سیاست رژیم، سرکوب در داخل و سازش در خارج؛ کشتن جوانان کرد؛ میزبانی شیخ های سعودی!

ما بارها تاکید کرده ایم که سیاست “حفظ نظام” بر اساس سرکوب و کشتار در داخل و سازش با شیطانهای بزرگ و کوچک در خارج استوار است.

جمهوری اسلامی سالها بر طبل جنگ علیه عربستان کوبید. سالها عربستان شیطان کوچک خوانده شد. ولی به گزارش همشهری آنلاین، امیرعبداللهیان وزیر امور خارجه گفت: با وزیر خارجه عربستان توافقاتی داشتیم و موافقت‌هایی با توجه به توقف چند ساله حج عمره صورت گرفت. وی گفت: مقامات عربستان گفتند که در خصوص حل مشکلات فنی دستورات لازم داده شده است.

 به گزارش خبرگزاری تسنیم، وحیدی وزیر کشور در دیدار سعود العنزی، همکاری و تعامل سازنده بین جمهوری اسلامی ایران و عربستان سعودی را به نفع جهان اسلام و منطقه دانست و گفت: اراده جدی در مسوولان دو کشور برای تقویت روابط همه جانبه وجود دارد. وزیر کشور ادامه داد: برای مقابله با مشکلات امنیتی و مسایل تروریستی، همکاری بین مسئولان دو کشور ضروری است.

«عبدالله بن سعود العنزی» سفیر عربستان در تهران نیز در این دیدار، با تایید اظهارات وزیر کشور درباره مقابله با تروریسم، تقویت روابط دو کشور و امداد رسانی به مردم غزه گفت: ایران کشور برادر، همسایه و مهم برای عربستان سعودی است.

جمهوری اسلامی ایران و عربستان سعودی هم از لحاظ زیربنایی و هم از لحاظ روبنایی با هم شباهتهای بسیار دارند. در هر دو کشور روبنای اسلامی (حنفی- شیعوی) دارند که حافظ منافع سرمایه داری وحشیانه حاکم است. هر دو کشور در صدر اعدام ها در جهان قرار دارند.

تصادفی نیست که رژیم چند روز پس از اعدام جوانان کردستان، صحبت از گسترش روابط با عربستان در عرصه مبارزه با تروریسم و کمک به مردم غزه می کند. تنش زدایی به سود خلقهای خاورمیانه است، ولی قصد رژیم آماده شدن برای سرکوب خلقهای تحت ستم، جنبشهای کارگری و آزادی خواهانه و (زن، زندگی، آزادی) هست




مارکسیسم برای که و برای چه است؟

مارکسیسم یک اندیشه پویا است که به گفته مارکس به «نقد بی رحمانه آن چه که هست» می پردازد. مارکسیسم برای دگرگونی جهان آفریده شده است. مارکسیسم نیروهای بالنده و تکانه این دگرگونی را نیز شناسایی کرده است. 

مارکسیسم می خواهد که دیدگاه هایش در دست رس آسان کارگران و دیگر رنج بران که آموزش دانشگاهی ندارند باشد. برای همین مارکسیسم تنها جهانی بینی است که انسان های ساده می توانند مقوله های برجسته آن را درک کنند. برای همین، برای مادی کردن جهان بینی مارکسیسم، پیام های پایه ای مارکسیسم می بایست با برخی ساده سازی ها، طبقه کارگر را برای پیکار طبقاتی آماده سازد.

ولی این ساده سازی مقوله ها با خشک اندیشی یکی نیست. خشک اندیشی یعنی درک ایستا از مقوله های مارکسیستی در باره جهان و پدیده های اقتصادی- اجتماعی و طبیعی آن.

مارکس پیوسته اندیشه خود را در باره ی هر جستاری پیش رفت می داد و گاهی با خواندن انتقادی نوشته های پیشین، به یادگیری چیزهای نوین می پرداخت. مارکس و انگلس پافشاری می کردند که آموزه های خود را  سوسیالیسم علمی بخوانند. پدیده ها دگرگون می شوند و دانش انسان در باره ی آن ها فراخ تر و ژرف تر می شود، برای همین هم مقوله های مارکسیستی هم هم راه با دانش انسانی گسترده تر و پیش رفته تر می شود؛ این یک روند پویا است.    

ما مادی گرایان می دانیم که روشن اندیشان مارکسیست جهان را دگرگون نمی کنند. مارکس نوشت: «اندیشه های نو هرگز نمی توانند جهان کهن را دگرگون کنند، بلکه آن ها تنها می توانند اندیشه ها را در باره ی جهان کهن دگرگون کنند.» هنگامی که این اندیشه های نو به سازمان دهی طبقه های انقلابی برای براندازی سرمایه داری انجامید، به آن هنگام این اندیشه مادی شده، نیروی دگرگونی جهان کهن را دارد. 




امپریالیسم و جمهوری اسلامی دشمنان مردم ما

از آن جایی که پای گاه طبقاتی بورژوازی نئولیبرال (بورژوازی بوروکراتیک، بورژوازی مالی، بورژوازی بازرگانی نوین)، لایه های میانی و گاهی سکولار هستند که دل بستگی چندانی به دین ندارند، بار دینی این لایه های بورژوازی انگلی کم تر از دیگر لایه ها هست. بورژوازی تجاری سنتی و بورژوازی نظامی پای گاه طبقاتی میان خرده بورژوازی سنتی و لومپن پرولتاریا دارد که که باورها دینی نیرومند دارند. برای همین، این لایه های بورژوازی انگلی برای رام کردن پای گاه خود به نیاز لاف زنی و گنده گویی دارند. ولی منافع طبقاتی این دو لایه بورژوازی انگلی که هم اکنون پرچم دار “نگاه به شرق” هستند با منافع طبقاتی طبقه کارگر، دیگر رنج بران، لایه های پایینی و بیش تر مردم شهر و روستا در تضاد آشکار است.
آقای کریمی در نوشته خود به همان چالی افتاد که “ده مهر” افتاد، یعنی یک چشمی نگاه کردن به پدیده ها و واکاوی آن با دوگانه انگاری. انگار هم میهنان ما به ناگزیر میان نبرد ضدامپریالیستی و پیکار برای آزادی باید یکی را برگزینند؛ یا این و یا آن!
“ده مهر” و آقای کریمی هیچ کدام پیوند دیالکتیکی میان روبنا و زیربنا را به خوبی درک نکرده اند. “ده مهر” با سریش می خواهد که برای ولی فقیه جایگاه خرده بورژوازی بسازد، و آقای کریمی ریشه همه ی بدبختی های ما را در روبنای دینی- سیاسی جمهوری اسلامی می بیند.
“ده مهر” و آقای کریمی هیچ کدام درک درستی از نبرد ضدامپریالیستی در شرایط کنونی ندارند. “ده مهر” نبرد ضدامپریالیستی را تا سطح “نگاه به شرق” کاهش داد، و آقای کریمی نبرد ضدامپریالیستی را برابر با غرب ستیزی می داند.
“ده مهر” و آقای کریمی هیچ کدام پیوند دیالکتیکی میان هدف های سه گانه انقلاب را درک نکرده اند.”ده مهر” نبرد ضدامپریالیستی را مطلق می کند، و آقای کریمی آزادی را.




بورژوازی انگلی و روبنای دینی جمهوری اسلامی و امپریالیسم غرب دشمنان مردم میهن ما!
نگاهی به انتقاد از راست آقای کریمی از “کارپایه””ده مهر”!

مقاله ۴۱/۱۴۰۲
۱۱ بهمن ۱۴۰۲، ۳۰ ژانویه ۲۰۲۴

اگر گزیننده، فاکت های عمده را به جای غیرعمده بگذارد، یا عمده و غیرعمده را مخلوط کند و همسان بگیرد، فاکت های نمونه وار و فاکت های استثنایی را درهم آمیزد و غیره و غیره، برخورد معرفتی و منطقی او یا آگاهانه غلط است یعنی سفسطه می کند  Sophisme، یا غیرآگاهانه غلط یعنی فاقد منطق استParalogisme. (احسان طبری)

پیش گفتار

پس از پیروزی گذرای امپریالیسم و برچیده شدن اردوگاه سوسیالیسم و سه دهه تاخت و تاز جنگی امپریالیستی علیه کشورهای پیرامونی و چندپارگی این کشورها، برپایی اقتصاد نئولیبرالیستی به دستور نهادهای امپریالیستی، بزرگ ترین بدبختی که ”چپ” ایران هم اکنون به آن دچار شده است، دوگانه اندیشی به جای دیدگاه دیالکتیک هست.

از یک سوی حاکمیت بورژوازی انگلی با روبنای ولایت فقیه ی خود توانست بخشی از نیروهای “چپ” را شیفته “نگاه به شرق” خود کند و در عمل توانایی نبرد طبقاتی و رزم ضد دیکتاتوری را در میان آن ها نابود کند و از سوی دیگر امپریالیسم توانست از ناامیدی و بی باوری بخش دیگر از ”چپ” به توانایی خلق های میهن ما برای نبرد علیه جمهوری اسلامی بهره جویی کند و آگاهانه به این کژاندیشی دامن بزند که امپریالیسم در کنار مردم میهن ما ایستاده است و نه در برابر آن.

شوربختانه، بخش بزرگی از کسانی که خود را “چپ” می خوانند به دوگانه انگاری (دوآلیسم) دچار شده اند. تا اندازه ای امپریالیسم و جمهوری اسلامی توانستند که این گونه “چپ”ها را میان خود بخش کنند. این هم سرنوشت غم انگیز ما است که آن چه که در گذشته سازمان فداییان (اکثریت) خوانده می شود، هم اکنون به دو گروهی بخش شده است که با هم درگیر هستند؛ گرایش برتر دیدگاه یکی به سیاست های جمهوری اسلامی نزدیک است و گرایش برتر دیدگاه دیگری چندان به سیاست های پرخاش گرانه امپریالیسم نمی پردازد و هم کاری با راست های میهنی هوادار امپریالیسم را هم بد نمی داند.  

به تازگی آقای بهزاد کریمی، عضو حزب چپ ایران نوشته ای در باره ی “کارپایه” “ده مهر” در “اخبار روز” پخش کرده است. انگار “کارپایه” “ده مهر” برای آقای کریمی بهانه ای شد، برای جدل با آن بخش “اکثریت” که در برخورد خود با سیاست های جمهوری اسلامی چندان دشمنانه نیست.

بگذارید نخست به نکته های درست فراوان و نتیجه بسیار نادرست در “کارپایه” “ده مهر” بپردازیم. در دنباله نوشته نگاهی خواهیم داشت به نکته های درست و نادرست خرده گیری آقای کریمی از “کارپایه” “ده مهر”. در پایان به بررسی امپریالیسم و پرخاش گری آن و خط پس از انقلاب حزب توده ی ایران خواهیم پرداخت که آقای کریمی با بی بند و باری به آن ها می پردازد.

نکته های درست “ده مهر” و نتیجه نادرست

آقای کریمی در بررسی “کارپایه””ده مهر” به همه ی گفته ها می تازد. در “کارپایه” نکته های درست فراوان است، ولی از آن جا که “ده مهر” نتیجه خود را از پیش گرفته است، از این داده ها برای واکاوی درست سود نمی جوید و در پایان با همه ی داده ها و گفته ها مانند همیشه به پشتیبانی از یک لایه در حاکمیت جمهوری اسلامی می پردازد.

یک- جهان ما در حال گذار از یک جهان تک‌قطبی زیر سلطهٔ انحصاری امپریالیسم به یک جهان چند‌قطبی مبتنی بر قوانین و مقررات بین‌المللی و احترام به حق حاکمیت ملی کشورها است.

دو- امروز، طیف عظیمی از کشورهای جهان، با نظام‌های سیاسی و اقتصادی گوناگون و درجات مختلف برخورداری یا عدم برخورداری توده‌ها از عدالت و آزادی در آن‌ها، هر روز بیشتر به یکدیگر نزدیک می‌شوند و با ایجاد پیمان‌های مشترک اقتصادی، سیاسی، و نظامی منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای، توان مقاومت خود را در برابر فشارها و تحریم‌های اقتصادی، و تهدیدهای نظامی امپریالیسم و ماشین جنگی آن ناتو افزایش می‌دهند.

سه- دو وجه استراتژیک انقلاب ملی ـ دموکراتیک ـــ یعنی مبارزه در راه دفاع از استقلال کشور از یک‌سو، و تضمین آزادی‌های دموکراتیک و عدالت اجتماعی از سوی دیگر ـــ در ارتباط تنگاتنگ با یکدیگر هستند و مبارزه برای دستیابی به چهار- هیچ‌یک از این دو وجه استراتژیک نباید به قیمت قربانی کردن وجه دیگر به‌پیش برده شود.

چهار- ما خصلت اصلی حاکمیت را در حال حاضر، از نظر طبقاتی، دیکتاتوری لایه‌های بورژوازی بزرگ، به‌ویژه لایه‌های وابسته به غرب، می‌دانیم.

پنج- بدون تردید، خصلت طبقاتی حاکمیت با شکل روبنایی قدرت سیاسی آن رابطهٔ تنگاتنگ دارد.

شش- از نظر اقتصادی، لایه‌های بورژوازی بزرگ درون حاکمیت، به‌رغم برخی تفاوت‌ها، در چارچوب اقتصاد نئولیبرالی حاکم بر کشور منافع بسیار درهم‌تنیده‌ای دارند، و به‌همین دلیل می‌توان منافع جناح‌های گوناگون درون این بلوک قدرت بورژوازی را، از نظر اقتصادی، کمابیش یکسان و در راستای ادامهٔ سیاست‌های اقتصادی نئولیبرالی وابسته به غرب دانست.

هفت- نزدیک به چهار دهه، بورژوازی بزرگ مسلط بر حاکمیت ایران توانست با استفاده از بهانهٔ وجود فشارهای خارجی، و از طریق امنیتی کردن جوّ جامعه و سرکوب جنبش‌های مطالباتی توده‌های مردم، و به‌ویژه توده‌های کارگران و زحمتکشان ایران، سیاست‌های استثمارگرانهٔ نئولیبرالی خود را به‌پیش برد.

هشت- نبرد که بر که طبقاتی در درون حاکمیت پایان یافت.

نه- در حال حاضر، لایه‌های گوناگون بورژوازی بزرگ درون حاکمیت، با به‌کارگیری ابزارهای قهر حکومتی، در مسیر اجرای پیاده کردن سیاست‌های نئولیبرالی دیکته شده از سوی بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول با گام‌های سریع به پیش می‌روند

ده- لایه‌های بورژوازی بزرگ غرب‌گرای درون حاکمیت، تا زمانی که جایگاه سلطه‌جویانهٔ خود را به‌طور قطع در تمام سطوح جامعه تثبیت نکرده‌اند، همچنان از ساختار مذهبی حکومت برای ایجاد مشروعیت و حفظ قدرت خود استفاده خواهند کرد. اما در صورت تثبیت هژمونی آن‌ها بر کل نظام، می‌توان انتظار داشت که این لایه‌ها به‌سرعت در جهت کمرنگ کردن جنبهٔ مذهبی حکومت و استقرار اَشکال کلاسیک‌تر دیکتاتوری سرمایه، که بیشتر مورد پذیرش امپریالیسم باشد، حرکت کنند.

یکی از چالش ها و دلیل سردرگمی “ده مهر” این است که چشم بر انبوهی از داده های فراوانی که نشان گر ددمنشی بورژوازی انگلی با پشتیبانی ولایت فقیه هست؛ زخم های فراوانی که توده های ما از زیربنای اقتصادی سرمایه داری جمهوری اسلامی و روبنای واپس گرایانه آن خورده اند و هم چنان می خورند، می بندد. به جای سنگین کردن این همه داده ها هنگام بررسی و واکاوی کارنامه جمهوری اسلامی، “ده مهر” آن چنان شیفته ی “نگاه به شرق” که خود می گوید نبرد ضدامپریالیستی نیست شده است که تازیانه بر پشت کارگران را می بخشد و یورش مرگ بار و کشتار زنان از سوی گزمگان را نبرد با “انقلاب مخملی” می داند.

برای گناه شویی بزه کاری های جمهوری اسلامی “ده مهر” دو مقوله “جای گاه طبقاتی” و “پای گاه طبقاتی” را با هم درمی آمیزد. جای گاه (خاست گاه) و پای گاه طبقاتی با هم یکسان نیست. برای نمونه، رییس جمهوری پیشین امریکا آقای ترامپ، پای گاه نیرومندی میان بخش بزرگی از طبقه کارگر، به ویژه سپید پوست دارد و توانست با گفتمان “گسترش صنعت درون مرزی” ان ها را به سوی برنامه های خود بکشاند. آیا کسی می تواند ترامپ را به این دلیل نماینده کارگران در حاکمیت امریکا بخواند؟

همین سخن در باره ی بورژوازی نظامی درون حاکمیت جمهوری اسلامی درست است. “ده مهر” در باره ی بورژوازی نظامی هم چنان خاموشی برگزیده است و چیزی در باره ی هم آهنگی، هم اندیشی و هم کاری میان بورژوازی تجاری (بازرگانی) سنتی و بورژوازی نظامی نمی نویسد.

در این تردیدی نیست که لایه هایی از بورژوازی انگلی در حاکمیت جمهوری اسلامی در میان طبقه های پایینی جامعه هنوز پای گاه دارند. بورژوازی تجاری سنتی و بورژوازی نظامی با گفتمان دینی خود هنوز در میان لایه های پایینی پای گاه نیرومندی دارند، ولی این پای گاه کوچکترین نقشی در سمت گیری اقتصادی جامعه ندارد!   

هیچ تردیدی نیست که لایه های پایینی سپاه از طبقه های رنج بر و لایه های پایینی جامعه هستند، ولی به این دلیل نمی توان خواست گاه طبقاتی سران بلندپایه سپاه که به هشت پای اقتصادی بودن نام آور شده اند را از لایه های پایینی دانست.

بیش تر نیروهای ارتشی در همه ی ارتش های جهان از لایه های پایینی جامعه هستند، ولی به این دلیل نه تنها در سرنوشت اقتصادی کشور نقشی ندارند، بل که هم چون بازوی تفنگ به دست بورژوازی و به دستور او برادران طبقاتی خود را هنگام یورش ها و خیزش ها می کشند.

حاکمیت جمهوری اسلامی به رهبری بورژوازی انگلی (بورژوازی تجاری، بورژوازی مالی، بورژوازی بوروکراتیک و بورژوازی نظامی) سمت گیری اقتصادی جامعه را برنامه ریزی و پیاده می کند. در این میان نمی توان گناه بورژوازی تجاری سنتی و بورژوازی نظامی را در پیاده کردن اقتصاد نئولیبرالیستی شست. 

“ده مهر” پس از پایان “نبرد که بر که” که خود پذیرفته است، آن را دوبار زنده می کند و می نویسد که “امروز بار دیگر یک نبرد که بر که در درون حاکمیت شکل گرفته است”.

همان گونه که ما بارها گفته ایم، در همه ی نوشته های پیشین “ده مهر”، ولایت فقیه گویا جای گاهی فراطبقاتی داشت و در هوا شناور بود. سرانجام پس از سال ها فشار از سوی ما، “ده مهر” به ناچار جای گاه طبقاتی ولایت فقیه را روشن ساخت.  

اگر هم بپذیریم که ولی فقیه به گفته هم اکنون “ده مهر” نماینده خرده بورژوازی و لایه های پایینی در حاکمیت هست، پس باید بر پایه منافع طبقاتی خود خواهان راه رشد اقتصادی دیگر باشد. آیا “ده مهر” می تواند گفتارهایی و یا کردارهایی از ولی فقیه به ما نشان دهد که در پی آن ولی فقیه خواهان عدالت اجتماعی و استقلال اقتصادی کشور به معنای در پیش گیری راه رشد غیر سرمایه داری است؟

بارها ولی فقیه با رک و راستی بی همانندی راه رشد نئولیبرالیستی را تنها راه درست اقتصادی دانست. آقای علی خامنه ای در پیشه خود به نام ولی فقیه اصل ۴۴ قانون اساسی را از سرشت پیش رو ان تهی کرد، تا راه برای پیاده شدن اقتصاد نئولیبرالیستی باز شود، چرا؟

“ده مهر” به این پرسش به جا، یک پاسخ خود ساخته می دهد که “ولی فقیه به‌ناچار در جهت منافع این طبقات حرکت کرد، و به‌موازات رشد مداوم سرمایه‌داری بزرگ، استقلال نسبی آن از لایه‌های بورژوازی درون حاکمیت کاهش یافت و نقش آن به توجیه‌ کردن و مشروعیت بخشیدن به سیاست‌های بورژازی مسلط بر حاکمیت محدود شد.”

ولی حقیقت خودسر، پشت پرده پنهان نمی ماند و خود را در این جا و آن جا می نمایاند، خامنه ای به تازگی گفت که بزرگ ترین کژوی دوران انقلاب پایه گزاری اقتصاد دولتی بود، چرا؟ باز هم خامنه ای با دل و جان از “مولد سازی” پشتیبانی کرد، چرا؟

چگونه می توان این همه رفتارهای آشکار ولی فقیه به سود بورژوازی انگلی را به سود لایه های پایینی جامعه خواند؟ پای گاه مردمی هر سازمانی، حزبی و حکومتی، همان گونه که رفیق طبری گفته است، هنگامی “نیروهای بالنده” انقلاب می شود که برای دگرگونی های ریشه ای بسیج و سازمان دهی شوند. آقای خامنه ای در کجا و چه هنگامی به سازمان دهی و بسیج کارگران، رنج بران و دیگر لایه های پایینی علیه بورژوازی انگلی پرداخت و آن ها را برای براندازی این لایه های انگلی شوراند؟ چرا ولی فقیه از نهادهایی مانند مجلس، دولت، قوه قضاییه، شورای نگهبان، مجلس خبرگان، و ارتش که همگی در دست اوست برای سرنگونی بورژوازی انگلی سود نمی جوید؟

هیچ نشانی از سمت گیری غیرسرمایه داری لایه هایی که “نگاه به شرق” دارند دیده نمی شود. راستش این است که “نگاه به شرق” برای گریز از پیامدهای تحریم برنامه ریزی شده است. جمهوری اسلامی بارها نشان داده است که برای زنده ماندن، حتا با شیطان هم سازگاری می کند.

چالش دیگر “ده مهر” یک سان دانستن “نگاه به شرق” با نبرد ضدامپریالیستی است. با این که خود “ده مهر” بارها گفته است که جمهوری اسلامی به معنای راستین آن، ضدامپریالیست نیست، با این که خود “ده مهر” می گوید که رژیم های گوناگونی (ترکیه، عربستان، امارت، مصر ووو) “نگاه به شرق” برگزیده اند، باز هم در این جا و آن جا به دامن زدن این کژاندیشی که گویا حاکمیت ضدامپریالیست است می پردازد.

گفتن این که چون جانشین پیش رو برای جمهوری اسلامی نیست، پس باید در چارچوب قانون های این رژیم کار کرد، یک سیاست سرسپردگی به شرایط و گریز از انجام وظیفه پیش آهنگی هست. هم اکنون اگر یک نیروی پیش رو جانشینی برای جمهوری اسلامی نیست، برای این است که بخشی از “چپ” یا زیر چتر جمهوری اسلامی و یا زیر چتر امپریالیسم ایستاده است

گفتن این که تا زمانی که امپریالیسم این همه نیرومند هست، نبرد برای آزادی و برابری راه بجایی نخواهد برد و نبرد ضدامپریالیستی نبرد اصلی هست، نیز نادرست است. این دیدگاه یک سانی بی همانندی با دید تروتسکیستی “انقلاب پیوسته” دارد که بر پایه آن پیروزی یک انقلاب در یک کشور شدنی نیست. افزون بر این، این سخن یعنی پذیرفتن رهبری طبقه های غیرپرولتری و نادیده گرفتن نبرد طبقاتی که بدون خواست ما در ژرف جامعه روان است.

سیاست های کلان “نظام” نیز بسیار روشن است که همه ی لایه های بورژوازی انگلی به دور آن گرد هم آمده اند. “خط کلان نظام” در برگیرنده سرکوب آزادی ها؛ راه رشد اقتصادی نئولیبرالیستی؛ تلاش پشت پرده برای سازش با غرب و گنده گویی در خاورمیانه است.

افزون بر این، “ده مهر” نقش تنش آفرینی جمهوری اسلامی را سراسر نادیده می گیرد. جمهوری اسلامی برای پیاده کردن سیاست “صدور انقلاب” و شیعه سازی خاورمیانه، خواسته و یا خواسته به هدف های امپریالیسم برای آفریدن درگیری میان شیعه و سنی کمک کرده است. کشورهایی که خود “ده مهر” از آن ها در آمریکای لاتین نام می برد، نه تنها به دنبال تنش آفرینی در منطقه خود و با امریکا نیستند، بل که تلاش بسیار می کنند تا بر پایه یک سیاست برون مرزی آرام، تنش زدا و صلح جو با پرخاش گری های امپریالیسم امریکا برخورد کنند.

در هیچ ادبیات مارکسیستی و تاریخ جنبش کمونیستی ما نخوانده ایم و ندیده ایم که هنگامی که بورژوازی انگلی زیر فشار نیروهای امپریالیستی هست، کمونیست ها باید در سرکوب طبقه کارگر و آزادی خواهان میهن هم گام با آن شوند. هم اکنون حزب کمونیست ونزوئلا و حزب کمونیست ترکیه به دلیل “نگاه به شرق” حاکمیت های خود دست از نبرد طبقاتی بر نداشته اند.

 نمی توان به ناگهان طبقه ای به نام خرده بورژوازی در حاکمیت آفرید و با چسباندن “نگاه به شرق” به آن، این گونه وانمود کرد که “نبرد که بر که” دوباره جان گرفته است و وظیفه کمونیست ها ایستادن در کنار “نگاه به شرق”ها هست. نشان های بودن یک طبقه ی پیش رو خرده بورژوازی در حاکمیت، همانا سمت گیری اقتصادی غیرسرمایه داری است؛ هر چیز دیگری سراب است و نه آب.

انتقاد از راست آقای کریمی از “ده مهر”

ما بارها گفته ایم که با امنیتی کردن ناسان اندیشی ها سر سازگاری نداریم. اگر سخنی برای گفتن است، باید با زبانی نرم و برهانی برا و تیز گفته شود. هیچ به دور نیست که در فردای فروپاشی جمهوری اسلامی، در کشوری که نزدیک به ۱۴ سده زیر بار اندیشه و فرهنگ اسلامی کمر خم کرده است، یک سازمان اسلامی سیاسی زاییده شود که از گذشته جمهوری اسلامی پشتیبانی کند. ما باید بتوانیم با آن ها به گفت و گو بپردازیم و ارج مندانه به دیدگاه آن ها خرده بگیریم.   

آقای کریمی خوش بختانه خرده گیری خود از دیدگاه “ده مهر” را با نگاهی امنیتی در هم نیاموخته است. با این همه نتوانست که از زبان نیش و کنایه خودداری کند.

آقای کریمی تلاش کرده است که “کارپایه” “ده مهر” را برابر با سیاست پس از انقلاب حزب توده ی ایران بشناساند. حتا تا آن جا به پیش رفته است که می گوید “خط و سیاستی که تاریخ آن سپری شده و بر پایه‌ی تجربه زیستی جامعه‌ی ما مهر باطل را در همان زمان حیاتش خورد”. پایین تر به بررسی این سخن ایشان خواهیم پرداخت.

با این همه، نکته های درستی که آقای کریمی در خرده گیری خود به “کارپایه””ده مهر” بر می شمارد را می توان در زیر دید؛

یک- ولی فقیهِ تا مدتی مقهور بورژوازی بزرگ طرفدار غرب به موقعیت کنونی منادی منافع « لایه‌های پایینی جامعه» است. حل این چیستان که چطور پس از آنهمه غلبه‌یابی‌ نئولیبرالیسم در جمهوری اسلامی تا حد سلطه‌ی «بورژوازی بزرگ» بر آنو استحاله‌ی حضرت ولی فقیه تا «شریک بورژوا»شدن، باز آفتاب امید و باور به فقاهت در دل این قطب‌گرایان طلوع و نور رهایی از «امپریالیسم» جان‌شان را گرما می‌بخشد؟!

دو- سوداندوزی «لایه‌هایی از بورژوازی بزرگ» در دادوستد با چین را هیچ‌ به چشم نمی‌گیرد!

سه- برخورد «کارپایه» با سپاه، تایید آنست با چراغ خاموش! نگارندگان در طول «کارپایه» سیاست سکوت حساب‌شده نسبت به سپاه را دارد و آنان را کاری با این نهاد بالادستی در اقتصاد و سرکوب‌گری چنگ‌انداز بر سیاست داخلی و خارجی کشور، امنیت و فرهنگ و هر عرصه‌ای‌ از جامعه نیست!

چهار- چرا در «کارپایه»‌ی ده صفحه‌ای، جنبشی به عظمت «زن – زندگی – آزادی» هیچ نام و جایی ندارد!

پنج- جمهوری اسلامی هم در تنش آفرینی گناه کار است.

کم بها دادن به نبرد آزادی خواهانه، کم بهانه دادن به تنش آفرینی جمهوری اسلامی، خاموشی در باره ی جای گاه طبقاتی سرداران بلندپایه سپاه، ندیدن ویژگی عملگرایانه جمهوری اسلامی اسلامی و دادوستد بورژوازی تجاری با “شرق” برای انباشت سرمایه از خرده گیری های برجسته ما به “کارپایه” “ده مهر” نیز هست. افزون بر این، آقای کریمی به درستی دست به نکته ای می گذارد که چشم اسفندیار “کارپایه” هست، همانا جا به جا کردن جای گاه و خواست گاه طبقاتی ولی فقیه به دل خواه خود و برای درست انگاری واکاوی نادرست خود از حاکمیت جمهوری اسلامی.

نکته های نادرست سخنان آقای کریمی به ویژه در آن جا است که ایشان؛

– بر این باور ضدمارکسیستی است که سیاست اقتصاد را تعیین می کند.

ایشان می گویند که ” نگاهی که نمی‌تواند و یا دقیق‌تر نمی‌خواهد ببیند چگونه در  سیستم اعوجاج ولایی، این بیشتر سیاست است که طبقه می‌سازد و به اقتصاد شکل می‌دهد تا اقتصاد به سیاست!”

– جهان چند قطبی را می پذیرد، ولی جمهوری خلق چین را هم امپریالیسم می داند.

ایشان می گویند که ” در حال حاضر روبرو با جنگ گرگ‌ها و نوعی از تقسیمات جهانی و حوزه‌ی اعمال نفوذ بین آنها هستیم. اما امپریالیسم را فقط در غرب خلاصه‌کردن و شرق «ضد امپریالیست» را به پرستش نشستن، داستان دیگری است”

این همان سخنان مائویست ها در باره ی اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی است که آن ها آن را سوسیال امپریالیسم می خواندند و بدین گونه آب در آسیاب امپریالیسم می ریختند. پیمان های اقتصادی که جمهوری خلق چین و روسیه بنیان گزاری کرده اند می تواند به کشورهایی که خواهان درپیش گیری راه اقتصادی غیر سرمایه داری هستند، برای پایه گزاری یک اقتصاد ملی و مستقل کمک کند.

– درک مکانیکی از پیوند میان استقلال، آزادی و عدالت اجتماعی دارد و مانند “ده مهر” پیوند دیالکتیکی ان ها را در نمی یابد.

– نوک تیز نبرد او علیه روبنای دینی جمهوری اسلامی است و گویا سرنگونی آن برای آقای کریمی بس است. او نیازی به جابجایی طبقاتی در درون حاکمیت و یا دوری از اقتصاد نئولیبرالیستی- سرمایه داری نمی بیند.

ایشان می گویند که ” به زعم این بینش، وخامت اوضاع کنونی کشور نه مستقیما ناشی از حاکمیت پدیده‌ی ناهمزمان حکومت ویرانگر دینی با ارایه کارنامه‌ا‌ی فلاکتبار و پیامدهای ساختاری، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی اینگونه دهشتناک، بلکه بخاطر نفوذ بورژوازی نئو لیبرال غرب‌گرا در درون آن است”

– اقتصاد جمهوری اسلامی را رانتی می داند و نه نئولیبرالیستی

– نبرد ضدامپریالیستی را با ضدغربی بودن در هم می آمیزد.

بگذارید به دو نکته کلیدی در نوشته آقای کریمی بپردازیم و امپریالیسم و سیاست پس از انقلاب حزب توده ی ایران را کمی بشکافیم.

امپریالیسم

رفیق جان داده راه برابر ی و آزادی، نیک آیین می نویسد:
“اساس اقتصادی و خصلت ویژه امپریالیست عبارت است از تسلط انحصارها. انحصارها در رشته های مختلف، کاملا و همه جانبه هم اقتصاد و هم سیاست و هم دیگر شئون زندگی در بزرگ ترین کشورهای سرمایه داری را در حیطه اقتدار و زیر سلطه خود می گیرند و رقابت آزاد از بین می رود، یا زیر کنترل انحصارها به شدت محدود می شود. سلطه انحصارها در حیات اقتصادی، با نفوذ و قدرت روزافزون آنها در زمینه سیاسی همراه است. آنها دستگاه دولتی را زیر فرمان مستقیم خود می کشند و آن را تحت الشعاع منافع خود می سازند. در حقیقت در این مرحله بالای تکامل فرماسیون سرمایه داری، انحصارها امپراتوران قدر قدرتی هستند در همه ی شئون زندگی جامعه.
سرمایه داری انحصاری دولتی عبارت از اتحاد انحصارها و دولت بورژوازی در یک مکانیسم واحد و درهم آمیختگی و وحدت نیروی انحصارها و نیروی دولت در یک دستگاه یگانه است. “

بگذارید با این نگاه به امپریالیسم به بررسی پرخاش گری امپریالیسم امریکا و نادرستی امپریالیسم خواندن جمهوری خلق چین و روسیه بپردازیم.

تاریخ امریکا با پرخاش گری و گسترش جویی پیوند خورده است. از سال ۱۷۷۶ امریکا پیوسته  به دنبال گسترش به زور بود: آمریکاییان بومی را کشت، به کانادا یورش برد، علیه مکزیک جنگ راه اندازی کرد، جنگ آمریکا و اسپانیا را برانگیخت و هاوایی را پیوست (ضمیمه) خود کرد. پس از جنگ جهانی دوم، جنگ هایی را  برانگیخته یا آغاز کرد، مانند جنگ کره، جنگ ویتنام، جنگ خلیج فارس، جنگ یوگسلاوی، جنگ افغانستان، جنگ عراق، جنگ لیبی و جنگ سوریه. آمریکا از سال ۲۰۰۱ پس از جنگ علیه تروریسم تا کنون، یک میلیون کشته که بیش از سیصد هزار آن غیر نظامی بوده اند در این کشورها برجا گذاشته است. در پی این جنگ ها، آمریکا ۳۷ میلیون پناهنده در سراسر جهان آفریده است.

در سال های گذشته میانگین بودجه جنگی سالانه آمریکا از ۷۰۰ میلیارد دلار فراتر رفته است که ۴۰ درصد از بودجه جنگی همه جهان است و بیش تر از بودجه جنگی ۱۵ کشور. آمریکا  ۸۰۰ پای گاه جنگی برون مرزی با ۱۷۳ هزار سرباز در ۱۵۹ کشور دارد. بر پایه کتاب آمریکا یورش می کند نوشته کریستوفر کلی (America Invades: by Christopher Kelly) ، آمریکا کم و بیش با  ۱۹۰  کشور در گیر شده است.

بر پایه یک گزارش دانشگاه تافتسTufts University)) ، “مقدمه ای بر پروژه مداخله نظامی: مجموعه داده های جدید در مورد مداخلات نظامی ایالات متحده، ۱۷۷۶-۲۰۱۹”، در این سال ها ایالات متحده نزدیک به ۴۰۰ یورش جنگی در جهان داشته است که ۳۴ درصد در آمریکای لاتین و کارائیب، ۲۳ درصد در شرق آسیا و اقیانوسیه، ۱۴ درصد در خاورمیانه و شمال آفریقا و ۱۳ درصد در اروپا بودند. جیمی کارتر رئیس جمهور پیشین آمریکا می گوید، بدون شک آمریکا جنگ دوست ترین کشور تاریخ جهان است.

هم اکنون امپریالیسم امریکا بزرگ ترین و تنها پشتیبان بدون غیر و شرط دودمان کشی خلق فلسطین از سوی ارتش فاشیستی بورژوازی صهیونیسم هست.

آمریکا ارزش های آمریکایی را در “کالاهای”  فرهنگی خود مانند فیلم ها، فیس بوک، تویتیتر، ایستاگرام، چت روبات جاسازی می کند. ارزش ها و شیوه زندگی آمریکایی با فیلم ها، برنامه های تلویزیونی، هفته نامه ها و برنامه های نهادهای فرهنگی با بودجه دولت گره خورده است. به دین گونه امریکا سپهر فرهنگی و دیدگاه همگانی را ریخته گری می کند که فرهنگ آمریکا در آن فرمان روا باشد و سرکردگی فرهنگی را نگه داشته باشد.

فیلم های آمریکایی بیشترین سود را برای گسترش فرهنگ آمریکایی دارند؛ بیش از ۷۰ درصد از بازار ساخت و پخش فیلم در جهان در دست امریکا است. فیلم های هالیوودی زبردستانه ارزش های فرهنگی امریکا را با پوشش های رنگارنگ در جهان گسترش می دهند.

بر پایه بررسی اقتصاد سیاسی بین المللی (Review of International Political Economy)، همراه با ۱۵۵۰ برنامه کمک به پرداخت بدهی ها  که صندوق بین المللی پول از سال ۱۹۸۵ تا ۲۰۱۴ به ۱۳۱ کشور داده است، ۵۵۴۶۵ شرایط سیاسی را به آن پیوست زده است.

جمهوری خلق چین و روسیه امپریالیست نیستند

چین یک کشور بسیار پس مانده غیر صنعتی با کشاورزی بسیار کم توان بود. در دو سال میان ۱۹۵۹ تا ۱۹۶۱ نزدیک به ۵۰ میلیون چینی از گرسنگی مُردند.

در دهه گذشته در چین، ده میلیون تن سالانه از نداری نجات یافتند. با این که چین دومین اقتصاد بزرگ جهان است، و ۸۰۰ میلیون چینی را از زیر خط نداری بیرون آورده است و با همه ی پیش رفت های جمهوری خلق چین در زمینه نوآوری فنی و نبرد با نداری توده ها، درامد سرانه چین هنوز کم است. در سال ۲۰۲۲، سرانه تولید ناخالص درون مرزی چین ۱۲۷۴۱ دلار بود که تنها یک پنجم سرانه تولید ناخالص اقتصاد کشورهای پیش رفته است. در سال ۲۰۲۱، درامد سرانه ملی چین در رده  ۶۸ جهان بود.

سیاست اقتصادی نئولیبرال نواستعماری امپریالیسم برای کمک به کشورها خواستار پیاده کردن سیاست اقتصادی نئولیبرالی با از میان برداشتن مرزهای ملیتی و گمرکی در “جهان سوم” است. از سوی دیگر داد و ستد چین با این کشورها بدون هیچ شرط سیاسی و یا اقتصادی انجام می گیرد.

جمهوری خلق چین تا پایان اکتبر سال ۲۰۱۵ ۴۰۰ میلیارد یوان کمک به ۱۶۶ کشور و سازمان های برون مرزی، بیش از ۶۰۰۰۰۰ کآرمند به ۶۹ کشور برای کمک پزشکی فرستاده است. تاکنون، کارشناسان و تکنسین های چینی بیش از ۳۰۰ پروژه کوچک و بزرگ کشاورزی را در ۹ کشور آفریقایی انجام داده اند، ۴۵۰ فناوری کشاورزی را بالا بردند و نزدیک به ۳۰۰۰۰ کشاورز و تکنسین را آموزش داده اند.

راستش این است که همه ی کشورهایی که جمهوری خلق چین در آن سرمایه گزاری کرده است هم نوا می گویند که بهترین نرخ سود و چارچوب کاری و برنامه ریزی در این پروژه ها را جمهوری خلق چین پیشنهاد کرده است. درسد بسیار بالایی از این پروژه ها به ساختن زیرساختارها (راه، بیمارستان، بندر ایستگاه، کشاورزی)  در این کشورها می پردازد.

جمهوری خلق چین سیاست برون مرزی مستقل و صلح آمیز را دنبال می کند و در این راه به پنج راهنمای همزیستی پایبند است (احترام متقابل به حاکمیت و تمامیت ارضی، عدم تجاوز متقابل، عدم دخالت در امور داخلی یکدیگر، برابری و منافع متقابل و همزیستی مسالمت آمیز) .

جمهوری خلق چین حتا یک پایگاه نظامی در هیچ کجای دنیا ندارد. از هنگام زایش در سال ۱۹۴۹ تا کنون سوای یک جنگ کوچک و نابخردانه علیه ویتنام، هرگز به هیچ کشور هم سایه دست یازی نکرد و پرخاش گر نبوده است. پس چین چگونه می تواند یک کشور امپریالیستی باشد؟

در روسیه کنونی سرمایه داری دولتی فرمان روایی می کند که اگر چه هنوز یک نیروی هسته ای بزرگ در جهان است، ولی اقتصاد آن در هم سنجی با دیگر کشورهای پیش رفته سرمایه داری به یک کشور پیرامونی می ماند، تا امپریالیستی. ما در نوشته ی “روسیه امپریالیسم نیست!” بر پایه آمارهای جهانی نشان دادیم که روسیه امپریالیست نیست.

با این همه، روسیه برای بزرگی خود؛ برای سرچشمه های زمینی خود؛ برای فن آوری هسته ای خود، توان ایستادگی در برابر امپریالیسم آمریکا را دارد. برای همین، امپریالیسم خواهان پاره پاره کردن و کم توان کردن روسیه است، تا جلوی روند چند قطبی شدن جهان را بگیرد

نگاه حزب توده ی ایران پس از انقلاب

آقای کریمی برای این که نشان دهد که “ده مهر” به آزادی کم بها می دهد، خود خواسته و یا ناخواسته بایستگی و درستی نبرد ضدامپریالیستی را نادیده گرفته است. افزون بر این، سیاست نادرست کنونی “ده مهر” در برابر جمهوری اسلامی را با سیاست درست حزب توده ی ایران پس از انقلاب یک سان دانسته است.

هم نگاه آقای کریمی و هم دید “ده مهر” در باره ی پیوند پیکار برای آزادی با نبرد ضدامپریالیستی بسیار از نگاه دیالکتیکی حزب توده ی ایران به دور است. حزب توده ی ایران در مردم شماره ۳۳ ۱۳۵۸ می نویسد:

میان مبارزه علیه امپریالیست و مبارزه برای حقوق و آزادی های دموکراتیک پیوندی ناگسستنی وجود دارد. در واقع در عین اینکه مبارزه علیه امپریالیسم بدون برخورداری مردم از حقوق و آزادی های دموکراتیک نمیتواند به نتیجه فطعی برسد، نفس مبارزه ضد امپرالیستی خود ماهیتا مبارزه در راه حقوق و آزادی های دموکراتیک است زیرا تا امپریالیست بر کشور حاکم باشد نیل به آزادی واقعی مقدورنیست. این دو مبارز دو روی یک مدال هستند و نمیتوان یکی را بدون دیگری به نتیجه رساند

افزون بر این، حزب توده ی ایران در بسیاری از شماره های “مردم” و “نامه مردم” از آزادی سازمان مجاهدین، آزادی سعادتی کادر مجاهدین، گنجاندن آزادی زنان در قانون اساسی پشتیبانی کرده است. نام برخی از نوشته ها را در زیر می بینید:

“تامین برابری حقوق زن و مرد ضرورت انقلاب است”، “نقض آزادیهای دموکراتیک بسود ضد انقلاب است”، “کارگران هم آزادی می خواهند و هم کار”، “حزب توده ایران پیشنهاد می کند: قانون اساسی حقوق کامل سیاسی، اقتصادی، اداری، مدنی، اجتماعی و فرهنگی زن را تضمین کند”، “برابری کامل زن و مرد در قانون اساسی باید تصریح شود”، “راهپیمایی برای آزادی محمدرضا سعادتی”، “مردم خواهان آزادی سعادتی هستند”، “کتاب سوزان و حمله وسیع  ضد انقلاب به آزادی های دموکراتیک”، “مسله دموکراسی، در کنار استقلال، یکی از دو هدف اساسی  ما برای انقلاب ملی و دموکراتیک کنونی است”.

باز هم حزب توده ی ایران در واپسین پلنوم پیش از یورش گزمگان جمهوری اسلامی به آن، پلنوم هفدم سه عامل بازدارنده را در راه پیروزی انقلاب می بیند.

یک- تلاش دشمن برای ناکام کردن انقلاب

دو- تلاش طبقات و اقشار مرفه و استثمارگر برای ترمز کردن پیشرفت انقلاب

سه- پیامدهای منفی اشتباهات، مطلق گرایی ها، قدرت طلبی ها، انحصار طلبی ها، خودمحوری در صفوف نیروهای انقلابی  که این خود محصول موضع و دید طبقاتی این نیروهاست. [به ویژه] در چهره نیروهای متجاوز، فاشیست ماب، چماقدار و گردانندگان آن می بینیم. 

حزب توده ایران هم عامل برون مرزی، هم عامل زیربنایی و طبقاتی درون مرزی، و هم عامل روبنایی را می بیند. 

پرسش ما از آقای کریمی این است که از حزبی که می خواهد تا آن جا که شدنی است نیم چه آزاد بماند، تا در پیوند، حتا شکننده، با توده های رنج باشد، چه چشم داشتی می توان داشت؟ آیا سرنوشت سیاست دشمنانه و “شاخ به شاخ” شدن سازمان مجاهدین با حکومتی که تا به آن اندازه از پشتیبانی مردمی برخوردار بود، می توانست راه نجات توده ها باشد؟ تاریخ نشان داد که نه!

خود شما به درستی می گویید که “حزب توده ایران و سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) [..]، بعد آزادی خرمشهر در خرداد ۱۳۶۱ از تجاوزگری رژیم صدام حسین به ایران، با تقبل هزینه‌‌‌ی گران به مخالفت با ماجراجویی خمینی ولی فقیه قدرقدرت در ادامه‌ دادن به جنگ برخاستند.”

آیا باور شما این است که “تقبل هزینه‌‌‌ی گران” می بایست پیش تر از آزادی خرمشهر انجام می شد؟

پایان سخن

دستگاه فرمان دهی جمهوری اسلامی (حاکمیت) در دست لایه های گوناگون بورژوازی انگلی، در برگیرنده بورژوازی بوروکراتیک، بورژوازی مالی، بورژوازی تجاری سنتی و بورژوازی نظامی است. لایه های بورژوازی انگلی جمهوری اسلامی بسیار در هم تنیده شده اند، ولی با کمی چشم پوشی به روی سیاست های هم گون و ناسازگاری های خُرد و کلان آن ها می توان بورژوازی بوروکراتیک و بورژوازی مالی را نزدیک به هم خواند و بورژوازی نظامی و بورژوازی تجاری سنتی را هم کار هم دانست.

لایه ها با هم در چگونگی گردانشن کشور ناسازگاری دارند، ولی همیشه، به ویژه هنگام خیزش های توده ای برای “حفظ نظام” با هم هم کاری می کنند. بورژوازی بوروکراتیک و بورژوازی مالی هواداران شکیبایی در برابر غرب و به سازی پیوند با آن هستند و بورژوازی نظامی و بورژوازی تجاری سنتی برای امتیاز گرفتن از غرب “نگاه به شرق” دارند.

از آن جایی که پای گاه طبقاتی بورژوازی نئولیبرال (بورژوازی بوروکراتیک، بورژوازی مالی، بورژوازی بازرگانی نوین)، لایه های میانی و گاهی سکولار هستند که دل بستگی چندانی به دین ندارند، بار دینی این لایه های بورژوازی انگلی کم تر از دیگر لایه ها هست. بورژوازی تجاری سنتی و بورژوازی نظامی پای گاه طبقاتی میان خرده بورژوازی سنتی و لومپن پرولتاریا دارد که که باورها دینی نیرومند دارند. برای همین، این لایه های بورژوازی انگلی برای رام کردن پای گاه خود نیاز به لاف زنی و گنده گویی دارند. ولی منافع طبقاتی این دو لایه بورژوازی انگلی که هم اکنون پرچم دار “نگاه به شرق” هستند با منافع طبقاتی طبقه کارگر، دیگر رنج بران، لایه های پایینی و بیش تر مردم شهر و روستا در تضاد آشکار است.

“ده مهر” و آقای کریمی هیچ کدام پیوند دیالکتیکی میان رهبری و طبقه را نمی بیند. رهبر هم آموزگار و هم شاگرد طبقه و یا طبقه هایی که رهبری می کند هست. به گفته لنین: «ما زمانی می توانیم اداره کنیم که آنچه را که مردم درک می کنند به درستی بیان داریم.» یعنی که رهبری که نتواند و یا نخواهد خواست های طبقه خود را بیان کند، توده ها را برای رسیدن به آن سازمان دهی کند، خواه ناخواه نقش رهبری را از دست خواهد داد.

آقای کریمی در نوشته خود به همان چاهی افتاد که “ده مهر” افتاد، یعنی یک چشمی نگاه کردن به پدیده ها و واکاوی آن با دوگانه انگاری. انگار هم میهنان ما به ناگزیر میان نبرد ضدامپریالیستی و پیکار برای آزادی باید یکی را برگزینند؛ یا این و یا آن!

“ده مهر” و آقای کریمی هیچ کدام پیوند دیالکتیکی میان روبنا و زیربنا را به خوبی درک نکرده اند. “ده مهر” با سریش می خواهد که برای ولی فقیه جایگاه خرده بورژوازی بسازد، و آقای کریمی ریشه همه ی بدبختی های ما را در روبنای دینی- سیاسی جمهوری اسلامی می بیند.

“ده مهر” و آقای کریمی هیچ کدام درک درستی از نبرد ضدامپریالیستی در شرایط کنونی ندارند. “ده مهر” نبرد ضدامپریالیستی را تا سطح “نگاه به شرق” کاهش داد، و آقای کریمی  نبرد ضدامپریالیستی را برابر با غرب ستیزی می داند.

“ده مهر” و آقای کریمی هیچ کدام پیوند دیالکتیکی میان هدف های سه گانه انقلاب را درک نکرده اند.”ده مهر” نبرد ضدامپریالیستی را مطلق می کند، و آقای کریمی آزادی را.

آقای کریمی با گرایش ضد روس و ضد چین به همان اندازه که مائویست ها در گذشته با “سوسیال امپریالیسم” خواندن اتحاد جماهیر شوروی آب در آسیاب امپریالیسم می ریختند، به بازگویی گفتمان امپریالیسم می پردازد. چگونه است که کشوری که هنوز یک کشور در حال رشد است؛ در هیچ جای جهان پای گاه نظامی ندارد؛ با هیچ یک از کشورهای جهان هم اکنون در جنگ نیست؛ با دیگر کشورها داد و ستد دادگرانه دارد؛ و در هیچ کجای جهان هیچ دولتی را واژگون نکرده است؛ یک کشور امپریالیستی است؟ مارکسیست- لنینیست های دانای ما، باید برای این پرسش به جا پاسخی بیابند.

پايدارى‌‌‏ بر سر موضع و پراتيک انقلابى، همانا پايبندى‌‌‏ به تئورى‌‌‏ انقلابى‌‌‏ است. ازاين‏ رو تحليل مشخص از شرايط مشخص ‌‌‏ بايد همیشه در پیوند تئوريک با ماترياليسم تاريخى‌‌‏، يعنى‌‌‏ با روند رشد تاريخى‌‌‏ جامعه، و همچنين با شیوه انديشه علمى‌‌‏- ديالكتيكى‌‌‏ انجام شود.

نبرد ضدامپرياليستى با اقتصاد ملی و نبرد عليه پای مال نمودن آزادی ها و حقوق دمكراتيک مردم، تضادهای اصلى‌‌‏ و توامان مردم ميهن ما با حاكميت سرمايه ‏دارى‌‌‏ اسلامی در ايران و عليه امپرياليسم می ‏باشند.

نوشته های کمکی

در نقد نگرش و سیاستی ورشکسته؛  چپِ همدل با ولی فقیهِ‌ «غرب ستیز»! (بخش اول، دوم و بخش پایانی) – بهزاد کریمی: اخبار روز(akhbar-rooz.com)؛ ۲۵ دی ۱۴۰۲

 کارپایهٔ سیاسی گروه «۱۰ مهر» برای مرحلهٔ ‌کنونی مبارزه:ده مهر ( 10mehr.com)؛ ۱۵ دی ۱۴۰۲   




چهار ستاره به زمین کشانده شدند؛ باز این آسمان غمزده غرق ستاره هاست

 چهار زندانی کرد اعدام شده اند. این اعدام ها به رغم اعتراض‌های سازمان‌های مدافع حقوق بشر صورت گرفته است، خانواده‌های این چهار نفر نوزده ماه پس از بازداشت آنها از دیدار با آنها محروم بوده ‌اند.

رژیم روزی نیست که گل سرخی را در زندان های فراوان میهن پرپر نکند؛ روزی نیست که ستاره یی را به زمین نکشاند؛ روزی نیست که گورستان های ما را با تن جوانان پرپر شده ی ما پر نکند. این رژیم ناپاک دل دشت را تهی از سرو والا می کند، و سینه زمین را پر از کنگرهای خارا می کند.

ستم گران و فرمان روایان روزگار همیشه روشن اندیشان آزادی خواه را به زندان، شکنجه و مرگ محکوم کردند، ولی  جمهوری اسلامی پای را از این هم فراتر گذاشته است. این رژیم روشنایی، اندیشه و آزادی را کشته است. پاسداران تاریک اندیش برای حفاظت از منافع بهره کشان در تلاش همیشگی هستند تا خورشید را زیر ابرهای دروغ سیاه پنهان کنند. ولی زمین را نمی توان از چرخش ابدی بدور خورشید باز داشت.

یک مشت ستم گر واپسگرا و بی وجدان برای “اشیا اشخاص” را نابود می کنند. جمهوری اسلامی جامعه ای ساخته است که در آن انسان گرگ انسان می شود. این زراندوزان آزمند زشتی را پایدار کردند و نان  را از سفرگان برچیدند و زیبایی را حرام کردند.

ناباوران شب پرست هم به شب نشینی این کرکسان مرده خور می روند و روزها اعدام ماهیان سپید در رودخانه های زلال را به تماشا می نشینند.

تبه کاران رودهای خون می آفرینند، غافل از اینکه این رودها روزی دریایی خروشان خواهد شد و کشتی شکسته رژیم را در خود فرو خواهد برد.

اين جنبش را اگر هزاران بار نيز در خون مدفون سازيد، مانند سمندر رستاخيز می‌کند و نخواهيد توانست سرانجام نابود کنيد. (احسان طبری)




سخنان نغز
دکتر امیر حسین آریان پور

اندیشیدن انعکاس واقعیت عینی است در فعالیت هاي انسانی. پس هر اندیشه به عنوان محصول اندیشیدن، واقعیتی عینی است منعکس شده در فعالیت هاي انسانی و بنابراین صورت هر اندیشه یعنی مجموع ویژگی هاي نسبتاً ایستا و آشکاري که به عنوان نمایشگر آن اندیشه تظاهر می کند، همانا فعالیت هایی که با آن اندیشه ملازمت دارند و محتواي هر اندیشه یعنی مجموعه ویژگیهاي نسبتاً پویا و آشکار اندیشه اي که به وساطت فعالیت هاي انسانی تظاهر می کند، همانا واقعیتی عینی است که از آن فعالیت ها برمی آید.

چون گفتار در زندگی انسانی اهمیت عظیم دارد، سخنوري روشنترین نحوه وجود یا رساترین صورت اندیشه است. واژه ها به عنوان نام ها یا قالب هاي صوري اندیشه ها، واقعیت هایی را که به منزله درونه هاي اندیشه ها هستند، به انسان القا می کنند.

براي آنکه در مورد یک نمود درست بیندیشیم، باید ویژگی هاي درونه و برونه آن نمود را هرچه بیشتر و ژرفتر در خود منعکس گردانیم. بی گمان انعکاسی این گونه مستلزم استغراق انسان است در ویژگی هاي آن نمود مطابق قانون هاي نظام اندیشه انسانی. انسان به حکم این ضرورت از دیرباز به وسیله فلسفه و برخی از علم هاي انسانی در سنجش نظام اندیشه کوشیده است. با این وصف سنجش اندیشه به منظور درست اندیشی موضوع خاص علم منطق به شمار می رود. چون استدلال صحیح، محور درست اندیشی است، علم منطق جویاي قانون هاي استدلال است. علم منطق را علم برهان هم گفته اند.

انسان همچنان که به فراخور نیازهاي متنوع خود، گاهی بر صورت ها و گاهی بر محتواهاي نمودها تکیه می کند. باید با اقتضاي سنجش هاي دوگانه، از دو علم منطق دم زنیم. این دو علم را علم منطق ایستا، و علم منطق پویا می نامیم. اولی بر صورت اندیشه (زبان) و دومی بر محتواي اندیشه (واقعیت) تاکید می ورزد.




طبری: «مقولات مذهب انعکاس پندار آمیز مقولات واقعیت» هستند و «کهنه دین و هيئت حاکمه مورد حمایت آن ها»، از دین «برای لگام زدن بر مردم» بهره می گیرند

شاعر بلژیکی مترلینک می گوید که خدای هر کس به اندازه خِرَد او است. و طبری به گواه همه، انسانی خردمند بود. پس انسانی به این خردمندی هرگز نمی تواند دل به خدایی به کوچکی الله ی شریعتمداری ببندد.

می گویند که دروغ گو کم حافظه است و واقعن هم چه راست می گویند.

آقای  شریعتمداری که در دروغگویی زبانی دراز دارد، در باره ی باصطلاح “آخرین دیدار با احسان طبری” می گوید:

طبری گفت: «بعضی وقتها از خداوند چیزی می‌خواهم ولی با یادآوری گذشته تاریک و ظلمت زده‌ام‌، خجالت می‌کشم».

گفت: هیئتی آمده بود و گفتند که می‌توانم برای معالجه به هر کجا که خودم مایل باشم اعـزام شوم… گفتم: شما چه نظری دارید؟ گفت: «دلم می‌خواهد در میان شما باشم».

یعنی طبری آزاد بود و حتا برای معالجه می توانست به خارج از کشور برود، ولی به خاطر علاقه ای که به آقای شریعتمداری داشت ترجیح داد که با او بماند و فرزندان خود را در اروپا به حال خود رها کند و هیچ دلتنگی برای فرزندان خود نداشت.

دروغگو کم حافظه می گوید:

‌پرستار سعی می‌کرد با کمک یکی از برادران همراه جسم نحیف و رنجورش را با آرامی و احتیاط از صندلی چرخدار به تخت خواب منتقل کند.

سرم را به سوی برادر دیگری که در اطاق بود برگرداندم تا اشکم را نبیند، آن برادر نیز سرش را به طرف پنجره برگردانده بود.

پس شریعتمداری اعتراف می کند که حداقل دو پاسدار در دو جای مختلف در اتاق بستری طبری بودند، چرا؟     

به قول خود آقای شریعتمداری، طبری “جسم نحیف و رنجور” داشت و روی “صندلی چرخدار” نشسته بود. پس چرا حداقل دو پاسدار از فرار چنین آدم مریض و رنجور که نمی توانست حتا راه برود آن چنان می ترسیدند که در دو نقطه اتاق مستقر شده بودند.




استثمار شرکتهای امپریالیستی اسکاندیناوی از کودکان در کشورهای فقیر

وقتی که روشنفکران ما به امپریالیسم غربی فکر می کنند، معمولاً کشورهایی مانند ایالات متحده، بریتانیا، فرانسه، آلمان که مستعمره دار بودند و جنگ طلبی واضح دارند به ذهنشان می رسد. حتا چپها، کشورهای اسکندیناوی مانند نروژ، دانمارک، فنلاند و سوئد، را مهد دموکراسی، صلح طلب با دولتهای “رفاه” می دانند.
هیچ شکی نیست که در مقایسه با امریکا کشورهای اسکاندیناوی سیاست های داخلی مترقی دارند. ولی در این میان چند چیز از یاد برده می شود، یک- مبارزه اتحادیه های قوی علیه بورژوازی؛ دو- بی طرف ماندن و یا طرفداری از طرف قوی در دو جنگ جهانی؛ سه- وجود اردوگاه سوسیالیسم. در سه دهه گذشته پس از فروپاشی اردوگاه سوسیالیسم بسیاری از این دستاوردها از میان رفته است.
حقیقت این است که اسکاندیناوی تا حد زیادی مانند سایر کشورهای امپریالیستی از طریق استثمار استعماری نیروی کار “جهان سوم” به انباشت سرمایه می پردازد.
شرکت مخابراتی چندملیتی نروژی Telenor – که بخشی از آن متعلق به دولت است – در بنگلادش و میانمار از کودکان برای کار استفاده می کرد. در گزارشی فاش شد که کودکان مجبور بودند بدون هیچ گونه محافظی با مواد شیمیایی کار کنند و حتی یکی از کارگران در استخر اسید جان خود را از دست داد. کارخانه تامین کننده حتا محصولات کشاورزان مناطق اطراف را نیز با ضایعات خود خراب کرد. Telenor مانند دیگر شرکت‌های چندملیتی امپریالیستی که به دنبال نیروی کار ارزان هستند، مسوولیت این اقدام غیرانسانی را به گردن کارخانه تامین کننده گذاشت.
شرکت نفت و گاز نروژی Statoil، که بخشی از آن متعلق به دولت است، در چندین پرونده فساد در سراسر جهان – به ویژه در کشورهای توسعه نیافته – شرکت داشته است، و به شرکتها و مقامات دولتی رشوه داد تا مجوز استخراج را دریافت کند. از جمله رشوه ۱۵ میلیون دلاری به پسر رفسنجانی در سال ۲۰۰۲ میلادی.