار، به دلیل “ضدامپریالیستی” بودن جمهوری اسلامی هیچ دل بستگی به سازمان دهی طبقه کارگر در نبرد طبقاتی نشان نمی دهند.

شگفتی در این است که بورژوازی انگلی که با آزمندی خود توده های رنج را به ایستادگی و نبرد وامی دارد، سخن از پرخاش گری مارکسیست های انقلابی می راند و خود را هوادار آشتی طبقاتی می نمایاند.

مارکس و انگلس در مانیفست می نویسند که ” تاریخ جامعه ها، تاکنون، تاریخ نبرد طبقاتی بوده است”. به زبانی دیگر، طبقه های فرمانروا با فراوان خواهی خود فرودستان تیره روز را به این آموزه و آگاهی گران بها رساندند که “حق گرفتنی است و نه دادنی”.

تضاد سرمایه و کار در شیوه تولید سرمایه داری نمی تواند خودبخود از میان برداشته شود. تضاد آشتی ناپذیر میان پرولتاریا و بورژوازی سرشت این دستگاه بهره کشی است. این تضاد تنها با کنش انقلابی و با پدید آمدن یک شیوه تولید نوین و مالکیت همگانی بر ابزار تولید به سنتز خود فرا می روید.

اگر شما در اندیشه دگرگونی های ریشه ای در جامعه هستید، نمی توانید آن را فرا و سوای نبرد طبقاتی و واژگونی سرمایه داری به سرانجام برسانید. نمی توان بی آن که جابجایی طبقاتی در دستگاه فرمانروایی جامعه انجام داد، آن را پایدار و ریشه ای دگرگون کرد. نمی توان بهبود زندگی کارگران و رنجبران را از سرمایه دار گدایی کرد. اگر حتا یک سرمایه داری از سر دلسوزی این کار را انجام دهد، دستگاه بهره کشی سرمایه داری این گونه نمی تواند زنده بماند، چرا که برای بهینه کردن ارزش افزایی به فراهم کردن شرایط بد کاری و دستمزد کم نیاز دارد. 

بنابراین، نبرد طبقاتی یک سازه ذهنی در جامعه نیست که با سخن نگفتن از آن بتوان آن را فراموش کرد. نبرد طبقاتی یک سازه عینی در جامعه و فرای خواست ما زنده وپویا است.

وظیفه “چپ” انقلابی

از دیدگاه مارکسیستی، واکاوی طبقاتی یک جامعه، یک شیوه میان روش های بسیار نیست، بل که تنها روش درستی است که دیگر سازه ها ریشه در آن دارند. واکاوی طبقاتی تنها یک گزارش از شرایط هم اکنون نیست، بل که نشان دهنده کنش هایی سیاسی است که برای دگرگونی این شرایط باید انجام داد. در برداشت مارکسیستی، نبرد طبقاتی کلید گشایش دروازه های جامعه به آینده است. نبرد طبقاتی یادآوری سرشت انقلابی مارکسیسم است که در آن نقش کنش انسان در گزینش و یافتن سرنوشت خود برجسته می شود و نشان دهنده آن است که این فرماسیون اقتصادی- اجتماعی به خودی خود دگرگون نمی شود، بل که نیاز به کنش انقلابی پرولتاریا برای واژگونی بورژوازی دارد. 

“چپ” انقلابی هم باید به کارگران برای برپایی سندیکاها کمک کند، تا نیروی چانه زنی آن ها را برای دست مزد بیشتر و شرایط کاری بهتر به بود بخشد، و هم با آموزش آن ها آگاهی طبقاتی را بالا برد.

برپایی سندیکاها در کشورمان می تواند همه ی کارگران را سوای باورهای دینی و سیاسی، رنگ، جنسی و وابستگی خلقی در  پیکار برای دستمزد بیشتر و شرایط کاری بهتر و علیه بیکاری، گرسنگی و بدبختی یگانه و همگام سازد. از این دید، کارگران میهن ما سال ها از طبقه کارگر کشورهای سرمایه داری به پس افتاده اند. در جمهوری اسلامی که دستمزد میانگین کارگران از ۲۵۰۰ دلار در سال بالاتر نمی رود، بالا بردن نیروی چانه زنی کارگران با برپایی سندیکاها یک کار پیشرو است که نیاز آن هر روز افزایش می یابد. 

طبقه کارگر باید برای پیکار اقتصادی خود، دست به برپایی سندیکاهای آزاد بزند، ولی این تنها یک پای گام او است. گفتن این که سندیکاهای آزاد می توانند طبقه کارگر را از زنجیر بهره کشی رها کنند، خاک به چشم طبقه کارگر پاشیدن است. بی ریب (شک) باید برای برپا ساختن سندیکاهای آزاد رزمید، ولی این کار بخشی از کار حداقل و دموکراتیک ما است.  

اگر دیالکتیک میان نبرد دموکراتیک و سوسیالیستی فراموش شود، نبرد سندیکایی طبقه کارگر بی دورنما و تهی از چشم انداز رهایی بخش می ماند. نباید کارگران به این باور پنداری برسند که گویا سندیکا و بالا بردن نیروی چانه زنی همه ی دشواری های آن ها را به ناگهان از میان  خواهد برداشت و آنها به آرمانشهر (مدینه فاضله) خواهند رسید.

پایان سخن

آغازگر خط اقتصادی نئولیبرالیستی، دولت “سازندگی” آقای رفسنجانی بود. سپس آیت‏الله خامنه اى در تیرماه ١٣٨۵ با “حکم حکومتى”  خود تیری کشنده به  اصل ۴۴ قانون اساسى‏ بیرون آمده از دل انقلاب بهمن ۵٧ را زد. پس از آن قانون سرمایه‏ گذارى‏ خارجى‏ در ایران از مجلس شوراى‏ اسلامى‏ گذشت. جمهوری اسلامی با پذیرشِ برنامه نئولیبرال امپریالیستى‏ به همکاری و اتحاد با امپریالیسم پرداخته است. نقدینگى‏ چند صدمیلیارد دلارى‏ بورژوازی انگلی که با دزدی به دست آمده است، باید با کنش آزاد سرمایه‏ مالى‏ امپریالیستى‏ به کشور بیش تر شود. این چنین هم کاری با امپریالیسم استقلال اقتصادى‏ راستین کشور را بر باد داده است و استقلال سیاسى را دیر و زود بر باد خواهد داد.

آن هایی که پرواز اندیشه شان بالاتر از جانشینی ولی فقیه با کراوات داران نمی رود، می خواهند که  دستگاه سرمایه را نگه دارند. طبقه کارگر تنها خواهان سرنگونی ولایت فقیه نیست، بل که خواستار جابجایی طبقاتی در دستگاه اقتصادی- اجتماعی جامعه و خواهان دگرگونی های بزرگ هست. توده های بزرگ رنجبر به رهبری طبقه کارگر چاره ای فرای نبرد برای یک جامعه جایگزینی  که در آن صلح، آزادی، نان، خانه و کار یک رویا نیست، ندارند.

بورژوازی در همه  جای جهان نیروی طبقاتی خود را هم چون ابزار سرکوب طبقه کارگر به کار می برد، ولی هم زمان به “چپ”های شیفته سوسیال دموکراسی می گوید که نبرد طبقاتی یک مقوله  کهنه شده ای است که پیوندی با زندگی و هم زیستی صلح آمیز میان طبقه ها ندارد. به راستی هم “چپ”های نو با دوری گرفتن از نبرد طبقاتی، از طبقه کارگر می خواهند که آتش بست یک سویه بدهد و زیر یورش مرگبار روزانه بورژوازی تنها بماند و دستمال سپید سرسپردگی بالا برد. 

نبرد طبقاتی ریشه در تضاد درونی سرمایه داری دارد و تنها با فروپاشی آن می توان امید زندگی بخش به آینده داشت.




نظام سرمایه داری- دینی جمهوری اسلامی با پینه دوزی اصلاح نخواهد شد؛ طرحی نو باید دراندازیم

بحرانی که همه ی عرصه های جامعه ما را در بر گرفته است با پینه دوزی حل نخواهد شد. این بحران به دلیل مشکلات موقت و گذرا نیست، بلکه ریشه در تضادهایی دارد که فقط با تغییرات اجتماعی عمیق و جابجایی طبقاتی می توان بر آن غلبه کرد.

میهن ما کشور ثروتمندی است که حتا به گفته خود ولی فقیه سرشار از منبع های طبیعی و زیرزمینی است. برای همین، با داشتن این همه مواد خام همه ی زمینه های صنعتی شدن و امکان تولید بزرگ وجود دارد. هم آقای محسن رضایی و هم آقای خامنه ای اعتراف کرده اند که جمهوری اسلامی فقط صنعت نظامی را رشد داد، ولی هرگز صنعتی نشد. برعکس، دستگاه های  تولیدی بزرگ به بخش خصوصی سپرده می شود که پیامد آن مرگ تدریجی صنعت و اخراج کارگران است. افزون بر این، با ورشکستگی صنعت های تولیدی اقتصاد کشور هر چه بیشتر به واردات وابسته می شود که تنها به نفع بورژوازی انگلی، به ویژه بورژوازی تجاری و نظامی است.

اموزش و بهداشت خصوصی شده به زیان طبقه های رنجبر هر روز گسترده تر می شود. قیمت کالاها و مسکن افزایش می یابد. بودجه اجتماعی و فرهنگی کاهش می یابد و در عوض بودجه رسمی و غیررسمی نهادهای جهل افزایش می یابد.

چرا این گونه است؟ زیرا ثروت و فرصت های تولیدی کشور زیر کنترل بورژوازی انگلی است، و نه مردم. در نظام سرمایه داری- دینی جمهوری اسلامی کسب سود و انباشت سرمایه مقدم بر منافع انسانها است. این چیزی است که ما عواقب ان را هر روز می بینیم.

از یک طرف کارگران کارگاه های آجرپزی با دست های پینه بسته و گوژپشت، کودکان خیابانی گرسنه، کلیه فروشان درمانده، کارکنان جنسی بینوا را می بینیم، و از طرف دیگر روحانی های شکم بزرگ، نظامیان پرقدرت، مجلسیان بنزنشین، اقازادگان شیک پوش را.




کمک های بی دریغ بزرگترین کشور انترناسیونالیست در تاریخ جهان، اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی به جنبش های آزادی بخش در نبرد علیه استعمارگران و پایه گذاری راه رشد غیرسرمایه داری پس از استقلال

«چگونه می توانیم به مردم بزرگ عرب که برای استقلال و ازادی خود مبارزه می کنند، پشت کنیم؟ ما مبارزه انها را تحسین می کنیم.» (خروشچف)

در مارس ۱۹۶۲، اتحاد جماهیر شوروی اولین کشور جهان بود که چهار ماه قبل از استقلال رسمی الجزایر از فرانسه، روابط دیپلماتیک با آن برقرار کرد.

پس از استقلال، الجزایر راه رشد غیرسرمایه داری را انتخاب کرد و از نزدیک با اتحاد جماهیر شوروی در زمینه های اقتصاد، سیاست و فرهنگ همکاری داشت.

اتحاد شوروی بسیاری از سیاستمداران، پرسنل نظامی الجزایری را اموزش داد و نیروی هوایی و دریایی کشور را مسلح کرد. هزاران متخصص الجزایری در زمینه ها و صنایع مختلف در اتحاد جماهیر شوروی تحصیل کردند.

ارتش شوروی بخشهای بزرگی از جمهوری تازه مستقل الجزایر را از مین پاک کرد. سربازان شوروی حدود 1.5 میلیون مین را خنثی و 120،000 هکتار زمین را پاکسازی کردند. برخی از انها هرگز به خانه برنگشتند.

متخصصان شوروی در الجزایر در اکتشاف مواد معدنی، استخراج سنگ اهن، سرب و روی، ساخت شرکت های بزرگ صنعتی و اموزش مهندسی و پرسنل فنی، افزایش ابیاری و تامین اب و افزایش مساحت زمین های زراعی کمک کردند. مجتمع ال هاجار، ساخته شده در سال 1968، بزرگترین کارخانه فولاد در افریقا شد. اتحاد جماهیر شوروی دو سد ابیاری در الجزایر ساخت. تنها در چهار سال، کارشناسان شوروی توانستند ۲۵ درصد بیشتر ذخایر اب از انچه فرانسه در ۱۳۰ سالی که در الجزایر بود، شناسایی کنند.

متخصصان شوروی در شرکت نفت و گاز دولتی الجزایر سوناتراک، سکوهای حفاری را برای سایت های اکتشاف زمین شناسی تامین کردند. در سال 1964، موسسه نفت و گاز الجزایر در بومرد، موسسه معدن و متالورژی در انابا و موسسه آب و هواشناسی در بلیدا تاسیس شد. همکاری در بخش انرژی درامد ارز خارجی را برای این کشور فراهم کرد.




دیالکتیک ایدالیستی هگل

هگل یک ایده الیست فلسفی بود و معتقد بود که جهان را می توان به عنوان تجلی یا بازتاب “روح جهانی” یا “ایده”، یعنی نوعی خدا، توضیح داد.

هگل جهان را نه به عنوان یک شرکت کننده فعال در جامعه و تاریخ بشر، بلکه به عنوان یک فیلسوف که از راه دور به چیزها فکر می کرد، می دید. او جهان و تاریخ را با توجه به تعصبات خود تفسیر کرد و معتقد بود که تاریخ، تاریخ اندیشه است، که جهان دنیای ایده ها است. برای هگل، مشکلات و تناقضات مشکلات واقعی نبودند، بلکه مشکلات فکری بودند که تنها در اندیشه حل میشدند. او معتقد نبود که تناقضات در جامعه را می توان از طریق اقدامات فعال مردم، از طریق مبارزه طبقاتی حل کرد، بلکه معتقد بود که این می تواند در ذهن فیلسوفان با استفاده از “ایده مطلق” اتفاق بیفتد.

با این وجود، این هگل بود که اشتباهات و کاستی های روش مکانیکی قدیمی تفکر را تشخیص داد. او همچنین به ناکافی بودن منطق صوری اشاره کرد و با ایجاد یک جهان بینی جدید توانست تناقضات تغییر و حرکت را توضیح دهد.

اگرچه هگل قوانین حرکت و تغییر را دوباره کشف و تجزیه و تحلیل کرد، ایده الیسم او همه چیز را وارونه کرد. این به اصطلاح هگلی های جوان به رهبری لودویگ فوئرباخ (1804-1872) بودند که سعی کردند این اشتباه را اصلاح کنند و فلسفه را دوباره روی پای خود قرار دهند. اما حتی فوئرباخ – (نیمی از او ماتریالیست بود، دیگری ایده الیست: انگلس) نتوانست هگلیانیسم را به طور کامل از دیدگاه های ایده الیستی پاکسازی کند.
این کار به مارکس و انگلس سپرده شد که توانستند روش دیالکتیکی را از پوسته ایده الیستی جدا کنند. انها دیالکتیک هگلی را با ماتریالیسم مدرن مخلوط کردند و در نتیجه درک انقلابی از ماتریالیسم دیالکتیکی را ایجاد کردند.




عبدالجواد موسوی “اصولگرا” : توماج اعدام نمی‌شود، حکم دادگاه برای حالگیری از  یک جناح سیاسی رقیب است!!!

در هیچ جای جهان به جز کشورهای اسلامی با دستگاه قضایی عقب مانده حکم اعدام برای کسی به علت توهین به رهبر و تشویق به شرکت در تظاهرات نمی دهند.

شرق  نوشت: «دادگاه انقلاب اصفهان اتهامات معاونت در بغی، اجتماع و تبانی، تبلیغ علیه نظام و دعوت به آشوب موضوع ماده ۵۱۲ قانون مجازات را جملگی از مصادیق افساد فی الارض، موضوع ماده ۲۸۶ قانون مجازات دانسته و حکم اعدام را برای آقای صالحی صادر کرده است. این در حالیست که پیشتر همین شعبه، گستردگی اتهام افساد فی الارض را احراز نکرده بود. »

یکی از ویژگی های قوه قضایی جمهوری اسلامی نابودی کامل روحی و روانی زندانی است. زندانیان سیاسی دوره شصت اعدامهای نمایشی برای فشار روانی به روی زندانی را بیاد دارند.

خبرآنلاین نوشت: «براساس حکم صادره از سوی دادگاه، به دلیل اظهار ندامت و پشیمانی و همکاری متهم، دادگاه وی را مستحق تخفیف دانسته و در صورت تایید حکم اعدام در دیوان عالی کشور، موضوع تخفیف مجازات در کمیسیون عفو و بخشودگی بررسی خواهد شد».

اول اینکه جمهوری اسلامی زندانیان سیاسی بسیاری را پس از ندامت اعدام کرد!!

دوم اینکه اگر بی دادگاه او را به علت “اظهار ندامت و پشیمانی” “مستحق تخفیف ” دانسته، پس چرا حکم اعدام او را داده است.

بدتر از همه این که برخی از “اصولگرایان” می گویند که این حکم به علت “حالگیری ” از جناح رقیب صادر شده است.

خبرآنلاین با قلم  سید عبدالجواد موسوی نوشت: »این که توماج اعدام نمی‌شود را هر آدم نیمه عاقلی حتی می‌داند. حالا چرا آن حکم صادر شده بود؟ برای این که یک جناح سیاسی قصد کرده بود حال یک جناح سیاسی دیگر را بگیرد».

انتظار دیگری هم نمی توان از یک دستگاه قضایی که رییس آن متهم درجه اول در قتل های زنجیره ای هست، داشت.




نازیسم دولتی آلمان علیه دوستان فلسطین و به نفع بورژوازی صهیونیسم

در پرونده ای در دادگاه عالی سازمان ملل که توسط نیکاراگوئه مطرح شده است، آلمان با اتهام کمک به نسل کشی در غزه از طریق فروش اسلحه به اسرائیل متهم شده است.

آلمان  در دیوان بین‌المللی دادگستری از اقدامات نسل‌کشی و وحشتناک دولت اسرائیل علیه غیرنظامیان بی‌گناه غزه و سرزمین‌های فلسطینی اشغالی دفاع کرد.

آلمان برای دفاع از بورژوازی صهیونیسم آزادی بیان را قربانی می کند و هواداران فلسطین را سرکوب می کند.

 در روزنامه ها خواندیم که وزارت کشور آلمان، یانیس واروفاکیس، وزیر دارایی سابق یونان را از ورود به کشور ممنوع کرده است. قرار بود واروفاکیس در کنگره فلسطین در برلین سخنرانی کند. مقامات آلمانی این ممنوعیت را به مشارکت دیجیتالی تعمیم دادند و او را از ایراد سخنرانی از طریق آنلاین یا فیلم ضبط شده ممانعت کردند. دکتر غسان ابو سیتا، جراح فلسطینی-بریتانیایی و رئیس دانشگاه گلاسکو، و همچنین سلمان ابو سیتا، آکادمیک و مورخ فلسطینی، با ممنوعیت های مشابهی برای شرکت در این مراسم مواجه شده اند.

پس از آن پلیس آلمان به بهانه ممنوعیت فعالیت سیاسی یکی از سخنرانان  در آلمان، کنگره فلسطین را متوقف کرد. پلیس برلین اعلام کرد که 930 افسر از جمله نیروهای کمکی از دیگر مناطق آلمان را برای تامین امنیت !!! این رویداد که  250  شرکت کننده داشت،اعزام کرد.

دلیل حمایت آلمان از ارتش فاشیستی اقتصادی و تاریخی است.

بر اساس داده های وزارت اقتصاد، آلمان یکی از بزرگترین تامین کنندگان نظامی اسرائیل است که در سال 2023 326.5 میلیون یورو برابر با  (353) دلار تجهیزات نظامی به ارتش فاشیستی بورژوازی صهیونیسم داده است.

با توجه به جنایاتی که آلمان علیه یهودیان در هولوکاست در طول جنگ جهانی دوم مرتکب شد، امنیت و موجودیت اسرائیل با پایه و اساس آلمان مدرن گره خورده است. آلمان از همان روز اول پرداخت هزینه جنایت خود را بر دوش فلسطینی ها انداخت.




دادوستد غیر دلاری کشورهای جهان با هم، اقتصاد امپریالیسم را به ورشکستگی می کشاند 

منبع: persian.cri.cn

«صنایع آمریکا که زمانی مایه مباهات این کشور بودند به تدریج در حال از دست دادن رونق خود هستند. صنعت تولید هواپیماهای غول پیکر نیز با توجه به وقوع چندین حادثه ایمنی «بوئینگ» زیر سوال رفته است.

چگونه آمریکا به این نقطه رسید؟

جایگاه ویژه دلار آمریکا به عنوان ارز جهانی و افزایش سرمایه مالی یکی از فاکتورهای کلیدی است که منجر به افول اقتصاد واقعی و صنعت تولید ایالات متحده شده است.

اقتصاد آمریکا و جایگاه دلار همدیگر را به صورت متقابل تقویت می‌کنند. شکوفایی اقتصاد آمریکا، دلار را به یک ارز بین‌المللی تبدیل کرده است. اتکا بر انحصار مطلق دلار آمریکا در سیستم پولی بین‌المللی، به ایالات متحده مزیت‌های تجاری و مالی فوق العاده بخشیده است.

تجارت جهانی تحت سلطه دلار به مدلی تبدیل شده که در آن آمریکا دلار را صادر می‌کند و سایر کشورها کالاها و خدمات را برای مصرف ایالات متحده تولید می‌کنند.

به دلیل آنکه دلار آمریکا به عنوان یک سلاح مورد استفاده قرار می‌گیرد، جهان دیگر قادر نیست واشنگتن را از چاپ پول منصرف کند. آمریکا با «قدرت پولی» گسترش نامحدود اعتبار پولی، بارها بحران‌های خود را به دنیا منتقل کرده است.

صنعت مالی به صنعت پایه‌ای اصلی اقتصاد آمریکا تبدیل شده و بیش از 21 درصد تولید ناخالص داخلی آن را به خود اختصاص داده است. سرمایه مالی تدریجا به یک نیروی برتر در اقتصاد و سیاست آمریکا تبدیل شده و بازار سهام به یک ابزار مهم برای خلق ثروت بدل گشته است.

آمریکا از هژمون صنعتی و بزرگترین قدرت تولیدی به آنچه امروز می‌بینیم تبدیل شده؛ کشوری که در حال از دست دادن موقعیت پیشتازانه خود در صنعت تولید است.»

 امپریالیسم امریکا فقط به دنبال تقویت صنعت نظامی خود است. وزارت بازرگانی آمریکا به شرکت «اینتل» 8.5 میلیارد دلار کمک بلاعوض برای تولید تراشه می‌کند.




اسراییل تنها دلیل دشمنی امریکا با جمهوری اسلامی!

مقاله ۵/۱۴۰۳
۵ اردیبهشت ۱۴۰۳، ۲۴ آوریل ۲۰۲۴

پیش‌گفتار

آمریکا فرای چالش اسراییل، هیچ دشمنی با جمهوری اسلامی ندارد. نه با روبنای دینی آن و نه با زیربنای سرمایه‌داری آن دشمنی دارد. امریکا نه در اندیشه آزادی زنان کشور ما است و نه دلش برای خلق‌های سنی مذهب ما می سوزد. امریکا همین روبنای دینی را در عربستان سعودی، مصر، کویت، بحرین ووو به آسانی می پذیرد و با آن‌ها به آسانی  کنار می آید و برایش هیچ چالشی نیست و زیربنای سرمایه‌داری آن ها، به ویژه اقتصاد نئولیبرالیستی جمهوری اسلامی، همان چیزی است که آمریکا می خواهد. 

دشمنی جمهوری اسلامی با اسراییل، تنها دلیل دشمنی امریکا با جمهوری اسلامی است. آمریکا حتی آماده است که جمهوری اسلامی به گنده‌گویی های خود بسنده کند و مانند آقای اردوغان باشد و دست به درگیری های نیابتی و عملی علیه اسرائیل نزند. اگر این چنین شود، امریکا جمهوری اسلامی را با آغوش باز می پذیرد و حتا پیمان صلح پایدار بسته می شود.

بگذارید در آغاز کوتاه به درگیری جمهوری اسلامی با امریکا بپردازیم. در دنباله نوشته استراتژی کنونی امپریالیسم امریکا را بشکافیم و در پایان نگاهی داشته باشیم به این که چرا پشتیبانی از بورژوازی صهیونیسم برای امپریالیسم امریکا این همه برجسته است.

درگیری امریکا و جمهوری اسلامی

در نوشته گذشته “حق پاسخ نظامی به یورش تروریستی اسراییل به کنسول‌گری، جمهوری اسلامی را کم‌تر سرمایه داری و واپس‌گرا نمی کند” دلیل‌های دشمنی جمهوری اسلامی با اسراییل را بررسی کردیم.

کوتاه گفته شود که این دشمنی ویژگی‌های ضدامپریالیستی و پیش‌رو ندارد.همین جمهوری اسلامی هنگام یورش امپریالیست‌ها به لیبی و عراق خاموشی برگزید و هنگام یورش امپریالیسم به افغانستان با آن‌ها هم‌کاری کرد. هم‌اهنگی و هم‌کاری رژیم با ناتو در پاره پاره کردن یوگسلاوی، هم‌کاری گسترده با رژیم ترکیه در سرکوب خلق کرد، دست داشتن در جنگ‌های شمال و جنوب سودان و یمن نمونه‌های روشنی دیگری هستند که نباید از یاد برد.

درباره رژیم ولایت فقیه باید گفت که نباید گول شعارهای نمایشی رهبرآن آن علیه امریکا و اسراییل را خورد، راستش این است که اقتصاد آن با هزاران رشته به سرمایه جهانی پیوند دارد. خرید و فروش همه چیز در اقتصاد نئولیبرالیستی جمهوری اسلامی با دلار انجام می شود.

ماجراجوهای دستگاه فرماندهی به رهبری بورژوازی نظامی در منطقه و جهان از سوی امپریالیسم امریکا برای افزایش تنش و فروش جنگ افزار بهره‌جویی می شود.

تردیدی نیست که آمریکا خواهان سرسپردگی رژیم‌هایی مانند ایران است. جنگ اوکرایین نشان داده است که امپریالیسم امریکا خواهان سرسپردگی دربست کشورهای اروپایی هم هست. تا جمهوری اسلامی با سرسپردگی صددرصد خود، از دشمنی با اسراییل دست بر ندارد، هم‌چنان زیر ذره بین امریکا خواهد بود.

این یک حقیقت است، ولی همه کارشناسان آمریکایی، چینی و روسی می گویند که هم اکنون تمامیت ارضی ایران از سوی آمریکا زیر خطر نیست. بایدن به هیچ وجه نمی خواهد پیش از انتخابات، خود را در یک جنگ پیچیده و غیرقابل پیش‌بینی درگیر کند. دموکرات‌ها نمی خواهند که تن‌های بی جان سربازان آمریکایی در رسانه‌ها نشان داده شوند، حتا اگر شمارشان کم باشد. یادمان باشد که امپریالیسم امریکا حق خود می داند که صدها هزار تن را در خاورمیانه به بهانه جنگ با تروریسم بکشد، ولی خود توان و خواست از دست دادن حتا یک سرباز را ندارد.

دست‌گاه سیاسی آمریکا خیلی زود پس از یورش حماس به اسراییل گفت که هیچ نشانی از جای پای جمهوری اسلامی در این یورش، در هیچ کجا دیده نمی شود. با این که هواداران امپریالیسم، مانند آقای رضا پهلوی و خانم مسیح علی نژاد که در مردم و میهن فروشی سرشناس هستند، از امریکا خواستند که ایران را به بهانه این که ریشه همه‌ی “تروریسم” در جمهوری اسلامی ایران است، بمباران کند، ولی آمریکا پیوسته با خون سردی گفته است که نشانی در باره ی درستی این سخن در دست ندارد. یادمان باشد که فن آوری امنیتی امپریالیسم امریکا پیش‌رفته‌ترین در جهان است، و آن‌ها با ماهواره ها و دست‌گاه های شنود گفت‌وگوهای سران جمهوری اسلامی با دیگران در خاورمیانه را زیر بازرسی خود دارند.

یادمان باشد که پیش از تنش کنونی، حتا پس از یورش ارتش فاشیستی اسراییل به فلسطین، گفت‌وگو میان جمهوری اسلامی و غرب در باره ی برجام دوباره آغاز شده بود. گفت و گوی غیرمستقیم میان امریکا و جمهوری اسلامی هم با کوشش قطر در روند برنامه ریزی بود. امریکا برای خویشتن داری جمهوری اسلامی در جنگ غزه، حتا برخی از پول ها را در عراق آزاد کرد.

جمهوری اسلامی حتا پیش و پس از یورش موشکی- پهپادی به اسراییل با امریکا در گفت‌وگو بود.

حسین امیرعبداللهیان، وزیر خارجه ایران که برای حضور در نشست شورای امنیت سازمان ملل متحد به نیویورک سفر کرده است، گفت: «از زمانی که در جمهوری اسلامی ایران تصمیم برای هشدار و تنبیه لازم رژیم اسرائیل گرفته شد، آمریکا را مطلع کردیم».

او افزود که پس از یورش موشکی-پهپادی به اسراییل هم در «یکشنبه هفته جاری پیام دیگری را به ایالات متحده آمریکا ارسال کردیم که بگوییم به دنبال توسعه تنش در منطقه نیستیم.»

وزیر خارجه ایران گفت که پیش از یورش موشکی-پهپادی به اسراییل «به طرف آمریکایی به روشنی گفتیم که ما پایگاهها و منافع آمریکا را در منطقه هدف قرار نخواهیم داد، الا در شرایطی که در پاسخی که به رژیم اسرائیل می دهیم، اقدامی را آمریکا بخواهد در حمایت جنگی از رژیم صهیونیستی انجام دهد.»

به گفته آقای امیرعبداللهیان این پیام‌ها از طریق «سوئیس بعنوان حافظ منافع آمریکا و مجاری رسمی دیپلماتیک» به آمریکا منتقل شده است.

استراتژی کنونی امپریالیسم امریکا

در این شکی نیست که امپریالیسم آمریکا پرخاش ترین، دست یازنده ترین، تنش آفرین ترین و جنگ خواه ترین کشورجهان است. امپریالیسم آمریکا خود را سرور همه جهان می داند و در همه ی جای دنیا حضور نظامی دارد و با جنگ افروزی کشورهای گوناگون را درگیر جنگ ناخواسته می کند.

نزدیک به ۱۴ هزار کیلومتر دور از مرزهای خود در خلیج فارس نیروهای جنگی دربرگیرنده ناوگان جنگی با کلاهک های اتمی دارد. امپریالیسم امریکا هم چنین در نزدیکی کوبا، کره، ژاپن، استرالیا پایگاه نظامی و یا ناوگان جنگی دارد.

برجسته ترین نکته استراتژیک امپریالیسم امریکا پوزه مالی جمهوری خلق چین است. امپریالیسم می داند که جنگ با چین، نبرد مرگ و زندگی است.  جمهوری خلق چین با در دست داشتن رهبری اقتصادی- سیاسی کشورهایی که خواهان چندقطبی شدن جهان هستند، سرکردگی جهانی امپریالیسم امریکا را به خطر انداخته است.

امپریالیسم با جمهوری خلق چین در جنگ است و در دریای چین جنوبی ناوگان های جنگی دارد و آشکارا بر خلاف سیاست پذیرفته شده نهادهای قانون گذاری خود در باره ی یک چین واحد، از تایوان پشتیبانی می کند.

پیش از یورش ارتش فاشیستی بورژوازی صهیونیسم علیه خلق فلسطین، همه روی دادها نشان گر این بود که امپریالیسم امریکا دل بستگی چندانی به بودن نظامی سنگین در خاورمیانه ندارد. امپریالیسم امریکا می خواست که نیروهای هر چه بیش تری را برای رویارویی با جمهوری خلق چین به دریای چین جنوبی بفرستد، تا بتواند روند پیش رفت اقتصادی چین را کند کند.

حتا در هفته های گذشته امپریالیسم امریکا پیمان های جنگی با استرالیا، نیوزیلند، ژاپن، کره جنوبی، تایوان، فیلیپین و حتا هندوستان علیه جمهوری خلق چین بسته است یا پیمان های گذشته را گسترده تر و نیرومندتر کرده است.

امپریالیسم امریکا به یک ژاندارم نیرومند مانند ارتش فاشیستی بورژوازی صهیونیسم نیاز دارد، تا نیروهای خود را از خاورمیانه بیرون کشیده و در دریای چین جنوبی در برابر جمهوری خلق چین صف آرایی کند.

پشتیبانی امپریالیسم از بورژوازی صهیونیسم و ارتش فاشیستی آن

آمریکا مانند گذشته نیاز به نفت خاورمیانه ندارد، زیرا خود در این زمینه به خودکفایی رسیده است. آمریکا هم اکنون از ترس جنبش بزرگ ضدامپریالیستی و ضدصهیونیستی که پس از یورش ارتش فاشیستی بورژوازی صهیونیسم گسترده تر و ژرف تر شده است، در خاورمیانه خواستار حضور نظامی سنگین در خلیج فارس است.

چرا ایالات متحده به برخی سرزنش های ملایم از اسراییل بسنده می کند، و همچنان با کمک های نظامی، مالی و دیپلماتیک گسترده خود از دست اندازی اسراییل به سرزمین فلسطین، با این که قانون های بین المللی را زیر پا می گزارد، پشتیبانی می کند؟

یکی از برجسته ترین ویژگی ها در سیاست خارجی ایالات متحده از پیدایش اسراییل تاکنون پیوند نزدیک میان ایالات متحده و اسراییل بوده است. بیش تر آمریکایی ها دیدگاهی همگون با دولت خود در باره ی پایداری اسراییل و پاسبانی از امنیت آن همچون یک کشور یهودی دارند.

اما کمک های آمریکا به اسراییل فراتر از نیازهای امنیتی اسراییل برای نگهبانی از مرزهای شناخته شده بین المللی آن است. اگر سخن از کمک امنیتی به اسراییل برای نگهبانی از مرزها می بود، کمکهای ایالات متحده به اسراییل می بایست در سالهای نخست پیدایش دولت یهود، که این دولت بسیار کم توان بود، بیشتر از هم اکنون می بود، ولی این گونه نیست. هم اکنون، کمک های نظامی آمریکا به اسراییل به گونه ای چشم گیر در سرکوب فلسطینیان در سرزمینهای اشغالی بکار برده می شود. کارشناسان بر این باور هستند که حتا اگر همه کمک های ایالات متحده به اسراییل هم اکنون قطع شود، اسراییل به آسانی می تواند سال ها برتری امنیتی و نظامی خود را در برابر همسایگان خود نگه داشته باشد. بنابراین انگیزه های اخلاقی و امنیتی نمی تواند ریشه در این کمک بزرگ داشته باشد.  

بگذارید در زیر به برخی از انگیزه های پشتیبانی آمریکا از اسراییل و خودداری از انتقاد از این کشور و کرنش در برابر آن بپردازیم.

یک- خاورمیانه برای آمریکا ناآرام، تنش آمیز، سرکش بوده و هست و امریکا هیچ گاه به آن اعتماد نداشته است. انقلاب های گوناگونی در آنجا شده که منافع امپریالیسم را زیر خطر برد.  بخش پیش رو حزب بعث در عراق در آغاز به منافع امپریالیسم ضربه جدی زد. قذافی می خواست ارز آفریقایی برای دادوستد میان کشورهای آفریقایی پدید آورد. جمال عبدالناصر کوشش کرد که اسرائیل را سرجای خودش بشناند. الجزایر توانست در برابر امپریالیسم فرانسه به پیروزی برسد. همه ی این روی دادها امپریالیسم آمریکا را به ناگزیر، برای پشتیبانی از پیش آهنگی خود، هژمونی خود، واداشت که بورژوازی صهیونیستی را در آن جا به ژاندارمی بگمارد.

به ویژه پس از شکست کشورهای عربی در جنگ شش روزه سال ۱۹۶۷ دوستی امریکا با اسراییل ژرف تر شد. پس از آن نیروی نظامی و استواری رژیم اسراییل نقش برجسته ای در سر جای نشاندن کشورهای ضد امریکا در خاورمیانه بازی کرد که به سود امریکا بوده است. ولی از سوی دیگر این دوستی پیامدهای ناگواری، همچون کشانده شدن کشورهای بیشتری به سوی سیاست ضد امریکایی داشته است.  بورژوازی صهیونیسم، نقش ژاندارمی برای امپریالیسم را در خاورمیانه پذیرفت، زیرا می داند که بدون پشتیبانی گردان امپریالیستی به رهبری امپریالیسم امریکا روزگارش در خاورمیانه سیاه خواهد شد.

دو- صنعت جنگی آمریکا که جنگ افزارهای جنگی به اسراییل و دیگر دوستان خاورمیانه ای ایالات متحده می فروشد، پنج برابر AIPAC (سازمان هوادار اسراییل) برای رقابت انتخاباتی کنگره سرمایه بکار می برد. آن عضوهایی کنگره که برای برگزیده شدن در رقابت انتخاباتی خود از صنعت جنگی پول گرفته اند، هر انتقاد حتا نرم به اسراییل را در کنگره به چالش می کشانند و جلوی آن را می گیرند. هم اکنون بیش از 3 میلیارد دلار کمک اقتصادی سالانه واشنگتن به اسراییل نه تنها در کنگره که حتا میان دموکرات ها نیز به چالش کشیده نمی شود.

سه- دلبستگی بسیاری از نیروهای “پیشرو” امریکا به اسراییل ریشه در این برداشت دارد که  اسراییل در همسنجی با همسایگان خود دارای دموکراسی، نهادهای اجتماعی مترقی (مانند kibbutzim)، شکاف طبقاتی کمتر  است. افزون بر این گناه کشتار یهودیان هنوز در بر روی وجدانشان سنگینی می کند و از یهودستیز خواندن خود و انگ ضدیهودی خوردن بسیار نگران هستند.  برای همین، بیشتر سازمان های صلح و حقوق بشری از انتقاد به اسراییل پرهیز می کنند.

راست های مسیحی که با ده ها میلیون پیرو خود، پایگاه برجسته ای برای پشتیبانی از حزب جمهوری خواه هستند، با رهبران راست گرای اسراییل پیوند و دوستی فراوان دارند. آن ها ریشه های مذهبی و فرهنگی خود را با یهودیان بسیار نزدیک می دانند.

چهار- سازمانهای یهودی در امریکا سرمایه هنگفتی را برای پشتیبانی از اسراییل بکار می برند. کمک های مالی جامعه یهودیان به رسانه های خبری و بسیج کردن سازمان ها برای پشتیبانی از دولت اسراییل بر کسی پوشیده نیست. در رقابت های سخت نامزدها برای برگزیده شدن در  کنگره ، لابی اسراییل با کمک ها و شانتاژ خود نقش برجسته ای دارد.

بنابراین بخش بزرگی از این پشتیبانی ریشه در منافع اقتصادی امپریالیسم، نزدیکی مذهبی و ایدیولوژیک میان راست های مسیحی و راست گرای اسراییل، ترس از انتقاد حتا سازمان های “پیش رو” برای ناراحتی وجدان، و نیرومند بودن گروه های دوست اسراییل و توان آن ها برای پشتیبانی از نامزدهای کنگره دارد.

پایان سخن

چالش بنیانی امریکا با جمهوری اسلامی، دشمنی رژیم ولایت فقیه با اسراییل است.

از همان آغاز بورژوازی صهیونیسم پایگاه امپریالیسم در خاورمیانه پر تب و تاب بوده است. نیروهای راست آمریکا از دید تاریخی با اسرائیل پیوند ایدئولوژیک ویژه ای دارند و افزون بر آن لابی بورژوازی صهیونیسم درآمریکا آن چنان نیرومند است که هیج سیاست مداری بدون پشتیبانی آن ها و یا دست کم پذیرش آن ها نمی تواند در دستگاه سیاسی آمریکا راه یابد.

هیچ کشوری نباید به امپریالیسم اجازه دست یازی به مرزها و پاره پاره کردن آن را بدهد. ولی راه درست نبرد ضدامپریالیستی، شاخ به شاخ شدن جنگی با امریکا نیست. این همان چیزی است که آمریکا می خواهد و همه می دانند که امریکا با همه ی آسیب های احتمالی، صددرصد در چنین جنگی برنده خواهد شد.

بهترین راه پاسبانی از مرزهای یک کشور پایه گزاری یک اقتصاد ملی با عدالت اجتماعی، ارجمندی حقوق و آزادی های دموکرایک توده ها است.