همیشه تعدیل ها با زنان آغاز می شود 

گفتگوی اخبار روز با خانم مریم رحمانی فعال حقوق زنان

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
دوشنبه  ۱۰ ارديبهشت ۱٣۹۷ –  ٣۰ آوريل ۲۰۱٨

 


اخبار روز: در آستانه ی اول ماه مه هستیم. وضعیت کارگران و زحمتکشان در جامعه به چه صورتی است، امیدی به بهبود وضعیت معیشتی آنان هست؟

مریم رحمانی: متاسفانه وضعیت کارگران روز به روز در حال بدتر شدن است و اعتراضات آنان نیز با سرکوب مواجه می شود. حداقل دستمزد کارگران در سال ۹۷ با افزایش ۱٨۶ هزار تومانی، به «یک میلیون و ۱۱۶ هزار تومان» رسید که عملا زیر خط فقر است و با توجه به تورم کفاف زندگی خانواده های کارگران را نمی دهد. از طرفی با توجه به بسته شدن کارگاه ها و کارخانه ها و عدم محقق شدن وعده های دولت برای اشتغالزایی به نظر می رسد وضعیت معیشتی کارگران بدتر خواهد شد. در این میان به مراتب وضعیت زنان کارگر بدتر از مردان است زیرا همیشه تعدیل ها با زنان اغاز می شود. و دستمزدهای کمتری هم به انان تعلق می گیرد. حتی ما نمی دانیم در سال گذشته از بین تعطیلی ها و اخراج ها چند درصد زنان کارگر را شامل شده است. بیشتر زنان هم دارای بیمه نیستند یا در کارهای غیررسمی که استثمار بیشتری وجود دارد شاغل اند. هیچ قانونی هم برای جلوگیری از ازار جنسی نه در محیط های رسمی نه در عیررسمی وجود ندارد. بنابراین از هر سو که نگاه کنید زنان نه دستمزد برابر به ازای کار یکسان می گیرند نه بیمه دارند نه فضای امنی برای کارکردن.

اخبار روز: در یک سال و نیم اخیر شاهد گسترش اعتراضات و اعتصابات کارگری بوده ایم. به نظر می آید دستاورد ها، چشمگیر و متناسب با کثرت اعتراضات نبوده است. ضعف کار کجاست و برای از میان بردن آن چه باید کرد؟

مریم رحمانی: به نظرم مهم ترین مساله بحث سازماندهی و نبود رهبری واحد است. اگر به تاریخ ایران برگردیم بهترین سازماندهی را حزب توده در اعتصابات انجام می داد اما بعد از انقلاب با از بین رفتن تشکل های مستقل و احزاب دیگر توان سازماندهی به شکل سابق نداریم و از دیگر سو اتمیزه شدن جامعه نیز در این میان مهم است. مثلا وضعیت اقتصادی کارمندان (معلمان، پرستاران، بازنشستگان…) خوب نیست اما متاسفانه ما شاهد بهم گره خوردن این افشار در حمایت از یکدیگر نیستیم. هرکدام از این گروه ها به تنهایی تجمع می کنند در حالی که همه انها مطالباتشان صنفی است. اگر سازماندهی وجود داشت تا همه با هم اعتراض کنند به نظر وضعیت بهتری به وجود می آمد. حتی کارگران هم باهم متحد نیستند و هر کارخانه ای که تعطیل می شود یا حقوق کارگرانش را پرداخت نمی کند تنها همان کارگران اعتراض می کنند. و ما حمایت دیگر کارگران را از هم نداریم. این پیوند نخوردن اقشار متوسط و کارگران به هم سبب می شود این اعتراضات بی نتیجه بماند و سرکوب شود.

اخبار روز: مبارزات کارگران از نبود تشکل های قدرتمند کارگری آسیب می بیند، حکومت با تشکل های دست ساخته به این وضعیت دامن می زند. چشم انداز ایجاد و تقویت تشکل های کارگری را در کشور چطور می بیند؟ تشکل های مستقل موجود چه میزان فعالیت دارند و از چه جهاتی تحت فشار هستند؟

مریم رحمانی: اندک تشکل های مستقل کارگری نه تنها تحت فشار حکومت هستند که مانند سایر جنبش های اجتماعی پیوند مستحکمی میان آنان نیست. در حقیقت تشکل های دولتی از یک سو، عادات و رفتارهای ما ایرانیان که در کار جمعی ضعیف هستیم و ترجیح می دهیم هر کدام ساز خودمان را بزنیم تا اینکه در راستای اهدافمان با هم متشکل شویم سبب می شود فعالیت این تشکل های مستقل تاثیر به سزایی نداشته باشند.

اخبار روز: بخش اعظم کارگران ایران و به ویژه زنان کارگر در واحدهای تولیدی و کارگاه های کوچک کار می کنند، برای سازماندهی اینها چکار باید کرد، تلاش هایی که توسط فعالان جنبش کارگری و جنبش زنان انجام می گیرد تا چه اندازه در بازتاب مطالبات و بسیج این بخش از کارگران موفق بوده است؟

مریم رحمانی: ارتقای اگاهی مهم ترین راهی است که زنان کارگر را می تواند متحدتر کند تا انان خود در راستای بهبود شرایط خود گام بردارند و در مرحله بعد این اگاهی طبقاتی و جنسیتی به کنش می رسد. به نظر من فعالان زنان و کارگری تنها می توانند به ارتقای اگاهی زنان کارگر کمک کنند و از دیگر سو با انعکاس وضعیت انان در رسانه هایی که دارند حساسیت جامعه را برانگیزند.

اخبار روز: آیا همکاری هایی که بین تشکل های کارگری موجود صورت می گیرد، کافی است؟ می توان گام های بیشتری در این جهت برداشت؟

مریم رحمانی: من در مورد همکاری های بین تشکل های کارگری اطلاعات زیادی ندارم اما مساله ای که در جنبش های اجتماعی ایران مشهود است عدم گفتگو بین گروه های مختلف است که هدف مشترکی را دنبال می کنند.

اخبار روز: در بازار کار غیر رسمی در ایران، زنان نقش بزرگی دارند و بخش اعظم زنان کارگر با مزد ناچیز و در شرایطی بسیار دشوار کار می کنند، همزمان این بخش از زنان کارگر نقش بیشتری در اعتراضات و دفاع از حقوق خود و هم طبقه ای های خود به عهده می گیرند. برای تقویت حضور زنان در جنبش کارگری و تامین حقوق زنان چه راه کارهایی را می توان ارایه داد؟

مریم رحمانی: معمولا زنان به دلیل مسائلی که با ان دست به گریبان هستند منظورم فرزندپروری و کارهای خانگی است که در حقیقت برامده از تقسیم کار جنسیتی سنتی است، کمتر در تشکل های کارگری حضور پیدا می کنند. از دیگر سو جو مردانه نیز پذیرای حضور زنان نیست به نظرم جنبش کارگری باید تلاش کند که تشکل های کارگری پذیرای زنان باشند و مردان و زنان کارگر باهم متحد شوند. معمولا چون به زنان دستمزد کمتری داده می شود، مردان کارگر زاویه ای با انان دارند که اتحاد این کارگران با هم، قدرت چانه زنی انها را افزایش می دهد و این بر عهده جنبش کارگری است که مردان و زنان کارگر را اگاه تر کند. تلاش برای ارتقا اگاهی زنان کارگر از مزایای حضور در تشکل ها می تواند به انها برای تحقق اهدافشان کمک کند.

اخبار روز: در خارج از کشور، فعالان حقوق کارگری و حقوق زنان فعالیت های چشم گیری برای جلب حمایت بین المللی از مبارزات کارگران و زنان ایران انجام می دهند، این فعالیت ها را تا چه حد موفق می دانید و برای سازماندهی یک مبارزه کارآمد برای جلب حمایت بین المللی از جنبش کارگری و جنبش زنان ایران چه پیشنهادی دارید؟ به نظرتان این حمایت بین المللی را کجاب باید متمرکز کرد؟

مریم رحمانی: مسلما فعالان خارج از ایران به دلیل نبود شرایط سرکوب می توانند مبارزات فعالان کارگری و زنان (منظورم تنها افرادی که به عنوان فعال زنان یا کارگری شناخته شدند نیست. منظورم دقیقا زنان و مردانی است که برای دستیابی به حقوق خود هر روز در حال مبارزه هستند) را انعکاس دهد و از پتانسیل نهادهای مدنی خارج از کشور سود برد. اما انچه که مسلم است فعالان خارج بهتر است با فعالان داخل کشور و نیازها و مشکلاتی که واقعا فعالان داخل با ان روبرو هستند ارتباط بگیرند. اولویت را داخل کشور تعیین می کند چرا که عملا فعالان داخل هستند که در شرایط نامساعد همراه با سرکوب زندگی می کنند. و این امر هم ممکن نمی شود مگر با یادگیری گفتگو با همدیگر، رواداری و پذیرش همدیگر. فعالان خارج با حمایت از فعالان داخل می توانند صدای انان را بهتر منعکس کنند.

اخبار روز: فکر می کنید برآمد مشترک چهره های فعال کارگری و جنبش زنان اقدامی راهگشا و سازنده برای طرح و دفاع از خواسته های کارگران و جلب توجه به ضرورت همکاری جنبش کارگری و جنبش زنان باشد؟

مریم رحمانی: اصولا هر برامد مشترکی بین جنبش های اجتماعی از نظر من می تواند اقدامی راهگشا باشد در هر زمینه ای. در مورد جنبش زنان و کارگری هم همین گونه است گفتگو و تعامل و داشتن استراتژی مشخص بین فعالان زنان و کارگری هم ضروری است و هم می تواند روزنه های را برای بهبود وضعیت زنان کارگر و به طور کلی کارگران ایجاد کند.




همزيستي مسالمت آميز، مبارزه براي صلح است

سخن روز شماره: ۱۷ (۱۲ اردیبهشت ۱٣۹۷ )

 

دوست عزيز رضا پ، شادي نسبت به ابرازنظر شما سوهاي متفاوتي دارد:

ابراز و وجود نظر به تنهايي شادي آفرين است كه نشان علاقه ي شما «به عنوان يك غيرماركسيست» براي آشنا شدن با نظر توده اي هاست. شادي آفرين است، زيرا دوست «غيرماركسيت» آن را ابراز كرده است. شادي آفرين است كه دوستي و نه برخوردي خصمانه و ضد توده اي بر نظر حكمفرماست. شادي آفرين است، زيرا مواضع خود را شفاف مطرح مي سازد و توضيح مي دهد. شادي آفرين است، زيرا در جستجوي راه حل براي بغرنجي ها در هستي و ادامه حيات صلح آميز مردم ميهن ما است. نكاتي كه فهرست آن را مي توان طولاني تر نيز نمود.

 

به نظر مي رسد مي توان طرح يك نكته را در نظر پرمحتواي شما از اين رو دقيق تر مورد توجه قرار داد، زيرا شما به درستي آن را «راه مبارزه با امپرياليسم در لحظه مشخص كنوني» ارزيابي مي كنيد. راه حلي كه تحقق بخشيدن به آن به طور بي واسطه در ارتباط قرار دارد با چگونگي شرايط حاكم بر هستي مردم ميهن ما و روند تغييرات و رشد اقتصادي- اجتماعي جامعه ي ايراني. به سخني ديگر، در ارتباط بي واسطه قرار دارد با پاسخ به اين پرسش كه به منظور «مبارزه با امپرياليسم» بايد چه شرايطي در ميهن ما برقرار باشد؟

شما به مساله شرايط حاكم بر ايران در ابرازنظرتان مي پردازيد بدون آن كه آن را بشكافيد. «ناصر گونه»و «سادات گونه» بودن «حكومت ايران» به چه معناست؟ رابطه ي چنين وضع هاي فرضي با «مبارزه باامپرياليسم» چيست؟ و پرسش هاي ديگري كه مي تواند كمك باشد براي يافتن آن نقطه ي گره اي در بحث كه داراي هدف ميهن دوستانه براي ايجاد ساختن شرايطي در ايران است كه منافع توده مردم ميهن ما راحفظ كند، و هم بتواند نقش مبارزه با امپرياليسم را در نظم همزيستي مسالمت آميز مورد نظر شما تحقق بخشد.

 

از منظر انديشه ماركسيستي چگونگي شرايط حاكم بر ايران و مبارزه ي با نفوذ پوشيده و يا علني-تجاوزگرانه- نظامي امپرياليسم در ارتباط تنگاتنگ قرار دارد. بدون ترديد اشكال نفوذ “مسالمت آميز” و باانعقاد قرارداد و برقراري روابط “دوستانه” و انواع ديگر آن و گام هاي تجاوزگرانه و حتي نظامي درانواع ممكن آن يك هدف مشترك را دنبال مي كنند و آن تبديل ايران به نيمه مستعمره ي نظام سلطه گرامپرياليسم جهاني است.

مي خواهند شرايط استعمار قرون گذشته را با وابستگي نواستعماري دوباره بر كشورهاي جهان برقرارسازند. اين روند ضد انساني حتي در مرزهاي كشورهاي پيراموني ايست نمي كند. مي خواهد سلطه ي خود را بر سرنوشت توده ي مردم و زحمتكشان كشورهاي “خودي” نيز برقرار سازد. فقر روزافزون «٩٩درصدي ها» در كشورهاي متروپل امپرياليستي نشان اين امر است. مي خواهند با ثروت نجومي و سوداگرانه به چنگ آورده، روشنايي چراغ كوچه ها را هم به ابزار سوداگري سرمايه «خصوصي» بدل سازند. شركت سويسي نستله هفتاد درصد مصرف آب آشاميدني در جهان را از طريق ريختن آب هاي طبيعي از كشورهاي مختلف در بطري و فروش آن، به اهرم سوداگري خود با «خصوصي سازي آب آشاميدني» بدل ساخته است.

از اين روست كه براي ماركسيست ها و توده اي ها، اما همچنان براي هر ميهن دوست «غيرماركسيست»نيز وظيفه ي «مبارزه با امپرياليسم در لحظه مشخص كنوني»، مبارزه با برنامه ي اقتصادي خصوصي سازي و آزاد سازي اقتصادي است كه مي خواهند به همه ي كشورها تحميل كنند. به طور مسالمت آميز ويا از طريق جنگ و تجاوز علني.

اكنون كه فرانسه، انگليس و آلمان نيز به خواست ترامپ براي تجديدنظر در “برجام” پيوسته اند كه نبايد آنرا عجيب ارزيابي نمود، به آساني قابل شناخت است كه قراردادها را آن ها ابزارهايي ارزيابي مي كنند كه به كمك آن بايد سلطه ي اقتصادي خود را گام به گام بر مردم كشورهاي ديگر حكمفرما سازند. اين قراردادها، شكل تداركاتي گام هاي علني برقراري سلطه سرمايه مالي امپرياليستي است.

گرچه ميان «ناصر گونه» و «سادات گونه» بودن حكومت ها تفاوت هايي وجود دارد كه بايد مورد توجه قرار گيرد، تعيين كننده اما اين امر است كه آيا در ايران شرايط اقتصادي- اجتماعي- فرهنگي- تمدني اي برقرار است و يا بايد بشود كه قادر باشد در برابر اين نفوذ سلطه ي نظام سرمايه داري دوران افول درشكل تئوليبرال آن مقاومت بكند؟

 

چنين شرايطي در ايران كنوني وجود ندارد. برعكس حاكمان و به ويژه «رهبر كنوني» اجراي برنامه ديكته شده ي امپرياليستي را به برنامه رسمي دولت هاي ايران بدل كرده است. او با حكم غيرقانوني به نقض اصل هاي ٤٣ و ٤٤ قانون اساسي در سال ١٣٨٥ پرداخته است – اصل هاي قانون اساسي تنها در همه پرسي از مردم قابل تغييرند -. اين اقدام غيرقانوني توان مقاومت مردم را در برابر تجاوز پوشيده و به ويژه علني امپرياليسم در دفاع از ميهن و منافع ملي نابود مي سازد. يكي از راه هاي خريدن وجب به وجب خاك و ثروت هاي ايران، نابود سازي توليد داخلي است. مي خواهند تپه هايي كه بر روي آن ني شكر و يا چغندر قند و غيره توليد مي شود، به فروش برسانند. از اين رو خصوصي سازي مجتمع نيشكر هفت تپه را عملي ساختند و اكنون با فروش زمين هاي آن به سرانجام مورد نظر خود مي رسانند. مقاومت كارگران هفت تپه و خواست بازگرداند خصوصي سازي مجتمع نشان و بيان مقاومت آنان و يكي بودن منافع كارگران و منافع ملي مردم ميهن است!

تجاوزگران اسرائيلي نيز اول قانون گذراندند كه اگر فلسطيني ها ٥ سال زمين هاي خود را آباد نكنند، زمين متعلق به دولت مي شود. سپس دور زمين ها ديوار كشيدند و راه رسيدن فلسطيني ها را براي نگهداري و كار روي درختان كهن زيتون آن ها مسدود ساختند. توليد داخلي را نابود نمودند و اكنون زمين ها را تصاحب كرده اند. در اروپا همين تاكتيك نابودي توليد با پرداخت سالانه «جايزه» به دهقانان براي بكر گذاشتن زمين هاي كشاورزي آغاز شد. اكنون سرمايه مالي سوداگر اين زمين ها را از دهقانان مي خرد تا از جايزه استفاده كند.

اولين گام واقعي در مبارزه عليه امپرياليسم پايان بخشيدن به اجراي اين برنامه ضد مردمي و ضد ملي و در خدمت منافع سرمايه مالي امپرياليستي و متحدان داخلي آن در ايران است. اميد بستن به شرايط «ناصرگونه» و امثال آن مبهم تر از آن است كه بايد درباره ي مضمون آن امروز در اين سطور سخني بيش ترگفت. بحث درباره ي اقتصاد ملي و مردمي- ضد امپرياليستي ميان توده اي ها در جريان است و از دنبال كردن آن ها توسط شما بايد شادمان بود.

گام دوم توافق بر سر اقتصاد سياسي ملي- دمكراتيك و برنامه اقتصاد ملي متكي به آن است. برنامه براير شد و توسعه اقتصادي- اجتماعي ايران كه نه تنها با تجهيز همه ي ميهن دوستان توان و آمادگي براي مقاومت در برابر توطئه هاي امپرياليستي و يا حتي تجاوز نظامي آن را بيكران مي سازد، بلكه همچنين پيش شرط است براي خروج ايران از بحران اقتصادي- اجتماعي حاكم كه اقتصاد سياسي امپرياليستي كه آن را«اسلامي» مي نامند، ايجاد ساخته و به مردم ميهن ما تحميل كرده است.

تنها با در اختيار داشتن اهرم اقتصاد ملي- دمكراتيك است كه امكان تحميل سياست صلح جويانه ي همزيستي مسالمت آميز به امپرياليسم ممكن مي گردد و شرايط «مبارزه با امپرياليسم» كه شما طلب ميكنيد، ايجاد مي شود.

با اميدواري ادامه بحث را با انديشمندان «غيرماركسيست» آرزو دارم و آن را پيش شرط يافتن زبان مشترك براي حفظ منافع مردم و منافع ملي ايران ارزيابي مي كنم كه همچنين مضمون «تحليل هاي درخشان ٥٧ تا انتهاي ٦١» تشكيل مي دهد كه ذكر كرده ايد.

دستتان را مي فشارم

(لینک به نوشته دوست عزیز رضا پ: https://tudehiha.org/fa/5662)

فرهاد عاصمي

١٠ ارديبهشت ١٣٩٧ – ٣٠ آوريل ٢٠١٨




بدون تشکّل واقعی روزهای بهتری در پیش نخواهد بود 

گفتگوی اخبار روز با دکتر ناصر زرافشان

• سهم کارگران از زندگی، مسائل و دغدغه های آنان و سرنوشت و آینده ی آنان و خانواده هایشان هیچ شباهت و وجه مشترکی با زندگی، مسائل و دلمشغولی های کاربدستان حاکم ندارد. بنابراین آنان نیستند که باید آینده و راهی را که پیش پای کارگران است نشان دهند. کارگران خود باید مصلحت ها، منافع، مطالبات، شعارها و چشم انداز آینده ی خود را تعیین و بیان کنند …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
دوشنبه  ۱۰ ارديبهشت ۱٣۹۷ –  ٣۰ آوريل ۲۰۱٨

 


اخبار روز: آقای زرافشان، در آستانه ی اول ماه مه هستیم. وضعیت کارگران و زحمتکشان در جامعه به چه صورتی است، امیدی به بهبود وضعیت معیشتی آنان هست؟

ناصر زرافشان: امید به بهبود باید پایه ی واقعی داشته باشد. اقتصاد جامعه در شرایط رکود است. بیکاری بالا است و نرخ تورم برخلاف تبلیغات رسمی رو به افزایش و قدرت خرید پول ملی دائماً رو به کاهش است. در چنین شرایطی چگونه میتوان امیدی به بهبود وضعیت معیشتی کارگران داشت، با گرانی هر روز بیشتر در نتیجه کاهش مداوم قدرت خرید پول ملی، بیشترین آسیب را کسانی می بینند که درآمد و دریافتی ثابت دارند. در پایین ترین پله درآمدی این صاحبان درآمد ثابت، طبقه ی کارگر قرار دارد. حتی کشاورزانی که خود چیزی تولید میکنند، قیمت محصولات خود را متناسب با کاهش قدرت خرید پول ملی افزایش میدهند. بسیاری از کسبه ی جزء در حوزه ی تجاری، وقتی مایحتاج عمومی افزایش می یابد، موجودی قبلی کالاهای خود را که به قیمت قدیم خریده اند، به قیمت جدید میفروشند و دست کم اثر تورّمی این نوسانات را خنثی میکنند. امّا کارمندان دون پایه، بازنشستگان و کارگران متضرران اصلی یک چنین اقتصاد تورّمی و مانورهای پولی هستند که بهره خوران جامعه از آن منتفع میشوند.

اخبار روز: در یک سال و نیم اخیر شاهد گسترش اعتراضات و اعتصابات کارگری بوده ایم. به نظر می آید دستاورد ها، چشمگیر و متناسب با کثرت اعتراضات نبوده است. ضعف کار کجاست و برای از میان بردن آن چه باید کرد؟

ناصر زرافشان: علیرغم گسترش اعتراضات و اعتصابات کارگری در یک و نیم سال گذشته، دستاوردهای متناسب با این مبارزات نبوده است. هر دو پدیده یعنی هم گسترش اعتراضات و هم بی نتیجه ماندن عمده ی این اعتراضات در چنین شرایطی طبیعی است: گسترش اعتراضات طبیعی است زیرا جامعه و نظام اجتماعی و اقتصادی آن در حال تغییر مداوم است و این تغییر در عرصه ی اقتصادی در جهت فقیر کردن مردم و انباشت هر روز بیشتر ثروت در دست رانت خواران، غارتگران ثروت ملّی و … صورت میگیرد. این که این اعتراضات و اعتصابات عموماً به نتیجه ی مطلوب نرسیده است نیز طبیعی است، زیرا تا زمانی که این اعتراضات و اعتصابات جدا از یکدیگر و بصورت محلی و محدود به این و یا آن شرکت و این یا آن کارخانه بدون حمایت عمومی کارگران هم سرنوشت آنها صورت میگیرد، تا زمانی که بدنه ی عمومی طبقه ی کارگر به شکل یک نیروی اجتماعی مستقل، با هویتی مستقل که متّکی بر خواسته ها و منافع خود آن باشد در نیاید، تا زمانی که این بدنه ی عمومی دچار این توهم باشد که میتواند منافع و مطالبات خود را از مجرای این یا آن جناح حاکم تأمین کند و بعنوان پیاده نظام و «هوراکش» این یا آن جناح حاکم عمل کند، در بر همین پاشنه خواهد چرخید. ضعف کار فقدان صف اجتماعی و سیاسی مستقل و منسجم، فقدان تشکّل جدّی و واقعی و در نتیجه فقدان رهبری مستقل است که برآمد دو عامل قبلی است و از درون تشکل زائیده میشود و بوجود می آید.

اخبار روز: وضعیت منطقه بحرانی است. معیشت و زندگی کارگران به این وضعیت بحرانی گره خورده است. آیا چشم اندازی برای آن که مبارزات کارگری این وضعیت را مدنظر قرار دهد و خواست های سیاسی خود را متناسب با آن مطرح کند فراهم نشده است؟

ناصر زرافشان: منظور از این که «مبارزات کارگری وضعیت بحرانی منطقه را مد نظر قرار دهد و خواست های سیاسی خود را متناسب با آن مطرح کند» چیست؟ فوری ترین خواست های فعلی کارگران خواسته های صنفی و معاشی آنهاست: تأمین حداقل معیشت، بیمه ی درمانی و پوشش تأمین اجتماعی، دریافت حقوق معوقه، اصلاح قراردادهای کار و نظائر این ها. آنچه در موقعیت بحرانی حاضر موثر در شرایط منطقه است مواضع و رفتار حاکمیت است نه برآوردن خواسته های معیشتی و حداقلی کارگران. آنان که شرایطی بوجود آورده اند که اگر روز سیاهی پای بیگانه ای به این سرزمین برسد عوام به ستوه آمده مانند عراق از آن استقبال کنند، «اقدام علیه امنیت ملی» کرده اند. نه کارگری که برای تأمین نان شب زن و فرزند خود دست به اعتراض زده و تحت عنوان «اقدام علیه امنیت داخلی کشور» بازداشت و زندانی میشود.

اخبار روز: مبارزات کارگران از نبود تشکل های قدرتمند کارگری آسیب می بیند، حکومت با تشکل های دست ساخته به این وضعیت دامن می زند. چشم انداز ایجاد و تقویت تشکل های کارگری را در کشور چطور می بیند؟ تشکل های مستقل موجود چه میزان فعالیت دارند و از چه جهاتی تحت فشار هستند؟

ناصر زرافشان: حکومت فعلی چه با حفظ پوسته ی اسمی و ظاهری خود استحاله یابد و چه ناگهان در یک ضرب متحمل تغییراتی شود، در هر دو حال جامعه یک دوره ی توسعه ی مناسبات سرمایه داری وابسته را پیش رو دارد. سرمایه در حرکت و گردش خود، از قانونمندی های ذاتی خود تبعیت میکند نه از دین و مذهب صاحبان خود، و این حرکت ذاتی سرمایه – به ویژه سرمایه ی مالی- همه جا قانونمندی یکسان و مشابهی دارد. کسانی که طی دهه های گذشته در سایه ی قدرت بادآورده ی خود، به ثروت های بادآورده رسیده اند، برای به گردش درآوردن سرمایه های خود و افزایش آنها، خواه ناخواه به همان روش هائی عمل میکنند که سرمایه در ایالات متحده یا اروپا و ژاپن عمل میکند. بحث پیرامون مثلاً نقش و عملکرد بورس (قمارخانه ی بزرگ ملّی)، هولدینگ ها، صندوق های سرمایه گذاری، استفاده از افزارهای مشتقه ی مالی و سایر روش های رانت خواری در ایران کنونی خارج از حوصله ی این گفتگوست؛ امّا کسانی که این نهادها و پدیده ها را پیگیری کنند به سهولت می بینند که چگونه سرمایه داران نوکیسه ی وطنی در این زمینه ها دقیقاً از همان الگوهای امریکائی و اروپائی گرته برداری میکنند و به همین دلیل هم گرایش ذاتی و مسیر ناگزیر حرکت این هموطنان بطور طبیعی به سوی سرمایه ی مالی بین المللی است که همخون آن هستند. از اینرو از لحاظ چشم انداز بلند مدت، طبقه ی کارگر باید جایگاه و وظایف خود را بر چنین بستری مدنظر قرار دهد و برای رویاروئی با چنین شرایطی آماده شود. کارگران ما تا وقتی فاقد سازمان و تشکّل واقعی و عمومی باشند روز بهتری نخواهند دید. امّا مقدمه ی ضروری سازمان یابی و تشکل، هویت اجتماعی مستقل و خط مشی است که بازتاب و بیان کننده ی منافع، خواسته ها و سرنوشت و آینده ی خود کارگران باشد. حتی در چشم انداز کوتاه مدت تر هم، اگر کارگران فاقد سازمان و رهبری باشند سرمایه داری نوکیسه و نوخواسته در کشمکش آینده ی خود با لایه های سنتی تر قدرت، پیروزی های آنان را سرقت و از آن خود میکند.
سهم کارگران از زندگی، مسائل و دغدغه های آنان و سرنوشت و آینده ی آنان و خانواده هایشان هیچ شباهت و وجه مشترکی با زندگی، مسائل و دلمشغولی های کاربدستان حاکم ندارد. بنابراین آنان نیستند که باید آینده و راهی را که پیش پای کارگران است نشان دهند. کارگران خود باید مصلحت ها، منافع، مطالبات، شعارها و چشم انداز آینده ی خود را تعیین و بیان کنند. منشاء و ضرورت وجود یک چشم انداز متفاوت و مستقل، وجود یک صف مستقل برای کارگران، همین واقعیت است.
زمانی می گفتند هر کس از سیاست های آنها پیروی نکند و به آنها رأی ندهد تنها راه دیگری که دارد خانه نشینی و انفعال است و امروز میگویند اگر دنبال ما نیائید و از سیاست های ما حمایت نکنید ایران سوریه میشود؛ رسانه های امپریالیستی هم با استفاده از برخی از همین کارگزاران سابق قدرت که از ایران خارج شده و در جوار این رسانه ها لنگر انداخته اند، از بام تا شام موهومات کلیشه ای و کسالت آور آنان را تکرار و تبلیغ میکنند.

اخبار روز: بخش اعظم کارگران ایران در واحدهای تولیدی و کارگاه های کوچک کار می کنند، برای سازماندهی اینها چکار باید کرد، تلاش هایی که توسط فعالان جنبش کارگری انجام می گیرد تا چه اندازه در بازتاب مطالبات و بسیج این بخش از کارگران موفق بوده است؟

ناصر زرافشان: طبیعی ترین شکل کار مرتبط ساختن و متحد کردن این واحدها به تبع توزیع جغرافیائی آنها (بخش، ناحیه یا شهر محل استقرار) و نیز به تبع رشته ی فعالیت آنهاست.

اخبار روز: آیا همکاری هایی که بین تشکل های کارگری موجود صورت می گیرد، کافی است؟ می توان گام های بیشتری در این جهت برداشت؟

ناصر زرافشان: خیر، این تشکل ها بعضاً بیرون از جریان روزمره ی زندگی کارگری و غالباً نماینده ی برخی گروه های سیاسی هستند که خود آنها نیز فعالیت واقعی و جدّی در جامعه ندارند. اگر جنبش جدّی کارگری پا بگیرد، از درون خود زبان خاصّ خود و نمایندگان واقعی خود را پدید خواهد آورد.

اخبار روز: در بازار کار غیررسمی در ایران، زنان نقش بزرگی دارند و بخش اعظم زنان کارگر با مزد ناچیز و در شرایطی بسیار دشوار کار می کنند، همزمان این بخش از زنان کارگر نقش بیشتری در اعتراضات و دفاع از حقوق خود و هم طبقه ای های خود به عهده می گیرند. برای تقویت حضور زنان در جنبش کارگری و تامین حقوق زنان چه راه کارهایی را می توان ارایه داد؟

ناصر زرافشان: مسئله زنان و مسئله محیط زیست دو مسئله ای است که به نظر من توجهی که باید و شاید به آنها نشده است. موضوع تقویت حضور زنان در جنبش کارگری و تأمین حقوق آنان و راه کارهائی که میتوان در این زمینه ارائه داد نیاز به بحث و تأمل بیشتر و تفصیل بیشتری دارد که امیدوارم در فرصتی دیگر به آن بپردازیم.




رکود و درجازدگی از بین رفته و حرکت آغاز شده است 

گفتگوی اخبار روز با دکتر فریبرز رئیس دانا

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
دوشنبه  ۱۰ ارديبهشت ۱٣۹۷ –  ٣۰ آوريل ۲۰۱٨

 


اخبار روز: در آستانه ی اول ماه مه هستیم آقای رئیس دانا. وضعیت کارگران و زحمتکشان در جامعه به چه صورتی است، امیدی به بهبود وضعیت معیشتی آنان هست؟

فریبرز رئیس دانا: امسال (۱٣۹۷) با تعیین حداقل دستمزد در سطحی تقریباً ٣۰ درصد بیشتر از سال گذشته، رقم حداقل دستمزد به ۱،۱۱۵،۰۰۰ تومان رسید. این افزایش در حداقل دستمزد بیشتر از نرخ تورم سال ۱٣۹۶ بود که در حدود ۱۵ درصد برآورد می شود. (برآورد براساس ارقام رسمی و نه واقعی، از من است). در ٣٨ سال گذشته فقط در چهار سال، در دوره ی ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی، نرخ افزایش حداقل دستمزد بالاتر از نرخ تورم بود، که آن هم دلایل ویژه ی سیاسی و اقتصادی خود را داشت. اگر به رقم ۱،۱۱۵،۰۰۰ تومان ۶۰ درصد نیز بابت انواع سایر دریافتی ها و مزایای به طور متوسط برای خانوار ٣.۵ نفری بیفزاییم، دریافتی واقعی – عملی به طور متوسط به ماهیانه ۱.٨۴ میلیون تومان می رسد. اما خط فقر در سال ۱٣۹۷، بنابه برآورد من، ٣.٣۴ میلیون تومان است. بنابراین در همین جا، در بهترین شرایط اگر این رقم حداقل دستمزد نصیب همه ی کارگران شود و همه ی آنها نیز ۶۰ درصد اضافی را دریافت دارند، دریافتی متوسط واقعی کارگران فقط معادل نیمی از خط فقر مطلق است. اما اجازه بفرمائید، بحث پایان نگرفته است:
۲۱ درصد کارگران کشور (با جمعیت ۱۴ میلیون نفری) بیکارند که فقط ۲۰۰ هزار نفر آنان (معادل ۷ درصد از کل کارگران بیکار) حقوق و مزایای بیکاری دریافت می کنند و بقیه را باید صاحبان درآمد صفر به حساب آورد.
شمار کارگران کشور ۱۴ میلیون نفر و شمار بیمه شدگان سازمان تأمین اجتماعی نیز ۱۴ میلیون نفر است (تشابه دو رقم تصادفی است). ۶۵ درصد از ۱۴ میلیون نفر بیمه شده کارگرند. ۱۰ درصد از تابعان قانون مدیریت خدمات کشوری و سایر نیز کارگر محسوب می شود. بنابراین جمعاً در حدود ۹.٣ میلیون از ۱۴ میلیون نفر کارگر بیمه شده اند و ما بقی زیر پوشش بیمه قرار ندارند.
در مجموع در حدود ۲۵ درصد از کارگران دریافتی ای دوروبر حداقل دستمزد و به اضافه ی حقوق و مزایای اضافی دارند و ۴۰ درصد کمتر از حداقل دریافت می کنند.
هم چنین چیزی در حدود ۶۵ تا ۷۰ درصد از کارگران کشور زیر فقر مطلق به سر می برند. افزایش حداقل دستمزد به میزان ۲۰ درصد و بالاتر بودن این افزایش از نرخ تورم توانسته است در حدود ٣ درصد از شمار کارگران زیر خط فقر بکاهد.
افزایش مداوم بیکاری، که امروز به برآورد من در کل کشور به ۵.٨ میلیون نفر و در میان کارگران به حدود ٣ میلیون نفر می رسد، به زودی اثر آن ٣ درصد بهبود حاصل شده را خنثی خواهد کرد.

اخبار روز: در یک سال و نیم اخیر شاهد گسترش اعتراضات و اعتصابات کارگری بوده ایم. به نظر می آید دستاوردها، چشمگیر و متناسب با کثرت اعتراضات نبوده است. ضعف کار کجاست و برای از میان بردن آن چه باید کرد؟

فریبرز رئیس دانا: نمی توانیم دقیقاً دست آورد افزایش اعتراض ها و اعتصابهای گسترده کارگری ۲ سال اخیر را اندازه گیری و ارزیابی کنیم زیرا این اثر جنبه هایی پیچیده و ناآشکار دارد، شروع و شیوع اعتراض ها و اساساً خیزش اعتراض زمستان ۹۷ را باید حتماً از نتایج سه عامل اجتماعی اصلی دانست: ۱- انفجار اعتراض مال باختگان بانکی ۲- اعتصاب های کارگری ٣- نا امیدی از سیاست ها و وعده های دولت در زمینه های اقتصادی و سیاسی و اجتماعی. این سه عامل در متن بی عدالتی، فساد، تبعیض و انسدادهای سیاسی بیشتر در زیر پوست جامعه رشد کردند و به گونه ای به ظاهر ناگهانی در زمستان ۹۶ به انفجار و رواج بی سابقه رسیدند.
این که دستاوردهای اعتراض ها و اعتصاب های کارگری در متن اعتراض ها و حرکت های سال ۱٣۹۶ چشمگیر و متناسب نبود البته درست است، اما این نابرجستگی مطلقاً به معنای عدم حضور نبود. کارگران و دانشجویان در اعتراض ها حضور داشتند و اتفاقاً حضور اجتماعی کارگران بسیار بیش از مثلاً اعتراض های سال ٨٨ به نتایج انتخابات آن سال بود. اما این نظر از آنجا که حضور کارگران هنوز از طریق تشکل ها و با طنین خواستهای کارگری صورت نگرفته است، درست است.
مهارها و سرکوب های متمادی در میان طبقه ی به شدت پراکنده ی کارگر، که ارتباطشان هم با گذشته های پربار سیاسی قطع شده است، البته عامل اثرگذاری در گسترش و برجستگی “حضور” سیاسی است، به نظر من، اما، رکود و درجازدگی از بین رفته و حرکت آغاز شده است؛ کند اما قطعی تر از گذشته. شعارهای اعتصاب ها و اعتراض های خاص کارگری پخته تر و ژرف تر شده است و ساخت قدرت اقتصادی را نیز نشان می گیرد. شعارها و خواست های خیزش اعتراضی زمستان ۹۶ تاکنون اگر سطحی بودند که نمی توانستند این چنین جریانهای انحصارطلب و اصلاح طلبان را آشفته خاطر کنند. فوراً از این که نمایندگان خواست شما در یک حرکت اجتماعی طنین کافی ندارند نا امید نشوید؛ کاوش کنید و مقایسه کنید. تحلیل پویای اجتماعی یعنی همین.

اخبار روز: وضعیت منطقه بحرانی است. معیشت و زندگی کارگران به این وضعیت بحرانی گره خورده است. ایا چشم اندازی برای آن که مبارزات کارگری این وضعیت را مدنظر قرار دهد و خواست های سیاسی خود را متناسب با آن مطرح کند فراهم نشده است؟

فریبرز رئیس دانا: خاورمیانه یکی از بحرانی ترین دوره های خود را طی می کند. این بحران می تواند به نتایج وخیمی بینجامد که یکی از آنها شکل گیری جنگ های نیابتی جدیدتر و دیگری مداخله های سیاسی توطئه آمیز است و بالاخره از همه بدتر رودررویی مستقیم نظامی است که می تواند بین ایران و اسرائیل صورت بگیرد. من سیاست های نادرست و مداخله ها و جهت گیری های دولت ایران را بی تأثیر و بی بهانه ساز نمی دانم، اما بی تردید عامل اصلی بحران، که واکنش های ایران و روسیه نیز را برمی انگیزد، امپریالیسم آمریکاست و نواب آن، یعنی اسرائیل و عربستان سعودی (و البته قطر و امارات و…). امپریالیسم و متحدان نمی توانند از سلطه بر مناطق نفتی چشم بپوشند و نافرمانی و ناهمسازی کشورها را، چه مترقیانه باشد چه نامترقیانه بربتابند. در سوریه بی تردید این تحریکات عربستان (از جمله تیراندازی مشکوک به سمت مأموران انتظامی و امنیتی از محل های ناشناس در جریان تظاهرات اعتراضی صلح آمیز مردم) بود که به نیابت از خواست امپریالیسم و صهیونیسم: پای انواع “دواعش” را بر این کشور گشود و صدها هزار کشته، صدها هزار مجروح و معلول و میلیونها آواره برجای گذاشت. دولت سوریه که یک دولت سکولار بود، البته قابل انتقاد و اعتراض بود می باید در خود تغییرات می داد یا کنار می رفت. اما جایگزین آن نباید و نمی توانست چیزی وابسته به اسرائیل و آمریکا باشد. به این سبب در راه براندازی و جانشینی بود که سوریه را توطئه های نیابتی به خاک و خون کشید. دولت قانونی سوریه در مقابل اقدام مسلحانه ایستادگی کرد و برابر مداخله ی خارجی از متحدان خود یاری خواست، اما این اقدام و خواست ترکیه و عربستان و ناتو، که خواهان برکناری دولت اسد هستند، با موازین بین المللی ناسازگار است.
مداخله و یاری دولت ایران در سوریه تا آنجا که به برخورد با داعش مربوط می شود می تواند قابل دفاع باشد. اما از آنجا که این دولت برای اقدامات خود به روش های دموکراتیک متوسل نمی شود و خود در داخل به سرکوب اعتراض ها و ناشنیدن فریاد به حق نیازمندان می پردازد، نمی توان یک سره از آن حمایت کرد.
در این میان، اما، دلخوشی ساده دلانه یا غرض ورزانه ی جریان وابسته به امپریالیسم و صهیونیسم و تشکل های کم اندازه و کج وکوله های مقیم خارج و باور عوامانه که: “انشااله بعد از سوریه نوبت ایران می شود و اینها می روند و ما می آئیم و هزینه ای هم نمی دهیم” نه ارزش مبارزاتی برای حقوق اجتماعی دارد و نه می تواند کمکی به تحول بکند. در این میان باید با شجاعت اخلاقی از جهت گیری ها دفاع و همزمان نقد کرد. این که هر کس بگوید انقلابی ترم چون بیشتر به حاکمیت ایران فحش می دهم و بیشتر از انواع جریانهای راست و امپریالیستی برانداز مخملی و خشونت بار حمایت می کنم، در واقع دامن زدن به نادانی است.
از همه مهم تر حضور و نگرش کارگری و چپ است که باید کاملاً نگران درافتادن بخشی از آن به دام آرزوی پیروزی های آشکار و پنهان امپریالیستی – صهیونیستی به امید رسیدن به نوبت کامیابی باشیم. نه. نگرانی کافی نیست باید شجاعت اصلاح باورها و گسترش آگاهی ها را به رغم هیاهوی بوق های رسانه ای گسترده داشته باشیم. البته که ممکن است برخی امتیازها و فرصت ها در صحنه ی منطقه ای و جهانی به نفع طبقه‍ی کارگر باشد امّا این طبقه بیش از هرچیزی نیاز به تشکل، خردورزی و استقلال دارد.
امپریالیسم بخشی از سرکوب جهانی کارگران است. در ایران نمی توان درتقابل با سرکوبهای داخلی به سرکوبگران بین المللی متوسل شد که بارها نشان داده اند هر حکومت ارتجاعی را به سوسیالیست ها و جنبش مستقل کارگری ترجیح می دهند. تعریف و تدوین استراتژی طبقه کارگر، نمی تواند و نباید صرفاً بر اساس محدوده های داخلی سیاسی و بی اعتنا به تحولات عمومی اجتماعی و سیاسی داخلی و منطقه ای و بین المللی شکل بگیرد. زیرا در آن صورت بنایی متزلزل از کار درمی آید و فرصت را به سازشکاران و اذناب صهیونیسم و امپریالیسم می دهد. مبارزه ی طبقه کارگر را نه می توان از مبارزه ی دموکراتیک داخلی (آزادی، دموکراسی، حقوق زنان، محیط زیست، نیازهای رفاهی و اجتماعی و جز آن) و نه از مبارزه ی ضدامپریالیستی خارجی (مبارزه با داعش، مبارزه با دولت نژادپرست و خونخوار اسرائیل، مبارزه با جنگ طلبان منطقه ای و جز آن) جدا کرد. میزان و حد مشارکت را باید تشکل های مستقل و خردپایه تعیین کنند و نه جارچیان مشکوک سیاسی.

اخبار روز: مبارزات کارگران از نبود تشکل های قدرتمند کارگری آسیب می بیند، حکومت با تشکل های دست ساخته به این وضعیت دامن می زند. چشم انداز ایجاد و تقویت تشکل های کارگری را در کشور چطور می بیند؟ تشکل های مستقل موجود چه میزان فعالیت دارند و از چه جهاتی تحت فشار هستند؟

فریبرز رئیس دانا: حکومت معمولاً برای سرکوب تشکل ها تمایل و آمادگی و استعداد بسیار زیاد دارد. در کنار این تمایل البته راه حل های موازی سازی نیز پیش گرفته می شود. اما از آنجائیکه این تشکل های موازی ممکن است از دست در بروند، بنابراین راهبرد غالب به حساب نمی آیند. نظر من این نیست که باید با هر تشکل که سر برمی آورد خوش خیالانه و بی حساب و کتاب برخورد کرد، اما در عین حال معتقدم کار ما – و کار تشکل های کارگری و چپ – این نیست که کار خود را رها کند و فقط یک سره به همه ی جریان های به اصطلاح “رقیب” هتاکی و فحاشی و حمله و افشاگری آغاز کنند. باید با حفظ استقلال و منش خود، نگاهی کاونده – انتقادی به قصد یافتن امکانات رشد به اطراف و حرکت ها و تشکل ها داشته باشیم. تشکل های مستقل از این رو که یا متعصبانه برانزوا گرایی – تحت عنوان پاکدامنی انقلابی – پای می فشارند یا خود را در درون جریان های راست و لیبرال به کلی به تحلیل می برند، نمی توانند به خوبی پا بگیرند و رشد کنند.

اخبار روز: بخش اعظم کارگران ایران در واحدهای تولیدی و کارگاه های کوچک کار می کنند، برای سازماندهی اینها چکار باید کرد، تلاش هایی که توسط فعالان جنبش کارگری انجام می گیرد تا چه اندازه در بازتاب مطالبات و بسیج این بخش از کارگران موفق بوده است؟

فریبرز رئیس دانا: واضح است که نیروی کار کشور به تمامی در کارگاههای صنعتی و به ویژه در کارگاههای صنعتی که جوازشان از سوی وزارت صنعت و معدن و تجارت صادر شده است شاغل نیستند. شاغلان در کارگاههای ساختمانی، بهره برداری های کشاورزی، واحدهای خدماتی و سایر مراکز نیز به کار مشغولند.
حدود ۹۰ درصد کارگاههای ساختمانی و در حدود ۹۵ درصد بهره برداریهای کشاورزی، بخش اعظم واحدهای خدماتی و در حدود ۹۵ درصد کارگاههای صنعتی شمار متوسط شاغلان هر واحد کمتر از ۱۰ نفر است. به عنوان مثال از حدود ٣٣۰ هزار کارگاه صنعتی به طور متوسط در سالهای ۱٣۹۰ تا ۱٣۹۵ فقط ۱٣٣۰۰ کارگاه (۴.۵ درصد) دارای کارکنانی بیش از ۱۰ نفر بوده اند. در واحدهای صنعتی کوچک (با کمتر از ۱۰ نفر کارکن) در مجموع چیزی در حدود ۲.۱ میلیون کارگر به کار مشغول اند. (شمار کل کارگران کشور ۱۴ میلیون نفر است). در حدود ۵۰۰ هزار کارگر کشاورزی در بیش از ۱۱۰ هزار واحد بهره برداری کشاورزی پراکنده اند.
بنابه آمار رسمی (که البته میزان بیکاری را بسیار کمتر از واقع نشان می دهند) شمار جمعیت کشور در سال ۱٣۹۵ معادل ٨۰ میلیون نفر بوده است. از این رقم دور و بر ٣۰ میلیون نفر (٣۷ درصد) “جهت فعال” (بالاتر از ۱۰ سال که محصل، خانه دار، بازنشسته و سایر گروه های هم ردیف نیستند) و در حدود ۲۵.۵ میلیون نفر (٣۲ درصد) جمعیت شاغل محسوب می شوند. شمار کارگران با معیار آماری (و نه با معیار اقتصاد سیاسی و معیار اجتماعی که جای بحث و مناقشه دارد) ۱۴ میلیون نفر است که ٣ میلیون نفرشان نیز بیکارند (هر دو بنابه برآورد من).
بخش اعظم این نیروی کار کارگری در کارگاههای کوچک و پراکنده به کار مشغولند. کوچک بودن واحدها امکان و زمینه ی نشکل را کم می کند و از بین می برد. در واحدهای بزرگ با بیش از ۱۰۰ نفر – و در موارد خاص با بیش از ۲۵۰ نفر کارگر – امکان تشکل به شدت از طریق مراقبت و مهارهای به اصطلاح دوربینی یا نفوذی – کاهش می یابد و سخت و پرهزینه می شود. تاکنون فعالیت های کارگری و تشکل سازی در مورد این واحدها تقریباً موفقیتی نداشته است. تشکل ها بیشتر در کارگاههای متوسط است (که بین ۵۰ و ۱۰۰ نفر کارکن دارند) امکان تحقق یافته اند.
برای ایجاد تشکل در واحدهای کوچک رویکرد جغرافیایی و برای کارگاههای بزرگ و خیلی بزرگ رویکرد صنفی ابزارهای موثری به شمار می آیند. رشد آگاهی های کارگری در واحدهای کوچک و متوسط باید از راه رسانه های در اختیار فرد و خانواده کارگری بالا برود. متأسفانه رسانه های دیجیتالی در میان کارگران کم کاربرد و رسانه های ماهواره ای در واقع “بی وجود”اند. به رغم تمام ادعاها یا تلاش های واقعی اما محدود از خارج از کشور تاکنون حتی یک رسانه مستقل و قوی و قابل وثوق پا نگرفته است. آرمانهای چپ و دموکراتیک کارگری کاملاً پایمال فرقه گرایی و خودپرستی سازمانی و رشک و رقابت ناشی از بی عملی و بی اعتقادی عمیق قرار می گیرند.

اخبار روز: آیا همکاری هایی که بین تشکل های کارگری موجود صورت می گیرد، کافی است؟ می توان گام های بیشتری در این جهت برداشت؟

فریبرز رئیس دانا: خیر. نه تنها کافی نیستند بلکه اصلاً وجود ندارند. این همکاری باید به صورت پیوندهای کم رنگ و نقطه چین و دوستانه – و نه تشکل سازی که همه را در آماج قرار می دهد – صورت بگیرد. این کار، کار فعالان اجتماعی و کارگری و روشنفکران ارگانیک کارگری و سوسیالیستی است. در این میان آنچه همه ی فضا را مسموم می کند این تشکل های پرطنین و در واقع توخالی است که نام آنها را زیاد شنیده ایم اما در واقع به جز چندتایی عضو مشخصی ندارند. آنها با خود محوری تمام با طرح شعارهای پرطنین بی ثمر مثلاً “برانداز همین فردا”، “حداقل دستمزد ۵ میلیون تومان، بی هیچ حرف دیگر”، رویگردانی از هرنوع بحث و گفتگو و مشارکت، “فاصله گیری با همه ی کسانی که غیرخودی هستند”، مانع ایجاد هسته های زایا و رشد یابنده ی پیوند و همکاری می شوند. آنها انکوباتورهای واقعی را در عمل سر می برند.

اخبار روز: در بازار کار غیر رسمی در ایران، زنان نقش بزرگی دارند و بخش اعظم زنان کارگر با مزد ناچیز و در شرایطی بسیار دشوار کار می کنند، همزمان این بخش از زنان کارگر نقش بیشتری در اعتراضات و دفاع از حقوق خود و هم طبقه ای های خود به عهده می گیرند. برای تقویت حضور زنان در جنبش کارگری و تامین حقوق زنان چه راه کارهایی را می توان ارایه داد؟

فریبرز رئیس دانا: پیش گزاره تان کاملاً درست است. در باره بخش غیر رسمی در مقاله ای تحت عنوان “خیزش زمستان ۹۶، دستمزد ۹۷ ” صحبت کرده ام (در دست انتشار است). اما در مورد نیروی کار و نیروی کارگری زنان تاکنون غفلت کرده ام. این نیرو وظیفه ی دشوار و نقش موثر سه گانه ی طبقاتی، صنفی و دموکراتیک را برعهده دارد. تشکل های واقعی کارگری (و همه آن سر و صدادارهایی که دستاویز شمار از فعالان سیاسی “دل خوش مدار” قرار گرفته اند) باید نقش و سهم ویژه ای برای زنان قائل شوند. این کار به تدریج در دستورکار دو سه سال اخیر قرار گرفته است.
کوشش های زیادی از سوی اصلاح طلبان، دمکرات های وابسته به اندیشه های لیبرالی (و امپریالیستی)، چهره های چپ ستیز و جزآن به عمل می آید که جنبش های اجتماعی و سیاسی، به ویژه جنبش های زنان و محیط زیست را از بدنه ی مبارزه ی ضد بهره کشی و مستقلانه و ضدامپریالیستی جدا کنند. مطبوعات وابسته و مسموم، مانند مهرنامه و اندیشه ی پویا و مثلث و …، این کار را وظیفه ی مبرم خود می دانند. هم چنین اند رادیوها و رسانه های آمریکا و انگلستان و سلطنت طلبان و نولیبرال. کار ما در آگاهی های کارگری نمی تواند و نباید یک سره آموزش نظریه ی اقتصاد سیاسی مارکسیستی و کاپیتال باشد. ما باید در عرصه امروز ایران و جهان به انواع نیروهای فعال اجتماعی و صف آرایی آنان بپردازیم و واقعیت های پشت پرده را که بی نهایت ضد کارگری ند نشان دهیم.

اخبار روز: در خارج از کشور، فعالان حقوق کارگری فعالیت های چشم گیری برای جلب حمایت بین المللی از مبارزات کارگران ایران انجام می دهند، این فعالیت ها را تا چه حد موفق می دانید و برای سازماندهی یک مبارزه کارآمد برای جلب حمایت بین المللی از جنبش کارگری ایران چه پیشنهادی دارید؟ به نظرتان این حمایت بین المللی را کجا باید متمرکز کرد؟

فریبرز رئیس دانا: من مشخصاً به نقش و تأثیر شماری از فعالان کارگری و سیاسی در خارج از کشور از حیث آگاهی و تحرک کارگری و سوسیالیستی داخل باور دارم و آن ها را مفید و گرانمایه می دانم. جلب حمایت های بین المللی تا آنجا که به جلب حمایت سازمانهای بین المللی مربوط می شود البته موثر و خوب بوده است. اما از جهت جلب نظر افکار عمومی در مقابل صف آرایی دولتیان و دستگاه های امنیتی و رسانه ای امپریالیستی بسیار ضعیف عمل شده است.
در تقابل این فعالان و سازمانهای سیاسی مومن و هوشیار، هستند تشکل ها و سازمانهای سر و صدادار وابسته و مواجب بگیری از عربستان، اسرائیل که نه تنها در عمل و در واقعیت یاری ای به تشکل و آگاهی و توانمندسازی سیاسی و کارگری نمی رسانند بلکه با مداخله هایشان فضای ما را مسموم می سازند و حرکت ها و تشکل های کوچک را نارسیده علیل می کنند. تشکل هایی را می شناسیم با نام کمونیستی و کارگری که در واقع صهیونیستی اند، اما به ظاهر مخاطبانشان کارگران ایرانند. آنها با امکانات مالی زیادی که از طریق تعهد به وابستگی شان به دست می آورند بلافاصله پس از حرکت کارگری قدیم و جدید وارد معرکه می شوند و خود را جلو می اندازند، به برخی از فعالان پیش کش هایی می دهند، عامل پراکندگی می شوند، به محو کردن جنبه های ضدامپریالیستی و ضد کاپیتالیسم جهانی و محو زمینه های راهیابی و راهجویی کارگران از طریق توجه به همه ی ابعاد جنبش می پردازند. آنها را نمی توان دوست جنبش کارگری و جنبش های دموکراتیک دانست آنها دشمن و چه بسا خائنند. در گذشته باید نیروی زیادی برای جلوگیری از سم پاشی و خسران آنها به کار می بردیم. اما اکنون کارمان آسان تر است زیرا آنها شناخته شده ترند و وابستگانشان در اینجا منزوی تر می شوند.
با این وصف پیشنهاد من این است که جلب حمایت بین المللی باید بیشتر متوجه به مردم کشورها باشد. گرچه نباید سازمانهای بین المللی را فراموش کرد. اما باید به نقد و توضیح نقش آنها نیز پرداخت. باید از جهت گیری و یارگیری های خودنمایانه فاصله گرفت و در همان حال جریانهایی را که چنین جهت گیری هایی دارند افشا کرد. کمک مالی، که بیشتر جنبه ی یارگیری سازمانی و خودنمایی دارد، فعالان را بدعادت و منزوی می کند. یاری مالی باید جنبه ی جمعی داشته باشد و از طریق شخصیت های نافذ و مورد وثوق در جهت کمک به صندوق عمومی باشد و نه برای ایجاد رابطه. یاری این فعالان خارج از کشور نباید مشروط به حمایت های دولت ها و نهادهای سیاسی حاکم در غرب باشد. احزاب باید در چارچوب نگرش مستقلانه جنبش مردمی، به عنوان بخشی از مردم آن سرزمین وارد عمل شوند و نه بخشی از قدرت حاکم.
اعتماد فعالان مدنی و آزادیخواه و عدالت خواه به هر جریان خارجی وقتی بالا می گیرد که بدانند آنها منشاء یاری ها صادقانه و شفاف اند، مداخله های سیاسی و امنیتی وجود ندارد، یاری با شرط گذاری برای جهت گیری جنبش واقعی در این و آن تحول و ستیز خاورمیانه وجود ندارد و گرایش ها اساساً مردمی اند و نه با جهت گیری ویژه ی سیاسی. صد البته نمی توان فعالان خارج و داخل را به نادیده گرفتن کامل مواضع سیاسی شان دعوت کرد. اما می توان از آنها انتظار شفافیت در موضع گیری و حداکثر گرایش های دموکراتیک و رعایت حقوق انسانی را داشت. دعواهای سازمانی گذشته و پیشینه دار را به میدان داخل نکشانند اما در عین حال با مواضع شفاف وارد عمل شوند. اگر آنها خودشان بر تنگ نظری فائق آیند و جریان های سر و صدادار را که عملاً به شاخه هایی از امپریالیسم و صهیونیسم و ارتجاع داخلی و خارجی وابسته اند کنار بگذارند، اما از اشتباه های یکدیگر در گذشته، به نفع جنبش امروز ایران بگذرند، همدلی ها و وحدت های اصیل و سازنده تری را همیشه در دستور کار قرار دهند، به ما نیز یاری عملی و مفید بسیار زیادی کرده اند. من اینرا نه از روی پندگوئی – که خود را هرگز در چنین موقعیتی نمی بینم – بلکه براساس آنچه عملاً در روحیه ی فعالان تأثیر می گذارد، و من شاهد آن هستم، می گویم.
و آخر: چیزی که هرگز نباید فراموش شود. ما در مرحله ی کار مخفی نیستیم اما قرار هم نیست هر کارمان را در هر کجا، نزد هر کس و به هر بهانه علنی کنیم. بالاخره رازداری رمز رازیابی ماست.
ای دل طریق مستی از محتسب بیاموز
مست است و در حق او کسی این گمان ندارد




استراتژی امپریالیسم
نویسنده: رضا پ

سخن روز شماره: ۱۶ ( ۱۱ اردیبهشت ۱٣۹۷ )

با درود . من نمیدانم در بین بحثهای تئوریک شما بنده به عنوان یک غیرمارکسیست اجازه دارم وسط بحثهای شما بنویسم یا خیر .

۱- طبق گزارشات برخی رسانه ها عربستان در تدارک اعزام نیرو به سوریه است.
۲- ترکیه قبلا وارد شمال سوریه شده است
۳- ایران بنوعی در همه مسائل منطقه درگیر است .
۴- چین در قالب طرح توسعه “یک جاده یک کمربند” در حال گسترش نیات خود به کشورهای زیادی در مسیر طرح است
۵- با توجه به گزارشات رسانه ها آمریکا بنا دارد از سوریه خارج شود و با توجه به سوابق پشتیابانی از نیروهای سوپرارتجاعی مانند داعش نیروی خود را برای استقرار وسیعتر “داعشوکراسی ” در شمال و شمال شرقی افغانستان و گسترش آن در کشورهای تاجیکستان و ازبکستان و احتمالا ترکمنستان برای سد کردن طرح “یک جاده -یک کمربند” چین بکار می
برد
۶- روسیه از منافع گازی در قالب جلوگیری از احداث خطوط لوله گازی قطر و احتمالا ایران و منافع ژئواستراتژیک خود در سوریه و شرق مدیترانه حفاظت میکند . (یک مسیر مهم و کوتاه خطوط لوله گاز از بزرگترین منابع گازی در خلیج فارس متعلق به ایران و قطر از کشوره های عراق و سوریه میتواند عبور کند ) بنابرین روسیه به قیمت کمی خواهان تحویل سوریه به غرب نیست .
۷- چین در قالب حفاظت از منافع استراتژیک خود در مسیر ” یک جاده – یک کمربند” اگر قرار باشد نا امنی باشد نا امنی در سوریه را به نا امنی در شمال افغانستان ترجیح میدهد .
۸- مذاکرات “این” و “اون” روسای جمهوری دو کره چشم انداز صلح در بخش جنوبی چین را تقویت کرده است . حرکت استراتژیک چین دور زدن دریا و از شمال شرقی در مرز آسیای میانه است نه جنوب و جنوب شرقی . بنابرین منطقه آسیای مرکزی برای آمریکا و چین و تقابل آنها مهمتر از منطقه کره میشود .
۹- استراتژی امپریالیسم به جان همدیگر انداختن مستقیم ایران و عربستان و ترکیه و احتمالا مصر در مناطق غیر خودی یعنی در سوریه و یا یمن یا عراق و احتمالا در آینده نزدیک در شمال و شمال شرق افغانستان میباشد .
۱۰- اگر تحولات مهم ایران و درون انقلاب را از روز بیست و سه بهمن تا اکنون بطور یکپارچه بنگریم منطقا میرسیم به این نقطه میرسیم که حکومت ایران که تا حدودی فعلا “ناصرگونه” است بعد از رهبر کنونی به احتمال زیاد “سادات گونه” میشود .( تحلیلهای درخشان “۵۷- تا انتهای۶۱” چنین پیش بینیهایی را قبلا کرده است ) . بنابرین خطرحمله مستقیم امپریالیسم مگر در حالتهای خاص و بصورت لوکال و جزئی بسیار کم است . به جای حمله توطئه های گوناگون به جان همدیگر انداختن کشورهای منطقه که همیشه بوده است تقویت میشود .(جنگ ایران – عراق و اشغال کویت توسط صدام و جنگ یمن و برکشیدن طالبان و کشاندن بسیار ظریف نیروهای ترکیه به شمال سوریه از جمله این توطئه هاست ) .
۱۱- وظیفه مبرم آزادیخواهان منطقه در وجه بین المنطقه ای برافراشتن پرچم صلح بین تمام دول و ملل منطقه و همکاریهای اقتصادی صرفنظر از نوع حکومتها و نوع مسائل داخلی آنهاست .این است راه مبارزه با امپریالیسم در لحظه مشخص کنونی .




نامشان فاطمه است، ام‌البنین و علی‌اکبر 

بنفشه جمالی 

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
آدينه  ۷ ارديبهشت ۱٣۹۷ –  ۲۷ آوريل ۲۰۱٨

 


بیدارزنی:‌ تکراری نمی‌شوند. عادی هم نمی‌شوند. دیدن چهره کودکان زجر کشیده، شکنجه شده پشت چهاردیواری خانه‌های ناامن که گه گاه به لطف شبکه‌های مجازی رسانه‌ای می‌شوند و در صدر اخبار قرار می‌گیرند و برای ساعاتی افکار عمومی را تحت تأثیر خود قرار می‌دهند همیشه آزاردهنده است. انگار قلب و روح آن‌هایی که هنوز ذره‌ای انسانیت و وجدان در وجودشان باقی‌مانده است را دستی خراش می‌دهد. مگر می‌شود چهره درهم شکسته این کودکان را دید و در هم نشکست و لعنت نفرستاد بر هرچه باعث و بانی آن است؟
نامشان فاطمه است، ام‌البنین و علی‌اکبر. دوازده‌ساله، هشت‌ساله و پنج‌ساله‌اند. آرام گوشه‌ای از حیاط، آنجایی که زیر آفتاب پیدایشان کرده‌اند نشسته‌اند. می گویند چند روزی است آب و غذا نخورده‌اند. جای جای بدنشان جای اتو و میله‌ی داغ مانده است. دستانشان با چکش خرد شده است. شکنجه شده‌اند توسط پدری که می‌گویند بر جان و روح و روان کودکانش قیمومیت دارد. ولایت دارد. نامشان فاطمه است، ام‌البنین و علی‌اکبر.چهره آفتاب سوخته‌شان مبهوت است. نمی‌دانند چه خبر است. آرام به دوربین‌ها چشم دوخته‌اند. به آنهایی که دوره‌شان کرده‌اند. نمی‌دانند کودکی کردن یعنی چه. بازی کردن چه حالی دارد. نمی‌دانند سهمشان از کودکی نه این زخم‌هایی ست که بر جان و روانشان نقش بسته است که حقشان نوازش شدن است، محبت دیدن است. کودکی کردن است، خندیدن، شادی کردن و به مدرسه رفتن است. نامشان فاطمه است، ام‌البنین و علی‌اکبر. شکنجه شده‌اند در محیط خانه‌ای که آن را چهاردیواری اختیاری می‌دانند. محیط خانه‌ای که باید امن باشد برای کودکان بی‌دفاعی که پناهی جز آغوش والدینشان ندارند. نامشان فاطمه است، ام‌البنین و علی‌اکبر و هزاران نام دیگر است. کودکانی که در محیط خانه آزار و اذیت می‌شوند. شکنجه می‌بینند. کودکانی که در بسیاری از موارد حتی صدایشان از پشت دیوارهای بلند خانه‌های ناامن به بیرون درز نمی‌کند و در بسیاری از موارد زمانی اسمشان شنیده می‌شود که در گوشه‌ی بیمارستانی براثر شدت جراحات وارده جان می‌دهند. کودکانی که نام‌هایشان بر روی پرونده‌های کودک‌آزاری نقش می‌بندد و بعد به فراموشی سپرده می‌شوند. کودکانی که در نبود قوانین حمایتی هر روز پشت دیوار خانه‌های ناامن شکنجه می‌شوند، زجر می‌کشند و می‌میرند.
نامشان فاطمه است، ام‌البنین و علی‌اکبر و هزاران نام دیگر است. کودکانی که زجر و شکنجه‌شان هنوز برای نماینده‌های مجلس و قانون‌گذارانی که باید مدافعی باشند برای دفاع از حق و حقوق آن‌ها«فوریت» پیدا نکرده است. چند فاطمه، ام‌البنین و علی‌اکبر باید قربانی شوند تا لایحه حمایت از کودکان که سال‌هاست در مجلس بلاتکلیف مانده است تصویبش ضرورت پیدا کند؟ چرا صدای ناله این کودکان را نمی‌شنوید و چه طور بهت و درماندگی این کودکان را نمی‌بینید؟ آیا سهم کودکان این سرزمین از تمامی قوانین این کشور حتی یک قانون حمایتی جامع از آن‌ها نیست؟




تا آن هنگام كه .. «پرویزن روزگار در كار است»
سردرگمی رهبری حزب در«مدیریت» ماركسیستی وظایف مربوط به سه تضاد حاكم بر میهن ما

مقاله شماره: ۲۰ ( ۱۱ اردیبهشت ۱٣۹۷ )

واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری
نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5645

تا آن هنگام كه شیوه ی تولید نوین پدیدار نشده است، شیوه قدیمی به كنار رانده نمی شود .. (ماركس-انگلس).

این اندیشه برای توصیف مضمون كتاب در دست مطالعه درباره آزمونِ در جریان در چین در ذهن پا گرفته بود. می خواستم با آن مضمون تجربه ی كنونی در چین را كه رفیق اگون كرنس در كتاب “چین، آن طوركه من آن را می بینم” توصیف می كند، برشمرم. اما باری كه در برابر برپایی یك پارچگی نظری وسازمانی توده ای ها بر ذهن سنگینی می كند، اندیشه را به سوی بررسی این بار و راه آزادی از آن راند. «آدمی از فردای خود بی خبر است»!

از برتولد برشت خواندم كه می گوید: «اندیشه آن چیزی است كه به دنبال سختی ها می دود و پیش آ پیش آزمون».

احسان طبری در دیباچه ی “با پچپچة پاییز” این «آزمون» را آن «كوره»ای می داند كه «پرویزن روزگار» است و «زر از مس .. و پولاد از سفال» جدا می كند.

در این اندیشه كه كُنه نقش پراتیك و كاركرد به مثابه «كورة آزمون» در روند هستی انسان نمایان می شود،«جوهر سخن» برشت در ارزیابی از جامعه شناسی علمی متكی به ماتریالیسم دیالكتیك خود می نماید. باچنین برداشتی است كه مضمون «كورة آزمون» قابل فهم می شود كه تفاوت ماهوی اندیشه ی ماركسیستی-توده ای از اندیشه ی روزمره است كه می كوشد به طور ذهنی و متافیزیكی به “حل” بغرنجی ها بپردازد و درجا می زند. عمق مضمون «پرویزن روزگار در كار است» شفاف می شود؟ این طور نیست؟

براین پایه است كه انتقاد به جای رفیق عزیز ناهید قابل درك می شود آن هنگام كه كمبود كار صفحه ی “توده ای ها” را در انتشار بیانیه مبارزان علیه حمله امپریالیسم به سوریه، در كنار «غرق شدن» در «بحث های خود» به نقد می كشد. رفیق ناهید هشدار می دهد كه این بحث ها با این خطر روبروست كه ساحل«آزمون» و پراتیك انقلابی را گم كند.

این ساحل، ساحلی ماتریالیستی، مادی است! در پیش چشم ما در ایران در صحنه است و راه حل ها را می نماید!

به جای دور برای یافتن راه حل نباید رفت، همان طور كه نباید برای جستجوی آن در بحث های اسكولاستیكی و حوزوی گرفتار شد و ماند. پاسخ به پرسشِ به جای رفیق عزیز امید درباره ی «چگونگی حل توامان سه تضاد مورد اشاره [در ایران كنونی] و امكان پذیری [حل توامان] آن در صحنه عمل» را همین رفیق در ابرازنظر اخیرش مطرح ساخته، و خود به درستی آن را با «نمی دانیم» پاسخ داده است. او حل انتزاعی «اگرهای» ممكن را از این رو ناممكن می داند كه شرایط مشخص آن ها اكنون قابل شناخت نیست و اكنون می توان تنها با شیوه ی حدس و گُمان به توصیف آن پرداخت. نمی توان آن چنان سخن گفت كه انگار “نسخه های از پیش آماده” با خود در چنته حمل می كنیم!

رفیق امید همانجا می نویسد، «مدیریت صحیح صحنه بغرنج تضادهای كنونی جامعه كه در سند حزبی فرازهایی از ٧٦ سال .. (بهمن ١٣٩٦)، بدون توضیح كافی به آن اشاره شده، اتفاقا به دلیل تركیب و تاثیر دیالكتیكی نقابل آن ها بر یكدیگر، به نظرم جای بحث روشنگرانه و تدقیق بیش تر را دارد».

این تدقیق بازگشت بی چون و چرا به اسلوب دیالكتیك ماتریالیستی است كه ما را از پیش گویی برپایه حدس و گمان برحذر می دارد، اما اهرم بررسی علمی را برای پیش بینی معین در اختیار ما قرار می دهد.

پیش بینی درباره ی امكان تجهیز توده ها علیه یورش احتمالی امپریالیسم ممكن و ضروری است. ممكن است، زیرا تجربه های گذشته در تاریخ ما وجود دارد. ضروری است، زیرا ما را بر آن می دارد، شرایط ضروری برای دفاع از میهن را در جامعه ایجاد كنیم، بكوشیم ایجاد كنیم.

نیاز توده ای ها برای یافتن پایگاه مشترك نظری و تئوریك قابل بازتولید، و لذا مطمئن، برای تدارك این ضروریات تردیدناپذیر است. وظیفه ی میهنی ما با اعلام پرطمطراق «مدیریت صحیح صحنه بغرنج تضادهای كنونی جامعه» پایان نمی یابد كه به گفته رفیق امید «در سند حزبی فرازهایی از ٧٦ سال .. (بهمن ١٣٩٦)» ذكر شده است. این مدیریت با بیان این نكته تازه آغاز می شود. نه آن زمان كه تجاوز احتمالی امپریالیستی تحقق یافته، بلكه امروز و به منظور جلوگیری از فاجعه و تدارك ضرورات برای دفاع از میهن.

نیاز توده ای ها برای یافتن پایگاه مشترك نظری و تئوریك قابل بازتولید، دویدن «پیشآپیش آزمون»است. آن هنگام كه مسئولین درجه اول حزبی استدلال خود را درباره ی شیوه ی «مدیریت» مورد نظرخود مطرح نمی سازند، و یا با نقض مصوبه كمیته ی مركزی حزب توده ایران برای برگزاری نشست و تبادل نظر توده ای ها درباره ی چگونگی این «مدیریت» سكوت خود را تعمیق می بخشند، ویا رفیقانی كه نمی خواهند به سخن و اندیشه سیمای مشخص دهند، از پذیرش مسئولیت در شرایط حساس كنونی طفره می روند.

فعالیت افشاگرانه- روشنگرانه و تبلیغی در نشریات توده ای برای تدارك ضرورات دفاع از میهن همان قدر در جا می زند كه برای ایجاد رابطه ی دیالكتیكی میان مبارزه علیه دیكتاتوری (وظیفه ی دمكراتیك) ومبارزه علیه سیطره اقتصاد سیاسی دیكته شده توسط امپریالیسم (وظیفه ی سوسیالیستی حزب توده ایران)!

دیگر از كدام «مدیریت صحیح صحنه بغرنج تضادهای كنونی جامعه» سخن می رود؟

فراخواندن توده ای ها «دو هفته یك بار سه شنبه ها به سرمقاله خوانی» نشان بی تردید سردرگمی در«مدیریت» ماركسیستی- توده ای وظایف پیش رو در سه تضاد حاكم بر هستی میهن ما ایران توسط این رفقا است.

تز یازدهم ماركس درباره ی فویرباخ كه وظیفه ی فیلسوف را تغییر وضع حاكم اعلام می كند، در خلا آویزان نیست. پایان توضیح اندیشه ی ماتریالیسم دیاكتیكی در كل تزها است كه در تز سوم آن ماركس رابطه ی ماتریالیستی تغییر شرایط را با «پراتیك انقلابی» برقرار كرده است. وحدت تئوری و پراتیك رانشان داده است كه ضمن تفاوت وظیفه، دارای هویت مشترك هستند.

در شرایط كنونی در ایران باید به منظور «مدیریتِ» وظایف در ارتباط با سه تضاد خلق علیه دیكتاتوری، علیه مناسبات ضد كارگری نظام سرمایه داری دوران افول- فروپاشی و علیه توطئه های نواستعماری تجاوزگرانه و جنگ طلبانه امپریالیستی شیوه ها و تاكتیك های «پراتیك انقلابی» ای را جستجو كنیم كه درارتباط مستقیم قرار دارد با رشد و گسترش و توسعه و تعمیق مضمون مبارزات زحمتكشان یدی و فكری وزنان و دیگر لایه های محروم توده های مردم میهن ما!

تنها با بهره گیری از این پراتیك انقلابی ماتریالیستی و عینی است كه می توان سیاست «مدیریت» ماركسیستی- توده ای را سازمان داد و به تجهیز توده ها برای حل سه تضاد پرداخت با این امید كه به پیروزی دست یافت!

باید فعالیت روشنگرانه- افشاگرانه ی حزب توده ایران را از گرداب تكرار و بی حركتی خارج نمود. اینیك نیاز و ضرورت تاریخی است.

به این ضرورت زیبا و والای تاریخی تنها هنگامی دست خواهیم یافت و استه تیك گذار از رنگین كمان راتجربه خواهیم كرد كه همه ی توده ای ها در هر كجا كه قرار دارند، با هشیاری و درك احساس مسئولیت تاریخی خود به عمل مشترك بپردازند. باید اكنون حركت كرد. فراموش نباید كرد كه تاریخ آن هایی را كه دیر می رسند، جریمه می كند!

 

٩ اردیبهشت ١٣٩٧ – ٢٩ آوریل ٢٠١٨

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5645




روز جهانی کارگر روز همه‌ زحمتکشان ایران 
روز همبستگی جنبش مستقل زنان و جنبش کارگری 

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
آدينه  ۷ ارديبهشت ۱٣۹۷ –  ۲۷ آوريل ۲۰۱٨

 


ایران خشمگین است، خسته از ستم، معترض به بی عدالتی و نبود آزادی، اعتراض انباشته‌ی چهل ساله، مدتهاست به خیابان کشیده شده وجسورانه به پیش می‌رود. امسال اول ماه مه، روز جهانی کارگر را به نام مردمی که در خیابان‌های ایران به مبارزه برخاسته‌اند گرامی می‌داریم : کارگران، کشاورزان، زنان، معلمان، پرستاران، دانشجویان، بازنشستگان، مالباختگان، دستفروشان، معترضین قومی، نژادی، دینی، فعالین محیط زیست، دانشگاهیان، روزنامه نگاران و دگراندیشان، فعالین جنبش دادخواهی و…. تمامی آنانی که سیستم طبقاتی – مردسالار اسلامی جانشان را به لب رسانده و به خیابان ها کشانیده شده‌اند.
جهان در تلاطم است. غرب بر طبل جنگ می‌کوبد، خاورمیانه میدان تاخت و تاز سرمایه شده، هر دم گوشه‌ای از جهان طعمه‌ی نظامی‌گری سرمایه و برادران بنیادگرایش می‌شود، عراق، سوریه، یمن، افغانستان و…. و اما در ایران، رژیم در آستانه‌ی چهل سالگی به ورشکستگی آشکار رسیده و تاروپود پوسیده‌ی آن در حال فروپاشی است. بحران اقتصادی، فقر، بیکاری، تورم، بازار داغ اختلاس و فساد مالی، رشد بی سابقه‌ی اعتیاد، تن فروشی، کار کودکان، کارتن خوابی، زباله گردی، کولبری، فروش اعضای بدن برای لقمه‌ای نان و بلوای اخیرِ هرج ومرج اقتصادی، تلاطم بازار ارز که جیب مردم را روزبروز خالی‌تر کرده و به جیب دولت سرازیر می‌کند. لایحه‌ی افزایش دستمزدها، طنز گزنده‌ای که در مناسبات سرمایه،افسانه‌ای بیش نیست: خط فقر حدود ۵ میلیون و دستمزد حدود یک میلیون، که همین حداقل هم ماه‌ها پرداخت نمی‌شود. و ناگفته نماند همین افزایش ناچیز هم از جانب بعضی کارفرمایان قابل قبول نبوده و با طرح تعدیل نیرو جبران می‌شود.
بحران سیاسی، اختناق، سرکوب و کشتار، آمار بالای زندانیان سیاسی و اعدام، اعتصاب غذای زندانیان سیاسی در اعتراض به ستم آشکاری که برآنان اعمال می‌شود، خودکشی شدن زندانیان سیاسی و ارتقا مقام ایران از نظرتعداداعدام‌ها، که امسال از عربستان هم بالاتر رفت، سرکوب وحشیانه ی اعتراضات مردم دردی ماه ۹۶ ، ضرب و شتم دختران انقلاب، دستگیری‌های گسترده تجمع ۸ مارس در مقابل وزارت کار، شلاق زدن کارگران آق دره، ضرب و شتم کارگران هپکو، پرونده سازی علیه کارگران فولاد و هفت تپه، برخورد خشونت آمیزبا اعتراضات کارگران نفت و پتروشیمی، خودروسازی، شرکت واحد، راه آهن، سرکوب کشاورزان اصفهان، دراویش گنابادی، دستگیری دانشجویان، معلمان، نادیده گرفتن مطالبات بر حق پرستاران، بازنشستگان، مالباختگان و … همه و همه نمونه‌هایی است از ورشکستگی سیاسی رژیم در ابعاد داخلی.

از سوی دیگر بحران زیست محیطی، ازبین بردن منابع آبی کشورکه عمدتا ناشی از سیاست‌های سودآوری بیشترسیستم است کشور را در معرض خطر خشکسالی قرار داده، آلودگی هوا و ریزگردها سلامت مردم را به خطر انداخته، فروش آب و خاک و منابع طبیعی، کشور را به ورطه‌ی نابودی کشانده است. سیستم حاکم نه تنها عامل اصلی به هم خوردن اکو سیستم طبیعی است بلکه در مقابل فجایع ظاهرا طبیعی از جمله زلزله‌ی کرمانشاه نیزهیچ مسئولیتی به عهده نگرفته و تنها به سود خود می‌اندیشد.
روز جهانی کارگر را به نام زنان کارگر، تحتانی‌ترین و محروم‌ترین لایه‌ی کارگران که شرایط به مراتب سخت‌تری دارند گرامی می‌داریم. روند صعودی فقر زنانه و بازار جنسیتی کار، زنان را به نیروی اصلی کار در بخش غیر رسمی، کارهای موقت، فصلی، بدون تخصص، در کارگاه‌های کمتر از ده نفر که تحت پوشش همان قانون حداقلی کار هم نیست، تبدیل نموده، زنانی که به‌رغم کار برابر دستمزد کمتر می‌گیرند، بیمه ندارند، مورد تبعیض و خشونت‌های جنسیتی گوناگون در محیط کار، خانه و اجتماع قرار می‌گیرند و علاوه بر مناسبات بهره کشانه‌ی کاری، در حصار کار خانگی و مناسبات تبعیض آمیز خانواده و جامعه اسیرند و در این کلاف فرساینده امکانی و توانی برای متشکل شدن نداشته یا بسیار کم دارند.
ایران در تلاطم است و امواج این تلاطم نقاط عطف درخشانی را در مبارزات جنبش‌ها دامن زده است. فرودستان به پا خاسته‌اند و فریاد آنان هر روز در گوشه‌ای از ایران به گوش می‌رسد: کردستان، خوزستان، اصفهان، لرستان، آذربایجان، کازرون، تهران، تمامی ایران. این شرایط باعث همپوشانی و نزدیکی هر چه بیشتر جنبش‌ها گردیده و چشم‌اندازی را پیشاروی ما قرار داده که این نزدیکی را هر چه بیشتر به پیش ببریم. در این شرایط ما زنان چپ نیز، بزرگداشت روز کارگر و دوازده اردیبهشت روز معلم ( سالگرد کشته شدن ابوالحسن خانعلی معلم مبارز) راهمراه با مردم در خیابان برگزارمی‌کنیم ودر کنارآنان اعتراضات و مطالبات زنان را اعلام می‌کنیم:

ماخواهان استقرار جامعه‌ای عاری از هر گونه تبعیض جنسیتی، طبقاتی، عقیدتی، نژادی، قومی، ملی هستیم ومی‌دانیم که جنبش زنان همانند سایر جنبش‌ها برای رسیدن به این خواسته نهایی باید برمحوریت مطالبات خاص خود به سازمان‌یابی پرداخته واین سازمان یابی را ابزاری برای تشکل مستقل و پیشبرد اهداف خود بنماید. بر این اساس جنبش زنان « تشکل مستقل زنان کارگر» را یکی از ضروری‌ترین نیازهای کنونی مبارزات زنان و کارگران دانسته و در عین حال مطالبات حداقلی خود را نیزبه شرح زیر اعلام می‌دارد:
-دستمزد مساوی برای زنان در مقابل کار مساوی، ایجاد فرصت‌های شغلی یکسان با مردان، ایجاد تسهیلات و امکانات مناسب برای زنان باردارو دارای فرزند، تامین سالخوردگان، بازنشستگان، معلولین، زنان تنها و….
-رفع بیکاری و پرداخت بیمه بیکاری به بیکاران. لغو قردادهای موقت، ساعتی، سفید امضا، تعیین حداقل دستمزد بر اساس خط فقر واقعی و لغو کار کودک؛
-آزادی بیان، اندیشه، رسانه، تشکل، تجمع و تظاهرات، آزادی کلیه‌ی زندانیان سیاسی؛
-به رسمیت شناختن اختیار زنان بر بدنشان، حق داشتن یا نداشتن فرزند؛ حق پوشش زنان و لغو حجاب اجباری و….؛
-ریشه کن کردن فقر، فحشا، اعتیاد؛
-محاکمه آمرین و عاملین جنایات چهار دهه؛
-تامین بودجه و سرمایه گذاری واقعی برای رفع آلودگی محیط زیست، کمبود آب، حمایت از حیات وحش و ….
-و….

اردیبهشت ماه ٩٧
تریبونی برای زنان چپ