مقاله شماره: ۲۳ ( ۲۲ اردیبهشت ۱٣۹۷ )
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری
نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5786
در ديباچه براي با پچپچة پاييز، زنده ياد احسان طبري با برجسته ساختن تاييدآميز ويژگي روحي «ما ايرانيان» مي نويسد «.. در اين كوه ساران سنگيده و بي قلب جهان سرمايه داري .. ما ايراني ها عاطفه و رنج خود را نمي پوشانيم، از تندي و تيزي احساسي كه در ماست.»
لذا اين سخني درست است كه بدون عشق، عشق به زحمتكشان و محرومان و عشق به آناني كه جانبدار حقوق آنان هستند، آناني كه به گفته ي زنده ياد نورالدين كيانوري «از دو ريال تا جان خود را به حزب مي دهند»، نمي توان جز «آزادانه» در اين نبرد سخت بر سر بود و نبود شركت كنند و دل به بودن و ماندن كنار هم داد بدهند. بايد «دل نزديك شدن» داشت (زنده ياد جوانشير در اثر منتشر نشده ي كه توسط انتشارات حزب توده ايران اخيراً انتشار يافته با عنوان: زوال ضحاك و برآمدن كاوه – ص ٣٤).
عشق به زحمتكشان، و نفرت از حاكمان سركوبگر، جانبداري از طبقه كارگر و مبارزه با سلطه ي طبقاتي حاكمان از وحدت برخوردار است. «دشمن سنگدل است ولي ما مغروريم!»
اين وجه انديشه كه رفيق عزيز احسان در ابرازنظر اخيرش به مقاله ي: رفقا! خلق در انتظار شماست، در آغاز سخن گذاشته است، سويه ي ضروري و درّ ورود به بحث اصلي است به منظور تئوريزه كردن ضرورت حفظ و تحكيم موضع جانبداري از منافع امروز و آينده ي زحمتكشان ميهنمان. كوششي كه هم زمان به معناي جانبداري تاريخي از منافع ملي همه ي خلق هاي ساكن سرزمين كهنسال مشترك همه ي ايرانيان است.
١– وحدت نظري- سازمان
تعريف وحدت سازماني، تاكيد بر وحدت در عمل است، تا در اين نبرد سخت و حساس در «كوه ساران سنگيده و بي قلب جهان سرمايه»، نيرو به هدر نرود، كوشش ها يك ديگر را خنثي نسازد و بتواند منسجم و هدفمند گام بر دارد.
در شرايط مشخص ايران اين تعريف به معناي ”عدم تمركز در مبارزه ي مشترك“ است.
مي توان و لازم است يك نفره و يا با رفقا و هواداراني كه اعتماد به آن ها را بايد خود مبارز تضمين كند – امكان ديگري نيست -، به مبارزه ي روزانه پرداخت. «فعاليت هاي مخفي گروهي كوچك و فعاليت هاي علني تك نفره»، همان طور كه رفيق عزيز احسان مي نويسد، «مي تواند ده ها ايراني معترض را روشن و آگاه و بتدريج آماده ي نبرد در روز موعود» كند.
درست در چنين شرايط مشخص حاكم در ايران است كه اهميت قاطع و بي ترديد وجود خط مشي انقلابي و برنامه حداقل كارگري حزب توده ايران براي مبارزه ي مشترك درك مي شود. ضرورت تفهيم مضمون آن و شفاف سازي دلايلِ صحت و درستي استقلال سياست طبقاتي حزب توده ايران از ديدگاه منافع روز طبقه كارگر و آينده ي كل جامعه از طرف توده اي ها و توده هاي زحمت شناخته مي شود و به زمينه ي عيني براي عشق به زحمتكشان بدل مي گردد. احساس و تعقل، عين و ذهن به وحدت مي رسند.
بر اين پايه است كه مي توان مضمونِ توده اي «آزاد بودن انسان» را در «انتخاب» كه بيان ”اختيار“ در رابطه ي ديالكتيكي ”جبر و اختيار“ است دريافت. انسان آزاد است و تاريخ زندگي خود را برپا مي كند. تاريخي كه بايد و تنها مي تواند در چارچوب شرايط مشخص تاريخي برپا شود. در شرايط مشخص نبرد سخت و حساس كنوني حزب توده ايران. از اين رو ضرورتاً همه ي كوشش توده اي ها در جهت ايجاد وحدت نظري و سازماني حزب طبقه ي كارگر ايران متوجه است.
هر برداشت و تفسير ديگر، با اين خطر روبروست كه به تئوريزه و از اين طريق قابل پذيرش شدن برنامه و ايدئولوژي ارتجاع جهاني و داخلي به منظور پاره پاره كردن حزب توده ايران بيانجامد.
فراموش نكنيم كه ماركس مي گويد، در هر دوره «ايدئولوژي حاكم، ايدئولوژي طبقات حاكم است». او وجود اين واقعيت را از اين رو ممكن و عيني ارزيابي مي كند، زيرا «طبقات حاكم اهرم هاي الغاي ايدئولوژي خود به توده ها را در اختيار دارند».
آن ها مالك ابزارهاي وسيع تبليغي و .. هستند. قتل عام رهبران و دانشمندان توده اي در سال ٦٧ نيز نمونه اي از اين ابزار تبه كارانه در دست آن ها است براي القاي ايدئولوژي خود. محكومان زير انواع فشارهاي ناشي از كاركرد اين ابزارها، به اين باور رسانده مي شوند، ”منطق“ حاكمان را منطقي ارزيابي كنند و بپذيرند. در آن دوران ها كه اين منطق در لباس مذهبي ممكن بود، ايدئولوژي مذهبي آن را مشيت الهي مي ناميد. امروز براي آن نام هاي ديگر را به كار مي برند. ”حكم حكومتي“ نمونه اي از القاي ايدئولوژي حاكمان همان قدر است كه ”الزامات جهاني سازي“ چنين نمونه اي است.
آيا اين آسان ترين كوشش براي حاكمان نيست، بتوانند با القاي پذيرش ”طبيعي“ و اجتناب ناپذير بودن پاره پاره بودن حزب توده ايران توسط توده اي ها، آن را به ابزار اِعمال ايدئولوژي خود براي تن دادن مبارزان به شرايط حاكمِ مورد نظر حاكمان بدل سازند به جاي مبارزه براي تغيير آن؟ و به هدف نابودي تدريجي حزب طبقه كارگر دست يابند!؟
مبارزه ي خانواده هاي شهيدان عليه نابودي گورگاه عزيزان به خون خفته كه خبرش امروز در توده اي ها انتشار يافت، مبارزه اي شكوهمند با ابزار القاي ايدئولوژي دشمن طبقاتي است كه بايد ارج نهاد و در آن شركتي فعال داشت. اين يك نبرد سياسي- ايدئولوژيك است در سيماي «عشق» به قربانيان جانبدار منافع روز و آينده ي زحمتكشان. بايد به دشمنان طبقاتي گفت كه تخريب مزارها به آن ها كمك نخواهد كرد. بر مزارشان يادواره و موزه ي مقاومت برپا خواهد شد. «دشمن سنگدل است ولي ما مغروريم!» (اط)
٢- وحدت نظري- ايدئولوژيك و ارزيابي متفاوت از واقعيت
رفيق عزيز احسان به درستي مي نويسد: «بي شك مي توان با تعامل و گفتگوي بيش تر و به ويژه در هنگام عمل در ميدان مبارزه به وحدت نظري و سازماني دست پيدا كرد.» با توجه به مضمون اين بيان مي توان با شفافيت دريافت كه موضع جستجوگر اين رفيق و رفقاي ديگر مانند رفيق عزيز آرش در ابرازنظري، زدن دست رد به سينه ترفند پاره پاره كردن حزب توده ايران است كه دشمن طبقاتي دنبال مي كند. هدف بي هر ترديد، كوششي صادقانه براي عملي ساختن تقويت مبارزه ي مشترك توده اي ها است. مبارزه اي كه اميد است، با عمل و مبارزه ي انقلابي به يافتن راه مشترك بيانجامد.
اين برداشت از نظر مضموني درست است. عمل و پراتيك است كه انديشه ي انسان را در جهت درست هدايت مي كند. طول جستجوي راه در طول تاريخ «آدميت» انسان و سرگشتگي هاي ميان راه، جز گام هاي محتاطانه در عمل نبوده است. حركت با وحشت از قواي قاهر طبيعت تا باور به قدرت ماوراء طبيعي و مذهب ووو، اين راه را سنگفرش مي كند.
شناخت علمي از واقعيت به اين روند طولاني و اجباري سرگشتگي تاريخي نقطه پايان گذاشته است. دستاورد تاريخي بانيان سوسياليسم علمي، دست يابي به انديشه علمي براي شناخت تاريخ و اسلوب دستيابي به آن با اسلوب ديالكتيك ماترياليستي است. نمي توان از اين دستاورد چشم پوشيد، و جريمه ي بر باد دادن جايگاه تاريخي خود را نپرداخت. انسان در بوته عمل آموختن آموخت و «آنگاه در كورة آزمون، زر از مس جدا مي شود و پولاد از سفال. پرويزن روزگار در كار است!» (اط، همانجا)
بحث و مضمون گفتگوي مشخص توده اي ها در شرايط كنوني قادر است «عمل و ميدان مبارزه» را شفاف تر نمايد. در اين زمينه برخي نكته ها در نوشتار گفتگو در روز اول ماه مه مطرح شد. به نظر مي رسد بايد آن را با صراحت و بدون ملاحضات مطرح نمود كه وقت دير است.
خوشبختانه نظر رفيق احسان نشان مي دهد كه همه ي ما در جستجوي راه حل هستيم و مي خواهيم هشيارانه عليه ترفند دشمن برزميم. اين نكته براي موضع مسئولان درجه اول حزبي نيز بي ترديد صدق مي كند.
نگراني به جا
ضربه دشمن تبه كار و قتل عام رهبران و دانشمندان توده اي در سال ٦٧ سنگين و موفقيت رهبري حزب در كمر راست كردن حزب توده ايران بزرگ است. زنده ياد احسان طبري در شعر ”معشوق“ با خوشبيني تاريخي از «آتش ققنوس بپاست» سخن مي گويد و اين كوشش بزرگ را نويد مي دهد و اذعان دارد كه «مي شناسم او را، پس سال هاي بلند، .. مي شناسم او را، خانه اش قلب من است، آتشش درد من است.»
نگراني در پاسداري از اين «خانه» به جاست. كوشش براي تداوم حيات مبارزه جويانه حزب طبقه كارگر عمده ترين وظيفه روز توده اي ها است. از اين رو نيز بايد نگراني به جا را با هشياري انقلابي به حركتي موزون و خلاق توسعه داد و بدل ساخت.
نگراني مي تواند دو صحنه را در بر گيرد. صحنه سياسي- امنيتي و صحنه ي نظري- تئوريك.
در صحنه ي سياسي- امنيتي، آن هنگام حركت هشيارانه ممكن مي گردد، هنگامي كه ضوابط روشن و شفافي براي جلب نيرو تعيين شده باشد، تا از موازين اساسنامه اي حراست شود. براي نمونه بايد كاركرد و مواضع نظري- سياسي تاكنونِ هر علاقمند مايل به مبارزه در درون حزب براي حزب شفاف باشد. از اين طريق مبارزان جاي خود را در حزب مي يابند.
در صحنه ي نظري- تئوريك، پذيرش ضرورت حفظ اسلوب شناخته شده ي ماركسيستي- توده اي به مثابه كارپايه نظري و ايدئولوژيك حزب به منظور تنظيم سياست مستقل طبقاتي حزب توده ايران قابل چشم پوشي نيست.
در اين زمينه وجود وحدت نظري قطعي است. آن را نبايد با ارزيابي سياسي از پديده ها در ايران و جهان و تفاوت ها در آن نزد توده اي ها يكي دانست. وجود ارزيابي هاي متفاوت، مجاز و كمك است براي شناخت همه جانبه تر واقعيت. وحدت در اسلوب شناخت، يعني پايبندي به اسلوب ديالكتيك ماترياليستي براي شناخت روند ماترياليستي تاريخ، غيرقابل جايگزين است.
با چنين محك هايي است كه مي توان از مرز «نگراني» گذشت و رشد حزب طبقه كارگر را تضمين نمود. مشكل درست از اين جا آغاز مي شود كه توده اي ها، همان طور كه رفيق احسان نيز در ابرازنظر امروز خود مي نويسد «نمي دانند» علت سكوت رفقاي رهبري حزب و بستن عملي در حزب بر روي نيروهاي هوادار چيست؟ براي توده اي ها روشن نيست كه آيا نگراني در صحنه سياسي- امنيتي و يا در صحنه ي نظري- تئوريك نزد رفقاي رهبري كنوني حزب، علت سكوت و قطع بده و بستان با اعضا و هواداران حزب توده ايران است؟
بدين ترتيب مشكل به جا، وجود «نگراني» نيست. مشكل، نيافتن راه خروج از بن بست است!
هنگامي كه رفيق عزيز آرش وجداني در يك ايميل خبر تصميم كميته مركزي حزب را براي نشست با توده اي ها و هواداران اعلام مي كند كه بايد به منظور يافتن يك برنامه مشترك براي برنامه براي جبهه متحد خلق در آينده برگزار گردد، ولي ديگر سخني از آن مطرح نمي سازد، به همان راهي مي رود كه دبيرخانه حزب توده ايران مي رود و به پرسش درباره ي زمان و محل برگزاري نشست سكوت مي كند. اگر چنين تصميمي وجود ندارد و تنها يك ”گاف“ اتفاق افتاده، با سكوت حل مي شود؟ اگر علت نادرست بودن چنين تصميم و يا اعلام آن است، چرا توضيح داده نمي شود و علت نادرستي تفهيم نمي گردد؟
با تنگ شدن امكان صحنه ي سياسي- امنيتي، صحنه نظري- تئوريك براي توجيه علت سكوت فراخ مي شود.
هنگامي كه سرمقاله هاي نامه مردم كه به قول رفيق عزيز ناهيد، توده اي ها «هر دو هفته سه شنبه ها به خواندن آن» فرا خوانده مي شوند، هميشه با پيام عام ضرورت همكاري و وحدت عمل پايان مي يابد و هيچ شعار و رهنمود مشخص مطرح نمي گردد، نبايد علت سكوت را در صحنه نظري- تئوريك جستجو كرد؟ آيا ناروشني در تحليل شرايط علت پناه بردن به شيوه ي سكوت و از سر گذراندن است؟ آيا قناعت به سكوت به جاي مستدل ساختن صحت و درستي مواضع خود، در طول زمان حزب طبقه كارگر را به سوي انفعال و جدايي از توده ها نمي راند؟ آيا چنين وضعي هدف ارتجاع داخل و خارج از كشور نيست؟
هنگامي كه شعار و رهنمود غيرمشخص است، براي توده ها مضمون و كاركرد مبارزه مفهوم نمي شود. سخن در سطح انتزاعي «توخالي» (ماركس) باقي مي ماند. از اين رو از سر پرداختن به آن مي گذرند و در جستجوي پاسخ به نيازهاي خود به هر سو پراكنده مي شوند. آيا چنين وضعي مورد نظر ارتجاع داخلي و خارجي نيست؟ آيا قتل عام توده اي ها تدارك چنين پراكندگي نيست؟ از كار در نمي آيد؟
تحقيقات اخير جامعه شناختي نشان داده است كه بي پاسخ ماندن خواست هاي زحمتكشان از ”چپ“، علت جا بازكردن پاسخ هاي انحرافي عليه خارجي و پناهندگان سياسي- جنگي- اقتصادي توسط نيروهاي فاشيستي و داعشي ها است. سخنان عام و انتزاع هاي توخالي كه در تبليغات حزب توده ايران مطرح مي گردد، به چنين خطري در ايران دامن مي زند. به امكان روي كار آمدن پوپوليست هاي راستگرايي از قبيل احمدي نژاد دامن مي زند. به برنامه ”تغيير رژيم“ از نوع آمريكايي دامن مي زند. جا را براي سلطنت طلبان و متحدانشان مي گشايد.
سكوت و شركت نكردن رهبري كنوني در گفتگوها با يك مشكل شناختي از ديدگاه تئوري شناخت ماركسيستي نيز روبروست.
كسي كه در گفتگو شركت فعال دارد، چاره اي هم ندارد بيانديشد. انديشيدن انتقادي انسانِ مسلح به منطق ماركسيستي، انديشيدن براي تغيير شرايط است. قناعت به سكوت، پذيرش شرايط حاكم است. آن كس كه مي انديشد تا تغيير دهد، به راه حل هاي ممكن دست مي يابد. آن كس كه سكوت مي كند، از حركت بازمي ماند، از وقايع و روند تاريخي عقب مي ماند و از صحنه نبرد كنار زده مي شود. طبري «معشوق» را در شعر زندان خود با همين نام كه ذكر شد، در وسط جريان خروشان تاريخ مي خواهد!
كوشش توده اي ها مي تواند با جستجوي علل سكوت رهبري كنوني حزب توده ايران در برابر مساله ي وحدت نظري و سياسي، كمك باشد براي تبديل شدن حزب طبقه كارگر ايران به موتور و تكانه تحولات انقلابي در ايران. ضرورت تاريخي اين كوشش از چنين ريشه اي برخوردار است.
نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5786